فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

حجیت اجماع

« بسم الله الرحمن الرحیم »

عنوان مقاله : حجیت اجماع

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القرآن فجر بروجرد . بتاریخ 8/3/1391

قبل از شروع، تذکر این تکته ضروری است که خواننده محترم مستحضر باشند این مقاله مختصر که فی الواقع " بضاعة مزجاةٍ "است برای اعضای جلسه قران مکتب القرآن فجر؛ این شیفتگان علوم اسلامی تهیه شده است .

اساتید فن ؛ مارا عفومی کنند !

« اجماع ومدرک آن . استصحاب ومدرک آن »

تعریف قاعده استصحاب :

المراد بالاستصحاب استصحاب الحال,وقد عرفه علماء الاصول بانه عبارة عن الحكم بثبوت امر في الزمن الثاني بناء على ثبوته في الزمن الاول اي هو ثبوت امر في الزمن الحاضر بناء على ثبوته فيما مضى »

(الحكم ببقاء أمر كان في الزمان الأول ولم يظن عدمه)

کلینی هم در کافی این خبر را نقل میکند . دال ّ بر اصالت قاعده استصحاب است :

3975 - 1 - عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد، عن العباس بن عامر، عن عبدالله بن بكير، عن أبيه، قال: قال لي أبوعبدالله (ع): إذا استيقنت أنك قد أحدثت فتوضأ وإياك أن تحدث وضوء ا أبدا حتى تستيقن أنك قد أحدثت.»    3/33

علامه در مرآة العقول این حدیث را «موثق » یا «حسن » می گوید . 13/110

مهمترین مدرک برای قاعده استصحاب عقل وخرد آدمی است که در دوران امر بین شک ویقین حاصل شده قبل ؛ حکم می کند بر بقای حالت قبل ؛ این را سیره عقلا از قدیم الایام می گویند .

 قبل از شروع توضیح مختصری در باب ادله اربعه استنباط احکام در نزد فریقین اسلامی :

در نزد فقیهان شیعی ادله اربعه عبارت است از : کتاب , سنت ؛ عقل واجماع .

ودر نزد اهل سنت : کتاب و سنت واجماع وقیاس (هو المماثلة : در منطق از قیاس بعنوان تمثیل یاد می شود )  

سنت شامل 3 قسم است :  قول معصوم , فعل معصوم وتقریر معصوم ع .

تعریف قیاس :" اثبات حکم ٍ فی محل ٍ بعلة ٍ لثبوتهِ فی محل آخر بتلک العلة "  اصول محقق داماد ص 162

وفي الاصطلاح:

قال البيضاوي: ((هو إثبات حكمٍ معلومٍ في معلوم آخر لاشتراكهما في علة الحكم عند المثبت))

برای مثال : حلت تحریم خمر مسکر بودن ان است فلذا هر آنچه که مسکر باشد بر این قیاس حرام است .واما دلیل درستی این قیاس که به قیاس « منصوص العلة » مشهور است , این است که شارع فرمود " الخمر حرام لانه مسکر"

والا در خبری از امام صادق ع نقل است که فرمود:

« نهی رسول الله عن الحکم بالرای والقیاس . وقال :

" من قاس ابلیس ومن حکمَ فی شئ ء من دین الله برایه خرج من دین الله "

وقال علی بن الحسین ع :" من کان یَعمَل بالقیاس هلکَ "

ودر جای دیگری امام صادق ع به ابو حنیفه فرمود : دین با قیاس درست نمی شود ؛ ملاحظه کن که زن حائض قضای نماز ندارد ولی قضای روزه را دارد در عین حالی که نماز از روزه مهمتر است .

نوع دیگر از قیاس که مورد قبول شیعه هست ، قیاس اولویت است . در منطق از آن با نام « فحوای دلیل » یاد می کنند .

برای مثال : خدای تعالی فرمود به والدین « اف » نگوئید " ولا تقل لهما اُف "

از اینجا می فهمیم که کتک زدن ویا هر آنچه که از یک «اف » بدتر باشد نسبت به والدین جایز نیست .وقتی خداوند تعالی به گفتن «اف » راضی نیست بطریق اولی به خشونت راضی نیست .

مثال دیگر : وقتی کسی شما را به خانه خودش دعوت میکند ؛ یعنی راضی است که از امکانات سرویس منزل استفاده کنید

ویا در ملک او نماز بخوانید , نیازی نیست که استیذان بطلبید .لهذا می گویند :

« اذن در شئ , اذن در لوازم آن هم هست »

قیاس سومی که مورد قبول شیعه هست ؛ قیاس مستنبط العلة ویا تنقیح مناط است .

برای مثال : در روایت است که سوار بر شتر می توان درحال حرکت ولو پشت به قبله ؛ نماز مستحبی خواند ؛ از اینجا مجتهد می فهمد که سوار بر ماشین , کشتی وهواپیما هم می توان در حال حرکت نماز نافله – مستحبی – خواند .

