فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

عشره مبشره 2


) سوال : صحابه یا صحابی ؛ به چه کسی می گویند ؟ ج= " صاحب " در لغت عرب به معنای ملازم ومعاشر وهمراه است . وتنها به کسی گفته میشود که ملازمت وهمراهیش بسیار باشد . و " صحبت ومصاحبت " نسبتی دو طرفه بوده وهمیشه بصورت " مضاف " می آید ؛ مثل : " اصحاب موسی " ویا " یا صاحبی السجن " ودر زمان رسول خدا هم می گفتند : صاحب رسول خدا واصحاب رسول خدا .ویا مثل " اصحاب الصفه" . ولی بعد از رسول خدا بصورت " صحابی " استعمال شده وبدون مضافٌ الیه تکرار شد . فلذا گویند : صحابی وصحابه از مصطلحات شرعی نبوده واز نامگذاری مسلمین است .   در مکتب خلفا " صحابی به کسی گویند که پیامبر را دیده وبه او ایمان آورده ومسلمان از دنیا رفته باشد . پیروان این مکتب همه صحابه را عادل میدانند وخدشه واشکال بر آنها را روا نمی دارند ؛ وهر کس یکی از آنها را مورد خدشه قرار دهد ؛ زندیقش می نامند . در نتیجه به هر چه که این صحابی روایت کنند خود را ملتزم دانسته ومعالم دین خود را از همگی آنها دریافت می کنند . خبر جعلی:  " اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم" را هم گرامی داشته وامثال ابی هریره را تقدیس کنند . در خبر جعلی دارند که : قال النبی ص: لا تسبوا احداً من اصحابی ؛ فان احدکم لو انفق مثل اُحد ذهباً ما ادرک مُد احدهم ولا نصیفه "  صحیح مسلم 7/188- مسند احمد 3/11-  صحیح البخاری 4/195- سنن ابن ماجه 1/57- سنن الترمذی 5/358وسنن ابی داود 2/404و شرح مسلم – النووی الشافعی 3/139 اما وجه صدور روایت چیست ؟ ج= گویند  عبد الرحمن بن عوف با خالد بن ولید ( به زعم برادران اهل سنت ؛ سیف الاسلام . ولی بر اساس نص تاریخ ؛ قاتل مالک بن نویره ومتجاوز به همسر او ، در شب قتل مالک ) دعوایشان میشود ؛ ابن عوف ، خالد را لعن می کند ، پیغمبر شنیده وبلافاصله این فرمان را صادر می کند که هیچکس حق ندارد به احدی از اصحاب من لعنت بفرستد . والان هم ملاحظه می کنید یکی از موارد اشکال برادران اهل سنت بر شیعه  ، زیارت عاشورا است . نووی در شرح مسلم ؛ افراط را بجائی میرساند که می گوید ؛ اگر کسی ولو یکبار مصاحبت پیامبر را درک کرده باشد ؛ صاحب افضل الاعمال شده , " واحتجوا بقوله ص : " لو انفق احدکم مثل احد ذهباً ما بلغ مُد احدهم ولا نصیفه "   ج3ص193 یعنی ، اگر به اندازه کوه احد طلا انفاق کنید ، به اندازه یک مُد ویا حتی نصف یک مد ثواب اصحاب نمی رسید . اقول : دروغ گو خیر نبیند ان شاء الله . در جای دیگری گویند که پیغمبر فرمود : « الله الله فی اصحابی ... فمن احبهم فبحبی احبهم ... هر کس اصحابم را دوست بدارد مرا دوست داشته است . ویا گویند ؛ خدای تعالی « بدریون » را آمرزیده ؛ پس " اعملوا ماشئتم فقد غفرت لکم" هر کاری دوست دارید انجام دهید ، شما را خدا بخشید .   کتاب الام الشافعی 4/264 ولی پیروان مکتب اهل البیت گویند : در میان صحابه منافقانی هم بوده اند که حتی به همسر پیغمبر تهمت زده واو را آزردند( داستان افک: رک : نور آیه 11) خداوند تعالی در آیه 101 توبه به صراحت کامل اوضاع مدینه آن زمان را تبیین می کند: وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ" راقم سطور هم چنین گوید که در مکتب اهل البیت دستور بر اخذ معالم دین از فقهاء ومجتهدین ربانی مستقر شده است ؛ همانانی که بر دیانت وولایت مداریشان ، توثیق صورت گرفته باشد ونه تنها نامی ونشانی وشهرتی ؛ کافی به موضوع بوده باشد . از امام کاظم علیه السلام سوال کردند ؛ معالم دین خود را از چه کسی بگیریم ؟ فرمودند : " اعتمدا فی دینکما علی کل مسنٍ فی حبنا کثیر القدم فی امرنا فانهم کافوکما ان شاء الله تعالی " وسایل 27/151 و در تفسیر کلمه " امرنا " روایت چنین است  : «  رحم الله عبداً احیا امِرنا  قلتُ کیف یحیی اَمرکم . قال : یَتعلم علومنا ویُعلمهَا الناس لو عَلموا محاسن کلامنا لا تبِعُونا "  وسائل الشیعه 27/92روایت از امام رضاع فرمود : خدا رحمت کند هر آنکسی که امر ما را زنده نگه دارد . سوال کردند ؛ زنده نگه داشتن به چیست ؟ فرمود : علوم ما را یاد گرفته وبه دیگران بیاموزد . همانا اگر مردم محاسن کلام مارا بدانند ؛ از ما تبعیت می کنند . آری , اینست فرق بین پیروی در مکتب اهل البیت ومکتب خلفا . نکته : اگر فردی گوید که خبر پیامبر از عشره مبشره در زمانی بوده که ایشان اهل دیانت بوده ومورد تایید خدا بوده اند ؛ چه جوابی داریم ؟ ج= میزان اطاعت خدا ورسول در حیات ومردن بر سنت نبوی است . اهل سنت برای تقدس صحابه رسول الله ص و اهل جنت دانستن ایشان در هر حالی به آیه 100سوره توبه تمسک می جویند که صد البته سخت در گمراهی اند . قال الله تعالی " والسابقون الاولون من المهاجرین والانصار والذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم ورضوا عنه واعد لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابداً ذالک الفوز العظیم " اقول : اولاً ؛ " من " در آیه تبعیضیه بوده ونه بیانیه . یعنی بعض مهاجرین وانصار اهل بهشت هستند .ونه کل ایشان . علامه صاحب المیزان و ابن عاشور از مفسرین عامه در کتاب « التحریر والتنویر » بر این قید مهر تایید گذاشته اند . وحق هم همین است . ثانیاً ؛ بهشتی بودن را منوط به رضایت خداوند قرار داده که فرمود : « رضی الله عنهم ورضوا عنه » . بعلاوه در آیات دیگر چنین فرماید : " فان الله لا یرضی عن القوم الفاسقین " توبه 96 " والله لا یحب الظالمین "  آل عمران 57 " والله لا یهدی القوم الفاسقین "   توبه 80 چطور ممکن است افرادی که مورد لعن پیامبر باشند ؛ اهل بهشت شوند . ابوبکری که غاضب خلافت شد؟ ابوبکری که غاضب فدک شد ؟ عمری که غاضب خلافت وحق علی ع شد ؟ کسی که شورای خلافت را بنا گذاشت عثمانی که ابوذر را کتک زد وتبعید نمود ؛ تا شهید شد ؟ طلحه وزبیری که بجنگ علی ع ومسلمین آمدند وخون هزاران نفر را بر زمین ریختند ؟ همانانی که پیامبر ص در حقشان فرمود : « یا علی ستقاتل بعدی الناکثین والقاسطین والمارقین »  شرح ابن ابی الحدید 13/183 بنا بر نص کلام نبوی ؛ طلحه وزبیر جزء ناکثین هستند که جنگ جمل را راه انداختند .به کلام ابن ابی الحدید توجه کنید که گفت : « وهذا الحدیث یؤ کد مذهب اصحابنا فی فسق اصحاب الجمل الا من ثبتت توبته منهم وهم الثلاثة » 11/122 در مجلد 1ص9 گوید : « اما اصحاب الجمل فهم عنداصحابنا هالکون کلهم الا عائشة وطلحه وزبیر » اقول : ما توبه این سه نفر را قبول نداریم ؛ زیرا عملکرد ایشان گواه نفاق ایشان است ضمن این که طبرسی در احتجاج  فرمود : « ان اصحاب الجمل واصحاب  صفین واصحاب النهروان لعنوا علی لسان النبی »  مرحوم سلیم بن قیس هلالی در کتاب شریف " سلیم  ویا اسرار آل محمد ص "  بیانات شافی ووافی در کفر وارتداد بعض عشره مبشره دارد که به پاره ای ازآنها اشارت می کنیم . هر چند که طالبین باید به کتب فراوانی مراجعه کنند . با یک کتاب ویک صفحه هرگز نمی توان به عمق داستان مهمی چون کذب خبر عشره مبشره رسید . سلیم بن قیس نقل کند که عثمان گفت : زبیر در حال ارتداد از اسلام کشته میشود . " فقال عثمان : فوالله سمعت ُ من رسول الله ص یقول : ان الزبیر یقتل مرتداً عن الاسلام »        کتاب سلیم ص162 شخص عثمان اعتراف بر مرتد شدن زبیر دارد از قول نبی مکرم ص . با این وصف میتوان او را از عشره مبشره دانست .؟ داستان صحیفه ملعونه که در تاریخ مشهور بوده وگواه کفر ونفاق بعض عشره مبشره است !  داستان از این قرار است که ابوبکر وعمر هم پیمان شدند که اگر محمد کشته شود ویا بمیرد ؛ امر خلافت را از اهل بیتش گرفته وتا زنده هستند نگذارند که احدی از اهل بیت به خلافت برسد . بعد از این دو ابو عبیده جراح ومعاذبن جبل وسالم ابی مولی حذیفه هم به ایشان پیوستند .و5نفر شدند . داخل کعبه رفتند وپیمان نامه را نوشتند . توطئه ترور پیغمبر در راه بازگشت از حجة الوداع هم در همان پیمان مقرر شد . مجدداً پیمان نامه ای نوشته ومتعهد شدند که تعهد به خلافت علی ع را که در غدیر خم تقبل کردند ، شکسته وابوبکر را به خلافت برسانند . نویسنده این صحیفه ملعون سعیدبن عاص ودرمحرم سال دهم هجرت مکتوب شد . ابو عبیده آنرا در کعبه مدفون کرد ودر زمان عمر آنرا از محلش بیرون آورد . ( رک : کتاب سلیم ص232) آیا نفرین حضرت زهرا ع به ابوبکر وعمر ؛ شاهدی بر کفر ونفاق این دو نیست ؟ عرضه داشت : خدایا این دو نفر مرا آزردند من شکایت این دو را به پیشگاه تو وپیامبرت می نمایم . نه بخدا قسم ؛ هر گز از شما راضی نمیشوم تا پدرم را ملاقات کنم وآنچه شما انجان دادید به او خبر دهم ؛ تا در باره ی شما حکم کند . ص568سلیم آیا عمر قصد نبش قبر زهرا ع را نکرد ؟ آیا ابوبکر نبود که در دقایق پایانی حیات خود گفت : خدا پسر صهاک ( منظور عمر است که نام مادرش صهاک است ) را لعنت کند ؛ او بود که مرا از یاد خدا باز داشت ...واو بد رفیقی بود . البته در مقابل عمر هم گفته بود : خدا ما را از شر خلافت ابوبکر حفظ کند ." ان بیعة ابی بکر کانت فلتة وقی الله شرها من عاد الی مثلها فاقتلوه " – فلتة یعنی : فجائة ً. دفعتاً ؛ بدون تامل وتفکر وعاقبت اندیشی .  این اعتراف عمر را بزرگان اهل سنت نقل کرده اند ؛ برای نمونه چند مورد را متذکر میشویم : مسند احمد بن حنبل 1/55--- سنن الکبری – النسائی 4/272—الفایق – الزمخشری 3/50--  شرح ابن ابی الحدید معتزلی 2/23وتاریخ طبری 2/446 از کتب شیعی :  الغدیر امینی 5/370 مستدرک سفینه 1/391—المراجعات سید شرف الدین ص338 ایضاح ابن شاذان ص138و... دهها کتاب معتبر دیگر .حال بگوئید ؛ با این اوصاف میتوان آقایان را جزء عشره مبشره محسوب داشت ؟ ما هم می گوئیم : اللهم اشغل الظالمین بالظالمین "   ( امام علی ع فی آراء الخلفاء- مهدی فقیه ایمانی- ص 152) در کتاب سلیم ؛ حقایق تلخ وناگواری از اعمال این نانجیب مردمان دغل که غصب حق فاطمه ع وخلافت علی ع رانمودند وارد شده که شایسته است هر مسلمان شیفته مکتب اهل البیت عمیقاً مطالعه کند . ویژگی ارزنده این کتب ؛ قربش به زمان وقایع بوده وشخص سلیم بن قیس از یاران علی ع است . آیت الله احمد میانجی در کتاب " مواقف الشیعه " ج3ص112هم چنین گویند :  « ان طلحة والزبیر سعیاً فی قتل عثمان ، فهل من الممکن ان یکون عثمان وطلحة والزبیر کلهم فی الجنة وقد قاتل بعضهم بعضاً »                                                   ودر سطر دیگری نقل کند که : ان طلحة والزبیر قاتلا الامام علی ع ، وقد قال رسول الله ص فی حق علی ع : یا علی حربک حربی وسلمک سلمی . و قال : من اطاع علیاً فقد اطاعنی ومن عصی علیا فقد عصانی . ویا حدیث مشهور : ألا إني مخلف فيكم كتاب ربي عز و جل وعترتي أهل بيتي ثم أخذ بيد علي فرفعها فقال هذا علي مع القرآن والقرآن مع علي لا يفترقان حتى يردا علي الحوض »      الصواعق المحرقه 2/367 علامه امینی در کتاب قیم " الغدیر " جلد 10از ص 118تا ص132 بحث مستوفی حول خبر حدیث " عشره مبشره " ترتیب داده وادله ی متقنی در تکذیب آن آورده است سعیه مشکور . ان شاء الله تعالی . ایشان با استناد به آیات " استبشار مومنین به بهشت " وخبر جبرئیل ؛ عنوان دارند که در واقع هیچ خصوصتی ؛ خبر " عشره مبشره " ایجاد نمی کند ؛ چرا که خداوند فرمود : " من آمن بالله وعملا صالحا وانه فی الجنه" و" وبشر الذین آمنوا وعملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحتها الانهار " ویا " ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة "  توبه 111وآیات دیگر که همه دلالت بر نصیب مومنین صالح از بهشت دارد . اقول : ترکیب بندی این جمله که 10نفر از یاران من بهشتی اند ؛ از فصاحت وبلاغت بدور است . ودر واقع هتک حرمت دیگران است ، چرا که مفهوم مخالف آن این است که بقیه دوزخی اند . آری ؛ اگر می فرمود : فلانی وفلانی وفلانی از جمله یاران بهشتی من هستند ، فصیح بود . زیرا نفی دیگری نیست . از پیامبر ص منقول است که فرمود : « آتانی جبرییل فقال : بَشر اُمتک انه من مات لا یشرک بالله شیئاً دخل الجنة " ویا حدیث دیگر : " من قال لا اله الا الله خالصاً مخلصاً دخل الجنة " ویا " من اطاعنی دخل الجنة ومن عصانی دخل النار " علامه امینی گوید : چطور میشود که پیامبر ص خود فرمود : اشتیاق بهشت به علی ع وعمار وسلمان ومقداد وبلال را ؛ ولی ایشان جزء عشره مبشره نباشند ؟ حدیث " الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة " که مورد توافق فریقین است ؛ پس چرا حسنین ع جزء نیستند . ؟ ودهها دلیل دیگر که بیان آنها تطویل کلام است .   سید بن طاوس هم در کتاب شریف « الطرائف » می نویسد : " فیما رووا فی العشرة ومن طرائف الامور المتناقضة انهم یذکرون ان سعید بن نفیل روی عن نبیهم انه شهد ولابی بکر وعمر وعثمان وطلحة والزبیر وسعد بن ابی وقاص وعبد الرحمن بن عوف وابی عبیدة بن الجراح ولعلی بالجنة مع ما وقع من ابی بکر وعمر وعثمان وطلحة والزبیر وعبد الرحمن وابی عبیدة من المخالفات لعلی بن ابی طالب علیه السلام وظهور العداوة بینهم ؛ ...ومن طریف هذه الروایة ان سعید بن نفیل راوی هذه الروایة وهو من جملة العشرة ، روی هذه الروایة لتزکیة نفسه ولم یسقط شهادته بالتهمة وشهود فاطمة ع ... یعنی ؛ توطئه ای بود برای آینده وفراهم نمودن زمینه استشهاد دروغ بر علیه فاطمه ع در راه غصب فدک .              الطرائف ص522-523 علامه باقر شریف قرشی در کتاب وزین « الرسول الاعظم مع خلفائه» مطاعن ابوبکر , عمر ، عثمان , طلحه وزبیر وعائشه را بیان کرده که انصافاً حق مطلب را ادا کرده است . اعمال خلاف شرع ؛ بدعت محرمه قلت فقه وسیاسات شرعیه حاکمان جور وغاصبان خلافت ؛ فساد بیکران اداری عثمان ؛ غارت بیت المال توسط اطرافیان ، بذل وبخشش بی حد وحصر عثمان به خاندان اموی از جیب بیت المال مسلمین ؛ حبس وجرح یاران علی ع واولاد زهراع , ممانعت از اجرای حد ولید مشروب خوار ؛ ممانعت از اجرای حد خالدبن ولید ، قاتل وزناکار ( داستان قتل مالک بن نویره وزنا با همسرش در شب کشتار) فراهم نمودن زمینه تسلط خاندان پلید اموی بر رقاب مسلمین با تشکیل شورا ودفع انسانهای شایسته از حقشان ؛ منع از تدوین حدیث واحراق احادیث موجود توسط ابی بکر بر طبق نقل " الذهبی " در کتاب « تذکرة الحفاظ» ج1ص5 ؛ راوی این خبر هم عائشه است که گوید : پدرم 500حدیث از پیامبر ص را جمع آوری وسوزاند. ظلم بیشمار بر اهل البیت که سزای هر دانه ی آن توقف سالیان دور ودراز در دوزخ است . سوال : اخیراً مبلغین اهل سنت چنین شایع کنند که به استناد آیه 18سوره فتح  صحابی رسول الله ص کلهم بهشتی بوده و رضایت خداوند ؛ تاریخ مصرف ندارد ؛ امروز بگوید از شما راضیم وفردا پشیمان شده وفرد را بدوزخ برد ؛ آیا این مطلب با تعالیم دینی سازگار است ؟ ج= اولاً نزول آیات قران بر اساس  مصلحت ومتناسب با شان نزول است . شان نزول آیه 18فتح ؛ بیعت حدیبیه ( بیعت رضوان ) در سال ششم بوده ومتبایعین متعهد شدند که از جنگ فرار نکرده ورسول الله ص را تنها نگذارند . که متاسفانه به فاصله اندکی ؛ یعنی در سال هفتم ، در طی جنگ خیبر ابوبکر وعمر از مقابل مرحب بن الحارث الیهودی خیبری فرار کرده وپیامبر ص را آزردند .اینجا بود که پیغمبر ص فرمود :  " لاعطین الرایة غداً رجلاً یحب الله ورسوله کرار غیر فرار لا یرجع حتی یفتح الله علی یدیه "  فردا پرچم را بدست مردی دهم که کرار است وغیر فرار ؛ خدا ورسول از او راضی اند ؛ بر نمی گردد مگر با پیروزی .متاسفانه مورخین متعصب سنی غیر منصف از بیان فرار اولی ودومی در کتب خویش امتناع ورزیده وبعضاً فقط حدیث " کرار غیر فرار " را می آورند   ( منابع اهل سنت که حدیث را نقل کرده اند : مناقب ابن المغازلی ص183و العمدة – ابن البطریق ص154ومسند احمد بن حنبل 1/99؛ صحیح البخاری 5/76؛ صحیح مسلم 5/196؛ سنن الترمذی 5/302؛ سنن النسائی 5/46؛ خصائص علی – النسائی ص49و تاریخ دمشق ابن عساگر 41/219و تاریخ یعقوبی 2/56واز شیعیان قصص الانبیاء قطب الراوندی ص344, نهج الایمان – ابن جبر ص316و    بحار الانوار 26/310).فلذا گوئیم: رضایت خداوند از متبایعین بیعت رضوان که امری دائمی وابدی نیست . کدام انسان عاقلی میتواند تصور کند که غیر معصوم در ادامه حیات خود مبتلا به گناهان صغیره نشود . ؟ دکتر حامد حفنی داود ؛ در شرح " المناظرات "  عدول بودن تمام صحابه  را مردود میشمارد .