ولایت علی ع
« بسم الله الرحمن الرحیم »
عنوان مقاله : « ولایت علی (ع)»
قال الله تعالی : " الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دیناً " مائده 3
( فرق دو کلمه کامل وتمام " اکمال دین " و " اتمام نعمت " در پایان مقاله می آید )
روز 18ذی الحجة ( یوم غدیر خم) یاد آ ور بزرگترین حاد ثه تاریخ بشری است . روز اکمال دین واتمام نعمت الهی بر بشرِ مسؤل ومتعهد .
روز ولا یت وامامت سرور اولیاء واوصیاء ، رادمردی که در راه
پیشبرد اهداف پیامبر خدا واعتلای کلمه ی الله ، از هیچ کوششی دریغ نکرد . برادر رسول خدا و« هم کفؤ » زهرای مرضیه (ع).
روز عید آ ل محمد ٌ ص .
روز عید غدیر را امام صادق ع از قول پیامبر ص چنین نقل می کند :
"یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی ". الحصین سید بن طاووس ص550
تمام فقهاء شیعه برای این روز غسل مستحبی بیا ن کرده اند .
روزه این روزرا معادل 60ماه می گویند .
بلی ، 18 ذی الحجة است « یوم نصب رسول الله –ص- امیر المومنین للناس اماماًفدعاهم الی ولایته ». وسائل الشیعه 10/456
روزی که در آن صلوات فرستادن فضیلت زیاد دارد .
دریک کلام میتوان گفت ، روز عید غدیر ، یعنی همه خوبیها ، شیرازه
23 سال کار پیامبر ص ، ویا بالاتر بگو ، خلاصه دعوت تمام انبیا ء .
ما در این مقاله بر آن نیستیم تا حرفهای علامه امینی را در الغدیر تکرار کنیم ،
که ایشان حق مطلب را بیان کرده وتا قیامت اسلام وعلی ع را مدیون خود ساختند . امینی ، عالم بر جسته ای که با کلام مخالفین علی ع ،
علی را به ایشان شناساند ، وچنان ضربه ای بر پیکر پوسیده منکرین
ولایتش وارد ساخت که صدای خرد شدن استخوانها ی پوکشان در گوش
تاریخ پیچیده و هنو ز به گوش دوستانش از عمق تاریخ می رسد .
ما می خواهیم از زاویه دیگری داستان را بنگریم .
به شیعه هم کاری نداریم ، چرا که ایشان محب علی ع هستند .
بسراغ اهل سنت می رویم ، اینانی که در مقابل روز غدیر خم جبهه
بسته وعلمای ایشان از منظر منقولات علمی کلاً دو گروه هستند ،
گروه اول : مورخین . گروه دوم : مفسرین
مورخین در کتب تاریخی ، بحث روز غدیر خم ، داستان پیامبرص را در آن روز بیان کرده ومنکر اصل قضیه نیستند . لیکن >ولایت < را در این
مورد از باب محبت ودوستی گرفته وگویند " پیامبر ص فرمود :
"هر که مرا دوست دارد ، علی راهم دوست بدارد ".
واین برای علی (ع) افتخار بزرگی است . باطن علی (ع) مثل ظاهر او است ، پس لازم است تا به مردم ابلاغ شود ، ایها الناس بیائید علی (ع ) رادوست بدارید . این اعتقاد افرادی همچون ، فخر رازی ، ابن کثیر وقرطبی است .
ابن کثیر دشمن سرسخت علی ع است . کسی که در تمام جای جای تاریخ
ابن کثیر و تفسیر ابن کثیر ، هر کجا به نام علی ع میرسد ، بغض وکینه
شتری خود را مکتوم نمی دارد . در سطور آتی مثال می آید .
قرطبی دانشمند بزرگ سنی ، مولف احکام القران القر طبی و تفسیر کبیر
القرطبی است . علیرغم دانش بسیار، از مخالفین علی ع است .
در تفسیر قرطبی جلد اول ذیل آیه امامت( انی جاعلک للناس اماما) ، بحث مفصل کرده وادله اثبات
ولایت علی ع را مردود اعلام میدارد . ( دلائل امامت علی ع وعصمت امام در پایان مقاله)
تواتر حدیث غدیر را که از مسلمات تاریخ اسلامی است ،منکر میشود .
بهر شکل ، مورخین« ما وقع »را می گویند ، اما غایت اصلی را که اعلام ولایت بلا فصل علی ع است را نادیده گرفته وازبیان حق( ولایت علی ع) طفره میروند.
ایشان جمله "من کنت مولاه فعلی مولاه "را چنین تفسیر کنند :
"من کنت مولاه یعنی من احبنی فلیحب علیا ." لسان المیزان ابن حجر 3/276و تاریخ بغداد 13/34
جالب است که ابن الجوزی ، پا را فراتر گذاشته واز دیگران نقل کند که خبر فوق الذکر ، باطل است . ( رک : الموضوعات – ابن الجوزی 2/4)
ولیّ یعنی محب ودوست . نه به معنای حق متصرف . ( فخر رازی ).
سوال می کنیم " کدام انسان عاقلی در گرمای ظهر حجاز مردم را معطل کرده ، آنهم دهها هزار نفر ، هر که رفته باز آید و هر که نیامده بیاید ،
حال ای مردم ؛ علی را دوست بدارید . این منش یک سیاست مدار بزرگ
است . رهبر بزرگترین دین جهان ؛ عقل کل و هادی سبل .
کسی که قران در شان او می گوید" وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. سوره والنجم .
اما مفسرین اهل سنت ، غالباً ، در ذیل آیه ولایت علی ع ( ایه 3مائده ، معروف به ایه اکمال دین ) هیچ گونه اظهار نظری راجع به غدیر خم نکرده ، فلذا اتوماتیک وار ولایت بلا فصل علی ع را هم از بیخ وبن منکر شده ویا خود را راحت کرده ووارد بحث نمی شوند .
آنانی هم که هم تفسیر دارند وهم تاریخ ، مثل طبری که با تعجب فراوان
حتی در کتاب تاریخ خود ، اصل واقعه غدیر رامسکوت می گذارند .
سید محمود آلوسی در تفسیر « روح المعانی » ج3ص360گوید :
" ان اخبار الغدیر التی فیها الامر بالاستخلاف غیر صحیحة عند اهل السنة ولا مسلمة لدیهم اصلاً " . همو ؛ نزول آیه " الیوم اکملت " را در روز عرفه میداند ونه روز عید غدیر ( 18 ذی الحجه ) . ج3ص362 روح المعانی
شیخ طوسی در « التبیان » شان نزول آیه " الیوم اکملت " را چنین گوید :
" ان الآیة نزلت بعد ان نصب النبی ص علیاً علماً للامة یوم غدیر خم منصرفة عن حجة الوداع ، فانزل الله یومئذ " الیوم اکملت لکم دینکم " ج3ص435
شیخ صدوق در کتاب « الهدایة » گوید : " قال انس بن مالک قال : سمعت رسول الله ص یقول : یوم غدیر خم وهو آخذ بید علی ع ، الست ُ اولی بالمومنین من
انفسهم ؟ قالوا : بلی ، قال : فمن کنت مولاه فهذا علی ٌ مولاه ؛ اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ، وانصر من نصره واخذل من خذله " الهدایة ص149
نکته : حدیث غدیر خم در کتابهای : مسند احمد 1/152، المستدرک الحاکم 3/109
وکنز العمال 5/289و.... وارد شده است . ( به الغدیر مراجعه کنید ) .
نکته : داستان ترتیب نزول آیات وحدیث غدیر « من کنت مولاه » چنین است :
اول آیه « بلّغ » نازل شد ؛ " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ( فی علیٍ) من ربک
وان لم تفعل فما بلغت رسالته والله ُ یعصمک من الناس " مائده 67
سپس پیغمبر ص ، مردم را در غدیر خم جمع آوری کرده وعلی ع را بعنوان جانشین بلافصل خود معرفی کرد ، من کنت مولاه فهذا علی مولاه ؛ بعد از این کار
؛ آیه اکمال دین نازل شد " الیوم اکملت لکم دینکم " مائده 3
نکته : سید محمود آلوسی در « روح المعانی » خبر " من کنت مولاه فهذا علی مولاه " را فقط از پیامبر ص دانسته ودنباله خبر را " اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " ساخته وپرداخته شیعه میداند( دلیل نقض این ادعا را در آخر مقاله بخوانید) .
