« بسم الله الرحمن الرحیم »

" ومن یرتد د منکم عن دینه ِ فیمت وهو کافر ٌ فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا والاخرة واولائک اصحاب النار هم فیها خالدون" بقره 217

عنوان مقاله :«  اِحباط  ویا حبوط عمل »

اِحباط عمل بمعنای باطل کردن و حبطُ العمل: باطل شدن عمل .از درجه عالی فرو افتادن طاعت یا عبادت .

محقق : محمد رضا فروزان – جلسه مکتب القران فجر بروجرد  بتاریخ 14/8/1390

کلید واژگان : احباط , تباه شدن , اثر وضعی , اثر تکلیفی .

امام سجاد ع در دعای 47 صحیفه « من ادعیة یوم عرفة » فقره 106 عرضه میدارد:

" اللهم وطَوِّقنی طوق الِاقلاع عَما یُحبِطُ الحسنات و یَذهَبُ بالبَرکات "

خدایا حالی عنایت کن تا گناهی مرتکب نشوم که اعمال حسنه ام باطل شود .

یکی از مباحث کلامی در دنیای اسلام ؛ قضیه حبطُ عمل ویا به تعبیر فارسی , تباه شدن واز بین رفتن اثر مترتب بر عمل است

احباط عمل مورد تائید متکلمین شیعه نبوده وگویند با عدالت خدای متعال منافات دارد . دلالت آیه " فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره " بر این مدعا کافیست . البته صراحت آیه 65 زمر  بر احباط عمل که می فرماید :

" لئن اشرکت لیحبطن عملک " هم خود داستانی دارد که در سطور بعد می آید .

در کلام اسلامی ثابت شده که قبولی عمل وپایداری آن منوط به رعایت اصل « موافات » است . خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید گوید:

" دخول کافر به بهشت ممتنع است . انسان نیکوکار زمانی به بهشت میرود که با ایمان از دنیا برود واین معنای موافات است .

وهو مشروط ٌ بالموافاة لقوله تعالی : لئن اشرکت ً لیحبطن عملک " و " ومن یرتدد منکم عن دینه فیمت فالئک حبطت اعمالهم " بقره 217

ودر ادامه می نویسد :

" والاِحباط باطل ٌ لاستلزامه ِ الظلم ولقوله تعالی : " فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره "

در شرح این کلام خواجه گویند : " الاحباط : اتفقت الامامیة والاشاعرة علی بطلان الاحباط . وقالوا لکل عمل حسابه الخاص .

والاحباط یختص بذنوب خاضة کالشرک وما یتلوه . بخلاف المعتزلة حیث قالوا :

" ان المعصیة المتاخرة تسقط الثواب المتقدم " برای مثال : اگر کسی یک عمر خدا را عبادت کند با یک دروغ گفتن همه بر باد میرود .!

نگا : اضواء علی عقاید الشیعة – شیخ جعفر سبحانی ص 378

دقت کنید ؛ احباط عمل یعنی سقوط درجه عمل ونه کلاً منتفی شود . که اولی موافق عقل ودومی خلاف عقل ووجدان

ابو علی از معتزله گوید : در حساب وکتاب کسی که حبط ُ العمل دارد موازنه کنند , یعنی اعمال حسنه وسیئه را سنجیده واز هم کسر کنند , هرکدام که بیشتر آید ؛ بدانسو رود . مثلاً اعمال سیئه تمام حسنات را بلعید دیگر حسنه ای باقی نمی ماند که پاداش داشته باشد .

حبط در لغت به معنای افراط حیوان در خوردن علف است که شکمش باد کرده وهلاک میشود .

شیخ طوسی در تفسیر «التبیان» می  گوید : " لان الاحباط عندنا باطلٌ »  1/325

راقم سطور برای درک سهل الوصل این بحث کلامی چنین گوید :

هر عملی که از انسان صادر شود دو قسم تصور دارد : 1- کار خیر است . 2- کار شر ّ است .

سخن ما در اولی است که بر دو قسم است : 1- برای رضای خداست 2- برای غیر خدا ست .

استدلال ما در اولی است با دومی کاری نداریم . که از بحث ما موضوعاً خارج است . فقط یک مثال از برای آن آورده ومی گذریم :

فردی 100میلیون تومان خرج کرده ومدرسه ای میسازد ؛ آنرا به دولت هدیه کرده ودر عوض آن 500میلیون تومان وام می گیرد ؛ در اینحالت پاداش او در دنیا همان چیزی است که به آن میرسد واز خدا طلبی ندارد که احباطی باشد . خداوند هم از این مورد خبر داده است .

