X
تبلیغات
فرهنگی - جهاد

فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

جهاد

« بسم الله الرحمن الرحیم »

قال تعالی :" یا ایها النبی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم وماواهم جهنم وبئس المصیر "  توبه9

وایضاً      : " وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین "  بقره193

 

عنوان مقاله : جهاد

محقق :  محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر  بروجرد  بتاریخ 19/3/1390

کلید واژه گان : جهاد ؛ ابتدائی ودفاعی ؛ اذن امام معصوم در جهاد ابتدائی

قال الراغب فی المفردات :

جهاد از «جَهد » و « جُهد » است .وبمعنای الطاقة والمشقة آمده است . وعلی ثلاثة اضرب – سه قسم است - :

مجاهدة العدو الظاهر – دشمن ظاهر – ومجاهدة الشیطان ؛ ومجاهدة النفس .

هر سه مورد را خداوند در این آیه جمع کرده " وجاهد و فی الله حق جهاده "    حج  78     پایان کلام راغب

جُهد لغت اهل حجاز است وبا فتح لغت غیرهم . جاهدفی سبیل الله ؛ یعنی بکار بستن نهایت طاقت وتوان برای رسیدتن به مقصود . جاهد الکفار که فرمود : مبارزه با دشمنان دین به هر وسیله ممکن .

در اقرب الموارد جهاد را تلاش توام با رنج ومشقت گوید .[جهاد با شکوهترین تکلیف الهی است ]

جهاد مصدر است بمعنای تلاش واسم است برای جنگ .

 نکته : حکم جهاد ضروری دین است .به حکم آیه 9 توبه.

تعریف دیگری برای جهاد :

" الجهاد : بذل المال والنفس لاعلاء کلمة الاسلام واقامة شعائر الایمان "      مجمع البحرین 3/31

خلاصه تعاریف : جهاد بمعنای تلاش وکوشش ِ توام با رنج ومشقت است . بر سه قسم است :

جهاد با دشمنان ظاهری , شیطان بیرونی و درونی که آنرا جهاد با نفس می نامند . که فرمود :

" افضل الجهاد من جاهد نفسه التی بین جنبیه " بهترین جهاد , جهاد با نفس خودت است .

رسول خدا ص در یک خبر جامع وظیفه مسلمان را بیان داشت :

" جاهدوا الکفار بایدیکم والسنتکم "     مفردات راغب

با دشمنان خدا جهاد کنید , با دست وبا زبان . یعنی هم کار نظامی وهم کار فرهنگی . باید در تمامی ابعاد علمی وفرهنگی وسیاسی وخطوط جغرافیائی ؛ مترصد دشمن بود واز کیان دین حفاظت کرد .

واما آنچه که ما دراین مقاله بدنبال آن هستیم ؛ بحث جهاد ابتدائی است از زاویه فلسفه وجودی آن ,

احکام فقهی و نوع تعامل ویا تقابل آن با آزادی انسانها در گزینش دین .که فرمود" لا اکراه فی الدین " بقره 256

قال الطوسی فی الخلاف 5/517 :

" الجهاد فرض علی الکفایة . وبه قال جمیع الفقهاء . وقال سعید بن المسیب : وهو فرض علی الاعیان "

جهاد یک تکلیف است . تکلیفی که بر مکلف فرض کفائی است . ودر بُعد جهاد با نفس فرض عینی !

جهاد به معنای جنگ وقتال با دشمن ظاهری بر دو قسم است :

جهاد ابتدائی وجهاد  دفاعی 

جهاد ابتدائی همان نوع از قتال را گویند که ابتدا به ساکن لشکراسلام به کفار اعلان بر گزیدن یکی از موارد  سه گانه را می کند : 1- قبول اسلام    2-  بستن عقد جزیه ودادن جزیه      3-  مهیا شدن برای جنگ .

واما جهاد دفاعی , همان دفاع از خانه وکاشانه وخاک سرزمین است که مورد تعرض دشمن وافع شده است .

جهاد ابتدائی بر مسلمانان واجب است آن هم به نحو واجب کفائی ؛ ودر شرایط اضطراری , واجب عینی .

ولی جهاد دفاعی بر تمام افراد جامعه ای که مورد حمله واقع شده ؛ واجب عینی ووظیفه ملی است . جهاد ابتدائی بر مردان واجب است ونه بر پیران وزنان وکودکان وبیماران وناتوانان . ولی جهاد دفاعی بر همه حتم است .

فلسفه وجودی جهاد ابتدائی :

خداوند خودش فلسفه آنرا فرمود :

 " وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین "   بقره 193         

 مبارزه با کفار تا برقرای حکومت خدا بر جامعه , واگر تسلیم شدند ؛ تعدی؛ از ظالمین است .

دانشمندان اسلامی تعریف جهاد ابتدائی را چنین گویند :

" القصد من الجهاد دعوة غیر المسلمین الی الاسلام ؛ او الدخول فی ذمة المسلمین ودفع الجزیة وجریان احکام الاسلام علیهم وبذلک ینتهی تعرَضُّهُم للمسلمین واعتداؤهم علی بلادهم "     موسوعه فقهی

قال تعالی : " هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون " توبه 33

خداوند رسول را با دین وبینات فرستاد تا دین حقّ را بر سایر ادیان غلبه دهد هرچند مشرکان ناراحت شوند .

شما به خبر پیامبر ص بنگرید که فرمود : " من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم "

هرکس صدای در خواست کننده ای را بشنود که در خواست کمک میکند واو – شنونده – جواب ندهد مسلمان نیست . ودر خبر دیگری هم فرمود:" اذا رایت مظلوماً فاعنه علی الظالم " یاور مظلوم با ش؛ بر علیه ظالم .

آری ، مبنای جهاد ابتدائی سلطه بر دیگران نیست ؛ نجات کفار از یوغ استعمار واستحمار است .

فلذا فقهاء ما می فرمایند :

" من لم تبلغه الدعوة من الکفار لا یجوز قتله قبل عرض الدعوة علیه؛ فان قتله فلا ضمان علیه .

