عشره مبشره

بسم الله الرحمن الرحیم

تحقیقی پیرامون حدیث مشهور � عشرة مبشرة فی الجنة �

محقق : محمد رضا فروزان . جلسه مکتب القران فجر بروجرد شهریور 1391

این حدیث در منابع اهل سنت وارد شده و کتب تشیع از آن تهی است .

باید اذعان داشت که نفس حدیث عشره مبشره با عقل ونقل ناسازگار است .

نسایی در سنن کبری خودش چنین نوشته است :

8137 - أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا صَدَقَةُ بْنُ الْمُثَنَّى قَالَ: حَدَّثَنِي جَدِّي رَبَاحُ بْنُ الْحَارِثِ أَنَّ سَعِيدَ بْنَ زَيْدٍ قَالَ: " أَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللهِ ص بِمَا سَمِعَتْهُ أُذُنَايَ وَوَعَاهُ قَلْبِي، وَإِنِّي لَمْ أَكُنْ لِأَرْوِيَ عَلَيْهِ كَذِبًا يَسْأَلُنِي عَنْهُ إِذَا لَقِيتُهُ أَنَّهُ قَالَ: �أَبُو بَكْرٍ فِي الْجَنَّةِ، وَعُمَرُ فِي الْجَنَّةِ، وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ، وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ، وَطَلْحَةُ فِي الْجَنَّةِ وَالزُّبَيْرُ فِي الْجَنَّةِ، وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِي الْجَنَّةِ، وَسَعْدُ بْنُ مَالِكٍ فِي الْجَنَّةِ� وَتَاسِعُ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّيَهُ لَسَمَّيْتُهُ فَرَجَّ أَهْلُ الْمَسْجِدِ يُنَاشِدُونَهُ يَا صَاحِبَ رَسُولِ اللهِ، ص مَنِ التَّاسِعُ؟ قَالَ: �نَاشَدْتُمُونِي بِاللهِ الْعَظِيمِ، أَنَا تَاسِعُ الْمُؤْمِنِينَ وَرَسُولُ اللهِ ص الْعَاشِرُ�

ودر نقل دیگری :

8138 - أَخْبَرَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حُمَيْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: �أَبُو بَكْرٍ فِي الْجَنَّةِ، وَعُمَرُ فِي الْجَنَّةِ، وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ، وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ� وَقَالَ مَرَّةً أُخْرَى: �وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ، وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ، وَطَلْحَةُ فِي الْجَنَّةِ، وَالزُّبَيْرُ فِي الْجَنَّةِ، وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِي الْجَنَّةِ، وَسَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ فِي الْجَنَّةِ، وَأَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ فِي الْجَنَّةِ�

احمد بن حنبل هم در مسند خودش خبر عشره مبشره را با چند قراات نوشته است :

1550 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ وَحَجَّاجٌ حَدَّثَنِي شُعْبَةُ عَنِ الْحُرِّ بْنِ صَيَّاحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْأَخْنَسِ

أَنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ خَطَبَ فَنَالَ مِنْ عَلِيٍّ ع قَالَ فَقَامَ سَعِيدُ بْنُ زَيْدٍ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ فِي الْجَنَّةِ وَأَبُو بَكْرٍ فِي الْجَنَّةِ وَعُمَرُ فِي الْجَنَّةِ وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ فِي الْجَنَّةِ وَطَلْحَةُ فِي الْجَنَّةِ وَالزُّبَيْرُ فِي الْجَنَّةِ وَسَعْدٌ فِي الْجَنَّةِ

ثُمَّ قَالَ إِنْ شِئْتُمْ أَخْبَرْتُكُمْ بِالْعَاشِرِ ثُمَّ ذَكَرَ نَفْسَهُ

1585 - حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّرَاوَرْدِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ

أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ أَبُو بَكْرٍ فِي الْجَنَّةِ وَعُمَرُ فِي الْجَنَّةِ وَعَلِيٌّ فِي الْجَنَّةِ وَعُثْمَانُ فِي الْجَنَّةِ وَطَلْحَةُ فِي الْجَنَّةِ وَالزُّبَيْرُ فِي الْجَنَّةِ وَعَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ فِي الْجَنَّةِ وَسَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ فِي الْجَنَّةِ وَسَعِيدُ بْنُ زَيْدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ نُفَيْلٍ فِي الْجَنَّةِ وَأَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ فِي الْجَنَّةِ

تعليق شعيب الأرنؤوط - بر مسند احمد - : إسنادُهُ قوي على شرط مسلم

مهمترین خبر معارض این حدیث مشهور که بسیاری از علمای اهل سنت به آن توجه نکرده اند

حدیث 3081 و6061 بخاری است . بخوانید و خود قضاوت کنید :

55 - باب مَنْ أَثْنَى عَلَى أَخِيهِ بِمَا يَعْلَمُ . وَقَالَ سَعْدٌ مَا سَمِعْتُ النَّبِىَّ - ص - يَقُولُ لأَحَدٍ يَمْشِى عَلَى الأَرْضِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، إِلاَّ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلاَمٍ .(و در مسلم 4/220 فضایل صحابه) یعنی :

نشنیدم پیغمبر از زنده ای که روی زمین راه می رود بگوید او اهل بهشت است مگر عبد الله بن سلام

و جامع البیان 26/14 ، تفسیر ابن کثیر 4/168 ؛ الاصابه ابن حجر 4/103 و مفاتیح الغیب فخر رازی 28/11 و تفسیر بغوی 4/194و

معارض دیگر صحت حدیث عشره مبشره نقل خبر طبری از خلیفه دوم است :

وقتی اعضای شش نفره انتخاب جانشین برای عمر مشخص شد وعمر سفارش های لازم را به ایشان نمود گفت :

فَإِنِ اجْتَمَعَ خَمْسَةٌ وَرَضُوا رَجُلا وَأَبَى وَاحِدٌ فَاشْدَخْ رَأْسَهُ- أَوِ اضْرِبْ رَأْسَهُ بِالسَّيْفِ- وَإِنِ اتَّفَقَ أَرْبَعَةٌ فَرَضُوا رَجُلا مِنْهُمْ وَأَبَى اثْنَانِ، فَاضْرِبْ رُءُوسَهُمَا، فَإِنْ رَضِيَ ثَلاثَةٌ رَجُلا مِنْهُمْ وَثَلاثَةٌ رَجُلا مِنْهُمْ، فَحَكِّمُوا عَبْدَ اللَّهِ ابن عُمَرَ، فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ حَكَمَ لَهُ فَلْيَخْتَارُوا رَجُلا مِنْهُمْ، فَإِنْ لَمْ يَرْضَوْا بِحُكْمِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَكُونُوا مَعَ الَّذِينَ فِيهِمْ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ، وَاقْتُلُوا الْبَاقِينَ إِنْ رَغِبُوا عَمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ النَّاسُ.

تاریخ طبری 3/294

سوال ما اینست چگونه یکی از عشره مبشره فرمان به قتل دیگری ویا تمام اعضای شش نفره می دهد ؟ یاللعجب!

حدیث عشره مبشره در صحیحین بخاری و مسلم خبری از آن نیست .

( اقول : چراکه از بیخ وبن صحت ندارد . بطور قطع و یقین جعلی است )

واما اشکالات متنی خبر :

دقت کنید در خبر احمد سعید بن زید خودش را تنزیه کرده و دهمین نفر از بهشتیان بر شمرد .

نفر اول را پیغمبر گوید و از ابو عبیده جراح خبری نیست .

( سعد را دو گونه قرا ات دارند : سعد بن ابی وقاص و سعدبن مالک )

ودر خبر دیگری نقل کند که دهمین نفر سلمان فارسی یا عبد الله بن مسعود ویا عبد الله بن سلام است

( عبد الله بن سلام یهودی بود ومسلمان شد ) خبر دیگری از مسند احمد با تعلیقه ارنووط :

21088 - حَدَّثَنَا عَبْد اللَّهِ حَدَّثَنِي أَبِي حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا لَيْثُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ صَالِحٍ عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ الْخَوْلَانِيِّ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَمِيرَةَ قَالَ

لَمَّا حَضَرَ مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ الْمَوْتُ قِيلَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَوْصِنَا قَالَ أَجْلِسُونِي فَقَالَ إِنَّ الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ مَكَانَهُمَا مَنْ ابْتَغَاهُمَا وَجَدَهُمَا يَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَالْتَمِسُوا الْعِلْمَ عِنْدَ أَرْبَعَةِ رَهْطٍ عِنْدَ عُوَيْمِرٍ أَبِي الدَّرْدَاءِ وَعِنْدَ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ وَعِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ وَعِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَامٍ الَّذِي كَانَ يَهُودِيًّا ثُمَّ أَسْلَمَ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّهُ عَاشِرُ عَشَرَةٍ فِي الْجَنَّةِ

قال الارنووط :� اسناد این خبر صحیحٌ ورجاله ثقات �

خلاصه ترجمه حدیث مبشره اینه که گویند رسول الله ده نفر را بعنوان بهشتی -100%- معرفی کرد

اسامی : شخص پیغمبر و ابوبکر ؛ عمر ؛ عثمان ؛ علی ؛ طلحه وزبیرو سعد و عبد الرحمن بن عوف و سعید بن زید . ( طلحه و زبیر از آتش بیاران جنگ جمل هستند )!

خلاصه تحقیق تا اینجا این شد که خبر از دو منظر سند ومتن اشکال دارد .

از نظر سند بعضا راویان ضعیفی دارد . هرچند که در بعض نقل ها روات خبر ثقه هستند .

اشکال بزرگ اینجاست که در نقل های موثق اضطراب در متن وجود داشته که خبر را از اعتبار ساقط کند . شواهد را بیاوریم تا قلبتون محکم شود به نوشتار ما .

مثلا ؛ در مستدرک حاکم خبر 5858 دهمین نفر را ابو الاعور گوید .

ویا در خبر 5384 دهمین نفر را عبد الله بن مسعود

در خبر 5758 سلمان فارسی ویا ابن مسعود ویا ابن سلام ؛ در تصحیح خبر هم گوید :

� صحیح الاسناد ولم یُخرّجاه � یعنی بر شرط بخاری و مسلم صحیح است

ذهبی هم در تعلیق می نویسد : صحیحٌ

از این کلام حاکم تزلزل در متن روایت و تعارض با اخبار دیگر هویداست .

حاکم در خبر 8623 خبر را از ابن عمر نقل کند که خبر را منقطع کند ( ارزشی ندارد)

ابن حجر در تهذیب التهذیب : � فروایته – ابن عمر – عن ... منقطعه � 3/41

بعلاوه ابو سعید خدری را هم جزأ ده نفر می نویسد .( خبر هم صحیح است !!)

در سنن ابو داود طی خبر 4649 حدیث را آورده وسعید بن زید خودش را دهمین نفر گفته یعنی خودش را تنزیه می کند . در علم رجال هرگاه فردی خودش را پاک ومبرا معرفی کند از عدالت ساقط می شود .

چرا که قران دارد :

فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى‏ " نجم 34

در صحیح ابن حبان خبر 6993 هم باز دارد که سعید بن زید گفته من دهمین بهشتیان هستم .

در کنز العمال متقی الهندی طی خبر 33517 گوید عبد الله بن سلام عاشر عشره فی الجنت است .

ودر خبر 36743 گوید عبد الله بن مسعود

نتیجه این است که متن تزلزل دارد قابل اعتماد نیست .

در طبقات ابن سعد 2/353 می نویسد :� عبد الله بن سلام عاشر عشرة فی الجنة �

در بعض منقولات یکی از رُوات عبد الله بن ظالم است که ابن حجر در لسان المیزان اورا تضعیف کرده است .

نکته جالب این که در 4 منبع معروف شیعه مرسلا چنین نقل کنندکه زبیر مرتد از دنیا رفت :

فَقَالَ عُثْمَانُ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ- إِنَّ الزُّبَيْرَ يُقْتَلُ‏ مُرْتَدّاً عَنِ الْإِسْلَامِ

رک کتاب سلیم بن قیس 2/598 ، احتجاج طبرسی 1/86 و بحار 28/ 282 و منهاج البراعه خویی 3/29

نکته : استناد سه کتاب اخیر به سُلیم است .

واما مستندات تاریخی در ردّ این خبر بسیار است . برخی اعمال ابوبکر و عمر وعثمان

روشن تر از این است که ما بر شماریم .

کار طلحه و زبیر در بر افروختن نایره جنگ جمل جای تردید نمی گذارد که ایشان با بهشت خیلی فاصله دارند.

برای هر عاقلی این پرسش مطرح شود که گناه خون ریخته شده این همه مسلمان بر گردن کیست؟

در اینکه این دو نفر فرمانده سپاه جمل بودند ودر مقابل علی ع ایستادند شکی نیست !

مگر قران ندارد :

وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ (2) مائده

� لا � لای نهی است . یعنی در گناه مشارکت نکنید . تقوا داشته باشید

شرط رستگاری انسان اینه که تا آخر عمر بر صراط مستقیم باشد .

جالبه که ابن تیمیه در منهاج السنه بمناسبت آیه 100 توبه " السابقون الاولون " چنین نوشته :

� ان العشرة فی الجنة و یشهدون اَن الله قال لاهل البدر :

اعملوا ما شئتم فقد غفرتُ لکم � 3/501 ودر موضع دیگری گوید :

� سعید بن زید وهو احدُ العشرة المشهود لاعیانهم بالجنة فی حدیث واحد � 6/165

اینکه رسول خدا طلحه وزبیر را بهشتی بگوید از دو حال خارج نیست :

یا از جنگ جمل اطلاع داشت و یا نداشت ؟

اگر داشت وباز طلحه وزیبر را معرفی کرد ؛ نشان از حقانیت این دو تن ازحضورشان در سپاه جمل دارد

حال گوییم اگر اینها حق هستند پس جبهه علی ع چیست ؟

علی ع که در مقابل این دو شخص ایستاد و بارها آنها را به تقوا و ترک مخاصمه دعوت کرد !

واگر کسی گوید از جنگ جمل اطلاع نداشت که با عقاید تشیع جور در نمی آید ! تامل

ما از نقش عبد الرحمن بن عوف در شورای شش نفره انتخاب خلیفه به انتخاب عمر بن الخطاب

که منجر به گزینش عثمان بن عفان شد صرفنظر می کنیم .

کافی است بدانید که وقتی ابوذر در ربذه از دنیا رفت به علی ع پیشنهاد داد که شمشیر بر گرفته وبه جنگ عثمان بروند . فقال عبد الرحمن :

قَوْل عَبْد الرَّحْمَنِ بْن عوف فِي عُثْمَان :

1404- حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ عَنِ الْوَاقِدِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيم بْن سَعْد عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لما توفي أَبُو ذر بالربذة تذاكر عَلِي وعَبْد الرَّحْمَنِ بْن عوف فعل عُثْمَان فَقَالَ عَلِي: [هَذَا عملك،] فَقَالَ عَبْد الرَّحْمَنِ: إِذَا شئت فخذ سَيْفك وآخذ سَيْفي، إنه قَدْ خالف مَا أعطاني.

انساب الاشراف بلاذری 5/546

یعنی عثمان به وعده هایی که در قبال من – خلیفه شود - داده بود خلاف ؛ رفتار کرده وباید کشته شود .

با این حرف بلاذری هم عثمان و هم عبد الرحمن از درجه بهشتی بودن خارج شوند .

زیرا در شورای شش نفره جایگاه او بود که علی ع را از رسیدن به خلافت برای 13 سال دور کرد!

