فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

دعای ندبه ومعراج رسول الله

* بسم الله الرحمن الرحیم *

( دعای ندبه ومعراج رسول الله ص)

قال الله تعالی :" قل ما یعبؤبکم ربی لولا دعاءکم "     فرقان 77

ای پیغمبر بگو به این مردم , اگر دعای شما نباشد ؛ خداوند بشما اعتنا نمی کند .

دعا یعنی خواستن ؛ عرض ارادت وحاجت  ؛ اعتراف به عاجز بودن در مقابل خدا .

" یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید "     فاطر 15

دعا یعنی برقراری ارتباط بین موجودی بالذات ضعیف ومحتاج با وجودی غنی بالذات وقادر علی الاطلاق . دعا یعنی فرصتی برای گفتگو با خالق هستی . درد ودل کردن با معبود عالمیان .

کسی که همه کاره است . هیچکس را هم ناامید نمی کند . لا مؤثر فی الوجود الا الله .

دعا در میان تمام ملل ونحل عالم ؛ ارزش والائی داشته وحتی مشرکین وکفار هم برای هر چه نزدیکتر شدن به معبود خودشان از دعا فراموش نمیکنند . دعا انسان را بکمال لایق میرساند.

انسان کامل شخصی است که دارای 5 ویژگی باشد : علم ؛ حکمت ؛ عدالت ؛ رحیم بودن و صورت وسیرت زیباداشتن ، که دراینحال بسیادت میرسد . علی ع تعریف «سید» را چنین گوید :  ( میزان الحکمة 2/1380)

" السید لا یصانع ولا یخادع ولاتغره المطامع " یعنی : تظاهر نمیکند ، گول نمیزند و گول دنیا راهم نمیخورد .

دعا قوت قلب میدهد . امید میدهد . انسان را در ادامه حیات یاری رسان است . در لحظات تنهائی

وغم واندوه وسر خوردگی از همه جا ؛ دعا چاره ساز است . که فرمود : " الدعا ء سلاح المومن"

در افضلیت دعا همین بس که خدا فرمود " اگر دعایتان نبود مورد اعتنا واقع نمی شدید "

از امام باقر ع سوال کردند دعا خواندن افضل است ویا قران خواندن ؟ ایشان فرمودند , دعا .

واستشهاد کردند به خود قران " قل ما یعبؤ بکم ربی لولا دعاءکم "    مجمع البیان 17/231

ویا فرمودند " الدعاء مخ العبادة " مغزای عبادت دعا کردن است . دعوات راوندی ص18

دعا درِ خانه خدا رفتن بطور مستقیم است . هر چند در زیارت شما با خدا ارتباط برقرار می کنید ؛ ولی بتوسط فرد دومی بنام مزور . زائر از مزور میخواهد تا برایش شفاعت کند ؛ ولی دردعا داعی هست ومدعو . بنده وخدا . از این بهتر چه می خواهیم ؟

اگر فرد بزرگی ، قدرتمندی ما را پذیرفته وفرصت ایراد سخن بما داده وما را مورد لطف خودش قرار دهد ، چقدر خوشحال میشویم ؛ در صورتی که او هم مثل خودمان بشری است عاجز .

دعا ، حال میخواهد ؛ شور ونشاط میخواهد ؛ با کسالت دعا نشاید . داعی باید باور داشته باشد که محتاج است وفقط خدا کارساز او ست . نشان پذیرش دعا ؛ داشتن حال خوش ولذت گفتگو با خداست. امام حسین ع عرضه میداشت " الهی اذقنی حلاوة ذکرک "شرح اسماء الحسنی 1/182

 (خدایا ، شیرینی ذکرت را بمن بچشان .) مشاهده کرده اید ؛ تمام زمانها ی دعا برایتان یکسان نیست ؟ دقیقاً شبیه غذای مادی است ؛ گاهی ساده ترین غذاها بیشترین لذت را میدهند وگاهی مفصلترین غذاها ؛ هیچ !

لقمان به فرزندش گفت ؛ همیشه بهترین غذای دنیا را بخور ، گفت ؛ چطورِ ؟ گفت ؛ بگذار کاملاً گرسنه شوی ؛ در آن حال هر غذائی بهترین لذت را میدهد . دعا باید از زیرساخت قوی ومستحکمی بر خوردار باشد تا به هدف اجابت نزدیک شود وآن چیزی جز عمران قلب بطاعت نیست . در  صلوات شعبانیه گوید : " واعمر قلبی بطاعتک ولا تخزنی بمعصیتک "

دعا درمان تمام بیماری های جسمی وروحی است .  ولی میزان، فراهم شدن شرایط است.

 هیچ دعائی بدون جواب نمی ماند ؛ زیرا خدا فرمود : ادعونی استجب لکم "  غافر 60

لیکن ؛ جواب را در چند جا میدهند ؛ دنیا ؛ عالم قبر ؛ روز قیامت ؛ بخشش گناهان ؛ ممانعت از خطرات ؛ اعطای درجات معنوی .ووو

قال ع : " علیک بالدعاء فان فیه شفاء من کل داء "  دعا شفای هر مرضی است .

قال رسول الله ص : " افضل عبادة امتی بعد تلاوة القران الدعاء ثم قرء ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین الا تری ان الدعاء هو العبادة "

                                             جامع الاحادیث الشیعة 15/188

زمانی که بنده در دل سیاه شب با گفتن " یا رب یارب " مشغول است ؛ خداوند بر فرشتگان  مباحات کرده وافتخار میکند که چنین بنده ای دارد .!

دعا توسل است والحاح زیبنده ی آن . یعنی اصرار ورزیدن ومایوس نشدن . مگر نمی گویند ؛ هرگاه درب بسته ای را بکوبی  اگر زود خسته نشوی ونروی، بالاخره صاحب خانه باز میکند .

خداوند فرمود ؛ خسته شدن از دعا واعراض کردن از آن ، مساوی دخول آتش است .

 هدف ما در این مقاله کاویدن چند نکته در خصوص دعای ندبه است . بعون الله پیشرویم.

کلیات عناوین مقاله :

اول – سند ومتن دعا .

دوم – تشریح « حمد » و «مدح » و« شکر» و قرائت مختلف الفاظ دعاء .

سوم – تشریح فقره « وسخرت له البراق وعرجت به{ بروحه} الی سمائک » ومعراج الرسول.

چهارم -  معنی حرف « ب» در زبان عرب .

پنجم –  علم غیب ؛ تقابل آیه 188اعراف با  تفویض علم ماکان وما یکون ؟

ششم – معنای سبیل، صراط ،طریق و چه فرقی باهم دارند ؟

هفتم  - عامل حرکت – محرک – پیغمبر ص در صعود معراج چیست؟

( دعای ندبه)

ندبه در لغت یعنی گریه کردن , ریختن اشک برای از دست رفتن چیز عزیزی ویا نرسیدن به آن .

بشنو از نی چون حکایت میکند                            واز جدائیها شکایت میکند

از نیستان تا مرا ببریده اند                                    از نفیرم مرد وزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق                        تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش                  باز جوید روزگار وصل خویش

سر من از نا له ِ من دور نیست                      لیک چشم وگوش را آن نور نیست

تن زجان وجان زتن مستور نیست                     لیک کس را دیدجان دستور نیست

آتش است این بانگ نای ونیست باد                    هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد                            جوشش عشق است کاندر می فتاد

روزها گر رفت گو رو باک نیست                      تو بمان ای آنکه چون توپاک نیست

در نیابد حال پخته هیچ خام                               پس سخن کوتاه باید والسلام

                   مثنوی معنوی – دفتر اول – به اختصار مناسب حال آوردیم .وپیش از شروع بحث دعا چند کلمه کوتاه که در ارتباط با حال دعا کننده میباشد ؛ حول معنای «نی» عرضه میداریم :

« نی » مشابه «نَی » که علامت نفی عربی است ؛ نوشته میشود ، واشاره به نفی ما سوی الله است . یعنی به هر آنچه غیر خدا ست بگو«نَه» . غیر دوست هرکه هست؛ عدوست .!

قال لبیدبن ربیعة العامری : " الا کل شیء ما خلا الله باطل --- وکل نعیم لا محالة زائل "

رسائل المرتضی 5/221

 «نی » ساده وطبیعی است ؛( اعنی : زیبائیهایش عاریتی نیست . ذاتی است )

مشتاق ورهرو سیر الی الله هم ساده وبی تکلف است . ملاحظه کنید ، شاید ساده ترین ساز نی است

« نی » با دم سر وکار دارد ؛ شخص عارف هم از هر «دم » بهره میگیرد ؛ تو چه دانی شاید یک دم دیگر نباشیم . هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است ؛ که اگر بر نیاید ؛ فاتحة مع الصلوات.

