X
تبلیغات
فرهنگی

فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

سهم ارث همسر


«سهم زن از ماترک شوهر » تحقیقی پیرامون آیه 12 نساء قال رسول الله ص :« تعلموا الفرائض وعلموها الناس »  المهذب 2/122 قال الله تعالی :"ولکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن من بعد وصیة یوصین بها اودین .ولهن الربع مما ترکتم اولم یکن لکم ولد فان کان لکم ولد فلهن الثمن مماترکتم من بعد وصیة توصون بها اودین ..."       نساء آیه 12 تعریف ارث : ارث یعنی انتقال شی جزا ویا کلا ً از شخصی به شخص دیگر ، مشروط بر انقضاء حیات او . شرط ارث بردن فرزند ، منوط به حیات او وحَمل؛ مشروط به زنده متولد شدن است . قال الراغب فی المفردات : الوراثة والارث : انتقال قنیة الیک عن غیرک من غیر عقد ولا ما یجری مجری العقد .   ص 863   قال فی القاموس : "وراثت منتقل شدن مالی است بتو از دیگری بدون خریدن ونظیر آن ."    7/195 طبرسی می گوید : المیراث ما صار للباقی من جهة البادی . میراث آن است که پس از گذشتن از کسی بدیگری برسد. ماترک میت ( ارث یعنی میراث یافتن , جزئی از کل  که آن کل را میراث گویند)  مردان دو برابر زنان ارث می برند ، الا برادران وخواهران مادری که در سهم مساوی هستند . طبقات ارث بران سه تاست . تا یک نفر از طبقه اول هست ، طبقه دیگر چیزی نمی برد . 1-                  پدران ، مادران وفرزندان . 2-                  برادران ، خواهران واجداد . 3-                  عموها ، دائی ها ، خاله وعمه ها .       ارث زن وشوهر احکام خاص دارد . اگر میت هیچ کسی ولو یک نفر را در تمام عالم نداشته باشد ؛ ارث او به امام "ع " تعلق دارد . همان طوری که اگر شخصی بمیرد ومدیون باشد وهیچ مالی نداشته باشد بر امام مسلمین است که دین اورا بپردازد. قال الصادق ع: «لا ترث النساء من عقار الارض شیئا ً »زن از عقار ارث نمی برد . عِقار یعنی : کل ملک ثابت له اصل کالدار والنخل . هر چیزی که ریشه ثابت در زمین دارد ویا خود زمین .به تعبیر روز « عرصه » را گویند . فلذا گویند زن از اعیانی می برد ولی از عرصه ؛ خیر . لازم به تذکر است که فعلا ً با تصویب مجلس شورای اسلامی با تکیه بر فتوای رهبر معظم انقلاب ، ارث زن از عرصه هم ثا بت شده است . (جام جم ش2485.؛7/11/87) ظاهر آیه دلالت دارد بر سهم زوج از ماترک  زوجه که یک هشتم در صورت داشتن فرزند ویک چهارم غیر آن . وسهم زوجه از ماترک شوهر در صورت داشتن فرزند یک هشتم وغیر ان یک چهارم است . سوال اینجاست که مابقی سهم فرض هرکدام به چه کسی تعلق می گیرد؟ قول مشهور شیعه این استکه اضافی سهم مرد به خودش پرداخت شده  و تقریبا مخالفی وجود ندارد . ولی در باب زن  دو قول است : 1- به امام ع پرداخت شود ودر عصر غیبت به مجتهد جامع الشرایط. 2- به خود زن داده شود. این مقاله در پی کنکاش هر دو نظریه در خصوص زن  است . مفردات آیه : 1-        سهم الارث مرد از اموال زن شامل نصف تمام ماترک زن می شود .اگر بدون فرزند باشند ودر غیر اینصورت ربع ماترک . قال فی الشرایع الاسلام: " الْخَامِسَةُ " : إذَا كَانَ لِلزَّوْجَةِ مِنْ الْمَيِّتِ وَلَدٌ ، وَرِثَتْ مِنْ جَمِيعِ مَا تَرَكَ . وَلَوْ لَمْ يَكُنْ ، لَمْ تَرِثْ مِنْ الْأَرْضِ شَيْئًا ، وَأُعْطِيَتْ حِصَّتَهَا مِنْ قِيمَةِ الْآلَاتِ وَالْأَبْنِيَةِ .»  4/835 فقال ( * : إذا كان للزوجة من الميت ولد ورثت من جميع ما ترك ، ولو لم يكن * ) ولد ( * لم ترث من الارض شيئا ، وأعطيت [ زوج از مهریه زنش ارث می برد ] حصتها من قيمة الآلات والابنية ،» جواهر 39/210 قال الله تعالى: (ولكم نصف ما ترك أزواجكم إن لم يكن لهن ولد) . وولد الولد كالولد هنا إجماعا»  مسالک 13/84ومتن بعدی 184 قوله: (إذا كان للزوجة...). هذه المسألة من متفردات مذهبنا كمسألة الحبوة، وقد وقع الاتفاق بين علمائنا إلا ابن الجنيد على حرمان الزوجة في الجملة من شئ من أعيان التركة. وتلخيص البحث فيه يقع في مواضع: الاول: في بيان ما يحرم منه الزوجة. وقد اختلف فيه الاصحاب على أقوال بسبب اختلاف الروايات ظاهرا: أحدها - وهو المشهور بينهم -: حرمانها من نفس الارض، سواء كانت بياضا أم مشغولة بزرع وشجر وبناء وغيرها، عينا وقيمة، ومن عين آلاتها وأبنيتها، وتعطى قيمة ذلك.(مسالک)  سید مرتضی در « الانتصار » در خصوص حرمان زن از زمین می گوید : " ومما انفردت به الامامیة : اَن الزوجة لا تورث من رباع المتوفی شیئاً بل تعطی بقیمته حقها من البناء والالات دون قیمة العراص . وخالف باقی الفقهاء فی ذلک ولم یفرقوا بین الرباع وغیرها فی تعلق حق الزوجات "    ص 585 ابن الجنید هم با اهل سنت موافق بوده وگوید :زن از جمیع ماترک زوج ارث می برد . " وللزوجة الثُمن من جمیع الترکة عقارا او اثاثاً وصامتا ورقیقاً وغیر ذلک " شیخ صدوق در « فقیه » می گوید : «إذا كان لها منه ولد اماإذا لم يكن لها منه ولد فلا ترث من الاصول الاقيمتها » اگر فرزند داشته باشد از جمیع ما ترک ارث میبرد والا فلا . 4/349 در مذهب اهل سنت سهم الارث شوهر در صورت داشتن فرزند ربع است ومابقی حق بیت المال . " والباقی من الترکة للا قرب الیها من ذوی الفروض ...لو لبیت المال ان لم یکن وارث آخر " تفسیر  المراغی 4/200 2-         سهم الارث زن بر اساس ظاهر قران از تمام ماترک مرد است ، لیکن در مکتب اهل البیت بر اساس نصوص مستفیضه ؛ زن از زمین مطلقاً محروم است .( طبق فتوای مشهور شیعه ) د راین قول مشهور فقهاء عامه مخالف ما  هستند . ( ایشان طبق ظاهر قران عمل میکنند ) ایشان سهم الارث زن را طبق ظاهر قران ،از کل ماترک شوهر می دانند . عده ای از فقهاء شیعه هم با ایشان موافق هستند . سهم الا رث زن در صورت داشتن فرزند یک هشتم ودر صورت عدم فرزند یک چهارم ( ربع ) است . سه چهارم بعدی بهورثه دیگر می رسد واگر هیچ ورثه ای ندارد الا همین زن , کل مایملک به زن می رسد ولی  در زمان حضور به امام ع میرسد محقق حلی در شرایع می فرماید : " الثَّالِثَةُ " : أَنْ لَا يَكُونَ هُنَاكَ وَارِثٌ أَصْلًا ، مِنْ مُنَاسِبٍ وَلَا مُسَابِبٍ ، فَالنِّصْفُ لِلزَّوْجِ وَالْبَاقِي رَدٌّ عَلَيْهِ ، وَلِلزَّوْجَةِ الرُّبُعُ ، وَهَلْ يُرَدُّ عَلَيْهَا ؟ فِيهِ أَقْوَالٌ ثَلَاثَةٌ : أَحَدُهَا يُرَدُّ وَالْآخَرُ لَا يُرَدُّ ، وَالثَّالِثُ يُرَدُّ مَعَ عَدَمِ الْإِمَامِ ، لَا مَعَ وُجُودِهِ ، وَالْحَقُّ : أَنَّهُ لَا يُرَدُّ .»  