X
تبلیغات
فرهنگی - حرمت تراشيدن ريش

فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

حرمت تراشيدن ريش


 

بسمه تعالي

 

عنوان مقاله :

 

حرمت تراشيدن ريش

 

محقق :

 

محمدرضا فروزان

 

مكتب القرأن فجر

بروجرد:آذر87

 

بسم الله الرحمن الرحيم

عنوان مقاله :« َحلق ُ الِلحَیة؛ حرام ٌ ام لا ؟»

قال الخوئی فی مصباح الفقاهة : " المشهور بل المجمع علیه بین الشیعة والسنة

هو حرمة حلق اللحیة "             ج1ص257

تاريخ بحث حرمت تراشیدن ریش ویا عدم آن به قرون قبل برمي گرد د.بقول دكترسيد حسن صفوي اولين كسي كه ريش تراشي را ترويج كرد اسكندر كبير بود .او به لشكريان خود دستور داد ريشها را بتراشند ؛تا دشمن نتواندآنها را كرفته وبكشد.دكتر صفوي می گوید:ايرانيان قديم داراي ريش بوده وريش تراشي را براي خود ننگ وعار ميشمردند.وبراي تنبيه خاطيان ريش انها را تراشيده و در شهرگرد ش ميدادند.( رک : کتاب مغز متفکر شیعه امام صادق ع – عبد الحلیم الجندی ص314).

دکتر صفوی در كتاب ريش تراشي قائل برحليت آن بوده وتمام روايات باب راكه دال برحرمت است ؛مخدوش اعلام ميدارد .حتي حديث ملاقات مامورين شاه ايران را با شكل وشمايل كذايي جعلي ميداند.(أن خبر اينست كه مامورين با ريش تراشيده وسبيلهاي کلفت به حضور رسول الله ص رسیدند.در خصوص این خبر در کتاب " الدر المنثور" سیوطی ؛ تحت عنوان خبر مجوس مطالبی وارد است.ج1ص112 )وما اصل خبر را از کتب ذیل نقل کنیم : " دخلا علی رسول الله –ص – وقد حلقا لحاهما واعفاء شواربهما ؛ فکره النظر الیهما وقال : ویلکما مَن امرکما بهذا ؟ قالا: امرنا ربنا – یعنیان کسری – فقال رسول الله ص : « ولکن امر ربی باعفاء لحیتی وقص شاربی » "

یحار 20/390و تاریخ طبری 2/296و البدایة والنهایة ابن کثیر 4/307و کتاب العبر

تاریخ ابن خلدون 2/38و السیرة النبویة ابن کثیر 3/509و مستدرک الوسائل 1/407...... ولیکن دکتر صفوی ، خبر فوق الذکر را مجعول دانسته وحجت  خود را هم مرسوم بودن ریش در زمان قدیم بنابر اسناد بجا مانده از آن دوران بصورت الواح سنگی وسکه های مضروبی میداند . ( نقوش موجود در تخته جمشید گواه است ).بنظر نگارنده ؛ بین ریش داشتن سلطان ولزوم تبعیت دیگران از او در این خصوص تلازم وجود ندارد .مگر در زمان پیغمبر ص همه ریش داشتند؟

دكتر صفوي ميگويد؛بنا بر نقل هروِد ت مورخ يوناني ؛مصريان در زمان فوت اقوام خود موهاي سر وريش را نمي تراشيدندورها ميكردند.(راقم :رسم فعلي ما هم بر ريش تراشون ...)

 عبرانيان پیروان موسي ع ريش داشته و ريش تراشي را علامت تحقير ميدانستند.

در اروپا قرن 17زمان لويي 13ريش تراشي مد روز شد؛ودرروسيه زمان پطركبيربه تقليداز اروپا تراشيدن ریش ترويج شد.مردم بايد براي ريش داشتن لاجرم از دادن ماليات بودند؛بالاترين نرخ مال بازرگانان و100روبل بود .

دكتر صفوي علت عدم صدور فتوا توسط علما را ملاحظات ميداند .( یعنی از مخالفت با سیره ی متشرعین پرهیز کنند ).دکتر صفوی در پایان کتاب به صراحت کامل ابراز میدارند که در اسلام از طریق کتاب وسنت هیچ دلیلی بر حرمت تراشیدن ریش وجود ندارد .جناب شیخ محمد صادقی تهرانی هم چنین نظری دارند .

اقول "در اين مطلب كه بحث فني واستدلالي حرمت ریش تراشی وعدم آن در قرون اخير باب شده شك وترديد وجودندارد.قدما ي مافقط با نقل روايات بازدارنده درقسمت أداب حمام ويا در كتاب ديات وظيفه   خويش را انجام ميدادند.ویا اساساً در منظر ایشان ، مومن بدون ریش معنا ندارد . داشتن محاسن صورت از نشانه های ایمان به سنن حنیف است .در اسلام برای تراشیدن ریش هم میتوان حکم به تعزیر داد .در « حاشیه الدسوقی و مواهب الجلیل » از کتب اهل سنت وارد است که " یحرم علی الرجل حلق لحیته او شاربه ویؤ دب فاعل ذلک .      حاشیه ج1ص90و مواهب ج1ص313

نکته : مرحوم خوئی در باب کسی که ریش خود را میتراشد چنین گوید :

 

" لیس له عقوبة دنیویة ، اما عقوبته الاخرویة فهی استحقاق الدخول فی النار "  صراط 2/286

وبقول معروف از اجتهاد در مقابل نص خود داري مي کردند.مسلمان ثواب شانه كردن راميدانست؛متشرعين مقيد بودندكه به اصول وفادار باشند.صورت بدون محاسن را براي خودعارميدانستند؛مميز مرد اززن راريش وحذف انرا عيب ميشمارند.چه باعث شد تاروشنفكران غرب زده به تبعيت فرنگیان ريش خود را زدودند؟

مادراين نوشتار برآنيم تا حرمت تراشيدن ريش راازمنظرمذاهب خمسه بر كاويم ؛ اهل سنت هم با ما در حرمت ازاله ی ریش موافق هستند کما اینکه اصرار برآن را هم از گناهان کبیره میدانند .( والاصرار علی حلقها من الکبائر )

محور بحث أيه 119سوره نساء است ؛ هر چند که مستند حکم نمیتواند باشد ؛ لیکن مشهور بدان استدلال می کنند . البته بهترین آیات را برای شاهد حکم در آتی می آوریم .

