فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

حرمت تراشيدن ريش

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

عنوان مقاله :« َحلق ُ الِلحَیة؛ حرام ٌ ام لا ؟»

قال الخوئی فی مصباح الفقاهة : " المشهور بل المجمع علیه بین الشیعة والسنة هو حرمة حلق اللحیة "1/257

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ آذر 87 .

تاريخ بحث حرمت تراشیدن ریش ویا عدم آن به قرون قبل برمي گرد د.بقول دكترسيد حسن صفوي اولين كسي كه ريش تراشي را ترويج كرد اسكندر كبير بود .او به لشكريان خود دستور داد ريشها را بتراشند ؛تا دشمن نتواندآنها را كرفته وبكشد.دكتر صفوي می گوید:ايرانيان قديم داراي ريش بوده وريش تراشي را براي خود ننگ وعار ميشمردند.وبراي تنبيه خاطيان ريش انها را تراشيده و در شهرگرد ش ميدادند.

( رک : کتاب مغز متفکر شیعه امام صادق ع – عبد الحلیم الجندی ص314).

دکتر صفوی در كتاب ريش تراشي قائل برحليت آن بوده وتمام روايات باب راكه دال برحرمت است ؛مخدوش اعلام ميدارد .حتي حديث ملاقات مامورين شاه ايران را با شكل وشمايل كذايي جعلي ميداند.(أن خبر اينست كه مامورين با ريش تراشيده وسبيلهاي کلفت به حضور رسول الله ص رسیدند.در خصوص این خبر در کتاب " الدر المنثور" سیوطی ؛ تحت عنوان خبر مجوس مطالبی وارد است.ج1ص112 )وما اصل خبر را از کتب ذیل نقل کنیم :

وَدَخَلَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَقَدْ حَلَقَا لِحَاهُمَا وَأَعْفَيَا شَوَارِبَهُمَا فَكَرِهَ النَّظَرَ إِلَيْهِمَا وَقَالَ " وَيْلَكُمَا مَنْ أَمَرَكُمَا بِهَذَا؟ " قَالَا أَمَرَنَا رَبُّنَا - يَعْنِيَانِ كِسْرَى - فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

 " وَلَكِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي بِإِعْفَاءِ لِحْيَتِي وَقَصِّ شَارِبِي "   البدایه والنهایه 4/307

دو نفر از سوی باذان حاکم یمن شدند تا رسول خدا ص را دستگیر کرده وبه کسری تحویل دهند .وقتی وارد بر رسول الله شدند سبیلهای آویزان وصورتهای دراشیده داشتند ودر مقابل اعتراض گیغمبر گفتند دستور شاه است ....

یحار 20/390و تاریخ طبری 2/296وکتاب العبر

تاریخ ابن خلدون 2/38و السیرة النبویة ابن کثیر 3/509و مستدرک الوسائل 1/407......

 ولیکن دکتر صفوی ، خبر فوق الذکر را مجعول دانسته وحجت  خود را هم مرسوم بودن ریش در زمان قدیم بنابر اسناد بجا مانده از آن دوران بصورت الواح سنگی وسکه های مضروبی میداند . ( نقوش موجود در تخته جمشید گواه است ).بنظر نگارنده ؛ بین ریش داشتن سلطان ولزوم تبعیت دیگران از او در این خصوص تلازم وجود ندارد .مگر در زمان پیغمبر ص همه ریش داشتند؟

دكتر صفوي ميگويد؛بنا بر نقل هروِد ت مورخ يوناني ؛مصريان در زمان فوت اقوام خود موهاي سر وريش را نمي تراشيدندورها ميكردند.(راقم :رسم فعلي ما هم بر ريش تراشون ...)

 عبرانيان پیروان موسي ع ريش داشته و ريش تراشي را علامت تحقير ميدانستند.

در اروپا قرن 17زمان لويي 13ريش تراشي مد روز شد؛ودرروسيه زمان پطركبيربه تقليداز اروپا تراشيدن ریش ترويج شد.مردم بايد براي ريش داشتن لاجرم از دادن ماليات بودند؛بالاترين نرخ مال بازرگانان و100روبل بود .

دكتر صفوي علت عدم صدور فتوا توسط علما را ملاحظات ميداند .( یعنی از مخالفت با سیره ی متشرعین پرهیز کنند ).دکتر صفوی در پایان کتاب به صراحت کامل ابراز میدارند که در اسلام از طریق کتاب وسنت هیچ دلیلی بر حرمت تراشیدن ریش وجود ندارد .جناب شیخ محمد صادقی تهرانی هم چنین نظری دارند .

اقول "در اين مطلب كه بحث فني واستدلالي حرمت ریش تراشی وعدم آن در قرون اخير باب شده شك وترديد وجودندارد.قدما ي مافقط با نقل روايات بازدارنده درقسمت أداب حمام ويا در كتاب ديات وظيفه   خويش را انجام ميدادند.ویا اساساً در منظر ایشان ، مومن بدون ریش معنا ندارد . داشتن محاسن صورت از نشانه های ایمان به سنن حنیف است .در اسلام برای تراشیدن ریش هم میتوان حکم به تعزیر داد .در « حاشیه الدسوقی و مواهب الجلیل » از کتب اهل سنت وارد است که " یحرم علی الرجل حلق لحیته او شاربه ویؤ دب فاعل ذلک .      حاشیه ج1ص90و مواهب ج1ص313

نکته : مرحوم خوئی در باب کسی که ریش خود را میتراشد چنین گوید :

 

" لیس له عقوبة دنیویة ، اما عقوبته الاخرویة فهی استحقاق الدخول فی النار "  صراط 2/286

وبقول معروف از اجتهاد در مقابل نص خود داري مي کردند.مسلمان ثواب شانه كردن راميدانست؛متشرعين مقيد بودندكه به اصول وفادار باشند.صورت بدون محاسن را براي خودعارميدانستند؛مميز مرد اززن راريش وحذف انرا عيب ميشمارند.چه باعث شد تاروشنفكران غرب زده به تبعيت فرنگیان ريش خود را زدودند؟

مادراين نوشتار برآنيم تا حرمت تراشيدن ريش راازمنظرمذاهب خمسه بر كاويم ؛ اهل سنت هم با ما در حرمت ازاله ی ریش موافق هستند کما اینکه اصرار برآن را هم از گناهان کبیره میدانند .( والاصرار علی حلقها من الکبائر )

محور بحث أيه 119سوره نساء است ؛ هر چند که مستند حکم نمیتواند باشد ؛ لیکن مشهور بدان استدلال می کنند . البته بهترین آیات را برای شاهد حکم در آتی می آوریم .

 خداوند از قول شيطان حكايت كند"ولامرنهم فليغيرن خلق الله ".فقهاء ومفسرين شيعه وسني بابهره بردن از عموميت اين ايه حرمت را استفاده و عده دیگري از ايشان عد م عموميت راثابت و استشهاد به ايه رابراي اثبات حرمت نا كافي ميدانند .

اقوال موافق ومخالف در أتي مي ايد .

 

بعض از دانشمندان اسلامی برای اثبات حرمت تراشیدن ریش به آیه 119سوره نساء متوسل میشوند که با ادعای ایشان سازش ندارد . مراد از تغییر خلقت در آیه ؛ تغییر دین خدا وتغییر وتبدیل در احکام الهی است . لیکن اگر ما بخواهیم از قران شریف استمداد بجوئیم ، آیات 7سوره حشر و63 نور دستگیره های محکمی برای این موضوع هستند . البته با قرار دادن در کنار روایات ماثوره از معصومین ع .

قال الله تعالی " ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا "    حشر 7

وایضاً " فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبوا فتنة ٌ او یصیبهم عذاب الیم "  نور 63

وروی عن ابی هریره عن رسول الله ص قال : " قصوا الشوارب واعفواالحی " 

     مسند احمد بن حنبل 2/229وکنز العمال هندی 6/653ح17226والجامع سیوطی 2/256

جمع بین این خبر نبوی ص وآیات فوق چنین شود که ؛ رسول الله نهی کرده که مسلمان ریش خود را بتراشد ؛ قران هم می فرماید ، اطاعت از فرمان پیغمبر واجب است ؛ حاصل میشود :

تمرد از دستورات او حرام . خداوند با لفظ " فلیحذر الذین یخالفون " ما پرهیز داده اند . " فاء"ظهور در امر دارد .

در مکارم الاخلاق خبری را از پیغمبر ص نقل کند که ایشان شخصی را دیدند با ریشی پر پشت ودرهم وآشفته  ، فرمود اگر ریش خود را اصلاح میکرد بهتر بود ؛ آن شخص مطلع شده ورفت صورت خود را اصلاح کرد ودر بار دوم که رسول الله او را دید ؛ پسند کرده وفرمود :

 اینجور بهتر است . " قال هکذا فافعلوا"    ص67

در اهمیت ریش همین بس که برای آن در صورت از بین رفتن کامل ؛ دیه واجب است ودر صورت رویش مجدد ؛ ثلث دیه .

