X
تبلیغات
فرهنگی

فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

عالم قبر 1

 بسم الله الرحمن الرحیم

« عالم قبر  »

محقق : محمد رضا فروزان . جلسه مکتب القران فجر بروجرد

پژوهشی پیرامون و شب اول قبر وسوال نکیرین و آب پاشیدن بر قبر و...

قال الله تعالی " یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا وفی الاخرة ویضل

الله الظالمین ویفعل الله ما یشاء "         ابراهیم 27

کاری از محمد رضا فروزان – جلسه مکتب القران فجر بروجرد – بتاریخ 25/4/1390

این مقاله مشتمل است بر سوال وجواب نکیرین , تناسخ و آب ریختن برقبر وسنگ قبر گذاشتن .

 

 این آیه بر اثبات سوال وجواب عالم قبر دلالت دارد،مفسرین شیعه وسنی بر اساس روایات وارده ؛ از لفظ " وفی الاخرة " استفاده ، عالم قبر را دارند . قال الرازی :

« لان المیت انقطع بالموت عن احکام الدنیا ودخل فی احکام الاخرة »  19/94

قال الرازی : "قول المشهور ان هذه الایة وردت فی سوال الملکین فی القبر وتلقین الله المومن کلمة الحق فی القبر عند السوال وتثبیته ایاه علی الحق "   مفاتیح الغیب 19/94

قال فی معانی القران :« روی معمر عن طاووس عن ابیه فی یثبت الله ...قال

لا اله الا الله وفی الاخرة عند المسالة فی القبر »       ج3ص530

یعنی قول ثابت در دنیا توحیداست که مورد پرسش نکیرین قرار می گیرد .

 

بی شک مرموزترین وغامض ترین سوالات مسلمین ، پیرامون عالم قبر ، شب اول قبر ، فشار قبر ، عذاب قبر،نکیر ومنکر ، فتان القبور، رومان  ، بهشت ودوزخ برزخی ، تنعیم وتعذیب ،

تجسم اعمال در قبر ، حیات برزخی ، نقل ارواح به عوالم مخصوص، نقل اموات به

وادی السلام ویا صحرای برهوت به توسط ملائکه نقاله وپرسشهای دیگر ، بوده وهست . بسیاری از علاقه مندان همیشه بدنبال یافتن جواب بوده وخواستار پیمودن

راههائی برای در امان ماندن از هول ووحشت این عالم دهشت انگیز هستند .که البته در روایات ما ، راههائی جهت استخلاص گفته اند .ولی در هر حال قبر دهشتناک است وبواقع

 هم میتوان آنرا وحشتناک برای کفارومشرکین ودر حالی دیگر ، بسیار شیرین وپر حلاوت از برای اولیاء الله یافت . در خبر ی دارد که « القبرروضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النار »

واز لسان خود قبر هم گویند :

" انا-القبر- حفرة من حفر النار او روضة من ریاض الجنة "  کافی 3/243

ای " یا چاهی از جهنم هستم ویا باغی از باغهای بهشت ".

امام صادق ع فرمود : قبر کلامی دارد که هر روز تکرار کند ؛ « انا بیت الغربة ، انا بیت الوحشة ، انا بیت الدود

( خانه کرمها) ، انا القبر »     تفسیر نور الثقلین 3/557

 امام  صادق ع ، معنای برزخ راهم قبر فرمودند : البرزخ ؟

قال : القبر منذ حین موته الی یوم القیامة "       کافی 3/243

تعریف قبر : مدفنُ الانسان .         القابر : الدافن بیده .

مقبره یعنی گورستان و آرامگاه .جائی که انسان از تحرک باز می ایستد .

قال الصادق ع : « ان بین الدنیا والاخرة الف عقبة اهونها وایسرها الموت »

امام ع فرمود : بین عالم دنیا وآخرت – برزخ – هزار گردنه وجود دارد که ساده ترین وراحت ترین آنها ، مرگ است .البته این قبر با همه هول ووحشتی که دارد برای اولیاء الله مشکلی نبوده وگویند مومن حد اکثر سه روز در آن مانده وبه عالم دیگری منتقل می شود .( کتاب چهل حدیث امام خمینی ص124).

 

* وصیت حضرت زهرا ع در وحشت قبر *

برای اثبات هول ووحشت قبر به وصیت بانوی بزرگ اسلام

حضرت زهراعلیها السلام مراجعه می کنیم .

ایشان به علی ع عرضه داشت ، مرا شبانه غسل بده ، کفن کن ودفن نما . اما زود از سر قبرم نرو ، بِمان وتلاوت قران کن ودعا بخوان تا من با قبر انس بگیرم .

قالت : فانها ساعة یحتاج المیت فیها الی انس الاحیاء . ( کشف اللثام فاضل هندی 2/411)

دقت کنید ، حضرت زهرا که از وحشت قبر سخن گوید ....!!!

از همین باب بود که علامه حلی در وصیتنامه خودش ، خطاب به فخر المحققین فرزند بزرگوارش فرمود:

« فان تتعهدنی بالترحم فی بعض الاوقات وان تهدی الی ثواب بعض الطاعات ؛ وزر قبری بقدر الامکان واقراء علیه شیئاً من القران »    قواعد الاحکام 3/717

 برایم درخواست رحمت از خدا کن ، اعمالی مستحبی بجا آورده وثوابش را هدیه ام کن ، بقدر امکان بزیارت قبرم بیا وتلاوت قران کن .

نکته : فخر المحققین ، همان کسی است که در سن 10سالگی مجتهدشد.مردم انتظار می کشیدند تا بسن تکلیف رسیده واز او تقلید کنند .( به این گویند ، پسر )

از همین باب گویند : « ان المیت لَیفرَح بالترحم علیه والاستغفار له کما یفرح الحی بالهدیة تُهدی الیه »

    منازل الاخرة – شیخ عباس قمی ص132

هیچ هدیه ای برای میت بهتر از طلب مغفرت واستغفار نیست .که سخت محتاجند.

اموات خود را با ذکر خیر وخوبی یاد کنید .

« اذکروا موتاکم بالخیر » - « لا تقولوا فی موتاکم الا خیراً »

قال رسول الله ص : « اذکروا محاسن موتاکم وکفوا عن مساویهم » 

محاسن اموات را بازگوئید واز بدیهای ایشان چشم پوشی کنید .( سنن ابی داوود 2)

نکته : احترام قبر مومن ، همچون شخص زنده واجب است . فلذا قدم زدن بر روی قبر مسلمین ، در صورتی که با نیت هتک حرمت باشد ، حرام است . وبدون آن مکروه . هر چند که در پاره ای روایات وارد است که قدم شخص مومن بر روی قبر، مایه رحمت بوده ورافع عذاب است .

قال فی العروة : ( من مکروهات الدفن )  المشی علی القبر من غیر ضرورة .

سوال : دفن دو میت در یک قبر جایز است ؟

ج= قال فی العروة :« دفن میتین فی قبر واحد – مکروه – بل قیل بحرمته مطلقا ، وقیل بحرمته مع کون احدهما امراة اجنبیة ، والاقوی الجواز مطلقاً مع الکراهة .

نعم الاحوط الترک الا لضرورة ، ومعها الاولی جعل حائل بینهما »

جایز است . بعضی گویند حرام است ، اگر زن ومرد نامحرم باهم دفن شوند .

ولی بهتر آن است که بین دو میت حائلی قرار دهند . (بخش مکروهات دفن درعروه)

بنابر این قبر را چند طبقه قرار دادن هم اشکالی ندارد . گویند در روز احد پیامبر ص چند شهید را در یک قبر می گذاشت .

ما در این مقاله برآنیم تا اشاره ای کوچک ، ولیکن اقناعی برای بعض این پرسشها از متون اصیل وگفتار بزرگان دین فراهم آورده وجرعه ء خوشگواری را بر کام دوستان وارد کنیم .هر چند که بضاعت مزجاه است .

 «یا ایها العزیز مسنا واهلنا الضر وجئنا ببضاعة مزجاةٍ فاوف لنا الکیل وتصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین"

یوسف 88

* کیفیت قبض روح *

در خبری داردکه حضرت ابراهیم خلیل ع از عزرائیل پرسید ، قبض روح مومن وکافر چگونه است . می خواهم وضع ظاهری تورا موقع برخورد با این دو گروه ببینم ، عزرائیل گفت ، تحمل دیدن شکل مرا وقت گرفتن جان کافر نداری ، ابراهیم ع گفت ؛ می خواهم ببینم، عزرائیل گفت ، صورتت را برگردان وبعد ببین ؛

ابراهیم ع با دیدن شکل ظاهری عزرائیل از شدت وحشت غش کرد وافتاد .

او را بهوش آورد وگفت ، نگفتم تحمل نداری ؟

حضرت فرمود : دیدن همین شکل برای کافر شدیدترین عذاب بوده واورا کافی است . اقول : برادر عزیز ، ابراهیم خلیل الرحمن ع که از دیدن صورت عزرائیل در وقت گرفتن جان کافر بیهوش شود ، می تواند درس آموزنده ای برای دیگرا ن باشد .

واما برای مومن از هر چیزی زیباتر ودلکشتر است . بهمین دلیل گویند ، لحظه جان دادن برای مومن از شیرینترین لحظات است ، زیرا به ملاقات دوست می رود .

قال الله تعالی : " فتمنوا الموت ان کنتم صادقین "  جمعه 6

قال ع : لیس للمومن راحة دون لقاء الله "  عوالی اللئالی 1/276

مومن تا به لقای خدا نرود ، راحت نیست .

« تمنی الموت »

« ان اهل الاخرة قلوبُهُم فی اجوافهم قد قَرَحَت ، یقولون :

متی نساریح ُمن دارالفناء الی دار البقاء »

دلهای اهل آخرت در سینه هاشان مجروح است . می گویند کی از سرای نیستی به سرای هستی وباقی کوچ کرده وراحت می شویم .

امام باقر ع فرمود : هیچ کدام از شما به حقیقت ایمان نمی رسد ، مگر این که سه خصلت در او وجود داشته باشد :

مرگ نزد او از زندگانی دنیا دوست داشتنی تر باشد .

 سر الاسراء – پهلوانی  2/324

امام صادق ع فرمود : مرگ برای مومن ، مثل بهترین رایحه ای است که آن را می بویدواز بوی خوشش آرامش یافته ودرد ورنجش کاملا بر طرف می شود .

سر الاسراء – پهلوانی 3/212

روایتی را عامه از طریق عایشه از پیامبر اکرم ص نقل می کنند ؛ وقتی فرشتگان جان مومن را قبض می کنند به او می گویند ، می خواهیم تورا بدنیا بر گردانیم

( قالوا نرجعک الی الدنیا ) ولی مومن می گوید ، می خواهید مرا به خانه غم واندوه بر گردانید ، لیکن من لقاء خدا را دوست دارم .

برعکس ؛ کافرگوید مرا به دنیا بر گردانید ، اما به او گویند : « کلا » هرگز بر نمی گردی .

 ( الدرر المنثور 5/14)

آری ، شوق دیدار خدا را مومن با هیچ چیزی معاوضه نمی کند .فلذا آرزوی

او ، انتقال از این عالم ناسوت به عالم قرب خداست.

حضرت زهرا ع عرضه میداشت " الله عجل وفاتی سریعاً " خدایا مرگ فاطمه را در رسان .( بحار 43/178- بیت الاحزان – قمی ص165- سبل الهدی والرشاد – الصالحی الشامی م 942ه 12/288)

نکته : برای اطلاع از کیفیت قبض ارواح به مقاله « قبض ارواح » از راقم سطور مراجعه کنید .(  قران 3شخص را مسول قبض روح بندگان  معرفی نموده است ؛ توسط خدا ، ملک الموت وفرشتگانی که تحت امر عزرائیل هستند ). وکلاً دو نوع کیفیت قبض وجود دارد :

 اول – آدمهای بد : آیه 28سوره نحل :

" الذین تتوافهم الملائکة ظالمی انفسهم فالقوا السلم ما کنا نعمل من سوء بلی ان الله علیم بماکنتم تعملون "

دوم – آدمهای خوب : آیه 32سوره نحل:

 " الذین تتوافهم الملائکة طیبین یقولون سلام ٌ علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون "

واز این د و آیه استفاده می کنیم ، همانطوری که قبض روح ظالم بسیار سخت ووحشتناک است ، قبض روح مومن راحت ودلگشاست . فلذا به ایشان بلافاصله گویند ، بفرمائید داخل بهشت شوید. " ادخلو الجنة"

*نماز شب اول قبر*

قال رسول الله ص " لا یاتی علی المیت اشد من اول اللیلة فارحموا موتاکم بالصدقة

فان لم تجدوا فلیصل احدکم یقرا فی الاولی الحمد وآیة الکرسی وفی الثانیة الحمد والقدر عشراً ، فاذا سلم قال " اللهم صل علی محمد وآل محمد ، وابعث ثوابها الی قبر فلان ،

فانه تعالی یبعث من ساعته الف ملک الی قبر ه مع کل ملک ثوب وحلة "

نکته :  نماز شب اول قبر ویا نماز هدیه میت ویا صلاة وحشت از طریق اخبار خاصه منقول از ائمه اطهار به اثبات نرسیده وفقهاء بزرگ ؛ از باب " ان الصلاة خیر موضوع" بقصد رجاء آنرا در کتب مبسوط مورد ارزیابی قرار می دهند .

نتیجه تفحص راقم سطور این است ؛ قدیمی ترین کتاب فقهی که حاوی نماز شب اول قبر می باشد، " الرسائل العشر " ابن فهد حلی ، متوفی 841 قمری است .

شیخ طوسی وعلامه ومحقق اول در بحث نمازهای مستحبی ؛ متعرض این نماز نشده اند. صاحب جواهر در ردیف استحباب تعزیت، از نزد خود ؛ صلاة هدیه میت را

به نقل از مصباح کفعمی و...بیان داشته ودر عداد مستحبات می آورد .( ج4)

ولیکن شیخ بهائی در جامع عباسی و علامه کاشف الغطاء در کشف الغطاء ، این نماز را

جزء نمازهای مستحبی ذکر می کنند . که در جای خود بسیار معتبر است .

 

مجلسی در بحار چنین گویند :

 « ولیس فیها خبر اعتمد علیه مرویاً من طرق اصحابنا »     بحار 88/220

قال البحرانی :

« لم نظفر بها فی کتب الاخبار مسندة عن احد الائمة الابرار وانما رواها الکفعمی فی مصباحه...» 

      الحدائق الناضرة 10/546

شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه بابی ترتیب داده تحت عنوان :

« باب استحباب صلاة الهدیة وکیفیتها »

حدیث دوم این باب ، منقول از مصباح شیخ کفعمی است که هیچ ذکری از نام معصومین ع ندارد .

ولی سید بن طاووس در فلاح السائل گوید : عن حذیفة عن رسول الله ص ،

لا یاتی علی المیت اشد من اول اللیلة فارحموا موتاکم بالصدقة ...»

در بعض اخبار دارند که امام صادق ع در هر شب برای فرزندش دو رکعت نماز وبرای پدرش هم دورکعت نماز هدیه می خواند . ( رکعت اول بعد از حمد سوره قدر ودر رکعت دوم سوره کوثر وارد شده است )

به هر تقدیر اساطین فقهاء بر شرعیت نماز شب اول قبر ، مهر تائید گذاشته اند .

رک : جواهر الکلام ج4و کشف الغطاء و مصباح الفقیه آغا رضاو... به فتوای سید یزدی در عروه توجه کنید :

قال فی العروة الوثقی " ومقتضی هذه الروایة ان الصلاة بعد عدم وجدان ما یتصدق به ، فا للا ولی الجمع بین الامرین مع الامکان ، وظاهرها ایضاً کفایة صلاة واحدة .

مرحوم کفعمی در مصباح وابن فهد حلی در موجز ، این روایت را از وجود نازنین

پیامبر ص نقل کرده اند ، که فرمود " هیچ ساعتی سختتر و شدیدتر از شب اول قبر بر میت ، نیست . بر اموات خود رحم کنید .برای در امان ماندن از وحشت آن صدقه بدهید ؛ اگر فقیر نیافتید ؛ نماز شب اول قبر را بخوانید . در همان ساعت خداوند هزار ملک را با حُلل به قبر او اعزام می دارد .در ضمن برای اهدا کننده هم به اندازه آنچه آفتاب بر آن طلوع می کند حسنات نوشته ودرجه اورا تا 40برابر می کنند.

جالب است که دادن صدقه بر نماز مقدم است . وبه قول سید یزدی اگر بین نماز وصدقه جمع شود ، بهتر است .

نکته : بفتوای آیت الله مکارم در حاشیه بر عروه الوثقی ، نماز شب اول قبر را به قصد قربت مطلقه بجا آورند . ضمنا ً ، استیجار بر این نماز راهم دارای اشکال میدانند.

نکته : بغیر از این نماز شب اول قبر ؛ دو رکعت دیگر وارد شده که باید بعد از دفن در کنار قبر بجا آورده شود.     مستدرک الوسائل 6/344

استیجار براین نماز هر چند جایز است ، لیکن خالی از اشکال نیست .آغا رضا همدانی در مصباح الفقیه بر اجاره برای نماز شب اول قبر اشکال وارد می کنند .

سید محمد بحر العلوم هم در بلغة الفقیه گوید : فلا یجوز الاستیجار علیها "  2/35

قال بحر العلوم : " فاذا هو المتعارف من الاستیجار علی صلاة الوحشة ولو بالاجارة المعاطاتیة لا یخلو من اشکال . بنا ء علی المنافاة المزبورة "    بلغة الفقیه 2/37

نکته : وجه اشکال ؛ عدم ثبوت ورود آن است .

 بهتر آن است که موجر ومستاجر توجهی به پول نداشته وبقصد صدقه و تبرع واحسان کار کنند .( سید یزدی )

یک نماز هم کفایت می کند . ولی هر چه بیشتر ؛ بهتر . که در دستورات سیر وسلوک

اولیاء الله ، یکی از موارد نیکو وپسندیده که باید در هر شب تکرار شود ، خواندن نماز شب اول قبر واهداء ثواب آن به روح امواتی است که در آن روز دفن شده اند .

این سیره حسنه ، طریقه ملا فتح علی سلطان آبادی ؛ استاد میرزا حسین نوری بوده است .

           منازل الاخرة – قمی ص132

 البته به قصد رجا ء خوانده شده وهدیه شود ، بسیار نیکوست . ( مرحوم خوئی )

کیفیت نمازوحشت را به سه شکل گفته اند که مشهور آن همین طریق فوق است .

سید بن طاووس در فلاح السائل-ص86- چنین گوید : در رکعت اول بعد حمد ، دو مرتبه توحید ویک مرتبه آیة الکرسی ؛ ودر رکعت دوم بعد حمد 10مرتبه سوره الهاکم التکاثر .

طریقه سوم را هم دیگر راویان اخبار چنین آورده اند :

رکعت اول بعد حمد ، 10مرتبه توحید ودر رکعت دوم بعد حمد 10مرتبه الهاکم التکاثر.  

      جامع الشتات میرزای قمی 1/62

سوال : شب اول قبر از چه زمانی شروع شده وتا کی ادامه دارد ؟ اگر مصلوب بر دار بماند ، شب اول او چگونه است ؟ بر شخص غریق ودر آب مانده چطور ؟

بر فرد ماکول توسط حیوانات چه ؟ نماز لیلة الدفن ایشان چه زمانی است ؟

ج= نکته اصلی در باب شب اول قبر ، موضوع فشار قبر ، نماز شب اول

و آمدن نکیرین وسوال وجواب است .

واما جواب سوالات بترتیب ؛

بر حسب ظاهرخبر ودستور خواندن نماز موصوف ، شب اول قبر از مغرب شرعی شروع شده وتا پایان شب ادامه دارد ، ولی پایان به نسبت سوالات ملکین چه زمانی است ، فقط خدا می داند .

 داستان نماز شب اول قبر هم بدلیل توقیت در نمازها وتحدید زمانی گفته اند از چه زمانی،و تا چه زمانی محدد است .واما به نسبت سایر موارد عالم قبر ، تحدید وجهی ندارد.

سوال : برای توجیه تطویل شب اول قبر ، آیا میتوان به

« بسط زمان » تمسک جست ؟

ج= هر چند که بسط زمان با ادله عقلی قابل اثبات نبوده وبعض بزرگان

مثل مجلسی آنرا از خرافات وابداع متصوفه می دانند ، لیکن عده ای دیگر از

عرفا بر امکان وقوع آن ، مهر تائید می گذارند وبه آیه "

فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة " 4معارج

استدلال می کنند . ( البته این آیه مربوط به قیامت است)

علامه طهرانی در کتاب روح مجرد ص583داستانی از وقوع هر دو مورد « بسط زمان وقبض زمان »

 نقل می کنند .

بنظر نگارنده ؛ میتوان از سیر پیامبر ص در شب معراج در بازه زمانی کمی به نسبت زمینیان بر بسط زمان استدلال کرد . هر چه باشد دیدن آنهمه واقعه چندان کوتاه نیست .

منقول از حذیفه است که : « اول لیلة یدفن الانسان فی قبره »

فقهای عظام گویند برای نماز خواندن ، باید شب اول دفن را حساب کنند . وتا زمانی که میت به خاک سپرده نشده ؛ شب اول قبر محسوب نمی شود . ظهور الفاظ روایت هم بر آن دلالت دارد . در عرف هم می گوئیم ، نماز شب اول دفن .  فقیه یزدی گوید : « فالظاهر ان الصلاة توخر الی لیلة الدفن ، وان کان الاولی ان یوتی بها فی اول لیلة بعد الموت »        عروه مسئله 5فصل فی صلاة لیلة الدفن

فلذا برای اعمال صدقه ونماز ، شب عرفی را در نظر داشته باشند .

سوال : آیا در عالم برزخ، شب وروز وجود دارد ؟

ج= بعضی از علما ء فرموده اند که از آیه46غافر: " النار یعرضون علیها غدواً وعشیاً "

بر وجود آن دلالت می شویم . آیه 64مریم هم دلیل دیگر است. کما قال الله تعالی :

"ولهم رزقهم فیها بکرة وعشیاً " ( لوامع الحقائق – میرزا ی آشتیانی 2/34)

کما قاله : وقد ورد ایضاً فی بعض الروایات عن الائمة الاطهار ع ، ان الشمس والقمر تمران فی ذلک العالم

( ای عالم البرزخ ) علی اهله .

شهید مطهری در یکی از آثار خود ، حدیثی را از علی ع نقل کند که :

 « والبکرة

والعشی انما یکونان من اللیل والنهار فی جنة الحیاة قبل یوم القیامة » 4/568»

( حدیث در بحار الانوار 6/246و90/85وارد شده است )

در مقابل، مفسرین بزرگ گویند منظور قران از صبح وشام در این آیات ، تداوم وبلا انقطاع بودن نعمت وعذاب در برزخ است  . این نظریه علامه صاحب المیزان وزمخشری و...است.

کما فی الکشاف : « عبارة عن الدوام . هذا ما دامت الدنیا»    ج4ص170

قال فی المیزان : « صبح وشام ، یعنی لا ینقطع وشاید هم صبح وشام باشد ».

سوال : محل عالم برزخ کجاست ؟

ج= قال فی لوامع الحقائق : « اخبار المعراج ایضاً تدل علی ان ذلک العالم فس السماء »

ج2ص34

کلام درستی است ، ظاهر روایات معراج ، گویای این حقیقت است .

صاحبان الموسوعة الفقهیة هم در باب " برزخ " چنین گویند :

« وله زمان ٌ ومکان ٌ وحالٌ، برزخ را سه مطلب است ، زمان ومکان وحال ،

زمان آن از موت تا قیامت ؛ مکان آن من القبر الی علیین لارواح اهل السعادة ؛

وحاله حال الارواح ».

* مخلوق بودن بهشت وجهنم در حال حاضر *

نکته : کُلاً باید دانست که بهشت وجهنم در حال حاضر وجود داشته وماده اصلی برای بهشت ودوزخ اخروی است . آیه قران می گوید :

" یوم تبدل الارض غیر الارض "  ابراهیم 48

        شواهد الربوبیه ملا صدرا ص406

خداوند در آیه 133آل عمران به مطلب مهمی در این زمینه اشارت دارد :

" وسارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها السماوات والارض اعدت للمتقین "

قال فی تفسیر المراغی : « وفی الایة دلیل علی ان الجنة مخلوقة الان وانما خارجة عن هذا العالم اذ انها تدل علی ان الجنة اعظم منه فلا یمکن ان یکون محیطاً بها » تفسیر المراغی 4/69

یعنی , آیه دلالت دارد که در حال حاضر بهشت وجود دارد وچون بزرگتر وعظیمتر از عالم دنیا است ، پس بر آن محیط است .

شیخ المفسرین ، طبرسی در مجمع البیان وجوامع الجامع ، این مطلب را ابراز

می دارد ؛ که بهشت در حال حاضر موجود است .

خداوند در سوره یس آیه 26از لسان مومن آلفرعون گوید : " قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون "

این آیه دلالت بر وجود بهشت ، فعلاً دارد .

میبدی در کشف الاسرار روایتی را نقل کند که شخصی از پیامبر ص سوال کرد ، یا رسول الله اگر بهشت بدین فراخی است پس دوزخ کجاست ؟

فرمود : سبحان الله ، اذا جاء النهار فاین اللیل .  ج2ص276

یعنی ، وقتی روز می آید ، شب کجاست ؟

قال الطوسی ره : « والسمع دل علی ان الجنة والنار مخلوقتان الان »

تجرید الاعتقاد ص593

روایت معروفی از طریق عامه نقل شده که گواه موجود بودن بهشت در حال حاضر است :

 « من قال سبحان الله وبحمده غرست له نخلة فی الجنة »

سنن الترمذی 5/174و المجموع النووی 4/646

پیامبرص فرمود ، هر کس بگوید سبحان الله ، در بهشت برای او یک نخل کاشته می شود .

روایت دیگری از طریق خاصه نقل شده که :

قال رسول الله ص : « من قال لا اله الا الله غرست له شجرة فی الجنة »

کافی 2/517

هر کس یکبار بگوید لا اله الا الله ، برای او یک درخت در بهشت کاشته میشود.

هر دو حدیث درجوامع روائی فریقین وارد شده است .

صراحت آیه 49سوره کهف هم بر وجود بهشت ، تمام است .

قال الله تعالی : " ووجدوا ما عملواحاضراً "

 

سوال : تنعیم وتعذیب عالم قبر ( برزخ ) به روح تعلق می گیرد ویا جسم ؟

ج= به هردو .

برای مثال ، انسان ماکول توسط حیوانی درنده ؛ که جسمی ندارد .لاجرم بروح او

تعلق می گیرد . فشارهای روحی در حال خواب هم گواه صادقی بر آن است .

 

* فشار وعذاب قبر *

قال رسول الله ص : « ضغطة القبر لِلمومن کفارة لما کان منه من تضییع النعم »

علل الشرایع 1/309

فشار قبر مومن ، کفاره تضییع نعمتهائی است که او مرتکب شده است .

کما قال الله تعالی : " وقلیل من عبادی الشکور " سباء 13

قال الصادق ع :

« لیس من مومن الا وله ضمة »  بحار 6/221

هیچ مومنی از فشار قبر معاف نیست .

قال علی ع :

« یا عباد الله ما بعد الموت لمن لا یغفر له اشد من الموت القبر فاحذروا  ضیقه وظلمته وغربته »

 منازل الاخره – قمی ص137

فرمود : برای کسی که خدایش نیامرزیده ؛ هیچ چیز سختر از قبر نیست

بپرهیز از فشار قبر ، ظلمت و غربت آن .

ضمة القبر- فشار قبر – یعنی :

« التقاء جانبیه علی جسد المیت »

قال الطوسی ره :

« وعذاب القبر واقع ٌ للامکان وتواتر السمع بوقوعه »

وشاهد آن قول خداوند در حق آل فرعون است که فرمود " النار یعرضون علیها غدوا ً وعشیاً ویوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب "

صریح است در عذاب قبر ، با وجود این که آل فرعون در آب غرق شدند وقبری نداشتند .   کشف المراد ص592

 قال الغزالی فی احیاء العلوم : « وقد ورد ت به الاخبار ، فیجب التصدیق به لانه ممکن » غزالی ، باور داشتن فشار قبر را واجب داند ، زیرا ممکن الوجود است .2/200

همودر باب عذاب انسان" ماکول – خورده شده توسط حیوان " در روز قیامت چنین گوید : « فان المدرک لالم العذاب من الحیوان اجزاء مخصوصة یقدر الله تعالی علی اعادة الادراک الیها »  احیاء ج2ص200

در روایات شیعی دارد که خدای زمین ، خدای هوا وآب هم هست . به هوا وآب فرمان دهد تا میتی را که در هوا معلق است ، آن چنان فشار دهد که قابل توصیف نباشد .

« ان رب الارض والهواء واحد ، وکذلک الماء »  مستدرک سفینه 8/366

قال الشهید اول فی الذکری : شخص دار زده هم عذاب قبر دارد . ( همان فشردگی هوای اطراف است )  ص 77

نکته : بیشترین عامل برای تشدید فشار قبر ؛ نمامی است ( سخن چینی)

 فشار قبرعمومیت داشته وتخصیص بردار نیست الا این که برای صلحا ، بسان نوازش کردن مادر ، طفل خویشتن( اثبات عذاب القبر – البیهقی ) است وبرای طالحین ، پایدار . زمان شروع آن هم از اول نزول میت در قبر است « فی اول نزوله الی قبره ثم یعود الی الافساح له فیه »( افساح ، یعنی گشایش )

قال الصادق ع : " ان رب الارض هو رب الهواء فیوحی الله عزو جل الی الهواء فیضغطه ضغطة اشد من ضغطة القبر "    کافی 3/241—الفقیه 1/192

یعنی ، بفرمان خدا ، هوا آنچنان متراکم شده وفشار آورد که از فشار زمین بدتر است.

در روایت دارند که تمامی افراد( غیر معصومین ع) مشمول این فشار هستندالا مادر علی ع؛  فاطمه بنت اسد. راویان اهل سنت هم این حقیقت را باور دارند . گویند نبی مکرم ص ، قبل از دفن این بانوی بزرگ اسلام ، در قبر ش خوابیدوپیراهن مبارک خود را بر تن او نمود تا از فشار در امان بماند وچنین هم شد .

 رک : الاصابة ابن حجر 5/390—تاریخ مدینه 1/124- شرح سنن النسائی 4/102و.....

قال رسول الله ص : " ما اعفی احد من ضغطة القبر الا فاطمة بنت اسد "

     ( هامش النص والاجتهاد شرف الدین ص306و کشف الارتیاب –امین ص351)

 

برای در امان ماندن از این فشار هولناک بهترین توشه ، تقواست .قال الله تعالی : "فان خیر الزاد التقوی فاتقون یا اولوالالباب " ( بقره 197)؛ خواندن سوره نساء درروز جمعه ،نماز شب خواندن ؛ روزی صد مرتبه لا اله الا الله الملک الحق المبین  گفتن ،رکوع نمازها را کامل بجا آوردن؛ عیادت مریض( من عاد مریضا من المسلمین ) نافع است. مردن در شب وروز جمعه هم ، باعث تخفیف در فشار قبر است . در دعائی دارد که :" اللهم اعوذ بک من عذاب القبر ومن ضغطة القبر "خدایا به تو از عذاب وفشار قبر پناه می برم .

( بار الها به تو از عذاب قبر وفشار آن پناه می بریم ؛ ما را معاف بدار )

 

داستان فشار قبر سعد بن معاذ با آن همه عظمت در دستگاه اسلام ، زبانزد خاص وعام است . با وجود مشایعت 70هزار فرشته و شخص پیامبر ص( با پای برهنه) و بزرگان صحابه ،بعد از دفن طبق نقل نبی اسلام ، زمین آنچنان فشاری بر سعد وارد کرد که ...حالیه قصه ما معلوم است !

سوال : در روایات منقول علت فشار قبر سعد را دو گونه گفته اند ، سوء خلق، مخصوصاً در خانه وعدم پرهیز از بول، کدام یک درست است ؟

ج= سوء خلق درست است  . گویند در خانه با اهل بیتش خلق نیکوئی نداشت .

قال : « لانه کان فی خلقه مع اهله سوء »    مستدرک سفینه 6/471

ضغط ، یعنی فشار چیزی بر چیز دیگر .ضغطة القبر ، یعنی فشار جانبین قبر ، بر بدن میت .

نکته : عذاب قبر با فشار قبر فرق دارد . گفتیم که فشار برای همگان بوده و زمان طویلی هم ادامه ندارد ،(تقریبا میتوان گفت ، فشار قبر معادل با چند هزار تن فشار مکانیکی است که بر بدن قوی !!!ما وارد می کنند.) ولی عذاب قبر عمومیت ندارد .به کلام شیخ مفید، فخر عالم اسلام توجه کنید :

« والکلام فی عذاب القبر طریقه السمع دون العقل . وقد ورد عن ائمه ع انهم قالوا :

لیس یعذب فی القبر کل میت وانما یعذب من جملتهم َمنمحض الکفر ، ولا ینعم کل ماض لسبیله   وانما ینعم منهم مَن محض الایمان محضاً ، فاما سوی هذین الصنفین فانه یُلهی

عنهم . وکذلک روی انه لا یسال فی قبره الا هذان الصنفان خاصه .

( رک : المسائل السرویه مفید ص67- تصحیح الاعتقادات الامامیه ص88و الفصول المهمه حر عاملی 1/324وتفسیر نور الثقلین – تفسیر صافی واصفی و....).

« ان کل مَن محض الایمان او الکفر یسل فی القبر فینعم او یعذب والباقون لا یسئلون الی یوم القیامة »  ویا

 « ان ارواح المومنین ینعمون وارواح الکفار یعذبون  فی البرزخ »

الفصول المهمة – حر عاملی 1/94

 

بنابر این با استناد به روایت امام صادق ع ، گویند سوال و جواب و تعذیب وتنعیم قبرفقط مخصوص دو گروه است " مومن خالص وکافر خالص"

کافی کلینی  باب« المسالة فی القبر ومن یسال ومن لا یسال » ج3ص235

فرمود : « لا یسال فی القبر الا مَن محض الایمان محضاً او محض الکفر محضاً والاخرون یلهون عنهم » یعنی ، مابقی را رها می کنند تا یوم الفزع الاکبر .

در زمان رجعت هم از این دو صنف به دنیا بر می گردانند . مومن محض وکافر محض .کما قال الحلبی فی الکافی : « واجمعت الفرقة علی اعادة من محض الکفر والایمان من امتنا فی دولة المهدی ع »         ص487

·                                             *نکیر ومنکر*

نکته : چه کسی سوال می کند واز چه می پرسد ؟

ج= در لسان عوام ملکین نکیرین – نکیر ومنکر – ودر بعض روایات نام دیگر این دو ملک، فتان القبورگویند . ولی تظافر اخبار بر نام نکیر ومنکر است .منقول فی لسان العرب : قال ابن سیده : منکر ونکیر فتاناً القبور "

( میرزای قمی در جامع الشتات هم گوید ، شاید فتان القبور نام دیگر نکیر ومنکر باشد وشاید هم غیر از اینها باشد    ج1ص392)

  فتان القبورملکی است که قبل از نکیرین بر میت وارد شده ومومن را تعلیم دهند . در خبر دیگری گویند ،

ملکی بنام رومان قبل از این دوملک وارد می شوند .( کشف الاسرار المیبدی ).

اذا وضع المیت فی القبر اتاه ملکان منکر ونکیر .   مفردات راغب 3/397وبصائر الدرجات ص307

امام سجاد ع در دعای سوم صحیفه از این فرشتگان الهی یاد می کند :

« وملک الموت واعوانه ومنکر ونکیر ورومان َ فتان القبور»

معنای لغت نکیر ومنکر از کتاب ریاض السالکین ج2ص65:

« منکر اسم مفعول من انکر الشی ء انکارا خلاف عرفه .والنکیر فعیل بمعنی الانکار ، وقالوا : ان المنکر هو ما یصدر عن الانکار من التلجلج عن سوالهما ایاه ؛ والنکیر

هو ما یصدر عنهما من التقریع له » بر همین قیاس گویند ، برای مومن نکیر ومنکر نیستند ومبشر وبشیر اند .

از امام باقر ع پرسیدند : اصلحک الله مَن المسولین فی قبورهم قال مَن محض الایمان ومن محض الکفر قال قلت فبقیة هذا الخلق قال یُلهی ...    کافی 3/238

 

واما از چه می پرسند ؛ در روایات دارند که سه سوال می کنند :

اول – مَن ربک – خدای تو کیست ؟

دوم – مَن نبیک -  پیغمبر تو کیست ؟ ( فقط پیامبر خاتم مورد سوال است )

سوم – ما دینک – دین تو چیست ؟

که میت باید در مقابل اولی بگوید : الله جل جلاله ربی .

در مقابل دومی بگوید : محمد نبیی .

وبرای جواب سوم هم بگوید : الاسلام دینی .( از باور به معصومین ع هم سوال میشود.« من امامک ؟ »)

آیه ای که در ابتدای مقاله آوردیم ، بر این حقیقت استوار است که مومن در عالم قبر به لطف الهی بر عقیده وایمان خود ثابت بوده واعتراف به وحدانیت خدا ورسالت حضرت محمد ص وباورمندی به دین حنیف اسلام دارد . وکافر به نص قران که فرمود : یضل الله الظالمین ، از بیان عاجز مانده و دچار خسران می شود .

قال الرازی فی مفاتیح الغیب : « انما ثبتهم فی القبر بسبب مواظبتهم فی الحیاة الدنیا علی هذا القول » ثابت ماندن بر قول ؛ دلیل ثبوت ایشان در دنیا بوده است .

                       تفسیر کبیر مفاتیح الغیب فخر رازی 19/94

اقول : از این آیه میتوان استفاده کرد که سوال وجواب ونکیرین و حالات عالم قبر برای اهل کتاب که به رسالت پیامبر خاتم ایمان نیاوردند ؛ معنا ومفهومی ندارد ، چرا؟که ایشان در دنیا بر این نهج حرکت نکرده اند که اینک باشند . البته آیه شریفه با بیان " یضل الله الظالمین " بر این حقیقت صحه گذاشت .یعنی : الذین ظلموا انفسهم بالکفر والتقلید- باطله – فلا یهتدون الی الحق ولا یثبتون فی مواقف الفتن .

آنانی که کفر ورزیدند وایمان به پیامبر خاتم نیاوردند وبر تقلید کور کورانه پدران خود سیر کردند ، خداوند اینان را در مواقف آزمایش هدایت نمی کند .

 ابتدای آیه هم با خطاب

" الذین آمنوا " شروع شد تا بگوید ؛ فقط وفقط مومنین ثبوت دارند .

فخر رازی روایتی از ابن عباس نقل کند که :

 « من دوام علی الشهادة فی الحیاة الدنیا یثبته الله علیها فی قبره »( عرایض ماهم همین را گوید )

میبدی در کشف الاسرار گوید : " وقال مقاتل ان المومن اذا مات بعث الله ملکاً یقال له دومان فیدخل فی قبره فیقول له ، یاتیک الان ملکان اسودان فیسالانک من ربک ومن نبیک وما دینک ، فاجبهما بما کنت علیه فی حیاتک ثم یخرج ، فیدخل الملکان وهما منکر ونکیر ..و"         ج5ص255

بنابر خبر پیامبر ص این امت آخر الزمان هستند که به داستان سوال وجواب مبتلا هستند. در کشف الاسرار میبدی خبری را نقل کند که :

« یا ایها الناس ان هذه الامة تُبتلی فی قبورها »     ج5ص255

ویا در خیر دیگری گویند : « اذا وضع المومن فی قبره اتاه ملکان ...»

علیهذا سوال وجواب خاص انسانهای بعد از بعثت پیامبر خاتم است . حالیه تکلیف

دیگر پیروان انبیای الهی قبل از بعثت  چگونه است . از ذهن این حقیر بدور است .( یهود که اعتقادی ندارند)

راویان اهل سنت هم گویند : « ان سوال القبر دون عذابه من خصائص هذه الامة ؛ تبتلی فی قبورها»

واما بعد از جواب چه بر سر ممتحَن آید ؛ در روایات چنین گویند :

به مومن گویند بخواب ، همچون خواب نو عروسان .

« نَم نومة العروس »  فهذا هو التثبیت  .  منهاج الصادقین 5/136

« نم قریر العین ، نوم الشاب الناعم »    جوامع الجامع طبرسی 3/313

ودر مورد کافر ؛ او را در آتش سوزناک داخل کرده وتا قیامت کبری معذب است .

کما قال : النار یعرضون علیها غدواً وعشیاً "     غافر 46

این آیه مربوط به آل فرعون است . که هر صبح وشام عذاب می شوند .

ودر باب شهدا هم گوید : ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون "    آل عمران 169

نکته : بهشت ودوزخ برزخی است ونه ابدی .

برای این پرسش وپاسخ روح حیوانی به بدن عودت داده می شود . کما قال الزمخشری :

 « ثم یعاد روحه فی جسده فیا تیه ملکان فیجلسانه فی قبره ویقولان له :

من ربک ؟ وما دینک ؟ ومن نبیک ؟ فیقول : ربی الله ، ودینی الاسلام ونبیی محمد »      کشاف 2/554

دقت کنید « فیجلسانه » او را می نشانند . به همین دلیل گویند ،که مستحب است برای میت  لحد قرار دهندو به اندازه ای باشد که با نشستن او سر میت به سقف لحداصابت نکند .

