فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

جهاد

« بسم الله الرحمن الرحیم »

قال تعالی :" یا ایها النبی جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم وماواهم جهنم وبئس المصیر "  توبه9

وایضاً      : " وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین "  بقره193

 

عنوان مقاله : جهاد

محقق :  محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر  بروجرد  بتاریخ 19/3/1390

کلید واژه گان : جهاد ؛ ابتدائی ودفاعی ؛ اذن امام معصوم در جهاد ابتدائی

قال الراغب فی المفردات :

جهاد از «جَهد » و « جُهد » است .وبمعنای الطاقة والمشقة آمده است . وعلی ثلاثة اضرب – سه قسم است - :

مجاهدة العدو الظاهر – دشمن ظاهر – ومجاهدة الشیطان ؛ ومجاهدة النفس .

هر سه مورد را خداوند در این آیه جمع کرده " وجاهد و فی الله حق جهاده "    حج  78     پایان کلام راغب

جُهد لغت اهل حجاز است وبا فتح لغت غیرهم . جاهدفی سبیل الله ؛ یعنی بکار بستن نهایت طاقت وتوان برای رسیدتن به مقصود . جاهد الکفار که فرمود : مبارزه با دشمنان دین به هر وسیله ممکن .

در اقرب الموارد جهاد را تلاش توام با رنج ومشقت گوید .[جهاد با شکوهترین تکلیف الهی است ]

جهاد مصدر است بمعنای تلاش واسم است برای جنگ .

 نکته : حکم جهاد ضروری دین است .به حکم آیه 9 توبه.

تعریف دیگری برای جهاد :

" الجهاد : بذل المال والنفس لاعلاء کلمة الاسلام واقامة شعائر الایمان "      مجمع البحرین 3/31

خلاصه تعاریف : جهاد بمعنای تلاش وکوشش ِ توام با رنج ومشقت است . بر سه قسم است :

جهاد با دشمنان ظاهری , شیطان بیرونی و درونی که آنرا جهاد با نفس می نامند . که فرمود :

" افضل الجهاد من جاهد نفسه التی بین جنبیه " بهترین جهاد , جهاد با نفس خودت است .

رسول خدا ص در یک خبر جامع وظیفه مسلمان را بیان داشت :

" جاهدوا الکفار بایدیکم والسنتکم "     مفردات راغب

با دشمنان خدا جهاد کنید , با دست وبا زبان . یعنی هم کار نظامی وهم کار فرهنگی . باید در تمامی ابعاد علمی وفرهنگی وسیاسی وخطوط جغرافیائی ؛ مترصد دشمن بود واز کیان دین حفاظت کرد .

واما آنچه که ما دراین مقاله بدنبال آن هستیم ؛ بحث جهاد ابتدائی است از زاویه فلسفه وجودی آن ,

احکام فقهی و نوع تعامل ویا تقابل آن با آزادی انسانها در گزینش دین .که فرمود" لا اکراه فی الدین " بقره 256

قال الطوسی فی الخلاف 5/517 :

" الجهاد فرض علی الکفایة . وبه قال جمیع الفقهاء . وقال سعید بن المسیب : وهو فرض علی الاعیان "

جهاد یک تکلیف است . تکلیفی که بر مکلف فرض کفائی است . ودر بُعد جهاد با نفس فرض عینی !

جهاد به معنای جنگ وقتال با دشمن ظاهری بر دو قسم است :

جهاد ابتدائی وجهاد  دفاعی 

جهاد ابتدائی همان نوع از قتال را گویند که ابتدا به ساکن لشکراسلام به کفار اعلان بر گزیدن یکی از موارد  سه گانه را می کند : 1- قبول اسلام    2-  بستن عقد جزیه ودادن جزیه      3-  مهیا شدن برای جنگ .

واما جهاد دفاعی , همان دفاع از خانه وکاشانه وخاک سرزمین است که مورد تعرض دشمن وافع شده است .

جهاد ابتدائی بر مسلمانان واجب است آن هم به نحو واجب کفائی ؛ ودر شرایط اضطراری , واجب عینی .

ولی جهاد دفاعی بر تمام افراد جامعه ای که مورد حمله واقع شده ؛ واجب عینی ووظیفه ملی است . جهاد ابتدائی بر مردان واجب است ونه بر پیران وزنان وکودکان وبیماران وناتوانان . ولی جهاد دفاعی بر همه حتم است .

فلسفه وجودی جهاد ابتدائی :

خداوند خودش فلسفه آنرا فرمود :

 " وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین "   بقره 193         

 مبارزه با کفار تا برقرای حکومت خدا بر جامعه , واگر تسلیم شدند ؛ تعدی؛ از ظالمین است .

دانشمندان اسلامی تعریف جهاد ابتدائی را چنین گویند :

" القصد من الجهاد دعوة غیر المسلمین الی الاسلام ؛ او الدخول فی ذمة المسلمین ودفع الجزیة وجریان احکام الاسلام علیهم وبذلک ینتهی تعرَضُّهُم للمسلمین واعتداؤهم علی بلادهم "     موسوعه فقهی

قال تعالی : " هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون " توبه 33

خداوند رسول را با دین وبینات فرستاد تا دین حقّ را بر سایر ادیان غلبه دهد هرچند مشرکان ناراحت شوند .

شما به خبر پیامبر ص بنگرید که فرمود : " من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم "

هرکس صدای در خواست کننده ای را بشنود که در خواست کمک میکند واو – شنونده – جواب ندهد مسلمان نیست . ودر خبر دیگری هم فرمود:" اذا رایت مظلوماً فاعنه علی الظالم " یاور مظلوم با ش؛ بر علیه ظالم .

آری ، مبنای جهاد ابتدائی سلطه بر دیگران نیست ؛ نجات کفار از یوغ استعمار واستحمار است .

فلذا فقهاء ما می فرمایند :

" من لم تبلغه الدعوة من الکفار لا یجوز قتله قبل عرض الدعوة علیه؛ فان قتله فلا ضمان علیه .

 وبه قال ابو حنیفة  "    خلاف طوسی 5/50

یعنی , ابتدا دعوت به دین , اگر مقبول نشد , جهاد .اگر کافر قبل از شنیدن دعوت کشته شود ؛ دیه ندارد .

 ابو حنیفه هم چنین گوید . اما نووی در المجموع که فقه  شافعی است  خلاف اینرا گوید :  

" واما الکافر الذی لم تبلغه الدعوة فلا یجوز قتله حتی یعرف ان ها هنا رسولاً یدعوا الی الله فان اسلم والا قتل . فان قتله قاتل قبل ان تبلغه وجب فیه الدیة . وقال ابو حنیفة لا دیة فیه "     المجموع   19/54

شاهد ما بر سر اصل تبلیغ قبل از جهاد است ونه وجوب ویا عدم وجوب دیه .

شافعی در کتاب الام گوید : " لا یقاتل من لم تبلغه الدعوة حتی یدعوه الی الاسلام "      4/253

در کتب «الدر المختار » گوید:

" لا یحلُ لنا ان نقاتل من لا تَبلُغهُ الدعوةُ الی الاسلام"     3/223

 پس از مسلمات دین اسلام است , اول تبلیغ ورساندن پیام اسلام وثانیاً جهاد . عقلانیت دینی چنین اقتضائی دارد .

شما در باب برده گرفتن کفار ملاحظه بفرمائید , بر سید – مالک برده – واجب است که او را با احکام دین آشنا کند . بمعنای دیگر اورا بسازد ؛ غلام وکنیز را از وادی جهالت به دنیای علم ورشد وبالندگی بیاورد , از همین باب است که اسیر گرقتن مسلمان جایز نیست . دقت کنید که اساس گفتار ما بر احکام دین خداست , از اِ عمال سلیقه و کجرویها بیزاریم . در هر حالی دستور اسلام ملاک باشد ونه عمل مسلمان ؛ غیر مامون . !

در معنای جهاد ابتدائی تدبّر کنید , طی مراتب واجب است , اول دعوت , همان طوری که فرمود"

« ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن »        نحل  125

علی ع فرمود , رسول خدا ص هرگاه ما را به پیکار با کفار گسیل می داشت می فرمود اول دعوت کنید .

اسلام هر گز با کفار از در دشمنی شخصی بیرون نیامده ؛ بلکه ملاک را توحید  قرار داده ؛ کافر اگر قبول جزیه کند وبه عقد ذمه – عقدی که بین مسلمانان وکفار بسته میشود که بر اساس آن کفار با دادن مالیات شرعی بنام جزیه خودرا زیر چتر حمایت ایشان قرار داده وخون ومال خودرا از تعرض مصون میدارد -  وفادار بماند ؛ مثلاً از تظاهر به شعائر کفر اجتناب بورزد وبر علیه دین خدا تبلیغ نکند , جهاد مسلمانان با آنها متوقف .هر گونه تعرضی بعد از آن جرم وگناه تلقی میشود . بواقع این بد است ویا خوب ؟

آیا آزادی نیست ؟ جزیه دادی آزادی هر طور که دلبخواه است بر کیش خود باش .ولی اگر شمشیر را از رو بستی

آماده پیکار باش . ! جهاد ابتدائی تلاش برای حکومت ارزشهاست . برای اقامه عدالت اجتماعی ونه چیز دیگر.

در انجیل فعلی هم این موضوع بوضوح عیان است . در انجیل لوقا فصل 22 آیات 36 – 38 گوید :

" فرمود : اما اکنون اگر کوله بار وپول دارید بر دارید , واگر شمشیر ندارید بهتر است لباس خودرا بفروشید وشمشیری بخرید ! چون زمان انجام این پیشگو ئی در باره من رسیده است که می گوید : همچون یک گناهکار محکوم خواهد شد . بلی هر چه در باره من پیشگوئی شده است عملی خواهد شد . گفتند : استاد دو شمشیر داریم !

اما عیسی فرمود : بس است ! 

ملاحظه بفرمائید , اگر جنگ خوب نیست , پس چرا اینهائی که دم از محبت وعشق می زندد , چنین گویند؟

عیسی ع شمشیر را برای چه چیزی می خواست ؟ آیا برای غیر از دفاع از ارزشها؟ 

در تورات فعلی موارد بسیار زیادی از جنگهای موسی ع وداود ع ودیگران بیان شده که گواه ارزش بودن جنگ در گاه نیاز است . جهاد مایه عزت وسر بلندی مسلمانان واهل توحید است .

 

نامه های رسول الله ص در دعوت سران کشورهای کفر ؛ حاوی همین نکات است . برای مثال , در دعوت نامه ای که برای شاه ایران ارسال داشت , فرمود , دعوت رسول خدا را بپذیر واگر چنین نشود ؛ وجنگی رخ بدهد گناه مجوس بر گردن توست .

پس پیغمبر نا بهنگام حمله نکرد , بلکه اول هشدار داد و اتمام حجت نمود . این است روح متعالی اسلام .

به ساده ترین قرائت از نامه ی پیغمبر ص به شاه ایران توجه کنید :

" من محمد رسول الله الی کسری بن هرمز , اما بعد فاَسلم تسلم , والاّ فاءذن بحرب من الله ورسوله ,

 والسلام علی من اتبع الهدی"      بحار 20/381

« لزوم اذن معصوم ع در جهاد ابتدائی   »

محقق حلّی  در شرایع ؛اول احکام جهاد ابتدائی را عنوان میدارد وسپس جهاد دفاعی را :

" وفرضه – ابتدائی – علی الکفایة بشرط : وجود الامام , او من نصبّه للجهاد "

در جهاد ابتدائی اذن امام معصوم ع ویا نائب خاص او شرط است . واجب کفائی هم است . مگر اینکه مصلحت ایجاب کند که با حکم حاکم شرع تعیّن پیدا کند . از جمله کمبود نیرو ویا با نذر و شبیه آن .

وقد تجب المحاربة علی وجه الدفاع . ( جهاد دفاعی ) بر همگان واجب است .

در بحث جهاد ابتدائی بزرگترین چالش فراروی فقیهان شیعی واجب بودن اجازه امام معصوم ع در عصر غیبت  است .شیخ طوسی در بحث جهاد مبسوط گوید :" وقیل : اراد ذلک عند قیام مهدی "  2/13

قول مشهور شیعه چنین است که جهاد ابتدائی بدون اذن معصوم ع امکان پذیر نیست .

 اهل سنت لزوم رهبر؛ خواه عادل ویا ظالم را در این نوع جهاد شرط میدانند .

 اما فقهاء شیعه عده ای گویند وجود امام عادل( شبیه امام  جماعت) شرط است وعصمت لازم نیست . چیزی که در روایات وفتاوای مجتهدین وارد شده امام عادل است ونه امام معصوم . صاحب جواهر بر خلاف محقق حلی قائل به اینست که میزان؛ اذن امام عادل است ونه معصوم ع .

صاحب جواهر در شرح کلام محقق گوید :

" نعم فرضه علی الکفایة بلا خلاف اجده فیه بیننا بل ولا بین غیرنا . ( لزوم جهاد مورد اتفاق فرقین است )

بل کاد یکون من الضروری فضلاً عن کونه مجمعاً علیه . ( جهاد ضروری دین است ) وعلی کل حال فلا خلاف بیننا بل الاجماع بقسمیه علیه فی انه یجب علی الوجه المزبور بشرط الامام علیه السلام وبسط یده او من نصبّه للجهاد . بل اصل مشروعیته مشروط بذلک فضلاً عن وجوبه .قال امیر المؤمنین ع : لا یخرج المسلم فی الجهاد مع من لا یؤمن فی الحکم " و قال الرضا ع :" والجهاد مع امام عادل " ....[ گویند امام فرمود عادل ونه معصوم ع]

صریح الفتاوی عدم مشروعیة الجهاد مع الجائر وغیره ؛ بل فی المسالک وغیرها عدم الاکتفاء بنائب الفقیه , فلا یجوز له تولیة بل فی الریاض نفی علم الخلاف "           رک : جواهر الکلام 21/13

ولیکن در آخر بحث می فرماید : " اجماع صاحب ریاض را قبول نداریم , " لکن ان تم الاجماع المزبور فذاک , والا امکن المناقشة فیه بعموم ولایة الفقیه فی زمن الغیبة الشاملة لذلک المعتضدة بعموم ادلة الجهاد "

یعنی ؛ عمومیت ادله ولایت فقیه در زمان غیبت امام ع ؛ چنین می نماید که اذن جهاد ابتدائی در زمان غیبت در ید ولی فقیه ( فقیه جامع الشرایط عادل ) است . بعلاوه شمول آیات جهاد ؛ عصر غیبت وحضور را شامل میشود .

صاحب دراسات هم بمثابه صاحب جواهر گوید , میزان وجود امام عادل است که در مقابل جائر گویند ونه امام معصوم ع . بنا بر این در زمان غیبت , اگر فقیه جامع الشرایط فتوا که نائب عام امام زمان ع است وخود حضرت این مقام را به ایشان داده ؛ امر به جهاد ابتدائی دهد , شرعی است . البته گفته آمد که قول مشهور شیعه , اذن امام معصوم ع است ونه امام عادل .

شهید ثانی در مسالک ( ج 3 ص )گوید :

" فالفقیه فی حال الغیبة وان کان منصوباً للمصالح العامة لا یجوز له مباشرة امر الجهاد بالمعنی الاول "( ابتدائی)

علامه در قواعد گوید :

" و انّما یجب بشرط الامام او نائبه وانما یتعیّن بتعیین الامام ؛ او النائب لمصلحة "

شهید ثانی در فوائد القواعدفی  شرح کلام علامه گوید : " ( یتعیّن بتعیین الامام ) : ویسقط یقیام من فیه الکفایة "

علامه در باب جهاد دفاعی هم گوید : " واذاوَطِیءَ الکفار دار الاسلام ؛ وجب علی کلّ ذی قوة ٍ قتالُهم حتی العبدوالمراة "

معانی را قبلاً ذکر کردیم .

یحیی بن سعید حلی در جامع الشرایع صفحه 233 می فرماید :

" (الجهاد) بشرط حضور الامام الاصل – امام اصل یعنی معصوم ع – داعیاً الیه او من یؤمره – نائب خاص او- وهو محرمٌ من دون اذنه ( بدون اذن امام معصوم ع ویا نائب خاص او – مثل نواب اربعه – جهاد حرام است "

شیخ ابن فهد حلّی هم در مهذب البارع , اذن امام عادل را در جهاد ابتدائی شرط لازم میداند .    2/295

شیخ تقی حلبی در کتاب « الکافی فی الفقه » اذن امام معصوم ع را شرط نمیداند , ایشان هم امام عادل را گوید.

محقق سبزواری در کفایة ؛ اذن امام را شرط میداند . ولی صحت اخبار این باب را هم 100% قبول ندارد.ص74

ابن حمزه طوسی در « وسیلة » جهاد را بر دو قسم بیان کرده وگوید در اول : حضور امام عدل او من نصبه الامام للجهاد .[...] ودر خصوص نوع دوم – جهاد دفاعی – گوید : ولا یجوز الجهاد بغیر الامام ؛ ولا مع ائمة الجور "

اینکه در نوع دوم اذن امام را در مقابل امام جور قرار داده مشخص میشود که در نظرگاه این فقیه بزرگ

در جهاد ابتدائی امام , امام معصوم ع مورد نظر است ونه عادل فقط . ودر دومی امام عادل فقط .

                                                          رک : وسیله ص199-200

ابن ادریس حلی در سرائر به وجوب اذن امام معصوم ع در جهاد فتوا میدهد . کما قال :

" از شروط وجوب جهاد " وهی ان یکون الامام العادل [ ...] ومتی لم یکن الامام ظاهراً ؛ ولا من نصبه حاضراً ؛ لم تجز مجاهدة العدو "                    ج2ص3تا 4

از قید اگر امام ظاهر نباشد ؛ مبرهن می گرددکه منظور او امام زمان ع است .ایشان گوید جهاد در زیر پرچم رهبر ظالم حرام است وهیچ اجر وپاداشی ندارد . مگر مملک اسلامی مورد حمله کفار واقع شود .وخوف فتنه بر کیان اسلام ومسلمین برود که در آنصورت بر همگان دفاع واجب است . [ دیگر نیازی به اذن امام نیست ]

علامه حلی در تذکره ؛ اذن امام عادل را در جهاد ابتدائی شرط میداند .        1/406

از نظریه محقق کرکی در خصوص عمومیت ولایت فقیه بر می آید که ایشان هم جهاد ابتدائی را با اجازه فقیه جامع الشرایط , حاکم مبسوط الید جایز میداند . می فرماید :

" اتفق اصحابنا علی ان الفقیه العادل الجامع لشرایط الفتوی المعبر عنه بالمجتهد فی الاحکام الشرعیة نائب من قِبَل ِ

ائمة الهدی علیهم السلام فی حال الغیبة فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل "

صاحب جواهر هم با ولایت عامه فقیه موافق است .

" لولا العموم الولایة لبقی کثیر من الامور المتعلقة بشیعتهم معطلة "       21/397

نکته : عرف از معنای امام عادل ؛ همان شخص معصوم ع را برداشت میکند . در جای جای فقه هم چنین معنائی به ذهن متبادر می شود . مثلاً ؛ ومن سبّ الامام العادل , وجب قتله "    شرایع 2/257

"الخوارج کفار وان من سبّ الامام وجب قتله "      تذکرة الفقهاء 9/409

" وعندنا یجب قتلهم اذا سبّوا الائمة "      مبسوط طوسی 7/270

شیخ در مبسوط وقتی در ردیف شرایط واجب جهاد به امام عادل اشاره میکند , ودعوت کفار را به دین از وظایف امام عادل بر میشمارد ؛ در خاتمه گوید : " وقیل : اراد ذلک عند قیام مهدی "     2/13

شهید اول در دروس الشرعیه – 2/30- در بحث جهاد ابتدائی می گوید :

" وانما یجب بشرط دعاء الامام العادل او نائبه . ولا یجوز مع الجائر اختیاراً ؛ الا ان یخاف علی بیضة الاسلام "

از قرار گرفتن امام عادل در کنار امام جائر , چنین استنباط شود که منظور شهید امام معصوم ع نیست .