قال : هم صحبتی فرد با پیغمبر برای او منقبتی نیست ؛ مادامی که اهل عمل نباشد .« لا تعطی لصاحبها منقبة الا اذا کان اهلاً لهذه المنقبة » ص145المناظرات .     خبر بسیار جالب دیگری از بایعین تحت شجره – بیعت رضوان – از معتبر ترین کتاب اهل سنت ؛ بقول خودشان " اصح الکتب بعد القران " صحیح البخاری می آوریم : بخاری از علاء بن مسیب از پدرش نقل کند که ؛ براء بن عازب را دیدم وگفتم خوش بحالتان که صحبت پیغمبر را درک کرده وبا او زیر درخت بیعت کردید ( بیعت رضوان) واو در مقابلم گفت : تو چه می دانی که بعد ازآن چه کردیم ؟ 4170 - حَدَّثَنِى أَحْمَدُ بْنُ إِشْكَابٍ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ عَنِ الْعَلاَءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَقِيتُ الْبَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ - رضى الله عنهما - فَقُلْتُ طُوبَى لَكَ صَحِبْتَ النَّبِىَّ - ص- وَبَايَعْتَهُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ . فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِى إِنَّكَ لاَ تَدْرِى مَا أَحْدَثْنَا بَعْدَهُ » بخاری جالبتر از آن این است که ابن حجر در فتح الباری کلام « براء بن عازب » را حمل بر تواضع کرده وواقعی نمی داند . بنگرید : غَبَطَهُ التَّابِعِيّ بِصُحْبَةِ رَسُول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَهُوَ مِمَّا يُغْبَطُ بِهِ ، لَكِنْ سَلَكَ الصَّحَابِيُّ مَسْلَك التَّوَاضُعِ فِي جَوَابِهِ » 7/347  بیش از 1500نفر ویا 1600نفر در آنروز با رسول الله ص بیعت کردند که از جنگ نگریزند ، پس چرا اولی ودومی گریختند ؟ آن هم بفاصله اندکی بعد از این بیعت ودر جریان جنگ خیبر . بعلاوه به کلام بزرگان اهل سنت در ذیل آیه 18فتح بنگرید ؛ ایشان چه می گویند : « ای : رضی الله عنهم وقت تلک البیعة »    فتح القدیر – شوکانی  5/60 واز قتاده هم نقل کند که : "هی الرضی بامر البیعة علی ان لا یفروا" ولی عمر وابوبکر از نبرد با مرحب خیبری ترسیده ونبی خدا را تنها گذاشتند . علامه متقی الهندی مؤلف کتاب کنزالعمال ؛ از علمای عامه در ج10ص462 بر این فرار ابوبکر وعمر صحه میگذارد. ( عمر ؛ سربازان اسلام را میترساند که مرحب خیبری چنین وچنان است ) یعنی تضعیف روحیه می کرد . یعنی ، با این فرار باز خدا می گوید ؛ از شما راضی هستم ؟ خبری را جعل کرده وبه پیامبر ص نسبت دهند؛ وآن چنین است : « لا یدخل النار احد ممن بایع تحت الشجرة »        مسند احمد بن حنبل 3/350--  سنن ابی داوود 2/402—سنن الترمذی 5/357و....  واین در حالی است که اهل سنت هم قبول دارند ؛ هر حدیثی که با قواعد وقوانین قران ناسازگار بود ، متروک گذارید . خدا وکیلی این حدیث با قران میسازد؟ شما بظاهر قران مراجعه کنید ؛ فرمود : " لقد رضی الله عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم واثابهم فتحاً قریباً "   فتح 18 فتح قریب پیروزی وفتح خیبر را می گوید . خداوند ؛ ایمان را مقدم بر رضایت خود قرار داد تا هر کسی داخل این مقام نشود . ببیان دیگر ؛ رضایت خدا , متفرع بر ایمان به خدا ورسول است .ضمن این که قید ، فعلم ما فی قلوبهم " هم دارای نکات بسیاری است . ودر آیه ی دیگری می فرماید " ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ان لا تخافوا ولا تحزنوا وابشروا بالجنة التی کنتم توعدون"   فصلت 30 استقرار بر ایمان لازمه ی بهشت است . در تفسیر جوهر الثمین هم ( شیعی است ) دارد که :  « خصصوا رضوان الله بوقت المبایعة »     ج6ص46 برای تقریب ذهن مثال روشنی بیاوریم : شما در سیر تکاملی رشد فرزندان خود به تناسب ایام واعمال مختلف ، مواضع عدیده اتخاذ می کنید ؛ وقتی کار خوب کند اورا تشویق وهر گاه خطائی کند ؛ برخورد منطقی کنید .چرا که برای انسان تشویق وتنبیه ِ بجا وبه اندازه ؛ مفید وکار ساز است . جابجائی این دو ضررهای غیر قابل جبرانی بدنبال دارد . آن روز آن جمعیت بیعت کردند که بمانند وبجنگند ؛ خداوند هم آیه نازل وایشان را تشویق کرد ؛ که اگر چنین نمی شد , اسلام بدست ما اکنون نمی رسید .گفتیم ، یکی از موارد نزول آیات ؛ شان نزول است که باید متناسب با واقعه باشد . بقول ادبا  « قضیة فی واقعة » است . با لحاظ نمودن این که عمر از متبایعین بود به کلام احمد بن علی جصاص مؤلف احکام القران ؛ دقت کنید ؛ می گوید : تعریف وتمجید خداوند بر اساس واقعیت بوده وهر گاه کسی را مورد تمجید قرار دهد ، آن شخص ظاهر وباطنش یکی است . او حقیقتاًاز مومنین واز اولیاء الله است .    ج 5ص273 نکته بسیار مهم : عوامل تولید اخبار جعلی زیاد بوده وبعض آنها ریشه در حکومت امویان دارد . ایشان برای موجه جلوه دادن کارهای خویش ؛ مجبور از اخذ تائیدیه علماء و افراد وجیه الملة بوده وناگزیر از اتخاذ شیوه های مبارزه با اهل البیت بوده اند . وچه حربه ای بهتر از کلام پیامبر ص . در واقع با حربه دین بر سر دین کوبیدند. برای مثال ، ابو یوسف ، قاضی القضات هارون الرشید وشاگرد ابو حنیفه ، کسی است که از معارف دین برای توجیه کارهای هارون استفاده های فراوان برده وهمین شخص در باب ابا هریره گوید : والصحابه کلهم عدول ما عدا رجالاً ثم عد منهم اباهریره وانس بن مالک "          شرح ابن ابی الحدید 4/68 ابن ابی الحدید از قول جاحظ نقل کند " ان ابا هریره لیس بثقة فی الروایة عن رسول الله "   20/31 ابو یوسف ( همجنس گرائی که مامون