عدالت در امامت
بسم الله الرحمن الرحیم :
" وارکعوا مع اراکعین " بقره43
عدالت در اما مت
قال فی الشرایع :
« یعتبر فی الامام : الایمان والعدالة ...»
قال فی المسالک الافهام :
قوله " والعدالة "
وطریقها المعاشرة الباطنة ، او شهادة عدلین ، او اشتهارها ، والظاهر انها لا تثبت بصلاة عدلین خلفه من غیر تلفظهما بالتزکیة . ج3ص312
( الا ان یعلم اقتداء هما به ) .
معنای کلام شهید ثانی در مسالک چنین است :
عدالت در امام جماعت شرط - علمی - است . راه احراز هم ، معاشرت با امام یا شهادت دو نفر عادل ، ویا مشهور بودن او به عدالت است . ظاهراً با نماز خواندن دو نفر عادل ، پشت سر او؛ عدالت احراز نمی شود . بلکه باید با زبان ان دو نفرعدالت او را اظهار کنند . ( الا ان یعلم اقتداءهما به ) :
( مگر این که یقین کنی این دو نفر پس از احراز عدالت امام ، اقتدا کرده وقصد قربت هم دارند ) .
معنای دیگر کلام شهید ثانی این است که ، آن دو نفر اهل مسئله بوده وهمینطوری اقتدا نمی کنند . فلذاعمل دیگری میتواند برای ما ، سرمشق بوده وبر آن؛ عمل خویش را بارمی کنیم . " ضع فعل اخیک علی الصحة "
ابن ادریس حلی در « السرائر » باب نماز جماعت گوید :
« والشرط فی صحة الانعقاد شرطان : العدالة والقرائة فحسب . ..
وحد العدل هو الذی لا یخل بواجب ولا یرتکب قبیحا ً » واجبی را ترک نمی کند قبیح هم مرتکب نمی شود. ج1ص280
نکته : در اخبار ما چیزی مبنی بر اقتدا کردن به عادل در نماز جماعت وارد نشده بلکه در تمام موارد ، صحبت از عدم اقتداء به فرد مجهول الحال ، غالی ، فاسق ، مخالف اهل البیت ع ، ولد الزنا ؛ مبتدع و... است . که ابنموارد نشاندهنده اهتمام اولیای دین به ملحوظ داشتن عنصر عدالت در شخص امام جماعت است .
10768- 5- وَ فِي عُيُونِ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادٍ يَأْتِي عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا ع فِي كِتَابِهِ إِلَى الْمَأْمُونِ قَالَ: لَا صَلَاةَ خَلْفَ الْفَاجِرِ. » یل 8/315
مثلاً فرمود " لا تصل خلف الفاجر " ویا لا تصل خلف مجهول الحال" و... این فقهاء هستند که رویکرد اخبار را لزوم شرط عدالت در امامت میدانند . بعلاوه ؛ احراز آن از سوی شخص نماز گزار هم از امور عقلائی است .شما برای تعمیر ساعت خود می گردید استاد کاربلدی را انتخاب کرده ومال خودرا بدست او می سپارید . در نماز جماعت دین خودرا .
« بای نحو کان » .واما علیرغم منع شیعه از اقتدای به اهل سنت ، لیکن در مقام تقیه اشکالی ندارد.وسائل 5/388
قال الرضا ع : " لا یقتدی الا باهل الولایة " فقط به پیرو مکتب اهل بیت ع اقتدا کنید . وسائل 5/391
در من لا یحضر ؛ خبری نقل است؛ از امام باقر ع سوال شد از کسی که بر پیروی از امامت پدر شما باقی مانده وبه شما رجوع نکرده ، آیا میتوان پشت سر چنین کسی نماز خواند ؟ فرمود : " لا تصل وراءه " فقیه 1/379
ودر خبری دیگری سوال کردند ؛ فردی محب علی ع است ولی از دشمنان علی بیزاری نمی جوید ؛ امام باقر ع فرمود : " پشت سر چنین کسی نماز نخوانید ؛ مگر در حال تقیه " فلاتصل وراءه ولا کرامة الا ان تتّقیه " 1/380
قال فی الجواهر الکلام :
« العدالة ، فلا یجوز الائتمام بالفاسق اجماعاً محصلاً ومنقولاً » ج13ص275
اقتدا کردن به فاسق جایز نیست ، اجماعاً – اجماع محصل ومنقول .
