X
تبلیغات
فرهنگی - ملاقات بهشتیان

فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

ملاقات بهشتیان

« بسم الله الرحمن الرحیم »

( ملا قات بهشتیان )

مقدمه : بدنبال مقاله نوع گویش اهل دوزخ وبهشت با یکدیگر ؛ تحت عنوان « زبان بهشتیان ودوزخیان »

بر آن شدیم تا پیرامون مسئله ی شروط داخل شدن به بهشت و چگونگی کسب نوع مقام ومنزلت در آنجا وامکان دیدار با دیگر ساکنین بهشت الهی چند سطری را برشته تحریر در آوریم . ما در این مقاله از مباحث معرفتی ّ ایمان چیست و مؤمن کیست و توحید عقلی وشرعی وبالتبع موحد شرعی وموحد عقلی ؛ نکاتی را تذکار میدهیم .

به تعریف « خالدون » می پردازیم و استخلاص اهل ایمان وتوحید را از آتش دوزخ بر کاویم . در این راستا کلام شیخ اکبر ابن عربی را از فتوحات المکیة می آوریم و وجه اشکال آنرا هم از کلام امام ع نقل می کنیم .

قال تعالی : " ونزعنا ما فی صدورهم من غلٍ اخواناً علی سررٍ متقابلین ... وما هم منها بمخرَجین " حجر47-48

کلینی در کافی ج1ص43 خبری را از امام صادق ع نقل کندکه فرمود :

 یا عمار درجات للمومنین وبولا یتهم ومعرفتهم ایاناً  یضاعف الله لهم اعمالهم ویرفع الله لهم الدرجات العلی "

بهشتیان هرکدام درجه ای دارند که میزان آن به اعمال واطاعتشان از فرامین خدا دارد . به میزان علاقه وارتباطشان با اهل البیت ع دارد . که در اصل عدالت هم چنین اقتضائی دارد . [ حسن فعلی توام با حسن فاعلی ]

در قران شریف می فرماید : " ولقد فضلنا بعض النبیین علی بعض "   اسراء 55

ویا " تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض "     بقره 253

ویا " انظر کیف فضلنا بعضهم علی بعض وللاخرة اکبر درجات ٍ واکبر تفضیلاً "   21 اسراء

ودر خبری فرمود : الدرجة ما بین السماء الی الارض "  تفسیر   صافی ملا محسن 1/397

خلاصه کلام : مقام و منزلت بهشتیان متفاوت بوده , پیغمبر وغیر پیغمبر هم در این قاعده یکسانند .

خدا از قول بهشتیان فرمود : " وما منا الا له مقام معلوم "    164صافات

مقام مخصوص هر کسی را در بهشت درجه گویند واز برای دوزخیان درک .

جهنم و بهشت برای اهل خود ؛ دارای درکات ودرجات است .

[ هم درجات عندالله شامل هر دو گروه است.106آل عمران ]

علی ع در خطبه 84 نهج البلاغه می فرماید :

" درجات ٌ متفاضلات ؛ ومنازل ُ متفاوتات ؛ لا ینقطع نعیمها ، ولا یظعن ُ مقیمها ؛ ولا یهرمُ خالدها ؛

 ولا یباَسُ ساکنها"

بهشت دارای درجه وپایه هائی است که بر یکدیگر برتری دارد مقیم در آنجا کوچ نمیکند ؛ جاوید در آنجا پیر نمیشود، فقیر نمیگردد .

اقول : کلام علی ع ؛ ترجمان آیه 132 سوره  انعام است که فرمود:

" ولکلٍ درجات ٌ مما عملوا وما ربک بغافلٍ عما یعملون"

هر کس مطابق اعمالش به درجه ِ لایق خود میرسد .

 

سوال : آیا بهشتیان با همدیگر ملاقات  داشته وقدرت بر زیارت هم را دارند ؟

جواب : قبل از هر چیز تذکر این نکات الزامی است وامعان نظر آنها در همه مراحل کنکاش حول این سوال , کلید حل معماست . نکته اول :

  بهشتیان بمقتضای آیه ی قران قدرت بر رسیدن به هر آرزوئی را دارند ؛ بنگرید به ایه 70و71 سوره زخرف" ادخلوالجنة انتم وازواجکم تحبرون . یطاف علیهم بصحافٍ من ذهب واکواب وفیها ما تشتیهه الانفس وتلذ الاعین  وانتم فیها خالدون "

یعنی هر انچه را که بخواهند از لذات مادی خوردنی ونوشیدنی وتفریحات شهوانی ، فقط کافیست که اراده کنند ؛ فوراً مهیا میشود . این حقیقتی مسلم است که در خبر مروی از پیامبر ص هم بوضوح بیان شده است :