«نی» سبکبار است ؛ عارف دلسوخته هم سبکبار است ؛ تعلقا ت فراوان ندارد ؛بقول روایت :

" المومن قلیل الموونه "است ، خیلی مایه نمی خواهد ." والقناعة بالقلیل " وحرف آخر ، «نی » قائم بذات است ؛ در رسیدن به علت غائی به چیزی غیر از خودش نیازمند نیست .مؤمنِِ عارف هم

بغیر از خدا به هیچ چیز وهیچکس نیازمند نیست . قال علی ع :

" من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته "    شرح ابن ابی الحدید معتزلی 2/99

آری ؛ گریهِ ما نشان از یک دنیا معنا ومفهوم دارد . احسا س است وعاطفه است و معرفت .

گریه ما برای فراق از محبوبمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است .

"فلیبک الباکون وایاهم فلیندب النادبون ولمثلهم فلتذرف الدموع والیصرخ الصارخون ویضجّ الضاجّون ویعجّ العاجّون " گریه ی ما بخاطر مصائب اهل البیت است ؛ مخصوصاً مولایمان حسین بن علی ع . " این الطالب بدم المقتول بکربلاء " نه تنها حسین بن علی بلکه تمام انبیاء واولاد انبیاء که مظلومانه کشته شدند " این الطالب بذحول الانبیاء وابناء الانبیاء "

گریه ما در دعای ندبه بجهت عواملی است که ما را از او جدا ساخته ؛ بین ما فاصله ایجاد کرده وباعث پرده نشینی آن عزیز شریف شده است . آری ؛ گناهان . موثرترین عامل جدائی ما .

گریه ما در دعای ندبه برای پاکسازی روحمان است . تا آماده گی خدمت در رکابش رابیابد .

مگر هر گاه کسی مهمان دعوت میکند ؛ اول خانه را آب وجاروب نمیکند ؟ ما هم خانه ی دل را پاکسازی کنیم تا آماده شنیدن فرما ن او شود . تا از سویدای دل شعار دهیم "  اللهم عجل لولیک الفرج " با قلبی پاک ومنور ومزیّن به عشق الله بگوئیم " یا مهدی عجل علی ظهورک"فراموش نکنیم که " القلب حرم الله لا تسکن فی حرم الله غیر الله "  بحار 67/25

از وسوسه های شیطان بر حذر باشیم وگول نفس اماره را نخوریم که گفته اند :  

 « نفس اژدر هاست او کی مرده است      از غم بی آلتی افسرده است »

ما دوستان مهدی ع  هستیم ، جامعه از ما انتظار دیگری دارد , بیائید والگو شویم ؛ تا با دیدنمان بیاد امام زمان ع بیفتند وبگویند خوش بسعادت مهدی فاطمه با این یاران صدّیق وبا وفایش .

 دعا باید عامل پاکسازی باشد . والا لقلقله زبان میشود ؛ هر گاه دیدیم دعا می خوانیم و اثر نمی کند , بخودمان بیائیم " فرجعوا الی انفسهم "    انبیاء 64

ما باید زمینه ظهور امام عصر ع را فراهم کنیم ؛ با شعار منبعث از شعور و با عملکرد مطلوب .

واما وجه تسمیه ی « ندبه » از کجا آمد ؟

سید بن طاوس در کتاب اقبال الاعمال درردیف اعمال روز عید فطر می گوید :

" الدعاء للندبة " دعائی برای اشک ریختن . بعد از نماز عید فطر ودر سه عید دیگر – قربان ، غدیر وجمعه – این دعا رابخوانید . ودر آخر هم " تدعو بما احببته ان شاء الله " اعنی ؛ دعا که تمام شد بازهم دعا کنید که

زمان اجابت دعاست . ( یعنی بعد از اتمام دعای ندبه ؛ دعا بخوانید،مخصوصاً برای فرج امام ع  ) .

بغیر از این مطلب در خصوص نامگذاری این دعا به ندبه ؛ چیزی بنظر نرسید .

متن منقول از طریق مزار مشهدی و سید بن طاوس وبحار مجلسی با هم فروقی دارند که بدانها

نسخه بدل گویند , علامت اختصاری آنهم خ ل است . در نسخه سید حدود 35 نسخه بدل هست .

نسخه ی موجود در مفاتیح الجنان از روی بحار مجلسی بر گرفته شده ومشهور همین است .

در نسخه ی مجلسی منقول از مصباح الزائر دارد که در پایان دعا ، دو رکعت نماز خوانده شود که معمولاً در بین ما رسم نیست . واز آن غافل شده ایم . " ثم صل صلاة الزیارة "

ثم تدعو بما احببت فانک تجاب  ان شاء الله .      بحار 99/104

خوب است در جلسات دعای ندبه به این سنت حسنه عمل شود " الصلاة خیر موضوع" خصال 523

·         

علامه مجلسی در بحار ج53ص270از آغامحمد خادم سرداب این داستان را نقل کند که :

" گوید : روز جمعه ای با مولا سلماسی در سرداب نشسته ودعای ندبه می خواندیم ؛ مولا سلماسی زیاد اشک میریخت ، حین خواندن ما بوی بسیار معطری استشمام کردیم ؛ بطوری که همه متحیر ماندیم . دعا تمام وبخانه برگشتیم ؛ از مولا علت آن بوی بسیار خوب را جویا شدیم ،

 فرمود " ما لک والسؤال عن هذا"

 

« واما سند دعا »

منبع دعا ی ندبه را سه کتاب گویند : اول – مزار قطب راوندی  دوم – مزار مشهدی   سوم- مصباح سید بن طاوس ( بعداً به اقبا ل منتقل شد) .رک : حاشیه جمال الاسبوع قمی .

مولفین هر سه کتاب از کتاب ابن ابی قره نقل کرده اند .ومحمد بن علی بن ابی قره هم از کتاب محمدبن حسین سفیان بزوفری نقل نموده است . در نسخ اصلی هر سه کتاب

جمله « وعرجت به علی سمائک » بوده وبعداً در نسخه مصباح سید به « وعرجت بروحه » مبدل شد .( رک : رساله معراجیه علامه حائری )

 

واما منشیء دعا را سه نفر گویند :

 اول – امام صادق ع .  دوم – امام زمان ع.  سوم –  بزوفری ( از مشایخ مفید )

مجلسی در زاد المعاد دعای ندبه را انشاء امام صادق ع میداند وعده ی دیگری از امام زمان ع ؛

بعض دانشمندان هم از انشائات بزوفری می گویند . البته از ظاهر الفاظ میتوان بواقع رسید !

در مزار مشهدی چنین دارد : قال محمد بن ابی قرة : نقلت من کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین ابن سفیان البزوفری وذلک فیه انه الدعاء لصاحب الزمان ع ویستحب ان یدعی به فی الاعیاد الاربعة ( فطر وقربان غدیر وجمعه ) .

میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل ، خواندن دعای ندبه را درشب جمعه ؛ مستحب گوید

                              رک : مکیال مکارم اصفهانی 2/86

شیخ طوسی در کتاب شریف « المتهجد » در اعمال روز جمعه از دعای ندبه ذکری نمیکند .

البته دعا کردن در هر حالی مستحب بوده وعمومیت " ذکر الله فی کل حال "  مستند آنست.

امام صادق ع فرمود: " رحم الله احیا امرنا " خدا رحمت کند  کسی را که مجلس یاد ما را زنده نگه میدارد . ما از باب این امر ؛ به دعای ندبه وامثال ذلک نگریسته وسعی در هر چه پر فروغتر کردن چراغ آن داریم . " انما یتقبل الله من المتقین "

 

محکمترین سند برای دعای ندبه ؛ سیره ی متشرعه است که سالهای زیادی است استمرار دارد .

بعلاوه شیخ اعظم انصاری در بحث شروط مکاسب به فقره ی " بعد ان شرطت علیهم الزهد فی هذه الدنیا " استشهاد کنند که نشان اطمینان او به متن دعاست .

ویا شیخ مفید در کتاب « اوائل المقالات » به فقره " اللهم لک الحمد علی ما جری قضائک فی اولیائک الذین استخلصهم لنفسک ودینک ..." است . ص309

وهمچنین در جواب سوالی ؛ ایت الله تبریزی به همین فقره استشهاد کنند . ( صراط3/421)

 

مشهدی صاحب مزار که سید بن طاوس نقل دعای ندبه را از کتاب او گرفته از دارندگان اجازه روایت از شهید اول است . ( محل حرف است ) .