سوال : اهل سنت روی چه حسابی ؛ کلمه « ولیّ» در خبر غدیر را به محبت تفسیر میکنند ؟
ج= سید محمود آلوسی در « روح المعانی » گوید : اینکه ولی در قسمت اول خبر غدیر به سرپرست ودارنده حق تصرف ؛ تفسیر شود وکلمه ولی در قسمت دوم خبر به محبت ودوست داشتن علی – ع – با هم سازگاری نداشته واز بلاغت بدور است .( رک روح المعانی ج3ص360و...)
سوال : نظر اهل سنت در باب اکمال دین ، در آیه فوق چیست ؟
ج= ایشان گویند ؛ منظور از اکمال دین ، نداشتن خوف در مقابل یهود است . خداوند با این آیه تثبیت کرد که تو بر تمام ادیان پیروزی .
" اکملت لکم الدین کفیتکم خوف عدوکم واظهر تکم علیهم . کما تقول :
" الان کمل لنا الملک " یعنی ، مثلاً وقتی حکومت برای سلطان استقرار پیدا می کند ، می گوید : الان حکومت ما ثابت وکامل شد .
لیکن ، اکمال دین همانا اعلام ولایت معصومین ع است ؛ که با تثبیت آن ؛ تا قیامت کبری ؛ دین خدا تضمین شده واحکام آن پابر جاشد .
واما یکی دیگر از آیات قران که دلالت بر امامت بلا فصل علی ع دارد ، آیه 55سوره مائده است . " انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون "
در شان نزول آیه گفته اند : انها نزلت فی علی ع حین تصدق بخاتمه "
التبیان 3/559
سوال : کلمه « الذین » جمع است ؛ چطور گوئید در حق علی ع ؛ است ؟
ج= بجهت احترام شخصیت علی ع وترغیب مؤمنین به دوستی او است . در خود قران هم شاهد داریم که خداوند از جمع در حق فرد استفاده کرده است ؛ مثل ، آیه مباهله – 61 آل عمران – لفظ ؛ انفسنا – ویا نسائنا ، که اشاره به زهرا ع وعلی ع دارد .
*داستان غدیر خم *
قبل از بیان داستان اینرا هم بگوئیم ، که اهل سنت شان نزول آ یه اکمال دین را در دوروز می گویند ، اول روز عرفه در حجة الوداع ، ودوم روز 18 ذی الحجة در مراجعت از حجة الوداع .
تمام نقل روایات ایشان در خصوص یوم عرفه منحصر در یک نفر است
وآن هم عمر بن الخطاب است .ودر مورد روز غدیر خم به چند نفر که معروف ترین ایشان دونفر هستند :
1- ابی سعید الخدری 2- ابی هریرة .
سوال مهم اینجاست ، چرا وقتی ابی هریره در
به نفع ایشان می گوید ، 100درصد وحی منزل
است ، ولی نقل حادثه غدیر اورا قبول ندارند ، ولو
معنای محبت به زعم خودشان باشد.
دونفر از بزرگترین دانشمندان سنی ، بنام القندوزی حنبلی در ینابیع المودة و الحاکم الحسکانی حنفی در شواهد التنزیل ، روایات ولایت علی ع ؛ محاسن علی ع و فضائل او را در کتب خویش آورده و دربست مرید
او هستند . واین نیست الاا تمام حجت خداوند بر قوم ظالم .
"لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة " انفال 42
برای شروع از کتاب ینابیع المودة القندوزی شاهد می آوریم :
قال ...احمد بن حنبل فی مسنده :
قال حدثنا عفان قال : حدثنا حمادبن سلمة عن زید بن علی ین ثابت عن البراء عن عازب قال : کنا مع رسول الله ص فی سفره فنزلت بغدیر خم و نودی الصلاة جامعه ، فصلی الظهر واخذ بید علی رض فقال "
الستم تعلمون انی اولی بالمومنین من انفسهم .قالوا : بلی .
قال " الستم تعلمون انی اولی بکل مومن ومومنة ؟ قالوا : بلی .اخذا بید علی فقال لهم " من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من واله وعاد من عاداه .
قال : فلقیه عمربن الخطاب رض فقال "هنیئا لک یا ابن ابی طالب
اصبحت وامسیت مولی کل مومن ومومنة . ینابیع المودة 1/99
در این جا مناسب است که کلام غزالی را در خصوص کلام عمر بیاوریم
"قال ابو حامد الغزالی فی کتابه (سر العالمین ) فی باب ترتیب الخلافة والمملکة :
"واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته صلی الله علیه واله فی یوم غدیر خم باتفاق الجمیع وهو یقول "من کنت مولاه فعلی مولاه "
فقال عمر : بخ بخ یا ابالحسن لقد اصبحت مولای ومولی کل مولی ،فهذا تسلیم ، ورضی وتحکیم . ثم بعد هذا غلب الهوی ، الحب الریاسة و
حمل عمد الخلافة ...فنبذوه وراء ظهورهم ، واشتروا به ثمنا قلیلا "
نقل از کتاب عمر بن الخطاب احمد البکری ص 194
نیاز به توضیح ندارد که غزالی از بزرگترین دانشمندان عامه بوده وکلام او در نزد اهل سنت حجیت دارد . گویند در اواخر عمر مستبصر شده وبا تالیف کتاب « سر العالمین» در حقانیت علی ع و رد عمر وابو بکر به مذهب تشیع گرایش پیدا کرد ( علی قول ).
پیامبر ص تاقبل از غدیر خم به امر خدا در جریان استخلاف علی ع
برای بعد از خود بود . لیکن ترس از جهال امت ومنافقین و دشمنان
باعث شده بود ؛ از گفتن امتناع ورزد ، خصوصا نوپائی اسلام و ترس از تفرقه امت هم مزید علت بود .
لذا می بینیم که خداوند می فرماید:
"یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته
والله یعصمک من الناس ". مائده /67
در غدیر خم پیامبر ص دل را به دریا زد وگفت ، آنچه را که باید می گفت .ای مردم بدانید که بعد از من علی رهبر امت است .
غدیر در لغت یعنی آبگیر ، برکه ، جائی که آ ب جمع می شود .
بیرون مکه بوده وبر سر راه مدینه ،بدستور پیامبر ص منبری بلند از جهاز شتران ساختند و نیر اعظم بر فراز آن بعد از خطبه ای غرا و اخذ تائید از مستمعین ، علی ع را با دست راست بلند کرده و بالا برد، بطوری که زیر بغل مبارک نمایان شد . در این حال فرمود :
"من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله " قرب الاسناد – الحمیری القمی ص77
بعد آمدند پائین وفرمودند : مردم برعلی به امارت سلام کنید ،
یعنی بگوئید :"السلام علیک یا امیر المومنین ".
همه آ مدند وبدین صیغه سلام دادند ، حتی عمر بن خطاب گفت :
" بخ بخ لک یا علی ؛ اصبحت مولای ومولی کل مومن ومومنة "
رسائل المرتضی 4/131
ابن عساگر در تاریخ بغداد ج8ص284هم این کلام عمر را نقل کرده است .
غزالی هم تائید کرده ، لیکن بقول غزالی بعد از رحلت پیامبرص
حب ریاست آ نان را کر وکور کرد . "اشتروا به ثمناً قلیلاً .فصدوا عن سبیله
انهم ساء ما کانوا یعملون " توبه 9 اتنهی کلام غزالی
بابیان پیامر ص بود که آ یه نازل شد : " الیوم اکملت لکم دینکم ...." مائده 3
با نزول آیه ، پیغمبر ص خطبه غرائی خواندند :
"الله اکبر علی اکمال الدین واتمام النعمة ورضاء الرب برسالتی وبالولایة
لعلی من بعدی...." المناقب – الخوارزمی ص135
یا للاسف یا رسو ل الله که آب کفنت خشک نشده بود ، این نانجیب مردم
همه چیز را فراموش کردند . حتی در نقلی از احمد بن حنبل ، علی ع روزی در مسجد کوفه برای اعلام جانشینی خود از سوی پیغمبر ص
شاهد خواست 17نفر از بزرگان اصحاب شهادت دادند ، لیک هیچ اثر نبخشید و ایشان غصب کردند حق علی را وبه قتل رساندند ذریه اورا ،
وبه اسارت کشیدند ال مطهر اورا . بقول سید بحر العلوم :
"وبذلک الیوم اُسرت آ ل المصطفی ".