4/820 در هامش شرایع می گوید : ویدفع الثلاثة ارباع للامام ع ان کان حاضرا ، وان کان غائبا فیعامل معها معاملة سهم الامام ع یدفع الی المجتهد العادل علی الاحوط ؛ او یصرف فی شؤون الدین واقامة امور الشرع وهدایة الناس الی الحق ونحو ذلک " ودر مختصر النافع می فرماید : ولو لم يكن وارث سوى الزوج، رد عليه الفاضل. وفي الزوجة قولان: أحدهما: لها الربع والباقي للامام. والآخر: يرد عليها الفاضل كالزوج. وقال ثالث: بالرد مع عدم الامام والأول: أظهر » یعنیمازاد به زن پرداخت نمیشود . قول شیعه  - یک قول - این استکه در زمان غیبت امام ع به خود زوجه داده میشود . ( رک : جواهر 39/81 وسالک 12/69-70) بر این قول کلام امام صادق ع دلالت دارد : " اذا مات الرجل ؛ وترک امراته فالمال لها "   فقه امام صادق ع 6/230 قانون مدنی تقسیم ماترک زوجه را در صورتی که غیر از زن فرزندی نداشته باشد چنین می گوید : « در صورت نبودن هیچ وارث دیگر به غیر از زوج ویا زوجه شوهر تمام ترکه ی زن متوفای خودرا می برد ولیکن زن فقط نصیب خود را وبقیه ی ترکه شوهر در حکم مال اشخاص لا وارث وتابع ماده 866 خواهد بود » ماده 866 ق م : « در صورت نبودن وارث امر ترکه متوفی راجع به حاکم است » سید خوئی در منهاج چنین می فرماید : ( مسألة 1782 ) : إذا لم تترك الزوجة وارثا لها ذا نسب أو سبب إلا الامام فالنصف لزوجها بالفرض والنصف الآخر يرد عليه على الاقوى وإذا لم يترك الزوج وارثا له ذا نسب أو سبب إلا الامام فلزوجته الربع فرضا وهل يرد عليها الباقي مطلقا أو إذا كان الامام غائبا أو لا يرد عليها بل يكون الباقي للامام أقواها الاخير . »  2/359 سید سیستانی هم شبیه آیت الله خوئی فتوا می دهد " ولا یرد ّ علیها بل یکون للامام ع علی اقرب " 3/349 فتوای امام ره  هم به مانند فتوای این دو بزرگوار است . آیت الله مکارم در جواب سوال 1114 استفتائات جدید 1/328 می گویند : اگر زوج از دنیا برود یک چهارم مال از آن زوجه وبقیه به امام ع9 تعلق می گیرد . ( ودر هامش ارجاع داده اند به جواهر 39/79 ووسایل ج17 باب میراث الازواج ) مرحوم فاضل لنکرانی هم گوید : وبقیه ترکه بنا بر اقوا مال امام زمان ع است . که فعلا باید به فقیه جامع الشرایط تحویل دهند .1/496 در جامع عباسی هم چنین گوید:" دوم آنکه ترکه زیاده باشد بر سهام مفروضه ی صاحبان فروض پس زیادتی را بر صاحبان فروض ردّ باید کرد سوای زوجه که اصح آنست که مطلقا بر او رد ّ نمیشود ودر زوج خلافست اصح آنست که رد ّ میشود ."  ص 407 شیخ مفید با پرداخت کل ماترک شوهر به زن در چنین حالتی موافق است . " واذا لم یوجد مع الازواج قریب ولا نسیب للمیت رد ّ باقی الترکة علی الازواج "      المقنعة ص 691 ابن ادریس حلی در « السرایر » 3/243 می نویسد : «وإذا خلف الرجل زوجة ولم يخلف غيرها من ذي رحم قريب أو بعيد كان لها الربع بنص القرآن  والباقي للإمام ، وقد روي (6) أن الباقي يرد عليها، كما يرد على الزوج » سلار وابن البراج – المهذب 2/141 -هم می گویند , زیادی ار سهم الارث زن – ربع – به امام ع تعلق دارد .   مختلف الشیعه 9/40-41 سلار در مراسم العلویه می گوید: " بل ما یفضل من سهمها لبیت المال "    ص224 شیخ در« النهایة » گوید : یک چهارم به نص قران  مال زن ومابقی مال امام ع است . وقد روی ان الباقی یرد علیها کما یرد علی الزوج" ص642 « ولايعال نصيبهما ، لان العول عندنا باطل * ) بل لافرق في عدم عول نصيبهما بين وجود الولد وعدمه عندنا وإن أوهم ظاهر العبارة ذلك » جواهر 39/79[ در فقه شیعی عول وتعصیب باطل است ] صاحب جواهر هم با پرداخت اضافی سهم المفروض سوای آیه قران مخالف است .ومعتقد است که اضافی به امام می رسد . علامه حلی در تحریر الاحکام سه نظریه عالمان شیعی را بیان داشته وخودش با تفصیل موافق است , یعنی همان فتوای پرداخت مازاد بر ربع به زن در حال غیبت امام ع . که ظاهراً محاکم قضائی هم می توانند بر این فتوا حکم صادر کرده وتمام ماترک شوهر را به زن بدهند .( م 147 ق اساسی) قال ره :" یرد علیها الفاضل عن الربع مطلقا والثانی لا یرد مطلقا بل یکون الباقی بعد الربع للامام والثالث انه یرد علیها حال غیبة الامام لا وقت ظهوره . وهو الاقوی عندی "     2/168 شهید ثانی هم در مسالک 13/71 با بیان نظرات مختلف به مانند علامه حلی ؛ با نظریه تفصیل موافق  است . این شهید سعید خبر " والمراة لها الربع ومابقی للامام " ویا " لها الربع ویدفع الباقی الی الامام " را ضعیف شمرده وخبر مورد استناد مفید راهم شاذ می داند . شهید اول هم  در لمعه با نظریه تفصیل موافق است . سعید حلی در الجامع للشرایع ص 502 هم به سان علامه حلی فتوا میدهد .« ردّ علیها ». حقوقدانان می گویند اگر چه بر خلاف آیه 12 سوره نساء که  چگونگی تقسیم ارث را بیان داشته  نادیده انگاشته وبر خلاف آن عمل کنیم ولی از آنجائی که عده ای از بزرگان فقه شیعی  با رد ّ مابقی ارث شوهر به زن بدون بچه موافق هستند قاضی میتواند به استناد فتوای این اساطین فقه حکم صادر کرده وتمام ماترک شوهر را در چنین مواردی به زن بدهد . معنای حرف این استکه دست قاضی باز است . حتی میتواند مبلغی از ماترک شوهر بعنوان « اجرة المثل » سنوات شوهر داری در نظر گرفته واز ما ترک بپردازد ویا حتی مبالغی برای ایام عده وفات به او بدهد ویا حتی مستمری ایام بیوه گری از ماترک کسر کند . خلاصه کلام : جبران تفاوت سهم الارث زن با مرد را که نصف است میتوان به طرقی جبران کرد . [ارث در میان غربیها از باب وصیت گرفته شده ولی در اسلام سوای آنست . ارث حق نیست بلکه حکم الهی است . خلاف فروض الهی هم حرام ] شیخ طوسی در مورد سه چهارم باقی مانده سهم زن می گوید در میان اصحاب دو نظریه وجود دارد : 1-        مثل الزوج یرد علیها .( مثل مرد به او پرداخت میشود ) 2-        والاخری : الباقی لبیت المال . ( به بیت المال تعلق دارد ) وخالف جمبع الفقهاء فی المسالتین معا ً ، وقالوا : الباقی لبیت المال .    خلاف 4/116 ودر استبصار 4/150«مابقی للامام »ویا : « احمل الباقی الینا» تمام فقهاء سنی در این مورد با ما ، مخالف هستند .                    قال فی فقه الرضا : «وان لم یکن له احد حصل ما بقی لا مام المسلمین .ص287» قال الحلبی فی الکافی : «والرتبة الخامسة میراث سلطان الاسلام وهو مستحق بشرط عدم ذوی الانساب والولاء و(کذا)ما یفضل عن حق الزوجة .» الکافی 369    طوسی در استبصار خبری را نقل کند که امام جواد ع فرمود: ربع برای زن ومابقی " تصدق علی من تعرف ان له الیه حاجة " 4/150 قال الصدوق والشیخ والعلامة والشهید الاول ، ونجیب الدین کما فی الجواهر والمسالک قالوا: یعطی الباقی للا مام حال حضوره ، وحملوا علیه قول الباقر ع :" اذاترک الرجل امرئته فلها الربع وما بقی للامام. اما اذا کان غائبا ً کما نحن الان فالباقی یُِرد علی الزوجة ، وحملوا علیه قول الصادق ع " اذا مات الرجل ، وترک امراته فالمال لها " فقه امام صادق ع 6/230 لذا در مجموع سه قول در این باب وجود دارد : 1-                  یُِرد : یعنی مازاد « ربع » به زن پرداخت می شود . 2-                  لا یرد : به زن داده نمی شود تعلق به امام دارد. 3-                  یرد مع عدم حضور امام علیه السلام .نحو هذا الزمان  لا مع حضوره "  جواهر 39/80-81 ودر ص 83 محقق نجفی گوید : "وعلی کل حال فلا ریب فی ان الحق انه لا یرد علیها وان کان هو احوط فی هذا الزمان اذا فرض کونها مصرفاً لماله ع " قال فی تحریر الوسیلة : لوکان المیت مسلما او مرتدا ً فطریا او ملیا ً ولم یکن له وارث الا الزوج والامام ع کان ارثه للزوج لا الامام ع ولو کان وارثه منحصرا ً بالزوجة والامام یکون ربع ترکته  للزوجة والبقیة للامام ع "    2/364 یعنی زن در صورت نداشتن فرزند ، فقط «ربع » را می برد ومابقی به حساب بیت المال واریز می شود . قال فی المسالک الافهام : للزوجة مع عدم الولد الربع . ولوکن اکثر من واحدة کن شرکاء فیه بالسویة . ولو کان له ولد کان لهن الثمن بالسویة . وکذا لو کانت واحدة لا یزدن علیه شیئا ً . (ج13ص178)  شاهد بر سر « لا یزدن » است . شیخ انصاری هم در مواریث گوید : زیادی بر ربع به بیت المال تعلق دارد . ( ص183) ابن قدامه حنبلی در « المغنی » گوید : لا یرد علی الزوج ولا علی الزوجة " إلَى أَنَّ الْفَاضِلَ عَنْ ذَوِي الْفُرُوضِ لِبَيْتِ الْمَالِ ، وَلَا يُرَدُّ عَلَى أَحَدٍ فَوْقَ فَرْضِهِ .»   المغنی 7/47 3-        « ولد » شامل فرزند صلبی ونوه ونتیجه ونبیره وندیده  میشود .با وجود فرزند ؛ نوه محروم است وهکذا نبیره وندیده ! وکلا ً قائده این است که با وجود یک نفر از طبقه قبل ؛ طبقه مابعد محروم است . 