در واقع نوع مرکب خصوصیت ندارد ، بلکه متحرک بودن واستفاده از وقت وزمان برای تقرب الهی است .

سوال : علت بوجود آمدن قیاس در مذهب اهل سنت بعنوان دلیل شرعی استنباط احکام چیست ؟

جواب : وجود خلاء منبعی برای استنباط احکامی که دلیل آن در کتاب وسنت نیست . در واقع بریدن از اهل بیت ع موجب آن شد که در مقابل پیروان مکتب اهل بیت ع کم نیاورده ودست به قیاس بزنند .ابو حنیفه فقط 17 حدیث متواتر را قبول داشت .

این درحالی است که در منابع معتبر عامه از قیاس کردن در امر دین مذمت شده وروایات صحیح از نبی الاسلام ص دارند

«أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال أول من قاس أمر الدين برأيه إبليس قال الله تعالى له اسجد لآدم فقال أنا خير منه خلقتني من نار وخلقته من طين فمن قاس الدين برأيه قرنه الله تعالى يوم القيامة بإبليس لأنه اتبعه بالقياس»  حلیة الاولیاء  3/197

در شریعت اسلام اولین کسی که قیاس را بکار برد عمر بن الخطاب بود ( بر خلاف مشهور که گویند ابو حنیفه است ) همو در نامه ای به ابو موسی اشعری دستور قیاس را می دهد. رواه ابن عینیه :

«الفهم الفهم فيما يتلجلج في صدرك مما لم يبلغك به كتاب الله ولا سنة نبيه صلى الله عليه وسلم واعرف الأمثال والأشباه وقس الأمور عند ذلك» عقد الفرید 1/25

«اخرج الينا سعيد بن أبى بردة كتابا فقال هذا كتاب عمر إلى أبى موسى عنه فذكر الحديث قال فيه الفهم (الفهم ) فيما يختلج في صدرك مما لم يبلغك في القرآن والسنة فتعرف الامثال والاشباه ثم قس الامور عند ذلك واعمد إلى احبها إلى الله واشبهها فيما ترى » سنن بیهقی 10/115

1049 - لا تقيسوا الدين فإن الدين لا يقاس وأول من قاس إبليس

( الديلمي عن علي –ع )   کنز العمال الهندی 1/209ودر تحف العقول شیعی105

برقی در محاسن این حدیث را نقل می کند:

98 - عنه عن القاسم بن يحيى عن جدهِ الحسن بن راشد عن محمد بن مسلم عن أبي عبد الله (ع) في كتاب أدب أمير المؤمنين عقال لا تقيسوا الدين فإن أمر الله لا يقاس و سيأتي قوم يقيسون و هم أعداء الدين »   1/215

« 6 - (القاسم) بن يحيى بن يحيى بن الحسن بن راشد مولى المنصور روى عن جده ضعيف »  خلاصة الاقوال

( 5 ) - 1 - القاسِمُ بنُ يَحْيى بن الحَسَن بن راشِد، مولى المَنْصُور.رَوی عن جدِهِ . ضعیف ٌ » رجال ابن غضائری

شیخ کلینی در کافی 1/69 بابی ترتیب داده تحت عنوان «باب البدع والرای والمقائیس » در خبر 7 گوید:

7 - الحسين بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن علي الوشاء، عن أبان ابن عثمان، عن أبي شيبة الخراساني قال: سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: إن أصحاب المقائيس طلبوا العلم بالمقائيس فلم تزدهم المقائيس من الحق إلا بعدا وإن دين الله لا يصاب بالمقائيس  »

(الحديث السابع)

« ضعيف على المشهور و يشمل جميع أنواع القياس حتى منصوص العلة و القياس بطريق الأولى » مرآة العقول علامه مجلسی 1/162

حاکم در المستدرک علی الصحیحین می نویسد :

8443 - أخبرنا محمد بن المؤمل بن الحسن ، ثنا الفضل بن محمد بن المسيب ، ثنا نعيم بن حماد ، ثنا عيسى بن يونس ، عن حريز بن عثمان ، عن عبد الرحمن بن جبير بن نفير ، عن أبيه ، عن عوف بن مالك ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه واله وسلم : « ستفترق أمتي على بضع وسبعين فرقة ، أعظمها فرقة قوم يقيسون الأمور برأيهم فيحرمون الحلال ويحللون الحرام » « هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ، ولم يخرجاه »  4/430

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه به وضوح عنوان می دارد که سیره عملی عمر بن الخطاب چنین بود:

 

« کان –عمر بن الخطاب- مجتهدا يعمل بالقياس و الاستحسان و المصالح المرسلة  » 10/212

دقت داشته باشیم که در همه حالات تشابه علت حکم نمی تواند حجت صدور حکم یکسان باشد .برای مثال : اگر علت وجوب زکات را کمک به فقرا بگیریم ؛ باید زکات در مال طفل صغیرمطلقاً واجب باشد در حالی که چنین نیست .