قال الحاکم الحسکانی فی شواهد التنزیل 1/157:
اخرج الحافظ الحسکانی عن ابی هریره انه قال : من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة کتب الله [له] صیام ستین شهرا ، وهو یوم غدیر خم ، لما اخذ رسو ل الله ص بید علی بن ابی طالب فقال :
"من کنت مولاه فعلی مولاه "
فقال عمر بن الخطاب :" بخ بخ لک یابن ابی طالب ".
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد :
روایت ابی هریره را آورده ومی گوید ، عمر گفت :
"بخٍ بخٍ لک یا امیر المومنین اصبحتَ مولای ومولی کل مسلم فانزل الله الیوم اکملت لکم دینکم ". جلد 8ص 284
ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق :
عن ابی هریره قال من صام یوم ثمانی عشره من ذی الحجة ...
وهو یوم غدیر خم لما اخذ النبی ص بید علی بن ابی طالب فقال :
الست ولی المومنین قالوا : بلی یا رسو ل الله .
قال :"من کنت مولاه فعلی مولاه "
فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا امیر المومنین اصبحت مولای ومولی کل مسلم . جلد 42ص 232.
احمد البکری در تاریخ عمر بن الخطاب می گوید :
فلقیه عمر بعد ذلک ، وقال :" هنیئا لک یابن ابی طالب اصبحت وامسیت مولی کل مومن ومومنة ". صفحه 192.
قال ابن کثیر فی البدایة والنهایة 7/386"
عن ابی هر یر ه قال :" من صام یو م ثمانی عشرة من ذی الحجة ...
وهو یوم غدیر خم ...فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا بن ابی طالب" ..
بعد از آن که تمام داستان را نقل می کند می گوید :
نه روایت ابی سعید خدری صحیح است ونه روایت ابی هریره .
"ولا یصح ایضا ".گوید ایه الیوم در روز عرفه نازل شده و کلام عمر
مشعر بر این موضوع است .(اقول: دروغگو خیر نمی بیند)
"وانما نزل ذلک یوم عرفة کما ثبت فی الصحیحین عن عمر بن الخطاب .
کما قال فی تفسیره 2/15:
ایه الیوم اکملت ...در روز 18ذی الحجة نازل نشده ، بلکه در یوم عرفه بوده ، شاهد هم قول عمر است . حتی روایت ابی هریره را هم قبول ندارد.
کما قال :" عن ابی سعید الخدری انما نزلت علی رسو ل الله ص یوم غدیر خم قال لعلی " من کنت مولاه فعلی مولاه " ثم رواه عن ابی هریر ه وفیه انه الیوم الثامن عشر من ذی الحجة یعنی مرجعه –صلی الله علیه واله –
من حجة الوداع ولا یصح لا هذا ولا هذا بل الصواب الذی لا شک فیه ولا مریة انها انزلت یوم عرفه وکان یوم جمعه "...بعد از علی ع هم شاهد می آ ورد .
ملاحظه کنید وقاحت در چه درجه ای است که حدیث متواتر غدیر خم را قبول نمی کند . قلب چقدر تاریک است .( ابن کثیر دشمن سر سخت
علی ع و از سر دمداران نواصب است .)
همو در تفسیر ش عمر را امیر المومنین خطاب می کند وعلی ع را
علی پسر ابوطالب فقط .همو سمرة بن جندب را ترجمان قران می داند ..
قال النسائی فی خصائص امیر المومنین " قال النبی ص : من کنت ولیه فهذا ولیه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه . وایضا قال رسول الله ص : ما تریدون من علی ؟ ان علیا منی وانا منه . وهو ولی کل مومن من بعدی . وایضا نقل کند از عائشه بنت سعد :
اخبر تنی عائشة بنت سعد ، عن سعد ، قال :
کنا مع رسو ل الله ص بطریق مکه وهو متوجه الیها فلما بلغ غدیر خم وقف للناس ثم رد من تبعه ولحقه من تخلف ، فلما اجتمع الناس الیه قال :
ایها الناس من ولیکم ؟ قالوا : الله ورسوله ، ثلاثا . ثم اخذ بید علی فاقامه
ثم قال : من کان الله ورسوله ولیه فهذا ولیه . اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .
( نسائی (215-303) یکی از صاحبان صحاح سته اهل سنت و از بزرگان محدثین
ایشان است . در باطن ارادتمند علی ع بوده ، فلذا خصائص علی ع را تالیف نمو ده است . در باب ایشا ن گویند : خرج الی دمشق فسئل عن فضائل معاویة ، فامسک ،[فصعد المنبر وذکر بعض فضائل علی ع
واظهر بعض الحقائق ،[ از کتاب السقیفه ام الفتن دکتر الخلیلی ] فضربوه
فی الجامع واخرجوه ، فخرج قاصدا مکة ، ومات فی الرملة بفلسطین .
نقل از : الوسوعة الفقهیة الکویتیة .
به تعریف وتمجید زرندی حنفی توجه فرمائید،
قال فی نظم دررالسمطین فی مناقب امیر المومنین وامام المتقین مناهج الحق والیقین وراس الاولیاء والصدیقین . زوج البتول قرة عین الرسول
ابن عمه وباب مدینة علمه ...اسد الله الکرار ابی الائمة الاطهار المشرف بمزیة من کنت مولاه فعلی مو لاه .
وروی ابن عباس رض قال : سمعت رسو ل الله ص یقول : کنت انا وعلی نورا بین ید ی الله من قبل ان یخلق آ دم بار بعة عشر الف عام .
وقال احمد بن حنبل :" ما جاء لاحد من اصحاب رسو ل الله ص من
الفضائل ما جاء لعلی بن ابی طالب وامه فاطمة بنت اسد ابن هاشم بن عبد مناف ". ( الزرندی متولد سال 693 مدینه است ) ص 77تا81.
واما مفسرین سنی در ذیل آ یه اکمال دین اعتقاد دارند که آیه در روز عرفه نازل شده است . کما قال المراغی :
"یوم عرفة من حجة الوداع من السنة العاشرة وکان یوم عرفه "
( شان نزول ایه را منظور است ) تفسیر مراغی 6/53
( شیخ مراغی رئیس الازهر مصر بوده است ).
قرطبی هم شان نزول را یوم عرفه وراوی را عمر معرفی می کند .
این آ قای قرطبی را نظر بر تفسیر ولیّ ، به محبت است ونه حق تصرف . گوید پیامبر ص فرمود :علی را دوست بدارید ؛مرد خوبی است. وچون باطن علی مثل ظاهرش است ، ما هم اورا دوست داریم .
برای اطلاع بیشتر به تفسیر قرطبی جلد اول ص 265رجع کنید.
قال النووی فی شرح مسلم 15/159:
همو گوید : فی رد الاحادیث التی احتج بها الامامیة فی النص علی علی (ع) وان الامة کفرت بهذا النص وارتدت وخالفت امر رسو ل الله ...
من کنت مولاه فعلی مولاه .
ببینید چه تهمت بزرگی به شیعه وارد می کند . ما را مشرک ومخالف پیامبر میداند ، وخود را مرید او . الا لعنة الله علی القوم الظالمین .
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .
قال الالوسی فی تفسیره :
"واخرج الشیعة عن ابی سعید الخدری ان هذه الایه ( الیوم اکملت ...)
نزلت بعد ان قال النبی ص لعلی ع فی غدیر خم ، من کنت مولاه فعلی مولاه . فلما نزلت قال علیه اسلام :
الله اکبر علی اکمال الدین واتمام النعمة ورضاء الرب برسالتی وولایة علی کرم الله وجهه ولا یخفی ان هذا من مفتریاتهم ".