 خداوند از قول شيطان حكايت كند"ولامرنهم فليغيرن خلق الله ".فقهاء ومفسرين شيعه وسني بابهره بردن از عموميت اين ايه حرمت را استفاده و عده دیگري از ايشان عد م عموميت راثابت و استشهاد به ايه رابراي اثبات حرمت نا كافي ميدانند .

اقوال موافق ومخالف در أتي مي ايد .

 

بعض از دانشمندان اسلامی برای اثبات حرمت تراشیدن ریش به آیه 119سوره نساء متوسل میشوند که با ادعای ایشان سازش ندارد . مراد از تغییر خلقت در آیه ؛ تغییر دین خدا وتغییر وتبدیل در احکام الهی است . لیکن اگر ما بخواهیم از قران شریف استمداد بجوئیم ، آیات 7سوره حشر و63 نور دستگیره های محکمی برای این موضوع هستند . البته با قرار دادن در کنار روایات ماثوره از معصومین ع .

قال الله تعالی " ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا "    حشر 7

وایضاً " فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبوا فتنة ٌ او یصیبهم عذاب الیم "  نور 63

وروی عن ابی هریره عن رسول الله ص قال : " قصوا الشوارب واعفواالحی " 

     مسند احمد بن حنبل 2/229وکنز العمال هندی 6/653ح17226والجامع سیوطی 2/256

جمع بین این خبر نبوی ص وآیات فوق چنین شود که ؛ رسول الله نهی کرده که مسلمان ریش خود را بتراشد ؛ قران هم می فرماید ، اطاعت از فرمان پیغمبر واجب است ؛ حاصل میشود :

تمرد از دستورات او حرام . خداوند با لفظ " فلیحذر الذین یخالفون " ما پرهیز داده اند . " فاء"ظهور در امر دارد .

در مکارم الاخلاق خبری را از پیغمبر ص نقل کند که ایشان شخصی را دیدند با ریشی پر پشت ودرهم وآشفته  ، فرمود اگر ریش خود را اصلاح میکرد بهتر بود ؛ آن شخص مطلع شده ورفت صورت خود را اصلاح کرد ودر بار دوم که رسول الله او را دید ؛ پسند کرده وفرمود ؛ اینجور بهتر است . " قال هکذا فافعلوا"    ص67

در اهمیت ریش همین بس که برای آن در صورت از بین رفتن کامل ؛ دیه واجب است ودر صورت رویش مجدد ؛ ثلث دیه .

وروایة السَکونی ان علیاً ع قضی فی اللِحیةِ اذا حُلِقَت فلم تنبُت بالدیة کاملة فاذا تَنبُت فثلث ُ الدیة

                            من لا یحضره الفقیه 4/150

فاضل هندی هم در کشف اللثام گوید : " فان حلق لحیته فلم تنبت فعلیه الدیة ، وان نبتت فطالت بعد نباتها فلا شیء له "        ج2ص318

تعریف اللحیة : « الشَعر النا زل علی الذقن »       مصباح المنیر

« لحی » استخوان فک را گویند که محل روئیدن لحیه است .    قاموس قران

قال الصادق ع : " مشط ُ اللحیة ِ یشدُ الاضراس " . شانه کردن ریش دندان را محکم کند .

شیخ یوسف بحرانی در کتاب " الحدائق " از وافی ملا محسن چنین نقل کند :

" وقد افتی جماعة من فقهائنا بتحریم حلق اللحیة وربما یستشهد لهم بقوله سبحانه عن ابلیس

اللعین : ولا مرنهم فلیغیرن خلق الله "         الحدائق الناضرة 5/560

رک : المهجة البیضاء 1/324

وایضاً ابن ابی جمهور الاحسائی گوید : " وحرم علی الانسان اذی نفسه .... والتحریم مستند الی عدم العلم بالاباحة لا العلم بعدم الاباحة ... اما حلق اللحیة فالوجه المنع "

                                   رک : الاقطاب الفقهیة – ص69

 اقوال فقهاء شيعي در اثبات حرمت تراشيدن ريش :

در ميان فقهاء شيعي قول مشهور؛احوط حرمت است .فتاواي بزرگاني چون سيدابوالحسن اصفهاني ؛بروجردي ؛مجلسي ؛بهايي ؛بحراني ؛فيض ؛كاشف الغطاء ؛شيخ انصاري ؛سيد يزدي ؛صدر اصفهاني ؛وبسياري ديگر؛دال بر حرمت است .

(براي اطلاع بيشتر به كتاب المنية ايت الله طبسي مراجعه كنيد).اين قبيل فقهاء دو نظريه دارند ؛اول: مشهورساليان قبل فتوا برحرمت بود( بدون لفظ احوط)؛وثاني با لفظ احتياط واجب مثل مرحوم خويي وامام ره وساير مراجع فعلي .بروجردي در مسيله 2834به صراحت كامل فتوا برحرمت ميدهد وحتي مسخره كردن مردم راهم مجوز تراش نمي داند؛ خلافاً ل-خوئی .

معناي احتياط واجب را بيان داريد"قال السيدجعفرمرتضي "ثم الاحتياط الوجوبي عنده بحرمة شي يعتبر ميلا الي القول بالحلية فيعد من يقول با لا حتياط الوجوبي بعدم حلق اللحية مثلا في جملة من يميلون الي القول بحلية حلقها.مع ان معني الاحتياط هو ان الفقيه لا يملك دليلا علي المنع و كانه يقول "انا لا فتوي لدي ؛فارجعوا الي غيري ؛او احتاطوا في مقام العمل ؛لتحرزوا براءة ذمتكم .يعني لطفا ريش خود را نتراشيد والا معاقب مي شويد .  

                       ( في ماساة الزهراء 1/75)

كماقال الخويي في منهاج الصالحين :يحرم حلق اللحية علي الاحوط ويحرم اخذ الاجرة عليه كذلك.الااذ كان ترك الحلق يوجب سخرية ومهانة شديدة لا تتحمل عند العقلاء ؛ فيجوز حينيذ.

به فتواي خويي با اضطرارتراشيدن اشكالي ندارد ؛حتي وجه دريافتي توسط سلماني هم بي اشكال است .راقم اين سطور اين نظريه را تفصيل در مقا بل اطلا ق كه فتواي بروجردي وامثال ايشان است ؛ميداند .قال الخويي "اذا كان مضطرابحيث لا يمكنه الارتزاق من مورد أخر جاز له وحلت الاجرة .صراط 1/246

دقت كنید به عنصر زمان ومكان در صدور فتوا.