 شیخ مغنیه در فقه امام صادق ع گوید :

" قدمنا ان الجهاد تارة یکون للدعوة الی الاسلام ؛ واخری للدفاع عن الاسلالم والمسلمین وعن النفس والمال ...

جهاد المسرکین من الملحدین وعبدة الاصنام ؛ قال تعالی : " فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم "    توبه 5

ویجب قتالهم من اجل الدین وترک الالحاد والشرک لا من اجل الغلبة واستبعادهم والاستیلاة علی بلادهم ؛

ولا یجوز قتالهم بامرین : الاول ان یکون للمسلمین القدرة علی مقاومتهم ( اولین جهاد رسول خدا سال 13 بود)

والامر الثانی : ان یُدعی هؤلاء المشرکون الی الاسلام ؛ فان اظهروا قبوله ولو باللسان ، وجب الکف عنهم والا وجب قتالهم ولا تقبل منهم الجزیة ... ودر ادامه استدلا کند به عمل پیامبرص در ارسال علی ع به یمن ؛

بعث رسول الله علیاً ع الی الیمن ، وقال له : یا علی لا تقاتل احداً حتی تدعوه الی الاسلام , ..."

نکته : اینکه گفت یا قبول اسلام ویا جنگ , ونه پرداخت جزیه. در باب مشرکین است ونه یهود ونصاری .

در رابطه با کفار چنین مسئله ای است ؛ یا قبول اسلام ویا جزیه ویا قتال .   ج 2ص 258-259

ابن زهره در غنیه فرمود : " ولا یجوز اخذ الجزیة من عبادة الاوثان ؛ سواء کان عُجما او عرباً " ص202

مسئلة ٌ : میزان جزیه به دست حاکم شرع بستگی دارد . « یتخیر الامام فی وضع الجزیة »  تحریر علامه 1/149

وجوب جزیه از آیه 29 توبه مستفاد شده است :" یعطوا الجزیة عن یدٍ وهم صاغرون"

علامه در منتهی گوید : " لا یجوز الا باذن الامام العادل ومن یامر بامره الامام "     2/899

جهاد ابتدائی باید به اذن امام عادل ویا نائب او باشد .کسی که امام عادل او را بر اینکار ماموریت داده است .

وقال احمد یجب الاول – جهاد ابتدائی – مع کل امام برٍّ او فاجر .           مدرک قبل

نکته : اینکه علامه در اینجا می فرماید " امام عادل " ویا محقق در مختصر گوید " یجب مع وجود الامام العدل"

فقهاء دو تفسیر دارند , عده ای گویند منظور ایشان امام عادل است , مقابل امام جائر ؛ وعده ای گویند ,نه ؛ امام معصوم ع را گویند . برای مثال , سید علی در ریاض در شرح کلام محقق از مختصر گوید :

" امام عادل , وهو المعصوم ع ...اما العام کالفقیه فلا یجوز له ولا معه حال الغیبة بلا خلاف اعلمه "  7/447

یعنی برای فقیه در عصر غیبت امام ع ( هر چند نیابت عامه دارد ) ولی اذن جهاد ابتدائی جایز نیست .

ظاهر کلام شیخ طوسی در « النهایة » هم دلالت بر اذن امام معصوم ع دارد .    ص290

محقق کرکی در جامع المقاصددر شرح حاکم شرع گوید :

" المراد بالحاکم عندنا هو : الامام العادل , او من اذن له الامام ؛ ویدخل فیه الفقیه المامون الجامع لشرایط الافتاء والحکم فی زمان الغیبة "       ج12 ص 96

ودر جلد 3 ص 484 در باب حدّ گوید : " وساب الامام العادل یقتل "

سوال اینست ؛ اگر سبّ امام عادل کشتن دارد ؛ پس منظور از امام عادل در فقه , هو المعصوم ع است !

وصدور اخبار در لفظ اما م عادل بدلیل تقیه از اهل سنت بوده است .

بنظر نگارنده , جهاد تحت لوای امام عادل غیر معصوم , که مصون از اشتباه است , جایزاست.

ما که نمیتوانیم منتظر باشیم تا صاحب امر ع تشریف بیاورند؛ اگر2میلیون سال دیگر نیامد , تکلیف آیات جهاد چه میشود ؟ اقوام در بند کفر وجهالت چه میشوند ؟ بالاخره ما وظیفه داریم یا نداریم ؟

ظاهر کلام شیخ جواد تبریزی در صراط النجاة هم  جامع ومانع نبودن لزوم اذن امام معصوم ع در جهاد ابتدائی است .  ( یعنی ادله وجوب اذن امام در جهاد ابتدائی تمام نیست )       ج 3ص359

نکته : جهاد ابتدائی بر زنان واجب نیست ؛ جهاد زن را پیغمبر ص فرمود : " جهاد المراة حسن التبعل " جهاد زن خوب شوهر داری است . ویا فرمود :" جهاد المراة ان تصبر علی ما تری من اذی زوجها وعشیرته "

جهاد زن صبر کردن بر آزار واذیت شوهر وفامیل شوهر است .       منتهی المطلب علامه حلّی 2/899

 

سوال : وجوب جهاد دفاعی وعدم نیاز به اذن امام از کجای قران استنباط میشود؟

جواب : سوره حج آیات 39تا 41

قال تعالی :" اُذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا وان الله علی نصرهم لقدیر* الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبیع ٌ وصلوات ومساجد یذکر فیها اسم الله کثیراً ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز * الذین ان مکناهم فی الارض اقاموالصلاة واتوُا الزکاة وامروا بالمعروف ونهو ا عن المنکر ولله عاقبة الامور *

خدا وند به کسانی که مورد ظلم ستم واقع شده واز خانه وکاشانه خود آواره شده اند اجازه مبارزه وقتال را داده است . اگر نمی بود کسانی که با ظالمین ومخربین خانه های ذکر خدا مبارزه کنند هر آینه فساد زمین را می گرفت

کسانی هستند که وقتی در زمین قدرت می یابند نماز را بپا میدارند وزکات را می پردازند . نهی از منکر وامر به معروف را عمل می کنند . عاقبت همه بسوی خداست .

تمام فقهاء شیعه وسنی یک نوا گویند :

 " اذا هجم العدو علی بلد وجب علی جمیع الناس الدفع تخرج المراة بغیر اذن زوجها والعبد بغیر اذن المولی "

وقتی که دشمن بر شهر حمله ور شد ؛ بر تمامی مردم دفاع واجب است , برای دفاع اجازه زن از مرد واجب نیست ونه عبد از مولا . [ ونه فرزند از والدین. استجازه در جهاد ابتدائی معتبر است . حتی در جهاد ابتدائی نیابت شرعیت دارد ولی در جهاد دفاعی واجب عینی است وقائم به هر شخص ]

قال فی مختصر النافع ص 112 :

" ومن عجز بنفسه وقدر علی الاستنابة وجبت ؛ وعلیه القیام بما یحتاج الیه النائب ؛ ولو استناب مع القدرة جاز ایضاً

شخص میتواند برای جهاد ابتدائی نایب بگیرد و هزینه آنرا هم بپردازد , ولو در حال اختیار .

قال الشیخ للنائب ثواب الجهاد وللمستاجر ثواب النفقة "        تحریر الاحکام علامه 1/133

قال السبزواری : " والظاهر للابوین المنع من الجهاد مع عدم التعیین "             کفایة الاحکام ص74

مسئلة : " لا تجوز مساعدة الجائر والجهاد معه "            رسائل العشر – ابن فهد حلّی   ص 413

سوال : آیا خلیفه دوم در حمله به ایران وعراق با علی ع مشورت نمود ویا خیر ؟

جواب : از قدیم الایام این سوال در بین علمای شیعه مطرح بوده ؛ از آنجائی که اراضی عراق و بعض شهرهای ایران را مفتوحة العنوة میدانند، می گویند باید به اذن امام معصوم علیه اسلام بوده باشد والاّ حکم مفتوح العنوه بودن را ندارد . فلذا نتیجه می گیریم که خلیفه ثانی با امام علی ع مشورت کرده اند . البته ناگفته نماند که در ابن خصوص نظریه مخالف هم وجود دارد .  فاضل بحرانی در حدائق گوید :

" فان الظاهر من بعض الاخبار : ان اکثر الفتوحات التی صدرت من عمر کان بِرائ الامام واذنه علیه السلام . ودر ادامه مطلب به خبر مذاکره مرد یهودی با علی ع می کند که شیخ صدوق در خصال باب 7گانه ص 374 نقل کرده است . در بند چهارم حضرت می فرماید : یا اخا الیهودی ، فان القائم بعد صاحب کان یشاورنی فی موارد الامور ومصادرها فیصدرها عن امری ویناظرنی فی غوامضها فیمضیها عن رائی "     الحدائق 18/307

بزرگانی از جمله مفید در اختصاص ؛ انصاری در مکاسب , سید بحرالعلوم در بلغة الفقیة ( 1/228)اینخبر را نقل کرده اند .

 

« حکم شرعی اراضی مفتوح العنوه واذن امام علی ع در تصرف آن »

علامه کاشف الغطاء در کشف گوید :

 " ان مفتوح العنوة وهی عدیدة اولها ارض سواد العراق وهی مغنومة من الفُرس اغتنمها الخلیفة الثانی " 2/413

حضور فعال عمار یاسر که از اصحاب خاص علی ع است در نبردهای دوران خلافت عمر ؛

گواه از رضایت امام ع دارد والا چنین افراد بزرگی در جنگهای اسلامی به قیادت عمر شرکت نمی کردند .

رک : الحدائق 18/307

صاحب حدائق می فرماید : ظاهر کلام شیخ طوسی اینست که فتح عراق به اذن امام علی ع نبوده است .

قال : حیث ان الذی فتحا لیس بامام حق "                    ج18ص307

مقدس اردبیلی هم اذن امام ع را در فتح عراق قبول ندارد ." بل الظاهر عدمه لعدم اختیاره"   مجمع الفائده  7/474

فاضل بحرانی هم براین اشکال مقدس ؛ اشکال وارد میکند .    18/308

« مشورت عمربن الخطاب در حمله به ایران وروم با علی ع»  در« خطبه146و134»

در خطبه 134موضوع مشورت عمر با علی ع در حمله به رومیان مطرح شده که حضرت؛ عمر را ازشرکت در صحنه نبرد منع ساخته ؛ همان دستوری که درحمله به عراق وایران به او داد ." فابعث الیهم رجلاً مِحرَباً "

واما  خطبه 146 نهج البلاغه  :

« لعمر بن الخطاب وقد استشاره فی الشخوص لقتال الفُرس »

عمر با حضرت مشاوره کرد وحضرت فرمود ؛ خودت از مدینه خارج نشو ؛ که اگر کشته شوی لشکر گسیخته شود . جایگاه امام جامعه بمثابه رشته ای که مهره ها را بهم پیوند داده است .

ومکان القیم بالامر مکان النظام من الخَرَز. فاذا انقطع النظام تفرق الخرز . ... فکن قطباً .... ان الاعاجم اِن ینظرو ا

الیک غداً یقولوا: هذا اصل العرب فاذا اقتطَعتُموهُ استرَحم ...."      نهج البلاغه فیض 1/442

از ظاهر کلام مولای متقیان علی ع مشخص است که در حمله به ایران ؛ عمر از حضرت استشاره نمودند

وحضرت حضور شخص خلیفه را در نبرد اجازه ندادند . و...

این خبر را شیخ مفید در ارشاد 1/208از شبابة بن سوار عن ابی بکر هذلی چنین یادآوری کند که بعد از شنیدن خبر تدارک سپاه بزرگ اعاجم برا ی حمله به مسلمین , عمر بن الخطاب سراسیمه به مسجد رفته وبعد از فراخوان کابینه حکومت ؛ اقدام به  سخنرانی و ماوقع را به گوش ایشان رساند واعلان خطر کرد . سپس گفت :

" فاشیروا علی ّ "

نظرات خودتان را بگوئید , چکار کنم ؟ اول طلحه صحبت کرد وگفت خودت با لشکر همراه شو , نفر دوم , عثمان بن عفان ؛ همین مطلب را اظهار داشت وخواستار حضور شخص خلیفه در میان سربازان شد .

نفر سوم علی ع بر خاست وبعد از حمد وثتای الهی ؛ خلیفه ثانی را از شرکت در میان نیروهای نظامی بر حذر داشت وبه نکته ای جالب اشاره کرد. اگر دشمن تورا ببیند می گویند : هذا رِجلُ العرب "  این مرد ریشه ویا پای عرب است . کنایه از اینکه اگر اورا قطع کنیم , کار بقیه تمام است ." فان قطعتموه فقد قطعتم العرب "

فقال عمر : اجل هذا الرائ"  عمر گفت بهترین نظر همین است .

مفید در توجیه منطقی اعلام نظر علی ع که کاری صحیح وعقلانی است می گوید :

فهذا طرف من موجز الاخبار فیما قضی به امیر المؤمنین ع فی امارة عمر بن الخطاب , وله مثل ذلک فی امارة عثمان بن عفان "

اقول : ما چنین نتیجه می گیریم که دادن نظر مشورتی به طرفی که از ما خواستار آن شده امری عقلائی وشرعی است . شیخ مفید هم در یک کلام متقن گوید :

" [...] وارشاد القوم الی مصالحهم وتدارک ما کاد لیفسد بهم لولا تنبیهه علی وجه الرای فیه "

زمانی که لازم است حرف درست را بزنی که اگر چنین نکنی به دیگران زیان وارد شود , مسؤل هستی !

سوال : آیا حسنین علیهم السلام در نبردهای دوران خلافت عمر وعثمان شرکت داشتند ؟

جواب : بنا بر تائید دانشمندان شیعی , تاکنون هیچ گزاره ای در منابع معتبر شیعی از این موضوع واصل نشده است . هر آنچه هست در منابع اهل سنت وارد شده که بر آنها اعتمادی نیست .علی الظاهر برای موجّه جلوه دادن امویین در کارهای خلاف شرع خودشان بوده که برای نمونه 4 منبع را ذکر می کنیم :

داستان مربوط میشود به حمله سعید بن العاص به طبرستان وکشتار بیرحمانه اسیران جنگ . بنا بر نقل مورخین عامه؛ فقط یک نفر را زنده گذاشت ومابقی را از دم تیغ گذراند .این مطالب را ابن عساگر در تاریخ دمشق

 می گوید " فقتلهم کلهم الا رجلا واحدا ً "   ج 21 ص124

 واما کتب ذیل که این داستان را نقل کرده اند:

اول – تاریخ ابن خلدون 2/135:

 ( غزو طبرستان ) وفی هذه السنة – سال 30- غز السعید بن العاصی طبرستان

ومعه ناس من اصحاب رسول الله ص منهم الحسن والحسین وابن عباس وابن عمر و.....  "

دوم – معجم البلدان یاقوت حموی  4/15:

" فغزا السعید بن العاصی طبرستان ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین رضی الله عنهما ...

دقت کنید می گوید : یقال : چنین می گویند , یعنی خودش هم مطمئن نیست .

سوم – تاریخ طبری 3/323 :

" غزوة سعید بن العاص ( سال 30) غزا سعید بن العاص من الکوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة بن الیمان وناس من اصحاب رسول الله ص ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس و....  "

چهارم – فتوح البلدان البلاذری 2/411:

"فیما یقال الحسن والحسین ابناء علی ابن ابیطالب .... بعد داستان جنگ طبرستان را می نویسد .

لهذا خبر شرکت حسنین ع در جنگ طبرستان حتی از نظر اهل سنت قطعی الصدور نیست .

البته به مصداق ضرب المثل معروف عرب که می گوید : "النادر کالمعدوم " ما گفتیم در منابع شیعی خبری مبنی بر شرکت حسنین علیهم السلام در نبردهای عهد خلفا گزارش نشده ؛ لیکن زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین ع در جلد دوم ص 303 همین خبر فوق الذکر را که گوید حسنین ع در جنگ طبرستان شرکت داشته اند بیان میدارد . لازم به ذکر است که مشارالیه سندی برای این نوشته خود ارائه نداده اند . ولی اظهار میدارند که بدنبال خیانت سعید بن العاص در امان نامه ای که به افراد مستقر در قلعه داده بود, از او جدا شده وبه همراه امام حسن ع به مدینه بر گشتند . نکته در خور تامل در نقل جناب رهنما ؛ شور وحرارت امام حسین ع در ورود به ایران آورده شده که معلول همزیستی با بی بی  شهر بانو است . که باید بگوئیم اصل ماجرا خدشه دارد !

رک : بحار الانوار مجلسی 46/10-11

« پیرامون خبر"نحن قریش وشیعتنا العرب وعدونا العجم "»

معنی الخبار صدوق ص 404- عنه البحار 64/176

شیخ صدوق متوفی 381ق در معانی الاخبار این خبر را با سلسه رواتی بشرح ذیل نقل کرده است :

عن الحسن بن یوسف عن عثمان بن جبلة عن ضریس ابن عبد الملک قال : سمعت ابا عبد الله ع یقول:

" نحن قریش وشیعتنا العرب وعدونا العجم " یعنی , ما قرشی هستیم ع شیعیان ما عرب هستند ودشمنان ما عجم .

سوال : براستی این خبر صحصیح است ؟ ممکن است امام صادق ع چنین مطلبی را فرموده باشند ؟

مگر نفرمودند احادیث مارا بر قران عرضه کنید هر آنچه موافق قران بود بپذیرید ومخالف قران را به دیوار بزنید

این حدیث با آیه " ان اکرمکم عند الله اتقیکم " سازش دارد ؟ مگر رسول خدا ص نفرمود :

" لیس  لعربی علی  عجمی ٍ فضلٌ الا بالتقوی "   فرازی از خطبه الوداع پیغمبرص ( تحف العقول ص33)

طبرانی در معجم کبیر چنین گوید :" قال رسول الله ص : فلیس لعربی علی عجمی فضل ولا لعجمی علی عربی فضل [ ونه سیاه بر سفید ونه سفید بر سیاه ] برتری ندارند " الا بالتقوی " ملاک فقط تقواست وبس .(18/13)

ودر خبر دیگری فرمود: " انا سید ولد آدم ولا فخر " منظور اینست که فقط تقوی مایه افتخار است ونه ملیت وجنسیت . نژاد مهم نیست ؛ قرشی و ایرانی ندارد . "کلکم من آدم وآدم من تراب "همه از خاکیم .

بنابراین مفاد حدیث ویا بقول اهل علم دلالت خبر صحصیح نیست . به اسناد هم می پردازیم .