( نگارنده می گوید، همین کم بود که سید محمود آلوسی هم به ما تهمت بزند ،
بگو سید تو دیگه چرا ؟ )
...بعد می گوید :" من کنت مولاه فعلی مولاه . لکن لا دلالة فی الجمیع علی ما ید عونه من الامامة الکبری والزعامة العظمی ".زمخشری هم در ذیل آ یه اکمال دین از داستان غدیر خم اصلا یادی بمیان نمی آ ورد و اکمال دین را به "کفیتکم امر عدوکم وجعلت الیه الید العلیا علیکم " تفسیر می کند . 1/605
میبدی در کشف الاسرار هم قولی شبیه قول زمخشری دارد .
فخر رازی در مفاتیح الغیبب:" وان علی بن ابی طالب- رض- ما کان منصوصا علیه بالامامة . 11/288
( « ما » نافیه ، بکار برده است ، آقای فخر ؛ تو که با سواد بودی ؟)
در شان نزول آیه « اکمال دین » گویند :
عن جعفر بن محمد الخزاعی عن ابیه ، قال سمعت ابا عبد الله ع یقول:
"لما نزل رسول الله ص عرفات یوم الجمعة اته جبریل ع فقال له :
یا محمد ان الله یقرئک السلام ویقول لک : قل لامتک ، الیوم اکملت لکم دینکم ، بولایة علی بن ابی طالب ".
سوال : فرق این نقل با قول عمر در خصوص یوم عرفه چیست؟
ج= غایت نزول جبرئیل است که اعلام ولایت علی است ولی در نقل عمر خیر .
قندوزی در ینابیع شان نزول ایه را 4مورد میداند :
1- یوم عرفه 2- مسجد خیف 3- یوم غدیر 4- روز وفات پیامبر.
روایت یوم عرفه به نقل جابر بن عبد الله انصاری قال:
"رایت رسول الله فی حجته یوم عرفة وهو علی ناقة القصواء یخطب ُُُُُُُفسمعته یقول : یا ایها الناس انی ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا : کتاب الله وعترتی اهل بیتی" .( حدیث الثقلین )
اما کتب اهل سنت که صحت حدیث غدیر خم را با کلام" من کنت مولاه
فعلی مولاه " نقل کرده اند عبارتند از :
1- فضائل الصحابة احمد بن حنبل ص 15
2- مسند احمد بن حنبل 1/84و4/368و5/419
3- المستدرک الحاکم 3/109
4- مجمع الزوائد الهیثمی 9/104
5- السنن الکبری النسائی 5/45
6- خصائص النسائی ص 93
7- کنز العمال 13/105
8- شواهد التنزیل
9- تاریخ الکبیر البخاری 4/193
وکتبی که شان نزول ایه الیوم اکملت ...را روز عرفه میدانند عبارتنداز:
1- صحیح البخاری 1/17و5/127و8/138
2- صحیح مسلم 8/238
3- سنن نسائی 8/114
4- سنن البیهقی 3/181و5/118
5- شرح مسلم 15/159
سوالی مهم :
«آیا تشیع وتشکل شیعی در زمان پیامبر ص وجود داشته است »؟
ج= اثبت احمد امین فی ضحی الاسلام انّ التشیّع ظهر فی حیاة النبی" ص"
وروی ابن حجر فی صواعقه عن النبی انه قال :«یا علی أنت واصحابک فی الجنة ».( ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة) بینه7
عقلیات اسلامیة تالیف شیخ محمد جواد مغنیه ج 1ص 111
شیعه در لغت بمعنای هوادار ، طرفدار ، هم فکر وهم مسلک ، یاور وتقویت کنند ه و...آمده است .
در قران شریف چند بار از کلمات هم خانواده شیعه استفاده شده است ،
مثل آیه 83 صافات " وان من شیعته لابراهیم ".
ویا ایه 15قصص " فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه فوکزه
موسی فقضی علیه" .
کسی که پشت انسان به او گرم است . شیعه ی اوست .
مشایعت هم که گویند از شیعه گرفته شده است .
قال فخر زازی فی تفسیره :
وان من شیعته :" من معنی المشایعة یعنی وان ممن شایعه علی دینه وتقواه" .( یاوری در دین ) جلد 26 ص 340
فی الموسوعة القرانیة "
من شیعته : "علی طریقته وسنته فی الدعوة الی التوحید ". 11/51
فی لطائف الاشارات :" یعنی ان ابراهیم من شیعة نوح ع فی التوحید ، وان اختلفا فی فروع شرعیهما ". 3/235
فی کشف الاسرار : " والشیعة الجماعة تتبع سیدهم" . 8/284
طبرسی می گوید : شیعه جماعتی است که در امری بیکدیگر یاری می رسانند .
فی مجمع البحرین : "وان من شیعته لابراهیم . ای : انه علی منهاجه وسنته فی التوحید والعدل واتباع الحق ".
والشیعة :" الاتباع والاعوان والانصار ماخوذ من الشیاع > وهو الحطب الصغار التی تشتعل بالنار و تعین الحطب الکبار علی ایقاد النار" .
"وکل قوم اجتمعوا علی امر فهم شیعة . ثم صارت الشیعة جماعة مخصوصة . وغلب هذا الاسم علی کل من یزعم انه یوالی علیا واهل بیته حتی صار لهم اسما خاصا ". 4/356
اعلام تشکل تشیع به معنای طرفداران علی ع و رستگاری ایشا ن ، برای اولین بار توسط شخص پیامبر ص بوده است .
اخبار زیادی در این باب وارد شده که از طریق عامه وخاصه در کتب مضبوط است .غالب مفسرین سنی ، مخصوصا یکی از بزرگان ایشان جناب سیوطی است که کتاب تفسیر روائی خویش بنام « الدر المنثور » گوید:
" اخرج ابن عساکر عن جابربن عبد الله انصاری قال :
کنا عند النبی ص فاقبل علی(ع ) فقال النبی ص :
" والذی نفسی بیده ان هذا وشیعتی لهم الفائزون یوم القیامة " بلافاصله آیه نازل شد" ان الذین آمنوا وعملو ا الصالحات اولئک هم خیر البریة " بینه 7
ولذا طوری شده بود که هر وقت علی ع را می دیدند ، می گفتند : "خیر البریة" . ( وکان اصحاب محمد ص اذا اقبل علی قالوا: جاء خیر البریة )
بسیار ی از اهل سنت از ام سلمه که مورد تائید خودشان است ، نقل می کنند که پیامبر ص فرمود :" شیعة علی هم الفائزون یوم القیامة ".
قال فی الموسو عة القرانیة : "خیر البریة ، خیر الخلیقة ، عقیدة وعملا ".
[ از ایه نکته مهم دیگری را استفاده می کنیم که انسان مومن از ملائک بر تر است زیرا فرمود " خیر البریة " والبرِیة یشمل الملک والجن ]
طبری با آن همه کینه از علی ع ،این مطلب را کاملا ذکر می کند .
اخرج الطبری فی تفسیره باسناده عن ابی الجارود ... اولائک هم خیر البریة . فقال النبی ص :"انت وشیعتک یا علی "
علامه امینی در مجلد 2 الغدیر ص 58به بعد منقولات فراوانی در این باب دارند .که همه دال بر بروز ووجود تشکل تشیع در زمان رسو ل الله ص دارد .
بارها پیامبر ص می فرمود : "یا علی انت وشیعتک هم الفائزون یوم القیامة ". واصحاب مکرر می شنیدند . ( حال عمل نکردند ، بماند )
قال جابر :" ان شیعة علی والائمة من ولده هم الفائزون الامنون یوم القیامة .وقال رسول الله ص : یدخل الجنة سبعون الفا من امتی لا حساب علیهم ثم التفت الی علی ، فقال : هم شیعتک وانت امامهم"
روضة الواعظین ص297
قال فی شواهد التنزیل : قال رسول الله ص : ان هذا وشیعته هم الفائزون
یوم القیامة . وعن ابی سعید الخدری قال : نظر النبی ص الی علی ابن ابی طالب ؛ فقال : هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامة . 2/467
قال فی الکامل فی التاریخ :قال رسو ل الله ص لعلی اما انک یابن ابی طالب وشیعتک فی الجنة . 3/83و 7/213
در تاریخ بغداد هم خطیب بغدادی همین خبر را نقل می کند . 12/284
سید علی بروجردی در طرائف المقال در شان نزول ایه این خبر را نقل می کند . قال رسول الله ص لعلی ع :
"هم انت وشیعتک ،" 2/398
واما نقل این عساکر در کتب ذیل آ مده است :
1- الدررالمنثور 6/379
2- فتح القدیر 5/477
3- تاریخ دمشق 42/333و42/371
4- المناقب الخوارزمی ص 111
5- کشف الغمه 2/24
6- ینابیع الموده 2/314
7- کنز العمال 11/323 و13/156
8- وصدها مجلد کتاب شیعه وسنی( مشت نمونه خروار است .)