محقق حلی در شرایع می فرماید :" در وجوب زکات بلوغ شرط است ". محقق نجفی در شرح این فرع می فرماید :

«أما الاول فتجب الزكاة على البالغ العاقل الحر المالك المتمكن من التصرف)

بلاخلاف ولاإشكال ، إنما الكلام في نفيها عن غيره ( ف - )نقول : لاخلاف محقق في أن(

البلوغ يعتبر في ) زكاة ( الذهب والفضة ) بل هو معتبر فيهما ( إجماعا ) بقسميه

بل المحكي منه مستفيض أو متواتر كالنصوص ) » جواهر الکلام 15/14

عده ای از فقهائ عامه هم با عدم وجوب زکات در مال صغیر موافق هستند .   ( رک : خلاف طوسی 2/40)

نکته آخر : در کنار این ادله , قواعد وامارات هم وجود دارد که در جای خودش وارد شده است .

 

« شناخت اجماع »

اجماع درلغت دو معنا دارد : عزم واتفاق .

عزم ، مثل آیه 71 یونس :" فاجمعوا امرکم "

واتفاق ، یعنی متفق القول شدن عده ای بر امری خاص .

     «وهو اتفاق من یعتبر قوله من الامة فی الفتاوی الشرعیة علی امر من الامور الدینیة »   معالم ص 172

جمهور علمای اسلام , اجماع را یکی از ادله استنباط احکام بر شمرده اند . با این تفاوت که در مذهب شیعه ؛ اجماع بما هو اجماع – به تنهائی – حجیت نداشته بلکه باید کاشف از قول معصوم ع باشد .ولی در مذهب عامه ؛ اجماع بما هو اجماع ؛ حجت محسوب می شود .

واما تعریف اجماع بما هو اجماع  از دیدگاه اهل سنت :

غزالی در« المستصفی» ص137 گوید : اجماع یعنی اتفاق امت محمد ص بر امری از امور دین .

و در« المنخول  »هم می گوید:

«والاجماع عبارة عن اتفاق اهل الحل والعقد وهو حجة کالنص المتواتر عند اهل الحق » ص399

« امت هم یعنی مجتهدین صاحب فتوی »

سرخسی فقیه واصولی شهیر حنفی در حجیت اجماع واینکه یکی از ادله اربعه نزد عامه است؛  می گوید:

« اَن الاجماع من هذه الامة حجة موجبة شرعا »   اصول السرخسی 1/296

شیخ حسن صاحب معالم – شیعی هم فرمود: " من یعتبر قوله من الامة فی الفتاوی الشرعیة " اعنی : مجتهدین عالی مقدار .

البته لفظ «امت » بر فرد هم قابل اطلاق است لقوله تعالی " ان ابراهیم کان امة " 120نحل . فسمی واحداً امة .

 

 شیعه در تعریف اجماع با اهل سنت تا حدودی مخالفت ورزیده وبر عکس ایشان که اجماع را مدرکی مستقل در استخراج احکام می دانند- غزالی گفت :« کالنص » - به استقلال اجماع معتقد نبوده وگوید اگر کاشف از قول معصوم ع باشد حجیت دارد والا فلا . میرزای قمی درقوانین الاصول گوید: اجماع :« اتفاق جماعتی که کشف از رای معصوم ع نماید »

  یکی از مستندات اهل سنت در مشروعیت قاعده اجماع ، حدیث نبوی است که فرمود:

 " لا تجتمع امتی علی الخطاء " . ای : امت من بر خطا تجمع نمی کنند .

ازنظر شیعه این حدیث « لا تجتمع امتی علی الخطاء » ویا «علی الضلال » صحت نداشته وملاک ؛ حق بودن است . ضمناً در جوامع روایی شیعه هم وارد نشده است . به این آیات که متضاد این حدیث است دقت کنید :

قال الله تعالی :" وان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن وان هم الا یخرصون "انعام 116

ملاک ؛ حق بودن است . ونه کثرت جمعیت . قال الله تعالی : " فشربوا منه الا قلیلا منهم "    بقره 249

وایضا فرمود : " وقلیل من عبادی الشکور "      سباء  13

وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (49)   مائده

وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (17)   اعراف

امیر المؤمنین علی ع در خ 127 نهج البلاغه ضمن اشاره ای به ارزش واعتبارملازم بودن با اهل حق می فرماید :

" والزموا السواد الاعظم فان ّ یدالله علی الجماعة ؛ وایاکم والفُرقة ؛ فان الشاذ من الناس للشیطان ,

 کما ان الشاذ من الغنم للذئب " [ جماعت یعنی کسانی که بر حق هستند ] .