 همین خبر را شیخ کلینی متوفی 328ق در کافی 8/166 بدین شکل نقل کرده است :

" حدیث 184: سهل ؛ عن الحسن بن محبوب عن حنان عن زرارة قال : ابوعبد الله ع :

"نحن قریش وشیعتنا العرب وسایر الناس عُلوج الروم " یعنی ، ماقریشیم ودوستان ما عرب ودشمنان ما کفار روم"

واما اِسناد خبر :

رجالیون  در خصوص دو نفر از روات خبر تشکیک دارند . 1- سلمة بن الخطّاب ؛ نجاشی او را ضعیف میداند

قال : کان ضعیفاً فی حدیثه "       رجال نجاشی ص 187 و رجال خوئی 9/212

2- عثمان بن جبلة ؛ این شخص مجهول است . سید خوئی در رجال خود ج 12ص116 ردیف 7583فقط نام او را برده واز هر گونه اظهار نظر خودداری میکند . سایر علمای رجال هم گویند عثمان بن جبله مجهول است .

بنابراین از نظر سندیت هم خدشه پذیر است . بهتر آنست که بگوئیم خبر جعلی واز احادیث موضوعه است .

والا در محذورات دیگری گرفتار میشویم .قبل از روشن شدن نظریه خودم به معنی «عجم » در لغت دقت فرمائید

عُجمَه یعنی گنگی ؛ لکنت زبان ؛ نقطه مقابل روشن گوئی ؛ عجمه یعنی مقابل فصاحت . نماز ظهر را صلاة العجماء گویند بخاطر اینکه قرائت آن آشکار نیست . " اعجمتُ الکلام : سخنی نامفهوم گفتم .

اعربت الکلام : فصیحانه سخن گفتم . صاحب مصباح المنیر هم «عُجمَه را بمعنای نداشتن فصاحت گرفته است

وهکذا اقرب الموارد . راغب اصفهانی هم می گوید : الاعجام : الابهام . با این تفاصیل ؛ آنانی که در صدد توجیه حدیث برآمده و لفظ عدونا العجم را بعنوان گنگ وغیر فصیح و... گرفته اند در اشتباه آشکار بسر میبرند .واما دلیل این سخن را چنین تقریر می کنیم :

در اخبار زیادی از لفظ «عجم » به نیکی یاد شده وحتی 313 نفر یار امام زمان ع را از اعاجم گفته اند .

ابتدا آیه 198-199 شعراء : " ولو نزلنا علی بعض الاعجمین * فقراه علیهم ما کانوا به مؤمنین * "

اگر قران را بر غیر عرب نازل میکردیم واو برعرب قرائی می کرد ؛ عرب ایمان نمی آورد .

ویا در آیه 44 فصلت , عجمیت را در مقابل عربیت قرار داد . " ءاعجمی وعربی ٌ " خداوند هرگز درهم وبرهم گوئی را در مقابل فصاحت عربی که قرار نمیدهد که اگر چنین شود مقایسه ای بس سخیف است . مثل این خبر که فرمود : " من قال علی ٌ خیر ٌ من عمر فقد کفر " هرکس بگوید علی از عمر بهتر است به تحقیق کافر است .

ویا اینکه فرمود : الدهر انزلنی یقولون علی ومعاویة " می گویند علی ومعاویه !

واما درخبر نبوی ص وارد است که :

" لو کان الایمان معلقاً بالثریا لنا له رجال من العجم "     مستدرک حاکم 4/395و در منثور سیوطی 6/215

وایضاً : " لو کان الایمان معلقاً بالثریا لا تماله العرب لنا له رجال من فارس " 

اگر ایمان در ثریا باشد مردانی از عجم ویا فارس ؛ انرا به چنگ می آورند .

رک : کنز العمال 12/91 و مسند احمد 2/420 و سنن ترمذی 5/60  و تفسیر القرطبی 16/258

ابن عابدین گوید : وفی روایة الشیخین ( مسلم وبخاری ) عن ابی هریرة :

قال النبی ص :" والذی نفسی بیده لو کان الدین معلقاً بالثریا لتناوله رجل من فارس "

ولیس المراد بفارس البلاد المعروفة : بل جنس من العجم وهم الفُرس ؛ لخبر الدیلمی ( خیر العجم فارس ) .

                               حاشیه رد المختار ابن عابدین 1/57

آری , اگر بگوئیم , معنای عجم در خبر صدوق ؛ گنگ و نا فصیح است ؛ با این اخبار چه می کنیم ؟ دوباره باید دست به توجیه گری بزنیم خدا میداند سر از ناکجا آباد در می آوریم !

از همه مهمتر به این خبر از غیبت نعمانی دقت کنید :

" قال الباقر ع : اصحاب القائم ع ثَلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً اولاد العجم "      ص 315 حدیث 436

یاران قائم ع 313نفر از فرزندان عجم هستند .  

امام صادق ع فرمود : اگر قران بر عجم نازل میشد ؛ عرب به آن ایمان نمی آورد . " لو نزّل القران علی العجم ما آمنت به العرب وقد نزّل علی العرب فآمنت به العجم فهذه فضیلة العجم " این از فضیلت عجم است !

رک : تفسیر القمی 2/124 وعنه البحار 9/228 والمیزان 15/332و صافی 4/51و نور الثقلین 7/65

حاصل کلام : خبر " نحن قریش وشیعنتا العرب وعدونا العجم " جعلی است .مردود از نظر متن واِسناد .

اینکه خبر را صدوق المحدثین نقل کرده ملاک برای حجیت خبر نیست . صدوق با استناد به بعض روایات

سهوالنبی را قبول داشته ومنکر آنراغالّ ؛ رافضی و ملعون میشمارد , آیا باید بپذیریم ؟

در من لا یحضر قسمت احکام سهو نماز می گوید :

" قال مصنف هذا الکتاب ره : " انّ الغلاة والمفوضة لعنهم الله ینکرون سهو النبی ص "     1/359

شیخ مفید در ردّ این نظر کتاب نوشته بنام « عدم السهو النبی ص » . پس حق ّ میزان است .

ایرانیان از بهترین ارادتمندان آل الله بوده وهستند . خدمات بزرگی به اسلام وتشیّع نموده ودربست مریدند .

جنگ نهاوند وامثال ذلک به چه انگیزه ای صورت گرفت ؛ در حال حاضر مهم نیست . اصل؛ عمل کردن ما به تعالیم دین محمد ص است که ارمغان آن است .« ما مضی مضی » . با کردار خود نشان دهیم که مسلمان هستیم .

برای ما مسلّم است که علی ع وحسنین علیهم السلام در نبرد فتح الفتوح حضورنداشته وآن نظر مشورتی خردمندانه علی ع هم از سر وظیفه انسانی بوده وعقلانیت هم چنین اقتضائی دارد .

سوال : در ذیل خبر نحن قریش در مستدرک سفینة البحار شیخ عباس قمی مطلبی تحن عنوان

« سوء التدبیرالثانی» از مناقب ابن شهر آشوب ؛آورده که چندان صحیح نمی نماید .( خبر مُرسل است )

 

واما اصل خبر از مناقب ابن شهر آشوب متوفی سال 588 ق :

 " لما ورد بسبی الفرس الی المدینة اراد الثانی ان یبیع النساء ؛ وان یجعل الرجال عبید العرب ؛ وعزم علی ان یحمل العلیل والضعیف والشیخ الکبیر فی الطواف وحول البیت علی ظهورهم . فقال امیر المؤمنین ع اِن النبی ص : قال : اَکرموا کریم قوم وان خالفوکم ؛ وهولاء الفرس حکماء کرماء

یعنی ؛ وقتی اسرای ایرانی را وارد مدینه کردند , دومی – عمر – تصمیم گرفت که زنان را به کنیزی بفروشد ومردان را برده قراردهد تا از آنها بعنوان بار بر در – مسجد الحرام – جهت حمل اعراب علیل وضعیف که قدرت طواف را ندارند استفاده کنند ( الان هم هستند کسانی که پول گرفته وحاجیان ناتوان را طواف میدهند)

علی ع با این تصمیم عمر مخالفت کرد وفرمود : این ایرانیان حکما وبزرگان قوم هستند ؛ پیغمبر ص فرمود : بزرگان هر قومی را احترام کنید , ولو مخالف شما باشند !

بالاخره عمر مقلوب این استدلال شده وگفت :" ونقض عزمتی فی الاعاجم "     بحار 47/330

قمی در ادامه مطلبی را از بحار مجلسی ج47ص181در خصوص تقاضای منصور – دوانیقی- از اعاجم برای قتل امام صادق ع نقل میکند که سید هاشم بحرانی در مدینة المعاجز – 6/382 - شبیه آنرا موبه مو از هارون الرشید برای کشتن امام کاظم ع نقل میکند .

 ( جالب همین شبیه بودن است ولو در سخنانی که بین ایشان رد وبدل میشود اینکه عاقبت این مزدوران توبه

توبه کرده وامام را تکریم می کنند)« اکرامهم للامام وسجودهم له »

خوشبختانه جناب شیخ عباس قمی متعاقب این مطالب ؛ چند خبر هم در فضیلت اعاجم نقل میکند .

نکته ای که در خور دقت است اینکه ابن شهر آشوب خبر را بدون ذکر ناقل ومنبع می آورد , حالیه از کجا گرفته برما مشخص نیست . ظاهراً قدیمی ترین کتاب هم که این داستان سوء تدبیر عمر را نقل کرده ؛ همین مناقب است .

داستان مدد جوئی منصور از اعاجم برای کشتن امام صادق ع را هم مجلسی از مشارق الانوارالیقین حافظ رجب البرسی نقل میکند. راوی هم ابی بصیر است . ( البُرسی از عارفان قرن هشتم و در مدح علی ع اشعاری دارد)

 

 

من الله التوفیق

09369319570

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 0:5  توسط محمدرضا فروزان  | 