واما شیخ مفید کلامی در اثبات معنای حق تصرف برای « مولیّ»دارند . که بسیار قابل تامل است .
ایشان می گویند معنای مولاه در کلام پیامبر ص از دو حال خارج نیست ، ( خوب دقت کنید ) . سومی هم ندارد:
گوئیم آیا مراد پیامبر ص حق تصرف است که ظاهر خبر است ویا چیز دیگری ؟ ، که بر خلاف ظاهر باشد .؟
قطعا مورد اول صحیح است که حق تصرف می باشد . واگر بگوئی ، چیز دیگری است که بر خلاف ظاهر است .می گوئیم هرچه بگوئی دیگری هم می تواند چیز دیگری بگوید . زیرا بر خلاف ظاهر است .( در اصول فقه بحث « الفاظ » این معنا را بحث کنند)
منظور ایشان اینست که هر طور دیگر غیر از حق تصرف معنا کنی ؛ شخص دیگر هم چیز دیگر معنا می کند . شبیه تاویل متصوفه از آ یا ت قران ، چرا که تاویل غالب خاص ندارد ) کماقال :
"وان کان مراده سواه من الاقسام ، فقد عبر عن مراده ، بکلام یحتمل خلاف ما اراد" . کتاب اقسام مولی از مفید ره ص 32.
نگارنده: در چنین حالی دور وتسلسل باطل میشود .
قران در باب «مولی» معنای ناصرومتصرف ومسلط را دارد.مثل :" ماواکم النار هی مولاکم " سوره حدید (15)النار هی مولاکم .ای : اولی بهم . فلذا می گویند ، مولی العبد : ای" الاولی بتدبیر ه والتصرف فیه" . شرح تجرید حسن زاده املی 501
وایضا فی شرح زنجانی : مولی در ایه معنای تصرف را می دهد .
وایضا گویند : مولاکم : تتصرف فیکم تصرف المولی فی عبیده او هی اولی بکم فالمولی مشتق من الاولی . ( مقتضیات الدرر)
والمولی فی الاصل من یتولی مصالح الانسان ثم استعمل فیمن یلازمه . فتح القدیر 5/205.
ملاحظه کنید این آ قا می گوید معنای مولی در اصل سرپرستی انسان است در مصالح ، ودر مقابل فخر رازی ، منکر این تفسیر در حق
علی ع است . ( رک مقاله مخالفی علی ع ) .
قال الله تعالی " ذلک بان الله مولی الذین آمنوا وان الکافرین لا مولی لهم " محمد 11
میبدی در کشف الاسرار ، زمخشری در کشاف ، رازی در مفاتیح گویند ؛ ای :
" مولی الذین آمنوا: ولیهم وناصرهم " و لا مولی لهم ای : لا ناصرلهم ."
« تعریف رافضی »
در این رابطه معنای رفض ونکاتی در مورد تفسیر آ یه "فاذا فرغت
فا نصب والی ربک فارغب " ( سوره انشراح ) بیان میداریم .
رفض فی اللغة :" الترک" .
رفض الشی : ترک الشیء.
رفض النیة : ترک نیت ، ابطال کردن نیت .
اصطلاحا اهل سنت به تمام شیعیان وطرفداران اهل البیت ، رافضی می گویند .
محی الدین عربی در فتوحات مکیه به رافضیان اهانت شدیدی دارد .
( رک باب رجبیون )
زمخشری هم بر سر تفسیر ایه فاذا فرغت فانصب ، توهین به مقام والای علی ع دارد . که در سطور آتی مطالعه می فرمائید .
واما به چه کسی رافضی گویند ؟
ابن قتیبة از علماء مخالف ، 18نفر از اصحاب را به رفض نسبت می دهد . دلیل« رفض »را هم امتناع از بیعت با ابوبکر اعلام می کند .
"انه ذکر انه لم یبایع ابابکر من اصحاب رسول الله ص ثمانیة عشر رجلا وکانوا رافضة : علی بن ابی طالب وابوذر .مقداد وسلمان وعمار و... عبد الله بن عباس" .( اربعین محمد طاهر قمی ص231)
همین مطلب دقیقا در کتاب الاربعین الماحوذی هم آمده است .ص 341. ( در اینجا منظور از رفض تر ک بیعت ابابکر است )
اما مشهور تعاریف از رفض ، ترک زیدبن علی ع است ، سربازانش اورا تنها گذاشتند ورفتند .( زید از فرزندان علی بن حسین ع است که در راه مبارزه با طواغیت آل امیه شربت شهادت نوشید . ومورد تائید امام باقر ع وامام صادق ع بود . رحمة الله علیه . به او گفتند از شیخین برائت بجوی ؛ قبول نکرد ؛ اوشان هم رفتند).
حالیه توجه کنید :
قال النووی فی شرح مسلم :" سمعوا رافضة لانهم رفضوا زیدبن علی
فترکوه" . 1/103
قال فی لسان العرب : والروافض :" جنود ترکوا قائد هم وانصرفوا فکل طائفة منهم رافضة ؛ والنسبة الیهم رافضی ، والروافض :
قوم من الشیعة سموا بذلک لانهم ترکو ا زید بن علی (ع ) ".
قال الاصمعی : کانوا بایعوه ثم قالوا له : ابرأ من الشیخین نقاتل معک .فابی وقال : کانا وزیری جدی فلا ابرأ منهما ، فرفضوه وارفضوا عنه فسموا رافضة . ( معنا را در قبل آوردیم) 7/157.
همین نقل را الزبیدی در تاج العروس دارد . رک 5/34
قال فی مجمع البحرین :
"فی الحدیث ذکر الرافضة والروافض ، وهم فرقة من الشیعة رفضوا
ای ترکوا زید بن علی ع حین نهاهم عن الطعن فی الصحابة ، فلما عرفوا مقالته وانه لا یبرا من الشیخین رفضوه ، ثو استعمل هذا اللقب فی کل من غلا فی هذا المذهب واجاز الطعن فی الصحابة .
قال النوبختی فی فرق الشیعة ص 62-63غیر ما هو مذکور هنا لتسمیة الروافض ؛ وملخصه ان فرقة قالت بامامة محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن ابن علی بن ابی طالب بعد وفاة ابی جعفر محمد الباقر ع ، وکان من جملة المعتقدین بهذه العقیدة المغیرة بن سعید ، وبرئت منه الشیعة اصحاب الامام الصادق ع ورفضوا المغیرة هذا
فزعم انهم رافضة وانه هو الذی سماهم بهذا الاسم ".
مجمع جلد 4ص 206از کلمه نوبختی حاشیه است .
قال عبد الحلیم الجندی :
"وقیل سموا الرافضة لرفضهم امامة ابی بکر وعمر" .
کتاب الامام جعفر الصادق ص 236
ابن کثیر در البدایة والنهایة ج 9ص 361ضمن بیان تعریف ، رافضه
بر طبق مطالب گذشته ؛ باز یک اهانت دیگری به علی ع دارد .
که قبلا هم آوردیم ، نامبرده با علی ع میانه خوبی ندارد .
پس تا اینجا نتیجه می گیریم که اطلاق رافضی بر تمام شیعیان خلاف
عقل سلیم وعبارات دانشمندان است . واما تفسیر آیه « فانصب » از سوره انشراح ؛ از تفسیر « کشاف » زمخشری و دیگری:
"تعدادی از مفسرین شیعه در باب فانصب می گویند : منظور نصب علی ع به خلافت است ؛ وباید فانصِب را بکسر صاد خواند که معنایش فعل امر از نصب است . این تفسیر براساس روایت بوده ومفسرین از خود نمی گویند . هر چند شیخ المفسرین طبرسی این بیان را نداشته وچنین بنظر میرسد که مخالف باشد ، آنهم روی مصالحی شاید بوده باشد .