4-        « لهن » شامل تمام زنها میشود .( تعدد زوجات ) مثلا ً اگر 4زن در حباله عقد دارد ؛ 4زن در« ربع» و«ثمن» شریک هستند . شبیه شعر ابن عباس که در روز دفن امام حسن مجتبی ع به عائشه فرمود :   تجملت تبغلت ولو عشت تفیلت                لک ِ تسع من الثمن وفی الکل تصرفت ِ ای : روزی سوار شتر بودی ( جنگ جمل ) ، امروز سوار استری ؛ اگر عمر بیابی فیل سوار هم می شوی سهم تو یک نهم از یک هشتم است ، در همه تصرف می کنی . ( اشاره به 9همسر پیغمبر است ) 5-        « منهن »  یعنی چه فرزند از این زن باشد وچه از دیگری .( کذلک الحقوا ولد الابن بالولد ). 6-        اجرای وصیت وادای دین بر تقسیم ارث مقدم است .( البته فقط در محدوده ثلث مال ) 7-        معنای « ماترک» : هر چه که از میت بجای می ماند ، که شامل اموال وحقوق میشود . اموال منقول وغیر منقول . حقوق مثل حق قصاص ، حق رهن ؛ حق تالیف و...هر حقی که در مقابل آن پول می دهند . اموال هم بالفعل مد نظر است وهم بالقوه ، مثل : شوهر در دریا طور گذاشت ومرد . بعد از فوت او تعدادی ماهی در طور افتادند . تمام ورثه در این ماهیها شریک هستند . فلذا گوئیم :ماترک شامل : ما ملکه قبل الموت عینا ً کان او دینا ً او حقا ً مالیا ً . ما یملکه بعد الموت ( مثل طوری  که برای ماهیگیری انداخته اند) فقه صادق ع تحقق ارث سه شرط دارد : 1-                  تحقق موت مورث .  2-  تحقق حیات وارث  3- تحقق سبب ویا نسب . سبب یعنی زوجیت که باید مستند به عقد شرعی باشد . « در فقه شیعی بحثی تحت عنوان حرمان زن از بعض ماترک شوهر وجود دارد » که منظور از آن محروم شدن زن از عین ویا قیمت زمین است . کل آراء فقهاء چنین است : 1-                  زن از عین وقیمت زمین مطلقا ً ارث نمی برد .فرزند داشته ویا نداشته باشد . کلا محروم است .این قول مشهور شیعه است .( نص ) صاحب این فتوا ، صاحب جواهر ، مستند الشیعه وتعدای از مراجع فعلی است . قال السیستانی : ترث الزوجة علی مذهب العامة من جمیع الترکة المیت من المنقول وغیره والاراضی وغیرها . ولا ترث علی المذهب الامامیة من الارض لا عینا ً ولا قیمة ً وترث من الابنیة والاشجار قیمة ً لا عینا ً " یعنی از عرصه نمی برد ؛ ولی از قیمت اعیانی می برد . قال الخمینی ره  فی تحریر الوسیلة : یرث الزوج من جمیع ترکة زوجة من منقول وغیره وترث الزوجة من المنقولات مطلقا ً ؛ ولا ترث من الاراضی مطلقا , لا عینا ولا قیمهً قال فی جواهر الکلام ج39ص207: لا خلاف بین المسلمین فی ان الزوج یرث من جمیع ما ترکة زوجته من ارض وبناء وغیرها . کما انه لا خلاف معتد به بیننا فی ان الزوجة فی الجملة لا ترث من بعض ترکة زوجها بل فی الانتصار مما انفردت به الا مامیة حرمان الزوجة من ارباع الارض .»صاحب جواهر با رث بری زن از زمین مخالف است . 2-                  عده ای گویند اگر زن فرزند داشته باشد از زمین هم ارث می برد والا محروم است .( قول صدوق وشیخ ومحقق اول در شرایع است ).    قال فی الجواهر : فلا ریب فی ان الاقوی عدم الفرق بین ذات الولد وغیرهم فی الحرمان . کما انه لا ریب فی ان الاقوی حرمانها من عین مطلق الارض من غیر فرق بین الدور والمساکن وغیرها . وفاقا ً للمشهور نقلا ً وتحصیلا ً  بل عن الخلاف الاجماع علیه . یعنی در حرمان زن فرقی بین فرزنددار بودن وغیره وجود ندارد . کما این که بین زمین خانه وغیر آن هم فرق نیست . ( بعض فقهاء بین زمین خانه ومثلا ً زمین کشاورزی فرق می گذارند .وگویند احوط مصالحه است ؛ مثل آقای بروجردی ) آقای بهجت می فرمایند : " احتیاط مستحب آن است که زن بجه دار از زمین ارث می برد " صاحب جواهر روایتی را هم نقل کند که از امام در باب ارث زن از زمین سوال کردند ، فرمود : «فاما الارض والعقارات فلا میراث لهن فیه » زن از زمین وعقار ارث نمی برد "    قال محقق فی شرایع : «اذا کان للزوجة من المیت ولد ، ورثت من جمیع ماترک ولو لم یکن ، لم ترث من الارض شیئاً » گفتیم که صاحب جواهر این قید را قبول ندارد .  محقق در مختصر النافع  می فرماید : «ویرث الزوج من جمیع ما ترکته المراة وکذا المراة  عدا العقار وترث من قیمة الالات والابنیة " شهیدثانی  در شرح لمعه هم زن صاحب فرزند را مشمول ارث زمین می داند . قال : ثم الزوجة ان کانت ذات ولد من الزوج ورثت من جمیع ما ترکه کغیرها من الورثة علی المشهور . وتمنع الزوجة غیر ذات الولد من الارض مطلقا ً عینا وقیمة ً"  8/172 3-                  عده ای از فقها ء گویند زن از تما م ماترک شوهر ارث می برد . ( شبیه قول اهل سنت ) قال ابن الجنید : وللزوجة الثمن من جمیع الترکة عقارا ً او اثاثاً "( این فتوا موافق ظاهر قران است ) مختلف الشیعه 9/34 روایتی هم از امام صادق ع دارد که : " یرثها وترثه من کل شئ ترک وترکت " تهذیب 9/300 یعنی زن ومرد از تمام دارائی هم ارث می برند .کلا ً. شیخ طوسی در نهایة هم همین نظر را در مورد زن ذات الولد می پذیرد . مقدس اردبیلی می فرماید : محروم کردن زن از بعض ماترک بدلیل این که خلاف ظاهر قران است ؛ مشکل است .«فاخراج الزوجة منهما مشکل »  شرح ارشاد شیخ مفید می گوید : حرمان زن از زمین خانه است ، لیکن از سایر اراضی ارث می برد .صاحب جواهر فرمود: این نظریه خیلی سبک است . فتوای سید مرتضی از این بهتر است .سید می گوید : زن از عین زمین محروم است ، لیکن از قیمت آن  حق دارد . فاضل نراقی گوید : « لا ترث شیئا ً » نکره در سیاق نفی است .که مفید عموم است . ای : لا ترث عینا ولا قیمة ً "ای : انه لا حق لها فیه. یعنی  زن  مطلقا ً محروم از زمین است . حاصل کلام چنین شد: مسئله ارث زن از زمین از موارد اختلافی بین فقهاء شیعه است . از قدیم الایام هم بوده وتازگی ندارد . در میان قدما ؛ هستند کسانی که بر حرمان زن از زمین   بطور مطلق ،فتوا دارند . در مقابل عده ای فتوا بر عدم حرمان دارند ؛ مطلقا ً .شبیه نظر اهل سنت که موافق ظاهر قران است . عده ای دیگر تفصیل قائلند بین زن فرزند دار وغیر آن . بعض دیگر از فقهاء می گویند از اصل زمین محروم است ولی از قیمت آن سهم دارد . عده ای دیگر بین زمینها فرق گذاشته اند ، گویند از زمین خانه نمی برد ولی از سایر اراضی حق دارد . خلاصه کلام فعلا ً با تصویب قانون جدید ، این بحث کاربردی ندارد الا برای حفظ آثار قدما . وتقویت حافظه . وَمَوَانِعُ الإِْرْثِ الْمُتَّفَقُ عَلَيْهَا بَيْنَ الأَْئِمَّةِ الأَْرْبَعَةِ ثَلاَثَةٌ : الرِّقُّ ، وَالْقَتْل ، وَاخْتِلاَفُ الدِّينِ »موسوعه 3/22 از موانع ارث بری : کفر است مسلمان از کافر ارث می برد ولی عکس جایز نیست . ضمناکافر از کافر ارث می برد .کما قالوا : «الکفر ملة واحدة . فالذمی یرث من الذمی »  المغنی 7/167 ·            ولی با ارث بری مسلمان از کافر مخالف هستند. وهکذا بر عکس . قال الطوسی : ان المسلم یرث الکافر قریبا ً او بعیدا ً .    خلاف 4/23     اقول: الاسلام یعلو ولا یعلی علیه . اگر در بین ورثه طبقه اول ودوم وسوم همه کافر باشند ودر دورترین فرد طبقه سوم یک نفر مسلمان باشد تمام دارائی میت به او می رسد. دیگر از موانع ارث بری : قتل است دیگر از موانع ارث قتل است . قاتل از دارائی مقتول ، ارث نمی برد . البته میزان قتل عمدی ظلما وعدوانا است .در باب معاونت اختلافست. اگر قتل مستند به معاونت باشد . در حکم عمد است والا خیر . لعان هم از موانع ارث بری است . قال فی الفقه السنة : قاتل از ارث محروم است ؛ مشروط بر اینکه قتل عمدی وظالمانه باشد . فقال الشافعی : کل قتل یمنع من المیراث ولو من صغیر او مجنون ولو کان بحق کحد او قصاص . به فتوای شافعی مثلا ً اگر کسی مامور دولت باشد واجرای حکم قصاص را داشته باشد وتصادفا ً ؛ اعدامی پدر او باشد . این مامور قانون از ارث پدر خود محروم می شود .! ولی سایر فقهاء گویند ، میزان قتل ظالمانه است ونه بحق .