سوال "ايا تراشيدن ريش ُمسِقط عدالت است يا خير؟

قال الخويي في مصباح 1/261"

ويذمون حالقها بل يعاملونه معاملة الفساق في الامور التي تعتبر فيها العدالة .براي مثال ريش تراشيده و امامت جماعت حاشاوكلا.نعوذ بالله من شرور انفسنا.

اقول "در شهادت دادن اين قبيل افراد هم احتياط كنيد.الاماخرج بالدليل .قال كاشف الغطاء"الظاهرتحقق الاجماع علي الحرمة .

قال ابن ابي الجمهورفي الاقطاب الفقهية ص 69:حرم علي الانسان اذي نفسه وما يودي الي هلاكهااو ضررهاكالجرح ...اما حلق اللحية فالوجه المنع .

قال البهجت "يحرم حلق اللحية سواء في ذلك حلقها كاملة وحلق بعضها .(ريش پروفسوري اشكال دارد .خلافا ل ...)

قال فيض في وافي 4/658"قد افتي جماعة من فقهاء نا تحريم حلق اللحية وربمايشهد لهم بقوله تعالي حكاية عن ابليس ؛ ولامرنهم فليغيرن خلق الله .

عام بودن ايه: فيض در صافي ووافي بر اين باور است .قال البحراني في الحدايق 5/561:الظاهر كما استظهره جملة من الاصحاب كما عرفت تحريم حلق اللحية لخبر المسخ المروي عن علي ع (داستا ن جند بني مروان از طریق حبالة الوالبیة ؛ همان بانوی مومنی که 236سال عمر کرده و8 امام را درک کرده وبه " صاحب الحصاة " معروف است . سنگ کوچکی را علی ع مهر کرد وبه او داد وگفت ، گواه صدق امامت هر شخصی بعد از من ؛ مهر کردن این سنگ است . تا زمان امام رضا ع ادامه داشت وبه اعجاز امام سجاد ع جوان شد ودر عهد امام رضا ع فوت کرد .رک : « المحجة البیضاء » ملا محسن 5/220)فانه لا يقع الاعلي ارتكاب امرمحرم بالغ في التحريم .

(قومي بودند ريش مي تراشيدند تبديل به مارماهي شدند).

نکته ی مهم : از خبر جند بنی مروان که مسخ شدند ، بانضمام خبر ؛ واجب شدن دیه در حلق اللحیة ؛ که از علی ع مروی است ؛ حرمت تراشیدن ریش استنباط میشود ؛ چطور ؟

ج= اولاً ، مسخ افرادی که مرتکب تراشیدن ریش شدند ؛ گواه است که کار باید حرام باشد والا خداوند کسی را بخاطر عمل حلال ومباح معذب نساخته ومسخ نمیکند. ( مسخ از بدترین عذابهای الهی است ) .

ثانیاً ؛ اسلام هیچ شخصی را بخاطر کار مباح جریمه نمیکند . پرداخت دیه نوعی جریمه است . قطعاً ؛ فعل باید محرم باشد که مستوجب دیه میباشد ..در قوانین موضوعه ی جوامع بشری هم این حقیقت نمود عینی دارد .

سوال : پس چرا در " حلق الراس " که مجاز است ، در بعض موارد دیه ثابت است ؟ ج=  وجوب دیه در مثل " حلق الراس " منوط به عدم استیذان از شخص است . برای مثال ، در منا ، حجاج با اذن هم سر همدیگر را میتراشند ، اینکه اشکالی ندارد . در مثل " حلق اللحیة " هم اگر حالق به اذن شخص ، عملی انجام دهد ، مشمول دیه نشده ، ولی کارش از جهت احکام خمسه ، حرام بوده ومجاز به دریافت مزد هم نشده واگر هم وصول کرده مالک نمیشود ؛ باید بر گرداند .

لهذا به عقیده نگارنده ؛ این دو موضوع – حدیث جند بنی مروان و وجوب دیه در ازاله ریش ؛ از بهترین دستگیره های حکم حرمت ریش تراشیدن میباشند . حتی اگر حدیث جند بنی مروان را کنار بگذاریم؛ زیرا مرحوم خوئی این خبر را مجهول میداند ( رک : مصباح 1/262) اما حدیث وجوب دیه از اخبار متواتر است. که قابل انکار نیست .!!!

ملا محسن فیض در وافی  و المحجة البیضاء 1/325خبری را نقل کند که : " ان اقواماً حَلَقواللِحَی و فَتلوا الشوارب فَمُسِخُوا "      الحدائق الناضرة 5/560به نقل از وافی

رک : جواهر الکلام 36/246و مصباح الخوئی 1/262مرحوم خوئی گویند ، هر چند حدیث در حرمت ظهور دارد ؛" الا انها ضعیفة السند ".

اقول :انسان مسخ شده فقط تا سه روز زنده است .بحراني مي گويد :هر چند ظاهر ايه مساعدت ميكند ليكن استناد به ان براي اثبات حرمت كافي نيست .(اعني في حرمته لا خلاف ولااشكال )

بهترين مستند حرمت از قول خويي صحيحة البزنطي است .

منقول ازجعفريات "قال :وسالته عن الرجل هل يصلح له ان ياخذ من لحيته ؟ قال الرضاع:اما من عارضيه فلا بأس واما من مقدمهافلا.قال الخويي "المشهور بل المجمع عليه بين الشيعة والسنة هو حرمة حلق اللحية "     مصباح الفقاهة 1/257

وايضا"والظاهران المراد به تغيير دين الله فطر الناس عليها وفاقا للشيخ الطوسي في تفسيره .../.خويي عام بودن ايه را قبول ندارد؛وايضا مرحوم گلپایگانی .

أيت اله سيستاني وصاحب ارشاد السائل ريش پروفسوري را جايز نمي دانند .( ارشاد السائل – گلپایگانی )

مصداق ريش چيست ؟ قال الخويي"وعلي هذافاذااخذت بمثل المكينة والمقراض او غيرها بحيث لم تصدق اللحية علي الباقي كان حراما.(يعني طوري باشد هر كس ديد بگويد ريش دارد)

سيد يزدي در جلد دوم غاية القصوي مي فرمايد"از اخبار مستفیضه حرمت تراشيدن ريش مستفاد ميشود"وكيف كان لا ينبغي الاشكال في حرمته ".ايشان هم عام بودن ايه را قبول ندارند.

روايات مستندحرمت ريش تراشيدن بقرار ذيلند "

1-قال في المستدرك سفينة 9/243"اخذالشارب واعفاء اللحي من الحنيفية التي لم تنسخ ولا تنسخ الي يوم القيامة .