صاحب المیزان هم این تفسیر نصب خلافت را ضعیف می شمارد .
بیشترین تاکید را قمی در تفسیر القمی داشته وظاهرا همه راههای
این گونه تفسیر به او ختم می شود .کما قال فی تفسیره :
"فاذا فرغت فانصب قال اذا فرغت من حجة الوداع فانصب امیر المومنین علی ع فاذا فرغت من نبوتک فانصب علیا ع والی ربک فارغب فی ذلک" . 2/428
قال الزمخشری :" ومن البدع : ما روی عن بعض الرافضة انه قرأ
فانصب بکسر الصاد ، ای فانصب علیا للا مامة ولو صح هذا للرافضی لصح الناصبی ان یقرأ هکذا ویجعله امرا بالنصب الذی هو بغض علی و عداوته". الکشاف 4/772
فیض کاشانی در تفسیر الصافی ، بعد از نقل حکایت قمی از تفسیر قمی ، جواب دندان شکنی به زمخشری می دهد . به مناسبت
مقاله زمخشری ، اول جوابیه اورا نقل و سپس ادامه ماجرا .
قال فی الصافی: اقول : "نصب الامام والخلیفة بعد تبلیغ الرسالة
او الفراغ من العبادة امر معقول بل واجب لئلا یکون الناس بعده فی حیرة وضلال فیصح ان یترتب علیه و اما بغض علی ع وعداوته فما وجه معقولیته علی ان کتب العامة مشحونة بذکر محبة النبی ص لعلی علیه السلام " جلد 5ص 345 صافی .
قال فی الکافی عنه ع فی حدیث قال یقول فاذا فرغت فانصب علمک واعلن وصیک فاعلمهم فضله علانیة فقال من کنت مولاه فعلی مولاه .
والقمی فاذا فرغت فانصب امیر المومنین علی بن ابی طالب ع والمستفاد من هذه الا خبار انه بکسر الصاد من النصب . یعنی فاذا فرغت من امر تبلیغ الرسالة .... صافی 5/345
قال : فاذا فرغت : من التبلیغ .
فانصب : فاتعب فی العبادة .( در عبادت سخت بکوش)
طبر سی تفسیر فانصب را می گوید : انصب از نصب است وآن رنج وتعب است . روایت هم نقل کند ، 27/161مجمع البیان
قال الصادق ع : فانصب : "هو الدعاء فی دبر الصلاة وانت جالس ".
آری : مشهور قول تفسیری مفسرین شیعه بر این است که منظور
تعقیبات نماز است ، خدا می فرماید : هر گاه نمازت را خواندی زیاد
تعقیبات داشته باش ، بطوری که خود را بزحمت اندازی .
( العبادة بعد العبادة دلیل علی قبول العبادة والمعصیة بعد العبادة دلیل علی رد العبادة" البته این از مسموعات راقم سطور است )
تمام مفسرین سنی بلا استثناء این برداشت را از ایه فانصب دارند ،( تعقیبات نماز وجهد در دعا کردن )
وتعدادی از شیعه هم این تفسیر وهم باب نصب خلافت را .( تعقیبات و نصب خلافت علی ع ؛ هر دو هم درست است )
قال فی تفسیر بحر العلوم :
"فاذا فرغت من الصلاة فانصب فی الدعاء " وایضا می گوید :
فاذا فرغت من الفضائل فانصب فی الفضائل والی ربک فارغب یعنی : الی الله فارغب فی الدعاء برفع حوائجک الیه . 3/595
قال فی تفسیر المراغی : فاذا فرغت فانصب :
ای فاذا فرغت من عمل فانصب فی مزاولة عمل آ خر . 30/191
( ظاهرا همان خبر مسموعی ما را می گویند )
قال الفراء : فانصب من النصب . ( رنج ، تعب ؛ سختی وکوشش )
آ قای محمد صادقی تهرانی ، صاحب تفسیر الفرقان فی تفسیر القران بالقران ؛ نظرشان بر همان نصب خلافت علی ع بوده و شدیدا با تفسیر ایه فانصب به دعا و تعقیبات مخالف هستند:
"وما روی شاذ ا انه النصب فی الدعاء لا یلائم المقام واللغة کما سبق واما ما روی انه نصب الخلافة بعد الوداع یلائم الفراغ من الرسالة" 3/356
نقطه مقابل ایشان کلام طبرسی است:
"ومعنی انصب من النصب وهو التعب ای لا تشتغل بالراحة وقال الزهری :اذا فرغت من الفرائض فادع بعد التشهد بکل حاجتک وقال الصادق ع :
هو الدعاء فی دبره الصلاة وانت جالس" مجمع البیان 10/772
البته در لغت یکی از معانی نصب را چنین گویند :
نصب الحجر :" رفعته علامة"
فی التحقیق فی کلمات القران " ان الاصل الواحد فی المادة : هو تثبیت شی فی محل بالا قامة والرفع الظاهر" 12/129
در قران هم می فرماید " والی الجبال کیف نصبت"غاشیه ایه 19.
نظر نگارنده سطور ، کلام شیخ المفسرین طبرسی بر کلام تهرانی
غلبه دارد . ضمن اینکه خداوند در قران می فرماید :
ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین . غافر 60
مفسرین تفسیر عبادتی را ، دعا می دانند .
قال فی التبیا ن الطوسی " ای عن دعائی بالخضوع لی . 9/90
قال فی مجمع البیان " دعائی ...وفی الایة دلالة علی عظم قدر الدعاء عند الله تعالی . 8/451.
قال فی جامع البیا ن الطبری:" فاخبر ص ان دعاء الیه انما هو عبادته"
تفسیر طبری 2/218
قال القرطبی " ای دعائی . فامر الله بالدعاء وخص علیه وسماه عبادة ".
تفسر القرطبی 2/309.
قال ابن العربی فی تفسیر ه:
"فاذا فرغت عن السیر بالله وفی الله وعن الله فانصب فی طریق الاستقامة والسیر الی الله واجتهد فی دعوة الحق الیه . ودر تفسیر فارغب می گوید :ای لا ترغب الا الی ذاته دون ثواب او غرض آ خر لتکون دعوتک وهدایتک به الیه" 2/442.
قال فخر رازی:" وبالجملة فالمعنی ان یواصل بین بعض العبادات وبعض وان لا یخلی وقتا من او قاته منها . فاذا فرغ من عبادة أتبعها بأ خری"
مفاتیح الغیب الرازی 32/209.
قال المغنیه فی الکاشف :
"قد نسب الی الشیعة الامامیة انهم یفسرون کلمة فانصب فی الایة ب"انصِب "( الف با کسره وصاد هم باکسره ) علیا للخلافة ، ویکفی فی الرد علی هذا الا فتراء ما قاله صاحب المجمع البیان وهو من شیوخ المفسرین عند الشیعة الامامیة ، قال ما نصه : ومعنی النصب من النصب وهو التعب ای لا تشتغل بالراحة " تفسیر کاشف 7/582
فی تفسیر الفرات الکوفی : فانصب : علیا للولایة . ص 573
همین تفسیر هم در نور الثقلین وارد است . 5/605
شیخ طوسی هم در تبیان از نصب خلافت ، ذکری ندارند .
قال الطریحی فی غریب القران : فانصب :" ای اتعب بعد الصلاة فی الدعاء . وقیل بعد الفریضة فی النافلة ". ص 126
اتعب : فعل امر . یعنی خودت را بتعب بینداز ، برای دعا کردن .
دانشمند سنی ؛ الحسکانی در کتاب « شواهد التنزیل » نظر به همان « نصب » خلافت دارد .یعنی « فانصب » را با کسره ی صاد می خواند؛ کما قال :
فانصب : "یعنی انصب علیا للولایة" . شواهد التنزیل الحسکانی 2/451
ابن شهر آ شوب در مناقب ال ابی طالب جلد 2 ص 226همین نظریه را نقل می کند .