از طرف دیگر در روایت قصه عشره مبشره که ترمذی در سنن خودش نقل کند خبر 3748

راوی حمید بن عبد الرحمن گل پسر همین عبد الرحمن است که به نفع بابایش حدیث ساخت.

مشکل دیگر روایت حمید بن عبد الرحمن اینه که این آقا پسر متولد سال 32است و پدرش متوفی 33

یعنی در زمان فوت پدرش عبد الرحمن بن عوف یکساله بوده ؛ حالا چطور از او روایت نقل می کند؟

ابن حجر در تهذیب التهذیب گوید حمید بن عوف متوفی 95 است و هو ابن 73 سنة

در الاصابة 4/349 هم همین مطلب را دارد .

ابن عبد البر در استیعاب فی معرفة الصحابه دارد که ابن عوف مات سنة 31 یا 32

خلاصه ی کلام حدیث عشره مبشره نه با عقل می سازد ونه با نقل

احتمال داره در زمان معاویه ساختند و پرداختند تا از منظر سیاسی برای برخی مشرعیت بتراشند.

یعنی مهمترین کاربرد این خبر سیاسی است .

شاهد ما جعل حدیث برای طلحه است که معاویه زحمت آنرا کشید . ترمذی چنین نقل کند :

4105 - حَدَّثَنَا عَبْدُ الْقُدُّوسِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارُ الْبَصْرِىُّ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَاصِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ يَحْيَى بْنِ طَلْحَةَ عَنْ عَمِّهِ مُوسَى بْنِ طَلْحَةَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى مُعَاوِيَةَ فَقَالَ أَلاَ أُبَشِّرُكَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -ص - يَقُولُ � طَلْحَةُ مِمَّنْ قَضَى نَحْبَهُ �. قَالَ هَذَا حَدِيثٌ غَرِيبٌ لاَ نَعْرِفُهُ مِنْ حَدِيثِ مُعَاوِيَةَ إِلاَّ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ�

ناصر اللبانی این حدیث را تصحیح کرده ودرجه � حسن � دهد .

در صحیح مسلم چنین نقل کند :

6401 - حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَزِيدَ بْنِ خُنَيْسٍ وَأَحْمَدُ بْنُ يُوسُفَ الأَزْدِىُّ قَالاَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِى أُوَيْسٍ حَدَّثَنِى سُلَيْمَانُ بْنُ بِلاَلٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ عَنْ سُهَيْلِ بْنِ أَبِى صَالِحٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -ص- كَانَ عَلَى جَبَلِ حِرَاءٍ فَتَحَرَّكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ -ص- � اسْكُنْ حِرَاءُ فَمَا عَلَيْكَ إِلاَّ نَبِىٌّ أَوْ صِدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ �. وَعَلَيْهِ النَّبِىُّ -ص- وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَعُثْمَانُ وَعَلِىٌّ وَطَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ وَسَعْدُ بْنُ أَبِى وَقَّاصٍ�

شبیه این خبر در بخاری با تغییراتی وجود دارد . ش3686

اهل سنت بازهم در خبر ضعیف � جارای نبی در بهشت �طلحه وزبیر را عنوان کنند .

دوستان عزیز غالب این فضایل برای افراد خاص در حکم « لا یتچسب » است !

من الله التوفیق

برف در قران

بسم الله الرحمن الرحیم

وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَد "نور 43

فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ (43)  نور

پرسش : آیا در قران ذکری از برف به میان آمده است ؟

جواب :مفسرین از آیه فوق برف و تگرگ را گرفته اند.

صاحب المیزان در ذیل این آیه گوید :

« برف و تگرگی است که روشنی برق آن نزدیک است چشم ها را کور سازد »   15/194

راغب هم در مفردات ذیل این آیه گوید :

« برد : برف یا بارانی که در اثر هوای سرد منجمد می شود »  مفردات 1/258

دیگر مفسرین و لغت شناسان هم با استناد به همین آیه 43 نور " من جبال – که در آسمان است – سرما می بارد

سرما در اینجا بدلیل برودتی که از ابرها می آید بعنوان تگرگ و یا برف گرفته اند والا لفظ " ثلج " برف در قران نیست.

لفظ " ثلج " که برف است در روایات فقهی و کلامی فراوان وارد شده است . در ادعیه صحیفه سجادیه در دعای سوم و دوازدهم چنین گفته که با هر قطره تگرگ و یا برف فرشته ای می آید تا آن  دانه برف را در هرکجا خدا خواهد ببارد .

وَمُشَيِّعِيْ الْثَلْجِ وَالْبَرَدِ.  دعای3 و 12

فرشتگان مشایعت کننده برف و تگرگ !

همانگونه که آمد مفسرین بَرد را به معنای تگرگ و برف گرفته اند . ولی از اینکه سکوت کردند که چرا خداوند بطور صریح نگفته " فیها من الثلج "

واما در روایت مشهور دیگری که در وصف حجر الاسود از پیغمبر رسیده فرمود:« ابیض من الثلج»

روز های اول نازل شدن سنگ از بهشت روی زمین از برف سفید تر بود .

واما در فقه همه ی فقیهان شیعه وسنی دارند که تیمم بر برف جایز است « یمسح علی الثلج»

سوال: آیا در زمان پیغمبر در حجاز برف می آمد یا خیر ؟ مردم از وجود برف اطلاع داشتند یا خیر؟

جواب این استکه در روایات نبوی که در صحیحین از برف یادآوری کرده اند – خبر حجر الاسود-

نشان از این دارد که مردم برف را می شناختند .والا سوال می کردند که برف چیست؟

6368 - حَدَّثَنَا مُعَلَّى بْنُ أَسَدٍ حَدَّثَنَا وُهَيْبٌ عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ أَنَّ النَّبِىَّ - ص - كَانَ يَقُولُ « اللَّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَسَلِ وَالْهَرَمِ ، وَالْمَأْثَمِ وَالْمَغْرَمِ ، وَمِنْ فِتْنَةِ الْقَبْرِ وَعَذَابِ الْقَبْرِ ، وَمِنْ فِتْنَةِ النَّارِ وَعَذَابِ النَّارِ ، وَمِنْ شَرِّ فِتْنَةِ الْغِنَى ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْفَقْرِ ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ ، اللَّهُمَّ اغْسِلْ عَنِّى خَطَايَاىَ بِمَاءِ الثَّلْجِ وَالْبَرَدِ ، وَنَقِّ قَلْبِى مِنَ الْخَطَايَا ، كَمَا نَقَّيْتَ الثَّوْبَ الأَبْيَضَ مِنَ الدَّنَسِ ، وَبَاعِدْ بَيْنِى وَبَيْنَ خَطَايَاىَ كَمَا بَاعَدْتَ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ » رواه بخاری

در خبر مسلم وصف حوض کوثر را چنین فرمود:

604 - حَدَّثَنَا سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ وَابْنُ أَبِى عُمَرَ جَمِيعًا عَنْ مَرْوَانَ الْفَزَارِىِّ - قَالَ ابْنُ أَبِى عُمَرَ حَدَّثَنَا مَرْوَانُ - عَنْ أَبِى مَالِكٍ الأَشْجَعِىِّ سَعْدِ بْنِ طَارِقٍ عَنْ أَبِى حَازِمٍ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -ص- قَالَ « إِنَّ حَوْضِى أَبْعَدُ مِنْ أَيْلَةَ مِنْ عَدَنٍ لَهُوَ أَشَدُّ بَيَاضًا مِنَ الثَّلْجِ وَأَحْلَى مِنَ الْعَسَلِ بِاللَّبَنِ وَلآنِيَتُهُ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ النُّجُومِ وَإِنِّى لأَصُدُّ النَّاسَ عَنْهُ كَمَا يَصُدُّ الرَّجُلُ إِبِلَ النَّاسِ عَنْ حَوْضِهِ ». قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَتَعْرِفُنَا يَوْمَئِذٍ قَالَ « نَعَمْ لَكُمْ سِيمَا لَيْسَتْ لأَحَدٍ مِنَ الأُمَمِ تَرِدُونَ عَلَىَّ غُرًّا مُحَجَّلِينَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ ».

نتیجه می گیریم که مردم عرب حجاز عصر پیغمبر از وجود پدیده ی برف اطلاع داشتند والا این روایات

لغو می شوند . شبیه اینکه الان کسی برای شما قد و وزن غول را بگوید شما چگونه کسی را که ندیده اید باور می کنید ؟ مثلا از موجودی بنام « مرد آزمای » بگویند ؛ باور می کنید ؟

ویا اینکه در غرب از خون آشام ویا پاگنده حرف می زنند ولی تاکنون هیچ سند معتبری بر آن ندارند .

صادق هدایت در رُمان حاجی آقا مطالبی در خصوص عدم ذکر برف در قران نوشته که چندان حقیقت نداشته ؛ بیشتر جنبه چالش انگیختن و طنز گونه دارد . اینکه مدعی شده مردم حجاز از وجود برف بی خبر یودند  مستند نیست .

من الله التوفیق

مکتب القران فجر بروجرد . محمد رضا فروزان

 

 

 

دعای غریق

« بسم اللّه الرّحمن الرّحیم »

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186)بقره

عنوان مقاله : دعای غریق

محقق : محمد رضا فروزان . مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 31/1/1395 خورشیدی

یکی از تعالیم قران شریف وتوصیه به آن باب دعا کردن است . ارتباط مخلوق با خالق هستی .تضرع به درگاه خدا!

به گونه ای است که فرمود اگر دعای شما نباشد به شما اعتنایی نمی کنند .

قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ "  فرقان 77

در این رابطه به دو موضوع می پردازیم :

یک-  شرعیت اختراع دعا توسط غیر معصوم

 دو – تصرف در دعای ماثور

دعا نوعی عبادت وطاعت( انقیاد) است . با این وصف آیا کیفیت آن لاجرم باید متلقی از شارع مقدس باشد یا خیر ؟

ودر قسمت دوم آیا ما می توانیم در الفاظ ادعیه ی رسیده از ناحیه معصومین ع به دلبخواه خود تصرف کنیم ؟

توضیح پرسش اول ؛ اختراع دعا  :

اینکه دعا ذاتا طاعت است شکی نیست لیکن لزوما نباید الفاظ برقراری ارتباط از شارع رسیده باشد

انسان می تواند با هر لغتی با هر گویشی با خدا صحبت کند . قالب خاصی ندارد .

مهم این استکه دعای اختراعی را به شارع مقدس نسبت ندهد . یعنی قصد ورود نکند .!«ادخال مالیس فی الدین»

8- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْقُنُوتِ وَ مَا يُقَالُ فِيهِ فَقَالَ مَا قَضَى اللَّهُ عَلَى لِسَانِكَ وَ لَا أَعْلَمُ لَهُ شَيْئاً مُوَقَّتاً.» 

 کافی 3/340   {   خبر صحیح الاسناد }

مفضل از امام صادق ع سوال کرد در قنوت نماز ( چه دعایی بگوید) حضرت فرمود هرچه بر زبانت جاری شود

در این خصوص من چیز خاص ومعینی سراغ ندارم .

شما در فقه با این مساله مواجه می شوید که بعضا فرموده اند ؛ دعاهای بین تکبیرات نماز میت چیز معیّنی ندارد .

چیزی که باید رعایت شود در نقل ادعیه ماثوره است . تصرف در الفاظ آنها و انتسابش به معصوم جایز نیست

مگر نقل به معنا باشد که حضرات ع خود راضی هستند . به روایت ذیل دقت کنید :

چرا که در خبر صحیح فرمود :

مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ »

پس اگر دعا ، اختراع فی المجلس داعی است بدون انتساب به معصومین ع اشکالی ندارد .

در خبری دیگر دارند؛ وقتی نمازگزاری قطعه ای دعا در نماز اختراع کرد رسول الله ص آنرا تائید کرد :

799 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ عَنْ مَالِكٍ عَنْ نُعَيْمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُجْمِرِ عَنْ عَلِىِّ بْنِ يَحْيَى بْنِ خَلاَّدٍ الزُّرَقِىِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ رَافِعٍ الزُّرَقِىِّ قَالَ كُنَّا يَوْمًا نُصَلِّى وَرَاءَ النَّبِىِّ - ص - فَلَمَّا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ الرَّكْعَةِ قَالَ « سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ »  قَالَ رَجُلٌ وَرَاءَهُ رَبَّنَا وَلَكَ الْحَمْدُ ، حَمْدًا كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكًا فِيهِ ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ « مَنِ الْمُتَكَلِّمُ » . قَالَ أَنَا .

قَالَ « رَأَيْتُ بِضْعَةً وَثَلاَثِينَ مَلَكًا يَبْتَدِرُونَهَا ، أَيُّهُمْ يَكْتُبُهَا أَوَّلُ »  رواه البخاری

هرگاه رسول الله سمع الله لمن حمده می گفت آن شخص عرب پشت سرش می گفت " ربنا ولک الحمد " ...

حضرت گفت من سی وچند فرشته دیدم که شتاب می کردند کدام یک این کلمات را اول بنویسند .

قال ابن حجر :

وَاسْتُدِلَّ بِهِ عَلَى جَوَازِ إِحْدَاثِ ذِكْرٍ فِي الصَّلَاةِ غَيْرِ مَأْثُورٍ إِذا كَانَ غير مُخَالف للمأثور وَعَلَى جَوَازِ رَفْعِ الصَّوْتِ بِالذِّكْرِ مَا لَمْ يُشَوِّشْ عَلَى مَنْ مَعَهُ »  فتح الباری 2/287

 گیریم که اختراع دعا فی نفسه اشکالی ندارد لیکن باید در چارچوب شرعیات باشد .شما به این آیه بنگرید :

" ورهبانیة ابتدعوها ما کتبنا ها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها " 27 حدید

عده ای رهبانیت را پیشه ساختند در حالی که ما بر اونها مقرر نکرده بودیم .در این حرکت قصدشان رضایت خدا بود ولیکن باز آن گونه که باید وشاید رعایت رهبانیت اختراعی خودشان را هم نکردند .

اشکال وارده در اینجا بر عدم رعایت ضوابط رهبانیت اختراعی خودشون بود ونه اصل اختراع .

اقول : بدعت را دو گونه گفته اند : ممدوح ومذموم

در ممدوحات لازم است نگوید این را شارع فرموده والا دروغ محسوب شود .با این وصف بدعت ممدوحه فی نفسه اشکال شرعی ندارد . یعنی حرام نیست . هرچند که سزاوارتر است از چنین بدعتی هم اجتناب شود .

واما بعد :  تصرف در الفاظ دعای ماثوره

 به استناد دعای غریق که از امام صادق ع  نقل کرده اند تصرف در دعای ماثوره جایز نیست زیرا دیگر ماثور نیست

نص دعای غریق که شیخ صدوق در کمال الدین خودش 2/352 ح 50 با سند ضعیف نقل کرده چنین است

50- وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ وَجَدْتُ بِخَطِّ جَبْرَئِيلَ بْنِ أَحْمَدَ حَدَّثَنِي الْعُبَيْدِيُّ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ‏

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى وَ لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ قُلْتُ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ قَالَ يَقُولُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ فَقُلْتُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ‏ الْقُلُوبِ‏ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا أَقُولُ لَكَ يَا مُقَلِّبَ‏ الْقُلُوبِ‏ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ‏  »

نکته بررسی سندی : بهذا الاسناد ؛ اولین نفر از مشایخ صدوق است « المظفر بن جعفر بن المظفر العلوی »است که توثیق ویا تضعیف ندارد . (  رک : معجم خوئی 12433 )

محمد بن مسعود عیاشی است . « ثقة ، صدوق وکان یروی عن الضعفاء کثیرا ً »  معجم 11795

محمد بن عیسی العبیدی در معجم خوئی 11540 است :

 اختلف علماء نا فی شانه . قال الطوسی : انه ضعیف . غالی است .