خوش بسعادت قدما که برای میت دخمه می ساختند .

* تلحید = لحد قرار دادن *

سوال : حد لحد چقدر است ؟

ج= قال فی الجواهر :" واما اللحد فیقدر ما یمکن فیه الجلوس "    4/300

تعریف لحد : کنار کف قبر در سمت قبله  ، در کنار بدن میت ، شکافی قرار می دهند .که آنرا لحد گویند.ودر اصل ، باید میت را در درون آن قرار دهند.

قال فی المعتبر : « ان الحافر اذا انتهی الی ارض قبر حفر مما یلی القبلة حفراً واسعاً قدر ما یجلس فیه الجالس » .

محقق اول گوید ، در صورتی که بدلیل سستی زمین ، نتوان لحد ساخت ، مستحب است صورتی از آن ترتیب داد تا به ثوابش رسید ه وبه آداب اسلام عمل کرد.

قال فی العروة الوثقی :

« ان یجعل له لحد مما یلی القبلة فی الارض الصلبة – زمین سفت – بان یحفر بقدر بدن المیت فی الطول والعرض ، وبمقدار ما یمکن جلوس المیت فیه فی العمق ، ویشق فی الارض الرخوة وسط القبر شبه النهر فیوضع فیه المیت ویسقف علیه »

قال النبی ص : " اللحد لنا والشق لغیرنا "   سنن البیهقی 3/408

شق قبر یعنی در کف قبر شبیه نهر ساخته ومیت را در آن قرار داد . تقریبا ً شبیه قبر کنونی جامعه ماست . به تعریف ذیل توجه کنید :

قال السید السابق : " والشق ، حفرة فی وسط القبر تبنی جوانبها باللبن یوضع فیه المیت

ویسقف علیه بشیء . کلاهما جائز ، الا ان اللحد اولی "     فقه السنة 1/545

قال ابن سعید حلی : « ویلحده قدر ما یجلس فیه الرجل متمکنا»  الجامع للشرایع ص55

قال الرافعی : « اللحدوالشق کل واحد منهما جائز »  فتح العزیز 5/203

گویند قبر پیامبرص دارای لحد بوده است . کما قال فی المغنی :

« والسنة ان یلحد قبر المیت کما صنع بقبر النبی ص »     المغنی 2/379

 

داستان جالبی از سوال وجواب قبر :

در زمان حکومت خان مغول و صدارت خواجه طوسی ، مادر خان در گذشت .احدی از

علمای عامه که سخت مخالف خواجه بود ترفندی شیطانی اندیشید تا خواجه را از میان بر دارد ، به خان مغول گفت ، اینان – شیعیان – معتقدند در عالم قبر نکیرین بر سر میت آمده وسوال کنند ،

 اگر جواب ندهد دوزخی است ؛

مادر شما هم که اطلاعی ندارد ، خواجه را با مادرت دفن کن تااو جواب بدهد .

خواجه که مطلع شد گفت ، درست می گوید، اورا با مادرت دفن کن ومرا برای خودت نگه دار . خان مغول هم بسیار پسندید وآن عالم حسود وشیطان صفت را با مادرش در گور نهاد . قال الله تعالی :

 " والذین یمکرون السیئات لهم عذاب شدید ومکر اولئک هو یبور"     فاطر 10

وایضا ً " ولا یحیق المکر السیء الا باهله "    فاطر 43

 

·                                             کیفیت قبر مطابق آداب اسلام چگونه است ؟

قال النبی ص :" ادفنوا موتاکم وسط قوم صالحین "

فتاوی الازهر 8/334

قبر اسلامی ، حتی الامکان در جوار صلحا ومشاهد مشرفه باشد .مقابری که مردم زیاد آنجا میروند , بهتر است .

عمق آن تا گردن ویا سینه ، حافر باشد .قال : اِعمقوهُ لی قدر قامة .( تلخیص ابن حجر)

دارای لحد به شرح فوقانی باشد .

ادامه بحث سوال نکیرین :

طبرسی هم در کتب تفسیر خود گوید ، بعد از این سه سوال گویند بخواب .

برای اطلاع بیشتر به داستان یاران کهف مراجعه کنید ؛ 309سال خوابیدند ووقتی بیدار شدند گفتند :

 « قالوا لبثنا یوماً او بعض یوم »       کهف 19

قال فی مفاتیح الغیب :

حین یقال له فی القبر من ربک وما دینک ومن نبیک.

فخر رازی در ذیل آیه 27 ابراهیم این تائید را دارد . بر عودت روح حیوانی به بدن هم اشارتها دارد .      ج19ص94 و میبدی در کشف الاسرار 5/254

سوال : تنعیم وتعذیب با همین بدن است ویا بدن دیگری لازم دارد ؟

ج= خداوند بدن مثالی – شبیه همین بدن – برای روح مومن محض وکافر محض آفریده ودر سرای دیگری از او پذیرائی می کند . بهمین دلیل ، اگر قبر را بشکافیم

اثری از تنعم وتعذیب مشاهده نمی کنیم ، ضمن این که بدن فعلی متلاشی می شود .

سوال : تلقین میت چیست ؟

ج= روی ابوبصیر قال: « اذا وضعته فی اللحد فضع فمک علی اذنه وقل : الله ربک ،

والاسلام دینک ، ومحمد نبیک ، والقران کتابک وعلی امامک »  المعتبر 1/299

اهل سنت هم به تلقین اعتقاد داشته وانجام میدهند .

·                                                             ولایت علی ع *

عن ابی سعید الخدری قال :

سمعت رسول الله ص یقول :

یا علی ابشر وبشر فلیس علی شیعتک حسرة عند الموت والوحشة فی القبور ولا حزنٌ یوم النشور "   بحار7/198

یا علی ، بشارت باد بر تو وبشارت بده به شیعیانت که حسرتی در وقت مرگ نداشته ووحشتی از قبر نداشته باشند .

قال ع : ومن مات علی حب آل محمدبشره ملک الموت بالجنة ثم منکر ونکیر.

ینابیع المودة – القندوزی 1/92

قال الباقرع :

« فلقنوا موتاکم عند الموت شهادة ان لا اله الا الله والولایة »

الدعوات الراوندی ص247

قال رسول الله ص :

« من اراد ان ینجو من عذاب القبر فلیحب اهل بیتی » غایة المرام 6/67

یعنی ، محبت اهل بیت ع، عامل نجات از عذاب قبر است .

در مذهب اهل سنت هم تلقین وجودداشته ، لیکن از مسائل ولایتی خبری نیست .

سوال مهم : در قبر آیا از ولایت سوال می کنند ؟

ج= بعض مفسرین " قول الثابت " را به دو چیز تفسیر کرده اند ، توحید وایمان .

که با آوردن کلمه ایمان ، قطعاً ولایت هم را شامل می شود .شواهد هم داریم که :

تفسیر منهج الصادقین گوید : سوال کنند : من ربک – من نبیک – ومن امامک .

ودر سطور بعد گوید : من ربک ومن نبیک ومن امامک وما دینک وما کتابک .؟

اگر جواب صحیح گوید ؛ به او گویند : مرحبا ً عشت سعیدا ومت شهیداً .اللهم ارضه

کما ارضاک . نم نومة العروس . مرحبا برتو که سعید بودی وشهیدی .بخواب ، همچون خواب نو عروسان . واگر بگوید : لا ادری ، گویند : نم نومة المنهوس .

یعنی ، بخواب همچون مار گزیده .        منهج الصادقین ج5ص137

* موت شیعی ، موت شهداست *

سوال : چرا به او می گویند ، مت شهیدا ً ؟

ج= در روایت مفصلی دارند که ؛ « من مات علی حب آل محمد مات شهیداً »

این خبر را زمخشری هم در کشاف آورده است .

در روایت داردکه شهید سول اجوابی ندارد چرا؟

ج= زیرا شهید با عملش، قولش را در دنیا اثبات کرد . دیگر تائید نمی خواهد .

در تفسیر بیان السعادة ج7ص710، قول الثابت را به محمد ص وعلی ع ، تفسیر کرده اند .

بیان جامعی طبرسی در " جوامع الجامع " حول کلمه " ویضل الله الظالمین " داردکه:

« الذین لم یتمسکوا بحجة فی دینهم واقتصروا علی تقلید شیوخهم فی الدنیا فلا یثبتون فی مواقف الفتن وتزل اقدامهم عن الحق »       2/249

شیخ طوسی در " التبیان "  گوید :" قول الثابت " یعنی کلمه ایمان .  6/293

وکلمه " فی الاخرة " یعنی : هی المسالة فی القبر .                      /////////

من الله التوفیق

پایان قسمت اول

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:41  توسط محمدرضا فروزان  | 

عالم قبر 2

 ادامه مقاله عالم قبر ) قسمت دوم (

سوال : زمان نزول ملکین در قبر چه زمانی است ؟ابتدای شب اول آیند ؟ ویا ابتدای دفن ؟

ج= ظهور روایات وارده از طریق خاصه وعامه ، تمام حاکی از ابتدای دفن است .

یعنی بلا فاصله بعد از اتمام خاکریزی ورفتن یاران وتنها ماندن میت ، فرشتگان آمده و شروع کنند !

 واما اخبار مستند را بنگرید :

« عن جابر عن رسول الله ص : اذا وضع المومن فی قبره اتاه ملکان ...»

         کشف الاسرار 5/255و کنز الدقائق 7/60

« عن عثمان قال : کان رسول الله ص اذا فرغ من دفن المیت وقف علیه وقال :

استغفروا لاخیکم واسالوا له التثبیت، فانه الان یسال »   تفسیر المراغی 13/150

« چون بنده را در گور نهند وخاک بر او راست کنند خدای تعالی فریشته ای را فرستد نام او دومان است – وبعد از نکیر ومنکر آیند - »   روض الجنان 11/274

قال الصادق ع : اذا وضع الرجل فی قبره اتاه ملکان ، ملک عن یمینه وملک عن شماله ...»      المیزان 12/64

« اذا دفن العبد اتاه العبد ملکان ...»    تاریخ الکبیر البخاری 3/325

قال رسول الله ص : اذا قبر المیت ....       المجموع النووی 5/322وسنن الترمذی2

قال رسول الله ص : ان المیت اذا وضع فی قبره وتولی عنه اصحابه ...  سبل السلام 2/112--- سنن النسائی 4/97

قال الصادق ع : اذا وضع الرجل فی قبره اتاه ملکان ...   کتاب الزهد ص86

قال علی ع : " ان العبد اذا ادخل حفرته اتاه ملکان اسمهما منکر ونکیر ... بحار 6/233

« عن ابی سعید الخدری ، قال : کنا مع رسول الله ص فی جنازة فقال :

یا ایها الناس ان هذه الامة تبتلی فی قبورها فاذا الانسان دفن وتفرق عنه اصحابه جائه ملک بیده مطراق فاقعده ...»     کشف الاسرار المیبدی 5/255

دقت کنید از روایت این استفاده ها شود ؛ سوال وخصوص امت مرحومه است .

سوال بعد از اکمال دفن شروع می شود . بیده مطراق یعنی در دست ایشان گرز ی

برای فرود بر سر کفار وجود دارد . گویند از شدت ضربه آن صدای دهشتناکی از حلقوم میت خارج می شود که تمامی مخلوقات ، غیر از جن وانس ، صدای آنرا می شنوند. سید بزرگواری نقل کرد :

 دختر زیبائی در بصره بود که مادری پیر وفرتوت داشت .

دختر به مادر خود وابستگی شدیدی داشت . روزی مادر فوت کرد ، او را برای دفن آماده کردند . دختر اجازه دفن نمی داد ، مگر اورا هم با مادر دفن کنند .

هر چه تلاش کردند ، موثر واقع نشد . بالاخره تصمیم گرفتند که میت را در دخمه ای به همراه دختر گذاشته ودرب آنرا ببندد، لیکن منفذی برای تنفس تعبیه کردند .

گفتند به احتمال قوی بعد از چند ساعت دختر پشیمان می شود .

علیهذا ساعاتی بعد مراجعه ودرب دخمه را گشودند . میت را مشاهده ودر کنار او پیر زال فرتوتی را هم یافتند . متعجب شده واز عدم دخول هر موجودی مطمئن بودند .

پیر زال را خارج ، دخمه را مسدود وبه منزل آمدند . پیرزال تا ساعتها سخن نگفته

ومات ومبهوت نگاه می کرد . بالاخره زبان گشود وقصه را چنین بیان کرد :

با بستن دخمه ورفتن شما وفراگرفتن تاریکی وظلمت در قبر ، وحشت مرا گرفت ،

تحمل کردم ؛ قبر روشن شد ؛ دو نفر آمدند وبر جانبین مادرم نشستند ، فرد سومی آمد وبر بالین سر مادرم نشست . من هم نظاره گر بودم .زبان نمی گشودم ؛

یکی از دونفر از مادرم سوال کرد ؛ مَن ربک ؛ آن مرد بالاسر گفت بگو ؛ الله جل جلاله ربی . مادرم جواب را دارد . سوال دوم پرسید ؛ ومَن نبیک ؟ همان مرد گفت بگو؛ محمد نبیی . مادرم هم تکرار کرد . سوال سوم ، پرسید ؛ مَن امامک ؟

آن مرد بلافاصله گفت ؛ من امام او نیستم . با گفتن این حرف ، فرد سوم که گرزی بهمراه داشت ؛ یک ضربه بر فرق سر مادرم کوبید که از شدت صدای ناله مادرم

وحشت نموده وبیهوش شدم . دیگر چیزی متوجه نشدم تا شما مرا بیرون آوردید .

                                                             پایان کلام سید ره

آری خواننده محترم , میت سنی بود .از اهل ولایت علی ع نبود .شعری به علی ع منسوب است که فرمود:

یا حار همدان من یمت یری * من مومن ٍ او منافق قبلاً : هر کس بمیرد علی ع را می بیند ؛ اما به نسبت .

قال علی ع :" ان العبد اذا ادخل حفرته اتاه ملکان اسمهما منکر ونکیر فاول یسلانه عن ربه ثم عن ولیه فان اجاب نجا وام عجز عذباه "     بصائر الدرجات ص518

این هم شاهدی بر سوال از ولایت علی واولاد پاک ومطهر ش .

نکته : تمام این روایات منقول از کتب معتبر شیعه وسنی ، گواه این واقعیت است که نزول ملکین در قبر، بعد از دفن است و مترصد شب نمی شوند . داستان دیگری نقل کنیم که به صراحت کامل بیانگر است .این داستان در کتب مختلف فریقین وارد شده است .وچنین است که ، روزی پیامبر ص با ابو رافع در بقیع قدم می زدند . نبی مکرم ایستاد وسه فرمود " لا هدیت " . ابورافع گوید متحیر شدم از من چه گناهی صادر شده است که پیامبرفرمود ، خطاب با تو نیست ؛ صاحب این قبر را از نبوت من می پرسند

می گوید « وی را نمی شناسم » ابو رافع گوید ؛ چون نگاه کردم قبری را دیدم که همانساعت انباشته بودند وآب بر آن ریخته بودند .

قال ص لیس ایاک ارید ارید صاحب هذا القبر یسال عنی فیزعم انه لا یعرفنی فاذا هو قبر قد رش علیه الماء حین دفن صاحبه "

 منابع داستان : اثبات عذاب القبر – البیهقی ص78و کنز العمال 15/742ومنهج الصادقین 5/137و المعجم الکبیر – الطبرانی 1/325

* عالم مثال *

سوال : عالم مثال چیست ومستند آن کدام است ؟

عالم مثال ، عالمی است بین عالم ماده وعالم عقل .

عالم مثال از مثل است ، یعنی هر چیزی که در بر وبحر وجود دارد ؛ صورتی در عرش دارد کما قال :

" وفی العرش تمثال کل شیء "

مرحوم قطب راوندی در کتاب « الدعوات » روایتی را دراین خصوص نقل کند که مستند عالم مثال دانسته وشیخ بهائی هم در تفسیر حدیث « یا من اظهر الجمیع وستر القبیح » در کتاب مفتاح الفلاح( ص156) آنرا نقل می کند

واما لفظ حدیث چنین است.قال الصادق ع :« ان فی العرش تمثالاً لکل شیء...

هر مومنی در عالم مثال ، یک شبیه دارد ، هر وقت عبادت می کند ملائکه او را دیده وبرایش طلب مغفرت می کنند – یامن اظهر الجمیل – وهر وقت گناه می کند خداوند

بوسیله فرشتگان دیگری گناه او را کستور ساخته تا ملائک نبینند – وستر القبیح –

کما قال : حتی یحجبوه باجنهتهم لئلا تراه الملائکة ...» ص 61

وروایت دیگر هم چنین وارد است : ان فی العرش تمثال جمیع ما خلق الله .

                                         مستدرک سفینه 9/315

قال ع : فی العرش تمثال ما خلق الله فی البر والبحر . ( مُثُل افلاطونی که گویند از همین باب است )

میر فندرسکی گفت : چرخ با این اختران نغز وخوش زیباستی * صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

عالم مثال هم بسان بهشت ودوزخ در حال حاضر موجود بوده واز آیه قران هم این استفاده می شود . در ایه برزخ گوید : ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون " سوال اینجور مطرح میشود ، « وراء » چه معنائی دارد ؟

خود قران در آیه 79کهف گوید " وکان ورائهم ملک یاخذ کل سفینة غصباً "

در اینجا « وراء م بمعنای احاطه وارد است . پس نتیجه می گیریم که « وراء » در آیه برزخ هم در معنای احاطه استعمال شده است .

نکته : تعریف عالم مثال شبیه وجود تصویر شیء در آینه است . با این تفاوت که هستی ووجود تصویر در آینه بستگی به وجود شیء در مقابل آینه دارد ، ولی وجود تصویر شیء در عالم مثال مجرد از ماده است .

عالم مثال از عالم ارواح کثیفتر واز عالم اجساد ، لطیفتر است .مثال روشن آن ؛ آیه سوره مریم است که فرمود :

 « فتمثل لها بشراً سویاً »

قال النبی ص : « لکل احد مثال کلما فعله فعل ذلک المثال » یعنی تصویر اعمال ما در عالم مثال ، دقیقاً انعکاس دارد  .      جامع الشتات – الخواجوئی ص208

در تعریف جامع دیگری گویند :

« والمراد بهذا البرزخ عالم القبر وهو عالم المثال الذی یعیش فیه الانسان بعد موته الی قیام الساعة »

سوال : عملکرد تصاویر در عالم مثال چگونه است ؟

ج= به اذن خداوند صورت می گیرد .به داستان ذیل دقت کنید:

« روزی متوکل دهمین خلیفه عباسی که علی ع در مورد او فرمود "

عاشرهم کافرهم " شعبده بازی از هند برای او آمده بود تا با اعمال خنده دار آن لعین را سرگرم سازد .متوکل خواست از موقعیت سوء استفاده کرده وقدری از شوکت امام هادی ع بکاهد . امام را به مجلس دعوت کرده واز مرد هندی درخواست کرد که امام را العیاذ بالله دست بیندازد – مسخره کند – مرد هندی بخت بر گشته که امام ع را نمی شناخت شروع کرد ، امام ع به تصویر حیوان درنده ای برروی بساط مجلس اشاره کردند « فارتفعت الصورة ، فوضع ابوالحسن ع یده علی صورة سبع فی البساط

وقال : قم فخذ هذا فصارت الصورت سبعاً وابتلع الهندی وعاد الی مکانه فی البساط . فسقط المتوکل اوجهه وهرب من کان قائما ً »

( مدینة المعاجز7/463- بحار 50/211—الهدایة الکبری ص319)

یعنی با اشاره امام ع ، آن حیوان درنده حیات یافته وپس از بلعیدن ، شعبده باز دوباره به شکل اولیه بازگشت .

در خبری از مسموعات دارند که صورت قضیه چنین است ، شعبده باز هندی با امام ع ومتوکل بر سر سفره نشستند، امام ع بسوی نان دست دراز کرد ؛ شعبده باز کاری کرد که نان پرید ، دوباره امام ع تکرار کرد ومرد هندی هم نان را پراند .

متوکل هم می خندید . امام ع ناراحت شده وبه تصویر شیری که بر روی پرده بود اشاره کرده وفرمود :

 یا اسد الله خذ عدوالله .

شیر مجسم شده وپس از خوردن شعبده باز دوباره بر روی پرده جای گرفت .

آری؛ به این می گویند عالم مثال .

در روایت « الهدایة الکبری » دارند که متوکل به امام ع ، عرض کرد :

شعبده باز را بر گردان – رد الرجل -.امام ع فرمود : اگر عصای موسی

هر آنچه را خورده بود ، بر می گرداند ، این تصویر هم می تواند بر گرداند.

« ان ردت عصا موسی ارده ونهض »

رک: عیون اخبار الرضاع2/90

میر فندرسکی هم اشعاری دارد :

چرخ با این اختران نغز وخوش زیباستی

                                                      صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت          بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

این سخن در نزد دانایان پیشین سفته اند

                                                     پی برد در رمزها هر کس که او داناستی

در نیابد این سخن را هیچ گوش ظاهری

                                                   گر ابو نصرستی وگر بوعلی سیناستی

                                               فلسفه ما – شهید صدر ص17

 

·                                      * نقل ارواح وملائکه نقاله *.

·                                      قال ع : ان الله عزوجل خلق سبعین الف ملک

·                                      یقال لهم النقالة ...

سوال : ارواح مومنین و کفار به کجا می روند وآیا انتقال اجساد هم صحت دارد ؟

ج= بر اساس نصوص وارده از معصومین ع ، ارواح مومنین به وادی السلام نجف وارواح کفار به صحرای برهوت منتقل می شوند .

قال علی ع : « لو کشف لک لرایتهم حلقاً حلقاً محتبین یتحادثون فقلت: اجسام ام ارواح ٌ؟ فقال ارواح ٌ؛ ومامن مومن ٍ یموت فی بقعة من بقاع الارض الا قیل لروحِهِ الحقی بوادی السلام »     کافی 3/243

این روایت جواب چند سوال را می دهد ؛

فرمود : اگر پرده از جلوی چشمان شما بر داشته شود هر آینه می بینید ارواح مومنین را که در وادی السلام دور یکدیگر حلقه وار نشسته ومشغول صحبت هستند . بدانید هر آینه مومن در هر کجا عالم-شرق یاغرب- که رحلت کند روح او به وادی السلام انتقال داده می شود .

قال الصادق ع : « لا یبقی مومن فی شرق الارض ولا غربها الا حشر الله تعالی روحه الی وادی السلام قال وهو ظهر الکوفة کانی بهم حلق حلق قعود ا یتحدثون »

الذکری – شهید اول ص77

در روایت دیگری از امام صادق ع نقل است که در مقابل سوال ونگرانی شخصی

که برادرم در فلان جا- بغداد- فوت کرده ودوست داشتم که در اینجا می بود تا در فلان جا دفنش کنم ؛ فرمود : نگران نباش . مومن در هر کجا دفن شود به وادی السلام

آورده می شود وکافر در بئر مونه دفن می شود . البته اسرار آن

وجزئیات را فقط معصومین دانند وبس .

حال اگر روزی گور کافری را بشکافند وجسد اورا بیابند ، نقض روایت نمی شود .

شبیه به مکالمه پیامبر ص با جبرئیل در حضور اصحاب در حالی که آنها جبرئیل را نمی دیدند .خواننده محترم :

یفعل الله ما یشاء" . ویا بقول ابن سینا : عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود .

نبودن دلیل ، نشان عدم چیزی نیست . مگر ما همه چیز را می دانیم ویا می بینیم ؟

داستان انتقال جسد میتی عشار صفت از نجف به بصره به قبر مومنی وانتقال آن مومن از بصره به گور این فرد در نجف معروف است .

* وجه تسمیه نکیر ومنکر *

سوال: وجه تسمیه نکیر ومنکر چیست ؟

ج= در بعض روایات دارد آن دو ملکی که به قبر میت داخل میشوند ؛ برای کافر نکیر ومنکر هستند وبرای مومن مبشر وبشیر . کما قال المجلسی فی البحار :

»« فان کان مومناً اتیاه فی احسن صورة فیسمیان مبشراوبشیرا ، وان کان کافرا او مخالفاً اتیاه فی اقبح صورة فیسمیان منکرا ونکیراً ویحتمل مغایرة هذین النوعین

للاولین ، لکن ظاهر اکثر الاخبار الاتحاد .»«     بحار 56/234

نکته : در سوال از مومنین از عقائد وبعض اعمال پرسش می شود . گفتیم که مخصوصاً از ولایت علی ع .

در خبری از پیامبر ص ، مجلسی نقل کند که قبل از نکیرین ، ملکی بنام رومان در قبر داخل شده وبه میت گوید بنویس اعمال حسنه وسیئه خود را .

گوید قلم وکاغذ ندارم ، گوید : انگشتانت قلم وکفنت کاغذوآب دهان جوهر است ، بنویس .

واو شروع در نوشتن می کند حسنات وسیئات را. هر گاه سیئات بیشتر شود شرمنده می شود ، به او گویند در دنیا خجالت نمی کشیدی ، حالا شرم می کنی؟

فیقول له الملک :" یا خاطی افلا کنت تستحی من خالقک حیث عملتها فی الدنیا والان تستحی منی ؟ "

در دنیا از خدا شرم نکردی ؛ حالا از من شرم می کنی ؟

وقتی که تمام می شود به او گویند مهرش کن . گوید من که مهر ندارم ؟

گویند :" اختمها بظفرک" . با ناخنت بنویس .

سپس این طومار را بر گردنش می آویزند . « ویعلقها الی یوم القیامة کما قال الله تعالی : وکل انسان الزمناه طائره فی عنقه ونخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا» ثم یدخل بعد ذلک منکر ونکیر"

بحار الانوار 56/234

در این خصوص بطور مفصل حدیثی را نقل کنند که به حدیث سلمان معروف است ومجلسی آنرا به تمامه در مجلد 22ص374ممجلد 56ص234آورده است .

این حدیث طویل حاوی نکات بسیار مهم و تکان دهنده ای است که برای بیداری غافلین  کافی است . قسمتی از آنرا در سطور قبل تذکر دادیم ولی خوب است چند فراز دیگری از حدیث را مزید اطلاع سازیم .

دقت کنید ؛ قال- فرشته رومان - لی : اکتب عملک . گفت بنویس اعمالت را .ثم قال لی : اکتب وانا املی علیک . گفت من می گویم ، تو بنویس .

فقلت این البیاض ؟ کاغذ ندارم . فجذب جانبا من کفنی فاذا هو ورق ٌ فقال هذه صحیفتک . ای : قسمتی از کفنم را گرفت وگفت اینهم ورق نامه ات .بنویس .

گفتم قلم وجوهر ندارم ، گفت : انگشتت ، قلم وآب دهانت جوهر – بنویس –

ثم املی علی ما فعلته فی دار الدنیا فلم یبق من اعمالی صغیرة ولا کبیرة الا املاها .

سپس هر چه در دنیا انجام داده بودم گفت ومن نوشتم .حتی اعمال کوچک را .

وبعد از مهر کردن بر گردنم آویختند .« وطَوَقه فی عنقی فخیلُ لی ان الجبال الدنیا جمیعاً قد طوقوها فی عنقی » گوئیا تمام کوههای دنیا را بر گردنم نهادند .

ملائک نقاله :

واما شواهدی بر وجود ملائک نقاله که در کتاب دار السلام محدث نوری منقول است .

 : حکایت سید علی اصغر اصفهانی است که در عالم رویا روح پدر خود را دید واز او سوال کرد ؛ گفت مرا به وادی السلام آورده اند . از عوالی نقل کند که علی ع فرمود دفن کنید اموات خود را هر جا که میخواهید زیرا که اگر از صلحا باشند ملائکه نقاله نقل میکنند آنها را در جوار بیت الله ومدینه رسول ص واگر از صلحا نباشند نقل کنند ایشانرا هر جای که اهل از برای ایشان باشد . شیخ طوسی وسید مرتضی چند حکایت ذکر کرده وبر وجود ملائکه نقاله مهر تائید گذاشته اند .

                                         کتاب العشرات شیخ محمد تقی بروجردی ص278

داستان مسلمان شدن آن دختر مسیحی ومردن او ونقل جسد شریف او با جواهرات

از بلاد روسیه به کربلا وخارج کردن این جواهرات توسط شوهرش در کربلا وهدیه به محضر آقا منشا ، از حکایات آموزنده است . ( کتاب العشرات ص281)

دقت کنید : تمام این داستانها از طریق عقل هیچ راهی بر نفی واثبات آن وجو د ندارد . کار دل است وبس .

 فقط باور دینی ما وایمان ما به منقولات افراد صادق مستند آن است .

·                                      فلسفه وجودی برزخ *

سوال : فلسفه وجودی برزخ چیست ؟

ج= ملا محسن فیض در کتاب قیم " المحجة البیضاء " ج8ص312، روایتی را از امام صادق ع نقل که در جواب شخصی که گفت : یابن رسول الله ؛ شما فرموده اید شیعیان ؛ آخر الامر به بهشت می روند ، پس گناهان کبیره چه می شود ؟ فرمود :

« اتخوف علیکم فی البرزخ ». وما البرزخ ؟

قال : القبر منذ حین موته الی یوم القیامة .              المحجة البیضاء 9/312

تعریف برزخ : فاصله بین دو چیز را برزخ آنها گویند .

ودر اینجا ، حاجز بین عالم دنیا وآخرت را گویند .

قال الله تعالی " ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون "    مومنون 100

طبرسی در مجمع البیان ج17ص81روایت بسیار جالبی را نقل کند که امام صادق ع فرمود : بر شما از عالم قبر می ترسم ، ولی وقتی کار شما بدست ما افتاد ما اولی تریم

( یعنی شما را شفاعت می کنیم. ان شاء الله

.ما هم می گوئیم ، یابن رسول الله

اگر شفاعت نکنی که کمیت ما لنگ می زند . قربان وجودت ما را دستگیر باش ).

نکته : از روایت این استفاده می شود که در عالم قبر – برزخ – شفاعت وجود ندارد .

واما روایت :" والله ما اخاف علیکم الا البرزخ واما اذا صار الامر الینا فنحن اولی بکم "

معنای کلام امام ع این است که ، در قبر کیفر بعض گناهان داده شده و

به شکلی با میت تسویه حساب می شود . ( البته دقت کنید که این موضوع کلیت ندارد)

* ادله اثبات تنعیم وتعذیب عالم برزخ در قران *

اول – باب تنعیم :

قال الله تعالی :  ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون .    آل عمران 169

دوم – باب تعذیب :

قال الله تعالی : النار یعرضون علیها غدواً وعشیاً ویوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب .   غافر 46

ج‌-   برزخ در ادیان دیگر*

سوال : داستان قبر وبرزخ آیا در ادیان دیگر وجود دارد ؟

"وجود " برزخ " از اصول قدیمی آئین مسیح نیست ؛ در تورات هم نیامده ؛ بلکه در انجیل نیز بدان اشاره نشده است( حتی در انجیل برنابا که مورد تائید اسلام است، ذکری از برزخ وجود ندارد ) .در قرون 5و6مسیحیان بدین فکر افتادندتا قائل بوجود برزخی میان بهشت ودوزخ شوند . این فکر از دو جا نشات گرفت ؛ یکی الزام معنوی ؛ ودیگری نفوذ مذهب مانوی ایرانی .... مسحیان به وجود برزخ برای بخشش

گناهان وپاک تا قبل از ورود به بهشت اعتقاد دارند .در قرن ششم مسیحی  ، پاپ

گریگوریس کبیر رسماً بوجود " برزخ " فتوی داد وآنرا جزء لا یتجزی دنیای بعد از مرگ دانست واز آنزمان بود که این اعتقاد بصورت یکی از اصول آئین کاتولیک در آمد .ولی عامل اساسی در پیادیش فکر " برزخ " واستقرار آن در آئین کاتولیک ، همان عقیده مانویان است .... در آئین مانوی موضوع تصفیه وتطهیر روح پیش از صعود به بهشت اهمیت خاص دارد "

                    نقل با تصرف وتلخیص از مقدمه کمدی الهی نوشته دانته – برزخ

خود" دانته" در ابتدای مجلد " برزخ " گوید : واینک من در باره این قلمروبرزخ

نغمه ساز خواهم کرد که در آن روح آدمی تصفیه وشایستگی صعود به آسمان را پیدا می کند .  ص 579

سوال : آیا تمام ابدان در قبرها پوسیده می شوند ؟

ج= خیر . در این که ابدان ؛ عده ای از صلحا و شهدا و اولیای خدا وتمام معصومین

محفوظ باقی می ماند ؛ هیچ شک وشبهه ای نیست . به همین دلیل تجدید قبر ایشان حرام است .

 داستان عزیر واصحاب کهف ، گویای این واقعیت است .

سوال: آیا شاهدی بر نپوسیدن ابدان صلحا ؛ از امور مادی سراغ دارید ؟

ج= خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تنسوخ نامه گوید : طلا در طبیعت فساد ناپذیر است . هیچ عنصری بر روی او اثر نمی گذارد . اگر عنصر دیگری مخلوط شود ، با ذوب شدن واضمحلال آن عنصر ، طلای ناب باقی می ماند . اگر در زیر زمین هزاران سال مدفون شود ، از بین نمی رود وچیزی از او کم نمی شود وحتی رنگ آن هم تغییر نمی کند .          نقل از کتاب انسان کامل حسن زاده آملی ص124

سوال : آیا نپوسیدن ابدان صلحا هم کلیت دارد ؟

ج= خیر . شاهد هم نقل استخوانهای بدن حضرت یوسف ع ، توسط موسی ع است .

ج‌-   بازسازی قبر *

سوال : تجدید قبر چیست ؟

ج= قال علی ع : « من جدد قبراً او مثل مثالاً فقد خرج من الاسلام »

لفظ « جدد» به شکل « حدد» و« خدد» هم وارد شده است .

« جدد» یعنی بعد از اندراس قبر وخاک شدن ؛ دوباره آنرا تجدید بنا کرده ونو سازند .

قول مشهور در تجدید قبر ؛ کراهت است .   ( غنائم الایام میرزای قمی 3/543)

ویا بقولی آنرا دوباره قبر دیگری سازند ، که اشکال دارد . قال الشیخ ره :

" المعنی ان یجعل القبر حدثاً دفعة اخری "    المعتبر 1/304

البته معنای اول رساتر است .

واما « حدد» یعنی قبر را زینت بخشیدن .ویا تسنیم ( گرده ماهی ساختن ) فلذا گویند ؛ گچ اندودکردن قبر جایز نیست .- محمول علی الکراهة –

معنای حرف این است که آخرت ومرگ را از اذهان زدودن وهمچنان مفتون زیبائیهای دنیا ماندن .

سوال : تسنیم قبر چیست ؟ قال فی العروه : الثامن – من مکروهات القبر – تسنیمه،

بل الاحوط ترکه . سید یزدی هم گوید ؛ تسنیم قبر کراهت دارد ، واحوط ترک آن است

 در زبان عرف ، گرده ماهی ساختن قبر را گویند . ولی در لسان ارباب لغت به

معنای اشراف آمده است . دلیل کراهت تسنیم هم ، مشرف بودن قبر بر اطراف است .

کما قال فی الموسوعة الفقهیة : « الاشراف بمعنی العلو. تسنیم قبر یعنی اشراف قبر از بالا بر اطراف . لا یحل ان یکون القبر مشرفاً بالاتفاق . گویند ، جایز نیست .( عامه)

تسنیم شی ء ، یعنی آن چیز را رفعت بخشیدن . سنم الشی ء : رفعه .

سنام البعیر : کوهان شتر را گویند . – اعلی ظهرها .

در قران شریف ، فقط یکبار کلمه تسنیم وارد شده وآن آیه 27 مطففین است.

" ومزاجه من تسنیم " : بالاترین چشمه بهشت را گویند .

 

وبا لفظ " خدد" یعنی شکافتن قبر . شق القبر ؛ اعنی ؛ شکافتن برای دفن میتی دیگر

ویا نبش قبر محرم .( برای غیر غرض شرعیه)

قال فی مختلف الشیعه : ان الخبر بالخاء والدالین وذلک ماخوذ من قوله تعالی : قتل اصحاب الاخدود. والخد : هو الشق ؛ وعلی هذه الروایة یکون النهی تناول شق القبر اما لیدفن فیه او علی جهة النبش ... "      ج2ص317

قال الکرکی : فان شق القبر یتضمن النبش المحرم "   جامع المقاصد 1/449

صاحب مسالک هم گوید : والمراد شق القبر لیدفن فیه آخر "   1/103

جمله مثل مثالا را هم به احداث بدعت در دین ویا ایجاد دین جدید با فرا خواندن مردم بدان بدعت می داند .

واما نقل مشهور همانا « جدد» است . البته با علم به خاک شدن بدن میت ، میتوان در جای او جسد دیگری گذاشت . مشروط بر این که هتک حرمت میت اول نبوده واز افراد استثناء شده نبوده واستخوانهای پوسیده را هم خارج نکرده ، بلکه در همان قبر باقی بمانند .  ( رک : جواهر الکلام 4/353ایشان دلیل استفاده در چنین مواردی را

چنین گوید : والا لزم تعطیل کثیر من الاراضی "     4/353).

جالب است بدانید که ابن عابدین از دانشمندان بزرگ اهل سنت هم کلامی شبیه

فتوای صاحب جواهر دارد . گوید : « اذ لا یمکن ان ُیِعِدَ لکل میت قبرٌلا یُدفنُ فیه غیره وان صار الاول تراباً لا سیما فی الامصار الکبیرة الجامعة »  حاشیه 2/199

یعنی ؛ اگر قرار باشد که حتی بعد از تبدیل بخاک شدن میت ، نتوان در جای او میت

دیگری گذاشت ، مشکلات فراوانی برای مردم ، خصوصاً شهرهای بزرگ

بوجود می آید .( صار تراباً یعنی تبدیل بخاک شدن؛فلذا اگر استخوان هنوز تبدیل به خاک نشده ؛ در آن صورت هم نبش قبر اشکال دارد .  عروة الوثقی )

شیخ یهائی هم در کتاب " جامع عباسی " فتوای بسیار دور اندیشانه ای دارد که چنین است : « بدانکه هر گاه میت در مقبره عام دفن شده باشد وآنقدر وقت گذشته باشد که یقین شود که آن میت خاک شده ( صار تراباً ) در اینصورت واجبست ( معلوم نیست –آیت الله صدر از محشین جامع عباسی ) که صورت قبر را بر طرف سازند وحرامست که نمایان گذارند بلکه باید که قبر را با زمین برابر سازند تا هر کس

خواهد میت خود را در آنجا دفن نماید . اما اگر آن میت یکی از بزرگان دین باشد در اینصورت باید که صورت قبر او را نمایان گذارند تا بر زندگان از زیارت او فیض وبمردگان از جوار قبر او نفعی برسد » جامععباسی ص25

سوال : با این حساب آیا تصرف قبر دیگری – بعد از مدت طویلی – جایز است ؟

ج= دو حالت دارد : زمین قبرستان یا از اراضی مباحه است ویا اوقافی .

در خصوص زمین مباح ؛ با حیازت ورثه میت ؛ امکان تصرف برای دیگری بدون اذن ایشان  حرام است . ولی در مورد اراضی موقوفه ؛ حق هر میتی به اندازه یک قبر است که با اندراس وپوسیده شدن که دیگر نبش قبر صدق نمی کند .کندن مجددودفن نمودن دیگری در این زمین موقوفه اشکالی ندارد . لیکن ملاحظه عرف واحترام میت دیگران ومقررات اجتماعی امری عقلائی وخدا پسندانه است که باید رعایت شود .

 امام علی ع به امام حسین ع فرمود :

حسین اذا کنت فی بلدة                  فعاشر بآدابها

رعایت آداب وسنن اجتماع بر همگان واجب است .

قال فی العروة الوثقی : « یجوز تخریب آثار القبور التی علم اندراس میتها ما عدا ما ذکر من قبور العلماء والصلحاء واولاد الائمة ع سیما اذا کانت فی المقبرة الموقوفة

للمسلمین مع حاجتهم ، وکذا فی الاراضی المباحة ولکن الاحوط عدم التخریب مع عدم الحاجة خصوصاً فی المباحة غیر الموقوفة »     م 8

·                                      خرید وفروش زمین قبرستان موقوفه*

نکته : خرید وفروش زمین مقبره در صورتی که اوقافی باشد ؛ حرام است .

وامصیبتاه از این که در مملکت اسلامی ودر دوران حکومت فقهاء ، فعل حرامی از سوی مسولین صورت گیرد . تقسیم کردن قبرستان مسلمین به قسمت غنی وفقیر ؛

پولدار وبی پول ، شکافنده ای بین امت اسلامی است .

اگر باور ما به کلام علی ع وامام صادق ع باشد که نقل کردیم ، فرمودند در هر کجا که دلتان می خواهد مرده را دفن کنید ، ملائکه نقاله اورا به سوی ما می آورند ، هرگز تن به این امور خارج از شرع نداده ومعین معصیت کاری هم نمی شویم .

