اصول فضائل وعزلت گزیدن
بسم الله الرحمن الرحیموَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ (4) قلم
عنوان مقاله : « اصول فضائل اخلاق »
محمد رضا فروزان جلسه : مکتب القرآن فجر بروجرد
قال النبی ص : « انی بعثتُ لاتمم مکارم الاخلاق » مکارم الاخلاق ص4
وایضا ً : « حَسِّنوا اخلاقکم » التحفة السنیة ص42
« اخلاق خود را نیکو کنید » قال الله تعالی : " قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها " سوره شمس 9-10
بتحقیق رستگار شد ، هر آن کس که نفس را مهذب ساخت ، وباخت ، هرآن کس که اورا آلوده ساخت . " قد افلح من تزکی . وذکراسم ربه فصلی . بل تؤثرون الحیوة الدنیا . والاخرة خیر وابقی" سوره اعلی« تعاریف متنوع علم اخلاق » علم الاخلاق :« الذی هو عبارة عن تحلیة النفس بالفضائل وتخلیتها من الرذائل » الحدایق الناضره 10/65 علم الاخلاق :« وهو علم یعرف به انواع الفضائل وکیفیة اکتسابها وانواع الرذائل وکیفیة اجتنابها » حاشیه رد المختار ابن عابدین 1/45 علم اخلاق :« اولین واکنش انسان در برابر عوامل بیرونی ، بدون تفکر وصرفاً از روی عادت را اخلاق گویند .وبر دو قسم است : اول – حال ؛ که سریع الزوال است وثانی – ملکه ؛ که بطی ء الزوال است » بطی ء = کند زوال.دهخدا در لغت نامه گوید : علم اخلاق عبارتست از معاشرت با خلق وآن از اقسام حکمت عملیه است .صاحب المیزان هم در خصوص اخلاق، مطالب مفیدی در ج اول فارسی المیزان ص500بیان می دارند که خلاصه آن چنین است :ایشان تنها راه اصلاح آلودگیهای اخلاقی را تمرین وممارست بر فضائل میدانند . برای مثال ، شخص ترسو اگر بخواهد از شر این صفت خلاص شود باید با رفتن مکرر به اماکن مخوف در روح خود صفت شجاعت را ببار آورد . بر اثر تمرین وتکرار حالتی در روح انسان صور علمی خاصی نقش می بندد. که زائل شدن آن به آسانی میسر نیست .علامه دو را ه را بیان می کند ،اول – توجه داشتن به منافع دنیوی اخلاقیات .دوم – از راه فوائد اخروی .راه سومی راهم برای اصلاح گوید که در قران وجود دارد وآن ، ملحوظ داشتن تمام عزت وقدرت از برای خداست . " ان العزة لله جمیعاً " یونس65 "ان القوة لله جمیعاً " بقره 165 نکته : معنای کلام علامه طباطبائی این است که کسب فضائل اخلاقی برای دو مورد است ؛ یا برای رسیدن به قدرت دنیائی است ویا برای عزت میان مردم . ودر هر دو حالت، دارنده حقیقی این دو ، خدای تعالی است . پس در صورت خواستن آنها ؛ باید وصل به الله شد . چرا که در حقیقت مالک اصلی خداست .قال الله تعالی : « ما عندکم ینفد وما عند الله باق » نحل 96 علمای علم اخلاق گویند اصول تمام فضیلتهای انسان به 4 رکن برگشت دارد ، اول- حکمت دوم – عدالت سوم – شجاعت چهارم - عفتاین 4 فضیلت حد متوسط 4 قوه نفسانی هستند که خداوند انسانها را بدان مسلح ساخته وهر کدام در نظام خلقت فوائد ومضاری دارند .*** آن چهار قوه نفسانی عبارتند از :اول – قوه عاقله دوم - قوه عامله سوم – قوه غضبیه چهارم – قوه شهویههر کدام از این قوا ، حد افراط وتفریط دارند وحد وسط .بدین شرح : قوه عاقله ، حد افراط آن جربزه یا گربزه ویا سَفَه ؛ حد تفریط آن جهل وحد وسط حکمت است . جربزه یا سفه ، عِلاَوه روی در قوه فکرت است . استعمال فکر در جائی که واحب نیست . برای مثال ؛ تفکر در ذات خدا . که منهیٌ عنه است .گاهی اوقات ، انسانها در مواردی کنکاش نموده و اصرار ویا بهتر بگوئیم لجاجت بخرج داده وپرسشهای فراوانی حول مسائلی مطرح می کنند که نه خیر دنیا دارد ونه خیر آخرت . وبعضاً هدفشان یادگیری و فهمیدن نبوده و قصد ابراز فضل ودانش دارند . فلذا بکار بردن قوه عاقله را برای چیزهائی که ضرورت ندارد ؛ جربزه می نامند . امام باقر ع فرمود که در باب ذات خدا تفکر نکنید – که گمراه میشوید – در نعمتهای او تفکر کنید .قال ع : « تفکروا فی آلاء الله ولا تفکرو ا فی ذات الله » اصول کافیشاعر هم چه خوش می گوید : « برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار» *** دوم – قوه عامله ؛ حد افراط آن جور وظلم ؛ حد تفریط ، انظلام ( ظلم پذیری) وحد وسط آن عدالت است . عدالت یعنی اعتدال ؛ عادل کسی است که بین تمام قوای نفسانی اعتدال برقرار کرده است . از این نظر بعض علماء می فرمایند ، کل قوای نفسانی سه تاست : عاقله ؛ شهویه وغضبیه . کسی که بین این سه تا تعدیل نماید ؛ عادل است . در روایت دارد که : « بالعدل قامت السماوات والارض » که همان اعتدال وبقول امروزیها « هارمونی» است .قران فرمود : " فاستقم کما امرت ومن تاب معک " هود 112 قال الزمخشری : « مثل الاستقامة التی امرت بها علی جادة الحق غیر عادل عنها » کشاف 2/433 یعنی ، حرکت بر راه مستقیم ؛ بدون انحراف بسوی چپ ویا راست . این که هر روز بارها می گوئیم " اهدنا الصراط المستقیم " برای این است که کوچکترین انحراف از صراط قویم مستقیم ،سقوط در آتش دوزخ را بدنبال دارد . کما قال ع : الیمین والشمال مضلة ؛ والطریق الوسطی هی الجادة " عوالی اللئالی 4/111و کافی 8/68 روایت از علی ع ونبی مکرم ص نقل شده است . منظور از روایت افراط وتفریط است .که در هر کاری مذموم شمرده می شود ،بهمین دلیل فرمود : « خیر الاموروسطها » شرح اصول کافی 1/222والمبسوط سرخسی 3/165 بر هر عاقلی واجب است که در دو بعد اعتدال برقرار سازد :اول - عدالت نفسانی .( هارمونی بین قوای نفسی )دوم – تعدیل غیر از خودش .کسی که به غایت این امر برسد ، ولی خدا وبهترین خلق اوست . اخلاق ناصری ص148نکته ای مهم از فاضل مهدی نراقی : قد صرح علماء الاخلاق بان صاحب الفضائل الاربع –حکمت – عدالت – شجاعت وعفت – لا یستحق المدح مالم تتعد فضائلها الی الغیر . ولذا لا یسمی صاحب ملکة السخاء بدون البذل سخیاً بل منفاقاً ، ولا صاحب ملکة الشجاعة بدون ظهور آثارها شجاعاً بل غیوراً ولا صاحب الحکمة بدونها حکیماً بل مستبصراً . جامع السعادات 1/59تعریف عدالت را هم می گوید :" انقیاد العقل العملی للقوة العاقلة – عقل نظری - وتبعیته لها فی جمیع تصرفاته " خاصیت قوه عاقله ؛تدبیر امور شخصی ، خانوادگی واجتماعی است .این سه را ؛ حکمت عملی گویند .ودر مقابل حکمت نظری است که کارش کاویدن علوم متافیزیک استخاصیت قوه عامله ، احقاق حق شخصی واعطای حق دیگران است .مبارزه با ظلم وستم و نشر عدالت اجتماعی است .*** سوم – قوه غضبیه ؛ حد افراط آن تهور ودرندگی است .حد تفریط آن جُبن – ترس- وحد وسط آن شجاعت است . – اگر غضب در اختیار عقل باشد ، شجاعت حاصل شود. واگر شهوت چنین شد ، محصول تولیدی قوه عاقله ویا عقل نظری ، می شودعفت. دقت کنید ؛ قوا ی نفسانی با کنترل ونظارت عقل نظری اصلاح پذیر هستند.قال ع : " ان الله یحب الشجاعة ولو علی قتل حیة " خداوند انسان شجاع را دوست دارد ولو ؛ با کشتن مار باشد . تفسیر القرطبی 1/315قال ع : ان الله یحب الشجاع ولو بقتل حیة " فیض القدیر المناوی 2/562و الدر المنثور 5/239 خاصیت قوه غضبیه دفع ضر ر است . زیرا از حس صیانت ذات ریشه می گیردملا مهدی نراقی در « جامع السعادات » گوید :" ( الغضب ) وهو کبقیة نفسانیة موجبة لحرکة الروح من الداخل الی الخارج للغلبة ؛ ومبدؤه شهوة الا نتقام ..." ج1ص285 سوال مهم : غضب – عصبانیت و عصبانی شدن – خوب است ویا بد ؟ ج= فی نفسه خوب بوده وخداوند بنا بر مصالحی برای موجودات زنده قرار داده که از آ ن جمله دفاع از حیات ونوامیس وآب وخاک وتمام ارزشهای والا ست . حتی حیوانات هم این نیرو را دارند . که در ادامه حیات بدان نیاز مندند. قال الراغب : الغضب : ثوران دم القلب ارادة الانتقام " غضب ، جوشش وغلیان خون قلب است برای انتقام .قال فی لسان العرب : غضب بر دو قسم است : ممدوح ومذموم « فالمذموم ماکان فی غیر الحق - والمحمود ما کان فی جانب الدین والحق » 1/649در قران هم راجع به غضب ممدوح آیاتی وارد است : " وذالنون اذ ذهب مغاضبا " انبیاء 87" ولما سکت عن موسی الغضب اخذ الالواح " اعراف 154" واذا ما غضبوا هم یغفرون " شوری 37" والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس " آل عمران34 1صراحت ظاهر آیه " وذالنون اذ ذهبا مغاضبا" دلالت بر طبیعی بودن قوه ّ غضبیه در نهاد آدمی دارد .در چه راهی اعمال شود وبا چه نیتی ؛ مهم است ! حضرت موسی ع غضبناک شد ولی برای خدا ؛ برای دین خدا ؛ برای گمراه شدن مردم از صراط حق ّ . برای مثال به آیه 29 فتح نگاه کنید " اشداء علی الکفار " ویا آیه 73 توبه " واغلظ علیهم "علی ع در مذمت غضب غیر الهی گوید : " الحدة ضرب من الجنون ؛ لان صاحبها یندم ، فان لم یندم فجنونه مستحکم "عصبانیت شعبه ای از جنون است ؛ اگر صاحبش بعد از آن پشیمان شود – امیدی به او میرود – واگر پشیمان نشود ؛ دیوانگی او مستحکم است .قال رسول الله ص : " الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل " غضب ؛ ایمان را فاسد کند ؛ مثل تاثیر سرکه بر روی عسل .امام صادق ع از قول امام باقر ع فرمود : چه بسا غضب انسان را به قتل وتهمت زدن سوق دهد .در کلام دیگری فرمود : " الغضب مفتاح کل شر ّ" عصبانیت کلید هر شرّی است .در کلام دیگری فرمود : " کسی که مالک غضب خود نباشد ؛ مالک عقل خود هم نیست .پیغمبر ص فرمود : " الشجاع من یملک نفسه عند غضبه " شجاع کسی است که در گاه عصبانیت ؛ خود را کنترل کند .نکته : فرق بین غضب وغیظ چیست ؟قال الراغب : الغیظ : اشد غضب وهو الحرارة التی یجدها الانسان من فوران دم قلبه " غیظ از غضب شدیدتر است .ولی غضب ، شدت وضعف دارد ( قابل تشکیک است ) الغیظ : هو الغضب الشدید الکامن فی القلب . التحقیق فی کلمات القران 7/298الغیظ : هو اشد من الغضب . بهمین دلیل در دعای جوشن کبیر دارد که « یا من سبقت رحمته غضبه » !!! فتامل .قال النبی ص : " من کظم غیظاً وهو یقدر علی انفاذه ملاء الله قلبه امناً وایماناً " هر کسی که خشم خود را کنترل کند در حالی که می تواند انتقام بگیر د ، خداوند قلب او را از امن وایمان پر می کند .در آیه 37شوری هم خدا فرمود ؛ کسانی که وقتی غضبناک می شوند ؛ عفو می کنند.سوال : راههای کنترل غضب چیست ؟" بطور کل ریشه کن نمیشود ؛ زیرا جزئ ذات اولاد آدم است . ولی میتوان آنرا تحت کنترل خویش در آورده که آنهم بسیار صعب وطاقت فرساست . لیکن شدنی . !ملا مهدی نراقی در جامع السعادات و فرزند برومندش ملا احمد نراقی در « معراج السعاده » راههای علاج عصبانیت را مواردی گویند . ولی آنچه نگارنده از کلام بزرگان علم اخلاق برداشت نموده , بدین رسم تحریر می نماید: اولاً ، ریشه وماده اصلی بروز این صفت را از بین ببرید که عبارتند از : غرور ؛ تکبر ، مکر وحیله ، لجاجت ؛ ریا کاری ؛ شوخی خارج از نزاکت ؛ مسخره کردن دیگران ؛ خصومت ودشمنی ورزیدن ؛ حرص بر جاه ومقام ومنصب ؛ تلاش برای بدست آوردن موقعیت اجتماعی ،دنیا طلبی و...ثانیاً ؛ در نظر آوردن قبح عصبانیت ؛ ودیدگاه مردم نسبت به انسانهای عصبانی المزاج ، ملحوظ داشتن سوء عاقبت عصبانیت که میتواند حتی چوبه دار هم باشد .ثالثاً ؛ در نظر داشتن ثواب خوردن جرعه ای از غضب ، راضی بودن خدا از گذشت وعفو از دیگران ، مدح جوانمردی وگذشت در هنگام قدرت بر انتقام گیری ، گویند لذتی که در عفو است در انتقام نیست .رابعاً ؛ باور داشتن این موضوع که عصبانیت تولید اقسام امراض را میکند ؛ معمولاً افراد عصبانی از ضعف اعصاب برخوردار بوده ومیدانید که در دنیای امروز ؛ ریشه غالب امراض را « عصبی » گویند .خامساً ؛ در کارهای خود تفکر ودور اندیشی را فراموش نکنیم ؛ علی ع فرمود : بتکرار الفکر تسلم العواقب " با فکر ، عاقبت کارها سالم میشود .