قال السبزواری فی شرح الاسماء الحسنی : « وفی الحدیث القدسی یابن آدم خلقتک للبقاء [ لا للفناء ] وانا حیٌ

لا اموت اطعنی فیما امرتک وانته عما نهیتک اجعلک مثلی حیاً لا تموت . وورد عن النبی ص فی صفة اهل الجنة انه یاتی الیهم الملک فاذا دخل علیهم ناولهم کتاباً من عند الله بعد ان یسلم علیهم من الله فاذن فی الکتاب من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت واما بعد فانی اقول للشیء کن فیکون وقد جعلتک الیوم تقول لشیء کن فیکون " والمراد من المثلیة المثالیة والتخلق باخلاق الله لیس کمثله شیء »   ج2ص80

معنای اینست که خداوند به اهل بهشت نیروئی عنایت کند که برای رسیده به هر مقصودی کافیست

کلمه « کن وجودی » را اراده کنند , بلافاصله وآناً برآورده خواهد شد . که بعقیده ی ما یکی از آنها خواسته ها میتواند دیدار کسانی باشد که آنها هم در بهشت زندگی میکنند .

در حدیث قدسی دیگری وارد است که" یابن آدم ...اطعنی فیما امرتک اجعلک تقول للشیئ کن فیکون "

ای بنده ؛ مرا اطاعت کن تا تورا جوری قرار دهم که کافیست بگوئی « کن » بلافاصله « فیکون » مهیا شود.

                                الجواهر السنیة شیخ حر عاملی ص363

 

نکته دوم – زندگی بهشتیان دو گونه است : 1- انفرادی , که در مقام وجایگاه خاص خود هستند .

2 – تجمعی ولحظات دیدار دسته جمعی . آیه ی ابتدا مقا له متکفل بیان نوع دوم است , می گوید:

برادران بر روی سریرها روبروی هم نشسته اند . که گواهی میدهد از زیارت برادران . این در حالی است که علیرغم تفاوت درجات باهم در یکجا جمع میشود. وبعد ازآن که متفرق شدند به منزلگاه اصلی میروند.

به کلام شیخ طبرسی در مجمع البیان مراجعه می کنیم :

" برخی گویند آنها در موقعی که بزیارت یکدیگر میروند مجالس ومنازلشان هم سطح است ودر موقعی که از هم جدا میشوند ؛ منزلهای بعضی بر منزلهای بعضی برتری پیدا میکند .       ج13ص194مجمع فارسی

ودر مجمع عربی : " اذا تزاوروا استوت مجالسهم ومنازلهم واذا افترقوا کانت منازل بعضهم ارفع من بعض "

                                        ج6ص521مجمع البیان

ابن عربی در تفسیر خودش ذیل کلمه « متقابلین »  می گوید :

« لتساوی در جاتهم وتقارب مراتبهم »     ج1ص355 تفسیر ابن عربی

ایشان ملاقات را در بین یک طبقه همسطح میداند .در آیه 25طور هم اشاره به جایگاه افراد در طبقات دارد :

" واقبل بعضهم علی بعض یتساءلون " افراد هم طبقه با هم گفتگو کنند واز دنیای خود استفسار کنند .!

 

« اسامی طبقات ویا باغهای اختصاصی بهشت موعود »

در خبری از ابن عباس تقسیمات بهشت را چنین گوید : 1- جنة الماوی   2- دار الجلال   3- دار القرار  .

4- بهشت عدن  5- بهشت خلد  6- بهشت فردوس ( بالاترین مقامات است ) 7- بهشت نعیم  8- دار السلام .

در قران شریف هم به دو بهشت اشاره شده است " ولمن خاف مقام ربه جنتان "    الرحمن 46

پیغمبر ص در تفسیر این آیه فرمود : " جنتان من ذهب للمقربین وجنتان من فضة لاصحاب الیمین "

ودر خبر دیگری فرمود:" جنتان من ذهب للسابقین وجنتان من فضة للتابعین "   الدر المنثور 6/146-147

 

نکته سوم – خداوند وسعت بهشت را بپهنای آسمان وزمین گوید ؛ وجنة عرضها السموات والارض "

بهشتی که بوسعت تمام اسمانها وزمین است ؛ چنین نیست که در هرآنی همه با هم ملا قات کنند ؛ فلذا گوئیم ؛ اهل بهشت نیرو وقدرت بالقوه ای دارند که با ارادهِ دیدار هر عزیزی ، بخواست خود میرسند.

