بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین انه خیر ناصر ومعین

قال تعالی: " یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالاً کثیراً ونساءاً واتقوا الله الذی تساءلون به والارحام ان الله کان علیکم رقیباً "     نساء آیه 1

(  ازدواج فرزندان آدم ع )

غالباً از خود ودیگران می پرسیم ، نسل ما انسانها از دو نفر بنام آدم وحوّا چگونه تکثیر یافت ؟!

فرزندان ایندو عزیز سفر کرده در طبقه اول همه برادر وخواهر هستند؛ پس با چه کسانی ازدواج کردند ؟

در جواب به این سوال منطقی دو نظریه از سوی مفسرین ومحدثین شیعی ابراز شده است . برادران اهل سنت در گذشته ایام وفی الحال ؛ نظر بر ازدواج خواهر با برادرداشته وقضیه ازدواج با حوریان بهشتی را نمی پذیرند.

داستان ذریه آدم در تورات را هم می آوریم .انجیل در اینباب ساکت است . !

در هر صورت برای اینکه خواننده محترم براحتی جوابیه را حفظ کند ، ما صرفاً دو نظریه را ایفاد وسپس تفصیل را برای اهل فن می آوریم .

نظریه اول – این عقیده را علامه در المیزان ج4ص234تا 249 مفصلاً ایراد کرده ومی فرماید که ازدواج فرزندان آدم در طبقه اول ؛ بین خواهر با برادر بوده واشکالی هم ندارد .ظاهر قران وروایت بر این ادعا دلالت دارد ( عرض کردیم مختصراً) .

 

نظریه دوم – عقیده اکثریت مفسرین ومحدثین شیعی است که گویند ؛ ازدواج فرزندان آدم در طبقه اول ؛ بین ایشان و حوریه ِبوده که خداوند برای ایشان از بهشت آورد . ( روایت هم بر این امر وارد شده است ) .

واما تفصیل بحث :

نظریه اول  - حضرت علامه در المیزان گویند: دلالت آیه « وبث منهما رجالاً کثیرا ونساءً » بر این اصل استوار است که نسل انسانها به آدم وحوّا بر میگردد؛ واگرغیر ازایندو – مثلاً اجنه ویا حوریه – دخالت داشتند می بایست  بگوید : ومن غیرهما " ودیگر آنکه  : اصولاً این حکم – ازدواج خواهر با برادر – یک حکم تشریعی است وتابع مصالح ومفاسد . حکم تکوینی نیست که قابل تغییر نباشد . زمام چنین حکمی در دست خداست .

" ان الحکم الا لله "   57انعام

روزگاری ضرورتی در کار است آنرا حلال کند وسپس آنرا حرام فرماید .

حضرت علامه صدور چنین حکمی را متغایر فطرت ندانسته , بلکه شیوع مفاسد وفحشاء واز بین رفتن غریزه

را از عوارض آن میشمارد . دلیل هم آنست که در قدیم بین مجوس ازدواج خواهر با برادر جایز بوده است .

ودر روایت هم دارد که اشکال کار مجوس در حلیت ازدواج خواهر با برادر بدلیل نهی اسلام از آنست .

حضرت علامه اخبار وارده در باب ازدواج فرزندان آدم با اجنه را ضعیف میشمارد . وخبر ازدواج خواهر با برادر را موافق ظاهر قران قلمداد کند.

واما خبر مستند برای این نظریه :