سادساً ، از معاشرت با افراد عصبانی وآنانی که دائم بفکر زد وخورد بوده در مواجهه با دیگران همیشه از در جنگ وستیز بیرون می آیند ؛ اجتناب کنید . که « الانسان علی دین خلیله » ویا « المجالسة موثرة ٌ » همنشین بر اخلاق انسان تاثیر بسزائی دارد ؛ نگوئید من میتوانم خودم را نگه دارم ؛ چه بسا زمانی میرسد که برای اصلاح فرصتی نیست .سابعاً ؛ در نظر داشته باشید که غضب، مرض قلب ونقصان عقل را بدنبال دارد . از ضعف نفس سر چشمه میگیرد ؛ انسان عصبانی المزاج – کسی که حتی برای یک استکان چای قهر میکند – انسان بزرگی نیست بزرگواری به سن وسال ومقام نیست ، به صفات کمال است .ثامناً ، متذکر باشیم که خداوند در قدرت وانتقام گیری در حدّ اعلاست ؛ اگر انتظار داریم که او بگذرد ؛ پس ماهم اکنون بگذریم . « ارحم ترحم » رحم کن تا بر تو رحم کنند .تاسعاً ، مؤمن هیچوقت کاری نمیکند که بعداً بگوید « تورا بخدا ببخشید! » برای اطلاع بیشتر به کتاب جامع السعادات ومعراج السعاده مراجعه فرمائید . چهارم - قوه شهویه ؛-یعنی میل( اشتیاق النفس الی الشیء ) - حد افراط آن شره – افراط در شهوترانی – وحد تفریط آن خمودت – بی میلی شدید به اعمال غرائض – وحد وسط آن عفت است . خاصیت این قوه جلب منفعت است . ( عفت یعنی پاکدامنی وکنترل شهوت جنسی ).قال : العفة : - عفاف – الکف عما لایحل . یعنی : خودداری از محرمات . عفیف اللسان وعفیف الفرج و عفیف البطن . ( معجم لغة الفقهاء ص316)عفت زبان ؛ فرج وشکم از هر آنچه خدا نمی پسندد. کسی که بین 4قوه تعدیل برقرار کند به سعادت دنیوی واخروی دست می یابد . سعادت دنیوی ؛ همانا آرامش روح وروان ودور ماندن از اضطرابات است . فلسفه وجودی قوه شهوت برای تامین وتضمین بقاء نسل انسانهاست .* تعریف سعادت : سعادت ضد شقاوت است .« السعد : الیمن : خیر » قال الراغب : السعادة : «معاونة الامور الالهیة للانسان علی نیل الخیر» . ای : نیروئی که آدمی را براه خیر وصلاح یاری می کند . السعادة : هو حالة تقتضی الخیر والفضل والصلاح . واین حالت یا در ذات است که آنرا استعداد گوئیم ویا در عمل است که توفیق نامیم . التحقیق فی کلمات القران "قال فی المنجد : سعادة : خوشبختی ، خوبی وبهروزی فی حدیث : « اسعدُالناس من قال لا اله الا الله خالصاً » 1/846عرب هر زمینی را که در آن هیچ نعمتی نباشد « ارض شقی » گوید . سعد وسعید در مقابل ، نحس و شقی قرار دارد .قال الله تعالی : " فمنهم شقی وسعید " هود 105سوال : چرا فرمود ، عده ای سعید وعده ای شقی هستند ؟چرا ؛ پیامبر ص فرمود " « الشقی شقی فی بطن امه والسعید السعید فی بطن امه ؟ ج- قال الرازی : فمنهم شقی بعمله وسعید بعمله . مفاتیح الغیب18/399فخر می گوید ، بواسطه عمل خودشان شقی ویا سعید می شوند . وخدا خبر می دهد از آینده .( توجیه منطقی ومتینی است که طبرسی هم در مجمع البیان گفته است. )در روایات اهل البیت وارد است که « ِلسَبق عِلمهِ فیهم » یعنی خداوند با علم ، اِخبار از آینده فرمود که عده ای سعید وعده ای شقی می شوند .دقیقا شبیه پیش بینی معلم ؛ آینده محصلی که درس را جدّی نمیگیرد .روزی ابن سینا از کوچه باغی عبور می کرد ، فردی را دید بالای شاخه درخت نشسته وزیر پای خود را اره می کند . گفت ای مرد چه کار می کنی الان سقوط می کنی ؛ مرد توجه نکرده وبکار خویش ادامه داد . شیخ هم براه خود ادامه داد . چیزی نگذشت، شاخه بریده شده ومرد بر زمین افتاد . تعجب کرده وبدنبال شیخ دوید وپرسید ، از کجا دانستی که از بالای درخت سقوط می کنم ؟ شیخ گفت : ای بنده خدا ؛ کسی که شاخه زیر پایش را می بُرد ؛ مسلماً عنقریب می افتد .( بقول ما خیلی دور نیست ).اقول : پیش بینی وضعیت آینده انسانهای نحس وشقی را، هر عاقلی وهمچنین رهروان کوی سعادت و صلاح راهر عاقلی تشخیص می دهد . ارسطو گوید ، سعادت در 5 چیز است :اول – صحت بدن واعتدال مزاجدوم – مال واعوان .سوم – حسن شهرتچهارم – رسیدن به آرزوها ودست یافتن به آرمانها. پنجم – جودت رای وصحت فکر وسلامت عقیدت . اخلاق ناصری ص 85بوسوئه حکیم فرانسوی - متوفی 1704- هم گوید : سعادت در دو چیز است :اول – آنچه بتوانی بخواهی دوم- آنچه باید خواست بخواهی.سوال : آیا تغییر وتبدیل اخلاق سوء به نیکو امکان پذیر است ؟ج= آری ، در نهایت صعوبت .کما قال الارسطاطالیس :« یمکن صیرورة الاشرار اخیاراً بالتادیب الا ان هذا لیس کلیاً ؛ فانه ربما اثر فی بعضهم بالزوال وفی بعضهم بالتقلیل وربما لم یوثر اصلاً»راه رسیدن به پاکیزگی اخلاقی، علمی وعملی است . شناخت معایب ومضرات سیئات اخلاقی و محاسن وعوائد آن باب علمی کار است . ریاضت و مجالست با صلحا واخیار بُعد عملی آن .که فرمودند : « المجالسة موثرة » نشست وبر خاست تاثیر گذار است .همانطور که چیزی بوی چیز دیگر را می گیرد , خوئی؛ خوی دیگر را می گیرد .( از کلمات استاد فرزانه آیت الله صاحب الزمانی ره )پیامبر ص هم فرمود : « حسنوا اخلاقکم » این دستور دلالت بر امر ممکن الوجود دارد. سوال : دوستانی که باید برای این مهم بر گزید چه صفاتی دارند ؟ج= آنانی که دیدار ایشان ، گفتار ایشان ، اعمال ایشان شما را بیاد خدا می اندازد . در یک کلام « انسانهای ربانی ». انقراطوس از حکمای یونان گوید : اصول امتحان –گزینش- دوست خوب چنین است :اول – عاق والدین نباشد ؛ زیرا چنین فردی حق را رعایت نمی کند .دوم – معامله اورا با دوستان قبل برسی کن تا چگونه بوده است. سوم – اگر کفران نعمت می کند ، دوست خوبی نیست .چهارم – اگر به اِعمال شهوات میل شدید دارد ؛ خوب نیست .پنجم – اگر ریاست طلب است ، خوب نیست ، زیرا میل دارد که بر دوستان تفوق بطلبد. ( همیشه خود را طلبکار وحق بجانب فرض می کند .علی ع فرمود : « من رضی عن نفسه کثرا لساخطون علیه » آدم از خود راضی دوستی ندارد.ششم – گرایش به ضرب وطنبور از موانع دوست گیری است .در روایات اسلامی وارد است که " الغِناء ُرقیَةُالزنا "المجموع لنووی- شافعی مذهب - 20/248 و بحارالانوار علامه مجلسی 16/297 تار وطنبور ، مقدمه زنا کاری است . ( با تصرف در کلام انقراطوس )علی ع هم در کلام گهر باری می گویند: «والطمانینة الی کل احد قبل الاختبارعجز» شرح ابن ابی الحدید19/390 « الطمانینة الی کل احد قبل الاختبار ، من قصور العقل » عیون الحکم محمد اللیثی ص 59قال الصادق ع : « اذا کان الزمان زمان جور ، واهله اهل غدر ، فالطمانینة الی کل احد عجز» میزان الحکمة 2/1589آری ، در روایات معصمومین ع در خصوص اعتماد کردن به دیگران ، قبل از امتحان ایشان ، نهی شده است . نکته ای را که نباید از نظر دور داشت ؛ گوناگونی اخلاق ومنش انسانها در ازمنه وامکنه ی مختلف است . بقول معروف هر شهر ی خصوصیا خاص خود را دارد که باید در دوست یابی مدّ نظر قرار گیرد . احترام گذاشتن به خاستگاها وخواسته های دیگران ؛ نشان از حکمت و صفای باطن دارد . قدرت تحمل دیگران با سلایق گوناگون از قدرت نفس و عقل سر چشمه می گیرد . نباید انتظار داشت که همه اخلاقی باشند ؛ بالاخره وجود مشکلات اقتصادی ؛ اجتماعی ؛ سیاسی ؛ خانوادگی ؛ عقیدتی و... برای همگان پیش می آید . مهم مدیریت آنها برای گذر و ممانعت از تولید عواقب وخیم است .ما برای نمونه از اخلاق مردمان شهرها ؛ یک مثال از همشهریان خودمان می آوریم که در کتاب « فتوح البلدان » یاقوت حموی – متوفی 626ق- ثبت است . بنگرید :« بروجرد فی طیبها جنة * وما عیبها غیر سکانها * ولکن یغطی علی لؤمهم * وبخلهم ؛ جود نسوانها » 1/404بروجرد ویا بروگرد ؛ شهر گردی است که اطراف آن میوه فراوان است . پسوند گِرد از مختصات شهرهای عهد ساسانیان است ومثل سوسنگرد . بعضی این شهر را ویروگرد نامند که سازنده آن ویرو شاه , از شاهزادگان اشکانی است .پیروزگرد هم گویند بخاطر انتساب آن به فیروز ساسانی . بروگرد هم گویند بدلیل اینکه در عقب نشینی ارتش یزدگرد و پراکنده شدن ایشان واستقرار شاه ساسانی در بروجرد ، سربازانش دور او را گرفتند ؛ فلذا « برو گرد » یعنی بر او گرد آمدن را اطلاق کنند . نام دیگر بروجرد ؛ دار السرور است ؛ دار المؤمنین هم نامند. شهری که در علم ودانش وفقاهت واجتهاد روزگاری سرآمد شهرهای دیگر بوده ومرحوم شیخ اعظم انصاری بمدت 6ماه در اینجا ؛ نزد فقیهان بزرگ تلمذ نموده اند .شاید بتوان گفت بزرگترین افتخار شهرما بوجود فخر عالم علم وتقوا ؛ فقیه بزرگ سید محمد حسین بروجردی اعلی الله مقامه الشریف وله الفردوس برین است. *** « حکمت، وفرق آن با علم » قال الله تعالی "یوتی الحکمةمن یشاء ومن یوتی الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً " بقره 269 یوتی الحکمة : ای یوفق للعلم والعمل به . والحکیم عند الله هو العالم العامل. الموسوعة القرانیة 9/192توفیق کسب علم وعمل بر وفق آن را ، حکمت گویند . که خیر کثیر است . قران شریف هم دو مطلب را بین می کند ؛ حکمت وعلم " ولما بلغ اشده اتیناه حکما وعلما وکذلک نجزی المحسنین " یوسف 22همانا ؛ حکیم کسی است که عالم با عمل است . در باب تعریف حکمت بین مفسرین اقوال زیادی وجود دارد که هر کدام اشاره با مبانی خاصی دارند . بنگرید نقل اقوال اساطین تفسیر را : گویند ، مراد از حکمت چیست؟ علم است ، یا کار صواب ( درست ).فخر رازی در تفسیر کبیر در باب حکمت چنین گوید :حکمت در قران بر 4 وجه است ،اول – مواعظ قران –" وما انزل علیکم من الکتاب والحکمة یعظکم به" - بقره 231دوم – حکمت یعنی فهم وعلم –" وآتیناه الحکم صبیا" - مریم "12و" لقد آتینالقمان الحکمة "سوم – حکمت یعنی نبوت –" فقد آ تینا آل ابراهیم الکتاب والحکمة ". نساء 54 وآتاه الله الملک والحکمة . بقره 251""چهارم - عجائب اسرار – " ادع الی سبیل ربک بالحکمة " نحل 125واما تفسیر حکمت به فعل صواب : " التخلق بالخلاق الله بقدر الطاقة البشریة "کما قال النبی ص : " تخلقوا بالخلاق الله "واما راه رسیدن به حکمت دو چیز است :اول – ان یعرف الحق لذاته .دوم – والخیر لاجل العمل به .مرجع اولی ؛ علم وادراک است ومطابق واقع بودن و مرجع دومی ؛ کار عدل وصواب است .( در واقع اشاره به دو مبنا می کند : حکمت نظری وحکمت عملی )حضرت ابراهیم گفت :" رب هب لی حکماً" – این حکمت نظری است – "والحقنی بالصالحین" – این حکمت عملی است . شعراء آیه 83ویا آیه " فاعلم انه لا اله الا الله " که حکمت نظری است و ادامه آیه " واستغفر لذنبک " حکمت عملی . سوره محمد آیه 19نقل از مفاتیح الغیب 7/59حکمت یعنی حالت تشخیص حق وواقعیت . حکیم ، کسی است که کارهایش بر اساس مصلحت انجام می گیرد .( قاموس قران )قال الراغب : حکمة : سمیت اللجام : حکمة الدابة . ( حَکم: منع ) حکم را هم از این باب حکم گویند که مانع است از ظلم ظالم . حکمت یعنی : " طاعة الله ومعرفة الامام " نور الثقلین در مجمع البیان برای حکمت 10معنا ذکر نموده است . الفرق بین العلم والحکمة : « فالعلم یقیس الکمیات ... با شناخت علاقات مرتبط با این کمیات . واما الحکمة فانها تامر باتباع العقل السلیم والدین القویم واستعمال الشیء وضع له وخلق من اجله »برای مثال ، ساختن موشک و فضا پیما کار علم است ، ولی تشخیص مصلحت علت غائی آن ، کار حکمت است . خیر ویا شر بودن را حکمت بیان می کند . تفسیر کاشف المغنیه 1/422علم کسبی است وعنایتی؛ ولی حکمت عنایتی .قران هم فرمود ": ومن یوتی الحکمة " خدا باید عنایت کند . نوری است که از معدن کمال بر قلب انسان می تابد . حکمت همان علمی است که انسان را از لغزشها باز می دارد . علم عنایتی هم ، همان نور اشراقی است ویا لدنی در نزد معصومین ع .« العلم نور ٌ فی البدن »ویا کلام صادق آل محمد ع « لیس العلم بکثرة التعلیم والتعلم بل العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء »به هر کس بخواهد ، این نور را می دهد .