 وبه قال ابو حنیفة  "    خلاف طوسی 5/50

یعنی , ابتدا دعوت به دین , اگر مقبول نشد , جهاد .اگر کافر قبل از شنیدن دعوت کشته شود ؛ دیه ندارد .

 ابو حنیفه هم چنین گوید . اما نووی در المجموع که فقه  شافعی است  خلاف اینرا گوید :  

" واما الکافر الذی لم تبلغه الدعوة فلا یجوز قتله حتی یعرف ان ها هنا رسولاً یدعوا الی الله فان اسلم والا قتل . فان قتله قاتل قبل ان تبلغه وجب فیه الدیة . وقال ابو حنیفة لا دیة فیه "     المجموع   19/54

شاهد ما بر سر اصل تبلیغ قبل از جهاد است ونه وجوب ویا عدم وجوب دیه .

شافعی در کتاب الام گوید : " لا یقاتل من لم تبلغه الدعوة حتی یدعوه الی الاسلام "      4/253

در کتب «الدر المختار » گوید:

" لا یحلُ لنا ان نقاتل من لا تَبلُغهُ الدعوةُ الی الاسلام"     3/223

 پس از مسلمات دین اسلام است , اول تبلیغ ورساندن پیام اسلام وثانیاً جهاد . عقلانیت دینی چنین اقتضائی دارد .

شما در باب برده گرفتن کفار ملاحظه بفرمائید , بر سید – مالک برده – واجب است که او را با احکام دین آشنا کند . بمعنای دیگر اورا بسازد ؛ غلام وکنیز را از وادی جهالت به دنیای علم ورشد وبالندگی بیاورد , از همین باب است که اسیر گرقتن مسلمان جایز نیست . دقت کنید که اساس گفتار ما بر احکام دین خداست , از اِ عمال سلیقه و کجرویها بیزاریم . در هر حالی دستور اسلام ملاک باشد ونه عمل مسلمان ؛ غیر مامون . !

در معنای جهاد ابتدائی تدبّر کنید , طی مراتب واجب است , اول دعوت , همان طوری که فرمود"

« ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن »        نحل  125

علی ع فرمود , رسول خدا ص هرگاه ما را به پیکار با کفار گسیل می داشت می فرمود اول دعوت کنید .

اسلام هر گز با کفار از در دشمنی شخصی بیرون نیامده ؛ بلکه ملاک را توحید  قرار داده ؛ کافر اگر قبول جزیه کند وبه عقد ذمه – عقدی که بین مسلمانان وکفار بسته میشود که بر اساس آن کفار با دادن مالیات شرعی بنام جزیه خودرا زیر چتر حمایت ایشان قرار داده وخون ومال خودرا از تعرض مصون میدارد -  وفادار بماند ؛ مثلاً از تظاهر به شعائر کفر اجتناب بورزد وبر علیه دین خدا تبلیغ نکند , جهاد مسلمانان با آنها متوقف .هر گونه تعرضی بعد از آن جرم وگناه تلقی میشود . بواقع این بد است ویا خوب ؟

آیا آزادی نیست ؟ جزیه دادی آزادی هر طور که دلبخواه است بر کیش خود باش .ولی اگر شمشیر را از رو بستی

آماده پیکار باش . ! جهاد ابتدائی تلاش برای حکومت ارزشهاست . برای اقامه عدالت اجتماعی ونه چیز دیگر.

در انجیل فعلی هم این موضوع بوضوح عیان است . در انجیل لوقا فصل 22 آیات 36 – 38 گوید :

" فرمود : اما اکنون اگر کوله بار وپول دارید بر دارید , واگر شمشیر ندارید بهتر است لباس خودرا بفروشید وشمشیری بخرید ! چون زمان انجام این پیشگو ئی در باره من رسیده است که می گوید : همچون یک گناهکار محکوم خواهد شد . بلی هر چه در باره من پیشگوئی شده است عملی خواهد شد . گفتند : استاد دو شمشیر داریم !

اما عیسی فرمود : بس است ! 

ملاحظه بفرمائید , اگر جنگ خوب نیست , پس چرا اینهائی که دم از محبت وعشق می زندد , چنین گویند؟

عیسی ع شمشیر را برای چه چیزی می خواست ؟ آیا برای غیر از دفاع از ارزشها؟ 

در تورات فعلی موارد بسیار زیادی از جنگهای موسی ع وداود ع ودیگران بیان شده که گواه ارزش بودن جنگ در گاه نیاز است . جهاد مایه عزت وسر بلندی مسلمانان واهل توحید است .

 

نامه های رسول الله ص در دعوت سران کشورهای کفر ؛ حاوی همین نکات است . برای مثال , در دعوت نامه ای که برای شاه ایران ارسال داشت , فرمود , دعوت رسول خدا را بپذیر واگر چنین نشود ؛ وجنگی رخ بدهد گناه مجوس بر گردن توست .

پس پیغمبر نا بهنگام حمله نکرد , بلکه اول هشدار داد و اتمام حجت نمود . این است روح متعالی اسلام .

به ساده ترین قرائت از نامه ی پیغمبر ص به شاه ایران توجه کنید :

" من محمد رسول الله الی کسری بن هرمز , اما بعد فاَسلم تسلم , والاّ فاءذن بحرب من الله ورسوله ,

 والسلام علی من اتبع الهدی"      بحار 20/381

« لزوم اذن معصوم ع در جهاد ابتدائی   »

محقق حلّی  در شرایع ؛اول احکام جهاد ابتدائی را عنوان میدارد وسپس جهاد دفاعی را :

" وفرضه – ابتدائی – علی الکفایة بشرط : وجود الامام , او من نصبّه للجهاد "

در جهاد ابتدائی اذن امام معصوم ع ویا نائب خاص او شرط است . واجب کفائی هم است . مگر اینکه مصلحت ایجاب کند که با حکم حاکم شرع تعیّن پیدا کند . از جمله کمبود نیرو ویا با نذر و شبیه آن .

وقد تجب المحاربة علی وجه الدفاع . ( جهاد دفاعی ) بر همگان واجب است .

در بحث جهاد ابتدائی بزرگترین چالش فراروی فقیهان شیعی واجب بودن اجازه امام معصوم ع در عصر غیبت  است .شیخ طوسی در بحث جهاد مبسوط گوید :" وقیل : اراد ذلک عند قیام مهدی "  2/13

قول مشهور شیعه چنین است که جهاد ابتدائی بدون اذن معصوم ع امکان پذیر نیست .