قال فی الموسوعة القرانیة : فانصب : فاجتهد فی العبادة ، واتعب نفسک فیها . اللهم ارزقنا توفیق الطاعة وبعد المعصیة .
کلام در اینجا به تعقیبات ختم شد وثابت گردید که منظور از فانصب ،
تلاش برای خواندن اذکار واوراد وارده است . مزید اطلاع ،
مختصری در این باب بیان داشته وحسن ختام مقاله قرار دهیم .
زهر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است .
« فی التعقیبات »
همین بس که فرمودند
" التعقیب ابلغ فی طلب الرزق من الضرب فی البلاد السفر من بلد الی بلد لتحصیل الرزق بالتجارة ونحوها"
یعنی اثر تعقیبات در جلب روزی از کار فیزیکی بیشتر است .
تعقیب بر دو قسم است ، 1- حالی 2- قالی ( زبانی )
تعقیب زبانی شامل اذکار بوده وخود بر دو قسم است :
1- مختصات ( مخصوص هر نمازی )
2- مشترکات ( در تمام نمازها مشترک است ، که عمده آن 3چیز است
.1- تکبیر ثلاث
2- دعای وحدت ( انجزه انجزه انجزه وعده ؛...)
3- تسبیحات حضرت زهراء علیها السلام
با شک در تعداد تسبیحات حضرت زهراء ع بین اقل واکثر چنین عمل می کنیم .شک بعد ازمحل ذکر بنا ندارد ، مثلا ، مشغول الحمد لله هستی ، شک می کنی که الله اکبر 34تا گفتی یا 33تا ، بنا را بر 34 بگذار. ولی اگر شک در بین محل ذکر آ مد ، مثلا در حال ذکر الله اکبر هستی وبه الحمد لله نرسیدی ، شک می کنی 34تا گفتم یا 33تا ،
بنا را بر 33بگذار ویک بار دیگر بگو الله اکبر .
محقق نجفی بحث شک در تعداد تسبیحات را چنین بیان می دارد :
" ولو شک فی شی من التسبیح تلافی المشکوک فیه خاصة ، للاصل ،
لکن عن الموجز الحاوی الاستیناف من راس ، ولعله لقول الصادق ع فی المرسل : " اذا شککت فی تسبیح فاطمة ع فأ عد "
ویمکن حمله علی إ عادة المشکوک ،... جواهر الکلام 10/407
اما تعقیب حالی ، عبارت است از تداوم برطهارت .
قال الصادق ع :" انتَ معقب مادام علی الوضوء "( مستدرک سفینه 7/295)
ویا فرمود : " المومن معقب مادام متطهراً " غنائم الایام میرزای قمی 1/254
تا زمانی که وضو داری ، ثواب تعقیبات را می بری .
نفس تعقیب مستحب بوده ، لیکن دارای شرط کمال است . که آنرا مستحب فی مستحب می گویند .
شروط کمالیه تعقیبات به دو دستور برگشت می کند :
1- یکون علی هیئة الصلاة .
2- استحباب علی الطهارة .
قال فی الذکری : "انه یضر بالتعقیب جمیع ما یضر بالصلاة ".
یعنی هر چه که موجب بطلان نماز می شود ، اگر در بین تعقیبات بعمل بیاوری از فضیلت آ ن می کاهد . مثلا ، صورت را از قبله بر گرداندن .صحبت کردن با دیگری و...
قال النراقی فی مستند الشیعه : "ولا شک فی صدق التعقیب الجلوس
من بعد الصلوة لدعا ء ومسالة بل فسره به فی القاموس والجمل والمصباح المنیر ...والظاهر اشتراط اتصاله با لصلاة وعدم الفصل مطلقا او الکثیر منه فی صدق التعقیب کما استظهره شیخنا البهائی . وهل یشترط فیه الکون فی المصلی وعلی الطهارة والاستقبال والاقبال ؟ الظاهر لا .
للاصل وعدم قول به ومراعاتها اولی"
"والظاهر عدم تعین الدعاء" مستند الشیعه 5/392
( عربی بخوانی ویا فارسی، فرقی ندارد لیکن ماثورات ثواب بیشتر دارد .)
قال فی الجواهر الکلام :
"المستحب ( الخامس التعقیب )
اجماعا بین المسلمین ان ام یکن من ضروریات الدین . بل هو مراد من قوله تعالی : فاذا فرغت فانصب والی ربک فارغب ،
بل الظاهر الشهید الثانی وهو صریح المقق الاردبیلی والفاضل الاصبهانی
وغیرهم من متاخرین الاکتفاء فیه بالدعاء والذکر بعد الصلاة علی ای حال کان جالسا او ماشیا او راکبا او غیر ذلک ، فیکون حینئذ الطهارة
والجلوس ونحو هما من وظائف کماله لا شروطه "ج 10/390
در خاتمه بحث، محقق نجفی می گوید :
"بل الظاهر کون المدار فیه علی هیئة العرفیه یدا عن ید وخلفا عن سلف"
( یعنی مراعات شکل عرفی را بنماید )
قال فی المعتبر :" التعقیب سواء کان مما ورد به الاثر او غیره مما یختار الانسان لدینه ودنیاه . لکن ماورد به الاثر افضل .
وقال ابو حنیفه : یقتصر علی الفاظ القران والادعیة المأ ثورة "
قال فی المغنی 1/594:
"ویستحب ذکر الله والدعاء عقیب سلامه ویستحب من ذلک ما ورد به الاثر مثل ( لااله الله وحده لا شریک له له الملک وله الحمد و هو علی کل شی قدیر ) "
در این که از میان تعقیبات ، نماز مستحبی خواندن افضل است ویا دعا
خواندن ؟ فرموده اند : دعا خواندن .
البته در موارد نمازهای واجب ..
سوال:بین دعا خواندن وقران کدام یک افضل است ؟
ج= قران می فرماید " قل ما یعبوُبکم ربی لولا دعا وُ کم " فرقان 77.
قال ع لبرید بن معاویة بن وهب وقد سئله کثرة القرائة افضل ام کثرة الدعاء ؟ فقال ع : کثرة الدعاء افضل ثم قرء:"قل ما یعبؤبکم ربی لولا دعاؤکم .استشهاد الامام ع بذلک الایة الشریفة علی افضلیة الدعاء من قرائة القران . از کتاب عدة الداعی ابن فهد الحلی ص 14
قال الصادق ع " الدعاء افضل . اما سمعت قول لله تبارک وتعالی " وقال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین سوره غافر آیه 60." بحار الانوار 81/223
امام ع در مقابل پرسش دیگری فرمودند :
" فایهما افضل کثرة القراءة او کثر ة الدعاء ؟ قال : کثرة الدعاء . اما تسمع ( قل ما یعبوُ بکم ربی لولادعاوُ کم ) قال المجلسی : الخبر ان یدلان علی ان کثرة الذکر والدعاء فی الصلاة افضل من تطویل القراءة ./.
خبر دیگری را محدثین نقل کنند که :
قال رسو ل الله ص " الاستغفار و قول لااله الا الله خیر العبادة ".
کما قال الله تعالی " فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک ". محمد 19.
وسائل الشیعه و مکارم الاخلاق طبرسی ص 314.
واما در افضلیت تلاوت قران هم اخباری داریم .
کما عن النبی ص انه قال ص:" افضل العبادة قرائة القران" . جامع الاحادیث 15/16
وایضا قال النبی ص : "افضل عبادة امتی بعد قرائة القران الدعاء"
جامع الاحادیث 15/188
قال رسو ل الله ص فی حدیث ولحامل کتاب الله فی بیت المال کل سنة
مأ تا دینار فان مات وعلیه دین قضی الله من هذا المال دینه .
جامع الاحادیث 15/152
سوال مهم ، جمع بین این دو قسم اخبار چطور می شود ؟
ج= یحتملُ ، افضلیت دعا در نماز مد نظر است ، که فرمو دند در دَوَران امر بین تطویل قرائت و قنوت ، حق تقدم با قنوت است .
البته معنای دیگر " قانتین " خاشعین است .
ویا اینکه در ضیق وقت ، دعا خواندن افضل ودر سعت وقت قران افضل است .