ابن الولید از مشایخ صدوق در حق او فرموده : ما تفرد به محمد بن عیسی من کتب یونس . وحدیثه لا یعتمد علیه .

والاقوی عندی قبول حدیثه »    خلاصه الاقوال حلی

واما کلینی در کافی خبر عبد الرحیم قصیر را چنین نقل کرده که حضرت صادق ع از اختراع دعا ممانعت کرده اند .

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْقَصِيرِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي اخْتَرَعْتُ دُعَاءً قَالَ دَعْنِي‏ مِنِ‏ اخْتِرَاعِكَ‏ ... »  کافی کلینی 3/476

باب صلاة الحوائج .  علامه مجلسی این خبر را « مجهول » می داند .    مراة العقول 15/ 460

محمد تقی مجلسی در روضة المتقین فی شرح فقیه می گوید :
«فقال دعني‏ من‏ اختراعك‏» يدل ظاهرا على النهي عن اختراع الدعاء

 و حمل على الكراهة لعموم الأمر بالدعاء »2/818

در اینجا به بحث تسامح وتساهل فی باب ادلة السنن می پردازیم :

برخی از علماء گویند روایات باب مستحبات نیازی به بررسی سندی  نداشته ومی توان در عمل به نوافل به اخبار ضعیف  عمل کرد .

حالیه سوال اینجاست چنین امری مخرب دین نیست ؟ عبادات مستحبی نیاز به سند صحیح ندارد؟

اقول : اگر قرار باشد به اخبار ضعیف عمل کنیم یقینا اساس دین در معرض خطر ورود خرافات، بدعتها واکاذیب

می شود . هرکسی به دلخواه خودش مناسکی اختراع می کند . سیره متصوفه وعرفا مبیّن همین قضیه است

البته قبول داریم که عده ی زیادی از علما با قاعده تسامح در ادله سنن موافق هستند لیکن ما نظر خودرا گوئیم.

عده ای از بزرگان فقهاء اسلامی هم با رای ما هم خط هستند .

 بدلیل اصل تحذیر باید جلوی ورود بدعت ها گرفت والا سنگ روی سنگ بند نمی شود .

 سید محمد صاحب مدارک می فرماید :

« لان الاستحباب حکم شرعی فیتوقف علی الدلیل الشرعی کسائر الاحکام »  مدارک 1/13

موافقین قاعده تسامح به حدیث مشهور  « من بلغه   »  استناد می کنند که آن هم محل حرف است .

ثواب من‏ بلغه‏ ثواب شي‏ء فعمل به طلبا لذلك الثواب‏

1 أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ‏ بَلَغَهُ‏ عَنِ النَّبِيِّ ص شَيْ‏ءٌ فِيهِ الثَّوَابُ فَفَعَلَ ذَلِكَ طَلَبَ قَوْلِ النَّبِيِّ ص كَانَ لَهُ ذَلِكَ الثَّوَابُ وَ إِنْ كَانَ النَّبِيُّ ص لَمْ يَقُلْهُ.

2 وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ‏ بَلَغَهُ‏ عَنِ النَّبِيِّ ص شَيْ‏ءٌ مِنَ الثَّوَابِ فَعَمِلَهُ كَانَ أَجْرُ ذَلِكَ لَهُ وَ إِنْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ يَقُلْهُ.   محاسن برقی  1/25

شیخ انصاری فرموده منظور از این خبر اعطای ثواب است که خواست خداست .ثواب مترتب بر انقیاد داعی است.

همینکه شخص منقاد رسول الله ص بوده وبا عمل خودش تسلیمش را نشان می دهد مستحق ثواب است .

پس اگر هم شارع نگفته باشد به ثواب خودش می رسد . یعنی ملاک حسن فاعلی است .یعنی طرف مخلص است

در مقابل عده ای گویند نوع عمل باید مطابق به حدیث صحیح باشد والا در دین هرج و مرج پدید آید .

درواقع حسن فعلی متلقاه من الشارع است .که سد الباب بدعتگزاری می گردد .

اهل سنت هم در این مورد مختلف الرای هستند . برخی موافق ما وعده ای مخالف .

مالک گوید : عمل به حدیث مرسل افراد ثقه جایز است .

افرادی هم از جمله ابن حزم و بخاری ومسلم و .... گویند حدیث من بلغ صحت ندارد .( خلاف مذهب تشیع است)

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ سَمِعَ شَيْئاً مِنَ الثَّوَابِ عَلَى شَيْ‏ءٍ فَصَنَعَهُ‏ كَانَ‏ لَهُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ عَلَى مَا بَلَغَهُ. : کافی 2/87( صحیح)

دقت کنید ؛ قبول این اعمال از سر لطف وکرم خداست .

اسئلکم الدعاء

من الله التوفیق

 

 

 

شاکِلِه

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان مقاله : نقش شاکله یا همان طبیعت و شخصیت انسان در ظهور اعمال

به محوریت ایه 84 اسری

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا (84)

قَالَ تَعَالَى: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ قَالَ الزَّجَّاجُ: الشَّاكِلَةُ الطَّرِيقَةُ وَالْمَذْهَبُ. وَالدَّلِيلُ عَلَيْهِ أَنَّهُ يُقَالُ هَذَا طَرِيقٌ ذُو شَوَاكِلَ أَيْ يَتَشَعَّبُ مِنْهُ طُرُقٌ كَثِيرَةٌ ثُمَّ الَّذِي يُقَوِّي عِنْدِي أَنَّ الْمُرَادَ مِنَ الْآيَةِ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا وَفِيهِ وَجْهٌ آخَرُ وَهُوَ أَنَّ الْمُرَادَ أَنَّ كُلَّ أَحَدٍ يَفْعَلُ عَلَى وَفْقِ مَا شَاكَلَ جَوْهَرَ نَفْسِهِ وَمُقْتَضَى رُوحِهِ فَإِنْ كَانَتْ نَفْسُهُ نَفْسًا مُشْرِقَةً خَيِّرَةً طَاهِرَةً عُلْوِيَّةً صَدَرَتْ عَنْهُ أَفْعَالٌ فَاضِلَةٌ كَرِيمَةٌ وَإِنْ كَانَتْ نَفْسُهُ نَفْسًا كَدِرَةً نَذْلَةً خَبِيثَةً مُضِلَّةً ظَلْمَانِيَّةً صَدَرَتْ عَنْهُ أَفْعَالٌ خَسِيسَةٌ فَاسِدَة » تفسیر کبیر فخر رازی 21/391

اساس مقاله حاضر پیرامون دو لفظ است : تربیت و شاکِلِه

یعمل علی شاکلته , ای علی ما یلیق بهِ من الاحوال " تفسیر سعدی 1/465

هردو کلمه شاکله وتربیت مترادف هستند ( قول مختارنا) نمی توان گفت کدامین اصل اند وکدام فرع .

ولی می توان ثابت کرد که شاکله تبلور عوامل اختیاری و غیر اختیاری است و تربیت غالبا اختیاری .

شاکله حکم داده ها ر ادارد و تربیت خروجی آن . تشکل شاکله از قبل انعقاد نطفه شروع شود .

تربیت به مفهوم ظهور نوع و جهت گیری گفتار و کردار و حتی سکوت انسان

سرجمع گوییم اتخاذ مواضع فعلی و انفعالی ؛ که منبعث از کیفیت تشکل شخصیت است .

تربیت در معنا و مفهوم عام و همه کس پسند یعنی پروراندن ؛ پروریدن و یا بگو بار آمدن .تشکل شخصیت فرد .

عوامل تربیتی دو گونه اند ؛ اختیاری و غیر اختیاری

غیر اختیاری مثل مجالست و موانست – مانوس و مالوف بودن – با اهل فسق و فجور که زمینه ساز لاقیدی و بی تفاوتی می شود وبر عکس ؛نشست وبرخاست با اهل علم و دیانت و درست کردار که آدمی را بسوی خوبیها سوق می دهد . در تجربیات عینی هم ثابت شده ؛ همانگونه که جسمی بوی عطر بخود می گیرد

روح و روان هم خلق وخوی روح دیگر را می گیرد .

 سنایی – ره – چقدر جالب سرود: با بَدان کم نشین که درمانی  - خوپذیر است نفس انسانی

روی همین حساب اولیاء الله گفته اند : انسان بر مشی و روش ومسلک دین دوست و رفیق خود می باشد .

باب مجالسة أهل المعاصي

3- أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِيرُوا عِنْدَ النَّاسِ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ عَلَى دِينِ‏ خَلِيلِهِ‏ وَ قَرِينِهِ. »    کافی 2/375    خبر صحیحٌ

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي زِيَادٍ النَّهْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَجْلِسَ‏ مَجْلِساً يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَى تَغْيِيرِهِ. »   خبرٌ  ضعیفٌ

در مسند احمد و سنن ترمذی و ابی داود ووو چنین دارند :

7685 - حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ وَمُؤَمَّلٌ قَالَا حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ مُؤَمَّلٌ الْخُرَاسَانِيُّ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ وَرْدَانَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص : «  الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ يُخَالِطُ »

تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده جَيِّد

علی ع در کلامی بسیار جامع ومانع بر درستی گزینش دوست وهمراه زندگی تاکید کرد . می فرماید :

9713 الصَّاحِبُ‏ كَالرُّقْعَةِ فَاتَّخِذْهُ مُشَاكِلًا »   غرر الحکم

دقت کنید در گزینش دوست ، شخص مختار است ولیکن در هر شکل آن مجالست تاثیر گذار است

اهل معنا گفته اند : " المُجالِسَةُ موثرة "  مجالست تاثیر گذار است . چه بخواهی و چه نخواهی !

واما در نوع اختیاری عوامل تربیتی می توان به شرکت در مجالس علما و صلحا و خوبان و متقین اشارت

کرد که انسان را دوست دار علم و تقوا گردانیده وهمین محبت یکی از عوامل بسیار موثر در گرایش به دین و عقلانیت و روش های صالح در زندگی می شود .« المرء مع من احبهُ» همه ی این عقاید در کلام فخر رازی که در ذیل آیه شریفه آمده  وما نقل کردیم موجود می باشد .

شاکله ی خوب زاینده ی اعمال پاک و درست می شود .

جوانان عزیز باید در گزینش عوامل اختیاری تربیتی و تشکل شاکله ی خوب و اهل بیتی بیشتر دقت بخرج داده و گول ظواهر را نخورند . چرا که فراگیری اصول تربیت شایسته در جوانی به سان افشاندن بذر در زمین خالی و آماده است . در کلام علی ع چنین دارد :

10 وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّمَا قَلْبُ‏ الْحَدَثِ‏ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ.»

در تربیت شخص مربی سعی دارد که فرد تحت تاثیر خودش را براهی سوق دهد که خودش می خواهد . مثلا رام کننده شیر کاری می کند که شیر ژیان به عوض حمله و کشتار ودریدن نمایش درآورد

بعوض خوردن گوشت شکار ؛ گوشت قصابی را بخورد ووو

واما شاکله :

شاکله را خوی وخلق و طبیعت و سرشت و فطرت و جوهره ذاتی و روش ویا همان تربیت تبلور یافته

در روح و روان شخص گویند . نیت هم گفته اند .منسجم شدن خلقیات در روان انسان را شاکله نامند.

در محاسن برقی 2/331 گویند :« شاکلتهِ یعنی علی نیتهِ »

در صحیح بخاری هم  در دو موضع چنین تعبیر کرده اند .

شیخ طوسی در تبیان ذیل آیه فرمود :

" شاکلته ؛ ای علی طریقتهِ التی تشاکل اخلاقه و علی عادتهِ "

یعنی همون طریقی که خلق و خویش بر آن نمط شکل گرفته است . عادت های فرد ( کار بدو ن درنگ)

چقدر زیبا مولوی سروده :

مه فشاند نور و سگ عو عو کند   ---  هرکسی بر طینت خود می تند

برخی اقوال گوید مراد از شاکله مذهب است . در کلام فخر رازی هم آمد .

نشانه آ ن هم تشتت آراء اهل مذهب است . بعلاوه در خاتمه آیه خودش فرمود " فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلاً "  خدا بهتر می داند از این صاحبان آراء متشتت کدامین بر حق هستند .

شما دقت کنید ؛ شاکله در هر معنایی گرفته شود یک حقیقت مُسَلَّم را مبرهن کند وآن نقش قوی آن در شکل گیری شخصیت انسان است . خوب باشد خوب شود ؛ بد باشد بد شود .

شاهد خوب ما آیه  46  هود است .

قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ

همین مثل معروف ؛ پسر نوح با بدان بنشست – خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند  -  پی نیکان گرفت ومردم شد    ( گلستان سعدی سیرت پادشاهان )

در کلام نبوی هم چنین نقل کنند :« اعتبروا الصاحب بالصاحب »  نهج الفصاحه

 پیغمبر زاده در اثر مجالست با فاسقان از مسیر توحید منحرف شد . در حالتی که از نگاه نطفه و لقمه حلال هیچ مشکلی نداشت . ولیکن غذای روحش مسموم بود .

تشکیل شاکله آدمیزاده هرگاه بر مسیر غیر توحید و پرهیزگاری صورت گیرد خروجی اون جز فساد وظلم نشاید .

در هرکجا که با فاسد وفاسق و ظالم وستمگری مواجه شدید مطمئن باشید که شاکله اش بد ترتیب یافته است.

یا بدست والدین ناصالح و یا دوست ناباب . قران فرمود :" ولا یلدوا الا فاجراً کفاراً  "   نوح

ضرب المثل قدیمی دارد ؛ از مار جز مار نزاید .

ویا  ؛ گندم از گندم بروید  -  جو زجو

ویا  ،  از کوزه همان برون تراود که در اوست .

قران شریف در یک تمثیل منطقی زمینه سازی اعمال صالحه را ناشی از طینت پاک می داند . سوره اعراف

وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (58)

يا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ‏ الطَّيِّباتِ‏ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ‏ "   مومنون 51

یقینا انسانی که بر محبت اهل بیت تربیت شده ؛ اعمالش هم پاک و درست است . وبر عکسِ عکس .

این قصه را شنیده اید که مادر بارداری بطور دزدکی بر انار میوه فروش سوزن زد و قدری نوشید

پسرش در بزرگسالی چاقو بر مشک سقایی زد . شوهر این زن در حیرت فرو رفت و گفت من لقمه حرام سر سفره نیاوردم این کار زشت پسرم از چیست ؟ همسر بر عمل خود در بارداری اعتراف کرد .

آری ، مادری که سوزن بر اناری زند پسرش چاقو بر شکم مشکی زند .  فتامل

خدای تعالی راه کارهای خوب و بایسته ای برای تربیت درست فرزندان و تبلور شاکله شخص عنوان کرده ، مثل :

رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا (28) نوح

پیام آیه این است که در روابط خانوادگی با مومنین باشید . مومنین را در خانه ی خود بخوانید

تا فرزندانتان با فرهنگ دینی بار بیایند . تا در جوانی صالح باشند .علی ع در نامه 31/62 اشاره دارد:

وَ لَيْسَ‏ خُرُوجُهُنَ‏ بِأَشَدَّ مِنْ دُخُولِ مَنْ لَا يُوثَقُ بِهِ عَلَيْهِنَّ ...

همه کس را به خانه ات نبر . مگر کسی که اطمینان محکمی به او داری .

 

آیه بعدی که خیلی گویاست و کاربردی ، همراه داشتن فرزندان در ارتباط با مساجد است .

يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ "   اعراف 31

یکی از معانی زینت فرزند است . بدلیل خود قران :

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا (46)   کهف

درست گویید ؛ تربیت درخت در نو نهالی بایسته است ونه در تنومندی .

 

خلاصه کلام : شاکله انسان عامل بروز اعمال اوست . تربیت انسان گواه شاکله ی اوست .

 

کارهای انسان وفق تربیت اوست .

 

بیایید در درجه اول در تربیت فرزندان خود مطابق آیات و روایات معصومین ع بکوشیم

ودر مراحل بعد اصلاح جامعه ی خویشتن . در حقیقت عمل به فلسفه بعثت انبیاء . کما قال :

" ان ارید الا الاصلاح مااستطعتُ " هود 88

 امام صادق ع در یک کلام شیوا  بر لزوم مراقبت از جوانان اشعار دارد :   تهذیب الاحکام طوسی 8/111

- 30 وَ- عَنْهُ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ‏ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ.» مرجئه اهل باطل هستند.

به قرایت امروز ما چنین تعبیر شود , قبل از آنکه اهل باطل جوانت را بدزدد با تربیت مکتبی بارش آور "

از یاد نبریم که نتیجه آن به خود ما بر می گردد در هر شکل و قواره ای .

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا"   اسری 7

این جهان کوه است وفعل ما ندا -  سوی ما آید نداها را صدا    ( مثنوی مولوی )

در کلامی منقول از علی ع  چنین گوید : " اذا خبث الزمان کسدت الفضایل "   شرح معتزلی 20/270

وقتی زمان فاسد شد ( فساد عالمگیر شد ) بازار فضایل کساد می شود . خریداری ندارد !

قو انفسکم واهلیکم ناراً  وقودها الناس والحجارة "   تحریم 6

مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 5/4/1400

محمد رضا فروزان

حکم ختنه کردن در ادیان ابراهیمی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا "   آل عمران 95

ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (123) نحل

« تحقیقی پیرامون ختنه کردن در شریعت اسلام ومذهب یهود ونصاری  »

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 11/11/1391

ختنه در لغت به معنای قطع کردن است ودر اصطلاح به معنای بریدن پوست سر آلت پسران .

برخی از دانشمندان اخلاق گرا و غیر مذهبی ختنه کردن را حاوی دو اشکال می دانند :

یک – نقض قانون اراده آزاد انسانها وحق سلطه فرد بر بدن خویشتن( حق مداری )

دو – گویند اگر پوست موصوف – غلاف – لازم نبود خدا تعالی خلقش نمی کرد پس شما چرا آنرا می برید ؟ (تکلیف مداری )

واما جواب هردو اشکال :

لزوم واکسیناسیون اطفال برای رعایت مصلحت طفل در آینده جواب اولی است .

نیکو بودن زدودن موهای زاید بدن مثل دور عورت – عانه – ویا ناخن چینی جواب دومی است . ( خلاصه کلام )

خداوند تعالی امر به اتباع سنن حنیف ابراهیم ع نموده که ده تاست ویکی از آنها ختنه کردن است .

واینکه ختنه کردن واجب است یا از سنت ؛ باید اذعان داریم که از سنت است .

شک نیست که ختنه کردن از سنت های ابراهیم ع است که در ادیان ابراهیمی به یادگار مانده است.

نص صریح تورات بر وجوب آن بار شده ودر انجیل هم مطابق حکم کلی که عیسی ع فرمود :

«براستی به شما می گویم که از میان احکام تورات هر آنچه که باید عملی شود یقیناً همه یک به یک عملی خواهند شد »    متی 5/ 18

ختنه هم خواست مسیح ع بوده وباید در میان اطفال مسیحیان اجرا شود ؛ عدم عمل بدان ظاهرا موافق نهیِ پُولُس است .

همو که در نامه به غُلاطیان 5/1-4 نسخ احکام دین مسیح را اعلام داشته وگوید :

« آزاد بمانید وبار دیگر اسیر قید وبند شریعت نشوید . .. اگر تصور می کنید که با ختنه شدن وانجام احکام مذهبی می توانید مقبول خدا گردید در آنصورت مسیح دیگر نمی تواند شمارا رستگار سازد»

سپس ادامه می دهد هر که بخواهد با ختنه شدن خدا را خشنود سازد مجبور است بقیه احکام شریعت را هم یک به یک حفظ کند وگرنه محکوم به هلاکت ابدی است .

جناب پولس به جسارت تمام عنوان می دارد حفظ تعالیم شریعت باعث محرومیت از لطف خداست.

آری ، این پولس بزرگ کلیسای نصاری است که ختنه کردن را ممنوع ساخت .

در میان عالمان اسلام در خصوص ختنه کردن دو قول وجود دارد : واجب بر ولی طفل و مستحب(قول مشهور)

واجب است ولی طفل فرزند پسر را ختنه کند . وافضل روز هفتم تولد است . واگر این عمل نشود تا قبل از بلوغ توسط خود فرد صورت پذیرد چرا که صحت نماز وطواف حج منوط به ختنه شدن است .

کسی که فتوای بر وجوب دارد ؛ علامه حلی در تحریر الاحکام است که فرمود :

« ولا یجوز تاخیره الی البلوغ »    2/43

ودر ادامه گویند :« من بلغ غیر مختتن وجب علیه الخِتان ولو وجب علیه الحج قدم الخِتان » 2/116

ولیکن مشهور عالمان اسلامی فرموده اند که مستحب است واگر ختنه نشد بر خودش واجب است

قبل از بلوغ و تکلیف ختنه کند تا نمازش مقبول شود .( واجب نفسی) حتی دارند که امامت اغلف – ختنه نشده-  صحیح نیست .مگر عذری داشته ، مثلا خوف عقلایی بر جانش که ختنه نکرد.

محقق در شرایع فرمود :

وَأَمَّا الْخِتَانُ : فَمُسْتَحَبٌّ يَوْمَ السَّابِعِ ، وَلَوْ أَخَّرَ جَازَ .

وَلَوْ بَلَغَ وَلَمْ يُخْتَنْ ، وَجَبَ أَنْ يَخْتِنَ نَفْسَهُ وَالْخِتَانُ وَاجِبٌ ،{...} .

صاحب جواهر هم صحت فتوای محقق را مطابق اجماع بِقسمَیه – مُحَصَّل ومنقول-عنوان کند وگوید :

« وذلک لان الختان واجب فی نفسه بالضرورة »     31/ 260

صاحب مسالک هم با استحباب موافق بوده و یکی از شرایط صحت نماز را ختنه بودن می داند .

هنا مسائل: الاولى: لا خلاف بين العلماء في وجوب الختان في الجملة، وأنه من الفطرة الحنيفية، وإنما الكلام في أول وقت وجوبه هل هو قبل التكليف، بحيث إذا بلغ الصبي يكون قد اختتن قبله ولو بقليل، أم لا يجب إلا بعد البلوغ كغيره من التكاليف المتعلقة بالمكلف؟ يظهر من عبارة المصنف الأول، لإطلاق حكمه عليه بالوجوب، ولا ينافيه حكمه باستحبابه يوم السابع، لأن الوجوب على هذا القول موسع من

حين الولادة إلى أن يقرب التكليف. وعلى هذا فيكون فعله يوم السابع أفضل أفراده الواجبة، ولأجل ذلك أطلق عليه الاستحباب، كما يقال: يستحب صلاة الفريضة في أول وقتها. وعلى هذا فيكون الوجوب متعلقا بالولي، فإن لم يفعل إلى أن بلغ الصبي أثم وتعلق الوجوب حينئذ بالولد. وبهذا القول صرح في التحرير فقال: " ولا يجوز تأخيره إلى البلوغ "

این شهید سعید در شرایط امام جماعت می فرماید :

« مع عدم قدرته علی قطع غُلفته والا لم یصح صلاته فضلاً عن الاقتداء بهِ »  مسالک 1/217

در باب شرایط صحت طواف  محقق حلی در شرایع می فرماید :

فَالْوَاجِبَاتُ : الطَّهَارَةُ ، وَإِزَالَةُ النَّجَاسَةِ عَنْ الثَّوْبِ وَالْبَدَنِ ، وَأَنْ يَكُونَ مَخْتُونًا ،( یعنی فلا یصح طواف الاغلف)

والاغلف لا یطوف بالبیت .   جواهر 13/ 274

فقیهان در توجیه کلام علامه حلی مبنی بر وجوب ختنه کردن می گویند :

ختنه کردن طفل واجب مُوَسَّع است یعنی تا بلوغ وقت دارد با رسیدن به تکلیف واجب مُضَیَّق شود.

شبیه نیت در وضوست که با شروع در شستن دستها واجب مُوَسَّع است وبا ریختن اب به صورت واجب مُضَیَّق شده و آخرین زمان نیت کردن وضو زمانی است که آب را بصورت می ریزید .

واما برادران اهل سنت طبق حدیث موجوددر مسانید و صحیحین معتقدند که حضرت ابراهیم ع در سن 80 سالگی ختنه کرد .

ابن ابی شیبه در المصنف خودش آورده حضرت ابراهیم ع در بزرگسالی ختنه کرد.به خبر ذیل بنگرید:

26996- حَدَّثَنَا عَبْدَةُ بْنُ سُلَيْمَانَ ، عَن يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ ، عَن سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، أَنَّ إبْرَاهِيمَ اخْتُتِنَ بِالْقَدُّومِ وَهُوَ ابْنُ مِئَة وَعِشْرِينَ سَنَةً ، ثُمَّ عَاشَ بَعْدَ ذَلِكَ ، ثَمَانِينَ سَنَةً.  »   مصنف ابن ابی شیبه م 235

{ القَدوم اسم المکان الذی ختن نفسه فیه }  قَدوم اسم مکان ختنه شدن ابراهیم ع است .

بر طبق نقل محدثین شیعه معصومین ع مختون متولد می شوند . شیخ حر عاملی در وسایل 21/438 :

27523- 1- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي كِتَابِ إِكْمَالِ الدِّينِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْأَزْدِيِّ يَعْنِي ابْنَ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لَمَّا وُلِدَ الرِّضَا ع- إِنَّ ابْنِي هَذَا وُلِدَ مَخْتُوناً طَاهِراً مُطَهَّراً وَ لَيْسَ مِنَ الْأَئِمَّةِ ع أَحَدٌ يُولَدُ إِلَّا مَخْتُوناً طَاهِراً مُطَهَّراً وَ لَكِنَّا سَنُمِرُّ عَلَيْهِ الْمُوسَى لِإِصَابَةِ السُّنَّةِ وَ اتِّبَاعِ الْحَنِيفِيَّةِ.

معصومین و مختون -  بدون غلاف - متولد شدن با نقل شیخ کلینی

8- عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لِلْإِمَامِ عَشْرُ عَلَامَاتٍ يُولَدُ مُطَهَّراً مَخْتُوناً ... »  کافی 1/388

(الحديث الثامن) « مرسل ٌ » یولد مطهرا مختونا .   مرآت العقول 4/270

در خبری دارند که حضرت اسحاق غیر مختون متولد شده است . کما قال القمی :

" ولد لها اسحاق غیر مختون "  جامع الشتات 4/612

در خبری هم وارد شده که نبی مکرم اسلام ص مختون متولد شده اند . بعضی اخبار هم دارند که :

« ان عبد المطلب ختن النبی یوم سابعه "  رک: کنز العمال 4/607 وتفسیر قرطبی 2/100(غریبٌ جداً)

 

13853 - وَعَنْ أَبِي بَكْرَةَ «أَنَّ جِبْرِيلَ عَلَيْهِ السَّلَامُ خَتَنَ النَّبِيَّ - ص - حِينَ طَهَّرَ قَلْبَهُ».

رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الْأَوْسَطِ، وَفِيهِ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عُيَيْنَةَ وَسَلَمَةُ بْنُ مُحَارِبٍ وَلَمْ أَعْرِفْهُمَا، وَبَقِيَّةُ رِجَالِهِ ثِقَاتٌ.

مجمع الزوائد هیثمی8/224

« حکم ختنه کردن در تورات وانجیل »

در سفر تکوین فصل 17 ایات 9 تا 16 قصه ختنه کردن ابراهیم ع را در سن 99 سالگی می نویسد :

" وچون ابرام 99 ساله بود خداوند بر ابرام ظاهر شده ، گفت : من هستم خدای قادر مطلق . پیش روی من بخرام وکامل شو . ....

این است عهد من که نگاه خواهید داشت در میان من وشما وذریت تو بعد از تو هر ذکوری از شما مختون شود ...

هر پسر هشت روزه از شما مختون شود .... »  ص 16 عهد قدیم

واما در انجیل می گویند که یحیی ع در روز هشتم ختنه شد . لوقا 1/59 ص 74

وعیسی ع هم در روز هشتم .    لوقا 2/21 ص 75

واما در اسلام محمدی ص , مستحب است که در روز هفتم ختنه صورت گیرد .

اهل سنت از ابی جعفر ع این خبر را نقل کرده اند :

«عن فاطمة –ع – انها کانت تختتن ولدها یوم السابع » قرطبی 2/101و المصنف ابن ابی شیبه کوفی 5/532

             و المجموع نووی (م 676)1/305 و شرح کبیر عبد الرحمن ابن قدامه متوفی 682 1/110

نتیجه اینکه در ادیان ابراهیمی ختنه کردن پسر بچه واجب بوده وآنچه که از نامه پولس به غلاطیان بدست می اید این استکه او – پولس – ختنه کردن را ممنوع کرد.

نکته دیگر اینکه برخی گویند ختنه کردن موجب کاهش لذت جنسی می شود که آن هم بطور مطلق قابل اثبات نیست .اگر موردی مشاهده شده حکم استقرایی داده اند .( کلی )

اقول : تمام مطالب این سطور وفق گفتار عالمان بود و ما از خودمان چیزی نیفزودیم .

سوال : دلیل عدم صحت نماز غیر مختون چیست؟ جواب : گویند از آنجایی که ختنه کردن سنت است

عمل نکردن به سنت حنیف -  بدون عذر شرعی - دالّ بر فسق است .!

واما تفصیل حکم ختنه کردن در روایات خاصه :

1- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اخْتِنُوا أَوْلَادَكُمْ لِسَبْعَةِ أَيَّامٍ فَإِنَّهُ أَطْهَرُ وَ أَسْرَعُ لِنَبَاتِ اللَّحْمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ لَتَكْرَهُ بَوْلَ الْأَغْلَفِ.» {ضعیف}  کافی 6/34    وعنه وسایل 21/435

خَمْسٌ مِنْ الْفِطْرَةِ: الْخِتَانُ وَالاسْتِحْدَادُ وَتَقْلِيمُ الأَظْفَارِ وَنَتْفُ الإِبْطِ وَقَصُّ الشَّارِبِ "

 

قال ابن عباس: هي عشر خصال كانت فرضاً في شرعه و هي سنة في شرعنا، خمس في الرأس و خمس في الجسد، أما التي في الرأس: فالمضمضة، و الاستنشاق/ و فرق الرأس، و قص الشارب، و السواك، و أما التي في البدن::

 فالختان، و حلق العانة، و نتف الإبط، و تقليم الأظفار، و الاستنجاء بالماء  » تفسیر فخر رازی 4/35

منظور از «كلمات» دستورهايى است كه در زمينه نظافت و پاكيزگى خداوند بر او نازل فرمود و آن ده چيز است پنج تا از آنها كه متعلق بسر انسان است باين شرح است:                       

 1- چيدن شارب و ریش گذاشتن و اصلاح مو ومسواک زدن وخلال کردن دندان

 

 و پنج تا از آنها كه متعلّق ببدن انسان است عبارت است از:

1- زائل كردن مويها؛ ختنه کردن ؛ چیدن ناخن ها و غسل جنابت و شستشوی بدن

 

اين دستورات كه «حنفيّه»- يعنى سنّت مستقيمه- ناميده ميشود تا كنون منسوخ نگرديده است و تا روز قيامت نيز هم چنان باقى خواهد بود و منظور از جمله «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً» 95 آل عمران» نيز همين دستورات است.( مجمع البیان 2/26)

واما در فقه شیعه مضبوط است :

شهید ثانی در روضه البهیه می نویسد :

( وَيَجِبُ عَلَى الصَّبِيِّ الْخِتَانُ عِنْدَ الْبُلُوغِ ) أَيْ : بَعْدَهُ بِلَا فَصْلٍ لَوْ تَرَكَ وَلِيُّهُ خِتَانَهُ وَهَلْ يَجِبُ عَلَى الْوَلِيِّ ذَلِكَ قِبَلَهُ ؟ وَجْهَانِ مِنْ عَدَمِ التَّكْلِيفِ حِينَئِذٍ .