حتی فرمودند ساختن بنا بر قبر کراهت دارد . ( عده ای مشتثناهستند . شما تصور کنید قبر علی بن موسی الرضا ع ضریع نداشته باشد ؟ چه می شود ؟

در این مورد شایسته است که کلام شیخ جواد مغنیه را از فقه امام صادق ع نقل کنیم : « قدمنا ان المقبرة من الاوقاف العامة ، کالمسجد وان الامامیة لا یجیزون بیع الاوقاف العامة بحال » ودر جای دیگری گوید : « لو علمنا ان انساناً وقف ارضه مقبرة ، واستعملت للدفن جری علیها حکم الوقف العام ، وکانت من الوقاف التی لا یجوز بیعها » آری اگر وقفی نبوده وجزء موات باشد که مالکی نداشته ]،هر کسی به اندازه قبری

مالک شده – به اصطلاح حیازت نموده –  دفن دیگری در این قسمت حیازت شده جایز نیست . « فاذا دفن میت فی جزء منها لم یجز لغیره نبشه »  ج5ص81

قال : « یحرم الدفن بعد النبش من دون ضرورة لسبق حق الاول لتقدم حیازته فی المباح » کشف الغطاء 1/156

نکته : در صحت وقف زمین برای مسجد ، حسینیه وقبرستان ، قبض شرط است .

در مثل مسجد ؛ بعد از خواندن صیغه وقفیت ، خواندن یک نماز ودر حسینیه بر گزاری یک مراسم عزا ودر قبرستان دفن یک میت کافی است .البته وقف معاطاتی هم مقبول است .

قال ع : ان الله عزوجل خلق سبعین الف ملک یقال لهم النقالة ، ینتشرون فی مشارق الارض ومغاربها ، فیاخذون کلا منهم مکانا یستحقه وانهم یسلبون جسد المیت ، ویضعون آخر فی مکانه من حیث لا تدرون وتشعرون وما ذلم ببعید وما الله بظلام للعبید. "                  الانوار العلویه شیخ جعفر النقدی ص432

فرمود برای خدا 70هزار ملک وجود دارد که ایشان را نقاله گویند . در شرق وغرب عالم می گردند وهر میتی را به مکان مناسبش نقل می کنند واینهم بعید نیست وخدا بر احدی ظلم نمی کند .

مرحوم سید محمد باقر قزوینی از شاگردان شریف العلماء مازندرانی ، کتابی در اثبات « ملک نقاله » دارد .       رک : الذریعه ج1ص100

وجود ملک نقاله از مسلمات وباورهای مومنین است . هر چند منکر او ؛ کافر نیست .

* نقل میت به اماکن مشرفه*

سوال : نقل میت به اماکن شریفه، مستحب است ؟

ج- آری .از بهترین مستحبات است .  وبا وصیت میت واجب است . حتی بعد از دفن هم بلا اشکال است . البته بدون وصیت برای غیر مشاهد مشرفه انتقال دادن شرعیت ندارد . کما قال فی المسالک : « اما بعد ه- الدفن-فیحرم الی غیر المشاهد اجماعاً

؛ والیهاعلی المشهور »        مسالک الافهام 1/103

قال النبی ص : « ادفنوا موتاکم وسط قوم صالحین » فتاوی الازهر8/334

نقل جسد یوسف ع توسط موسی ع؛ نقل جسد یعقوب ع توسط یوسف ع به بیت المقدس ویا نقل استخوانهای آدم ع توسط نوح ع به نجف اشرف ، شاهد صدق عمل  است .

                             مستند الشیعه فاضل نراقی 3/286

البته رعایت حرمت میت به مثابه بدن زنده اواست . باید حفظ شود .( اهل سنت هم انتقال میت را قبول دارند)

داستان جالبی را مرحوم علامه طهرانی در کتاب " روح مجرد " ص298از سید هاشم حداد عارف برجسته واز بزرگترین تلامذ سید میرزا علی آقا قاضی نقل می کند

ایشان فرموده بودند : " فضای اصفهان را دو چیز صاف نگه داشته است ؛ وجود موحدین وعارفین وحکمای اسلام که در این قبرستان – تخته پولاد – خوابیده اند ودیگری عبادت وشب زنده داری دختران پاک ومعصوم که شبها به نماز شب مشغولند." !!!؟؟؟

قال فی الجواهر : قد تواترت الاخبار ان الدفن فی سائر مشاهد الائمه ع مسقط سوال منکر ونکیر "     ج4ص346

دفن در مشاهد مشرفه ، مسقط سوال نکیرین است .

حتی دارند که اگر فردی در عرفات بمیرد ، مستحب است اورا به مکه نقل داده ودر آنجا دفن کنند . که زمین مکه بر عرفات اشرفیت وافضلیت دارد .

قال فی العروة : « والظاهر عدم الفرق فی جواز النقل بین کونه قبل الدفن او بعده »

( دفن میت بصورت امانت برای انتقال در آینده جایز وبیرون آوردن , نبش قبر صدق نمی کند)

نکته : قرار دادن میت در زمین- موارات - از واجبات است . لیکن میتوان او را در درون تابوت

 گذاشته وسپس خاک کرد . ودر زمانی که وصیت میت بر انتقال به اماکن شریفه است  در صورتی که زمان طولانی تا انتقال طول می کشد ، گذاشتن میت در درون تابوت ، نیکو ست . زیرا در زمان نبش قبر ؛ بدن میت هویدا نمی شود .

قال فی العروة : « اذا کان مو ضوعاً فی تابوت ودفن کذلک ؛ فانه لا یصدق علیه النبش حیث لا یظهر جسده »

سوال : آیا دفن میت در اماکن شریفه با وجود امکان نقل میت( طبق روایات ) به وادی السلام ویا مدینه

پیامبر ص ، تاثیری دارد ویا خیر ؟

ج= البته دستور بر دفن در اماکن شریفه وجود داشته وحتی امام حسن مجتبی ع وصیت کرد ؛ اگر مانع نشدند مرا در روضه جدم دفن کنید ( جواهر الکلام 4/347).-  پیامبر ص خودش فرمود « مابین قبری ومنبری روضة من ریاض الجنة » . -بنابراین از شرع انور فرمان کار رسیده ، نکته جالب این است که وظیفه ما چنین است ووظیفه ملائک نقاله چیز دیگر . اصل تفکیک وظایف باید لحاظ شود . قال الرضاع :

 « قبر ابی ببغداد امان لاهل الجانبین »      عوالی اللئالی 4/84

فرمود : قبر بابایم در بغداد امان است برای اطرافیانش .

ویا حتی داستانی است مبنی بر بخشش اموات گناهکار قبرستانی ، بواسطه خانمی که

دفن شد در آن محل وهمو مداومت داشت بر خواندن زیارت عاشورا .

 ( شرح زیارت عاشور- ابو الفضل طهرانی )

نکته دیگر ؛ وسعت رحمت پروردگار است که محدود به یک عمل نمی شود باید اعمال دیگری را هم لحاظ نمود . بعضی کارها حالت مکمل دارند .

بعلاوه شرافت امکنه هم با هم فرق دارند .همانطوری که نماز در اماکن مختلف ثواب گوناگون دارد .نماز در مسجد الحرام ، هر رکعت ، ثواب یک میلیون رکعت دارد ونماز در مسجد قبیله هر رکعت برابر 25رکعت .  مثال دیگر؛ قران خواندن فی نفسه مستحب است ، ولی با وضو بودن ، رو به قبله بودن ؛ جای تمیز بودن ؛ مسواک زدن ، متوجه بودن وبا صوت حزین تلاوت کردن ودهها عمل مستحبی دیگر از مکملهای احسن بودن عمل است . شما ملاحظه کنید ، همین ذکر صلوات که چقدر برای گوینده وشخص نبی مکرم ص ثواب دارد . به بیان دیگر با هر ذکر صلواتی درجه ای برای پیامبر وگوینده بالا می رود . ویا در باب تلاوت قران گویند « اقرا وارق » با خواندن هر یک آیه درجه ای بالاتر برو .

واما باید به این نکته توجه وافی داشت که حق الناس با دفن در کنار رسول خدا هم از بین نمی رود .

مگر قبر هارون الرشید در جنب قبر امام رضاع نیست ؟ آیا این نزدیکی برای قاتل امام موسی کاظم ع چیزی به ارمغان می آورد . ؟

« وان لیس للا نسان الا ما سعی »   والنجم 39

سوال : دفن میت در منزل شخصی او ، جایز است ؟

ج= فقهاء گویند: با وصیت میت ورعایت ثلث وعدم منع قانون ومقررات موضوعه ، اشکالی ندارد .هر چند که مستحب است ، میت را در نزدیکترین قبرستان دفن کنند. ولی اگر مقبره دوری باشد که مزیتی از قبیل دفن صلحا و زیاد بودن تعداد زوار داشته باشد ؛ ارجح است . ( حتی مسحتب است مقبره خانوادگی باشد )

 چه بسا از برکت دعای مومنین ، تیری به هدف اصابت کرده وگناهکاری

رهائی یابد . خداوند به دعای مومنین ومومنات عنایت خاصه دارد . بنابراین اموات را از این فیوضات محروم نسازیم . در بعض اخبار دارد که فیوضات ورحمتهای الهی

مدام بر قبور اولیاء الله ریزش داشته وبه اطراف سرایت می کند .دقیقا بسان حال حیات ایشان که ریزش الطاف بر قلوب است و طراوش آن ، انسانهای اطراف را

مستفیض می سازد . یا للعصف که ما از بسیاری از این فیوضات خود را محروم می سازیم .

* تجسم اعمال؛ تجسد ارواح ؛ تَروُّح اجساد؛ تشخص اخلاق  در قبر وقیامت * ( کلمات مکنونه فیض ص78).

سوال : تجسم اعمال چیست ؟

ج= بنابر اثبات این موضوع توسط بزرگان دین ، از جمله ملا صدرای شیرازی ؛

وجود مار وعقرب در قبر ، همانا تجسم اعمال چون مار وعقرب انسان است که در زمان حیات به دیگران آسیب می رساند . زبانی که در دنیا همچون مار، نیش

می زد در عالم قبر تبدیل به مار وعقرب می شود . والا هیچ مار وعقربی از بیرون قبر نمی آید .این موضوع چه بسا در عالم خواب برای هر کدام از ما اتفاق افتاده باشد که احساس گزیدن کرده ایم . ویا در اثبات فشار قبر هم گوئیم، بارها در خواب احساس سنگینی شدید کرده وقادر به حرکت نبوده ایم .در صورتی که از جای

خواب هم تکان نمی خوریم . آری خداوند آیات خود را در اشکال متنوع بما می نمایاند ؛ ولی صد افسوس کو عبرت پذیر . بقول علی ع :

« ما اکثر العبر واقل الاعتبار » . پند دهنده بسیار است وپند گیرنده کم .

ویا فرمود : « کفی بالموت واعظا» بهترین واعظ مرگ است . ملا صدرا در

کتاب شواهد الربوبیه گوید : هر کسی که به نور بصیرت باطن خویش را در دار دنیا

مشاهده کند ؛ هر آینه خواهد دید که باطن وی مملو است از انواع اوصاف آزار دهنده

وحیوانات درنده از قبیل شهوت وغضب ومکر وحسد وکینه وتکبر وریا و خود بینی ...با رفتن از این جهان حجاب غفلت از دیده گان برداشته شده وانسان به رای العین این اوصاف را مشاهده می کند .پیامبر ص هم فرمود : « انما هی اعمالکم تُرد الیکم»

عذاب قبر همان اعمال وافعال واوصاف درونی شماست که به شما بازگردانیده می شود.      ص 403

نکته :در این که بدن مورد نظر در قبر ، بدن مثالی است ویا همین بدن ، میا ن

علماء دو نظریه وجوددارد . فلاسفه را نظر ، بر مثال است .

قال : « البدن الذی عاشت به لیلقی الانسان جزاء ما عمله فی الدنیا فی العالم الاخر

ان خیراً فخیر وان شراً فشر »    العقیدة الاسلامیه – سبحانی ص233

ملا صدرای شیرازی در کتاب شواهد الربوبیه ص457بیان مفصلی در باب تجسم اعمال دارد . خلاصه کلام ایشان این است که تجسم اعمال ، ظهور ملکات راسخه نفس است . مثال می زند به نفوذ رطوبت آب در هر جسمی که پذیرنده رطوبت باشد .

شیخ بهائی هم در زمینه تجسم اعمال توضیحات بسیار متین ومفصلی دارد که گوشه ای از آن را در این مقال می آوریم :

« تجسم الاعمال فی النشاة الاخرویة قد ورد فی احادیث متکثرة من طرق المخالف والموالف ...یعنی ؛ تجسم اعمال بر اساس روایات وارده از طریق عامه وخاصه

وجود دارد . بعد روایت بسیار جالبی را از پیامبرص نقل کند که مؤید گفتار خود قرار می دهد . پیغمبر ص به یکی از یاران خود بنام قیس فرمود :

یا قیس من قرین یدفن معک وهو حی ، وتدفن معه وتنت میت ، فان کان کریماً اکرمک وان کان لئیماً اسلمک ثم لا یحشر الا معک ولا تحشر الا معه ولا تسال الا عنه فلا تجعله الا صالحاً فانه صلح آنست به ، وان فسد لا تستوحش الا منه ؛ وهو فعلک »         بحار 7/228

یعنی ، عمل تو مونس تو در قبر است ؛ تو مرده ای واو زنده ، اگر خوب باشد تورا اکرام کند واگر بد باشد تو را منکوب سازد . با تو محشور می شود . از او سوال می شود اگر صالح بود با او انس بگیر واگر بد بود از هیچکس غیر او وحشت نداشته باش .بدان وآگاه باش که او کسی غیر از عملت نیست .

ابن عربی در تشریح تجسم اعمال کلام بسیار موجزی دارد که ماحصل آن چنین است : " کل ما یعمله الانسان او یقوله یحصل منه اثر فی نفسه وتنتقش نفسه به واذا تکرر صار النفس ملکه راسخة وکذا ینتقش فی صحائف النفوس السماویة ، لکنه مشغول عن هیئات نفسه ونقوشها بالشواغل الحسیة والادراکات الوهمیة والخیالیة

لا یفرغ الیها، فاذا فارقت نفسه جسدها ولم یبق ما یشغلها عن هیئاتها ونقوشها وجدت ما عملت من خیراو شر محضراً "       تفسیر ابن عربی 1/101

یعنی ؛ هر کاری وهر کلامی که از انسان صادر شود ، در روح ونفس او اثر می گذارد که با تکرار ، ملکه نفس شده ورسوخ می یابد . اشتغال انسان به ظواهر ومادیات مانع از دیدن این نقوش هستند .

 با مفارقت روح از بدن وکنار رفتن پرده ها

نفس میتواند این نقوش را که همانا تجسم روحیات وملکات راسخه خود او هستند مشاهده کند .

اقول : از همین باب است که خداوند فرمود " قل کل یعمل علی شاکلته "

زندگی انسانها براساس شاکلات نفسانی ایشان است .

دیل کارنگی مولف کتاب" آئین زندگی" و"آئین سخنرانی "گوید :

« زندگی هر فرد ، زائیده افکار روزانه اوست »

 

ارباب دل گویند که تجسم اعمال قبیح واخلاق بد وعقائد باطله ، مار وعقارب است و

تجسم اعمال صالحه و اخلاق کریمه وعقائد حقه ؛ حور وغلمان است .

مستند این کلام آیه قران است " ان جهنم لمحیطة بالکافرین "   توبه 49

الان جهنم بر ایشان احاطه دارد .

برای مثال مورچه تجسم حرص وطمع است . ( شرح الاسماء الحسنی سبزواری1/181)

ویا آیه " یوم تجد کل نفس ما عملت من خیرا محضراً "   آل عمران 30

شیخ جواد مغنیه در تفسیر " الکاشف " ج2ص44در خصوص تجسم اعمال وفق آیه

فوق بیاناتی دارد . در تفسیر نمونه ج2ص506تا510هم مفصلا بحث علمی دارند .

نویسندگان تفسیر نمونه برای اثبات تجسم اعمال ؛ طبق علم روز ، به قانون بقاء ماده وانرژی متوصل می شوند واین که دنیای روز با ساختن دوربینی ؛ قدرت عکس گیری

از چند لحظه قبل را هم دارند . استدلال آن چنین است :

ماده با تبدیل به انرژی اثرحرارتی خودرا در اطراف پراکنده می سازد ، حالیه

اگر دستگاهی بتواند این ذرات پراکنده را جمع آوری کند ؛ تبدیل آنها به ماده قبل امکان پذیر است . بهمین دلیل دانشمندان گویند مجموع ماده وانرژی موجود در جهان مساوی است .گاهی ماده به انرژی وگاهی انرژی به ماده تبدیل می شود .

E=MC2

اقول : درنقلی از امام صادق ع در کتاب " امام صادق –ع- مغز متفکر جهان شیعه"

گویند ؛ ایشان فرمودند :

 "ای مفضل ، هر چه در دنیا بوجود آید از بین نمیرود ، بلکه از صورتی به صورت دیگر انتقال مییابد ."

دانشمندان اسلامی با استشهاد به آیه " مایعزب عن ربک من  مثقال ذرة فی الارض ملا فی السماء . یونس 61 " این عقیده را استوار می سازند .

 ملا صدرای شیرازی در شواهد الربوبیه گوید : طبق تحقیق فلسفی ، هر چه در صحنه وجود قدم نهاد دیگر معدوم نخواهد شد ( بلکه یا بصورت دیگری ویا به عالم دیگری انتقال وارتحال می یابد ) وال لازم می آید که نام او از دفتر علم الهی محو وزایل گردد.        ص 399

 

نکته : با نگرش به این مطلب که بیان شد ، مبرهن می گرددکه " محال بودن اعاده معدوم " در خصوص حشر ونشر وبعث اموات ، مصداق ندارد . زیرا اجزاء اصلی ابدان از بین نرفته ، تا اعاده آن محال باشد . اجزاء فرعی که جزء بدن ما یتحلل هستند

در بعث وحشر ، دخیل نیستند .قال الله تعالی : " قل یحییها الذی انشاها اول مرة وهوبکل خلق علیم " یس 79

* تناسخ *

سوال مهم : بقای روح این مشکل را برای عده ای بوجود آورده که قائل به تناسخ شده اند .

 درست است ویا خیر ؟

ابتدا تعریف تناسخ را گوئیم: وآن بر گشت ارواح به دنیا وحلول در بدن دیگری وادامه حیات است ؛ خواه بدن انسان باشد ویا حیوان.

واما جواب سوال :

" قال الرضا ع : من قال بالتناسخ فهو کافر مکذب بالجنة "  بحار 4/320

قال الصدوق ره : « القول بالتناسخ باطل ، ومن دان بالتناسخ فهو کافر ، لان فی التناسخ ابطال الجنة والنار »       الاعتقادات ص43

واما دلیل علمی ، فلسفی آن : چیزی که از قوه به فعلیت برسد ؛ محال است که دوباره از فعلیت به قوه ؛ بر گردد . ملا صدرای شیرازی در کتاب مفاتیح الغیب خود ، بحث مشبعی در باب بطلان تناسخ ایراد داشته اند .یکی از آیات ادله نفی تناسخ را آیه 9مریم داند " وقد خلقتک من قبل ولم تک شیئاً "

عده ای از برهمانان هندو وبودائی ، به تناسخ اعتقاد دارند . که از نظر اسلام باطل

وقائل آن کافر است . زیرا تلویحاً بر معاد وبهشت ودوزخ ، خط بطلان می کشد .

دلیل ساده دیگری هم دارد که چنین گوئیم :

جزای نیک وبد هر شخصی به همان بدن وروح او بستگی دارد که باید حاصل شود .

در تناسخ ، این قاعده حاکم نبوده وجزا، مصداق بیرونی پیدا نمی کند . بعلاوه ، یکسره زیر آب عدالت را می زنند . یعنی هر چه هست ، همین دنیاست وبس .

ادامه بحث تجسم اعمال :

متکلمین گویند : " یکون لکل مهیة فی کل عالم کالعلم فی صورة اللبن "

مثلاً شیر در عالم معنا ؛ تجسم ؛ علم است .

ویا آیه " ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر " جلوگیری نماز از اعمال زشت ، بصورت زبان حال است .

بنابر این تجسم اعمال از منظر علم دین وعلوم تجربی ، قابل دفاع واثبات است .

ملا صدرای شیرازی در مفاتیح الغیب ، مفصلا در اثبات وتشریح تجسم اعمال بیاناتی دارند ویکی از آیات مستند را 49کهف می داند " ووجدواما عملوا حاضراً "

در باب داستان مقتولین جنگ بدر این آیه صراحت کامل دارد وپیامبر ص هم فرمود :

کشتگان می شنود واز شما هم بهتر می شنوند.

قال الله تعالی : " قد وجدنا ما وعدنا ربنا فهل وجدتم ما وعد ربکم حقاً قالوا نعم " اعراف 44

عده ای گویند : تجسم اعمال اخروی از سه حالت خارج نیست :

اول – تجسم مستقیم کارها انسان است . شبیه کاشتن بذر در زمین .

اشاره به حدیث " الدنیا مزرعة الاخرة "

قال ص : المرء علی ما عاش فیه ، ای : مدة حیاته ، ویحشر علی مامات علیه ؛

ای , علی صفاته .قال ملا عبد الصمد الهمدانی : این حدیث اشاره به تجسم اعمال دارد . کما قال النبی ص : کما تعیشون تموتون وکما تموتون تبعثون وکما تبعثون

تحشرون . ( بحر المعارف 2/301بحث تجسم اعمال ) .

 به داستان معروف « این الطریق الی حمام منجابی » مراجعه کنید تا سر کلام پیغمبر ص بر شما منکشف شود .خلاصه داستان :

 مردی ، زنی را در راه حمام  معروف " منجاب " دید ومجذوب اوشد ،...

به لطایف الحیلی او را به خانه کشانده وقصد سوء خود را ابراز داشت ؛ زن گفت اگر موافقت مرا خواستاری برو وفلان چیزها را بیاور تا تناول کرده وآماده شوم .

مرد نادان گول خورده ورفت تا فراهم کند . زن از موقعیت استفاده کرده وگریخت .

مرد برگشت وکسی را ندید و تا آخر عمر در فراق آن زن نالان بود .

زمان مرگش فرا رسید .بر بالین او حاضرین می گفتند بگو ، لا اله الا الله .

واو مدام تکرار می کرد « این الطریق الی حمام منجابی » .

آری « المرء مع من احبه » . بقول بابا طاهر عریان :

زدست دیده ودل هر دو فریاد          که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زپولاد           زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

« النظرة سهم من سهام ابلیس » نگاه تیری از تیرهای شیطان است .

 

دوم – اثر وضعی معصیت ویا اعمال نیک است . مثل موت با خوردن سم کشنده.

 سوم – وعدو وعید حضرت مولاست که به بندگان داده است ، باید عمل شود .

    ( مستفاد از منتقی الاصول 4/440با تصرف راقم سطور).

سوال : این که می گویند ، ارواح به دیدار خانواده می روند صحت دارد ؟

ج= قال الصادق ع : ان المومن لیزور اهله ... کل جمعة ومنهم من یزور علی قدر عمله . روزهای جمعه به دیدار خانواده می روند وبعضی هم در فرصتهای بیشتر ، بستگی به قدر ومیزان اعمال میت دارد . اگر عمل صالحی از خانواده ببینند خوشحال می شوند ودعا می کنند وشکر خدا را بجا می آورند که وارث خوب دارند .

                                       الذکری – شهید اول ص77

سوال : منظور از جمله « اللهم لا نعلم منه الاخیراً » در نماز چیست ؟ اعمال میت مورد نظر است ویا اعتقادات او؟

ج= بعض فقهای شیعه گویند ، احتمالاً اعتقادات مدنظر باشد .

سوال: زوجین صالح در بهشت باهم هستند ویاخیر؟

ج= منوط به درجه ایشان است . در صورت تساوی آری وغیر آن ؛ خیر .

نکته : درکات نقطه مقابل درجات است ، درکات مخصوص دوزخ ودرجات مال بهشت است .

سوال : معنای حدیث " من مات قامت قیامته " چیست ؟   ( عوالی اللئالی 1/145)

ج= یکی از ادله حیات برزخی همین حدیث منقول از پیامبر ص است .وگویند معنای آن چنین است :" فان کان من اهل الجنة رای مقعده من الجنة وان کان من اهل النار رای الخزی والهوان "   ( تفسیر القرطبی )

البته در ادامه حدیث هم وارد شده که ، « یری ما له من خیر وشر » هر کس بمیرد جایگاهخود را در بهشت ودوزخ مشاهده می کند . ملا صالح مازندرانی هم در شرح اصول کافی گوید : با مرگ عمل انسان منقطع می شود ، فلذا هر آنچه را کاشته می درود." ویتحقق حال کل شخص ویعلم انه من اهل الجنة او من النار" شرح ک 4/204

               

                                  سوال : آب پاشیدن بر قبر از سنت است ؟ تا چه زمانی استحباب دارد ؟

جواب :قال فی المدارک : " لا خلاف فی استحبا ب رش القبر بالماء بعد الفراغ منه "   2/145

 یکی از مستحبات دفن بطور قطع ویقین در مکتب اهل بیت ع و بنا بر قول مشهور در فقه عامه ؛ آب پاشیدن بر خاک قبر است بعد از آنی که خاک بر میت ریخته شده وبه اصطلاح کار دفن پایان می یابد .

اینرا ذکر کردم بخاطر اینکه در فقه محل حرف است که آیا استحباب آب ریختن بر قبر مخصوص آنزمانی است که قبر حالت خاک دارد ویا حتی اگر با سیمان وسنگ هم پوشانده شود وتا سالهای سال , مستحب است ؟

ظهور روایات در خصوص حالت اول است , یعنی زمانی که هنوز خاک است . چرا که در اخبار وارد است ؛ آب را بریزید تا مرطوب شود , سپس انگشتان خودرا بصورت باز ویا بسته در خاک قرار داده- مفرجة الاصابع , مؤثرة فی التراب -  وسوره انا انزلناه را 7 مرتبه بخوانید و ادعیه ای که وارد شده است . از اینجا استفاده میکنند که قبر مفروش به سنگ مرمر مشمول این استحباب نیست , هر چند فتوای صاحب جواهر وقول مراجع فعلی بر عمومیت است .

« استحباب رش الماء بعد الدفن الی زمان طویل »   مضمون کلام محقق نجفی است . 4/318

آیت الله سیستانی می فرماید :

" رش الماء مستحب ولکنه مختص بما بعد الدفن وذهب بعض الفقهاء الی استحبابه الی اربعین یوماً

ولا باس به رجائاً

فلذا آنچه مسلم است , شرعیت آب ریختن بر قبر است که از آن به « رش الماء علی القبر » تعبیر کنند .

علاوه بر روز دفن , تا 40 روز هم سفارش ده وبه استناد خبری تا 40 ماه . ( خبر را می آوریم)

البته این زاویه دید ما به ریختن آب از باب احکام خمسه است ( واجب, مستحب , حرام ؛ مکروه ومباح)

والا از باب نظافت قبر جای هیچگونه شکی وجود ندارد که مطلوب شارع مقدس است .

گویند تا زمانی که خاک قبر از آب ریخته شده مرطوب باشد خداوند صاحب قبر را عذاب نمیکند .

 از امام صادق ع سوال کردند " فی رش الماء علی القبر ؟ قال : یتجافی عنه العذاب ما دام الندی فی التراب"

فی رجال الکشی : امر مولانا ابو الحسن الرضا ع برش الماء علی قبر زمیله محمد بن الحباب اربعین شهراً او اربعین یوماً فی کل یوم مرة ً "     مستند الشیعه فاضل نراقی 3/308

فرموده اند , تاکید آب ریختن بیشتر برای کسی است که در نماز میت شرکت نکرده است .

واما در باب عمومیت استحباب « رش الماء » میرزای نوری از هدایه صدوق نقل کن که امام صادق ع فرمود:

" والرش بالماء علی القبر حسن " یعنی : فی کل وقت .                  مستدرک الوسائل 2/336

بیهق در سنن الکبری ج3 ص411 در خصوص استحباب آب ریختن روایاتی نقل می کند .

شیخ طوسی در « النهایة » گوید : " ثم یصب الماء علی القبر "     ص 39

محقق در شرایع : " ویصب علیه الماء من قبل راسه "

سید یزدی در عروه : " ان یرش علیه – القبر – الماء "

سید خوئی هم استحباب را تا 40 ماه ؛ بعید نمیدانند .

واما استناد فقهاء به عمل پیغمبر ص است در دفن ابراهیم فرزند عزیزشان است که در فراق او بسیار گریست !

« ان رسول الله ص رشّ َ علی قبر اِبنهِ ابراهیم ووضَعَ علیه حصباء ( سنگریزه) . رواه الشافعی .

وذهب الشافعی وابو حنیفة الی مشروعیة  الرش علی القبر "            نیل الاوطار شوکانی 4/132

« ولا باس برش الماء علی القبر لانه تسویة له »

رک : بدائع الصنائع کاشانی 1/320و الدر المختار الحصفکی 2/257 والبحر الرائق 2/340

ابن عابدین حنفی گوید : ولا باس برش الماء بل ینبغی ان یندب لانه –ص- فعله بقبر سعد کما رواه ابن ماجه . و بقبر ولده ابراهیم کما رواه ابو داود فی مراسیله . وامر به فی قبر عثمان بن مظعون کما رواه البزاز .

                                          حاشیه رد المختار  2/257

خلاصه آراء اهل سنت در اینخصوص : " استحب طائفة من علماء الحنفیة والشافعیة والحنابلة "

ابن ابی شیبة الکوفی در « مصنف» گوید :

" عن ابی جعفر – ع- قال لا باس برش الماء علی القبر "           3/۲۵۵

من الله التوفیق

ملتمس دعا - محمد رضا فروزان         نیمه شعبان میلاد ولی الله الاعظم سال ۱۳۹۰

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 12:37  توسط محمدرضا فروزان  | 