« لیس للقاتل شئ  یعنی ظاما وعدوانا » یکی دیگر از موانع ارث بری : حجب است حجب ، باعث تنزل سهم الارث است . ویا در بعض موارد کلا سهم الارث را ملغی می سازد . مثلا برادر مانع است برای برادر زاده . تنزل مثل ؛ وجود فرزند سهم پدر را از نصف به ربع تقلیل می دهد . ( حجب یعنی مانعیت از ارث کلا ویا بعضا ) زن تا زمانی که در عده طلاق رجعی است از شوهر خود ارث می برد .وهکذا ، مرد از زن متوفی خود . علت تفاضل سهم ارث پسر با دختر  چیست ؟ جواب : اگر در ظاهر سهم دختر نصف سهم پسر است ولی در عمل قضیه بر عکس واقع می شود . چطور ؟ برای اینکه هزینه های زیادی بر دوش مرد است که زن از انها مبری است . نفقه ومهریه زن از مصادیق بارز انست .   تفاوت ارث زنان در اسلام ودیگر ادیان زمانی که قانون ارث اسلام مطرح شد ؛ ظالمانه ترین نوع تقسیم ارث در میان ادیان واعراب جاهلی حکمفرما بود . معمولا به زن ودختر ارث نمی دادند ویا در پاره ای موارد بین اقوام بدوی ؛ زن را چون اموال بین خود تقسیم می کردند . ویا در میان هندوان ؛ اگر مردی می مرد زن اورا با جسد شوهرش می سوزاندند . این اسلام بود که به زن شخصیت داده واورا گرامی داشت . در این قسمت ما فقط به حق زن از ارث ؛ برابر نص موجود تورات اشاره می کنیم تا اشتباه محاسبه دشمنان اسلام ویا غرض ورزیهای ایشان که نشان از دین ستیزی دارد مبرهن گردد. تورات سفر اعداد فصل 27 از آیات 8- 11: وبنی اسرائیل را خطاب کرده بگو : اگر کسی بمیرد وپسری نداشته باشد ملک اورا به دخترش انتقال نمایید . واگر او را دختری نباشد ملک اورا به برادرانش بدهید . واگر اورا برادری نباشد ملک اورا به برادران پدرش دهید . واگر پدر اورا برادری نباشد ملک اورا به هرکس از قبیله اش که خویش نزدیکتر او باشد بدهید تا مالک آن بشود . پس این برای بنی اسراییل فریضه ی شرعی باشد چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود " [ از این قسمت آخر این نکته را برداشت کنید که نویسنده تورات موسی ع نیست ! ] یعنی با وجود پسر ؛ دختر از ارث پدر محروم است ! دقت کنید از سهم الارث زن از ماترک شوهر هیچ خبری نیست . واگر سوال شود که حکم مسئله در انجیل چیست ؟ گوئیم : از آنجائی که برابر نص انجیل , عیسی ع فرمود : من نیامده ام تا احکام تورات را تغییر دهم ؛ برای ما مشخص میشود که همین حکم در دین مسیحیت مصداق کامل دارد .    رک : انجیل متی فصل 5 آیه 17 ضمن اینکه در انجیل هیچ اشاره ای به قانون ارث نشده است . پس حکم تورات برای نصاری  مجری است . به ظلمی که اربابان دستگاه  حقوقی یهودیان بر همسران متوفی وارد کرده اند دقت کنید تا عدالت اسلام بیشتر نمایان گردد : در مقررات اصلاحی ارث یهودیان چنین آمده که اگر زوجه دارای فرزند باشد سهم الارث زوجه برابر سهم ارث یک دختر است که نصف سهم پسر است . مشروط بر اینکه مهریه او از سهم یک دختر بیشتر نباشد که در این صورت فقط مهریه را می گیرد . نکته : عمده دلایل تفاضل سهم ارث مرد با زن به 4 عامل بر می گردد که بر عهده مرد است : « نفقه – مهریه – دیه قتل خطائی که بر عاقله واجب است و هزینه جهاد  » شما به نامه اول پولس به قرنتیان مراجعه کنید تا جایگاه زن در میان نصاری بر شما هویدا گردد. در فصل 14 آیات 34- 35 می گوید: « زنان در جلسات باید ساکت باشند . آنها نباید سخن بگویند بلکه گوش کنند واطاعت نمایند همانطور که کتاب تورات فرموده است . اگر سوالی نیز دارند در خانه از شوهران خود بپرسند چون صحیح نیست که زنان در جلسات کلیسا گفتگو واظهار نظر کنند "    ص237-238 بااین حساب ودهها مورد دیگر از پاسداشت مقام ومنزلت زن در اسلام , به نظر شما دین پیامبر خاتم ص به زنان بیشتر عنایت داشته ویا دنیای غرب که فعلا دایگان بهتر از مادر شده اند ؟ حرمت زن در جامعه دینی بیشتر رعایت میشود ویا جوامع غربی ؟ شما به تورات سِفر خروج فصل 22 آیه 17 مراجعه کنید ؛ اجازه دختر برای ازدواج شرط نیست بلکه پدر سلطه کامل دارد . درواقع شخصیت دختر مدّ نظر نیست ویا بهتر بگوئیم اصلا به حساب نمی آید . سوال : آیه 7 نساء که می فرماید : لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا (7) آیا عام است ومطلق که شامل پیغمبر ص هم می شود ویا قابل تخصیص است وپیغمبر از شمول آن خارج ؟ جواب : بعض علما گویند پیغمبر ص تخصیصا خارج است بدلالة قوله تعالی: فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا (3)  نساء برای پیغمبر ص تا 9 زن جایز بوده ؛ بنابراین از قاعده این آیه خارج می شود . بعلاوه استثناء حبوه از ماترک پدر واختصاص آنها به ولی میت – پسر بزرگ – از احکام تشیع است . لیکن شیخ طبرسی مفسر بزگ شیعی می فرماید : آیه عام بوده وشامل همه افراد میشود ؛ مطلقا ً . قال : فدل – الایة – علی ان الانبیاء یورثون کغیرهم علی ما ذهب الیه الفرقة المحقة "   مجمع البیان 3/18 سوال : حدیث ان الانبیاء لم یورثوا درهما ولا دینارا " که در کافی کلینی 1/32 وارد شده صحیح است ؟ 2 - محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن خالد، عن أبي البختري، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: إن العلماء ورثة الانبياء وذاك أن الانبياء لم يورثوا درهما ولا دينارا، وانما اورثوا أحاديث من أحاديثهم  » حدیث از نظر سند مشکل دارد وآنهم بخاطر « ابی البختری » است که در میان روات قرار دارد . ابی البختری که نام اصلی او « وهب بن وهب » می باشد فردی دروغگو وعامی مذهب وقاضی هارون بوده است . ملا صالح مازندرانی در شرح کافی گوید : * الشرح: (محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن محمد بن خالد، عن أبي البختري) بالخاء المعجمة، اسمه وهب بن وهب، قال العلامة: إنه كان قاضيا كذابا عاميا، ونقل الكشي عن الفضل بن شاذان أنه من أكذب البرية، وقال الشيخ: إنه ضعيف عامي المذهب. أقول: الحديث معتبر وإن كان الراوي كذوبا (2)، لأن الكذوب قد يصدق. » 2/25 شیخ طوسی گوید : اگر ابی البختری در میان روات نباشد حدیث سنداً صحیح است . « ابی البختری ...وکان قاضیا عامی المذهب کذابا ؛ ولولاه لکان السند صحیحاً "   اختیار الرجال 1/12 شیخ حسن صاحب معالم گوید : " ابی البختری وهب بن وهب القاضی ضعیف "  معالم ص112 ودر تحریر طاوسی می فرماید : وهب بن وهب لم نر فیه خیرا بل شرا ً ؛ وحاله مشهور "  ص587 رک : ایضا : خلاصة القوال علامه ص414 ورجال خوئی 11/400ورجال ابن داود ص283   « سوال : از کجا مشخص می شود که جمله : النساء لا یرثن من العقار والارض » شامل دختران میت نمی شود؟ » جواب : در حدیثی از ابا عبد الله ع سوال کردند که زن شوی مرده از چه چیزی ارث می برد ؟ امام فرمود : از ماترک میت الا عقار وزمین . " فاما الارض والعقارات فلا میراث لهن فیه .  سوال کردند  : « فاما البنات » ؟ قال علیه السلام : البنات لهن نصیبهن ّ منه "   وسایل 17/518   یعنی دختران نصیب خودرا از کلیه ماترک والدین خود می برند . این استثناء مربوط به « زوجه » می شود . ( رک : جواهر 39/212) « فی الوصیة » وصیت فی نفسه مستحب بوده ودر خبر است که پیغمبر ص فرمود:" من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة " غنیة النزوع – لابن زهره ص 305 البته در زمانی که بر ذمه میت دینی بوده باشد که مدرکی از آن در دست طلبکار نباشد ویا میت طلبی از کسی داشته باشد که مدرکی از ان موجود نباشد به خاطر پرهیز از زیان وارد کردن بر ورثه – بمقتضای قاعده لاضرر – باید وصیت کند . «فاِن لم یکن علیه حق » آنوقت مستحب است .   « اگر در بین وراث بر سر تقسیم ارث اختلاف بوجود آید تکلیف چیست ؟ » بافوت شخص ؛ ماترک او به ورثه منتقل شده وملکیت ایشان بر اموال و حقوق ؛ مالکیت مشاع است  وتا زمانی که فراز صورت نگرفته همه در ماترک میت حق دارند . اموال میت از دوحال خراج نیست : منقول وغیر منقول . گاهی بر سر تقسیم اموال غیر منقول اختلاف بروز کرده ومشکلاتی ایجاد می کند . باید دانست که اگر وراث حاضر به فروش اموال نبوده تا بتوانند پول آنرا بین خود تقسیم کنند ؛ تصرف هر کدام بدون رضایت سایر ورثه در اموال جایز نیست ودر بعض حالات متصرف عدواناً ، مدیون اجرت المثل استفاده از آن مال می شود . برای مثال : از میت یک خانه ومغازه و.... باقیمانده , دختری از میت در خانه نشسته وپسری از او در مغازه , دیگران هم هستند اما این دو نفر حاضر به تخلیه وفروش وتقسیم ارث نیستند . اگر سایر ورثه راضی نباشند ؛ تصرف ایندونفر در مازاد بر حقشان از خانه ومغازه حرام بوده وبابت اجاره انها مدیون سایر ورثه هستند . ورثه می توانند  برای رسیدن به حق شرعی وقانونی خودشان از ماترک میت به  مقام صالح عرض شکایت کنند . اگر اموال غیر منقول دارای سند رسمی معتبر باشد باید به اداره ثبت مراجعه کنند واگر دارای سند رسمی نیست به دادگاه عمومی حقوقی . سوال : اگر در بین ورثه صغیر باشد تکلیف چیست ؟ جواب : به اذن حاکم شرع ورعایت مصلحت صغیر ، تقسیم اشکالی ندارد . خصوصا اگر از عدم افراز مفسده برخیزد . سوال ک اگر همسر متوفی حامل باشد تکلیف افراز چگونه است ؟ جواب : اگر با آزمایش جنسین فرزند وتعداد آن مشخص شود همان را کنار می گذارند .مثلا دوقلو است ؛ پسری ودختری ویا..... ولی اگر مشخص نباشد بنا بر احتیاط معادل سهم دو پسر کنار می گذارند . مستحب است که شخص به خمس مال وصیت کند ونه ثلث . [ 2456 ] 1 ـ محمد بن يعقوب ، عن عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، وعن علي بن إبراهيم ، عن أبيه جميعا ، عن ابن أبي نجران ، عن عاصم بن حميد ، عن محمد بن قيس ، عن أبي جعفر ( عليه السلام ) قال : كان أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يقول : لئن أوصى بخمس مالى أحب إليّ من أن اُوصي بالربع ، ولئن اُوصي بالربع أحب إليّ من أن أوصي بالثلث  »   وسایل الشیعه  19/249 مستحب است که شخص وصیت به صدقه کند [ ظاهرا صدقه جاریه مورد نظر است ] . قال النبی ص : [...] ومن ختم له بصدقة یرد بها وجه الله تعالی دخل الجنة " وسایل الشیعه 19/266 سوال : آیا شخص می تواند برای غیرورثه وصیت کند ؟ جواب : آری . قال الله تعالی : كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ (180)   بقره سید مرتضی در « الانتصار » ص 597 می فرماید : (مسألة) ومما ظن إنفراد الامامية به ما ذهبوا إليه من أن الوصية للوارث جايزة وليس للوارث ردها وقد وافقهم في هذا المذهب بعض الفقهاء وإن كان الجمهور والغالب على خلافه. والذي يدل على صحة ما ذهبوا إليه من ذلك بعد الاجماع المتردد قوله تعالى: (كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيرا الوصية للوالدين والاقربين) وهذا نص في موضع الخلاف.» اهل سنت در این مورد با شیعه مخالف بوده وگویند " لا وصیة لوارث " . شیخ طوسی در خلاف 4/135 می فرماید: مسألة 1: يصح الوصية للوارث، مثل الابن، والأبوين وغيرهم. وخالف جميع الفقهاء في ذلك، وقالوا: لاوصية للوارث . دليلنا: إجماع الفرقة وأخبارهم . وأيضا: قوله تعالى: (كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيرا الوصية للوالدين والأقربين) (3) وهذا نص. فان إدعوا: أن هذا منسوخ بقوله عليه السلام: (لا وصية لوارث) . قلنا: هذا خبر واحد، ولايجوز نسخ القرآن بأخبار الآحاد بلا خلاف. فان إدعوا: الاجماع على صحة الخبر. قلنا: لا نسلم ذلك، على أن في أصحابنا من منع من نسخ القرآن بالسنة  » ابن قدامه حنبلی در « المغنی » صحت وصیت برای ورثه را منوط را موافقت آنان می داند : « لِأَنَّ الْوَصِيَّةَ لِلْوَارِثِ صَحِيحَةٌ ، فِي أَصَحِّ الرِّوَايَتَيْنِ ، وَتَقِفُ عَلَى إجَازَةِ الْوَرَثَةِ  »  11/166 لیکن سرخسی حنفی در « المبسوط» 30/350 با اشاره به کلام پیغمبر ص می گوید: { إنَّ اللَّهَ أَعْطَى كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ أَلَا لَا وَصِيَّةَ لِوَارِثٍ } ابن رشد اندلسی فقیه مالکی در بدایة المجتهد گوید: 2 - الْقَوْلُ فِي الْمُوصَى لَهُ وَأَمَّا الْمُوصَى لَهُ فَإِنَّهُمُ اتَّفَقُوا عَلَى أَنَّ الْوَصِيَّةَ لَا تَجُوزُ لِوَارِثٍ لِقَوْلِهِ - عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ - : " لَا وَصِيَّةَ لِوَارِثٍ " وَاخْتَلَفُوا هَلْ تَجُوزُ لِغَيْرِ الْقَرَابَةِ ؟ فَقَالَ جُمْهُورُ الْعُلَمَاءِ : إِنَّهَا تَجُوزُ لِغَيْرِ الْأَقْرَبِينَ مَعَ الْكَرَاهِيَةِ ، وَقَالَ الْحَسَنُ ، وَطَاوُسٌ : تُرَدُّ الْوَصِيَّةُ عَلَى الْقَرَابَةِ ، وَبِهِ قَالَ إِسْحَاقُ . وَحَجَّةُ هَؤُلَاءِ ظَاهِرُ قَوْلِهِ تَعَالَى : ( الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ ) وَالْأَلِفُ وَاللَّامُ تَقْتَضِي الْحَصْرَ .»  1/667 مفتیان الازهر گویند: لا تجوز الوصية لوارث أصلا سواء أجاز الورثة أم لم يجيزوا لقوله صلى الله عليه وسلم ( لا وصية لوارث )  مجموع فتاوی 2/360 ولی قول مشهور ایشان این استکه با اجازه ورثه اشکالی ندارد . «لا وصية لوارث إلا بإجازة باقى الورثة .  »    مدرک قبل 7/115 « وجوب عمل به وصیت موصی » محقق حلی در شرایع می فرماید : وَيَجِبُ الْعَمَلُ بِمَا رَسَمَهُ الْمُوصِي إذَا لَمْ يَكُنْ مُنَافِيًا لِلْمَشْرُوعِ . ای : بما اوصی به ؛ سواء کان قولاً ؛ او کتابة , او اشارة ؛ او غیر ذلک . راه اثبات وصیت چیست ؟ ج: قال فی الشرایع : وَتَثْبُتُ الْوَصِيَّةُ : بِشَاهِدَيْنِ مُسْلِمَيْنِ عَدْلَيْنِ ، وَمَعَ الضَّرُورَةِ - وَعَدَمِ عُدُولِ الْمُسْلِمِينَ - يُقْبَلُ شَهَادَةُ أَهْلِ الذِّمَّةِ خَاصَّةً . وَيُقْبَلُ فِي الشَّهَادَةِ بِالْمَالِ ، شَهَادَةُ وَاحِدٍ مَعَ الْيَمِينِ ، أَوْ شَاهِدٌ وَامْرَأَتَيْنِ  » سوال :آیا شاهد بر وصیت باید مسلمان باشد ؟ جواب : خیر . میزان داشتن عدالت است , مسلمان بودن شرط نیست . بدلالت آیه 106مائده : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آَخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ "  از قید من غیرکم استنباط شود ؛در حال ضرورت غیر مسلمان عادل می تواند شهادت بر وصیت بدهد . قبول است . صاحب جواهر هم در این باب می فرماید : ( * . وتثبت الوصية) : *بمال أو ولاية ( * بشاهدين مسلمين عدلين * ) بلاخلاف ( * و * ) لااشكال ، بل الاجماع بقسميه عليه ، لعموم ما دل على حجيتهما كما لاخلاف في أنه ( * مع الضرورة وعدم عدول المسلمين ، تقبل شهادة أهل الذمة خاصة * ) في الاولى منها ، بل عن فخر الدين وظاهر الغنية وصريح الصيمرى الاجماع عليه  »  29/391 شهید ثانی هم در مسالک الافهام می گوید: ومع عدم وجود عدول المسلمين تقبل شهادة عدول أهل الذمة بالمال، للآية (106 مائده )  7/191 نکته : از این آیه استفاده می شود: واجب نیست وصیتنامه محضری باشد بلکه شهادت عدلین بر دست نوشته موصی ؛ شرعا کفایت می کند . "الا ماخرج بالدلیل " وهر آنچه که قانون موضوعه مملکت ثبت آنرا الزامی کرده است .  