وَاسْتِلْزَامُ تَأْخِيرِهِ إلَى الْبُلُوغِ تَأْخِيرُ الْوَاجِبِ الْمَضِيقِ عَنْ أَوَّلِ وَقْتِهِ ، وَفِي التَّحْرِيرِ لَا يَجُوزُ تَأْخِيرُهُ إلَى الْبُلُوغِ وَهُوَ دَالٌّ عَلَى الثَّانِي .{ 2/116}

وَدَلِيلُهُ غَيْرُ وَاضِحٍ .

محقق حلی هم در شرایع چنین می فرماید :

الْخِتَانُ : فَمُسْتَحَبٌّ يَوْمَ السَّابِعِ ، وَلَوْ أَخَّرَ جَازَ .

وَلَوْ بَلَغَ وَلَمْ يُخْتَنْ ، وَجَبَ أَنْ يَخْتِنَ نَفْسَهُ وَالْخِتَانُ وَاجِبٌ ، وَخَفْضُ الْجَوَارِي مُسْتَحَبٌّ .

وَلَوْ أَسْلَمَ كَافِرٌ غَيْرَ مُخْتَنٍ ، وَجَبَ أَنْ يُخْتَنَ... »

صاحب جواهر هم در شرح کلام محقق می فرماید :

. نعم ( لو بلغ ولم يختن وجب ان یختن نفسه بلا خلاف اجده فیه ؛ بل الاجماع

بقسميه عليه ( و ) ذلك

لان ( الختان واجب ) في نفسه بالضرورة من المذهب والدين التي استغنت بذلك عن

تظافر النصوص كغيرها من الضروريات ، على أن في خبر السكوني ) ( عن أبي

عبدالله عليه السلام قال " : قال أمير المؤمنين صلوات الله وسلامه عليه : إذا

أسلم الرجل اختتن ولو بلغ ثمانين " ولاقائل بالفصل... »   جواهر 23/271

شیخ طوسی در خلاف می فرماید :

مسألة 11: روى أصحابنا: أن الختان سنة في الرجال، ومكرمة في النساء، إلا أنهم لا يجيزون تركه في الرجال، فانهم قالوا: إنه لو أسلم وهو شيخ فعليه أن يختتن . وقالوا أيضا: لايتم الحج إلا به، لانه لا يجوز أن يطوف بالبيت إلا مختتنا، وهذا معنى الفرض على هذا التفصيل. وقال أبو حنيفة سنة، يأثم بتركها. هذا قول البغداديين من أصحابه . وقال أهل خراسان منهم: هو واجب مثل الوتر، والاضحية وليس بفرض . وقال الشافعي: هو فرض على الرجال والنساء . دليلنا: إجماع الفرقة وأخبارهم  وروي عن النبي عليه السلام أنه قال:

الخِتان سنة في الرجال، ومكرمة في النساء  »خلاف 5/494 { حنابله هم واجب گویند}

شیخ صدوق در « الهدایة » می گوید : " قال الصادق ع : « الِختان سنة للرجال »  ص 269

در صحیحه معاویه بن عمار نقل است که طواف اغلف – ختنه نشده – باطل است :

عن أبي عبدالله عليه السلام ، قال ( : الاغلف لايطوف بالبيت  )

وایضا می گویند که امامت فرد اغلف کراهت دارد ؛ مشروط بر اینکه ختنه نشدن او دلالت بر فسق بکند

كذا يكره أن يؤم الناس ( الاغلف ) المعذور في تركه الختان لاغيره ممن هو مقصر

في تركه ، ضرورة عدم جواز الائتمام به حينئذ لفسقه ، بل في المسالك والروض

الجزم ببطلان صلاته ... »   جواهر 13/384

ایشان گویند شخص اغلف طهارت کامل استحصال نکرده بلکه مقداری بول در پوست او می ماند .

وقال السيد المرتضى: لا تجوز الصلاة خلف الفُسّاق ولا يؤم بالناس الاغلف ...

أما الأغلف فإن كان متمكنا من الختان والوقت متسع فلا يجوز أن يكون إماما، وإن لم يتمكن أو خاف على نفسه التلف معه أو بلغ آخر الوقت وهو غير مختتن فالأقوى حينئذ جواز إمامته.   مختلف الشیعه 3/55

میرزای قمی در جامع الشتات بر وجوب ختنه کردن بر خود فرد بالغ فتوا می دهد . ومی فرماید :

" لا خلاف فی وجوب الختان للرجال بین علماء الاسلام "   ودر باب وجوب آن بر ولی طفل اشکال دارد وگوید :

« واما وجوبه علی الولی قبل البلوغ ففیه قولان, اظهرهما واشهرهما العدم »    4/607

مراجع فعلی همگان در کتاب مستحبات ولادت نوزاد قائلند که در روز هفتم ختنه شود واگر نه در بلوغ  :

« یجب علیه الِختان بعد البلوغ »   منهاج خوئی

علامه حلی در تحریر الاحکام می فرماید :

" السابع والعشرون : من بلغ غیر مختتن وَجَبَ علیه الخِتان "    2/116

سید محمد در نهایه المرام می گوید که بعض اصحاب ختنه بودن را شرط صحت نماز می دانند . ( انتهی کلامه)

محقق سبزواری در کفایه می فرماید :

" وذکر جمع من الاصحاب ان الخِتان شرط فی صحة الصلاة ونحوها من العبادات المشروطة بالطهارة وحجیته غیر واضحة وما استدل به علیه بعضهم ضعیفٌ " ص192

سید سیستانی هم مشابه سبزواری فتوا می دهد ومی فرماید : { مختون بودن شرط صحت نماز نیست } . منهاج

" لیس الختان شرط فی صحة الصلاة علی الاقوی فضلا عن سایر العبادات " منهاج سید 3/118وتحریر الوسیله ایضاً

البته دقت کنید که شرط صحت طواف برابر نص وارده ؛ مختون بودن است .

واما نقل عامه :

6297 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ قُزَعَةَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِىّ ص :

« الْفِطْرَةُ خَمْسٌ الْخِتَانُ ، وَالاِسْتِحْدَادُ ، وَنَتْفُ الإِبْطِ ، وَقَصُّ الشَّارِبِ ، وَتَقْلِيمُ الأَظْفَارِ » بخاری ومسلم

6298 - حَدَّثَنَا أَبُو الْيَمَانِ أَخْبَرَنَا شُعَيْبُ بْنُ أَبِى حَمْزَةَ حَدَّثَنَا أَبُو الزِّنَادِ عَنِ الأَعْرَجِ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ « اخْتَتَنَ إِبْرَاهِيمُ بَعْدَ ثَمَانِينَ سَنَةً ، وَاخْتَتَنَ بِالْقَدُومِ » . مُخَفَّفَةً . حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ عَنْ أَبِى الزِّنَادِ وَقَالَ « بِالْقَدُّومِ »  بخاری

6290 - حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ - يَعْنِى ابْنَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِزَامِىَّ - عَنْ أَبِى الزِّنَادِ عَنِ الأَعْرَجِ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه –اله- وسلم- « اخْتَتَنَ إِبْرَاهِيمُ النَّبِىُّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَهُوَ ابْنُ ثَمَانِينَ سَنَةً بِالْقَدُومِ ».   مسلم

4022 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِسْحَاقَ الْبَغَوِيُّ بِبَغْدَادَ، ثنا الْحَسَنُ بْنُ مُكْرَمٍ الْبَزَّازُ، ثنا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ، أَنْبَأَ حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ الْأَنْصَارِيِّ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ، أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ ، قَالَ: «اخْتَتَنَ إِبْرَاهِيمُ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِعْدَ عِشْرِينَ وَمِائَةِ سَنَةٍ بِالْقَدُومِ وَمَاتَ وَهُوَ ابْنُ مِائَتَيْ سَنَةٍ»  تعلیق ذهبی : علی شرط مسلم و بخاری

علامه آلبانی این خبر ختنه شدن ابراهیم در 120 سالگی را دروغ می داند .

 [ اختتن إبراهيم وهو ابن عشرين ومائة سنة وعاش بعد ذلك ثمانين سنة ] ضعیفٌ

سلسله الضعیفه 5/129 اللبانی

و الصحيح مرفوع بلفظ : " ..  بعد ثمانین سنة   "  یعنی در 80 سالگی ختنه شد .

بخاری در ادب المفرد ص 267  در سن 120 سال را مرفوعاً ومقطوعاً می نویسد

.

78 - ( صحيح ) حدیث اختتن ابراهیم بعد ما اتت علیه ثمانون سنة متفق علیه »  ارواء الغلیل 1/16

9040 - حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْقُرَشِيُّ عَنْ أَبِي الزِّنَادِ عَنِ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ- واله - وَسَلَّمَ اخْتَتَنَ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلَام وَهُوَ ابْنُ ثَمَانِينَ سَنَةً بِالْقَدُومِ »  مسند احمد

«وقد تواترت الأخبار أن رسول الله صلى الله علیه -واله -وسلم ولد مختونا »   مستدرک الحاکم 2/602

 

ابن حجر در تشریح کلام بخاری می گوید :

قَوْله ( بَاب الْخِتَان بَعْد الْكِبَر )

. وَاسْتَدَلَّ اِبْن بَطَّال عَلَى عَدَم وُجُوبه بِأَنَّ سَلْمَان لَمَّا أَسْلَمَ لَمْ يُؤْمَر بِالِاخْتِتَانِ ، وَتُعُقِّبَ بِاحْتِمَالِ أَنْ يَكُون تُرِكَ لِعُذْرٍ أَوْ لِأَنَّ قِصَّته كَانَتْ قَبْل إِيجَاب الْخِتَان أَوْ لِأَنَّهُ كَانَ مُخْتَتِنًا . ثُمَّ لَا يَلْزَم مِنْ عَدَم النَّقْل عَدَم الْوُقُوع ، وَقَدْ ثَبَتَ الْأَمْر لِغَيْرِهِ بِذَلِكَ .»  فتح الباری بشرح الصحیح البخاری

 

من الله التوفیق

09369319570

 

 

 

 

 

فلسفه خلقت انسان

« بسم الله الرّحمن الرّحیم »

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (118) إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُم " هود 119

عنوان مقاله : فلسفه خلقت انسان چیست؟

محقق : محمد رضا فروزان . جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 23/6/1397

مقدمه : وقتی می گوئیم هدف از خلق چیست دو معنا را ملحوظ داریم :

یک – هدف خالق چیست از خلقت ؟

دو – غایت از خلق چیست؟ مخلوق چه هدفی را دنبال می کند ؟ در مانحن فیه مراد ما انسان است .

تعریف خلق : عبارةٌ عن الایجاد والتکوین والاخراج من العدم الی الوجود .  ( مفاتیح الغیب رازی 19/27)

اصل در خلق یعنی تقدیر ؛ اندازه گیری و ایجاد شیء .بر همین تعریف انسان هم می تواند خالق باشد ولیکن خلق ثانوی . به تعبیر ساده ایجاد شیء از مواد اولیه . روی همین مثال می فرماید : فتبارک الله احسن الخالقین .

شاهد بر سر لفظ خالقین است که جمع بوده وعام است .

شاهد دیگر آیه  110 مائده است که حکایت کار عیسی ع است :

وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي

حضرت عیسی ع هم خلق کرد ولی با موادی که خلق خدا بودند .

واما تفصیل جواب از چرایی فلسفه خلقت انسان اینگونه است که گوئیم این سوال اساساً خیلی مهم وبغرنج نیست

از چند زاویه می توان بدان پرداخت ، از منظر عرفان اسلامی ؛ فلسفه وکلام ، اصل تکامل و آیات قران شریف .

ابتدا از قران مجید : خدای تعالی در آیات 118 و 119 هود فلسفه خلقت انسان را کمال او می داند وبا مشمول رحمت قرار گرفتن وکلمه « لذلک خلقَهُم » تصریح به آن می کند .

انسان برای این خلق شده تا به کمال لایق خودش برسد . واگر بگویند چرا از ابتدا کامل خلق نشده گوئیم بحث

اختیار انسان و تدریج در کمال است والا شبیه فرشتگان از همان نقطه شروع کامل خلق می شد .

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (99)یونس

این آیه مبین اختیار انسان در پیمودن راه خویش در دنیا برای رسیدن به کمال است .(7کهف و7 هود وایضا ):

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (2)  ملک

آیه  56  الذاریات هم : " وما خلقتُ الجن والانس الا لیعبدون "

لیعبدون ای لیعرِفون . یعنی معرفت الهی که همان کمال است .ویا « لِیُوَّحِدون » رسیدن به توحید الهی.

دلیل دیگر قرانی برای رساندن انسان به کمال لایق که همانا هدف مخلوق است اصل فیّاضیَّت خداست

وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْء "  156 اعراف

خدای متعال فیاض است . فیض او هم مستمر و مطلق است .ازلاً وابداً .

لازمه این اطلاق واستمرار اینستکه دائما در حال جوشش وفیضان باشد . که اصل معنای لغوی فیض هم همین است .فیض خدا قدیم زمانی است . یعنی نیست زمانی که خدا در آن فیاض نبوده باشد .  

به بیان دیگر خدای متعال باید روی اصل فیاض بوده مدام در حال اعطای وجود به موجودات باشد . که اگر چنین نباشد با صفت فیض نمی سازد . اینرا  عرفامعیت معلول با علت می نامند .(معیت معلول مع علته )یا اولویت  

« الشیء ما لم یجب لَم یوجَد » مفهوم مخالف آن می شود« انَّ الشیء ما لم یوجد لم یجِب »

فلذا هر چه خلق شده وموجودیت یافته واجب بوده چرا که علت وجودش با اوست .قانون علت ومعلول (عِلّی)

وهر چه خلق نشده و موجودیت نیافته یقینا واجب نبوده چرا که شرایط خلقش مهیا نشده است .

شبیه پرتاب سنگ به سمت شیشه و غایت الامر شکستن شیشه اصابت سنگ به شیشه یعنی شکستن شیشه .

قسمت دوم : جواب چرایی فلسفه خلقت انسان ویا در کل ، آفرینش عالم بر مذاق فلسفه

قاعده امکان بوعلی سینا گوید : در عالم واجب الوجود هست و ممکن الوجود و ممتنع الوجود .

واجب الوجوب تک بوده وفقط ذات اقدس الهی است . ( خودآ )

ما سوای واجب الوجود یا ممکن الوجود است ویا ممتنع الوجود . گزینه دوم که هرگز لباس وجود نپوشد .