ظاهر آن حدیث قدسی که ملا هادی سبزواری هم نقل کرد, ظهور در عدم رعایت طبقات در دیدارهای اراده ای است . [ حداقل فهم نگارنده ازحدیث قدسی چنین اقتضائی دارد]

نکته چهارم – در خبر دارد که « الناس معادن کمعادن الذهب والفضة » مردمان بسان معادن هستند , یکی طلاست ودیگری نقره . [ هرگز طلا ونقره با هم مساوی نیستند.پیام دیگری هم دارد وآن این است که آنها را کشف کنید . چطور بدنبال معدن طلا میگردید ؛ همانطور هم انسانهای طلا صفت را بیابید و بهره ببرید ]

سوال : لفظ « هم فیها خالدون » که خداوند درحق اهل بهشت ودوزخ بکار برده , چه معنائی دارد ؟

جواب : تخلید در زبان عرب به دومعنا بکار رفته است :

1- مکث طویل                     2-  مکث الی الابد ( تابید) .

ابن میثم بحرانی در اصول علم کلام گوید :

الخلود یعنی هو تامکث الطویل وهو اعم من الدائم والمنقطع .  

مکث بهشتیان که تابیدی است . خداوند هوفرمود : " وما هم بمخرجین "   48حجر

واما در باب دوزخیان چنین گویند که اهل توحید آ اخر الامر به بهشت میروند .خدا فرمود :

" لا بثین فیها احقابا "     23 سوره عم یتسائلون

معنای آیه چنین شود : « ماکثین فیها ازماناً کثیرة »      التبیان طوسی

گویند ؛ کفار اصلی الی الابد در جهنم ماندگارند . هر چند که در مکتب محی الدین عربی ؛ دیدگاه در این خصوص چیز دیگری است . که با دید اهل البیتی متفاوت است . ابن عربی واتباع او معتقدند که عذاب از « عذب » است

که بمعنای گواراست . در تفسیر آیه " سواء علینا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محیص "   ابراهیم 21

گویند : فعند ذلک تعلقت الرحمة بهم ورفع عنهم العذاب .      شرح فصوص الحکم ( قیصری ) ص663

ودر صفحه 664می نویسد : " وانواع العذاب غیر مخلّد علی اهله من حیث انه عذاب ؛ لانقطاعه بشفاعة الشافعین" وآخر من یشفع وهو ارحم الراحمین . کما جاء فی الحدیث الصحیح:

 « لذلک یَنبت الجیر جیر فی قعر جهنم » لا نقطاع النار وارتفاع العذاب . وبمقتضی « سبقت رحمتی غضبی »

قیصری گوید :« لان کون الشیء من وجه عذاباً لا ینافی کونه من وجه آخر عذباً »

خلاصه اعتقاد ایشان اینست که عذاب در حق همه « الم-درد- » نیست ؛ بلکه بعضاً « عذب – گوارا- » شود .

متمسک به خبر « ان بعض اهل النار یتلاعبون فیها بالنار »

ملا صدرای شیرازی هم در کتاب « شواهد الربوبیة » گوید :

واز خصوصیات کسی که موصوف به صفت رحمانیت ورحیمیت است این است که احدی را برای همیشه والی الابد عذاب وعقاب نکنند "            ص443 [ نقل قول قیصری است ]

قال قیصری : « وتعذیبُکُم عذبٌ وسُخطُکُم رضی        وقطعُکم وصلٌ وجرکم ٌ عدلٌ 

ملا صدرا در همین کتاب شواهد الربوبیة می نویسد :

«  واز جمله اموری که صاحب کتاب فتوحات برای اثبات  مدعای خویش بدان استدلال نموده است ( وثابت نموده که خلود در جهنم بمعنای ادامهِ عذاب وعقاب وجود ندارد ) آیه شریفهِ " اولائک اصحاب النار هم فیها خالدون "

است ( 257بقره ) وحدیث پیامبر ص " ولم یبق فی النار الا اهلها الذین هم اهلها "

[ منظور ملا صدرا وابن عربی وقیصری این است که هر آنکس که در جهنم مؤبد میشود , اهل آن است ودوری اهل هر کجا از محل مالوف او برای او عذاب است وتوقفش در آن محل مانوس وما لوف عذب وخوش ]ص445

برای اطلاع از نظرات ابن عربی به فتوحات مکیه ج2باب « ما نص بتسرمد العذاب الذی هو الالم »

وفصوص الحکم « فص اسماعیلی»  مراجعه کنید.

نکته : ملا صدرا در کتاب عرشیه که در اواخر عمر خود نوشته از این اعتقاد که عده ای از دوزخیان با آتش انس گرفته والم آتش بر ایشان گوارا میشود  دست بر داشته است . علی الظاهر این حکیم متا له با استناد به آیه 56 نساء چنین نظری را اتخاذ کردند . قال تعالی : "ان الذین کفروا با یاتنا سوف نصلیهم ناراً کلما نَضِجت جلودهُم بدلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب ان الله کان عزیزاً حکیماً " یعنی هرگاه پوست صورتشان سوخته شود , پوست دیگری بر آن برویانیم تا عذاب تداوم داشته باشد . در سوره کهف دارد :

" وان یستغیثوا یغاثوا بماء ٍ کالمهل یشوی الوجوه " وقتی – از حمیم – می نوشند , پوست صورتشان می ریزد.