قال الله سبحانه وتعالی :" من کان یرید الحیاة الدنیا وزینتها نوف الیهم اعمالهم فیها وهم فیها لا یبخسون * اولیئک الذین لیس لهم فی الاخرة الا النار وحبط ما صنعوا فیها وباطل ٌ ما کانوا یعملون "    هود 15-16

واما قسمت اول که برای رضای خداست ، چگونه امکان احباط در باب آن تصور دارد .

هر عملی که برای رضای خداست از دو حالت خارج نیست که برگشت هردو به یک چیز است وآن دو ایسنتکه یا عبادت است ویا طاعت !

هر طاعت ویا عبادتی دو جنبه با خود دارد : 1- اثر وضعی ( غیر ارادی ؛ تاثیر ناخود آگاه عمل )   2- اثر تکلیفی ( وعده ی خدا برای عمل )

نمود اثر وضعی در زندگی دنیوی عامل عمل است که قران هم بر آن حکایت دارد :

" من عمل صالحا ً من ذکر وانثی وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة "      نحل 97

سعادتمندی فرد در زندگی دنیوی است که خداوند از آن به « حیات طیبه , پاک » تعبیر می کنند . حیاتی نورانی وسرشار از رضای الهی .

به آیه 2 حجرات دقت کنیم :" یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ٍ ان تحبط اعمالکم وانتم لا تشعرون" . آیه دلالت دارد که چگونه انجام دادن کاری- ولو عبادت -  چقدر در قبول ویا حبط آن تاثیر مستقیم دارد .نورانیت را حذف کند

واما اثر تکلیفی , همان اعطای ثواب وترتب پاداش برعمل است که میتواند در دنیا هم به شخص واصل شود , که اگر نشود در عالم برزخ وقیامت حتمی است .

این احباطی که خداوند فرموده وشک در آن روا نیست به جنبه « وضعی » عمل تعلق گرفته ودر دنیا سعادت را از کف شخص ربوده ودر آخرت هم نصیبی ندارد . واز جهت اینکه خداوند عادل است ؛ پاداش کارهای خوب او را یا در دنیا با اسبابی همچون ؛ صحت بدن ؛ رونق کار ورسیدن پول  ومال دنیای فراون به او ویا دفع شرور وتصادفات از او جبران میکند تا با مردن بر خدا حقی نداشته وحسابش صاف شود واگر چنین نشود در عالم برزخ با او تسویه حساب کنند ؛ واگر باز هم بنا بر دلایلی در برزخ پاداش خودرا نگیرد , در آتش دوزخ از الم نار در امان میماند .

سوال : اِحباط عمل فوری است ویا وقت موسع دارد ؟

جواب : علی الظاهر قران فوری است . لیکن مانع از این نمیشود که اگر توبه کرد , اعمال حسنه ی بعد از توبه؛ از او پذیرفته میشود .

آیاتی که میتوان به آنها استشهاد نمود : " ومن یکفر بالایمان فقد حبط عمله وهو فی الاخرة من الخاسرین "   مائده 5

" ولو اشرکوا لحبط عنهم ما کانوا یعملون "    انعام  88

" اولئک الذین کفروا بایات ربهم ولقائه فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا "    کهف 105

" ان الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله وشاقوا الرسول من بعد ما تبیّن لهم الهدی لن یضروالله شیئا وسیحبط اعمالهم "   محمد 32

" یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله واطیعوالرسول ولا تبطلوا اعمالکم "     محمد 33

علامه مجلسی در بحار الانوار ج 76 ص 215 در شرح آیه 217 بقره تفسیر جالبی از حبط ُ العمل دارد , ایشان گویند :

" المراد من الحبط هو ایقاف العمل وتوقیفه بمعنی انه لا یترتب علیه اثر العمل من حیث الاثابة حکما " موقتا " ای مادام العمل محبوطاً "

حاصل کلام او چنین است : حبط عمل بمعنای بازداشت عمل است وندادن ثواب برآن مادامی که در حبس باشد . اگر با اینحال بمیرد که اعمالش نجات دهنده ی او از دوزخ نیست واگر توبه کند اعمالش بر می گردند . مثال میزند به فرد مدیونی که خانه اش در گرو است

حکومت برای رسیدن به طلب خود ؛ خانه را بازداشت موقت کرده وبه او فرصت باز پرداخت بدهی را میدهد هرگاه بدهی را داد خانه آزاد میشود

اینست معنای « ایقاف وتوقیف » در اثر حبطُ العمل .