وروایة السَکونی ان علیاً ع قضی فی اللِحیةِ اذا حُلِقَت فلم تنبُت بالدیة کاملة فاذا تَنبُت فثلث ُ الدیة

                            من لا یحضره الفقیه 4/150

فاضل هندی هم در کشف اللثام گوید : " فان حلق لحیته فلم تنبت فعلیه الدیة ، وان نبتت فطالت بعد نباتها فلا شیء له "        ج2ص318

تعریف اللحیة : « الشَعر النا زل علی الذقن »       مصباح المنیر

« لحی » استخوان فک را گویند که محل روئیدن لحیه است .    قاموس قران

قال الصادق ع : " مشط ُ اللحیة ِ یشدُ الاضراس " . شانه کردن ریش دندان را محکم کند .

شیخ یوسف بحرانی در کتاب " الحدائق " از وافی ملا محسن چنین نقل کند :

" وقد افتی جماعة من فقهائنا بتحریم حلق اللحیة وربما یستشهد لهم بقوله سبحانه عن ابلیس

اللعین : ولا مرنهم فلیغیرن خلق الله "         الحدائق الناضرة 5/560

رک : المهجة البیضاء 1/324

وایضاً ابن ابی جمهور الاحسائی گوید : " وحرم علی الانسان اذی نفسه .... والتحریم مستند الی عدم العلم بالاباحة لا العلم بعدم الاباحة ... اما حلق اللحیة فالوجه المنع "

                                   رک : الاقطاب الفقهیة – ص69

 اقوال فقهاء شيعي در اثبات حرمت تراشيدن ريش :

در ميان فقهاء شيعي قول مشهور؛احوط حرمت است .فتاواي بزرگاني چون سيدابوالحسن اصفهاني ؛بروجردي ؛مجلسي ؛بهايي ؛بحراني ؛فيض ؛كاشف الغطاء ؛شيخ انصاري ؛سيد يزدي ؛صدر اصفهاني ؛وبسياري ديگر؛دال بر حرمت است .

(براي اطلاع بيشتر به كتاب المنية ايت الله طبسي مراجعه كنيد).اين قبيل فقهاء دو نظريه دارند ؛اول: مشهورساليان قبل فتوا برحرمت بود( بدون لفظ احوط)؛وثاني با لفظ احتياط واجب مثل مرحوم خويي وامام ره وساير مراجع فعلي .بروجردي در مسيله 2834به صراحت كامل فتوا برحرمت ميدهد وحتي مسخره كردن مردم راهم مجوز تراش نمي داند؛ خلافاً ل-خوئی .

معناي احتياط واجب :"قال السيدجعفرمرتضي "ثم الاحتياط الوجوبي عنده بحرمة شي يعتبر ميلا الي القول بالحلية فيعد من يقول با لا حتياط الوجوبي بعدم حلق اللحية مثلا في جملة من يميلون الي القول بحلية حلقها.مع ان معني الاحتياط هو ان الفقيه لا يملك دليلا علي المنع و كانه يقول "انا لا فتوي لدي ؛فارجعوا الي غيري ؛او احتاطوا في مقام العمل ؛لتحرزوا براءة ذمتكم "

يعني لطفا ريش خود را نتراشيد والا معاقب مي شويد . ( ماساة الزهراء 1/75) 

كماقال الخويي في منهاج الصالحين :يحرم حلق اللحية علي الاحوط ويحرم اخذ الاجرة عليه كذلك.الااذ كان ترك الحلق يوجب سخرية ومهانة شديدة لا تتحمل عند العقلاء ؛ فيجوز حينيذ.

به فتواي سید خويي با اضطرارتراشيدن اشكالي ندارد ؛حتي وجه دريافتي توسط سلماني هم بي اشكال است »

راقم اين سطور اين نظريه را تفصيل در مقا بل اطلا ق كه فتواي بروجردي وامثال ايشان است ؛ميداند .

.قال الخويي "اذا كان مضطرابحيث لا يمكنه الارتزاق من مورد أخر جاز له وحلت الاجرة .صراط 1/246

دقت كنید به عنصر زمان ومكان در صدور فتوا.

سوال "ايا تراشيدن ريش ُمسِقط عدالت است يا خير؟

قال الخويي في مصباح 1/261"

ويذمون حالقها بل يعاملونه معاملة الفساق في الامور التي تعتبر فيها العدالة .براي مثال ريش تراشيده و امامت جماعت حاشاوكلا.نعوذ بالله من شرور انفسنا.

اقول "در شهادت دادن اين قبيل افراد هم احتياط كنيد.الاماخرج بالدليل .قال كاشف الغطاء"الظاهرتحقق الاجماع علي الحرمة .

قال ابن ابي الجمهورفي الاقطاب الفقهية ص 69:حرم علي الانسان اذي نفسه وما يودي الي هلاكهااو ضررهاكالجرح ...اما حلق اللحية فالوجه المنع .

قال البهجت "يحرم حلق اللحية سواء في ذلك حلقها كاملة وحلق بعضها »

(ريش پروفسوري اشكال دارد .خلافا ل ...)

قال فيض في وافي 4/658"قد افتي جماعة من فقهاء نا تحريم حلق اللحية وربمايشهد لهم بقوله تعالي حكاية عن ابليس ؛ ولامرنهم فليغيرن خلق الله .

عام بودن ايه: فيض در صافي ووافي بر اين باور است

.قال البحراني في الحدايق 5/561:الظاهر كما استظهره جملة من الاصحاب كما عرفت تحريم حلق اللحية لخبر المسخ المروي عن علي ع (داستا ن جند بني مروان از طریق حبالة الوالبیة ؛ همان بانوی مومنی که 236سال عمر کرده و8 امام را درک کرده وبه " صاحب الحصاة " معروف است . سنگ کوچکی را علی ع مهر کرد وبه او داد وگفت ، گواه صدق امامت هر شخصی بعد از من ؛ مهر کردن این سنگ است . تا زمان امام رضا ع ادامه داشت وبه اعجاز امام سجاد ع جوان شد ودر عهد امام رضا ع فوت کرد .رک : « المحجة البیضاء » ملا محسن 5/220)فانه لا يقع الاعلي ارتكاب امرمحرم بالغ في التحريم .

(قومي بودند ريش مي تراشيدند تبديل به مارماهي شدند).

نکته ی مهم : از خبر جند بنی مروان که مسخ شدند ، بانضمام خبر ؛ واجب شدن دیه در حلق اللحیة ؛ که از علی ع مروی است ؛ حرمت تراشیدن ریش استنباط میشود ؛ چطور ؟

ج= اولاً ، مسخ افرادی که مرتکب تراشیدن ریش شدند ؛ گواه است که کار باید حرام باشد والا خداوند کسی را بخاطر عمل حلال ومباح معذب نساخته ومسخ نمیکند.

( مسخ از بدترین عذابهای الهی است ) .

ثانیاً ؛ اسلام هیچ شخصی را بخاطر کار مباح جریمه نمیکند . پرداخت دیه نوعی جریمه است . قطعاً ؛ فعل باید محرم باشد که مستوجب دیه میباشد ..در قوانین موضوعه ی جوامع بشری هم این حقیقت نمود عینی دارد .

سوال : پس چرا در " حلق الراس " که مجاز است ، در بعض موارد دیه ثابت است ؟ ج=  وجوب دیه در مثل " حلق الراس " منوط به عدم استیذان از شخص است . برای مثال ، در منا سک، حجاج با اذن هم سر همدیگر را میتراشند ، اینکه اشکالی ندارد . در مثل " حلق اللحیة " هم اگر حالق به اذن شخص ، عملی انجام دهد ، مشمول دیه نشده ، ولی کارش از جهت احکام خمسه ، حرام بوده ومجاز به دریافت مزد هم نشده واگر هم وصول کرده مالک نمیشود ؛ باید بر گرداند .

لهذا به عقیده نگارنده ؛ این دو موضوع – حدیث جند بنی مروان و وجوب دیه در ازاله ریش ؛ از بهترین دستگیره های حکم حرمت ریش تراشیدن میباشند . حتی اگر حدیث جند بنی مروان را کنار بگذاریم؛ زیرا مرحوم خوئی این خبر را مجهول میداند ( رک : مصباح 1/262) اما حدیث وجوب دیه از اخبار متواتر است. که قابل انکار نیست .

ملا محسن فیض در وافی  و المحجة البیضاء 1/325خبری را نقل کند که : " ان اقواماً حَلَقواللِحَی و فَتلوا الشوارب فَمُسِخُوا "      الحدائق الناضرة 5/560به نقل از وافی

رک : جواهر الکلام 36/246و مصباح الخوئی 1/262مرحوم خوئی گویند ، هر چند حدیث در حرمت ظهور دارد ؛" الا انها ضعیفة السند ".