علامه خوئی گوید : " لم یظهر لنا اعتبار هذا الکتاب – مزار مشهدی – فی نفسه ، فان محمد بن المشهدی لم یظهر حاله بل لم یعلم شخصه "   معجم الخوئی 1/52

واما سید بن طاوس از اعلام قرن هفتم است . بیشترین ملاقات را با امام زمان ع داشته وتالیفات زیادی دارد .

قطب راوندی مفسر ، محدث وفقیه بزرگ شیعی از اعلام قرن ششم است . متوفی 573.

تشریح حمد ومدح وشکر در فراز الحمد لله رب العالمین

دعای ندبه با این جمله ی زیبا شروع میشود ؛ حمد – سپا س وستایش مخصوص خداست .

حمد یعنی ستایش وسپاس با زبان کما قال " الحمد هو الثناء باللسان " ولی شکر ؛

 " صرف العبد جمیع ما انعمهم الله خلق لاجله"است ؛ یعنی هر نعمتی را در راه خودش صرف کردن . حمد از شعب شکر است . راغب گوید :

" واژه ی حمد اخص از مدح واز آن بالاتر واز واژه ی شکر نیز فراگیرتر است .

مدح در چیزی است که از انسان با اختیار سر میزند ؛ ولی حمد فقط نسبت به آثار علمی ومعنوی صورت میگیرد ونه آثار ظاهری . ( المفردات 1/541)

« الحمد راس الشکر ؛ ما شکر الله عبد لم یحمده »    کشا ف زمخشری ج اول

گویند ، « ال » در حمد دو معنا دارد : اول – افاده ی حصر دارد ؛ حمد فقط مخصوص خداست .

دوم – استقراءا ست . یعنی هر حمدی از هر حامدی در هر کجا صادر شود به حمد خدا بر گشت دارد . مثلاً ، کسی که دانشمندی کند ؛ این حمد هم مال خداست ، زیرا خدا به او توفیق کسب علم داده وهکذا قس علی هذا .

دستور است که دعا را با حمد وتملق خدا آغاز کنید .که بهترین الفاظ همین جمله ی

 « الحمد لله رب العالمین » است . حمد خدائی که مربی تمام عالمیان است . امام باقرع فرمود : "شکر النعمة اجتناب المحارم وتمام الشکر قول الرجل الحمد لله رب العالمین " کافی 2/95

وبعد از حمد خدا به صلوات اهل بیت ع می پردازیم که نشان از تعهد ما به مکتب آل الله دارد .

یاد آوری بحث ارسال انبیاء و اخذ پیمان از اولیاء الله و درس ولایت مداری ودهها درس آموزنده دیگر ؛ مبیّن عا لیة المضامین بودن این دعای شریف است . در ختم دعا هم با ترجمان آیه قران در شکل الفاظ عالی مواجه میشویم , از جمله ی " واجعل صلاتنا به مقبولة ...." که اشاره به آیه

" یا ایها الذین آمنو ا اتقوا الله  وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون " ( مائده 35) دارد .

بیاد داشته باشیم که " المجالسة مؤثرة " نشست وبر خاست ، تاثیر گذار است . چه خوب باشد وچه بد.

« قرائتهای مختلف ؛ نسخه بدل »

مثال : « بروحه » و « به » است که در بخش مستقلی می آوریم .

مثال : سید الاصغر : خ ل : سید القسور ( قسور : غلام شجاع وقوی )

مثال : ننتفع : خ ل : ننتقع ویا ننقع ( ننتقع یعنی سیراب شدن ورفع تشنگی از علم امام

مثل آیه قران است " والو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم ماءاً غدقاً "   جن 16

مثال دیگر : لا یجاری : خ ل : یجازی ، یحاذی . ( همردیف ؛ همسنگ )

گفته آوردیم که حدود 35 فقره نسخه بدل وجود دارد .اصل معنا در همه تقریباً یکسان است . ولی بعضاً معنا تفاوت فاحش دارد ؛ مثل این فقره : " وانت تقضی دَینی "

خواجه طوسی وعلامه حلی در تجرید معتقدند ؛ انت تقضی دِینی " درست است .

معنای دَینی ؛ پرداخت دیون وقروض پیغمبر ص است ومعنای دِینی ؛ قضای اسلامی است که معنای اخرای آن تشکیل حکومت دینی است . ( نظر نگارنده هم چنین است )

قال " ولقوله ِ انت اخی ووصیّ وخلیفتی من بعدی وقاضی دینی بکسر الدال.

کشف المراد فی شرح التجرید الاعتقاد ص519

سید مرتضی با این برداشت مخالف بوده وگوید :

" لا تدل – قاضی دینی  بکسر الدال – علی الامامة " ( الشافی 3/77)

« معراج رسول الله ص»گویند ۱۲۰مرتبه معراج داشته است . ) خصال صدوق ص۶۰۰(ولی معراج جسمانی رسول الله ص در سال ۱۱ ویا ۱۲ ویا ۶ماه قبل از هجرت صورت گرفته مابقی معراج روحانی بوده اند . زمخشری وابو المسعود گویند : واختلفوا فی وقت الاسراء فقیل کان قبل الهجرة بسنة ) یعنی سال ۱۲( .    کشاف ج۲ص۶۴۷بز قول عائشه ومعاویه هم نقل کند که ایندو نفر قائل به معراج روحانی بوده اند . قالت عائشة : والله ما فُقِدَ جسدُ رسول الله ص ولکن عُرِجَ بروحهِ وعن معاویة : انما عُرِجَ بروحهِ "     همان مدرک قبل .

« وسخرت له البراق وعرجت به { بروحه } الی سمائک »

در نسخه مشهدی " عرجت به " دارد ودر نسخه مجلسی وسید " بروحه".

در نسخه « مکیال المکارم » هم « عرجت به » است .2/87

محمد تقی اصفهانی در مکیا ل المکارم بحث بسیار جالب وخواندنی در باب « عرجت بروحه»و « عرجت به » عنوان داشته واصالت را به « عرجت به » میدهند . ومعتقدند که « عرجت بروحه » تصحیف نسخه زاد المعاد مجلسی است .   جلد 2مکیال از ص91تا 92

براق ؛ حیوانی – از نشئت دنیائی نبود- کوچکتر از استر وبزرگتر از الاغ .

قال الطبری فی جامع البیان: " البراق : فوق الحمار ودون البغل"  15/5

ابوعلی سینا ؛ معراج پیغمبر ص را روحانی دانسته وگوید منظور از براق

عقل فعال است . ( تاویل می کند ) .

براق؛ رسول الله ص را از خانه ام هانی تا مسجد الاقصی بُرد .زمان معراج هم بعد از نیمه شب وتا قبل از فجر صادق بطول انجامید .

کلمه لیلاً دلالت بر بعض – قلیلی از- شب دارد .

لفظ « بعبده » هم دلالت بر روح وجسم دارد .بنده در زبان عرب یعنی روح باجسم.

قال الله تعالی" سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر"  1الاسراء

نکته : معراج ( درجه به درجه ویا مرحله بمرحله) سه مرحله بوده است ؛

مرحله اول ؛ از خانه ام هانی بنت ابی طالب تا مسجد الاقصی .

مرحله دوم – از مسجد الاقصی تا قاب قوسین  .

مرحله سوم – از قاب قوسین تا او ادنی .

آیات معراج هم در سوره واقع شده اند ؛ آیات مرحله اول ؛ در ابتدای سوره اسراء .

وآیات متضمن مرحله دوم وسوم , در سوره والنجم ، 1تا18

سوال : آیا در تمام مراحل ؛ جبرئیل همراه رسول الله ص بود ؟

ج = خیر . جبرئیل تا مقام « سدرة المنتهی » آمد ؛ در آنجا بود که گفت ، ای رسول الله از اینجا به بعد را باید تنها بروی " یا محمد لو دنوتُ انملة لاحترقت ُ"   مناقب ج1ص155

اگر یک سر موی برتر پرم            فروغ تجلی بسوزد پرم

مقام پیغمبر ص بسیار فراتر از مقام فرشته است ، پس باید مابقی راه را تنها باشد .

« واما کاوش معانی « ب» وکلمه «بروحه » و«به »در دعای ندبه »

معانی حرف « باء » در زبان عرب :

این حرف در لسان تازی 13معنا دارد .