توسل


« بسم الله الرحمن الرحیم » عنوان مقاله : توسل جستن به ذوات اولیاء الله محقق : محمد رضا فروزان جلسه مکتب القران فجر بروجرد – بتاریخ  20/4/1390 کلید واژگان : توسل ، وسیله چیست؟ یکی از مواضع چالش برانگیز بین شیعه و گروه وهابیون از اهل سنت ؛ قضیه توسل جستن به ذوات مقدسه ِ اولیای خداست .اینکه گفتیم بین شیعه با وهابیون بدلیل اینستکه اکثریت برادران اهل سنت با ما در اصل مطلب موافق بوده واخبار معتبری از طریق علماء عامه بر صحت این حقیقت دلالت دارد که در سطوربعد می آوریم .فتاوای مفتیان الازهر مبنی بر استحباب زیارت قبور واضراح صلحا گواه تعدیل افکار روشنفکران اهل سنت است . بیان این نکته ضروری است که علماء شیعه هم با اعمال شرک آلود در کنار اضراح مقدسه معصومین ع مخالف بوده واین قبیل کارها را مثل ؛ بر زمین افتادن وسینه خیز رفتن بسوی حرم را اجازه نداده ووهن دین حنیف میدانند . با حق که نمیتوان مخالفت ورزید .! واما گروه وهابیون به تبعیت از ابن تیمیه هر گونه توسلی به هر شخصی ولو پیغمبر خدا را حرام میدانند .هر گونه خبری را که متضمن استحباب زیارت قبر باشد موضوعه میدانند .  لهذا روی سخن ما با ایشان نبوده ومعتقدیم که ابن تیمیه ؛ همانطوری که غالب اهل سنت قائلند ؛ از جرگه عقل وانصاف خارج است . ابن تیمیه وابن باز فقیه حجازی وهابی مسلک که از پیروان راستین ابن تیمیه است در فتاوای خودشان زیارت قبور را شرک وبدعت وضلالت می دانند ؛ خلافاً للشافعی  ابن تیمیه گوید ؛ اگر کسی فقط وبخاطر قبر پیغمبر ص به مدینه بیاید ؛ مشرک وضالّ است . ( مجموع فتاوا 6/278) ودر موضع دیگری گوید : " وکل حدیثٍ یُروی فی زیارة القبر فهو ضعیف بل موضوع ٌ "      همان مدرک 1/400 اقول : به گفته ابن تیمیه , امام شافعی هم مبدع است وهم ضال ّ .از اسلام هم چیزی نمیداند ! چرا؟ خبر زیارت قبر ابی حنیفه – در بغداد - توسط امام شافعی ( قبل از هجرت به مصر) را در سطور بعد می آوریم . نکته دیگر اینکه ظاهراً از کلام غزالی در « احیاء علوم الدین » غافل است که ماجرای زیارت قبر آمنه بنت وهب توسط پیغمبر ص به روایت عمر بن الخطاب را نقل کرده است .       ج 6 ص 35 عجیبتر اینکه خود ابن تیمیه در کتاب زیارة القبور گوید : کان النبی ص یعلم اصحابه اذا زاروا القبور ان یقولو سلام علیکم اهل دار قوم مؤمنین وانا شاء الله بکم لاحقون ویرحم الله المستقدمین منا ومنکم والمستاخرین نسال الله لنا لکم العافیة " 16 تعجب از علمای وهابی است که کور کورانه پیرو ابن تیمیه شده وبه اخبار خودشان هم توجه نمیکنند ؛ علامه متقی الهندی در کنز العمال که از مصادر بسیار معتبر اهل سنت است خبری را از جناب عمر بن الخطاب نقل کند که هرکسی علی ع را بیازارد رسول الله ص را در قبر آزار داده است . سوال ما از علمای وهابی اینست اگر اعتقاد شما درست باشد که هرکس مرد کارش تمام است وپرونده او بسته میشود ؛ با این خبر چه کار می کنید . واما اصل خبر ومصادر آن : عن عروة ان رجلا وقع فی علی بمحضر من عمر قال عمر : تعرف صاحب هذا القبر محمد بن عبد الله بن عبد المطلب  وعلی بن ابی طالب بن عبد المطلب ؟ لا تذکر علیاً الا بخیر فانک ان آذیته آذیت َ هذا فی قبره "   کنز 13/123ح 36394 وفیض القدیر المناوی 6/24 : انک ان انتقصته فقد آذیت هذا فی قبره " و شواهد التنزیل حسکانی 2/143 وتاریخ دمشق 42/519 و فضائل الصحابه احمد بن حنبل 2/641 ح 1089 واز شیعه : امالی طوسی ص 431   واما اصل توسل از آیه قران ریشه گرفته وشرعیت یافته است : " یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون "      مائده 35 توسل به هر وسیله ای که مورد رضایت خداست ، ونه اجسام وبتها .امام سجاد ع در صحیفه ؛دعای 42  «ختم قران » فقره 8 عرض میکند : "واجعل القران وسیلة ً لنا الی اشرف منازل الکرامة "   خداوند درادامه آیه 35مائده با مجاز دانستن قراردادن وسیله بین خودش وبنده ؛ می فرماید " وجاهدوا فی سبیله " مجاهده کردن ونه دست روی دست گذاشتن وامداد غیبی خواستن . مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد . " وجاهدوا " جهاد کردن , زحمت کشیدن ورنج بردن  ونه انتظار بیهوده داشتن . با حلوا حلوا کردن کام انسان شیرین نمیشود ! کدام مسلمان عاقل وعالم وبا انصافی گوید شما کار نکنید , عبادت نکنید ؛ تقوا نداشته باشید , خیالتان هم راحت باشد به شفاعت می رسید . خدا که فرمود , ای مومنان تقوا داشته باشید ووسیله بجوئید وزحمت بکشید " لعلکم تفلحون" . آری ؛ سرّ داستان را خدا فرموده , ظاهراً بعضی متوجه نیستند؛ درخواست ما از متَوَسل برای دعا کردن است ونه اورا مستقل در عالم دانستن که آن شرک اکبر است .اهل سنت خودشان در خصوص دعا کردن حضرت آدم ع وموجبات بخشیده شدن ترک اولی او , قضیه توسل به ذیل جلال حضرت محمد ص را عنوان میکنند . وعده ای علاوه بر محمد ص ؛ آل اورا هم ضمیمه میکنند . مثل علامه هندی در کنز العمال 2/359 و حاکم الحسکانی حنبلی در شواهد التنزیل 1/101 وسیوطی در در منثور 1/60. سیوطی در این کتاب گوید که آدم ع خدا را بحق محمد وعلی وفاطمه وحسن وحسین قسم داد تا دعایش قبول شد . !آری ؛ اصل خداست , اینها وسیله اند. پراهن یوسف ع اگر چشمان نابینای یعقوب ع را شفا می بخشد به اذن الهی , بواسطه شرافت تن یوسف است والا مگر آن پیراهن چقدر ارزش داشته است . فرمود: اذهبوا بقیمصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیراً "    یوسف 93 " فلما ان جاء البشیر القاه علی وجهه فارتدّ بصیراً "        96 زمانی که فرزندان یعقوب ع از پدرشان خواستند تا برایشان طلب مغفرت کند ," قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین " یوسف 97 ایشان نهی نکرد ؛ بلکه فرمود:" قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم "  98 شیخ طوسی در تبیان گوید : " وروی عن ابی جعفر ع انه قال : اخرهم الی لیلة الجمعة " وبعضی گویند: اخرهم الی السحر"    6/195 طبری در تفسیر جامع البیان گوید : فرزندان گفتند : یا ابانا سل لنا ربک یعف عنا ویستر علینا ذنوبنا "   13/84 ابن الجوزی هم در تفسیر زاد المسیر می نویسد : " سالوه یستغفر لهم ما اتوا لانه نبی مجاب الدعوة "     4/215 دقت کنید برادران اهل سنت : در جائی که فرزندان یعقوب زنده هستند ؛ پیغمبر زاده که هستند ؛ زبان هم برای استغفار وطلب بخشش از خدا رادارند , پس چرا به یعقوب ع متوسل میشوند ؟ این آیه صراحت کامل در توسل به ولی ّ خدا برای دعاکردن دارد وجای شبهه نمیگذارد الا نزد معاندین .   سوال : جمع بین آیه 35 مائده " وابتغوا الیه الوسیله" با آیه 3 زمر " الا لله الدین الخالص والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی" چگونه است ؟ مشرکین هم می گفتند که بتان بین ما وخدا شفیع شوند .! ( زلفی : نزدیکی) جواب : سر مطلب بر روی دو کلمه از آیه استوار است که اگر در بین محبین اهل بیت ع هم در توسلات ظهور پیداکند همان حکم مشرکین را دارد وآن دو کلمه « اولیاء » و« نعبُدُهُم » است . بدین بیان : « ولی » یعنی مالک تدبیر ؛ که در اینصورت اعتقاد به مدبر بودن غیر خدا در نظام آفرینش مساوی شرک می گردد . به بیان دیگر معتقد شدن به ربی غیر از رب العالمین شدن است که بازهم سر از شرک برون آوردن است . « نعبدهم » یعنی ما آنها را پرستش می کنیم , پرستیدن غیر از خالق هستی, شرک است ولو اینکه پیغمبر باشد . ثعلبی در تفسیر ثعالبی گوید : " لیقربونا الی الله زلفی " یعنی « وتشفع لنا عند الله »      ج 8ص 221 نتیجه کلام : اگر دوستان امیر المؤمنین ع ویازده امام ع و فاطمه زهرا ع هم چنین اعتقادی در مدبریت معصومین ع در اداره عالم داشته باشند وایشان را بپرستند ؛ مشرک بوده واز مشرکین صدر اسلام هم بدتراند . ولی ما چنین نیستیم نه تنها معصومین ع را مستقل در برآورد حاجات نمی دانیم بلکه ایشان را از بندگان خود بر شمرده ؛ لیکن به عصمت آنها اعتقاد داریم . وقتی قران از قول رسول الله ص می فرماید :" قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم واحد " آخر کهف   واما سوال مطرح شده در مجامع اهل سنت چنین است : « هل یجوز للمسلم ان یتوسل الی الله بالانبیاء والصالحین  ؟  » ( رک : الرسایل والمسایل حمد بن ناصر بن عثمان حنبلی) در جواب؛ توسل جستن را بر 4 نوع تقسیم کنند که دوتا ی آن جایز ودوتای دیگر , حرام تلقی میکنند . قسم اول جایز : ان یطلب انسان من الولی الحی ان یدعوالله له بسعة رزق او شفاء من مرض او هدایة وتوفیق ونحوذلک – فهو جایز . عمل صحابه هم گواه صحت آنست . مثل داستان متوسل شده مردم به عباس عموی پیغمبر در زمان خلافت عمر . " ومنه استسقاء الصحابة بالعباس فی خلافة عمر عنهم وطلبهم منه ان یدعو الله بنزول المطر فدعا العباس ربه وامن الصحابة علی دعائه [ عباس دعا کرد وصحابه آمین گفتند وباران بارید ]  خبر را در سطور بعد می خوانید . در طبقات الشافعیة الکبری ج 2 ص 330 گویند : " قال عمر : اللهم انا نتقرب الیک بعمّ نبیک وَقِفیّة ِ آبائه  وکُبرِ رجاله" ( وبدنبال دعا وآمین مردم ؛ باران بارید ) زمخشری گوید : عبد المطلب پدر عباس هم یکبار چنین طالب بارانی برای حرم کرد وباران بارید . " ذهب الی استسقاء ابیه عبد المطلب لاهل الحرم ؛ وسقی الله اِیاهم به "       همان مدرک قبل وهابیون معتقدند که توسل به غیر خدا شرک است . " ان الاستعاذة بالمخلوق شرکٌ " ( شرح توحید ابن تیمیه1/223) به مورد بسیار شگفت دیگری از مصادر ومنابع مهم عامه توجه کنید . از تفسیر ابن کثیر ناصبی متوفی 774 هق : ایشان در ج 2 ص 401 ذیل آیه 105 توبه که می فرماید : " و قل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون " از ابوداود طیالسی نقل کند : ان اعمالکم تعرض علی اقربائکم والعشائر کم فی قبورهم فان کان خیراً استبشروا به وان کان غیر ذلک قالوا:  اللهم الهمهم ان یعملوا بطاعتک " اعمال شما به اموات فامیل ونزدیکانتان در قبر عرضه میشود اگر خوب بود خوشحال میشوند واگر بد بود دعا میکنند که خدایا به او یاد بده کار خوب بکند ودر خبر دیگری از امام احمد همین داستان را با دعای دیگری  چنین نقل کند: قال رسول الله ص : ان اعمالکم تعرض علی اقاربکم وعشائرکم فان کان خیراً استبشروا به وان کان غیر ذلک قالوا: اللهم لا تمتهم حتی تهدیهم کما هدیتنا "  خدایا اورا نمیران تا هدایت شود کما اینکه ما هدایت شدیم . اقول : خدا وکیلی شاهد از این بهتر،، برای حیات اموات در عالم برزخ ومطلع بودن بر کردار اقربای خودشان . آیا این خبرهاکه از ائمه ی اهل سنت رسیده , مخصوصاً این خبر دوم از امام احمد پیشوای حنبلیان ومقتدای وهابیون ؛ چماقی بر دهان ابن تیمیه وپیروانش نیست که گویند اموات نمی شنوند واز دنیا بی خبرانند !!! این لجوجان معاند, از خدا ورسول و رهبران خودشان شرم نمی کنند ؟ ای برادر اهل سنت ! امام احمد می گوید , مرده نه تنها در قبر مطلع میشودبلکه خوشحال ومسرور ومحزون هم میشود ! برای زنده هم دعا می کند تا خدا او را هدایت ویا بر کارهای خیر موفق بدارد ؛ اینرا که دیگر ما نمی گوئیم  رهبر خودتان می گوید ؛ آیا بازهم شک وتردید داری ؟ غیر از قبول ، فقط یک جواب داری ؛ امام احمد وابن کثیر هم دروغ می گویند ! اگر جرئت داری این حرف را بزن تا دوستان خودت سر از بدنت جدا کنند . تذنیب جهت اطلاع : در خصوص چگونگی عرض اعمال بر خدا ورسول ومؤمنین دو مطلب دیگر عنوان کنند : 1- بر ملا شدن اعمال در منظر مردمان است که  امری مجرب و در زندگی فراوان دیده ایم . روایت نبوی هم دارد: قال احمد عن رسول الله ص : " لو ان احدکم یعمل فی صخرة صماء لیس لها باب ولا کوة لاخرج الله عمله للناس کائناً ما کان "       تفسیر دیگر ی از عرض اعمال که ارائه داده از مجاهد است ؛ می گوید : هذا وعید یعنی من الله تعالی للمخالفین او امره بان اعمالهم لتعرض علیه ... ورسول ومومنین ... وهذا کائن لا محالة یوم القیامة " کما قال تعالی : " یومئذ تعرضون لا تخفی منکم خافیة "   ( الحاقة 18) عرض اعمال مربوط به روز قیامت است . که خدا خودش هم فرمود : " یوم تبلی السرائر "     طارق  9 تفسیر دیگری شوکانی در فتح القدیر دارد . او می گوید : منظور از عرض اعمال بر مومنین دادن درس اخلاق  است  ؛ تا مردم بر کار خیر ترغیب وتشویق وتنشیط شوند . فسارعوا الی اعمال الخیر ؛ واخلصوا اعمالم لله عزوجل .(تشنیط یعنی شادمان شوند ) وفیه ایضاً ترغیب وتنشیط. تا مردم رغب الی اعمال الخیر وتجنب اعمال الشر . به کار خیر ترغیب شوند واز شرور پرهیز کنند زیرا میدانند دیگران آنها را می بینند . پس مراد از رویت در این آیه " هنا العلم بما یصدر منهم من الاعمال. نتیجه می گیریم که پیام آیه درس اخلاق است ونه بر ملا شدن اسرار مردم بر دیگران . که خداوند ستار العیوب است . هر گز پرده عصمت کسی را پاره نمیکند . مگر انسان خودش با دست خودش چنین کند .وقتی خداوند از زبان ما  می گوید : " ولا تخزنی یوم یبعثون "    شعراء 87 خدایا ما در روز قیامت خوار مکن .! آیا در دنیا چنین کند ؟ حاشا وکلّا . شیخ طوسی در تبیان گوید : " ای لا تفضحنی بذنب . ولا تعیرنی یوم یحشر الخلائق "    8/34 اقول  : بنظر نگارنده هم هدف گرفتن پیام اخلاقی آیه است , علمای روانشناس هم می گویند , چنین  هشدارهائی اثر روانی داشته ودر اصلاح فرد مؤثرترند . ( غیر مستقیم ارشاد کردن بهتر است )   در خصوص این آیه (105 توبه ) ابن عربی در فتوحات تفسیر عرفانی دارد .                          : ج4 ص192 ( دوره 4 جلدی ) ملا محسن فیض کاشانی در محجة البیضاء می گوید : تعرض الاعمال علی رسول الله ص اعمال کل العباد کل صباح ابرارها وفجّارها فاحذروها ." ( این همان پیام اخلاقی آیه است " فاحذروها ) ابن زیّات به امام رضا ع عرض کرد , برای خودم وخانوادهم دعا کنید  ! فرمود : فکر میکنی اینکار را نمی کنیم ؟ ( یعنی از حال وروز شما مستحضریم) این مطلب برای ابن زیات گران بود , امام فرمود ؛ مگر این آیه را نخواندی " قل اعملوا فسری الله ورسوله والمؤمنون ..." ان اعمالکم لتعرض علی ّ کل یوم ولیلة " در خبری هم دارد که منظور از مؤمنون , علی ع است . " هو والله علی بن ابی طالب "                                                                المحجة البیضاء 8/300 سوال : از دیدگاه ما شیعیان « مؤمنون»: هم الائمة ع .  معصومین ع هستند وفعلاً امام عصر عج ؛, اهل سنت چه می گویند ؟ جواب : ایشان «مؤمنون » را به فرشتگان خدا تاویل می کنند . ازاین مطالب به اصطلاح داخل پرانتز این نتیجه بدست می آید برادران اهل سنت هم باید به عرض اعمال معتقد باشند . ما اخبار مؤید این نظریه را در سطور قبل آوردیم . در خاتمه این قسمت نظریه آخر راهم بگویئم : بعض علما گویند منظور از عرض اعمال , صرفاً اعمال نیک است . ونه گناهان وکارهای زشت ما عاصیان . البته در خبر ملا محسن اطلاق حاکم است , ما گفتیم این هم یک نظر است !     قسم دوم جایز : توسل به حب ّ اولیای خداست . قسم سوم که حرام است : قسم دادن خدا به جاه فرد مورد نظر است ؛ هر که باشد . زیرا در نزد خدا کسی جاه ندارد . اقول : این قسم را اشتباه میکنند . در اخبار خودشان دارند که حضرت آدم خدا را به «جاه» پیغمبر ص قسم داد تا گناهش بخشیده شود . سیوطی در درمنثور چنین گوید : " آدم عرض کرد : اللهم انی اسئلک بجاه محمد عبدک وکرامته علیک ان تغفر لی خطیئتی " وحتی در ادامه حدیث که مطوّل است می نویسد که آدم گفت : " اللهم انی اسئلک بحق محمد وآل محمد "      ج1 ص60 قسم دوم که حرام گویند : قسم دادن خدا ست به حق دیگران بر او . گویند هیچکس بر خدا حقی ندارد . اقول : اینرا هم اشتباه میکنند . خدا خودش فرمود : " وکان  حقاً علینا نصر المؤمنین "  روم  47 از این واضحتر چه می خواهید . خودش فرمود بر من حق است که مومنین را یاری رسانم .  سوال و4 جواب آنرا از« مجموع فتاوای ا لجنة لدائمه للبحوث » 2/88 نقل کرده ودو اشکال را هم وارد ساختیم . اهل سنت اکثراً معتقدند که توسل به اولیای حیّ صحیح است , مشکل آنجائی است که متوَسَل مرده باشد .چرا که قران فرمود :" وماا نت بمسمع ٍ من فی القبور "     فاطر  22 در جواب ایشان عرض کنیم : زمانی که رسول الله ص می خواست فاطمه بنت اسد مادر علی ع را خانه قبر بگذارد , اول خودش در قبردراز کشید ودعا کرد بدین الفاظ : " اللهم اغفر لامی فاطمة بنت اسد ووسع علیها مدخلها ؛ بحق نبیک والانبیاء الذین من قبلی یا ارحم الراحمین " منبع خبر : کنز العمال 12/148؛ معجم الاوسط طبرانی 1/67؛ سبل الهدی والرشاد 11/287؛مناقب خوارزمی 47و  مجمع الزوائد امام  هیثمی 9/257 سوال ما ازشما برادران اینست ؛ اینکه رسول اعظم ص خدا را به حق پیغمبران قبل از خودش قسم میدهد ,  زنده هستند ویا مرده ؟ اگر انصاف بخرج دهیم ؛ جواب واضح وروشن است .(ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا ء ) نکته : تفسیر " وماا نت بمسمع من فی القبور " از زمخشری : يعني أن الذين تحرص على أن يصدّقوك بمنزلة الموتى الذين لا يسمعون ، وإنما يستجيب من يسمع » یعنی همچون مردگانند ! واما داستان توسل مردم به عباس عموی پیغمبر ص در زمان خلافت عمر بن الخطاب . ( عباس زنده بود) سال  قحط باران بود مردم به حضور خلیفه ثانی شرفیاب شده ودرخواست دعا برای طلب باران کردند , ایشان هم با مردم دست بدعا بداشته وچنی عرض کردند : " اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا محمد ص فتسقینا وانا نتوسل الیک بعم ّ نبینا فاسقنا فیسقون " خدایا ما در زمان پیغمبر اورا واسطه قرار می دادیم وحالا عموی اورا , بر ما باران نازل بفرما . این حدیث در منابع معتبر اهل سنت وارد شده است . همه قبول دارند .وآن منابع : مسند احمد 4/138، سنن ابن ماجه 1/441باب صلات حاجت ؛ سبل السلام امام ابن حجر 2/81؛ صحیح بخاری 2/16 و سنن بیهقی 3/352و.....  عده ای در ذیل آن گویند : " متوسل شدن به اخیار وصلحا هم جایز است . محی الدین النووی در المجموع گوید : " ویستسقی باهل الصلاح لما روی ان معاویة استسقی بیزید بن الاسود ..."       5/65 یعنی ؛ توسل جستن به اولیاء خدا که اصل صلاح هستند جایز است , بدلیل عمل معاویه که او به یزید بن اسود متوسل می شد . سوال ما اینست ؛ برادران دینی محی الدین نووی که از بزرگان شافعی مسلک ومورد احترام وقبول خودتان است , ایشان هم توسل به افراد صالح را قبول دارد . عمل معاویه را هم که نقل کرده و مستند سازی می کند , دیگر چه می خواهید؟ ابن عابدین حنفی در کتاب « حاشیه رد المختار» توسل جستن به پیغمبر ص را فقط قبول داشته وآنرا از خصائص نبی میداند . " اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة " .... وان لا یقسم علی الله بغیره وان یکون من خصائصه "                                      ج 6 ص716 سوال : ای برادران اهل سنت ؛ شما که می گویئد هر که از دنیا رفت پرونده او بسته میشود وچیزی نمی شنود با این کلام ابن عابدین که مورد تائید خودتان است چه می کنید ؟ بزرگان عامه گویند زمانی که حضرت آدم طلب مغفرت کرد خدا را چنین قسم داد : " یا رب اسئلک بحق محمد لما غفرت َ لی " آنروزی که پیغمبر هنوز زاده نشده بود ؛ حضرت آدم ع چگونه به نورش متوسل شد ؟ آیا دلیل بر این نمیشود که معصومین ع حی ومیت وحضور وغیاب ندارند ؟ آیا این اعتقاد ما درست نیست که عرضه میداریم " اشهد انک تشهد مقامی وتسمع کلامی وتردّ سلامی " !!                  عدة الداعی ابن فهد حلّی ص56     این خبر طلب مغفرت آدم ع در منابع معتبر اهل سنت وارد شده ؛ از جمله : مغنی المحتاج الشربینی 1/512؛ مستدرک حاکم 2/615؛ کنز العمال 11/455؛ البدایة ابن کثیر 1/91، قصص الانبیاء ابن کثیر 1/29 ؛ السیرة النبویة ابن کثیر 1/320 وسبل الهدی والرشاد ابن دمشقی 1/85 شما چطور می گویئد اموات نمی شنود ؛ در حالی که در تاریخ مضبوط است که پیغمبر ص با جنازه کشتگان  مشرکین  بدر گفتگو کرد ودر مقابل تعجب دیگران فرمود اگر مجاز بودند جواب میدادند . شیخ الحطاب الرعینی در کتاب « مواهب الجلیل » ج4ص 405خدا را درخواست کردن به بعض مخلوقات شریف ( نه قسم دادن ) اشکالی ندارد " واما التعظیم بغبر الحلف فلیس بمعذور فان الله لم یمنعنا ان نعظم بعض عباده بل امرنا بذلک واوجبه علینا فی حق رسله وملائکته واصحاب نبیه واولیائه . وبعد داستان طلب باران رانقل کند" یکی از دلائل اهل سنت برای از کار انداختن توسلات شیعیان به قبور صلحا واتقیاء , لا سیّما ائمه هدی علیهم الاسلام این است که می گویند " من مات مات " کسی که مُرد مُرد . دیگر هیچ نمیشنود . قران را هم استدلال آورند که فرمود: " ماانت بمسع من فی القبور"   فاطر 22 فلذا در مجموعه فتاوای « اللجنة الدائمة » گویند : " الاصل فی الاموات انهم لا یسمعون نداء من ناداهم من الناس . ولا یستجیبون دعاء من دعاهم . ولا یتکلمون مع الاحیاء من البشر ولو کانوا انبیاء ؛ بل انقطع عملهم بموتهم "             جزء 1 ص 83 فقط گویند؛ سلام دادن به پیغمبر ص از این قاعده مستثنی بوده وبنا بر نص شریف , سلام هر کس در هر کجای عالم به رسول خدا رسیده وایشان جواب میدهند . « ما من احد یسلم علی ّ الا ردّالله علی روحی حتی ارد علیه السلام »  4/434 آنهم تاکید کنند که فقط سلام را میشنودونه هر حرفی را . والبته به اذن الهی . چرا که فرمود: «ردّ الله »  ج 2 ص51 سوال ما از برادران مسلمانمان این است ؛ براستی حرف خودرا قبول دارید ویا ندارید ؟ اگر بزرگان مذهب ومرام عامه اعتقاد ما را تائید کنند می پذیرید ویا عناد ولجاجت را ادامه میدهید ؟ در کتب عامه ثبت است که رسول خدا ص بر کشتگان جنگ احد گذر کردند ؛ فقال : اشهد انکم احیاء عند الله فزوروهم وسلموا علیهم فوالذی نفسی بیده لا یسلم علیهم احد الا ردوا علیه الی یوم القیامة " رک : مجمع الزوائد امام هیثمی 3/60؛ و 6/123؛ معجم الاوسط طبرانی 4/98 ؛ کنز العمال هندی 10/382 وشرح ابن ابی الحدید معتزلی 15/40و طبقات ابن سعد 3/121 واسد الغابة ابن اثیر 4/370 ابن ابی الحدید در شرح بر نهج البلاغه گوید : " قالت فاطمة الخزاعیة : سلمت علی قبر حمزة یوماً ومعی اخت لی ؛ فسمعنا من القبر قائلاً یقول: "  وعلیکما السلام ورحمة الله "                     ج 10 ص 382 برادر دینی ؛ آیا کافیست ویا بازهم دلیل می خواهی ؟ اهل سنت برای ابی بکر وعمر وعثمان زیارت نامه ترتیب داده وگویند کسی که بزیارت قبر پیغمبر ص مشرف میشود در کنار قبر ابی بکر وعمر هم بعنوان وزیران رسول الله ص سلام بدهد .واین مطلب را در ادامه بگوید : " ولا تُخَیّب سعینا فی زیارته ِ "         رک : فتاوای هندیه 6/410و فقه مذاهب اربعه 1/110والغدیر امینی 5/156 علامه امینی در ج 5 ص156 موارد چندی از این دست مایه برای منکوب ساختن معاندین ارائه میدهند . این دلائل مبطل اعتقاد اهل سنت به ناشنوائی مردگان نیست ؟ سلام دادن به ابی بکر وعمر وعثمان که در خانه قبر خوابیده اند درست است وثواب دارد ؛ اما سلام دادن به قبر امام رضا ع خرافات است ؟ مردگان نمیشوند , مطلب خرافه ای است که در دنیای کنونی اگر در جمع دانشمندان وفرهیختگان از هر قشر ومرام ومذهبی گفته شود , گوینده مورد سوال واقع میشود تا بدانند از سلامت عقل برخوردار است ویا نه ! در جهان امروز علمی بنام « اسپری تیسم » موجود است که علمای نامداری همچون فلا ماریون در آین زمینه فعالیهای شگرفی صورت داده اند . اسپری تیسم متکفل بررسی ارتباط عالم زندگان با ارواح اموات است . واقعیت این مسئله مورد تائید قرار گرفته واز بدیهیات شمرده میشود . جای تجب است که مفتیان اهل سنت با علم هم مخالفت میکنند . اینکه دیگر روایت معصومین ع نیست که کنار بگذارید وبگوئید قبول نداریم , علم است , آزمایشهای متعدد صحت آنرا اثبات کردند . از طرف دیگر شما خودتان اخبار استحباب زیارت قبور را که قبول دارید . شما خودتان نقل کرده اید که پیغمبر فرمود به قبرستان که رفتید سلا م بدهید : " السلام علی اهل القبور من المسلمین " سلام را در کجا می گوئیم , به شنوا ویا ناشنوا؟ مورد دیگری که بر ما خرده می گیرند ؛ تقبیل ضرائح مقدس معصومین وع وصلحا واخیار است . برای ابطال این عقیده به کتب خودشان مراجعه می کنیم : شما به این فتوای مفتیان اهل سنت در مجموعه « الرملی» دقت کنید : " سئل عن تقبیل اضرحة الصالحین هل یُکرهُ او لا ؟ فاجاب: بان فَعَلَ ذلک لتّبرک لا یُکرَه ُ "         جزء 5 ص 315 در حواشی الشروانی هم چنین می نویسد : " تقبیل القبر الشریف مکروه الا لقصد التبرک فلا کراهة "          3/175 یعنی ؛ در باور این عزیزان ؛ بوسیدن ضریح مقدس صلحا برای تبرک اشکالی ندارد . همان چیزی که می گوئیم . ما که از ضریح امام رضا ع شفا نمی خواهیم ؛ ما به احترام این شخصیت والا مقام , ضریح اورا می بوسیم .شما برادران اهل سنت ؛ بوسیدن حجر الاسود را که مستحب میدانید , ومعتقدید اگر موفق نشدید از دور با دست اشاره کرده و سپس همان دست را ببوسید در جماد بودن وشعور نداشتن ضریح امام رضاع وحجر الاسود که شکی وجود ندارد ؛ پس چرا ان یکی مستحب است واین حرام ؟ بنظر شما عقلانی است ؟ ابن سعد در طبقات نقل کند که ابن عمر بر منبر پیغمبر ص دست کشیده وسپس بر صورت خود مسح میکرد . 1/13 رک : موطا مالک 1/367؛ المغنی لابن قدامه 3/395، بدایة ابن رشد 3/273؛ سبل السلان ابن حجر 2/204وبخاری 2/162 وسنن ترمذی وابی داود و..... شوکانی در نیل الاوطار گوید : " حکی ابن المنذر عن عمر بن الخطاب وابن عباس وطاوس والشافعی واحمد انه یستحب بعد تقبیل الحجر السجود علیه بالجبهة . وبه قال الجمهور وروی عن مالک انه بدعة "       5/114 ملاحظه فرمودید , قسمت اول کلام  سجده را بر سنگ سیاه جایز میدانند . اما بوسیدن ضریح امام رضا ع را شرک! وقسمت دوم , گویند مالک آنرا بدعت میدانست , ولی حالا خودشان مرتکب میشوند . خلاصه کلام , مخالفت برادران اهل سنت با توسلات به ائمه ع ؛ زیارت قبور ایشان و بوسیدن امکنه مقدسه ومتبرک هیچ دلیل عقلی ونقلی نداشته وصرفاً لجاجت است . می گویند ؛ مرده پرستی است , در حالی که خودشان هم به مثل ما مواردی دارند ؛ سلام دادن به عمر وابوبکر وعثمان وحتی زیارت قبر ابوحنیفه , مرده پرستی نیست ولی زیارت قبر علی ع شرک ! آیا این نقل خطیب بغدادی متوفی 463 هق در تاریخ بغداد میتواند برادران منصف سنی را از خواب غفلت بیدارکند ویانه؟ خطیب بغدادی گوید : " [...] نبانا علی بن میمون قال سمعت الشافعی یقول انی لاتبرک بابی حنیفة واجئُ الی قبره فی کل یوم یعنی زائراً فاذا عرضا لی حاجة صلیت رکعتین وجئت الی قبره و سالت الله تعالی الحاجة عنده فما تبعد عنی حتی تقضی"                        ج1 ص 135 دقت کنید ؛ وقتی امام شافعی به قبر ابو حنیفه ملتجئ شده وحاجت خودرا از خدا در کنار قبر او می گیرد ؛ کار ما شیعیان کنار قبر امام رضا ع شرک است ؟ ! از برادران اهل سنت سوال می کنیم ؛ شما که طرفدار ظاهر قران هستید واز طرف دیگر گوئید « من مات مات » پس با آیه 45 زخرف چه می کنید " وسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا " از انبیاء قبل از خودت سوال کن ! اگر نمی شنود , سوال کردن چه معنائی دارد ؟ آیا غیر از این است که در عالم برزخ میشنوند ؟ آیات حیات برزخی شهدا و عرضه آتش بر آل فرعون را چگونه توجیه می کنید . آیا منکر حیات آنان می شوید؟ ذهبی در کتاب « سیر اعلام النبلاء » ج 12 از ص 467 تا 470پیرامون مرگ ودفن امام بخاری مطالبی آورده واز استسقاء مردم در نزد قبر او خبر میدهد که بدنبال آن باران شدیدی نازل شد . بطوری که مردم فاصله 3 مایلی خرتنک محل دفن بخاری را تا سمرقند زیر بارش شدید بودند . واما قضیه دفن او را بخوانید جالب است ؛ وقتی به قریه « خرتنک » وارد شد ومهمان فامیل خود بود در نماز شب دعا می کرد که الهی" فاقبضنی الیک "  جان مرا بستان . بالاخره به ماه نکشیده دعایش مستجاب شد . وقتی او را دفن کردند  مردم به قبر او هجوم آورده وخاک آنرا به جهت تیمن وتبرک تا جائی بردند که صورت قبر – منظورش سنگ لحد است – نمایان شده وترسیدند بدن میت بیرون افتد .بوی عطر وعبیر از قبرش متصاعد بود وموجب حیرت دیگران . بالاخره بر سر قبر نگهبان گذاشته وآنرا پوشاندند . عده ای از مخالفین او بر سر قبرش رفته وطلب توبه می کردند . " وخرج بعض مخالفیه الی قبره واظهروا التوبة والندامة "  واما داستان طلب باران بر سر قبر او هم چنین است , ما نقل می کنیم وقضاوت را به عهده خواننده می گذاریم , کاری به راست ودروغ آنهم نداریم فقط می گوئیم , برادران اهل سنت لوفرض چنین کرامتی را از امام بخاری شما قبول کنیم , امر محالی نیست ؛ شما چراآرزوی ما را که از امام رضا ع ودیگر معصومین ع داریم ؛ باور نمیکنید ؟ ذهبی که فرد کوچکی نیست ؛ ما بنا می گذاریم گزاف نمی گوید وخرافه هم نمی نویسد؛ خوب است ؟ بیائید شما هم به اعتقادات ما احترام بگذارید . امام بخاری شما از خدا برایتان طلب باران میکند وسیل راه می افتد ؛ بقول ذهبی :" فارسل الله تعالی السماء بماء عظیم غزیر لا یستطیع احد الوصول الی سمرقند من کثرة المطر وغزارته وبین خرتنک وسمر قند نحو ثلاثة امیال " گوید در سمرقند قحط باران شد , مرد صالحی به نزد قاضی شهر رفت وگفت دیشب در خواب دیدم که در معیت حضرتعالی ومردم بر سر قبر بخاری رفته وطلب باران کردیم " واستسقی عنده ؛ فعسی الله ان یسقینا [...] باهم رفتند وقاضی شهر با عبادت وگریه وزاری مردم از امام بخاری خواستند تا بر ای مردم دعا کرده واز خدا طلب باران کند . واستسقی القاضی بالناس ؛ وبکی الناس عند القبر وتشفعوا بصاحبه ( صاحب قبر که بخاری باشد ) خدا هم پذیرفت وفارسل الله تعالی السماء بماء عظیم غزیر ..."         سیر اعلام ج12ص469 باران غزیر یعنی دانه درشت . بقول امام حسین ع بر سر قبر امام حسن ع : بکائی طویل والدوع غزیرة ٌ  * وراسک مغفور وانت سلیب * امید آن دارم که با این مستندات متقن که فقط از منابع اهل سنت آوردم ؛ توانسته باشم خدمتی جهت روشن شدن اذهان برادران مسلمان بعمل آورده و به تکلیف عمل کرده باشم . البته هدایت بدست خداست . " ولکن یهدی من یشاء" برادران عزیز ؛ امام بخاری که قائل بوده هرگاه دو بچه همزمان از شیر یک گاو ویا گوسفند ویا شتر تغذیه شوند باهم محرم شده وبرادر ویا خواهر رضاعی میشوند , چنین کرامتی از خود بروز دهد؛ حساب بقیه روشن است . داستان این فتوا را ابن قدامه در المغنی با کنایه " حکی عن بعض السلف " و امام النووی در المجموع آورده اند .      9/205و المجوع 18/221 آری برادر اهل سنت , می بینی توسل به قبر بخاری که ذهبی گفت " وتشفعوا بصاحبه " چه کارستانی کرد . حالا  هی بگو دروغ است . بگو خرافات است .اگر قبول نکنی  خودت میدانی وامام ذهبی وامام بخاری .! تفسیر وسیله : سوال : میزان وملاک در « وسیله » در آیه 35 مائده " یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدو فی سبیله لعلکم تفلحون" چیست ؟ اشخاص هستند ویا اعمال ؟ جواب : در اخبار متواتر وصحیح هردو را داریم . دسته ای از روایات گویند : "الائمة هم الوسیلة الی الله "  تفسیر صافی قال الطبری : " وابتغوا الیه الوسیلة یقول : واطلبوا القربة الیه بالعمل بما یرضیه . تقرب جستن بخدا بوسیله کارهائی که مرضیّ اوست . والوسیلة : هی الفعلیة من قول القائل : توسلت ُ الی فلان بکذا ، بمعنی : تقربت ُ الیه "                            جامع البیان 6/308 قال الراغب : " وسل : الوسیلة التوصل الی الشئ برغبة وهی اخص من الوصیلة لتضمنها لمعنی الرغبة "   مفردات وسیله بمعنای تقرب جستن به شخصی است به توسط چیزی با رغبت . وفرق وسیله با وصیله در این است که درتقرب با وسیله رغبت ومیل وجود دارد . یعنی وسیله اخص است ووصیله اعم . طبرسی هم در مجمع گوید : الوسیلة : توسلت الیه ای : تقربت ُ . فمعنی الوسیلة : الوصلة والقربة . ای : اطلبوا الیه القربة بالطاعات . یعنی با انجام دادن کارهای نیک و پسندیده بسوی خدا تقرب بجوئید . اقول : وسیله ؛ واسط بین دو چیز وعامل نزدیک ساختن آندو بیکدیگر است . البته از سر شوق واشتیاق . واما تعریف وسیله از کلام امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه : در خطبه 109 انواع وسیله را 10قسم معرفی میکند : ایمان بخدا ورسول ؛ جهاد ؛ اخلاص ؛ نماز ؛ زکات ، حج وعمره ؛ صله رحم ، روزه ؛انفاق  و دهم هر کار خداپسندانه . واما در باب برقراری ارتباط مستقیم با الله تعالی وحاجز قرار ندادن  در نامه 31 به امام حسن ع می فرماید : واعلم ان الذی بیده خزائن السماوات والارض قد اذن لک فی الدعاء وتکفل لک بالاجابة ؛ وامرک ان تساله لیعطیک ؛ وتسترحِمَهُ  لِیرحمَک ، ولم یجعل بینک وبینه من تحجبه ُ عنک ؛ ولم یلجئک الی من یشفع لک الیه " شاهد بر سر این جمله است " ولم یجعل بینک وبینه من یحجّبه عنک " بین تو خودش کسی را قرار نداده است . واضح است که این جمله معنای بسیار بلند و آموزنده ای دارد که بر اهل خرد پوشیده نیست ! معنای دیگر ی برای وسیله گفته اند که در تمام تفاسیر شیعی وسنی وارد شده وآن مقام ومنزلتی است در بهشت که فقط مخصوص رسول الله ص است . خودش فرمود : " فمن سئل لی الوسیلة حلت له الشفاعة "  قرطبی 6/159و ابن کثیر2/55 ابن کثیر گوید : والوسیلة هی التی یتوصل بها الی تحصیل المقصود والوسیلة ایضاً علم علی اعلی منزلة فی الجنة وهی منزل رسول الله ص "                    تفسیر کبیر ابن کثیر 2/55 در دعاهای وارده از طریق خاصه هم می خوانیم : " اللهم اعط محمد ٍ الوسیلة والدرجة الکبیرة "  ( مفاتیح دعای هر روزها) ابن عربی در فتوحات گوید : در بهشت درجه ای است که مخصوص پیغمبر ص است و " حصلت له بدعاء امته" 1/319 اقول : بنظر نگارنده ؛ انتخاب وسیله در مواقع ومواضع مختلف به حال افراد بستگی دارد . گاهی خداوند در اشیاء مادی اثری قرار میدهد که کارستان میشود . مثل آیه 96طه :" قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضت من اثر الرسول فنبذتها وکذلک سولت لی نفسی " . داستان ساختن گوساله توسط سامری وریختن گرد پای جبرئیل بر مجسمه وبصدا درآمدن گوساله است .(تبیان 7/204ومجمع 7/51وجامع البیان طبری 16/254: قبضت من اثر حافر فرس جبرئیل "وایضاً در تفسیر القرطبی 7/284ووتفسیر ابن کثیر ناصبی  3/172: ای من اثر فرسه هذا هو المشهورعند کثیر من المفسرین"  دقت کنید گفت : یک قبضه از اثر پای رسول ویا در پاره ای اخبار از گرد سم اسب جبرئیل  برگرفتم .با این اوصاف آیا میتوان منکر متبرک بودن وموثر بودن بعض اشیاء شد  ؟ سوال : وسیله قراردادن شخص دیگری برای نزدیک شدن بخدا موافق قران هست یا خیر ؟ جواب : آری . خداوند در آیه 64 نساء: " ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدواالله توابا رحیما ً" بر شرعیت توسل به انسانهای پاک ومقرب مهر صحه میگذارد . در آیه 97 یوسف می فرماید : " قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین " ای : ( پدر جان ) از خدا بری ما طلب بخشش کن ! قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم "     98 یوسف در روایات دارند که منظور حضرت یعقوب از جمله « سوف استغفر لکم » در آینده نزدیک برایتان دعا میکنم ، شب جمعه بوده است . البته در اخبار بر مستقیم به در خانه ی خدا رفتن هم سفارش مؤکد شده است . مثل این خبر : فی الحدیث القدسی : ما تقرب الیّ عبدی بشئ احبّ الیّ مما افترضه علیه "    تفسیر ابن عاشور 5/97 سیدمحمود آلوسی در تفسیر روح المعانی ف ذیل ایه 35 مائده « وابتغوا الیه الوسیلة» تفسیر جالبی داشته وضمن بر شمردن صحت توسل به پیغمبر ص و انسانهای پاک وشایسته این خبر را از ابن عباس (رض) نقل کند که رسول الله ص به او فرمود :  " اذا استعنت فاستعن بالله تعالی"       روح المعانی 3/297 هموگوید :" وتحقیق الکلام فی هذا المقام ان الاستغاثه بمخلوق وجعله وسیلة بمعنی طلب الدعاء منه لا شک  فی جوازه ان کان المطلوب حیاً ولا یتوقف علی افضلیته من الطالب بل قد یطلب الفاضل من المفضول " یعنی ؛ درخواست دعا از دیگری شرعیت دارد – منوط بر اینکه مطلوب زنده باشد – ضمن این که چنین درخواستی دالّ بر افضلیت مطلوب نیست ، چه بسا طالب افضل از مطلوب باشد – یعنی ملتمس دعا از دعا کننده بر تر باشد – شاهد را هم خبر در خواست دعای پیغمبر ص از ابن عمر میداند که مروی است : "لا تنسنا یا اخی من دعائک "   ویا این که از اویس قرن خواست " ان یستغفر له " (روح المعانی 3/294) زمخشری ومیبدی هم گویند ، توسل در لغت بمعنای تقرب است . توسلت الی فلان ای تقربت ُالیه" سید قطب در تفسیر « فی ظلال القران » ذیل " ابتغوا الیه الوسیلة" اسباب تقرب را دو چیز داند : 1- متوسل شدن به اسباب تقرب از اعمال وغیره  .  2 -  اصلاح قلب وضمیر ، قبل از توسل ( تخلیه وتحلیه).            2/882 طبری در جامع البیان گوید : " الوسیلة : القربة فی الاعمال . ویا : تقربوا الیه بطاعته والعمل بما یرضیه " سیوطی هم در « الدر المنثور » همین معنا را می آورد . [جامع البیان 6/147و الدر المنثور 2/280]   برای اطلاعات بیشتر به تفسیر نمونه ج4ص370 مراجعه کنید . سوال : وسیله قرار دادن دیگری برای تقرب جوئی بخدای تعالی در مکتب توحیدی , چه فرقی با وسیله قرار دادن بت پرستان دارد ؟ چرا آنرا تقبیح کنید واینرا تحسین ؟ جواب : وسیله ی تقرب باید در نزد خداوند تعالی از شخص در خواست کننده والاتر ومقرب تر باشد ؛ انسان عاقل وخردمند به چیزی که از خودش پائینتر وذلیل تر است توسل نمی جوید . فرق واسطه ِ ما با واسطه ِ آنها این فرق را دارد . بت ؛ ساخته دست بشر است ؛ توان دور کردن پشه ای را هم از خودش ندارد . ولی اسباب وسایل ما از بهترین بندگان خدا بوده وبا اذن پروردگار قدرت تصرف در عالم کون ومکان را دارند . ! فتامل .   امام شافعی گوید : آل النبی ذریعتی * وهم الیه وسیلتی * ارجوا بهم اعطی غدا * بیدالیمنی صحیفتی نکته : فرق توسل با توصل چیست؟ ج:توسل رسیدن واتصال به شخص وشئ مورد نظر از باب شوق ورغبت است ، ولی توصل ، وصال از باب قهر و شوق هم میتواند باشد . بنابراین توسل اخص از توّصل است . راغب گوید : " الوسیله : التوصّل الی شئ برغبة "            مفردات           زمان زیارت اهل قبور :     سوال : زیارت قبور در چه مواقعی استحباب دارد ؟ جواب : در اخبار وارد شده که رسول خدا ص در عصر 5شنبه به زیارت قبور بقیع تشریف برده وبر آنها سلام داده وبرایشان طلب مغفرت می کردند . ابن تیمیه با آنهمه خباثت باطنی وضدِیت با قبر ائمه بقیع ومعصومین ع که دارد در زمینه مستحب بودن وموعظه گر بودن زیارت قبور موافق بوده وگوید : زیارة القبور المؤمنین مستحبة ٌ للموتی مع السلام علیهم ؛ کما کان النبی ص یَخرُجُ الی البقیع فیدعو لهم " فتاوا 6/284 وباز گوید : " ولهذا تستحب ُ زیارة اهل البقیع واحد وغیرهم من المؤمنین "            مجموع فتاوا 6/247 اما مستحب بودن زیارت قبور را منوط به نزدیکی قبرستان می کند وگوید : " فان زیارة القبور مشروعةٌ لمن کان قریباً منها وکان مقصوده ُ الدعاء للمیت. فاما السفر الیها فمنهی ٌ عنه ُ "   8/444 در روایت از طریق خاصه هم وارد است : سمعت ابا عبد الله ع یقول کان رسول الله ص یخرج فی ملاء من الناس من اصحابه کل عشیة خمیس الی بقیع المدنیین فیقول : السلام علیکم یا اهل الدیار " ثلاثا" رحمکم الله " ثلاثاً "      وسائل الشیعه 3/224 زمان دیگر صبح روز شنبه است که سیره حضرت زهرا ع بود . « ان فاطمة ع کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت " هر صبح شنبه . دیدار رسول الله ص واصحاب از خانواده شهید : واقدی در کتاب المغازی چنین نقل کند : بعد از شهادت سعد بن ربیع , پیغمبر ص با 40نفر از یاران به خانه آن شهید رفته ودر میان اعضای بیت آن شهید از رشادتها ی سعد بن ربیع تعریف کردند . خانواده شهید گریه می کردند وخود پیغمبر ص هم گریه می کرد ." فجلسنا رسول الله ...