و السواد الاعظم : الفرقة المحقة و العدد الكثير الذين فيهم حجة فاجماعهم حجة .»  منهاج البراعة – قطب الراوندی( انتهی کلامه)

وقیل :« معنی السواد الأعظم من كان على الحق و لو كانو قليلين فهو السواد الأعظم حتى و لو كان رجلا واحدا
من كان على الحق فهو السواد الأعظم لا ننظر للكثرة و إنما ننظر لما هو عليه »

ابن قیم در اعلام الموقعین در معنای سواد اعظم می گوید :

وَاعْلَمْ أَنَّ الْإِجْمَاعَ وَالْحُجَّةَ وَالسَّوَادَ الْأَعْظَمَ هُوَ الْعَالِمُ صَاحِبُ الْحَقِّ ، وَإِنْ كَانَ وَحْدَهُ ، وَإِنْ خَالَفَهُ أَهْلُ الْأَرْضِ »4/243

ودر خصوص «شاذ» گوید: والشاذ ما خالف الحق

وَإِنْ كَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ عَلَيْهِ إلَّا وَاحِدًا مِنْهُمْ فَهُمْ الشَّاذُّونَ .»  مدرک قبل

 آیه 115 نساء هم یکی از ادله قرانی صحت اجماع است " ویتبع سبیل غیر المومنین "

عامه حدیثی را از پیغمبر ص نقل کنند که فرمود : اتبعوا السواد الاعظم  " اصل خبر در سنن ابن ماجه آمده است .

4085 – حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عُثْمَانَ الدِّمَشْقِىُّ حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ حَدَّثَنَا مُعَانُ بْنُ رِفَاعَةَ السَّلاَمِىُّ حَدَّثَنِى أَبُو خَلَفٍ الأَعْمَى قَالَ سَمِعْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ –ص- يَقُولُ « إِنَّ أُمَّتِى لَنْ تَجْتَمِعَ عَلَى ضَلاَلَةٍ فَإِذَا رَأَيْتُمُ اخْتِلاَفًا فَعَلَيْكُمْ بِالسَّوَادِ الأَعْظَمِ ».

راوی خبر ابو خلف الاعمی , نام اصلی او حازم بن عطاء است که تضعیف شده است .( سنن ابن ماجه 2/1303)

محیی الدین نووی در شرح مسلم حدیثی از پیغمبر ص در حجیت اجماع نقل می کند که بواقع نزدیک است :

قَوْله صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ- واله - وَسَلَّمَ : ( لَا تَزَال طَائِفَة مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الْحَقّ لَا يَضُرّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ حَتَّى يَأْتِي أَمْر اللَّه وَهُمْ كَذَلِكَ )....

وَفِيهِ دَلِيل لِكَوْنِ الْإِجْمَاع حُجَّة ، وَهُوَ أَصَحّ مَا اُسْتُدِلَّ بِهِ لَهُ مِنْ الْحَدِيث ، وَأَمَّا حَدِيث " لَا تَجْتَمِع أُمَّتِي عَلَى ضَلَالَة " فَضَعِيف » 6/400

اقول: بر اساس باور رهروان مکتب ثقلین « لا تزال طائفة » شیعیان هستند .

ابن حزم هم در « الاحکام » چنین گوید:

قال أبو محمد: وقد روي أنه – ص -  قال: لا تجتمع أمتي على ضلالة وهذا وإن لم يصح لفظه ولا سنده فمعناه صحيح  » 4/496

یعنی حدیث « لا تجتمع امتی علی ضلالة » از منظر سند ومتن اشکال دارد ولی معنای آن صحیح است .

مهمترین دلیل برای تضعیف حدیث فوق الذکر؛ این حدیث مشهور وصحیح ومتواتر نبوی است که می فرماید :

899 - عن أنس بن مالك قال : قال رسول الله –ص -: تفترق امتی علی ثلاث وسبعین فرقة کلهن فی النار الا واحدة "  مجمع الزوائد1/448

 

 

سید مرتضی در «الذریعة » می فرماید :

بنا بر قول اکثر متکلمین وجمیع فقهاء ، اجماع امت محمد ص حجت است . فقط خوارج ونظّام واتباع او هستند که با حجیت اجماع مخالف اند .   2/604

قال أبو محمد بن حزم:

«وقوم قالوا: الإجماع هو إجماع الصحابة فقط.

وقوم قالوا: إجماع كل عصر إجماع صحيح إذا لم يتقدم قبله في تلك المسألة خلاف، وهذا هو الصحيح » نقد مراتب الاجماع ص4

  

محقق اول در معارج الاصول می فرماید :

فی الاصطلاح:« اتفاق من يعتبر قوله في الفتاوى الشرعية على أمر من الامور الدينية، قولا كان أو فعلا، وهو ممكن الوقوع.» ص125

علامه حلی در «مبادئ الوصول » می فرماید :

"واجماع غیر الصحابة حجة ؛ لتناول الادلة له "   ص196

اقول : اهل ظاهر معتقدند که اجماع غیر عصر صحابه حجیت ندارد .