َ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يُحَدِّثُ رَجُلًا مِنْ قُرَيْشٍ قَالَ: لَمَّا تَابَ اللَّهُ عَلَى آدَمَ وَاقَعَ حَوَّاءَ وَ لَمْ يَكُنْ غَشِيَهَا مُنْذُ خُلِقَ وَ خُلِقَتْ إِلَّا فِي الْأَرْضِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ آدَمُ يُعَظِّمُ الْبَيْتَ وَ مَا حَوْلَهُ مِنْ حُرْمَةِ الْبَيْتِ فَكَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَغْشَى حَوَّاءَ خَرَجَ مِنَ الْحَرَمِ وَ أَخْرَجَهَا مَعَهُ فَإِذَا جَازَ الْحَرَمَ غَشِيَهَا فِي الْحِلِّ ثُمَّ يَغْتَسِلَانِ إِعْظَاماً مِنْهُ لِلْحَرَمِ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى فِنَاءِ الْبَيْتِ قَالَ فَوُلِدَ لِآدَمَ مِنْ حَوَّاءَ عِشْرُونَ‏ ذَكَراً وَ عِشْرُونَ أُنْثَى فَوُلِدَ لَهُ فِي كُلِّ بَطْنٍ ذَكَرٌ وَ أُنْثَى فَأَوَّلُ بَطْنٍ وَلَدَتْ حَوَّاءُ هَابِيلُ وَ مَعَهُ جَارِيَةٌ يُقَالُ لَهَا إِقْلِيمَا قَالَ وَ وَلَدَتْ فِي الْبَطْنِ الثَّانِي قَابِيلَ وَ مَعَهُ جَارِيَةً يُقَالُ لَهَا لَوْزَا وَ كَانَتْ لَوْزَا أَجْمَلَ بَنَاتِ آدَمَ وَ قَالَ فَلَمَّا أَدْرَكُوا خَافَ عَلَيْهِمْ آدَمُ الْفِتْنَةَ فَدَعَاهُمْ إِلَيْهِ فَقَالَ أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ يَا هَابِيلُ لَوْزَا وَ أُنْكِحَكَ يَا قَابِيلُ إِقْلِيمَا ... » احتجاج 2/44

خبر تولد 20پسر و20دختر در تفسیر الدر المنثور وارد شده است . 2/116( فقط نقل خبر کند , بدون نظر)

واما نقل خبر ازدواج خواهر وبرادر در طبقه دوم از کتب اهل سنت :

" ان آدم کان یزوج کل بطن بانثی « البطن» الاخر وان هابیل اراد ان یتزوج باخت قابیل ؛ وکان اکبر من هابیل ؛ واخت قابیل احسن . وگویند که دلیل کشتن هابیل بدست قابیل بخاطر این بود که خواهر قابیل  زیباتر از خواهر هابیل بود . لذا قابیل گفت " لاقتلنک حتی لا تنکح اختی " تورا میکشم تا بوصال خواهرم نرسی .!

( رک: فتح الباری ابن حجر 6/263؛ جامع البیان طبری 6/256و22/70, زاد المسیر ابن الجوزی 2/264؛ تفسیر ابن کثیر 2/44، تاریخ طبری 1/92و97؛ اخبار الزمان مسعودی ص74و البدایة والنهایة 1/103)

ابن حجر در فتح الباری با قضیه ازدواج هابیل با حوریه وقابیل با زنی از اجنه ؛ مخالفت ورزیده وگوید :

« ولیس لذلک اصل ولا شاهد لقوله...»        فتح الباری 6/263

البته در قصص قران این داستان حسادت قابیل به هابیل را بر سر زیبائی همسر ؛ از طریق روایت مورد نکوهش قرار داده وعلت حسادت قابیل را که منجر به قتل برادر شد, اعلام وصایت آدم ع به هابیل میداند . قابیل وقتی فهمید هابیل جانشین پدر میشود بر او رشک برد وبالاخره بدنبال عدم قبول قربانی ؛ برادر را کشت .

در بعض اخبار زن قابیل را از اجنه معرفی میکنند وزن هابیل را حوریه ی بهشتی .

نظریه دوم – در مقابل نظر علامه طبا طبائی , جمع کثیری از علماء قرار دارند که می گویند ؛ حرمت وقبیح بودن ازدواج خواهر با برادر در تمام شرایع الهی موجود بوده وهرگز نبوده زمانی که حلال شود وبعد حرام .

درخبری نقل است که برای دو فرزند آدم ع , بنامهای شیث ویافث دو حوریه از بهشت بنامهای نزَله ومنزله

آمد و نزله با شیث عروسی کرد وپسری زائید و منزله با یافث ازدواج کرد و دختری زائید .