 اهل سنت لزوم رهبر؛ خواه عادل ویا ظالم را در این نوع جهاد شرط میدانند .

 اما فقهاء شیعه عده ای گویند وجود امام عادل( شبیه امام  جماعت) شرط است وعصمت لازم نیست . چیزی که در روایات وفتاوای مجتهدین وارد شده امام عادل است ونه امام معصوم . صاحب جواهر بر خلاف محقق حلی قائل به اینست که میزان؛ اذن امام عادل است ونه معصوم ع .

صاحب جواهر در شرح کلام محقق گوید :

" نعم فرضه علی الکفایة بلا خلاف اجده فیه بیننا بل ولا بین غیرنا . ( لزوم جهاد مورد اتفاق فرقین است )

بل کاد یکون من الضروری فضلاً عن کونه مجمعاً علیه . ( جهاد ضروری دین است ) وعلی کل حال فلا خلاف بیننا بل الاجماع بقسمیه علیه فی انه یجب علی الوجه المزبور بشرط الامام علیه السلام وبسط یده او من نصبّه للجهاد . بل اصل مشروعیته مشروط بذلک فضلاً عن وجوبه .قال امیر المؤمنین ع : لا یخرج المسلم فی الجهاد مع من لا یؤمن فی الحکم " و قال الرضا ع :" والجهاد مع امام عادل " ....[ گویند امام فرمود عادل ونه معصوم ع]

صریح الفتاوی عدم مشروعیة الجهاد مع الجائر وغیره ؛ بل فی المسالک وغیرها عدم الاکتفاء بنائب الفقیه , فلا یجوز له تولیة بل فی الریاض نفی علم الخلاف "           رک : جواهر الکلام 21/13

ولیکن در آخر بحث می فرماید : " اجماع صاحب ریاض را قبول نداریم , " لکن ان تم الاجماع المزبور فذاک , والا امکن المناقشة فیه بعموم ولایة الفقیه فی زمن الغیبة الشاملة لذلک المعتضدة بعموم ادلة الجهاد "

یعنی ؛ عمومیت ادله ولایت فقیه در زمان غیبت امام ع ؛ چنین می نماید که اذن جهاد ابتدائی در زمان غیبت در ید ولی فقیه ( فقیه جامع الشرایط عادل ) است . بعلاوه شمول آیات جهاد ؛ عصر غیبت وحضور را شامل میشود .

صاحب دراسات هم بمثابه صاحب جواهر گوید , میزان وجود امام عادل است که در مقابل جائر گویند ونه امام معصوم ع . بنا بر این در زمان غیبت , اگر فقیه جامع الشرایط فتوا که نائب عام امام زمان ع است وخود حضرت این مقام را به ایشان داده ؛ امر به جهاد ابتدائی دهد , شرعی است . البته گفته آمد که قول مشهور شیعه , اذن امام معصوم ع است ونه امام عادل .

شهید ثانی در مسالک ( ج 3 ص )گوید :

" فالفقیه فی حال الغیبة وان کان منصوباً للمصالح العامة لا یجوز له مباشرة امر الجهاد بالمعنی الاول "( ابتدائی)

علامه در قواعد گوید :

" و انّما یجب بشرط الامام او نائبه وانما یتعیّن بتعیین الامام ؛ او النائب لمصلحة "

شهید ثانی در فوائد القواعدفی  شرح کلام علامه گوید : " ( یتعیّن بتعیین الامام ) : ویسقط یقیام من فیه الکفایة "

علامه در باب جهاد دفاعی هم گوید : " واذاوَطِیءَ الکفار دار الاسلام ؛ وجب علی کلّ ذی قوة ٍ قتالُهم حتی العبدوالمراة "

معانی را قبلاً ذکر کردیم .

یحیی بن سعید حلی در جامع الشرایع صفحه 233 می فرماید :

" (الجهاد) بشرط حضور الامام الاصل – امام اصل یعنی معصوم ع – داعیاً الیه او من یؤمره – نائب خاص او- وهو محرمٌ من دون اذنه ( بدون اذن امام معصوم ع ویا نائب خاص او – مثل نواب اربعه – جهاد حرام است "

شیخ ابن فهد حلّی هم در مهذب البارع , اذن امام عادل را در جهاد ابتدائی شرط لازم میداند .    2/295

شیخ تقی حلبی در کتاب « الکافی فی الفقه » اذن امام معصوم ع را شرط نمیداند , ایشان هم امام عادل را گوید.

محقق سبزواری در کفایة ؛ اذن امام را شرط میداند . ولی صحت اخبار این باب را هم 100% قبول ندارد.ص74

ابن حمزه طوسی در « وسیلة » جهاد را بر دو قسم بیان کرده وگوید در اول : حضور امام عدل او من نصبه الامام للجهاد .[...] ودر خصوص نوع دوم – جهاد دفاعی – گوید : ولا یجوز الجهاد بغیر الامام ؛ ولا مع ائمة الجور "

اینکه در نوع دوم اذن امام را در مقابل امام جور قرار داده مشخص میشود که در نظرگاه این فقیه بزرگ

در جهاد ابتدائی امام , امام معصوم ع مورد نظر است ونه عادل فقط . ودر دومی امام عادل فقط .

                                                          رک : وسیله ص199-200

ابن ادریس حلی در سرائر به وجوب اذن امام معصوم ع در جهاد فتوا میدهد . کما قال :

" از شروط وجوب جهاد " وهی ان یکون الامام العادل [ ...] ومتی لم یکن الامام ظاهراً ؛ ولا من نصبه حاضراً ؛ لم تجز مجاهدة العدو "                    ج2ص3تا 4

از قید اگر امام ظاهر نباشد ؛ مبرهن می گرددکه منظور او امام زمان ع است .ایشان گوید جهاد در زیر پرچم رهبر ظالم حرام است وهیچ اجر وپاداشی ندارد . مگر مملک اسلامی مورد حمله کفار واقع شود .وخوف فتنه بر کیان اسلام ومسلمین برود که در آنصورت بر همگان دفاع واجب است . [ دیگر نیازی به اذن امام نیست ]

علامه حلی در تذکره ؛ اذن امام عادل را در جهاد ابتدائی شرط میداند .        1/406

از نظریه محقق کرکی در خصوص عمومیت ولایت فقیه بر می آید که ایشان هم جهاد ابتدائی را با اجازه فقیه جامع الشرایط , حاکم مبسوط الید جایز میداند . می فرماید :

" اتفق اصحابنا علی ان الفقیه العادل الجامع لشرایط الفتوی المعبر عنه بالمجتهد فی الاحکام الشرعیة نائب من قِبَل ِ

ائمة الهدی علیهم السلام فی حال الغیبة فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل "

صاحب جواهر هم با ولایت عامه فقیه موافق است .