فرق دیگر : حکمت ، اعم از علم است .آیت الله شیخ مغنیه گوید : حکیم ؛ کسی است که تحقق غرض مطلوب از عمل را عقلاً وشرعاً , دنیائی ودینی ، رعایت می کند . از امیال نفسانی پرهیز می کند . انجام کار ها ، قبل از موعد مقرر وبعد از زمان مورد نیاز ؛ کار حکیمانه نیست . رعایت حدود وقیود شرط کار حکیمانه است . از امثله عرب است که ؛ :" الامور مرهونة با وقاتها " حقایق الاصول سید حکیم 1/3 انجام هر کاری بستگی به زمان مطلوب دارد . میوه را نارس چیدن خلاف عقل است . « والامور کما قیل مرهونة باوقاتها " استبصار الطوسی 1/4قال النبی ص : " راس الحکمة مخافة الله " حکمت چیزی است که میوه آن خدا ترسی است .تقوای الهی و پرهیز از منهیات خداوند . وقیل : " هی النور المفرق بین الوسواس والالهام " نوری که جدا کننده وسواس از الهام است . وقیل : الحکمة : شهود الحق تعالی فی جمیع الاحوال " عالم محضر خداست . در محضر خدا گناه نکنید . " الم یعلم بان الله یری " علق .ان الحکمة هی ابداع الشیء واتقانه حتی یاتی علی غایة الکمال . حکمت یعنی هر کاری را درست ومتقن انجام دادن . بدون اشکال وکاستی . الحکمة : اصا بة الرای . حکمت یعنی ؛ رای صائب ( مطابق واقع ) دادن. حکمت یعنی معرفت قرانی . تفقه قران . الحکمة : العقل . الفهم . المعرفة بالدین . الخشیة . ( جامع البیان طبری )قال الزمخشری : " یوتی الحکمة : یوفق للعلم والعمل به . والحکیم عند الله : هو العالم العامل . کشاف 1/316قال النبی ص : " من زهد فی الدنیا اسکن الله الحکمة قلبه وانطق بها لسانه " کافی 2/128وایضا ً " من اخلص لله صباحاً ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه الی لسانه " مسند زید بن علی ص383« الحکمة ضالة المومن اینما وجدها اخذها » حکمت گمشده مومن است اورا هر کجا بیابد، می گیرد . « الحکمة ضالة المومن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق » حکمت در این روایات به معنای علم است .در لسان حکما ی الهی تعریف حکمت – از ملا صدرای شیرازی - چنین است :" ان الحکمة استکمال النفس الانسانیة بمعرفة حقائق الموجودات علی ما هی علیها والحکم بوجودها تحقیقاً بالبراهین لا اخذاً بالظن والتقلید بقدر الوسع الانسانی " قال ابن المیثم البحرانی : " لما کان للنفس الانسانیة قوتان ، قوة نظریة وقوة عملیة ، کذلک وجب ان یکون لکل واحدة من هاتین القوتین کمال یخصها واستکمال النفس بتلک الکمالات فی القوتین یسمی حکمة . فرسم الحکمة اذا استکمال النفس الانسانیة بتصور والتصدیق بالحقائق النظریة والعملیة علی قدر الطاقة الانسانیة " شرح مئة کلمة ص 17به کمال رساندن دو قوه نظری وعملی را بقدر واستعداد بشری ، حکمت گویند. قال عبد الوهاب فی شرح کلمات علی ع ص 50: " الحکمة ضالة المومن : الحکمة اِحکام الرای والتدبیر ، وتطلق علی کل کلام محکم لا مدخل فیه للفساد بوجه ، وعلی کل دلیل محکم موضع للحق مزیل للشبهة ؛ وعلی کل فعل محکم مشتمل وعلی مصلحة عار عن مفسدة ، وعلی کل علم یعرف فیه استکمال النفس الانسانیة فی جاِنبَیِ العلم والعمل ..." قال النبی ص : " من زهد فی الدنیا علمه الله بلا تعلم ، وهداه بلا هدایة وجعله بصیراً وکشف عنه العمی " الجامع الصغیر السیوطی 2/606 بنظر این حقیر راقم سطور ،بهترین تعریف برای بیان تفاوت علم وحکمت چنین است :علم ؛دانستن است وحکمت چگونه بکار بستن« نسبی بودن ویا مطلق بودن حُسن وقُبح »سوال : حسن وقبح اشیاء ویا به بیان دیگر ؛ اخلاقیات نسبی – اعتباری – است ویا مطلق وذاتی ؟جواب : خواجه طوسی در تجرید فصل سوم – فی افعاله – این موضوع را کاویده وبیانات مستوفی ایراد کرده اند. از قدیم الایام در میان حکما این سوال مطرح بوده که حسن وقبح عقلی است ویا اعتباری ؟ اگر بگوئید عقلی است ؛ باید در میان تمام ملل وشهرها ؛ یکسان بوده وفرقی نداشته باشد , در صورتی که خلاف اینست . هر شهری , طرحی ! واگر بگوئید اعتباری است , فلسفه ارسال رسل لغو میشود ! اهل سنت- اشاعره - گویند : الحسن ما حسنه الشارع والقبیح ما قبحه الشارع " یعنی ؛ ملاک برای تشخیص قول شارع مقدس است .خواجه طوسی گوید : " وهما عقلیان للعلم بحسن الاحسان وقبح الظلم من غیر شرع " ص423امامیه ومعتزله معتقدند , حسن وقبح عقلی است ؛ ولو اینکه شارع نفرموده باشد . عقل بالاستقلال به زشتی ظلم ودروغ وتجاوز و... حکم میکند .( مستقلات عقلیه ) . حکما ی ربانی عده ای به مطلق بودن حسن وقبح – اخلاقیات – باور داشته وعده ای به نسبی بودن آن . برای مثال : در جوامع غربی نوع پوشش ؛ ارتباطات جنس مخالف ؛ تفریحات و نشت وبرخاست وصدها کار روزمره ی ایشان از منظر دین وآئین ما خلاف اخلاق وفرهنگ بوده در عین حالی که برای خودشان محاسن است وبالعکس ؛ نوع ارتباطات ما وپوشش ونگرش ما به دنیا ولذات آن بسیار عقب افتاده وغیر قابل تحمل است . سوال اینجا مطرح میشود , اگر زشتی وزیبائی مطلق وثابت ولا یتغیّر است ؛ پس چرا آنجا اینطور است ونزد ما ؟ آیا باور نسبیت اخلاق ومحاسن وقبائح اشیاء را تقویت نمیکند ؟ بنظر نگارنده ؛ عقلی بودن حسن وقبح اشیاء ومطلق بودن اخلاق امری بدیهی است ,اما مهم دو چیز است : اولاً ؛ کدام عقل ، ثانیاً , با چه عینیکی نگریستن . ملاکات ومعیارهای سنجشی چیستند؟شما برای توزین اشیاء از ترازو استفاده می کنید ؛ حالیه اگر ترازو میزان نباشد چی؟ عرف را هم فراموش نکنیم .شارح معتزلی در ج20ص267شرح نهج گوید : " لا تقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم " (انتهی)عقلی ملاک است که پاک وفطری والهی باشد . همانی که فرمود : "العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان " عقل , چیزی استکه بواسطه آن خدا پرستش شده وبهشت بدست می آید . اصول کافی 1/11علی ع فرمود : "فبالعقل عَرَفَ العباد خالِقَهُم [...] وعَرَفُوا به الحسن من القبیح " همان مدرک 1/33آری , عقلی که آلوده به زخارف دنیا ومادیات وهوی نفس وهزار زهر مار دیگر نباشد , به حسن وقبح چیزی حکم واقعی میکند . شما بنگرید به این خبر راهگشا که کلینی نقل کند .قال ابی جعفر ع : " لما خلق الله العقل استنطقه ثم قال له : اَقبِل فاقبل ثم ادبر فاَدبر " مدرک قبل 1/10خداوند وقتی عقل را آفرید , بدو گفت بیا ؛ آمد ؛ گفت برو , رفت . ( یعنی اطاعت از فرامین خدا ) درمیان غربی ها دانشمندان واساتید بزرگ مجامع علمی ایشان هم از تقالیدی بهره میبرند که بنظر ما خلاف عقل است . ودر عین حال آنها خودرا عاقل میدانند . ولی کدام عقل ؟ عقل دینی وخدائی ویا عقل معاش . عقلی ملاک باشد که معادی باشد ونه معاشی . عقل مآل بین ونه عقل حال بین .!!! ونکته دیگر؛ تاثیر عوامل بیرونی ودرونی نفس انسان در تشخیصهای او ست که باید لحاظ گردد. برای مثال این عوامل مؤثرند :1- سازگاری وناسازگاری طبع انسان با کار مورد نظر برای تشخیص حسن وقبح . در اینحالت اگر طبع حیوانی غلبه داشته باشد , نتیجه معلوم است واگر طبع والاوملکوتی سیطره داشته باشد آنهم مبرهن میباشد . 2- موافقت با اغراض ومصالح فردی – شخصی – ونوعی . هر آنچه با منافع شخص وگروه سازش داشته باشد وتامین کننده خواسته باشد, حسن واست وضد آنها قبیح .قران هم می گوید : " ولا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون " 32 روم3- کمال ونقص نفسانی . همت بلند وناقص اشیاء را از زوایای مختلف می بینند . شاید کار کو چکی را زشت شمارد ودر عین حال فرد بلند همتی از آن چشم پوشی کند .بقول متنبی شاعر :ولقد امر علی اللئیم یسبنی فمضیت قلت لا یعنینی4-آداب ورسوم – تقالید از گذشتگان – ممکن است کاری در زمانی حسن بوده والان چنان نیست . ذائقه مردمان در تغییر است . گاهی چیزی را می پسندند وگاهی سرزنش کنند . بعنوان مثال ؛ در خبر است که : « کان رسول الله یاکل بثلاثة اصابع» رسم پیغمبر –ص- بود که با انگشتان مبارک غذا می خوردند . لیکن در حال حاضر اگر کسی در مهمانی ها چنین کنند او را تقبیح کنند , با دست خوردن عیبت است وبا قاشق وچنگال حُسن .5- عواطف واحساسات .فردی واجتماعی از عوامل مؤثر در تشخیص وصدور حکم حسن وقبح است .6- وجدانیات فردی واجتماعی . گاهی اوقات وجدان اجتماعی هم از قباحت چیزی منفعل نمیشود .(سرخط عناوین ششگانه از کلام استاد سبحانی اخذ شدند ) نکته مهم دیگر : حسن وقبح اشیاء ذاتی وعقلی است ؛ اما گاهی اوقات در تزاحم دو قبیح ارتکاب اقل القبیحین حُسن میشود . موقتاً . مثال : دروغ مصلحت آمیز , دروغ زشت است ومنفور عقل وشرع .که فرمود : « کلما حکم به العقل حکم به الشرع وکلما حکم به الشرع حکم به العقل » زمانی فردی بین دو چیز مردد میشود راست بگوید به آبروی مسلمانی ضرروارد شود ویا موجب قتل او شود ویا دروغ بگوید وآبرو وجان او را حفظ کند ؟ طبعاً هر عقل سالمی حکم میکند که دروغ بگوید . نه اینکه دروغ تغییر ماهیت داد ؛ نه ، فعلاً در این برهه نیکو وموافق عقل وشرع است. خواجه طوسی هم در تجرید گوید : « یجوز ارتکاب اقل القبیحین »در اینجا دروغ به نسبت حفظ جان مسلمان نیکوست ولی برای حیله گری وچپاول مال مردم زشت وکریه . نکته اصلی اینستکه در تقابل اشیاء وعملکردها به برآیند دو طرف بنگریم ؛ اگر کفه ترازو بسمت حسن بیشتر بود آن فعل را ممدوح وحسن گوئیم وبالعکس عکس .خلاصه کلام : نسبیت اخلاقیات ؛ امری ملموس , واقعی وانکار ناپذیر است . اگر به دور وبرمان بنگریم شواهد فراوان می یابیم . چه بسیار است کارها که در نزد افرادی نیکووواجب الرعایه وهمین کار در نزد عده ی دیگری اقبح القبائح . هردو هم مدعی عقل وشعور ودرایت . کدام راست می گویند ؟ تنها جواب همان است که آوردیم ( عوامل ششگانه فوق الذکر را دوباره بر خوانید) .مهم اینستکه در فرهنگها وجوامع ملل متنوع عالم ارزشها با هم مساوی نیست . بعضی ها برای ادای احترام کلاه خودرا از سر بر میدارند وبعض دیگر چنین نکنند وآنرا احترام بحساب نیاورند .تا ببینیم مقتضیات زمان چه حکم کند ! ربا از منظر باور دینی مسلمان زشت است ودر دید غیر مسلمان ؛ نتیجه وتولید پول . او می گوید چطور اجاره بهای مستغلات حلال است وکرایه ی پول من حرام . چه فرقی میکند, خانه تو پول اشباع شده است .! دقت فرمودید , در این دنیا نوع نگریستن مهم است . باور ربانی باید ملاک باشد ؛ باوری که از حداقل عوامل ششگانه – قبل – مبری باشد . والا ادعای تنها کفایت نمیکند .خداوند با تکرار کلمه « یعقلون » بر حقیقتی اصرار دارند تا مرز بین عقل الهی وعقل مادی را مجزا سازند .سوال : اخلاق با رفتار چه رابطه ای دارند ؟جواب : رابطه تعامل .اخلاق با آداب چه فرقی دارند ؟جواب : اخلاق عبارتست از ملکات راسخه ای که در روح جایگیر شده ؛وصف روح و دیر زوال است , که اگر سریع الزوال باشد ؛ آنرا حال گویند .( رک : اخلاق ناصری /101) ولی ادب عبارت از هیئتهای زیبا ومختلفی هستند که اعمال صادره از آدمی بدانها متصف میگردد. مثلاً مؤدبانه نشستن , غذا خوردن واحترام گذاشتن .( رک : المیزان 6/407)نکته : علامه صاحب المیزان از باورمندان نسبیت اخلاق است .ایشان کارها را دو قسم میداند, قسمی ثابت وقسم دیگر متغیّر , که بر حسب اختلاف احوال واوقات وامکنه در خوبی وبدی مختلف است .( رک : المیزان 5/13)« غایت اخلاق وادب چیست؟» هدف نهائی اخلاق چیست ؟جواب : تهذیب نفس .متخلق شدن به اخلاق حسنه و بالمآل کسب رضای الهی . قال رسول الله ص : " بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " هدف بعثت ؛ اکمال مکرمتهای اخلاقی است .قال تعالی: " ولکم فی رسول الله اسوة حسنة " احزاب 21خاصیت ادب چیست ؟ جواب : حسن سلوک با مردمان ؛ جلب قلوب ایشان و فراهم نمودن فضائی دوستانه . فتوت(مردانگی ) چیست؟