قال فی الریاض المسائل :
« العدالة هی ملکة نفسانیة باعثة علی ملازمة التقوی التی هی :
القیام بالواجبات وترک المنهیات الکبیرة مطلقاً ، والصغیرة مع الاصرار علیها ، وملازمة المروة التی هی :
اتباع محاسن العادات واجتناب مساؤ ها وما ینفر عنه من المباحات » ج4ص329
قال فی العروة الوثقی :
« العدالة عبارة عن ملکة (1) اتیان الواجبات وترک المحرمات ، وتعرف بحسن الظاهر الکاشف عنها علماً او ظناً (2) وتثبت بشهادة العدلین ، وبالشیاع المفید للعلم »
(1) بل عبارة عن الاستقامة فی جادة الشرع وعدم الانحراف عنها یمیناً وشمالاً .خوئی
(2) بل الظاهر کون حسن الظاهر کاشفاً تعبدیاً عن العدالة ولا یعتبر فیه حصول الظن فضلاً عن العلم . امام خمینی
نکته :در اثبات عدالت، ملکه بودن شرط است ویا عمل بواجب وترک محرمات ، بین فقهاء محل حرف است . علامهمجلسی ومحقق سبزواری و.. رانظر بر دومی است .ودر مقابل عده ای را نظر بر ملکه بودن است .
( کتاب القضاء آشتیانی ص62)
فقهاء عظام در بحث" عدم امامت" شخص غیر عادل به آیه " ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار " هود 115
واما تقریر استدلال آن چنین است : رکون یعنی ، میل پیدا کردن ؛ میل قلبی به کسی یافتن . امری از امور خود رابدست دیگری سپردن بدلیل ا طمینان قلبی که به او داری ؛ از مصادیق رکون است . یکی از مصادیق ظالم ، فاسق است ، زیرا فاسق از حد الهی خارج شده ، بدلیل قوله تعالی : ومن یتعددحدود الله فقد ظلم نفسه " طلاق 2
بنابراین فاسق ظالم است ، ورکون بر ظالم حرام . فلذا اقتدا به فرد ظالم حرام .
قال الانصاری :
« ان المتبادر من العدالة هی الصفة الباطنیة وانها حسن الباطن دون حسن الظاهر . نعم قد یحکم العرف بحسن الباطن من جهة ان الظاهر عنوان الباطن .» کتاب الصلاة 2/648
وایضاً گوید : « وکیف کان فدعوی ان العدالة عبارة عن مجرد حسن الظاهر او ملکة تحسینه فاسد جداً »
کتاب الصلاة ص250
یعنی ؛ حسن ظاهر، تنها ملاک اصلی برای اثبات حسن باطن وداشتن عدالت نیست .
آری ، میتواند راهی برای رسیدن به مطلب باشد . زیرا عرفی است .( طریقیت دارد)
سید یزدی گوید : " العدالة عبارة عن ملکة اجتناب الکبائر مع عدم الاصرار علی الصغائر . نعم حسن الظاهر کاشف عنها مع افادته الظن بها علی الاحوط " سوال وجواب /366
نکته کلام سید یزدی اینست که ؛ حسن ظاهر در صورتی ملاک قرار میگیرد که مفید ظن باشد .
والعدالة لغة : الاستواء والاستقامة وعرفها المتاخرون شرعاً : بانها هیئة راسخة
فی النفس تبعث علی ملازمة التقوی والمروة .
مدارک الاحکام سید محمد عاملی ج4ص67
عدالت ، عبارت از ملکه راسخه ای است که در روح انسان بوجود آمده واو را بر جاده تقوی ومروت پایدار میدارد .
( دقت کنید که معیار در باب عدالت ؛ ملکه شدن این نیرو است ونه صرف حال ودم )
ملکه باشد . راسخ هم باشد .( صرف یک عمل کافی نیست ) با این بیان ، عادل یعنی : « تالی تلو معصوم »
کسی که پای جای پای معصوم می گذارد .
قال فی لسان العرب : « العدل : ما قام فی النفوس انه مستقیم ؛ وهو ضد الجور »
العدل : ( الحکم بالحق ) : فی حدیث :" من المنجیات کلمة العدل فی الرضا والسخط"
در روایات وکلام فقهاء هرگاه از امام عدل نام می برند منظور معصوم ع است . کما قال:
« مسجد الاعتکاف صلی فیه امام عدل »محل اعتکاف باید مسجدی باشد که معصوم در آن نماز خوانده است .
« العادل : الواضع کل شیء موضعه »
قال المحقق الحلی :" ولا یجوز التعویل فی الشاهد علی حسن الظاهر"
نکته مهم ؛ احراز عدالت امام ؛ باید در نزد ماموم بدست آید . که در لسان روایات بعنوان
وثوق به دین امام ، نامبردار شده است . کما قال :
« لا تُصل الا خلف من تَثِقَ بدیِنهِ وامانِتهِ » . توثیق یعنی ثابت ومحکم .
شیخ حرعاملی در وسایل الشیعه بابی ترتیب داده تحت عنوان :
" عدم الاقتداء بالمجهول " اقتدا به امام مجهول الحال جایز نیست .مثلا در مساجد بین راه برای مسافر .