سپس این دختر وپسر با هم ازدواج کردند ونسل آدمی تکثیر یافت .

به نکته دقت کردید ؟ نامی از هابیل وقابیل نیست !

واما منابعی که خبر ازدواج فرزندان آدم با حوریه را دارند چنین است :

( من لا یحضر 3/381ح 4337ودر ح 4338 آمدن یک حوری ویکی از اجنه را عنوان کند ؛ علل الشرایع 1/20؛ تفسیر صافی 1/416، تفسیر نور الثقلین 1/432و قصص الانبیاء – الراوندی 58ووسائل 20/364)

 

عن ابی جعفر ع : " ان الله انزل علی آدم حوراء من الجنة فزوّجها احدَ ابنیهِ وتزوج الاخر ُ ابنة َ الجانّ"

                                                وسائل الشیعه 20/364

در این روایت صحبت از آمدن یک حوری ویک دختر از اولاد اجنه است .

در بحار الانوار هم خبر ازدواج با حوریه را قبول دارد .   ج11ص224

مجلسی در خصوص خبر ازدواج خواهر وبرادر گوید :

" هذان الخبران محمولان علی التقیة لاشتهار ذلک بین العامة »   بحار 11/226

از امام صادق ع نقل کنند که فرمود : معاذ الله ان یکون ذلک علی ما قالوا من امر الاخوة والاخوات "

یعنی ؛ نفی میکند ؛ امر ازدواج خواهر وبرادر را ، ودر ادامه گوید ؛ اگر جایز بود , پیغمبر ما زینب دخترش را برای قاسم  برادرش عقد می کرد . ( تفسیر صافی 1/416)

 

یک نظریه نادر هم عنوان شده وآن احتمال ازدواج فرزندان آدم با بقایای نسل قبل از خودشان باشد .

همانانی که فرشتگان گفتند ، انسان خونریز است .

( به نظر نگارنده قول صحیح همین است )

قال تعالی :" واذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون " بقره

30 حکایت از آدمهای قبل از آدم ع ابو البشر دارد .

در خبری دارد که آدم ع پدر بزگ ما در تداوم سلسله آدم هائی است که قبل از او می زیسته اند .

نکته فلسفی: دلیل عقلی بر وجود آدمهای قبل از حضرت آدم ع ابو البشر فعلی چیست ؟

ج = قاعده گوید : کل ما یجب یوجد وکل ما لم یجب لا یوجد .

هر آنچه که باید باشد ؛ حتماً میباشد وهر آنچه واجب نیست باشد نباشد.

فلذا اگر هدف از خلقت عالم امکان  وجود انسان است که فرمود :"وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون "  الذاریات

پس باید بر روی کره ارض وهکذا سایر عوالم؛ انسانی باشد تا خدا را عبادت کند .اگر نباشد ؛ هدف از خلقت لغو است . واینکه در روز قیامت کل عالم وآدم منقلب شوند ؛ باز هم امر واجب همان است؛ که میشود !

قال الباقر ع : « والله خلق الف الف عالم والف الف آدم ؛ انت فی آخر تلک العوالم واولائک الآدمیین »

        رک : تفسیر نور الثقلین ج1ص59وج5ص108و شرح الاسماء الحسنی ملا هادی سبزواری 1/240

وخصال صدوق /652و توحید صدوق /277و تفسیر صافی 5/60؛ المیزان عربی 18/357و نور البراهین 2/98

« ذریه آدم در تورات »

سِفر تکوین – پیدایش – فصل 4 ، داستان زائیدن حواء را چنین گوید :

اولین پسر خودرا قائن – قابیل- زائید . بار دوم برادر او هابیل را زائید . هابیل گله دار بود وقائن – قابیل – زارع .

قرار شد برای خدا هدیه آورند ؛ هدیه هابیل قبول شد واز برای قابیل قبول نشد . غضبناک شده وبرادر خود – هابیل را در صحرا کشت . در آیه 17 گوید : قائن زوجه خود را شناخت . پس حامله شد ؛ خنوخ را زائید .