قال علی ع:الفتوة ُ اربعة ُ التواضع مع الدولة والعفو مع القدرة والنصیحة مع العداوة والعطیة بلا منة " ارشاد القلوب دیلمی 1/194اینکه علی ع در حکمت 98 فرمود : وامارة الصیبان( ناپخته هستند) وتدبیر الخصیان ( یعنی مردانگی ندارند) سوال : در دنیای کنونی ؛ دوستی با کفار جایز است ؟ همزیستی مسالمت آمیز با دگر اندیشان جایز است ؟جواب : خداوند در سوره ممتحنه جواب ما را داده است . در آیه اول می فرماید : " یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة وقد کفروا بما جاء کم من الحق یخرجون الرسول وایاکم ان تؤمنوا بالله ربکم ...* ودر آیه 8و9 گوید : " لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطو ا الیهم ان الله یحب المقسطین * انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم وظاهروا علی اخراجکم ان تولوهم ومن یتولهم فاولائک هم الظالمون "خداوند مسلمین را از دوستی با دشمنان خدا ورسول وکسانی که با پیشرفت دین خدا مبارزه میکنند بر حذر میدارد . واز دوستی با کسانی که با مسلمین دشمنی نورزیده ودر آوارگی مسلمانان از خانه وکاشانه خودشان همت نداشته اند منعی نکرده است . در عوض می فرماید : شما از دوستی با کسانی که بخاطر دینتان با شما می جنگند منع شده اید. آنانی که یا خود عامل آوارگی تان هستند ویا همکار عاملین . هرکس چنین دشمنانی را دوست بگیرد از ظالمین بحساب آید . دوست داشتن کسانی که با اعتلای کلمة الله دشمنی می ورزند ؛ حرام است . مسلمان با کسی که دشمن رسول الله است و"معاند بما جاء به" ودر جهت محو آثار نبوت کار میکند هرگز دوست نمیشود .! دقت در آیات این سوره که چارچوب دوستی را غیر مسلمانان را تدوین میکند ما را به این حقیقت رهنمون میسازد که غیر مسلمان مورد نظر برای برقراری ارتباط ودوستی از دوحال خارج نیست : 1- یا دشمن معاند است ودر جبهه جنگ با مسلمین ؛ خواه جنگ نرم ویا جنگ سخت افزار . 2- ویا غیر آن . در مقابل مسلمین صف آرائی نکرده واز مصادیق " لکم دینکم ولی دین " است ... بطور قطع دوستی با گروه اول مشمول آیه 9 سوره ممتحنه است . که از مصادیق بارز آن در دنیای کنونی دولت صهیونیسم وسردمداران جنایتکار دولتهای ضد اسلامی است . بر هر مسلمانی به اقتضای آیات قران کریم از جمله "قاتلو الذین فی سبیل الله الذین یقاتلونکم "(بقره 190)بقول ملا صدرای شیرازی : در مسلخ عشق جز نکورا نکشند* روبه صفتان زشتخورا نکشند گر عاشق راسخی زکشتن مگریز * مردار بود هر آنکه اورا نکشند نبرد در دو جبهه فرهنگی ودر گاه نیاز جهاد با نفس واجب است ." المیسور لا تسقط بالمعسور" .آب دریا را اگر نتوان کشید* ** هم به قدر تشنگی باید چشیدهیچ مسلمانی حق ندارد با دولت غاصب اسرائیل که در آوارگی میلیونها مسلمان مظلوم دست دارد , طرح دوستی بیفکند . " ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار " (هود 113 )نزدیکی با ظالمین در قول ودر فعل وایده ومرام ؛حرام است و مبارزه با فرهنگ اسلام ستیزی واجب . بنابر این حرمت دوستی با صهیونیزم و حامیان ومروجین آن در هر کجای عالم ودر هر شکل ؛ اعم از فرهنگی ونظامی مبرهن بوده واز مصادیق بارز آیه 9 ممتحنه میباشد . سیره عملی رسول الله ص در اقامت در مکه بمدت 13 سال و زیستن در مدینه و داشتن حسن همجواری با تمام قبایل و نحله های مختلف بمدت 10سال باید الگو واسوه برای ما باشد . هیچگاه این آیه شریفه را فراموش نکنیم " یا ایها الذین آمنو لا تقدموا بین یدی الله ورسوله ِ واتقوالله ان الله سمیع علیم" اول حجراتای مومنین در عمل به دستورات دین از پیغمبر سبقت نگیرید . جلوتر از رسول خدا حرکت نکنید . [ بقول خودمانی مقدس تر از پیامبر نشویم ] تا زمانی که نیش قلم وتیغ شمشیر و نوک پیکان ولوله تفنگ را بسوی ما نشانه نرفته اند ؛ از مصادیق گروه 2 هستند. با ایشان همزیستی مسالمت آمیز داریم با تن هایمان – جسممان – ودوری گزینیم از محبت قلبی وداشتن ارادت . " تلقون الیهم بالمودة " دوری از محبت قلبی را می رساند . فقط تعامل اجتماعی ! متمم : مقا له ریاضت . "الهی والحقنی بنورک الابهج فاکون لک عارفا وعن سواک منحرفا ومنک خائفا مراقبا." ( زیارت شعبانیه)ریاضت در لغت یعنی رنج وتعب . زحمت کشیدن . تعلیم اسب ورام کردن اورا ریاضت گویند. نه اسب را به مجاهدت خر توان کرد ونه خر را به ریاضت اسب . ( لغت نامه دهخدا)ودر اصطلاح صوفیة وعرفا ، یعنی نفس کُشی . الریاضة : استبدال حال مذمومة به حال ممدوحة " رک : فرهنگ اصطلاحات عرفان – دکتر سجادیدر لسان عرب به ورزش ، ریاضت گویند . در لسان اهل شرع چنین گویند :« الریاضة تذلیل النفس والجامها(الحاقها) بالعبودیة »بر سر نفس اماره دهنه بزنی تا سرکشی نکند . (الفتوحات المکیة 2/482)« الریاضة تمرین النفس علی قبول الصدق » شرح منازل السایرینوبالریاضة یصل العبد الی التصدیق ، والریاضة ادب النفس وهلاکها ، والریاضة توجب الرضا بالموجود" جامع الاسرار آملی ص583« فان الریاضة البدنیة فیها بعض الخیر ؛ واما التقوی ففیها خیر لکل شیء » وفی عهد الجدید الا صحاح الرابع : « لان الریاضة الجسدیة نافعة لقلیل ولکن التقوی نافعة لکل شیء »ابن میثم بحرانی در کتاب « شرح مئة کلمة » گوید : " الریاضة فی اللغة فهی تمرین البهیمة علی الحرکات التی ارتضیها الرائض بحسب مقتضی اغراضه وتعویدها بها ویستلزم ذلک منعها عن الحرکات التی لا ترتضیها " وایضاً : " الریاضة نهی النفس عن هواها وامرها بطاعة مولاها " ص34 یعنی ، رام کردن بهائم برای بکار گیری دلخواه را ریاضت گویند . ودر باب نفس بمعنای انهای او از تمرد ووادار نمودنش به اطاعت مولا . ریاضت ؛ راهی از راههای رسیدن بنده به قرب الهی است .سالک الی الله در مسیر سیر وسلوک بدان شدیداً نیازمند بوده وبدون تحمل ریاضات شرعیه بجائی نرسیده واز غافله باز می ماند . اسوه ریاضت، علی ع را مقتدای خود قرار ده. امام حسن ع در وصف بابای بزرگوارش فرمود : « انه ابونا امیر المومنین علی یجاهد نفسه بهذه الریاضة » ینابیع الموددة1/448 قال الله تعالی :" واما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماوی" النازعات 40-41از امثله ریاضت شرعیه این است : قبل از سیرشدن دست بکش ، قبل از گرسنگی غذا نخور، از حلال بیاور وبخور و بر سر هر لقمه بسمله بگو.قال السید حیدر آملی فی جامع الاسرار : « ومن اراد الارتقاء من هذالمقام... یحبس بالریاضة نفسه الامارة التی تشیر الی التخیلات الفاسدة الواهیة » ص493وفرمود : « ان الریاضة سبب من الاسباب المهیئة ... والریاضة ( هی) رفع الموانع الدنیویة والتعلقات النفسانیة » ص518خواجه عبد الله انصاری در منازل السایرین ، نهمین منزل را ، ریاضت قرار داده است .سالک در این منزل باید 10اصل را فرا گیرد . ریاضت را سه قسم نموده اند : اول – مخصوص عامه دوم - خاصه سوم – خاصة الخاص .خواجه انصاری در این منزل به آیه 60مومنون استشهاد نموده که بسیار بجاست .قال الله تعالی : " والذین یوتون ما اتوا وقلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون "دلیل آن هم این است که با ریاضت کشیدن ، شخص سالک، دارنده قلب وجل می شود.قلب" وَجل" چیست ؟قال الله تعالی " الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم " انفال 2قلب وجل یعنی خائف از عدم قبول اعمال . نگران از اینکه مقبول می افتد یا نه!خواجه انصاری مواردی را بعنوان ریاضت وراههای آن متذکر می شوند که تحت سه عنوان بنام ، ریاضت عامه ،خاصه وخاصة الخاص بیان می شود.ریاضت عامه عبارتست از: تهذیب الاخلاق بالعلم( در این قسمت خواجه عبد الله نکته ای را ذکر می کند که در واقع تفسیر صوفی وعارف متشرع است وآن چنین است :« تهذیب الاخلاق بالعلم هو التادب بآداب العلماء ؛ بمعنی انک لا تتحرک حرکة خارجة عما یسوغه الشرع فی القول والفعل» ) – تصفیه اعمال بالاخلاص – توفیر الحقوق فی المعاملة ( یعنی انصاف دادن از خود به دیگران ) (سید الاعمال انصاف الناس ) تصفیة الاعمال بالاخلاص ، فهو ان یخلص قلبک عند العمل من الریاء ، ومن الرئاسة ومن العجب وشبه ذلک . واما توفیر الحقوق فی المعاملة ، فهو ان تنصف الخالق وتنصف الخلق . وصیة : اعتمد فی تهذیب الاخلاق بالعلم علی التقلید ، ولا تطلب حکمته حتی ترد علیک فی العمل بالتقوی ،قال الله تعالی : ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا ، ای : یبین حکمة العلم . رک : شرح منازل السایرین عفیف الدین التِلِمسانی 1/110نکته : فرق بین مجاهدت و ریاضت چیست ؟« المجاهدة :حمل النفس علی المشاق البدنیة ، ومخالفة الهوی علی کل حال ، ولکن لا یمکن له مخالفة الا بعد الریاضة . ( ریاضت مقدم بر مجاهده است ).فان قلت " وما الریاضة " ؟ قلنا : الریاضة علی نوعین : ریاضة الادب وهو الخروج عن طبع النفس وریاضة الطلب ، وهی صحة المراد به . وبالجملة ، فهی ( اعنی الریاضة ) عبارة عن تهذیب الاخلاق النفسیة .» فتوحات مکیه 13/208خلاصه کلام : مجاهده مربوط به بدن است وریاضت به نفس . محی الدین در جای دیگر از فتوحات گوید :« ان المجاهدة حمل النفس علی المشاق البدنیة ، المؤثرة فی المزاج وهناً وضعفاً ، کما ان الریاضة ( هی ) تهذیب الاخلاق النفسیة بحملها علی احتمال الاذی فی العرض والخارج عن البدن مما لا حرکة فیه بدنیة . ج13ص325هموگوید: حرکات بدنیه که محمود شرع بوده ودارای مشقت هستند ؛ مجاهده گویند . 13/326 قال ابن فناری فی مصباح الانس : " الریاضة : وهی ازالة الشماس ( سرکشی) عن النفس بقطع مالوفاتها ومخالفة مراداتها ؛ واعظم ارکانها دوام الملازمة علی ذکر لا اله الا الله علی العموم"تعریف مقام ومنزل در نزد عرفا : « هی المنازل الروحیة یمر بها السالک الی الله ، فیقف فیها فترة من الزمن مجاهداً فی اطارها ، حتی یهییء الله سبحانه وتعالی له سلوک الطریق الی المنزل الثانی »منزل گویند ، بخاطر آن که سالک در آن اقامت گزیده وتا به دستورات مخصوص عمل نکند به منزلی بعدی نرود.نکته : قال علی ع: « آفة الریاضة غلبة العادة » آفت ریاضت ، عادت است .ابن ابی الحدید معتزلی در شرح بر نهج البلاغة ج11ص134، فصل مشبعی در خصوص ریاضت ترتیب داده اند که بسیار جالب وخواندنی است .البته ابو علی سینا هم در اشارات نمط التاسع این کار را بنحو موجز ومستدل معروض داشته اند .ابن ابی الحدید گوید : « واعلم ان الریاضة والجوع هی امر یحتاج الیه المرید الذی هو یعد فی طریق السلوک الی الله . وینقسم طالبوا هذا الامر الجلیل الشاق الی اقسام اربعة احدها الذین مارسوا العلوم الالهیة واجهدوا انفسهم فی طلبها والوصول الی کنهها بالنظر الدقیق فی الزمان الطویل ... ایشان در ادامه گوید که ریاضت کشیدن مریدین با هم اختلاف داشته وهر کس باید ، راه مناسب حال خودرا بر گزیند.کما قال : « فهذه اقسام المریدین والریاضة التی تلیق بکل واحد من هذه الاقسام غیر الریاضة الائقة بالقسم الاخر »ودر سطور بعد گوید : نسیم رحمت الهی همیشه فیضان داشته ودائمی است – دائمة مستمرة – بدلالت قران . کما قال الله تعالی : وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (69) عنکبوتولی نفوس بشری از نظر قبول و عدم این فیض الهی ونفحات خداوند سه دسته اند :اول- مستعد برای قبول ( گیرندگی قوی دارند ) .دوم – استعداد ندارند. سوم - حد وسط هستند – بالتشکیک – کار اینان قدری مشکل است . ( با تصرف). قال رسول الله ص : " ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات ، الا فتعرضین لها بکثرة الاستعداد" عوالی 4/119 پیامبر ص فرمود : بدانید که نفحات رحمت خدا بر شما ریزش دارد با کسب استعداد لازم خودتان را در معرض آن قرار دهید. نفسی که استعداد قبول این فیوضات را ندارد ؛ واجب است که با ریاضتهای شرعیه و تهذیب اخلاق ؛ وفق دستورات کارشناسان دین ، خودرا ساخته تا محل تابش انوار الهی قرار گیرد.