روایتی را از ابی الحسن ع نقل کند ؛ شخصی سوال کرد :
- 75- سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع إِنَّ مَوَالِيَكَ قَدِ اخْتَلَفُوا فَأُصَلِّي خَلْفَهُمْ جَمِيعاً فَقَالَ لَا تُصَلِّ إِلَّا خَلْفَ مَنْ تَثِقُ بِدِينِهِ وَ أَمَانَتِهِ » تهذیب 3/266 ودر یل 8/319
سوال کرد ، پشت سر کسی نماز میخوانم ولی او را نمی شناسم ؛ فرمود : نه . باید پشت سر کسی اقتدا کنی که او را میشناسی . ( تثق بدینهِ ؛ یعنی به دینداری او وثوق داشته باشی
قال فی الجواهر :
« فیکون المراد عدلاً عند الماموم وهو معنی لا تصل الا خلف من تثق بدینِه »
ودر ادامه گوید : فقول الاصحاب العدالة حسن الظاهر لا یخلو من مسامحة اذ حسن الظاهر نفسه لیس العدالة ، بل العدالة غیره وهو طریق الیها ولیست هی الملکة کما یقوله المتاخرون . فتامل جیداً» ج13ص299
ودر جای دیگر کلام بسیار روشنگرانه ای دارد . می فرماید :
« عدم الاکتفاء فی العدالة بعدم ظهور الفسق » 13/276
یعنی ، ندیدن گناه وفسق از کسی دلیل بر عادل بودن او نیست .
شیخ انصاری هم چنین نظری را ابراز داشتند .( شیخ گوید : عدالت شرط علمیه است ونه وجودیه ( نفس الامر )
در مقابل ؛ شیخ مفید وشیخ طوسی در مقنعه والنهایه ، فتوا بر حسن ظاهر در کاشفیت ؛ عدالت دارند . قال المفید : « ان العدل من کان معروفاً بالدین والورع عن محارم الله وهو ظاهر فی حسن الظاهر»
محقق کرکی در مقابل اینان گوید :
« ولا التعویل علی حسن الظاهر علی الاصح » رسائل الکرکی ج1ص126
یعنی ، تعویل بر حسن ظاهر کافی نیست . ( تعویل یعنی اعتماد کردن ؛ تکیه کردن).
محقق اول هم فرمود :" ولا یجوز التعویل فی الشهادة علی حسن الظاهر " وایضاً در جواهر 40/114
قال الخوئی : « ولا بد من احرازها ولو بالوثوق الحاصل من ای سبب کان » .
یعنی ، حسن ظاهر کاشفیت از حسن باطن میتواند داشته باشد . در هر صورت احراز عدالت امام الزامی است ،
به هر وسیله که ممکن باشد .از هر راهی باید عدالت امام را احراز کرد ؛ وبدون احراز اقتدا جایز نیست .
قال البحرانی فی الحدائق :
« ان العدالة عبارة عن حسن الظاهر ای حسن ما یظهر منه بعد الابتلاء والامتحان والاختبار بما ذکرناونحوه .
واما مجرد رؤیة الرجل علی ظاهر الایمان عالماً فاضلاً
او جاهلاً خاملاً وان لم یظهر منه ما یوجب الفسق فهو مجهول الحال ولم یظهر منه ما یوجب وصفه بالعدالة المذکورة فی هذا الخبر ؛ فان عدم ظهور ما یوجب الفسق لا یدل علی العدم والشرط کما عرفت من الروایة ظهور العدم لا عدم الظور والفرق بین المقامین واضح » ج10ص27و28
منظور همان است که گفتیم ؛ ندیدن فسق دلیل بر داشتن عدالت نیست . باید به عدالت شخص وثوق یابید .
قال السید محمد رضا البروجردی:
« العدالة : هی الاستقامة علی جادة الشرع بالاقدام علی وظائف العبودیة وعدم الخروج عنها ویعبر عنها بالاستقامة العملیة الناشئة من التدین والایمان فاذا تخلق الانسان بهذا الخُلق وصار مبالیاً بدینه بحیث هذا الخلق علی فعل الواجبات وترک المحرمات بحسب العادة وکان رجوعه عنها محالاً عادیاً فهو یکون عادلاً وان صدرت عنه
المخالفة احیانا »
ص42 رساله « فی العدالة »
همو در شرح حدیث لا تصل الا خلف من تثق بدینه وامانته گوید :
« فان الوثوق لا یحصل الا من اهل الامانة فی الواقع لا من مجرد استقامة الظاهریة فی ترک المعاصی »
ص43همان مدرک
معظم له در ص 44گوید :
« بحسن الظاهر لاستکشاف العدالة . وفی المبسوط ان العدالة فی اللغة ان یکون الانسان متعادل الاحوال متساویاً واما فی الشریعة هو من کان عدلا فی دینه عدلا فی مروته عدلا فی احکامه ... وفی المروة ان یکون مجتنباً الامور التی تسقط المروة
مثل الاکل فی الطرقات ومد الرجل بین الناس ولبس الثیاب المصبغات وثیاب النساء وما اشبه ذلک »
( کلام شیخ در مبسوط ج8ص217وجود دارد )
ایشان معنای مرّوت را انسانیت وجوانمردی میدانند که زن ومرددر آن هر دو یکسانند .بعبارت دیگر ، مروت ، یعنی پرهیز کردن از تمام اعمال وحرکاتی که مورد تنفر عقلای عالم در هر زمان ومکان است .