از آنجائی که حجیت اجماع زمانی است که کاشف از قول معصوم ع باشد ؛ کشف همین وجود قول معصوم ع از عوامل خدشه دار شدن اجماع در میان فقیهان شیعی شده  وبعضی از اجلای علمای امامیه قائل بر امتناع تحقق آن شده اند .

میرزای قمی در قوانین به مدد موافقین تحقق اجماع در عصر غیبت امام ع آمده و می فرماید :

« ولی انصاف این است که در امثال زمان ما اطلاع بر اجماع – اجماع محصل – با این روش ممکن نیست .مگر بر سبیل نقل – اجماع منقول را گوید – اگر چه بعضی فرموده اند :

مراد از موافقت امام موافقت قول با آنهاست , نه دخول شخص تا بعید شمرده شود .

شیعه معتقد است که اگر تمامی مجمع علیه را شناخته وهیچ مجهول النسبی در میان آنان نباشد , اجماع محقق نمی شود زیرا قرار است که در این میان یک نفر مجهول النسب باشد تا کاشف شود که احتمالا امام غایب ع است . !

واما طریق یافتن اجماع دو گونه است . شیخ طوسی در « عدة الاصول » می فرماید:

«فالطريق إلى معرفة قوله شيئان: احدهما: السماع منه، والمشاهدة لقوله. والثاني: النقل عنه بما يوجب العلم » 2/628

تعریف اجماع سکوتی :

اگر علمای عصری در مقابل فتوای عده ای دیگر سکوت کرده ومخالفت خودشان را عنوان نکنند, این سکوت را اجماع سکوتی نامند . وحجیتی هم ندارد . زیرا همیشه سکوت علامت رضایت نیست .    ( خلاصة الاقوانین ص 133)

غزالی هم در المستصفی می گوید :" اجماع سکوتی نه اجماع است ونه دلیل "   اصول فقه محقق داماد ص 101

صاحب معالم می گوید : اجماع های بعد از شیخ طوسی ؛ شهرت هستند ونه اجماع .      ( معالم ص 250)

بنا بر نقل فاضل بحرانی ؛ شیخ حسن صاحب معالم منکر پیدا شدن اجماع در عصر غیبت امام ع است :

«وممن صرح بامتناع انعقاد الاجماع في زمن الغيبة المحقق الشيخ حسن في كتاب المعالم»   الحدایق الناضرة 1/37

 

شیخ حسن فرزند برومند شهید ثانی  در معالم می فرماید :

" حق این است که ممکن نیست عرفا وبطور عادت آگاهی بحصول اجماع در این زمان "   ص 250

تعریف اجماع محصل ومنقول :

اجماعی که خود شخص بر ان دست یافته که مستلزم اطلاع بر آرای همه علماست را اجماع محصل گویند .

واجماع منقول , نقل اجماع ادوار گذشته را گویند .

مدرکی از نقل برای حجیت اجماع :

فقال الصادق ع: ينظر ما كان من روايتهما في ذلك الذي حكما المجمع عليه اصحابك فيؤخذ به من حكمنا ويترك الشاذ الذي ليس بمشهور عند اصحابك، فان المجمع عليه لا ريب فيه » تهذیب الاحکام 6/302و فقیه 3/10

نکته : اخباریون حجیت اجماع را قبول نداشته وگویند در موافقت با ذوق عامه ابداع شده است . فاضل بحرانی در حدایق :

وبالجملة: فانه لا شبهة ولا ريب في انه لا مستند لهذا الاجماع من كتاب ولا سنة. وانما يجري ذلك على مذاق العامة ومخترعاتهم، ولكن جملة من اصحابنا قد تبعوهم فيه غفلة، كما جروا على جملة من اصولهم في مواضع عديدة مع مخالفتهم لما هو المستفاد من الاخبار » الحدائق 1/39

بنظر نگارنده : در حجیت اجماع که همانا اجتماع اهل حق وثواب است شکی نیست ، عقل هم این قاعده را تائید میکند , مشکل بر سر رسیدن به واقع است ، اطمیان پیداکردن به تحقق آن است وبس .

« فرق اجماع با شهرت  »

شهرت از امارات است واجماع از ادله .

شهرت بر سه قسم است : شهرت روائی وشهرت فتوائی و شهرت عملی .

حدیثی را که راویان زیادی نقل کرده اند ولی به سرحد ّ تواتر نرسد ؛ حدیث مشهور گویند .

فتوائی که مورد موافقت عده ی زیادی از فقهاء واقع شده ولی به حد ّ اجماع نرسد ؛ شهرت فتوائی گویند .

 هرگاه حدیث ضعیفی مورد استنادکثیر فقهاء قرار گیرد ؛ گویند شهرت عملی داشته وجبران کننده ضعف خبر است .

شهرت روائی وفتوائی وعملی از اسباب مرجحات است وفی نفسه حجیت ندارد .