از آن جمله است : مصاحبت ؛ الصاق ، قسم ، استعانت ؛ تعدیه ؛ ظرفیت ؛ عن ؛ من ، تفدیه ( بابی انت وامی ) للحال ؛ ملابسه ، معیت و سببیت .

مشهور قول علما ء در معنای « ب» در این فقره دعای ندبه , « للحال » است .

آیت الله طهرانی در شرح زیارت عاشوراء نظر بر « ملابسة » است . ص238

معنای « للحال » چیست ؟ یعنی همراه بودن . همراهی روح با جسم .

یعنی اثبات جسمانی بودن معراج . ( از کلمه « بعبده» هم در قران همین معنا بر می آید )

مثلاً گویند : " رکب الامیر بسلاحه ِ " امیر حرکت کرد در حالی که با اسلحه بود .

ویا گویند " خرج بثیابهِ " خارج شد در حالتی که لباس برتن داشت .

ویا آیه قران شریف " ویوم تشقق السماء بالغمام "   فرقان 25

شکافتن آسمان با ابر را می فرماید .

عده ای دیگر گویند ، « ب » در این فقره ؛ باء سببیت است . یعنی به سبب کمال روحی بمعراج رفت . مبرهن است که کمال لایق به روح بستگی دارد ونه بجسم .

عده ای دیگر ، معنای « معیت » را انتزاع کنند . دراین معنا ؛ سوال اینست که در معیت چه کسی ؟ اگر « بروحه » درست باشد ؛ بروحه به چه کسی برگشت دارد ؟

ج = درمعنای معیت، دو نفر را گویند : اول – جبرئیل     دوم – روح اعظم از ملائک , همان روحی که فرمود : تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر "

واین همان روحی است که پیغمبر وامامان به او مؤید هستند ." وایدته بروح القدس"

واما معنای ملابست :

یعنی جسم وروح توامان بودند ؛ معراج روحانی نبود ( یعنی درخواب نبود) . اولین کسی که در معراج جسمانی پیغمبر تشکیک کرده وگفت " انه رؤیای لصادقة " معاویه  وعائشه بودندمعاویه بود که گفت ، پیغمبر در خواب بمعراج رفت . عائشه هم که در زمان معراج ؛ کودک خردسالی بیش نبوده است . (معراج یک سال قبل از هجرت است).

سوال : دلیل طرفداران روحانی بودن معراج چیست ؟ ج = اینان از کلمه « بروحه » استفاده این امر را دارند .

برای مثال در خبر دارد که : قال رسول الله ص : یا علی ما من عبدٍ یَِنام ُ الا عُرِجَ بروحهِ الی رب العالمین"

                                                       امالی صدوق ص146

شاهد بر سر « بروحه » است . فرمود ؛ هرکس میخوابد ؛ روحش بسوی خدا بالا میرود .

خبر دیگر ی ؛ فرمود : هر گاه شرابخواری بمیرد روحش به آسمان هفتم بالارود – عرّجَ الله بروحه الی السماء السابعة – گویند ، فلانی شرابخوار است ، ندا آید که روحش را بقبر برگردانید وتا قیامت او را لعنت کنید .

                                               ارشاد القلوب 1/176

بازهم شاهد بر سر کلمه « عرج الله بروحه » است . یعنی صعود روح به عالم بالا .

اما ، فراموش نشود که در این باب میتوان نقض وارد نمود . قال الباقر ع : " ما من احد ینام الا عرجت نفسه الی السماء وبقیت روحه فی بدنه"         تفسیر نور الثقلین 4/474

شاهد ما بر سر مترادف بودن عروج روح و عروج نفسه ، میباشد .

 بهترین دلیل برای جسمانی بودن معراج آیه ۱۷والنجم است " ما زاغ البصر وما طغی"

 مخالفین قدیم معراج ( طرفداران هیئت بطلمیوس) معراج جسمانی را انکار کنند وگویند :عروج انسان به آسمانها محال است . زیرا خَرق والتیام صورت میگیرد .

ومنکرین جدید هم گویند ؛ در سرعت بسیار زیاد هر جسم مادی ذوب میشود .

 واما جواب اشکال اول ساده است ؛ علم روز ثابت نمود که هیئت بطلمیوس باطل است . مخصوصاً صعود آپلو 11به کره ماه نشان داد که هیچ خرق والتیامی صورت نمیگیرد. ودر باب اشکال ذوب شدن هم ؛ گوئیم ، معراج ، معجزه است . چه اگر معجزه نبود که بدان تحدی نمی کردند . هر قانونی استثناء پذیر است ؛ قوانین فیزیک ومکانیک هم از آن مستثنا نیستند . چه اشکالی دارد ، به اذن خدا ، قوانین مسکوت بمانند . چنین نیست که هر قانونی در برابر خواست خدا مستقل عمل کند . خاصیت سوزاندن را خدا به آتش داده ، پس چرا بر ابراهیم ع گلستان شد ؟زیرا امر خدا بود

" قل یا نار  کونی برداً وسلاماً علی ابراهیم "   انبیاء 69

ویا داستان ذبح اسماعیل ع: " یا بُنیّ انی اری فی المنام انی اذبحک ...

فلما اسلما وتله للجبین "    صافات 102تا 103

چاقوی تیز ؛ گردن اسماعیل را نبرید ؛ چرا که فرمان الهی بر خلاف مقتضای اصالت چاقوست . آری ؛ خواست خدا مافوق قانون است .

بلی ؛ معراج واقعیت داشته ومخبر صادق بدان خبر داده ؛ فلذا از دیدگاه مسلمین ؛ حق است. تشکیک در آنهم انکار ضروری دین نیست ؛ البته اگر به انکار کلام خداوتکذیب قران منجر شود؛ کفر است . ولی بیان اشکال علمی وکنکاش حول آن به کفر نمی انجامد ؛ مثل اعتقاد ابو علی سینا در رساله معراجیه.

قال ابن سینا : « کفر چومنی گزاف وآسان نبود       محکمتر از ایمان من ایمان نبود

   در دهر چومن یکی وآنهم کافر               پس در همه دهر یک مسلمان نبود »

این دانشمند بزرگ اسلامی می گوید :" وچون احوال معراج پیغمبر ما علیه السلام نه اندر عالم محسوس بوده است ؛ معلوم شد که نه به جسم رفت ، زیرا که جسم به یکی لحظه مسافت دور قطع نتواند کرد . پس معراج جسمانی نبوده ؛ زیرا که مقصود ؛ حسّی نبود ؛ بلکه معراج روحانی بود ؛ زیرا که مقصود عقلی بود . واگر کسی می پندارد که آنچه گفت : رفتم ؛ وشرح احوال داد به شکل مجسّمات ؛ آن جمله خیال بوده است ؛ زیرا که اثبات محالات ، نه کار عقل است . " معراج نامه ص99

قال الصادق ع : " من انکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا المعراج والمسئلة فی القبر والشفاعة "    امالی صدوق ص370

سوال : آیا معراج خاص پیغمبر ص بود ویا سایر انبیاء هم داشته اند ؟

ج= معراج جسمانی وسپس برگشت به کره خاکی وادامه رسالت ، فقط خاص پیامبر خاتم است . ولی بمعنای رفع شخص از روی زمین وصعود به آسمان ؛ جناب عیسی ع وادریس ع  با نبی ما مشارکت دارند .

قال الله تعالی " واذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدّیقاً نبیاً . ورفعناه مکاناً علیاً " مریم 56-57

وایضاً " اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی "   آل عمران 55

دقت کنید که در این مقاله ما در صدد تشریح آیه نیستیم به تفاسیر مراجعه شود.

سوال : آیا معراج پیغمبر ص همین یکبار بوده ویا تکرار شده است ؟

ج = معراج جسمانی – بنا برنقلی دوبار-  بوده ولی معراج روحانی بدفعات صورت گرفته است.( این مطلب از روایت امام صادق ع بر گرفته شده که بنظر نگارنده ،منظور از دوبار ؛ تقسیم یک سفر به دو مرحله باید باشد ونه دو سفر مجزا)

( رک : تفسیر بیان السعادة 133/441) .

واما دلیل معراج روحانی هم این خبر است" الصلاة معراج المؤمن "بحار 79/248

 

 بر گردیم بر سر اصل ماجرا وآن تفاوت « بروحه » با « به » است  .

در اصل هردو یکی هستند . چه بهتر که در تلاوت به هر دو شکل خوانده شود .