چه بسا ، فعلی در زمان ما قبیح شمرده شده ولی در صد سال پیش حُسن بوده ویا بر عکس . بنابر این عرف زمان ومکان را باید لحاظ نمود .
محقق حلی در شرایع باب شهادت گوید :
« ولا یجوز التعویل فی الشهادة علی حسن الظاهر »
علامه در قواعد وبسیاری از فقهاء ؛ در این مسئله با محقق موافق هستند .
رک : قواعد ج3ص430ومسالک الافهام و....
قال فی الدروس : « ویعلم العدالة باشیاع ، والمعاشرة الباطنة ، وصلاة عدلین خلفه ولا یکفی الاسلام فی معرفة العدالة خلافاً لابن الجنید ولا التعویل علی حسن الظاهرعلی الاقوی »
شهید اول هم اعتماد بر حسن ظاهر را قبول ندارد.
الدروس الشریعة ج1ص218
قال ابن فهد الحلی : « تعرف العدالة بتکرار المعاشرة والمخالطة ولا یعول علی حسن الظاهر بل لابد من الاختبار » الرسائل العشر ص422
قال السبزواری : « وجوز بعض الاصحاب التعویل فی العدالة علی حسن الظاهر وقال ابن الجنید کل المسلمین علی العدالة الی ان یظهر خلافها » کفایة الاحکام
نکته :عدالت در بعد اجتماعی وزندگی شخصی ، بمعنای ، هر چیز را سر جای خود قرار دادن است . کما قال :
« بالعدل قامت السموات والا رض » .- مفردات راغب –
نه افراط ونه تفریط . حد وسط را پیمودن که نشان ؛ استقامت نفس است .
در باب احکام هم یعنی ، ضد جور وستم . معادل قسط است .
ابن جنید گوید : تمام مسلمین عادل هستند تا زمانی که خلاف آن ثابت شود .!
فاضل نراقی در کتاب مستند الشیعه ج 18از ص51تا150، مفصلاً در باب عدالت قلم فرسائی نموده وتمام دقائق آنرا بر کاویده است . جامع تمام بحوث را چنین گوید :
« اختلفوا فی معنی العدالة ، هل هی ظاهر الاسلام مع عدم ظهور فسق او حسن الظاهر ، او الملکة ، ای الهیئة الراسخة فی النفس الباعثة لها علی ملازمة التقوی والمروة »
ج18ص66
اقول:خلاصه این است که عده ای ظاهر اسلام با عدم بروز فسق را در کاشفیت عدالت کافی میدانند وعده دیگری نظر بر تحقیق وتفحص از حال شخص داشته و اعتماد بر ظاهر افراد را در احراز عدالت ناکافی میدانند .
صاحب جواهر از استادش علامه کاشف الغطاء نقل کند که :
« الاجماع علی ان المراد بالعدالة حسن الظاهر فی کل مقام که شرط عدالت را گفته اند» یعنی ، حسن ظاهر کافیست .
جواهر الکلام ج13ص288
شیخ انصاری در یک تقسیم گوید :
معنای عدالت : الاول – الاسلام وعدم ظهور الفسق .والثانی – حسن الظاهر .
ولا ریب انهما لیسا قولین فی العدالة ، وانما هما طریقان للعدالة. ( رسائل ص8)
اقول : آری این دو معنا ، طریقی برای کشف حسن باطن هستند والا هیچ
عاقلی با وجود این دو ؛ بر عدالت وحسن باطن کسی حکم صادر نمی کند . ما مامور هستیم به ظاهر اسلام حکم کنیم ، " فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی " النجم 32
بنده شناس فقط خداست . قال الله تعالی : ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا" نساء 94
البته در زمانی که سیل جمعیت بسوی صلاح بروند ؛ باید حمل به صحت کرد ، ولی زمانی که بر عکس شد، حمل بر فساد . قال علی ع : " والطمانینة الی کل احد قبل الاختبار عجزٌ"
اعتماد کردن به کسی ، قبل از آزمایش او ، نشان عجز ودرماندگی است . شرح معتزلی 19/325
قال ا لغزالی فی المستصفی :
« ( تعریف العدالة ) : قال بعض اهل العراق العدالة عبارة عن اظهار الاسلام فقط مع سلامته عن فسق ظاهر ، فکل مسلم مجهول عنده عدل ؛ وعندنا لا تعرف عدالته بخبرة باطنة والبحث عن سریرته ، ... » ص125
همانطور که آوردیم ، عدالت ، ملکه راسخه ای است که در درون نفس ایجاد وانسان را از ارتکاب محرمات کبیره واصرار بر صغیره باز میدارد . که البته باید رعایت مروت را هم بر آن بیفزائیم . یعنی متخلق بودن به اخلاق حسنه ودور ماندن از اخلاق پست ودون شان شخص . هر کس در سن وسال خود ملاحظه بعض امور را داشته باشد . بقول روایت :« خیر شبابکم من تزیا بزی کهولکم وشر کهولکم من تزیا بزی شبابکم »
رسول الله ص ( شجره طوبی 1/37)
وایضا ً فرمود : « خیر شبابکم من تشبه بکهولکم وشر کهولکم من تشبه بشبابکم »
وسائل الشیعه 5/25---- الجامع الصغیر السیوطی 1/627
یعنی : بهترین جوانان ، آن جوانی است که در زی پیران باشد ( موقر ومودب )
وبدترین پیران ، آن پیری است که در زی جوانان باشد. سبکسر باشد ( جوان بی تجربه ) .