2 – ليس منا من َسلق ولا َخرق ولا حَلق .

والحلق "هي حلق اللحية .عوالي الليالي 1/111

سلق =بدزبان(بی حیا)        خرق =تبذیر    حلق =تراشنده ريش .3- من اخلاق قوم لوط= قص اللحية وطول الشارب

سبيل بلند وريش تراشيده ازعادات قوم لوط بوده است .

اعفاء اللحية = اعفاء الشعور:تركهابلا حلق ولا قص . بحار14/470

حلق اللحية = هو ازالة شي زايدوقطع الشعرعن الاصل وجزه (جيدن ).الموسوعة الفقهية الكويتية .

حلق = تراشيدن با تيغ ويا هروسيله أهني است .

احفاء = مبالغه در تراشيدن شارب ؛

قال النبي ص :يا علي من لم يأخذ الشارب فليس منا .

""""""ص :احفو الشوارب فان امية لا نحفي شواربها .

شارب موهاي لب فوقاني است كه موقع شرب اب داخل اب قرار مي گیرد .در روايات روي كوتاه كردن انها زياد سفارش شده است .

تعريف ريش "الَشعر النابت علي الخدين والذقن ."موهاي روي استخوان صورت وچانه را ريش نامند .

4-" الشيب نور فلاتنتفوه" .موي سفيدنور است زايل نكنيد .نکته: کسی که موی سر وریش خود را رنگ کرده ، مکروه است که خود را جنب کند. ( علی رآی

5- لا يري بجز الشيب بأسا ويكره نتفه .

فالنهي عن نتف الشيب نهي كراهية لانهي تحريم .   من لا یحضر الفقیه 1/130. كراهت دارد موي سفيد را رنك كردن .( علی رای )

تعريف سبيل = در باب سبيل اقوال مختلف است ؛من جملة :

السبلة = ما علي الشارب من الشعر (همين موهاي معروف ).

وقيل :طرفه .وقيل :هي مقدم اللحية . وقيل :هي اللحية .(ودر تعريف ديگري موي نوك ريش را كه بر روي سينه مي ايد).قال رسول الله ص:احفوالشوارب واعفواللحي .

اعفاء بمعني كثروا اووفروا مي ايد .كما قال ابن عابدين :اعفاء :الترك وترك التعرض للحية  يستلزم تكثيرها .( فتح الباری ابن حجر10/297)

وايضا :اعفاء اللحية تركها حتي تكث وتكثر . (اعني ريش بلند وفراوان ).كما قال في القاموس :اعفاء اللحية توفيرها.

قال النووي :ان لا يتعرض للحية فلا يوخذ من طولها او عرضها لظاهر الخبر في الامربتوفيرها .در صحیح البخاری هم چنین وارد است :

" انهکوا الشوارب واعفواالحی "   ج7ص56

وفی مسند احمد بن حنبل : " قال النبی ص : قصوا سبالکم "   ج5ص265

یعنی ، سبیل خود را کوتاه کنید . ( قص بمعنای کوتاه کردن است ) .

در خبری هم ریش تراشیدن را از مصادیق « مثله کردن » میدانند :

قال النبی ص :" حلق اللحیة من المثلة ومن مثله فعلیه لعنة الله "  مستدرک 1/406

سيد سابق در فقه السنة هم داردكه ريش بلند از نشانه هاي وقار است .(البته به فرد بستكي دارد براي مرجع وقار است وبراي يك كاركر اسباب خنده ).فلذاحكم به وقار تفصيل دارد .

ضمنا در روايات ريش بيشتر از يك قبضه مذموم شمرده شده است ؛كما قال الخويي "بل الزايد عن القبضة الواحدة مذموم .

قال محمد ناصر الباني :ادلة كثيرة قاطعة علي وجوب اعفاء اللحية وحرمة حلقها.          في تمام النعمة ص 83

قال في رياض الصالحين ص 500:اعفاء اللحية :معناه :لا يقص منها شیئا.( يعني ازريش كوتاه نكن )- ( یحیی بن شرف النووی )

كلاًد ر روايات برا ي مو احترا م قايل شده ودستور داده اند كه انرا اكرام كنيد ؛قال :الشعر الحسن من كسوة الله فاكرموه .( دعائم الاسلام 1/125) وقال النبی ص :" ان من اجمل الجمال الشَعر الحسن "  کافی 2/615

وايضا:من اتخذشعرافليحسن ولايته او ليجزه .

دستور كلي اينست كه موهاي سر وسبيل وريش مسلمان مرتب وشانه كرده باشد ؛موي نامرتب نشانه بي قيدي به تعاليم ديني است ؛فلذا حضرت باقرع به سلماني مي فرمودند"ََدوِرها" يعني ريشم را مدور اصلاح كن .( کافی 6/487)

قال رسول الله ص :خالفو المشركين ووفروااللحي واحفوا الشوارب .     قال ابن باز:التوفير :الابقاء    اعفوا :من اعفيته اذاتركته حتي كثر وزاد.       فاعفاء اللحية تركها لاتقص حتي تعفوا وتكثر.        ابن باز مي گويد:ريش زينت مرد بوده ومميز مرد از زن است ؛جايز نيست تراشيدن آن . كما قال :فلايجوز له ان يتعرض منه بحلق ولا قص .فلايحلقهاولا يقصها ولا يحلق العارضين مع الخدين لا ن اللحية تشمل الشعر الذي ينبت علي اللحيين والذقن .(ایشان هم ريش پروفسوري رااشكال مي كنند)

قال رسول الله ص :حفو الشوارب واعفاء اللحي ولاتشبهواباليهود.   منظور از تشبه به يهود؛

دومعنا دارد :اول يهود اصلا ريش نمي تراشيدندكه انهم صورت خوشي ندارد .  دوم :ریش را از ته مي تراشيدند .

قال رسول الله ص :"عشر من فطرة قص الشوارب واعفاء اللحية .وايضا :قص الشوارب من السنة" .( مصباح خوئی 1/257)

قص الشوارب يعني كوتاه كردن موي شارب با قيجي ؛دقت كنيد كه شارب را با تيغ زدن خالي از اشكال نيست .                    واما حديث مسخ ونظر ملاصالح مازندراني از شرح اصول كافي قال: فمسخوا"المسخ قلب الخلقة من شي الي شي اخروتبديل صورة الي صورة اخري و فيه دلالة علي ان حلق اللحية كان حرامافي الشريعة السابقة ؛واما في هذه الشريعة فلا دلالة فيه عليه .نعم في بعض الروايات دللالة عليه وان كان في السند كلام .قال الشعراني في حاشيته :قوله "وان كان في السند كلام "يدل علي توقف الشارح في حرمة حلق اللحية للشك في سند الرواية الدالة عليه والحق انه لا ينبغي الترديد .