دیه تصادفات و قصاص

                                            
« بسم الله الرحمن الرحیم »   وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا" 4/93 عنوان مقا له : دیهِ تصادفات محقق : محمد رضا فروزان جلسه مکتب القرآن فجر بروجرد بتاریخ 12/3/1390 کلید واژگان : مبلغ بیمه  نفس وجرح اعضا ؛ قانون حمورابی ؛ ماده 333ق. م ا ، جریمه عابر پیاده ؛ جرح تصادفی و جرح نزاعی ؛ قصاص ودیه در عهدین . معنای قصاص و دیه وارش ,عاقله ؛اقسام قتل . معنای لغوی دیه : مقدار مالی که در قبال صدمه زدن به جان ویا اعضای بدن کسی پرداخت میشود . طریحی در مجمع گوید : دیة :" مال بدل از نفس " فرق دیه با ارش اینست که دیه مقدر شده ولی ارش غیر مقدر مثل حد وتعزیر . فلذا تعریف ارش چنین است : " الارش دیة الجراحة "و" کل ما لا تقدیر فیه ففیه الارش" حکومت هم با ارش یک معناست . الحکومة : "عوض الجنایات التی لا تقدیر شرعی . فکل مورد من الجنایات لا مقدر فیه شرعاً فالمرجع فیه نظر الحاکم حتی لا یذهب حق المسلم هدراً "      الفاظ فقه جعفری ص168 تقویم ارش وحکومت به نظر کارشناس است . فرق لغوی تصادف با تصادم : تصادف در لغت به معنای روبرو شدن دوچیز ویا دو نفر بدون قصد قبلی است . لیکن تصادم به معنای برخورد سخت وکوفتن دوچیز با یکدیگر است . به بیان دیگر شاخ بشاخ شدن است . فلذا فرق تصادم با تصادف این است که لزوما هر تصادفی کوفتن وخورد شدن نیست بلکه همینکه شما در خیابان با دوستان برخورد کردید گوئید تصادفا اورا دیدم ولی تصادم باید توام با کوفتن باشد . در برخورد دو ماشین یا دو کشتی با همدیگر ؛ اگر یکی از آنها متوقف باشد ؛ تصادف گویند ونه تصادم .  نکته مهم دیگر این که یکی از فاکتورهای مقصر بودن راننده نداشتن مهارت رانندگی ومسامحه در جلوگیری از بروز حادثه می باشد .  ( ماده 335 ق . م  ) .اقول : این ماده مبتنی بر اصل مباشرت وتسبیب است .   قصاص از قصّ گرفته شده است . بمعنای بدنبال جنایت آمدن؛ مثل قصه سرائی که بدنبال تاریخ است . لزوم پرداخت دیه در قتل از آیه 92 نساء هویداست . جزء ارثیه بوده وبه تمام ورثه میت تعلق دارد .در صدمه زدن به بدن میت هم دیه ثابت است که مقدار آن یک دهم زنده است . ولی از آن به ورثه چیزی نرسیده وباید در راه خود میت بعنوان صدقات وخیرات مصرف شود . در هر صورت ؛ دیه حق الناس است . نکته : در جائی که قاتل جزء ورثه مقتول باشد از دیه سهمیه نمی برد . با اعلام نرخ دیه انسان برای سال 1390بمیزان نود میلیون تومان ؛ رانندگان خودروها ی سبک وسنگین با معظلی سهمگین مواجه وطبیعتاً عوارض خطرناک آن از قبیل افزایش تعداد زندانیان و گرفتاران در پی خواهد داشت . واینها چیزی نیست که بتوان بسادگی از کنارشان گذشت . بنظر نگارنده باید بین واردنمودن صدمه از طریق تصادفات رانندگی و نزاع های اجتماعی فرق قائل شد ! بحول و قوه الهی ثابت می کنیم که قانون گذار هم این نکته را از نظرگاه حقوقی خویش که منبعث از خرد واندیشه وانصاف است بدور نداشته وبه جامعه  حق مطلب را ارزانی نموده است . در ابتدا مختصری در خصوص قصاص ودیات از منظر ادیان ومذاهب الهی می آوریم ودر ادامه با بیان مقررات و راهکار عملی برای پیاده شدن قانون جریمه عابر پیاده حق سخن را ادا می کنیم . در همه ادیان الهی وجوامع بشر متمدن برای جبران خسارت وارد ه بر تن وجان افراد؛ حقوقی مقرر شده تا بدینوسیله ؛ افراد در جامعه از امنیت خاطر برخوردار و متمردین وخاطئین جامعه بدانند که از عواقب اعمال خلاف خودمعاف نیستند . انسانها باید بدانند که جامعه آن زمانی در آسایش بسر می برد که همگان به وظایف خویش آشنا وملزم به رعایت آن باشند . نوشتن بر روی صفحات تنها کاربردی نداشته ؛ بلکه باید ضمانت اجرائی بدنبال آن باشد . قانون نوشته از ضمانت اجرائی منفک نیست همانطوری که ضمانت اجرائی بدون قانون نوشته , منجر به خروج از مسیر صحیح می باشد .کسانی که به قانون احترام نمیگذارند باید مطمئن باشند که عواقب کارشان دامنگیرشان خواهد شد . در جائی که اطمینان به برخورد ضابطه مند وجود ندارد , ناهنجاری بروز میکند   به کلام محقق حلّی در شرایع باب « ضمان »  بنگرید ؛ فرمود : " وضابطه ان کلّ ما للانسان احداثهُ فی الطریق ؛ لا یَضمَنُ ما یَتلفُ بسببهِ . ویَضمَنُ بما لیس له احداثهُ " 4/1026 یعنی , هر آنچه که احداث آن در جاده مجاز باشد در صورتی که بواسطه آن به کسی صدمه برسد , ضامن نیست هرآنچه که در جاده احداث آن مجاز نیست اگر بواسطه آن به کسی صدمه وزیان وارد شود , ضامن است . شارع عام را قانون گذار برای عبور ومرور وسایط نقلیه مباح دانسته ؛ شارع عام مخصوص ماشین است . وبالطبع خط کشی عابر پیاده را مخصوص انسانها . همانطوری که در تمام دنیا توقف ماشین روی خط عابر پیاده ممنوع است وجریمه دارد ؛عبور عابر پیاده هم از غیر محل مخصوص باید ممنوع باشد . قانون یکطرفه نیست .   سوال : آیا قصاص ودیات در ادیان یهود ونصاری موجود بوده است ؟ جواب : در تورات  سفر اعداد فصل 35 در آیات 30و 31 حکم قصاص را تشریع می کند :  هر که شخصی را بکشد پس قاتل به گواهی شاهدان کشته شود ؛ ویک شاهد برای کشته شدن کسی شهادت ندهد . وهیچ فدیه به عوض جان قاتلی که مستوجب قتل است ، مگیرید ؛ بلکه او البته کشته شود . پس در جائی که مباشر قتل؛ انسان باشد ؛ قصاص لازم وگرفتن خون بها جایز نیست .  در سفر خروج فصل 21 در آیات 28 تا 32 چند حکم را بیان میکند که مضمون آن چنین است: « هر گاه گاو کسی به دیگری شاخ بزند واو را بکشد باید گاو را سنگسار کنند وگوشتش را نخورند ؛ وصاحب گاو بیگناه است . ولی اگر گاو عادت به شاخ زدن داشته – گاو مشکل داری بوده – وصاحب گاو هم مطلع از این عادت بوده , گاو راسنگسار می کنند وصاحبش را هم می کشند [ شریک قتل است ] . ولی اگر صاحبان خون به دریافت دیه راضی شوند , صاحب گاو باید هر آنچه که آنها می خواهند بپردازد . در چنین حالتی دیه غلام وکنیز 30مثقال نقره است که به صاحب غلام ویا کنیز تعلق دارد . ظاهر این متن دلالت براین حکم دارد که در صورتی که مباشر قتل ؛ حیوان سرکش ومردم آزاری باشد گرفتن  دیه وتنزل از قصاص اشکالی ندارد  . هر چند که  قصاص از قوی ترین احکام تورات است . در همین سفر خروج فصل 21 ؛ آیات 12 و13 حق قصاص را در قتل عمد جاری می داند . لیکن در قتل غیر عمد قائل است که اگر جانی فرار کند قصاص منتفی می شود . در آیات 24 و25 همین سفر – خروج – حق قصاص در اعضارا عنوان میدارد . هر عضو در مقابل عضو دیگر. در سفر لاویان فصل 24 آیه 20 حکم قصاص عضو وقتل نفس را اشعار میدارد . در کتاب سلیمان فصل 19 آیه 29 حکم قصاص و شلاق را تشریع می کند : " القصاص معد للمستهزئین والضرب لظهر الجُهال " کشتن سزای مرتدین است وشلاق مخصوص احمقان . در انجیل حکم قصاص نقض شده وبصراحت می گویند که باید از کشتن وحتی شکایت کردن صرفنظر نمود . انجیل متی ؛ فصل 5 آیات 21و 22 و آیه 38 در آیه 21 می گوید : " گفته شده است که هرکس مرتکب قتل شود , محکوم به مرگ می باشد , اما من می گویم که حتی اگر نسبت به برادر خود خشمگین شوی وبر او فریاد بزنی ، باید تو را محاکمه کرد " در آیه 38 می گوید : گفته شده که اگر کسی چشم دیگری را کور کند ؛ باید چشم اورا کور کرد واگر دندان کسی را بشکند باید دندانش را شکست . اما من می گویم که اگر کسی به تو زور گوید با او مقاومت نکن ؛ حتی اگر به گونه ی راست تو سیلی زند ؛ گونه ی دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن نیز سیلی بزند " نا گفته نماند که در قوانین دادگستری مسیحیت در ازمنه ی قدیم ؛ گرفتن دیه بلا اشکال بوده است . در میان اعراب جاهلی هم این مسائل موجود بوده , الا اینکه حد ومرزی نداشته است . چه بسا بعوض خون یک نفر , دهها نفر را می کشتند . اسلام که آمد فرمود : " النفس بالنفس " 45مائده  ویا در قصاص اسراف نکیند : " فلا یُسرف فی القتل "    اسراء 33 نکته : از آیه 45 مائده ؛صدر وذیل آن مبرهن میشود که حکم قصاص در ادیان یهود ونصاری وجود داشته است. فرمود : " وکتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس والعین بالعین والانف بالانف والاذن بالاذن والسن بالسن والجروح قصاص "     والجروح قصاص یعنی قصاص در اعضا وجوارح . ودر آیه 46 می فرماید : " وقفینا علی آثارهم بعیسی بن مریم مصدقاً لما بین یدیه من التوراة " در انجیل متی فصل 5 آیه 17 گوید : " گمان مبرید که آمده ام تا تورات موسی ونوشته های سایر انبیاء را منسوخ کنم . آمده ام تا آنها را تکمیل نمایم " علامه طباطبائی در المیزان ج1ص621 در ذیل آیه قصاص – 179 بقره – بحث جالبی دارند . مراجعه کنید .         جمع بین آیه قصاص و عفو گذشت چگونه می شود ؟   يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِب عَلَيْكُمُ الْقِصاص فى الْقَتْلى الحُْرُّ بِالحُْرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الأُنثى بِالأُنثى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شىْءٌ فَاتِّبَاعُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسن ذَلِك تخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِك فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ(178)  بقره وَ لَكُمْ فى الْقِصاصِ حَيَوةٌ يَأُولى الأَلْبَبِ لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ(179)  بقره با : خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِض عَنِ الجَْهِلِينَ(199) اعراف همچنین با آیات 22نور :والیعفوا ولیصفحوا " و 237 بقره : وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى " جواب : اولا : اینکه فرمود " لکم فی القصاص حیات " منظور حیات اجتماعی است . تضمین امنیت وسلامت عمومی . ثانیا ً : عفو در جائی است که : اولاً : مصالح ومفاسد اجتماعی  نادیده  نشود ثالثاً : عفو موجب امضای ظلم ظالم وترویج آن نباشد . رابعاً  : ظالم از این گذشت جری نشده وعادت او نبوده باشد . فلذا عفو وگذشت در مسایل شخصی و حقوق فردی است . اینکه خداوند تبارک وتعالی فرمود :" اعرض عن الجاهلین " یعنی کاری از سر جهالت وغفلت صورت گرفته ونه اینکه فردی مسلحانه بر سر مظلومی رفته وبا علم وعمد اورا کشته است.در مجموع می توان گفت که قصاص عامل بازدارندگی است وعفو ؛ عامل تربیتی . قصاص قانون است وعفو اخلاق  قال الله تعالی : ان الله یامر بالعدل – قانون – والاحسان – اخلاق – "   90 نحل یکی از ویژگیهای منحصر به فرد احکام شریعت اسلام، آمیختگی آنها با اخلاق است . برای چه ؟ تا کارهای ما رنگ خدائی داشته باشد . ما که در پاره ای موارد ناگزیر از اعمال قانون هستیم پس چرا خداگونه نباشد ؟به آیه دقت شود: رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (37)  نور تجارت توام با نماز و خدمت به خلق خدا وکمک رساندن به فقرا که عیالات خدا هستند . در جامعه زمانی می رسد که باید قصاص اجرا شود ؛ شلاق زده شود ولی نه از سر غیظ وغضب وخشونت . خداوند در آیه 54 بقره می فرماید :" فاقتلوا انفسکم " که اشاره به وحدانیت پیکره ی جامعه دارد .  در آیه 11 حجرات هم می فرماید : " ولا تلمزوا انفسکم " خودهایتان را عیبجوئی نکنید . نفرمود « انفسهم » بلکه « انفسکم » . یعنی اگر دیگری را عیب  وملامت کردی در واقع خودت را شکستی ونه دیگری را !  هرگاه کسی را عیب کنیم از دو حالت خارج نیست : یا واقعا معیب است ویا نیست . اگر باشد که همین قصه نمود پیدا کند واگر نباشد، شما اورا تحریک می کنید تا بر علیه تان قیام کند که بازهم ثمره عیب جوئی به خودهاتان بر می گردد . یعنی جامعه در کل متضرر می شود ونه یک فرد خاص . نکته : فرق لمزه با همزه : لمزه در محضر فرد است به اصطلاح رودر رو . ولی همزه پشت سر فرد .   « انواع قتل » القتل فی اللغة :" فِعلٌ یَحصُل بهِ زُهوقُ الروح "   قال الراغب فی المفردات :" ازالة الروح عن الجسد کالموت " زُهوق روح یعنی اخراج روح از بدن . اگر استناد آن به شخص دیگری باشد ؛ قتل نامیده شود والا موت گویند . قتل در قران به دو معنا بکار رفته است : 1- کشتن  2- لعن ونفرین ." قتل الخراصون "  بروج4 تعاریف انواع سه گانه قتل :« عمد وغیر عمد وخطای محض»  : در قتل عمد قصد کشتن داشته وضربه میزند . با وسیله ای که عادتاً موجب قتل میشود .( اینجا محل قصاص است)  در غیر عمد قصد کشتن ندارد ولی با قصد ضربه میزند وعادتاً چنین ضرباتی موجب کشتن نمیشود، مثل تادیب فرزند که منجر به فوت شود . ودر قتل خطای محض قصد وفعل هیچکدام را ندارد . مثلاً برای شکار حیوانی شلیک میکند ,بناگاه به انسانی برخورد میکند . ( پدر را بخاطر قتل فرزند قصاص نمیکنند. دیه می ستانند). معنای قتل از مفردات راغب : اصل القتل : ازالة الروح عن الجسد کالموت . لکن اذا اعتبر بفعل المتوّلی لذلک یقال : قتل ٌ . واذا اعتبر بفوت الحیاة یقال : موت "  1/655       «قَوَد:  قصاص پدر بخاطر قتل فرزند جایز است ام لا ؟ »   وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (45)     مائده ظاهرقران فرقی بین پدر وفرزند ویا زن وشوهر ویا مولا وبنده وکافر ومسلمان وغیره نگذاشته ودر یک حکم کلی می فرماید که قاتل عمد در قبال خونی که بر زمین ریخته قصاص می شود . در سنت نبوی ص احکام موضوع در حالات مختلف بیان شده که باید مطمح نظر قرار بگیرد واین مهم در کتب مبسوط فقهی مثل شرایع ومسالک وقواعد وجواهر ومبانی تکملة المنهاج سید خوئی بیان شده است . ما در اینجا فقط چگونگی قصاص پدر در قبال قتل فرزند وشوهر در قبال قتل همسر را بیان می کنیم .    مسألة 9: لا يقتل الوالد بولده، سواء قتله بالسيف حذفا أو ذبحا، وعلى أي وجه كان. وبه قال في الصحابة: عمر بن الخطاب. وفي الفقهاء: ربيعة، والاوزاعي، والثوري، وأبو حنيفة وأصحابه، والشافعي، وأحمد، وإسحاق. وقال مالك: إن قتله حذفا بالسيف فلا قود، وإن قتله ذبحا أو شق بطنه فعليه القود.»    خلاف طوسی 5/151 شرح کلمه حذفا اَوذبحا :حذفا یعنی از سر قساوت قلبی نیست بلکه بدلیل محکمه پسندی اورا کشته ؛ مثلا ؛ فردی مفسد وجانی است . ولی ذُبحایعنی از سر قساوت قلبی وبدون عذر موجه . به فتوای – مشهور – عالمان شیعی فرقی بین ایندو وجود نداشته وپدر را بخاطر فرزند قصاص نمی کنند . لیکن دیه وتعزیر ثابت است . ابو حنیفه وشافعی واحمد با این قول شیعه موافقند لیکن مالک تفصیل قائل شده و می گوید : اگر از باب حذفا ببوده قصاص ندارد ولی اگر از باب ذبحا بوده قصاص ثابت است فرقی بین پدر وفرزند نیست . از میان فقیهان شیعی دو نفر با مالک موافقت کرده اند : یوسف صانعی ومحمد صادقی تهرانی .   فَلَا يُقْتَلُ الْوَالِدُ وَإِنْ عَلَا بِابْنِهِ ) وَإِنْ نَزَلَ لِقَوْلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ : { لَا يُقَادُ لِابْنٍ مِنْ أَبِيهِ }  روضة البهیه شهید ثانی الشرط الثالث  : أن لايكون القاتل أبا ، فلوقتل ) والد ( ولده لم يقتل به) بلاخلاف أجده فيه ، بل الاجماع بقسميه عليه ، مضافاإلى النصوص من الطرفين . منها قول أحدهما ( عليهما السلام ) في خبر حمران ( : ) ( لايقاد والد بولده ، ويقتل الولد إذا قتل والده عمدا . ) وقول الصادق ( عليه السلام ) في خبر الفضيل بن يسار ( : ) (لايقاد الرجل بولده إذا قتله ، ويقتل الولد إذا قتل والده . ) كقوله( عليه السلام ) أيضا في خبره الآخر ( : ) ( لايقتل الوالد بولده ، ويقتل الولد بوالده ) الحديث »    جواهر الکلام 42/169 الشَّرْطُ الثَّالِثُ : أَنْ لَا يَكُونَ الْقَاتِلُ أَبًا فَلَوْ قَتَلَ وَلَدَهُ لَمْ يُقْتَلْ بِهِ ، وَعَلَيْهِ الْكَفَّارَةُ وَالدِّيَةُ وَالتَّعْزِيرُ »  شرایع الاسلام   دلیل عدم قصاص پدر در قبال قتل فرزند چیست ؟ جواب : نص واجماع . (لايُقادُ الرجل بولده ِإذا قتله ، ويقتل الولد إذا قتل والده )                        ومفهوم آیه 15 لقمان : وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا " در اینجا این سوال مطرح می شود که اگر مردی همسر خودش را به قتل برساند , حق قصاص برای فرزند این مادر مقتول ثابت می باشد ویا خیر ؟ وَلَوْ قَتَلَ الرَّجُلُ زَوْجَتَهُ ، هَلْ يَثْبُتُ الْقِصَاصُ لِوَلَدِهَا مِنْهُ ؟ قِيلَ : لَا ، لِأَنَّهُ لَا يَمْلِكُ أَنْ يَقْتَصَّ مِنْ وَالِدِهِ .»  شرایع الاسلام «ولو قتل الرجل زوجته هل يثبت القصاص ) عليه ( لولدها منه قيل ) والقائل الشيخ والفاضل بل المشهور على ما في المسالك ( : لا )يثبت إرثا كما لايثبت أصالة ( لانه لايملك أن يقتص من والده) له فضلاعن مورثه المنافي للمصاحبة بالمعروف »  جواهر 42/176 قوله: (ولو قتل الرجل زوجته... إلخ). كما لا يثبت القود للولد على والده بالاصالة، فكذا بالتبعية والارث على المشهور. قطع بذلك الشيخ في المبسوط  والعلامة في كتبه ، لعموم الادلة، وصلاحية العلة المقتضية لذلك. »    مسالک الافهام 15/159 یعنی همانطوری که فرزند اصالتا حق قصاص پدر را ندارد ؛ وراثتاً هم چنین حقی ندارد . 