در آیه 25 گوید : پس آدم بار دیگر زن خود را شناخت ؛ واو پسری زائید واورا شیث نام نهاد . شیث در لغت سامی بمعنای عوض وبدل است . با کشته شدن هابیل خدا شیث را بعوض او به آدم وحواء داد . نسل بشر کنونی تماماً اولاد شیث هستند . نویسنده قاموس گوید : [ شیث اسم سامی معناه : معین او « بدیل » . ابن آدم وحوّاء . وقد ولد بعد ان قتل هابیل- 5سال بعد - فکان بدیلاً وعوضاً عنه ، وولد لادم عند ما کان عمره 130سال .

 فعاش 912 سال .« سفر تکوین 5/3»]

 نقل از قاموس کتاب مقدس ص531

خداوند به شیث پسری داد که نام او را مختلف گفته اند : انوش ؛ شنان و شینان .

ملاحظه میکنید که نص تورات در خصوص ازدواج پسران آدم با حوریان چیزی نمیگوید .

طبری می گوید : " وولده شیث ولداً فرداً بغیر توام ؛ هبة الله – لقب شیث – خلف من هابیل "  1/76

شیث را زیباترینِ پسران آدم گویند « وان شیث بن آدم اجمل ولد آدم » جناب شیث است که رسم عزاداری را بمادرش حوّاء آموخت .

 واولین کسی است که با قلم نوشتن را بدیگران یاد داد . « وهو اول من بالقلم »  معارج الیقین ص560

« والی شیث انساب بنی آدم کلهم الیوم وذلک ان نسل سائر ولد آدم غیر نسل شیث انقرضوا

وبادوا فلم یبق منهم احد "  تاریخ طبری 1/103 – ابن کثیر هم در البدایه همین مطلب را می نویسد . 1/109

طبری گوید ؛ شیث در تولد «بغیر توام » بود ؛- همان مدرک قبل -  ولی یهود معتقدند که شیث با خواهرش «حزورا » توامان است .

گویند ؛ حضرت آدم در زمان قتل هابیل ؛ یک خانواده 4نفری بوده اند :

" فاوحی الله الیه : یا آدم اوصی الی شیث فاوصی آدم الی شیث وهو هبة الله – عوض هابیل – ابن آدم . واوصی

شیث الی ابنه شبّان وهو ابن نزلة الحوراء التی انزلها الله علی آدم من الجنة فزوجها ابنه شیثاً "

                               نقل از کتاب:( امالی صدوق ص487وامالی طوسی ص442وقصص راوندی ص369و

« الامامة والتبصرة » ابن بابویه القمی ص 21)

طبرسی هم در احتجاج گوید : در زمان قتل هابیل ؛ خانواده آدم 4نفر بودند آدم وحواء وقابیل وهابیل .(2/65)

 

بر حضرت شیث 50صحیفه نازل شده است .        معارج الیقین ص560

« تضاد بین فرضیه داروین و باور ابو البشر بودن آدم ع »

چارلز  داروین  متولد 1809میلادی مُبدِع نظریه تحول انواع ویا ترانسفورمیسم ؛

بر خلاف اعتقاد عامه مردی خدا پرست بوده وهر یکشنبه به کلیسا رفته وعبادت معمول را انجام میداده است . شاگردان او بعد از فوتش از فرضیه اش سوء استفاده کرده ودر اذهان عمومی او را بدّ جلوه داده اند.

فرضیه داروین بر 4اصل استوار است : 1- سازش با محیط   2- تنازع بقاء  3- انتخاب طبیعی  4- وراثت .

داروین در این فرضیه معتقد است که موجودات عالم در ابتدا از موجودی تک سلولی بوجود آمده ودر گذر زمان طی مراحل فراوان ؛ تغییر وتبدیل یافته وبشکل کنونی در آمده اند که نمونه ِ عالی آن انسان است .