شیخ مفید در المقنعه ؛ قبول شهادت اهل ذمه را فقط در حالت اضطرار می پذیرد ونه مطلقا .   ( رک : ص 667 : ولا تقبل شهادة اهل الذمة فی وصیة انسان فی بلاد المسلمین . وانما تقبل مع الضرورة ). اصالت وصیت با شهادت یک نفر ثقه پذرفتنی است . رک : وسایل الشیعه 19/433 « باب ثبوت الوصیة بخبر الثقة » اسحاق بن عمار عن الصادق ع سوال : اگر وصیت نامه ای از میت یافت شود که بر آن شاهدی وجود نداشته باشد تکلیف چیست؟ جواب : نوشته بدون شاهد که از میت استماع کرده باشد نافذ نیست . علامه در تحریر الاحکام می فرماید : « لو وجد مكتوبا بخطه وصية لم يشهد عليها ، لم يحكم بها وجوبا ، وإن علم أنها خطه .»   3/311 البته در همین حالت اگر پاکتی سر به مهر به کسی بسپارد وبه او بگوید که درون آن وصیت نامه من است ودر آن چه نوشته ام . در حکم استماع شاهد بوده ونافذ می گردد. واما ابن قدامه حنبلی در همین رابطه می گوید : ( 4691 ) مَسْأَلَةٌ ؛ قَالَ : ( وَمَنْ كَتَبَ وَصِيَّةً ، وَلَمْ يُشْهِدْ فِيهَا ، حُكِمَ بِهَا ، مَا لَمْ يُعْلَمْ رُجُوعُهُ عَنْهَا ) نَصَّ أَحْمَدُ عَلَى هَذَا ، فِي رِوَايَةِ إِسْحَاقَ بْنِ إبْرَاهِيمَ ، فَقَالَ : مَنْ مَاتَ ، فَوُجِدَتْ وَصِيَّتُهُ مَكْتُوبَةً عِنْدَ رَأْسِهِ ، وَلَمْ يُشْهِدْ فِيهَا ، وَعُرِفَ خَطُّهُ ، وَكَانَ مَشْهُورَ الْخَطِّ ، يُقْبَلُ مَا فِيهَا . وَرُوِيَ عَنْ أَحْمَدَ أَنَّهُ لَا يُقْبَلُ الْخَطُّ فِي الْوَصِيَّةِ ، وَلَا يُشْهِدُ عَلَى الْوَصِيَّةِ الْمَخْتُومَةِ حَتَّى يَسْمَعَهَا الشُّهُودُ مِنْهُ ، أَوْ تُقْرَأَ عَلَيْهِ ، فَيُقِرَّ بِمَا فِيهَا .  6/488 نکته : احمد بن حنبل قبول دستخط – وصیت - بدون شاهد میت را منوط کرد به اطمینان از عدم رجوع . اقسام وصیت نامه عبارتند از : وصیت سرّی – وصیت رسمی - وصیت خود نوشته. وصیت نامه خود نوشت سند عادی است . وارثان موصی و سایر کسانی که در مقابل آن قرار می گیرند می توانند در اصالت سند تردید کنند. در موردی که اصالت وصیتنامه محرز نیست و به درستی تاریخ  اعتمادی وجودنداردمدعی باید آنرا در دادگاه ثابت نماید .در این دعوا، شهادت به تنهایی نمی تواند کافی باشد (ماده ۱۳۰۹قانون مدنی ) و مدعی باید، به استناد اقرار موصی یا اسناد دیگر، غلط بودن تاریخ را اثبات نماید.. طبیعتا به جهت پرهیز از هرگونه مناقشه بین وراث ؛ بهترین نوع وصیت نامه رسمی آنست که در دفاتر قانونی به ثبت برسد . آیت الله بجنوردی در« القواعد الفقهیة » در خصوص تقسیم ماترک میت می فرماید : اگر همه کبیر بودند ؛ امر تقسیم به دست خودشان است برابر مفروضات قرانی تقسیم میشود . " وان وقع النزاع فی امر فالمرجع هو الحاکم" والمراد من الحاکم فی عصر غیبة ... هو المجتهد المطلق العادل المخالف للهوی "     ج6 ص 362 « اسباب ارث بری سه تاست : زوجیت , قرابت وولا ء » با این حساب فرزند خوانده وفرزند رضاعی ارث نمی  برند . فرمودند : " لا تتوارث فی الرضاع فیما یتوارث به من النسب "  ( نگا : منتخب المسایل سیستانی ص417وسید روحانی ص 344) قال ع : « المستلاط – فرزند خوانده – لا یرثُ ولا یورث » .  المستلاط : المستلحق فی النسب .   النهایة – لابن الاثیر القرضاوي: لا توارث بين الأم وابنها من الرضاع   سوال : مستند جایز بودن وصیت به ثلث مال چیست ؟ جواب : حدیث نبوی ص است که از طریق عامربن سعد عن ابیه وارد شده است.( مبسوط 4/3) « حکم سهم الارث  ومیراث مفقود الاثر  از منظر شیعه وسنی » الْغَائِبُ غَيْبَةً مُنْقَطِعَةً لَا يُورَثُ حَتَّى يَتَحَقَّقَ مَوْتُهُ ، أَوْ تَنْقَضِيَ مُدَّةٌ لَا يَعِيشُ مِثْلُهُ إلَيْهَا غَالِبًا فَيُحْكَمُ لِوَرَثَتِهِ الْمَوْجُودِينَ فِي وَقْتِ الْحُكْمِ وَقِيلَ : يُورَثُ بَعْدَ انْقِضَاءِ عَشْرِ سِنِينَ مِنْ غَيْبَتِهِ وَقِيلَ : بِدَفْعِ مَالِهِ إلَى وَارِثِهِ الْمَلِيِّ – وارث مال دار - ، وَالْأَوَّلُ أَوْلَى »   شرایع الاسلام   « الغائب غيبة منقطعة * ) فيها آثاره وأخباره ، فلم يعلم حياته ولاموته يتربص بماله اتفاقا فتوى ونصا . ) ( ولكن في قدر التربص أقوال مختلفة :المشهور منها نقلاوتحصيلاخصوصا بين المتأخرين أنه ( * لايورث حتى يتحقق موته) *بالتواتر أو بالبينة أو بالخبر المحفوف بالقرائن المفيد للعلم ( * أو * ) بأن ( *تنقضي مدة لايعيش مثله اليها غالبا * )  »  جواهر الکلام محقق نجفی 31/63 شهید ثانی در مسالک می فرماید : قوله: (الغائب غيبة منقطعة... الخ). اختلف الاصحاب في حكم ميراث المفقود، فالمشهور  بينهم - خصوصا المتأخرين (منهم - أنه يترئص به مدة لا يعيش إليها مثله عادة، فيحكم حينئذ بموته، ويرثه الاولى به عند الحكم بموته.  »  13/57 خلاصه کلام : باید از موت شخص مفقود الاثر یقین حال کنند . واگر بعنوان مثال اسیر دشمن گردیده ؛ سهم او را کنار بگذارند . محقق حلی هم به این موضوع اشاره ای داشتند .ابن الجنید الاسکافی نظر خاصی دارد که صاحب جواهر از او نقل کند :   ( * . وقيل * ) كما عن الاسكافي في المحكي من مختصره ( * : يورث بعد انقضاء عشر سنين من غيبته * ) لكن المنقول من عبارته ما نصه " : والنظرة في ميراث من فقد في عسكر قد شهدت هزيمته وقتل من كان فيه أو أكثرهم أربع سنين ، وفي من لايعرف مكانه في غيبة ولاخبر له عشر سنين »  31/63 شیخ مفید در المقنعه ص 706 می فرماید : " اذا مات انسان وله ولد مفقود لا یعرف له موت ولا حیاة ؛ عزل میراثه حتی یعرف خبره " اگر فردی بمیرد وفرزند مفقود الاثری داشته باشد , سهم ارث اورا کنار می گذارند تا خبری بدست بیاید . ودرادامه می فرماید : سهم الارث مفقود الاثر را در نزد یکی از ورثه که مال دار ( ملی : کثیر المال ) است به امانت بگذارند . شیخ طوسی در خلاف 4/119 م 136 گوید:    « مسألة 135: الأسير إذا علم حياته فانه يورث، وإذا لم يعلم أحي هو أم ميت فهو بمنزلة المفقود. وبه قال عامة الفقهاء  » ابن قدامه حنبلی در « المغنی » گوید: 4924 ) فَصْلٌ : وَيَرِثُ الْأَسِيرُ الَّذِي مَعَ الْكُفَّارِ إذَا عُلِمَتْ حَيَاتُهُ . ( 4973 ) فَصْلٌ : فِي مِيرَاثِ الْمَفْقُودِ ، وَهُوَ نَوْعَانِ ؛ أَحَدُهُمَا ، الْغَالِبُ مِنْ حَالِهِ الْهَلَاكُ ، وَهُوَ مَنْ يُفْقَدُ فِي مَهْلَكَةٍ ، كَاَلَّذِي يُفْقَدُ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ ، وَقَدْ هَلَكَ جَمَاعَةٌ ، أَوْ فِي مَرْكَبٍ انْكَسَرَ ، فَغَرِقَ بَعْضُ أَهْلِهِ ، أَوْ فِي مَفَازَةٍ يَهْلَكُ فِيهَا النَّاسُ ، أَوْ يُفْقَدُ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ ، أَوْ يَخْرُجُ لِصَلَاةِ الْعِشَاءِ أَوْ غَيْرِهَا مِنْ الصَّلَوَاتِ أَوْ لِحَاجَةِ قَرِيبَةٍ ، فَلَا يَرْجِعُ ، وَلَا يُعْلَمُ خَبَرُهُ ، فَهَذَا يُنْتَظَرُ بِهِ أَرْبَعُ سِنِينَ ، فَإِنْ لَمْ يَظْهَرْ لَهُ خَبَرٌ ، قُسِّمَ مَالُهُ »    مدرک قبل 7/212 مفتیان الازهر هم چنین می گویند:  «يوقف للمفقود نصيبه من التركة فان ظهر حيا أخذه . وان حكم بموته رد نصيبه إلى من يستحقه من الورثة وقت موت المورث .» 3/76  «لا يستحق المفقود شيئا فى تركة مورثه بالفعل مادامت حياته غير محققة وقت وفاة مورثه لكن يوقف نصيبه فإن ظهر حيا أخذه وان ظهر ميتا أو حكم بموته قبل وفاة مورثه رد الموقوف إلى من يستحقه من الورثة وقت وفاة المورث  »   مدرک قبل 3/78   مکتب القران فجر بروجرد – محمد رضا فروزان  بتاریخ 22/1/1391 09369319570
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 0:8  توسط محمدرضا فروزان  | 