قال السید حیدر آملی فی جامع الاسرار : « فی قلب المومن ثلاثة انوار : نور المعرفة ونور العقل ونور العلم . فنور االمعرفة کالشمس ، ونور العقل کالقمر ونور العلم کالکوکب . فنور المعرفة یَستُر الهوی ، ونور العقل یَستر الشهوة ونور العلم یَستر الجهل . فبنور المعرفة یُری الحق ، وبنور العقل یُقبَل الحق وبنور العلم یُعمَل بالحق » ص584 فراموش نشود که ریاضتهای بدنی باید در سمت وسوی سلامت قلب باشد والا زحمت بیهوده است . قال الله تعالی " لا ینفع مال ولا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم " شعرا ء 89وایضاً " اذ جاء ربه بقلب سلیم " صافات 84 قال الراغب : " الِسلم : التَعری من الافات الظاهرة والباطنة . والقلب السلیم : ای متعرَ من الدغل ، فهذا فی الباطن "یعنی ، پاک بودن ظاهر وباطن از عیوب، بویژه قلب از دغل – نادرستی – عاری باشد. نکته : ریاضت بر دو نوع است ؛ روحی وجسمی. الریاضة روحیة تهذیب النفس والسُمّو بالروح . والریاضة البدنیة ؛ تلیین البدن وتذلیله وتطبیعه لا داء مهمات معینة .قال ابو علی سینافی الاشارات :« والعبادة عند غیر العارف معاملة ما ، کانه یعمل فی الدنیا لاجرة یاخذها فی الاخرة ، هی الاجر والثواب ، وعند العارف ریاضة ٌما لهِممَه وقُوی نفسِه المتوهمة والمتخیلة لیَجرها بالتعوید عن جناب الغرور الی جناب الحق .ود ر جای دیگری گوید : ثم انه ( عارف وسالک ) لیحتاج الی الریاضة ، والریاضة موجهة الی ثلاثة اغراض . – غرض نهائی از ریاضت 3چیز است :الاول – حذف کل مرغوب ومحبوب .الثانی - تطویع النفس الامارة للنفس المطمئنة .الثالث - تلطیف السر للتنبه .والاول یُعین علیه الزهد الحقیقی . وهو الاعراض عن متاع الدنیا وطیباتها بالقلب . والثانی تُعین علیه عدة اشیاء : العبادة المشفوعة بالفکرة ، ثم الالحان المستخدمة لقوی النفس . ( منظور شیخ از الحان ؛ موسیقی محلله است . شبیه قول ملا محسن فیض ).واما الغرض الثالث فیُعین علیه الفکر اللطیف ؛ والعشق العفیف الذی تامربه – تامن فیه- شمائل المعشوق ؛ لیس سلطان الشهوة . ( منظور شیخ ؛ عشق الهی است ونه حیوانی . که فرمودند : العشق نار الله الموقدة یحترق بها اشواق الافئدة ). علیهذا ، ریاضت امری شاق و گریز ناپذیر از برای سالکین است . مشکل عمده بر سر گزیدن اعمال خلاف شرعی بنام ریاضت است ، که منهیٌ عنه شارع مقدس بوده ودر دین ارزش محسوب نمی شوند . بعنوان مثال ، تحریم خوردن گوشت ؛ در حالی که پیامبر ص خود تناول کرده وبدان علاقه مند بودند . امام صادق ع فرمودند ، کسی که 40روز بگذرد وگوشت نخورد ؛ خلق او بد می شود . کسی که بد اخلاق شد در گوشش اذان بگوئیددر وسائل الشیعه بابی ترتیب داده اند ، تحت عنوان : « کراهة ترک اللحم اربعین یوما» ج16ص514و طب الائمه ابن سابورص139فلذا در انتخاب راه باید به کارشناس فن مراجعه واز بیراهه رفتن ممانعت کرد . قران شریف می فرماید " والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا " عنکبوت 69فرا روی مومن سبل متفرق قرار دارد . از کدامین راه رفتن تا به سر منزل مقصود رسیدن کار هر کسی نیست ؛ چه بسا با یک انتخا ب اشتباه ، فرسنگها از مسیر دور شویم . ترسم که به کعبه نرسی ای اعرابی که این ره که تو می روی به ترکستان استریاضت شرعی ؛ راه است وقله توحید مقصد نهائی .مومن واقعی با گذر از این راه به منزل امن می رسد . " یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی " فجر 27 ابن سینا هم فرمود که ؛ ریاضت طریق است .« لما کان الغرض الاقصی من ریاضة نفسه نیل الکمال الحقیقی فلا بد له من الاستعداد وکان ذلک الاستعداد موقوفا علی زوال الموانع الخارجیة والداخلیة . ... کانت للریاضة ثلاثة اغراض ...نکته : از یک منظر ، ایمان بر دو قسم است :اول- ایمان اجمالی دوم- ایمان تفصیلی ایمان به اصول ثلاثه ؛ توحید ، نبوت ومعاد را اجمالی گویند . البته در این حال مومن اهل عمل هم می باشد . ولی بقول معروف اورا مومن خودمونی گویند . اما ، در مرحلا بعدی ، شخص مومن به تمامی تک تک معارف دین ایمان کامل داشته وباور قلبی او به « کل ما جاء به النبی » ثابت است . ( مومن علی پسند) توضیح مطلب این است که عده ای علیرغم داشتن باورهای مذهبی ، به بعض معارف اعتقادی ندارند. مثل عدم ثبوت معراج جسمانی نزد ابو علی سینا .شیخ گوید که اثبات معراج جسمانی از طرق سمع است ونه عقل . ایشان در معراج نامه گوید : وچون احوال معراج پیغامبرعلیه السلام نه اندر عالم محسوس بوده است ؛ معلوم شد که نه به جسم رفت ؛ زیرا که جسم به یکی لحظه مسافت دور قطع نتواند کرد . پس معراج جسمانی نبود ؛ زیرا که مقصود ؛ حسی نبود , بلکه معراج روحانی بود ؛ زیرا که مقصود عقلی بود . واگر کسی می پندارد که آنچه گفت : رفتم ؛ وشرح احوال داد به شکل مجسمات ؛ آن جمله خیال بوده است . ...ودر باب براق گوید : و آنکه گفت : « بر اثر جبرئیل براق را دیدم بداشته » . یعنی عقل فعال که غالب بر قوتهای قدسی است . ص 99-103سوال : با نگرش آیه معراج که در اول سوره اسراء آمده " سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر" از دیدگاه مفسرین قران ، معراج روحانی است ویا جسمانی؟ ج= قال فخر رازی فی تفسیره : « فالاکثرون من طوائف المسلمین اتفقوا علی انه اسری بجسد رسول الله ص والاقلون قالوا : انه ما اسری الا بروحه ، حتی عن محمد بن جریر طبری فی تفسیره عن حذیفة انه قال ذلک رؤیا . رک : تفسیر طبری ج4ص917اکثراً قائل به معراج جسمانی هستند ، ولی عده قلیلی گویند : روحانی بوده است . طبری در تفسیر خود از « حذیفه » نقل کند که مشارٌ الیه گفته ؛ معراج پیامبر در خواب بوده است . تفسیر مفاتیح الغیب 20/293 ( وَالْمِعْرَاجُ حَقٌّ ، وَقَدْ أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ صَ وَعُرِجَ بِشَخْصِهِ فِي الْيَقَظَةِ ، إِلَى السَّمَاءِ . ثُمَّ إِلَى حَيْثُ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الْعُلَا وَأَكْرَمَهُ اللَّهُ بِمَا شَاءَ ، وَأَوْحَى إِلَيْهِ مَا أَوْحَى ، مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى . فَصَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ فِي الْآخِرَةِ وَالْأُولَى ) . ش : (( الْمِعْرَاجُ )) : مِفْعَالٌ ، مِنَ الْعُرُوجِ ، أَيِ الْآلَةِ الَّتِي يُعْرَجُ فِيهَا ، أَيْ يُصْعَدُ ، وَهُوَ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ ، لَكِنْ لَا يُعْلَمُ كَيْفَ هُوَ ، وَحُكْمُهُ كَحُكْمِ غَيْرِهِ مِنَ الْمُغَيَّبَاتِ ، نُؤْمِنُ بِهِ وَلَا نَشْتَغِلُ بِكَيْفِيَّتِهِ . وَقِيلَ : كَانَ الْإِسْرَاءُ مَرَّتَيْنِ ، مَرَّةً يَقَظَةً ، وَمَرَّةً مَنَامًا . »امام المشککین فخر رازی تمام بحث معراج را حول دو محور عمده بیان می دارد ،اول – فی اثبات جواز عقلی الثانی - الوقوع در راه اثبات این مهم از نظر عقل ؛ ادله زیادی اقامه می کند( 7برهان ) از جمله ؛ محال عادی است ونه عقلی . محال عادی هم جزء ممکنات بوده ولذا امر خدا به ممکنات تعلق گرفته و شدنی است . شواهد دیگری وجود دارد ، مثل آوردن تخت بلقیس توسط عاصف بن بر خیا ؛ تسلط سلیمان بر باد وحرکت در اقصی نقاط عالم در مدت زمان قلیلی بتوسط باد . پرواز شیطان در تمام عالم برای القاء وسوسه در قلوب انسانها .و... واما در باب امکان وقوع گوید : نص قران وروایات دلالت بر آن دارد .کلمه بعبده در آیه شریفه شامل روح وبدن ، هر دو می شود . مفاتیح الغیب ج20 قال المغنیه فی الکاشف :ان الاسراء بالبدن ممکن عقلاً و قد دل علیه ظاهر الوحی حیث قال الله تعالی " اسری بعبده ولم یقل بروح عبده . وکلمة العبد تطلق علی مجموع الروح والبدن کما قال الله تعالی : " ارایت الذی ینهی عبداً اذا صلی " 10علقودیگر آن که اگر معراج روحانی بود ، چه نیازی به براق داشت . ؟ کاشف5/8اقول : روایت از پیامبر ص وارد است که : « ان الله تعالی سخر لی البراق وهی دابة من دواب الجنة لیست بالقصیر ولا بالطویل » در دعای ندبه هم منقول است : وسخرت له البراق وعرجت بروحه ( به ) الی سمائک نکته : اگر کلمه عرجت را با کلمه « بروحه » بخوانید اشکالی ندارد ؛ زیرا « ب» در اینجا « ب» سببیت است . لفظ « ب» در لسان عرب 13 معنا دارد . صاحب کتاب شفاء الصدور گوید : لفظ « بروحه » صحیح است ؛ « با» در این حال « با» ملابسه است . ص170 توجه کنید که سیر رسول الله ص با براق از مکه تا بیت المقدس بوده واز آنجا تا اسمان هفتم براق در کار نیست. وَكَانَ مِنْ حَدِيثِ الْإِسْرَاءِ : أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ واله وسلم أُسْرِيَ بِجَسَدِهِ فِي الْيَقَظَةِ ، عَلَى الصَّحِيحِ ، مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى ، رَاكِبًا عَلَى الْبُرَاقِ ، صُحْبَةَ جِبْرِيلَ عَلَيْهِ السَّلَامُ ، فَنَزَلَ هُنَاكَ ، صَلَّى بِالْأَنْبِيَاءِ إِمَامًا ، وَرَبَطَ الْبُرَاقَ بِحَلْقَةِ بَابِ الْمَسْجِدِ .نکته : در کتاب « مزار مشهدی » که از منابع سندیت دعای ندبه است ؛ لفظ « عرجت به »وارد است در اقبال سید بن طاوس وبحار الانوار مجلسی « عرجت بروحه » دارد .دکتر صادقی گوید :« عرجت به »سوال : مکان وزمان وقوع معراج چه زمانی بوده است ؟ج= منزل ام هانی ، مسجد الحرام ، شب 17ربیع الاول به یکسال قبل از هجرت . اقول : در تفسیر المراغی ، شیخ المراغی بحث بسیار مستوفی در باب ادله طرفداران ومخالفین معراج روحانی وجسمانی مطرح ساخته وانصافاً عالی اقامه برهان نموده است . رک : مجلد 15تفسیر المراغیسوال : ایمان به معراج جسمانی وجزئیات آن واجب است ؟ یا خیر ؟ج= معراج از ضروریات دین نبوده ، فلذا ایمان به جزئیات آن واجب شرعی نیست ،مخالف آنهم کافر نیست.سوال : اگر چنین است ، چرا امام صادق ع فرمود : « من انکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا المعراج والمسئلة فی القبر والشفاعة » صفات الشیعه صدوق ص50---- بحار الانوار 6/223ج= امام ع ، فرمود « من انکر » . سرّ جواب در قید من انکر ؛ است . انکار ، یعنی جحود . جحود یعنی انکار مع العلم . ( جوهری ومجمع البحرین ) یجحدون ، یعنی : ینکرون ما تستیقنه قلوبهم . مجمع البحرین 3/20قال الراغب فی المفردات : « الجحود : نفی ما فی القلب اثباته و اثبات ما فی القلب نفیه» دقت فرمودید ؛ چیزی که قلب بدان گواهی می دهد ، اگر منکر شوند ، جحد است و مقبوح عقل وشرع .حاصل معنای روایت این است ، کسی که با تصدیق قلبی منکر اصل معراج شود , مخالف نصّ قران است . در جای خود ثابت شده که ، تکذیب تعالیم قران اگر به تکذیب رسالت بر گردد، مساوی با کفر است . پایان بحث معراج نمونه دیگر از عدم باور بعض مسلمین به بعض معارف ، ابراز نظریه عدم وحی منزل بودن قران از ناحیه آقای ..است . ایشان گوید ، قران از منشئات شخص پیامبر ص بوده واز سوی جبرئیل نیست .( این شخص با کمال تاسف ، تلویحاً همان کاری را می کند که سلمان رشدی نمود .جداً باید خیلی مترصد بود تا مبادا در دام شیطان نیفتیم . خود گفت : فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین " کبر وغرور چه افراد بزرگی را که نابود نکرد . !!! این شخص معلوم الحال از مصادیق" نومن ببعض ونکفر ببعض " است . نساء150 بهمین خاطر خداوند فرمود : « یا ایها الذین آمنو ا آمنوا بالله ورسوله والکتاب الذی نزل علی رسوله والکتاب الذی انزل من قبل ومن یکفر بالله وملائکته وکتبه ورسله والیوم الاخر فقد ضل ضلالاً بعیداً » نساء 136به تفسیرتفاوت این دو کلمه آمنَوا و آمنِوا، از منظر بزرگان توجه کنید . طبرسی گوید ؛ آمنوا اول، دارندگان ایمان ظاهری وآمنوا دوم، دارندگان ایمان باطنی هستند . ( با تصرف وتلخیص ) وایضاً تفسیر ابن عربی 1/158فخر رازی در مفاتیح الغیب گوید : آمنوا اول یعنی ، المسلمین . آمنوا دوم یعنی ثبوت قدم بر ایمان در گذشته وحاضر . کما قال " فی الماضی والحاضر وآمِنوا فی المستقبل .