مچ او راگرفت) حامی هارون الرشید بود وابا هریره وکعب الاحبار یهودی حامی معاویة ابن ابی سفیان . نکته : یکی از پرکارترین جاعلین احادیث نبوی ؛ همین آقای ابی هریره است . کسی که یهودی بود ودر سال هفتم ؛ بعد از فتح خیبر مسلمان شد ؛ جزء اصحاب صفه بود وبسیار فقیر ؛ ولی در زمان عمر وحکومت معاویه از طریق تولیدات اخبار آنچنانی ثروتمند شد . صاحبان « مسند الجامع » از او 2740حدیث از پیغمبر ص نقل کرده اند ؛ در حالی که در همین مجموعه از علی ع ؛ تنها 424حدیث از پیامبر ص آورده اند . حالیه چطور ممکن است داماد پیغمبر واولین مجاهد اسلام 424خبر از رسول الله شنیده وابو هریره که فقط 3سال درک محضر پیغمبر را نمود 2740خبر . در مجموع 5374خبر از این جاعل حدیث در کتب اهل سنت موجود است . بهترین راوی خبر وبیشترین بار احکام دینی سنیان بر منقولات او قرار دارد . شیخ عباس قمی در کتاب « اللکنی واللقاب » ج1 ص 181 می نویسد : وقد عن ابی حنیفة انه سئل فقیل له اذا قلت قولا وکتاب الله تعالی یخالف قولک ؟ قال : اترک قولی بکتاب الله . فقیل له اذا کان الصحابی یخالف قولک ؟ قال : اترک قولی بجمیع الصحابی به الا ثلاثة منهم : " ابو هریره ؛ وانس بن مالک وسمرة بن جندب "     اقول : سند این داستان را نقل نمی کند .! سوال : وجه تسمیه " ابی هریرة " ( پدر گربه ) چیست ؟ ج= فیروز آبادی در قاموس المحیط ؛ ماده « الهرة » گوید : وقتی بحضور پیغمبر ص رسید ؛ در آستین خود گربه کوچکی پنهان کرده بود . « فی کمه هرة »  ج2ص160 آیت الله سید شرف الدین در کتاب « ابی هریرة » می نویسد : برابر نقل واعتراف خودش ؛ گربه کوچکی داشته که او را دوست میداشت . وغالباً با این گربه بازی می کرد . شبها او را بر سر درخت می گذاشت وروزها خود را با او سرگرم میکرد. با کمال تاسف این دو نفر ؛ ابو هریره وکعب الاحباربدلیل نزدیکی با مرکز قدرت سیاسی وحمایت بیدریغ حاکمان ظالم وبی پروا ؛ تاثیر شگرفی بر تفکرات پیروان مکتب خلفا برجای گذاشته وبا جعل اخبار فراوان؛ اسلام را با چالش خطرناکی در گیر ساختند .    ( معالم المدرستین علامه عسگری 2/67)           تشریح نام مقدس « صاحب الزمان ع » برادران اهل سنت به نام " صاحب الزمان " اشکال وارد کرده وگویند : شرک است و مالک زمان خداست . ایشان یا غافلند ویا خود را به غفلت زده وقصد شیطنت وگمراهی عوام همچون خودشان را دارند والا معنای صاحب زمان چیز دیگری است به تشریح آن عنایت مبذول داشته باشید : صاحب یعنی ملازم . صاحب الشیء یعنی ملازم له . ( همراه هر چیزی را ملازم آن شیء گویند . ) در روایت نبوی دارد که : یقال لصاحب القران اقراء وارق . یعنی ؛ به کسی که ملازم قران بوده ومانوس را او ؛ در قیامت گویند ، بخوان وبالا برو . این خبر در جوامع روائی اهل سنت وارد است ؛ رک: صحیح ابن حیان 3/43وشرح ابن ابی الحدید 8/287وفتح الباری ابن حجر 13/349و سنن الکبری النسائی 5/22و الاحکام – امام یحیی بن الحسین 2/526و..../. حالا سوال کنیم ؛ این که پیغمبرمان ص فرمود ، ای صاحب قران ؛ بخوان وبالا برو شرک است ؛ یعنی ای مالک قران ؟؟؟ راغب اصفهانی – که تصادفاً سنی است – در مفردات گوید :  " الصاحب : الملازم انساناً ...ولا فرق بین ان تکون مصاحبته بالبدن ، وهو الاکثر والاصل . او بالعنایة والهمة . ولا یقال فی العرف الا لمن کثرت ملازمته " یکی از نامهای خداوند صاحب است ؛ در دعا داردکه « اللهم انت الصاحب فی السفر» یعنی ؛ الهی تو در سفر یار ورفیق وهمراه من هستی .برادران سنی هم این دعا را نقل کنند . رک : المجموع النووی 4/389- سنن الدارمی 2/287- صحیح مسلم 4/104- سنن النسائی 8/274- المستدرک الحاکم 2/99و سنن الکبری – البیهقی 5/250/.  حضرت یوسف به رفیق زندانی خود گفت : " یا صاحبی السجن ء ارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار " این معنای صاحب . واما معنای زمان چیست ؟ زمان یعنی قطعه ای از زمان . ویا مدت ولایت مرد وشبیه آن . قال فی مجمع البحرین : « والزمان یقع علی الفصل من فصول السنة وعلی مدة ولایة الرجل وما اشبهه »  . بنابر این معنای صاحب الزمان میشود ؛ مدت زمانِ ولایت وسرپرستی امام زمان ع . ( مثل افسر نگهبان پادگان ) هر امامی در زمان خودش ؛ صاحب آن زمان است . این لقب شریف در روایات وارد شده که مشهور ترین آن دعای عهد امام زمان-ع- است که در پایان دعا 3بار بر ران خود دست زده وگوئی : العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان . آری ؛ با این بیان شما قضاوت کنید ؛ گفتن ؛ یا صاحب الزمان ؛ کجا اشکال دارد؟! واما از ابن تیمیه بخوانید که : ایشان مخالف زیارت قبور ائمه ع ، صلحا واولیاء الله بوده ومحمد بن عبد الوهاب سرگروه وبنیان گذار وهابیت ، پیرو این ناصبی بوده وتخریب قبور ائمه بقیع را به انجام رساند . در حال حاضر هم مذهب رسمی سرزمین وحی ، حنبلی با مسلک وهابیت است .