2764 - حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِى شَيْبَةَ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الأَحْمَرُ عَنْ حَجَّاجٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -ص - يَقُولُ « لاَ يُقْتَلُ الْوَالِدُ بِالْوَلَدِ ».   سنن ابن ماجه قزوینی 2/888 قال الشيخ الألباني : صحيح . قَوْلُهُ : عَلَيْهِ السَّلَامُ { لَا يُقَادُ الْوَالِدُ بِوَلَدِهِ وَلَا السَّيِّدُ بِعَبْدِهِ }  مبسوط سرخسی 29/228 مسئلة ٌ : " تقتل الام بقتل ولدها علی المشهور " «ولا يجب القصاص على الاب يقتل ولده، ولا على الام بقتل ولدها»   المجموع 18/361ودر المغنی 9/361وتحریر الوسیله 2/521 (وكذا الام تقتل به ) بلاخلاف أجده فيه بيننا إلامن الاسكافي الذي وافق العامة هنا على ذلك قياسا على الاب واستحسانا ( . ويقتل بها ) أيضا بلاخلاف أجده فيه ، بل الاجماع بقسميه  »   جواهر «ولا يجب القصاص على الاب يقتل ولده، ولا على الام بقتل ولدها، لما روى عمر بن الخطاب " أن النبي  ص قال لايقاد الاب من أبيه " فإذا ثبت هذا في الاب ثبت في الام، لانها كالاب في الولادة »  المجموع نووی 18/361 نووی معتقد است که مادر را هم بخاطر قتل فرزند قصاص نمی کنند , همان دلیلی که در باب پدر حکومت دارد در حق مادر هم جریان پیدا می کند . اقول : بنظر نگارنده هم درست همین است .     « نرخ دیه » سوال : دیه انسان مسلمان آزاد؛کافر ذمی وعبد در نظرگاه فریقین اسلامی چقدر است ؟ جواب : دیه کامل انسان مسلمان وبنا بر مصوبه مجلس شورای اسلامی با استناد به حکم حکومتی برای کافر ذمی ؛ معادل 100شتر محاسبه میشود .  دیه 100شتر برای مسلمان ؛ متفق القول فقهاء اسلام است . ویا 1000 مثقال طلا .  در هر سال به قیمت روز محاسبه می شود . مشهور قول فقهاء شیعی در خصو ص کفار ذمی , 800درهم است .لازم به ذکر است که دیه کافر ذمی در عهد رسول الله براب با دیه مسلمان بود ه است . "فی خبر زرارة من اعطاه رسول الله ذمة فدیته کاملة " ایضاح ابن علامه 4/682 « دیة العبد قیمته مالم یتجاوز دیة الحر » دیه غلام همان قیمت اوست . اگر از قیمت حرّ بیشتر شود مبنا حرّ است. رک : جواهر جلد 37 و 43 و فقه مذاهب اربعه اهل سنت 5/151 لازم به ذکر است که حکم دیه انسان مسلمان برابر با 100شتر، از احکام امضائی بوده ودر عصر جاهلیت هم دیه انسان همین مقدار بوده است . ضمن اینکه برخی روایات موجود در مسانید اهل سنت ومستفاد از چند خبر موجود در صحیحین ونصوص وارده در منابع خاصه مبین دیه 100 شتر می باشد . برای نمونه در کافی 7/280 ح ش 1 باب الدیه از ابن ابی لیلی نقل می کند : " کانت الدیة فی الجاهلیة مائة من الابل فاقرها رسول الله ص  .... " در سنن نسائی هم چنین آمده است : 4818 - أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ قَالَ أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ رَاشِدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه- واله - وسلم- قَالَ « مَنْ قُتِلَ خَطَأً فَدِيَتُهُ مِائَةٌ مِنَ الإِبِلِ   ودر سنن بیهقی می گوید : 16418- أَخْبَرَنَا أَبُو زَكَرِيَّا بْنُ أَبِى إِسْحَاقَ الْمُزَكِّى حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ أَخْبَرَنَا الرَّبِيعُ بْنُ سُلَيْمَانُ أَخْبَرَنَا الشَّافِعِىُّ أَخْبَرَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ عَنْ عَلِىِّ بْنِ زَيْدِ بْنِ جُدْعَانَ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ رَبِيعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه –واله -وسلم- قَالَ :« أَلاَ إِنَّ فِى قَتِيلِ الْعَمْدِ الْخَطَإِ بِالسَّوْطِ أَوِ الْعَصَا مِائَةٌ مِنَ الإِبِلِ سوال : مشخصات شتر مورد نظر چگونه باشد ؟ قال احمد بن حنبل : تُؤْخَذَ مِائَةٌ ، قِيمَةُ كُلِّ بَعِيرٍ مِنْهَا مِائَةٌ وَعِشْرُونَ دِرْهَمًا   »  المغنی لابن قدامه 9/484   واما مورد – دیه کافر- از نظر اهل سنت بقرار ذیل است : 1- بفتوای حنفیان : دیه کافر ذمی برابر دیه مسلمان  است .    ( المبسوط السرخسی 10/96). 2- بفتوای حنبلیان : اگر قتل غیر عمد باشد نصف دیه مسلمان ودر غیر اینصورت مساوی است ( المغنی 9/527). 3- بفتوای مالکیان : نصف دیه مسلمان است .  ( بدایة المجتهد 2/339) .واگر قتل عمد باشد , مساوی مسلمان . 4- یفتوای شافعیان : یک سوم – ثلث – دیه مسلمان است . ( کتاب الام 4/308) . 5- بفتوای ابن حزم – فقه ظاهری - : نصف دیه مسلمان است  ( المحلی 10/399) . 6- بفتوا ی ابن حجر عسقلانی : نصف دیه مسلمان است . (  سبل السلام 3/251) . مبنای محاسبه در اصل ؛ قیمت شتر است . روایت هم دارد :" ان الاصل فی الدیة الابل لا غیره " ( المغنی 9/481 شافعی هم در« کتاب الاُم» بر اصالت شتر در محاسبه دیه تاکید دارد . کما قال : " فالدیة قلنا فاصل الدیة الابل فی سنة رسول الله ص "     7/325 نکته : فقهاء گویند : در برآورد میزان دیه , اصالت با عین  شتر است وقیمت آن بدلیت دارد . قال الشوکانی : " ان الاصل فی الدیة الابل ، وبقیة الاصناف مصالحة لا تقدیر الشرعی"   نیل الاوطار 7/240   امام صادق ع هم فرمود : "  الدیة مائة من الابل "  دیه 100شتر است . قال علی ع : " فالدیة فی النفس الف دینار " ای: الف مثقال ذهب خالص . هزار دینار = هزار مثقال طلای خالص است .   دیه زن ومرد در تصادفات رانندگی یکسان است . یعنی اگر تصادفی منجر به فوت زن شود , دیه او 100شتر ودر ماههای حرام به آن ثلث ثلث دیه اضافه میشود . گویند برای فرار از شبهه خلاف شرع بودن تساوی دیه زن ومرد , مازاد دیه زن را بعنوان بیمه حوادث پرداخت می کنند . البته از نظر فقهی هم اشکالی ندارد زیرا تحت عمومات ارش وحکومت قرار می گیرد , ضمن اینکه می توان از مازاد با نام  دیه قرار دادی هم یاد کرد . چرا که در زمان انعقاد قراداد بیمه , بیمه گذار نرخ دیه را یکسان تصور کرده وبرای زن ومرد تفاوتی در محاسبه قائل نمی شود پس در زمان پرداخت وجه بیمه هم قانونا وشرعاً به مفاد قرارداد عمل می کند . ( ولا تغلیظ فی الاطراف ولا فی قتل الاقارب . تحریر الوسیله 4/358)   « تغلیظ دیه در ماههای حرام »   سوال : آیا تغلیظ دیه برای ماههای حرام مستند قرانی دارد ؟  جواب : گویند آیه 217 بقره به مراد نزدیک است. يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ لیکن باید اظهار داشت که تغلیظ دیه اجماع علماست ونص اهل بیت علیهم السلام . وبه نظر راقم سطور ؛ حقیقت این است که اگر عامل تغلیظ دیه هتک حرمت زمان ومکان باشد , از حق الله محسوب شده وربطی به اولیای دم ندارد . فلذا پرداخت آن بعنوان ملک صاحبان دم منطقی نیست .   نکته مهم دیگر این است که صدمه وفوت باید در ماه حرام واقع شود ؛ البته حداقل اینکه در دو ماه حرام باشد : 4 صدمه وفوت دريكماه باشد يكي ديگر از شرايط تغليظ ديه آنست كه صدمه وفوت هردو درماه حرام باشد. ماده 299 با تصريح به اينكه «درصورتي كه صدمه وفوت هردو دريكي از چهارماه حرام …واقع شود…» بنابراين اگر تنها يكي از آن دو درزمان يا مكان حرام باشد ديه تغليظ نخواهد شد و همچنين از ظاهر ماده چنين برداشت ميشود كه چنانچه مثلا صدمه درماه ذي‌القعده وفوت درذي‌الحجه صورت بگيرد ديه تغليظ نمي‌شود ،‌چون صدمه وفوت بايد هردودريك ماه باشد، اما به اعتقاد برخي از حقوقدانان از نظر منطقي وفلسفة تغليظ ديه، بنظر ميرسد كه دراين صورت هم بايدتغليظ ديه صورت گيرد. چون آنچه مهم است اينست كه صدمه ونتيجه آن درماه حرام اتفاق بيافتد وفرقي نمي‌كند كه يك ماه حرام باشد يا دو ماه حرام باشد وحرمت عمل درهريك از ماهها كه باشد وجود دارد وهمة ماهها به يك اندازه احترام دارند درتأئيد اين سخن طي استفتائي از آيه‌ا… تبريزي سئوال گرديده است كه « درماه حرام به كسي آسيب رسيده وقتل درماه غيرحرام صورت گرفته است ، آيا اين از موارد تغليظ درديه است ؟ وايشان درپاسخ اظهار داشته‌اند چنانچه جنايتي كه درماه حرام واقع شده به نحوي باشد كه شخص را مثل حيوان مذبوح قرار دهد كه قتل او حساب شود ازموارد تغليظ ديه است، هرچند مردن شخص درغير ماه حرام باشد ولي اگر جنايت درماه حرام واقع شده وبعد سرايت كند وموجب قتل شخص درغير ماه حرام شود از موارد تغليظ ديه نیست » سایت معاونت حقوقی مجلس » مسئله دیگر : تغلیظ شامل قتل ذمی هم می شود . قال فی جواهر : " نعم الظاهر عدم الاختصاص بقتل المسلم لعموم النص والفتوی "   43/28 محقق حلی در شرایع می فرماید : وَلَوْ قُتِلَ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ ، أُلْزِمَ دِيَةً وَثُلُثًا ، مِنْ أَيِّ الْأَجْنَاسِ كَانَ تَغْلِيظًا . وَهَلْ يَلْزَمُ مِثْلُ ذَلِكَ فِي حَرَمِ مَكَّةَ ؟ قَالَ الشَّيْخَانِ : نَعَمْ ، وَلَا يُعْرَفُ التَّغْلِيظُ فِي الْأَطْرَافِ . ( شرایع الاسلام 4/1017) بلاخلاف اجده بل الاجماع بقسميه عليه ، بل المحكي منهماصريحا فضلاعن الظاهر مستفيض او متواتر ، بل في المسالك ( ان به نصوصا كثيرة ) ، وفي محكي الخلاف نسبته إلى اجماع الفرقة واخبارها ، وان كنالم نعثر الاعلى خبر كليب الاسدي  »  جواهر الکلام 43/26 اقول : کلام صاحب جواهر در خصوص وابسته بودن فتوای تغلیظ به خبر کلیب اسدی کاملا متین است . قوله: (ولو قتل في الشهر الحرام... إلخ). تغليظ الدية بالقتل في أشهر الحرم موضع وفاق، وبه نصوص كثيرة.( مسالک15/320) مسئلة : تغلیظ دیه برای ماههای حرام – ذی القعده ؛ ذی الحجة , محرم ورجب – فقط در صورت فوت است ونه در جروح . " دیة القتل فی الاشهر الحرم عمدا او خطا ً دیة کاملة وثلثها "    مبانی تکمله – سید خوئی 2/200 شیخ طوسی هم در خلاف 5/222:" دیة الخطا ء تغلظ فی الشهر الحرام " ( . ولو قتل في الشهرالحرام ) رجب وذي القعدة وذي الحجة والمحرم ،( الزم دية وثلثا من اي الاجناس كان تغليظا ) بلاخلاف اجده بل الاجماع بقسميه عليه ، بل المحكي منهماصريحا فضلاعن الظاهر مستفيض او متواتر ، بل في المسالك ( ان به نصوصا كثيرة ) ، وفي محكي الخلاف نسبته إلى اجماع الفرقة واخبارها ، وان كنالم نعثر الاعلى خبر كليب الاسدي ( )  ( سالت ابا عبدالله عليه السلام عن الرجل يقتل في الشهرالحرام ماديته ؟ قال : دية وثلث )  جواهر الکلام 43/26   ابن قدامه حنبلی در المغنی 9/501 فصل تغلیظ می نویسد : وَقَدْ نَصَّ أَحْمَدُ ، عَلَى التَّغْلِيظِ عَلَى مَنْ قَتَلَ مُحْرِمًا فِي الْحَرَمِ وَفِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ ، فَأَمَّا إنْ قَتَلَ ذَا رَحِمٍ ، مَحْرَمٍ ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : تَغْلُظ دِيَتُهُ . وَقَالَ الْقَاضِي : ظَاهِرُ كَلَامِ أَحْمَدَ أَنَّهَا لَا تُغَلَّظُ . وَقَالَ أَصْحَابُ الشَّافِعِيِّ : تُغَلَّظُ بِالْحَرَمِ ، وَالْأَشْهُرِ الْحُرُمِ ، وَذِي الرَّحِمِ الْمَحْرَمِ   مستندات تغلیظ دیه قتل عمدی وخطائی در ماههای حرام از کتب اربعه 16 - باب القاتل في الشهر الحرام والحرم: (848) 1 - الحسين بن سعيد عن فضالة بن ايوب عن كليب بن معاوية قال: سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول:  من قتل في شهر حرام فعلية دية وثلث. »  تهذیب الاحکام 10/215 نجاشی در خصوص نقل خبر حسین بن سعید از فضاله چنین مطلبی را نقل می کند : 850- فضالة بن أيوب الأزدي عربي صميم، سكن الأهواز، روى عن موسى بن جعفر عليه السلام، وكان في ثقة حديثه، مستقيما في دينه. له كتاب الصلاة. قال لي أبو الحسن البغدادي السورائي البزاز. قال لنا الحسين بن يزيد السورائي كل شي ء تراه الحسين بن سعيد عن فضالة، فهو غلط، إنما هو الحسين عن أخيه الحسن عن فضالة وكان يقول إن الحسين بن سعيد لم يلق فضالة، وإن أخاه الحسن تفرد بفضالة دون الحسين، ورأيت الجماعة تروي بأسانيد مختلفة الطرق الحسين بن سعيد عن فضالة، والله أعلم. ایضا : معجم خوئی 14/204 رقم 9347 5202 وسمع كليب بن معاوية ابا عبدالله عليه السلام يقول: (من قتل في شهر حرام فعليه دية وثلث)  فقیه 5213 وفي رواية ابان، عن زرارة عن ابى عبدالله عليه السلام: (عليه دية وثلث)  فقیه 54، 14 - 6 علي بن إبراهيم، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن كليب الاسدي قال: سألت أبا عبدالله عليه السلام عن الرجل يقتل في الشهر الحرام ما ديته؟ قال: دية وثلث.» کافی   علامه مجلسی در خصوص حدیث شماره 6 کافی در فوق آوردیم می فرماید : " ( الحدیث السادس ) : « حسن »   24/ [428]2 فأما ما رواه محمد بن يعقوب عن عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن زرارة عن أبي جعفر (ع) قال: سألته عن رجل قتل رجلا خطأ في الشهر الحرام قال: تغلظ عليه الدية وعليه عتق رقبة أو صيام شهرين متتابعين من أشهر الحرم »   استبصار  نکته : در روایات تغلیظ دیه در قتل ، کُلیب بن معاویه ویا همان کُلیب الاسدی وجود دارد که از نظر مشهور علمای رجال توثیق وتضعیف روشنی ندارد . علامه حلی در خلاصه  الاقوال می فرماید : " فنحن فی تعدیله من المتوقفین " برای اطلاع از این راوی به معجم خوئی 15/83 رقم 9770 و9774 در 15/84 مراجعه شود . در مورد سهل بن زیاد هم که همان شخصیت معروف « سهل بن زیاد الادمی » است، توثیق ندارد . 490- سهل بن زياد أبو سعيد الآدمي الرازي كان ضعيفا في الحديث، غير معتمد فيه. وكان أحمد بن محمد بن عيسى يشهد عليه بالغلو والكذب وأخرجه من قم إلى الري وكان يسكنها(جش) ( 11 ) - 11 - سَهْلُ بنُ زِياد، أبُو سَعيد، الآدَميُّ، الرازيُّ. كانَ ضَعيفاً جِدّاً، فاسِدَ الرِوايةِ والدِينِ. وكانَ أَحْمَدُ بنُ مُحَمَّد بن عِيْسى الأشعريُّ أخْرَجَهُ من قُم، وأظْهَرَ البَراءَةَ منهُ، ونَهَى الناسَ عن السماع منهُ والرِواية عنهُ. ويَروِي المَراسِيْلَ، ويَعْتَمِدُ المَجاهِيْلَ.  (  غض ) مقدس اردبیلی در مجمع می فرماید : " ولا یضر عدم ثبوت توثیق کلیب فی الاولی وابان بن عثمان فی الثانیة "    14/221 شاهد ما بر سر جمله عدم توثیق کلیب است . شیخ صدوق در فقیه هم حدیث تغلیظ دیه در ماه حرام را از طریق « القاسم بن محمد الجوهری » از کلیب اسدی می آورد . ج4 ص 97 ح 5172 علامه حلی در خلاصه می نویسد : الجوهری من اصحاب الکاظم ع ؛ واقفی ٌ لم یلق ابا عبد الله ع .( معجم 15/33) شیخ صدوق در همین مجلد ص 107 حدیث شماره 5205 مرسلا از کلیب بن معاویه از امام صادق ع نقل می کند . از میان مذهاب اربع اهل سنت  احناف ومالکیان با تغلیظ در دیه موافق نبوده وگویند : وَقَالَ مَالِكٌ : لَا تُغَلَّظُ الدِّيَةِ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ .   مدونه الکبری مالک 6/307 وقال أبو حنيفة، ومالك: لا تغلظ في موضع من المواضع ( خلاف طوسی )   ابن رشد اندلسی در بدایه المجتهد 2/342 می نویسد : تَغْلِيظُ الدِّيَةِ وَاخْتَلَفُوا فِي تَغْلِيظِ الدِّيَةِ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ وَفِي الْبَلَدِ الْحَرَامِ ، فَقَالَ مَالِكٌ ، وَأَبُو حَنِيفَةَ ، وَابْنُ أَبِي لَيْلَى : لَا تُغَلَّظُ الدِّيَةُ فِيهِمَا ، وَقَالَ الشَّافِعِيُّ : تُغَلَّظُ فِيهِمَا فِي النَّفْسِ وَفِي الْجِرَاحِ . اهل سنت هم در این خصوص اختلاف دارند . نکته مهم اینجاست که عامه در تغلیظ دیه در ماه حرام به سنت نبوی ص استناد نداشته و به فتوای اصحاب بسنده کرده اند . از عثمان بن عفان وابن عباس فتوا دارند .سوال ما اینجاست ، آیا غیر شارع مقدس حق تقنین قانون را دارد ؟  از ابن عمر چنین نقل کنند : وَاحْتَجَّ أَصْحَابُنَا بِمَا رَوَى ابْنُ أَبِي نَجِيحٍ ، أَنَّ امْرَأَةً وَطِئَتْ فِي الطَّوَافِ فَقَضَى عُثْمَانُ فِيهَا بِسِتَّةِ آلَافٍ وَأَلْفَيْنِ تَغْلِيظًا لِلْحَرَمِ ، وَعَنْ ابْنِ عُمَرَ ، أَنَّهُ قَالَ : مَنْ قَتَلَ فِي الْحَرَمِ ، أَوْ ذَا رَحِمٍ ، أَوْ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ ، فَعَلَيْهِ دِيَةٌ وَثُلُثٌ . وَعَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ ، أَنَّ رَجُلًا قَتَلَ رَجُلًا فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ ، وَفِي الْبَلَدِ الْحَرَامِ . فَقَالَ : دِيَتُهُ اثْنَا عَشَرَ أَلْفًا وَلِلشَّهْرِ الْحَرَامِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ ، وَلِلْبَلَدِ الْحَرَامِ أَرْبَعَةُ آلَافٍ . وَهَذَا مِمَّا يَظْهَرُ وَيَنْتَشِرُ . وَلَمْ يُنْكَرْ ، فَيَثْبُتُ إجْمَاعًا .      المغنی لابن قدامه  9/500 عبد الرزاق در المصنف می نویسد :" عن عمر بن الخطاب قال : من قتل فی الحرم او...