مثل قوله : فاعلم انه لا اله الا الله با عنایت به این که پیامبر می دانست . محمد 19همو گوید : آمنوا اول تقلیدی است ودومی یعنی ایمان علی سبیل الاستدلال. مفاتیح الغیب 11/242قال الزمخشری فی الکشاف : " آمنوا- ای – اثبتوا علی الایمان وداوموا علیه وازدادواه" 1/575دقت کنید ، فرمود مداومت بر ایمان وسعی در تقویت آن . این که در روایت فرمود : « المومن کالجبل الراسخ لا تزلهم الریاح العواصف » مومن باطنی را گویند والا مومن ظاهری که اهل این داستان نیست .قال الطوسی فی التبیان : « آمنِوا ویا امرهم الله ان یومنوا به فی المستقبل بان یستدیموا الایمان ولا ینقلوا عنه .لان الایمان الذی هو التصدیق لا یبقی وانما یستمر بان یجدده الانسان حالا بعد حال وهذا ایضاً وجه جید . 3/358صاحب روض الجنان هم این معنای شیخ طوسی را بیان می دارد که ، ایمان از باب معارف است که باید مستمر اً تجدید شود والا پایدار نمی ماند . روض 6/149آیت الله محمد شیرازی هم گوید : « آمنَوا : فی الظاهر ؛ وآمنِوا قلبیاً واقعیاً » آری تا اینجا شواهد گواهند که ، با طی راههای عبادی ؛ ایمان مومن از مرحله ظاهری به دنیای واقعی قدم گذاشته و چون کوه، راسخ می گردد. وریاضات شرعیه بهترین معین ویاور برای مومن هستند ؛ همانطوری که افتخار بشریت شیخ الرئیس فرمود : غرض از ریاضت رسیدن به کمال مطلوب ولایق است .صاحب تفسیر الفواتح الالهیة گوید : « یا ایها الذین آمنوا ای الذین یدعون الایمان ویجرون کلمة التوحید علی اللسان علی سبیل التقلید وینکرون طریق ارباب الوحدة والعرفان وینسبون اهله الی الالحاد والطغیان آمنِوا ... اذعنوا بالله المتفرد فی ذاته المتوحد فی اسمائه وصفاته حتی تعاینوا وتکاشفوا بتوحیده ...» 1/173قال القشیری فی تفسیره : « یقال یا ایها الذین آمنوا تصدیقاً آمنِوا تحقیقاً بان نجاتکم بفضله لا بایمانکم » لطایف الاشارات 1/373آیت الله شیخ جواد مغنیه هم در تفسیر«ا لکاشف» آمنوا دوم را به داشتن ایمان حقیقی تفسیر نموده اند وقول ثبات بر ایمان را مردود میشمارد . الا یا ایها الاخوان به هوش باشیم و فریب مکر شیطان را نخوریم . با ریاضت که زهد، نشان صادقی از آن است ایمان خود را حفظ وتقویت کنیم . قران فرمود : " لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم " 23حدید بر اقبال وادبار دنیا وقعی نگذاریم . که فرمود : " وتلک الایام نداولها بین الناس " 140آل عمرانقال ابن عاشور فی تفسیره : « آمنِوا : ان یکون التاویل فی الایمان المامور به انه ایمان ٌ کامل لا تَشُوُبُه کراهیة بعض کتب الله ، تحذیراًمن ذلک » ج5ص57مومن حقیقی باید به تمام دستورات قران عامل بوده وکراهت نداشته باشد – ولو با منافع شخصی در تضاد باشد - سالک راه تقرب الی الله در راه رسیدن به محبوب واقعی 12 عالم ومنزل را فرا روی خود دارد که باید با گامهای استوار وتانی کامل برداشته واز سرزنش ملامتگران هم طرفی نبندد . " ولا یخافون لومة لائم " مائده 54وآن عوالم بطور اختصار چنین اند – منقول از سیر وسلوک منسوب به علامه بحر العلوم با شرح علامه فقید سید محمد حسین حسینی طهرانی صاحب کتاب لب الباب ره: اول –اسلام اصغر – گفتن شهادتین - آیه 14 حجرات دوم –ایمان اصغر – تصدیق قلبی واذعان باطنی سوم – اسلام اکبر – آیه 208بقره وکلام علی ع : « ان الاسلام هو التسلیم والتسلیم هو الیقین والیقین هو التصدیق والتصدیق هو الاقرار والاقرار هو العمل والعمل هو الاداء والاداء هو العمل الصالح » امالی – خطب علی ع 4/29- شرح اصول5/135 چهارم – ایمان اکبر - آیه 136نساء – آمنوا و 16 حدید :" ان تخشع قلوبهم لذکر الله پنجم – هجرت کبری . ششم – جهاد اکبر ؛ پیامبر ص فرمود : بر شما بادبه جهاد اکبر . هفتم – فتح وظفر بر جنود شیطان ؛ قال الصادق ع : شیعتنا اهلُ الهدی واهلُ التقوی واهل الخیر واهل الایمان واهل الفتح والظفر " - الظفر : الفوز بالمطلوب - اصول کافی 2/233 هشتم – اسلام اعظم - قال افلاطون :« مُت عن الطبیعة تحیی بالحقیقة » قال ع : اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک . عدة الداعی ابن فهد حلی ص295 *((اقول : زاهد ،عابد وعارف بزرگ شیعی ابن فهد حلی در خصوص این حدیث می گوید : فلا تغفل عنها – نفسک- واوثقها بقید التقوی . وراهکار تقید نفس اماره را چنین گوید ، منع نمودن از شهوات ؛ مثل تنقیص علوفه حیوان چموش . وبار نمودن نفس را ، عبادات سنگین، تا شکسته شود ".تحمل اثقال العبادات" .هر گاه بر حیوان بار گران بنهی رام وذلول می شود . وسومین راهکار ، تضرع واستغاثه به حضرت دوست است. قال الله تعالی " وما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما امر ربی " یوسف53قال ابن ابی جمهور الاحسائی : المراد بالنفس التی هو العدو ، النفس الحیوانیة ، لانها الجاذبة للانسان الی الامور الدنیة الدنیویة وعبر بالجنبین عن البدن لان هذه النفس داخلة فی البدن حالة فیه وقائمه به ( معه) . عوالی اللئالی 4/119))* وایضاً : النفس هی الصنم الاکبر . بدترین بت ، بت نفس توست ؛ بشکن او را . نهم –ایمان اعظم – فادخلی فی عبادی دهم – هجرت عظمی – دع نفسک وتعال . نفست رارهاکن و( مجرد) بیا .قال النبی ص : «موتوا قبل ان تموتوا» قال آملی : اشارة الی ترک الانسان وتجرده عن التعلقات کلها . لان « الموت قبل الموت » هو الموت الارادی . ان کل من مات بالموت الارادی لا بد له من البقاء الحقیقی . /. نص النصوص سید حیدر ص321یازدهم – جهاد اعظم . دوازدهم – عالم خلوص . احیاء عند ربهم .آل عمران 169قال ا لسید حیدر آملی : « هذا اشارة الی « القتل المعنوی » الذی هو « الموت الارادی » الموجب للبقاء والحیاة الحقیقیة والرزق المعنوی الروحانی الذی هو العلم والمعرفة والکشف » نص النصوص ص322
« پیرامون صحت عزلت وگوشه نشینی ویا اختلاط »
وقتی انسان گوییم نگاه ما به بُعد مادی بشر است .وقتی انسانیت گوییم جنبه معنوی و روحانی مدّ نظر است .
از آنجایی که جنبه مادی فنا پذیر است ارزش چندانی ندارد ولیکن بُعد معنوی ابدی است .
قران هم که فرمود :
مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاق " نحل 96
روی سخنش با جنبه روحانی انسان است که همان انسانیت است .
نکته مهم این استکه وقتی خدا فرمود :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (14) ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ (15) ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ (16) مومنون
وجه سخن به اعمال وصفات مکتسبه انسان در طول حیات است که انسانیت را بار آورد .
حکما بر این حرف اشارت دارند :
« صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی »
یعنی فیلسوفی عبارت است از اینکه انسان جهانی بشود عقلی شبیه جهان عینی »
اگر غیر از این را فرض کنید خوب وبد یکسان شود . ظالم وعادل ؛ مومن و کافر یکی شوند .
از طرف دیگر حیواناتی هستند که از جهت وجه مادی خودشان از انسان خیلی شگفت انگیزتر اند .
در اینجا به مناسبت بحث از عزلت و یا اختلاط بدلیل اینکه این دو ارتباط تنگاتنگی با انسان دارد خوب است چند کلامی پیرامون انسان وانسانیت بیاوریم شاید مقبول درگاه صاحب امر قرار بگیرد
.اولاً ، انسان مصدری است که ممکن است از 3جا ریشه گرفته باشد :یا از نسیان است و یا از انس والفت و مالوف بودن ( آرامش ) ویا اساساً جنس است . در ردیف سایر جانداران .برای نمونه در لغت عرب گویند :« اُنساً بهِ » با او انس گرفت یعنی در کنارش آرامش یافت .فلذا گویند « انساً » ضد توحش است . پس هر انسان متوحشی فاقد انسانیت است . چرا؟ جواب : تمام حیوانات از صفات خاص خود منفک نیستند الا انسان یحتمل !مثلا شیر خوی درندگی و گوشت خواری دارد و گوسفند برعکس .این صفات جزء لا ینفک صاحب خود هستند . ولی انسان که از نظر منطق گویند « حیوان ناطق » جاندار سخنگواز صفات اصلی خودش می تواند جدا باشد . در عین اینکه صورت قشنگی دارد ؛ سیرت پلید و زشتی داشته باشدبه همین دلیل علی ع فرمود :2117 فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ » تصنیف غررویا اینکه قران دارد : " قد افلح من زکاها وخاب من دساها "اگر ساخته شد صفات انسانی و نیکو می یابد ومتخلق می شود واگر خراب شد ، وامصیبتاه ! نتیجه بحث در اینجا چنین خلاصه شود ؛ یک انسان داریم ویک انسانیت .اون که مورد قبول وسفارش تمامی شرایع الهی و ادیان خوب وسازنده جهان است ؛ انسانیت است ونا انسان بالاخص ( تدبر)بحث بعدی این استکه ؛ ملاک برای شناخت انسانیت چیست؟ اگه هرکس مدعی شد باید بپذیریم یا شرایط و ملاکات دارد؟اول کلامی از علی ع :7320 إِذَا كَانَتْ مَحَاسِنُ الرَّجُلِ أَكْثَرَ مِنْ مَسَاوِيهِ فَذَلِكَ الْكَامِلُ » تصنیف غررحضرت فرمود هرگاه خوبی های شخصی از بدی هایش بیشتر بود او انسان کاملی است .در نگاه بزرگان عرفان وفلسفه بحثی دارند تحت عنوان انسان کامل . یعنی ملاک شناخت انسانیت هر انسانی به اینهاست . ( علم ودانش . خلق وخوی نیکو . اراده ی محکم و استوار برای خوب شدن وخوب وسالم ماندن) علم ودانش که وجه تمایز انسان ا ز حیوان است . اس و اساس دانش هم که خود شناسی است .الفاظ گوناگون بر زبان راندن نشان دانش نیست . صنعتی است . باید صفات دیگر هم داشته باشد .خلق نیکو , هرآنچه برای خود نمی پسندی واسه دیگران هم نپسند ." فاحببتَ لغیرک "خودت بهترین غذا را می خوری ولی به دیگران درس زهد می دهی ؟این دو ویژگی بارز را داری ، باید اراده ای پولادین هم داشته باشی تا در بزنگاه های تاریخ نلغزی و خودت را گم نکنی ! عرفا و فلاسفه هرکدام برای انسان کامل حرف و حدیث ها دارند . ما خلاصه کردیم .در لغت نامه های فارسی ، صفات لازم برای رسیدن به قله انسانیت را در نزد هر انسانی چنین برشمرده اند :آدمیت، بشریت، مردمی بودن ، مروت داشتن ؛ متمدن بودن ، تربیت نیکو داشتن ؛ ملایمت وخوش خلقی با دیگران داشتن ؛مدارا مدار بودن ؛ پرهیز از نخوت وتکبر وخود محوری ؛ دیگران را هم به حساب آوردن ؛ بها دادن به مردمبا ادب بودن یعنی بد زبان نبودن . کسی که به حرفهای رکیک دیگران را مخاطب قرار می دهد از انسانیت بویی نبرده است .نوعدوستی که از مدارا مداری نشات می گیرد . غم دیگران را خوردن . کوچکترها را فرزندان خود وبزرگترها را برادران و پدران معنوی خویش پنداشتن . کسی که از غم دیگران ذره ای خم به ابرو نیاورد انسان نیست .کسی که از احتیاج دیگران در بزنگاه های تاریخی سود جویی کند انسانیت ندارد که هیچ حیوان هم اورا نشاید .به نظر شما کدام انسان عاقل وشرافتمندی افرادی چون هیتلر و چنگیزخان و صدام و شمر ویزید ووو را در زمره انسان می آورند آری ؛ شرافت انسان نه به صورت زیبای اوست بلکه به این خصال پسندیده است که آوردیم /شما خود هرکس را دیدی نگاه کن از اینها چقدر واجد است . بقول علی ع او به نسبت خودش انسان کاملی است .وسائل الشيعة ج11 / 49515357- 2- وَ رَوَاهُ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ وَ زَادَ قَالَ وَ رَكِبَ مَرَّةً أُخْرَى فَمَشَوْا خَلْفَهُ فَقَالَ انْصَرِفُوا فَإِنَّ خَفْقَ النِّعَالِ خَلْفَ أَعْقَابِ الرِّجَالِ مَفْسَدَةٌ لِقُلُوبِ النَّوْكَى.