می ماند اولی وآن ممکن الوجود است . از آنجایی که خدا فیاض است؛ هر چه مورد تابش فیض قرار گیرد ممکن الوجود است و خلق می شود . « الشیء اذا یجب یوجَد »

تذنیب : فیض از صفات فعل خداست . رابطی بین خالق ومخلوق .

در مقابل صفت فعل صفات ذات را گویند که فقط سه تاست : حیات و علم وقدرت ذات اقدس الهی .

اشکال و جواب آن

اگر پرسش شود ازلی بودن خدا – واجب الوجود – با فیاضیت خدا وخلق عالم چگونه جمع شود زیرا

ما معتقدیم خدای متعال از ازل فیاض بوده و لازمه فیاضیت خلق است پس دو تا قدیم داریم ؟

جواب : خیر . خدای متعال قدیم ذاتی وزمانی است و عالم – مخلوق – قدیم زمانی ونه ذاتی .

زیرا عالم حادث است و ممکن الوجود  و در حدوث محتاج واجب الوجود .!

 سوالی مهم : اینکه هدف خلقت انسان کمال لایق اوست ، این کمال چیست ؟ مصداق آن کدام است؟

شاید بتوان گفت بهترین جواب ، خطبه همام در نهج البلاغه است .( خ  184 فیض الاسلام )

حضرت علی ع در فرازهای نورانی این خطبه شریفه که در جواب همام فرمودند صفاتی چند از متقین را بیان می فرمایند که دقیقا نشانه های کمال لایق بشریت هستند . مثل :

فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ اَلْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ اَلصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ اَلاِقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ اَلتَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى اَلْعِلْمِ اَلنَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي اَلْبَلاَءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي اَلرَّخَاءِ وَ لَوْ لاَ اَلْأَجَلُ اَلَّذِي كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى اَلثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ اَلْعِقَابِ عَظُمَ اَلْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم .... »

خدای متعال غایت دیگری از خلقت انسان را عنوان ساخته که به عقیده نگارنده بسیار جالب است :

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (61)   هود (واستعمرکم یعنی عُمّارکُم )

نکته ای که در این آیه وجود دارد بهره بری انسان از عالم مادی است .چراکه خدای متعال حکیم است کار او هم حکیمانه است پس حکمت می طلبد که نعمتهای زمین بلا استفاده نماند یعنی عماراً دنیاکم !

ذات اقدس الهی در آیه 29 بقره  هم فرمود :

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا

قسمت سوم : نگرش طرفداران اصل تکامل به پرسش چرایی خلقت انسان

گویند خلقت مرهون دو اصل است :

اصل فیکسیسم ؛اصالت انواع  ( کل موجودات از همان ابتدای خلقت چنین بوده و مخلوق خدا هستند )

و دوم ترانسفورمسیم یا اصل تکامل  ( عقیده داروین وطرفذاران او)

اصالت انواع مورد قبول اهل توحید بوده و گویند خدای متعال تمام انواع مخلوقات اعم از گیاهان وجانوران و انسان را دفعتا واحده افریده وهر وضعیتی که بالفعل دارند عطای خداوند بزرگ است . ( فیکسسیم).

واما طرفداران اصل تکامل یا همان نظریه ی مشهور داروین گویند وضعیت بالفعل جانداران وانسان معلول گذشت میلیونها سال بر موجودات بوده و اینها در طی این سالها فراوان و مطابقت با شرایط محیط و اصل تنازع در بقا به این حال در آمده اند . چنین نیست که انسان با همین وضعیت مخلوق دفعتا واحده باشد .بلکه محصول سالهاست .

البته در موارد زیادی وضعیت فعلی جانداران محصول تطابق با محیط است . که غیر قابل انکار است .  

بنا بر این به اعتقاد طرفداران اصل تکامل پرسش چرایی خلقت انسان کاملا بی مورد است .( فتامل )

البته برخی از عالمان شیعی هم خیلی با اصل تکامل مخالفت نورزیده وتا حدودی با نفس تکامل موافق هستند.

برای نمونه می توانید به فصل 14کتاب « العبر » ابن خلدون ویا مقدمه او ج 2 ص 870 مراجعه کنید .

وأنّ الذوات الّتي في آخر كلّ أفق من العوالم مستعدّة لأن تنقلب إلى الذات الّتي تجاوزها من الأسفل والأعلى، استعدادا طبيعيا، كما في العناصر

الجسمانيّة البسيطة، وكما في النخل والكرم من آخر أفق النبات مع الحلزون والصدف من أفق الحيوان وكما في القردة الّتي استجمع فيها الكيس والإدراك مع الإنسان صاحب الفكر والرويّة. وهذا الاستعداد الّذي في جانبي كلّ أفق من العوالم هو معنى الاتّصال فيها »

اقول : در موارد زیادی نمونه موجود جانداران محصول تکامل یافتن وتطابق با محیط طی میلیونها سال است .

برای مثال ؛ خرگوش قطبی سفید است وجنگلی سیاه . چرا که شرط بقایش استتار با محیط اطرافش است .

ما هم نمی توانیم منکر آن شویم . واقعیت است . اینرا بگو که وجود استعداد انطباق با محیط هم از عنایات خداست .

به نظرات دکتر سحابی و آیت الله مشکینی در خصوص « ما نحن فیه » مراجعه کنید .

مطلب بعدی کاویدن کمال است . مراد از کمال لایق چیست ؟ مصادیق کمال کدام است ؟

کمال بر دو قسم است :

کامل وناقص ویا همان لایق .

کمال کامل مخصوص ذات خداست .

و کمال لایق یعنی آن مصادیقی که مناسب شان و مقام بالفعل فرد است.

کمالات یک استاد دانشگاه با معلم دبستان فرق دارد . زیرا ظرفیت افراد در ادوار عمر تفاوت می کند .

عزیز الدین نسفی در کتاب انسان کامل صفحه 95 گوید :

کمال آدمی در چهار چیز است : اقوال نیک ،افعال نیک، اخلاق نیک و معارف .

ومراد از معارف معرفت 4 چیز است . معرفت دنیا، معرفت آخرت، معرفت خود ومعرفت پروردگار خود .

در خبر مرسله ی کافی هم کمال را چنین گفته اند :

4- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ: الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ التَّفَقُّهُ‏ فِي‏ الدِّينِ‏ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَةِ.   1/33

اقول : تعریف جامع همان است که عنوان داشتم . هرآنچه مناسب شان وظرفیت افراد است . کما قاله تعالی :

لا یکلف الله نفسا الا وسعها .

 

 

 

من الله التوفیق

 

 

 

 

حکم کاشت ناخن

« بسم الله الرّحمن الرّحیم »

موضوع کاوش : حکم کاشت ناخن

محقق : محمد رضا فروزان . مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 1396/2/16

آیت الله سید یزدی در عروة الوثقی فصل احکام جبیره دو مسئله را چنین فرمودند:

(مسألة 13: ) لافرق في حكم الجبيرة بين أن يكون الجرج أو نحوه حدث باختياره على وجه العصیان ام لا باختیار »

( . مسألة 14: ) إذا كان شئ لاصقا ببعض مواضع الوضوء مع عدم جرح او نحوه ولم یمکن اِزالتهِ، او کان فیها حرج

مشقة لاتتحمل مثل القير ونحوه یجری علیه حکم الجبیرة ، والاحوط ضم التیمم ایضاً »

یکی از دغدغه های امروز بانوان محترمه در جامعه ی ما بدلیل تقیّد به مسائل شرعی و طهارت وعبادت

مسئله کاشت ناخن مصنوعی است .

در این باب 5 سوال عمده وجود دارد :

یک – کاشت ناخن فی نفسه جایز است یا خیر ؟

دو – حکم وضو و غسل آن چگونه است ؟

سه – نمازهای خوانده شده در چنین وضعیتی قضا دارد یا اسقاط تکلیف می شود ؟

چهار – کاشت ناخن زینت محسوب می شود یا خیر ؟

5- در آمد حاصل از کاشت ناخن برای آرایشگر حلال است یا حرام ؟

جامع نظرات بعض مجتهدین بزرگوار تشیع را در ذیل بیاوریم . همانطور که مشخص است این مقاله کلیات احکام را

ملحوظ داشته فلذا هر فردی باید از مرجع تقلید عزیز خودش استفتاء کند زیرا در نکاتی ایشان باهم فرق فتوا دارند.

سید یزدی رضوان الله علیه در احکام جبیره ی عروه طی مسئله 13 و 14 فروعی را عنوان داشته اند که به بحث

« مانحن فیه » ارتباط دارد . مهمترین نکته آن وجوب حکم جبیره برای طهارت از حدث است . ( وضو وغسل)

نکته مهم دیگری که در مسئله 14 آمده اینستکه در صورت عسر وحرج – مشقت طاقت فرسا – در برداشتن

مانع موجود در محل غسل ووضو نوبت به جبیره با اضافه کردن تیمم  می رسد .

جواب سوال اول اختلافی است . برخی از مراجع می فرمایند فی نفسه اشکالی ندارد .

برخی دیگر فرموده اند اشکال دارد .

سید خوئی (ره) در کتاب طهارت 5/219 در ذیل مسئله 13 عروه می نویسند :

وانما الكلام في حكم الجرح للعمدي أو الكسر كذلك تكليفا لا من ناحية حرمته في نفسه للاضرار بل من جهة انه تفويت اختياري للواجب المنجز وهو حرام. وتوضيحه: ان الظاهر المستفاد من اخبار الجبائر كالمستفاد من اخبار التيمم ان المسح على الجبيرة كالتيمم طهارة عذرية والواجب الاولى في حق المكلفين هو الطهارة المائية اعني الوضوء فكما ان المكلف إذا دخل عليه وقت الصلاة وهو عالم ملتفت يحرم عليه اهراق ماء الوضوء لانه تفويت للواجب المنجز في حقه وان كان يجب عليه التيمم بعد ذلك. فكذلك الحال في المقام لانه إذا دخل عليه الوقت وهو متمكن من الوضوء من غير الجبيرة لا يجوز له تفويت ذلك الواجب المنجز في حقه بجرح عضوه أو بكسره ونحوهما نعم لو ارتكبه وعصاه يجب عليه الوضوء مع المسح على الجبيرة لا محالة. »  انتهی کلامه

 

خلاصه  مضمون کلام آن مرحوم این است :

بر مکلف جایز نیست که با اختیار خودش موجبات شرایط وضوی عادی را از بین برده وخودش را در معرض وضوی

جبیره ای قرار دهد . مثال می زند که مکلف نمی تواند با داخل شدن وقت نماز آب موجودرا ریخته و مجبور به تیمم شود . هر چند که اگر چنین کند نمازش با تیمم صحیح است .

در اصطلاح گویند :« تفویت مقدمات واجب اختیارا » حرام است .

از همینجا برخی مراجع فرمودند کاشت ناخن فی نفسه اشکال دارد زیرا اختیاراً خودش را در معرض وضوی جبیره قرار می دهد .

حالیه که چنین کرد باید برای نماز وعبادات خودش سعی بر ازاله ی ناخن مصنوعی کند . یعنی آنرا بردارد . که اگر موجب سختی و مرارت شدید بوده وقابل تحمل نباشد نوبت به وضو وغسل جبیره می رسد  .

( جبیره در لغت یعنی هرآنچه بر روی زخم می گذارند مثل بانداج )

جواب سوال سوم ، بعض مجتهدین قائلند که باید نمازهای خوانده شده با وضوی جبیره ای احتیاطاً قضا شود .

جواب سوال چهارم ؛ زینت بوده ناخن مصنوعی به عرف موکول شده است اگر در عرف آنرا زینت می دانند باید از نامحرم پوشانده شود والا فلا .

جواب سوال پنجم ؛ جواب این سوال هم مورد اختلاف فقهاست . برخی گویند حلال است وبرخی گویند حرام.

توجیه حرمت آن اعانت بر اثم است:" ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان "  مائده 2

آیت الله سیستانی و آیت الله صافی و آقای وحید خراسانی  فتوای بر حرمت داده اند .

مقام معظم رهبری فرموده اند : کاشت ناخن فی نفسه اشکالی نداشته ودرآمد حاصله هم حلال است .

من الله التوفیق

تلگرام 09369319570

عدول از سوره در نماز واجب

« بسم الله الرحمن الرحیم »

عنوان مقاله : اِعاده بسمله در زمان عدول از سوره ای به سوره دیگر در نمازهای واجب

محقق : محمد رضا فروزان . مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 27/11/1395

مسئله : شخص نماز گزار اختیار دارد در زمان خواندن سوره در دو رکعت اول نماز های واجب از سوره ای که می خواند به سوره ی دیگری عدول کند ویا بقولی انتقال یابد . البته مشروط بر 2 شرط :

اولاً سوره ای که مشغول خواندن آن است توحید ویا کافرون نباشد .

ثانیا ، از نصف سوره نگذشته باشد .

 به خبر ذیل  که مستند هر دو حکم است دقت بفرمائید :

753- 54- أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ قَرَأَ فِي الْغَدَاةِ سُورَةَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ قَالَ لَا بَأْسَ وَ مَنِ افْتَتَحَ بِسُورَةٍ ثُمَّ بَدَا لَهُ أَنْ يَرْجِعَ فِي سُورَةٍ غَيْرِهَا فَلَا بَأْسَ إِلَّا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَلَا يَرْجِعُ مِنْهَا إِلَى غَيْرِهَا وَ كَذَلِكَ‏ قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ‏.    تهذیب الطوسی 2/190

فقهای بزرگوار شیعه بنا بر اجماع این مسئله را فرموده ولیکن در دو مورد اختلاف دارند :

اولاً ، تحدید محل عدول است که گویند تا به نصف نرسیده مجاز است و

ثانیا وقتی عدول کرد به سوره ای دیگر آیا باید بسمله را هم اعاده کرده وبه بسمله سوره قبل اکتفا نکند ویا نیازی به اعاده بسمله نبوده وهمان بسمله سوره قبل – سوره معدول – کافی است ونماز بی اشکال است ؟

بنا بر قول مشهور فقهاء شیعه حکم عدول از سوره به سوره دیگر چنین است :

یک – محل عدول تا نرسیدن به نصف سوره است .

دو – واجب است بسمله را اعاده و به نیت سوره جدید آیه بسمله را بخواند .

واما تفصیل بحث :

اصل مسئله را برای نخستین بار علامه حلی در بعض کتب خویش مطرح کردند .

برای نمونه در تذکره الفقهاء می فرماید :

« اذا رجع عن السورة الی اخری وجب ان یعید البسملة لانها آیة من کل سورة » 3/150

وقال فی تحریر الاحکام :

« ولو قرء سورة فغلط جاز له العدول مطلقاً، لروایة زرارة الصحیحة عن الباقر ع وروایة معاویة بن عمار عن الصادق ع

ومع العدول یعید البسملة »     1/249

وقال فی القواعد الاحکام : « ومع الانتقال یعید البسملة  » 1/275

وایضا در نهایة الاحکام 1/479 و در ارشاد الاذهان 1/254

واما اینکه عنوان شد مبتکر این بحث علامه حلی متوفی 726 ق  است بخاطر این استکه در آثار علمای متقدم بر او ذکری از اعاده بسمله نیست .

برای نمونه شیخ طوسی در نهایة ص 77 مسئله اختیار نماز گزار در عدول از سوره ای به سوره ی دیگر را می فرماید لیکن ذکری از اعاده بسمله ندارند .