فی الاشهر الحُرُم فعلیه دیة وثلث" بیهقی در سنن می آورد : 16559- أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ الْمَحْبُوبِىُّ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ مَسْعُودٍ حَدَّثَنَا النَّضْرُ بْنُ شُمَيْلٍ أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِى نَجِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبِى : أَنَّ امْرَأَةً مَوْلاَةً لِلْعَبَلاَتِ وَطِئَهَا رَجُلٌ فَقَتَلَهَا وَهِىَ فِى الْحَرَمِ فَجَعَلَ لَهَا عُثْمَانُ دِيَةً وَثُلُثًا. بیهقی حدیث تغلیظ دیه را که از عمر نقل شده بدلیل وجود « عمر بن صبح » متروک می داند . 3399 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ يُونُسَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْلَى عَنْ عُمَرَ بْنِ صُبْحٍ عَنْ مُقَاتِلِ بْنِ حَيَّانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ سُلَيْمٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ أَنَّهُ قَالَ لَمَّا حَجَّ عُمَرُ حَجَّتَهُ الأَخِيرَةَ الَّتِى لَمْ يَحُجَّ غَيْرَهَا غُودِرَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ قَتِيلاً فِى بَنِى وَادِعَةَ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عُمَرُ وَذَلِكَ بَعْدَ مَا قَضَى النُّسُكَ وَقَالَ لَهُمْ هَلْ عَلِمْتُمْ لِهَذَا الْقَتِيلِ قَاتِلاً مِنْكُمْ قَالَ الْقَوْمُ لاَ فَاسْتَخْرَجَ مِنْهُمْ خَمْسِينَ شَيْخًا فَأَدْخَلَهُمُ الْحَطِيمَ فَاسْتَحْلَفَهُمْ بِاللَّهِ رَبِّ هَذَا الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَرَبِّ هَذَا الْبَلَدِ الْحَرَامِ وَرَبِّ هَذَا الشَّهْرِ الْحَرَامِ أَنَّكُمْ لَمْ تَقْتُلُوهُ وَلاَ عَلِمْتُمْ لَهُ قَاتِلاً فَحَلَفُوا بِذَلِكَ فَلَمَّا حَلَفُوا قَالَ أَدُّوا دِيَتَهُ مُغَلَّظَةً فِى أَسْنَانِ الإِبِلِ أَوْ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَالدَّرَاهِمِ دِيَةً وَثُلُثًا فَقَالَ رَجُلٌ مِنْهُمْ يُقَالُ لَهُ سِنَانٌ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَمَا تَجْزِينِى يَمِينِى مِنْ مَالِى قَالَ لاَ إِنَّمَا قَضَيْتُ عَلَيْكُمْ بِقَضَاءِ نَبِيِّكُمْ -ص-. فَأَخَذُوا دِيَتَهُ دَنَانِيرَ دِيَةً وَثُلُثَ دِيَةٍ. « عُمَرُ بْنُ صُبْحٍ مَتْرُوكُ الْحَدِيثِ .»   مدرک قبل 27609 - حدثنا أبو بكر قال حدثنا بن عيينة عن بن أبي نجيح عن أبيه أن عثمان قضى في امرأة قتلت في الحرم بدية وثلث دية » مصنف ابن ابی شیبه 5/421 فَأَتَمَّهَا عُمَرُ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفًا حِسَابَ ثَلَاثِ أَوَاقٍ لِكُلِّ بَعِيرٍ قَالَ فَزَادَ ثُلُثُ الدِّيَةِ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ مسند احمد ( تخریج حدیث  ش 21714) ابن حزم هم در فقه ظاهری می گوید : وَقَضَى عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ فِي تَغْلِيظِ الدِّيَةِ بِأَرْبَعَةِ آلافِ دِرْهَمٍ.  نتیجه این است که اهل سنت برای تغلیظ دیه از رسول خدا ص حدیثی ندارند . اهل سنت خبری از عثمان نقل کنند که دیه زنی را که در حرم کشته شده بود با ثلث اضافی معین کرد .( قال اللبانی : صحیح) تعلیل تغلیظ دیه در ماههای حرام را در چنین گویند :" لانتهاکه حرمة هذه الاشهر " نکته جالب اینجاست : ما معتقدیم که علم ائمه ع که روایات ایشان مستند به آن است ، از علم پیغمبر ص بوراثت به نص حدیث امیر المؤمنین علی ع که فرمود پیغمبر علمنی الف باب .... می باشد . از مقایسه حدیث تغلیظ دیه بین اخبار عامه وخاصه رسیده از امامین صادقین ع این سوال به ذهن نقاد خطور می کند که سرچشمه علم گویندگان اخبار عامه که عبارتند از عمر بن الخطاب وعثمان بن عفان وابن عباس وابن عمر از کجاست ؟ اینها که هر دو گروه دقیقا مشابه اند.! دیگر آنکه میزان اضافی که ثلث باشد را از کجا گرفته اند ؟ چرا ربع نباشد ویا یک پنجم نباشد ؟   سوال مهم دیگراینکه  براستی تغلیظ دیه شامل تصادف رانندگی می شود ؟ اول معنای قتل : اصل القتل : ازالة الروح عن الجسد کالموت . لکن اذا اعتبر بفعل المتولّی لذلک یقال : قتل . واذا اعتبر بفوت الحیاة یقال : موت . قال الله تعالی : ءفاِن مات او قتل  "  144 آل عمران . جواب : به نظر نگارنده این سطور خیر . به تعلیل روایات دقت کنید , بحث قتل خطائی مطرح است . قتل بموجب تصادف رانندگی از مصادیق خطای محض بوده و توسعه دادن تغلیظ بدان , دور از اشکال نیست . اگر در یک نزاع فردی دیگری را هُل داده واو بیفتد وبمیرد ؛ قتل خطائی است ؛ زیرا عرفا با هل دادن کسی نمی میرد . حال اگر این دعوا در ماه حرام باشد , درست استکه بگوئیم طرفین نزاع حرمت ماه حرام را رعایت نکرده وقتل از مصادیق " لانتهاکه حرمت ماه حرام " محسوب میشود که باید مغلظه شود ؛ ولی انصافاً راننده ای که در حال رانندگی است وبعضا عابر ین در غیر محل عبور عابر پیاده دچار تصادف می شوند ؛ آیا باید اینراهم از مصادیق بی احترامی به ماه حرام قلمداد کرد ؟ از همین باب است که عده ای از مراجع شیعی شمول تغلیظ را به خطای محض سرایت نمی دهند . وبعض دیگر آری . مقدس اردبیلی در مجمع در بحث تغلیظ در اشهر الحرم می فرماید :  " ثم انه یحتمل ان یکون مخصوصا بقتل المسلم واعم ، ویکون مخصوصاً بقتل العمد واعم " صاحب جواهر هم چنین می فرماید : ( قال : سالته عن رجل قتل رجلاخطأ في الشهر الحرام ، قال : تغلظ عليه الدية وعليه عتق رقبة أو صيام شهرين من أشهر الحرم ، قلت : فإنه يدخل في هذا شئ ؟ فقال : وما هو ؟ قلت : يوم العيد وأيام التشريق ، قال : يصومه فإنه حق لزمه ) والله العالم . نعم قال في كشف اللثام ( : الظاهر اختصاص ذلك بالعمد كما تشعر به عبارة النهاية وتعليل الاصحاب بالانتهاک الاصحاب بالانتهاك ، ويدل عليه الاصل فيقتصر في خلافه على اليقين ) جواهر 43/28 شیخ جواد مغنیه در فقه امام صادق ع در باب تغلیظ دیه می نویسد : " واتفقوا بشهادة صاحب الجواهر علی اَن من قتل عمدا فی هذه الاشهر فعلیه دیة وثلث تغلیظا فی العقاب ؛  لانتهاکه حرمة هذه الاشهر المقدسة "   6/342 وَلَوْ قُتِلَ فِي الشَّهْرِ الْحَرَامِ ، أُلْزِمَ دِيَةً وَثُلُثًا ، مِنْ أَيِّ الْأَجْنَاسِ كَانَ تَغْلِيظًا . وَهَلْ يَلْزَمُ مِثْلُ ذَلِكَ فِي حَرَمِ مَكَّةَ ؟ قَالَ الشَّيْخَانِ : نَعَمْ ، وَلَا يُعْرَفُ التَّغْلِيظُ فِي الْأَطْرَافِ .»  شرایع 4/1017   به گزارشی از سایت حقوقی عدالت قضائی مورخه 28/1/1391 پیرامون تغلیظ دیه توجه کنید : فاضل هندي دركشف‌اللثام ميگويد« الظاهر اختصاص ذلك بالعمد» -شيخ‌طوسي هم درالنهايه به عمد درقتل معتقد است امام خميني درپاسخ به استفتايي درخصوص تعلق تغليط به انواع قتل ( عمد،‌شبه عمد، خطاي محض) گفته‌اند: تغليظ درديه به حساب زمان يا مكان وقوع قتل درقتل خطاي محض ثابت نيست بنا براين ايشان فقط معتقد به تغليظ ديه در قتل عمد و شبه عمد هستند. آيه ا... منتظري نيز نظري شبيه نظر ايشان داشته و در پاسخ به سئوالي مبني بر اينکه « آيا تغليظ مخصوص قتل عمدي است يا شامل قتل شبه‌عمد وقتل خطاء محض نيز ميشود. درجواب آورده اند: تغليظ ديه درقتل عمد وشبه عمدمسلم است ولي ثبوت آن درخطامحض خالي از اشكال نيست هرچند احتياط خوب است ( استفتائات ج1ص282)  .  آيه ا... فاضل لنکراني اما بر عقيده اي ديگر است ايشان در پاسخ به اين سئوال که « آيا درتغليظ ديه قتل درماههاي حرام فرقي بين قتل عمد وخطا وجود دارد؟ آورده اند: خير، ظاهرا فرقي نيست ، حتي درمواردي كه ديه برعاقله باشد . آيه ا... محقق کابلي نيز در پاسخ به اين سئوال که«آيا تغليظ ديه مختص قتل عمد است يا شامل قتل شبه عمد وخطاي محض نيز ميشود؟ جواب داده اند: مقتضاي اطلاق صحيحة كليب اسدي عدم فرق است درتغليظ بين قتل عمد وشبه‌عمد وخطاء محض ». اين اختلاف نظر علاوه بر جامعه علمي به نظام قضايي کشور نيز سرايت نموده است. اداره حقوقي قوه قضائيه نيز درپاسخ به سئوالي مبني براينكه آيا فقط ديه قتل شبه عمد درماههاي حرام موجب تغليظ است يا ساير قتلها هم مشمول قاعده تغليظ هستند؟ طي نظريه شماره 6039 مورخ 20/7/1371 اظهار داشته‌است . « با توجه به ماده 299 قانون مجازات اسلامي مصوب سال 1370 اگر صدمه وفوت درماههاي حرام ويا در حرم مكه معظمه واقع شود يك سوم ازنوع ديه كه محكوم‌عليه انتخاب نموده است برآن افزون ميشود بنابراين تغليظ ديه ارتباطي به نوع قتل ندارد.» لاكن شعبه 27 ديوان عالي‌كشور دردادنامه شماره 27/414مورخ 28/12/1370 برخلاف نظريه اداره حقوقي حكم صادر نموده وعنوان نموده است كه  « درقتل خطاي محض تغليظ ديه وجود ندارد» مرحوم امام در تحریر می فرماید : " لو ارتکب القتل فی اشهر الحرم فعلیه الدیة وثلث " یوسف صانعی در تعلیقه بر این مسئله می گوید : " اختصاص التغلیظ لاشهر الحرم والحرم بالعمد هو الاحوط ؛ للاصل الموافق الذی لا یخلو من قوه . ثم لا یخفی علیک اختصاص التغلیظ بالعلم بالموضوع ؛ ای ان ّ الاشهر اشهر الحرم وان المکان حرم ؛ وبالحکم ؛ ای بالاحترام زمانا ً اَو مکاناً ، والا فمع الجهل باحدهما التغلیظ والحکم بزیادة الثلث بحدیث الرفع مرفوع  ( یعنی با استناد به حدیث رفع قلم , تغلیظ مرفوع شود) 2/587 سوال : قتل تصادف رانندگی از مصادیق شبه عمد است ویا خطای محض ؟ جواب : به نظر ما تفصیل دارد : اگر قتل مستند به فعل ویا ترک فعل راننده باشد , شبه عمد است والا فلا . مثلاً ؛ با سرعت غیر مجاز رانندگی می کند , ویا در حال مستی است ؛ طبعا چنین حالی شبه عمد را در بر می گیرد. ویا خودرواو نقص فنی دارد وبر طرف نمی کند ( ترک فعل ) . ولی اگر انصافا راننده در تصادف هیچ تقصیری را مرتکب نشده بلکه در عین رعایت مقررات دچار حادثه شده باید گفت قتل از نوع خطای محض است که در ماه حرام موجب تغلیظ نمی تواند باشد .چرا که بی احترامی نکرده است . قانون گزار در تبصره ماده 295 قانون مجازات اسلامی چنین گوید : " هرگاه بر اثر بی احتیاطی یا بی مبالاتی یا عدم مهارت وعدم رعایت مقررات مربوط به امری قتل یا ضرب یا جرح واقع شود بنحوی که اگر آن مقررات رعایت می شد حادثه ای اتفاق نمی افتاد قتل یا ضرب ویا جرح در حکم شبه عمد خواهد بود " با لحاظ این نص قانون ادعای ما ثابت می شود . مضافا ً محقق فاضل هندی هم در کشف اللثام فرمود: « والظاهر اختصاص من ذلک بالعمد کما یشعر به عبارة النهایة »  2/496 اهل سنت تغلیظ در باب اطراف – جروح –را قبول دارند . خلافا للشیعه .کما قال فی المغنی9/500 : وَكُلُّ مَنْ غَلَّظَ الدِّيَةَ أَوْجَبَ التَّغْلِيظَ فِي بَدَلِ الطَّرَفِ ، بِهَذِهِ الْأَسْبَابِ ؛ لِأَنَّ مَا أَوْجَبَ تَغْلِيظَ دِيَةِ النَّفْسِ ، أَوْجَبَ تَغْلِيظَ دِيَةِ الطَّرَفِ ، كَالْعَمْدِ .» ابن رشد در بدایة المجتهد گوید : قال الشافعی تغلظ فیهما فی النفس وفی الجراح " 2/342 واز مالک وابی حنیفه نقل کند « فقال ابو حنیفه ومالک لا تغلظ الدیة فیهما [ حرم وماه حرام ]  » مدرک قبل در مدونه کبری مالک است که :" وقال مالک لا تغلظ الدیة فی الشهر الحرام "     ج6ص 307 بیهقی در سنن کبری 8/71 خبری را نقل کند که مردی در ماه ذی القعده در مکه همسر خودرا در اثر فشار جماع کشت ! عثمان حکم داد که دیه وثلث دیه را بپردازد . « ان رجلا اوطی امراة بمکة فی ذی القعده فقتلها فقضی عثمان بدیة وثلث " ابن ابی شیبه کوفی در «المصنف » باب تغلیظ دیه از 8 حدیث 3تا را – 5،7؛6 را با بیان تغلیظ در دیه می آورد مرفوعاً و5تا دیگر را بدون تغلیظ . یعنی دیه در ماه حرام وحرم با غیر ایندو فرقی ندارد .   6/382 «جواز تغليظ الدية على القتل فى الأشهر الحرم بزيادة الثلث »  مجموع فتاوی الازهر9/254 تَغْلِيظُ الدِّيَةِ :اتفق الائمة الشافعی ومالک واحمد علی اصل تغلیظ الدیة[ در عمد وشبه عمد]  "   موسوعه 13/67 نکته : اهل سنت دلیل تغلیظ در دیه را هتک حرمت زمان ومکان ویا اقربیت می دانند فلذا حکم تغلیظ را به جروح – صدمات بدنی – تسری می دهند . خلافا للشیعه " راجع : جواهر 43/30 حداکثر مهلت پرداخت در دیات چقدر است : " در قتل عمدی: یکسال . در قتل غیر عمد: دوسال . ودر قتل خطائی: حداکثر سه سال است " " والخیار للجانی ": در انتخاب نوع جنس دیه , اختیار با ضارب و جانی است . واگر جانی حاضر به اعطای مقدار دیه بصورت جنس باشد مثلاً 100شتر بدهد ؛ اولیای دم نمیتوانند قبول نکنند .زیرا اصل شتر تعیّن دارد. دین زن نصف دیه مرد است و مبلغ دیه نفس – فقط - در ماههای حرام یک سوم اضافه میشود . قال فی الجواهر : " ولو قتل فی شهر الحرام ( رجب؛ ذی القعده ؛ ذی الحجه , محرم ) الزِم دیة وثلثا ؛ بلا خلاف اجده بل الاجماع بقسمیه علیه "  43/26 از اهل سنت شافعی واحمد با این تغلیظ موافق هستند . ( الام 6/87 و المغنی 9/500-501 عن ابن عمر) . ابو حنیفه ومالک با تغلیظ در هیچ حالتی موافق نیستند . گویند : لا تُغَلِّظ فی موضع من المواضع " خلاف 5/222 رک : المدونة الکبری مالک 6/306  و بدایة المجتهد ابن رشد حنفی مذهب 2/343 نکته ای مهم وجود دارد که در بین حقوقدانان جای بسی حرف وحدیث است وآن چگونگی میزان پرداخت قسطی دیات است . سوال اینجاست که در ابتدای صدور حکم؛ مبلغ کلی به ذمه جانی آمده وهمان را در مهلت مقرر باید بپردازد ویا قسط هر سال را به تناسب نرخ دیه در همان سال محاسبه کرده ووصول کنند؟ آیت الله روحانی دراستفتائات قضائیه صفحه 109گوید : " در هر سال ثلث اعیان ششگانه در عهده اوست . پس باید قیمت یوم الاداء محاسبه شود " در باب تادیه ضمان امور مالی فقهاء دو نظریه دارند : 1- قیمت یوم اداء  2-  قیمت یوم تلف . اخیراً هم موردی را بنا بر مقتضیات روز گفته اند وآن « یوم الرای » است که اصح نظریات در حال حاضر است. واما قول مشهور فقیهان شیعی؛ یوم الاداء است  . کما  قال فی العروه : " المدار فی الضمان علی قیمة یوم الاداء فی القیمیات لا یوم التلف ولا اعلی القیم علی الاقوی " البته بحث مفصلی دارد که طالبان علم میتوانند به جواهر الکلام ج37 مراجعه کنند . نکته : در صورتی که فردی در اثر صدمه وارد کردن بر دیگری مستوجب پرداخت دیه بوده وصاحب دیه بنا بر دلائلی مثل عدم اطلاع از قانون ومسئله شرعی ؛ چیزی نگرفته ؛ بر جانی وضارب واجب است که نسبت به پرداخت دیه که حق الناس است اقدام کند ویا حداقل شهامت استرضاء را داشته باشد .تا مدیون نباشند . نکته : با پذیرش اصل ؛ یوم الرای , اگر دادرسی چند سال طول بکشد مبلغ دیه به قیمت روز صدور حکم  است . نکته ای مهم : حداقل مبالغ پرداختی شرکتهای بیمه گر برای صدمات بدنی افراد معادل دیه کامل مرد مسلمان است در صورتی که چندین صدمه وارد شده وجمع آن از دیه کامل مرد مسلمان فزونتر آید ؛ ما به التفاوت را باید ضارب از اموال خودش بدهد . « در صورتی که میان اولیاء دم؛ صغیر باشد تکلیف قصاص چیست ؟» در چنین حالتی افراد کبیر اختیار بر قصاص ویا اخذ دیه ویا عفو را دارند . واما به نسبت صغار- زیر 18سال- ؛ ولی طفل بنا بر عمومیت قاعده ولایت که مستفاد از آیه 33اسراء است ؛" ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا" با لحاظ نمودن مصلحت صغیر میتواند یا عفو کند ویا دیه بستاند وکنار بگذارد . بقول فقهاء : « قضاءاً لحقیقة الولایة وعمومها وبناء العقلاء علی ذلک فی امثال المورد » مقدس اردبیلی در شرح ارشاد گوید : " ویصح العفو من ولی المستحق مع المصلحة له فی ذلک اِما بعوض او مجاناً وهی فی العوض ظاهرة وفی غیره محل التامل "         مجمع الفائدة   14/139 منظور مقدس اینستکه در جائی که ولی دم صغیر است معمولاً مجانی عفو نمی کنند . [ یعنی به مصلحت نیست] صاحب جواهرهم در راستای همین کلام مقدس اردبیلی نظر می دهند .              38/190 محقق در شرایع دو راه می گوید , اولی را می گوید اشکال دارد ودومی را اشد اشکال. راه اول : گرفتن دیه وکنار گذاشتن تا صغیر کبیر شود .( در امور مالی حداقل سن 18سال تمام است ) راه دوم :  جانی را زندانی کنند تا صغیر کبیر شود وخودش تصمیم بگیرد . ( در دنیای امروز اصلاً عملی نیست) سید سابق فقیه حنفی هم در « فقه السنة » همین فتوا را دارد .        2/533 شیخ طوسی در « النهایة » فتوای جالبی دارد . گوید در چنین حالتی دیه را می گیرند , سهم صغار را کنار می گذارند . وقتی کبیر شدند سه حالت پیدا میشود : 1- خواستار قصاص اند  2- دیه را می گیرند ( خدا برکت دهد). 3- عفو می کنند . راهکار قصاص در چنین فرضی چگونه است ؟ جواب : شیخ گوید : صغیری که کبیر شده باید به میزان سهم دیگران پول دیه را به قاتل برگشت داده واورا قصاص کند . ( این راه هم در دنیای امروز عملی نیست ) سوال : اگر تا قبل از اجرای حکم قصاص ویا گرفتن دیه ، قاتل بمیرد ویا حتی خود کشی کند ؛ تکلیف چیست؟ جواب : پیغمبر ص فرمود : " لا یبطل دم امرء مسلم " خون مسلمان پایمال نمیشود . بنا بر قول مشهور فقهاء شیعه , مبلغ دیه به ماترک جانی از دنیا رفته تعلق می گیرد . ( حق الناس است ) بعضی گویند در قتل عمد , با فوت قاتل ، قصاص ودیه ساقط میشود . مالک بین قتل غیلة ً- قتلی که با فریب دادن مقتول توام بوده ؛ مثل ترور- وقتل غیر آن فرق گذاشته وگید , اولیاء دم در قتل غیلة حق عفو ندارند ؛ باید قصاص کنند ویا دیه بستانند . بقیه گویند فرق ندارد , ظاهر قران این حق را به ولی دم داده است " ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً " بین قتل غیله ای وغیر آن تفصیل قائل نشده است .    رک : المغنی 18/299و کتاب الام شافعی 7/349." الغیلة : وهو القتل لاَخذِ المال "  موسوعة الفقهیه   30/174 قال القیروانی : " وقتل الغیلة لا عفو فیه "          رساله ابن ابی زید – فقه مالکی ص 573 الغیلة : الخدعة . الاغتیال : وهو القتل علی غفلة من القتیل "         الفاظ فقه جعفری ص313 ولی از نظر فقه شیعی قتل غیلتی وغیر آن یکسان است . علامه در تحریر الاحکام گوید : " وقتیل الغیلة کغیره فی وجوب القصاص او العفو للمولی "        2/245   « عاقله کیست ؟ مسؤلیت آنان چیست ؟ » قال الطوسی :" دیة قتل الخطاء علی العاقلة . وبه قال جمیع الفقهاء "   خلاف 5/275 مستند دیه بر عاقله اجماع فقیهان شیعه وسنی است که روایت نبوی ص هم بر آن بار شده است . بنا به نظر فقیهان شیعه وسنی ؛ دیه قتل خطائی بر عاقله است . ( فقه مذاهب اربعه 5/139- جواهر 43/413 ) المقصود بالعاقلة : " التی تتحمل دیة قتل الخطاء – فقط قتل خطائی ونه عمد ونه شبه عمد – الرجال البالغون العاقلون من اقارب القاتل من جهة ابیه ؛ کالاخوة وبناء الاخوة والاعمام "  الاحکام الشرعیة ص570 در عاقله 2 چیز معتبر است : 1- اقوام پدری باشد . 2- مرد باشد . دیه زمانی بر عاقله واجب است که ایشان متمول باشند والا درحالت فقیر بودن چیزی بر ایشان واجب نیست خود جانی باید بپردازد واگراو هم فقیر بود ؛ بر بیت المال است .دیه در جرح خطائی هم بر عاقله است .به هر میزان . سهم هر فرد از عاقله را چنین گویند : غنی نصف دینار ؛ متوسط ربع دینار ؛ تا مبلغ مورد نظر تامین شود . ولی قول صحیح ؛ اعمال نظر حاکم شرع در تعیین سهمیه عاقله است . علامه در قواعد گوید:" وتحمل العاقلة دیة المَُوَضَّحَة فما زاد اجماعاً " ودر تبصره گوید : " ولا مادون الموضحة" البته در حال حاضر فقط دیه قتل خطائی بر عاقله مستقر شده وجراحات مشمول این حکم نیستند .هر چند که صاحب جواهر می فرماید : "وانها فی دیة النفس خاصة ؛ وضمان المُوضَّحة فصاعداً للاجماع [...] فیبقی غیره علی اصالة عدم الضمان "                        ج43ص425 قول مشهور شیعه وسنی در باب دیه بر عاقله اینست که مسؤلیت آنان ؛ دیات بیش از 5% دیه کامل است . تعریف زخم مُوَضَّحه : در اینحالت پوست پاره شودوسفیدی استخوان نمایان گردد .( 5 شتر دیه دارد) عاقله از عقل وعقال است که بمعنای پایبند شتر است . چیزی که بر پای شتر می بندند تا فرار نکند . حال چرا به پرداخت کننده دیه ؛ عاقله گویند : لانه ُ انما سمیت عقلاً لانها تَعقِل لسان ولیّ ِ المقتول" زبان ولی دم را می بندد. "وذهب المشهور بشهادة صاحب الجواهر الی ان القاتل خطاءً لا یتحمل الدیة وان کان غنیّاً  " فقه امام صادق ع – شیخ مغنیه 6/344 عاقله مسؤل دیه در تصادفات رانندگی نیست .ولو خطای محض باشد . و در اتلاف مال هم مسؤلیت ندارد . فوت عاقله موجب سلب تعهد نمیشود . از ماترک او دریافت میشود . در واقع عاقله نوعی بیمه خانوادگی است . سوال : اگر شخصی برخود خطاءاً صدمه ای وارد کند حتی اگر منجر به فوت شود بر اساس قانون دیه بر عاقله چنین موردی هم مشمول میشود ویا خیر؟ جواب : طبق ادله ی مکتب شیعه اینمورد از مصادیق قانون« دیه بر عاقله »   نیست . شیخ یحیی بن سعید حلی گوید: " لا یجب الدیة فی ثلاثین موضعاً : من قتل نفسهِ والحربی والمرتد" اشباه ص155 واما در فقه عامه بر طبق ظاهر ابن قدامه در المغنی حکم مسئله چنین است : " وان جنی الرجل علی نفسه خطائاً او علی اطرافهِ ففیه روایتان : چنین موردی دو روایت دارد : قال القاضی : اظهرهُما انّ َعلی عاقلتهِ دیتهُ لوزثتهِ ان قتل َ نفسهُ او ارش جُرحهِ لنفسهِ اذا کان اکثر من الثلث . بدلیل ثبوت قانون دیه در جنایت خطائی بر عاقله است " فکان عقلُها علی عاقلتهِ کما لو قتل غیرهُ" والروایة الثانیة : جِنایتهُ هَدرٌ . وهذا قول اکثر اهل العلم . مالک والشافعی واصحاب الرای . «وهی اصح».9/510 ابن قدامه و مالک وشافعی وابن حزم – ظاهریون – روایت دوم را که عدم دیه بر عاقله است  قبول دارند.     « بحث حرمت خودکشی-  گناه کبیره - که خدانسبت به آن وعده آتش داده است » قال تعالی : " لا تقتلوا انفسکم "     نساء 29 قال النبی ص : " من قتل نفسه بشیء من الدنیا عُذِّب به یوم القیامة " هر کس خودکشی کند با همان وسیله عذاب شود. اگر با آنه باشد ؛ با آهن واگر با سم باشد , با سم ّ عذاب شود .      کتاب الام ّ الشافعی 6/4 قال الصادق ع :" من قتل متعمداً فهو فی نار جهنم خالداً فیها " در عذاب جهنم مخلد است .    کافی 7/45 این حکم متفق علیه فریقین اسلامی است : « ولا یحل لاحدٍ قتلُ نفسِهِ » خودکشی حرام است .ولو در سختی باشد. سوال : نمازمیت بر بدن کسی که خودکشی کرده جایز است ؟ جواب : به فتوای تمام فقیهان شیعی ؛ واجب است . بدلیل روایتی که عامه نقل کنند . قال النبی ص : " صلوا علی من قال لا اله الا الله " . وذلک عام ٌ . فلذا « یجب الصلاة علی اهل الکبائر » ودر جای دیگری گوید: « من قتل نفسهِ یصلی علیه وهو قول علمائنا خلافاً لعمربن عبد العزیز »     منتهی المطلب علامه حلی 1/447 فقهاء عامه در این خصوص دو نظریه دارند : نماز برای عموم جایز است والثانی : بر امام جایز نیست . قال النووی :" من قتل نفسهِ او غل فی الغنیمة – خائن به بیت المال – یغسل ویصلی علیه عندنا وبه قال ابو حنیفة ومالک وداود وقال احمد لا یصلی علیهما الامام وتصلی بقیة الناس "      المجموع 5/268 قال ابن قدامه :" ولا یصلی الامام علی الغال – خائن – ولا من قتل نفسهِ ؛ ویصلی علیه سائر الناس. نص علیهما احمد"       المغنی 2/418 نکته ای مهم : شرکت در مراسم نمازوتشییع ومجالس ختم و...کسی که انتحار – خودکشی – کرده برای اهل علم وفضل وهمه ِ آن کسانی که مقتدای مردم هستند ؛ از جهت اینکه ترویج امر باطل شود ؛ حرام است . والّا فلا . برای مثال؛ مالک گوید : " لا یصلی علیهم – البغاة – الامام واهل الفضل "    المجموع النووی 5/267 نکته : خودکشی بعنوان جرم در قوانین ایران تعریف نشده ولی در گذشته ایام در بعض کشورهای اروپائی , خودکشی عملی مجرمانه تلقی واموال فرد ُمنتحِر به نفع دولت مصادره می شده است .   سوال : نعمت حیات حق الله است ویا حق الناس ؟ جواب : حق الله . فلذا انسان را نرسد که در ابطال این نعمت خدائی از خود اراده ای داشته باشد . از اینباب گویند خودکشی وازهاق روح دیگران – قتل -  حرام است . زیرا کسی حق تصرف در آن را ندارد .الا باذن خدا ! یکی از ادله ِ حرمت برداشتن قلب در کسانی که دچار مرگ مغزی شده اند ؛ همین است . قال تعالی : " ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا با لحق ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون "   انعام  151 حیات نعمت وحق الهی است که بودیعت در نهاد انسان به امانت گذاشته شده است . " ونفخت فیه من روحی" روح متعلق به خداست . بر طبق قاعده " لا یحل لاحد ٍ ان یتصرف فی مال غیرهِ بغیر اذنه" تصرف در مال دیگری بدون اذن او حرام است . اینکه فرمود :" فاقتلوا انفسکم"    بقره  54 برای توبه کردن بنی اسرائیل است . کفاره گناهان را کشتن همدیگر قرار داد . ویا شبیه داستان خضر و موسی ع. در سوره کهف . واما ادامه  بحث دیات در صدمات رانندگی : همانطوری که در صدر مقاله آوردیم , انصافاًٌ باید بین دو مقوله صدمه زدن حین رانندگی و دعواهای شخصی تفکیک قائل شده وهمه را با یک نظر نگاه نکرد . در قانون رسمی کشور هم به این مهم پرداخته اند , حتی در قانون قبل از انقلاب . ما ابتدا ماده قانونی قبل وبعد انقلاب را می آوریم : ماده 8 قانون رسیدگی به تخلفات واخذ جرایم رانندگی مصوب 30خرداد سال 1350, اشعار میدارد که اگر عابر پیاده مقررات مربوط به خود را رعایت نکند ودر غیر محل خط کشی با خودرو تصادف کند ؛ در صورتی که راننده تمام مقررات مربوط به خودش وخودرورا رعایت کرده باشد , مسؤل صدمه دیدن عابر نیست! یعنی راننده ملزم به پرداخت دیه نیست . در ماده 333 قانون مجازات اسلامی هم قانون گذار چنین مقرر کرد : " در مواردی که عبور عابر پیاده ممنوع است اگر عبور نماید وراننده ای که با سرعت مجاز و مطمئنه در حرکت بوده ووسیله نقلیه نیز نقص فنی نداشته است ودر عین حال قادر به کنترل نباشد وبا عابر بر خورد نموده ومنجر به فوت یا مصدوم شدن وی گردد راننده ضامن دیه وخسارت وارده نیست .(ص 117 کتاب قانون ) ملاحظه کنید در صورتی که راننده وعابر به این قانون عمل کنند , چه نگرانی وجود دارد ؟ چقدر از انسانهای بیگناه از زندان آزاد میشوند کسانی که در تصادف عابر مقصر بوده واین راننده فقیر بدلیل فقر مالی ونداشتن بیمه و عدم پرداخت دیه در حبس مانده واز زن وبچه بیگناه دور است . عواقب این مشکل بر گردن کیست ؟ چرا قانون در جامعه اجرا نمیشود؟ چرا این ماده قانونی اعمال نمیشود ؟ چرا نباید عابر متخلف بمثابه راننده مقصر جریمه شود ؟ چرا عابر نباید ملزم به عبور از محل خط کشی باشد ؟ گذر کردن عابر از عرض بلوار واتوبان که منجر به تصادف میشود وخسارت بدنی و... مقصّر کیست ؟ چطور در بعض کشورها از قبیل آمریکای جنایتکار , جریمه عابر از محل غیر مجاز را 25 دلار می گیرند! در کشور امارات برای تخلف عابر پیاده , بین 50تا 200درهم ( هر درهم حدود 240تومان) جریمه وجود دارد . شما برای عبور از محل غیر مجاز برای عابر پیاده حداقل کسر یکماه یارانه را در نظر بگیرید تا ببینید احدی مرتکب این خلاف میشود؟آیا از تصادفات کاسته میشود ویا نمیشود؟ تعیین دیه انسان بمقدار 90 میلیون تومان بنظر ما منصفانه است .دیه حق الناس است .  ما که در فقه خودمان داریم میتوان 1000مثقال طلا قرار داد ؛ 200گاو قرار داد ویا 1000گوسفند . قیمت هر گاو معمولی الان چقدر است ؟ دیدید 100شتر منصفانه تر است . ولی یک طرفه قاضی رفتن هم خوب نیست . برای عابر پیاده هم مقررات اجرا شود . اورا هم جریمه کنید تا دفعه دیگر میان خیابان نیاید . بنظر شما آیا وقت آن نرسیده که ما هم موازی کشورهای مترقی حرکت کنیم ؟ ما که به شهادت تاریخ ومذهب از همه دنیا سر تریم ! به قانون حمورابی مراجعه کنید . قانونی که لوح آن بین سالهای 1899- 1902 در شوش ایران کشف شد . ودر حال حاضر در اروپا نگهداری میشود . حاوی 282 ماده قانونی در زمینه های تجاری ؛ مدنی ؛ خانوادگی و کیفری است .حاوی قصاص ودیات است . در ماده 206 آن اشعار میدارد : " جرح غیر عمدی فقط مستوجب پرداخت هزینه مداوای شخص مجروح است ، که ضارب باید تامین کند . در ضرب وجرح غیر عمدی که منتهی به فوت شود ضارب قصاص نمیشود ولی باید دیه به اولیای دم بپردازد" بنظر ما این ماده قانونی که شبیه ماده 333 قانون مجازات اسلامی است باید مطمح نظر قرار گیرد . به کلام گهر بار محقق در شرایع وشرح صاحب جواهر در تصادم دو کشتی و (یا کلاً دو وسیله نقلیه ) دقت کنید می فرمایند : هر گاه دو کشتی در دریا با هم برخورد کنند [...] ولا یضمنُ صاحب السفینة الواقفة – کشتی که متوقف شده مقصر نیست . مگر " کما لا خلاف ولا اشکال فی انه یَضمنُ الواقفة لو فرط "     43/112 مگر اینکه در توقفگاه افراط کرده باشد , جائی که نباید بایستد , ایستاده , که در این حالت مقصّر است . ملاحظه فرمودید , میزان توقف هر چیزی در جایگاه خودش است  این چنین نیست که در هر تصادفی راننده را مقصر بشناسیم . فقه شریف اسلام تبیین احکام را بر عهده دارد , آن چیزی که جان کلام است , عمل کردن است . به خبر بسیار جالب وروز آمدی از امام موسی بن جعفر ع که شیخ در تهذیب نقل کرده توجه کنید: " عن ابی الحسن موسی ع قال : " اذا قام قائمنا قال : یا معشر الفرسان سیروا فی وسط الطریق – جاده – ویا معشر الرجال سیروا علی جانبی الطریق فایما فارس اخذ علی جانبی الطریق فاصاب رجلاً عیب الزمناه وایما رجل اخذ فی وسط الطریق فاصابه عیب فلا دیة له "                     تهذیب طوسی 10/314 زمانی که امام زمان ع قیام کند دستوری بدین مضمون صادر کند : ای سواران از وسط جاده عبور کنید  وای پیادگان از کنار جاده – پیاده رو- که اگر سوار کاری در پیاده رو با عابری تصادم کند ضامن است واگر با عابری در وسط جاده برخورد کند ؛ ضامن نیست . [ کجای دنیا چنین دینی پیدا میکنید که جهان شمول باشد] !   سوال : راهکار اجرای عملی قانون جریمه عابر پیاده چگونه است ؟ جواب : از آنجا ئی که امر ترافیک از 4 عنصر تشکیل میشود: 1- عابر  2- وسیله نقلیه   3 - قانون  4 – ضمانت اجرائی  . وبا وجود اطلاعات سجلی تمام مردم ایران در رایانه های مربوطه , میتوان با اطلاع رسانی درست وبموقع وفرهنگ سازی , افراد را به همراه داشتن کارت شناسائی – حداقل کارت ملی – ملزم ساخته , تا در گاه نیاز با صدور برگ جریمه وثبت کد ملی ، از حق یارانه ماهانه کسر نموده وبه حساب دولت واریز کرد . در این سیستم فرق نمیکند که فرد عابرِ متخلف؛ سرپرست خانوار باشد ویا عضو خانواده . ! « راه عملی توبه ِ قتل عمد چیست ؟ »   قال تعالی : " ومن یقتل مؤمناً متعمدآً فجزاؤه جهنم خالداً فیها وغضب الله علیه ولعنه واعدّله عذاباً عظیماً " سوره نساء آیه 93   ( هل تقبل توبة قاتل العمد ؟) آیا قاتل عمدی ، توبه دارد ؟ غالباً از خود می پرسیم ؛ کسی که بطور عمد دیگری را بقتل رسانده وبحکم دادگاه محکوم به اعدام میشود ؛ آیا در قیامت مجدداً مؤاخذه میشود؟ آیا طبق نص آیه 93 نساء در جهنم مخلد – جاویدان – باقی میماند ؟ عدالت خدا ایجاب میکند که یک مجرم برای یک گناه دوبار عذاب شود ؟ عذاب دنیوی برابر آنچه شرع انور فرموده وعذاب اخروی که آتش دوزخ باشد ؟ مگر قران نمی گوید : " والذین کسبوا السیئات جزاء سیئة بمثلها "    27 یونس پس باید هر کس گناهی کند فقط یکبار جریمه شود .وآیا توبه از قتل عمد مقبول می افتد ؛ بعبارت دیگر عفو الهی عام بوده وجهان شمول است وهمه گناهان کبیره وصغیره را در بر می گیرد ؟ واما جواب سوال : قال تعالی : "ان الله یغفر الذنوب جمیعاً "    53 زمر " ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء ومن یشرک بالله فقد افتری اثماً عظیماً " 48 نساء " وهو الذی یقبل التوبة عن عباده ویعفوا عن السیئات ویعلم ما تفعلون "         25 شوری ظاهر قران دلالت دارد که خداوند توبه ِ نصوح را از هرکسی واز هر گناهی می پذیرد ؛ حتی شرک راهم اگر مشرک قبل از مرگ توبه کند خداوند می آمرزد . فرمود: ان الله یغفر الذنوب جمیعا" یعنی تمام گناهان . بدون استثناء . آری ؛ اگر کسی با حال شرک از دنیا برود ؛ خداوند او را نمی آمرزد . ولی غیر از آنرا ؛ خودش فرمود " ویغفر دون ذلک لمن یشاء " غیر از شرک , هر کس را که بخواهد می آمرزد! واما در خصوص مورد خاص قاتل عمد ی که در دنیا با عقوبت اعدام مواجه میشود ؛  آیا دوزخ می رود ویا با توبه ببهشت ؟ در خبری از امام صادق ع سوال شد : سئل عن المؤمن یقتل المؤمن متعمداً اَله توبة ؟ فقال : ان کان قتله لایمانهِ فلا توبة له ... فرمود ؛ اگر مقتول را فقط بدلیل ایمانش بقتل رسانده که توبه ندارد ؛ ولی اگر از روی غضب بوده با شرایط توبه , خدا او را می بخشد . واما شرایط توبه چیست ؟ 1- اعتراف به قتل   2- خود را تسلیم قانون کردن  3- آمادگی برای قصاص ویا پرداخت دیه . 4- در صورت عدم توان دیه ؛ کسب رضایت اولیای دم .  5-  بجا آوردن کفاره قتل عمد که کفاره جمع است . تفسیر صافی 1/484   در آیه93 نساء بیان قتل عمدی است . فرمود , هر کس مؤمنی را بعمد بقتل برساند 4 عقوبت در انتظار اوست : 1- خلود دوزخ    2-  غضب خدا   3-   لعنت خدا     4-  عذاب عظیم. فلذا ؛ مقتول اگر مؤمن است از دو حال خارج نیست :  حالت اول : تنها انگیزه قتل او؛ ایمان بخدا ورسول الله بوده که با این حساب قاتل؛ کافر بوده و عقوبت او جهنم ابدی است , به احتمال قوی بدون توبه هم از دنیا می رود .توفیق توبه پیدا نمیکند. در خبری از امام صادق ع نقل است که فرمود : تعمدَ یعنی قاتل مومنی را بدلیل دین وایمانش بکشد .عِکرمه وجماعتی گویند : مؤمنی را بکشد در حالی که قتل اورا حلال بشمارد .     تفسیر جوامع الجامع طبرسی 1/644 فاضل میبدی در کشف الاسرار گوید : خوارج معتقدند ؛ هر کسی مؤمنی را بعمد بکشد ؛ کافر شود ؛ پس مخلد در دوزخ ، ولی معتزله گویند با قتل مؤمن شخص کافر نمیشود ولی در آتش مخلد میماند .   