علامه حائری در رساله معراجیه گوید : احتمالاً بعض نویسندگان ... چونکه درک سیر وعروج رسول خدا را به آسمانها برای مادیین غیر قابل فهم دیده اند ؛ زیرا معنای « وعرجت به »  جسمانی بودن معراج است.وچون آن را مستبعد دانسته وخواستند جلب نظر کنند ، جمله را به « وعرجت بروحه » تبدیل کردند .

سوال : ضمیر در کلمه « به» به چه کسی برگشت دارد ؟

نقش « ب» در جمله « وعرجت به » کاربرد تعدیه داشته و«هاء » به پیغمبر ص اشاره دارد .

علی ایحالٍ هر دو مؤید معراج جسمانی پیغمبر هستند . از خلال تعاریف « ب» مشخص گردید.!

نکته دیگر اینست که دلیل جسمانی بودن معراج ؛ قضیه براق است .( البته فقط در مرحله اول ؛ انتقال از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی .در همین فاصله از مرکب براق استفاده شده که مبین سیر جسمانی رسول الله ص است ؛ که اگر نبود چه نیازی ببراق بود

  روح که مرکب نمی خواهد . تمام وزن روح 75گرم است .

طبری در تفسیر البیان هم گوید " ولو کان الاسراء بروحه لم تکن الروح محمولة علی البراق اذا کانت الدواب لا تحمل الا الاجسام  "       جامع البیان 15/23

قاضی ابن البراج در جواهر الفقه گوید :

" هل المعراج النبی ص الروحانی او الجسمانی ؟

اقول : معراج الرسول بالجسم العنصری علانیة فی غیر منام ، حقٌ فمنکره خارج عن الاسلام "       جواهر الفقه ص249  

دانشمندان ؛ معراج را از دو منظر بر می کاوند : اول – فی اثبات الجواز عقلی  دوم –

فی الوقوع . از نظر امکان وقوع ؛ با عقل ونقل اثبات شدنی است وهیچ بُعدی ندارد؛از نظر نقل ؛ آیه قران که همانا کلام خداست بر آن دلالت دارد . تشکیک در خبر آن ؛ منجر به تشکیک در قول خداست . مگر برای آموختن ویاد گیری راههای مقابله با منکرین آن باشد .

سوال : فلسفه معراج چیست ؟     ج = مبالغی از احکام شریعت اسلامی در شب معراج تشریع شد . بعلاوه قصد خداوند از اینکار ، تبیین معجزه ای شگرف بود تا مردم براه راست هدایت شوند( تدل علی قدرة الله تعالی ) .

  رک : السیرة النبویة 2/36

آیه 60سوره اسری هم دلالت بر این ادعا دارد( آیه 60اسری هم در صورتی که «رویا» به « رویت » تفسیر شود همین معنا را افاده میکند . یعنی صرف معجزه بودن وتحدی پیغمبر با آن ؛ بر علیه خصم ).هر چند که آثار جانبی فراوانی هم بدنبال دارد و یا احکامی همچون نمازهای یومیه هم تشریع شوند . ویا دیدن بهشتیان در جنت ودوزخیان در نار . زنان بدحجاب وربا خواران ؛ نمامین وغیبت کنندگان و......ارزش والای معراج بخاطر همین است که مکتب تربیتی است . سازنده وبیدار کننده ی نفوس غرق شده در مادیات؛مشوق مومنین .

معراج درس عملی به رسول الله بود ، شبیه درس عملی به ابراهیم خلیل الله "

وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض لیکون من الموقنین "  انعام 75

ولی دیدن ملکوت کجا ودیدن آیات کجا!!!

  نشاندادن عوالم غیب  – لنریه من آیاتنا- .پیغمبر واسطه شد تادیگران بیدار شوند وبخود آیند ،" سنریهم آیاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه علی کل شیء ٍ شهید "  فصلت 53

 هستند کسانی که فقط از راه دیدن معجزات وامور مادی ومحیر العقول مُجاب میشوند  انتخاب مسجد الاقصی که مرکز قدرت خصم بود ؛ بیهوده نبوده وخداوند حمله به قلب قدرت دشمن را برگزید تا راه فرار را بر ایشان ببندد. پدید آمدن صخره معلقه( قطعه سنگ بزرگی که بدون هیچگونه تکیه گاه در هوا معلق بود) بعد از اینواقعه خود دلیل مستحکم وغیر قابل انکاری شد بر رسالت نبی اسلام .صخره معلقه ، همان معجزه بزرگی که در قرون بعدی دشمنان اسلام با تغییر نمای ظاهری آنرا از صورت اولیه خارج کردند . ( شبیه کار معاویه در انحراف اذهان عمومی از « باب الثعبان»  مسجد کوفه ؛ این خصم علی ، برای مدتی فیلی را بر درب مسجد بست تا به باب الفیل معروف شد. در حال حاضر هم این باب ؛ ورودی مسجد کوفه است  )

( وجه تسمیه مسجد الاقصی , بدلیل دوری زیاد از منزل پیغمبر است )

فرید وجدی در دایرة المعارف خود از ابن عربی نقل کند که او – ابن عربی – صخره معلقه را دیده است .

سوال : آیا پیغمبر ص در معراج ؛ علی ع را دید ؟

ج = شخص او را نه . ولی خداوند تصویری از علی به پیغمبر نشان داد .دیدن علی ع در عرش اعلی در شب معراج از خرافات اهل تصوف است .اینان نمی دانند که خود علی ع فرمود : " انا عبدٌ من عبید محمدٍ"   کافی 1/90

سوال : چرا فرمود" للذی ببکة مبارکاً "  ؟

ج = فرق بکه با مکه چیست؟ بکه محل ازدحام مردم را گویند .  ومکه کل شهر را.

قال ابو عبیدة : بکة هی بطن مکة . وقال مجاهد : هی مکة . واصل بکة من البک وهو الزحم . فبکة مزدح الناس للطواف . ( التبیان) .

مکه تمام شهر را گویند ؛ ولی بکه ، جای بیت را مینامند . محل مسجد را گویند .

مکه یعنی بلد . ولی بکه یعنی موضع مسجد . ابن عاشور گوید : بکه مشتق من البک وهو الازدحام .      التحریر والتنویر

بکه راگفت ؛ان اول بیت وضع للناس ؛ تا از کعبه یمانی در صنعا که متعلق به نصاری است

منفک شود .             رک : تفسیر ابن عاشور 3/153

« علم غیب ومعصومین ع »

قال الله تعالی :" ان الله عنده علم الساعة وینزّل ُ الغیث ویعلم ما فی الارحام وما تدری نفس ما ذا تکسب غداً وما تدری نفس بای ارض تموت ان الله علیم خبیر"   لقمان 34

قال ابی جعفر ع : " ان لله علماً عاما وعلماً خاصاً فاما الخاص فالذی لم یطلع علیه ملک مقرب ولا نبی مرسل واما علمه العام الذی اطلعت علیه الملائکة المقربین والانبیاء المرسلین قد رفع ذلک کله الینا "    بصائرالدرجات ص129

ودر صفحه 131مشابه همین خبر را از طریق اصبغ بن نباته از علی ع نقل کرده که در پایان خبر امام می فرماید : " فما اطلع علیه ملائکته فقد اطلع علیه محمد وآله وما اطلع علیه محمد وآله فقد اطلعنی علیه الکبیر والصغیر الی ان تقوم الساعة "

یعنی ؛ محمد وآله محمد بر هر آنچه که ملائک مقربین اطلاع دارند ؛ مطلع هستند ؛کوچک وبزرگ آن تا ساعت بر پائی قیامت .

( علم غیب ذاتی واکتسابی )

واما قسمت پنجم : آیا فقره " واودعته علم ما کان وما یکون الی انقضاء خلقک " با آیه 188 اعراف

" ولو کنت ُ اعلم الغیب لاستکثرت ُ من الخیر وما مسنی السوء " در تقابل است ؟

البته آیات 50انعام و65نمل و31 هود هم وضعیت مشابهی دارند . ولی اگر ما به آیه 26 سوره جن بنگریم ؛خداوند استثناء را مطرح ساخته وتقابل را منتفی میداند . انکار این واقعیت که در طول تاریخ ودر تمام نقاط عالم ؛ افرادی پیدا شده اند که از مغیبات مطلع بوده ومواردی را هم بروز داده اند ؛ از خرد سالم بدور است . اشکا ل فقط در دایره اصالتی و تبعی بودن است .