شیخ مراغی در عناوین الفقهیة موارد ی که عدالت در آنها شرط است را چنین می فرماید :
" (التی یشترط فیها العدالة ) : الظاهرمن الاصحاب اشتراط العدالة فی کل مقام یکون فعل شخص او قوله مسقطاً عن الغیر , او حجة علیه ؛ او کان مؤتمناً علی مال الغیر او حقه من غیر مالکه ؛ فان هذه المقامات قد اعتبروا فیها العدالة . وتندرج فیها عدالة الشاهد ؛ والقاضی والکاتب [...] ونائب العبادات کلها عن حیّ او میّت [...] وامین الحاکم [...] وعدالة امام الجماعة ونظائر ذلک " وبالجملة فالضابط : اما یکون قوله مسقطاً عن الغیر او حجة علیه؛ او کون فعله کذلک ؛ او کون یده مسلطة علی مال الغیر من غیر مالکه ؛ فان هذه المقامات یشترط فیها العدالة " ج2ص726
عدالت در فقه شیعی در 5مورد کاربر د عملی دارد ؛ در سه مورد شرط علمی ودر دو مورد شرط واقعی است .
در امام جماعت , مرجع تقلید و عدول مومنین ، شرط علمی ودر
قاضی وشاهد ، شرط واقعی است .
فرق این دو چیست ؟
در شرط علمی هرگاه کشف خلاف شد ، عمل ماضیه صحیح بوده ونیازی
به اعاده ندارد( قضا ندارد) . ولی در شرط واقعی باید اعاده شود . ( یعنی قضا کند).
در خصوص نماز جماعت وکشف خلاف در عدالت امام جماعت دو نظریه وجود دار د:
قال فی « المعتبر » لو ائتم بمن ظاهره العدالة فبان فاشقاً : فیه قولان ؛ قال علم الهدی : یعید . وقال الشیخ : لا یعید . وهو الاصح " 2/434
سید مرتضی را نظر بر اینست که اگر بعد از نماز مشخص شد که امام عادل نبوده ، باید نماز را اعاده کنی ولی به فتوای شیخ طوسی اعاده لازم نیست ، قول مشهور شیعه هم ، همین است . « هو الاصح » .
مجتهدین شیعی با استناد به روایات اهل البیت – ع – شرط عدالت را در امام جماعت
محرز دانسته وآنرا در ضمن شرایط صحت جماعت می آورند .
اهل سنت تقریبا ً ؛ کلاً با این شرط مخالف بوده وبر اساس روایت مجعولی ، نماز خواندن پشت سر هر کسی ؛ ولو فاسق فاجر را جایز می دانند .ابو حنیفه در قاضی وشاهد هم عدالت را شرط نمی داند . در آتی نقل اقوال ایشان را داریم .
شیخ جواد مغنیه در کتاب « الفقه علی المذاهب الخمسة » گوید :
« العدالة عند الامامیة والمالکیة والحنابلة فی احدی الروایتین عن الامام احمد .
واستدل الامامیة بقول النبی ص : لا تؤم امراة ولا فاجر مومناً ، وباجماع اهل البیت ، وان امامة الصلاة تشعر بالقیادة والفاسق لا یصلح لها بحال . ولکنهم قالوا :
من وثق برجل خلفه ، ثم تبین انه فاسق فلا تجب علیه الاعادة ( شرط علمی ) » ص134
« عدالت در مذهب سنیان »
سنیان گویند ، پیامبر ص فرمود :" صلوا خلف کل برٍ وفاجرٍ "
الجامع الصغیر السیوطی 2/97-- کنز العمال الهندی 6/54
قال الرافعی : « وعن احمد روایتان فی جواز الاقتداء بالفاسق مطلقاً ( اصحهما) المنع ونحن اقتصرنا علی الکراهة وجوزناه لما روی انه ص قال : « صلوا خلف کل برٍ وفاجرٍ. ویمکنک ان تستدل بکراهة الاقتداء بالفاسق علی کراهة الاقتداء بالمبادع بطریق الاولی لان فسق الفاسق یفارقه فی الصلاة واعتقاد المبتدع لا یفارقه ...»