پس این دو آیه را باهم ترکیب کنید تا تخلید عذاب مبرهن شود.قال المفسرون: « ان القرآن یفسر بعضه بعضاً »

 بحث تخلید عذاب که آیا تابید را میرساند ویا مکث طویل را ؛ بین متکلمین از قدیم الایام بوده است ؛ عده ای از این گروه اعتقاد به مکث طویل دارند ونه الی الابد . علامه حلی در شرح تجرید گوید ؛ عذاب برای کافران ابدی ولا ینقطع است . خواجه طوسی در تجرید می فرماید : " والکافر مخلدٌ وعذاب صاحب الکبیرة منقطعٌ لا ستحقاقه الثواب بایمانهِ ولقبحهِ عند العقلاء .... والسمعیات ُ متاولة ٌ ودوام العقاب مختص ٌ بالکافر " ص582-582

اقول : شما آیات 39بقره ( کافران ) و 275 بقره و 17توبه ( مشرکین ) و27 یونس ( فساق)

و 17 مجادله ( فسّاق ) را با هم مقایسه کنید ؛ در همه اینها عذاب جهنم با قید « هم فیها خالدن » آمده ؛ در حالی که بر طبق عقیده متکلمین شیعی – کلام خواجه در فوق – فسّاق مسلمانان هرگز مخلد ابدی نیست . پس همان جمله ای است که در قبل گفتیم , خالدون در دو معنا بکار میرود : مکث طویل و الی الابد .به آیه 74زخرف هم نظری داشته باشید که فرمود :" ان المجرمین فی جهنم خالدون " . مجرمین شامل کافر ومشرک ومسلمان میشود.همانطور که کافر ومشرک به جهنم میروند ؛ مسلمان فاسق هم اهل دوزخ میشود ؛ ولی لفظ خالدون برای او الی الابد نیست بلکه مکث طویل است . در آیه 77همین زخرف هم از زبان ملک دوزخ خطاب به اهل دوزخ گوید :

" ونادو ا یا مالک لیقض علینا ربک قال انکم ماکثون "  مفهوم آیه چنین شود : ای مسلمانی که گناهان کبیره ات تورا  گرفتار در بند آتش ساخته تا مدتی مهمان ما هستی . شهید مطهری در کتاب « عدل الهی » در این باب قلم فرسائی خوبی کرده وبرای ما بیان میدارد که « همه اهل جهنم خالد نیستند » . ( بمعنای تابید ) .

صراحت آیه 106توبه که می فرماید : "وآخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم واما یتوب علیهم والله علیم حکیم "

دلالت بر مکث موقت – طویل ویا قصیر – برای عده ای از دوزخیان دارد .

ولی اینکه هیچ انسانی عذابش ابدی نباشد( مطلقاً) از مرام مکتب ابن عربی بوده و ثابت شود که با اصول مذهب شیعه سازش ندارد .!

خبر فوق الذکر « هم اهلها» در جوامع شیعی وارد نشده ؛ ولی در مستدرک الحاکم 4/584و صحیح مسلم 1/118 ثبت شده است .

درباب خبر « جیر جیر » هم که گویند در ته جهنم می روید از قول ابی الحسن ع نقل کنند :

" ما احمق بعض الناس یقولون : انه یَنبت فی وادی جهنم الجیر جیر والله تعالی یقول : وقودها الناس والحجارة ؛ فکیف یَنبُت البقل ؟ "       محاسن رقعی 2/518وبحار 63/237

[ جیر جیر نوعی گیاه است که بر دو نوع است برّی وبستانی .تیر تیزک نوعی از آن است ]

در کتاب نقد النقود گویند : " وما جاء نص بخلود العذاب بل جاء بالخلود فی النار ولا یلزم منه خلود العذاب "

اقول : قران صراحت دارد بر خلود عذاب : " وفی العذاب هم خالدون "      80  مائده

 

نکته پنجم  - قبولی عمل ومیزان درجه ومرتبه در بهشت به دو چیز بستگی تامّ دارد : حسن فعلی وحسن فاعلی .

روی همین قاعده , مراتب بهشتیان معیّن شده وگوئیم در ملاقات ایشان ؛ هر آنکس که در طبقه بالاتری قرار دارد ؛ اختیار ملاقات با پائینتر را دارد ؛ مثل پیغمبران وائمه علیهم السلام . ولی شخص مادون حق صعود با مرحله بالاتر را ندارد  مگر در دیدارهای دسته جمعی که قبلا آوردیم .

نکته ششم – مُرجون لامرالله – 106توبه-؛ انسانهای جاهل قاصرند ونه مقصر !

