بسم الله الرحمن الرحیم

  « مختصری از علم الرجال »

کاربرد اصلی علم رجال ,حفظ وصیانت از سنت واحادیث ائمه ع است .

تعریف علم رجال : "هو ما یبحث عن احوال الراوی من حیث اتصافه بشرایط قبول الخبر وعدمه "

علم رجال ، علمی است که درآن از احوال راویان خبر و شرایط قبول ویا ردّ خبر بحث میشود . در خصوص اهمیت آن چنین گویند : " وکل خبر عن معصوم لا یکون حجة وانما الحجة هو خصوص خبر الثقة او الحسن " اولین کسی که در مایه علم رجال چیزی نوشته , عبید الله ابن ابی رافع کاتب علی ع ومسؤل بیت المال کوفه بود . این شخصیت ارزنده مورد وثوق علمای شیعه وسنی است . بزرگان عامه در حق ّ او می گویند : « کان کاتب علی , وهو ثقة » ابن حجر عسقلانی قال ابن سعد : " کان ثقة ، کثیر الحدیث " و ابن حِبّان در کتاب « الثقات » از او روایت نقل میکند .وبه گفته دکار صبحی صالح در کتاب علوم حدیث ص86 اولین کسیکه در میان عامه در علم رجال معروف شده امام بخاری متوفی256قمری است .بخاری صاحب یکی از صحیحین عامه بوده که در مذهب عامه بعد از ائمه اربعه – ابوحنیفه؛ مالک ؛ شافعی واحمد – حرف اول را میزند . در ارزش وقداست راویان اخبار که واسط بین ما و معصومین ع هستند , همین بس که پیغمبر ص فرمود : "اللهم ارحم خلفائی الذین یاتون من بعدی یروون احادیثی وسنتی ویعلمونها الناس "   کنز العمال 10/221 ح 29167

علامه متقی هندی در کنز العمال حدیث جالبی رااز نبی اسلام ص نقل کند که البته در سایر منابع وارد نشده است , می نویسد : « اذا کتبتم الحدیث فاکتبوه باسناده فان یک حقا کنتم شرکاء فی الاجر وان یک باطلا ً کان وزره علیه "     ج10ص 222 ح 29714

هرگاه حدیثی را می نویسید ، اسناد آنرا هم ذکر کنید ( سلسله راویان خبر مثلاً عن فلان عن فلان عن فلان ...عن معصوم ع قال ....) با این کار ؛ اگر خبر درست باشد شما در ثواب نقل آن شریک می شوید واگر دروغ بود , گناهی مرتکب نشده اید .

دانشمندان فریقین اسلامی در باب علم رجال ویا همان علم به احوال راویان اخبار زحمات فراوانی کشیده و روات راستگو را از دروغگویان متمایز ساخته اند . لازم به ذکر است که علم رجال خاصّ دین اسلام است . در مذهب شیعه آثار ارزشمندی چون ؛ خلاصه الاقوال علامه حلی ؛ رجال نجاشی ؛ ابن غضائری ؛ جامع الروات اردبیلی ؛ رجال طوسی و معجم الرجال سید خوئی در 24 جلد وچند اثر دیگراز دانشمندان شیعی  نمایان است.

سوال : فرق بین مترجم – نویسنده تراجم علماء – با عالم رجالی چیست ؟

جواب : مترجم به صِرف احوال شخص وآثار علمی وموارد مشابه توجه کرده واز ایراد هر گونه نظر در خصو ص جرح ویا تعدیل او خودداری میکند . در حالی که عالم رجالی وظیفه اصلی اش همین است در مذهب عامه هم آثار بزرگی همچون , میزان الاعتدال وتذکره ذهبی ؛« الثقات » و« المجروحین » ابن حبان ؛ تهذیب الکمال المزی ، جرح وتعدیل رازی و سه کتاب : تهذیب التهذیب ؛ لسان المیزان و الاصابة , از ابن حجر ؛ از کتب مرجع برای تشخیص حا ل روایان است .

برای مثال یک نمونه جهت  نشاندادن صعوبت کار رجالی  ذکر می کنیم : یکی از روات اخبار فردی است بنام " مفضل بن صالح ابی جمیلة الاسدی النحاس " . گویند از امام صادق ع وابی الحسن ع ؛ حدیث نقل کرده است . بسیاری از عالمان شیعی وسنی , او را تضعیف کرده وبه جرم غالی بودن خبر اورا مردود میشمارند . گویند در نیمه دوم قرن دوم به همراهی عده ای مذهب «غلوّ »را تاسیس وبرای جلب نظر عوام ؛احادیثی بافته ودر میان مردم منتشر ساخت . گویند بدین شیوه عمل می کردند : کتب اصیل را از صاحبان گرفته وبه نام استنساخ ؛ احادیث جعلی خودشان را در میان اخبار صحیح گذاشته وبعد از آن نسخه آمیخته به راست ودروغ را توزیع می کردند . اخبار مجعول را هم به امامان نسبت میدادند . ( رک : الملل والنحل شهرستانی ج اول )

واما عالمانی از شیعه که این شخص را تضعیف کرده وخبر مروی از اورا قبول ندارند ، بدین قرارند : علامه حلی در خلاصة الاقوال : مفضل بن صالح ابو جمیلة الاسدی ؛ ضعیف کذاب ؛ یضع الحدیث نخاساً ؛ روی عن ابی عبد الله ع وعن ابی الحسن ع "        ص 407   [ نخاس دو معنادارد: دلال چهار پایان ویا چار وادار ] سید خوئی در معجم رجال ج 19ص11 و در کتاب الحج 4/211 اورا تضعیف کرده و همچنین سید صادق شیرازی در فقه الصادق 9/354؛ در حاشیه فقیه4/426 ؛ وسائل 19/424 رقم 317 ، جامع الروات محمد علی  اردبیلی 2/256؛ طرائف المقال سید علی بروجردی 8/316.

نکته : آیت الله شبیری زنجانی ؛ مفضل بن صالح ابی جمیله را توثیق کرده وتضعیف دیگران را ضعیف میشمارد وگوید راوایت ابی جمیله معتبر است . دلیل آنرا هم کثرت نقل بزرگان شیعه از او می گوید .   (بر گرفته از درس خارج فقه نامبرده 24/8/88 موجود در اینترنت). شیخ طوسی در رجال خودش ص307 رقم 4541 اورا چنین معرفی کرده وازاظهار  هرگونه نظری در مورد اوخودداری میکند: " مفضل بن صالح ؛ ابو علی ؛ مولی بنی اسد ؛ یکنی اباجمیلة ایضاً ؛ مات فی حیاة الرضا ع " ودر « الفهرست » چنین معرفی کند : " مفضل بن صالح یکنی ابی جمیلة ، له کتاب وکان نخاساً ، یبیع الرقیق ویقال : انه کان حدادا ً "   ص 252 رقم 765 یبیع الرقیق : برده فروش . حداد : آهنگر . در تهذیب المقال , جناب ابطحی مطلبی را عنوان میدارد که دلیل تقویت ابی جمیلة است وآن عدم تضعیف ابی جمیله از جانب طوسی در فهرست است و در اهمیت « الفهرست » هم می گوید : " هی الاصل فی معرفة رجال الشیعة "    5/84 شیخ ابن قولویه قمی صاحب کتاب « کامل الزیارات» با جلالت قدر ومنزلت ووثاقتی که داشته ومورد تائید خاص وعام است در کتاب موصوف فصل 13 « فضل الفرات وشربه والغسل فیه » حدیث شماره 2 خبری را با این سلسله سند بیان میکند : " وعنه ؛ عن ابی جمیلة ؛ عن سلیمان بن هارون انه سمع ابا عبد الله ع یقول : من شرب من ماء الفرات وحنّک به فهو محبنا اهل البیت " ص51 شاهد ما بر سر « عن ابی جمیلة » است .