" لولا العموم الولایة لبقی کثیر من الامور المتعلقة بشیعتهم معطلة "       21/397

نکته : عرف از معنای امام عادل ؛ همان شخص معصوم ع را برداشت میکند . در جای جای فقه هم چنین معنائی به ذهن متبادر می شود . مثلاً ؛ ومن سبّ الامام العادل , وجب قتله "    شرایع 2/257

"الخوارج کفار وان من سبّ الامام وجب قتله "      تذکرة الفقهاء 9/409

" وعندنا یجب قتلهم اذا سبّوا الائمة "      مبسوط طوسی 7/270

شیخ در مبسوط وقتی در ردیف شرایط واجب جهاد به امام عادل اشاره میکند , ودعوت کفار را به دین از وظایف امام عادل بر میشمارد ؛ در خاتمه گوید : " وقیل : اراد ذلک عند قیام مهدی "     2/13

شهید اول در دروس الشرعیه – 2/30- در بحث جهاد ابتدائی می گوید :

" وانما یجب بشرط دعاء الامام العادل او نائبه . ولا یجوز مع الجائر اختیاراً ؛ الا ان یخاف علی بیضة الاسلام "

از قرار گرفتن امام عادل در کنار امام جائر , چنین استنباط شود که منظور شهید امام معصوم ع نیست .

 شیخ مغنیه در فقه امام صادق ع گوید :

" قدمنا ان الجهاد تارة یکون للدعوة الی الاسلام ؛ واخری للدفاع عن الاسلالم والمسلمین وعن النفس والمال ...

جهاد المسرکین من الملحدین وعبدة الاصنام ؛ قال تعالی : " فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم "    توبه 5

ویجب قتالهم من اجل الدین وترک الالحاد والشرک لا من اجل الغلبة واستبعادهم والاستیلاة علی بلادهم ؛

ولا یجوز قتالهم بامرین : الاول ان یکون للمسلمین القدرة علی مقاومتهم ( اولین جهاد رسول خدا سال 13 بود)

والامر الثانی : ان یُدعی هؤلاء المشرکون الی الاسلام ؛ فان اظهروا قبوله ولو باللسان ، وجب الکف عنهم والا وجب قتالهم ولا تقبل منهم الجزیة ... ودر ادامه استدلا کند به عمل پیامبرص در ارسال علی ع به یمن ؛

بعث رسول الله علیاً ع الی الیمن ، وقال له : یا علی لا تقاتل احداً حتی تدعوه الی الاسلام , ..."

نکته : اینکه گفت یا قبول اسلام ویا جنگ , ونه پرداخت جزیه. در باب مشرکین است ونه یهود ونصاری .

در رابطه با کفار چنین مسئله ای است ؛ یا قبول اسلام ویا جزیه ویا قتال .   ج 2ص 258-259

ابن زهره در غنیه فرمود : " ولا یجوز اخذ الجزیة من عبادة الاوثان ؛ سواء کان عُجما او عرباً " ص202

مسئلة ٌ : میزان جزیه به دست حاکم شرع بستگی دارد . « یتخیر الامام فی وضع الجزیة »  تحریر علامه 1/149

وجوب جزیه از آیه 29 توبه مستفاد شده است :" یعطوا الجزیة عن یدٍ وهم صاغرون"

علامه در منتهی گوید : " لا یجوز الا باذن الامام العادل ومن یامر بامره الامام "     2/899

جهاد ابتدائی باید به اذن امام عادل ویا نائب او باشد .کسی که امام عادل او را بر اینکار ماموریت داده است .

وقال احمد یجب الاول – جهاد ابتدائی – مع کل امام برٍّ او فاجر .           مدرک قبل

نکته : اینکه علامه در اینجا می فرماید " امام عادل " ویا محقق در مختصر گوید " یجب مع وجود الامام العدل"

فقهاء دو تفسیر دارند , عده ای گویند منظور ایشان امام عادل است , مقابل امام جائر ؛ وعده ای گویند ,نه ؛ امام معصوم ع را گویند . برای مثال , سید علی در ریاض در شرح کلام محقق از مختصر گوید :

" امام عادل , وهو المعصوم ع ...اما العام کالفقیه فلا یجوز له ولا معه حال الغیبة بلا خلاف اعلمه "  7/447

یعنی برای فقیه در عصر غیبت امام ع ( هر چند نیابت عامه دارد ) ولی اذن جهاد ابتدائی جایز نیست .

ظاهر کلام شیخ طوسی در « النهایة » هم دلالت بر اذن امام معصوم ع دارد .    ص290

محقق کرکی در جامع المقاصددر شرح حاکم شرع گوید :

" المراد بالحاکم عندنا هو : الامام العادل , او من اذن له الامام ؛ ویدخل فیه الفقیه المامون الجامع لشرایط الافتاء والحکم فی زمان الغیبة "       ج12 ص 96

ودر جلد 3 ص 484 در باب حدّ گوید : " وساب الامام العادل یقتل "

سوال اینست ؛ اگر سبّ امام عادل کشتن دارد ؛ پس منظور از امام عادل در فقه , هو المعصوم ع است !

وصدور اخبار در لفظ اما م عادل بدلیل تقیه از اهل سنت بوده است .

بنظر نگارنده , جهاد تحت لوای امام عادل غیر معصوم , که مصون از اشتباه است , جایزاست.