ملاصالح در حرمت اشكال كرده ولي بر خلا ف دكتر صفوي خبرملاقات نمايندگان كسري با رسو ل الله ص را صحيح ميداند .امابه نكته مهمي اشاره مي كند كه :وبالجملة فصدوره من النبي ص مسلم ولا ينبغي الشك في اسناده وانما يخالف في دلالته علي الحرمة لان قص الشوارب مستحب غير واجب وبحسب السياق اعفاء اللحي مثله .           شرح اصول كافي 6/286و287.

وامابحث ديه ی ازاله ريش كه از ان حرمت تراشيدن را استفاده مي كنيم .     قال في مختلف الشيعة :قال في المقنع :اذا حلق رجل لحية رجل فان لم تنبت فعليه دية كاملة وان نبتت فعليه ثلث الدية .   يعني با رويش مجدديك سوم ديه رابدهدوالا ديه كامل . ولي مشهور فقهاء قايل بر ارش هستند.شهيد ثاني و ميرزاي قمي بر اين نظرهستند .وتعريف ارش مابه التفاوت بنده ريشداروبنده بي ريش را مي گويند .( ج9ص357)

قال الطوسی فی المبسوط 7/153: " فاما اللحیة وشعر الراس والحاجبین فانه یجب فیه عندنا الدیة " یعنی در ازاله ی موی سر وریش ودو گونه ، دیه واجب است .                                                

قال في كشف اللثام :فان حلق لحيته فلم ينبت فعليه الدية وان نبت فطالت بعد نباتها فلاشي له . ج2ص498و فقه الرضا ص320.( روایت مورد استناد فاضل هندی وابن بابویه ؛ مینی بر عدم دیه در صورت رویش مجدد است )

   فلذا فاضل هندی به تبع ابن بابویه در فقه الرضا  در صورت رويش مجدد ديه را واجب نمی دانند ؛ليكن صاحب جواهر هم ديه را واجب ميداند.       جواهرالكلام 43/173.سید احمد خوانساری هم در جامع المدارک ، دیه را در صورت رویش مجدد ؛ واجب میداند وگوید ؛ روایت مورد استناد فاضل هندی در کشف اللثام ضعیف است . " لکن ضعفت الروایة "  ج6ص216

اقول : دلیل رد قول ابن بابویه وفاضل هندی ، خبر منقول از علی ع است که در صورت رویش مجد د ریش ؛ ثلث دیه را واجب دانسته اند . ( رک : فقیه 4/150: " فثلث الدیة " ).

البته قول صاحب شرایع در صورت رویش مجد د ریش بر ارش قرار گرفته ونه با ثلث دیه ونه اسقاط کامل آن موافق است . بلکه گوید ، اشبه به اصول مذهب

ارش است .صاحب جواهر هم گوید : " لانه الاصل فی کل ما لا مقدر له " ج43

در وجوب ديه ی تراشیدن ریش توسط نفر دوم ؛ ملاک عدم استیذان وثبوت اکره است والا با اذن شخص بر حالق دیه واجب نیست .

بيان شد كه ريش از يك قبضه بيشتر نباشد ؛ايا حد اقل هم دارد ؟

بفتواي مرحوم نائینی كمتر از يك قبضه حرام است (رك: المنية )وبفتواي ساير مراجع حداقل مسماي ريش كافي است

.معناي حديث "واحفوا الشوارب واعفو الِسبال "چيست ؟دعايم الاسلام 1/124ج = همانطور كه در قبل امد در تعريف سبيل اختلاف نظر وجود دارد ؛عده ای انرا از ريش ميدانند.

ولا يطيلن احدكم شاربه فان الامية لا تحفي شواربها ؛مؤکد كوتاه نمودن شارب است ؛(ظاهرااين حكم جنبه سياسي و مبارزه با بني اميه را داشته است )

قال ع :"لاتُکثِروضَع يدك في لحيتك فان ذلك يَشينُ الوجه" .وسايل 1/420.بنظرراقم سطور بهترين دليل بر حرمت تراشيدن ريش همين خبر است ؛زيرا وقتي دست كشيدن زيادي كراهت داشته باشد ؛تيغ زدن بطريق اولي حرمت دارد.  ويا فرمود:ولا تمسح وجهك با لازارفانه يذهب بماء الوجه" . با حوله بصورت نكشيد .(كراهت دستمال كاغذي بيشتر است وليف حمام بيشترازانها).

سوال =ايا حكم حلق اللحية درمورد زنان هم جاري است ؟

قال الطبري :لايجوز للمرأة تغييرشي ء من خلقتهاالتي خلقهاالله عليهابزيادة او نقص التماس الحسن لا للتزويج ولا لغيره .

                      فتح الباري 10/317وتفسير القرطبي 5/393

قال القرطبي :لا يجوز لها حلق لحية او شارب او عنفقة ان نبتت لها؛لان كل ذلك تغييرخلق  الله .(عنفقه موي ريز روي ذقن است).اقول :خدا وكيلي زنان اهل سنت امروزه چنين هستند؟.

سوال =تراشيدن موي سر جايز است يا خير؟ در واقع بر اساس مشي ان فقيهي كه ايه 119نساء را عام ميداندغيرجايز است الاما خرج بالدليل ؛مثل حاج در حجة الاسلام .

شخصي موي سر قدري تراشيده ومبلغي رها كرده بود؛پيامبرص به او فرمود :احلقه كله او دعه كله "يا كامل بتراش يا قسمتي نتراش ؛شبيه بعض جوانان امروز.( المغنی ابن قدامه1/74)

سوال = كراهت مازاد علي القبضه مورد اتفاق سني وشيعه هست يا خير؟ج =مورد اتفاق است .كما قال الحسن وقتاده ؛قالا"تركهاعافية احب لقوله ص : اعفوا الحي  والامر في هذاقريب ان لم ينته الي تقصيص اللحية و تد ويرها من الجوانب .حتي به عمل ابن عمر دراين مورد استناد مي كنند .الغدير11/151   وايضا :قال القاضي عياض :يكره حلق اللحية وقصها وتحريقهاواماالاخذمن طولهاو عرضها فحسن .