یُحدُّثنا عن سعد بن ربیع ....            رک : المغازی 1/329 تشییع جنازه عبد المطلب ابن الجوزی در تذکرة الخواص نقل کند که در روز تشییع پیکر پاک عبد المطلب جد رسول خدا ص ، پیغمبر ص زیر تابوت او را گرفته  و در حال حمل جنازه گریه می کرد !" یمشی تحت سریره وهو یبکی " سوال : سند دعای « الهی عظم البلاء » از کیست ؟ وآیا این فقره : یا محمد ویا علی ویا علی ویا محمد اکفیانی فانکما کافیان والنصرانی فانکما ناصران ... با قران تضاد ندارد ؟ جواب : طبرسی در کنوز النجاح گوید:  امام زمان ع در خواب به شخصی بنام " محمد بن احمد بن ابی الیث " این دعا را که در اصل بنام  « دعاء المحبوس» است تعلیم فرمود .    بحار 53/275/. جمال الاسبوع ص181، مزار مشهدی ص591؛ وسائل 8/186  شیخ کفعمی هم در مصباح  آنرا نقل کرده وچنین گوید : اما ادعیة ا لمسجون ....علمه صاحب الامر ع لرجل محبوس فخلص " ص176 ودر بلد الامین از امام صادق ع نقل کند که برای رفع هم ّ وغم  فرمود : گونه راست را بر سجده گاه گذاشته و100مرتبه بگو گ یا محمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیام فانصرانی فانکما ناصران " وبعد گونه چپ را گذاشته و100مرتبه بگو: ادرکنی ادرکنی وبعد تا نفس داری بگو: الغوث الغوت " ص 152 واما بررسی چند وچون این فقرات « اکفیانی فانکما کافیان » با آیات قران : قال تعالی : " قل هو ربی لا اله الا عو علیه توکلت وعلیه فلیتوکل المتوکلون "    یوسف 67 " قالوا حسبنا الله ونعم الوکیل "    آل عمران 173 " فتوکل علی الله وکفی بالله وکیلاً "   نساء 81 " قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون "   زمر 38 " ومن یتوکل علی الله فهو حسبه "    طلاق 3 " فادعوه مخلصین له الدین الحود الله رب العالمین "   غافر 64 " فلا تدعوا مع الله احد"    جن  18 " ان الذین تدعو ن من دون الله عباد امثالکم "   اعراف 197 " الذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر "    فاطر 13 حالا این آیات را در کنار جملات « اکفیانی فانکما کافیان » و خبر امام رضا ع که فرمود :ما از کسانی که ما ارباب می پندارند به خدا پناه می بریم . و عبارات دعای کمیل علی ع قرار دهید تا حق مطلب بر شما هویدا شود . " یا رب نصبت وجهی والیک مددت یدی فبعزتک استجب لی دعائی وبلغنی منای ولا تقطع من فضلک رجائی واکفنی شر الجن والانس من اعدائی یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک الا الدعاء فانک فعال لما تشاء ... یاسابق النعم ویا دافع النقم ...." آری ؛ مهمترین وظیفه مبلغین دین به سان پیغمبران مبارزه با خرافات است , همان طوری که خداوند تعالی فرمود: " ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم " زدودن زنجیرهای اسارت ؛ که همانا خرافات وبدعتهاست .( 157اعراف ) آیت الله جمال خوانساری در 300سال پیش کتابی نوشته بنام « کلثوم ننه » که پیرامون خرافات موجود بین جامعه نسوان است . شناخت خواستگاه خرافات وچیستی خرافات از وظایف مبلغین وعلماء دین است . برای مثال دانستن اینکه حداقل در تاریخ اولاد اهل بیت ع سه نفر بنام رقیه داریم : 1-      رقیه بنت علی ع که با عمر بن علی توامان بود و همسر مسلم بن عقیل شد .    ارشاد مفید 1/354 2-      رقیة بنت الحسن المجتبی .    ارشاد مفید 2/20و عنه البحار 29/244. 3-       رقیة بنت موسی بن جعفر ع   .    ارشاد مفید 2/244 و بحار 44/163. مبلغ باید اطلاعات کافی در زمینه علوم معارف وتاریخ اسلامی داشته باشد تا نه خود گرفتار خرافات شود ونه دیگران را در جهل مرکب بگذارد . تفسیر وسیله در قران به علی ع که اقرب عند الله است از زبان عایشه ! ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج الابلاغه ج2ص267 چنین گوید: " وفی الصحاح قالت عائشة : هم شرالخلق والخلیقة – خوارج را گوید – یَقتُلُهم خیر الخلق والخلیقة واقربهم عند الله وسیلة " ابن حجر در فتح الباری گوید : "عن مسروق عن عائشة قالت : ذکر رسول الله ص الخوارج فقال هم شرار امتی یَقتُلُهم خیار امتی وسنده حسن  وعند الطبرانی من هذا الوجه مرفوعا هم شرار الخلق والخلیقة یقتُلُهُم خیر الخلق والخلیقة "   12/253 سید مرتضی در تنزیه الانبیاء ، همین مطلب را با ذکر " واقربهم عند الله وسیلة " می نویسد .  ص 202 حاکم در مستدرک  ج 2  ص 154 در خصوص قتال با خوارج نهروان می نویسد : " فمن قتلهم فله افضل الاجر ومن قتلوه فله افضل الشهادة  هم شرار البریة برئ الله منهم یقتلهُم اولی الطافتین بالحق " محی الدین النووی هم در شرح مسلم گوید : اولی الطافتین ، علی ویاران او هستند .    7/166 امام احمد بن حنبل هم در مسند خودش 3/65 بر این حقیقت که بهترین امت با بدترین امت – خوارج – قتال میکنند تائیدیه دارد . وهمچنین بیهقی در سنن کبری ج 8 ص 170 ومسلم درصحیح 3/113 وابی یعلی در مسند 1/366 این منقولات را برای اثبات بهترین بودن علی ع ویارانش ازکتب عامه آوردیم  تا شاهدی باشد در کنار خبر عایشه گفت , علی ع بهترین وسیله برای تقرب به خداست . امام هیثمی از بزرگان عامه در مجمع الزوائد نقل کند : " سمعت رسول لله ص یقول ما قال فیه قال یخرج قوم من امتی یمرقون من الدین مروق السهم من الرمیة یقتلهم علی بن ابی طالب "    ج 6 ص 235 واز عایشه نقل کند که او از رسول خدا ص شنید , بهترین این امت – علی ع – با بدترین وشریر ترین امت – خوارج – قتال میکند     ج6 ص239 ودر فتح الباری ابن حجر 12/253   خوارزمی در مناقب نقل کند که خداوند به آدم تعلیم داد که با ادای چه الفاظی به محمد وآل محمد توسل جسته وآمرزش بخواهد . " یا آدم هولاء صفوتی ...وبعد از معصوم ع نقل کند که فرمود: نحن سفینة النجاة فمن کان له الی الله حاجة فلیسا ءلنا  اهل البیت "   ص318 ودر فرائد السمطین 1/36 سیوطی هم در « در منثور» ج1 ص 60 ، توسل به ذوات مقدسه اهل بیت ع را با ذکر " اللهم انی اسئلک بحق محمد وآل محمد ..." عنوان میدارد . آری , اینها حجت ما هستند بر علیه مخالفین توسل به ائمه هدای علیهم السلام . در واقع معنای توسل هم چیز بسیار خوبی است , این کوردلان وهابی عناد داردند والا جوهری گوید : " التوسل : الوسیلة ُ ما یُتقَّربُ به الی الغیر "     صحاح ج5 ص 1841 ابن اثیر هم در «النهایة» گوید : (وسل) ما یتوصل به الی الشئ ویتقرب به "      ج5  ص 186 علمای افراطی عامه گویند: " اما الاستغاثة بالاموات من الانبیاء وغیرهم فلا تجوز ؛ بل هی من الشرک الاکبر . واما الاستغاثة بالحی الحاضر والاستغاثة به فیما یقدر علیه فلا حرج ، لقول الله تعالی سبحانه فی قصة موسی : فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه "   قصص 15      فتاوی اللجنة الدائمة 1/74 این علمای مخالف اهل بیت ع می گویند ؛ در خواست از خدا با گفتن تورا به جاه فلانی ویا بحق فلانی حرام است ! در صورتی که ما خبر سیوطی را از در منثور نقل کردیم که گفت : حضرت آدم ع دعا کرد : اللهم انی اسئلک بحق محمد وآل محمد " ایشان استناد می کنند به آیه 56 اسراء : "قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملکون کشف الضر عنکم ولا تحویلا " این در حالی است که بزرگان مفسرین اهل سنت ؛ شان نزول آیه را پرستش بتان می گویند ونه توسل برای تقرب ! شیخ مراغی در تفسیر المراغی  ذیل همین آیه گوید : " قل یا ایها الرسول لمشرکی قومک الذین یعبدون من دون الله من خلقه "     ج 15 ص 63 سیوطی مفسر شهیر هم در در منثور گوید : " عن ابن مسعود رض قال : " کان نفراً من الانس یعبدون نفراً من الجن فاسلم النفر من الجن وتمسک الاِنسیون بعبادتهم "   ج 4 ص 189 همین خبر راهم میبدی در کشف الاسرار 5/573  فخر رازی در مفاتیح الغیب 20/357 آورده اند . خداوند در آیه بعد از همین آیه می فرماید : " اولائک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة ایهم اقرب ویرجون رحمته ویخافون عذابه ان عذاب ربک کان محذورا "       اسراء 57   یعنی آنانی را که برای تقرب پرستش می کنید , خودشان محتاج تقرب به خدا هستند . روایت جالبی را علمای عامه از نذر شخصی نقل میکنند که به خدمت رسول خدا ص رسید وعرض کرد که من نذر کرده ام در فلان مکان قربانی کنم ؛ آیا بنذر خود عمل کنم ؟ فرمود: به نذرت عمل کن . به اصل ماجرا خیلی دقت کنید تا انحراف بعض مسلمین از صراط قویم اسلام برشما بیشتر روشن شود ! « روی ابو داود قال نذر رجل علی عهد رسول الله ص ان ینحر ابلاً ببوانة – شتری را در محلی بنام بوانه – فاتَیَ النبی ص  فقال النبی ص : هل کان بها وثن من اوثان الجاهلیة یعبد ؟ قالوا لا . قال : هل کان فیها عید من اعیادهم ؟ قالوا لا . قال رسول الله ص : اوف بنذرک فانه لا وفل لنذر فی معصیة الله ولا فیما لا یملک ابن آدم " منظور پیغمبر ص اینستکه اگر در آنجا سنت جاهلی زنده نشده و بدعت بوجود نیاید وتصرف در ملک دیگری نباشد به نذرت باید عمل کنی . یعنی با انجام کار خیر ؛ تصور زنده شدن امر جاهلیت نباشد . رک : المغنی لابن قدامه 11/355؛ اسد الغابة 5/553؛ سنن البیهقی 10/83 وسنن ابو داود 3/238 ولی در حال حاضر وهابیون عمل به نذورات را در کنار قبور ائمه ع حرام میدانند . عرض کردم که بعض اینان از دین منحرف شده اند , شما کافیست به حدود 300 سال پیش برگردید و آثار موجود در قبرستان بقیع وسایر مقابر عربستان را ببینید که از چه شکوه وجلالی برخوردار بوده اند ؛ پس چطور میشود که در سال 1344 قمری در روز 8 شوال ؛ نامردمان وهابی به بقیع حمله ور شده وتمام مقابر را ویران کرده وبصورت کنونی در می آورند ؟ یعنی بزرگان خودشان در فاصله رحلت پیغمبرص تا قرن 12 بقیع را نمی دیدند . ما که نمی گوئیم ساختمانهای مقابر در قرن اول ودوم بوده , نه ؛ ولی حداقل 100سال قبل از تخریب بوده ویا نبوده اند ؟ چرا هیچ مفتی سنی مذهبی فرمان تخریب نداد ؟ چطور ابو هریره – عبد اله بن عامر – از دین یهود به اسلام گرایش پیدا کرده – در غزوه خیبر- ودر مدت کوتاه این همه حدیث از رسول خدا ص نقل میکند , درست است ولی امام صادق ع , معاذ الله نه ؟ ما که نمی گوئیم ائمه ع مستقل در کارها هستند ؛ ما اینها را وسیله میدانیم ؛ ایشان هم به اذن خدا کار می کنند . مگر قران راجع به عیسی ع  نمی گوید : واحی الموتی باذن الله "  49 آل عمران ویا " واذ تخرج الموتی باذنی " 110مائده   ویا " ابری الاکمه والابرص "  آل عمران 49 ، در همه اینها اذن خدا معتبر است . پس اگر عیسی به اذن خدا میتواند , امیر المؤمنین ع هم با اجازه خدا میتواند .فتامل .   سوال : آیا گفتن ذکر یا محمد ویا علی ویا حسین ویا فلان با آیه " ایاک نعبد وایاک نستعین " منافات دارد ؟ جواب : خیر . همانطوری که تحقیق نشان میدهد ودر سطور بعد می آوریم ؛ درکتب قدیم برادران اهل سنت هم باب توسل به پیغمبر ص واولیاء الله  واستمداد از ذوات مقدسه باز بوده وهیچ مشکلی متصور نبود , این ابن تیمیه بود که توسل به ذوات مقدسه وصلحا را منع اعلام کرد واز مصادیق شرک برشمرد . درست است در بعض موارد بدلیل جهل ؛ فردی که توسل دارد , احتمال بروز شرک می رود وما هم قبول داریم که بعض جهال با اعمال جاهلانه ابروی شیعه را در معرض خطر قرار میدهند . ولی حساب چند نفر از مکتب ثقلین جداست .ما هم پا به پای عقلای عالم منکر واقعیت نیستیم ،  ولی انکار اصل قضیه از بیخ وبن با موازین عقل وشرع منا فات داشته وشبیه پاک کردن صورت مسئله است . در منابع اهل سنت ؛خبری را نقل میکنند کهشخص نابیانئی به نزد پیغمبر ص آمد واز او طلب دعاکرد تا چشمانش بینا شود حضرت او را راهنمائی کرد که من می توانم برایت دعا کنم ولی بهتر است که خودت به درب خانه خدا ی تعالی بروی ! چطوری ؟ وضو بگیر ودو رکعت نماز بخوان واینجوری دعا کن : " اللهم انی اسئلک وا توسل ُ الیک بنبیک نبی الرحمة . یا محمد یا رسول الله انی اتوسل بک الی ربی فی حاجتی لیقضها لی . اللهم : فَشَفّعهُ فی ّ  َ " ترمذی در سنن خودش ج5 ص 229 طی رقم 3649 , این خبر را می آورد . ودر ادامه گوید : هذا حدیث حسن صحیح . خود ابن تیمیه هم در مجموع فتاوا این خبر را نقل می کند وتوسل این چنینی را مباح میداند . واما منابع دیگر همین خبر : صحیح ابن خزیمة 2/225؛ تهذیب المزی 19/359؛ البدایة ابن کثیر 6/179، سبل الهدی صالحی الشامی 12/404؛ کنز العمال 6/521 رقم 16816؛  مجمع الزوائد امام هیثمی 2/279 ؛ سنن نسائی 6/169؛ جامع صغیر سیوطی 1/227 کتاب دعای طبرانی ص320؛ معجم صغیر طبرانی 1/183 و کبیر 9/31 ؛ الاذکار النوویة ص184 .تحفة مبارکفوری 10/24 , و مستدرک حاکم 1/519 شیخ محمد نسیب رفاعی از علمای وهابی مسلک در کتاب « التوصل الی حقیقة التوسل »  در خصوص این روایت می گوید : " ولا غبار علیه " 1/143 / یعنی هیچ مشکلی ندارد . ولی در تعریف « اللهم انی اسئلک بنبیک » گوید :  «أي بدعاء نبيك ولا يفهم منه التوسل بذاته – ص-» 1/212   ابن حجرعسقلانی در فتح الباری 2/412 داستان توسل جناب عبد المطلب را در سال قحط باران  به وجود نازنین  محمد بن عبد الله ع در ایام صبابت بیان کرده که بدنبال آن باران بر اهل مکه باریدن گرفت .  شهرستانی هم در ملل ونحل همین قضیه را از جناب ابو طالب نقل می کند : ومما يدل على معرفته بحال الرسالة وشرف النبوة أن أهل مكة لما أصابهم ذلك الجدب العظيم وأمسك السحاب عنهم سنتين أمر أبا طالب ابنه أن يحضر المصطفى محمدا صلى الله عليه و سلم فأحضره وهو رضيع في قماط فوضعه في يديه واستقبل الكعبة ورماه إلى السماء وقال : يا رب بحق هذا الغلام ورماه ثانيا وثالثا وكان يقول : بحق هذا الغلام اسقنا غيثا مغيثا دائما هطلا فلم يلبث ساعة أن طبق السحاب وجه السماء وأمطر حتى خافوا على المسجد »   2/237وعنه  الغدیر الامینی 7/346 دقت کنید : شیخ رفاعی معنای « بنبیک » را به« دعای نبیک »تعبیر میکند , سوال اینجاست در خبر شهرستانی وابن حجر در فتح الباری , توسل به قنداقه پیغمبر ع دارد ونه به دعای او ! چرا که قنداقه دعا ندارد , این از بدیهیات است .   مجموع فتاوای الازهر 9/161: هناک حدیث عثمان بن حنیف الذی رواه الترمذی وقال حسن صحیح کما رواه ابن ماجة والنسائی وابن خزیمة صحیحة ؛ ان رجلاً اعمی طلب من النبی ص ان یدعوا له الله لیکشف له عن بصره ؛ فعلّمه ان یقول بعد الوضوء وصلاة رکعتین ، " اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبی محمد نبی الرحمة ، یا محمد – انی اتوجه الی ربی بک ان یکشف لی عن بصری ؛ اللهم شفعّه فی وشفعنی فی نفسی " فرجع وقد کشف الله عن بصره وعلمه عثمان بن عفان – " ملاحظه فرمودید , این حقیقتی است که مفتیان بزرگ الازهر بر شرعیت آن مهر تائید گذاشته وجمله علمه عثمان بن عفان متضمن خبر دیگری است که آنرا هم می آوریم تا دلیلی باشد بر شرعیت توسل در ممات پیغمبر ص ؛ یعنی ابطال گفته آنانی که معتقدند – از وهابیون – توسل در حیات شخص پیغمبر ص جایز بوده وحالا ممنوع است . واما ادامه منابع خبر موصوف :   سنن کبری نسائی 6/169 واما خبر دوم که مربوط به قضیه ای مشابه همین مورد است و در زمان حکومت عثمان بن عفان رخداد کرده وراوی خبر هم عثمان حنیف از بزرگان صحابه است وباید کلامش برای مسلمین حجت باشد . گوید شخصی برای حاجتی مکرر به دربار عثمان بن عفان مراجعه میکرد ولی او را تحویل نمی گرفتند ؛ عثمان بن حنیف متوجه شد واو راهنمائی کرد که برو دو رکعت نماز بخوان وهمان دعائی که پیغمبر ص تعلیم آن شخص کور داده بود به وی نشان داد , این شخص هم رفت وعمل کرد ؛ بعد از آن به دربار عثمان مراجعه کرد او را چنان تحویل گرفت که در کنار خودش بر سریر حوکت نشاند وگفت هر چه می خواهی بطلب . !!! واما اصل خبر را از یکی از معتبر ترین کتب اهل سنت می آوریم تا شک وشبهه نداشته باشد : " وعن عثمان بن حنیف ان رجلا کان یختلف الی عثمان بن عفان فی حاجة له فکان عثمان لا یلتفت الیه ولا ینظر فی حاجته یعنی اصلا اورا تحویل نمی گرفت . فلقی عثمان بن حنیف فشکا ذلک الیه فقال له عثمان بن حنیف ائت المیضاة فتوضا ثم ائت المسجد فصل فیه رکعتین ثم قل " اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبینا محمد صلی الله علیه وآله نبی الرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فیقضی لی حاجتی وتذکر حاجتک ..... ثم اتی باب عثمان فجاء البواب حتی اخذ بیده فادخله علی عثمان بن عفان فاجلسه معه علی الطنفسة وقال حاجتک فذکر حاجته فقضاها له .... بعد از نزد عثمان بن عفان با عثمان بن حنیف برخورد کرده واز او تشکر نمود . همین خبر در این کتابهای اهل سنت وارد شده : تحفه مبارکفوری 10/24؛ کتاب الدعاء طبرانی ص320 و معجم صغیر طبرانی 1/183 و معجم کبیر طبرانی 9/31 سید مرتضی عسگری هم در معالم المدرستین ج 1 ص 52 در خصوص توسل به پیامبر ص بعد از وفات همین خبر را از معجم کبیر طبرانی  نقل کرده است . نتیجه می گیریم که توسل به صلحاء واولیاء الله وانبیاء از منظر منصفین اهل سنت هیچ اشکالی ندارد . شیخ محمود سعید ممدوح از علمای با انصاف اهل سنت کتابی در خصوص توسل به رشته تحریر درآورده که نام آن « رفع المنارة » می باشد . ایشان در باب توسل با دیده حق بین و انصاف گرایانه ی خودش به تحلیل احادیث باب پرداخته واز روش ومنش وهابیون دوری جسته وتوسل را امری ممدوح وشرعی بر می شمارد . نویسنده دیگری از عامه طریق شرعی توسل را چنین می گوید : داعی باید بگوید : " یا شیخ – ویا فلان – ادع الله لی ونحو ذلک " ص17 کتاب التوسل المشروع والممنوع یعنی یا فلان برای من از خدا بطلب چنین وچنان .... اقول : لحاظ کنید که بین رحلت رسول خدا ص وزمان عثمان بن عفان حداقل 20سال فاصله وجود دارد که نتیجه می گیریم توسل به اولیاء الله وواسطه قرار دادن ذوات مقدسه شرعیت داشته وذکر « یامحمد ویا علی » عین توحید است .! نکته ای مهم : دوری گزیدن از توحید وآلوده شدن به شرک اثر وضعی داشته وموجب بطلان اعمال صالح می گردد. این واقعیتی است که در آیات قران هم تبلور دارد از جمله :   آیه 23 فرقان : " وقدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء ً منثورا " ویا 37 اعراف :" قالوا ضلوا عنا وشهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین " قیل :" والکافر حابط عمله "  ویا آیه 65 زمر :" ولقد اوحی الیک والی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک " ویا 72 مائده : لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح بن مریم ..." بنابراین باید دقت کرد که دچار شرک نشده واز جاده توحید به در نرویم که اعمالمان تباه نشود . یگانه راه نجات بخش در دنیا وعقبی پیروی از مکتب ثقلین است . کتاب الله وعترت الرسول الاعظم علیهم السلام . ارواحنا فداهم .! نکته ای مهم : وقتی که حضرت عیسی ع از حواریون امداد می طلبید , درخواست ما که غیر معصوم هستیم از معصوم ع بطریق اولی بدون اشکال است . کما قال الله تعالی : " یا ایها الذین آمنوا کونوا انصار الله کما قال عیسی بن مریم للحواریین من انصاری الی الله قالوا نحن انصار الله "صف14 نکته : مشکل اصلی ما شیعیان ومحبین آل علی ع با برادران اهل سنت نیست ، بلکه با فرقه وهابیت است که همچون غده ای سرطانی به جان مسلمین افتاده و در صدد نابودی معارف شریعت اسلام است . شما ملاحظه کنید این طفل نامشروع استعمار در بوق وکرنا مدام نواخته وشیعیان را قبر پرست معرفی میکند . شما برای روشن شدن ذهن خودتان در باب این ادعا ما به متن زیر که فتوای مفتیان الازهر می باشد دقت کنید , وقضاوت کنید که اهل سنت واقعی با زیارت قبور مخالف است ویا موافق؟ وَإِذَا أَرَادَ زِيَارَةَ الْقُبُورِ يُسْتَحَبُّ لَهُ أَنْ يُصَلِّيَ فِي بَيْتِهِ رَكْعَتَيْنِ يَقْرَأُ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ الْفَاتِحَةَ وَآيَةَ الْكُرْسِيِّ مَرَّةً وَاحِدَةً وَالْإِخْلَاصَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَيَجْعَلُ ثَوَابَهَا لِلْمَيِّتِ يَبْعَثُ اللَّهُ تَعَالَى إلَى الْمَيِّتِ فِي قَبْرِهِ نُورًا وَيَكْتُبُ لِلْمُصَلِّي ثَوَابًا كَثِيرًا ثُمَّ لَا يَشْتَغِلُ بِمَا لَا يَعْنِيهِ فِي الطَّرِيقِ فَإِذَا بَلَغَ الْمَقْبَرَةَ يَخْلَعُ نَعْلَيْهِ ثُمَّ يَقِفُ مُسْتَدْبِرَ الْقِبْلَةِ مُسْتَقْبِلًا لِوَجْهِ الْمَيِّتِ وَيَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْقُبُورِ وَيَغْفِرُ اللَّهُ لَنَا وَلَكُمْ أَنْتُمْ لَنَا سَلَفٌ وَنَحْنُ بِالْأَثَرِ كَذَا فِي الْغَرَائِبِ . وَإِذَا أَرَادَ الدُّعَاءَ يَقُومُ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ كَذَا فِي خِزَانَةِ الْفَتَاوَى . وَإِنْ كَانَ شَهِيدًا يَقُولُ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ رک : مجموع فتاوای الازهر 5/496وفتاوای الهندیه 43/420 شیخ جزیری در فقه مذاهب اربعه از قول رسول خدا ص نقل کند که هرگاه وارد قبرستان شدی سوره قل هو الله احد را 11مرتبه خوانده وثواب آنرا هدیه به روح اموات قبرستان کن ؛ ثواب زیاد دارد . جالب است که خود آقای جزیری می گوید : اگر اینکار برای اموات نفعی ندارد ؛ پس چرا رسول خدا این همه سفارش برآن کرده است!   3/59 سوال : چرا وهابیون با زیارت قبور مخالف هستند؟ جواب : ایشان با دو شرط زیارت قبور را حرام میدانند: 1- سفر زیارتی استقلالی باشد . یعنی فقط برای زیارت قبر برود ولو اینکه قبر رسول خدا باشد .2- صدق سفرکند ولی اگر در داخل شهر باشد ورفتن بسوی آن صدق سفر نکند , مثلاً بقیع داخل شهر است , حرام نمی دانند . گویند «شُدَالرِّحال » که حرام است , سفر باید باشد . معنای این حرف اینستکه سفر بقصد مسجد نبوی  بلا اشکال است ؛ حالیه در این راه قبر رسول الله ص را هم زیارت کنید بلا اشکال است . این عقیده ابن تیمیه است .      مجموع فتاوای ابن تیمیه 1/85   س : ما حكم السفر لزيارة قبر النبي صلى الله عليه وسلم وغيره من قبور الأولياء والصالحين وغيرهم؟ ج : لا يجوز السفر بقصد زيارة قبر النبي صلى الله عليه وسلم أو قبر غيره من الناس في أصح قولي العلماء ; لقول النبي صلى الله عليه وسلم : صحيح البخاري الجمعة (1132),سنن ابن ماجه إقامة الصلاة والسنة فيها (1410). لا تُشَدُّ الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام ومسجدي هذا والمسجد الأقصى متفق عليه . والمشروع لمن أراد زيارة قبر النبي صلى الله عليه وسلم وهو بعيد عن المدينة وإن نواهما جاز؛ لأنه يجوز تبعا ما لا يجوز استقلالا ، أما نية القبر بالزيارة فقط فلا تجوز مع شد الرحال ، أما إذا كان قريبا لا يحتاج إلى شد رحال ولا يسمى ذهابه إلى القبر سفرا ، فلا حرج في ذلك ؛ لأن زيارة قبره صلى الله عليه وسلم وقبر صاحبيه من دون شد رحال سنة وقربة ، وهكذا زيارة قبور الشهداء وأهل البقيع ، وهكذا زيارة قبور المسلمين في كل مكان سنة وقربة ، لكن بدون شد الرحال ; لقول النبي صلى الله عليه وسلم : صحيح مسلم الجنائز (976),سنن النسائي الجنائز (2034),سنن أبو داود الجنائز (3234),سنن ابن ماجه ما جاء في الجنائز (1569),مسند أحمد بن حنبل (2/441). زوروا القبور فإنها تذكركم الآخرة أخرجه مسلم في صحيحه . صحيح مسلم الجنائز (975),سنن النسائي الجنائز (2040),سنن ابن ماجه ما جاء في الجنائز (1547),مسند أحمد بن حنبل (5/353). وكان صلى الله عليه وسلم يعلم أصحابه إذا زاروا القبور أن يقولوا : السلام عليكم أهل الديار من المؤمنين والمسلمين وإنا إن شاء الله بكم لاحقون نسأل الله لنا ولكم العافية أخرجه مسلم أيضا في صحيحه .             مجموع فتاوای ابن باز 9/38 قال الله تعالی : " ولا تصل علی احد منهم مات ابداً ولا تقم علی قبره "   توبه 84 خداوند در این آیه رسول الله ص را از نماز ودعا بر سر قبر منافقین نهی کرده است . در آیه شریفه نکاتی وجود دارد که مفسرین وعلمای شیعی واز آن برای شرعیت زیارت قبور استفاده میکنند . ضمن اینکه پاره ای از مفسرین عامه هم نظراتی مشابه شیعه ارائه داده اند . سید طنطاوی در تفسیر طنطاوی گوید , ولا تقم علی قبره :"  یعنی:" ولا تقف علی قره عند الدفن او بعد بقصد الزیارة او الدعاء له "     1/2017 بیضاوی هم در انوار التنزیل می گوید: " ولا تقم علی قبره للدفن او لزیارة "               3/92 محمود آلوسی در روح المعانی هم شبیه کلام طنطاوی وبیضاوی را می گوید .    5/342 دقت کنید : مفهوم مخالف این کلام این استکه توقف بر قبر مؤمن ودعا برای او وزیارت قبر او در سالهای بعد ولو 200سال بعد ؛ اشکالی ندارد . خداوند فرمود " ولا تقم علی قبره ابداً " نماز خواندن یکبار است ونه تا ابد . پس از قید تا ابد استفاده زیارت قبور میشود . کما اینکه بزرگان مفسرین عامه هم با هم موافق هستند . ! همانطوری که جزیری در فقه مذاهب اربعه عنوان داشت ؛ هرگاه وارد قبرستان شدی 11مرتبه سوره توحید را تلاوت وثواب آنرا به اموات هدیه کن. !      ج3 ص 59 اقول:بنظر نگارنده ؛ ولا تصل علی احد منهم مات ابداً " این نیست که قاضی بیضاوی وطنطاوی می گویند زیرا در آیه 53 احزاب هم خداوند می فرماید :" ولا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً " منظور بازه زمانی تا ابد نیست چرا که کسی اینقدر عمر نمیکند . مراد خدای تعالی نفی ابد است . در عرف هم می گوئیم ؛ ابداً چنین کاری نمی کنم . یعنی هرگز چنین کاری نمی کنم نه اینکه اگر تا ابد عمر کنم چنین کاری نمی کنم . ولی در هر صورت چنین برداشتی از آیه مطلوب است . قال النبی ص :" زوروا القبور فانّها تُذَکّرِکُم الاخرة "    سنن ابن ماجه 1/500و کنز العمال 15/646ح 42551         « کشف وکرامت اولیاء الله وصلحاء از دیدگاه ابن تیمیه وپیروان او » ابن تیمیه در کتاب « العقیدة الواسطیة » می گوید : "ومن اصول اهل السنة : التصدیق بکرامات الاولیاء وما یُجری ِ الله علی ایدیهم مِن خوارق العادات فی انواع العلوم والمکاشفات وانواع القدرة والتاثیرات ؛ کالماثور عن سالف ِ الامم فی سورة الکهف وغیرها ؛ وعن صدر هذه الامة من الصحابة والتابعین وسائر القرون الامة ؛ وهی موجودة ٌ فیها الی یوم القیامة "    ص31 نکته مهم بر سر قید « وانواع القدرة والتاثیرات » است که میتواند شاهدی برای قدرت انجام یاری رساندن حضرات معصومین ع واولیای الهی باشد . سوال : معجزه با کرامت چه فرقی دارد ؟ جواب : کرامت ومعجزه هردو امر خارق عادت هستند با این تفاوت که در کرامت ؛ صاحب آن ادعای نبوت نمیکند . کما اینکه در شرح عقیده واسطیه ابن تیمیه گویند : " ویُفرِّق بینها – کرامت – وبین المعجزة بان ّ المعجزة تکون مقرونة بدعوی الرسالة ؛ بخلاف الکرامة " شرح ص183 شیخ طحاوی حنفی در کتاب « العقیدة الطحاویة » وشارحین آن کتاب ؛ همین اعتقاد ظهور وبروز کرامت بر دست اولیاء الله را باور داشته ودر تعریف کرامت گویند : کرامت از اکرام است – احترام گذاشتن خدا بر بنده ی خودش " تعریف خرق عادت چیست ؟ چیزی که بر خلاف عادت روزمره باشد ؛ کرامت گویند . مثلاً سیر وسفر از بروجرد تا تهران با اتوبوس 6 ساعت , عادی است . ولی با دو ساعت خارق عادت . جناب بیهقی در کتاب « الاعتقادات » ص 316 بابی دارد تحت عنوان « باب القول فی کرامات الاولیاء » جالب است بدانید که علیرغم اینهمه بوق وکرنای اهل سنت در خرافه پروری شیعیان، امام بیهقی در همین اعتقادات در ص 323 داستان ملاقات سفینه مولی رسول الله را با ابالحارث – شیر – بیان کرده وبر آن صحه میگذارد . داستان از ایقرار است که سفینه سوار کشتی بود ، کشتی غرق شد واو بر پاره تختی سوار وبساحل رسید در آنجا با شیری برخورد کرد .گفت : "یا ابالحارث انا سفینه مولی رسول الله "  شیر هم اورا به راه نجات رهنمائی کرد ورفت ! ترجمه شیر مورد نظر در داستان فوق : گویند در هند پادشاهی بود بنام سلطان قیس . روز عاشورای سال 61 هجری مصادف با عاشورای امام حسین ع در کربلا به شکار مشرف شد وآهوئی را دید قصد کشتن آهو کرد , شکرلله که چنین صیدی مرا آمد به کام * در نظر آمد مرا صیدی چه صیدی خوش خرام" "کس ندیده اندر این دنیا چنین صیدی عجیب * جز خرامیدن بود چون آهوان تیزگام "  بناگاه شیری از بیشه بدر آمد وبه سلطان حمله کرد " ای خدا این شیر غران از کجا پیدا شده * ای خدا این آفت جان از کجا پیدا شده " سلطان که مسلمان بود وحسین دوست , امام همام را صدا زد : " حسین ای نور چشم احمد مختار ادرکنی * حسین ای نو نهال حیدر کرار ادرکنی " حضرت بلافاصله از کربلا به هند آمد وبه فریاد سلطان قیس رسید وبه شیر گفت: " ترک کن ای اسد چنین رفتار * قیس بیچاره را مکن آزار " لازم آید چو حرمت شاهان * رو اذیت به این جوان مرسان" شیر هم اطاعت کرده ومی رود وامام هم به کربلا برگشته ونهضت را ادامه میدهد . پس از شهادت امام ع ویاران وقتی دشمن قصد اسب تاختن بربدن امام را می کنند , همان شیر کذائی آمده واز بدن امام دفاع میکند . حالا چطور از هند تا کربلا آمده ؛ به احتمال قوی طی الارض کرده است . جالب است بدانیم مردم هند در سال 93ویا 94 هجری با اسلام آشنا شده , یعنی 32 سال بعد از شهادت امام حسین ع . کلیات داستان سفینه وفضه وشیر در کافی کلینی  بخش مولد الحسین ع  2/367ح 8 آمده است . جالب است بدانید که کلینی با اسب تاختن آن ده نفر بر بدن مطهر امام حسین ع مخالف بوده وکلام عمر سعد ملعون را که با دیدن شیر که از بدن امام حسین ع حراست میکرد ؛ گفت : فتنة لا تثیروها انصرفوا، فانصرفوا" شاهد ادعای خود می اورد . علامه مجلسی هم در بحار 45/60 با نظر کلینی موافق بوده ومی نویسد : " المعتمد عندی ما سیاتی فی روایة الکافی انه لم یتیسر لهم ذلک " یعنی  چیزی که در نزد من مورد اعتماد است ؛ قول کلینی است که اسب تاختن بر پیکر امام ع را تکذیب میکند . اقول : به اعتراف کلینی ومجلسی بر طبق اعتراف خودشان در دو کتاب کافی وبحار , اسبی بر بدن امام حسین ع تاخته نشد البته با فداکاری واز خود گذشتگی ابالحارث ؛ آن شیر قصه فضه وسفینه مولی رسول الله ص . این سوال ساده مطرح میشود که سپاه جرار عمر سعد چطور نتوانستند با تیر وکمان وشمشیر بر این شیر زبان بسته حمله کرده واورا از پای در آورند . تصور کنید یک سپاه چندین هزار نفری که نه ؛ بگو 20نفر نمی توانند از راه دور بر حیوان تیر افکنده واورا دور سازند . ؟ و.... پس شعر : نحن رضضنا الصدر بعد الظهر دروغ محض است . ولی سید در لهوف مطلب را قبول دارد . خلافاً لکلینی ! داستان سفینه وشیر در منابع ذیل وارد شده است : مستدرک حاکم 2/619؛ تاریخ بخاری 3/195؛ شرح اصول کافی 7/234؛ کافی 2/365؛ بحار 45/169؛ جامع الروات محمد علی اردبیلی 1/368 و....... ابن حجر در تهذیب التهذیب برای رسول الله ص غلامی بنام سفینة نام میبرد که البته چند نام دارد مثل : عمیر , مهران ابو عبد الرحمن وابو البختری و شنبة بن مارقة "        4/110 سوال : مستند توسل به زنده ویا مرده در قران کدام است ؟ ونظر اهل سنت در این باب چیست؟ جواب : واما توسل به زنده را که همگان قبول داشته ودر سطور قبل آوردیم . خداوند در آیه 64 نساء می فرماید : " ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیماً " این آیه صراحت در شرعی بودن رفتن به نزد پیغمبر ص ؛ برای درخواست از او جهت استغفار از خداوند است . علمای عامه هم تائید میکنند که پیغمبر زنده ومرده هم ندارد در هر دو حالت یکسان است . آیه دیگر : آیه 38 سوره نمل است که جناب سلیمان ع از دیگران برای آوردن تخت بلقیس یاری خواست " قال یا ایها الملؤا ایکم یاتینی بعرشها قبل ان یاتونی مسلمین " پس در خصوص فرد زنده مشکلی نیست ؛ نکته اصلی در آنجائی است که فرد مورد مراجعه مرده باشد . بعض علمای عامه گویند بر طبق آیه 22فاطر " وما انت بمسع من فی القبور " مردگان نمیشنود , پس توسل درست نیست . ولی ما می گوئیم بر طبق آیه 169 آل عمران " ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" شهداء زنده اند , هرچند که ما از کم وکیف آن اطلاعی نداریم لیکن قران به صراحت عنوان میدارد که زنده اند . انبیاء وائمه ع که به مراتب از شهداء برتر ووالاتر هستند , باید زنده باشند , پس توسل به قبر ایشان هم که در واقع توسل به روح ایشان است ؛ مشکلی نداشته وصحیح است . معصومین ما هم که از انبیاء بالاتر هستند .وقتی علی ع نفس رسول خدا قلمداد شده – در آیه مباهله 61 آل عمران – وبه تبع او 11امام ع از سایرین برتر اند ." انفسنا " شما به آیه 46 غافر دقت کنید :" النار یعرضون علیها غدوا وعشیا ویوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب" این آیه صراحت در زنده بودن قوم فرعون در عالم برزخ داشته که هر صبح وشام بر آتش عرضه میشوند تا زمانی که قیامت کبری برگزار شود . پس وقتی که کفار آل فرعون در عالم برزخ زنده هستند ؛ اولیای خدا نمیشود زنده باشند . حیاتی غیر عنصری وخاص. واما از کتب علمای عامه هم دلیل بر شرعیت توسل به مردگان بیاوریم تا مزید اصلاع شود . بیهقی کتاب دارد بنام « حیات الانبیاء فی قبورهم » که دارای 114 صفحه ؛ مملؤ از روایات است .در این کتاب ثابت میکند که پیغمبران در قبور خود زنده هستند . البته منظور آن حیاتی است که از انظار عادی مردمان مخفی است . ایشان ودیگران به خبری استشهاد کنند که در شب معراج , رسول خدا حضرت موسی ع را دید که در قر خودش به نماز ایستاده بود . « وهو قائم یصلی فی قبره » . مُسلم هم نقل کند که رسول الله ص فرمود: " مَررت ُ علی موسی وهو یصلی فی قبرهِ "  صحیح مسلم 7/102ح6306 ابن حجر عسقلانی هم در فتح الباری زنده بودن انبیاء را در قبر مطرح میکند  .    6/352 سیوطی هم در شرح سنن نسائی 3/215 ودر درمنثور 4/150؛ بر این حقیقت اعتراف دارد . صالحی شامی در « سبل الهدی والرشاد » ج12 ص 365 خبر جالبی را از رسول الله ص نقل میکند که فرمود: " قال : من لم یوص لم یؤذن له فی الکلام مع الموتی قیل : یا رسول الله وهل نکلم الموتی ؟ قال : نعم . ودر ادامه به کلام شیخ السبکی استدلال کند که گفت : " حیاة الانبیاء والشهداء فی القبر کحیاتهم فی الدنیا ویشهد له صلاة موسی فی قبره ، فان الصلاة تستدعی جسدا جیداً. ودر ادامه می گوید : لزومی ندارد که تمام لوازم بدن مادی را واجد باشند مثل خوردن ونوشیدن و...ولی شک نیست که دارای علم وشنیدن هستند . « فلا شک ان ذلک ثابت لهم ولسائر الموتی » ./. نووی در المجموع 8/274 و ابن قدامه در المغنی 3/590در اعمال مستحبی مدینه از زیارت قبر پیغمبر ص وشیخین وحضرت زهرا ع ذکری بمیان آورده وتلویحاً اعتراف میکنند که اهل قبر می شنوند والا سلام بر آنها معنا نداشت  ! شیخ البکری الدمیاطی در اعانة الطالبین 2/357 می گوید : ثم بعد زیارة الشیخین یذهب للسلام علی السیدة الزهرا ع ....." فلذا نتیجه می گیریم که توسل به اولیای خدا , در حیات وممات یکسان است . مفتیان الازهر هم بر حیات انبیاء در قبر اشاره کرده وگویند : " ان الله حرم علی الارض ان تاکل اجساد الانبیاء " ...یقول السیوطی فی کتابه " الانباء الاذکیاء بحیاة الانبیاء " : حیاة النبی ص فی قبره وحیاة سایر الانبیاء معلومة عندنا علماً قطعیاً " وحیاتهم فی القبور مختلف فی کیفیتها ، وجمهور المسلمین علی انها حیاة حقیقة لا مجازیة "   مجموع فتاوا 8/103 سوال : زنده بودن در قبر با آیه " انک میت وانهم میتون "   زمر 30  چگونه  جمع میشود؟ جواب : با ملاحظه پس وپیش آیه مورد نظر در می یابیم که خداوند برای انتباه مشرکین برای دست کشیدن از فساد از قاطع الذات – مرگ – یاد کرد وبا مخاطب قرار دادن نبی مکرم چنین قصد کرد که همه ؛ حتی رسول خدا می میرند. واین واقعیتی است برای ختم زندگی دنیائی وهرگز در صدد نفی زندگی ما ورای ماده نیست . چرا که فرمود:   " ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون "    مؤمنون 100 واما تفسیر آیه 22 فاطر هم " وما انت بمسمع من فی القبور " اشاره به مردن قلب کفار دارد که قادر بر درک مفاهیم نیست مثل مرده در قبر که شنوای حرف نیست . ( بنا به زعم مخالفین؛ والا ما معتقدیم که مردگان میشنوند؛ ولی قادر بر تکلم با ما نیستند . اگر شنوا نمی بودند رسول خدا ص با کشتگان مشرکین جنگ بدر گفتگو نمیکرد .از پیغمبر ص سوال کردند که ایشان میشنوند فرمود: "ما انتم باسمع منهم "    در منثور سیوطی 5/249 ) بخاری در صحیح , از گفتگوی پیغمبر ص با مردگان مشرکین در جنگ بدر سخن بمیان آورده وجواب رسول الله را در برابر عمر که گفت آیا اینها میشنوند, چنین بیان میدارد : " والذی نفس محمد بیده ؛ ما انتم باسمع َ لِما اقول منهم ؛ غیر انهم لا یستطیعون ان یَردّوا علی شیئاً "    بخاری 5/8 مسلم در صحیح تائید میکند که شنیدن درقبر خاص انبیاء نبوده وهمه مردگان این قدرت را دارند : " ان العبد اذا وُضیعَ فی قبره وتولّی عنه اصحابه ُ وانه ُ لَیَسمعُ قرعَ نِعالِهِم ، اتاه ملکان فَیُقعِدانه ِ "   مسلم 8/161 و مسند احمد 3/126و بخاری 2/102 وصحیح ابن حبان 7/390و..... دقت کنید که بزرگترین مشکل وهابیون اینست که می گویند میت از کسیکه نزد قبر اوست میشنود ونه از فاصله دور! داستان تبرک جستن یهودیان از تابوت بنی اسرائیل به نص امام فخر رازی در مفاتیح الغیب ج6ص506 ذیل آیه 248 بقره : " ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم " قال اصحاب الاخبار :" اذا حضر ( بنو اسرائیل ) القتال قدموه بین ایدیهم یستفتحون به علی عدوهم " معنای یستفتحون به ای یستنصرون به " بوسیله آن بر دشمن پیروز می شدند . تابوت به ایشان قوت قلب میداد . تا زمانی که تابوت را محترم شمردند پیروز بودند ؛ زمانی که بدان استخفاف ورزیدند خوار وبیچاره شدند . با این حقیقت , دشمنی وهابیون با زیارت قبور اولیای خدا وتبرک جستن از آن هیچ دلیلی ندارد الا عناد با عقل سلیم . بزرگان عامه خبری را از بلال نقل کنند که ایشان در شام بود ؛ شبی در خواب پیغمبر ص را دید که به او گفت :این چه جفائی است که بر من روا میداری ؟ آیه وقت آن نشده که بزیارت من بیائی ؟ " ما هذه الجفوة یا بلال اَما ان لک ان تزورنی یا بلال فانتبه حزیناً وجلا خائفاً فرکب راحلته وقصد المدینة فاتی قبر النبی ص  فجعل یبکی ویمرغ وجهه علیه فاقبل ... " ( تاریخ دمشق 7/137؛ اسد الغابة 1/208؛ سبل الهدی 12/359) الصالحی الشامی در کتاب « سبل الهدی والرشاد » از حافظ عبد الغنی المقدسی الحنبلی نقل کند که ایشان گفتند : فاعلم ان الانبیاء احیاء فی قبورهم " واشاره کردند به معراج رسول الله ص ودیدن موسی ع که در حال نماز بودند . ایشان گوید از آنجائی که معراج پیغمبر جسمانی بوده ؛ پس دیدن انبیاء هم با قالب جسمانی است .( البته مثالی است ) وقد روی مسلم عن انس ان النبی ص قال :(مررت لیلة اسری بی علی موسی وهو قائم یصلی فی قبره ) وهذا من صفة الاجساد لا من صفة الارواح . وهمچنین نقل کنند که پیغمبر ص فرمود وارد مسجد شدم " فدخلت المسجد فعرفت النبیین مابین قائم وراکع وساجد ؛ ..... "    سبل الهدی 12/361 ذهبی در سیراعلام النبلاء بعد از آنکه خبر زیارت قبر پیغمبر ص توسط بلال را نقل میکند می گوید : " اسناده لین وهو منکر "      1/358 باید از آقای ذهبی پرسید , عمل بلال حبشی با تائید خبر توسط ابن عساگر در تاریخ دمشق ؛ مجوز زیارت قبر نیست ؟ بلال که از صحابه  بزرگ پیغمبر ص بوده ودر کلام او شک نیست ! « هل تجوز الاستعانة او طلب الشفاعة من الاحیاء ؟ » جواب : نعم ؛ وقد رغب الشرع علی اعانة الاخر فقال « وتعاونوا علی البر والتقوی » وقال ص :   « واللَّهُ فِى عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِى عَوْنِ أَخِيهِ»  صحیح مسلم ح 7028و مسند احمد 7118         من الله التوفیق  
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 18:31  توسط محمدرضا فروزان  | 