ما کلام ابن تیمیه را آورده ووجه مخالف آنرا از کتب معتبر سنیان می آوریم : قال ابن تیمیه :" من طاف بقبور الصالحین  او تمسح بها کان مرتکباً اعظم العظائم " یعنی ، زیارت قبر صلحا ومسح قبر ( ضریح ) از بزرگترین گناهان کبیره است . این شخص حتی مسافرت به قصد زیارت پیغمبر ص را هم معصیت میداند وگوید بدعت است . ( الغدیر 5/155) وكره مالك بن أنس وغيره أن يقول القائل زرت قبر النبي ص وذلك أن هذا اللفظ قد يراد به ما هو منهى عنه من الزيارة البدعية  »   منهاج السنه 2/444 وزيارة القبور على وجهين زيارة أهل التوحيد المتبعين للرسل وزيارة أهل البدع والشرك فالأولى مقصودها أن يسلم على الميت ويدعى له وزيارة قبره بمنزلة الصلاة عليه إذا مات يقصد بها الدعاء له والله سبحانه يثيب هذا الداعي له عند قبره كما يثيب الداعي إذا صلى عليه وهو على سريره والثانية مقصودها أن يطلب منه الحوائج أو يقسم على الله أو يظن أن دعاء الله عند قبره أقرب إلى الإجابة فهذا كله من البدع المنكرة باتفاق أئمة المسلمين ولم يكن شيء من هذا على عهد الرسول صلى الله عليه و سلم وأصحابه والتابعين مدرک قبل 2/438 اهل علم سنیان امروز هم چنین عقیده ای داشته وعرض حاجت در نزد قبور صلحا وضرائح ائمه ع را کفر وشرک می دانند ومی گویند به استناد آیات 8نحل و22فاطر اموات نه می شنوند ونه قادر به انجام کاری هستند . آیه 22فاطر " وما انت بمسمع من فی القبور " ؛ مفسرین اهل سنت در ذیل این آیه گویند : " فکما ان الموتی لا یجیبون الدعوة " تفسیر بیان المعانی – عبد القادر ملا حویش ج2ص123 قال ابن عاشور : لان من فی القبور اعرق فی الابتعاد عن بلوغ الاصوات لان بینهم وبین المنادی حاجز الارض "   التنویر 22/151 ابن قدامه در کتاب " المغنی " گوید هر چند که زیارت قبور حرام است ؛ لیکن قبر پیغمبر ص از این قاعده استثناء است . وَلَنَا ، قَوْله تَعَالَى : { وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ } . وَلِأَنَّهُ قَدْ بَطَلَتْ حَوَاسُّهُ ، وَذَهَبَتْ نَفْسُهُ ، فَكَانَ أَبْعَدَ مِنْ السَّمَاعِ مِنْ الْغَائِبِ الْبَعِيدِ ، لِبَقَاءِ الْحَوَاسِّ فِي حَقِّهِ ، وَإِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ – واله - وَسَلَّمَ كَرَامَةً لَهُ ، وَأَمْرًا اخْتَصَّ بِهِ ، فَلَا يُقَاسُ عَلَيْهِ غَيْرُهُ .    11/328 همو گوید ؛ به زیارت قبر پیغمبر ص که رسیدی ؛ در کنار قبر ابی بکر وعمر هم برو وسلام بده : السلام علیک یا ابا بکر الصدیق ، السلام علیک یا عمر الفاروق "        المغنی ج3ص591 سوال ما این است : اگر بنا بر اعتقاد خودتان اموات نمی شنوند وکارساز نیستند ؛ پس چرا این آقای عبدالله بن قدامه می گوید به ابی بکر وعمر سلام بده ؟ آیا کسی که نمی شنود ؛ مستحق سلام است ؟ یا خیر ؟ اگر کسی بما بگوید ؛ به دیوار خطاب کرده وبگو : السلام علیک ایها الجدار ، ما در عقل او شک نمی کنیم ؟ شخص عمر بن الخطاب در ایام قحط آب به عباس بن عبد المطلب متوسل میشد ؛ مطلبی که بزرگان اهل سنت نقل کرده ولی این اولاد ناخلف امروزی ، منکر شده وگویند شرک است ؛ غافل از این که اگر شرک باشد ؛ پس چطور جناب عمر میشود ؛ عضوگروه عشره مبشره ؟ قال عمر : " اللهم انا کنا نتوسل بنینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا ؛ قال فیسقون " رک : صحیح البخاری 2/16, سنن الکبری – بیهقی 3/352؛ الاقناع 1/178، سبل السلام العسقلانی 2/81و کنز العما ل 13/504 سوال کنیم ؛ توسل به عباس عموی پیغمبر مباح است ؛ اما توسل به فاطمه زهرا ع وائمه هدی ع حرام ؟ اگر عمر از عشره مبشره است ومتوسل به عموی پیغمبر میشود وحاجت خود را هم میگیرد ، ما هم به علی ع متوسل میشویم . علامه امینی در الغدیر ج5ص158 منقولات جالبی از سنیان دارد که واقعاً خواندنی است . این دانشمند بزرگ شیعی از کتاب " مراقی الفلاح " آقای شرنبلانی الحنفی نقل کند که ؛ زائر قبر شیخین بگوید : " جئنا بکما نتوسل بکما الی رسو ل الله ص لیشفع لنا ویسال ربنا ان یتقبل سعینا ویحینا علی ملته ویمیتنا علیها ویحشرنا فی زمرته " ملاحظه فرمودید ؛ نوکران استعمار ، برای گمراه نمودن عوام از هر کوششی دریغ ندارند ، ولی ما می گوئیم ؛ ای خواننده عزیز ، با این مطالب که کلام ائمه ی سنیان هستند به سلاح علم ومعرفت دینی مجهز شده وتوطئه دشمنان دین را خنثی سازیم .   سوال مهم : اهل سنت گویند ، حدیث نبوی " ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثة نفر : المقداد وابوذر وسلمان " ( اختصاص مفید ص6) صحیح نیست ، زیرا نشان از عدم موفقیت رسول الله ص در امر رسالت دارد ؛ بقول ادبیات روز ؛ مدیریت نیروی انسانی او جواب نداده است ؛ اگر ثمره تبلیغ فقط چند نفر باشد . ج= اولاً ، منظور مرتد در ولایت است ونه دین . ثانیاً قران خبر موسی وقومش را چنین دهد ؛ حضرت برای چند روز رفت کوه طور مناجات ؛ وقتی برگشت مردم گوساله پرست شده بودند . قال الله تعالی " واتخذ قوم موسی من بعده حلیهم عجلاً له خوار "   اعراف 148 فخر رازی در مفاتیح الغیب گوید :" قال الحسن : کلهم عبدو العجل غیر هارون" ج15ص368 ملاحظه کنید ؛ از قوم محمد ص 3نفر ماند ؛ قوم موسی یک نفر . پس چنین اتفاقی بعید نیست . ابن عاشور مفسر دیگر سنی گوید : من بعد " یعنی : من بعد مغیبه"8/291التحریر والتنویر حضرت موسی پایش را بیرون گذاشت ؛ اینها مرتد شدند .حالیه از این قوم جاهل سوال کنیم ؛ چه جوابی دارید ؟ این شما واین کلام پیشروان خودتان . مضافا بر اینکه اهل سنت هم گویند مردم بعد از رحلت نبی الله ص مرتد شدند : " فلما قبض الله نبیه ارتد الناس عن الاسلام فقالوا نصلی ولا نعطی الزکاة "  اسد الغابه 4/68   *مستندات مالکیت فاطمه ع بر فدک * نوعا ً مورخین سنی ومفسرین ودانشمندان منصف ایشان با استدلال به آیه " فآت ذی القربی حقه"روم 38و آیه "وات ذی القربی حقه " 26الاسراء این روایت را از پیغمبر ص نقل کنند که ؛ حضرت زهرا ع را طلبیده وفدک را که بدون جنگ به پیغمبر ص رسیده بودبه او بخشید .