خلاصة الكلام :مرحوم خويي در تمام روايات باب اشكال وارد

كرده وتنها صحيحه بزنطي را براي استدلال کافی ميدانند.رك مصباح الفقاهة .

امااراء مخالفينِ حرمت ريش تراشيدن :يكي از ايشان محمد حسين فضل الله است ؛بنا بر نقل جلال الصغيردركتاب(لهذاكانت المواجهه )ص 117"قال بحرمة حلق اللحية مبني علي الاحتياط وان كان الاقوي خلافه ؛ وللجوازوجه وجيه" .

ايت اله تبريزي در مقابل فرموده اند:واما مسالة حلق اللحية فالحكم فيها علي تقديرالحرمة ثابت من الاول ويبقي الی الابد ؛وان كان حلالا-كما هو رأي بعض العلماء لمناقشتهم في دليل الحرمة –فالحلية ايضا كانت من الاول الی الابد ولايختلف ذلك باختلاف الاعصار.والله العالم .

يكي ديكر از اين دسته علماء ؛ميرداماداست كه فتوا بر كراهت داشته اند :القول بكراهة حلق اللحية وحرمة طولهاعلي ماحكي" .نقل از الذريعة  حول نام كتاب شارع النجاة از ميرداماد.

ايت اله محمد صادق تهراني هم فتوا برحليت دارند (رك المنيه).

فلذا در مجموع گویند : « حلق اللحیة حرام عند اغلب فقهاء السنة والشیعة .وجائز عند عدیدین

من فقهاء السنة وعند النادر من فقهاء الشیعة » .

واما فتاوای مراجع فعلی در باب دیه ریش تراشیدن ، بشرط رویش مجدد :

قال الخمینی ره : وان نبتا ففی اللحیة ثلث الدیة علی الاقوی "   تحریر الوسیله 4/380

قال الخوئی ره : ففی اللحیة اذا حُلقت فان نبتت ففیه ثلث الدیة "    تکمله منهاج 2/268

قال البهجت " ففیه ثلث الدیة علی الاظهر والاحوط "     ص537 توضیح المسائل

 

اما حكم تراشيدن ريش در مذهب اهل سنت :

قال النووي في المجموع 20/125:ةيحرم حلق اللحية واخذ ماله .حرام است ؛وجه دريافتي هم حرام ؛سلماني مالك وجه نمي شود ؛(باشناخت صاحب وجه مسترد دارد والا مجهول المالك است )كما في القاعدة :"وعلي اليد ما اخذت حتي توديه" .  دليل حرمت ؟ ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه .      تحف العقول

قالوا الحنفية والمالكية والحنابلة يحرم حلق اللحية والشافعية قالوا :"اما اللحية فانه يكره حلقها ؛ والمبالغة في قصها .  قال الشيخان :يكره حلق اللحية" .(الشيخان همامسلم وبخاری ) والشافعي في الام نص علي التحريم .اعانة الطالبين 2/386

قال في فقه السنة :اعفاء اللحية وتركهاحتي تكثربحيث تكون مظهرامن مزاهر الوقار؛فلاتقصر تقصيرايكون قريبامن الحلق ولا تترك حتي تفحش ؛ بل يحسن التوسط فانه في كل شي حسن .1/38.يعني خيلي كوتاه شبيه حلق هم جايز نيست .

قال في الموسوعة الفقهية :ذهب الحنفية الي ان حلق الشارب سنة وقصه حسن .وقال الطحاوي :حلقه احسن من القص .لقوله ص :احفو الشوارب واعفوااللحي .

والمالكية :ان الشارب لا يحلق بل يقص و ذهب الشافعية الي كراهة حلق الشارب واستحباب قصه عند الحاجة . قال فی الموسوعة

الفقهیة : " اللحیة اسم یجمع ُ من الشعر ما نبت علی الخدین والذقن ؛ او هی الشعر النازل علی الذقن " .... وایضاً گویند : " الشعر النابت علی الذقن خاصّة "     21/215

 وعن الحنابلة :"یُسن  حف الشارب او قص طرفه والحف اولي نصا". حف الشارب يعني افراط در كوتاه كردن موي شارب

         واما بُعدتفسيري ايه

قال الله تعالی " ولا مرنهم فلیغیرن خلق الله "   119 نساء

همانطوركه قبلا مطرح شد ؛مفسرين در موردايه دونظردارند؛1-عام بودن يعني هر تغيير خلقتي بدون مجوز شرعي درصورت ومعناي مخلوقات (حيوانات)جايز نيست .

2- عدم عام بودن ايه ؛واز اينجا فتواي فقيه فرق مي كند.

قال في التبيان 3/343:فليغيرن خلق الله بمعني دين الله بدلالة قوله فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك دين القيم . شیخ  طوسي طرفدار عدم عموميت است

طبرسي در مجمع البيان وصاحب الميزان هم عدم عموميت را

قائل هستند .قال فيض في الصافي 1/501:قال الصادق ع :يريد دين الله وامره وفيه ويؤيده قوله :فطرت الله التي فطر الناس عليها.وبعد از جملاتي مي كويد :ولعله يندرج فيه كل تغيير لخلق الله عن وجهه  صورة او صفة من دون اذن الله .(ايه عام است)

قال الخويي :"ولكن لادليل علي كون المرادبه مايعم حلق اللحية ؛ واقوي الاقوال من قال :فليغيرن خلق الله ؛ بمعني دين الله ؛بدلالة قوله :فطرت الله التي فطر الناس عليها.             

ليكن ايت اله ثقفي در تفسير روان جاويد :عام بودن ايه را قبول دارندو می گویند:ريش مميز مرد از زن است ؛فلذا در بقاء بدان نياز دارد.گويدكه تراشيدن مثله كردن است وانهم منهي عنه .

سوال = ختنه كردن تغيير خلقت است يا خير؟

ج= ان قسم اعضاء بدن كه لازم در حدوثندوزايد در بقاء مثل غلاف ألت ؛ازالت أنهاشرعا منعي ندارد .

سوال = قطع انگشت اضافي در 6انگشتي مباح است ياخير؟

ج = قال القرطبي في تفسيره 5/393:قال عياض "و ياتي علي ما ذكره ان من خلق باصبع زايدة او عضوزايد لايجوز له قطعه ولا نزعه ؛ لانه من تغيير خلق الله الاان تكون هذه الزوايد تولمه فلا بأس بنزعها .(يعني اگر درد مي كند مثل دندان خراب قطع أن اشكالي ندارد والا جايز نيست .ايشان هم عام بودن را قبول دارد).