نوروز

تاریخچه

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست، اما این جشن، قدمتی سه هزار ساله دارد و قدیمی‌ترین آیین ملی در جهان به شمار می‌رود. در برخی از متون کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. ابداع نوروز در شاهنامه، بدین صورت روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان منور شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابل نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان هخامنشیان

کوروش دوم، بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های عمومی و منازل شخصی و بخشش محکومان را اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان سایر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما مطالعات بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک طرف آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی بین ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از اول تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به حرف‌های آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات مختلف مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه مراعات نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصول مختلف سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، موسس سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ (میلادی) از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز قبل از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار می‌شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از منجمان ایرانی از جمله عمر خیام برای اصلاح تقویم ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در اول بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این تقویم که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این تقویم از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ (میلادی)، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت میدان نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

نوروز در دوران معاصر

نوروز به‌عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و عموما هرساله برگزار می‌شده است. البته برگزاری جشن نوروز به‌صورت علنی در برخی از کشورها توسط برخی از حکومت‌ها برای مدت‌زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه نظیر ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف تداوم داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌صورت مخفیانه و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بدون مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

آیین‌ها

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان

(از جمله در برخی از روستاهای یزد) مرسوم است.

سفره‌های نوروزی

http://i.kdcdn.com/thumbs/1/3/4ig7YT1-200.jpg

سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب و...(در افغانستان 7میوه می گذارند) ...

http://i.kdcdn.com/thumbs/3/a/Nse3ErG-200.jpg

·          پایان مقاله، بر گرفته از اینترنت

منبع : ویکی پدیا با تلخیص .

* عید نوروز در تاریخ

بیش از 3 هزار سال قبل، « جمشید» روز تحویل آفتاب به برج حَمَل را نوروز نامید، ما بروج آسمانی داریم و هر برج نامی دارد و یکی از این برج ها حمل است و به معنای میش و بره نر، چون صورت این ستارگان شبیه میش است، وقتی از نظر هیئت، آفتاب در آغاز برج حمل قرار می‌گیرد تحویل آفتاب به برج حمل نامیده می شود لذا وقتی آفتاب وارد برج شود آن را شرف آفتاب یا شرف شمس یا شرف قمر نیز می نامند که این روز، روز نخست سال است، این ورود را نوروز می‌گویند؛ یعنی روز اول فروردین؛ در بیش از 3 هزار سال پیش پادشاهی ایرانی به نام « جم» این روز را به عنوان روز عید ایرانیان نامید لذا زادگاه عید نوروز 3 هزار سال پیش است و آن زمان به این پادشاه « جم» می‌گفتند؛ وقتی این روز را عید

نامید ومردم در آنروز جمع می شدند آن پادشاه را « جمشید » نامیدند .     برگرفته از سایت تبیان.

درتقویم یزدگردی،  نوروز، سیاربوده و درآغازفروردین هرسال نبوده است بلکه با گردش سال تغییر می کرد؛ مانند عید قربان و عید فطرمسلمانان، در فصول مختلف سال که گردش می کند. (چون بعد ازهر120 سال نوروز یک ماه به جلو میرفت. پس درتقویم یزدگردی شروع سال جدید(نوروز) گاهی درتابستان ،گاهی در پاییز و گاهی در زمستان بود » منبع : سایت معرفت دل)

 سوال : چرا اول سال قمری با شمسی ومیلادی متفاوت است ؟ جواب : مشکل بر سر گاه شماری روزهای سال است . در سال شمسی ومیلادی 365 روز سال را بر 12ماه تقسیم کرده وتوجهی به هلال ماه ندارند . ولی در سال قمری تقویم  منجمین موضوعیت نداشته وشروع  ماه با رویت هلال آغاز میشود . قران شریف هم بر این نوع گاه شماری صحه گذاشته است . کما قال الله تعالی :

" یسئلونک عن الاهلة قل هی مواقیت للناس والحج "      بقره  189

عدم ثابت ماندن  30روز برای هر ماه ؛ عامل چرخش ماهها در طوال سالهای متمادی است .

دشت سال ویا عیدانه وعیدی ویا دست لاف :

در فرهنگ دهخدا دست لاف را چنین تعریف کند: پولی که روز اول ماه ویا روز اول سال به کسی دهند وآن را خجسته دانند وبه فال نیک گیرند . قبل دست فال است به معنای سود ای معامله اول . سودای اولی که استادان حرفت واصناف کنند وآن را میمون ومبارک دانند  . [ اقول : بقول خودمانی دشت اول صبح را گویند . که اگر از فردی پاک ومتدین برسد میمون وخجسته می دانند ]

واما ته کیسه چیست ؟

"ته کیسه" رسم غبار گرفته مردم آذربایجان غربی در ماه رمضان

روزگاران قدیم در آخرین جمعه ماه رمضان، هر یک از زنان و دختران یک تکه پارچه نو و پاک را با خود به مسجد می ‌بردند و روحانی مسجد در حالی که دعای مخصوصی را می‌خواند زنان و دختران باید قبل از پایان دعا کیسه را دوخته و حاضر می‌کردند.
در این کیسه که به اعتقاد مردم منطقه مایه برکت بود یک سکه قرار می ‌دادند که قبلا آن سکه توسط افراد مومن متبرک می ‌شد و در اصطلاح محلی به آن "کیسه دیبی" (ته‌کیسه) می‌ گفتند . » منبع : اینترنت ..

سوال : آیا انتظار برکت داشتن از دشت ویا دست لاف صحت دارد ویا خرافی است ؟

جواب : صحیح است . لیکن به دو عامل بستگی دارد :

 اول : دهنده باید فردی صالح وبا کرامت باشد . دوم : گیرنده هم با تقوا باشد . که خداوند فرمود:

" ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فاخذنهم بما کانوا یکسبون " اعراف 96

واما بحث فقهی نوروز از منظر فقه اسلام . وجایگاه عید در قرآن شریف

محقق : محمد رضا فروزان . جلسه مکتب القران فجر بروجرد

نظريه فقهاى بزرگ شيعه نسبت به نوروز

ابن فهد حلى از فقهاى بزرگ شيعه مى فرمايد: «يوم النيروز يوم جليل القدر». روز نوروز يك روز با عظمتى است. المهذب البارع، ج 1، شرح ص 191.

حضرت آيت اللّه العظمى خوئى در پاسخ به استفتايى پيرامون فضيلت و اعمال عيد نوروز پرسيده اند، ايشان پاسخ داده اند: «لا بأس بالاتيان بالأعمال المذكورة رجاء ، والله العالم  «. صراط النجاة للميرزا جواد التبريزي، ج 2، ص 426.

از حضرت آيت اللّه العظمى سيستانى پرسيده اند: «هل يعد اعتبار النيروز عيدا من البدع في الدين؟»

كه آيا معتبر دانستن عيد نوروز بدعت است؟

پاسخ داده اند: «لا يعد بدعة». خير، بدعت شمرده نمى شود.

 

اقول : در منابع فقه شیعی در خصوص پاسداشت روز نوروز اعمالی ذکر کرده اند, مثلاً در باب اغسال مستحبی یکی از آنها را غسل روز نوروز یاد کرده اند  که بر گرفته از حدیث مرسل  معلی بن خیس از امام صادق ع است .شیخ حر عاملی در وسایل 1/335 از معلی بن خنیس نقل کند که امام صادق ع فرمود:

« اذا کان یوم النیروز فاغتسل والبس اَنظف ثیابک "  رک : جواهر 5/41

 بنا بر نقل ابن ادریس حلی در سرایر 1/315 شیخ طوسی درمختصر مصباح خبر-مرسل وشاذ- معلی بن خیس را آورده وهم اولین کسی است که متعرض بعض احکام فقهی نوروز شده است . خبر معلی بن خنیس مرسل بوده ودراین خبر

 علاوه بر استحباب نماز ودعا وذکر وروزه ؛ همزمانی قیام مهدی ع را با نوروز بیان می دارد . کما قاله :

"ما من یوم النیروز الا ونحن نتوقع فیه الفرج لانه من ایامنا  حفظته الفرس وضیعتموه "    وسایل الشیعه 8/173

 نکته : معلی بن خنیس از نظر علمای رجال موثق واز اصحاب امام صادق ع است .

ابن فهد حلی در « المهذب البارع » گوید :

" یوم النیروز جلیل القدر وتعیینه من السنة غامض "    1/191

دقت کنید که اشاره ابن فهد حلی به همان متغیّر بودن نوروز در گذشته ایام بوده ونه اینکه در حال حاضر در اول سال شمسی ثابت مانده است . با تثبیت تقویم جلالی در زمان ملکشاه سلجوقی نوروز در اول بهار ثابت گردید .( سال 471 ق)

 صاحب جواهر در خصوص غسل نوروز گوید :

واما غسل یوم النیروز فعلی المشهور بین المتاخرین بل لم اَعثر علی مخالف فیه لخبر المعلی بن خنیس عن الصادق ع المروی عن المصباح ومختصره ...."      5/41

سید یزدی هم در عروة الوثقی غسل نوروز را در ردیف اغسال مستحبی  زمانیه آورده است : الحادی عشر : یوم النیروز .