اقول :انسان مسخ شده فقط تا سه روز زنده است .بحراني مي گويد :هر چند ظاهر ايه مساعدت ميكند ليكن استناد به ان براي اثبات حرمت كافي نيست

.(اعني في حرمته لا خلاف ولا اشکال »
7- قول أئمة أهل السنة في اللحية:

مذهب الامام ابو حنيفة: قال بن عابدين يحرم على الرجل حلق لحيته و ابو حنيفة و تلاميذه يقولون حلق اللحية حرام لان حالقها فرط في واجب لا في مستحب
مذهب الامام مالك: قال الامام بن عبد البر المالكي في كتابه التمهيد يحرم حلق اللحية ولا يفعله الا المخنثون من الرجال و هذا كلامه
مذهب الامام الشافعي: نص الشافعي في كتابه الام على تحريم حلق اللحية
مذهب الامام احمد بن حنبل: المعتمد فيه تحريم حلق اللحية
داوود الظاهري , سفيان الثوري، اسحاق بن راهوية , الاوزاعي جميعهم قالوا اطلاق اللحية واجب و حلقها حرام
محمد بن حزم الظاهري قال اطلاق اللحية واجب و حلقها حرام  »

وَالأْصَحُّ عِنْدَ الشَّافِعِيَّةِ : أَنَّ حَلْقَ اللِّحْيَةِ مَكْرُوهٌ

بهترین جواب این استکه داشتن ریش از سنت نبوی ص است .

والا خبر صحیحی مبنی بر حرمت تراشیدن ریش وجود ندارد . اخبار باب یا آحادند ویا ضعیف .

مثل خبر " حلق اللحیة  من المثله ومن مثل فعلیه لعنة الله "

و ( سبالكم ) جمع ( السبلة ) بالتحریک : الشارب »   اللبانی

بعض علمای عامه گویند السبال بکسر السین :هی ما طال من شعر اللحیة»

351 - العلة التي من أجلها يكره اكثار وضع اليد في اللحية

1 - أبي رحمه الله قال: حدثنا أحمد بن ادريس قال: حدثنا محمد بن أحمد عن موسى بن عمر عن يحيى بن عمر عن صفوان الجمال قال: قال أبوعبدالله (ع) لا تكثر وضع يدك في لحيتك فان ذلك يشين الوجه.» علل الشرایع

بعض علما برای حرمت تراشیدن ریش به حدیث فوق « حلق اللحیة من المثلة » استناد کرده ولعن موجود در آن را گواه حرمت می گیرند . این در حالی است که مشابه این خبر را برقی در محاسن 2/356نقل می کند که سه نفر مورد لعن واقع شده اند در حالی که هیچ فقیهی حکم به حرمت در این خصوص نمی دهد

57- عنه عن محمد بن عيسى عن عبد الله الدهقان عن درست عن إبراهيم بن عبد الحميد عن أبي الحسن موسى (ع) قال لعن رسول الله ص ثلاثا أحدهم راكب الفلاة وحده .{ دُرُت بن ابی منصور الواسطی الواقفی }

بعلاوه احمد بن حنبل هم در مسند خبری ضعیفی را چنین نقل می کند :

7517 - حَدَّثَنَا أَيُّوبُ بْنُ النَّجَّارِ أَبُو إِسْمَاعِيلَ الْيَمَامِيُّ عَنْ طَيِّبِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ

لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَ مُخَنَّثِي الرِّجَالِ الَّذِينَ يَتَشَبَّهُونَ بِالنِّسَاءِ وَالْمُتَرَجِّلَاتِ مِنْ النِّسَاءِ الْمُتَشَبِّهِينَ بِالرِّجَالِ وَرَاكِبَ الْفَلَاةِ وَحْدَهُ »

تعليق شعيب الأرنؤوط : صحيح دون قوله " وراكب الفلاة وحده " وهذا إسناد ضعيف لجهالة طيب بن محمد

ویا حدیث حبابة الوالبیة را که کلینی در کافی 1/346 نقل کرده است :

عده ای بودند ریش تراشیدند مسخ شدند « الشوارب فمسخوا » علامه در مرات :

« مجهول » 4/78

وسید خوئی هم در مصباح الفقاهة آنرا بدلیل وجود روات مجهول بی اعتبار می داند .

بهترين مستند حرمت از قول آیت الله خويي صحيحة البزنطي است .

منقول ازجعفريات "قال :وسالته عن الرجل هل يصلح له ان ياخذ من لحيته ؟ قال الرضاع:اما من عارضيه فلا بأس واما من مقدمهافلا.قال الخويي "المشهور بل المجمع عليه بين الشيعة والسنة هو حرمة حلق اللحية "     مصباح الفقاهة 1/257

وايضا"والظاهران المراد به تغيير دين الله فطر الناس عليها وفاقا للشيخ الطوسي في تفسيره ...سیدخويي عام بودن ايه را قبول ندارد؛وايضا مرحوم گلپایگانی .

أيت اله سيستاني وصاحب ارشاد السائل ريش پروفسوري را جايز نمي دانند .

مصداق ريش چيست ؟ قال الخويي"وعلي هذافاذااخذت بمثل المكينة والمقراض او غيرها بحيث لم تصدق اللحية علي الباقي كان حراما.

(يعني طوري باشد هر كس ديد بگويد ريش دارد)

سيد يزدي در جلد دوم غاية القصوي مي فرمايد"از اخبار مستفیضه حرمت تراشيدن ريش مستفاد ميشود"وكيف كان لا ينبغي الاشكال في حرمته ".ايشان هم عام بودن ايه را قبول ندارند.

روايات مستندحرمت ريش تراشيدن بقرار ذيلند "

1-قال في المستدرك سفينة 9/243"اخذالشارب واعفاء اللحي من الحنيفية التي لم تنسخ ولا تنسخ الي يوم القيامة .

2 – ليس منا من َسلق ولا َخرق ولا حَلق .

والحلق "هي حلق اللحية .عوالي الليالي 1/111

سلق =بدزبان(بی حیا)        خرق =تبذیر    حلق =تراشنده ريش .3- من اخلاق قوم لوط= قص اللحية وطول الشارب

سبيل بلند وريش تراشيده ازعادات قوم لوط بوده است .

اعفاء اللحية = اعفاء الشعور:تركهابلا حلق ولا قص . بحار14/470

حلق اللحية = هو ازالة شي زايدوقطع الشعرعن الاصل وجزه (جيدن ).الموسوعة الفقهية الكويتية .

حلق = تراشيدن با تيغ ويا هروسيله أهني است .

احفاء = مبالغه در تراشيدن شارب ؛

قال النبي ص :يا علي من لم يأخذ الشارب فليس منا .

""""""ص :احفو الشوارب فان امية لا نحفي شواربها .

شارب موهاي لب فوقاني است كه موقع شرب اب داخل اب قرار مي گیرد .در روايات روي كوتاه كردن انها زياد سفارش شده است .

تعريف ريش "الَشعر النابت علي الخدين والذقن ."موهاي روي استخوان صورت وچانه را ريش نامند .

4-" الشيب نور فلاتنتفوه" .موي سفيدنور است زايل نكنيد .نکته: کسی که موی سر وریش خود را رنگ کرده ، مکروه است که خود را جنب کند. ( علی رآی

5- لا يري بجز الشيب بأسا ويكره نتفه .

فالنهي عن نتف الشيب نهي كراهية لانهي تحريم .   من لا یحضر الفقیه 1/130. كراهت دارد موي سفيد را رنك كردن .( علی رای )

تعريف سبيل = در باب سبيل اقوال مختلف است ؛من جملة :

السبلة = ما علي الشارب من الشعر (همين موهاي معروف ).

وقيل :طرفه .وقيل :هي مقدم اللحية . وقيل :هي اللحية .(ودر تعريف ديگري موي نوك ريش را كه بر روي سينه مي ايد).قال رسول الله ص:احفوالشوارب واعفواللحي .

اعفاء بمعني كثروا اووفروا مي ايد .كما قال ابن عابدين :اعفاء :الترك وترك التعرض للحية  يستلزم تكثيرها .

( فتح الباری ابن حجر10/297)

وايضا :اعفاء اللحية تركها حتي تكث وتكثر . (اعني ريش بلند وفراوان ).كما قال في القاموس :اعفاء اللحية توفيرها.

قال النووي :ان لا يتعرض للحية فلا يوخذ من طولها او عرضها لظاهر الخبر في الامربتوفيرها .در صحیح البخاری هم چنین وارد است :

" انهکوا الشوارب واعفواالحی "   ج7ص56

وفی مسند احمد بن حنبل : " قال النبی ص : قصوا سبالکم "   ج5ص265

یعنی ، سبیل خود را کوتاه کنید . ( قص بمعنای کوتاه کردن است ) .