فتح العزیز ج4ص330
ملاحظه کنید که این دانشمند سنی چطور استدلال می کند . از جواز اقتدا به مُبتدع
جواز اقتدا به فاسق را استنباط می کند . زیرا فسق فاسق در حال نماز از او جداست ولی اعتقاد غلط مُبدِع، خیر .!!! پس بطریق اولی اقتدا به فاسق جایز است . آری ؛ این است فقه پوشالی وبدور از سلامت نفس قائلین آن .
قال السرخسی فی المبسوط :
« ولنا حدیث مکحول ان النبی ص قال الجهاد مع کل امیر والصلاة خلف کل امام والصلاة علی کل میت وقال ص صلوا خلف کل برٍ وفاجرٍ ولان الصحابة والتابعین کانوا لا یمتنعون من الاقتداء بالحجاج فی صلاة الجمعة وغیرها مع انه کان افسق اهل زمانه » ج1ص40
سرخسی از بزرگترین دانشمندان سنی مذهب ، گوید که نماز پشت سر هر فاسق وفاجری جایز است ، دلیل هم ، اقتدای صحابه وتابعین به حجاج – علیه لعنة الله –
است . ولو این که ایشان افسق فساق زمان بودند .
اقول : خدا پدر آدم چیز فهم را بیامرزد . یک عمل از روی ترس که ملاک نیست .
در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم ورضا کو چاره ای
قال فی سنن الدارا لقطنی :
« قال رسول الله ص من اصل الدین الصلاة خلف کل بر ٍ وفاجرٍ والجهاد مع کل امیر ولک اجرک والصلاة علی کل من مات من اهل القبلة » ج2ص44
ایشان جهاد در زیر لوای هر پادشاه ظالم وفاسقی را هم مجاز میشمارند .
اقول : جهاد دفاعی برهمگان واجب وحتم است . دفاع از کیان اسلام وامت اسلامی
مربوط به شخص خاص وزمان خاص نیست . آری در جنگ ایران وروسیه در زمان قاجاریه ؛ فقهاء ومجتهدین برای درک ثواب بیشتر ، اجازه جهاد مسلمین را در تحت امر شاه قاجار صادر کردند . که البته این موضوع نشان از ولایت فقهاء در امور اجتماع دارد .
قال فی المغنی 2/25 : « صلوا خلف من قال لا اله الا الله ...وکان ابن عمر یصلی خلف الحجاج »
معنا: ابن قدامه هم در المغنی ، اقتدا کردن به هر کسی که گوینده "لا اله الا الله" باشد را مجزی میداند . فلذا تمام بحث چیستی عدالت وچگونگی احراز آن کلاً ملغی میشود .( راحت برو بگیر بخواب )
در مقابل اینان ، ابن حجر عسقلانی که از علمای عامه است ؛ روایت منقول « صلوا خلف کل بر وفاجرٍ » را ضعیف شمرده وگوید : " کلها ضعیفة " سبل السلام 2/29
سید سابق در فقه السنة گوید : « کراهة امامة الفاسق » ج1ص237
دانشمند اهل سنت آقای جصاص در کتاب « احکام القران » خود در بحث امامت فاسق گوید : با استناد به آیه لا ینال عهدی الظالمین" فثبت بدلالة هذه الایة بطلان امامة الفاسق وانه لا یکون خلیفة ... ودل ایضاً علی ان الفاسق لا یکون حاکماً وکذلک لا تقبل شهادته ..." ج1ص85
ملاحظه کنید که ایشان بر خلاف ابو حنیفه فتوا می دهد ؛ زیرا ابو حنیفه گوید ،
امامت فاسق و قضاوت وشهادت او مقبول است .( ابوبکر جصاص از بزرگان احناف است )
در فتاوای الازهر ، علمای متاخر هم امامت فاسق را پذیرفته وبعضی قائل به کراهت هستند . ودر صورتی که ماموم هم فاسق باشد ؛ کراهت از بین میرود . ( یعنی کوری عصاکش کور دگر بود )
رک : فتاوای الازهر جزء 1ص329
برگردیم به فقه شیعی:
قال الطوسی فی الخلاف :
« لا یجوز الصلاة خلف من خالف الحق من الاعتقادات ، ولا خلف الفاسق وان وافق فیها . وقال الشافعی : اکره امامة الفاسق والمظهر للبدع . وان صلی خلفه جاز.
شیخ طوسی دلیل عدم جایز بودن را ، عدم حصول برائت ذمه یقینی میداند .»