ما که نمیتوانیم منتظر باشیم تا صاحب امر ع تشریف بیاورند؛ اگر2میلیون سال دیگر نیامد , تکلیف آیات جهاد چه میشود ؟ اقوام در بند کفر وجهالت چه میشوند ؟ بالاخره ما وظیفه داریم یا نداریم ؟

ظاهر کلام شیخ جواد تبریزی در صراط النجاة هم  جامع ومانع نبودن لزوم اذن امام معصوم ع در جهاد ابتدائی است .  ( یعنی ادله وجوب اذن امام در جهاد ابتدائی تمام نیست )       ج 3ص359

نکته : جهاد ابتدائی بر زنان واجب نیست ؛ جهاد زن را پیغمبر ص فرمود : " جهاد المراة حسن التبعل " جهاد زن خوب شوهر داری است . ویا فرمود :" جهاد المراة ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها وعشیرته "

جهاد زن صبر کردن بر آزار واذیت شوهر وفامیل شوهر است .       منتهی المطلب علامه حلّی 2/899

 

سوال : وجوب جهاد دفاعی وعدم نیاز به اذن امام از کجای قران استنباط میشود؟

جواب : سوره حج آیات 39تا 41

قال تعالی :" اُذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر* الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبیع ٌ وصلوات ومساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز * الذین ان مکناهم فی الارض اقاموالصلاة واتوُا الزکاة وامروا بالمعروف ونهو ا عن المنکر ولله عاقبة الامور *

خدا وند به کسانی که مورد ظلم ستم واقع شده واز خانه وکاشانه خود آواره شده اند اجازه مبارزه وقتال را داده است . اگر نمی بود کسانی که با ظالمین ومخربین خانه های ذکر خدا مبارزه کنند هر آینه فساد زمین را می گرفت

کسانی هستند که وقتی در زمین قدرت می یابند نماز را بپا میدارند وزکات را می پردازند . نهی از منکر وامر به معروف را عمل می کنند . عاقبت همه بسوی خداست .

تمام فقهاء شیعه وسنی یک نوا گویند :

 " اذا هجم العدو علی بلد وجب علی جمیع الناس الدفع تخرج المراة بغیر اذن زوجها والعبد بغیر اذن المولی "

وقتی که دشمن بر شهر حمله ور شد ؛ بر تمامی مردم دفاع واجب است , برای دفاع اجازه زن از مرد واجب نیست ونه عبد از مولا . [ ونه فرزند از والدین. استجازه در جهاد ابتدائی معتبر است . حتی در جهاد ابتدائی نیابت شرعیت دارد ولی در جهاد دفاعی واجب عینی است وقائم به هر شخص ]

قال فی مختصر النافع ص 112 :

" ومن عجز بنفسه وقدر علی الاستنابة وجبت ؛ وعلیه القیام بما یحتاج الیه النائب ؛ ولو استناب مع القدرة جاز ایضاً

شخص میتواند برای جهاد ابتدائی نایب بگیرد و هزینه آنرا هم بپردازد , ولو در حال اختیار .

قال الشیخ للنائب ثواب الجهاد وللمستاجر ثواب النفقة "        تحریر الاحکام علامه 1/133

قال السبزواری : " والظاهر للابوین المنع من الجهاد مع عدم التعیین "             کفایة الاحکام ص74

مسئلة : " لا تجوز مساعدة الجائر والجهاد معه "            رسائل العشر – ابن فهد حلّی   ص 413

سوال : آیا خلیفه دوم در حمله به ایران وعراق با علی ع مشورت نمود ویا خیر ؟

جواب : از قدیم الایام این سوال در بین علمای شیعه مطرح بوده ؛ از آنجائی که اراضی عراق و بعض شهرهای ایران را مفتوحة العنوة میدانند، می گویند باید به اذن امام معصوم علیه اسلام بوده باشد والاّ حکم مفتوح العنوه بودن را ندارد . فلذا نتیجه می گیریم که خلیفه ثانی با امام علی ع مشورت کرده اند . البته ناگفته نماند که در ابن خصوص نظریه مخالف هم وجود دارد .  فاضل بحرانی در حدائق گوید :

" فان الظاهر من بعض الاخبار : ان اکثر الفتوحات التی صدرت من عمر کان بِرائ الامام واذنه علیه السلام . ودر ادامه مطلب به خبر مذاکره مرد یهودی با علی ع می کند که شیخ صدوق در خصال باب 7گانه ص 374 نقل کرده است . در بند چهارم حضرت می فرماید : یا اخا الیهودی ، فان القائم بعد صاحب کان یشاورنی فی موارد الامور ومصادرها فیصدرها عن امری ویناظرنی فی غوامضها فیمضیها عن رائی "     الحدائق 18/307

بزرگانی از جمله مفید در اختصاص ؛ انصاری در مکاسب , سید بحرالعلوم در بلغة الفقیة ( 1/228)اینخبر را نقل کرده اند .

 

« حکم شرعی اراضی مفتوح العنوه واذن امام علی ع در تصرف آن »

علامه کاشف الغطاء در کشف گوید :

 " ان مفتوح العنوة وهی عدیدة اولها ارض سواد العراق وهی مغنومة من الفُرس اغتنمها الخلیفة الثانی " 2/413

حضور فعال عمار یاسر که از اصحاب خاص علی ع است در نبردهای دوران خلافت عمر ؛

گواه از رضایت امام ع دارد والا چنین افراد بزرگی در جنگهای اسلامی به قیادت عمر شرکت نمی کردند .

رک : الحدائق 18/307

صاحب حدائق می فرماید : ظاهر کلام شیخ طوسی اینست که فتح عراق به اذن امام علی ع نبوده است .