واما عالمانی از عامه که همین جناب ابی جمیله را تضعیف کرده وخبر اورا نمی پذیرند : بخاری در تاریخ صغیر گوید:" او منکَر الحدیث است ".    2/241

بخاری در تعریف « منکَر الحدیث » گوید : " من قلت ُ فیه منکرُ الحدیث فلا تحل الروایة عنه "  تاریخ صغیر بخاری 1/21و المحلّی 4/195 ذهبی در میزان الاعتدال 4/167 رقم 8728, والجرح والتعدیل رازی 8/316..../.

ابن حبان در « المجروحین » نام اورا آورده وگوید : مفضل بن صالح الاسدی النحاس : من اهل الکوفة ؛ منکر الحدیث ؛ کان ممن یروی المقلوبات عن الثقات حتی یسبق الی القلب انه کان المعتمد لها من کثرته ؛ فوجب ترک الاحتجاج به "     ج 3 ص22 نکته : در اصول کافی ج 2 ص 28  ح شماره 1 ؛ یکی از روات آن ؛ جناب ابی جمیلة نوشته شده است . مجموعا ً در8جلد کافی بیش از 100خبر از او دارد. نکته : توجه به این مسئله داشته باشید که علما در باب جرح وتعدیل راویان با هم,هم رای ونظر نیستند ؛ بلکه به اجتهاد خود عمل میکنند . ممکن است شیخ طوسی فردی را توثیق کند ولی شهید ثانی اورا تجریح .ویا بالعکس . مختصری از ملاکات مورد قبول در قبول ویا کذیب راویان اخبار از منظر فریقین اسلامی نخستین کسی که در شیعه به تدوین اخبار به شکلی مدون پرداخت جناب علی بن ابراهیم بن هاشم القمی است ( مؤلف تفسیر قمی) .گویند احادیث ائمه ع را از کوفه به قم آورد . ومکتب حدیث را در این شهر بنیان گذاشت .گویند احادیث رسیده از او به ما 6416عدد است . یکی از روات بسیار برجسته ونمایان در کافی کلینی ره ؛ همین علی بن ابراهیم است . متوفی 307 قمری .البته در بعض مدارک ؛ نسبت اولین کاتب حدیث را به علی ع داده اند وگزارش دهند که کتاب حدیثی او در نزد ائمه ع بوده است ؛ واگر باز بخواهیم نام ببریم , مصحف فاطمه ع هم است .در هر صورت با امعان نظر به اینکه فعلاً چنین منابعی دردست ما نیست ؛ باید بر اساس واقعیات ؛ علی بن ابراهیم را نخستین فرد در اینراه بدانیم البته در نظر من حقیر , روایات موجود در تفسیر قمی که منسوب به علی بن ابراهیم است بعضاً به دور از شان ومنزلت ایشان است  ضعیف دارد ؛ قوی دارد ؛ مخالف عقل سلیم دارد .....هیچ بعید نمی نماید که این کتاب هم به سان کتب فراوان دیگر مورد دستبرد واقع شده باشد . نگا : ج 2 ص 172 : « ... فنظر الیها – زینب بنت جحش – وکانت جمیلة حسنة فقال سبحان الله خالق النور» ومطلقه شدن زینب ! وایضاً داستان نیرنگ علی ع به عمروبن عبدود . قال علی ع : "یا عمرو اما کفاک انی بارزتک وانت فارس العرب حتی استعنت علی ّ بظهیر ؛ فالتفت عمرو الی خلفه فضربه امیر المؤمنین ع مسرعا علی ساقیه قطعهما جمیعاً "     ج2 ص184 علامه حلی در حق علی بن ابراهیم می گوید : قبول روایت او در نزد من ارحجیت دارد .قال :" (9) ابراهیم بن هاشم , ابو اسحاق القمی ؛ اصله من کوفة وانتقل الی قم ؛ واصحابنا یقولون : انه اول من نشر حدیث الکوفیین بقم ؛ وذکروا انه لقی الرضا ع ؛ وهو تلمیذ یونس بن عبد الرحمن ؛ ولم اقف لاحد من اصحابنا قلی قول فی القدح فیه ؛ ولا علی تعدیله بالتنصیص ؛ والروایات عنه کثیرة ؛ والارجح قبول قوله " ( خلاصة الاقوال ص49) عمر رضاکحاله در معجم المؤلفین اورا چنین معرفی میکند : " علی بن ابراهیم بن الهاشم القمی ، مفسر ؛ فقیه ؛ اخباری ؛ اخذ عنه الکلینی  المتوفی 329ق "         ج7 ص  9

ابن حجر در لسان المیزان 4/191 اورا تائید میکند . واما اینکه در میان عامه اولین نفر چه کسی راوی خبر بوده , اگر بعنوان کاتب تصور شود به احتمال قوی محمد بن اسماعیل بخاری م256در شهر خرتنگ از توابع سمرقند است . ولی در واقع بعنوان محدث اگر بگیریم در میان اهل سنت ؛ جناب عایشه اولین نفرباید باشد وبعد ازاو  ابا هریره . گویند عایشه با ابو هریره بر سرجعل و نقل حدیث جدال داشته اند ؛عاقبت الامر این ابی هریره بود که  در سال 58 بر جنازه عایشه نماز خواند . وخودش هم یکسال بعد بدنبال او پر کشید وبسوی قاضی القضات رهسپار شد . تا جواب خوش خدمتی هایش به معاویه را بدهد ! از میان محدثین سرشناس اهل سنت بخاری ومسلم وابی داود وابن ماجه وابن کثیر و ابن حجر عسقلانی وذهبی  و....کسانی هستند که از استوانه های علم رجال وحدیث محسوب شده وکتابهای مهمی را از خود بیادگارگذاشته اند . لیکن در رویاروئی با اخبار اهل بیت ع وناقلان این اخبار راه انصاف و بی طرفی را نپیموده وبا کمال تاسف ، کتب خویشتن را از دررّّ گرانبهای مکتب اهل بیت ع خالی گذاشته اند . شما به بخاری ومسلم مراجعه کنید ؛ ببینید چند خبر از زراره ومسلم که ناقلین اخبار صادقین ع هستند وجود دارد ؟ اگر ابوحنیفه شاگرد امام صادق ع است , خب طبیعی است که زراره ومسلم هم هستند , آیا میشود اینها را فراموش کرد?در جوامع روائی شیعه هم رواتی که تمایل به مکتب خلفا داشته واز مخالفین محسوب شده اند , به همین سرنوشت گرفتار آمده وبعضاً بعنوان موثق برگ تائیدی گرفته اند .ناگفته نماند که جایگاه امام سیوطی وقندوزی حنفی در ینابیع المؤدة و حاکم الحسکانی حنبلی در شواهد التنزیل را نباید فراموش کرد که به شیعه خدمتها کرده اند . لیکن   ما نمونه ای از برخورد غیر منصفانه وخارج از عدل بزرگان  عامه را که در حق ّ یکی از نامداران صحابه امام باقر ع بنام جابر یزید جعفی روا داشته اند ؛ در سطور آتی  مزید اطلاع بیاوریم . واقع ایسنت که عامه زودتر از خاصه به تدوین علم حدیث و تنظیم قواعد علم رجال پرداخته و روات را طبقه بندی کردند . کاویدن احوال رجال را هم عامه از ما جلوتر هستند . نشان انصاف ما اینست که از روات عامه ؛ حتی از شخص ابی هریره روایت صحیح را نقل کرده وباور داریم و در نظر شیعه میزان حق بودن است وبس . سه نفر دیگر بنامهای : حفص بن غیاث ؛ اسماعیل بن ابی زیاد سکونی وغیاث بن کلوب از عامه هستند ولی در روایات شیعه از از منقولات ایشان استفاده شده است . در نقلی از سیوطی دیدم که گفته بود : ان علماء العجم المتاخرین قد ضیّعوا انفسهم بترک تالیف یجمع شملهم "                                  ویا فرد دیگری گفته است :