اجماع امت از منظر فخر رازی

فخر رازی شافعی مذهب در تفسیر کبیر مفاتیح الغیب در ذیل آیه 59 نساء :

" اطیعواالله واطیعوا ارسول واولی الامر منکم " می گوید :

 

المسألة الثانية: اعلم أن هذه الآية آية شريفة مشتملة على أكثر علم أصول الفقه، و ذلك لأن الفقهاء زعموا أن أصول الشريعة أربع: الكتاب و السنة و الإجماع و القياس، و هذه الآية مشتملة على تقرير هذه الأصول الأربعة بهذا الترتيب.( مذهب عامه )

 أما الكتاب و السنة فقد وقعت الإشارة إليهما بقوله: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ.

فان قيل: أليس أن طاعة الرسول هي طاعة اللَّه، فما معنى هذا العطف؟

قلنا: قال القاضي: الفائدة في ذلك بيان الدلالتين، فالكتاب يدل على أمر اللَّه، ثم نعلم منه أمر الرسول لا محالة، و السنة تدل على أمر الرسول، ثم نعلم منه أمر اللَّه لا محالة، فثبت بما ذكرناه أن قوله: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ يدل على وجوب متابعة الكتاب و السنة.

المسألة الثالثة: اعلم أن قوله: وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ يدل عندنا على أن إجماع الأمة حجة، و الدليل     

                 ( مفاتيح الغيب، ج‏10، ص: 113

 على ذلك أن اللَّه تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم في هذه الآية و من أمر اللَّه بطاعته على سبيل الجزم و القطع لا بد و أن يكون معصوما عن الخطأ، إذ لو لم يكن معصوما عن الخطأ كان بتقدير إقدامه على الخطأ يكون قد أمر اللَّه بمتابعته، فيكون ذلك أمرا بفعل ذلك الخطأ و الخطأ لكونه خطأ منهي عنه، فهذا يفضي إلى اجتماع الأمر و النهي في الفعل الواحد بالاعتبار الواحد، و انه محال، فثبت أن اللَّه تعالى أمر بطاعة أولي الأمر على سبيل الجزم، و ثبت أن كل من أمر اللَّه بطاعته على سبيل الجزم وجب أن يكون معصوما عن الخطأ، فثبت قطعا أن أولي الأمر المذكور في هذه الآية لا بد و أن يكون معصوما، ثم نقول: ذلك المعصوم إما مجموع الأمة أو بعض الأمة، لا جائز أن يكون بعض الأمة، لأنا بينا أن اللَّه تعالى أوجب طاعة أولي الأمر في هذه الآية قطعا، و إيجاب طاعتهم قطعا مشروط بكوننا عارفين بهم قادرين على الوصول إليهم و الاستفادة منهم، و نحن نعلم بالضرورة أنا في زماننا هذا عاجزون عن معرفة الامام المعصوم، عاجزون عن الوصول إليهم، عاجزون عن استفادة الدين و العلم منهم، و إذا كان الأمر كذلك علمنا أن المعصوم الذي أمر اللَّه المؤمنين بطاعته ليس بعضا من أبعاض الأمة، و لا طائفة من طوائفهم. و لما بطل هذا وجب أن يكون ذلك المعصوم الذي هو المراد بقوله:

وَ أُولِي الْأَمْرِ أهل الحل و العقد من الأمة، و ذلك يوجب القطع بأن إجماع الأمة حجة » .

اقول: نقل کلام فخر رازی برای اطلاع از دیدگاه اهل سنت است  . نظرعلمای امامیه در بعض جهات با او در تضاد است .

برای مثال :آنجا که می گوید« ونحن نعلم بالضرورة انا فی زماننا هذا عاجزون عن معرفة الامام الامعصوم-ع-» در جوابش می گوئیم ، فرمود : " واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا فانهم حجتی علیکم ( ویا خلیفتی علیکم )

آیت الله شیخ جواد مغنیه در تفسیر « الکاشف » بعد از نقل کلام فخر رازی در تطبیق اجماع بر « اولی الامر » می فرماید

 «و هذا عين ما قاله الشيعة في تفسير هذه الآية، و الخلاف بينهم و بين السنة في التطبيق و تعيين المعصوم، فالسنة يقولون: العصمة للأمة، و فسروا الأمة بأهل الحل و العقد، و قال كثير منهم: يكفي بعض أهل الحل و العقد » 2/359

. و قال الشيعة: ان المراد بأولي الأمر أهل البيت، و هم المعصومون و المطهرون من الرجس و الدنس،

شیخ طبرسی هم در مجمع البیان ذیل همین آیه شریفه می فرماید :