قال : حیث ان الذی فتحا لیس بامام حق "                    ج18ص307

مقدس اردبیلی هم اذن امام ع را در فتح عراق قبول ندارد ." بل الظاهر عدمه لعدم اختیاره"   مجمع الفائده  7/474

فاضل بحرانی هم براین اشکال مقدس ؛ اشکال وارد میکند .    18/308

« مشورت عمربن الخطاب در حمله به ایران وروم با علی ع»  در« خطبه146و134»

در خطبه 134موضوع مشورت عمر با علی ع در حمله به رومیان مطرح شده که حضرت؛ عمر را ازشرکت در صحنه نبرد منع ساخته ؛ همان دستوری که درحمله به عراق وایران به او داد ." فابعث الیهم رجلاً مِحرَباً "

واما  خطبه 146 نهج البلاغه  :

« لعمر بن الخطاب وقد استشاره فی الشخوص لقتال الفُرس »

عمر با حضرت مشاوره کرد وحضرت فرمود ؛ خودت از مدینه خارج نشو ؛ که اگر کشته شوی لشکر گسیخته شود . جایگاه امام جامعه بمثابه رشته ای که مهره ها را بهم پیوند داده است .

ومکان القیم بالامر مکان النظام من الخَرَز. فاذا انقطع النظام تفرق الخرز . ... فکن قطباً .... ان الاعاجم اِن ینظرو ا

الیک غداً یقولوا: هذا اصل العرب فاذا اقتطَعتُموهُ استرَحم ...."      نهج البلاغه فیض 1/442

از ظاهر کلام مولای متقیان علی ع مشخص است که در حمله به ایران ؛ عمر از حضرت استشاره نمودند

وحضرت حضور شخص خلیفه را در نبرد اجازه ندادند . و...

این خبر را شیخ مفید در ارشاد 1/208از شبابة بن سوار عن ابی بکر هذلی چنین یادآوری کند که بعد از شنیدن خبر تدارک سپاه بزرگ اعاجم برا ی حمله به مسلمین , عمر بن الخطاب سراسیمه به مسجد رفته وبعد از فراخوان کابینه حکومت ؛ اقدام به  سخنرانی و ماوقع را به گوش ایشان رساند واعلان خطر کرد . سپس گفت :

" فاشیروا علی ّ "

نظرات خودتان را بگوئید , چکار کنم ؟ اول طلحه صحبت کرد وگفت خودت با لشکر همراه شو , نفر دوم , عثمان بن عفان ؛ همین مطلب را اظهار داشت وخواستار حضور شخص خلیفه در میان سربازان شد .

نفر سوم علی ع بر خاست وبعد از حمد وثتای الهی ؛ خلیفه ثانی را از شرکت در میان نیروهای نظامی بر حذر داشت وبه نکته ای جالب اشاره کرد. اگر دشمن تورا ببیند می گویند : هذا رِجلُ العرب "  این مرد ریشه ویا پای عرب است . کنایه از اینکه اگر اورا قطع کنیم , کار بقیه تمام است ." فان قطعتموه فقد قطعتم العرب "

فقال عمر : اجل هذا الرائ"  عمر گفت بهترین نظر همین است .

مفید در توجیه منطقی اعلام نظر علی ع که کاری صحیح وعقلانی است می گوید :

فهذا طرف من موجز الاخبار فیما قضی به امیر المؤمنین ع فی امارة عمر بن الخطاب , وله مثل ذلک فی امارة عثمان بن عفان "

اقول : ما چنین نتیجه می گیریم که دادن نظر مشورتی به طرفی که از ما خواستار آن شده امری عقلائی وشرعی است . شیخ مفید هم در یک کلام متقن گوید :

" [...] وارشاد القوم الی مصالحهم وتدارک ما کاد لیفسد بهم لولا تنبیهه علی وجه الرای فیه "

زمانی که لازم است حرف درست را بزنی که اگر چنین نکنی به دیگران زیان وارد شود , مسؤل هستی !

سوال : آیا حسنین علیهم السلام در نبردهای دوران خلافت عمر وعثمان شرکت داشتند ؟

جواب : بنا بر تائید دانشمندان شیعی , تاکنون هیچ گزاره ای در منابع معتبر شیعی از این موضوع واصل نشده است . هر آنچه هست در منابع اهل سنت وارد شده که بر آنها اعتمادی نیست .علی الظاهر برای موجّه جلوه دادن امویین در کارهای خلاف شرع خودشان بوده که برای نمونه 4 منبع را ذکر می کنیم :

داستان مربوط میشود به حمله سعید بن العاص به طبرستان وکشتار بیرحمانه اسیران جنگ . بنا بر نقل مورخین عامه؛ فقط یک نفر را زنده گذاشت ومابقی را از دم تیغ گذراند .این مطالب را ابن عساگر در تاریخ دمشق

 می گوید " فقتلهم کلهم الا رجلا واحدا ً "   ج 21 ص124

 واما کتب ذیل که این داستان را نقل کرده اند:

اول – تاریخ ابن خلدون 2/135:

 ( غزو طبرستان ) وفی هذه السنة – سال 30- غز السعید بن العاصی طبرستان

ومعه ناس من اصحاب رسول الله ص منهم الحسن والحسین وابن عباس وابن عمر و.....  "

دوم – معجم البلدان یاقوت حموی  4/15:

" فغزا السعید بن العاصی طبرستان ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین رضی الله عنهما ...

دقت کنید می گوید : یقال : چنین می گویند , یعنی خودش هم مطمئن نیست .

سوم – تاریخ طبری 3/323 :

" غزوة سعید بن العاص ( سال 30) غزا سعید بن العاص من الکوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة بن الیمان وناس من اصحاب رسول الله ص ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس و....  "

چهارم – فتوح البلدان البلاذری 2/411:

"فیما یقال الحسن والحسین ابناء علی ابن ابیطالب .... بعد داستان جنگ طبرستان را می نویسد .

لهذا خبر شرکت حسنین ع در جنگ طبرستان حتی از نظر اهل سنت قطعی الصدور نیست .

البته به مصداق ضرب المثل معروف عرب که می گوید : "النادر کالمعدوم " ما گفتیم در منابع شیعی خبری مبنی بر شرکت حسنین علیهم السلام در نبردهای عهد خلفا گزارش نشده ؛ لیکن زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین ع در جلد دوم ص 303 همین خبر فوق الذکر را که گوید حسنین ع در جنگ طبرستان شرکت داشته اند بیان میدارد . لازم به ذکر است که مشارالیه سندی برای این نوشته خود ارائه نداده اند . ولی اظهار میدارند که بدنبال خیانت سعید بن العاص در امان نامه ای که به افراد مستقر در قلعه داده بود, از او جدا شده وبه همراه امام حسن ع به مدینه بر گشتند . نکته در خور تامل در نقل جناب رهنما ؛ شور وحرارت امام حسین ع در ورود به ایران آورده شده که معلول همزیستی با بی بی  شهر بانو است . که باید بگوئیم اصل ماجرا خدشه دارد !