قال في فقه السنة 3/497:المغيرات خلق الله انه لا يجوز تغييرشي من الخلقة التي هي عليها.قال ابوجعفرالطبري :في هذا الحديث دليل علي لنه لا يدوز تغيير شي مما خلق الله المرأة عليه بزيادة ام نقص التماساللتحسين لزوج او غيره .كمالو كان لها سن زايدة او عضو زايد فلا يجوز لها قطعه ولا نزعه لا نه من تغيير خلق الله .وهكذاقال القاضي عياض :الاان تكون هذه الزوايدمولمة وتتضرربها فلا بأس بنزعها .

مفسرين سني تغييرخلقت را در سه مورد ميدانند :1- تغييرصوري ومادي 2- تغيير صفتي ومعنوي يا تغيير در احكام  3-اخصاء بهايم (اخته كردن )ايشان بنا بر روايت نبوي اخصاء راهم منهي عنه ميدانند كما قال :نهي رسول الله ص عن اخصاء بهايم .           احكام القرأن الجصاص 3/268

قاله ايضا"قال ابن عباس :اخصاء بهايم مثلة ثم قرأ فليغيرن خلق الله .           قال الراغب في المفردات "فليغيرن خلق الله ؛فقد قيل اشارة ال بالخصاء ونتف اللحية .      قال البيضاوي :فليغيرن ...عن وجهه وصورته ام صفته .(يعني ايه عام است).

قال ابن كثير في تفسيره :فليغيرن خلق الله :اي "دين الله.(عدم عام بودن )  .

ابن عاشور ؛ صاحب تفسیر " التحریر والتنویر " هم عدم عمومیت را می گوید .

سیدمحمود آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی هم عموميت را باور دارد .

قال القرطبي في تفسيره 5/390:واما اخصاء البهايم فرخص فيه جماعة من اهل العلم اذاقصدت فيه المنفعة اما ليسمن اوغيره .يعني اكر اخصاء براي امر مهمتر وبهتري باشد اشكال ندارد؛كه معمولا همين است .وقال :فليغيرن ...اي : دين الله .

في تفسير جلالين ص 12:فليغيرن دينه بالكفر واحلال ما حرم الله وتحريم ما احل .(عدم عام بودن ).

 

قال فی الموسوعة الفقهیة " والاصح عند الشافعیة : انّ حَلقَ اللحیة مکروهٌ "

قال في تفسير الثعالبي 2/302:اختلف المتاولون في معني تغيير خلق الله وملاك تفسير هذه الايه ان كل تغيير ضار فهو داخل في الايه وكل تغيير نافع فهو مباح .(تعبير جالبي است .فافهم )

قال الشوكاني في فتح القديرج اول :ولا مانع من حمل الايه علي جميع هذه الامور حملا شموليا اوبدليا.(عام بودن ايه )

قال الزبيدي في تاج العروس ج 6:فليغيرن ...قيل معناه دين الله ...وقيل المراد به هنا الخصاء .

خلاصة الکلام "مفسرين شيعه وسني كلا در خصوص ايه دو قسم هستند ؛عده اي عموميت و عده اي عد م راقايلند.

قال السید يزدي :وكيف كان فلا ينبغي الاشكال في حرمته .( یعنی در حرمت آن اشکالی نیست . اقول : بر اساس مبنای احتیاطی هم ؛ محرم است )

سيره متشرعين از زمان رسول الله تاكنون بر ابقاء ريش بوده و خواهد بود .در خاتمه داستا ن بسيار جالبي از مرحوم سيد صدر الدين اصفهاني در باب ريش تراشها از كتاب تكملة امل الامل ص 239نقل مي نماييم "روزي در يكي از مجالس امام حسين ع كه اشراف هم حضور داستند؛سيدصدر نشسته بود يكي از شاهزاده گان وارد شد با ريش تراشيده ؛سيد صدر الدين در نهي از منكر خيلي مقيد بوده است ؛وي بسيار نارحت شده و مي گويد؛ريش تراشيده ومجلس امام حسين ع؛مي ترسم سقف فرو ريزد ؛درميان مردم ولوله مي افتد صاحب مجلس به واعظ فرمان صعود بمنبر را ميدهيدتابحث عوض شود ؛واعظ برمنبر جلوس كرده و مي گويد:السلام عليك يا ابا عبدالله ؛سيد فورا برخاسته و مي گويد الان سقف فرو ميريزد ؛بمحض اينكه قد م از مجلس بيرون مي گذارد سقف خراب ميشود .مردم از اين كرامت سيد متعجب و بر قدمهاي او مي افتند.

سيد اواخر عمر شبي علي ع را در خواب مي بيند به او مي كويد؛انت في ضيافتي في النجف .سيد درسال 1263در نجف اشرف به لقاء الله مي پيوندد/.

 

اميد ان داريم كه مقبول حضرت باري قرارگرفته و همه ما از عاملين بدستورات شرع انور باشيم .فراموش نكنيد  كار بي نقص؛ كار خداست  ولاغير .مهم عزم واراده براي انجام كاراست ولو كم باشد .خواستن توانستن است .بايد شروع كرد ولو از همين الان ؛قال الصادق ع :" رحم الله من احياء امرنا – سوال کردند ؛ زنده نگه داشتن امر شما به چیست ؟ فرمود : " یتعلم علومنا ویعلمها الناس  فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا "  مستدرک الوسائل

علوم ما را فراگرفته وبدیگران هم بیاموزد .

 

 

Sسوال: ریش تراشیدن تعزیر دارد ؟

ج= مرحوم گلپایگانی در کتاب " در المنضود " این سوال را چنین مطرح کند : " هل یمکن القول بوجوب التعزیر فی کل الذنوب والمعاصی ام لا ؟ ولا اقل ان نقول : انه یترتب علی کل الکبائر ام لا ؟

یمکن ان یقال باستفادة ذلک منها ....وعلی الجملة فلم یرد نص یدل علی ان کل من فعل ذنباً واتی بمحرم یعزر ؛ بل من یقول بذلک فانما هو من باب الاستظهار والاستفادة من تلک الروایات ؛ مثلا : "قال الصادق ع " آکلُ المیتة والدم ولحم الخنزیر علیه اَدَبٌ

فان عاد اُدِّ بَ َ فان عاد اُدِّ ب َ ولیس علیه حد "  کافی 7/242و247(الدر المنضود 2/150)

 

 

 

سوال : آیا تراشیدن سبیل  جایز است ؟

جواب : به نظر راقم این سطور , تراشیدن سبیل  با تیغ ویا مثل آن مشمول ظاهر قران " فلیغیرن خلق الله " می باشد .