رشوه خواری

«بسم الله الرحمن الرحیم »

قال تعالی : تری کثیرا منهم یسارعون فی الاثم والعدوان واکلهم السحت لبئس ما کانوا یعملون"   مائده 62

وایضاً "ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل وتدلوا بها الی الحکام لتاکلوا فریقاً من اموال الناس بالاثم وانتم تعلمون"

بقره 188

عنوان مقاله : حرمت رشوه خواری

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر بروجرد  بتاریخ 9/4/1390

کلید واژه گان :  رشوه , راشی , مرتشی ؛ رائش ( واسطه ) ؛ غلول ( خیانت )؛ هدیه وارتزاق .

قال فی الشرایع :"الرِشا حرام سواء حُکِمَ لباذله ِ او علیه؛ بحق او باطل "  2/266

" الرُشا فی الاحکام سحتٌ سواء حکم لباذله بالحق او بباطل لاخلاف"   منتهی المطلب 2/1016

" الُرشا جمع رشوة : وهو اخذ الحاکم مالاً لاجل الحکم . وعلی تحریمه اجماع المسلمین . وعن الباقر ع :" انه الکفر بالله تعالی ورسوله . وکما یحرم علی المرتشی یحرم علی المعطی ؛ لاعانته علی الاثم والعدوان , الا ان یتوقف علیه تحصیل حقه ؛ فیحرم علی المرتشی خاصة "       مسالک الفهام 3/136

رشوه در اصل پرداخت مالی است به حاکم برای صدور حکم به نفع پرداخت کننده رشوه ، حتی اگر بر حق هم باشد , اینکار حرام است . پرداخت کننده وگیرنده مسئول هستند . مگر زمانی که گرفتن حق ؛ متوقف بر پرداخت رشوه باشد که در آنصورت بر گیرنده حرام است وپرداخت کننده مقصر نیست . هر چند که ابن حجر عسقلانی گوید اینمورد هم حرام است زیرا موجب ترویج باطل میشود .

علامه کشف الغطاء گوید : " لو توقف الوصول الی الحق علی البذل جاز لا علی وجه الرشوة کما یجوز الی العشّار

والسارق والظالم لحفظ النفس او المال "                عنه الجواهر 22/145

 

رشوه حرام است . کتاب خدا وسنت نبوی ص بر قبح وممنوعیت آن اشعار دارد . آیه 188 بقره صراحت در حرمت رشوه در حکم دارد .تحریم رشوه از مسائل متفق القول فریقین اسلامی است .رشوه از مصادیق سحت است

 حرمت رشوه واصولاً تمام اشیاء محرمه به سه عامل برگشت دارد :

1- هلاک کننده است .       2-  برکت ندارد         3- مروت انسان را از بین برده وشخص بی حیا میشود .

لفظ سُحت بر هر کسب حرامی صادق است .که یکی از موارد بارز آن رشوه خواری است . در این مقاله بر آنیم تا حول رشوه وکلمه " غلول " مختصری بیان نمائیم .

راغب در مفردات گوید : هر چیزی که مروت انسان را نابود سازد ، سُحت است . هر چیزی که انسان از بیان آن ننگ وعار دارد ، سُحت است .

 قال الراغب :" کل حرام قبیح الذکر یلزم منه العار " مثل شغل حَجام ، که باعث نابودی مروت آدمی است .

ویا امام صادق ع فرمود :

" الصُناع اذا سهروا اللیل کله فهو سُحت (اهلاک)"   تهذیب طوسی 6*367

یعنی : کاسبی که شبانه روز کار می کند ، درآمد او حالت سحت را دارد . ( اعنی : برکت ندارد .چون حق چشم خود را ضایع کرده است.روز مخصوص کار وشب برای استراحت است .) واما دلیل حرمت رشوه از سنت :

قال رسول الله ص : لعن الله الراشی والمرتشی والرائش "

راشی : دهنده رشوه .    مرتشی :  گیرنده رشوه .

ورائش یعنی کسی که واسط بین دهنده وگیرنده است . رائش همان دلال ظلمه است . قاعده گوید :

" کل ما یوصل الی الحرام فهو حرام ٌ "

 رشوه در اصطلاح : " ما یعطی لاِبطال حق او لاِحقاق باطل " وفی العرف : تطلق علی ما یدفع لنیل ما یصعب الحصول علیه . وذلک اِما انه ممنوع شرعاً او قانوناً "    اقرب الموارد

رشوه در اصل برای ابطال حق ویا احقاق باطل بکار میرود ولی در عرف برای رسیدن به هر مقصودی است که رسیدن به آن آسا ن نیست . ( در اینحالت , رشوه حکم جاده صاف کن دارد ) واما درلغت :

قال فی القاموس : الرشوه : الجُعل .

اعنی : مالی که طرفین دعوا به قاضی داده تا بنفع او حکم کند . ( اصل رشوه در باب قاضی وصدور حکم بر خلاف حق وارد شده ولیکن بعدا ً عام شده ود ر غیر قضاوت هم ساری شده است .)

قال ابن اثیر : الرشوة : الوُصلة الی الحاجة بالمصانعة ، واصله من الرَشاالذی یتوصل به الی الماء "

یعنی دادن مالی بشیوه مصانعه برای رسیدن به حاجت . وقیل :تحرم لانها توقع الحاکم فی الاثم " سبل 4/124

تعریف مُصانِعَه :

" ان تصنع لغیرک شیئا ً لیصنع لک آخر مقابلة ." مصانعه بروزن مفاعله مثل مجادله است . یعنی طرفینی .

مالی به کسی دادن تا او هم در مقابل کاری انجام دهد .

رشوه هم چنین است ، زیرا با دادن مال ، حاجتی بر آورده می شود . که معمولا ً در افعال حرام صدق کرده وکارهای مباح از دایره این قاعده خارج هستند .

قال ابو العباس : الرشوة ماخوذة مِن َرشا الفرخ اذا مد راسه الی امه لتزقه ."

رشوه از رَشا گرفته شده ورشا گردن کشیدن جوجه برای گرفتن غذا از مادرش است .

رشا به معنای حبل ( ریسمان ) هم آمده است .

یعنی ، گیرنده با گرفتن رشوه بند اسارت ویا زنجیرهای جهنم را بر گردن خود می آویزد .

قال الله تعالی : " ثم فی سلسلة ذرعها سبعون ذراعا ً فاسلکوه "     الحاقه 32

قال فی المنجد : الرشوة : ما یعطی لابطال حق او احقاق باطل " اعنی : حق را باطل وباطل را حق نمودن .

 

 صاحب "النهایة" گرفتن حق ویا دفع ظلم را مشمول حرمت نمی داند .که البته فقهاء شیعه هم چنین فتاوائی دارند .

قال : الرشوة الوصلة الی الحاجة بالمصانعة ، فالراشی الذی یعطی ما یعینه ، فاما ما یعطی توصلا ً الی اخذ حق او دفع ظلم فغیر داخل فیه ."

سیدعلی صاحب ریاض هم در اباحت رشوه برای گرفتن حق در صورت انحصار گوید :

"فان الضرورات تبیح المحظورات ...نعم یحرم علی المدفوع الیه مطلقا ً "   ریاض المسائل ج8ص84

صاحب مجمع البحرین هم شبیه ایشان بیاناتی دارند که ذکر نمی کنیم .      ( رک مجمع 1/184).

ابن حجر عسقلانی در سبل اسلام در خصوص دادن رشوه برای رسیدن به حاجت مشروع گوید :

" وقیل : تحرم لانها توقع الحاکم فی الاثم " گویند اینمورد هم حرام است زیرا باعث شیوع گناه شود .4/124

·                  غلول چیست ؟

الغلول فی اللغة : الخیانة .

والغلول فی الاصطلاح : اخذ شی ء من الغنیمة قبل القسمة ولو قل . او الخیانة من الغنیمة قبل حوزها .

یعنی مخفی کردن چیزی از غنیمت ( بیت المال مسلمین ) بطوری که امام – مسئول – از آن مطلع نشود .

غلل: الماء بین الشجر" یعنی ؛ آبی که در آونگهای درخت جاری است .« غیل»     لسان العرب

قال الطریحی : " وکل من خان فی شی ء خفیة فقد غل "

در قران شریف آیه 161 آل عمران هم بدان اشارت رفته است :

" وما کان لنبی ان یغل ومن یغلل یات بما غل یوم القیامة ثم توفی کل نفس ما کسبت وهم لا یظلمون "

غلول یعنی به بیت المال و اموال دولتی تعدی وخیانت کردن .

تعریف غل از طبرسی :

" جریان یافتن آب در رگ وریشه درختان را غلل گویندکه در عین جاری بودن مخفی است"

غل یا خیانت در اصل ورود خیر مجاز در ملک دیگری را گویند .

قال فخر رازی : الغلول هو الخیانة واصله اخذ شی ء فی الخفیة "    مفاتیح الغیب 9/411

قال النبی ص :هدایا العمال غلول " کنزالعمال 6/112

این دو واژه ی "غلول" و"رشوه "در پاره ای از جهات باهم شباهت دارند. فلذا در بحث ؛موازی هستند .

داستان جالبی را غالب راویان وفقهاء ومورخین فرق اسلامی  در باب رشوه وغلول وهدایای والیان وامرا نقل می کنند که بنام حدیث ابن الاتیبة معروف است .

 او فرستاده پیامبر" ص" برای جمع آوری زکوات مسلمین بود .

در برگشت؛ اموالی را آورده وتقسیم کرد ، مقداری را به پیامبر ص داد وگفت : اینها زکات هستند و مقداری را برای خود کنار گذاشت وگفت اینها هدایائی

هستند که مردم به خودم داده اند . پیامبر" ص" بشدت ناراحت شده وفورا بمسجد تشریف بردند ، مردم را جمع کرده وسخنرانی کردند .نکته جالب اینجاست که بعد از نفی این هدایا فرمودند :

" اگر او در منزل می نشت آیا برایش هدیه می آوردند ؛ « الا یجلس فی بیت امه فینظر ایهدی ام لا ؟ »

مبسوط طوسی  8/15و جواهر 40/132و المغنی لابن قدامه 11/437

ابن قدامه در ادامه داستان گوید : " ولا یَقبلُ هدیةَ مَن لَم یکُن یُهدیِ الیه قبل وِلایتِهِ "         المغنی 11/436

 ( معنای کلام پیغمبر ص این است که مردم از باب حکومت به او هدیه داده اند که شرعا ً به او تعلق نداشته وقطعا  او هم در مقابل از ایشان زکات کمتری اخذ کرده است . مثلا ً موئدی مالیاتی با گرفتن رشوه ، مالیات متعلقه را کم می کند . و از این راه بر بیت المال ضرری وارد می سازد .)

( فاخذ ذلک منه وجعله فی بیت المال فعرفنا ان قبول الهدیة من الرشوة اذا کان بهذه الصفة )

المبسوط السرخسی 16/82

سوال مهم : در چنین مواردی که کارگزار حکومتی به بیت المال خیانت کرده ویا رشوه دریافت می دارد ،

 تکلیف این اموال چیست ؟

ج= قال فی الشرایع : ویجب علی المرتشی اعادة الرشوة الی صاحبها ."قال فی المسالک الافهام : علی خلاف بعض العامة .حیث ذهب الی انه یملکها وان فعل حراماً لوجود التملیک "   مسالک الافهام 13/422

محقق اول می فرماید : بر گیرنده رشوه واجب است که آن را بصاحبش بر گرداند .شهید ثانی در شرح آن گوید :

عده ای از علمای عامه خلاف این را می گویند وقائلند که هر چند فعل حرام بجا آورده ولیکن  آنرا رشوه رامالک می شود .

قال ابن قدامه : فاما الرشوة فی الحکم ورشوة العامل فحرام بلا خلاف ."         المغنی 11/437

ودر باب عودت آن گوید :

"فان ارتشی الحکم او قبل هدیة لیس له قبولها فعلیه ردها الی اربابها لانه اخذها بغیر حق . فاشبه الماخوذ بعقد الفاسد ویحتمل ان یجعلها فی بیت المال . ( واستشهاد می کند به حدیث ابن اتبیه وداستانی که نقل کردیم ).

قال الکاشانی :" ان لا یقبل الهدیة من احدهما الا اذا کان لا یلحقه به تهمة "      بدائع الصنائع 7/9

یعنی هدیه ای که توام با تهمت است نباید پذیرفت .( ابن قدامه هم چنین فتوائی دارد .المغنی 11/436)

کما قال ابن عابدین :

" القاضی لا یقبل الهدیة من رجل لو لم یکن قاضیا ً لا یهدی الیه ویکون ذلک بمنزلة الشرط " یعنی اگر قاضی نمی بود ، این هدیه را برای او نمی آورد .در چنین حالتی این هدیه حرام است ، زیرا بمنزله شرط است ، تا بنفع او حکم کند .              حاشیه رد المختار 5/514

خلاصه کلام این است که با شناخت صاحبان پول باید به ایشان بر گردانده شود والا در بیت المال قرار گیرد تا در مصالح مسلمین خرج شود .

( دقت کنید که این بحث ،شامل تمام کارگزاران حکومتی هم می شود . قاضی خصوصیت ندارد)

تمام عمال حکومتی باید از موارد تهمت پرهیز کنند تا مردم به نظام ایمان داشته باشند .

قال فی جامع المدارک :

" واما وجوب اعادة الرشوة فلوجوب رد المغصوب والماخوذ بغیر حق بمنزلة المغصوب والمغصوب مردود ، وقد یستفاد وجوب الرد من حیث " علی الید ما اخذت حتی توءدیة "         جامع المدارک سید خوانساری 6/19

قال فی الجواهر :

"وکیف کان فلا خلاف ولا اشکال فی بقاء الرشوة علی ملک المالک ، کما هو مقتضی قوله انها سحت ، وغیره من النصوص الدالة علی ذلک وان حکمها حکم غیرها مماکان من هذا القبیل . نعم قد یشکل الرجوع بها مع تلفها وعلم الدافع بالحرمة باعتبار تسلیطه ؛ ...../."    22/149

صاحب جواهر در وجوب رجوع مال اشکال دارند ، در جائی که اصل مال تلف شود .

 ولی در کل  قائل  به اعاده رشوه هستند.

قال الانصاری ره : ثم ان کلما حکم بحرمة اخذه وجب علی الاخذ رده و بدله مع التلف .   

ابن تیمیه هم بر بر گشت رشوه فتوا دارد :

" فیمن تاب عن اخذ مال بغیر حق : ان عَلمَ صاحبَهُ دفعه الیه والا دفعه فی مصالح المسلمین "

الموسوعة الفقهیة 22/227

نکته : فرق رشوه با هدیه چیست ؟

ج= رشوه برای جلب نظر وقلب گیرنده بوده تا بر خلاف حق کاری صورت گیرد .ولی هدیه فقط برای رضای خداست .قال النبی ص : الهدیة ثلاثة اوجه : هدیة مکافات ؛ هدیة مصانعة وهدیة لله عزوجل " فقیه 3/300

هدیه بر سه نوع است : هدیه معوضه ؛ هدیه رشوه  وهدیه برای رضای خدا . ( تهادوا تحابوا )

غزالی در احیاء علوم الدین ج5ص134 در خصوص فرق بین هدیه با رشوه بحث مفصل دارند .!

البته دادن رشوه برای گرفتن حق خویشتن وعدم تجاوز به حق دیگران اشکالی ندارد .

( الرشوة : ما یعطی بعد طلب والهدیة قبله . هدیه بر سبیل اکرام است .)  الموسوعة الفقهیة 22/220

کما قال الانصاری : واما بذل المال علی وجه الهدیة الموجبة لقضاء الحاجة المباحة فلا حظر فیه ، کما یدل علیه ما ورد فی ان الرجل یبذل الرشوة لیتحرک من منزله لیسکنه ؟ قال : لا باس.     مکاسب شیخ 1/248

یعنی شخصی به دیگری پولی بدهد تا او از منزل (وقفی )برخاسته وجای خود را به این آقا بدهد . .کلاً در تمام مشترکات عامه این قاعده سرایت دارد ومباح است .واینمورد از مصادیق رشوه حلال است .

قال فی کتاب القضاء لسید گلپایگانی :

" وهذا البحث جار فی المسجد ومکان المصلی وکذا فی سوق المسلمین حیث قال " ص":

 سوق المسلمین کمسجدهم فمن سبق الیه کان احق به الی اللیل "   ج1ص240

سوال : چرا در چنین مواردی نام رشوه را اطلاق می کنند ؟

به دو دلیل : اول : تعبیر مجازی است .   دوم – لانه مال اعطی له لاجل التوصل الی الغرض .

در تعریف رشوه گفته اند : مالی را بدهی برای رسیدن به غرض ومقصود خودت .

پول گرفتن کارگزار برای انجام کار ارباب رجوع در کلام پیغمبر ص :

 شخص عامل برای کار واجب از ارباب رجوع پول طلب کند حرام است .

پیامبر ص فرمود :

" من استعملناه علی عمل فرزقناه رزقا ً فما اخذ بعد ذلک فهو غلول "یعنی عاملی که اجیر است برای کار قرار دادی از ارباب رجوع چیزی سوای حقوق خود بگیرد خیانتکار است .( مستدرک حاکم 1/406وسنن ابی داود2)

سید گلپایگانی فرمود:

« لا ریب فی حرمة الهدیة للقاضی والعامل »          کتاب القضاء 1/238 

نکته : دقت کنید در تمام روایات وحدیث فوق الذکر "لفظ اخذ"( گرفتن وستاندن ) بکار رفته است ومعنای آن :

" الاخذ : خلاف العطا ء "   الاخذ : هو التناول .

اگر فی الواقع پول اعطائی هدیه باشد ، که گفتیم از دایره شمول رشوه وضعا ً خارج است .مثال می آوریم .

مامور خرید اداره ای به تاجری مراجعه واز او خرید می کند .

تاجر جنس را به قیمت عادی فروخته وهیچ فرقی بین او ودیگران نمی گذارد . ولیکن در پایان معامله از پول خود ، چیزی بعنوان هدیه به مامور خرید می دهد . در این حالت گرفتن این پول برای مامور خرید بدون اشکال بوده ومباح است .

ولی فروختن وصادر کردن فاکتور قلابی ورشوه مامور را روی فاکتور اضافه کردن از مصادیق بارز غلول است حرام است ، حرام است ؛ حرام اندر حرام . ( رک استفتائات سیستانی ص286)

به فتوای مرحوم گلپایگانی در باب کلمه "اخذ "دقت کنید :

" لا یجوز للموظف اخذ شی ء من المراجعین مقابل العمل بوظیفته

سواء ضیع الاخرین ام لا ، نعم لا باس له ان یاخذ الاجرة علی العمل الخارج عن وظیفته المقررة له اذا لم یستلزم تضییع حقوق الاخرین ."                     ارشاد السائل ص97

                       جایز نیست عامل از مراجعین پول اضافه بر حقوق خود دریافت دارد .بلی ، اگر خارج از وظیفه کاری صورت دهد در صورتی که تضییع حقوق دیگران نباشد ، اشکالی ندارد .

فرق دیگر رشوه با هدیه :

رشوه بعد از طلب کردن است وهدیه قبل آن .

سوال مهم : در مواردی که انسان شک دارد ، مال اعطائی هدیه است ویا رشوه ، تکلیف چیست ؟

ج= در عدم تشخیص قصد باذل هدیه ، اصل اباحت است .الا ان تدل علی قصده القرینة . 

( مستند الشیعه 17/74

قال السید الیزدی :

" اذا اهدی الیه هدیة وشک فی انه قصد بها الرشوة اولا ؟

فالظاهر جواز اخذها حملا لفعله علی الصحة الا اذا کانت هناک قرینة علی ارادته منها الرشوة کما اذا لم یکن من عادته ذلک قبل المرافعة ، والاولی عدم اخذها مطلقا ً .

ویمکن ان یقال : بحرمتها حال المرافعة لانه یصدق علیها الرشوة عرفا ً ، بل یمکن ان یقال : بحرمتها تعبدا لما فی بعض الاخبار ان هدایا العمال غلول او سحت .

اذا شک فی کون شی ء رشوة اولا ؟ من حیث الحکم بان کان من الشبهة الحکمیة الموضوعیة کما اذا شک فی ان البذل للحکم له بالحق رشوة محرمة اولا ؟ او شک فی ان الاخذ مع عدم التاثیر رشوة اولا ؟ فالاصل البراءة من حرمته .  ( تکملة العروة الوثقی 2/25)

" لا یجوز الحج بالمال الحرام . لکن لا یبطل الحج اذا کان لباس احرامه ، وطوافه ، وثمن هدیه من حلال "

                                ( مستمسک العروة الوثقی 11/131)

ارتزاق چیست ؟

ارتزاق در مقابل اجرت قرار دارد . یعنی تامین زندگی قاضی ویا کارگزار حکومتی ، تا از دیگران بی نیاز شده ورشوه نگیرد . میزان وتحدید آن به وضعیت زندگی ومخارج قاضی بستگی دارد ( ثابت نیست ؛ مصلحتی است)

ولی اجرت ، حد مشخص داشته و متغیر نیست . حقوق ماهیانه فعلی از باب اجرت است .

 البته قاضی با دو شرط می تواند اجرت بگیرد :

 اول : فقر ونیاز  دوم : عدم تعیّن قضاوت بر او . که در صورت تعیّن ، حرمت از باب ، حرام بودن اخذ پول

 برای کارهای واجب عینی است .این تفصیل را علامه در مختلف می گوید .( عنه المکاسب)

البته شهید ثانی در روضه می فرمایند :

" ویجوز ارتزاق القاضی من بیت المال مع الحاجة الی الارتزاق لعدم المال او الوصلة الیه ، سواء تعین القضاء علیه ام لا ، لان بیت المال معد للمصالح وهو من اعظمها . وقیل : لا یجوز مع تعینه علیه لوجوبه ، ویضعف بان المنع حینئذ من الاجرة لا من الرزق ."

یعنی حتی در صورت تعین قضاوت بر قاضی ، ارتزاق او اشکالی ندارد .آن چیزی که منع شده ، اجرت است ونه ارتزاق .

شیخ در مکاسب در باب ارتزاق قاضی از بیت المال گوید:

" واما الارتزاق من بیت المال فلا اشکال فی جوازه للقاضی مع حاجتهِ بل مطلقاً اذا رآی الامام المصلحة فیه"

نکته : عامل ویا قاضی ، اگر لیاقت مقام اشغال شده را نداشته باشند ، استحقاق  اجرت ورزق مقسوم را نداشته ومدیون میشود.![ در هر کجا که کارگزار با جعل مدرک ویا تقلب در امتحانات گزینشی جای مستحقی را گرفته , مالک مزایای آن پست ومقام نمیشود . مگر اینکه قانوناً برای آن مقام شرط مدرک نگذاشته باشند .(کفالت ) ]

وجه تشابه رشوه با هبه :

« ان فی کل منهما ایصالا ً للنفع الی الغیر »

با این فرق که شاید هبه غیر معوضه باشد ولی رشوه همیشه معوضه است .

الا انه فی الرشوة ینتظر النفع وهو عوض ."             موسوعه 22/221

در قران به هدیه اشاره شده است :" وانی مرسلة الیهم بهدیة "     نمل 35

قال علی ع : " ایاک والهدیة ولیست بحرام علیک ولکنی اخاف علیک القالة "      السرائر ابن ادریس حلی 3/178

دلیل عدم اخذ هدیه توسط کارگزاران حکومتی را چنین گوید ،

خوف دارم بحرام افتاده ودر باب شما بد بگویند .

فلذا علت اصلی در تاکید فراوان اولیای دین برای پرهیز از گرفتن هدیه از مردم وارباب رجوع ، خوف در افتادن در ورطه هولناک رشوه خواری است .

سوال : وهل یحرم الرشوة فی غیر الحکم ؟

شیخ انصاری در مکاسب اخذ رشوه در غیر حکم را سه قسم میداند :

اول – برای اصلاح امر مباح      دوم- برای اتمام امر حرام     سوم – برای کاری مشترک بین حلال وحرام.

اما الاول فلا ریب فی جوازه . دومی که حرام است . سومی , اگر پول – رشوه – در مقابل کار حرام قرار گیرد آنهم حرام , واگر برابر کار حلال باشد ؛ حلال است .      عنه فقه امام صادق ع 14/283

صاحب جواهر هم برای حلیت قسم اول گویند :

"وقد یستفاد منه ( روایت خانه وقفی ) جواز الرشوة فی غیر الحکم علی ما هو حلال فی نفسه ،

 ویجوز دفع الجُعل عنه ،

...قد یقال ان مثله لا یعد رشوة فی العرف . وان المراد منه العطاء ... "   جواهر الکلام 22/148

ودر تعریف رشوه گوید :

" الرشوة مثلثة حرام علی آخذها اجماعا ً بقسمیه ونصوصا ً بل فی المسالک اتفق المسلمون علی تحریم الرشوة علی القاضی والعامل . وکذا یاثم الدافع لها ان توصل بها الی الحکم له بالباطل للا عانة علی الاثم ... نعم لو کان توصل بها الی حق قد توقف علی ذلک لو یاثم هو واختص الاثم بالاخذ ... وعلی کل حال یجب علی المرتشی اعادة الرشوة الی صاحبها لبقائها علی ملکه ."   40/131

صاحب جواهر گوید اگر گرفتن حق منحصر به دادن رشوه باشد ، اشکالی برای دهنده ندارد ، اما در هرصورت برای گیرنده حرام است .وباید به صاحبش بر گرداند .

( وهو حرام علی المرتشی بکل حال . وعلی المرتشی اعادتها ، فان تلفت ضمن .  ارشاد الاذهان 2/140)

نکته : اگر گرفتن پول را برای انجام کاری که بر انسان تعیّن پیدا کرد از مصادیق رشوه ندانیم , بازهم از باب اکل مال بالباطل است که به نص قران ؛ حرام است . ( بقره 188)  ابن قدامه در المغنی گوید:

" فاما الرشوة فی الحکم ورشوة العامل فحرام بلا خلاف قال تعالی " اکالون للسحت "   11/438

سوال مهم : اگر عین رشوه از بین برود حکم آن چیست ؟

ج= قال فی الروضة : فتجب اعادتها مع وجودها ، ومع تلفها المثل او القیمة ."

یعنی در مثلیات ، مثل اورا بدهد ودر قیمیات ، قیمت آن را .( در هر صورت حق الناس است )

قال الخوئی :" تحرم الرشوة علی القضاء بالحق او الباطل .

واما الرشوة علی استنقاذ الحق من الظالم فجائزة ، وان حرم علی الظالم اخذها"   منهاج 2/11

در چنین حالی گرفتن حق از باب مقاصه واستنقاذ است که مباح می باشد . کما قال المقدس الاردبیلی :  

" ولکن لیس حینئذ اخذاً بالحکم الحق بل استیفاء الحق بوجه؛ کالمقاصة فلا بد من التعذر بکل وجه حتی یحل ذلک "     رک: مجمع الفائده 12/49

          یعنی پول دادن برای گرفتن حکم حق نیست , بلکه از باب گرفتن حق است . بوجه ٍ.

شیخ در مکاسب گوید: وفی  کلام بعض المعاصرین ان احتمال عدم الضمان فی الرشوة مطلقا ً غیر بعید"

سپس با بیان اینکه استدلال عدم ضمان درست نیست , بر ضمان در ردّ رشوه فتوا دهند .

قال البهجت : " یحرم اخذ الرشوة واعطائها ولا یملکها الاخذ ولو تجددلمال الرشوة نماء او فائدة فهی لمالکه الاصلی و ولا فرق فی هذا الحکم بین ما یوخذ من المسلم وما یوخذ من غیره اذا کان محترم المال . کالذمی "

م 2199 رساله شیخ بهجت

معنا چنین است :

 رشوه بر گیرنده حرام ، مالک آن نشده واگر تولیداتی هم داشته باشد به صاحب اصلی تعلق می گیرد .

( در قبل آوردیم که رشوه در حکم غصب است )

سوال : آیا هدیه هم در اعاده حکم رشوه را دارد ، یاخیر ؟

ج= اگر هدیه در مقابل عمل قرار نگیرد ، اعاده نداشته وضمان هم ندارد . کما قال الانصاری :

ولو لم یقصد بها المقابلة ، بل اعطی مجانا ً لیکون داعیا ً علی الحکم وهو المسمی بالهدیة : فالظاهر عدم ضمانه"

 

                   والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 

 

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر --- بروجرد --- محمد رضا فروزا ن  09369319570

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 16:27  توسط محمدرضا فروزان  | 

ربا،مضاربه و بیع الدَین

 

بسم الله الرحمن الرحیم

« فرار از ربا »

گرد آورنده : محمد رضا فروزان

کلید واژگان : ربای نقد ونسیه ؛ بیع دین ؛ تعجیل دَین , عینة ؛

قال الصادق ع : "نعم الشیء الفرار من الحرام الی الحلال "   الکافی 5/247

قال فی الجواهر : وکیف کان فقد عرفت مشروعیة الاحتیال فی التخلص من الرباء ؛ نصا وفتوی

اذ هو فرار من الباطل الی الحق "  23/296

مقدمه : با توجه به شدت قبح رباخواری وتاثیر بسیار بد ومنفی آن بر اقتصاد جامعه وحتی بر روحیات افراد ،وجایگاه والای اخلاق در تمامی شئونات زندگی ومعاملات انسانها با یکدیگر(روی عنصر لزوم مراعات اصول اخلاق در ارتباطات انسانی ومراودات بشری در هر زمینه ای تامل فراوان کنید که مالاً نصیب جوامع جز سعادت وصلاح ورونق اقتصادی وتهذیب نفوس چیز دیگری نیست .اگر مردم به ضوابط اخلاقی پایبند شوند ، نفع آن به خودشان برگشت دارد .افسوس که امروزه ؛ اخلاق جایگاه اصلی خود را از دست داده واین اهرم باز دارنده کار سازی خود را ندارد ) قران شریف در چند آیه واولیای دین در روایات متعدد؛

ما را از این عمل شنیع پرهیز داده وفرموده اند که یک درهم ربا از 70مرتبه زنای با محارم در بیت الله الحرام  بالاتر است .فرموده اند: "اخبث المکاسب کسب الربا" ویا "شر المکاسب کسب الربا" . بدترین وخبیث ترین کسبها ، ربا خواری است .( ربا ، قبح ذاتی وعقلی دارد )

نابود کننده اقتصاد ، روح جوانمردی ونوع دوستی و عامل استثماردیگران است .

امام صادق ع ، دلیل تحریم ربا را ، تعطیل کسب وتجارت دانسته و آنرا مانعی برای

ترویج امر معروف – قرض الحسنه – می دانند . کما قال : «انما حرم الله عزوجل الربا لئلا یمتنع الناس من اصطناع المعروف » .     تهذیب الاحکام 7/17 .

ربا خوار از احساس وعاطفه محروم بوده وفقط به منافع خویشتن می نگرد .

قال الله تعالی " قد اهمتهم انفسهم "       154آل عمران

رحم ومروتی که اسلام برای آن ارزش فراوان قائل بوده وفرموده « اِرحم تُرحم»

برای شخص رباخوار ، مفهومی ندارد . ( امالی الصدوق ص278)

در جائی که اسلام سعی بلیغ در نشر وتقویت خلقیات حسنه دارد ، رباخواری آنها را محو ونابود می سازد .تجربه نشان داده ، زندگی کسی که پول ربوی داخل آن شده ، چه برای دهنده وچه گیرنده ، خیر وبرکت نداشته ونابودی را بدنبال دارد .

قران هم می گوید : " یمحق الله الربا ویربی الصدقات " خداوند ربا را نابود وصدقه را برکت دهد . ربا خوار بر طبق آیه قرآن ، کافر بوده ودر آتش جهنم مخلد است .

" ومن عاد فاو لئک اصحاب النار هم فیها خالدون " 275بقره

ولی همین اسلام وشارع مقدس به جهت کارگشائی از مشکلات بندگان خدا ودور ماندن از معصیت وقباحت این عمل غیر اخلاقی – انسانی ، راههائی را لحاظ نموده

تا بدین وسیله هم کار مردم راه افتاده وهم گردش پول در جامعه روان بوده وهم باری بر بار محتاجان تحمیل نشود.

( لکل شیء ٍمخرجاً فی الشرع )

مثال بسیار ساده وآموزنده ای را می آوریم ، شما خود به این نگرش جامع ومانع نمره بدهید :

 شخصی بدهکار است ، سررسید دین او رسیده وتوان باز پرداخت را هم ندارد . شخص طلبکار در چنین وضعی در برابر 3راه قرار می گیرد ،

راه اول – بدهکار را راهی زندان نموده وبا این عمل ، خانواده اوراهم دچار مشکلات عدیده میسازد . این که طرف به زندان رفته وچطوری بیرون می آید هم لحاظ کنید .

راه دوم – طلبکار با اضافه کردن دیر کرد وسود مرکب به اصل بدهی ، بار اورا وگناه خود را سنگینتر کند .

در واقع راهی را برود که مغضوب خداست  .

راه سوم – با پیمودن طریقی سهل وساده ومورد رضایت بدهکار وخدا ی تعالی

با فروش چیزی به قیمت مضاعف به بدهکار ؛ دَین او را تمدید نموده واز محبوس

شدن یک نیروی اجتماع ممانعت بعمل آورده وخدا وبنده هم از او راضی می شوند .به نظر شماکدام خوب است ؟

قطعاً راه سوم را ، چرا که عقل سالم می گوید ، همیشه راهی را بپیمائید که ضرر کمتری دارد .

 مصلحت چنین است .( بر طبق قاعده ؛ دفع ضرر مقدم بر جلب منفعت است )

بهمین دلیل فرمود ؛ چیز خوبی است فرار از حرام به حلال . نگرش ما به راههای استخلاص از ربا ، دقیقاً شبیه ملحوظ داشتن دروغ مصلحت آمیز است .اگر این عمل بجا واقع نشود ، لوث گردیده وهر کسی با بیان دروغ ولحاظ کردن مصلحت خویشتن

این راه عقلائی را از مسیر خود خارج میسازد .

 استخلاص از رباهم ، روی مصلحت عقلائی استوار شده است .

البته شغل وحرفه قرار دادن این امر بدین شکل ، کار پسندیده ای نبوده ودر واقع همان تعطیل کردن کسب وتجارت است . روی این حساب ، فقهای اسلام

ضمن جایز دانستن اِعمال حیله های شرعی ، کراهت راهم بدان افزوده اند که در کلام محقق اول، صاحب شرایع آمده است . ( در آتی می آوریم ).

قال المجلسی فی مراة العقول : « وهذه الاخبار تدل علی جواز الفرار من الربا بامثال تلک الحیل . والاولی الاقتصار علیها ، بل ترکها مطلقاً تحرزاً من الزلل » 19/228

با نگرش به مطالب فوق باید گفت , گرانفروشی ولو به اضعاف مضاعفه جایز است مشروط بر اینکه خریدار از قیمت واقعی کالا مطلع بوده ومعامله سفهی هم نباشد . کما قال فی الشرایع :

" ویجوز بیعُ المتاع حالاً ومؤجلاً ؛ بزیادة ٍعن ثمنهِ اذا کان المشتری عارفاً بقیمتهِ "

« عینه چیست ؟ »

تعریف بیع عِینه از کتاب معجم لغة الفقهاء محمد قلعجی ص114:

دو معنادارد : 1- العدول عن القرض الی بیع عین بذاتها للمستقرض بسعر اعلی .

فروش کالا به شخص با قیمت بالا.

2- بیع الشخص السلعة الی اجل ثم شراؤها من المشتری باقل مما باعها به .

فروختن کالا وبلافاصله خریدن به قیمت کمتر . [ فروش نسیه است وخرید نقد ]

تعریف بیع العِینة از ابن حجر عسقلانی:

" العیِنه وسمیت عِینة لحصول العین ای النقد فیها ولانه یعود الی البائع عین ماله " سبل السلام 3/42

" بیع العینة بکسر العین ای السلف [...] وهو ممنوع شرعاً ، لان فیه حیلة الربا"    فتاوای الازهر 9/399

" بیع العینة بکسر العین فقال بعضهم : انه جائز وقال بعضهم : انه یکره "    فقه مذاهب اربعه 2/227

" بیع العینه " سمی العینة : لانه من العین المسترجعة "     الموسوعة الفقهیة

عینه یا از نقد می آید ویا از برگشت عین کالای فروخته شده به فروشنده ( دست بدست شده وبر می گردد )

« تشریح بیع عِینه»

بیع عینه گونه ای از معاملات شرعی است که در فقه شیعه با استناد به روایات حلال شمرده شده و برای فرار از ربا در بازار مسلمین رایج است . بعض اهل سنت این نوع معامله را حرام میدانند .وگویند با استناد به خبر " الاعمال بالنیات" حیله های شرعی غیر جائز ومنها حیلة بیع العینة  است.

( اعلام الموقعی لابن القیم 3/176 – عنه مقاله دکتر کمال لدرع  و المغنی لابن قدامه 4/257)

در مقابل عده ای از فقیهان اهل سنت ، بیع العینه را جایز میشمارند . رافعی در فتح العزیز 8/231و نووی در روضة الطالبین 3/85گویند : " لیس من المناهی بیع العینة "

ابن حجر در تلخیص گوید : " واصح ما ورد فی ذم العینة ما رواه احمد والطبرانی ..."   8/231

ابن حجر در سبل السلام هردو وجه حلیت وحرمت بیع العینه را بر می کاود .      ج3ص42

شوکانی در نیل الاوطار در باب بیع العینه گوید :

" وقد ذهب الی عدم جواز بیع العینة مالک وابو حنیفه واحمد .وجوز الشافعی واصحابه . واستدل ابن القیم علی عدم جواز العینة بما روی عن الاوزاعی عن النبی ص قال : یاتی علی الناس زمان یستحلون الربا بالبیع "  5/ 319

سید سایق حنفی هم در فقه السنة ؛ بدلیل احتیاج خریدار وتن دادن به چنین معامله ای که در آن حیله بکار رفته جایز نمیداند . " بیع العینة نهی عنه رسول ص لانه ربا وان کان فی صورة بیع وشراء "     3/142

در شرح سنن ابی داود دارد که : " بیع العینة : بیع العین بالدین وان تبیع السلعة بثمن الی اجل ثم تشتربها بالنقد بثمن اقل وهذا احتیال للربا"               2/137 هامش رقم 3462

واما صورت بیع عینه بدینقرار است :

 فروشنده کالا را به قیمت مثلاً 100هزار توما ن می فروشد نسیه ، 6ماهه،وبلا فاصله همان کالارا می خرد از همان شخص ، 90هزار تومان نقد .