قال الله تعالی " عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً . الا من ارتضی من رسول فانه یسلک ُ من بین یدیه ومن خلفه رصداً "

خداوند به بعض اولیاء اجازه داده تا از غیبش مطلع شوند . اما با نظارت حضرت احدیت . این نظارت از جمله " ومن خلفه رصدا"   هویداست . اهل سنت بر این اعتقاد ما شیعیان خرده گرفته وگویند ؛ اعتقادات شما در تضاد با قران است وبه همین آیه 188اعراف استشهاد میکنند .ما درمقابل می گوئیم :

 علم غیب ذاتاًو اصا لتاً مختص خداست وتبعاً در اختیار رسولان . خداوند هم دانستن علم غیب را

 اصا لتاً نفی کرده ونه کل قضیه را . اطلاع از تعداد کشته شدگان در جنگ نهروان واعلام موضع ایشان از علی ع در تاریخ مضبوط است ویا خبر دادن مولا ع از تعداد خلفای بنی عباس واینکه فرمود: " عاشرهم اکفرهم" (متوکل را گوید که بدترین خلیفه عباسی است . کسی که قبر امام حسین ع را تخریب کرد ؛ آب بست وشخم زد)

شاهد دیگر آیه 49 آل عمران است ؛ خبر دادن عیسی ع از مواد ذخیره شده ی مردم در خانه شان :

" وما تدخرون فی بیوتکم "حال ما از برادرن اهل سنت سوال کنیم : مقام علی ع بالاتر است یا عیسی ع ؟

علی ع در خبری به سلمان فارسی فرمود : " یا سلمان ؛ انا المرتضی من الرسول الذی اظهره الله

عزوجل علی غیبهِ "        تفسیر البرهان 3/681

وبر همین قیاس سایر ائمه ع هستند .

مناقب ابن شهر آشوب 2/110

روایتی را ملا محسن فیض در تفسیر صافی از امام باقر ع نقل کند که فرمود : "وکان محمد (ص) ممن ارتضاه " واز امام رضا ع هم نقل کند که فرمود : "

فرسول الله –ص- عند الله مرتضی ؛ ونحن ورثه ذلک الرسول الذی اطلعه الله علی مایشاء من غیبهِ فَعَلّمنا ما کان وما یکون الی یوم القیامة "    صافی 5/238والمیزان 20/224

امامان ع , علم غیب را بواسطه همین قید استثناء در آیه 26جن ، بدلیل قرابت با رسول الله ص از او گرفته اند . البته این نکته را هم در نظر داشته باشید که فرمود:

" اذا شاؤوا عَلِموا واذا لم یشاؤوا لم یعلموا "  بحار 26/56

هر گاه بخواهند میدانند وهر گاه نخواهند نمی دانند . دقیقاً شبیه قوه ملکه اجتهاد مجتهدین .پس اراده برای دانستن ویا ندانستن هم در دست خودشان وبنا بر مصلحت است .شما به داستان موسی وخضر در سوره کهف بنگرید ؛  خ موسی اولو العزم  به خضر نبی میگوید : " هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشداً " واو در جواب می گوید " وکیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً " 68 کهف

ویا در سوره اعراف داستان رفتن بکوه طور واقامت 40روزه وبرگشتن ، مشاهده کرد مردم گوساله پرست

شده اند . واو از این انحراف هیچگونه اطلاعی نداشت . (آیات 150به بعد ). شاهد دیگر بر عدم اطلاع ذاتی رسولان از غیب ، آیه 155اعراف است " واختار موسی سبعین رجلا لمیقاتنا " شخص موسی ع 70نفر را از میان قوم بنی اسرائیل برگزید ، تا همراه او بکوه طور رفته ؛ مناجات موسی را با خدا مشاهده کرده ؛ تکلم خدا را شنیده ؛ برگشته وگواهی بر حقانیت او بدهند ؛ هفتاد نفر تمام این مراحل را دیدند وشنیدند ؛ گفتند باید خود خدا راهم با چشمانمان ببینیم والا باور نمی کنیم ؛ صاعقه ای آمد همه را سوخت . بنظر شما کسی که منتخب پیغمبر او لو العزم باشد ؛ اینقدر عقب افتاده است که بگوید ؛ خدا راهم ببینم ؟ ویا موسی ع از آینده ایشان خبر نداشت ؛ چونکه علم غیب را ذاتاً نمیداند ؟ ویا حتی شخص پیامبر اسلام ص ؛ مگر خودش آن چند نفر را برای حراست وحفاظت از تنگه ی کوه احد بر نگزید ؛ چرا خراب کردند وبا ترک سنگر ، موجب کشته شدن دهها نفر ، از جمله حمزه شدند؟

اگر پیغمبر علم غیب را ذاتاً میداشت ، آیا آنها را مامور میکرد ؟

 در بحار ج26ص56و57از امام صادق ع نقل کند " العالم اذا شاء ان یَعلَم علم " و" ان الامام اذا شاء ان یعلَم علم " و" از امام سوال کرد « عن الامام یعلم الغیب ؟ قال ع " لا ؛ ولکن اذا اراد ان یعلَم الشیء اَعلمهُ  الله ذلک " یعنی ؛ میزان خواستن شخص امام ع برای دانستن است .

علی ع در خطبه 149می فرماید : " کم اردطت الایام ابحثها عن مکنون هذا الامر فابی الله الا اخفاء ؛

هیهات ! علمٌ مخزون "  نهج البلاغه فیض الاسلام 1/454

عده ای گویند ، منظور امام ع دانستن ساعت مرگ است .( قول مخالف هم دارد)

سوال : دانستن علم غیب ، بهمین بیان برای امام ع به کشته شدن ایشان ، مثل ضربت خوردن علی ع ، مسموم شدن امام حسن ع ، شهادت امام حسین ع ، خوردن انگور مسموم توسط امام رضا ع ویا موارد سایر ائمه ع با آیه 195بقره " ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة " چگونه جمع میشود؟

ج = اولاً ؛ علامه حلی در یک جواب اجمالی واقناعی فرمودند : تکلیف امام غیر از رعیت است ."

« کانا عالمین لکن تکلیفهما فی هذا الباب غیر تکلیف الرعیة »

رک : هزار ویک نکته حسن زاده آملی 1/453

علامه صاحب المیزان می گویند : ایشان خود را در تهلکه میدیند ونه در تهلکه می انداختند

.( فرق است بین دیدن با القاء ) آیه در صدد بیان نهی القاء است ونه وقوع . ( دوچیز متغایرند)

نگارنده گوید : برای روشن شدن بیشتر مطلب به داستان کشتن آن طفل بدست خضر در سوره کهف مراجعه کنید . هر چند که قتل بیگناه حرام است ؛ اما از ناحیه بندگان که عالم بواقع نیستند ، لیکن از ناحیه خدا بنا بر مصلحت مجاز است . شبیه اینکه طفلی در خردسالی بناگاه بیمار شده ومیمیرد . هیچکس خدا را مقصر نمیداند ، بلکه گویند ؛قسمت چنین است . انچه که برای پدر ومادر این طفل مطرح نبوده ونیست ؛ قتل توسط خداست !!!

واما ثانیاً؛ در خصوص حسین بن علی ع شیخ المفسرین طبرسی در مجمع البیان گوید :

" اولاً ؛ امام حسین فکر میکرد که مردم نسبت او را با رسول اکرم ص در نظر دارند حضرتش را نمی کشند . ثانیاً ؛ حضرت میدانست ویا ظن قوی داشت که اگر جنگ هم نکند او را میکشند . همچنان که پسر عمویش مسلم بن عقیل را کشتند . در اینصورت کشته شدن با عزت ودرراه خدا وجهاد برایش آسانتر وگواراتر بود "  مجمع 2/515عربی و2/240فارسی

قرطبی در تفسیر خود گوید : آیه 111توبه " ان الله اشتری من المومنین  انفسهم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون ویُقتلون ..." در مدح کسانی است که در راه خدا جهاد کرده وجان خود را فدا میکنند " وعلی ذلک ینبغی ان یکون حکم الامر بالمعروف وانهی عن المنکر انه متی رجا نفعاً فی الدین فبذل نفسه فیه حتی قتل کان فی اعلی درجات الشهداء  .

قال النبی ص " افضل الشهداء حمزة ورجل تکلم بکلمة حق عند سلطان جائر فقتله " ج2ص 364

شیخ مفید در خصوص علم امام ع به وقت مرگ ویا شهادت خودش می گوید ؛ علم کلی دارند ، لیکن علم به جزئیات ، خیر .