کسانی که اگر دین ونبوت پیامبر آخر الزمان ص بر ایشان عرضه شود ؛ با کمال میل پذیرفته وهرگز استکبار واستنکاف از قبول حق ندارند . افراد سلیم النفسی که فقط بدلیل نشنیدن ویا نرسیدن پیام به گوششان از دین رسول الله ص ؛ محروم مانده اند . فلذا دانشمندان و اساقفه ی ایشان که جاهل مقصرند ؛ از شمول دایره

" مرجون لامرالله " ویا بتعبیر ادبیات روز « مستضعفان فکری » لزوماً وموضوعاً خارجند .

خداوند فرمود : " وما کنا معذبِین حتی نبعث رسولاً "     15 اسراء

تا ابلاغ پیام صورت نگیرد , خواه بتوسط حجت ظاهر – انبیاء – ویا حجت باطن – عقل – کسی عذاب نمیشود .

سوال : در آیه 133آل عمران آمده که پهنای بهشت به اندازه تمام آسمانها وزمین است ؛ اگر جنّت موجود است

پس جهنم کجاست ؟ واگر بعداً موجود میشود ؛ با جهنم چگونه جمع میشود ؟

جواب : نظریه اول : فعلاً مخلوق است وفوق آسمانهای هفتگانه پانینتر از عرش قرار دارد .

نظریه دوم : در حال حاضر مخلوق نیست وبعد از قیام قیامت بوجود می آید . در آنروز هم بهشت در فوق وجهنم در تحت قرار میگیرند .    رک : مفاتیح الغیب فخر رازی 9/366

سوال : از کجا میدانیم که بهشت در بالا وجهنم در پائین قرار دارد ؟ جواب: از آیه 50اعراف که فرمود:

" ونادی اصحاب النار اصحاب الجنة ان افیضوا علینا من الماء ومما رزقکم الله قالوا ان الله حرّمهما علی الکافرین"

فیض ؛ از بالا به پائین سازیر شدن را گویند . « فاض الماء » . ویا آیه 83مائده " تفیض من الدمع" .

نظریه سوم : منظور از عرضها ، یعنی قیمت آن به اندازه ارزش تمام آسمانها وزمین است .

 مثلاً گویند « عرضت ُ المتاع للبیع » کالا را برای فروش عرضه کردم !

نظریه چهارم : مراد از عرض ، وسعت وعظمت آنست نه عرض اصطلاحی .

رک : مجمع البیان طبرسی 4/251

سوال : آیا کسی را میرسد که در بهشت همطراز پیغمبر ص باشد؟

جواب : از امام صادق ع چنین مطلبی را سوال کردند ؛ معظم له فرمود :

" من کان کثیر القراء ة لسورة الاحزاب کان یوم القیامة فی جوار محمد وآله وازواجه "    مجمع البیان 8/115

فرمود ؛ هر کس مداومت داشته باشد بر خواندن سوره احزاب ، در بهشت همجوار اهل البیت ع است .

نکته:بالاترین مقام در بهشت « وسیله» نام دارد که مخصوص پیغمبر اسلام است . خودش هم فرمود :

« سلو الله لی الوسیلة فانها درجة فی الجنة لا ینالها الا عبد واحداً وارجوان اکون انا هو »   مجمع البیان 3/293

علی ع هم برای رسول الله ص دعا دارد : | وشرّف عندک منزلة واته الوسیلة " 

در ادعیه هر صبح می خوانیم : " اللهم اعط محمد ٍ الوسیله والشرف والفضیلة والدرجة الکبیرة " ( رک : مفاتیح)

خداوند در آیه 35 مائده می فرماید " یا ایها الذین آمنوا اتقوالله وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فی سبیله لعلکم تُفلحون"

معنای وسیله در یک معنای کلی ؛ به هر وسیله ای کا مایه ی تقرب الی الله باشد گفته میشود. ولی در کلام علی ع ؛

منقول در خطبه 109 نهج البلاغه در 8مورد خلاصه شده که عبارتند از 1- ایمان بخداوبرسول الله  2- جهاد 3- اخلاص 4- نماز 5- زکات 6- روزه 7- حج وعمره 8- صله رحم ؛ لیکن دلیلی بر حصر مصادیق نبوده بلکه از باب اشاره وتقریب ذهن است . کما اینکه در خبر امام رضا ع در عیون ؛ ائمه اطهار ع از اقسام وسیله هستند .