" ان الشیخ الطوسی اول کاتب فی الرجال عند الامامیة "

ولی با کما تاسف باید اظهار داشت , نگرش به علم الرجال و کاویدن راویان اخبار ومذهب خاصه چندان پر رونق نبوده وهمین باعث شده که دروازه نقل حدیث آنچنان گشوده وباز بماند که هر آنچه تصور داری از آن بدر می آید. مخصوصاً کمرنگ شدن ویا بهتر بگوئیم از بین رفتن سنت نوشتن اسناد حدیث . نکته ی مهمی که در کتب عامه بوفور یافت میشود . وضع تا جائیست که سید خوئی در مقدمه معجم رجال می گوید: " علم رجال آنقدر فروگذار شده ونسبت به آن بی توجهی میشود که گوئی اجتهاد واستنباط احکام شرعی بدان وابسته نیست .   ج1ص19

سفارش مؤکد سید بروجردی هم بر فراگیری فقه عامه وشناخت مسانید روایات ایشان بخاطر فهم درست از فقه شیعه بوده که خود فرمود: " فقه شیعه در حاشیه فقه اهل سنت است " زیرا حکومت دست مخالفین بود ؛ مفتیان درباری وعامه فتاوائی صادر می کردند که مؤمنین آنها را بر ائمه ع عرضه داشته وفتوای امامیه را می خواستند . پس باید فقه عامه هم مورد نگرش قرار گیرد . چیزی که بعنوان فقه مقارن شناخته شده ودر مذهب شیعه آثار بزرگی همچون « خلاف طوسی » و « منتهی المطلب علامه وتذکره » و در عصر حاضر « فقه مذاهب خمسه مغنیه » جایگاهی خاصی دارند ودر فقه عامه هم کتابهای بزرگی چون « فقه مذاهب اربعه » و« المغنی لابن قدامه » وجود دارد . « کنکاش حول راوی در مذهب عامه وخاصه » باید اذعان داریم که هر دو گروه بر سر ملاکات , اسلام وصداقت ؛ ضبط وعقل , اتفاق نظر دارند . چیزی که هست درباور عامه؛ شیعه بودن ویا بقول ایشان رافضی بودن , جرم محسوب شده وموجب سلب اعتماد از اوست . واین درحالی است که شیعه ؛ راوی سنی مذهب را بشرط وثاقت قبول داشته ودر زیر مجموعه خبر موثق قرار میدهد . ولی گروه مخالف این چنین نبوده وما شاهدی از منابع مختلف در خصوص جابر بن یزید جعفی از اصحاب بزرگ امام باقر ع بیاوریم . ویا سلب وثاقت از زراره است بدلیل خبری که از امام صادق ع من باب تقیه صادر شده وامام ع قصد حفظ جان زراره را داشته اند ؛ حالیه اهل سنت برای تخریب شخصیت زراره محکم به این خبر استناد می جویند .شیخ حر عاملی در این خصوص می گوید : " ویاتی فی زرارة ما یدل علی ان الذم فی مثله للتقیة "     وسائل الشیعه 20/114

واما معتبر ترین کتاب کافی که یکی از کتب اربعه شیعه محسوب شده ودارای مکانت خاصی است : در نزد قدمای شیعه, ملاک برای تشخیص صحت وسقم وتائید ویا تکذیب روایت دو چیز بوده که کافی هم بر اساس ایندو پایه قرار گرفته است اول – وثاقت راوی    دوم – نقل از اصل . باید اذعان داشت که کارشناسان خبره در خصوص تنقیح احادیث کتب اربعه کارهای در خور تحسینی صورت داده اند که از آنجمله  « منتقی الجمان» صاحب معالم است . هر چند که در سطح عام وکلان جامعه در معرض اقبال عامه نیست ؛ ویا دوره سه جلدی  « صحیح الکافی » استاد باقر بهبودی است که در برگردان فارسی بنام « گزیده کافی » مشهور شده است .

در نقلی دارند که شیخ محمد حسین نائینی فرمود : " ان المناقشة فی اِسناد روایات الکافی حرفة العاجز "   معجم خوئی 1/81

این کلام شایددر زمان قائل درست بوده باشد ولی الان نمی پذیرند . چطور چنین چیزی ممکن است . ما از آقای نائینی سوال می کنیم ؛  پس نظر شهید ثانی در باب ارزیابی کافی چیست ؟ بنظر شما شهید ثانی چزء «عاجزین » است ویا مبصّرین .! اگر مناقشه به معنای کاوش برای رسیدن به واقع عبث بوده , پس چرا فرمود :" فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون " توبه 122 ویا فرمود :" فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه "   زمر 18 . تبعیت ازقول احسن  ؛ مطلق است . بار دیگر این نکته را یاد آور می شویم که  ملاک اعتبار ویا عدم اعتبار حدیث در نزدقد ما چیزی ورای امروز ماست . حرعاملی از مفید وابن شهر آشوب وطبرسی نقل کند که این بزرگواران 4000نفر از اصحاب امام صادق ع را توثیق کرده اند ؛ که در حال حاضر نام بسیاری از ایشان در کتب وجود ندارد . چه بسا مصادر روائی قدما از میان آنان بوده و ما مؤظفیم عمل رجالیونی همچون کلینی را در باب احادیث قطعی الصدور از خامه ایشان بر محملی نیکو حمل کنیم . وبقول بزرگان فقهاء امامیه , بسا امکان دارد از مصادر اصیل شیعی از بین رفته باشد(ئل 20/115)