در خبری هم ریش تراشیدن را از مصادیق « مثله کردن » میدانند :

قال النبی ص :" حلق اللحیة من المثلة ومن مثله فعلیه لعنة الله "  مستدرک 1/406

سيد سابق در فقه السنة هم داردكه ريش بلند از نشانه هاي وقار است .(البته به فرد بستگي دارد براي مرجع وقار است وبراي يك كاركر اسباب خنده ).فلذاحكم به وقار تفصيل دارد .در بعض کشورهای اسلامی ریش بلند گواه نوعی مسلک است.

ضمنا در روايات ريش بيشتر از يك قبضه مذموم شمرده شده است ؛كما قال الخويي "بل الزايد عن القبضة الواحدة مذموم .

قال محمد ناصر الباني :ادلة كثيرة قاطعة علي وجوب اعفاء اللحية وحرمة حلقها.          في تمام النعمة ص 83

قال في رياض الصالحين ص 500:اعفاء اللحية :معناه :لا يقص منها شیئا

( يعني ازريش كوتاه نكن )-

كلاًد ر روايات برا ي مو احترا م قايل شده ودستور داده اند كه انرا اكرام كنيد ؛قال :الشعر الحسن من كسوة الله فاكرموه .( دعائم الاسلام 1/125) وقال النبی ص :" ان من اجمل الجمال الشَعر الحسن "  کافی 2/615

وايضا:من اتخذشعرافليحسن ولايته او ليجزه .

دستور كلي اينست كه موهاي سر وسبيل وريش مسلمان مرتب وشانه كرده باشد ؛موي نامرتب نشانه بي قيدي به تعاليم ديني است ؛فلذا حضرت باقرع به سلماني مي فرمودند"ََدوِرها" يعني ريشم را مدور اصلاح كن .( کافی6/487)

قال رسول الله ص :خالفو المشركين ووفروااللحي واحفوا الشوارب .     قال ابن باز:التوفير :الابقاء    اعفوا :من اعفيته اذاتركته حتي كثر وزاد.       فاعفاء اللحية تركها لاتقص حتي تعفوا وتكثر.        ابن باز مي گويد:ريش زينت مرد بوده ومميز مرد از زن است ؛جايز نيست تراشيدن آن . كما قال :فلايجوز له ان يتعرض منه بحلق ولا قص .فلايحلقهاولا يقصها ولا يحلق العارضين مع الخدين لا ن اللحية تشمل الشعر الذي ينبت علي اللحيين والذقن .(ایشان هم ريش پروفسوري رااشكال مي كنند) داستان ورود نمایندگان شاه ایران با سبیل بلند در مستدرک 1/406.

قال رسول الله ص :حفو الشوارب واعفاء اللحي ولاتشبهواباليهود.   منظور از تشبه به يهود؛

دومعنا دارد :اول يهود اصلا ريش نمي تراشيدندكه انهم صورت خوشي ندارد .  دوم :ریش را از ته مي تراشيدند .

قال رسول الله ص :

"عشر من فطرة قص الشوارب واعفاء اللحية .وايضا :قص الشوارب من السنة"

 .( مصباح خوئی 1/257)

قص الشوارب يعني كوتاه كردن موي شارب با قيجي ؛دقت كنيد كه شارب را با تيغ زدن خالي از اشكال نيست .                    واما حديث مسخ ونظر ملاصالح مازندراني از شرح اصول كافي قال: فمسخوا"المسخ قلب الخلقة من شي الي شي اخروتبديل صورة الي صورة اخري و فيه دلالة علي ان حلق اللحية كان حرامافي الشريعة السابقة ؛واما في هذه الشريعة فلا دلالة فيه عليه .نعم في بعض الروايات دللالة عليه وان كان في السند كلام .قال الشعراني في حاشيته :قوله "وان كان في السند كلام "يدل علي توقف الشارح في حرمة حلق اللحية للشك في سند الرواية الدالة عليه والحق انه لا ينبغي الترديد .

ملاصالح در حرمت اشكال كرده ولي بر خلا ف دكتر صفوي خبرملاقات نمايندگان كسري با رسو ل الله ص را صحيح ميداند .امابه نكته مهمي اشاره مي كند كه :وبالجملة فصدوره من النبي ص مسلم ولا ينبغي الشك في اسناده وانما يخالف في دلالته علي الحرمة لان قص الشوارب مستحب غير واجب وبحسب السياق اعفاء اللحي مثله .           شرح اصول كافي 6/286و287.

وامابحث ديه ی ازاله ريش كه از ان حرمت تراشيدن را استفاده مي كنيم . علامه حلی در مختلف الشیعه  9/357 می فرماید :

    «قال في المقنع :اذا حلق رجل لحية رجل فان لم تنبت فعليه دية كاملة وان نبتت فعليه ثلث الدية »   يعني با رويش مجدديك سوم ديه رابدهدوالا ديه كامل . ولي مشهور فقهاء قائل بر ارش هستند.شهيد ثاني و ميرزاي قمي بر اين نظرهستند .وتعريف ارش مابه التفاوت بنده ريشداروبنده بي ريش را مي گويند

قال الطوسی فی المبسوط 7/153: " فاما اللحیة وشعر الراس والحاجبین فانه یجب فیه عندنا الدیة " یعنی در ازاله ی موی سر وریش ودو گونه ، دیه واجب است .                                                

قال في كشف اللثام :فان حلق لحيته فلم ينبت فعليه الدية وان نبت فطالت بعد نباتها فلاشي له . ج2ص498و فقه الرضا ص320.( روایت مورد استناد فاضل هندی وابن بابویه ؛ مینی بر عدم دیه در صورت رویش مجدد است )

   فلذا فاضل هندی به تبع ابن بابویه در فقه الرضا  در صورت رويش مجدد ديه را واجب نمی دانند ؛ليكن صاحب جواهر هم ديه را واجب ميداند.       جواهرالكلام 43/173.سید احمد خوانساری هم در جامع المدارک ، دیه را در صورت رویش مجدد ؛ واجب میداند وگوید ؛ روایت مورد استناد فاضل هندی در کشف اللثام ضعیف است . " لکن ضعفت الروایة "  ج6ص216

اقول : دلیل رد قول ابن بابویه وفاضل هندی ، خبر منقول از علی ع است که در صورت رویش مجد د ریش ؛ ثلث دیه را واجب دانسته اند . ( رک : فقیه 4/150: " فثلث الدیة " ).

البته قول صاحب شرایع در صورت رویش مجد د ریش بر ارش قرار گرفته ونه با ثلث دیه

الْأَوَّلُ الشَّعْرُ وَفِي شَعْرِ الرَّأْسِ الدِّيَةُ ، وَكَذَا فِي شَعْرِ اللِّحْيَةِ فَإِنْ نَبَتَا ، فَقَدْ قِيلَ : فِي اللِّحْيَةِ ثُلُثُ الدِّيَةِ ، وَالرِّوَايَةُ ضَعِيفَةٌ .

در وجوب ديه ی تراشیدن ریش توسط نفر دوم ؛ ملاک عدم استیذان وثبوت اکره است والا با اذن شخص بر حالق دیه واجب نیست .مثل فردی که با پای خودش به آرایشگاه رفته وگوید : ریشم را بتراش . فعل حرام است ولی دیه ندارد. هرچند که هردو – مشتری وآرایشگر- معصیت کرده اند .

بيان شد كه ريش از يك قبضه بيشتر نباشد ؛ايا حد اقل هم دارد ؟

بفتواي مرحوم نائینی كمتر از يك قبضه حرام است (رك: المنية )وبفتواي ساير مراجع حداقل مسماي ريش كافي است

.معناي حديث "واحفوا الشوارب واعفو الِسبال "چيست ؟دعايم الاسلام 1/124ج = همانطور كه در قبل امد در تعريف سبيل اختلاف نظر وجود دارد ؛عده ای انرا از ريش ميدانند.

ولا يطيلن احدكم شاربه فان الامية لا تحفي شواربها ؛مؤکد كوتاه نمودن شارب است ؛(ظاهرااين حكم جنبه سياسي و مبارزه با بني اميه را داشته است )

قال ع :"لاتُکثِروضَع يدك في لحيتك فان ذلك يَشينُ الوجه" .وسايل 1/420.بنظرراقم سطور بهترين دليل بر حرمت تراشيدن ريش همين خبر است ؛زيرا وقتي دست كشيدن زيادي كراهت داشته باشد ؛تيغ زدن بطريق اولي حرمت دارد.  ويا فرمود:ولا تمسح وجهك با لازارفانه يذهب بماء الوجه" . با حوله بصورت نكشيد .(كراهت دستمال كاغذي بيشتر است وليف حمام بيشترازانها).

سوال =ايا حكم حلق اللحية درمورد زنان هم جاري است ؟به مذهب شیعه خیر .