اقول : چنین معنائی برای حبطُ عمل «تمام » نیست .برای اطلاع بیشتر به المیزان جلد 2 ذیل آیه 217 بقره مراجعه فرمائید .

« معنای حبط العمل از نگاه عامه »

مَعْنَى الْحُبُوطِ هُوَ الْفَسَادُ .

وَقَال النَّيْسَابُورِيُّ : إِنَّهُ أَتَى بِعَمَلٍ لَيْسَ فِيهِ فَائِدَةٌ ، بَل فِيهِ مَضَرَّةٌ ، أَوْ أَنَّهُ تَبَيَّنَ أَنَّ أَعْمَالَهُ السَّابِقَةَ لَمْ يَكُنْ مُعْتَدًّا بِهَا شَرْعًا

وَقَال الْحَنَفِيَّةُ : بِأَنَّ الْحُبُوطَ يَكُونُ بِإِبْطَال الثَّوَابِ ، دُونَ الْفِعْل (3) .

وَقَدْ ذَهَبَ الْحَنَفِيَّةُ وَالْمَالِكِيَّةُ إِلَى أَنَّ مُجَرَّدَ الرِّدَّةِ يُوجِبُ الْحَبْطَ ، مُسْتَدِلِّينَ بِقَوْلِهِ تَعَالَى : { وَمَنْ يَكْفُرْ بِالإِْيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ  . . . }

أَمَّا الشَّافِعِيَّةُ فَقَالُوا : بِأَنَّ الْوَفَاةَ عَلَى الرِّدَّةِ شَرْطٌ فِي حُبُوطِ الْعَمَل ، أَخْذًا مِنْ قَوْله تَعَالَى : { فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ  }

فَإِنْ عَادَ إِلَى الإِْسْلاَمِ فَقَدْ صَرَّحَ الشَّافِعِيَّةُ بِأَنَّهُ يَحْبَطُ ثَوَابُ الْعَمَل فَقَطْ ، وَلاَ يُطَالَبُ الإِْعَادَةَ إِذَا عَادَ إِلَى الإِْسْلاَمِ وَمَاتَ عَلَيْهِ "

الموسوعة الفقهیة 22/200

نکته : با حبط عمل ؛ در صورت توبه ، عمل سابق قضا نداشته واسقاط تکلیف شده است .

فخر رازی در مفاتیح الغیب گوید:

"ان المسلم اذا صلی ثم ارتد ثم اسلم فی الوقت قال الشافعی لا اعادة علیه وقال ابو حنیفة : لزمه قضاء ما ادّی " 

مفاتیح الغیب 6/394

محقق حلی در شرایع گوید: " اذا ارتد المسلم او اسلم الکافر ثم کفر , وجب قضاء زمان ردته " یعنی عملی که در زمان مسلمان بودن انجام داده ؛

صحیح و ارتداد موجب بطلان آن نمیشود ( فمن یعمل مثقال ذر] خیرا یره )

, آری اعمال زمان ارتداد را باید قضا کند , به مانند هرکسی که عمل نمیکند .

در « المعتبر » هم می فرماید : " یقضی المرتد ما فات من العبادات زمان ردته " وشافعی ومالک وابو حنیفه گویند : لا تقضی . واحد دو روایت دارد , دریکی گوید قضا ندارد : الاسلام یجب ماقبله "         2/411

حاصل کلام : حبط العمل , در دنیا به معنای از دست رفتن اثر وضعی درجنبه نورانیت بخشیدن به حیات فردی است . که قران از آن به حیات طیبه تعبیر میکند . حیاتی که خاص اولیای خداست . تابعین مکتب ثقلین . وبا اضمحلال این نورانیت ؛ نکبت سراسر زندگی فرد را می گیرد .

وحبط العمل در قیامت، اگر شخص با کفر از دنیا برود دخول در آتش دوزخ است .

"يوافق عليه الإمامية فإنهم لا يقولون بتخليد أهل الكبائر في النار فالفسق عندهم لا يحبط الحسنات كلها بخلاف من خالف في ذلك من الزيدية والمعتزلة والخوارج الذين يقولون إن الفسق يحبط الحسنات كلها ولو حبطت حسناته كلها لحبط إيمانه ولو حبط إيمانه لكان كافرا مرتدا فوجب قتله"

منهاج السنة  3/396

« من مات مسلما لا من مات كافرا؛ للأدلة الدالة على أن من مات على الكفر حبط عمله الصالح فلا يجزى عليه في الآخرة» مجموع فتاوی  اللجنه الدائمه 5/303

 

 من الله التوفیق