رک : بحار الانوار مجلسی 46/10-11

« پیرامون خبر"نحن قریش وشیعتنا العرب وعدونا العجم "»

معنی الخبار صدوق ص 404- عنه البحار 64/176

شیخ صدوق متوفی 381ق در معانی الاخبار این خبر را با سلسه رواتی بشرح ذیل نقل کرده است :

عن الحسن بن یوسف عن عثمان بن جبلة عن ضریس ابن عبد الملک قال : سمعت ابا عبد الله ع یقول:

" نحن قریش وشیعتنا العرب وعدونا العجم " یعنی , ما قرشی هستیم ع شیعیان ما عرب هستند ودشمنان ما عجم .

سوال : براستی این خبر صحصیح است ؟ ممکن است امام صادق ع چنین مطلبی را فرموده باشند ؟

مگر نفرمودند احادیث مارا بر قران عرضه کنید هر آنچه موافق قران بود بپذیرید ومخالف قران را به دیوار بزنید

این حدیث با آیه " ان اکرمکم عند الله اتقیکم " سازش دارد ؟ مگر رسول خدا ص نفرمود :

" لیس  لعربی علی  عجمی ٍ فضلٌ الا بالتقوی "   فرازی از خطبه الوداع پیغمبرص ( تحف العقول ص33)

طبرانی در معجم کبیر چنین گوید :" قال رسول الله ص : فلیس لعربی علی عجمی فضل ولا لعجمی علی عربی فضل [ ونه سیاه بر سفید ونه سفید بر سیاه ] برتری ندارند " الا بالتقوی " ملاک فقط تقواست وبس .(18/13)

ودر خبر دیگری فرمود: " انا سید ولد آدم ولا فخر " منظور اینست که فقط تقوی مایه افتخار است ونه ملیت وجنسیت . نژاد مهم نیست ؛ قرشی و ایرانی ندارد . "کلکم من آدم وآدم من تراب "همه از خاکیم .

بنابراین مفاد حدیث ویا بقول اهل علم دلالت خبر صحصیح نیست . به اسناد هم می پردازیم .

 همین خبر را شیخ کلینی متوفی 328ق در کافی 8/166 بدین شکل نقل کرده است :

" حدیث 184: سهل ؛ عن الحسن بن محبوب عن حنان عن زرارة قال : ابوعبد الله ع :

"نحن قریش وشیعتنا العرب وسایر الناس عُلوج الروم " یعنی ، ماقریشیم ودوستان ما عرب ودشمنان ما کفار روم"

واما اِسناد خبر :

رجالیون  در خصوص دو نفر از روات خبر تشکیک دارند . 1- سلمة بن الخطّاب ؛ نجاشی او را ضعیف میداند

قال : کان ضعیفاً فی حدیثه "       رجال نجاشی ص 187 و رجال خوئی 9/212

2- عثمان بن جبلة ؛ این شخص مجهول است . سید خوئی در رجال خود ج 12ص116 ردیف 7583فقط نام او را برده واز هر گونه اظهار نظر خودداری میکند . سایر علمای رجال هم گویند عثمان بن جبله مجهول است .

بنابراین از نظر سندیت هم خدشه پذیر است . بهتر آنست که بگوئیم خبر جعلی واز احادیث موضوعه است .

والا در محذورات دیگری گرفتار میشویم .قبل از روشن شدن نظریه خودم به معنی «عجم » در لغت دقت فرمائید

عُجمَه یعنی گنگی ؛ لکنت زبان ؛ نقطه مقابل روشن گوئی ؛ عجمه یعنی مقابل فصاحت . نماز ظهر را صلاة العجماء گویند بخاطر اینکه قرائت آن آشکار نیست . " اعجمتُ الکلام : سخنی نامفهوم گفتم .

اعربت الکلام : فصیحانه سخن گفتم . صاحب مصباح المنیر هم «عُجمَه را بمعنای نداشتن فصاحت گرفته است

وهکذا اقرب الموارد . راغب اصفهانی هم می گوید : الاعجام : الابهام . با این تفاصیل ؛ آنانی که در صدد توجیه حدیث برآمده و لفظ عدونا العجم را بعنوان گنگ وغیر فصیح و... گرفته اند در اشتباه آشکار بسر میبرند .واما دلیل این سخن را چنین تقریر می کنیم :

در اخبار زیادی از لفظ «عجم » به نیکی یاد شده وحتی 313 نفر یار امام زمان ع را از اعاجم گفته اند .

ابتدا آیه 198-199 شعراء : " ولو نزلنا علی بعض الاعجمین * فقراه علیهم ما کانوا به مؤمنین * "

اگر قران را بر غیر عرب نازل میکردیم واو برعرب قرائی می کرد ؛ عرب ایمان نمی آورد .

ویا در آیه 44 فصلت , عجمیت را در مقابل عربیت قرار داد . " ءاعجمی وعربی ٌ " خداوند هرگز درهم وبرهم گوئی را در مقابل فصاحت عربی که قرار نمیدهد که اگر چنین شود مقایسه ای بس سخیف است . مثل این خبر که فرمود : " من قال علی ٌ خیر ٌ من عمر فقد کفر " هرکس بگوید علی از عمر بهتر است به تحقیق کافر است .

ویا اینکه فرمود : الدهر انزلنی یقولون علی ومعاویة " می گویند علی ومعاویه !

واما درخبر نبوی ص وارد است که :

" لو کان الایمان معلقاً بالثریا لنا له رجال من العجم "     مستدرک حاکم 4/395و در منثور سیوطی 6/215

وایضاً : " لو کان الایمان معلقاً بالثریا لا تماله العرب لنا له رجال من فارس " 

اگر ایمان در ثریا باشد مردانی از عجم ویا فارس ؛ انرا به چنگ می آورند .