فاضل هندی هم در کشف اللثام- شرح قواعد علامه -  در وجوب اعاده بسمله تردید می کند . کما قال :

( ومع الانتقال یعید البسملة ) لانها جزء من کل سورة الذی اتی به جزء المعدول عنها فلا یجزی عن جزء المعدول الیها وقد یتردد فیه » 4/67

یعنی آن بسمله قبلی جزء سوره قبل است ونمی توان آنرا به حساب سوره دوم آورد .

هرچند که در این مسئله تردید وجود دارد .

سید یزدی در عروة می فرماید :« لوعیّن البسملة لم تکف لغیرها »

بسیاری از محشین هم اعاده بسمله را در عدول از سوره فرموده اند . از جمله سیدنا البروجردی ،

امام ره و سید خوئی و آیت الله وحید خراسانی و...

فقط آیت الله فیروز آبادی فرموده اعاده بسمله واجب نیست .{ دلیل ایشان این استکه بسمله را آیه ای مستقل نمی دانند }

علامه مجلسی در بحار الانوار 82/19 بحث وجوب اعاده بسمله را نوشته ودر ادله ی موافقین آن اشکال وارد

 می کنند . برخی از فقهاء هم ادله ی علامه را تضعیف کرده اند .

مفصل ترین بحث در این خصوص را محقق نجفی در جواهر جلد 10 از ص 57 تا 68 نوشته اند .

شیخ انصاری ره هم در کتاب الصلاة 1/ 437 با وجوب اعاده بسمله موافق است .

فاضل بحرانی در الحدائق الناضرة ذیل بحث :« هل یعید البسملة عند العدول » مطالبی مفصل ومبسوط دارند:

8/223

آیت الله سیستانی اعاده بسمله را در گاه عدول مبنی بر احتیاط می دانند .

فتوای آیت الله وحید خراسانی مبنی بر وجوب اعاده بسملة است .

دقت کنید که بسمله جزء هر سوره ای بوده وخواندنش در نماز فریضه واجب است . اختلاف دیگر بین فقهاء بر سر این استکه آیه ای مستقل محسوب می شود تا در نماز آیات یک آیه باشد یا خیر ؟

این هم به فتوای مراجع بستگی دارد . برای مثال : آقای سیستانی آن را آیه ی مستقل نمی دانند .

معنای این حرف این استکه برای نماز آیات ، سوره توحید را نمی توان 5 قسمت کرد .(برخلاف سید خوئی)

حکم بسمله در رابطه با سور قران در مذهب اهل سنت:

از میان اهل سنت ، احناف ومالکیان بسمله را جزء سوره حمد وغیره نمی دانند . ( خلاف طوسی 1/329)

ولی در مکتب اهل بیت ع جزئیت بسمله از قر ان وابتدای سور - عدا براءة - از باورهای مااست .

« وَالْبَسْمَلَةُ آيَةٌ مِنْهَا ، تَجِبُ قِرَاءَتُهَا مَعَهَا »   شرایع الاسلام

شافعی واحمد هم به سان شیعه آیه بسمله را جزئی از قران می دانند . ابن قدامه چنین نوشت :

مَنْ تَرَكَ (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) فَقَدْ تَرَكَ مِائَةً وَثَلَاثَ عَشْرَةَ آيَةً.    المغنی  1/346

 

مَسْأَلَةٌ مَنْ عَدَّ بسم الله الرحمن الرحيم آيَةً مِنْ الْقُرْآنِ

366 - مَسْأَلَةٌ: وَمَنْ كَانَ يَقْرَأُ بِرِوَايَةِ مَنْ عَدَّ مِنْ الْقُرَّاءِ بسم الله الرحمن الرحيم آيَةً مِنْ الْقُرْآنِ لَمْ تُجْزِهِ الصَّلاةُ إلا بِالْبَسْمَلَةِ، وَهُمْ: عَاصِمُ بْنُ أَبِي النَّجُودِ، وَحَمْزَةُ، وَالْكِسَائِيُّ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ كَثِيرٍ، وَغَيْرُهُمْ مِنْ الصَّحَابَةِ وَالتَّابِعِین . وَمَنْ كَانَ يَقْرَأُ بِرِوَايَةِ مَنْ لا يَعُدُّهَا آيَةً مِنْ أُمِّ الْقُرْآنِ: فَهُوَ مُخَيَّرٌ بَيْنَ أَنْ يُبَسْمِلَ، وَبَيْنَ أَنْ لا يُبَسْمِلَ. وَهُمْ: ابْنُ عَامِرٍ، وَأَبُو عَمْرٍو وَيَعْقُوبُ، وَفِي بَعْضِ الرِّوَايَاتِ عَنْ نَافِعٍ.   ( المحلی ابن حزم ظاهری 2/401)

 

گویند بسمله فارق بین سور قران است . یعنی وقتی بسمله نازل می شد وایتی می آمد می فهمیدند که سوره ی قبلی خاتمه یافته واینک سوره ای جدید نازل شده است . (  اقول : الله اعلم )

من الله التوفیق

 

 

حرمت شُرب خَمر

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (90)مائده

عنوان مقاله : حرمت نوشیدن شراب

محقق : محمدرضا فروزان . مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 26/8/1395

یکی از محرمات خوردنی ها در فقه اسلام شُرب خمر است که مستند آن 3چیز است : کتاب وسنت واجماع

اگر پرسش شود که در کجای قران شرب خمر حرام شده گوئیم به صراحت « لا تشرب الخمر» در هیچ کجای آن .

لیکن برای هر محقق منصفی مبرهن می شود که در خلال الفاظ کتاب خدای تعالی این حرمت واجتنباب وارد شده است . بهترین دلیل ما آیه 90 مائده است که در صدر مقاله آمد . تفصیل را بیاوریم .

واما نکته مهمی که خواننده محترم باید ملحوظ بدارد این استکه تنها منبع استنباط احکام قران نیست

بلکه سنت معصومین ع هم همدوش کتاب الله وجود داشته وباید به آن رجوع کنیم .

برای مثال تعداد رکعات نماز ویا نصاب زکوات وبسیاری دیگر از فروع دین ،در قران نیامده بلکه سنت متکفل بیان آن است . به همین خاطر فرموده اند : انکار خبر صحیح به سان انکار قران بوده وموجب کفر می گردد.

در ادامه نوشتار اخبار صحیح در این خصوص می آید .

بحث قرانی :

در قران شریف 3 آیه بترتیب 219 بقره ، 43 نساء و 90 مائده حکم شرابخواری را بیان فرمود . ( جامع البیان طبری)

 مفردات آیه که شاهد ما هستند :

خمر یعنی هرآنچه موجب ازاله عقل می شود . خمرت شی یعنی پوشاندن شیء .دلیل حرمت خمر بخاطر خمریت عقل است . در خبر صحیح هم دارد :

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَخِيهِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي إِبْرَاهِيمَ ع قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا وَ لَكِنْ حَرَّمَهَا لِعَاقِبَتِهَا فَمَا فَعَلَ فِعْلَ الْخَمْرِ فَهُوَ خَمْرٌ.   کافی   6/412  و عنه جواهر الکلام 36/373   {  خبر صحیح است } مرآت العقول 22/271

رجس در زبان عرب معانی متعدد دارد از جمله : پلیدی ؛ قذارت ؛ نجاست و خباثت:{ گویند شراب ام الخبائث است}

31999- 11- أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي الْإِحْتِجَاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ‏ أَنَّ زِنْدِيقاً قَالَ لَهُ لِمَ حَرَّمَ اللَّهُ الْخَمْرَ وَ لَا لَذَّةَ أَفْضَلُ مِنْهَا قَالَ حَرَّمَهَا لِأَنَّهَا أُمُ‏ الْخَبَائِثِ‏{... }    وسایل الشیعه 25/317

اگر ما در « مانحن فیه » خباثت را لحاظ کنیم به استناد آیه 157 اعراف اجتناب واجب می شود .

وَالرِّجْسُ خَبِيثٌ بِدَلِيلِ إِطْبَاقِ أَهْلِ اللُّغَةِ عَلَيْهِ، وَالْخَبِيثُ حَرَامٌ لِقَوْلِهِ تَعَالَى:

وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ.( اعراف 157 )    مفاتیح الغیب رازی 15/382

 

" فاجتنبوه " فعل امر است . بنا بر قول بعص فقیهان ، فعل امر دالّ بر وجوب است . ویا حداقل بگو طلب الفعل ،

خواست ایزد متعال این است که از این کار پرهیز کن ، فلذا فاجتنبوه در اینجا حکایت از امر وجوبی دارد .

نکته مهم اینستکه در زمان نزول قران اعراب با شرب خمر – نوشیدن شراب – مانوس بوده وآنرا عیب نمی پنداشتند

بحث طهارت ونجاست عین شراب مطرح نبوده ، دلیل هم از خود قران است که می فرماید :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُون  .... "   نساء 43

اقول : " لا تقربوا الصلاة " حاوی  نکته ی لطیفی است که ابن رجب در فتح الباری آن را چنین سراید:

أن آية النساء لم تحرم الخمر مطلقاً بل عند حضور الصلاة»   2/11

حاصل معنا به نظر راقم این سطور فعلا چنین شود : خدای تعالی از شراب با عنوان خمر بدلیل مخمریت آن یاد کرد .

آن را رجس ویا خبیث نام نهاد ودر خاتمه بدلایل غایت وعاقبت الامر نوشیدن آن امر به اجتباب داد . پس خوردن شراب بدون مراجعه به سنت حرام قرانی است . ( یکبار دیگر آیه 90 مائده و 157 اعراف را بازنگری فرمائید )

واما بحث فقهی :

سید مرتضی علم الهدی در الانتصار ص 421 فرمود:

« ومما انفردت به الامامیة القول : باَن الخمر محرمة علی لسان کل نبی وفی کل کتاب نزل »

یعنی در تمام ادیان توحیدی وهمه ی کتی نازل شده از طریق وحی الهی خوردن شراب حرام اعلام شده است .

محقق حلی در شرایع می نویسد :

 الْقِسْمُ الْخَامِسُ فِي : الْمَائِعَاتِ وَالْمُحَرَّمُ مِنْهَا خَمْسَةٌ : الْأَوَّلُ : الْخَمْرُ وَكُلُّ مُسْكِرٍ كَالنَّبِيذِ »

صاحب جواهر در شرح این فرع شرایع می فرماید :

القسم الخامس { } في المائعات{ } المحرم منها خمسة :

 الاول : الخمر } بلاخلاف فيه بين المسلمين ، بل هو من ضروریات دینهم علی وجه یدخل مستحله فی الکافرین

 { و } كذا لاخلاف في أنه يحرم{کل مسکر } ولو قلنا بعدم تسميته خمرا ، بل الاجماع بقسميه عليه ،

 وفي النبوي( کل مسکر خمر وکل خمر حرام )

) وفي الصحيح وغيره " ( إن الله تعالى لم الخمر لاسمها ولکن حرمها لعاقبتها فما کان عاقبته عاقبة الخمر فهوخمر)

فكلما كان كذلك فهو حرام  »    36/ 373  {  نکته : مطالب جواهر منقول از مسالک الافهام است }

بحث روائی :

بیشترین دلیل حرمت شرب خمر در اخبار صحیحه وارد شده که از منابع شیعه وسنی تعدادی بیاوریم

در کافی شیخ کلینی بابی ترتیب داده تحت عنوان : باب شارب الخمر . در این باب روایاتی را نقل می کند که بعضی گویند دختر به شراب خوار ندهید ؛ وقتی مریض شد از او عیادت نکنید ؛ در تشییع جنازه او شرکت نکنید ، شاهد ازدواج او نباشید و بدستش امانت نسپارید .   (  رک : کافی 6/396 .  خبر هم « حسن » است )

در خبر صحیح دیگری دارند

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: «قَالَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً، أَوْ سَقَاهُ صَبِيّاً لَايَعْقِلُ، سَقَيْتُهُ‏ مِنْ‏ مَاءِ الْحَمِيمِ، مُعَذَّباً أَوْ مَغْفُوراً لَهُ، وَ مَنْ تَرَكَ الْمُسْكِرَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي، أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ، وَ سَقَيْتُهُ‏ مِنَ‏ الرَّحِيقِ الْمَخْتُومِ، وَ فَعَلْتُ بِهِ مِنَ الْكَرَامَةِ مَا أَفْعَلُ بِأَوْلِيَائِي».    کافی 12/675

فقها گویند نشستن بر سر سفره ای که شراب موجود باشد حرام است . در خبری چنین فرمود:

لَا تُحَرَّمُ حَتَّى‏ يُشْرَبَ‏ عَلَيْهَا ...  »  منبع قبل 6/429

شیخ حرعاملی در وسایل الشیعه 25/307 بابی دارد تحت عنوان حرمت نوشیدن شراب .

علی ع در کلام 242 نهج البلاغه فلسفه حرمت شرب خمر را چنین می فرماید :

وَ تَرْكَ شُرْبِ اَلْخَمْرِ تَحْصِيناً لِلْعَقْلِ ... { حرمت شرب خمر برای صیانت از عقل است }

واما چند خبری هم از عامه :

ثُمَّ حُرْمَةُ شُرب الخَمْرِ مَعْلُومَةٌ مِنَ الدِّينِ بِالضَّرورةِ فَمَنْ أَنْكَرَ حُرْمَةَ الخَمْرِ خَرَجَ مِنَ الإسلامِ لأَنَّهُ كَذَّبَ القُرْءَانَ وَالحَدِيثَ النبويَّ والإجماعَ إلا أن يكونَ كقَرِيبِ عهدٍ بإسلامٍ ما سَمِعَ قَبْلَ أن عِندَ المُسلِمينَ يَحْرُمُ شُرْبُ الخَمرِ فهذا إذا استَحَلَّها لا يَكْفُرُ لكن يُعلَّمُ يُقَالُ لَهُ الخَمْرُ فِي دِينِ الإسْلامِ حَرَامٌ فَإِنْ رَجَعْتَ وَقُلْتَ هِيَ حَلالٌ تَكفُر

2464 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ أَبُو يَحْيَى أَخْبَرَنَا عَفَّانُ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ حَدَّثَنَا ثَابِتٌ عَنْ أَنَسٍ كُنْتُ سَاقِىَ الْقَوْمِ فِى مَنْزِلِ أَبِى طَلْحَةَ ، وَكَانَ خَمْرُهُمْ يَوْمَئِذٍ الْفَضِيخَ ، فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ - ص- مُنَادِيًا يُنَادِى « أَلاَ إِنَّ الْخَمْرَ قَدْ حُرِّمَتْ » . قَالَ فَقَالَ لِى أَبُو طَلْحَةَ اخْرُجْ فَأَهْرِقْهَا ، فَخَرَجْتُ فَهَرَقْتُهَا  »  رواه البخاری

5246 - حَدَّثَنِى أَبُو الرَّبِيعِ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ الْعَتَكِىُّ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ - يَعْنِى ابْنَ زَيْدٍ - أَخْبَرَنَا ثَابِتٌ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ كُنْتُ سَاقِىَ الْقَوْمِ يَوْمَ حُرِّمَتِ الْخَمْرُ فِى بَيْتِ أَبِى طَلْحَةَ وَمَا شَرَابُهُمْ إِلاَّ الْفَضِيخُ الْبُسْرُ وَالتَّمْرُ. فَإِذَا مُنَادٍ يُنَادِى فَقَالَ اخْرُجْ فَانْظُرْ فَخَرَجْتُ فَإِذَا مُنَادٍ يُنَادِى أَلاَ إِنَّ الْخَمْرَ قَدْ حُرِّمَتْ - قَالَ - فَجَرَتْ فِى سِكَكِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ لِى أَبُو طَلْحَةَ اخْرُجْ فَاهْرِقْهَا.  »   رواه مسلم

ابن حجر عسقلانی متوفی  852 در فتح الباری بحث دعوت به مجلسی که سرسفره شراب وجود دارد می نویسد:

وَإِنْ كَانَ حَرَامًا كَشُرْبِ الْخَمْر نَظَرَ فَإِنْ كَانَ الْمَدْعُوّ مِمَّنْ إِذَا حَضَرَ رُفِعَ لِأَجْلِهِ فَلْيَحْضُرْ ، وَإِنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ فَفِيهِ لِلشَّافِعِيَّةِ وَجْهَانِ : أَحَدهمَا يَحْضُر وَيُنْكِر بِحَسَبِ قُدْرَته ، وَإِنْ كَانَ الْأَوْلَى أَنْ لَا يَحْضُر . قَالَ الْبَيْهَقِيُّ : وَهُوَ ظَاهِر نَصّ الشَّافِعِيّ ، وَعَلَيْهِ جَرَى الْعِرَاقِيُّونَ مِنْ أَصْحَابه . وَقَالَ صَاحِب " الْهِدَايَة " مِنْ الْحَنَفِيَّة : لَا بَأْس أَنْ يَقْعُد وَيَأْكُل إِذَا لَمْ يَكُنْ يُقْتَدَى بِهِ ، فَإِنْ كَانَ وَلَمْ يَقْدِر عَلَى مَنْعهمْ فَلْيَخْرُجْ لِمَا فِيهِ مِنْ شَيْن الدِّين وَفَتْح بَاب الْمَعْصِيَة »  14/469

سوال : نوشیدن شراب در چه سالی حرام شد ؟

جواب : چند قول دارد . مسلما و قطعا  بعد از هجرت رسول الله ص ( قبل از وبعد از غزوه احد ویا احزاب )است.