قال علی ع :" ان افضل ما توسل به المتوسلون الی الله تعالی ،الایمان به وبرسوله والجهاد فی سبیله ،فانه ذروةالاسلام وکلمة الاخلاص فانها الفطرة واقام الصلاة فانها الملة وایتاء الزکاة فانها فریضة واجبة وصوم شهر رمضان  فانه جنة من العقاب وحج البیت واعتماره ؛ فانهما ینفیان الفقر وصلة الرحم "

 

سوال : وسیله قراردادن شخص دیگری برای نزدیک شدن بخدا موافق قران هست یا خیر ؟

جواب : آری . خداوند در آیه 64 نساء:

" ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله واساغفر لهم الرسول لوجدواالله توابا رحیما ً"

بر شرعیت توسل به انسانهای پاک ومقرب مهر صحه میگذارد . در آیه 97 یوسف می فرماید :

" قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین " ای : ( پدر جان ) از خدا بری ما طلب بخشش کن !

قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم "     98 یوسف

در روایات دارند که منظور حضرت یعقوب از جمله « سوف استغفر لکم » در آینده نزدیک برایتان دعا میکنم ، شب جمعه بوده است .

البته در اخبار بر مستقیم به در خانه ی خدا رفتن هم سفارش مؤکد شده است . مثل این خبر :

فی الحدیث القدسی : ما تقرب الیّ عبدی بشئ احبّ الیّ مما افترضه علیه "    تفسیر ابن عاشور 5/97

سیدمحمود آلوسی در تفسیر روح المعانی ف ذیل ایه 35 مائده « وابتغوا الیع الوسیلة» تفسیر جالبی داشته وضمن بر شمردن صحت توسل به پیغمبر ص و انسانهای پاک وشایسته این خبر را از ابن عباس (رض) نقل کند که رسول الله ص به او فرمود : " اذا استعنت فاستعن بالله تعالی"       روح المعانی 3/297

هموگوید :" وتحقیق الکلام فی هذا المقام ان الاستغاثه بمخلوق وجعله وسیلة بمعنی طلب الدعاء منه لا شک  فی جوازه ان کان المطلوب حیاً ولا یتوقف علی افضلیته من الطالب بل قد یطلب الفاضل من المفضول "

یعنی ؛ درخواست دعا از دیگری شرعیت دارد – منوط بر اینکه مطلوب زنده باشد – ضمن این که چنین درخواستی دالّ بر افضلیت مطلوب نیست ، چه بسا طالب افضل از مطلوب باشد – یعنی ملتمس دعا از دعا کننده بر تر باشد – شاهد را هم خبر در خواست دعای پیغمبر ص از ابن عمر میداند که مروی است :

"لا تنسنا یا اخی من دعائک "   ویا این که از اویس قرن خواست " ان یستغفر له " (روح المعانی 3/294)

زمخشری ومیبدی هم گویند ، توسل در لغت بمعنای تقرب است . توسلت الی فلان ای تقربت ُالیه"

سید قطب در تفسیر « فی ظلال القران » ذیل " ابتغوا الیه الوسیلة" اسباب تقرب را دو چیز داند :

1- متوسل شدن به اسباب تقرب از اعمال وغیره  .

 2 -  اصلاح قلب وضمیر ، قبل از توسل ( تخلیه وتحلیه).            2/882

طبری در جامع البیان گوید : " الوسیلة : القربة فی الاعمال . ویا : تقربوا الیه بطاعته والعمل بما یرضیه "

سیوطی هم در « الدر المنثور » همین معنا را می آورد . [جامع البیان 6/147و الدر المنثور 2/280]

 

برای اطلاعات بیشتر به تفسیر نمونه ج4ص370 مراجعه کنید .

سوال : وسیله قرار دادن دیگری برای تقرب جوئی بخدای تعالی در مکتب توحیدی , چه فرقی با وسیله قرار دادن بت پرستان دارد ؟ چرا آنرا تقبیح کنید واینرا تحسین ؟

جواب : وسیله ی تقرب باید در نزد خداوند تعالی از شخص در خواست کننده والاتر ومقرب تر باشد ؛ انسان عاقل وخردمند به چیزی که از خودش پائینتر وذلیل تر است توسل نمی جوید . فرق واسطه ِ ما با واسطه ِ آنها این فرق را دارد . بت ؛ ساخته دست بشر است ؛ توان دور کردن پشه ای را هم از خودش ندارد . ولی اسباب وسایل ما از بهترین بندگان خدا بوده وبا اذن پروردگار قدرت تصرف در عالم کون ومکان را دارند . ! فتامل .

 

امام شافعی گوید : آل النبی ذریعتی * وهم الیه وسیلتی * ارجوا بهم اعطی غدا * بیدالیمنی صحیفتی

نکته : فرق توسل با توصل چیست؟

ج:توسل رسیدن واتصال به شخص وشئ مورد نظر از باب شوق ورغبت است ، ولی توصل ، وصال از باب قهر و شوق هم میتواند باشد . بنابراین توسل اخص از توّصل است .