104 عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص عَلَى أَصْحَابِهِ وَ هُوَ رَاكِبٌ فَمَشَوْا مَعَهُ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ لَكُمْ حَاجَةٌ فَقَالُوا لَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَكِنَّا نُحِبُّ أَنْ نَمْشِيَ مَعَكَ فَقَالَ لَهُمُ انْصَرِفُوا فَإِنْ مَشَى الْمَاشِي مَعَ الرَّاكِبِ مَفْسَدَةٌ لِلرَّاكِبِ وَ مَذَلَّةٌ لِلْمَاشِي قَالَ وَ رَكِبَ مَرَّةً أُخْرَى فَمَشَوْا خَلْفَهُ فَقَالَ انْصَرِفُوا فَإِنَّ خَفْقَ النِّعَالِ خَلْفَ أَعْقَابِ الرِّجَالِ مَفْسَدَةٌ لِقُلُوبِ النَّوْكَى » محاسن برقی 2/629
کسی که از شنیدن صدای کفش دیگران پشت سر خودش لذت می برد و بال در می آورد قلب احمق ها را دارد . ( او انسان است ؟ )
ترجمه آزادیکی از موارد کاربردی عزلت وگوشه نشینی مبارزه با ریا است . کسی که می خواهد در قلع ریشه های ریا کوشا بوده واز این بلیه ی خانمانسوز جان سالم بدر برده وبا دامنی پاک به بارگاه قدس الهی داخل شود ناگزیر از انتخاب عزلت ودوری گزینی از هیاهوی اجتماع است . امکان ندارد که شخص سالک غرق در اختلاط باشد ودامنش از ریا پاک مانده باشد .ملا مهدی نراقی در کتاب شریف جامع السعادات ج2 ص 396 در باب ( علاج الریاء ) دو مبحث را عنوان می دارند : علاج علمی و علاج عملی . مهم این است که سالک بداند : " ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم " رعد 11 فراموش نکنید که بعض اوقات شخص فرو رفته در اجتماع نا شناخته راهی جز ریا پیدا نمی کند. برای مثال اهل معنا گویند : گاهی مجبور می شوی از کسی تعریف وتمجید کنی تا از تیر زهر آگین او در امان مانی . بعض وقتها ناگزیر می شوی تظاهر به کاری کنی که قلبا خودت قبولش نداری . بسیار اتفاق می افتد که به جهت همراهی باجمع تقوا را فراموش کنیم واز بیا حق باز بمانیم . فلذا بهترین راه برای دوری از ریا ونفاق آنست که از تا سرحد امکان از اختلاط بپرهیزیم . قال الله تعالی : " یا ایها الذین آمنوا اتقواالله ولتنظر نفس ما قدمت لغدواتقوالله ان الله خبیر بما تعملون " حشر18قال علی ع : " یاتی علی الناس زمان ٌ یکون فیه احسنهم حالاً من کان جالسا ً فی بیتهِ" ( التحصین حلی /18)روزی بر مردم می آید که بهترین حالت ؛ گوشه نشینی ونشستن در زاویه ِ خانه ودوری از مردمان است. وایضاً : " قال : من خالط الناس ناله مکرهم " عیون مواعظ – اللیثی« ملازمة الخلوة داب الصلحاء » مستدرک الوسائل 11/393 « السلامة فی التفرد ؛ والراحة فی التزهد» و« العزلة حصن التقوی » و « من انفرد عن الناس صان دینه» مستدرک الوسائل 11/393فی الواقع عزلت خوب است یا بد ؟ حکم تمامی مردم در تمام ازمنه وامکنه یکسا ن است یا خیر ؟جواب اینستکه نمی تواند یکی باشد ، بهتر است قائل بتفصیل باشیم .گاهی لازم است که انسان متعهد ومکتبی به صحنه ی اجتماع وارد شده واز حق خویشتن دفاع کند وگاهی هم عزلت را بر گزیند ( مبارزه منفی) به سه عامل بستگی دارد : فرد وزمان ومکان . مقایسه کنید کار امام حسین ع را با امامان بعد از او علیهم السلام . هرگز کاسه ِ از آش داغتر نباشیم .علی ع در خطبه 68 می فرماید : " وانی لعالم بما یصلحکم ویقیم اوَدَکُم ؛ ولکنی والله لا اری اطلحکم بافساد نفسی " نهج فیض 1/164یعنی ؛ من راههای اصلاح شما را میدانم ولی هرگز حاضر نیستم در راه اصلاح شما خودم را فاسد کنم .قال ابن الحدید المعتزلی : " ای : بافساد دینی عند الله تعالی " شرح معتزلی 6/104در اخبار دارد: شرالناس ویا اشقی الناس چه کسی است ؟ قال : من باع دینه بدنیا غیره" امالی صدوق/478بدترین مردم آنکسی است که دین خود را برای دنیای دیگران بدهد . !!! بهتر این است که بگوئیم : هرگاه از عزلت ما وعدم پذیرش مسؤلیت بر اسلام ومسلمین ضرری وارد می شود به حکم شرع انور نباید گوشه گیری بر گزید که فرمود: لا ضررولا ضرار فی الاسلام " در چنین حالتی حضور در صحنه ی اجتماع وقبول مسؤلیت «تعیّن » پیدا کرده است . واگر چنین حالتی بوجود نیامده وامر تعیّن پیدا نکرده بلکه دیگران هستند وبار اجتماع بر زمین نمی ماند ، پس قبول مسؤلیت تخییری است . (فتامل )حضرت یوسف ع وقتی دید که امر خزانه داری بر او تعیّن پیدا کرده پذیرفت وبلکه خود پیش قدم شد .قال الله تعالی :" قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم " یوسف 55تعریف عزلة : العزلة –بالضم – فی اللغة : اسم من الاعتزال وهو تجنب الشی بالبدن کان ذلک او بالقلب . وفی الاصطلاح : "الخروج عن مخالطة الخلق بالانزوا و الانقطاع " الخلوة :" انفراد الانسان بنفسه" .حکم العزلة :" ذهب العلماء الی ان افضلیة العزلة عند ظهور الفتن وفساد الناس .الا ان یکون الانسان له قدرة علی ازالة الفتنة ، فانه یجب علیه السعی فی ازالتها بحسب الحال والامکان ". ( الموسوعة الفقهیة )اعنی : در زمان بروز فتنه ها , عزلت برای کسانی که قدرت بر تشخیص خطرات وحفظ دین خود را ندارند ؛ واجب است.واگر قدرت بر تغییر اوضاع خراب را داشته باشند ؛ اختلاط ویاری رساندن به مومنین واجب است . قال تعالی : " ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر " آل عمران104رسیدت به این مقام ؛ آمر بمعروف وناهی از منکر بودن است که نیازمند اختلاط است . اصولاً ارسال رسل ازاینباب است . انبیاء آمدند تابا مردم زندگی کنند . خدا فرمود :" رسولاً منهم " رسولان از میان مردمند . " المومن الذی یخالط الناس ویصبر علی آذاهم ". شرط رسیدن به کمال ؛ در آمیختن با اجتماع وتحمل دیگران است .اخبار ما در باب فلسفه ی اختلاط گویند : « یُخالط الناس لِیُعلم » اختلاط برای فراگیری علوم وروسوم مردم پسند وتعالی وغنای فرهنگی . پذیرش دیگران؛ مخصوصاً در جائیکه آراء ونظرات مخالف تفکرات و نظرات ماباشد .به این آیه خیلی توجه کنید : " فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فی الامر " 3/159 خدای قادر به رسولش دستور میدهد ؛ ای رسول از مشرکین گذشت کن ؛ برایشان طلب مغفرت کن وهمچنان با ایشان مشورت کن . طرد مکن . هر چند مخالف تو هستند ولی « وشاورهم فی الامر». کما قال النراقی :فنقول : الظاهر من جماعة : تفضیل العزلة علی المخالطة مطلقا . والظاهر من الاخری : عکس ذلک . یعنی عده ای گویند عزلت بهتر است وعده ای عکس آ ن . (رک: جامع السعادات ج 2)ملا صالح مازندرانی شارح اصول کافی در نقل کلامی از ابن میثم بحرانی می نویسد : " بل کل فی حق بعض الناس وفی بعض الاوقات بحسب المصالح ؛ اذلکل منهما مصالح وشرائط متفاوته بحسب تفاوت الاشخاص والاوقات وقد مر ان من شرائط الاعتزال ان یبلغ الانسان رتبة الکمال فی القوة النظریة والعملیة ویستغنی عن مخالطة کثیر من الناس " شرح اصول کافی ج1ص160در باب عزلت ؛ دانشمندان دو گروهند. گروه اول گویند : "ان الله یحب التقی الخفی ". مستدرک11/392 ویا : "ایاکم والشعاب وعلیکم بالعامة والجماعة والمساجد " شرح معتزلی 10/39و معجم کبیر طبرانی 20/164 بپرهیز از گروه گروه شدن، وتفرقه افکنی . جماعت مسلمین را نشکنید .برشماباد به شرکت در جماعات مساجد ومسلمین . یعنی با هم باشید ودر کنار هم ونه در مقابل هم . دشمن را شاد نکنید. ( میزان گروهبندیهای ناحق است)قال تعالی :" ولا تکونوا من المشرکین فرقوا دینهم وکانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون " روم 32 حاصل معنا تا اینجا چنین است : گوشه نشینی و بریدن از خلق در زمان فتنه برای کسیکه قدرت تغییر اوضاع را ندارد واجب است .کما قال النراقی : «ان الافضلیة فیهما- عزلت و اختلاط- تختلف بالنظر الی الاشخاص والاحوال والازمان والامکنة فینبغی ان ینظر الی کل شخص وحاله والی خلیطه والی باعث مخالطته »سوال : آ یا میتوان بین هر دو را جمع کرد ؟ قال النراقی : "لا یتسع للجمع بین مخالطة الخلق ظاهرا ً والاقبال التام علی الله سرا ً الا قوة النبوة ". در ظاهر با ناس بودن ودر باطن با خدا بودن بسیار سخت است .( جامع السعادات )از آداب انزوا این است که شخص قصد قربت داشته وفقط برای تجنب از گناه وآلوده گی به فتن روزگار ، خود را از مردم جدا سازد؛ نه برای ارضای نفس اماره .گاهی برای تکبر وفخر فروشی بر مردم است . قال بعض العلماء :« ومن استصغر نفسه فهو متواضع .من رای لنفسه مزیة فهو متکبر » واما در جمع بین هردو ویا گزینش کدامین ؟ ج = قال رسول الله ص : " المؤمن الذی یخالط الناس ویصبر علی اَذاهم افضل من المؤمن انه لا یُخالط الناس ولا یصبر علی اذاهم " کنز العمال 1/154ح769وایضاً فرمود :" لصبراحدکم ساعة علی ما یکره فی بعض مواطن الاسلام خیر من عبادته خالیاً اربعین سنة " کنز العما ل 4/454 ح 11354حضرت رسول صلوات الله وسلامه علیه وعلی آبائه ؛ اختلاط را ترجیح دهند . مشروط بر اینکه تاثیر منفی نگیریم رنگ الهی را از دست ندهیم . انسان قوی آنکسی استکه در موضع تاثیر گذاری است ونه انفعالی .بقول شاعر:غلام آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است .خدای تعالی در آیه 103آل عمران می فرماید : " فالّف بین قلوبکم " الفت ومهربانی را بین قلوب شما انداخت . ودر آیه 105همین سوره می فرماید : " ولا تکونوا کالذین تفرقوا " راه تفرقه واختلافرا نپوئید . فلذا اختلاط وهم پیوستگی بشرط خیر خواه هم بودن وبرای رضای الهی ؛ خواست خداست . جامعه مومنین باید با قلوب وابدان بهم نزدیک باشند و نه اینکه " تحسبهم جمیعا وقلوبهم شتی " حشر 14 ویا بقول پیغمبر ص روزی برسد برمردم که : " مساجدهم معمورة عن البناء وقلوبهم خراب ٌ عن الهدی " مستدرک الوسائل 11/376فوائد عزلت چیست ؟ 1-" التفرغ للعبادة والفکر والاستئناس بمناجات الله ." 2- التخلص من المعاصی بالعزلة .( بعض گناهان از اختلاط ریشه می گیرند مثل غیبت ، ریا ، دروغ ، سخن چینی وسکوت از امر به معروف ونهی از منکر بدلیل منافع شخصی ) 3- نگاه نکردن به نامحرمان .( فرمود : النظرة سهم من سهام ابلیس) ویا بعض فقهاء ما دارند که : "یکره ان تردد بین الاسواق والشوارق ". انسان بیکاربدون دلیل خیابان گردی کند کراهت دارد . که فرمود :وَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّه يَقُولُ إِنَّ النَّاسَ إِذَا رَأَوْا الْمُنْكَرَ وَلَا يُغَيِّرُوهُ أَوْشَكَ اللَّهُ أَنْ يَعُمَّهُمْ بِعِقَابِهِقَالَ وَسَمِعْتُ أَبَا بَكْرٍ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَالْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ مُجَانِبٌ لِلْإِيمَانِقال ارنووط : اسناده صحیح علی شرط الشیخین18433 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا إِسْحَاقَ يُحَدِّثُ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِيهِأَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَا مِنْ قَوْمٍ يُعْمَلُ فِيهِمْ بِالْمَعَاصِي هُمْ أَعَزُّ وَأَكْثَرُ مِمَّنْ يَعْمَلُهُ لَمْ يُغَيِّرُوهُ إِلَّا عَمَّهُمْ اللَّهُ بِعِقَابٍ » مسند احمد کسیکه منکری را ببیند وسعی در تغییر آن نکند احتمال دارد بعذاب الهی گرفتار شود . در عذاب بر قومی از بنی اسرائیل خوب وبد با هم هلاک شدند . حتی خوبان بیشتر از بدان بودند ولی بدلیل عدم نهی از منکر آنها هم مردندمسئله : اگر انسان بداند در خیابان چشمش به افراد بی حجاب می افتد ، میتواند عبور کند ، لیکن نظر به ریبه حرام است .4- الخلاص من شر الناس . فرمود : "ان شرار الناس الذی یاتی هولاء بوجه وهولاء بوجه ". با هر انجمنی به رنگ آنها درآمدن . واین خود از عوارض اختلاط مع الناس است . کجاست آ ن انسان آزاده ای که رنگ نبازد غالبا ً دمدمی مزاج هستند با ذرة المثقالی از ...گرمی وسردی شان میشود5- الخلاص من الفتن والخصومات .( بیشترین مشکلات اختلاط از اینجا سر چشمه می گیرد . تضاد منافع وتلاش برای رسیدن به دنیا باعث درگیری بین مردم میشود .یعنی : تنازع در بقاء .)6- صیانة الدین . ( همانطور که در قبل آمد ، اصولا عزلت باید برای حفظ دین باشد .در دعا دارد : « الهی لا تجعل مصیبتنا فی دیننا ولا تجعل الدنیا اکبر همناولا مبلغ علمنا ولا تسلط علینا من لا یرحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین» مصیبت در دین بالاترین مصائب است .فاضل نراقی در کتاب جامع السعادات باب حب الخمول ( دوست داشتن گمنامی ) بیانات شیوائی دارند که توصیه میشود مراجعه کنید . گوید : ضد حب الجاه والشهرة حب الخمول ، وهو شعبة من الزهد ، کما ان حب الجاه شعبة من حب الدنیا .فحب الدنیا والزهد ضدان . ثم الخمول من صفات المومنین وخصال الموقنین وکل من عرف الله ئاحبه وانس به ؛ کان محبا ً للخمول متوحشا ً من الجاه وانتشار الصیت . یعنی حب شهرت وگمنامی ضد هم هستند . حب گمنامی از صفات مومنین وموقنین است .