در مقابل این فرضیه ، نظریه « ثبوت انواع:فیکسیسم »

وجود دارد که تا قرن 19 یکه تاز میدان علم بود( در این نظریه گویند : تمام موجودات عالم از ابتدا بهمین شکل کنونی خلق شده اند)  ولی با ظهور فرضیه داروین[ سال 1871] از کار افتاد . هر چند که در سالهای بعد با اعلام فرضیه «جهش » ویا « موتاسیون» ؛ اشکالات بزرگی بر نظریه داروین وارد شده وآنهم فعلاً خریدار چندانی ندارد( یک نمونه از موتاسیون ؛ گوسفند مرینوس است ) . زیرا غالباً با تجربه نمیسازد . بعنوان مثال ، داروین گوید : عادات کسب شده حیوان از طریق کروموزمها بوراثت به فرزند حیوان منتقل میشود

در صورتی که تجربه نشانداده هرگز فرزند شیرسیرک اهلی متولد نمیشود . عادات حیوانات غریزی بوده وبه اعجاز الهی در نهاد انسان وسایر موجودات بودیعت نهاده شده است . دشمنان انسانیت و ادیان توحیدی برای پیشبرد مقاصد شوم خود از فرضیه داروین کمال سوء استفاده را کرده اند .

برای مثال ، به اصل « تنازع بقاء » وانتخاب اصلح بنگرید .

مبدعین مکتب « اومانیسم » و « نازیسم » و... بر این باورند که بر طبق اصل تنازع در بقاء , باید برای حفظ موقعیت جنگید . مهمترین توجیه جنایتکاران بزرگ تاریخ در اعمال خودشان ؛ همین اصل تنازع در بقاست . چرا که گویند : « بکش تا زنده بمانی » . عقیده ناهنجار دیگری که از این اصل نشات گرفته ؛ عدم یاری رساندن به فقرا ومحرومان از ترس مواجه شدن با کمبود در آینده برای خود شخص است

ویا فرو ریختن ارزشهای اخلاقی و محور قرار دادن شهوات نفسانی ؛ که آقای فروید مخترع آنست .( فرویدیسم)

البته جناب داروین نظام عالم را معلول حرکات مکانیکی میداند . در مقابلاو الهیون گویند ، ما هم معتقدیم که خداوند کارهای خود را با وسائل انجام میدهد . « ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها » ، ولی اینکه گرداننده ی عالم غیر از حکیم دانای قادری بنام « الله » را تصور کنید ؛ کاملاً اشتباه است . زیرا نظام علّی ومعلول ، مرهون علم وحکمت است . فقط کافیست حرکت چرخ ریسندگی ویا خانه های 6ضلعی زنبور عسل را در نظر آورید . !

مخالفین داروین گویند ؛آیا علم زنبور به خانه سازی از طریق وراثت نصیب فرزندش میشود ویا خود آموزش می بیند ؟ دومی که باطل است ؛ واگر اولی درست باشد ؛ پس چرا فرزند مهندس ؛ مهندس نمیشود وعلم پدر را بوراثت نمیبرد . وهکذا سایر دانشمندان .

اقول : اگر چنین باشد باید فرزندان ونوه ونتیجه انیشتن همه مثل او باشند . !

البته جایگاه ژنتیک در بقای نسل موجودات زنده غیر قابل انکار است .

محوریت بحث ما هم بر آموزه های درون دینی در این مقال است . تامل !

ماده نقض دیگر برای فرضیه داروین ؛ تولد وزیست کرم ابریشم است .

 غیر موحدان با بهره گرفتن از فرضیه داروین گویند : خلقت انسان دفعتاً نبوده وتدریجی بوده است .( تکامل)با

 شواهد تاریخی بما می گوید ؛ شایع کنندگان این ایده ؛ دشمنان کلیسا بوده وصرفاً برای کوبیدن اربابان کلیسا چنین شعاری سرداده واز عملکرد غلط روحانیت مسیحیت این عقیده تولید شده است . والاّ هیچ انسان عاقلی در خلوت

متفکرانه و با قاضی قرار دادن کلاه خود ؛ به چنین نتیجه ای نمیرسد.

استبداد روحانیون کلیسا در جلو گیری از نشر علم ودانش و مبارزه با دانشمندان موجب چنین تفکراتی شد .

بزرگترین دانشمندان جهان غیر اسلام هم بر وجود خالق یکتا و خلق آدم وعالم بدست ذات اقدس الهی باور دارند .