ولی اهل سنت گویند اگر از اصلاح نکردن با مشکلاتی مواجه می شود , اشکالی ندارد.( تفصیل دارد )

قال القرطبي :لا يجوز لها حلق لحية او شارب او عنفقة ان نبتت لها؛لان كل ذلك تغييرخلق  الله .(عنفقه موي ريز روي ذقن است)5/393

سوال =تراشيدن موي سر جايز است يا خير؟

وَقَدْ رَوَى ابْنُ عُمَرَ «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ - ص - رَأَى غُلَامًا قَدْ حَلَقَ بَعْضَ رَأْسِهِ وَتَرَكَ بَعْضَهُ، فَنَهَاهُمْ عَنْ ذَلِكَ.» رَوَاهُ مُسْلِمٌ، وَفِي لَفْظٍ قَالَ: «احْلِقْهُ كُلَّهُ أَوْ دَعْهُ كُلَّهُ»المغنی 1/74

[فَصْل حَلْقُ بَعْضِ الرَّأْسِ]

فَصْلٌ: فَأَمَّا حَلْقُ بَعْضِ الرَّأْسِ فَمَكْرُوهٌ. وَيُسَمَّى الْقَزَعَ، لِمَا ذَكَرْنَا مِنْ حَدِيثِ ابْنِ عُمَرَ، وَرَوَاهُ أَبُو دَاوُد، وَلَفْظُهُ، «أَنَّ النَّبِيَّ - ص- نَهَى عَنْ الْقَزَعِ وَقَالَ: احْلِقْهُ كُلَّهُ أَوْ دَعْهُ كُلَّهُ» مدرک قبل

 

5920 - حَدَّثَنِى مُحَمَّدٌ قَالَ أَخْبَرَنِى مَخْلَدٌ قَالَ أَخْبَرَنِى ابْنُ جُرَيْجٍ قَالَ أَخْبَرَنِى عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ حَفْصٍ أَنَّ عُمَرَ بْنَ نَافِعٍ أَخْبَرَهُ عَنْ نَافِعٍ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ عُمَر يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ - ص- يَنْهَى عَنِ الْقَزَعِ . قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ قُلْتُ وَمَا الْقَزَعُ فَأَشَارَ لَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ قَالَ إِذَا حَلَقَ الصَّبِىَّ وَتَرَكَ هَا هُنَا شَعَرَةً وَهَا هُنَا وَهَا هُنَا . فَأَشَارَ لَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ إِلَى نَاصِيَتِهِ وَجَانِبَىْ رَأْسِهِ . قِيلَ لِعُبَيْدِ اللَّهِ فَالْجَارِيَةُ وَالْغُلاَمُ قَالَ لاَ أَدْرِى هَكَذَا قَالَ الصَّبِىِّ . قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ وَعَاوَدْتُهُ فَقَالَ أَمَّا الْقُصَّةُ وَالْقَفَا لِلْغُلاَمِ فَلاَ بَأْسَ بِهِمَا وَلَكِنَّ الْقَزَعَ أَنْ يُتْرَكَ

 

5681 - حَدَّثَنِى زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ حَدَّثَنِى يَحْيَى - يَعْنِى ابْنَ سَعِيدٍ - عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ أَخْبَرَنِى عُمَرُ بْنُ نَافِعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عُمَرَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -ص- نَهَى عَنِ الْقَزَعِ. قَالَ قُلْتُ لِنَافِعٍ وَمَا الْقَزَعُ قَالَ يُحْلَقُ بَعْضُ رَأْسِ الصَّبِىِّ وَيُتْرَكُ بَعْضٌ.

 

معانى بعض الكلمات :

القزع : هو أن يحلق رأس الصبى فيترك بعض شعره »   رواه مسلم

 

 

»»بِنَاصِيَتِهِ شَعَرٌ ، وَلَيْسَ فِى رَأْسِهِ غَيْرُهُ ، وَكَذَلِكَ شَقُّ رَأْسِهِ هَذَا وَهَذَا

سوال = كراهت مازاد علي القبضه مورد اتفاق سني وشيعه هست يا خير؟

ج =مورد اتفاق است .كما قال الحسن وقتاده ؛قالا"تركهاعافية احب لقوله ص : اعفوا الحي  والامر في هذاقريب ان لم ينته الي تقصيص اللحية و تد ويرها من الجوانب .حتي به عمل ابن عمر دراين مورد استناد مي كنند .الغدير11/151

  وايضا :قال القاضي عياض :يكره حلق اللحية وقصها وتحريقهاواماالاخذمن طولهاو عرضها فحسن .

خلاصة الكلام :مرحوم خويي در تمام روايات باب مانحن فیه اشكال وارد

كرده وتنها صحيحه بزنطي را براي استدلال کافی ميدانند.رك مصباح الفقاهة .

امااراء مخالفينِِ حرمت ريش تراشيدن :يكي از ايشان محمد حسين فضل الله است ؛بنا بر نقل جلال الصغيردركتاب(لهذاكانت المواجهه )ص 117:

"قال بحرمة حلق اللحية مبني علي الاحتياط وان كان الاقوي خلافه ؛

 وللجوازوجه وجيه" .

ايت اله تبريزي در مقابل فرموده اند:واما مسالة حلق اللحية فالحكم فيها علي تقديرالحرمة ثابت من الاول ويبقي الی الابد ؛وان كان حلالا-كما هو رأي بعض العلماء لمناقشتهم في دليل الحرمة –فالحلية ايضا كانت من الاول الی الابد ولايختلف ذلك باختلاف الاعصار.والله العالم .

يكي ديكر از اين دسته علماء ؛ميرداماداست كه فتوا بر كراهت داشته اند :القول بكراهة حلق اللحية وحرمة طولهاعلي ماحكي" .نقل از الذريعة  حول نام كتاب شارع النجاة از ميرداماد.

ايت الله محمد صادق تهراني در مسئله 1019 می گوید:

« گذاردن ریش برای مردان مستحب است وتراشیدن آن حرام نیست .زیرا هرگز دلیلی از کتاب وسنت بر حرمت آن وجود ندارد »

منظور ایشان در تحریر استدلالشان این است که :

 عمده دلیل حرمت آنرا تشبّه به یهود گویند که در آن زمان ریش را تراشیده وسبیل را باقی می گذاشتند در حال حاضر که همه ریش دار وبی ریش هستند , دیگر تشابهی در کار نیست .

اما حكم تراشيدن ريش در مذهب اهل سنت :

« حلق اللحیة حرام عند اغلب فقهاء السنة والشیعة .وجائز عند ابن عابدین

من فقهاء السنة وعند النادر من فقهاء الشیعة » .

قال النووي في المجموع 20/125:يحرم حلق اللحية واخذ ماله .حرام است ؛وجه دريافتي هم حرام ؛سلماني مالك وجه نمي شود ؛(باشناخت صاحب وجه مسترد دارد والا مجهول المالك است )كما في القاعدة :"وعلي اليد ما اخذت حتي توديه" .  دليل حرمت ؟ ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه .     

قالوا الحنفية والمالكية والحنابلة يحرم حلق اللحية والشافعية قالوا :"اما اللحية فانه يكره حلقها ؛ والمبالغة في قصها .  قال الشيخان :يكره حلق اللحية" .(الشيخان همامسلم وبخاری ) والشافعي في الام نص علي التحريم »

اعانة الطالبين 2/386

قال في فقه السنة :اعفاء اللحية وتركهاحتي تكثربحيث تكون مظهرامن مزاهر الوقار؛فلاتقصر تقصيرايكون قريبامن الحلق ولا تترك حتي تفحش ؛ بل يحسن التوسط فانه في كل شي حسن .1/38.يعني خيلي كوتاه شبيه حلق هم جايز نيست .                      نویسندگان موسوعه الفقهیه الکویتیه می گویند:

حَلْقُ اللِّحْيَةِ :

10 - ذَهَبَ جُمْهُورُ الْفُقَهَاءِ : الْحَنَفِيَّةُ وَالْمَالِكِيَّةُ وَالْحَنَابِلَةُ ، وَهُوَ قَوْلٌ عِنْدَ الشَّافِعِيَّةِ ، إِلَى أَنَّهُ يَحْرُمُ حَلْقُ اللِّحْيَةِ لأَِنَّهُ مُنَاقِضٌ لِلأَْمْرِ النَّبَوِيِّ

بِإِعْفَائِهَا وَتَوْفِيرِهَا ، وَتَقَدَّمَ قَوْل ابْنِ عَابِدِينَ فِي الأَْخْذِ مِنْهَا وَهِيَ دُونَ الْقَبْضَةِ : لَمْ يُبِحْهُ أَحَدٌ ، فَالْحَلْقُ أَشَدُّ مِنْ ذَلِكَ .