برخى استدلال كرده‏اند كه: «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ ...» دليل اين است كه: اجماع امت، حجت است. زيرا در صورتى رد بر كتاب و سنت واجب است كه اختلاف و تنازعى وجود داشته باشد و اگر اختلاف و تنازعى نباشد، رد بر كتاب و سنت واجب نيست و اين غير از حجيت اجماع معناى ديگرى ندارد.لكن اين استدلال در صورتى صحيح است كه در ميان امت، فردى معصوم باشد كه شريعت را حفظ كند. و اگر چنين فردى در ميان مردم نباشد، اجماع مردم كه ممكن است هر امرى باطل باشد، چه فايده‏اى دارد؟! زيرا ارتباط داشتن حكم به شرطى يا صفتى، دليل اين نيست كه در غير مورد شرط و صفت، حكم بر خلاف آن باشد و اين مطلب مورد قبول اكثر علماست. بنا بر اين چگونه مى‏توان بر اين دليل اعتماد جست. علاوه بر اين اجماع امت اسلام بر چيزى ممكن است كه مطابق كتاب و سنت باشد پس چگونه مى‏گويند: هر گاه امت بر امرى اجماع كرد واجب نيست كه رد بكتاب و سنت كند، در حالى كه رد كرده است؟       ج5 ص 203!

سوال : آیا ممکن است حدیثی بر خلاف اجماع وجود داشته باشد ؟

جواب :غزالی در المستصفی می گوید : محال است .

فَإِنَّ اللَّهَ يَعْصِمُ الْأُمَّةَ عَنْ الْإِجْمَاعِ عَلَى نَقِيضِ الْخَبَرِ أَوْ يَعْصِمُ الرَّاوِي عَنْ النِّسْيَانِ إلَى أَنْ يَتِمَّ الْإِجْمَاعُ .  ص 157

خرق اجماع قطعی علما ی اسلام هم جایز نیست . خبری هم که قطعی الصدور باشد ویقین آور ؛ بر اجماع منقول ارجحیت دارد

إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا "    یونس 36

برای مثال ، در جائی که بر امامت ، وصایت وخلافت بلافصل علی ع «نص » وجوددارد , اجتماع سقیفه فاقد وجاهت قانونی است .

وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ»   لقمان 15

سوال : اگر حکم مسئله در کتاب وسنت واجماع یافت نشود تکلیف چیست؟ جواب : نوبت عقل می رسد که در مذهب شیعه دلیل چهارم است . ودر باور مخالفین نوبت به قیاس می رسد .  غزالی در المستصفی می گوید :

الْأَصْلُ الرَّابِعُ : دَلِيلُ الْعَقْلِ وَالِاسْتِصْحَابِ اعْلَمْ أَنَّ الْأَحْكَامَ السَّمْعِيَّةَ لَا تُدْرَكُ بِالْعَقْلِ ، لَكِنْ دَلَّ الْعَقْلُ عَلَى بَرَاءَةِ الذِّمَّةِ عَنْ الْوَاجِبَاتِ وَسُقُوطِ الْحَرَجِ عَنْ الْخَلْقِ فِي الْحَرَكَاتِ وَالسَّكَنَاتِ قَبْلَ بَعْثَةِ الرُّسُلِ عَلَيْهِمْ السَّلَامُ وَتَأْيِيدِهِمْ بِالْمُعْجِزَاتِ .

وَانْتِفَاءُ الْأَحْكَامِ مَعْلُومٌ بِدَلِيلِ الْعَقْلِ قَبْلَ وُرُودِ السمع  » غزالی در این مورد با شیعه موافق است .

در کتاب « اصول فقه اهل الحدیث » گوید:

« لا قياس في مقابل النص

إذا ثبت النص بطل القياس لأنه لا قول لأحد مع قول الله تعالى وقول رسوله صلى الله عليه وسلم ، ولأن النص هو الأصل والقياس فرع ، والأصل يبطل الفرع ، ولا يُبطل الفرع الأصل »   1/45

ابن القیم الجوزیة در کتاب « اعلام الموقعین » استفاده از قیاس را فقط در حال ضرورت با شرایطی جایز می داند:

وَأَمَّا مَالِكٌ فَإِنَّهُ يُقَدِّمُ الْحَدِيثَ الْمُرْسَلَ وَالْمُنْقَطِعَ وَالْبَلَاغَاتِ وَقَوْلَ الصَّحَابِيِّ عَلَى الْقِيَاسِ .

[ الْخَامِسُ الْقِيَاسُ لِلضَّرُورَةِ ] فَإِذَا لَمْ يَكُنْ عِنْدَ الْإِمَامِ أَحْمَدَ فِي الْمَسْأَلَةِ نَصٌّ وَلَا قَوْلُ الصَّحَابَةِ أَوْ وَاحِدٌ مِنْهُمْ وَلَا أَثَرٌ مُرْسَلٌ أَوْ ضَعِيفٌ عَدَلَ إلَى الْأَصْلِ الْخَامِسِ - وَهُوَ الْقِيَاسُ - فَاسْتَعْمَلَهُ لِلضَّرُورَةِ » 1/38

ابن ادریس حلی از اعاظم علمای امامیه در کتاب « السرایر » در این خصوص می فرماید :

فإذا فقدت الثلاثة فالمعتمد في المسألة الشرعية - عند المحققين الباحثين عن مآخذ الشريعة - التمسك بدليل العقل فيها » 1/18

اخباریین در زمینه حجیت عقل با گروههای دیگر مخالفت ورزیده وهرگونه اِعمال عقل واجتهاد را در مقابل نصوص بر نمی تابند .