ببینید شبیه مبنا قراردادن افراد وجیه المنظر در نماز جماعت برای احراز عدالت امامی که روی او شناخت نداریم .   همینکه ظاهر طرف به صلحا شبیه است ؛ کفایت می کند ؛ گوئیم این آقا همینطوری اقتدا نکرده , پس امام حاضر عادل است . ( البته جای بحث این موضوع عدالت نیست والا این باور خدشه پذیر است , درمقاله عدالت امام بحث مفصل وجوددارد) بنا بر این در منظر کلینی وثاقت راوی ومعتبر بودن اصل – کتابی که ازآن تخریج حدیث کند – کافی است .( منبع بعض کلمات سایت اتقان بود) واما ملاک ارزیابی حدیث در نزد عالمان اهل سنت , جدای از آن 4 مورد : اسلام ؛ وثاقت ؛ عقل و ضبط , عامل زشت ومنفوری بنام ؛ تعریف وتمجید از مکتب خلفا ,وعدم تعرض به تمام صحابه و کتمان فضائل اهل بیت ع تعرض به اهل بیت ع . در نظر رجالیون ودانشمندان عامه ؛ هرکسی که لب به مناقب خلفا نگشوده وسخن به فضایل اهل بیت ع وشیعه بگشاید مترود است . در مجموع میتوانم بگویم سه ویژگی باعث شده تا روات شیعی از دیدگاه عالمان سنی مذهب , مورد بی مهری وکم لطفی واقع شده واخبار ایشان را نقل نکنند : الاول – نقل مطاعن خلفا وبعض صحابه .( ولی هم اکنون در مقابل مطاعن صحابه از زبان محمد بن عبد الواهب سکوت بر گزیده اند ) الثانی – نشر فضائل اهل بیت علیهم السلام الثالث – عدم اهتمام به فضیلت تراشی برای  شیخین وخلفای اموی وعباسی . مخصوصا معاویة بن ابی سفیان . شما به صحیح بخاری ومسلم  که در باور عامه « اصح الکتب بعد القران » است , مراجعه کنید , یک خبر از امام صادق ع نداشته ولی در بخاری 831 « عن ابی هریرة »و در صحیح مسلم 944 « عن ابی هریرة » ودر مسند احمد 2954 « عن ابی هریرة » نقل می کنند . در عصر حاضر هم اگر به آثار محمد ناصر اللبانی مراجعه کنید ؛ دقیقاً مشاهده می کنید که با لحاظ این سه صفت چگونه اخبار روات شیعه را مسکوت میگذارند . برای اطلاع بیشتر به کتاب « الجنائز » او مراجعه کنید .

هر آنچه را دوست ندارند می گویند « موضوعه » است . واما آن موردی که قرار است جهت استدلال بیاوریم ؛ بدینقرار است :  داستان جابر جعفی را از چند کتاب عامه برایتان نقل می کنیم تا صداقت این قوم بر شما بیش از پیش مبرهن شود . ابتدای ترجمه جابر بن یزید الجعفی : یار امام باقرع , متولد کوفه ؛ متوفی سال 128 قمری . حافظ وناقل احادیث یساری از امامین صادقین ع. کثیر الحدیث بودن جابر بن یزید جعفی دالّ بر جایگاه والای او در نزد معصومین ع دارد , چرا که خودشان فرمودند : عن علی بن حنظلة عن الصادق ع قال : " اعرفوا منازل الرجال منا علی قدر روایاتهم عنا" [ اقول : مع فقه الحدیث ]   وسائل 20/115 امام صادق ع در حقش فرمود : رحم الله جابر َ الجعفی کان یُصّدِقُ علینا "    وسائل 19/338

امام باقر ع به او فرمود : یا جابر بلغ ّ شیعتی عنی السلام "         امالی طوسی ص 296

جابر در کوفه نبود ؛ هشام تصمیم بر قتل او گرفت؛ امام باقر ع متوجه شده . به او پیغام داد فعلاًٌ خودرا به دیوانگی بزن؛ تا از شر در امان باشی او در بازگشت به کوفه به همراه بچه ها سوار بر چوب شده ودر کوچه می گشت . نامه هشام بدست والی کوفه رسید , از جابر پرسید اورا در میان کوجه نشانش دادند در حالی که با خردسالان مشغول بازی بود ؛ « هو مع الصبیان یلعب علی القصب » با دیدن این وضع جابر پشیمان شد  خدا را شکر کرد واز قتلش درگذشت .این است وجه داستان » جُنّ جابر جُنّ جابر » رک : بحار 46/283 ح 85ح

حالا به نظرات اهل سنت در خصوص این شخصیت والا مقام توجه کنید تا کلیات چگونه ارزیابی کردن رجالیون اهل سنت در باب روات شیعی برای شما واضح گردد. غیر از اینهم اگر به تفسیر ابن کثیر ویا تاریخ او مراجعه کنید در هر کجا که نشانی از فضیلت علی ع وارد شده باشد ؛ این جناب ابن کثیر بر روی آن قلم کشیده است . ویا در تفسیر کبیر قرطبی , آنجائی که حدیث غدیر را با دهها دلیل خود تراش مخدوش میسازد . ویا اینکه جناب « حریز بن عثمان » که در سطور قبل آوردیم ؛ چگونه انسانِ ِ مبغضِ اهل بیت ع وناصبی خطر ناکی است , جناب ذهبی چگونه تمجید کرده ومی گوید : ثقة ثقة ثقة " سیر اعلام النبلاء 7/80و تاریخ بغداد 8/263

از احمد بن حنبل ویا در تاریخ دمشق 12/345 جناب مزی در تهذیب الکمال در مورد جابر جعفی می گوید : اما جابر الجعفی فکان والله کذابا یؤمن بالرجعة "    ج 4 ص 468 ودر ج 25/249

دقت کنید ؛ همین جناب مزی در جای دیگری از کتاب خودش می نویسد : قال شعبة : " جابر صدوق فی الحدیث " ویا " فهو من اصدق الناس " از وکیع هم نقل کند که گفت : مهما شککتم فلا تشکوا فی ان جابرا ثقة " بعلاوه از سفیان ثوری هم در تائید وثاقت جابر جعفی خبر می دهد . ولی خودش قبول ندارد . چرا ؟       همان مدرک قبل مسلم در صحیح می گوید : " حدثنا ابو غسان محمد بن عمرو الرازی قال سمعت جریراً یقول لقیت جابر بن الجعفی فلم اکتب عنه کان یؤمن بالرجعة "    1/15

عقیلی هم در « ضعفاء العقیلی » اورا دروغگو میشمارد . می نویسدجابر بن یزید الجعفی " حدثنا الحسین بن احمد بن منصور قال حدثنا داودبن رشید قال حدثنا بن علیة قال حدثنا ایوب قال قلت سعیدبن جبیر ان جابر بن یزید یقول کذا وکذا ، فقال : کذب جابر .       1/192

ابن حبان در « المجروحین » در باب جابر این صحابی بزرگ اهل بیت ع می گوید : " اهل کوفة ومتوفی 128 وکان [ سبئیا] من اصحاب عبد الله بن سبا وکان یقول : ان علیا ع یرجع الی الدنیا . واز زائدة نقل کند : « اما جابر الجعفی فکان والله کذابا یؤمن بالرجعة » "         المجروحین 1/208