وَفِي حَاشِيَةِ الدُّسُوقِيِّ الْمَالِكِيِّ : يَحْرُمُ عَلَى الرَّجُل حَلْقُ لِحْيَتِهِ ، وَيُؤَدَّبُ فَاعِل ذَلِكَ ، وَقَال أَبُو شَامَةَ مِنَ الشَّافِعِيَّةِ : قَدْ حَدَثَ قَوْمٌ يَحْلِقُونَ لِحَاهُمْ ، وَهُوَ أَشَدُّ مِمَّا نُقِل عَنِ الْمَجُوسِ أَنَّهُمْ كَانُوا يَقُصُّونَهَا .

ثُمَّ قَدْ جَاءَ فِي الْفَتَاوَى الْهِنْدِيَّةِ : وَلاَ يَحْلِقُ شَعْرَ حَلْقِهِ ، وَنَصَّ الْحَنَابِلَةُ كَمَا فِي شَرْحِ الْمُنْتَهَى عَلَى أَنَّهُ لاَ يُكْرَهُ أَخْذُ الرَّجُل مَا تَحْتَ حَلْقِهِ مِنَ الشَّعْرِ أَيْ لأَِنَّهُ لَيْسَ مِنَ اللِّحْيَةِ.

وَالأَْصَحُّ عِنْدَ الشَّافِعِيَّةِ : أَنَّ حَلْقَ اللِّحْيَةِ مَكْرُوهٌ.

 

قَصُّ السِّبَالَيْنِ

11 - تَقَدَّمَ أَنَّ السِّبَالَيْنِ قَدِ اخْتُلِفَ فِيهِمَا هَل هُمَا مِنَ الشَّارِبَيْنِ أَمْ مِنَ اللِّحْيَةِ ، وَعَلَيْهِ يَنْبَنِي الْخِلاَفُ فِيهِمَا ، قَال ابْنُ عَابِدِينَ : أَمَّا طَرَفَا الشَّارِبِ وَهُمَا السِّبَالاَنِ ، فَقِيل : هُمَا مِنَ الشَّارِبِ وَقِيل : مِنَ اللِّحْيَةِ ، وَعَلَيْهِ فَقَدْ قِيل : لاَ بَأْسَ بِتَرْكِهِمَا ، وَقِيل : يُكْرَهُ لِمَا فِيهِ مِنَ التَّشَبُّهِ  بالاعاجم واهل الکتاب »35/225

 

 

واما بُعدتفسيري ايه

قال الله تعالی " ولا مرنهم فلیغیرن خلق الله "   119 نساء

همانطوركه قبلا مطرح شد ؛مفسرين در موردايه دونظردارند؛1-عام بودن يعني هر تغيير خلقتي بدون مجوز شرعي درصورت ومعناي مخلوقات (حيوانات)جايز نيست .

2- عدم عام بودن ايه ؛واز اينجا فتواي فقيه فرق مي كند.

قال في التبيان 3/343:فليغيرن خلق الله بمعني دين الله بدلالة قوله فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك دين القيم . شیخ  طوسي طرفدار عدم عموميت است

طبرسي در مجمع البيان وصاحب الميزان هم عدم عموميت را

قائل هستند .قال فيض في الصافي 1/501:قال الصادق ع :يريد دين الله وامره وفيه ويؤيده قوله :فطرت الله التي فطر الناس عليها.وبعد از جملاتي مي كويد :ولعله يندرج فيه كل تغيير لخلق الله عن وجهه  صورة او صفة من دون اذن الله

 (ايه عام است)

قال الخويي :"ولكن لادليل علي كون المرادبه مايعم حلق اللحية ؛ واقوي الاقوال من قال :فليغيرن خلق الله ؛ بمعني دين الله ؛بدلالة قوله :فطرت الله التي فطر الناس عليها.             

ليكن ايت اله ثقفي در تفسير روان جاويد :عام بودن ايه را قبول دارندو می گویند:ريش مميز مرد از زن است ؛فلذا در بقاء بدان نياز دارد.گويدكه تراشيدن مثله كردن است وانهم منهي عنه .

قال السید يزدي :وكيف كان فلا ينبغي الاشكال في حرمته "

( یعنی در حرمت آن اشکالی نیست . اقول : بر اساس مبنای احتیاطی هم ؛ محرم است )

سيره متشرعين از زمان رسول الله تاكنون بر ابقاء ريش بوده و خواهد بود .در خاتمه داستا ن بسيار جالبي از مرحوم سيد صدر الدين اصفهاني در باب ريش تراشها از كتاب تكملة امل الامل ص 239نقل مي نماييم "روزي در يكي از مجالس امام حسين ع كه اشراف هم حضور داستند؛سيدصدر نشسته بود يكي از شاهزاده گان وارد شد با ريش تراشيده ؛سيد صدر الدين در نهي از منكر خيلي مقيد بوده است ؛وي بسيار نارحت شده و مي گويد؛ريش تراشيده ومجلس امام حسين ع؛مي ترسم سقف فرو ريزد ؛درميان مردم ولوله مي افتد صاحب مجلس به واعظ فرمان صعود بمنبر را ميدهيدتابحث عوض شود ؛واعظ برمنبر جلوس كرده و مي گويد:السلام عليك يا ابا عبدالله ؛سيد فورا برخاسته و مي گويد الان سقف فرو ميريزد ؛بمحض اينكه قد م از مجلس بيرون مي گذارد سقف خراب ميشود .مردم از اين كرامت سيد متعجب و بر قدمهاي او مي افتند.

سيد اواخر عمر شبي علي ع را در خواب مي بيند به او مي كويد؛انت في ضيافتي في النجف .سيد درسال 1263در نجف اشرف به لقاء الله مي پيوندد.

 

سوال: ریش تراشیدن تعزیر دارد ؟

ج= مرحوم گلپایگانی در کتاب " در المنضود " این سوال را چنین مطرح کند : " هل یمکن القول بوجوب التعزیر فی کل الذنوب والمعاصی ام لا ؟ ولا اقل ان نقول : انه یترتب علی کل الکبائر ام لا ؟

یمکن ان یقال باستفادة ذلک منها ....وعلی الجملة فلم یرد نص یدل علی ان کل من فعل ذنباً واتی بمحرم یعزر ؛ بل من یقول بذلک فانما هو من باب الاستظهار والاستفادة من تلک الروایات ؛ مثلا : "قال الصادق ع " آکلُ المیتة والدم ولحم الخنزیر علیه اَدَبٌ

فان عاد اُدِّ بَ َ فان عاد اُدِّ ب َ ولیس علیه حد "  کافی 7/242و247(الدر المنضود 2/150)

لازم به ذکر است که اگر کسی ریش دیگری را بتراشد در صورت رویش مجدد ثلث دیه باید بپردازد .

ودر صورت عدم رویش مجدد دیه کامل دارد .    رک : جامع المدارک سید خوانساری 6/220

 

 

سوال : آیا تراشیدن سبیل  جایز است ؟

جواب : به نظر راقم این سطور , تراشیدن سبیل  با تیغ ویا مثل آن مشمول ظاهر قران " فلیغیرن خلق الله " می باشد . ( به تفصیل مطلب در نقل سطور قبل از موسوعه بنگرید)

بعلاوه در باب سنن حنیف باقیمانده از دین ابراهیم ع « قص الشارب » وارد شده که حکایت از چیدن – کوتاه کردن – است . شما می توانید برای اطلاع از این موضوع به تفاسیر شیعه وسنی ؛ ذیل ایه :

" واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن "   124 بقره مراجعه کنید .

طبری در جامع البیان گوید :

" ابتلاه الله بالطهارة خمس فی الراس وخمس فی الجسد ؛ فی الراس : « قص الشارب » .  1/731

قطب راوندی در فقه القران از امام ابی جعفر ع نقل می کند که فرمود:

"السعی قص الشارب "  1/132

طبرسی در جوامع الجامع می نویسد :" التفث : قص الشارب والاظفار گ   2/557

در صحاح  ومسانید اهل سنت هم 10مورد سنت حنیف را که بر میشمارند ؛ یکی از آنها

 « قص الشارب » است .

مسند احمد 2/229 وبخاری 7/56و مسلم 1/153

«قال رسول الله صلعشر من الفطرة قص الشارب واعفاء اللحية والسواك واستنشاق الماء وقص الاظفار وغسل البراجم ونتف الابط وحلق العانة وانتقاص »   المجموع نووی 1/284

طبرسی در مکارم الاخلاق از محاسن برقعی نقل کند :

من كتاب المحاسن ، عن الصادق ( عليه السلام ) قال : حلق الشوارب من السنة .

ولی در خبر بعد می نویسد :

 

عن السكوني قال : رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) :

 من السنة أن يأخذ الشارب»    ص67

نکته : بر سر کلمه « اخذ »  دقت کنید در سطور بعد توضیح می دهیم .