قال کاشف الغطاء :" العشرون غسل یوم النوروز وهو اول سنة الفرس "      کشف الغطاء 1/160

اهل سنت در مورد تعظیم نوروز کلامی نداشته وبر عکس عقیده شیعه , چنین باوری را حرام می دانند . حتی هدیه دادن در نوروز را به خاطر تعظیم آن حرام دانسته اند .

"«رجل اشترى يوم النيروز شيئا لم يشتره في غير ذلك اليوم : إن أراد به تعظيم ذلك اليوم كما يعظمه الكفرة يكون كفرا , وإن فعل ذلك لأجل السرف والتنعم لا لتعظيم اليوم لا يكون كفرا .[ وإن أهدى يوم النيروز إلى إنسان شيئا ولم يرد به تعظيم اليوم , إنما فعل ذلك على عادة الناس لا يكون كفرا .] وينبغي أن لا يفعل في هذا اليوم ما لا يفعله قبل ذلك اليوم ولا بعده , وأن يحترز عن التشبه بالكفرة »

مطلب داخل کروشه از « البحر الرائق ابن النُجیم مصری » 9/363 است ."

 ابن قدامه حنبلی در « المغنی » گوید :

وَقَالَ أَصْحَابُنَا : وَيُكْرَهُ إفْرَادُ يَوْمِ النَّيْرُوزِ وَيَوْمِ الْمِهْرَجَانِ بِالصَّوْمِ ؛ لِأَنَّهُمَا يَوْمَانِ يُعَظِّمُهُمَا الْكُفَّارُ ، فَيَكُونُ تَخْصِيصُهُمَا بِالصِّيَامِ دُونَ غَيْرِهِمَا مُوَافَقَةً لَهُمْ فِي تَعْظِيمِهِمَا ، فَكُرِهَ كَيَوْمِ السَّبْتِ .

وَعَلَى قِيَاسِ هَذَا ، كُلُّ عِيدٍ لِلْكُفَّارِ ، أَوْ يَوْمٍ يُفْرِدُونَهُ بِالتَّعْظِيمِ .     3/99

وقتی پیامبر اسلام (صلی الله تعالی علیه و سلم) به مدینه آمدند در آن زمان اهل مدینه در 2 روز که از ایام جاهلیه به جا مانده بود جشن می گرفتند  وآن دو روز یک روز نوروز  ودوم مهرگان بود.و پیامبر اکرم (ص) فرمودند «ان الله تعالی قد ابد لکم بهما خیرا منهما یوم الفطر و یوم النحر»» یعنی خداوند به جای آن دو روز ؛ دو روز خیر را به شما بخشید روز فطر و قربانی را.

المبسوط سرخسی حنفی 2/37

حاکم در مستدرک گوید : "هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه "  1/294

البته در خبری از امام کاظم ع تعظیم نوروز مورد نفی قرار گرفته وجلوس حضرت در چنین روزی در اثر فشار منصور

بوده که آنرا در راستای سیاست نظام دانسته است . فقال المنصور :انما نفعل هذا السیاسة للجند" مناقب 3/433

واما کلام امام موسی بن جعفر ع که به منصور فرمود:

" انی قد فتشت ُ الاخبار عن جدی رسول الله ص فلم اجد لهذا العید خبرا ً وانه سُنة الفرس ومحا ها الاسلام "  مناقب 3/433

شیخ صدوق در فقیه چنین روایت کند :

4073 - و اتي علي عليه السلام بهدية النيروز، فقال عليه السلام: ما هذا؟ قالوا: يا أمير المؤمنين اليوم النيروز، فقال عليه السلام:

«اصنعوا لنا كل يوم نيروزا »

4074 - وروي أنه قال عليه السلام: « نيرزونا كل يوم »  3/300و در سنن بیهقی 9/235وتاریخ کبیر بخاری 4/201

نکته : از این دوروایت هیچگونه استفاده ای برای حکم فقهی اعمال شرعی در روز نوروز صورت نمی گیرد .

اهل سنت سررسید قرار دادن هرگونه معامله ای را به شرط روز نوروز به دلیل جهالت به تعیین آن باطل می گویند .

وقال زيد بن علي " ع  " لا يجوز البيع إلى النيروز  والى المهرجان »    مسند زید بن علی ص 263

زمخشری در ربیع الابرار در خصوص عید نوروز می نویسد :

سئل ابن عباس عن النيروز لم اتخذوه عيداً؟ فقال: لأنه أول السنة المستأنفة، وآخر السنة المنقطعة، فكانوا يستحبون أن يقدموا فيه على ملوكهم بالطرف والهدايا، فاتخذه الأعاجم سنة، وكان الملك لا يقبل من أهل الخراج ألا السكر، وهو أول يوم من فرودين ماه.»  1/8

« الجاحظ: يوم النيروز أسن من يوم المهرجان بعمر طويل، لأن النيروز قبل الطوفان في ملك جم »  همان مدرک قبل ½

«أهدى النعمان بن المرزبان جد أبي حنيفة الفالوذج إلى علي – ع – يوم النيروز، فقال: نورزونا كل يوم. وقيل يوم المهرجان، فقال: مهرجونا كل يوم.» 1/3

« حدثنا سفيان عن شيخ من بني سدوس عن أبي مجلز أن عمر بن عبد العزيز نهى أن يذهب إليه في النيروز والمهرجان بشيء » طبقات ابن سعد5/374

بهوتی در کشف القناع از زمخشری نقل کند که گفت :

" النیروزالیوم الرابع من الربیع ؛ والمهرجان : الیوم التاسع عشر من الخریف "       ج2 ص 396

در خصوص تعیین نوروز اقوال دیگری وجود دارد مثل : دوم اردی بهشت که برابر 10ایار بوده واین قول را ابن ادریس در سرائر به بعض علما نسبت داده است (1/314)وقول دیگراول دیماه . جشن مهرگان را هم 16 مهر گفته اند .

دکتر احمد فتح الله در کتاب « معجم الفاظ الفقهاء » ص 461 نوروز را معادل 21 مارس می گوید .

قاله : یوم النیروز : الیوم الحادی والعشرون من شهر اَذار ( مارس ) .

محمد قلعجی هم در کتاب « معجم لغة الفقهاء » چنین گوید :

" النیروز : بفتح النون وسکون الیاء وضم الراء لفظ معرب . الیوم الحادی والعشرون من شهر مارس من السنة المیلادیة

وهو عید الفرح عند الفرس "    ص 490

اهل سنت معتقدند که در اسلام فقط دو عید وجود داشته واضافه کردن بر این دو عدد ؛ بدعت محسوب میشود .

 

2021 – ( صحيح )   السلسلة الصحیحة اللبانی 5/34

[ كان لكم يومان تلعبون فيهما وقد أبدلكم الله بهما خيرا منهما : يوم الفطر ويوم الأضحى ]

در برگزاری عید نوروز مردم دچار خرافاتی میشدند – مثل آب پاشیدن به همدیگر – که خوشبختانه فعلا ً متروک شده است .

توجه به این حدیث معروف : "و کل یوم لا یعصی الله فهو عید "   شرح خطب علی ع – شیخ محمد عبده 4/100 رقم 428

 هر روزی که در آن معصیت خدا نشود عید است .[ ابن رجب حنبلی این خبر کل یوم لا یعصی الله را از امام حسن ع نقل کند]

 مهم این است که روح عید را باید زنده نگه داشت ونه فقط کالبدی سرد وبی جان .وتکرار ایام به مثابه هر روز .

شهید ثانی در خصوص عید بودن روز جمعه می فرماید :

" فلیس ذالک الیوم بعید من لبس الجدید وانما هو عید من امن من الوعید "   رسایل شهید ص 164

 راغب در معنای «عید » که از ریشه «عود» است  گوید : " الرجوع الی الشئ بعد الانصراف عنه "    مفردات

عید در میان ملل عالم بر 3نوع است : باستانی – آثار نیاکان – و مذهبی – فطر وقربان  و ملی سیاسی – پیروزی انقلابات .

 در فرهنگ دینی عید به معنای تجلی فیض الله بر قلب سالک است ورجوعی دوباره به فطرتی تازه وشاداب بعد از سردی وخمودتِ آلوده شدن به زخارف دنیوی . شما این فلسفه ی کارساز رادر عید فطر وقربان می جوئید . انجا که می گوئیم :" الذی جعلته للمسلمین عیدا ". خداوند تعالی 114مائده از زبان عیسی ع چقدر زیبا بیان میکند :

" قال عیسی بن مریم اللهم ربنا انزل علینا مائدة ً من السماء تکون لنا عیدا لاولنا وآخرنا وآیة منک وارزقنا وانت خیرا الرازقین"

عالمان گویند :" والعید اسم لیوم یعود کل سنة ذکری لنعمة او حادثة وقعت فیه للشکر او للاعتبار "

عید روزی است که در هر سال تکرار شده ویادآور نعمت است که باید شکر گزاری شود ویا تذکر حادثه ای است که باید از ان عبرت گرفت .به همین دلیل است که الله تبارک وتعالی در ادامه آیه می فرماید :

" قال الله انی منزلها علیکم فمن یکفر بعد منکم فانی اعذبه عذابا لا اعذبه احدا من العالمین "     مائده 115

علی هذا , عید دارای بار ارزشی وسازندگی خاصی است که در صورت دست یافتن بر آن ؛ شکر گزاری خداست .

در مکیال المکارم ج2 ص 32 می نویسد:

" ومن الاوقات التی یتاکد فیها الدعاء له علیه السلام – یعنی قائم ع – وطلب ظهوره وفرجه  علیه السلام یوم النیروز ویدل علیه روایة

معلی بن خنیس "

اشاره به « مامن یوم النیروز والا ونحن نتوقع فیه الفرج »

 

 

 نوروز سعید باستانی سال 1391

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 11:37  توسط محمدرضا فروزان  |