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ وَعَزَّ فِي سُورَةِ الْمَائِدَةِ بَعْدَ غَزْوَةِ الْأَحْزَابِ: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ} [المائدة: 90] إِلَى: {لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ} [المائدة: 90] فَجَاءَ تَحْرِيمُهَا فِي هَذِهِ الْآيَةِ قَلِيلُهَا وَكَثِيرُهَا » جامع البیان طبری 3/685

 اقول:حکم حرمت نهائی در سوره مائده نازل شده که سال نزول آن هم مشخص است .

زمخشری در ربیع الابرار مراحل تحریم نوشیدن شراب را با ذکر وقایع اتفاقیه در سالهای نزول بیان می کند .(5/10)

مسئله : نوشیدن شراب ویا هر مسکری قلیل آن هم حرام است . بدلیل خبر صحیح نسائی :

5589 - أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا سُرَيْجُ بْنُ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا هُشَيْمٌ عَنْ ابْنِ شُبْرُمَةَ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَةُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادٍ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ

حُرِّمَتْ الْخَمْرُ بِعَيْنِهَا قَلِيلُهَا وَكَثِيرُهَا وَالسَّكْرُ مِنْ كُلِّ شَرَابٍ

حد شرابخواری در قران نیامده ولیکن در خبر صحیح 80 تازیانه وارد شده است :

4- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع يُضْرَبُ شَارِبُ الْخَمْرِ ثَمَانِينَ‏ وَ شَارِبُ النَّبِيذِ ثَمَانِينَ.  »  کافی 7/214 { حسنٌ } مرآت العقول

شیخ طوسی در خلاف 5/490 می فرماید :

« حد شارب الخمر ثمانون جلدة ، وبه قال ابو حنیفة واصحابه . ومالک ...

وقال الشافعی حده اربعون ... ودر قول دیگر گوید به نظر حاکم بستگی دارد .( حداکثر 80 تازیانه است )

محقق حلی در شرایع چنین می فرماید :

الثَّانِي فِي : كَيْفِيَّةِ الْحَدِّ وَهُوَ ثَمَانُونَ جَلْدَةً ، رَجُلًا كَانَ الشَّارِبُ أَوْ امْرَأَةً ، حُرًّا كَانَ أَوْ عَبْدًا ، وَفِي رِوَايَةٍ ، يُحَدُّ الْعَبْدُ أَرْبَعِينَ ، وَهِيَ مَتْرُوكَةٌ .

أَمَّا الْكَافِرُ : فَإِنْ تَظَاهَرَ بِهِ حُدَّ ، وَإِنْ اسْتَتَرَ لَمْ يُحَدَّ ، وَيُضْرَبُ الشَّارِبُ عُرْيَانًا عَلَى ظَهْرِهِ وَكَتِفَيْهِ ، وَيُتَّقَى وَجْهُهُ وَفَرْجُهُ ، وَلَا يُقَامُ عَلَيْهِ الْحَدُّ حَتَّى يُفِيقَ .

وَإِذَا حُدَّ مَرَّتَيْنِ ، قُتِلَ فِي الثَّالِثَةِ ، وَهُوَ الْمَرْوِيُّ ، وَقَالَ فِي الْخِلَافِ : يُقْتَلُ فِي الرَّابِعَةُ وَلَوْ شَرِبَ مِرَارًا ، كَفَى حَدٌّ وَاحِدٌ »

مشهور اهل  سنت هم بر 80 تازیانه اتفاق دارند .

[مَسْأَلَةٌ مَنْ شَرِبَ مُسْكِرًا قَلَّ أَوْ كَثُرَ جُلِدَ ثَمَانِينَ جَلْدَةً إذَا شَرِبَهَا وَهُوَ مُخْتَارٌ لِشُرْبِهَا]   المغنی 9/ 158

قاطبه علمای اسلام متفق القول اند که اگر 3مرتبه حد شرابخواری بر کسی زده شود در مرحله چهارم کشته شود.

5921 - حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ التَّيْمِيُّ أَخْبَرَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ يَزِيدَ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ

عَنْ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ شَرِبَهَا فَاجْلِدُوهُ فَإِنْ شَرِبَهَا فَاجْلِدُوهُ فَقَالَ فِي الرَّابِعَةِ أَوْ الْخَامِسَةِ فَاقْتُلُوهُ  »   مسند احمد

5568 - أَخْبَرَنَا إِسْحَقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا شَبَابَةُ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي ذِئْبٍ عَنْ خَالِهِ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ – واله -وَسَلَّمَ قَالَ إِذَا سَكِرَ فَاجْلِدُوهُ ثُمَّ إِنْ سَكِرَ فَاجْلِدُوهُ ثُمَّ إِنْ سَكِرَ فَاجْلِدُوهُ ثُمَّ قَالَ فِي الرَّابِعَةِ فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ  »  سنن نسائی   { خبر صحیح است }

  تلگرام 09369319570

 

 

 

من الله التوفیق

 

 

 

 

 نماز جعفر طیار ع

 

عنوان مقاله : صلاة التسبیح  ویا  نماز جعفر طیار علیه السلام

محقق : محمد رضا فروزان – جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 6/9/1394

یکی از نمازهای مستحبی که مورد سفارش اولیاء دین واقع شده ودر اخبار فریقین وارد شده ؛ صلاة تسبیح

ویا نماز جعفر طیار ع است . اهل سنت این نماز را به چند طریق نقل کرده ودر اخبار خاصه فقط به یک طریق از امام صادق علیه السلام  ضمن خبری « حَسَن » در کافی کلینی  به ما رسیده است .

یکی از طرق مشهور این نماز که در صحاح عامه نمایان است خبر ذیل است که از سنن ابی داود بیاوریم

1105 - حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ بِشْرِ بْنِ الْحَكَمِ النَّيْسَابُورِيُّ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ بْنُ أَبَانَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِلْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ يَا عَبَّاسُ يَا عَمَّاهُ أَلَا أُعْطِيكَ أَلَا أَمْنَحُكَ أَلَا أَحْبُوكَ أَلَا أَفْعَلُ بِكَ عَشْرَ خِصَالٍ إِذَا أَنْتَ فَعَلْتَ ذَلِكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ ذَنْبَكَ أَوَّلَهُ وَآخِرَهُ قَدِيمَهُ وَحَدِيثَهُ خَطَأَهُ وَعَمْدَهُ صَغِيرَهُ وَكَبِيرَهُ سِرَّهُ وَعَلَانِيَتَهُ عَشْرَ خِصَالٍ أَنْ تُصَلِّيَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ تَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَسُورَةً فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ الْقِرَاءَةِ فِي أَوَّلِ رَكْعَةٍ وَأَنْتَ قَائِمٌ قُلْتَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ تَرْكَعُ فَتَقُولُهَا وَأَنْتَ رَاكِعٌ عَشْرًا ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَكَ مِنْ الرُّكُوعِ فَتَقُولُهَا عَشْرًا ثُمَّ تَهْوِي سَاجِدًا فَتَقُولُهَا وَأَنْتَ سَاجِدٌ عَشْرًا ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَكَ مِنْ السُّجُودِ فَتَقُولُهَا عَشْرًا ثُمَّ تَسْجُدُ فَتَقُولُهَا عَشْرًا ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَكَ فَتَقُولُهَا عَشْرًا فَذَلِكَ خَمْسٌ وَسَبْعُونَ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ تَفْعَلُ ذَلِكَ فِي أَرْبَعِ رَكَعَاتٍ إِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُصَلِّيَهَا فِي كُلِّ يَوْمٍ مَرَّةً فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَفِي كُلِّ جُمُعَةٍ مَرَّةً فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَفِي كُلِّ شَهْرٍ مَرَّةً فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَفِي كُلِّ سَنَةٍ مَرَّةً فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَفِي عُمُرِكَ مَرَّة »  4/59

همین خبر در سنن ابن ماجه 1/292 و سنن ترمذی 1/299 وسنن بیهقی 3/51 و.... وارد شده است .

در اخبار عامه مخاطب رسول الله ص عباس بن عبد المطلب است ودر روایات خاصه جعفر بن ابی طالب ع .

علمای عامه در طُرُق روایات خودشان اشکال وارد می کنند لیکن عالمان شیعه خبر کافی را مستند فتوا قرار داده وخبر را صحیح می دانند .

از علمای عامه  احمد بن حنبل ، عُقیلی و ابن الجوزی وفتنی با سند روایات خودشان - در مانحن فیه - مخالف هستند .که البته وارد نیست . ما از باب تسامح فی باب ادلة السنن قبول می کنیم .

ابن قدامه حنبلی در المغنی می نویسد:

 (1044) فَصْلٌ: فَأَمَّا صَلَاةُ التَّسْبِيحِ، فَإِنَّ أَحْمَدَ قَالَ: مَا يُعْجِبُنِي. قِيلَ لَهُ: لِمَ؟ قَالَ: لَيْسَ فِيهَا شَيْءٌ يَصِحُّ.(1/768)

محمد فواد الباقی در تصحیح سنن ابی ماجه ذیل خبر نماز تسبیح  گوید :

قال السندي ثم الحديث قد تكلم في الحفاظ. والصحيح أنه حديث ثابت ينبغي للناس العمل به.

از علمای معاصر عامه ناصر اللبانی هم خبر را تصحیح کرده است .

شیخ کلینی در کافی 3/465 یک باب ترتیب داده تحت عنوان صلاة التسبیح ( نماز جعفر طیار )

در خبر اول « حسنٌ – مرات 15/44» از طریق امام صادق ع از پیغمبر ص نقل می کند که حضرت به جعفر بن ابی طالب ع نمازی را تعلیم داد که به نماز جعفر طیار ویا صلاة الحبوه ویا صلاة التسبیح ویا صلاة التسابیح

مشهور گردید . 4 رکعت به دو سلام است که بطور مبسوط بیاوریم .

این نماز مستحبی دارای فضائل بیشمار بوده ودر بخشش گناهان نقش موثری ایفا می کند .

مشهور ترین طریقه ی خواندن این نماز به قول علمای عامه مشابه طریقه ی شیعه می باشد .

وآن چنین است که بعد از تکبیر ة الاحرام وخواندن حمد وسوره ی معین در صورت توانستن ، قبل از رکوع 15 مرتبه تسبیحات اربعه را می خوانیم ؛ در رکوع بعد از ذکر رکوع 10 بار ؛ بعد از سر برداشتن از رکوع 10 بار ؛

در سجده بعد از ذکر سجده 10 بار ؛ بین دو سجده 10 بار ؛ در سجده دوم بازهم 10 بار ، سر برداشت 10 بار

همین عمل را در هر 4 رکعت تکرار می کنیم که جمعا 300 بار تسبیح می شود . دلیل شهرت نماز به صلاة التسبیح

هم بخاطر همین تکرار تسبیحات است .

فقیهان شیعه معتقد ند که می توان آنرا جزء نوافل یومیه – ادائاً وقضائاً - محسوب داشت .

در هر زمان استحباب دارد لاسیما ظهر روز جمعه . ( نگا: جواهر الکلام 12/ 198 تا 209 )

اهل سنت بنابر قواعد خودشان خواندن این نماز و تراویح را به جماعت جایز می دانند .

لیکن به فتوای فقیه شیعی جایز نیست .

نکته : اگر در تعداد تسبیحات شک شود بنا بر اقل گذاشته وتکرار کند .

اگر تسبیحِ موضعی فراموش شود مثلا در رکوع ؛ اشکالی نداشته ونماز را ادامه دهد .

هر چند در قسمت بعد تکرار کند اشکالی ندارد . (  نگا : جواهر 12/ 209 )

در این نماز سوره خاصی تعیّن ندارد اگر چه افضل است . لیکن می توان هر سوره ای را خواند .

کما حکی فی جواهر : " وان شئت صلیت کلها بالحمد والاخلاص "   12/202

6780- فِقْهُ الرِّضَا، ع‏ فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تُصَلِّيَ فَافْتَتِحِ الصَّلَاةَ بِتَكْبِيرَةٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ تَقْرَأُ فِي أَوَّلِهَا فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ الْعَادِيَاتِ وَ فِي الثَّانِيَةِ إِذَا زُلْزِلَتْ وَ فِي الثَّالِثَةِ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ فِي الرَّابِعَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ إِنْ شِئْتَ صَلَّيْتَ‏ كُلَّهَا بِقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ.  »  مستدرک الوسایل 6/228

 

شیخ کلینی در خبر سوم باب صلاة التسبیح از امام صادق ع نقل کند که برای شخص مستعجل جایز است 4رکعت نماز را بدون تسبیحات خوانده ودر حین راه رفتن 300 بار تسبیحات را بگوید . فقهاء شیعی از جمله سید در عروه بر همین فتوا هستند . ( هرچند که بقول علامه مجلسی در مرات خبر مذکور "مجهول " است . 15/444)

3- عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ مَنْ كَانَ‏ مُسْتَعْجِلًا يُصَلِّي صَلَاةَ جَعْفَرٍ مُجَرَّدَةً ثُمَّ يَقْضِي التَّسْبِيحَ وَ هُوَ ذَاهِبٌ فِي حَوَائِجِهِ. »  کافی 3/466  وعنه وسایل الشیعه8/60

اقول : مبنای فتوا قاعده تسامح فی ادلة السنن است .

خلاصه کلام : نماز جعفر طیار ع از بهترین نوافل بوده وبرای مشتاقان قرب الی الله دستگیره ی خوبی است .

 فذلکة : حضرت جعفر بن ابی طالب علیه السلام یکی از بزرگان صحابه رسول الله ص وپسر عم اوست .

در جنگ موته بعد از آنکه دو دست خودرا از دست داد شهید شده وبه لقاء الله پیوست . فلذا به طیار معروف شد. عبد الله جعفر شوهر حضرت زینب ع فرزند این دلاور بزرگ است .

من الله التوفیق