کلینی هم در کافی حدیثی را می آورد که برای ما آموزنده است :

(12727 7) محمد بن يحيى، عن العمر كي بن علي، عن علي بن جعفر، عن أخيه أبي الحسن عليه السلام قال: سألته عن قص الشارب أمن السنة؟ قال: نعم.»  6/487

ثقة الاسلام کلینی به نقل از امام کاظم ع «قص الشارب » را از سنت  می داند .

ودر جای دیگری حدیث نبوی را چنین می نویسد :

قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: لا يطولن أحدكم شاربه فإن الشيطان يتخذه مخبأ يستتربه.»  6/488

دقت  کنید: حضرت فرمود : شاربخودرا مطول نگذارید ونه فرمود از بیخ وبن بتراشید .

در تفسیر عیاشی هم از طریق زراره از امام ابی جعفر ع نقل کند :

"قص الشارب والاظفار "    رک : وسایل 15/163

از هم ردیف قرار دادن «قص » ناخن با شارب مشخص میشود که  میزان در هردو چیدن است .

محقق بحرانی در « الحدائق الناضرة » همین سوال را مطرح وجوابیه وافی میدهد :

(الثالثة) انه هل يجوز حلق الشارب ؟ استظهر بعض مشايخنا المحققين من متأخري المتأخرين ذلك قال للاوامر المطلقة الشاملة له وان كان الاحوط العدم لانه لم ينقل عن النبي والائمة (صلوات الله عليهم) حلقه لا الرخصة في حلقه. انتهى. اقول ما استند إليه في القول بالجواز من الاوامر المطلقة لا يخلو من اشكال لان الاوامر الواردة في الاخبار منها ما هو بلفظ الاخذ ومنها ما هو بلفظ الجز ومنها ما هو بلفظ القص وقضية حمل مطلقها على مقيدها هو العمل بالجز وهو الظاهر ويؤيده ما ذكره اخيرا في وجه الاحوطية، وبالجملة فان دليل الجواز غير ظاهر بل ربما دخل تحت آية " ليغيرن خلق الله " التي استدلوا بها على تحريم حلق اللحية بناء على ظاهر اللفظ.»   5/562

حالیه به نکته اصلی می پردازیم که فاضل بحرانی فرمود :

در باب وظیفه مسلمان در رابطه با شارب از الفاظی مثل " اخذ " و " جز " و " قص " استفاده شده که معانی هر سه کوتاه کردن است ونه از بیخ وبن تراشیدن .

 

واما پردازش همین سوال در فقه عامه :

«واما حلق الشارب بالموس فلم ترد به سنة » شرح الازهار احمد مرتضی 4/116

محی الدین نووی درالمجموع می گوید:

«قال مالك حلق الشارب بدعة ظهرت في الناس»   1/284و در سنن کبری بیهقی 1/151

«َيَرَى الْمَالِكِيَّةُ أَنَّ الشَّارِبَ لاَ يُحْلَقُ ، بَل يُقَصُّ .

وَذَهَبَ الشَّافِعِيَّةُ إِلَى كَرَاهَةِ حَلْقِ الشَّارِبِ وَاسْتِحْبَابِ قَصِّهِ عِنْدَ الْحَاجَةِ حَتَّى يَبِينَ طَرَفُ الشَّفَةِ بَيَانًا ظَاهِرًا »  موسوعه الفقهیه 18/97

 

53 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ أَبِى زَائِدَةَ عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ عَنْ طَلْقِ بْنِ حَبِيبٍ عَنِ ابْنِ الزُّبَيْرِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وآله وسلم- « عَشْرٌ مِنَ الْفِطْرَةِ قَصُّ الشَّارِبِ وَإِعْفَاءُ اللِّحْيَةِ وَالسِّوَاكُ وَالاِسْتِنْشَاقُ بِالْمَاءِ وَقَصُّ الأَظْفَارِ وَغَسْلُ الْبَرَاجِمِ وَنَتْفُ الإِبِطِ وَحَلْقُ الْعَانَةِ وَانْتِقَاصُ الْمَاءِ ».  بخاری

واما نکته پایانی اینکه  ناصر اللبانی خبر« قص الشارب »را در یک نظریه «ضعیف » می داند .

1271 - ( ضعيف )

الطهارات أربع : قص الشارب وحلق العانة وتقليم الأظافر والسواك . ( ضعيف ) السلسلة الضعیفة 3/431

لیکن در منظر ما خبر قص الشارب موافق ظاهر قران است .

 

شرح حدیث نبوی « لیس منا من سَلقَ ولا خَرقَ ولا حَلق َ» .

18714 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَوْسٍ عَنْ أَبِي مُوسَى

أَنَّهُ أُغْمِيَ عَلَيْهِ فَبَكَتْ عَلَيْهِ أُمُّ وَلَدِهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ لَهَا أَمَا بَلَغَكِ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَ قَالَ فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ لَيْسَ مِنَّا مَنْ سَلَقَ وَحَلَقَ وَخَرَقَ   »    مسند احمد ودر سنن نسایی 4/21ومجمع البیان طبرسی 8/138ولسان العرب 10/60

در سنن ابی داود هم این حدیث آمده وناصر اللبانی آنرا تصحیح کرده است :

3132 - حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ أَبِى شَيْبَةَ حَدَّثَنَا جَرِيرٌ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَوْسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى مُوسَى وَهُوَ ثَقِيلٌ فَذَهَبَتِ امْرَأَتُهُ لِتَبْكِى أَوْ تَهُمَّ بِهِ فَقَالَ لَهَا أَبُو مُوسَى أَمَا سَمِعْتِ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -ص- قَالَتْ بَلَى. قَالَ فَسَكَتَتْ فَلَمَّا مَاتَ أَبُو مُوسَى - قَالَ يَزِيدُ - لَقِيتُ الْمَرْأَةَ فَقُلْتُ لَهَا مَا قَوْلُ أَبِى مُوسَى لَكِ أَمَا سَمِعْتِ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -ص- ثُمَّ سَكَتِّ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ –ص - :

« لَيْسَ مِنَّا مَنْ حَلَقَ وَمَنْ سَلَقَ وَمَنْ خَرَقَ »

قال الألباني : صحيح  »    3/163

مسلم هم در صحیح آنرا نقل کرده است :

299 - حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ وَإِسْحَاقُ بْنُ مَنْصُورٍ قَالاَ أَخْبَرَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَوْنٍ أَخْبَرَنَا أَبُو عُمَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا صَخْرَةَ يَذْكُرُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ يَزِيدَ وَأَبِى بُرْدَةَ بْنِ أَبِى مُوسَى قَالاَ أُغْمِىَ عَلَى أَبِى مُوسَى وَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ أُمُّ عَبْدِ اللَّهِ تَصِيحُ بِرَنَّةٍ. قَالاَ ثُمَّ أَفَاقَ قَالَ أَلَمْ تَعْلَمِى - وَكَانَ يُحَدِّثُهَا - أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -ص- قَالَ

« أَنَا بَرِىءٌ مِمَّنْ حَلَقَ وَسَلَقَ وَخَرَقَ »      صحیح مسلم

1838 -

حَاشِيَةُ السِّنْدِيِّ :

قَوْله ( مَنْ حَلَقَ )

أَيْ رَأْسَهُ أَوْ لِحْيَتَهُ لِمُصِيبَةٍ . ولا خَرَقَ ای یَوبَهُ .  ولا سلقً یعنی بلند کردن در هنگام مصیبت .

حَاشِيَةُ السِّيُوطِيِّ :

( سَلَقَ )

قَالَ فِي النِّهَايَة أَيْ رَفَعَ صَوْته عِنْد الْمُصِيبَة وَقِيلَ : هُوَ أَنْ تَصُكّ الْمَرْأَة وَجْههَا وَتَمْرُشهُ وَالْأَوَّل أَصَحّ  » شرح سنن نسایی 3/170

واما شرح الفاظ حدیث که ارباب لغت برای آنها معانی مختلف گفته اند .

(سلق ) :

السلق من السلیقة : وهی کثرة الکلام مع الوقاحة وقلة الحیاء .

( الحلق ) : والحلق هی حلق اللحیة .

( الخرق ) : وهو سرعة انفاق المال وتبذیر ه فی غیر الاغراض الصحیحة .

    [ رک : هامش عوالی اللئالی 1/111]

معنای دیگر« خرق -پاره کردن - » پاره کردن لباس حیاء است .

 کسی که فورا همه چیز را فراموش می کند .