آری ؛ سازش با محیط قدرتی است که خداوند درنهاد آدمی قرار داده تا نفس خود را حفظ کند . اصل حبّ ذات را موحدین قبول دارند که اگر نباشد هیچ انسانی خود را از خطرات نمی پوشاند .

بنابر این حضرت آدم مخلوق خداست ؛ بدست او آفریده شده ودفعتاً هم بوده است. این را اهل توحید گویند .

  فرمود :"اذ قال ربک للملائکة انی خالقٌ بشراً " حجر28

 

سوال : با توجه به این دو واقعیت ؛ یعنی حداکثر فاصله زمانی ما از حضرت آدم ع که کمتر از 8000 است وواقعیت دوم ؛ کشف فسیلهای چند صد هزار ساله از انسانهای اولیه ؛ جمع بین اینکه ما همه از نسل آدم وحواهستیم با لحاظ  تاریخ هبوط این زوج خوشبخت بزمین وقدمت فسیلها چگونه میشود؟

ج= باور  مذهبیون اینه که انسانهای روی کره زمین  فعلی از آدم وحوا هستند .

این یک باور مذهبی بوده  و کاری به باور اهل علم زیست شناسی ندارد .

نکته دیگر اینست که ما میتوانیم با استناد به خبر« خلق الف الف آدم » بگوئیم  ؛ قبل از آدم ع انسانهای دیگری بوده ومنقرض شده اند .

سوال : چرا قران از این واقعیت ساکت مانده است ؟

قران شریف کتاب کلیّات است ودر امور جزئی دخالت نمیکند . در خصوص بیان کمّ زمانی فاصله آدم ع تا خاتم ص سکوت کرده بخاطر اینکه هدف هدایت وتقوا وعمل صالح است . دانستن ویا ندانستن چنین مطالبی دردی از اجتماع دوا نمیکند . هرچند دانستن بهتر از ندانستن است . ببینید قران می فرماید :

 " وعاداً وثمود اواصحاب الرس وقروناً بین ذلک کثیراً " فرقان 38

قرونا کثیرا ، سالهای فراوان . وارد جزئیات نمیشود . ( قرن را 40؛ 70؛ 120گویند . ولی قول صحیح 100است

فخر رازی در مفاتیح الغیب گوید :

 قال النخعی : القرن اربعون سنة . وقال علی ع : بل سبعون سنة ؛ وقیل مائة وعشرون "    ج24ص460

طبرسی در مجمع البیان 17/205و طوسی در تبیان 7/491: قرن 70یا 40سال است .

( نکته: قدمت انسان پکنی پانصد هزار سال وقدیمی ترین انسان آفریقا 3600000سال سن دارد ؛ انسان ناندرتال بیش از 40000سال قدمت دارد وهکذا با قدمت پنجاه هزار سال و....)

گویند : بین آدم ع تا نوح ع 10قرن فاصله است وبین نوح ع تا ابراهیم ع هم 10قرن ؛ بین ابراهیم تا موسی ع 10قرن وبین موسی تا  عیسی ع هم 1700  وبین عیسی ع تا پیامبر خاتم ص  حدود 600سال فاصله وجود داشته است . عمر آدم ع هم 1000سال بوده است .

این احتساب زمانی بین انبیاء در این منابع وارد شده : بحار 15/120؛ میزان الحکمة 4/3040، المستدرک الحاکم 2/441؛ کنز العمال 11/482ح 32275؛ مجمع البیان طبرسی 5/169، جامع البیان طبری 2/455؛ تفسیر القرطبی 6/121و122؛ تاریخ دمشق ابن عساکر 1/32و تاریخ طبری 1/633)

قرطبی گوید : " کان بین موسی بن عمران وعیسی بن مریم ع الف سنة وسبعمائة . والقرن مائة سنة " 6/121

فلذا با احتساب عمر آدم ابو البشر تقریباً از تولد پدر بزرگ عالمیان بیش از 7600سال میگذرد .