سوال : ولایت معصومین علیهم السلام ؛ شرط قبول عبادت است ویا شرط صحت ؟ ج= شرط قبول است ونه شرط صحت .
سوال : ایندو چه فرقی باهم دارند ؟
ج= معنا اینستکه اگر مخالف – سنی – مستبصر – شیعه – شد ؛ عبادات دوران قبل ؛ قضا ندارند ، زیرا شرط صحت اعمال ؛ اسلام است .
شیخ حر عاملی در وسایل الشیعه جلد اول ، بابی ترتیب داده تحت عنوان :
" باب بطلان العبادة بدون ولایة (ع) واعتقاد امامتهم " ج1ص118
در این باب ، اخباری را نقل کند که دلالت بر قبول نشدن اعمال افراد بدون ولایت دارد .
خبر محمد بن مسلم از امام باقر ع چنین است :
" ... فاعمالهم التی یعملونها کرمادٍ اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شیء ذلک هو الضلال البعید " ابراهیم 18
اعمال کفار ؛ بسان خاکستری میماند که توسط باد ازبین می رود .
ابی حمزه ثمالی هم از امام سجاد ع نقل کند که فرمود : " اگر کسی در بین رکن ومقام ابراهیم به اندازه ی عمر نوح – 950سال – عبادت کند ، سپس خدا را ملاقات کند در حالی که ولایت ما را ندارد ؛ عباداتش ، نفعی بحال او ندارد . وسائل الشیعه 1/122
قاله ع : " ثم لقی الله بغیر ولایتنا لم یَنفعهُ ذلک شیئا ً "
در خبر محمد حسّان از امام صادق ع نقل شده که فرمود : جاحد ولایت ما در سقر است "
حاصل کلام این است که ، ولایت شرط قبول اعمال است ، قران هم فرمود :
" انما یتقبل الله من المتقین "
واما ، چرا در عین حالی که عملشان صحیح است ، قضا ندارد ؟
شیخ حر عاملی در همین جلد اول وسائل الشیعه ، باب دیگری ترتیب داده بنام :
" باب عدم وجود قضاء المخالف عبادتَهُ اذا استبصر سوی الزکاة اذا دفعها الی غیر المستحق "
امام صادق ع فرمود : " واما الصلاة والحج والصیام فلیس علیه قضاء "
یعنی عباداتی که جنبه ی حق الله دارند ، از باب مهر وعطوفت خدا ساقط بوده وقضاء ندارد ؛ اما زکات بدلیل اینکه حق الناس بوده واگر در ایام مخالفت به غیر شیعه آنرا پرداخت کرده ، چونکه حق الناس است که دین ، واین دین در محل وموضع خودش بجا واقع نداشته از عهده اش خارج نشده وبری الذمه نگردیده وهمچنان مدیون است ؛ باید ؛ دوباره پرداخت کند .
در دیون مالی کلاً قاعده همین است ، اگر دین بدست صاحب اصلی آن نرسد از گردن مدیون ساقط نمی شود .
بنابراین دلیل عدم اسقاط زکات ، بشرط فوق ؛ وعدم قضاء نماز وروزه وحج ؛ بر اسا س
نص وارده از ائمه ع است ولا غیر .
تمام فقهاء شیعه بر طبق این اخبار در فتاوای خودشان فرموده اند که اگر سنی شیعه شود
ویا باصطلاح فقهی ؛ مخالف ، مستبصر شود ؛ عبادات غیر مالیّ او که جنبه ی حق اللهی
دارند ، مجزی بوده وقضاء ندارند .به بعض از این اقوال توجه کنید :
قال الطوسی فی النهایة :
" فمن اعطی زکاته لمن لا یعرف الحق ( غیر شیعه) لم یجز ءه وکان علیه الاعادة ، ولو ان مخالفاً اخرج زکاته الی اهل نحلته ( به سنی پرداخته) ثم استبصر ( شیعه شده)
کان علیه اعادة الزکاة " ص185
قال فی الشرایع : " ولو اعطی مخالف زکاته ُ لاهل نحلتهِ ثم استبصر اعاد "
صاحب مسالک الافهام در شرح این فرع می فرماید :
" دلیل اعاده زکات دو چیز است : اول- نص دوم – بجا واقع نشدن ( دین ).
لانه وضعها فی غیر موضعها " ج1ص422
حتی اگر ، عین زکات باقیست ؛ حق استرجاع را دارد .
صاحب جواهر هم دلیل اعاده زکات را چنین گوید :
" لعدم وصول المال الی مستحقهِ"
ودر خصوص عدم قضاء نماز و روزه می فرماید : سقوط ایندو ؛ بدلیل حق الله بودن است
مثل سقوط عبادت از کافر ؛ اگر مسلمان شود . ( الاسلام یجب ما قبله ) . ضمناً سایر عبادات مالیه بغیر از زکات هم اگر ؛ بجا واقع نشده به اعاده زکات ملحق میشود ؛ " نعم قد یستفاد منها الحاق غیر الزکات من العبادات المالیة بها " جواهر ج15ص386
محقق حلی در کتاب « المعتبر » خودش هم می فرماید :
"لانه وضعها فی غیر موضعها" ج2ص765
ودلیل قبول نشدن اعمال ؛ در عین صحیح بودن را هم چنین گوید :
" ( المخالف ) اذا حج ؛ ثم استبصر ، لم یقضی حجه ؛ الا ان یخل برکن ؛ لان الشرط المعتبر فی صحة العبادة ( الاسلام ) وهو محقق ."
نکته : در خصوص حج در ایام مخالفت ، اشکال وجود دارد ؛ عده ای گویند باید قضاء کند ولو اخلال برکن هم نکرده- مطلقاً- ؛ وعده ای کثیری ؛ از جمله محقق حلی گویند ، قضاء ندارد . مگر به رکن اخلال کرده باشد .
طرفداران قضاء حج – مطلقاً – ابن الجنید وابن البراج هستند ؛ علی ما حکی علامه حلی در مختلف الشیعه : " قال ابن الجنید وابن البراج : تجب علیه الاعادة وان لم یخل بشیء "
ج 4ص19
سید یزدی در عروه می گوید : " لو اعطی غیر المومن زکاته اهل نحلته ثم استبصر اعادها ، بخلاف الصلاة والصوم اذا جاء بهما علی وفق مذهبه ؛ بل وکذا الحج ّ وان کان قد ترک منه رکناً عندنا علی الاصح ّ ؛ نعم لو کان قد دفع الزکاة الی المومن ثم ّ استبصر اجزء ، وان
کان الاحوط الاعادة ایضا ً " مسئله 5 اوصاف مستحقین زکات
دقت فرمودید ، صاحب عروه ومحشین آن می فرمایند ، نماز وروزه مخالف قضاء ندارد ، حج او هم حتی اگر بر اساس مذهب ما اخلال به رکن هم کرده باشد ، قضاء ندارد .
زکات راهم اگر به شیعه پرداخت کرده ؛ آنهم مجزی است .
قال ابن ادریس فی السرائر : " ولو ان مخالفاً اخرج زکاته الی اهل معتقده ، من الاسلامیین ، ثم استبصر وعاد الی الحق ، کان علیه اعادة الزکاة ؛ دون سائر ما فعله من العبادات الشرعیات قبل رجوعه واستبصاره ؛ لان الزکاة حق اللا دمیین وباقی العبادات حق لله تعالی وقد فعلها علی ما کان یعتقده " ج1ص460
سید علی صاحب ریاض هم می فرماید : " ثم استبصر وصار محقاً عارفاً اعادها اجماعاً فتوی ونصاً "
ج1ص284 ریاض المسائل .
قال فی مدارک : " هذا مذهب الاصحاب لم نعلم فیه مخالفاً " ج5ص242
سید محمد گوید : مذهب شیعه چنین است ومخالفی هم ما سراغ نداریم .
سوال : سنی اگر شیعه شود ، با توجه به عدم محاسبه خمس ؛ تکلیف اموال فعلی او چیست ؟
ج= قال الخوئی : یجب علیه تخمیس الجمیع . ( صراط 3/130و مجمع گلپایگانی 1/403)
من الله التوفیق
به قسمت دوم مراجعه کنید
محمد رضا فروزان متولد 1339