« بسم الله الرّحمن الرّحیم »

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (118) إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُم " هود 119

عنوان مقاله : فلسفه خلقت انسان چیست؟

محقق : محمد رضا فروزان . جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 23/6/1397

مقدمه : وقتی می گوئیم هدف از خلق چیست دو معنا را ملحوظ داریم :

یک – هدف خالق چیست از خلقت ؟

دو – غایت از خلق چیست؟ مخلوق چه هدفی را دنبال می کند ؟ در مانحن فیه مراد ما انسان است .

تعریف خلق : عبارةٌ عن الایجاد والتکوین والاخراج من العدم الی الوجود .  ( مفاتیح الغیب رازی 19/27)

اصل در خلق یعنی تقدیر ؛ اندازه گیری و ایجاد شیء .بر همین تعریف انسان هم می تواند خالق باشد ولیکن خلق ثانوی . به تعبیر ساده ایجاد شیء از مواد اولیه . روی همین مثال می فرماید : فتبارک الله احسن الخالقین .

شاهد بر سر لفظ خالقین است که جمع بوده وعام است .

شاهد دیگر آیه  110 مائده است که حکایت کار عیسی ع است :

وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي

حضرت عیسی ع هم خلق کرد ولی با موادی که خلق خدا بودند .

واما تفصیل جواب از چرایی فلسفه خلقت انسان اینگونه است که گوئیم این سوال اساساً خیلی مهم وبغرنج نیست

از چند زاویه می توان بدان پرداخت ، از منظر عرفان اسلامی ؛ فلسفه وکلام ، اصل تکامل و آیات قران شریف .

ابتدا از قران مجید : خدای تعالی در آیات 118 و 119 هود فلسفه خلقت انسان را کمال او می داند وبا مشمول رحمت قرار گرفتن وکلمه « لذلک خلقَهُم » تصریح به آن می کند .

انسان برای این خلق شده تا به کمال لایق خودش برسد . واگر بگویند چرا از ابتدا کامل خلق نشده گوئیم بحث

اختیار انسان و تدریج در کمال است والا شبیه فرشتگان از همان نقطه شروع کامل خلق می شد .

وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (99)یونس

این آیه مبین اختیار انسان در پیمودن راه خویش در دنیا برای رسیدن به کمال است .(7کهف و7 هود وایضا ):

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ (2)  ملک

آیه  56  الذاریات هم : " وما خلقتُ الجن والانس الا لیعبدون "

لیعبدون ای لیعرِفون . یعنی معرفت الهی که همان کمال است .ویا « لِیُوَّحِدون » رسیدن به توحید الهی.

دلیل دیگر قرانی برای رساندن انسان به کمال لایق که همانا هدف مخلوق است اصل فیّاضیَّت خداست

وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْء "  156 اعراف

خدای متعال فیاض است . فیض او هم مستمر و مطلق است .ازلاً وابداً .

لازمه این اطلاق واستمرار اینستکه دائما در حال جوشش وفیضان باشد . که اصل معنای لغوی فیض هم همین است .فیض خدا قدیم زمانی است . یعنی نیست زمانی که خدا در آن فیاض نبوده باشد .  

به بیان دیگر خدای متعال باید روی اصل فیاض بوده مدام در حال اعطای وجود به موجودات باشد . که اگر چنین نباشد با صفت فیض نمی سازد . اینرا  عرفامعیت معلول با علت می نامند .(معیت معلول مع علته )یا اولویت  

« الشیء ما لم یجب لَم یوجَد » مفهوم مخالف آن می شود« انَّ الشیء ما لم یوجد لم یجِب »

فلذا هر چه خلق شده وموجودیت یافته واجب بوده چرا که علت وجودش با اوست .قانون علت ومعلول (عِلّی)

وهر چه خلق نشده و موجودیت نیافته یقینا واجب نبوده چرا که شرایط خلقش مهیا نشده است .

شبیه پرتاب سنگ به سمت شیشه و غایت الامر شکستن شیشه اصابت سنگ به شیشه یعنی شکستن شیشه .

قسمت دوم : جواب چرایی فلسفه خلقت انسان ویا در کل ، آفرینش عالم بر مذاق فلسفه

قاعده امکان بوعلی سینا گوید : در عالم واجب الوجود هست و ممکن الوجود و ممتنع الوجود .

واجب الوجوب تک بوده وفقط ذات اقدس الهی است . ( خودآ )

ما سوای واجب الوجود یا ممکن الوجود است ویا ممتنع الوجود . گزینه دوم که هرگز لباس وجود نپوشد .

می ماند اولی وآن ممکن الوجود است . از آنجایی که خدا فیاض است؛ هر چه مورد تابش فیض قرار گیرد ممکن الوجود است و خلق می شود . « الشیء اذا یجب یوجَد »

تذنیب : فیض از صفات فعل خداست . رابطی بین خالق ومخلوق .

در مقابل صفت فعل صفات ذات را گویند که فقط سه تاست : حیات و علم وقدرت ذات اقدس الهی .

اشکال و جواب آن

اگر پرسش شود ازلی بودن خدا – واجب الوجود – با فیاضیت خدا وخلق عالم چگونه جمع شود زیرا

ما معتقدیم خدای متعال از ازل فیاض بوده و لازمه فیاضیت خلق است پس دو تا قدیم داریم ؟

جواب : خیر . خدای متعال قدیم ذاتی وزمانی است و عالم – مخلوق – قدیم زمانی ونه ذاتی .

زیرا عالم حادث است و ممکن الوجود  و در حدوث محتاج واجب الوجود .!