همین خبر زائدة در خصوص جابر جعفی در این منابع وارد است : میزان الاعتدال ذهبی 1/380؛ تهذیب التهذیب ابن حجر 2/42؛ الانساب السمعانی 2/68 ؛الکفایة فی علام الروایة خطیب بغدادی ص148 ؛

ابن الجوزی در الموضوعات 1/377 ابن الجوزی گوید : قال زائدة : کان جابرا کذابا ، وقال ابو حنیفة : ما لقیت الکذب منه . حمزة بن یوسف السهمی در کتاب « تاریخ جرجان » می نویسد : "عن زائدة انه قال کان جابر کذابا یؤمن بالرجعة وعن ابی حنیفة انه قال ما رایت احداً اکذب من جابر ....قال ابو حفص وهذه الروایات فی جابر مختلفة کذا یقول الثوری لم ار اورع منه فی الحدیث ..... واقل ما فی هذا الرجل ان یکون حدیثه لا یحتج به الا ان یروی حدیثا یشارکه فیه الثقات فاذا انفرد هوبحدیث لم یعمل به "        ص 552 

« گفتارابوبکر سرخسی حنفی مذهب را از اصول سرخسی در خصوص ملاکات قبول ویا ردّ روات حدیث » کان ابو الحسن الکرخی لا یفرق بین مراسیل اهل الاعتقاد وکان یقول » من تقبل روایته مسنداً تقبل روایته مرسلاً .... وکان عیسی بن ابان یقول » من اشتهر فی الناس بحمل العلم منه تقبل روایته مرسلاً ومسنداً "

بنده فکر میکنم تقریباً شبیه همان ملاک ارزیابی اخبار کافی است که در سطور قبل آمد [ وثقاقت راوی واصالت ماخذ ] ایشان معتقدند که تا پایان قرن سوم – عصر صحابه وتابعین – بنا را بر وثاقت راوی می گذارند وقبول میکنند ؛ مرسل باشد ویا مسند فرقی ندارد . بعد از قرون ثلاثه اوضلع فرق میکند . بحث جرح وتعدیل به میان می اید . بعد از نقل مطالبی به نکته ای از ابوبکر رازی اشاره می کند : واصح الاقوال فی هذا ما قاله ابو بکر الرازی ان مرسل من کان من القرون الثلاثة ؛حجة ما لم یعرف منه الروایة مطلقاً عمن لیس بعدل ثقة ؛ ومرسل من کان بعدهم لا یکون حجة الا من اشتهر بانه لا یروی عمن هو عدل ثقة لان النبی ع شهد للقرون الثلاثة بالصدق والخیریة فکانت عدالتهم ثابتة بتلک الشهادة ما لم یتبیّن خلافهم " اقول : قبول مراسیل قرون ثلاثه از عقاید عامه است . ضمن اینکه در قرون ثلاثه اصول اربعه مائه شیعه نوشته شد . (اصول سرخسی 1/364)                     نکته : تمایل روات  عامه حدیث به مصادر قدرت وسیاست بنی امیه وبنی العباس موجب آن شد که اخبار فراوانی بر علیه شیعه تولید ودر فضای مورد حمایت دولتمردان غاصب منشر شده ودر اثر تکرار وگذشت زمان بصورت واقع جلوه گر شود . ودر مقابل غالیان هم بیکار ننشسته ودر دفاع از مکتب اهل بیت ع به جعل حدیث مبادرت ورزیدند . وجود اخبار مرسل در متون تا قرن چهارم گویای این حقیقت است. علیهذا ؛دقت در بازنگری وکاویدن اخبار در صیانت از آثار دینی بر همه دین پژوهان امری واجب وبلکه از مصادیق اوجب واجبات است . اگر محققین وکاوشگران اخبار بتوانند با محوریت قرار دادن  « هرمنوتیک وعقلانیت »  روایات را بازنگری ومتون حدیثی را از لوث خرافات و مجعولات شستشو دهند ؛ بزرگترین خدمت را به ساحت مقدس اسلام نبوی ص وقران شریف نموده اند . البته حدیث تراشی و مخرب بودن آن در تقابل با کتاب خدا امری واضح البیان است که ما از ورود در آن فعلاً خوداری می کنیم . چرائی مبارزه عمر با کتابت حدیث هم خود نکته دارد .! «جایگاه عدالت راوی  در علم رجال » یکی از وجوه افتراق شیعه با سنی , در خصوص اشتراط عدالت در راوی خبر است .کلاً در میان علمای رجال فریقین در اینخصوص 2 دیدگاه وجود دارد :

اول – اشتراط   دو- عدم اشتراط .

که عدم اشتراط را بر دو قسم گویند : اول – حجیة خبر مجهول الفسق              الثانی – عدم حجیة خبر المجهول .

 قول مشهور شیعه اینستکه عدالت در زمان نقل خبر شرط است ونه در تحمل آن .« فلا تقبل روایة غیر العدل وان حاز بقیة الشروط »  وقول مشهور عامه این است که عدالت در راوی شرط نیست . عدم فسق شرط است .[ ایشان به نوعی تساهل وتسامح قائل هستند ] نکته : اهل سنت در انبیاء عصمت را شرط ندانسته وقائل به ارتکاب گناه صغیره توسط پیغمبران هستند .

جناب مسلم در صحیح خودش بابی ترتیب داده تحت عنوان : «25 - باب مَنْ لَعَنَهُ النَّبِىُّ -صلى الله عليه وسلم- أَوْ سَبَّهُ أَوْ دَعَا عَلَيْهِ وَلَيْسَ هُوَ أَهْلاً لِذَلِكَ كَانَ لَهُ زَكَاةً وَأَجْرًا وَرَحْمَةً» در این باب از حدیث 6779 تا 6794 – 15 حدیث – نقل میکند که همه دلالت بر این موضوع دارد .

آخرین حدیث در خصوص نفرین پیغمبر ص بر معاویه است آن زمانی که از رفتن به نزد رسول الله ص  به دلیل اشتغال به شکم امتناع ورزید فلذا پیامبر ص فرمود :" لا اشبع الله ُ بَطنَهُ " دقت فرمائید که مسلم با چه زیرکی خاصی با 14 حدیث مقدمه چینی میکند تا این شبهه را در ذهن خواننده القاء کند که صدور ذنب بلا مرجح از پیغمبر هم امکان وقوع دارد . با این حساب هرچند رسول خدا ص معاویه را نفرین کرد ؛ لیکن بجا واقع نشد , پس برای معاویه رحمت است .! نتیجه می گیریم که علمای رجال عامه در کاویدن راویان به مسئله عدالت خیلی سخت نمی گیرند . گویند : میزان عدم ابراز فسق است . ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان از ابن حبان چنین نقل کند : " وقد افصح ابن حبان بقاعدته فقال العدل من لم یعرف فیه الجرح اذا التجریح ضد التعدیل فمن لم یجرح فهو عدل حتی یتبیّن جرحه اذ لم یکلف الناس ما غاب عنهم "           ج 1 ص 14