بعلاوه در باب سنن حنیف باقیمانده از دین ابراهیم ع « قص الشارب » وارد شده که حکایت از چیدن – کوتاه کردن – است . شما می توانید برای اطلاع از این موضوع به تفاسیر شیعه وسنی ؛ ذیل ایه :

" واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن "   124 بقره مراجعه کنید .

طبری در جامع البیان گوید :

" ابتلاه الله بالطهارة خمس فی الراس وخمس فی الجسد ؛ فی الراس : « قص الشارب » .  1/731

قطب راوندی در فقه القران از امام ابی جعفر ع نقل می کند که فرمود: "السعی قص الشارب "  1/132

طبرسی در جوامع الجامع می نویسد :" التفث : قص الشارب والاظفار گ   2/557

در صحاح  ومسانید اهل سنت هم 10مورد سنت حنیف را که بر میشمارند ؛ یکی از آنها « قص الشارب » است .

مسند احمد 2/229 وبخاری 7/56و مسلم 1/153

«قال رسول الله صلى الله عليه وسلم عشر من الفطرة قص الشارب واعفاء اللحية والسواك واستنشاق الماء وقص الاظفار وغسل البراجم ونتف الابط وحلق العانة وانتقاص »   المجموع نووی 1/284

طبرسی در مکارم الاخلاق از محاسن برقعی نقل کند :

من كتاب المحاسن ، عن الصادق ( عليه السلام ) قال : حلق الشوارب من السنة .

ولی در خبر بعد می نویسد :

 

عن السكوني قال : رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) : من السنة أن يأخذ الشارب»    ص67

نکته : بر سر کلمه « اخذ »  دقت کنید در سطور بعد توضیح می دهیم .

کلینی هم در کافی حدیثی را می آورد که برای ما آموزنده است :

(12727 7) محمد بن يحيى، عن العمر كي بن علي، عن علي بن جعفر، عن أخيه أبي الحسن عليه السلام قال: سألته عن قص الشارب أمن السنة؟ قال: نعم.»  6/487

ثقة الاسلام کلینی به نقل از امام کاظم ع «قص الشارب » را از سنت  می داند .

ودر جای دیگری حدیث نبوی را چنین می نویسد :

قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: لا يطولن أحدكم شاربه فإن الشيطان يتخذه مخبأ يستتربه.»  6/488

دقت  کنید: حضرت فرمود : شاربخودرا مطول نگذارید ونه فرمود از بیخ وبن بتراشید .

در تفسیر عیاشی هم از طریق زراره از امام ابی جعفر ع نقل کند :

"قص الشارب والاظفار "    رک : وسایل 15/163

از هم ردیف قرار دادن «قص » ناخن با شارب مشخص میشود که  میزان در هردو چیدن است .

محقق بحرانی در « الحدائق الناضرة » همین سوال را مطرح وجوابیه وافی میدهد :

(الثالثة) انه هل يجوز حلق الشارب ؟ استظهر بعض مشايخنا المحققين من متأخري المتأخرين ذلك قال للاوامر المطلقة الشاملة له وان كان الاحوط العدم لانه لم ينقل عن النبي والائمة (صلوات الله عليهم) حلقه لا الرخصة في حلقه. انتهى. اقول ما استند إليه في القول بالجواز من الاوامر المطلقة لا يخلو من اشكال لان الاوامر الواردة في الاخبار منها ما هو بلفظ الاخذ ومنها ما هو بلفظ الجز ومنها ما هو بلفظ القص وقضية حمل مطلقها على مقيدها هو العمل بالجز وهو الظاهر ويؤيده ما ذكره اخيرا في وجه الاحوطية، وبالجملة فان دليل الجواز غير ظاهر بل ربما دخل تحت آية " ليغيرن خلق الله " التي استدلوا بها على تحريم حلق اللحية بناء على ظاهر اللفظ.»   5/562

حالیه به نکته اصلی می پردازیم که فاضل بحرانی فرمود :

در باب وظیفه مسلمان در رابطه با شارب از الفاظی مثل " اخذ " و " جز " و " قص " استفاده شده که معانی هر سه

کوتاه کردن است ونه از بیخ تراشیدن .

واما پردازش همین سوال در فقه عامه :

«واما حلق الشارب بالموس فلم ترد به سنة » شرح الازهار احمد مرتضی 4/116

محی الدین نووی درالمجموع می گوید:

 

 

«قال مالك حلق الشارب بدعة ظهرت في الناس»   1/284و در سنن کبری بیهقی 1/151

 

«َيَرَى الْمَالِكِيَّةُ أَنَّ الشَّارِبَ لاَ يُحْلَقُ ، بَل يُقَصُّ .

وَذَهَبَ الشَّافِعِيَّةُ إِلَى كَرَاهَةِ حَلْقِ الشَّارِبِ وَاسْتِحْبَابِ قَصِّهِ عِنْدَ الْحَاجَةِ حَتَّى يَبِينَ طَرَفُ الشَّفَةِ بَيَانًا ظَاهِرًا »

الموسوعة الفقهیة   18/97

53 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ أَبِى زَائِدَةَ عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ عَنْ طَلْقِ بْنِ حَبِيبٍ عَنِ ابْنِ الزُّبَيْرِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وآله وسلم- « عَشْرٌ مِنَ الْفِطْرَةِ قَصُّ الشَّارِبِ وَإِعْفَاءُ اللِّحْيَةِ وَالسِّوَاكُ وَالاِسْتِنْشَاقُ بِالْمَاءِ وَقَصُّ الأَظْفَارِ وَغَسْلُ الْبَرَاجِمِ وَنَتْفُ الإِبِطِ وَحَلْقُ الْعَانَةِ وَانْتِقَاصُ الْمَاءِ ».   صحیح بخاری

قال الألباني: حسن.

واما نکته پایانی اینکه  ناصر اللبانی خبر« قص الشارب »را در یک نظریه «ضعیف » می داند .

1271 - ( ضعيف )

الطهارات أربع : قص الشارب وحلق العانة وتقليم الأظافر والسواك . ( ضعيف ) السلسلة الضعیفة 3/431

لیکن در منظر ما خبر قص الشارب موافق ظاهر قران است . فتامل !

 

من الله التوفیق

 

مكتب القرآ ن فجر

بروجرد ---محمدرضا فروزان 8/9/87  -09369319570      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:16  توسط محمدرضا فروزان  |