راغب گوید : " الوسیله : التوصّل الی شئ برغبة "            مفردات

نکته : از آنجائی که شرط دخول در بهشت ایمان است وعمل صالح ؛ چند سطری در باب ایمان ومؤمن و

مؤمن – بقسمین – مطالبی می آوریم ؛ ان شاءالله مزید اطلاع باشد !

« چیستی ایمان ؟»

در خصوص تعریف ایمان بین علماء فریقین اختلاف نظر شدید وجود دارد . بعضی گویند مجرّد اعتقاد است . بعضی گویند اعتقاد دل وشهادت زبان است وبعضی زیادت کنند وگویند عمل ارکان است .( احیاء علوم 1/263)

قران شریف در تعریف ایمان گوید : " من آمن بالله الیوم الاخر وعمل صالحاً فلا خوف ٌ علیهم ولا هم یحزنون" 69مائده

ویا در آیه 97سوره نحل می فرماید : " من عمل صالحاً من ذکر او انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة "

بر اساس بیان روایات ؛ ایمان را میتوان معرفت قلبی توام با پذیرش ولایت الله برشمرد .

که همانا تسلیم بودن بلا قید وشرط در برابر خداست . واز آن تعبیر با اسلام کنند .

قال علی ع : « الاسلام هو التسلیم والسلیم هو الاقرار والاقرار هو الاداء والاداء هو العمل الصالح  »

ایمان تصدیق بچیزی با التزام عملی بلوازم آن است .

قال رسول الله ص : " الایمان معرفة بالقلب واقرار باللسان وعمل بالارکان "   امالی طوسی ص448

وایضاً : " لیس الایمان بالتحلّی ولا بالتمنّی ؛ ولکن الایمان ما خلص فی القلب وصدّقه الاعمال"

معانی الاخبار الصدوق ص187

یعنی ؛ ایمان تنها ادعا وآرزو داشتن نیست ؛ بلکه اخلاص قلبی وعمل به جوارح است .

در سوره « والعصر » هم فرمود : " والعصر . ان الانسان لفی خسر. الا الذین آمنو وعملو ا الصالحات "

پس ایمان معجونی است از اعتقاد ات قلبی ؛ اقرار زبانی و عمل به جوارح برای نشاندادن منویات قلب . چرا که ایمان در قلب جایگزین شود . وتنها نشان از آن که محقون الدم شدن است دو چیز باید باشد : 1- بزبان آوردن  2- عمل کردن به تعالیم و دستورات دین . خداوند هم فرمود :

" ومن یعص الله ورسوله فان له نار جهنم "   23 جن

به بیان ساده بگوئیم ؛ مؤمن کسی است که به توحید ربوبی ؛ رسالت انبیاء و معاد روز قیامت باور داشته وکار صالح هم انجام داده باشد . هر چند که ایمان به توحید خدای تعالی وانجام اعمال صالحه میتواند عامل دخول به بهشت باشد که در بحث توحید عقلی بدان می پردازیم .

 

« توحید شرعی وتوحید عقلی / موحد شرعی وموحد عقلی »

شیخ محی الدین عربی در فتوحات بحث شیوائی در خصوص توحید شرعی وعقلی بیان داشته وچنین اثبات کند که ؛ اعتقاد به توحید وعمل صالح شرط ورود به جنت الهی است . به کلام او توجه کامل کنید :

( التوحید العقلی والتوحید الشرعی ودخول الجنة )    فتوحات ( 14جلدی ) جلد 4ص463تا 464

( 644) فاذا وقعت الشفاعة ؛ ولم یبق فی النار مؤمن شرعی اصلاً ؛ ولا من عمل عملاً مشروعاً من حیث ما هو مشروع بلسان  نبی ؛ ولو کان مثقال حبة من خردل فما فوق ذلک فی الصغر – الا خرج بشفاعة النبیین والمؤمنین .

وبقی اهل التوحید ( العقلی ) الذین علموا التوحید بالادلة العقلیة ؛ ولم یشرکوا بالله شیئاً ؛ ولا آمنوا ایماناً شرعیاً ؛ ولم یعملوا خیراً قط؛ من حیث ما اتبعوا فیه نبیا من الانبیاء – فلم یکن عندهم ذرة من ایمان فما دونها – فیخرجهم " ارحم الراحمین " . وما عملوا خیراً قط . یعنی مشروعاً من حیث ما هو مشروع . ولا خیراعظم من الایمان , وما عملوه .

( 645) وهذا حدیث عثمان بن عفان فی " الصحیح " لمسلم بن الحجاج ؛ قال رسول الله ص :

" من مات وهو یعلم " – ولم یقل : " یؤمن " انه لا اله الا الله دخل الجنة " ولا یقول : " بل افرد " العلم " ففی هؤلاء تسبق عنایة الله فی النار . فان النار بذاتها ؛ لا تقبل تخلید موحد لله ؛ بای وجه کان . واتم وجوهه – ( التوحید ) الایمان عن علم . فجمع بین العلم والایمان .