محب گمنامی از انتشار نام خود هراسناک است .ولی محب جاه عکس اواست .سوال : راه عملی کسب حُب گمنامی چیست ؟قال النراقی فی جامع السعادات 2/364: "واقوی العلاج لقطع الجاه الاعتزال عن الناس والهجرة الی مواضع الخمول لا مجرد الاعتزال فی بیته فی البلدة التی هو فیها مشهور ". یعنی قوی ترین راه برای کسب حب گمنامی رفتن به جائی است که تورا نشناسند . در خانه ودر شهری که مشهور هستی که حب خمول نمی آورد .قال الصادق ع : " فوالله ما خفقت النعال خلف رجل الا هلک واهلک ".(شرح کافی )یعنی دنبال کسی راه رفتن مهلک شخص است ( معمولا بزرگان اجازه نمی دادند مردم دنبال سر ایشان راه بروند ، به روایت علی ع توجه کنید :وسائل الشيعة / ج11 / 495 / 18 - باب كراهة المشي مع الراكب لغير حاجة و خفق النعال خلف الرجل لغير حاجة15357- 2- وَ رَوَاهُ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ وَ زَادَ قَالَ وَ رَكِبَ مَرَّةً أُخْرَى فَمَشَوْا خَلْفَهُ فَقَالَ انْصَرِفُوا فَإِنَّ خَفْقَ النِّعَالِ خَلْفَ أَعْقَابِ الرِّجَالِ مَفْسَدَةٌ لِقُلُوبِ النَّوْكَى. ( حلیة الابرار 2/260) سید هاشم بحرانی متوفی 1107خبر دیگر : ونزل له دهاقین الانبار واشتد وا بین یدیه ؛ فقال : ما هذا الذی صنعتموه ؟ قالوا : خلق منا نعظم به امرائنا فقال : والله ما ینتفع بهذا امرائکم وانکم لتشقوه به علی انفسکم وتشقون به فی آ خرتکم . ( حلیة الابرار2/260)«واتق شر من احسنتَ الیه .» ( المیزان 2/352) بترس از کسی که در حق او خوبی کرده ای ، زیرا روزی که نتوانی از تو قبول نکرده ودشمنت می شود .ابن فهد حلی فقیه وعارف وزاهد برجسته کتابی دارد تحت عنوان « التحصین » که در باب عزلت وصفات العارفین است . مطالب ذیل از کتاب ایشان نقل می شود الا داخل پرانتز ها .تعریف العزلة : العزلة هی الانقطاع الی الله فی کهف جبل او ظل مسجد او زاویة بیت . یعنی : گوشه گیری در غاری ، یا گوشه مسجدی ویا کنج خانه ای وقد یقال العزلة هی الفرار عن الناس والوحشة من الخلق والاستیناس بالحق ولا یتهیئا ذلک الا عن قویت نفسه علی هجر فضول الدنیا ومشتهیا تها وکانت نفسه وهواه من وراء عقله کما هو معلوم من اوصاف العارفین . اعنی : فرار از مردم وانس گرفتن با خدا ، واین را نرسد الا برای کسی که نفس قوی داشته باشد . ( واقعاً هم انزوا کار هر کسی نیست ، باید انسان دو نیروی قوی داشته باشد ، اول علم دین بقدر کفایت ، دوم روح قوی که بر دنیا ی مادی غلبه کند واز مشتهیات چشم پوشی کند . هر چقدر دیگران بسوی مادیات می تازند او در گوشه عزلت بخو د سازی بپردازد .لذا ابن فهد فرمود: « هو من صفات العارفین ») قال الله –تعالی – یا داوود حذرّوانذر اصحابک من اکل الشهوات ، فان القلوب المتعلقة بشهوات الدنیا عقولها محجوبة عنی . وفی الحدیث : من اکل طعاما ً للشهوة ، حرم الله علی قلبه الحکمة . قلب آمیخته با شهوات دنیوی هرگز طعم حکمت را نمی چشد .قال الصادق ع :" ما یضر المومن ان یکون منفردا ً عن الناس ولو علی قلة جبل ."( در یک روایتی امام صادق ع فرمود : اگر شرق وغرب عالم نباشد تا با قرانم نمی ترس معروف کرخی از امام صادق ع پرسید ، اوصِنی یابن رسو ل الله قال ع : اقلل معارفک . ( از دوستانت کم کن ) قال زدنی ، قال ع : انکر من عرفت منهم . ( کاری کن که تو را نشناسند) ویا فرمود : ان قَدرت َان لا تعرف فافعل . ( مجمع البحرین الطریحی باب معرفت)پرهیز از شهرت ، فرمود : یا حفص کُن ذنبا ولا تکن راسا ً.سعی کن دنباله رو باشی ونه پیشرو . آری ؛ برادر ؛ دوستی گمنامی کار هر کسی نیست . هستند کسانی که بقیمت معاوضه ی آخرت با دنیا ؛ کسب شهرت کنند. شیفته مطرح شدن هستند . دوست دارند که نام ایشان بر سر زبانها باشد . اینان طعم عزلت را نچشیده اندابن فهد گوید : «الصبر علی الوحدة دلیل قوة العقل »قال علی ع : یاتی علی الناس زمان یکون العافیة فیه عشرة اجزاء ؛ تسعة منها فی الاعتزال وواحدة فی الصمت عافیت ده جزء است ، نه قسم آن انزوا ویک جزء آن سکوت است فرمود : بکثرة الصَمت تکون الهیبة " وسائل 12/187ایضا علی ع :" یاتی علی الناس زمان یکون فیه احسنهم حالا ً من کان جالسا ً فی بیته" .اگر طالب سلامتی دین ودنیایت هستی بنشین در خانه ات وبیرون نرومگر برای کسب علم وتقوا وروزی زن وفرزند ، بیشتر از اینها وزر ووبال است .مگر نشنیدی کلام علی ع را که فرمود : تمام هم وغم خود را مصروف زن وفرزند مکن ، اگر آنها دوست خدا باشند خدا وند دوست خود را ضایع نمی کند واگر دشمن خدا باشند تو چرا دشمن خدا را می پروری .نکته : عزلت در زمانی که باطل بر حق غلبه یافته و دروغ و فساد و معاصی متنوع شیوع یافته وبدتر از همه قبح گناه ریخته شده ؛ از اوجب واجبات است . قال ابن فهد : فقد قیل : من استوحش من الوحدة واستانس بالناس لم یسلم من الریاء. قال رسو ل الله ص : یاتی علی الناس زمان لا یسلم لذی دین دینه الا من یفر ّمن شاهق الی شاهق ومن حجر الی حجر کالثعلب باشباله . یعنی : روزی می رسد که مومن برای حفظ دین خود از این کوه بدان کوه می گریزد مثل روباهی که فرزندان خود را از ترس بچه شیر جابجا می کند .( اشبال جمع شبل = بچه شیر ) قالوا : ومتی ذلک الزمان ؟ قال : اذا لم تنل المعیشة الا بمعصیة الله تعالی ، فعند ذلک حلت العزوبة . قالوا : یا رسول الله امرتنا بالتزویج . قال : بلی ، ولکن اذ کان ذلک الزمان فهلاک الرجل علی یدی ابویه .فان لم یکن له ابوان فعلی یدی زوجته وولده فان لم تکن له زو جة ولا ولد فعلی یدی قراباته وجبرانه .مستدرک 11/388قال حکیم: الدنیا دارخراب واخرب منها قلب من یعمرها . دنیا دار خرابی است وخرابتر از آن قلب کسی است که آ نرا آباد می کند . در روایتی فرمود : لو عقل اهل الد نیا لخربت الدنیا .( غررالحکم ح 257 "من خالط الناس ناله مکرهم ". آمیختگی با مردم رسیدن مکر ایشان رابدنبال دارد . ( قال علی ع : انما الدنیا جیفةٌ نخرة طالبها کلابها . علی ع طالبان دنیا را سگ می داند ولی ما انسانهای آنچنانی . به آ نها احترام زیاد می گذاریم ولی مولا ی متقیان آنها را سگ دنیا می داند .) "ملازمة الخلوة داب الصالحین ""ان الله یحب الاخفیاء الاتقیاء الذین اذا غابوا لم یفقدوا واذا حضروا لم یعرفوا واذا خطبوا لم یزوجوا"خدا دوست دارد آنانی را ، وقتی نیستند کسی سراغشان را نمی گیرد ، وقتی هستند کسی آنها را نمی شناسد ؛ وقتی خواستگاری میروند کسی بدانها زن نمیدهد. ( در روایتی دارند؛ وقتی مردند مشیعین ایشان کم هستند .بخلاف دیدگاه انسانهای کوچک که گویند , ازدیاد مشیّعین , نشان از عظمت میت دارد .اگر چنین باشد ؛ پس تکلیف تشییع جنازه فاطمه زهراع چیست؟) فرمود: "اولیائی تحت قبائی لا یعرفهم غیری . بندگان خوب من مخفی هستند )قال ابن فهد : قال رسو ل الله ص : یاتی علی الناس زمان ... یتبرج الرجال منهم کما تتبرج المراة لزوجها وتتبرج النساء بالحلی ... ( امام زمان بیا وببین مردها وپسرها چطور خود را آ رایش می کنند ،صدق یا رسول الله ) ( قال رسو ل الله ص : لولا تکثیر فی کلامکم ولا تمریج فی قلوبکم ، لرؤا ما اری ولسمعتم ما اسمع ) اگر نبود ؛ زیادی حرف زدن شما واضطراب قلوب شما , هر آینه میدید هر آنچه من می بینم ومی شنیدید هر آنچه را من میشنوم ) پایان منقولات کتب التحصین ابن فهد حلی ره غزالی در احیاء العلوم باب عزلت ، بحث بسیار مبسوطی دارد که توصیه می شود مراجعه کنید ، در کیمیای سعادت هم دارد. ایشان تمام مضار وفوائد عزلت را می کاود . گوید : خذوا بحظکم من العزلة . نصیب خودرا از عزلت بگیرید.قال ابن سیرین : « العزلة عبادة»غزالی در زمان دَوَران امر بین عزلت واختلاط ادله موافق ومخالف را می آ ورد . موافقین عزلت ، استدلال کنند به ایه قران « واعتزلکم وما تدعون من دون الله ». مریم ایه 48 ( خداوند از لسان عده ای روز قیامت می گوید : یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا ً خلیلا ً. فرقان 28ودر سوره زخرف می فرماید :" الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین" فرقان 67وطرفداران اختلاط می گویند :مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / ج8 / 450 / 88 - باب استحباب الألفة بالناس9969- الْقَاضِي الْقُضَاعِيُّ فِي الشِّهَابِ، عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: الْمُؤْمِنُ أَلِفٌ مَأْلُوفٌ.براستی اگه اختلاط درست نباشه کار پیغمبران چگونه پیش رود ؟ ( در کسی که با مردم اختلاط نمی کند خیری نیست ) قران هم می فرماید « واعتصمو ا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا » آل عمران 103این دستور اجتماع و آ میختن با جمع است که فرمود : یدالله مع الجماعة . .یا درحدیث دارد که خیر وبرکت با اجتماع است . دارند که با مردم اختلاط کنید وبر آزار ایشان صبر کنید .( ولی سعی کنید مصداق لحمک لحمی نشوید که خطر دارد . چه میدانی فردا چه می شود .) علی ع فرمود:از جامعه مسلمین کنار نگیرید که طعمه گرگ می شوید . قال علی ع : علیکم بالسواد الاعظم فان یدالله مع الجماعة وایاکم والفرقة فان شاذ من الناس للشیطان کماان الشاذمن الغنم للذئب . خطبه127 نهجدر خاتمه روایات باب قهر کردن دو مومن را بیان می داریم : قال النبی ص : من هجرا خاه فوق ثلاث فمات دخل النار . هر کس 3روز با برادر دینی قهر کند ودر حال قهر بمیرد داخل آتش می شود .1437 - حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَنْبَأَنَا مَعْمَرٌ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قِتَالُ الْمُؤْمِنِ كُفْرٌ وَسِبَابُهُ فُسُوقٌ وَلَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ مسند احمد بن حنبل 4/327وصحیح بخاری 7/90 من هجراخاه ستة ایام فهو کسافک دمه .قهر شش روزه برابر ریختن خون برادر دینی است .البته در روایت پایانی مطلب را توضیح می دهد تا رفع شبه شود قال النبی ص : لا یحل ان یهجر اخاه فوق ثلاثة ایام الاان یکون ممن لا یومن بوائقة .یعنی از کسانی است که همان به ، از او دور باشی . ( غشمه : کسی که ظالم است وهر کاری بخواهد انجام میدهد) ناگفته پیداست که قطع رحم از گناهان کبیره است ، اگر شده با یک تلفن , صله رحم کنید .نبذی از مصباح الشریعة نقل کنیم : الباب الرابع والعشرون « فی العزلة »قال الصادق ع :" صاحب العزلة متحصن بحصن الله تعالی ومتحرص بحراسته فیا طوبی لمن تفرد به سرا وعلانیة " صاحب عزلت در حصن وپناه خدا قرار دارد . وهو یحتاج الی عشر خصال : کسی که عزلت می گزیند 10خصلت باید داشته باشد :1 - شناخت حق وباطل .2- عشق به فقر .( قال النبی ص : الفقر فخری .قال الله تعالی : « ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید » 3- برگزیدن سختی وشدت . 4- زهد .( قال الله تعالی « لکیلا تاسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم ». یعنی : در بند ، اقبال وادبار دنیا نباشی ). 5- خلوت گزیدن ودر عواقب امر اندیشیدن .( بتکرار الفکر تسلم العواقب . عیون الحکم الواسطی ص 189) 6- کوتاهی خویش در عبادت دیدن .(الهی ما عبد ناک حق عبادتک ) 7- دوری از خود پسندی . 8- کثرت ذکر توام با عدم غفلت ." یا ایهاالذین امنو اذکروالله ذکرا کثیرا وسبحوه بکرة واصیلا ".مداوت کنید بر تسبیحات زهرا ء در تمام حالات ، چرا که اثر عجیبی در تهذیب نفس دارد . 9- دور کردن اسباب ولوازمی که انسان را از خدا غافل میسازد . 10- کنترل زبان ،( در زبان حدود 16خطر نهفته است که هر کدام بتنهائی آدمی را به قعر جهنم واصل می نماید .رک احیاء العلوم الدین غزالی وکیمیای سعادت وجامع السعادات نراقی )حضرت عیسی ع فرمود : زبانت را نگه دار تا قلبت آباد شود ودر خانه بنشین واز ریا بپرهیز وبیش از نیاز پی کسب روزی مباش .بر گناهت گریه کن واز مردم بگریز ، چونان که از شیر می گریزی ، زیرا که آنان در گذشته درمان بودند وامروز درد وعامل بیماری ."ثم اتق الله متی شئت ".( من عرف الناس تفردّ) کسی که عوام را بشناسد از ایشان کناره گیری میکند . فراموش نشود که عزلت گزینی برای کسی که از علم دین کم بهر ه است، خطرناک بوده وموجب عدم خروج از جهالت استيُخَالِطُ النَّاسَ لِيَعْلَمَ وَ يَصْمُتُ لِيَسْلَمَ وَ يَسْأَلُ لِيَفْهَمَ وَ يَتَّجِرُ لِيَغْنَمَ ...» کافی 2/23 سوال : نشان درست بودن گزینش عزلت ویا اختلاط چیست ؟جواب را امام باقر ع فرمودند :" فلانی اگر در دست تو گوهری بود وتمام مردم گفتند ذغالی است ، تو ناراحت مباش ، خود میدانی چیست ، واگر ذغالی بود ، همه گفتند ،جواهری است تو باور مکن ، خود میدانی چیست " بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ (14) وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ (15) قیامت من الله التوفیق
محمد رضا فروزان متولد 1339