الخلاف ج1ص549
قال ابن البراج : « العدالة معتبرة فی صحة الشهادة علی المسلم وتثبت فی الانسان بشروط وهی : البلوغ وکمال العقل والحصول علی ظاهر الایمان والستر والعفاف واجتناب القبائح ونفی التهمة والظنة والحسد والعداوة »
مختلف الشیعه 8/482
لهذا مجتهدین شیعی در خصوص احراز عدالت امام جماعت که خود نوعی از رهبریت وهدایت مردم است ، اهتمام ویژه ورزیده واز کار کردن بدون علم وآگاهی امتناع داشته اند . قال علی ع :
« المتعبد بغیر علم کحمار الطاحونه یدور ولا یبرح من مکانه » الاختصاص – مفید /245
امامت مجهول الحال :
«ثلاثة لا یصلی خلفهم ؛ احدهم المجهول » جواهر الکلام ج13ص275
صاحب جواهر ، نابغه فقه واستدلال ، در کتاب قیم جواهر جلد 13از ص275تا ص322در باب عدالت ومبانی کشف آن بحث مفصل دارند . روایتی را نقل کنند که بسیار پر معنا وروشنگرایانه است . از امام باقر ع سوال کردند ، عده ای از دوستان شما جمع شده ودر وقت نماز ، یک نفر امام وبقیه به او اقتدا می کنند ؛ چطور است ؟
امام ع می فرماید : اگر بین اوو خدا چیزی از مطالبات الهی وجود ندارد ، اشکالی ندارد .
« قوم من موالیک یَجتمعون فَتَحضُرُ الصلاة فَیُقِدم بعضهم فیصلی بهم جماعة ،
فقال : ان کان الذی یَؤمُهم لیس بینه وبین الله َطلِبَة فلیفعَل » وسائل ج8ص317
قال صاحب الجواهر : دل علی النهی عن الصلاة خلف المجهول .
طلبة : ما کان لک عند آخر من حق ٍ تُطالبِه به .
یعنی بر گردن این شخص امام ؛ دینی از دیون الهی ومردمی وجود ندارد .
دقت کنید، مفهوم مخالف این کلام ؛ وثاقت از عادل بودن امام است ؛نه تنها حسن ظاهر. احراز عدالت یقینی است ونه حدسی .
قال المرتضی فی الانتصار :
« ومما ظن انفراد الامامیة به : منعهم من الائتمام فی الصلاة بالفاسق ، ومالک یوافقهم فی هذه المسالة . وباقی الفقهاء یجیزون الائتمام فی الصلاة بالفاسق »
واما چرا اقتدا به فاسق جایز نیست ؟ سید مرتضی گوید :
آیه قران است " ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار " هود 113
وتقدیم الامام فی الصلاة رکون الیها » ص157
ودر رسائل ج1ص272در جواب سوال اقتدا به فرد مجهول الحال( هل یجوز خلف عدم الموثوق بدینه ام لا ؟ ) گوید :
الجواب : صلاة الجماعة فیها فضل کثیر وثواب کبیر ، اذا وثقنا باعتقاد المؤتم به ، وصحة دینه وعدالته ، لان امامة الفاسق عند اهل البیت ع لا یجوز .
همین مطلب در استفتائات آقای سیستانی بوضوح آمده است :
السوال : هل یجوز المشارکة فی صلوات الجماعة التی تقام فی البلدان تقع فی الطریق ولا معرفة لی بامام الجماعة ؟ وهل یمکن احراز العدالة بحسن ظاهره وزیه ؟
الجواب : مالم تحرز عدالة الامام وصحة قرائته لا یجوز الاقتداء ولیس المراد
بحسن الظاهر زیه وحدیثه بل لابد من المعاشرة معه کی یستکشف منه انه ملتزم بالاحکام الشرعیة او لا( استفتائات ص313)
سوال : اعلان عادل نبودن امام جماعت به دیگران جایز است ؟
ج =خیر . حرام است .
قال فی الصراط النجاة :
سوال : اعلم بانحراف عدالة زید فانا لا اصلی خلفه هل یجب الاخبار والاعلان ام یجوز ام یحرم ؟
الخوئی : لا یجوز اعلام غیره به . ج2ص92
یعنی اعلان عادل نبودن امام به دیگران ، جایز نیست .
سوال : اگر دیگری از عدالت امام سوال کرده وما یقین به فاسق بودن او داشته باشیم ،
تکلیف ما چیست ؟
ج= قال الخوئی : المستشار امین لا یَخُوُن . کسیکه مورد مشورت واقع میشود ؛ خیانت نمیکند .
اقول : بهترین جواب این است که بگوئی :« من به او اقتدا نمی کنم ».
نکته : با ارتکاب گناه کبیره ویا اصرار بر صغیره ؛ عدالت شخص زائل شده وبا توبه واستغفار بر می گردد.
لیکن باید به توبه نمودن شخص یقین حاصل شود .
با شنیدن کلمه استغفار از لسان خود شخص گناهکار ، میتوان بر عودت عدالت حکم نمود .