اصحاب اجماع- اصول فقه محقق داماد ص 61 :

اصحاب اجماع در اصطلح حدیث گروهی از روات هستند که فقها بر صحت همه روایات انان از هر کسی که نقل کرده باشند اجماع دارند هرچند افرادی قبل از انان در سلسله سند قرار گرفته باشند که از نظر روایی وجاهت ووثاقتی نداشته ویا ضعیف باشند . بدین معنی که هرگاه در سلسله سند حدیث یکی از اصحاب اجماع قرار گیرد به علت وثوق به این افراد حدیث قبول میشود .(؟) به افراد ماقبل اصحاب اجماع توجه نشده ومابعد آنان مورد تحقیق وتفحص قرار می گیرد "

شاهداین ادعا هم کلام شیخ طوسی در عدة الاصول 1/154است :

« واذا کان احد الراویین مسندا والاخر مرسلاً، نظر فی حال المرسِل فان کان ممن یعلم انه لا یرسل الا عن ثقة موثوق به فلا ترجح بخبر غیرهُ علی خبرِهِ »

« اصحاب اجماع در میان محدثین شیعی »

اصحاب الاجماع هم الذین اجمع المحدثون والرواة علی تصدیقهم فیما یروونه عن الائمة ع . 18 نفربشرح ذیل هستند :

6نفر از صحابه امام باقرع : زرارة بن اعین – معروف بن خربوذ – برید بن العجلی – ابوبصیر اسدی – فضیل بن یسار  و محمدبن مسلم .

6 نفر صحابه امام صادق ع : جمیل بن دراج – عبد الله بن مسکان – عبد الله بن بکیر – حماد بن عیسی – حماد بن ابی عثمان – ابان بن عثمان .

6نفر صحابه امام کاظم ع : حماد بن یونس بن عبد الرحمن – صفوان بن یحیی – محمد بن ابی عمیر – عبد الله بن المغیرة – حسن بن بن محبوب

واحمد بن محمد بن ابی نصر ."             دراسات فی الحدیث والمحدثین – هاشم معروف الحسینی ص 47

قال المظفر « اجمع الصحابة علی تصحیح ما یصح عنهم , کما رواه المشایخ الثلاثة [صدوق ؛ کلینی وطوسی] فی کتبهم » اصول فقه 2/219

شیخ طوسی متوفی 460ق  می‏گوید::
شیعه امامیه میان روایات مرسل اصحاب اجماع و امثال ایشان و روایات مسند آنان تفاوتی قائل نیستند و به مراسیل ایشان همچون مسانیدشان عمل کرده‏اند»   عدة الاصول 1/155.

[ برای اطلاع از داستان اجماع شیعه به عدة الاصول شیخ طوسی 2/628 مراجعه کنید ]

سید خوئی در معجم رجال ج1 ص 57 در خصوص این عقیده قبول منقولات اصحاب اجماع کلام بسیار دقیقی دارند:

2 - سند أصحاب الاجماع :

ومما قيل بثبوته في التوثيقات العامة أو الحسن هو وقوع شخص في سند

رواية رواها أحد أصحاب الاجماع ، وهم ثمانية عشر رجلا على مايأتي ، فذهب

جماعة إلى الحكم بصحة كل حديث رواه أحد هؤلاء إذا صح السند إليه ، حتى

إذا كانت روايته عمن هو معروف بالفسق والوضع ، فضلا عما إذا كانت روايته

عن مجهول أو مهمل ، أو كانت الرواية مرسلة ، وقد اختار هذا القول صريحا

صاحب الوسائل في أوائل الفائدة السابعة من خاتمة كتابه .

أقول : الاصل في دعوى الاجماع هذه هو الكشي في رجاله

وكيف كان فمن الظاهر أن كلام الكشي لاينظر إلى الحكم بصحة ما رواه

أحد المذكورين عن المعصومين عليهم السلام ، حتى إذا كانت الرواية مرسلة أو

مروية عن ضعيف أو مجهول الحال ، وإنما ينظر إلى بيان جلالة هؤلاء ، وأن

الاجماع قد إنعقد على وثاقتهم وفقههم وتصديقهم في مايروونه . ومعنى ذلك أنهم

لايهتمون بالكذب في أخبارهم وروايتهم ، وأين هذا من دعوى الاجماع على

الحكم بصحة جميع ما رووه عن المعصومين عليهم السلام ، وإن كانت الواسطة

مجهولا أو ضعيفا ؟ ! .

اقول : ظاهرا ً منظور آقایان صحت نقل اصحاب اجماع است ونه صحت منقول .  فتامل .!

من الله التوفیق

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 22:49  توسط محمدرضا فروزان  |