 

   مبحث تراشیدن موی سر برای غیر حاج ّ

وَذَهَبَ الْمَالِكِيَّةُ كَمَا جَاءَ فِي الْفَوَاكِهِ الدَّوَانِي إِلَى أَنَّ حَلْقَ شَعْرِ الرَّأْسِ بِدْعَةٌ غَيْرُ مُحَرَّمَةٍ ، لأَِنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ واله وَسَلَّمَ لَمْ يَحْلِقْ رَأْسَهُ إِلاَّ فِي التَّحَلُّل مِنَ الْحَجِّ ، قَال الْقُرْطُبِيُّ : كَرِهَ مَالِكٌ حَلْقَ الرَّأْسِ لِغَيْرِ الْمُتَحَلِّل مِنَ الإِْحْرَامِ ، وَقَال الأَُجْهُورِيُّ : إِنَّ الْقَوْل بِجَوَازِ حَلْقِهِ وَلَوْ لِغَيْرِ الْمُتَعَمِّمِ أَوْلَى بِالاِتِّبَاعِ فَهُوَ مِنَ الْبِدَعِ الْحَسَنَةِ حَيْثُ لَمْ يَفْعَلْهُ لِهَوَى نَفْسِهِ وَإِلاَّ كُرِهَ أَوْ حَرُمَ  .

وَصَرَّحَ ابْنُ الْعَرَبِيِّ مِنَ الْمَالِكِيَّةِ بِأَنَّ الشَّعْرَ عَلَى الرَّأْسِ زِينَةٌ ، وَحَلْقُهُ بِدْعَةٌ  »   موسوعة الفقهیة 18/95

وَيَرَى الشَّافِعِيَّةُ أَنَّهُ لاَ بَأْسَ بِحَلْقِ جَمِيعِ الرَّأْسِ لِمَنْ أَرَادَ التَّنْظِيفَ  .

وَاخْتَلَفَتِ الرِّوَايَةُ عَنْ أَحْمَدَ فِي حَلْقِ الرَّأْسِ : فَعَنْهُ أَنَّهُ مَكْرُوهٌ ، لِمَا رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ –اله -وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَال فِي الْخَوَارِجِ : سِيمَاهُمُ التَّحْلِيقُ فَجَعَلَهُ عَلاَمَةً لَهُمْ .

وَرُوِيَ عَنْهُ أَنَّهُ لاَ يُكْرَهُ ذَلِكَ ، لَكِنْ تَرْكُهُ أَفْضَل ، قَال حَنْبَلٌ : كُنْتُ أَنَا وَأَبِي نَحْلِقُ رُءُوسَنَا فِي حَيَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، فَيَرَانَا وَنَحْنُ نَحْلِقُ فَلاَ يَنْهَانَا  . [ قسمتی از سر را تراشیدن وبعض آنرا گذاشتن ، کراهت دارد ]

وَاتَّفَقَ الْفُقَهَاءُ عَلَى أَنَّهُ يُكْرَهُ الْقَزَعُ ، وَهُوَ أَنْ يَحْلِقَ بَعْضَ الرَّأْسِ دُونَ بَعْضٍ . وَقِيل : أَنْ يَحْلِقَ مَوَاضِعَ مُتَفَرِّقَةً مِنْهُ  .

لِمَا رَوَى ابْنُ عُمَرَ  أَنَّ رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ –اله -وَسَلَّمَ رَأَى غُلاَمًا قَدْ حَلَقَ بَعْضَ رَأْسِهِ ،

وَتَرَكَ بَعْضَهُ فَنَهَى عَنْ ذَلِكَ . وَفِي لَفْظٍ قَال : احْلِقْهُ كُلَّهُ أَوْ دَعْهُ كُلَّهُ . وَفِي رِوَايَةٍ عَنْهُ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ واله وَسَلَّمَ نَهَى عَنِ الْقَزَعِ .

بعض علما گویند ؛ معنای لیس منا ...من حلق ؛ یعنی زنی که در مصیبت وارد شده موی سرش را بتراشد .

این معنا از طبرسی در مجمع البیان 8/138 وارد شده است . فرمود:

( الحلق ) : ای یحلق راسه وشعره عند المصیبة .

ابن حجر هم معنای ( سلق ) را چنین گوید : " ای رفع صوته عند المصیبة "

قال فی القاموس : " السالقة رافعة صوتها عند المصیبة لاطمة وجهها "

در هامش مسند زید بن علی هم گوید : " السلق الصیاح والخرق فرق الجیب والحلق حلق الشعر "

ابن حجر در فتح الباری گوید:

وَقَالَ عِيَاض : يُكْرَه حَلْق اللِّحْيَة وَقَصّهَا وَتَحْذِيفهَا ، وَأَمَّا الْأَخْذ مِنْ طُولهَا وَعَرْضهَا إِذَا عَظُمَتْ فَحَسَن ، بَلْ تُكْرَه الشُّهْرَة فِي تَعْظِيمهَا كَمَا يُكْرَه فِي تَقْصِيرهَا »

یعنی نباید ریش را طوری گذاشت که عامل شهرت شود .وایضا در مورد تراشیدن ریش زنان گوید:

وَقَالَ النَّوَوِيّ : يُسْتَثْنَى مِنْ الْأَمْر بِإِعْفَاءِ اللِّحَى مَا لَوْ نَبَتَتْ لِلْمَرْأَةِ لِحْيَة فَإِنَّهُ يُسْتَحَبّ لَهَا حَلْقهَا ، وَكَذَا لَوْ نَبَتَ لَهَا شَارِب أَوْ عَنْفَقَة  »

عنفقة : موی چانه ولب پائین .

در خبر صحیح دارد « خمس من الفطرة : الخِتان وحلق ُ العانة و...» در بعض اخبار دارد « الاستحداد» .

واما چرا به حلق عانه استحداد می گویند :

" لاستعمال الحدیدة وهی الموسی وهو سنة . والمراد به نظافة ذلک الموضع والافضل فیه الحلق ویجوز بالقص والنتف والنورة والمراد بالعانة الشعر الذی فوق ذکر الرجل وحوالیه وکذلک الشعرُ الذی حوالی فرج المراة و...

الشعر النابت حول حلقة الدبر فیحصل من مجموع هذا استحباب حلق جمیع ما علی القبل والدبر "  شرح نووی بر مسلم 3/148

سوال = ختنه كردن تغيير خلقت است يا خير؟

ج= ان قسم اعضاء بدن كه لازم در حدوث اند وزايد در بقاء مثل غلاف ألت ؛ازالت أنهاشرعا منعي ندارد .{ بند ناف هم لازم در حدوث است وزاید در بقا}

سوال = قطع انگشت اضافي در 6انگشتي مباح است ياخير؟

ج = قال القرطبي في تفسيره 5/393:قال عياض "و ياتي علي ما ذكره ان من خلق باصبع زايدة او عضوزايد لايجوز له قطعه ولا نزعه ؛ لانه من تغيير خلق الله الاان تكون هذه الزوايد تولمه فلا بأس بنزعها .(يعني اگر درد مي كند مثل دندان خراب قطع أن اشكالي ندارد والا جايز نيست .ايشان هم عام بودن را قبول دارد).

قال في فقه السنة 3/497:المغيرات خلق الله انه لا يجوز تغييرشي من الخلقة التي هي عليها.قال ابوجعفرالطبري :في هذا الحديث دليل علي لنه لا يدوز تغيير شي مما خلق الله المرأة عليه بزيادة ام نقص التماساللتحسين لزوج او غيره .كمالو كان لها سن زايدة او عضو زايد فلا يجوز لها قطعه ولا نزعه لا نه من تغيير خلق الله .وهكذاقال القاضي عياض :الاان تكون هذه الزوايدمولمة وتتضرربها فلا بأس بنزعها

مفسرين سني تغييرخلقت را در سه مورد ميدانند :1- تغييرصوري ومادي 2- تغيير صفتي ومعنوي يا تغيير در احكام  3-اخصاء بهايم (اخته كردن )ايشان بنا بر روايت نبوي اخصاء راهم منهي عنه ميدانند كما قال :نهي رسول الله ص عن اخصاء بهايم  »احکام القران جصاص 3/268

قاله ايضا"قال ابن عباس :اخصاء بهايم مثلة ثم قرأ فليغيرن خلق الله .

          قال الراغب في المفردات "فليغيرن خلق الله ؛فقد قيل اشارة ال بالخصاء ونتف اللحية .      قال البيضاوي :فليغيرن ...عن وجهه وصورته ام صفته .( عام بودن آیه)

قال ابن كثير في تفسيره :فليغيرن خلق الله :اي "دين الله.(عدم عام بودن )  .

 

سوال :جراحی زیبایی بینی جایز است ؟ جواب: در صورتی که عمل نکرده عسر وحرج ببار می آورد

عمل زیبایی اشکالی ندارد . وایضا تاتوکردن ابروی زنان . البته برای غسل ووضو فرمودند:

 در صورت امکان وضو وغسل جبیره ای گرفته وسپس تیمم کنند .( تیمم حتم است )

 

من الله التوفیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 10:16  توسط محمدرضا فروزان  |