ایشان از روی تساهل که در مذهب اهل سنت نمود فراوان داشته ودر همین مورد هم ملحوظ میدارند گویند , عدم فسق راوی نشان عدالت اوست واگر در روایت راوی مجهول الحال فرد مشهور ومقبولی ضمّ شود ؛ آن خبر مجهول الحال پذیرفتنی است . ظاهر کلام شیخ طوسی در عدة الاصول می رساند که او هم نظری شبیه به کلام ابن حبان وابن حجر دارد : قال : فاما من کان مخطئاً فی بعض الافعال او فاسقا بافعال الجوارح وکان ثقة فی روایته ؛ متحرزاً فیها ، فان ذلک لا یوجب رد خبره ؛ ویجوز العمل به لان العدالة المطلوبة فی الروایة حاصلة فیه ؛ وانما الفسق بافعال الجوارح یمنع من قبول شهادته ولیس بمانع من قبول خبره ؛ ولاجل ذلک قبلت طائفة اخبار جماعة هذه صفتهم "      ج1  ص 152 قال المیرزا القمی فی قوانین الاصول : " فالمشهور اشتراط العدالة فی قبول الروایة واکتفی الشیخ ره بکون الراوی ثقة متحرزا عن الکذب فی الروایة وان کان فاسقاً بجوارحه و..."ص459 اقول : با این دیدگاه اخبار واقفیه قبول میشود که خلاف مشهور است . البته ناگفته پیداست که نظریه طوسی وامثاله ؛ برگرفته از ظاهر قران است که فرمود : ان جائکم فاسق بنبا ء فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین "   حجرات 6 مفهوم مخالف آیه , اینست که اگر غیر فاسق خبری آورد تحقیق لازم نیست .

قال الغزالی : " الباب الثانی فی شروط الراوی وصفته واذا ثبت وجوب العمل بخبر الواحد ، فاعلم ان کل خبر فلیس بمقبول ،وافهم اولا لسنا نعنی بالقبول التصدیق , ولا بالرد التکذیب ؛ بل یجب علینا قبول قول العدل ؛ وربما کان کاذبا او غالطا ؛ ولا یجوز قبول قول الفاسق وربما کان صادقا , بل نعنی بالمقبول ما یجب العمل به وبالمردود ما لا تکلیف علینا فی العمل به ؛ والمقبول روایة کل مکلف عدل مسلم ضابط ، منفردا کان بروایته او معه غیره"       المستصفی  ص 123

آمدی در « الاحکام» می گوید : به مذهب شافعی واحمد واکثر اهل علم , خبر مجهول الحال غیر مقبول است . بلکه باید از حال راوی مطلع شد ولی ابی حنیفه به اسلام ظاهر اکتفا کرده وشرط عدم ظهور فسق را از راوی کافی میداند .      ج2 ص78 مستند ایشان هم خبر نبوی : " انّما اَحکُمُ بالظاهر ، والله یتولی السرائر" است .( رک : کشف اللثام 2/333و مسلم باب الحکم بالظاهر ح 1713)

«عدالت صحابه » یکی از مواضع چالش بر انگیز رجالیون شیعه با سنی ؛ بحث عدالت صحابه است . اهل سنت گویند : تمام صحابه عادل هستند . فلذا آمدی گوید: « اذا قال الصحابی : قال رسول الله ص کذا ؛ اختلفوا فیه فذهب الاکثرون الی انه سمعه من النبی ص فیکون حجة من غیر خلاف » الاحکام 2/95

غزالی هم در «المنخول » می گوید: " وقد استدلوا بان الصحابة کانوا یقبلون الاحادیث من یرویها من غیر بحث عن حالته "   ص 348

 ولی در منظر رجالیون شیعه میزان محرز شدن عدالت است و صحابه ِ رسول خدا ص بودن به تنهائی کافی نیست .   سوال : آیا تمام صحابه عدالت داشته ومشمول آیه 100توبه میشوند؟ جواب : بهترین جواب برای این سوال ؛ آیه 10 سوره فتح وروایتی است که مالک در موطا ج2ص462نقل کرده است . واما آیه :" ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه ومن اوفی بما عاهدعلیه الله فسیوتیه اجراً عظیماً " خداوند در آیه بصراحت می فرماید که اگر بر عهد وپیمان باقی بمانند اجر عظیم دارند . بنظر شما طلحه وزبیر که بر علیه امام ع قیام کرده وبیعت را شکستند ؛ عدالت دارند ؟به خبری از موطا مالک دقت کنید: - وَحَدَّثَنِي عَنْ مَالِكٍ، عَنْ أبِي النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ، أَنَّهُ بَلَغَهُ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - ص - قَالَ لِشُهَدَاءِ أُحُدٍ : « هَؤُلاَءِ أَشْهَدُ عَلَيْهِمْ ». فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ : أَلَسْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ بِإِخْوَانِهِمْ، أَسْلَمْنَا كَمَا أَسْلَمُوا، وَجَاهَدْنَا كَمَا جَاهَدُوا؟ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ - ص

- « بَلَى، وَلَكِنْ لاَ أَدْرِي مَا تُحْدِثُونَ بَعْدِي ». فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ، ثُمَّ بَكَى، ثُمَّ قَالَ : أَئِنَّا لَكَائِنُونَ بَعْدَكَ "؟!    ج 2  ص 462 ارتداد عرب از زبان عایشه ام المؤمنین : 3986 - أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَاصِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِمْرَانُ أَبُو الْعَوَّامِ قَالَ حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِىِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ لَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -ص- ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ فَقَالَ عُمَرُ يَا أَبَا بَكْرٍ كَيْفَ تُقَاتِلُ الْعَرَبَ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ إِنَّمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -ص- « أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنِّى رَسُولُ اللَّهِ وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ».   