رک : کنز العمال 12/91 و مسند احمد 2/420 و سنن ترمذی 5/60  و تفسیر القرطبی 16/258

ابن عابدین گوید : وفی روایة الشیخین ( مسلم وبخاری ) عن ابی هریرة :

قال النبی ص :" والذی نفسی بیده لو کان الدین معلقاً بالثریا لتناوله رجل من فارس "

ولیس المراد بفارس البلاد المعروفة : بل جنس من العجم وهم الفُرس ؛ لخبر الدیلمی ( خیر العجم فارس ) .

                               حاشیه رد المختار ابن عابدین 1/57

آری , اگر بگوئیم , معنای عجم در خبر صدوق ؛ گنگ و نا فصیح است ؛ با این اخبار چه می کنیم ؟ دوباره باید دست به توجیه گری بزنیم خدا میداند سر از ناکجا آباد در می آوریم !

از همه مهمتر به این خبر از غیبت نعمانی دقت کنید :

" قال الباقر ع : اصحاب القائم ع ثَلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً اولاد العجم "      ص 315 حدیث 436

یاران قائم ع 313نفر از فرزندان عجم هستند .  

امام صادق ع فرمود : اگر قران بر عجم نازل میشد ؛ عرب به آن ایمان نمی آورد . " لو نزّل القران علی العجم ما آمنت به العرب وقد نزّل علی العرب فآمنت به العجم فهذه فضیلة العجم " این از فضیلت عجم است !

رک : تفسیر القمی 2/124 وعنه البحار 9/228 والمیزان 15/332و صافی 4/51و نور الثقلین 7/65

حاصل کلام : خبر " نحن قریش وشیعنتا العرب وعدونا العجم " جعلی است .مردود از نظر متن واِسناد .

اینکه خبر را صدوق المحدثین نقل کرده ملاک برای حجیت خبر نیست . صدوق با استناد به بعض روایات

سهوالنبی را قبول داشته ومنکر آنراغالّ ؛ رافضی و ملعون میشمارد , آیا باید بپذیریم ؟

در من لا یحضر قسمت احکام سهو نماز می گوید :

" قال مصنف هذا الکتاب ره : " انّ الغلاة والمفوضة لعنهم الله ینکرون سهو النبی ص "     1/359

شیخ مفید در ردّ این نظر کتاب نوشته بنام « عدم السهو النبی ص » . پس حق ّ میزان است .

ایرانیان از بهترین ارادتمندان آل الله بوده وهستند . خدمات بزرگی به اسلام وتشیّع نموده ودربست مریدند .

جنگ نهاوند وامثال ذلک به چه انگیزه ای صورت گرفت ؛ در حال حاضر مهم نیست . اصل؛ عمل کردن ما به تعالیم دین محمد ص است که ارمغان آن است .« ما مضی مضی » . با کردار خود نشان دهیم که مسلمان هستیم .

برای ما مسلّم است که علی ع وحسنین علیهم السلام در نبرد فتح الفتوح حضورنداشته وآن نظر مشورتی خردمندانه علی ع هم از سر وظیفه انسانی بوده وعقلانیت هم چنین اقتضائی دارد .

سوال : در ذیل خبر نحن قریش در مستدرک سفینة البحار شیخ عباس قمی مطلبی تحن عنوان

« سوء التدبیرالثانی» از مناقب ابن شهر آشوب ؛آورده که چندان صحیح نمی نماید .( خبر مُرسل است )

 

واما اصل خبر از مناقب ابن شهر آشوب متوفی سال 588 ق :

 " لما ورد بسبی الفرس الی المدینة اراد الثانی ان یبیع النساء ؛ وان یجعل الرجال عبید العرب ؛ وعزم علی ان یحمل العلیل والضعیف والشیخ الکبیر فی الطواف وحول البیت علی ظهورهم . فقال امیر المؤمنین ع اِن النبی ص : قال : اَکرموا کریم قوم وان خالفوکم ؛ وهولاء الفرس حکماء کرماء

یعنی ؛ وقتی اسرای ایرانی را وارد مدینه کردند , دومی – عمر – تصمیم گرفت که زنان را به کنیزی بفروشد ومردان را برده قراردهد تا از آنها بعنوان بار بر در – مسجد الحرام – جهت حمل اعراب علیل وضعیف که قدرت طواف را ندارند استفاده کنند ( الان هم هستند کسانی که پول گرفته وحاجیان ناتوان را طواف میدهند)

علی ع با این تصمیم عمر مخالفت کرد وفرمود : این ایرانیان حکما وبزرگان قوم هستند ؛ پیغمبر ص فرمود : بزرگان هر قومی را احترام کنید , ولو مخالف شما باشند !

بالاخره عمر مقلوب این استدلال شده وگفت :" ونقض عزمتی فی الاعاجم "     بحار 47/330

قمی در ادامه مطلبی را از بحار مجلسی ج47ص181در خصوص تقاضای منصور – دوانیقی- از اعاجم برای قتل امام صادق ع نقل میکند که سید هاشم بحرانی در مدینة المعاجز – 6/382 - شبیه آنرا موبه مو از هارون الرشید برای کشتن امام کاظم ع نقل میکند .

 ( جالب همین شبیه بودن است ولو در سخنانی که بین ایشان رد وبدل میشود اینکه عاقبت این مزدوران توبه

توبه کرده وامام را تکریم می کنند)« اکرامهم للامام وسجودهم له »

خوشبختانه جناب شیخ عباس قمی متعاقب این مطالب ؛ چند خبر هم در فضیلت اعاجم نقل میکند .

نکته ای که در خور دقت است اینکه ابن شهر آشوب خبر را بدون ذکر ناقل ومنبع می آورد , حالیه از کجا گرفته برما مشخص نیست . ظاهراً قدیمی ترین کتاب هم که این داستان سوء تدبیر عمر را نقل کرده ؛ همین مناقب است .

داستان مدد جوئی منصور از اعاجم برای کشتن امام صادق ع را هم مجلسی از مشارق الانوارالیقین حافظ رجب البرسی نقل میکند. راوی هم ابی بصیر است . ( البُرسی از عارفان قرن هشتم و در مدح علی ع اشعاری دارد)

 

 

من الله التوفیق

09369319570

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 0:5  توسط محمدرضا فروزان  |