بفتوای بزرگان از فقهاء در صورتی که شرط خرید نقد را در معامله اول ننموده باشند

این نحو داد وستد برای فرار از ربا اشکالی ندارد . روایتی را شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه ج18ص55باب 9 آورده که چنین است :

از امام کاظم ع سوال کردم ، می خواهم با کسی معامله عینه انجام دهم- ان اُعَیَنهُ المال- وپیش از آن از او طلبکارم . از من می خواهد تا پول بیشتری در اختیار او بگذارم ، آیا جایز است که بر او بیفزایم و مرواریدی را که صد درهم می ارزد؛ به هزار درهم به او بفروشم . ومدت بازدهی آن را به تاخیر بیاندازم ؟

اما ع فرمود : لا باس .( باکی نیست ).

علامه حلی در تذکره گوید : " واعلم ان العینة جایزة کما قلناه ولا فرق بین ان یصیر بیع العینة عادة غالبة فی البلد او لا یصیر علی المشهور عند الشافعی . وقال ابو اسحق اذا صار عادة صار البع الثانی کالمشروط فی الاول فیبطلان جمیعاً "                1/546

ولی خود علامه در نهایة الاحکام گوید :" اما لو شرط فی البع الاول الثانی حرام "    2/531

 

« مفردات »

تعاریف : الربا فی اللغة عبارة عن الزیادة .یعنی ، مطلق زیادتی در معامله .

این زیادتی دو نوع است : حلال وحرام. کما قال : الربا رباءان رباء یوکل وربا لا یوکل .       فقه الرضا ص258

 قال فی الجواهر : " لیس المراد من الربا المحرم مطلق الزیادة ، کما هو معناه لغة ، بل المراد به کما فی المسالک وغیرها ، بیع المتماثلین ...او اقتراض احدهما مع الزیادة ..." 23/334

الربا زیادة علی راس المال لکن خُص فی الشرع بالزیادة  علی وجه دون وجه .

یعنی ، آن زیادی که در اسلام حرام شمرده شده ونه هر زیادتی .

ربا از نظر حکم تکلیفی در دو جا آید : نقد ونسیه ( معا ملی وقرضی).

از نظر فقه شیعه فقط در مکیل وموزون می آید .ودر شمردنی ها ربا(معاملی) وجود ندارد .

دهنده و گیرنده وشاهد وکاتب وواسطه آن ، همه ملعونند . سبب تحریم آنرا هم علاوه بر تعطیلی کسب وکار که در فوق بیان شد ، اخذ مال دیگری بدون عوض گویند .

که این علت در بیع نیست .این روایت را ملاحظه کنید : سوال شد که :

« الدرهم بالدرهم والرصاص فقال ع : الرصاص باطل .» وسائل الشیعه 18/166

چرا باطل ، زیرا درهم در برابر درهم ؛ ولی رصاص ؛ عوض ندارد .

رصاص : قلع وسرب را گویند .

تعریف بیع : « هو المعاقدة ومبادلة مال بمال ، ای المعاملة الواقعة بین البائع والمشتری » یعنی همان انتقال مال در مقابل مال .( معوض)

بایع یعنی فروشنده ومشتری ، خریدار.

اول بایع است وبعد مشتری .

قال الراغب : « البیع : اعطاء المثمن واخذ الثمن .والشراء : اعطاء الثمن واخذ المثمن»بیع یعنی دادن جنس وگرفتن پول ؛ شراء یعنی دادن پول وگرفتن جنس .

مِثلاً بمِثل : در نوع جنس ومیزان وکیفیت تشابه وجود دارد .( ث ساکن است )

معامله نقدی با اضافه ولو به قیمت گزاف ؛ در غیر مکیل وموزون اشکالی ندارد.

مثلاً یک دست کت وشلوار را با 100عدد پیراهن ، مبادله کردن ، جایز است .

ولی مبادله 10کیلو برنج بد با 1کیلو برنج خوب ، حرام است . حرام است . که آنرا زیادی حکمی گویند. هر چند از نظر عرف این کار ، ربا نیست ، ولی از نگاه شرع ،

ربا ی محرمه بوده وتعبداً حرام است .

سوال : علت چیست ؟جواب : منصوص العلة است . قال فی مختلف : وهل یثبت فی المعدود " قال فی الخلاف :

لا یثبت وهو ظاهر .   1/353

 

بحث ربا در فقه از مشکلترین مباحث بوده ودر باب آن فرموده اند :

« والله للربا فی هذه الامة اخفی من دبیب النمل علی الصفا »

ربا دربین این امت از حرکت پای مورچه بر روی سنگ ، مخفی تر است .

در خطبه 155نهج البلاغه فیض الاسلام وارد است که پیامبر ص به علی ع فرمود :

" یا علی ان القوم سیفتنون بعدی باموالهم ...یستحلون حرامه بالشبهات الکاذبة والاهواء الساهیة ، فیستحلون الخمر بالنبیذ والسحت بالهدیة والربا بالبیع ..."

نکته بر سر این دو مورد شایع است ، حرام را گویند هدیه و ربا را گویند بیع است .

آری ، به همین خاطر فرمودند :" الفقه ثم المتجر" ؛ اول احکام یاد بگیر ؛ بعد معامله کن .تهذیب 7/6     

ما بر طبق این جمله معروف که می گوید : « لکل شیءٍ مخرجاً فی الشرع »

عقیده داریم که در فقه اسلام برای هر چیزی راهی وجود دارد .قطعاً ، ربا هم از این قاعده مستثنی نیست . پس باید راه شرعی آنرا بیابیم .اسلامی که گوید حرمت ربا از 70بار زنای با محارم بدتر است ، در جای دیگر می گوید : " خیر القرض ما جر نفعاً "

بهترین نوع قرض ، ان است که نفعی به قرض دهنده برساند . البته بدون شرط قبلی .

که اگر ما انتظار مفتکاری را داشته باشیم ، سنگ روی سنگ بند نمی شود ..

کل قرضاً یجر نفعاً ،فهوحرامٌ" یعنی با شرط قبلی . بدون شرط ، قرض گیرنده با طیب نفس هر چه بپردازد ، حلال است . قران هم گوید : " هل جزاء الاحسان الا الاحسان "  قال الصادق ع :« جرت فی المومن والکافر والبر والفاجر ، من صنع الیه معروف فعلیه ان یکافیء به ، ولیست المکافاة ان یصنع کما صنع به ، بل حتی یری مع فعله لذلک :ان له فضل الابتداء »            تفسیر کنز الدقائق

یعنی ، در مقابل کار خوب دیگران شما هم خوبی کنید ؛ نه مثل آن ؛ بلکه بالاتر .

قال الله تعالی : " اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها ان الله کان علی کل شیء حسیبا "    سوره نساء 86

بقول مثل معروف : " من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق "

کسی که از بنده تشکر نکند از خدا هم تشکر نمی کند .

نکته : اصل خبر چنین است : قال ص : من لم یشکر الناس لم یشکر الله .( المبسوط سرخسی 7/61)

قال الرضا ع : من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر عزوجل .( عیون 1/27)

قال الرضا ع : من لم یشکر والدیه لم یشکر الله .( عیون 2/234)

 

واما اصل بحث :« استخلاص از ربای محرم »

قال فی الشرایع :" من باع غیره متاعاً جاز ان یشتریه منه ؛ بزیادة ونقیصة , حالاً ومؤجلاً بعد قبضه . ویکره قبل قبضهِ اذا کان مما یکال اَویوزن علی الاظهر . ولو کان شرط فی حال البیع ان یبیعهُ لم یَجُز . واِن کان ذلک فی قصدهما ولم یُشترطاه لفظاً ؛ کُرِهَ . "              2/295

صاحب مسالک در خصوص« وان کان ذلک قصدهما »می فرماید :

" ای لم یشترط فی نفس العقد فلا عبرة بشرطه قبله "         3/308

اینکه قبل از اجرای صیغه عقد بیع در ذهنشان بوده ویا برآن مذاکره کرده اند مهم نیست ؛ در حین اجرای عقد چنین شرطی را نیاورند معامله درست است . ( اگر کسی بگوید که معامله دائر مدار نیت وقصد قلبی است ؛

جواب دهند که روایات این باب متضمن سلامت معامله است .هر چند قلباً نیت معامله دوم را داشته اند )

فتوای سید ان خوئی وسیستانی هم با این کلام محقق تشابه دارد . ( منهاج خوئی 2/49وسیستانی 2/68)

وایضاً فرمود: « ولو اختلف الجنسان جاز التماثل والتفاضل نقداً وفی النسیئة تردد؛ والاحوط المنع »

قال فی الهامشه : والاحوط المنع : لروایات مانعة علی الکراهة عند المشهور .

قال فی مختصر النافع : " وان اختلف اجناس العروض جاز التفاضل نقداً وفی النسیئة ؛ قولان ، اشبههما : الکراهیة

قال فی الجواهر : ( نقداً ) بلا خلاف کما اعترف به بعضهم ، بل الاجماع بقسمیه علیه للا طلاق والنبوی المجمع علیه کما فی السرائر " اذا اختلف الجنسان فبیعوا کیف شئتم " وقول ابی جعفر ع فی صحیح ابن مسلم " اذا اختلف الشیئان فلا باس به مِثلین بمثل یدا بید .../.         ج23ص341

یعنی در مبادله دو جنس مختلف با هم به شرطی که در یک طرف زیادتی وجود داشته باشد ؛ هیچ اشکالی وجود ندارد . روایت هم داردکه ، هر گاه دو شی ء متفاوت بودند معامله آن به هر قیمت مجاز است ( با اطلاع مشتری)

مثال : صد هزار تومان با یک عدد حبه قند می فروشم به 120هزار توان نقد .

در این حالت صد هزار تومان فروشنده  در برابر صد هزار توان خریدار و20هزار تومان ، اضافی پرداخت خریدار ، در برابر یک حبه قند قرار گرفته وحلال است .

اما ، مشکل در جائی است که برای فرار از ربا ، در همین حالت ، خریدار بطور نسیه معامله کرده ومثلاً ، چک می دهد برای 6ماه دیگر .

فروشنده ویا بهتر بگوئیم دهنده پول ، با این حیله شرعی ؛ 20هزار تومان برای

6ماه کاسب می شود . آیا صحیح است ؟

محقق اول هم فرمود : " وفی النسیئة تردد "

یعنی این نحو ، حیله بکار بردن هر چند که حلال است ؛ ولی بهتر آن است که

پرهیز شود .

کما این که بعض فقهای شیعی آنرا تحریم کرده اند .( دقت کنید که هر حیله ای شرعیت ندارد . مثلاً ، اگر کسی شراب را در کپسول ریخته وآنرا بخورد ، در واقع شرابخواری نکرده ؟ قطعاً حرام است . زیرا در معده ، همان شراب تهیه میشود ).

دیدگاه اهل سنت در مورد مبادله دو جنس مختلف چنین است :

« وما کان من جنسین فجائز التفاضل فیه یدا ً بید ولا یجوز نسیئة » المغنی 4/130

ابن قدامه گوید : ومبادله دو جنس مختلف با زیادی در یک طرف بصورت نقد جائز ونسیئةً ممنوع است .

صاحب جواهر در شرح ( فی النسیة ) چنین گوید :

( و) اما ( فی النسیئة ) فان کان کل من العوضین من الاثمان ( نقدی) فهو صرف لا تجوز فیه کما تعرفه فی محله ، وان کان احدهما منهما والاخر من العروض ( کالا) فلا خلاف اجده فی جواز التماثل والتفاضل بل الاجماع بقسمیه علیه ، اذ هو اما نسیئة او سَلم ، وکل منهما مجمع علی جوازه ، بل لعله من الضروریات المستغنی عن الاستناد الی الاطلاق الادلة ونحوه ، وان لم یکن ذلک بل کان عرضا بعرض ففیه ( تردد ) وخلاف فعن ابنی ابی عقیل والجنید والمفید وسلار وابن البراج عدم الجواز .والمشهور نقلا وتحصیلاً بل لعل علیه عامة المتاخرین الجواز ، ( و) لا ریب فی ان ( الاحوط المنع ) وان کان الاقوی خلافه .                      جواهر ج23ص342

 

آری ، عده ای از بزرگان در مورد فروش – مثلا – صد هزار تومان با یک حبه قند به 120هزار تومان نسیه ، اشکال وارد کرده وهمان شبهه ربا را مطرح می کنند .

که صاحب جواهر فرمود ، اشکالی ندارد .

( فروش صد هزار تومان به 120هزار تومان نسیه ، حرام بوده وربای محرم است ).

شهید اول در لمعه وشهید ثانی در شرح لمعه ؛ ایشان هم ضمیمه نمودن چیزی از غیر جنس مورد معامله را برای گرفتن قیمت مضاعف ، جایز می دانند ، در نقدی ونسیه .« ویتخلص منه بالضمیمة »

شیخ حر عاملی ، در وسائل الشیعه بابی را ترتیب داده تحت عنوان :

« باب انه یجوز ان یبیع الشیء باضعاف قیمته ؛ ویشترط قرضاً او تاجیل دین »   18/54

روایاتی را هم آورده که مشهور ترین آن چنین است :

شخصی از امام کاظم ع سوال کرد ؛ از شخصی طلب دارم ، توان پرداخت را ندارد ،

جبه ای دارم که ارزش آن هزار درهم است ، به او می فروشم به 10هزار درهم

ویا 20هزار درهم وطلب خود را به تعویق می اندازم ؛ آیا صحیح است ، قال : لا باس " وسائل 18/54

پس هر چند " جُبه " ارزش آن 20هزار درهم نیست ، لیکن برای غرض عقلائی

ومصلحت تاجیل – مدت را طولانی کردن – جایز است .

مرحو م آیت الله خوئی هم در مسئله 2849توضیح المسائل این روایت رانقل وبر اساس آن ، چنین معامله ای را حلال می شمارد .

صاحب جواهر هم چنین گوید : « وکیف کان فقد عرفت مشروعیة الاحتیال فی التخلص من الربا» 23/396

یعنی ، بکار بردن حیله شرعی برای فرار از ربا اشکالی ندارد .

نکته اصلی این است که « العقود تابعة للقصود » هدف فرار از فعل حرام وآتش دوزخ است .که ممدوح بوده ومومن واقعی آن کسی است که تا سر حد امکان برای

حفظ خود ودیگرا ن از جهنم راههای حلال را طی کند . همانطور که گرفتن ربا حرام

ومستوجب اشد عذاب است ، گرفتن ربا، نوشتن سند ربا ، وحتی مهر کردن سند ربوی

حرام وهمه در آتش خشم الهی خواهند سوخت . ( کارمند وغیره ندارد)

نکته : در این باب وسائل الشیعه 7روایت نقل شده که همگی بر موردی دلالت دارند

که دینی بوجود آمده وفعلا سررسید شده ومدیون قدرت پرداخت را ندارد . به بیان دیگر ، طلبکار در مقابل عمل  انجام شده قرار گرفته وهمانطور که در سطور قبل آوردیم ، مخیر بین سه کار است . به نظر ما ، احتمال دارد ، آن عده از فقهائی که با مبادله دو شیء غیر همجنس ؛ بصورت نسیه مخالف بوده وآنرا تجویز نمی کنند ؛ به این نکته عنایت داشته وعصای احتیاط را در دست گرفته اند . ضمن این که اهل سنت هم با این نحو معامله بصورت نسیه مخالف هستند وجایز نمی دانند .

به کلام مخالفین دقت کنید :

قال المفید فی المقنعة : " وان اختلف نوعه جاز بیع الواحد منه باثنین واکثر نقداً یداً بید ،ولم یجز نسیة " ص604 

  قال : " ولو اختلف الجنسان ، جاز التفاضل نقداً ، وفی النسیة خلاف ؛ فمنعه ابن الجنید والحسن ."ابن عقیل 419

قال فی الحدائق : " الثالث ان یختلف الجنس ویکونا غرضین فانه یجوز احدهما بالاخر نقداً متفاضلاً ومتماثلاً بلا خلاف . وانما الخلاف فی النسیة مع التفاضل ، فهل یجوز ام لا ؟ قال الشیخ فی النهایة وابن حمزة بالاول ، وقال المفید وسلار وابن البراج بالثانی ؛ ونص ابن ابی عقیل وابن الجنید علی التحریم .وقال الشیخ فی المبسوط بالکراهة .

وابن ادریس وعلامه در مختلف بر جواز فتوا می دهند . مستند ایشان هم روایت

" اذا اختلف الجنسان فبیعوا کیف شیئتم " است . "     الحدائق الناضرة 19/244

قال الشیخ فی النهایة : " واذا اختلف اجناسها ، جاز التفاضل فیها نقداً ، ولا یجوز النسیئة "   ص378

همین فتوا را ، ابن البراج در المهذب 1/365دارد .

 

قال فی المسالک الافهام : ( وفی النسیة تردد، والاحوط المنع )

الجواز اقوی ؛ للا خبار الصحیحة .قول شیخ هم در مبسوط را حمل بر کراهت می کنیم .                     3/318  

قال فی کفایة الاحکام : « اذا اختلف الجنسان فبیعوا کیف شیئتم ویدل علی المنع اخبار کثیرة لکنها غیر صریحة فی التحریم والمعارض موجود فحملها علی الکراهة »     ص98

قال فی الدروس الشریعة :

« ولو اختلف الجنسان جاز التفاضل نقداً . وفی النسیة خلاف ، فمنعه ابن الجنید والحسن وظاهر المفید وسلار والقاضی ، لقوله ص : " انما الربا فی النسیئة .وقول الباقرع : اذا اختلف الشیئان فلا باس مثلین بمثل یدا بید .وجوزه الشیخ والمتاخرون

علی الکراهیة لقوله ص : اذا اتفق الجنسان مثلابمثل واختلف فبیعوا کیف شیئتم ، وصحیحة الحلبی تدل علی الکراهیة »         ج3ص294

ملاحظه فرمودید ، آن شکل صورت مسئله که فعلاٌ در بین مومنین رایج بوده وبر اساس آن پول به دیگری می دهند برای کارگشائی ، از منظر فقها دور نمانده

و عده ای از بزرگان فتوا بر حرمت دارند . ولی دقت کنید که در حال حاضر ، ایشان

در قید حیات نبوده وما باید اعمال خود را ، اجتهادا ویا تقلیدا درست کنیم .

سید یزدی در تکملة العروة الوثقی هم ، شبیه بیانات مشهور فقها ، فتوا بر حلیت دارند .مقدا ونسیئةً.ایشان روایتی را نقل کند که " لکنه فرار من الباطل الی حق "             1/43

قال الاردبیلی : " بل هذا یدل علی عدم جواز اکثر الحیل التی تستعمل فی اسقاط الربا "  مجمع 8/453                        

قال فی ارشاد الاذهان : " ویجوز التفاضل مع اختلاف الجنس نقداً وفی النسیة قولان "   1/378

                          قال فی الجواهر : " ونعم الحیلة ، ما یفر بها من الباطل الی حق "    23/121

خوب است که مومن به حیله از حرام ، بسوی حلال برود .

قال الجزایری ، « وتوقف بعضهم فی الاقراض اذا باعه الشی ء باضعاف قیمته ومستنده محمول علی الکراهة ، جمعاً بین الاخبار کما فی المفاتیح وغیره»            التحفة السنیة ص 231

بنظرما، نقل فتاواو کلام اساطین فقه برای اثبات مدعا کافی باشد .

اینان کسانی هستند که کلامشان حجیت دارد وبسادگی نمی توان از کنار آنها گذشت .

 

سوال : چه فرقی وجود دارد بین کار" اصحاب ا لسبت" ، که حیله بکار بردند ومسخ شدند که خداوند فرمود " کونوا قردة خاسئین " با کار مومنین ما ، در بکار بردن حیل شرعیه ؟ چطور آن حرام بود واین حلال ؟ آیا صرف یک کلمه ، نافی حرمت است ؟ اگر « بعتک » را به جای « اقرضتک » بگذاریم ، فلسفه حرمت بهمین سادگی تغییر می کند ؟

ج= در مورد کار اصحاب السبت ، " نص " وارد شده بود ، ولی در این مورد بخصوص ما ، "نص " بر نهی وارد نشده ؛ آن چیزی که حرام است ربا ست ونه بیع .

شیخ طوسی در خلاف با استناد به آیه " احل الله البیع " می گوید :

" اذا باع خاتما من فضة بدراهم اکثر مما فیه من الفضة ؛ کان جائزاً "  3/72

مقایسه این حیله شرعی با کار اصحاب السبت ، قیاس مع الفارق است .

بلی ، بگوئیم خوب است فرهنگ قرض الحسنه وصدقه در جامعه اسلامی رایج باشد

ومردم بدنبال مادیات نباشند حرف دیگری است . ولی در زمانی که حلال مشکلات مردم ، پول شده ، شما چه توقعی دارید ؟ روایت راهم ملاحظه کنید که فرمود :

« خیر القرض ما جر نفعاً » این یعنی واقع نگری ولحاظ نمودن نفع دیگران .

سوال : فروش یک حبه قند در مثال مذکور به 20هزار تومان سفیهانه نیست ؟

ج= اگر بدون غرض عقلائی باشد ، بلی ، ولی در جائی که 100هزار تومان

قرض الحسنه 6ماهه می دهد ، عقلائی است .

در میان غربیها هم این ایده منطقی ومورد عمل عقلای ایشان است . دو نمونه برایتان می آوریم .

در رسانه ها شنیدید لباس پاره پاره وعصای بی ارزش چارلی چاپلین را به چندین هزار دلار فروختند .

ودیگر یادتان می آید ؛ توپی که دیوید بکهام در پنالتی ، مسابقه آلمان وترکیه به اوت شلیک کرد ؛ به چند هزار دلار معامله کردند . بنظر شما این سفیهانه است ،

توپی که گل هم نشده ، می فروشند . !!!

خداوند در قران می فرماید : " قالوا انما البیع مثل الربا ؛ احل الله البع وحرم الربا "      بقره 257

عده ای می گویند ، این بیع نیست ؛ بلکه رباست ؛( نه )، بیع حلال وربا حرا م است .

بعلاوه ، اصل قاعده " الناس مسلطون علی اموالهم " مورد قبول عقلای عالم است .

خلاصه بحث تاکنون را چنین ساده گوئیم :

« خرید وفروش اشیاء کم ارزش ، به بهای گزاف ، ولو باضعاف مضاعف ، بشرط

رضایت واختیار وداشتن غرض عقلائی ، جایز است »

برای مثال ، خرید تمبر 100سال پیش به ارزش اسمی " یکریال " به 10هزار تومان ، جایز است . چرا که یاد آور خاطرات با ارزش است .

نفس تمبر ارزش ندارد ؛ پیام آن مهم می باشد .

فلذا فقهاء می فرمایند : « لو بیع الشی ء باضعاف قیمته مع العلم لا یکون غرر »

با علم به قیمت کالا ، گرانتر از حد معمول مجاز هستیم .

 

نکته دیگر، عدم مفسده ذاتی ربا ی محلل است . که اگر چنین نبود ، استثناء قائل نمی شدند .

از این باب ، بعض معاصرین  گویند مصریان قرض را دو نوع گویند : قرض استهلاکی واستنتاجی.  ربا در قرض استنتاجی حرام نبوده وادله حرمت شامل قرضهای استهلاکی است . کما این که دانشمندان اهل سنت هم ربای محرمه را در قرضهای استهلاکی ساری دانسته وقرض استنتاجی را به شرط سود ، بدلیل کمک به چرخه تولید ورشد اقتصادی جامعه حلال میدانند .

( رک : ربا وبیمه  شهید مطهری ص 43بدون ذکر منبع ).

ما؛ در تحقیق حول این تفکیک قرض استهلاکی واستنتاجی به موردی که بعض معاصرین اشاره می کنند دست نیافتیم ؛ لیکن در یک مقاله از دکتر کمال لدرع چنین نوشته بود :

" [...] ولذلک کان الظلم فی القرض الاِنتاجی اَشمل واعم من القرض الاستهلاکی "   ص 19 سال 2010

ایشان استناد کنند به خبر نبوی " والمستقرض لا یستقرض الا من حاجة " کسی که قرض می گیرد محتاج است.

در فتاوای الازهر هم سوالی چنین پرسمان گردیده :

" ما الفرق بین القرض الحسن ؛ والقرض من البنک لقاء زیادة ؛ وذلک للحاجة الیه ؛ للاستهلاک اَو للاِنتاج ؟

الجواب : [...] کل قرض یجر نفعا ً فهو ربا .کارمزد معقول بر روی قرض به جهت جبران هزینه های بانک اشکالی ندارد .ودر ادامه گویند : وقد یقال ایضاً : ان الفائدة علی القرض جزء من ربح مضاربة لان القرض الذی یقدمه البنک اِما استهلاکی واِما انتاجی ؛ والانتاجی یستثمر عن طریق المضاربة ؛ التی یکون فیها المال من جهة البنک والعمل من جهة المقترض ؛ علی اَن یقسم الربح بینهما بنسبة معلومة شائعة .

ورد علیه بان المضاربة لا یجوز فیها اشتراط ضمان المال علی المضارِب عند الخسارة ..." 9/402

* مستثنیات ربا*

 قال ع : " لا ربا بین الولد ووالده ولا بین السید وعبده ولا ربا بین الزوج وزوجته "

 قال السید المرتضی فی الانتصار:

" وخالف باقی الفقهاء فی ذلک واثبتوا الربا بین کل من عددناه "   ص442

یعنی تمام اهل سنت در این موارد استثناشده با ما مخالف هستند .

             رک : المجموع النووی ج9ص391-392

                                                   رک : جواهر الکلام 23/378

البته این احتمال وجود دارد که تمام این موارد دو به دو ، در حکم یک شخص هستند .یعنی مال پدر مالاً به فرزند میرسد و... در ذیل حدیث هم فرمود : " انما الربا فیما بینک وبین ما لا تملک " این امثله بیانگر نوع یک خانوادگی ایشان است . از این جیب به جیب دیگر می رود . ( روایت در وسائل الشیعه 18/136) رسائل مرتضی 1/181

مرحوم امام ره که از مخالفین سر سخت حیل شرعی است در مسئله 2893توضیح المسائل گوید :

 « بیع مثل به مثل با ضمیمه در زیادی گرفتن جایز است »

بدلیل این که ایشان ، استثناء را داخل در بیع می دانند ونه ربا .

کماقال فی تحریر الوسیلة : " ذکروا للتخلص من الربا وجوهاً مذکورة فی الکتب ، وقد جددت النظر فی المسئلة فوجدت ان التخلص من الربا غیر جائز بوجه من الوجوه ، والجائز هو التخلص من المماثلة مع التفاضل ...یضم الی الناقص شیء فراراً

من الحرام الی الحلال ، ولیس هذا تخلصاً من الربا حقیقة ، واما التخلص منه فغیر جائز بوجه من وجوه الحیل "           مسئله 7باب ربا

 

سوال :  آیا با ضرورت، ربای محرمه ؛ حلال می شود ؟

ج= قال فی فقه الصادق ع  : " وتحریم الربا تماماً کتحریم المیتة ، فان حلت المیتة من اجل الضرورة فیجب ان یحل الربا للغایة نفسها . "    3/274

این فتوا ، مستفاد از آیه 173بقره است . " فمن اضطر غیر باغ ولا عاد فلا اثم علیه"

« برگشت ربا»

ربا دو حکم دارد : وضعی وتکلیفی. در وضعی گیرنده ربا باید مبلغ ربا را عودت دهد .ودر تکلفی مستحق عقوبت الهی است .        تفسیر اطیب البیان – طیب  3/66

قال فی تذکرة الفقهاء : " یجب علی آخذ الربا المحرم رده علی مالکه ان عرفه ، لانه مال له لم ینتقل عنه الی الاخذ ویده ید عادیه فیجب دفعه الی المالک کالغصب ولو لم یعرف المالک تصدق به عنه ، لانه مجهول المالک ؛ ولو وجد المالک قد مات سلم الی الوارث ... اگر مالک را شناخت ومیزانش را ندانست ، باید مصالحه کند " 10/210

نکته : عالم ویا جاهل بودن به حکم ربا ، در اصل بر گرداندن دخلی ندارد . ( انه کالعالم فی وجوب الرد )    جواهر الکلام 23/397

قال فی مختصر النافع  : " ویجب اعادة الربا مع العلم بالتحریم ، فان جهل صاحبه وعرف الربا تصدق به ، وان عرفه وجهل الربا صالح علیه ؛ وان مزجه بالحلال وجهل المالک والقدر ، تصدق بخمسة ، ولو جهل التحریم کفاه الانتهاه( توبه کند) "  ص127

قال فی الریاض : " لعدم الملکیة فلیزم الرد . مع معرفتها قدراً ومعرفة الصاحب بالضرورة ،ودر عدم شناخت صاحب ، حکم مجهول المالک را دارد . باید از طرف صاحب ربا ، صدقه دهد . « تصدق به عنه » .  1/542

با عدم تشخیص میزان ربا ی موجود در مالش ، برای حلال شدن ؛ خمس آنرا بدهد حلال شود .قال ع : « اخرج خمس مالک ، فان الله رضی من الانسان بالخمس وسائر

المال کله لک حلال »         وسائل الشیعه 18/130

 قال فی الجواهر :" فاطلقوا وجوب الرد الزیادة اذا کان حال تناولها بالتحریم ".

    ( فان تبتم فلکم روس اموالکم )                                                                     ج23ص397

سوال : ربا ، در صلح هم سرایت دارد ویا خیر ؟ جواب : آری .

سوال : در روایت فرمود " لا ربا بین الوالد وولده " حکم مادر چطور است ؟

ج= بفتوای مشهور فقهاء ، مادر را شامل نمی شود . یعنی بین مادر وفرزند ، ربا ثابت است .لیکن شیخ جواد مغنیه در فقه امام الصادق ع ج3ص283می فرماید :

« وعلیه یتعدی الحکم الی الام » .

قال فی فقه الصادق الروحانی : « ولا یتعدی الحکم الی الام ، لا ختصاص الدلیل بالاب

ولیس من مذهبنا القیاس »      ج18ص158

نکته : پدر می تواند از فرزند – دختر ویاپسر – ربا بگیرد ؛ ولی فرزند نمی تواند

از پدر ربا بگیرد وبرای او حرام است . فرزند هم باید نسبی باشد ونه رضاعی .

 

نکته : از کافر ذمی ( وهر کس که مالش محترم است ) نمی توان ربا گرفت ولی از کافر حربی  جایز است .( از باب استنقاذ).کما قال فی الجواهر : « ویثبت الربا بین المسلم والذمی قطعاً اذا کان الآخذ الذمی وبالعکس علی الاشهر بل المشهور نقلا ً وتحصیلاً ...»    ج23ص383

فقهاء عصر حاضر ، گرفتن ربا از کافر ذمی را من باب قاعده الزام ؛ بعد از وقوع معامله جایز می دانند . ( یعنی در شریعت ایشان اگر جایز باشد ).در روایت هم دارد که بین مسلم وکافر ذمی ، ربا نیست . لهذا مفید ومرتضی وابن بابویه وشیخ در النهایه اخذ ربا از ذمی را حلال دانند . ( رک : فقه الرضا ص258)

سوال : سود پرداختی به سپرده ها ی مدت دار ، در بانکهای دولتی وخصوصی ایران چه حکمی دارد؟

ج= با توجه به قانون بانکداری اسلامی والزام بانکها به مراعات این قانون در بکار گیری سپرده های مردم در عقود اسلامی ؛ اشکالی ندارد . سپرد ه های ودیعه گذاران

در عقود مضاربه و مشارکت وفروش اقساطی و... بکار گرفته میشود . اینکه از قبل نرخ علی الحساب را اعلام میکنند ؛ اشکالی ایجاد نکرده ودستور شرع هم بر اعلام درصد سود در مضاربه است .

لیکن برای اطمینان خاطر ، توصیه می شود ، سپرده گذار به این نیت پول را در بانک بگذارد که محفوظ بوده واگر سودی هم ندادند ، مطالبه نمی کنم . با این طریق شبهه برطرف میشود .

( بعض موارد تسهیلاتی بانکها ، صوری است ).

حکم سود سپردههای بانکی از منظر آیات عظام خوئی ؛ تبریزی وسیستانی :

قال الخوئی :« فان اعطی شیئاً من دون مطالبة کان حکمه حکم المال المجهول مالکه ؛

فان کان المودع فقیراً جاز له اخذ ذلک من قِبلِنا وصرفه فی حاجاته الشرعیة ؛ واما اذا کان غنیاً جاز له ان یاخذ ذلک من قبلنا ویصرف نصفه ویعطی النصف الاخر الی الفقراء المتدینین »          صراط النجاة 3/273

واما فتوای مرحوم تبریزی چنین است « خمس آنرا به فقیر متدین  پرداخته ودر مابقی تصرف کند »  ودر پایان سال هر چه اضافه آمد ؛ خمس اضافی را هم بپردازد .وحالیه فتوای آقای سیستانی : « اگر معاملات بانکی بر اساس عقود اسلامی بوده ومشکلی از این خصوص ندارد ، گرفتن سود بانکی ؛ بلا اشکال است . ودر غیر اینصورت باعدم شرط قبلی ( عدم تلفظ) وعدم اعتراض در صورت ندادن سود ؛

گرفتن سود ، با شرط اعطای نصف آن به فقیر متدین ، تصرف در مابقی بدون اشکال است . » اقول: مستند فتوای سیستانی ؛ همانا حلیت سود در مضاربه است ؛ ولو این که از قبل درصد سود را مشخص می کنند . فلذا در هر کجا که اصول وقوانین عقود اسلامی رعایت شده ومعاملی شرعیت داشته باشد ؛ قراردادن سود واخذ آن حلال است .مشکل اصلی در جائی است که قوانین شرعی فقط در کاغذ بوده ودر عینیت معاملات

رعایت نمی شود . وتقریباً کار بانکها در حال حاضر- غالباً واکثراً – چنین است .

نکته : در جائی که سپرده در بانک به نیت قرض بوده وبعداً بانک سودی از نزد خود میدهد , فرمودند : اشکالی ندارد. ( شبیه سپرده مسکن در جائی که مشتری از گرفتن وام مسکن منصرف میشود)

·                                                                                     فرق سود مضاربه با ربای قرض *

سوال : چه فرقی وجود دارد بین حلیت سود مضاربه وحرمت ربای قرض ؟ در مضاربه شما پول می دهید به عامل وشرط بر سود می کنید ، که در قرض هم ، همینطور است ، ولی آن حلال واین حرام ؟

ج= در مضاربه ، صاحب سرمایه در سود وزیان شریک بوده وهمچنان مالک سرمایه است ، ارتباط مالک پول با پول قطع نشده ، مالک قبول ریسک نموده ،وبه عامل وکالت در تجارت می دهد . ولی در قرض ، ارتباط مالک با سرمایه قطع شده ومالک هیچگونه ریسکی را متقبل نیست .فلذا در تعریف قرض گویند : تملیک عین بعوض معلوم .( قرضه وقرّضه: برید آن را )    المنجد 2/1575

صاحب سرمایه با این تعریف مالک سرمایه نیست ، اِلا عوض آن در سررسید .

یعنی هرآنچه  سرمایه سودکند به مقترض تعلق داشته ومالک پول را در آن سهمی نیست .

این سود؛ حاصل کار وپذیرفتن درصد ریسک معامله از سوی مقترض است . ضمن این که در مضاربه شرعی سود وزیان پای سرمایه است . شما می توانید با گنجاندن

شرط خارج عقد ، تضمین سود وزیان وحتی اصل سرمایه را از عامل بخواهید .

در غیر اینصورت ، عامل امین بوده وقول او در اثبات ضرر، مورد قبول است .

عامل ضرر بدنی می کند ومالک ضرر پولی . اسلام برای کار بدنی عامل هم بسان سرمایه ارزش قائل است . سود در مضاربه ثابت نبوده ودائر مدار میزان درآمد است

این سیالی باعث میشود که عامل دست به هر کاری برای کسب درآمد نزده وکسب را مطابق موازین شرعی واخلاقی ادامه دهد .ولی در اخذ پول ربوی ، کاسب باید به هر طریق ممکن پول در آورده تا ربای قرار دادی را بپردازد والا دچار ربح مرکب می شود . همین امر موجب عدم رعایت دستورات دینی واخلاق انسانی شده وپول حرف اول را میزند . دین واخلاق تحت الشعاع پول قرار می گیرند .

در روایات دعائم الاسلام این نکات بوضوح تبلور دارد ؛

در باب شرکت : فالربح علی ما اشترطاه ، والوضیعة علی کل واحد منهما بقدر راس ماله .تقسیم سود بر اساس قرار داد وضرر بر اساس سهم الشرکة شرکاء .

در باب مضاربه : الربح بینهما علی ما اتفقا علیه ، والوضیعة علی المال .

تقسیم سود بر طبق قرار داد وضرر بر سرمایه .

ودر باب قرض : قال فی الرجل یعطی ما لاً  یعمل فیه علی ان یعطیه ربحاً مقطوعاً ،

قال : هذا الربا محضاً .               دعائم الاسلام 2/86- ابن المغربی

سوال شدکه شخصی پولی به دیگری می دهد تا او با پول کارکرده وماهانه بطور مقطوع سودی بپردازد ؛ چگونه است ؟ فرمود : ربای محض است

سوال : در حال حاضر عده ای از صاحبان پول ، وجه نقد خود را در اختیار کسبه قرار داده وماهانه سود دریافت میدارند ( ویا شرکتهای مضاربه ای) حکم اینمورد

چطور است ؟

ج= شکل صحیح آن بدین طریق است : اولا ً گیرنده پول ، باید با آن تجارت کرده- خرید وفروش – وثانیاً ، مالک پول در ابتدای قرار داد بگوید :

آقای کاسب، با این پول خرید وفروش کرده وهر آنچه سود بردی ، من سهم سود خود را با تو بمیزان ، فلان قدر ( مبلغ مورد نظر ) در هر ماه مصالحه میکنم . او هم بگوید « قبلتُ » ویا به فارسی ، قبول دارم ؛ کاردرست وعمل حلال است .

نکته : تصحیح این اخذ سود در هر ماه برای مشاغل خدماتی و تولیدی ، راه دیگری دارد وآن از طریق « بیع واجاره » درست میشود . ( راه فوق الذکر ، کاربرد ندارد)

سوال : در رهن واجاره ، شبهه ربا وجود ندارد ؟

ج= اگر صیغه قرض را مقدم بر رهن قرار دهیم ، بلا اشکال ، ربا است .

ولی با تقدم صیغه رهن ، که مشروط به اعطای قرض الحسنه باشد ، بلا اشکال ، حلال است .

تعریف قرض : « عقد جائز من الطرفین ، ثمرته تملیک العین مع رد العوض ، ففی المثلی المثل ، وفی القیمی القیمة ولا بد من ایجاب وقبول »   رسائل الکرکی 1/187

 

سوال : مبانی در آمد شرعی چیست ؟

ج= مبانی درآمد شرعی 4 چیز است :

اول – سرمایه      دوم – کار       سوم – هزینه ها       چهارم – ریسک پذیری

کار به دوشکل تبلور دارد : مستقیم و ذخیره شده .

کار مستقیم مثل کار کارگر، وکار ذخیره شده ویا متراکم مثل ابنیه .

سوال : چه فرقی وجود دارد بین کرایه پول در قرض ربوی ( اگر ربا را کرایه پول تصور کنیم )با کرایه منزل ویا مغازه ویا اتومبیل ؟

ج= جواب در همان تعریف قرض است . در اجاره ؛ موجر همچنان مالک عین مستاجره است ولی در قرض ، مُقرض با اجرای صیغه ، مالک عین قرض نیست . بلکه مقترض ، ضامن عین قرض در سر رسید است .قال: " کل قرض جر منفعة فهوربا "

هر قرضی که مشروط به منفعتی باشد ؛ ربا است .    خلاف طوسی 3/174

                                                                   فقه السنة 3/147

سوال : چه فرقی وجود دارد بین نسیه و قرض ربوی ؟

ج= در خصوص نسیه ؛ گویند « للا جل قسط من الثمن » .( شهید مطهری مخالف  این اصل است)

سوال : چرا اجاره پول صحیح نیست ؟

ج= از تعریف اجاره معلوم میشود . گویند : الاجارة : وهی تملیک

منفعة معلومة بِعِوَض معلوم .      ( مختصر النافع )

کما قال فی الروضة :

« وکل ما یصحُّ الانتفاع به مع بقاء عینِهِ یصحّ اعارتهُواجارتهُ»

در اجاره ، شرط است که عین مال مستاجره باقی واز آن انتفاع شود .

که این قید در اجاره پول محقق نمی شود .

فلذا اجاره پول اشکال دارد .

نکته : اقتصاددان غیر مسلمان نام دیگر ربا را ، جبران هزینه های

فرصت از دست رفته گذاشته اند که از نظر شرع ما ، خلاف حق است .

از نظر ما ، قرض چنین است :

« ان عقد القرض یقصد به الرفق بالناس ومعاونتهم علی شئون العیش وتیسیر

وسائل الحیاة ولیس هو وسیلة من وسائل الکسب ولا اسلوباً من اسالیب الاستغلال .

ولهذا لا یجوز ان یرد المقترض الی المقرض الا ما اقترضه منه او مثله ، تبعاً

للقاعدة الفقهیة القائلة : کل قرض جر نفعاً فهو ربا»

          فقه السنة 3/148

یعنی ، قرض راه پول درآوردن نیست ، وسیله ای برای کمک به محتاجان

ویاری رساندن در راه معیشت ایشان است . به همین دلیل ؛ گیرنده قرض

عین آن ویا مثل قرض را به قرض دهنده مدیون است .