سنن نسائی 17177- أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْقَزَّازُ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ عَاصِمٍ الْكِلاَبِىُّ حَدَّثَنَا عِمْرَانُ بْنُ دَاوَرَ الْقَطَّانُ حَدَّثَنَا مَعْمَرُ بْنُ رَاشِدٍ عَنِ الزُّهْرِىِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ : لَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ قَالَ فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ : يَا أَبَا بَكْرٍ أَتُرِيدُ أَنْ تُقَاتِلَ الْعَرَبَ؟ قَالَ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُ إِنَّمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- :« أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنِّى رَسُولُ اللَّهِ وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ ».   سنن بیهقی دقت فرمودید : با وجود این اعتراف صریح عایشه ؛ جائی برای ثبوت عدالت صحابه من حیث المجموع باقی می ماند ؟به اعتراف بخاری توجه کنید : 6586 - حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ صَالِحٍ حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ قَالَ أَخْبَرَنِى يُونُسُ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنِ ابْنِ الْمُسَيَّبِ أَنَّهُ كَانَ يُحَدِّثُ عَنْ أَصْحَابِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - أَنَّ النَّبِىَّ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ « يَرِدُ عَلَى الْحَوْضِ رِجَالٌ مِنْ أَصْحَابِى فَيُحَلَّئُونَ عَنْهُ فَأَقُولُ يَا رَبِّ أَصْحَابِى . فَيَقُولُ إِنَّكَ لاَ عِلْمَ لَكَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ ، إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى » . وَقَالَ شُعَيْبٌ عَنِ الزُّهْرِىِّ كَانَ أَبُو هُرَيْرَةَ يُحَدِّثُ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - فَيُجْلَوْنَ . وَقَالَ عُقَيْلٌ فَيُحَلَّئُونَ . وَقَالَ الزُّبَيْدِىُّ عَنِ الزُّهْرِىِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِى رَافِعٍ عَنْ أَبِى هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم» ( بخاری ) 3669 - وَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَالِمٍ عَنِ الزُّبَيْدِىِّ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْقَاسِمِ أَخْبَرَنِى الْقَاسِمُ أَنَّ عَائِشَةَ - رضى الله عنها - قَالَتْ شَخَصَ بَصَرُ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - ثُمَّ قَالَ « فِى الرَّفِيقِ الأَعْلَى » . ثَلاَثًا ، وَقَصَّ الْحَدِيثَ ، قَالَتْ فَمَا كَانَتْ مِنْ خُطْبَتِهِمَا مِنْ خُطْبَةٍ إِلاَّ نَفَعَ اللَّهُ بِهَا ، لَقَدْ خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَإِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا ، فَرَدَّهُمُ اللَّهُ بِذَلِكَ جالب اینجاست که اهل سنت بر ما خرده می گیرند که چرا می گوئیم :" ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثة " . البته این خبر هم بنظر ما موضوعه است . اهل سنت به خبر موضوعی " اصحابی کالنجوم بانهم اِقتدیتُم اِهتَدَیتم " متمسک شده وبرای تمام صحابی عدالت را ثابت شده میدانند . در صورتی که بنا بر نقل بزرگان خودشان چند تن از این صحابه که در بیعت رضوان هم شرکت داشته اند به خطاهای بزرگ گرفتار شده وبا استنداد به خبر نبوی ص ؛ جهنمی هستند . برای نمونه به خبر رسول الله ص در خصوص قاتل عمار یاسر توجه کنید , قال النبی ص : " قاتل عمار فی النار "    طبقات ابن سعد 3/262؛ سیر اعلام ذهبی 2/544 قاتل عمار کیست ؟ فردی از صحابه رسول خدا بنام «ابو الغادیة » . ابن تیمیه در کتاب منهاج السنة می نویسد: " کان مع معاویة بعض السابقین الاولین وان قاتل عمار بن یاسر هو ابو الغادیة وکان ممن بایع تحت الشجرة وهم السابقون الاولون ذکر ذلک ابن حزم وغیره " [...] والذی قتل عمار بن یاسر هو ابو الغادیة وقد قیل انه من اهل بیعة الرضوان ذکر ذلک ابن حزم ؛ فنحن نشهد لعمار بالجنة ولقاتله ان کان من اهل بیعة الرضوان بالجنة .!!!!ودر ادامه گوید : علی وعثمان وطلحه وزبیر وهرکس که جزء صحابه هست ؛ هرچند گناه کنند به بهشت میروند بدلیل همان آیه 100توبه و10فتح . شاهد ما بر سر این واقعیت است که ابن تیمیه هم معترف است که قاتل عمار ابو الغادیه واز صحابه می باشد ذهبی هم در سیر اعلام می گوید :"ابو الغادیة الصحابی [...] من وجوه الشام "  2/544و البدایة 6/239 باید از ابن تیمیه سوال کرد ؛ وقتی محدثین خودتان از پیغمبر ص نقل می کنند که فرمود قاتل عمار در جهنم است شما چگونه می گوئی در بهشت است ؟ ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان گوید : " فان عماراً قتله ابو الغادیة "     2/204

مورد دیگر : در جنگ حنین ؛ وقتی مسلمین با کفار روبه رو شدند ؛ مسلمین پابه فرار گذاشتند که عمر هم در میان آنها بود ؛ رسول خدا ص سوار بر قاطر بسوی کفار حمله کرد ؛ عباس  بن عبد المطلب عموی پیغمبر ص هم همراه او می دوید [ فقط 10نفر مانده بودند وعمر وابوبکر وکثیری از بزرگان گریختند] رسول خدا ص به عباس  فرمود : مسلمانان را صدا بزن برگردند – فرار نکنند – قال النبی ص : یا عباس نادِ اصحاب السمرة " سمره نام همان درختی است که صحابه زیر آن با رسول خدا بیعت کردند ومتعهد شدند از جنگ فرار نکنند , فلذا رسول خدا فرمود : اصحاب السمره , تا به ایشان یاد آوری کند قول خودشان را .  ( جنگ حنین در سال 8 هجری اتفاق افتاد)       صحیح مسلم 5/167  ودرمنثور3/225

گویند عمر در حال فرار بود وشعار میداد " این واقعه – عقب نشینی – به امر خداست . « ما امرالله » ! رک: بخاری 4/58؛ مسلم 5/148؛ سنن بیهقی 6/306، صحیح ابن حبان 11/168

« پیرامون حدیث جعلی : اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم  » نظر به اینکه در بحث علم الرجال یکی از دست آویزهای برادران اهل سنت تمسک به حدیث موضوعی "اصحابی کالنجوم" است.تا جائیکه رازی در « المحصول» ج 4 ص 139 می نویسد : " قوله صلی الله علیه – وآله – وسلم اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم ظاهره جواز الاخذ بقول کل واحد من الصحابة " جناب ملا علی قاری هم در مسند ابی حنیفه ص 328 با استناد به خبر « اصحابی کالنجوم» گوید :   « وفیه دلیل علی ان قول الصحابی حجة » واما قندوزی حنفی در ینابیع المؤدة ج 1 ص 397

در همین رابطه چنین اظهار میدارد : " وفی عین الاخبار : سئل الرضا –ع – عن حدیث : اصحابی کالنجوم  فقال : هذا الحدیث صحیح ؛ لکن یرید من لم یبدل بعده ولم یغیر .... ودر ادامه خبر پیغمبر ص را که در روز قیامت بر سر حوض کوثر گوید :" یارب اصحابی " رابرای مستند سازی ایراد میکند . علیهذا ما چند مورد  از کتب معتبر عامه در نفی ونقض این خبر بیاوریم تا بلکه بعض مبانی فقاهتی اهل سنت فرو ریزد . ان شاء الله ! سند اول از صحیح بخاری: 6576 - وَحَدَّثَنِى عَمْرُو بْنُ عَلِىٍّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا وَائِلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ - رضى الله عنه - عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ « أَنَا فَرَطُكُمْ عَلَى الْحَوْضِ ، وَلَيُرْفَعَنَّ رِجَالٌ مِنْكُمْ ثُمَّ لَيُخْتَلَجُنَّ دُونِى فَأَقُولُ يَا رَبِّ أَصْحَابِى . فَيُقَالُ إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ » . تَابَعَهُ عَاصِمٌ عَنْ أَبِى وَائِلٍ . وَقَالَ حُصَيْنٌ عَنْ أَبِى وَائِلٍ عَنْ حُذَيْفَةَ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - . طرفاه 6575 ، 7049 - تحفة 9292 ، 9276 ،