( 646) فان قلت : " فان ابلیس یعلم ان الله واحد " قلنا : صدقت ! ولکنه اول من سن ّ الشرک ؛ فعلیه اِثم المشرکین ؛واثمهم انهم لا یخرجون من النار . ..."

از مصادیق بارز این بحث موحد عقلی و دخول او به بهشت ؛ اجلای حکمای الهیون هستند که به احدیت خدای تعالی ایمان داشته واز گناه و ظلم وستم هم منزه بوده اند .

در اخبار آل الله (ع) هم چنین وارد شده است :

قال رسول الله ص : " من مات وهو یعلم ان الله حق دخل الجنة " [ الله حق = توحید ذات است ] .

( رک : توحید صدوق ص29؛ بحار 30/574؛ تفسیر نور الثقلین 5/38؛ مسند احمد بن حنبل 1/65؛ صحیح مسلم 1/41؛ الدر المنثور 6/63؛ کنز العمال 1/46؛ مجمع البیان طبرسی 9/170؛ مستدرک الحاکم 1/351و....)

دقت وتامل بر قید « وهو یعلم » گواه از اصلی ترین شرط دخول جنت است که عبارت از باور توحیدی میباشد .

وصد البته کار خوب ونیکو انجام دادن واز ظلم وستم ومعصیت دوری نمودن ؛ معصیت هم که در هر جامعه ای تعریف شده وهر صاحب عقل وخردی آنرا به خوبی میشناسد . قال تعالی :

" واذا یتلی علیهم قالوا امنا به انه الحق من ربه "  53 قصص

دقت کنید که هدف اصلی ما از این بحث ؛تبیین عاقبت امر اهل توحید است که بهشت بوده واثبات این واقعیت که ,

تخلید در همه جا « الی الابد » نبوده ؛ بلکه مکث طویل هم از مصادیق بارز آن است .

باز هم خبری از پیغمبر ص : " کل ذنب عسی الله ان یغفره الا من مات مشرکاً ، او مؤمن قتل مؤمناً متعمداً ."

                                   سنن ابی داود 2/307

وایضاً : " من مات وهو برئ ٌ من الکبر والغلول والدَین دخل الجنة " ( سنن الترمذی 3/67و مستدرک حاکم 2/26

  هر کس بمیرد ومتکبر نباشد ؛ خائن به بیت المال نباشد و مدیون مردم – حق الناس – نباشد , عاقبت بهشتی است

در اخبارِ فراوان از معصومین ع وارد شده که پیغمبر ص فرموده اند ," شفاعتم را از برای صاحبان گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده ام" . ( باذن پروردگار )

شیخ صدوق در « اعتقادات » گوید : " واعتقادنا فی النار انها دارالهوان ودار الانتقام من اهل الکفر والعصیان ولا یخلد فیها الا اهل الکفر والسرک فاما المذنبون من اهل التوحید فانهم یخرجون منها بالرحمة التی تدرکهم والشفاعة التی تنالهم وروی انه لا یصیب احدا من اهل التوحید الم فی النار اذا دخلوها وانّما یصیبهم الالام عند الخروج منها فتکون تلک الالام جزاء بما کسبت ایدیهم وما الله بظلّام للعبید "

سوال : جایگاه اهل سنت در کجای این مقاله وجود دارد ؟ جواب : بهترین جوابیه را خواجه نصیر الدین طوسی در « تجرید الاعتقاد » داده است : " محاربوا – علی ع – علی کفرة ٌ ومخالفوه ُ فسقهُ "

علامه حلی در شرح کلام خواجه می فرماید :

" المحارب لعلی ع کافر لقول النبی ص " یا علی حربک حربی " ولا شک فی کفر من حارب النبی ص واما مخالفوه فی الامامة فقد اختلف قول علمائنا فمنهم من حکم بکفرهم لانهم دفعوا ما علم ثبوته من الدین ضرورة  وهو النص الجلی الدال علی امامته مع تواتره وذهب آخرون الی انهم فسقة وهو الاقوی ثم اختلف هؤلاء علی اقوال ثلاثة " :

 در مخالفین علی ع سه قول است ؛ یکی آنکه مخلد در آتشند ودوم آنکه اهل نجاتند وپس ازعذاب ببهشت میروند ؛ وقول سوم از بنی نوبخت وبعض علمای دیگر است که نه اهل دوزخ اند چون کافر نیستند ونه اهل بهشت خلد ؛ بلکه جائی دارند بین ایندو . " کشف المراد ص558

 

 

من الله التوفیق

مکتب القرآن فجر  بروجرد                                  محمد رضا فروزان 09369319570

1/11/1389

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 19:2  توسط محمدرضا فروزان  |