" وانما اجماعهم ثابت علی ان الامام یعلم الحکم فی کل ما یکون دون ان یکون عالماً باعیان ما یحدث ویکون علی التفصیل والتمییز "        مسائل العکبریة ص69

شاهد هم داریم ؛ امام  حسین ع بعد از ملاقات با حُر فرمود : " هل فیکم احد یعرف الطریق علی غیر الجادة ؟

فقال الطرماح : نعم یابن رسول الله انا اخبر الطریق ، فقال الحسین سُر بین ایدینا . فسار الطرماح واتبعه الحسین واصحابه "

بحار الانوار 44/378

سید مرتضی علم الهدی در رسائل می گوید : " ولا یجوز ان یکون عالماً بالوقت الذی یقتله فیه علی التحدید والتبیین لانه لو علم ذلک لوجب ان یدفعه عن نفسه ولا یلقی بیده الی التهلکة وان هذا فی علم الجملة غیر واجب " 3/131

البته ؛ نداشتن علم تفصیلی مانع فرهنگ شهادت طلبی وایثار معصومین ع نبوده ومولای متقیان علی ع در نامه 35 نهج البلاغه می فرماید : " لولا طمعی عند لقا ئی عدوی فی الشهادة وتوطینی نفسی علی المنیة لاحببتُ ان لا ابقی مع هولاء یوماً واحداً ولا التقی بهم ابداً "   نهج فیض 2/946

ولی در عین حا ل سالار شهیدان بخاطر در امان ماندن از اشکالات " ولا تلقوا بایدیکم الی التلکة " واتمام حجت بر بندگان  در جزء خطب پایانی خود فرمود :" فاعطونی ما اطمئن ّ الیه من عهودکم ومواثیقکم ؛ وان لم تفعلوا وکنتم لمقدمی کارهین ؛ انصرفت ُ عنکم الی المکان الذی جئتُ عنه الیکم " 

رک : مستدرک 4/29و ارشاد مفید 2/79و مناقب 3/246و بحار 44/376و لواعج الاشجان ص90و معالم الدرستین 3/71و تاریخ طبری 4/303و اعلام الوری طبرسی 1/448

آری خواننده محترم ] اینها شواهدی بودند بر نداشتن علم غیب ، ذاتا واصالتاً برای هیچ احدی ؛ غیر از خدا .

برای اطلاعات بیشتر به تلخیص الشافی شیخ الطائفه ؛ شیخ طوسی مراجعه کنید .

 سوال : عرض اعمال در شب قدر بر امام ع در هر زمانی ؛ مبیّن تکیف او در پرهیز از خطرات نیست ؟

ج = اولاً ، کلام علامه ی حلی و وجود شرح وظایف هر امامی در دوران امامتش که در اخبار زیادی وارد شده ؛جواب اقناعی است . ثانیاً ، قضیه عرض اعمال در شب قدر را مفسرین شیعی در ذیل آیات مربوطه نیاورده اند .حداقل در تفاسیر بزرگ شیعه ؛ همچون المیزان ومجمع البیان والتبیان وارد نشده است .

آری ؛ در تفسیر « القمی» ج2ص290، ذیل آیه 1حم دخان " فیها یفرق کل امر حکیم " اشاره به عرض اعمال بحضور امام زمان ع داشته ودیگرا هم از اونقل کنند ( روایت دارد ) .

خبری را صاحب « بصائر الدرجات » از امام صادق ع نقل کند که بر عرض اعمال صحه گذاشته اند .« روای سوال کرد : الی مَن مِن اهل الارض ؟ فقال ع : الی مَن ترَی »   بصائر الدرجات ص240

نکته : شب قدر از زمان خلقت عالم بوده وتا ساعت انقراض عالم تداوم دارد . ویکی از ادله اثبات حجت خدا بر روی زمین ؛ همین شب قدر است . که فرمودند ، زمین از حجت خدا خالی نیست .

در دعای عدیله می خوانیم " وبیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الارض والسماء "

دردعای ندبه هم داریم " این السبب المتصل بین الارض والسماء " ( پیوند مکتب اهل بیت با الله)

« معنای سبیل وصراط  وطریق »

" این السبیل بعد السبیل "و " یابن الصراط المستقیم "

صاحب المیزان گوید : هر سه این کلمه قریب المعنی هستند . طبرسی گوید : صراط یعنی طریق سهل وواضح وواسع .  الصراط : الطریق المستقیم "    راغب

 " قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی "  یوسف 108

سبیل یعنی راه ؛ اعم از طریق ویا صراط . قال الراغب : " السبیل : الطریق الذی فیه سهولة"

راغب گوید : صراط یعنی ؛ طریق مستقیم . " وان هذا صراطی مستقیماً "  انعام 153

طریق یعنی راهی که اقتضای آن سهولت نیست .

پس حاصل معنا چنین میشود:«صراط راهی است که پیمودن آن سهل وآسان ؛ واضح الدلالة وواسع باشد»  مثل " اهدنا الصراط المستقیم " .

 طریق راهی است که لزوماً اقتضای آن سهولت نبوده وممکن است صعب العبور هم باشد »

اصل در طریق ، پیمودن راه با قدم است . " الطریق : السبیل الذی یُطرقُ بالارجُل "

 سبیل راهی را گویند که اعم از صراط وطریق است ، یعنی ویژگیهای هرد ورا داراست»

 در قران شریف اکثر کاربرد صراط در راه مستقیم وسبیل الله وطریق دین قویم است . لیکن استثناء هم دارد مثل آیه 22صافات " فاهدوهم الی صراط الحجیم"

ویا آیه 86اعراف " ولا تقعدوا لکل صراط توعدون وتصدون عن سبیل الله "

 

واما اکثر واشهر موارد استعمال سبیل در کلام خدا در دو مورد است :

جهاد نفس و جهاد ما ل . بنگرید به " فقاتلوا فی سبیل الله "   بقره 244

و " مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله "  بقره 261

بنابر این بنظر طبرسی ، صراط طریقی است که سهولت و روشن بودن آن از سبیل وطریق اوسع است.

بنظر نگارنده هم از همین باب است که فرمود " اهدنا الصراط المستقیم " راه خدا روشن ؛ سهل وآسان و فراگیر ترین راههاست . که اگر جز این باشد ؛ تکلیف ما لا یطا ق شده وبا کلام پیغمبر ص که گفت " انی بعثتُ علی الشریعة السمحة  السهلة " جور در نمی آید .

الناصریات المرتضی ص46

« محرک رسول الله ص در صعود معراجیه»

هر چیزی ساکن است تا زمانی که عاملی از بیرون آنرا بحرکت در آورد ؛وبحرکت خود هم ادامه دهد تا از بیرون عاملی آنرا ساکن کند .

اینکه متحرک نیازمند محرک است امری طبیعی ؛ علمی ومنطقی است . بنابراین معراج پیغمبر با چه محرکی صورت گرفت ؟ انسان میدود تا به مقصد برسد ؛ ولی سرعت او حد یقف دارد ؛ پیغمبر را براق از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی بُرد. از روی صخره ی معلقه تا قاب قوسین

چه مرکبی ویا عاملی بود؟ قدر متیقن ؛ مرکبی وجو د نداشته وپیغمبر در معیت جبرئیل در حرکت بودند ؛ پس محرک ایشان چه بود ؟

ج= حرکت 5قسم تصور دارد : حرکت جوهری ( حرکت در ذات ) مثل مویز شدن غوره .

حرکت طبیعی ( تغییر در کمیت وکیفیت ؛ نمو گیاهان وکلاً جانداران )

حرکت قسری ( حرکت آتش گردان که بصورت دوّار میبینید)

حرکت ارادی ( تصمیم گرفتن برای راه رفتن ویا دویدن )

حرکت شوقی ( تجاذب اشیاء ؛ مثل حرکت کواکب وسیارات " وکل ٌفی فلک یسبحون" یس 40ویا " والشمس تجری لمستقر لها " یس 38)

با این تعاریف ؛ حرکت پیغمبر ص حرکتی شوقی وبر اثر تجاذب ذات اقدس الهی صورت گرفته است . همانطوری که اشیاء عالم بر اثر همین حرکت شوقی بسوی مقصد خود روانند .( یس 40)

حرکت کواکب نه از سَر اراده است ونه موارد دیگر ، فقط جذبه خدا وند است که این اشیاء را بحرکت واداشته است . خداوندی که خالق حرکت وسکون است . پیغمبر را کشاند تا قاب قوسین اوادنی ؛ اینکه سرعت حد یقف دارد ، نه برای عالم معنا ؛ بلکه برای عالم مادی . معجزه الهی که تابع قوانین مادی نیست . بیرون آمدن شتر با اوصاف خاص- ناقه صالح - ؛ از دل کوه که با دلایل مادی سازش ندارد ؛ خداوند مقرر کرده که با تواسل دو شتر نر وماده ؛ توالد کره شتر باشد ؛ ولی نه زمانی که نیازمند بروز معجزه هستیم ، اینجا ، باید قوانین فرو ریزند .قوالب بشکنند وبدون علل مادی ؛ مولودی بدنیا آید . مثل داستان عیسی ع . مثل آوردن تخت بلقیس در یک چشم بر هم زدن .