نص بخاری حکایت از ارتداد بعض صحابه داشته و ضربه ای بر عمومیت « اصحابی کالنجوم » وارد می کند . دوم – مبارکفوری در " تحفة " ج 10 ص 155 می گوید : حدیث « اصحابی کالنجوم ....» را دار قطنی در غرائب مالک آورد ودر میان روات آن فردی بنام « حمید بن زید » است ؛ که " لا یعرف ولا اصل له فی حدیث مالک " . سوم – زیعلی هم در تخریج الاحادیث ؛ حدیث اصحابی کالنجوم را مشهوری میداند که « اسا نیده ضعیفة لم یثبت منها شئ " چهارم – ابن حزم در الاحکام گوید : " واما الحدیث المذکور فباطل مکذوب "    5/642 پنجم – ابن حجر در لسان المیزان : " رواته مجهولون "      2/138

ششم – ابن القیم الجوزیه در « اعلام الموقعین عن رب العالمین » : " واما ما یروی  عن النبی ص :« اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم »  فهذا الکلام لا یصح عن النبی ص "     2/242

«قال جرير بن كليب رأيت عمر ينهى عن المتعة و علي ع يأمر بها فقلت إن بينكما لشرا فقال علي ع ليس بيننا إلا الخير و لكن خيرنا أتبعنا لهذا الدين . قال هذا المتكلم و كيف يصح أن يقول رسول الله ص أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم لا شبهة أن هذا يوجب أن يكون أهل الشام في صفين على هدى و أن يكون أهل العراق أيضا على هدى و أن يكون قاتل عمار بن ياسر مهتديا»  

شرح معتزلی 20/28 هفتم : خبر ی است که احمد در مسند خودش نقل کرده وگویای این حقیقت است که در میان صحابه ؛منافقین هم جای داشته اند : 22348 - حَدَّثَنَا وَكِيعٌ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ عَنْ سَلَمَةَ عَنْ عِيَاضِ بْنِ عِيَاضٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مَسْعُودٍ قَالَ خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خُطْبَةً فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ فِيكُمْ مُنَافِقِينَ فَمَنْ سَمَّيْتُ فَلْيَقُمْ ثُمَّ قَالَ قُمْ يَا فُلَانُ قُمْ يَا فُلَانُ قُمْ يَا فُلَانُ حَتَّى سَمَّى سِتَّةً وَثَلَاثِينَ رَجُلًا "    مسند احمد  5/273  

السؤال هل من الحديث ما يقال : أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم ؟

الجواب : هذا حدیث ضعیف وقیل موضوع "   مجموع فتاوای الازهر 8/193 (225-

((أصحابي كالنجوم))) «لكن المعروف عند أَهل الحديث حقًا أَنه لا يثبت سنده ولا يصلح للاحتجاج فلا تقوم به حجة. وكذلك معناه غير مستقيم، فإِن معناه يقتضي أَنه إذا كان صحابيان أَحدهما يقول هذا حرام والآخر يقول هذا حلال أَن الكل هدى. هذا تناقض، بل أَحدهما هدى وأَما الآخر فلا، لكن قد يكون معذورًا. والمعروف عند المحققين أَن الحق واحد.» نگا : فتاواورسائل شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ 2/7

«وأما قوله أصحابي كالنجوم فبأيهم اقتديتم اهتديتم فهذا الحديث ضعيف ضعفه أهل الحديث قال البزار هذا حديث لا يصح عن رسول الله صلى الله عليه و سلم وليس هو في كتب الحديث المعتمدة »   منهاج السنة ابن تیمیه 8/364

« اصحاب اجماع در میان محدثین شیعی »

اصحاب الاجماع هم الذین اجمع المحدثون والرواة علی تصدیقهم فیما یروونه عن الائمة ع . 18 نفربشرح ذیل هستند : 6نفر از صحابه امام باقرع : زرارة بن اعین – معروف بن خربوذ – برید بن العجلی – ابوبصیر اسدی – فضیل بن یسار  و محمدبن مسلم . 6 نفر صحابه امام صادق ع : جمیل بن دراج – عبد الله بن مسکان – عبد الله بن بکیر – حماد بن عیسی – حماد بن ابی عثمان – ابان بن عثمان .

6نفر صحابه امام کاظم ع : حماد بن یونس بن عبد الرحمن – صفوان بن یحیی – محمد بن ابی عمیر – عبد الله بن المغیرة – حسن بن بن محبوب واحمد بن محمد بن ابی نصر ."       

      دراسات فی الحدیث والمحدثین – هاشم معروف الحسینی ص 47 قال المظفر « اجمع الصحابة علی تصحیح ما یصح عنهم , کما رواه المشایخ الثلاثة [صدوق ؛ کلینی وطوسی] فی کتبهم » اصول فقه 2/219

در خاتمه به تعریف شیعی ورافضی از دیدگاه ابن حجر عسقلانی وذهبی می پردازیم که در قبول ویا رد روایت در میان علمای عامه مطمح نظراست .

« فالتشیع فی عرف المتقدمین هو اعتقاد تفضیل علی –ع- علی عثمان وان علیا کان مصیبا فی حروبه وان مخالفه مخطئ مع تقدیم الشیخین وتفضیلهما وربما اعتقد بعضهم ان علیا افضل الخلق بعد رسول الله ص واذا کان معتقد ذلک ورعا دینا صادقا مجتهدا فلا ترد روایته . واما التشیع فی عرف المتاخرین فهو الرفض المحض فلا تقبل روایة الرافضی الغالی ولا کرامة "     تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانی 1/81

در یک قاعده کلی گویند : هرکس که علی ع را بر عثمان برتری بخشیده شیعه ِ علی گویند . « فانهم یطلقون هذا الاسم علی کل من یفضل علیا علی عثمان »

ذهبی در میزان الاعتدال ج1ص6 می نویسد: " شیعه در سلف به کسی می گفتند که مخالف عثمان وطلحه وزبیر ومعاویه بوده وایضاً مخالف هرکسی که به جنگ علی –ع- آمد . ودر عین حال بر سبّ ولعن ایشان مداومت داشت . واما غالی در زمان ما به کسی گویند که از شیخین تبری جوید « فهو ضال » . ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباری گوید : " والتشیع محبة علی وتقدیمه علی الصحابة ؛ فمن قدمه علی ابی بکر وعمر فهوغال فی تشیعه ویطلق علیه رافضی [...] وان اعتقد الرجعة الی الدنیا فاشد فی الغلو "      ص 460

همو در لسان المیزان ج1 ص10 بحث مفصل در خصوص قبول ویا ردّ روایات فرد شیعی می گوید: " وقال حرملة سمعت الشافعی یقول لم ار اشهد بالزور من الرافضة " نتیجه می گیریم که علمای عامه در جرح وتعدیل راویان اخبار شیعی مسلک ؛ قایل به تفصیل بوده وبسادگی قبول نمی کنند .

مکتب القران فجر بروجرد - محمد رضا فروزان  بتاریخ 12/8/1390