 دقت کنید که ارقام ثبت شده در تاریخ تولد و وفات انبیاء سلف تقریبی بوده وتحقیقی نیست . برای مثال در وبلاگهای زیادی تاریخ تولد تعدای از پیغمبران را با مبنا قراردادن هبوط آدم ع محاسبه کرده اند . تولد حضرت محمد ص را 6163سال بعد از هبوط و موسی ع را 3748سال بعد از هبوط وابراهیم ع را هم 3323سال بعد از هبوط   وعیسی ع را 5585سال بعد از هبوط اعلام میکند .

[ بین هبوط با تاریخ تولد آدم ع فرق وجود دارد. آن تعداد سالی که در باغ عدن بودند خیلی دقیق نیست .

 قال تعالی : " قال اهبطا منها جمیعاً "   طه 123]

طبری در تاریخ خود می نویسد :

آدم وحوا در روز جمعه دو ساعت ویا نیز سه ساعت از روز گذشته بود که خلق شدند . هفت ساعت از روز گذشته ویا نه ویا ده ساعت ؛ که از بهشت بیرو ن شدند .

سوال : آیا ساعتهای بهشت آدم معادل ساعتهای دنیائی ماست ؟

ج= خیر . طبری گوید : ایام خلقت هر روز آنجا معادل هزار سال ماست . که هر ساعت آنجا برابر 83سال میشود

با توجه به اینکه گل سرشته شده آدم 40سال بیروح افتاده بود وپس از دمیده شدن روح ؛ 43سال و4 ماه در بهشت

توقف کردند وسپس هبوط ؛ نتیجه میگیریم که تا لحظه هبوط آدم ع ؛ 83 سال و4 ماه از عمرش گذشته بود .

در ادامه گوید : به پندار یهودیان ، مطابق توراتی که بدست آنهاست ، از آغاز خلقت تا به وقت هجرت پیمبر ص 4642 سال گذشته بود . ولی به پندار مسیحیان یونانی دعوی یهودیان در این مورد باطل است .

وگفتار درست در باره ِ مدت دنیا از هنگام خلقت آدم تا بوقت هجرت پیمبر ص مطابق توراتی که در دست آنهاست

5992سال وچند ماه است .   ( تاریخ طبری ج اول)

اقول : گفتار مسیحیان بواقع نزدیکتر است . ( 5992+1432= 7424سال )

سوال : محاسبات طبری درست است ؟

ج = «طبری در مقدمه تاریخ خودش گوید : بیننده کتاب ما بداند که بنای من در آنچه آورده ام وگفته ام بر راویان بوده است نه حجت عقول واستنباط نفوس . به جز اندکی ؛ که علم اخبار گذشتگان به خبر ونقل ؛ به متخران تواند رسید ؛ نه استدلال ونظر . وخبر های گذشتگان که در کتاب ما هست وخواننده عجب داند یا شنونده نپذیرد وصحیح نداند از من نیست ؛ بلکه از ناقلان گرفته ام وهمچنان یاد کرده ام »    تاریخ طبری 1/5

 بنابراین در صورتی که تولد پیغمبر خاتم ص , 6163سال بعد از هبوط باشد وبا اضافه کردن 53سال عمر ایشان بعد از نبوت تا قبل از هجرت و اضافه کردن 1432سال از هجرت ؛ رقم 7648بدست می آید که گواه تعداد سالی است که از هبوط آدم ع بر روی زمین میگذرد .[ تقریباً . مسعودی در مروج الذهب 1/391 فاصله هبوط تا هجرت نبی اسلام ص را 6126اسل گوید که با این عدد ما 90سال مغایرت دارد .]

رک: مستدرک سفینة البحار 5/205

« کلو نینگ یا شبیه سازی = استنساخ ویا کپی برداری »

در سایت پایگاه حوزه چنین ثبت شده : روز جمعه 27دسامبر سال 2002برابر با 6دیماه 1381 خبر تولد اولین فرزند شبیه سازی شده به سراسر جهان مخابره شد .( از بی بی سی ) فرزند شبیه سازی شده یک دختر است که از پوست یک زن 31 ساله آمریکائی گرفته شده است . این دخترکه نامش«حوا» ست در بدو تولد 3کیلو ودویست گرم وزن داشته است . وقتی بالغ شود از هر حیث با مادرش شبیه است . اینکار توسط شرکت کلوناید بمدیریت دکتر برژیت بواسیله صورت پذیرفته است.