قا ل فی مجمع البیان : " عن ابی سعید الخُدری قال : لما نزل قوله " وآت ذی القربی حقه " اعطی رسول الله ص فاطمة فدکاً ." ج6ص634 همین روایت وداستان بخشش فدک به فاطمه ع با نزول آیه " اعطای حق ذوی القربی"در تفاسیر معتبر شیعی  ذیل وارد شده است : جوامع الجامع طبرسی 3/454- التبیان الطوسی 6/469: روی انه لما نزلت هذه الایة استدعی النبی ص فاطمة واعطاها فدکاً وسلمه الیها . وکان وکلاؤها فیها طول حیات النبی ص ، فلما مضی النبی اخذها ابی بکر " ودر تفسیر منهج الصادقین 5/268- تفسیر نور قرائتی 7/44-  روض الجنان 12/214 الدر المنثور سیوطی 4/177( سیوطی گوید : اقطع رسول الله ص فاطمة فدکاً )صافی ملا محسن فیض 4/133واحتجاج طبرسی 1/122 وبسیاری از تفاسیر کتب اعتقادی  شیعه مثل منهاج الکرامة علامه حلی، کشف الغمه الاربلی النص والاجتهاد سید شرف الدین ، مقاتل بن عطیة ، غایة المرام البحرانی ؛ شرح احقاق الحق مرعشی ، معالم فتن سعید ایوب و الانتصار – عاملی و الشافی سید مرتضی والطرائف سید بن طاوس والمسانید محمد حیاة الانصاری پاکستانی...وارد شده است  . محمد حیاة الانصاری در خصوص خبر بخشش گوید : " لما نزلت هذه الایة " وآت ذی القربی حقه"  « دعا النبی ص فاطمة ع فاعطاها فدک» هذا حدیث صحیح بهذا الاسناد رجاله کلهم ثقاة ." نکته ای مهم : ابن کثیر در تفسیر خود ج3ص39در خصوص روایت ، بخشیدن فدک به فاطمه از جانب پیغمبر ص بعد از فتح  خیبر ؛ اشکال وارد کرده وآنرا قبول ندارد ؛ زیرا معتقد است که همانطور یکه سوره اسراء مکی است ؛ آیه 26 " وآت ذی القربی حقه " هم مکی است ؛ پس چطور جمع میشود ، بخشیدن در سال هفتم از هجرت ومکی بودن آیه ؟ کما قال : " وهذا الحدیث مشکل لو صح اسناده لان الایة مکیة وفدک انما فتحت مع خیبر سنة سبع من الهجرة فکیف یلتئم هذا مع هذا ؟ بعد از او سایر مفسرین هم که مکی بودن آیه را قبول دارند ، به تبعیت از ابن کثیر ، خبر بخشیدن  فدک را با نزول آیه " وآت ذی القربی حقه " مغایر میدانند . علامه در المیزان می فرماید : " سورة الاسراء : والسورة مکیة لشهادة مضامین آیاتها بذلک ولا دلالة فی مضامین الایا ت علی کونها مدنیة "  ج13ص5و6 وایضاً فرمود : « وبالایة یظهر ان ایتاء ذی القربی والمسکین وابن سبیل مما شرع قبل الهجرة لانها آیة مکیة من سورة مکیة »  ج13ص81 شیخ المفسرین طبرسی در ابتدای سوره اسرا ء گوید : " هی مکیة کلها وقیل مکیة الا خمس آیات : 33و32و57و78و26که همان " وآت ذی القربی حقه " است . با این وجه ؛ مدنی بودن آیه وتقارن نزول آن وفتح خیبر وبخشش فدک ؛ جور در می آید ؛ ولی فرمود : هی مکیة کلها وقیل مکیة الا خمس آیات " فتامل شیخ الطائفة الطوسی هم در تفسیر " التبیان "  ابتدای سوره اسراء می فرماید : " هی مکیة فی قول مجاهد وقتادة " وهیچ استثنائی را هم بیان نمی کند ؛ ولی در ذیل آیه " وآت " روایت بخشیدن را از ابی سعید الخُدری نقل می کند .! سید محمود آلوسی در « روح المعانی» از سوره اسراء فقط دو آیه را مدنی میداند : 73و76 ایشان هم طرفدار قول ابن کثیر است .  محمد ثناء الله مظهری در تفسیر " المظهری " ج5ص433و434طرفدار قول ابن کثیر بوده و اصولاً بخشش فدک را منکر است . جالب است که چنین استدلال می کند : اگر پیغمبرص بخشیده بود ؛ خلفا مصادره نمی کردند !!! اقول : جداً باید به اینهمه هوش وذکاوت جناب مُظهری آفرین گفت .! ولی بعقیده راقم این سطور ؛ بهترین توجیه برای جمع بین آیه " وآت " و خبر بخشیدن فدک ، کلامی از قطب راوندی در قصص الانبیاء ص345وطبرسی در اعلام الوری ج1ص209است ؛ " فنزل جبرئیل فقال : ان الله یامرک ان توتی ذا القربی حقه قال : یا جبرئیل ومَن قربای وما حقها ؟ قال : اِعط فاطمة حوائط فدک واکتب لها کتاباً " اقول : اگر بگوئیم که بعد از فتح خیبر، جبرئیل از طرف خدا وند پیغام آورد که فدک را به فاطمه ببخش ،کما اینکه روایت هم چنین وارد شده، هیچ محذوری پیش نیامده ومطلب کاملاً شفاف وصاف میشود .وراه اشکال دشمنان اهل بیت مسدود میگردد . فتدبر ! واما ادامه ی نظرات دانشمندان سنی ؛ در باب فدک :  قال البلاذری فی فتوح البلدان : « فصالحوا رسول الله ص علی نصف الارض بتربتها . فقبل ذلک منهم . فکان نصف فدک خالصاً لرسول الله ص لانه لم یوجف المسلمون علیه بخیل ولا رکاب . » ج1ص33 همین مطلب را دقیقاً در " معجم البلدان – یاقوت الحموی ج4ص239می یابید . قال الطبری فی تاریخه : " فکانت خیبر فیئا للمسلمین وکانت فدک خالصة لرسول الله ص لانهم لم یجلبوا علیها بخیل ولا رکاب "   ج2ص303 واما منابع دیگر که فقط  آدرس آنها را ذکر می کنیم : « التنبیه والاشراف المسعودی ص224- سیره ابن هشام 3/800- النص والاجتهاد سید شرف الدین ص67- شرح ابن ابی الحدید 16/210و275و286و268-  شواهد التنزیل الحسکانی الحنفی 1/338-  کنز العمال 3/767- تفسیر جامع البیان الطبری 15/82- مجمع البیان طبرسی 9/203-  بلغة الفقیه سید محمد بحر العلوم 3/352- الدر المنثور سیوطی 4/177-  فتح القدیر الشوکانی 3/224- تفسیر الجلالین  سیوطی ص512-  الکامل  5/190- کشف الغمه الاربلی 2/105 ینابع المؤدة القندوزی الحنبلی 1/359و" بیت الما ل" بانوخوله شاکر الدجیلی ص25 ( این خانم استاد دانشگاه بغداد است )و علامه متقی الهندی در کنزالعمال و الحاکم الحسکانی در شواهد التنزیل ودیگران این خبر نبوی را نقل کنند : قال النبی ص : یا فاطمة لک ِ فدک "ویا " دعا رسول الله ص فاطمة فاعطاها فدک " جالبتر این که در ج4ص524کنز العمال گوید : " قال عمر : ما افاءالله علی رسوله منهم فما او جفتم علیه من خیل ولا رکاب هذه لرسول الله ص خاصة قری عرینة فدک کذا وکذا " همین خبر در سنن ابی داوود وارد شده است : ج2ص22 آدرس فدک کجاست ؟ تا مدینه 140کیلومتر فاصله دارد ، نام فعلی آن " وادی فاطمه " است . حدود 35 هزار جمعیت دارد . چشمه های آبِ معروف به « عیون فاطمه »را داراست . در سال 7 هجری بعد از فتح خیبر یهود از ترس حمله مسلمانان ؛ نصف آنرا به پیغمبر ص بخشیدند . چنین مالی بر طبق آیه " فی ء " 5و6 سوره " الحشر" ملک شخصی پیغمبرص است . سوال : در میان اخبار وارده از طریق خاصه ، سوالی از محضر حضرت ابا عبد الله ع شده ؛ مبنی بر این که چرا علی ع بعد از آنی که بقدرت رسید وحاکم اسلامی شد ؛ فدک را از چنگال غاصبین نرهانیده وبه بنی فاطمه بر نگرداند ؟ سید جعفر مرتضی در کتاب " الصحیح من السیرة " چنین تقریر کند : « لما ذا لم یسترجع علی "ع" ما اغتصب ؛ فدکاً وغیرها مما اغتصب منهم علیهم السلام ؛ مع انه کان قادراً علی ذلک ایام خلافته ؟ » ج= جواب را امام صادق ع چنین فرموده اند که ، علی – ع – در این مورد به عمل رسول الله ص تاسی جسته وکاری نکرده اند . پیغمبر ص وقتی مکه را فتح کرد ؛ به او گفتند ، خانه ات را از عقیل پس بگیر ، فرمود : مگر عقیل برای ما چیزی بجای گذاشته است !! اقول : عقیل بن ابی طالب ، بعد از هجرت پیغمبر ص خانه ی او را تصرف کرده وسپس فروخت . فلذا ؛ انا اهل بیت لا نَسترجِع ُ شیئاً یُوخذُ منا ظلماً فلذلک لَم یَسترجِع فدکاً لما ولِیَ " یعنی ، ما اهل بیت – رسول الله – چیزی – از مادیات – را که از ما غصب کنند ، پس نمی گیریم . البته بنظر راقم این سطور ، منظور این است که " اتقوامن مواضع التهم " از مواضع تهمت بر انگیز ، اجتناب کن .کتاب القضاء – انصاری ص182 نکته : روایتی بدین الفاظ وارد نشده ،در اصل معنای دستورات اخلاقی اسلامی مبنی بر پرهیز از جاهائی است که موجب سوء الظن دیگران شده وباعث آن میشود که درحق مومن ؛ گمان بدبرند. محیی الدین عربی در فتوحات المکیة 2/190 هم در بحث اخلاقیات از این حدیث برای اجتناب مومن از مواضع تهمت بر انگیز استفاده کرده است . غزالی در احیاء العلوم ج8ص64همین خبر به اصطلاح نبوی را آورده که " اتقوا مواضع التهم " . ملا محسن فیض در " المحجة البیضاء " در شرح احیاء العلوم غزالی گوید که : این خبر نبوی صحت نداشته ودر واقع بر گردان کلام عمر است که گفت : " من سلک  مسا لک التهم اتهم " 5/67 دانشمند سنی ، « العجلونی » هم در کتاب " کشف الخفاء " ج1ص44خبر " اتقوا ماضع التهم " را از احادیث بدون سند احیاء العلوم غزالی میداند . نکته : متاسفانه غزالی در احیاء العلوم اخبار زیادی را می آورد که اصلاً سندیت نداشته وجزء موضوعات هستند . واین خود نقصی بزرگ بر احیاء العلوم است.  واما روایت شیخ حر در وسائل الشیعه چنین است : قال علی ع : " من وضع نفسه مواضع التهمة ولا یلومن من اساء من الظن " 8/423 در مصباح الشریعه باب 38همخبری را از امام صادق ع نقل کند که " یکی از دلائل عاقل این است که : ولا یَتعَرضُ ِللتُهمَة " خود را در معرض اتهام قرار نمی دهد. بر اساس این اخبار واستدلالات گوئیم :  اگر علی ع فدک را می گرفت ، آیندگان می گفتند که علی از قدرت حکومتی برای منافع شخصی خودش استفاده کرد . حضرت علی ع از این منفعت مادی چشم پوشی کرد تا در تاریخ از قضاوت اشتباه دیگران در امان بماند ...   من الله التوفیق -  مکتب القران فجر بروجرد -  محمد رضا فروزان تماس 09369319570                         فهرست مطالب : اسامی 10نفرص1 بهترین کتب عامه ص2 فتوای غریبه بخاری ص2 القاب عشره مبشر ه ص3 لعن اصحاب الجمل و لعن عثمان و صحت ارتداد زبیر از کلام عثمان3 ترجمه سید قطب ص4 اهانت عمر به پیغمبر ص ص4 نکته کلام عمر ص5 توطئه عمر برای غصب خلافت ص6 مطاعن عمر وابی بکر وعثمان ص7تا... اجتهاد عمر در مقابل نص وسنت ص8 غصب فدک ص9 قاعده استیلای ید و مالکیت فدک ص10 حدیث لا تفضلونی علی یونس ص10 شرح محیی الدین بر حدیث فوق ص11 بدعت عثمان ص12 بهشتیان غیر عشره مبشره ص13 اهانت طلحه به زنان پیغمبر "ص" ص14 حمله عمر به بیت زهرا" ع" ص14 اباهریره ص15 المناضرات ص15 این اصحابی ص17 مکتب اهل ابیت ع ومکتب خلفا ص17 تعریف صحابی ص18 اعتقاد سنیان بر رستگاری جاویدان اصحاب بدون قید وشرط وآیه 100توبه ص19 صحیفه ملعونه ص20 مشاجره ابی بکر وعمر واهانت هر دو به همدیگر ص20 نظریه علامه امینی در الغدیر در باره عشره مبشره ص21 کلام سید بن طاوس در باب عشره مبشره ص21 دروغ سنیان در باب مبایعین بیعت رضوان ص22 رضایت خدا از تمام صحابی رسول الله ص23 بیعت رضوان ص23 ناکثین از بیعت رضوان وفرار اولی ودومی از مقابل مرحب خیبری ص24 ابویوسف  حامی هارون الرشید "لع" ص 25و تشریح نام صاحب زمان ع ص25 عقیده ابن تیمیه در حرمت زیارت قبور و وجوه کذب آن ص 25 زیارت منقوله ی ابی بکر وعمر از کتب اهل سنت ص26 توضیح حدیث " ارتد الناس " وگوساله پرستی یهودبا کلام فخر وابن عاشور ص28 مستندات مالکیت فاطمه ع بر فدک از کتب اهل سنت وشیعی ص28و29 اشکال وارده بر خبر " اعطی فاطمه فدکا" ص29وچرا علی ع فدک  را پس نگرفت ص30 شرح حدیث " اتقوا مواضع التهم " و اشکال بزرگ کتاب احیاء العلوم غزالی ص31
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 9:6  توسط محمدرضا فروزان  |