 حرکت بسوی بالا مستلزم غلبه بر نیروی جاذبه است ؛ هیچ عاملی در معراج رسول الله ص غیر از جاذبه الهی نبوده تا بتواند بر نیروی جاذبه زمین غلبه کند .

فلذا محرک این حرکت عظیم وخارق العاده چیزی نیست الا قدرت لا یزال الهی . از نظر علوم فیزیک ومکانیک هم اگر در هزار سال پیش به باهوش ترین افراد می گفتند ، فلانی در آینده وسیله ای میسازند که با آن به کره ماه سفر می کنند ؛ آیا باور میکرد؟ چه میدانیم که تخیل ساختن وسیله ای برای گذر زمان هم روزی بواقعیت بپیوندد. خداوند در آیه 8سوره نحل خلق وایجاد هر شیء ممکن الوجودی را تثبیت کرده است " والخیل والبغال والحمیر لترکبوها وزینة ویخلق ما لا تعلمون"  جمله یخلق مالاتعلمون ؛ شاهد ماست . یعنی چیزی را خلق کند که شما نمیدانید.( فعلاً)

« جاذبه عمومی در قران وروایات »

در قران واخبار اشاره صریح به نیروی جاذبه عمومی نشده ولی با کنایه و پردازش معانی اصل لغات ما میتوانیم از این نیروی عظیم پرده برداشته وبر باور خود بیفزائیم که دین ما همه چیز دارد

از آنچه که بشر امروز بدان دست یافته وبرای خود افتخار میداند ؛ در لسان اخبار بیان شده ،

چیزی که باید لحاظ شود ؛ سطح فکر وعقول مردم زمان صدور اخبار ونزول آیات است .

قال الله تعالی : " والسماء ذات الحبک "     والذاریات 7

حُبُک : ریشه اصلی حبک ؛ حَبک است ( حَبک بر وزن کبک ) ، یعنی بستن ومحکم کردن .

حسین بن خالد از امام رضا ع سوال کرد از معنای این آیه " والسماء ذات الحبک "

امام فرمود ، یعنی آسمان بزمین بسته است . بعد انگشتان مبارک را در هم داخل کرد .

خلد گفت ، چطور آسمان بزمین بسته است در حالی که خداوند فرمود : آسمان را بدون پایه قرار دادیم ؟ امام ع در جواب فرمود ؛ درست است ؛ خداوند فرمود : " بغیر عمدٍ ترونها"  رعد 2

یعنی ، پایه دارد ولی شما آنها را نمی بینید .

       رک : تفسیر بیان السعاده 13/394و کنز الدقائق مشهدی 12/410و مجمع طبرسی9/230

این عمدی که قران از آن نام میبرد وعامل نگه داشتن آسمان از افتادن است ؛ چیزی نیست الا نیروی جاذبه ایکه گویند کاشف آن نیوتون بود ویا بقول عماد زاده در کتاب « معراج » ، هرشل منجم انگلیسی ( متوفی 1822) .      ص66

امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب گوید : " ترونها صفة للعمد ؛ والمعنی : بغیر عمدٍ مرئیة ؛

ای للسماوات عمد ولکنا لا نراها "       ج18ص525

رازی هم قبول دارد که عواملی هستند ؛ نگه دارنده آسمان از افتادن ولی ما آنها را نمی بینیم .

مفسرین دیگری هم هستند که از این آیه بر وجود نیروی جاذبه استدلال کرده اند .

طبرسی در احتجاج ج1ص21 حدیثی را از رسول الله ص نقل میکند :

" فهذا الذی نشاهده من الاشیاء بعضها الی بعض لیستقر لانه لا قوام للبعض الا بما یتصل به لا حتیاج الاخر الیه کما تر البناء محتاجاً بعض اجزائه الی بعض والا لم ینتظم ولم یستحکم وکذلک

سایر ما سواء "       این خبر در تفسیر امام عسگری ع ص537هم وارد شده است .

معنای خبر : آنچه را از همه مخلوقات می بینیم همه محتاج بیکدیگرند وهر یک در قوام به قوام دیگری وابسته است . همه محتاج هم دیگرند . همانطوری که اجزاء یک ساختمان در بقا و ایستادگی به بقاِ همه اجزاء وابسته است . بر همین قیاس تمام موجودات عالم بهم پیوسته ومتصل ومربوط بهم میباشند .

دقت کنید ، نیروی قوام دهنده ومتصل کننده ای را نام میبرد

 که در ادبیات امروز بدان « نیروی جاذبه » گویند .

در خبر دیگری از امام رضا ع بنا بر نقل صدوق در عیون اخبار الرضا ع ج2ص156بر این نیروی اتصال دهنده وقوام بخش اشارت رفته است .

" فجعل احدهما یدرک بالاخر وجعلهما مدرکین بنفسهما ولم یخلق شیئاً فرداً قائماً بنفسه دون غیره ... والخلق یمسک بعضه بعضاً باذن الله تعالی ...." 

 بحار ج54ص52 وتوحید الصدوق عربی ص439و ترجمه شده ص670

نکته : کتاب شریف توحید صدوق ؛ علیرغم غلبه جنبه روائی بودنش ؛ حاوی نکات لطیف فلسفی- کلامی است.

دقیقترین اصول معارف دین را بیان داشته ومطالع ی آن بر باور مومن اثر شگرفی میگذارد .( لا تنسی )اعلی 6

آیه بسیار نغز دیگری از قران شریف بر این نیروی مرموز وحیاتی دلالت دارد که چنین است :

" واوحی فی کل سماء امرها " البته « فقضهن سبع سماوات راهم لحاظ کنید»    فصلت 12

گویند ، منظور از « امرها» خلق هر آنچه که مصلحت آن سماء اقتضاء میکند, میباشد .

                        رک : جوامع الجامع طبرسی 5/435

اقول : قطعاً یکی از آن مصلحتها ؛ وجود نیروی جاذبه بین آن سماء با سما ء دیگراست .

( در این قسمت – محرک – از کتاب « معراج » عماد زاده بهره بردیم .آجره الله)

نکته : از معراج پیغمبرص میتوان بر صحت بسط زمان بهره جست !

نکته مهمتر این است که اخبار معصومین بسان آیات قران هستند وبلکه ترجمان آن . همانطوری که برداشت از آیات توسط دانشمندان متفاوت است ؛ یحتملُ برداشت اخبار هم متفاوت افتد .

تا زمانی که به« تفسیر به رای » نرسد ، مانعی ندارد . گفتن اینکه چنین است که من می گویم وغیر از این نیست ؛خلاف مقتضای عقل سلیم است . بالاخره قران خود فرمود :

" ولقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر "    سوره قمر

اگر خواست خدا تفکر وتعقل در آیا ت نبود که نمی فرمود ؛ ما آن را آسان کردیم برای تذکار.

حسن ختام مثالی دیگر آوریم : خداوند در آیه 25 « المرسلات » فرمود " الم نجعل الارض کفاتا "

برخی از دانشمندان ومفسرینِ با گرایش علو م روز ؛ گویند : با استفاده از معنای « کفات » که پرواز پرنده را گویند ، حرکت زمین را میتوان اثبات کرد . هرچند که اکثر مفسرین گویند ، منظور جمع وضم انسانها بر روی زمین است . ولی نویسندگان تفسیر نمونه این نوع برداشت را هم درست میدانند . ( رک : نمونه 25/412)

پیامبرص هم فرمود : " ان القران ذلولٌ ذو وجوه فاحملوهُ علی احسن الوجوه "   عوالی اللئالی 4/104

برداشتی از نگارنده: قران می فرماید :" خذوا زینتکم عند کل مسجد "   اعراف 32

ودر آیه 46کهف گوید " المال والبنون زینة الحیاة الدنیا" با جمع ایندو گوئیم ، هرگاه بمسجد میروید فرزندان خودرا بهمراه ببرید ؛ از ابتدا ایشان را مسجدی بار آورید . بقول معروف ، کار فرهنگی کنید .

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد  -   محمد رضا فروزان  21/4/89-- 09369319570

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 17:24  توسط محمدرضا فروزان  |