قال فاضل النراقی :
« صرحوا بان المرتکب للذنب القادح فی العدالة اذا تاب عما فعل وعلمتَ توبته تقبل شهادته . بل صرح جماعة – منهم والدی العلامة قدس سره – بانه تعود عدالته »
مستند الشیعه 15/144
نکته : با پرهیز از کبائر ، فعل صغیره بدون اصرار برآن ، قادح عدالت نیست .
خلاصة بحث :
عدالت در لسان فقه یعنی استقامت نفس ، عمل بواجبات وپرهیز از محرمات ؛
رعایت مروت ونداشتن اصرار بر صغائر ؛ در مذهب اهل البیت –ع- شرط لازم
در پنج مورد است : قضاوت- مرجعیت – شهادت –امامت و عدول المومنین .
در اما م جماعت و مرجع تقلید شرط علمی ودر شاهد وقاضی وعدول مؤمنین ؛ شرط واقعی است.
قال علامه حلی فی مختلف الشیعه :
« ان العدالة کیفیة نفسانیة راسخة تبعث المتصف بها علی ملازمة التقوی والمروة ویتحقق باجتناب الکبائر وعدم الاصرار علی الصغائر » 8/484
سید یزدی گوید : اذا رای مِن عادل کبیرة لا یجوز الصلاة خلفه الاان یتوب مع فرض بقاء الملکة فیه، فیخرج عن العدالة بالمعصیة ویعود الیها بمجرد التوبة " عروه م 4مکروهات جماعت
احراز آن برای اقتدا کردن در نماز واجب وبا ارتکاب گناه کبیره از واجد آن ؛ سلب میشود .
مجدداً با توبه واستغفار برگشته و در امام جماعت ، ماموم باید
این توبه واستغفار را یقیناً احراز کند . وهکذا در مرجع تقلید و...
در باب امام جماعت ،با استناد به عمل بعض مامومین- ظاهر الصلاح – که اهل مسئله بوده وبا احکام دین آشناهستند وهمینطوری اقتدا نمی کنند؛ اقتدا کردن به امام نا آشنا اشکالی ندارد .
در اماکن زیارتی که نه امام را میشناسی ونه هیچکدام از مامومین را ؛ وامام هم از مشهورین بعدالت نیست ؛ اقتدا کردن جایز نیست .
ولی در خصوص امامت افرادی که به عدالت اشتهار داشته واز شخصیتهای
دینی هستند؛ تجسس لازم نبوده واقتدا کردن مجزی است .مثلا اقتدا به مراجع در صحن امام رضا ع .
اگر انسان به شخصی اقتدا کند که واجد صلاحیت لازم نبوده وعدالت ندارد ،
در صورتی که از این اقتدا، مردم به شبهه افتاده ودر واقع اغراء محسوب شود ؛ گناه کرده است .
ودر جماعت ،
نماز فرادی خواندن که از آن اهانت امام استشمام وتولید شبهه داشته ومردم به عدالت او شک می کنند وموجب مفسده شود ، حرام است .
قال الخوئی : لا تصح الصلاة فرادای اذا استوجب هتک حرمة الامام "
قال التبریزی" یضاف الی جوابه (قدس سره) : او تشکیک الماموین فی عدالته " صراط 2/95
خلاصه کلام : در جماعتی که امام او را نمی شناسی ؛ از مامومین هم دو نفر که واقف بر احکام شرایط امام باشند ؛ در این جمع مامومین سراغ نداری که بواسطه ی عمل او اقتدا کنی ، در چنین حالت اقتدا بدون احراز عدالت امام است ؛و نماز صحیح نیست . زیرا دو جیز در امام برای صحت جماعت شرط است : عدالت وصحت قرائت "
دو خبر ؛ عدم اقتدا به مجهول الحال و اطمینان از دین شخص در خبر " لا تصل خلف الا من تثق بدینه " گواه این هستند که ماموم قبل از اقتدا از عدالت امام پرسش کند . در خبری فرمود : بهترین خودرا امام قرار دهید .
آری ؛ در این سفر باشکوه ربانی که مبداء آن ناسوت است ومقصدآن لاهوت , فرمان ماشین را بدست هرکسی نسپار والا تورا در بیغوله های ناشناخته نفس اماره سرگردان میکند . بنگرید که بنا بر نقل علامه سید محمد حسین تهرانی شاگرد علامه طباطبائی ؛ حضرت علامه هیچوقت امامت جماعت را قبول نکرد . کسی که هم مجتهد بود وهو فیلسوف بود وهم مفسر بزرگ قران وبا همه اینها ، یکی از بزرگترین ونامدار ترین شاگردان مکتب عرفان سید میرزا علی آقا قاضی بودند .
هر آنکس زدانش برد توشه ای جهانی است بنشسته در گوشه ای
من الله التوفیق
مکتب القران فجر - بروجرد - محمد رضا فروزان 26/9/1388
محمد رضا فروزان متولد 1339