شبیه سازی ویا کلو نینگ درواقع همان قلمه زدن وتکثیر گیاهان را گویند . کلو نینگ از « کلون» گرفته شده ؛ کلمه ای یونانی وبمعنای جوانه زدن وتکثیر کردن است . ودر اصطلاح آزمایشگاه به تکثیر حیوان بدون آمیزش جنسی اطلاق میگردد. اولین بار توسط پروفسور ویلموت در اسکاتلند با شبیه سازی گوسفندی بنام « دالی» در سال 1996با موفقیت انجام شد . این گوسفند شبیه سازی شده در سال 2002 بعد از 6سال زندگی از دنیا رفت.

از همان سال تاکنون مراجع متعدد سیاسی ؛ دینی ؛ اجتماعی واربابان کلیسا با آن بشدّت مقابله کرده اند.

مراجع شیعی وسنی ؛ شبیه سازی حیوانات وگیاهان را بلا اشکال دانسته ؛ ولی در خصوص انسان ,مراجع شیعی با احتیاط عمل کرده , عده ای مثل آقای مکارم ونوری همدانی ؛ شبیه سازی انسان را حرام میدانند .

عده ای دیگر گویند ؛ «فی نفسه » اشکالی ندارد واگر تولید مفسده کند ؛ بعنوان ثانوی حرام است .

آقای صافی گلپایگانی گوید : دلیل قاطعی بر حرمت شبیه سازی نداریم . آیه 119 سوره نساء هم که اهل سنت مستند حکم تحریم آن میدانند ؛ شامل این موضوع نمیشود . [ ولا مرنهم فلیغیرن خلق الله ]

فقهاء اهل سنت بطور شفاف وقاطع شبیه سازی را حرام وعامل آنرا مفسد فی الارض قلمداد ومستحق قطع دست وپا میدانند . آیه محاربه 32مائده: " انما جزاءالذین یحاربون الله ورسوله ویسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطعوا ایدیهم وارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا وفی الاخرة عذاب عظیم"

علیهذا جامع فتاوای مجتهدین شیعی در باب شبیه سازی انسان 4 قسم وجود دارد :

1- جواز مطلق  2- جواز محدود 3- حرمت اولی  4- حرمت ثانوی  .

شبیه سازی انسان دارای پیامدهای مثبت ومنفی فراوانی است . از پیامدهای منفی آن ؛ فروریختن بنیان اخلاقیات ،

عواطف ؛ هویت خانوادگی وارزشهای وجدانی – انسانی است . انسان شبیه سازی شده هویت ندارد . چه بسا از یک مورد انسانهای فراوان تولید شود که همه در فاکتورهای هویتی شبیه هم هستند . !

واز پیامدهای مثبت آن , تولید سلولهای بنیادی است که در درمان بیماریهای خطرناک مؤثر است .

 [ سلولهای بنیادی از جنین انسان گرفته شده وبا تزریق  قدرت تولید هر نوع سلولی را در بدن دارند ]

 

« طریقه شبیه سازی »

در این کار قطعه ای از پوست انسان را گرفته ودر درون تخمک یک زن قرار میدهند . سپس آنرا در رحم یک زن میکارند. این قلمه در درون رحم رشد کرده وپرورش مییابد . فرزند متولد شده دقیقاً شبیه صاحب آن قطعه پوست جدا شده است . روشهای دیگری هم دارد . که از طریق اتصالات مغزی ایجاد میشود .

از طریق نطفه انسان هم بوجود می آید که ایجاد بانک نطفه را بدنبال دارد و ایجاد حق برای زوجین

 که چه نطفه ای را بر گزینند . آری ؛ واز اینجا مفاسد بزرگ بوجود می آید .

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر بروجرد  . محمد رضا فروزان

1/10/1389---- 09369319570