برای مثال :

شما به دیگری 10کیلو گندم خوب قرض می دهید ، گیرنده در زمان مطالبه شما ؛

به شما 10کیلو گندم خوب ، که اوصاف آن مطابق گندم دریافتی است ؛ مدیون است وباید تادیه کند . بر او واجب نیست که همان گندم اول را مسترد کند ، بلکه در تمام

موارد قرض ، مقترض می تواند مثل مال دریافتی را تادیه کند .( رک : م793منهاج خوئی)بقول فقهاء در تادیه مثلیات،مثل ؛ ودر قیمیات ، قیمت را بدهکار است .

نکته : پول از مثلیات است .

سوال :  در تادیه قرض ، در صورت تورم وپائین آمدن ارزش ریالی عین قرض ؛ مقترض چقدر بدهکار است ؟

قال الخوئی :اذا کان المال المقترض مثلیاً کالحنطة والشعیر والذهب والفضة ونحوها فی ذمة المقترض مثل ما اقترض ، وعلیه اداء المثل سواء ابقی علی سعره وقت الاداء او زاد او تنزل ، ولیس للمقرض مطالبة المقترض بالقیمة ، نعم یجوز الاداء بها مع التراضی . والعبرة عند ئذ وقت الاداء . واذا کان قیمیاً فی ذمته قیمته وقت القرض .

                                       م792منهاج الصالحین

یعنی ، همان مقدار پول وقت دریافت را بدهکار است . ولی بهتر از آن مصالحه

است . روایت آوردیم که « خیر القرض ما جر نفعاً » کاری نکنیم که هیچکس به دیگری رحم نکند . خدا وکیلی 1میلیون تومان 1سال پیش ، الان هم همان ارزش را دارد ؟ سعی بلیغ شود تا قرض دهنده راضی شود .

 

·                                                                         تضمین سود واصل مضاربه *

قال فی العروة الوثقی : « اذا اشترط المالک علی العامل ان یکون الخسارة علیهما  کالربح ، او اشترط ضمانه لراس المال ففی صحته وجهان ؛ اقواهما الاول » م4

اگر مالک با عامل شرط کند که در صورت زیا ن ؛ او هم باید در زیان شریک باشد

ویا حتی در صورت سوخت شدن اصل سرمایه در جبران آن  هم شریک باشد ، اقوی صحت شرط است.

طرفین می توانند طبق قاعده « المومنون عند شروطهم » هر شرط حلالی راکه خلاف مقتضای عقد نیست ؛ در قرار داد بگنجانند . ولی در قرض الحسنه ، شرط سود ، حلیت نداشته وحرام است . بعلاوه طبق تعریف حقوقی قرض ، خلاف مقتضای عقد است. قرض ؛ یعنی بریدن وجدا کردن قسمتی از مال .

کما فی الموسوعة الفقهیة : « القرض فی اللغة مصدرُ قرض الشیء یَقرضُهُ:

اذا قطعه وکانه شیء قد قطعتَهُ من مالک َ» وفی الاصطلاح :

" دفع المال ٍ ارفاقاًلمن ینتفعُ به ویَرُدُ بَدَلَه "

سلف وسلم ، هم ؛ شبیه قرض هستند .

·                                                        حاشیه مسئله4 عروه *

 عده ای از فقهاء در ذیل این مسئله 4عروه فرموده اند : " بل الثانی"...

یعنی این شرط خلاف مقتضی عقد مضاربه بوده و مفسد عقد است . علامه در قواعد ومحقق ثانی در جامع المقاصد وسید حکیم در مستمسک وخوئی در کتاب مضاربه ،

بروجردی در حاشیه بر عروه وهکذا فاضل و...گویند شرط صحیح نیست .

اما اگر مالک بر عامل چنین شرط کند که « اگر ضرر کردی از کیسه خود ضررمال مرا جبران کنی » واو هم بپذیر د ، شرط درست است واشکالی ندارد .

کما قال فی تحریر الوسیلة :" ولو اشترط المالک علی العامل ان یکون شریکاً معه فی الخسارة کما هو شریک فی الربح ففی صحته وجهان ، اقواهما العدم ؛ ( صحیح نیست)

نعم لو کان مرجعه الی اشتراط انه علی تقدیر وقوع الخسارة علی المالک خسر العامل نصفه مثلاً من کیسه لا باس به  ولزم العمل به لو وقع فی ضمن عقد لازم "   م 14

سوال : در بحث ربا از دو کلمه گفتگو می شود ، زیادی حکمیه وزیادی عینیه ،

معنای ایندو چیست ؟

ج= زیادی قیمتی در کیفیت کالا ی مورد معامله را حکمیه ( غیر محسوس ) وزیادی در کمیت ، را عینیه ( محسوس) گویند . ببیان دیگر هر آنچه با وسایل مادی قابل سنجش است ، عینیه وبر خلاف آن را حکمیه گویند . حرمت زیادی حکمی ، تعبدی است.

« تعجیل الدین باسقاط بعضه : تنزیل اوراق بهادار»

دربحث « بیع الدین » دو مطلب وجوددارد: اول – آیا فروش دین به شخصی غیر از مدیون اصلی جایز است ؟

دوم – خریدار دین به طلبکار چقدر بدهکار میشود , همان مبلغ که پول داده ویا اصل بدهی ؟

در خصوص مورد اول ؛ بعض فقهاء امامیه جایز نمیدانند . مثل ابن ادریس ؛ امام خمینی وسید خامنه ای ووحید .

محقق حلی در شرایع  - 2/323- گوید :

"یجوز بیع الدین بعد حلوله ؛ علی الذی هو علیه وعلی غیره- وفاقاً للمشهور- جواهر 24/344 "    

معنای حرف محقق اینست که تا قبل از حلول اجل؛ فروش آن جایز نیست .

علامه در قواعد می نویسد :

" ویصح بیع الدین علی من هو علیه وعلی غیره ؛ فیجب علی المدیون دفع الجمیع الی المشتری وان کان الثمن اقل علی رای "  2/102

علامه در اینجا مطلقاً جایز میداند . وضمناً بدهی خریدار دین را اصل بدهی میداند ونه مبلغ خریداری شده .

(علی رای) یعنی قول مخالف وجوددارد . که دراین مقاله آمد ؛ کلام طوسی است . محقق کرکی هم در جامع المقاصد می گوید : " هذا هو الاصح خلافاً للشیخ ."    5/18

علامه حلی در تحریر- 1/200-  جایز نمیداند ولی در مختلف قول به کراهت دارد .

"الدین المؤجل لا یجوز بیعه مطلقاً الا بعد الحلول الاجل والحال یجوز بیعه علی من هو علیه وعلی غیره "

بدهی که هنوز سررسید آن نشده ( به اصطلاح مؤجل است ) فروش آن مطلقاً جایز نیست . وقتی سررسید آن شد ؛ فروشش به خود مدیون ویا غیر او به کمتر ( تنزیل ) جایز است .

ودر مختلف بعد از نقل قول ابن ادریس می نویسد :

" قال ابن ادریس : الدین المؤجل لا یجوز بیعه علی غیر من هو علیه بلا خلاف .

والوجه عندی الکراهة . للاصل الدال علی الجواز "                ج5ص371

فتوای ابن ادریس در سرائر : " الدین لا یخلواما یکون مؤجلاً ؛ واو حالاً ؛ فان کان مؤجلاً ، فلا یجوز بیعه بغیر خلاف علی غیر من هو فی ذمته ؛فاما ان کان حالاً فلا یجوز بیعه بدین آخر "      ج2 ص55

سعید حلی در جامع للشرایع – ص 251 – بطور واضح فتوا میدهد :

" ولا یصح بیع الدین قبل حلوله علی من هو علیه وعلی غیره ؛ وبعد حلوله یصح علی من هو علیه وعلی غیره "

ایشان بیع دین را قبل از حلول اجل ؛ مطلقا جایز نمیداند وبعد از حلول جایز میداند , مطلقاً .

قال الطوسی فی الخلاف :" اذا کان ماله دیناً ؛ فباعه وماله صح البیع .

وقال الشافعی : باطل . لان بیع الدیون لا یصح "                      3/125

ابن تیمیه در فتاوی الکبری می نویسد : " ویجوز بیع ُالدین فی الذمة من الغریم وغیره "     8/146

واما در مذهب اهل سنت ، فروش دین به غیر مدیون جایز نیست .قال السرخسی فی المبسوط :

اذا باع الدین من غیر من هو علیه لا یصح .  14/26

قال ابن قدامه : وان باع الدین لغیر من هو فی ذمته لم یصح .( المغنی 5/15و    الشرح الکبیر 4/ 243)

" ولا ینعقد بیع الدین من غیر من علیه الدین "    ابو حنیفه

" ویجوز بیع الدین لغیر المدین "     مالکیة

سید سابق حنفی در فقه السنة گوید : " فقد ذهب جمهور الفقهاء الی جواز بیع الدین ممن علیه الدین – ای المدین .

واما بیعه الی غیر المدین فقد ذهب الاحناف والحنابلة والظاهریة الی عدم صحته لان الباائع لا یقدر علی التسلیم" 3/63

 ازعلمای امامیه ابن ادریس حلی با فروش دین به شخص ثالث مخالف است .کما قال :

 « ومنع ابن ادریس من بیع الدین علی غیر المدیون . والمشهور الصحة »      اللمعة الدمشقیة .

واز مراجع فعلی امام –ره- وسید خامنه ای فروش دین به غیر مدیون را جایز نمیدانند . م2839رساله امام و1949اجوبة استفتائات . سید خوئی وسید سیستانی ؛ فروش دین را به شخص ثالث جایز میدانند .

شیخ وحید خراسانی هم به احتیاط واجب ؛ فروش دین به شخص ثالث را جایز نمیداند .

شهید ثانی در روضه گوید : ومنع ابن ادریس من بَیعِ الدین علی غیر المدیون استناداً الی دلیلٍ قاصر ؛ ...والمشهورالصحة مطلقاً , لعموم الادلة "         شرح لمعه ج2ص 158

نکته ای که باید ملحوظ باشد , توجه داشتن به اینست که در ربا گرفتار نشویم .

محقق سبزواری در کفایه گوید :

" یجوز بیع الدین بعد حلوله علی الذی هو علیه وعلی غیره وعلی الاشهر الاقرب ومنع ابن ادریس من بیع الدین علی غیر من هو علیه مطلقاً وهو ضعیف . واما قبل الحلول ففی الجواز قولان ولعل الاقرب الجواز " ص104

 

واما خبر امام صادق ع :

سئل الامام الصادق ع عن الرجل یکون له دین علی آخر ؛ فیقول له قبل ان یحل الاجل : عجل النصف من حقی علی ان اضع عنک النصف ، ایحل ذلک ؟ قال : نعم .

« فقه الامام جعفر الصادق ع 4/10» شیخ جواد مغنیه

واما قسمت دوم بحث , یعنی میزان بدهی خریدار دین به طلبکار اصلی :

ج= قال فی الشرایع : اذا باع الدین باقل منه، لم یلزم المدین ان یدفع الی المشتری اکثر مما بذله ، علی روایة .

قال فی الجواهر الکلام : بل شهرة الاصحاب بقسمیها علی خلافهما مخالفتان لاصول المذهب وقواعده .       ج25ص60

قال الطوسی : " لو باع الدین باقل مما له علی المدین ، لم یلزم المدین اکثر مما وزن المشتری من المال .

 قال علامة الحلی : ولیس بمعتمد .     تحریر الاحکام .

حاصل مسئله چنین است : به فتوای شیخ در نهایه ؛ مدیون اصلی ، مبلغی را به خریدار دین بدهکار است که پرداخته وبیشتر از آن مدیون نیست .  محقق کرکی در جامع المقاصد در خصوص مدیون بودن خریدار دین , تمتم بدهی ونه آنچه را خریداری کرده می فرماید : " ودلائل الکتاب والسنة تدل علی استحقاق الجمیع "  5/18

به مثال (ما نحن فیه ) توجه کنید :

شخصی بنام علی به فرد ی بنام حسن ، هزار تومان بدهکار است . آقای حسن از علی چک دارد به سررسید 2ماه دیگر . الان نیاز به پول دارد ، چک را به آقای عمرو می فروشد نقد به 900تومان وپول را می گیرد . وبعد از آن به مدیون اصلی که علی است مراجعه کرده ومی گوید ؛ چک شما دست من است . نقداً 900داده وآن را از حسن گرفته ام ، فراموش نکنید در سررسید پول در حساب داشته باشید . ( در فروش چک به شخص ثالث ، بعض فقهاء اشکال دارند ؛ از جمله امام ره وآیت الله خامنه ای . ولی شرط حلال کردن آن چنین است که ، چک را بعنوان حواله به شخص ثالث داده وبعد از آن که مدیون شد؛ مبلغی کم کرده ومابقی را نقد ؛ دریافت کند . جایز است

( حاشیه تبصره علامه – نظریه علامه شعرانی ).

به فتوای شیخ؛ حسن که مدیون اصلی است ، فقط به آقای عمرو که حالا صاحب چک است ، 900تومان مدیون است ونه آن هزار تومان اولی .

فتوای شیخ را ابن براج هم قبول داشته ، لیکن سایر فقهاء قبول نداشته وگویند ؛ مستند فتوای شیخ روایت ضعیفی است که در کافی ووسائل وتهذیب الاحکام وارد شده است .

لذا مشهور فقهاء گویند ، مدیون باید همان قیمت اصلی واولیه بدهی خود را به صاحب چک بپردازد . البته در توجیه کلام شیخ گویند ، احتمالاً منظور شیخ این است که اگر مدیون اصلی ، مثلاً 900تومان را بپردازد ، شرعاً بری الذمه میشود . هر چند که عرف در حال حاضر این فتوا را نمی پذیرد .

واما اصل روایت ؛ در کافی ج5ص100دو روایت از امام باقر ع وامام رضا ع آورده که درآن همین مسئله از امامین ع سوال شده وایشان در جواب فرموده اند :

« یرد علیه الرجل علیه الدین ما له اشتراه به الرجل الذی علیه الدین ».وهو مع  ضعف سنده غیر صریح فیما ادعاه.

ودر وسائل الشیعه بابی دارد تحت عنوان « باب عدم جواز بیع الدین بالدین وحکم ما لو بیع باقل منه» هر دو روایت فوق را هم ایشان نقل کند . 18/347

دانشمندان گویند ؛ اگر بیع صحیح است ؛ اوجب انتقال المبیع بجملة الی المشتری ، فلا یبرء الا بتسلیم جمیعه الیه .      حاشیه عوالی اللئالی

« فتوای شیخ مفید در حرمت حیله شرعی »

" ومن ابتاع من انسان متاعاً غیر حاضر- سلف -  الی اجل ؛ ثم باعه منه قبل حلول الاجل بزیادة او نقصان ؛ کان بیعه باطلاً ؛ فان حل الاجل لم یکن باس بیعه ایاه اقل مما ابتاعه منه واکثر ؛ سواء حضر المتاع او لم یحضر "

                             المقنعه ص596 و مراسم سلار متوفی 448هق   ص 448

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد -  محمد رضا فروزان 09369319570 

8/4/1390

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 18:56  توسط محمدرضا فروزان  | 

روزه مستحبی

« بسم الله الرحمن الرحیم »

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (69)  عنکبوت

عنوان مقاله : روزه مستحبی

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 4/4/1390

کلید واژه : صوم المندوب ؛ تطوع ؛ روزه عید فطر وقربان

یکی از اعمال مستحبی که بر آن سفارش فراوان شده روزه است .پیغمبر ص فرمود : " صوموا تصحّوا" روزه بگیرید تا سالم بمانید .وایضاً : " الصوم ُجنةٌ " روزه سپری است برای آتش جهنم ویا شهوات دنیائی .

 روزه شبیه ترین حالت به کروبیان است  .محی الدین عربی در فتوحات مکیه گوید ؛ روزه صفت صمدانیت است . " الصوم صفة صمدانیة : فهو لله وهو الذی یجزی به " ابن عربی گوید : روزه اتمّ از نماز است . خداوند حمد را بین خود وبنده تقسیم کرده ولی روزه را گوید فقط مال خودم است " الصوم لی وانا اَجزیِ بهِ"  ج1ص258

فرمود : انا اجزی به ؛ ای : اُجازی ؛ یعنی خودم فقط میزان پاداش آنرا میدانم . روزه دار از صابرین محسوب میشود " انما یوفی الصابرون بغیر حساب " 10زمر [ پاداش صابرین حدّ وحصر ندارد ]

قال الصادق ع :" لکل شئ زکوة وزکوة الابدان الصیام " روزه زکات بدن است .

" الصوم یُمیت هوَیَ النفس وشهوة َ الطبع وفیه حیاة القلب و طهارة الجوارح وعمارة الظاهر والباطن ؛ والشکر علی النعم ؛ وسبب انکسار الشهوة وتخفیف الحساب وتضعیف الحسنات وفیه من الفوائد ما لا یحصی "

مصباح الشریعة باب العشرون « فی الصوم»

درنقل است که عیسی ع با روح مادرش ارتباط برقرار کرده واز او سوالاتی کرد از جمله پرسید آیا آرزو داری بدنیا برگردی ؟ گفت : آری . پرسید اگر برگردی چه کار می کنی؟

گفت : روزهای گرم تابستان روزه بگیرم وشبهای بلند زمستان تهجّد وراز ونیاز با خدا !

 روزه مستحبی از بعض جهات با روزه واجب فرق دارد .

  درتمام دوره سال غیر از عید فطر وقربان وروزهای مخصوص عادت زنان و در سفرهای مباح ؛ میتوان به این وظیفه قیام کرد . کسانی که روزه قضای واجب رمضان ویا بطور مطلق روزه واجب بر ذمه داشته ودر اصطلاح مشغول الذمه به روزه ای واجب هستند از گرفتن روزه مستحبی معذور بوده واز ایشان قبول نمیشود .

 لیکن در صورتی که فراموش کرده  وروزه ی مستحبی بگیرند ؛ طبق قول مشهورفقیهان اسلامی , روزه شان صحیح است . ما در این مقاله بدنبال بحوث فقهی این مسئله هستیم . امام صادق ع هم فرمود:

" لا یجوز ان تطوع الرجل بالصیام او علیه شئ من الفرض "    وسائل باب الصوم ج 10

آنچه مسلم در فقه شیعی آمده ؛ همین است که با علم وآگاهی به روزه قضا ی رمضان نمیتوان روزه مستحبی گرفت سایر موارد واجب مثل نذر وکفاره محل حرف است ؛ البته همین مسئله درفقه اهل سنت هم مورد اختلاف است.

 

« نقل کلام اجلای علمای امامیه »

کسی که روزه واجب رمضان بر عهده دارد ( قضاشده) نمیتواند روزه مستحبی بگیرد .

آیا میزان فقط روزه واجب رمضان است ویا غیر آن؟ دربین فقهاء محل حرف است , احتیاطاً گویند«مطلقاً»

 مفید در المقنعه گوید :

" ومن وجب علیه قضاء شهر رمضان ؛ اوشئ من واجب الصیام ؛ لم یجز له التطوع حتی یؤدی الواجب وینهض بالفرض ؛ ثم یتطوع حینئذ اذا شاء "              ص360

سید در مدارک گوید : " اختلف الاصحاب فی جواز التطوع بالصوم ممن فی ذمته واجب ؛ فمنعه الاکثر واختاره المرتضی وجماعة منهم العلامة فی القواعد . وربما ظهر من کلام الکلینی اختصاص المنع بما اذا کان الواجب من قضاء رمضان . وهو المعتمد. 6/210

 

 نکته در خور تامل اینستکه با علم وآگاهی جایز نیست که معنای آن نداشتن اجر ومزد است . از تمرد قصد قربت ناشی نمیشود؛ تا پاداش داشته باشد . حال اگر شخص جاهل قاصر بود وبعد متوجه مسئله شد ؛ روزه اش صحیح است .سید یزدی درعروه گوید:

" اذا نسی الواجب واتی بالمندوب ؛ فانّ الاقوی صحته اذا تذکر بعد الفراغ ؛ واما اذا تذکر فی الاثناء قطع ؛ وتجدید النیة للواجب مع بقاء محلها کما اذا کان قبل الزوال . "         م 3 باب فی شرائط الصحة الصوم    2/ 47

سید سیستانی  در منهاج گویند :

" لا یجوز التطوع بالصوم لمن علیه قضاء شهر رمضان واذا نسی ان علیه قضاء ه فصام تطوعاً فذکر بعد الفراغ ففی صحة صومه اشکال ؛ والظاهر جواز التطوع لمن علیه صوم واجب لکفارة او قضاء  او اجارة او نحوها , کما انه یجوز ایجار نفسه للصوم الواجب علی غیره وان کان علیه قضاء رمضان "     

م 1035     منهاج سیستانی 1/333

قال سید خوئی : " لا یجوز التطوع بالصوم لمن علیه صوم واجب من قضاء شهر رمضان ام غیره ؛ واذا نسی ان علیه صوماً واجباً فصام تطوعاً فذکر بعد الفراغ صح صومه ؛ [ بقیه مسئله شبیه کلام سید سیستانی است ] 

م 66 منهاج خوئی 1/277

فتوای شیخ وحید هم شبیه سید خوئی است .    منهاج وحید ص171م 519

شیخ صدوق در « المقنع» با تعمیم موافق بوده وگوید :

" واعلم انه لا یجوز ان یتطوع الرجل وعلیه شئ من الفرض , کذلک وجدته فی کل الاحادیث "     ص 203

امام خمینی –ره- طرفدار نهی از صوم مستحبی است مادامی که صوم واجب« مطلقاً»  بر عهده شخص باشد .

( رمضان اوغیره)

سید ابوالحسن اصفهانی در حاشیه بر عروه با تعمیم سید یزدی مخالف بوده ومی نویسد:

" تعمیم الحکم [ جایز نبودن روزه مستحبی با اشتغال ذمه به صوم واجب] الی غیر القضاء – رمضان – لا یخلو من اشکال "

آقای مکارم هم در مئسله 1327می فرماید : "فلو نسی وصام استحباباً ثم تذکر قبل الظهر امکنه العدول ...."

یعنی اگر فراموش کرد وروزه مستحبی گرفت تا قبل از ظهر یادش آمد به نیت واجب عدول کند ؛صحیح است.

 

صاحب جواهر هم در خصوص نسیان قضاء صوم واجب وروزه مستحبی گرفتن می فرماید : صحیح است .

قال :" ولو نسی الواجب فتطوع ولم یعلم حتی فرغ صح واحتسب له ولو علم فی الاثناء قطع "    ج17ص 23

نکته : اگر تا قبل از زوال متوجه شد , نیت را به واجب بر گرداند . وبعد از زوال "فلا "

شیخ طوسی در تهذیب خبر صحیحه حلبی از امام صادق ع را نقل کند که ایشان در جواب سوال روزه مستحبی با اشتغال ذمه بواجب؛ فرمود: "لا حتی یقضی ما علیه من شهر رمضان "   ج4ص276 ح 835

البته ظاهر خبرفقط قضای واجب رمضان را گوید ونه مطلق را .

ابن ادریس در سرائر طرفدار اطلاق وتعمیم است . می فرماید :

" ولا یجوز له ان یبتدیء بصیام تطوع ؛ وعلیه شئ من صیام شهر رمضان ولا غیره من الصیام الواجب ,

حتی یاتی به "    ج1 ص 405

« روزه مستحبی گرفتن با وجود اشتغال ذمه به روزه واجب ...در مذهب اهل سنت »

ابن قدامه حنبلی در المغنی در همین زمینه گوید :

" واختلف الروایة عن احمد فی جواز التطوع بالصوم ممن علیه صوم فرض فنقل عنه حنبل انه قال لا یجوز له ان یتطوع بالصوم وعلیه صوم من الفرض حتی یقضیه یبدء بالفرض "                       ج 3 ص 84

ایشان هم با شیعه در خصوص جایز نبودن روزه مستحبی با اشتغال ذمه بواجب ؛ موافق است .

جامع نظرات اهل سنت در این خصوص چنین است :

ابو حنیفه جایز میداند , بدون کراهت .        الموسوعة الفقهیة ج28 ص 100

مالکی وشافعی جایز میدانند با کراهت .      فقه مذاهب اربعه 1/899

حنبلیان حرام میدانند . قال البهوتی – حنبلی - :

 " ویحرم التطوع بالصوم ...قبل قضاء رمضان " کشف القناع 2/386

دسوقی  - فقیه مالکی – در حاشیه بر شرح کبیر گوید :

" یکره التطوع بالصوم لمن علیه صوم واجب کالمنذور والقضاء والکفارة "      ج1 ص 518

دسوقی می گوید , قضاء رمضان واجب فوری نیست , به خلاف نماز ." فانه یحرم کما تقدم "

اقول : در این مسئله ایشان دقیقاً بر خلاف شیعه فتوا میدهد .

( جایز بودن نافله با وجود اشتغال ذمه به نماز قضای واجب )

 

« مسافر وروزه مستحبی »

در سفر روزه گرفتن بمدت سه روز بشرط نذر معین جایز ولیکن کراهت دارد .   مختلف الشیعه 3/465

صاحب جواهر هم در جمع بین ادله می فرماید : روزه مستحبی در مسافرت کراهت دارد . ج16ص 338

محقق سبزواری در ذخیره گوید :

" وقد روی جواز صوم التطوع فی السفر وعن ابن حمزة الجواز من غیر کراهیة والاقرب عندی عدم صوم المندوب فی السفر – الا سه روز در مدینه منوره برای حاجت "       ج3ص524

در وسائل الشیعه هم بابی دارند تحت عنوان : کراهت روزه مستحبی در سفر"    ج10 ص 202

شیخ در «النهایة » در باب روزه مسافرگوید در هر صورت کراهت دارد  :

" ویکره صیام النوافل فی السفر علی کل حال " وبعد گوید هرچند روایت بر جواز آن وارد است .

 

« استحباب روزه 6روز بعد از رمضان المبارک»

روی عن النبی ص : " من صام رمضان وَاتبعه بِسِتَ من شوال فکانما صام الدهر "   القواعد شهید اول 2/110

هرکسی بلافاصله بعد از رمضان 6روز؛ متصل روزه بگیرد ؛ کانه تمام سال روزه بوده است .

عامه وخاصه بر استحباب 6روز بعد از عید فطر اتفاق نظر دارند . اصل خبر را اهل سنت از طریق ابو ایوب انصاری  از رسول الله ص  نقل کرده اند . شهید اول در کتاب « القواعد والفوائد » حدیث را آورده ودر حول آن 11سوال را پاسخ داده است .

که مهمترین آنرا ما به اطلاع خوانندگان محترم میرسانیم ؛ نکته در خور توجه این مورد از موارد یازده گانه ؛ کاربردی بودن وعام البلوی بودن آنست که در میان سنی وشیعه مورد بحث قرار گرفته است .

واما قبل از هر چیز منابعی که این خبر را نقل کرده اند جهت اطلاع به رؤیت شما عزیزان میرسانیم :

1- المجموع النووی 6/271 2- المغنی ابن قدامه 3/103  3- مستدرک الوسائل 7/509ح 8770 

4- صحیح مسلم 3/169     5-  مشارق الشموس 2/456    6- حاشیه ابن عابدین 2/478

7- سنن النسائی 2/164       8-  سنن الدارمی 2/21         9-  کنز العمال 8/569ح 24211

10 -  المصنف الصنعانی 4/315         11-  عوالی اللئالی   1/425

واما موارد کذائی  : در این روزه ی شش روزه آیا تتابع شرط است ویا تفریق ؟

 فقهاء شیعه وسنی بر اصل استحباب روزه ی شش روز که بعد از عید فطر شروع میشود ،

متفق القولند ؛ اما گویند این شش روز متتابع باشد ویا متفرقه ؟

عده ای را نظر بر تتابع است . وعده ای را نظر بر اینست که متفرقه هم باشد اشکالی ندارد ، مهم جمع این شش روز با 30روز رمضان است که حاصل 36روز شده وبمقتضای " من جاء بالحسنة فله عشر امثالها " انعام160

 پاداش او میشود ؛ سیصد وشصت روز ( 360) معادل روزه ی یکدوره ی سال . که خبر نبوی هم چنین فرمود ؛ هرکسی شش روز روزه را با ماه رمضان متصل کند – البته بعد از عید فطر – کانه تمام دوره سال روزه بوده است .  علامه متقی الهندی در کنز العمال هم چنین نقل کند : " من صام ستة ایام بعد الفطر کان تمام السنة "

ابو حنیفه هم گوید : متتابع ومتفرق روزه شش روز را بجا آورد ، اشکالی ندارد .

 ولی ابو یوسف از پیروان ابو حنیفه گوید :" کراهته متتابعاً لا متفرقاً "   یعنی , پی در پی کراهت دارد .

دلیل کراهت داشتن را عدم اشتباه عوام الناس می گوید که مبادا خیال کنند ؛ واجب است .

ابن عابدین در حاشیه ، قائل بر تتابع است . ( تتابع یعنی پی در پی بودن روزه ، بدون وقفه در بین 6روز)

ابن قدامه در شرح کبیر گوید : " وهذا المعنی یحصل مع التفریق "      3/104

یعنی ؛ میزان اصل 6روز روزه در طول شوال است که با تفریق هم بدست می آید . ( قول درست همین است ) .

 

شهید اول در قواعد خود گوید ( الثانی ) : هل هذه الستة مرتبة علی صیام مجموع الشهر ، او یکفی صوم شیء منه ؛ او لا یترتب اصلاً ؟

وجوابه : ان الظاهر ترتبها علی مجموع الشهر . ویحتمل عدم الترتب اصلاً ؛

لانها ایام معینة للصوم فلا یختلف فیها الحا ل " ( با تفریق هم حاصل شود؛ تتابع لازم نیست )

واما سوال چهارم را شهید اول چنین مطرح کند :

( الرابع ) : لم قال : من شوال ؟ وهل له مزیة علی غیره من الشهور ؟ چرا ماه شوال را برگزید ؟ آیا مزیتی دارد؟

وجوابه : لعله رفق بالمکلف ؛ باعتبار انه حدیث عهد بالصوم ؛ فیکون دوامه علی الصوم اسهل من ابتدائه بعد انقطاعه .

یعنی ؛ چون تداوم دارد و مکلف به روزه عادت کرده برای او راحت تر است تا قطع کرده ودوباره شروع کند .

مطلب دیگر این است که آیا روزه گرفتن در روز عید فطر چایز است ویا حرام ؟

جواب : قاطبه علمای اسلام بر این نظریه هستند که « صوم یوم الفطر ؛ حرا م ٌ » . فقط اختلافی که وجود دارد در انعقاد نذر برای روزه گرفتن در روز عید فطر وقربان است .

در مکتب امامیه و مالکیه و شافعیه وحنابله , نذر روزه برای یوم فطر واضحی صحیح نبوده واشتغال ذمه نمی آورد .

ولی به فتوای ابو حنیفه نذر ان دو روز صحیح بوده ولی روزه گرفتن آن دو روز صحیح نبوده وناذر باید در روز دیگری روزه نذری را بجا آورد . به کلام شیخ طوسی در خلاف پیرامون این مسئله توجه کنید :

مسألة 12: إذا نذر أن يصوم يوم الفطر، لم ينعقد نذره. وبه قال الشافعي (3). وقال أبو حنيفة: ينعقد نذره، يصوم يوما غير يوم الفطر، ولا يحل له أن يصومه عن نذره، فإن صامه عن نذره صح وأجزأ عن نذره . دليلنا: إجماع الفرقة، وأيضا الأصل براءة الذمة، وقوله عليه السلام: لا نذر في معصية . لأن الصوم في هذا اليوم معصية بلا خلاف.  

(3) المجموع 8/457، المغنی 8/612، المحلی 7/27 ، مسند احمد 3/46، صحیح ابن خزیمه 3/310 ، بخاری 2/249؛ سنن ابن ماجه 1/549 ؛ مسند ابی یعلی 2/372 ، فتح الباری لابن حجر 4/239

ابن حجر در فتح الباری گوید:

أَوَّل شَوَّال هُوَ يَوْم الْفِطْر وَصَوْمه حَرَام » 4/239

1991 - حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ حَدَّثَنَا وُهَيْبٌ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ يَحْيَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِى سَعِيدٍ قَالَ نَهَى النَّبِىُّ – ص :

« عَنْ صَوْمِ يَوْمِ الْفِطْرِ وَالنَّحْرِ »    صحیح بخاری

2730 - وَحَدَّثَنَا أَبُو كَامِلٍ الْجَحْدَرِىُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْمُخْتَارِ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ يَحْيَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِى سَعِيدٍ الْخُدْرِىِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -ص- نَهَى عَنْ صِيَامِ يَوْمَيْنِ يَوْمِ الْفِطْرِ وَيَوْمِ النَّحْرِ.»  صحیح مسلم

نهی نبوی در المصنف ابن ابی شیبه کوفی 2/515، کنز العمال 8/517 وموطا مالک 1/376 و..... وارد شده است .

صاحب جواهر هم می فرماید :

« وأما الصوم الحرام فصوم يوم الفطر ويوم الاضحى»   17/122و منتهی المطلب 2/587و المقنعه مفید ص366

علامه حلی هم در مختلف الشیعه می فرماید :

إذا ابتدأ بصوم الشهرين من أول يوم الفطر وصام شوال وذا القعدة فيوم الفطر لا يصح صومه ويصح صوم ما بعده » 8/206

 

 

من الله التوفیق

 

محمد رضا فروزان    - 09369319570

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 9:12  توسط محمدرضا فروزان  | 

شریک القران

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

عنوان مقاله : بررسی روابودن خطاب « السلام علیک یا شریک القران »

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر بروجرد

این جمله ی شریف در ضمن زیارات امام حسین علیه السلام برای روز اول رجب ونیمه شعبان وارد شده که بزرگان شیعه

در آثار قلمی خویش آورده اند . نظر به اینکه الفاظ مشترک است ، فقط  نص « ما نحن فیه » را نوشته وسپس آدرس

منابع  اصیل را تذکار می دهیم .

"السلام علیک یا باب المَقام ، السلام علیک یا شریک القران ؛ السلام علیک یا سفینة النجاة ؛ السلام علیک ابداً ما بقیت وبقی اللیل والنهار انا لله وانا الیه راجعون ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم "

  رک :مزار مشهدی ص426 و در اقبال الاعمال سید بن طاووس   3/341 ، مزار شهید اول ص 143 و بحار98/336

وبلد الامین کفعمی ص 282 و مصباح شیخ کفعمی ص 491

مورد دیگری را علامه مجلسی در بحار 99/- مرسلا - 163 با لفظ جمع نوشته است :

" السلام علیکم ائمة المؤمنین  وشرکاء القران  "

علامه حلی در کتاب « الفین » ص 209 در دلیل 79 امامت می نویسد :

" الامام شریک القران فی ِابانة الاحکام "

امام در تبیین احکام الهی با قران شریک است .{ لتبین للناس }

سوال اینجاست : برای درست بودن خطاب یا شریک القران به امام حسین ع ویا هر امام همام دیگری ، نقل این بزرگان کفایت می کند ویا ما ناگزیر از اقامه ی برهان برای روا بودن آن هستیم ؟

قطعا راقم این سطورهم به نقل کلام بزرگان اکتفا نکرده وخود در راستای اقامه برهان بر صحت این امر وارادت  مشتاقان

وشیفتگان مقام شامخ ولایت معصومین علیهم السلام می باشد . چرا که به تبعیت از بزرگان این قوم عرضه داریم :

نحن ابناءُ الدلیل * حیثُ ما مالَ نمیل

ما فرزندان دلیل وبرهان هستیم * هرکجا بیابیم می پذیریم

 

خطاب شریک القران در واقع ترجمان حدیث متواتر« الثقلین» است که رسول مکرم اسلام پیامبر خاتم ص فرمود:

" انی تارکٌ فیکمُ الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض "

همسنگ قران قرار گرفتن ، همانا شریک قران بودن است .

از نظر ادبی «واو » میان حدیث از مصادیق «واو » عاطفه است که در تعریف آن گویند:

"واو " عاطفه ، جمع بین معطوف ومعطوف علیه است .مثل جائنی زید وعمرو ٌ .

در نقل مسلم نیشابوری هم دقت کنید :

وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ ». فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ « وَأَهْلُ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِى أَهْلِ بَيْتِى »قسمتی از ح 6378 بدنبال اینکه گفت : «اولهما » با آوردن « واو » درمرتبه « ثانیهما » گفت : "واهل بیتی"

یعنی دومی در حکم اولی مشترک است .

شریک یعنی کسیکه در کاری با دیگری سهیم است ؛ همانطوری که موسی ع از خداوند تعالی خواست تا هارون را در امر نبوت شریک او قرار داده تا با همدیگر در انجام رسالت کوشا باشند :

" اشدد به ازری واشرکه فی امری "     طه 31و32

همانوطری که شریک داشتن خودرا در خلق وامر انکار ونفی می کند:

" لم یکن شریک فی الملک "   فرقان 2

وقتی می گوئیم دو نفر با هم شریکند ویا دو چیز مشترکند ؛ میزان شراکت در سه چیز است :

اولاً : صفات مشترک دارند .

ثانیاً : در افعال شریکند .

وثالثاً : در غایات مشترکند ( هدف هردو یکیست )

حال بیائید باهم وجوه مشترک قران وعترت را در این سه باب برکاویم .به سراغ قران شریف که منبع لا یزال معرفت ما است رفته واز او کسب فیض می کنیم :

برای اینمورد 10آیه از آیات نورانی قران را بر گزیده وملاک قرار میدهیم :

اول – باب هدایت : "قل ان هدی الله هو الهدی "   بقره 120

دوم – بیان آیات واحکام ومعارف دین : " هذا بیان للناس وهدی وموعظة للمتقین " آل عمران 138

سوم – بشارت برای مسلمین  : "هدی وبشری للمسلمین "     نحل 102

چهارم – فرقان بودن ( ممیز بین حق وباطل ) " هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان " بقره 185

پنجم – بصائر ( روشن کننده ی دیدگان رهروان ) " هذا بصائر من ربکم "   اعراف 203

ششم – بینات ( دلائل روشن بر توحید ) " فقد جائکم بینة من ربکم وهدی ورحمة "  انعام 157

هفتم – رحمت برای جهانیان :" ویوم نبعث فی کل امة شهیداً علیهم من انفسهم وجئنابک شهیداً علی هولاء ونزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء وهدی ورحمة وبشری للمسلمین "  نحل 89

هشتم – فصل الخطاب " لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدی ورحمة لقوم یؤمنون "   نحل 64

نهم – شفاء للمومنین " وننزل من القران ما هو شفاء ورحمة للمومنین"   اسراء 82

دهم –خسارت برای ظالمین "  ولا یزید الظالمین الا خساراً "      اسراء 82

با ملاحظه این صفات وغایات اصلی از نزول آیات ، مبرهن میشود که ائمه علیهم السلام در همه آنها با قران تشریک مساعی دارند .ضمناً مخاطب قرار دادن حسین بن علی ع تنها بعنوان شریک القران  خصوصیت نداشته

 ودر حق تمام معصومین ع صادق است .

نتیجه می گیریم : سلام دادن به هرکدام از ائمه ع ؛ لا سیما حضرت مهدی منتظر علیه السلام با  صیغه:

« السلام علیک یا شریک القران  » در نهایت اتقان است .

 

سوال : باب الَمَقام چه معنائی دارد ؟ ج = باب که معنای دروازه- محل ورود- رامیدهد . ُمقام با ضمه ی «م» یعنی محل اقامت .

" یا اهل یثرب لا مُقام لکم بها          قتل الحسین فادمعی مدارٌ"

الجسم منه بکربلاء مضرج           والراس منه علی القناة یدار" مثیر الاحزان 90

ولی مَقام با فتحه« م» یعنی محل قیام . قاله تعالی : " واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی " بقره 125

معانی قیام در قران شریف  : برخاستن : نمل 39  -  توقف : بقره 20   -   ثبات ودوام : روم  25

عزم واراده : مائده 6   -    اشتغال به عبادت : مزمل 20

اینکه بر درگاه امام حسین ع عرضه میداریم " السلام علیک یا باب المَقام " بدلیل اینست که امام حسین مظهر قیام واستقلال واستقامت وعزم واراده وثبات قدم است ، همان کسی که در شب عاشورا فرمود:

" انی احب الصلاة له وتلاوة القران " :

هر کسی از باب امام حسین وارد شود ، یقیناً از آمنین است . " ومن دخله کان من الامنین "

ائمه معصومین ع باب حطة هستند . باب رحمت ومغفرت ( وقولوا حطة ٌ نغفر لکم خطایاکم "  بقره 58) .

علی ع فرمود :" نحن باب حِطة "     تفسیر نور الثقلین 1/83

علیٌ باب حطة : من دخل منه کان مومناًٌ ومن خرج منه کان کافراً "   جامع صغیر سیوطی 2/177

                      

کنز العمال علامه هندی ج11ح 32910

 

سوال : قران صاعد چیست ؟

 

جواب : اصطلاح قران صاعد به نقل امام خمینی –ره- از کلمات عارف بالله آیت الله شاه آبادی ,

استاد عرفان امام

است . ومنظور از این کلمه « ادعیه » است . دعا را قران صاعد گویند در مقابل قران نازل ( بین الدفتین) .

                                             صحیفه نور 20/8 و 21/210

 

09369319570

 

                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 19:18  توسط محمدرضا فروزان  |