 سوالی مهم : اینکه هدف خلقت انسان کمال لایق اوست ، این کمال چیست ؟ مصداق آن کدام است؟

شاید بتوان گفت بهترین جواب ، خطبه همام در نهج البلاغه است .( خ  184 فیض الاسلام )

حضرت علی ع در فرازهای نورانی این خطبه شریفه که در جواب همام فرمودند صفاتی چند از متقین را بیان می فرمایند که دقیقا نشانه های کمال لایق بشریت هستند . مثل :

فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ اَلْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ اَلصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ اَلاِقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ اَلتَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى اَلْعِلْمِ اَلنَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي اَلْبَلاَءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي اَلرَّخَاءِ وَ لَوْ لاَ اَلْأَجَلُ اَلَّذِي كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى اَلثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ اَلْعِقَابِ عَظُمَ اَلْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِم .... »

خدای متعال غایت دیگری از خلقت انسان را عنوان ساخته که به عقیده نگارنده بسیار جالب است :

وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (61)   هود (واستعمرکم یعنی عُمّارکُم )

نکته ای که در این آیه وجود دارد بهره بری انسان از عالم مادی است .چراکه خدای متعال حکیم است کار او هم حکیمانه است پس حکمت می طلبد که نعمتهای زمین بلا استفاده نماند یعنی عماراً دنیاکم !

ذات اقدس الهی در آیه 29 بقره  هم فرمود :

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا

قسمت سوم : نگرش طرفداران اصل تکامل به پرسش چرایی خلقت انسان

گویند خلقت مرهون دو اصل است :

اصل فیکسیسم ؛اصالت انواع  ( کل موجودات از همان ابتدای خلقت چنین بوده و مخلوق خدا هستند )

و دوم ترانسفورمسیم یا اصل تکامل  ( عقیده داروین وطرفذاران او)

اصالت انواع مورد قبول اهل توحید بوده و گویند خدای متعال تمام انواع مخلوقات اعم از گیاهان وجانوران و انسان را دفعتا واحده افریده وهر وضعیتی که بالفعل دارند عطای خداوند بزرگ است . ( فیکسسیم).

واما طرفداران اصل تکامل یا همان نظریه ی مشهور داروین گویند وضعیت بالفعل جانداران وانسان معلول گذشت میلیونها سال بر موجودات بوده و اینها در طی این سالها فراوان و مطابقت با شرایط محیط و اصل تنازع در بقا به این حال در آمده اند . چنین نیست که انسان با همین وضعیت مخلوق دفعتا واحده باشد .بلکه محصول سالهاست .

البته در موارد زیادی وضعیت فعلی جانداران محصول تطابق با محیط است . که غیر قابل انکار است .  

بنا بر این به اعتقاد طرفداران اصل تکامل پرسش چرایی خلقت انسان کاملا بی مورد است .( فتامل )

البته برخی از عالمان شیعی هم خیلی با اصل تکامل مخالفت نورزیده وتا حدودی با نفس تکامل موافق هستند.

برای نمونه می توانید به فصل 14کتاب « العبر » ابن خلدون ویا مقدمه او ج 2 ص 870 مراجعه کنید .

وأنّ الذوات الّتي في آخر كلّ أفق من العوالم مستعدّة لأن تنقلب إلى الذات الّتي تجاوزها من الأسفل والأعلى، استعدادا طبيعيا، كما في العناصر

الجسمانيّة البسيطة، وكما في النخل والكرم من آخر أفق النبات مع الحلزون والصدف من أفق الحيوان وكما في القردة الّتي استجمع فيها الكيس والإدراك مع الإنسان صاحب الفكر والرويّة. وهذا الاستعداد الّذي في جانبي كلّ أفق من العوالم هو معنى الاتّصال فيها »

اقول : در موارد زیادی نمونه موجود جانداران محصول تکامل یافتن وتطابق با محیط طی میلیونها سال است .

برای مثال ؛ خرگوش قطبی سفید است وجنگلی سیاه . چرا که شرط بقایش استتار با محیط اطرافش است .

ما هم نمی توانیم منکر آن شویم . واقعیت است . اینرا بگو که وجود استعداد انطباق با محیط هم از عنایات خداست .

به نظرات دکتر سحابی و آیت الله مشکینی در خصوص « ما نحن فیه » مراجعه کنید .

مطلب بعدی کاویدن کمال است . مراد از کمال لایق چیست ؟ مصادیق کمال کدام است ؟

کمال بر دو قسم است :

کامل وناقص ویا همان لایق .

کمال کامل مخصوص ذات خداست .

و کمال لایق یعنی آن مصادیقی که مناسب شان و مقام بالفعل فرد است.

کمالات یک استاد دانشگاه با معلم دبستان فرق دارد . زیرا ظرفیت افراد در ادوار عمر تفاوت می کند .

عزیز الدین نسفی در کتاب انسان کامل صفحه 95 گوید :

کمال آدمی در چهار چیز است : اقوال نیک ،افعال نیک، اخلاق نیک و معارف .

ومراد از معارف معرفت 4 چیز است . معرفت دنیا، معرفت آخرت، معرفت خود ومعرفت پروردگار خود .

در خبر مرسله ی کافی هم کمال را چنین گفته اند :

4- مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ: الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ التَّفَقُّهُ‏ فِي‏ الدِّينِ‏ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَةِ.   1/33

اقول : تعریف جامع همان است که عنوان داشتم . هرآنچه مناسب شان وظرفیت افراد است . کما قاله تعالی :

لا یکلف الله نفسا الا وسعها .

 

 

 

من الله التوفیق