ج2ص640 نکته : برای تخلید – خالداً – دو معنا گفته اند :1- الی الابد در آتش میماند     2- مکث او در آتش طولانی است . حالت دوم : ولی اگر قتل این شخص مؤمن در نزاعی بوده وعامل وعنصر جنایت دین وایمان او نبوده ؛ بلکه از باب عصبانیت صورت گرفته که نشان کفر قاتل نیست؛. با شرایط فوق الذکر توبه کند وقصاص شود ؛ امید نجات دارد البته ابن عباس در یک قول می گوید که قاتل عمد ؛ توبه ندارد .( یعنی موفق به توبه نمیشود)  گوئیم ظاهر قران در آیه 53 زمر خلاف اینرا می گوید ؛  آری ؛ توبه باید نصوح باشد که حرف درستی است . از عدالت بدور می افتد اگر خداوند شخص تائب را دوبار عذاب کند . شاهد بر این مدعا ؛ توبه وحشی قاتل حمزه عموی پیامبر ص است , که مورد قبول رسول الله ص واقع شد . ویا وصیت علی ع است که به فرزندان خود فرمود ؛ به قاتلم فقط یک ضربه بزنید .زیرا او به من یک ضربه زد . آیه ِ دیگری که نشان از قبول شدن توبه نصوح دارد ولو از هر گناهی باشد ؛ مشروط برعایت شرایط شرعیه ؛ مثل اینکه اگر حق الناس است ؛ از صاحبان حق کسب حلالیت کند ( استرضاء واستحلال طلبیدن) واگر حق الله است؛ تدارک مافات را بنماید , آیه:  " الا من تاب وآمن وعمل عملاً صالحاً فالئک  یبدل الله سیئاتهم حسنات  وکان الله غفوراً رحیماً "          70فرقان     یکی از نوید بخشترین آیات قران شریف ؛ آیه 53 زمر است که می فرماید : " قل یا عباد ی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم " ای کسانی که به نفس خود در گناه کردن اسراف کردید , مایوس نباشید ؛ خداوند می آمرزد . بنابر این باب توبه هر گز بسته نشده وتا آخرین لحظه حیات بروی گنه کاران باز است . در نزد خداوند تبارک وتعالی هیچ گناهی بدتر از یاس ونومیدی نیست . فرمود : " لا تیاسوا من روح الله انه لا ییاس من روح الله الا القوم الکافرون "     87یوسف برای ما بندگان فرمودند : « التائب من الذنب کمن لا ذنب له »    کافی 2/435  قال تعالی : " واقم الصلاة طرفی النهار وزلفاً من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین " پیامبر اسلام ص به علی ع فرمود : امید بخش ترین آیه قران , همین آیه – 114هود – است . اقول : دقت کنید ؛ بحث اوقات نماز است ؛ 5 نماز ؛ که هر گناهی را دربین دو وقت می سوزانند . البته کسی که اهل نماز باشد ؛ سعی میکند که دامنش بگناه آلوده نشود ویا حداقل توبه را فراموش نمی کند ! شاهد دیگر از قران مبنی بر قبول توبه قاتل ؛ آیه 34سوره مائده است . در آنجا بعد از بیان احکام محارب ومفسد فی الارض می فرماید ؛ اگر قبل از دست یافتن حاکم بر چنین شخصی ؛ توبه کرده وبرگردد ؛ خدا می آمرزد : " الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا اَن الله غفور رحیم " در تفسیر« تبیین القران »در ذیل همین آیه گوید : " اذا الحدود تدرءُ بالتوبة اذا تاب المجرم قبل القدرة علیه "    ج1ص125 نکته : دقت کنید ؛ این قبولی توبه رافع مسؤلیت قاتل ومحارب در حق الناس ؛ نیست! حدّالهی ساقط میشود. فخر رازی در مفاتیح الغیب گوید : محارب وقاتل اگر توبه کنند حدود الهی ساقط است ؛ ضمناً در صورت توبه ّ قاتل قبل از دستگیری ، حق قصاص ساقط میشود . " الا ان یزول حتم القتل بسبب هذه التوبة " واگر محارب قطع عضو کرده در صورت توبه قبل از دستگیری ؛ حق قطع  عضو اورا هم ندارند " ولم یکن علیه قطع الید او الرجل "  لیکن سایر احکام بقوت خود باقیست . واگر توبه نکند " لا تنفعه وتقام الحدود علیه " قال : "هذا الکلام ان ما یتعلق من تلک الاحکام بحقوق الله تعالی فانه یسقط بعد هذه التوبة وما یتعلق منها بحقوق الادمیین فانه لا یسقط "      ج 11ص348تفسیر کبیر فخر رازی         موادی چند از قانون مجازات اسلامی در خصوص قصاص ماده 259: هرگاه کسی که مرتکب قتل موجبِ قصاص شده است بمیرد قصاص ودیه ساقط می شود . این ماده مستفاد از قول مشهور شیعه است . ودر مقابل فقیهانی هستند که فتوا به تبدیل قصاص به دیه داده وگویند ؛ در صورت فوت قاتل , باید از اموال ماترک قاتل دیه پرداخت شود . واگر مالی ندارد از بیت المال جبران شود . قال سید خوئی : " لو تعذر القصاص لهرب القاتل او موته او کان ممن لا یمکن الاقتصاص منه لمانع خارجی ، انتقل الامر الی الدیة ، فان کان للقاتل مال ، فالدیة فی ماله , والا اخذت من الاقرب فالاقرب الیه وان لم یکن , ادی الامام ع الدیة من بیت المال "               تکملة المنهاج 2/126 م 131 امام در تحریر الوسیله می فرمایند : " لو هلک القاتل العمد سقط القصاص بل والدیة " محقق کرکی گوید :" وجبت الدیة کما لوهرب القاتل عمداً اومات "   جامع المقاصد 5/394 از فقیهان قدیم ؛ محقق در شرایع گوید : " اذا هلک قاتل العمد ؛ سقط القصاص . وهل یسقط الدیة ؟ قال فی المبسوط : نعم . وتردد فی الخلاف . صاحب جواهر در شرح کلام محقق گوید :" اذا هلک قاتل العمد بدون تقصیر منه بهرب ونحوه "  42/329 فتوای شیخ در مبسوط مبنی بر سقوط دیه :ج 7 ص 65 است . وتردد او در خلاف ج 5 ص 184 م 50 شیخ در خلاف گوید : " اذا قتل رجل رجلا ووجب القَوَدَ علیه ؛ فهلک القاتل قبل ان یستفاد منه ؛ سقط القصاص ویرجع الی الدیة . وبه قال الشافعی .             [ قال النبی ص : لاقَوَدَ الا بالسیف " المبسوط السرخسی 26/122]   وقال ابو حنیفة : سقط القصاص لا الی بدل . ولو قلنا بقول ابی حنیفة لکان قویاً ؛ لان الدیة لا ثبت عندنا الا بالتراضی بینهما ؛ وقد فات ذلک . شیخ طوسی در « النهایة » فقط به موت قاتل در حال فرار ونه غیرآن بسنده کرده ودیه را ثابت می داند . ص736 علامه حلی در مختلف الشیعه چنین اظهار نظر کند : ( وقد فات ذلک ) : هذا یدل علی تردده فی ذلک"   9/286 ماحصل کلام : در فقه دارند که اگر قاتل عمد؛ قبل از قصاص بمیرد ؛ دیه هم ساقط شود ولی اگر فرار کند ودر حال فرار بمیرد , دیه ساقط نشده واز ماترک استیفا میکنند . علامه حلی در ارشاد گوید : " ولو هلک قاتل العمد فالدیة فی ماله علی رای " (علی رای ) یعنی اشاره به اختلاف فتوا در این خصوص که در فوق آوردیم . بنظر می رسد با عنایت به وجود اخبار در وجوب دیه با مرگ قاتل ولو در زندان ,تغییر ماده 259 ضرور است. در صحیح حریز دارد که امام صادق ع در خصوص قاتل عمدی که اورا فراری داده اند وعاملین فرار در زندان هستند وهمزمان قاتل فوت میکند فرمود باید دیه را بدهند . « فان مات القاتل وهم فی السجن ، قال : فان مات فعلیهم الدیة "     جواهر 42/331 شهید اول در لمعه دیه را ثابت می داند " ولو هلک [ مطلقاً] قاتل العمد فالمروی اخذ الدیة من ماله " ص256 مقدس اردبیلی در شرح ارشاد گوید :  " الواجب احدهما [ قصاص ویا دیه ] وتعذر احدهما بعینه تعیّن الاخر , وهو ظاهر"   ج13ص413 ماده 261 : اولیاء دم که قصاص وعفو در اختیار آنهاست همان ورثه ی مقتولند ؛ مگر شوهر یا زن که در قصاص وعفو واجراء اختیاری ندارند . قال الشافعی :" یقتص بمثل ما قتل "     البحر الرائق 9/22 هرگاه کسی محکوم به قصاص را فراری دهد مؤظف است اورا تحویل دهد وبا تشخیص قاضی میتوان شخص فراری دهنده را حبس نمود . ( مستفاد از م 267) قصاص باید با شمشیری تیز وبرنده صورت گیرد . در حدیث نبوی فرمود:" اذا قتلتم فاحسنوا القتلة" 1/409عوالی اگر قاتل خودرا برای قصاص آماده کند ؛ اولیاء دم نمیتوانند اورا بر پرداخت دیه اجبار کنند . وهمچنین قاتل نمیتواند اولیاء دم را پرگرفتن دیه ملزم کند . قال تعالی :" وکتبنا ان النفس بالنفس" قال صاحب مسالک :" الواجب فی قتل العمد بالاصالة هو القود ( قصاص ) . صاحب جواهر هم گفت : " فی ان قتل العمد یوجب القصاص لا الدیة عیناً ولا تخییراً "   عنهما فقه امام صادق ع 6/322 آیت الله مظاهری در مسئله 2367 می فرماید : اگر قاتل بمیرد , دیه از مال او گرفته میشود . ابتدای دیه قسطی از خلاف طوسی : " ابتدا هذه الدیة المؤجلة من حین وجوب الدیة ؛ حکم الحاکم باثباتها اولم یحکم . وبه قال الشافعی . وقال ابو حنیفة : ابتداء المدة من حین حکم الحاکم بها . دلیلنا: ان الموجب للدیة الجنایة ؛ فیجب اذا حصلت ان تجب الدیة ولا یقف ذلک علی حکم الحاکم .   خلاف 5/280 شیخ فاضل در شرح تحریر الوسیله به مثابه امام ؛ ثبوت دیه در موت قاتل عمد را قبول ندارد .  " فلا وجه لثبوتها"   نکته : میزان از سلطه در آیه قصاص 33 اسراء  را چنین گویند : " المراد بالسلطان استیفاء القَوَد بدلیل انه عقبه بالنهی عن الاسراف فی القتل "       مبسوط سرخسی 26/122 سوال : چرا مؤمن را بعوض کافر قصاص نمیکنند؟ جواب : فالکافر کالمیت من وجه الله تعالی " او من کان میتاً فاحییناه "       انعام  122 قال الطوسی : " والمعنی من کان میتاً بالکفر فصار حیاً بالاسلام بعد الکفر"      تبیان 4/258 شبیه آیه 21 سوره نحل که در حق کفار فرمود: " اموات غیر احیاء وما یشعرون ایان یبعثون " ادامه بحث اگر قاتل عمدی بمیرد تکلیف چیست ؟ قال الشافعی : " فمات القاتل قبل یقتل کانت لهم الدیة فی ماله "     کتاب الآم 6/10 وهمچنین گفت : " واذا قتل الرجل الرجل عمداً ثم مات القاتل فالدیة فی مال القاتل "    همان مدرک قبل 6/12 ابن عابدین حنفی از سرخسی فقیه شهیر حنفی در مبسوط نقل کند : " واذا قتل القاتل بحق او بغیر حق سقط عنه القصاص بغیر مال . وکذا اذا مات "    تکمله حاشیه 1/106 ابن قدامه حنبلی در المغنی بر خلاف ابو حنیفه وشبیه شافعی بعض شیعه فتوا میدهد که در صورت موت قاتل عمد دیه واجب وباید از ماترک میت پرداخت شود .       ج10ص 323 قال البهوتی [ فقیه حنبلی ] : " ولشرکائه فی ترکة الجانی حقهم من الدیة لان حقّهم من القصاص سقط بغیر اختیارهم، فاشبه ما لو مات القاتل "                   کشف القناع   5/ 629 همین مطلب در شرح کبیر ابن قدامه ج10ص144 وارد است .       « وحدت قاتل وتعدد مقتول »   نکته : اگر کسی بر چند فرد جنایت – اطراف- وارد کند . همه ی اینها میتوانند او را قصاص کنند ؛ لیکن اولین نفر که صدمه دیده حق قصاص دارد ومابقی مستحق دیه .مثلاً دست 3نفر راشکست ؛ اولین نفر حق دارد دست اورا بشکند ومابقی دیه بستانند .   در جائی که شک وجود دارد اولین نفر کیست قرعه کشی می کنند .      المجموع النووی 18/434  مشکل در قتل است ؛ بین فقهاء اسلامی دو نظریه وجوددارد وآن اینکه اولین نفر حق قصاص دارد به مقتضای آیه قران , وبا کشتن قاتل , حق دیه برای ورثه مقتولین ثابت نیست زیرا دیه دائر مدار صلح ورثه با قاتل است , حالا که قاتلی در حیات نیست ؛ صلح هم معنائی ندارد ؛ پس دیه ساقط میشود . قول مشهور شیعه چنین بود که آوردیم . از جمله محقق حلی وصاحب جواهر و... " اذا قتل الواحد جماعة علی التعاقب ثبت لولی کل واحد منهم القود بلا خلاف ولا اشکال [ وبا اجرای قصاص , دیه سایر مقتولین ساقط میشود ] اذ لیس لهم علیه الا نفسه "       جواهر 42/316 محقق حلی می گوید : " ولو قتل حرّ حرین ؛ فلیس لاولیائهما الا قتله ؛ ولیس لهما المطالبة بالدیة "شرایع4/982 محقق حلی هم گوید : " فان استوفی الاول سقط حق الباقین لا الی بدل؛ علی تردد "   4/ 1004 ودر مختصر النافع گوید :  " لو قتل واحدٌ رجلین او رجالاً قُتِلَ بهم ؛ ولا سبیل الی ماله . ولو تراضوا بالدیة فلکل واحد دیة "  ص 274 علامه در قواعد گوید : ولو قتل حر حرین فلیس لاولیائهما سوی قتله [...] ولیس لهما المطالبة بالدیة اذا قتلاه . ولو قتله احدهما فالاقرب ان للاخراخذ الدیة من الترکة "         3/595[ ابن علامه در ایضاح با علامه موافق است] صاحب مسالک با وجوب پرداخت دیه در چنین موردی برای مقتولین بیش از یکنفر موافق است وخلاف آنرا از بین رفتن خون مسلمان میداند که پیغمبر ص از آن نهی کرده است : ج 15 ص 126وایضاً 15/248 ایشان می گوید : " وانه لولاه لزم طل دم المسلم ؛ وهوباطل .لقوله ص : " لا یُطل دمُ امرئ مسلم . وهذا هو الوجه" نکته : لا یُطل یعنی لا یبطل . خون مسلمان پایمال نمیشود . از مراجع فعلی سید خوئی در تکمله می فرماید : " لو قتل حرّ حرین فصاعداً فلیس لاولیائهما الا قتله ؛ ولیس لهم المطالبته بالدیة الا اذا رضی القاتل بذلک. نعم لو قتله ولی احد المقتولین فالظاهر جواز اخذ الاخر الدیة من ماله "(*)      ج2 ص 56 مسئله 59 (*) وفاقاً لجماعة منهم ابنا جنید وزهرة وصاحب المسالک ؛ وخلافاً للمشهور بین الاصحاب " امام –ره- در تحریر الوسیله می فرماید : " لو قتل واحد رجلین او اکثر عمداً علی التعاقب او معاً قتل بهم , ولا سبیل لهم علی ما له "   4/322م 21 بنظر نگارنده اگر چنین باشد خون مسلمان (معصوم ) به هدر میرود . محقق حلی هم در شرایع بعد ازاینکه فرمود اگر اولین ولی دم قاتل را قصاص کرد حق بقیه ساقط میشود ولی در ادامه می فرماید " علی تردد " یعنی احتمال میرود برای ورثه سایر مقتولین ؛ دیه ثابت باشد , قرار نیست خون مردم بدون عقوبت بماند . خلاف عدل است . شیخ طوسی در خلاف ج5ص182 مسئله 47 , همینگونه می فرماید که با اقتصاص , حق بقیه ساقط میشود "وبه قال الشافعی " لیکن شافعی الی بدل را قبول دارد . یعنی بقیه به دیه حق پیدا می کنند . ابو حنبفه گوید : همه باهم اقتصاص می کنند ؛ فلذا جائی برای اثبات دیه باقی نمیماند . طوسی در مبسوط هم بسان خلاف فتوا میدهد . ( سقوط حق دیه ) .    ج7ص61 شهید اول درلمعه می فرماید : " ولو قتلَ حُرٌّحرّین فصاعداً فلیس لهم ؛ای : لاولیائهم الا قَتلُهُ " تعلیل مطلب از شارح بزرگوار لمعه : " لقوله ص :« لا یَجنیِ الجانی علی اکثر من نفسِهِ » ولا فرق بین قتلهِ لهم جمیعاً ومرتبّاً . ولو عفی ا بعضُهم فللباقی القصاص . وهل لبعضهم المطالبة ُ بالدیة ولبعض ٍ القصاص ؟ وجهان : من ظاهر الخبر ؛ وتعدد المستحق ّ ؛ وکذا فی جواز قتلهِ بواحدٍ امّا الاول ؛ او بالقرعة ؛ او تخییراً واخذ الدیة ِ من ماله للباقین . نعم لو بَدَرَ واحد ٌ منهم فقتلهُ عن حقّهِ استوفاه ؛ وکان للباقین الدیةُ لفوات محل القصاص . ان قلنا بوجوبها حیث ُ یفوتُ وسیاتی . وظاهر العبارة ِ منع ُ ذلک کلّه ِ لتخصیصهِ حقّهُم بقتلهِ "       الروضة البهیة 3/513 حاصل معنا ، شهید اول با سقوط حق دیه در« مانحن فیه» موافق , ولی شارح لمعه ؛شهید ثانی مخالف است . در مسالک الافهام هم فرمود , در سطور قبل آوردیم .   ج 15ص 126و ص 248   از میان اهل سنت ؛ حنبلیان , مالکیان وحنفیان ؛ فتوائی شبیه شیعه دارند . ( سقوط حق دیه با اجرای قصاص ) جزیری در فقه مذاهب اربعه « مبحث اذا قتل الواحد جمیعاً » همین مطلب را عنوان میکند . واز شافعی گوید : " ان قتل الرجل جماعة من المسلمین المعصومة دماؤهم قتل بالاول منهم ویجب للباقین الدیات من الاموال " 5/143 سوال : اگر در بین اولیاء دم در مسئله « مانحن فیه » اختلاف وجود داشته باشد , بعضی خواهان دیه باشند وبعضی خواهان قصاص , تکلیف چیست ؟ جواب : گفته آمد که در قصاص دو حکم تعیّن دارد : 1- قصاص  2-  عفو  . « قتل العمد یوجب القصاص عیناً , ولا یوجب الدیة لا عیناً ولا تخییراً ؛ فلو عفا الولی القود یسقط ولیس له مطالبة الدیة ؛ ولو بذل الجانی نفسه لیس للولی غیرها ؛ ولو عفا الولی بشرط الدیة فللجانی القبول وعدمه ؛ ولا تثبت الدیة الا برضاه ، فلو رضی بها یسقط القود وتثبت الدیة ؛ ولو عفا بشرط الدیة صح الی الاصح "  تحریر 4/314   قاتل خودرا در اختیار اولیاء دم میگذارد , ایشان یکی از دو حکم را استحقاق دارند , یا قصاص میکنند ویا عفو . اگر همه راضی به قصاص شدند که مشکلی نیست ؛ اگر بعضی به قصاص وبعضی عفو کنند که بازهم مشکلی نیست , اگر بعضی خواستار دیه باشند , پرداخت دیه توافقی بین قاتل وولی دم است . در جائی که قاتل خودرا مهیّا برای قصاص می کند ع هیچ ولی ّ دمی حق اعتراض نداشته ونمیتواند بگوید من دیه می خواهم . بدیهی است هر انسانی حیات را دوست دارد , چه بسا قاتل با اولیاء دم توافق کرده ودیه ِ تمام مقتولین را بپردازد . بنابراین در بحث ما جائی برای اعتراض اولیاء دم در تضاد با خواهان قصاص وجود ندارد ؛چراکه چنین حقی ندارند . در نص هم وارد است که "النفس بالنفس " . بعید نیست منظور شیخ مفید از این فتوا که ذیلاً نقل کنیم , ثبوت دیه در « ما نحن فیه » باشد : " وکل مالا یمکن فیه القصاص ففیه الدیة "       المقنعه ص 760 علامه در ارشاد گوید : "ولو قتل الحر حرین فلولیهما قتله خاصة فان قتله احدهما فللاخر الدیة " 2/201و عنه مجمع اردبیلی 13/464   در قصاص جرحی ، مثلاً شکستن استخوان ودندان وکورکردن چشم ویا در اسید پاشی ؛ باید قصاص تحت نظارت وطبق دستور کارشناسان صورت گیرد تا تعدّی نشود والا ضامن میشوند . " نعم لو تعدی ضمن "  شرایع الاسلام در اجرای قصاص نفس گویند ؛ مقتول با هر وسیله وشکلی که کشته شده , قصاص را فقط با شمشیر اجرا میکنند . هر چند که در یک قول به استناد خبری ؛ بعض مجتهدین گویند ؛ به هر شکل ووسیله که مقتول کشته شده ؛ قاتل را هم با همان وسیله به قتل برسانند . لیکن صاحب جواهر گوید : " ولا یقتص الا بالسیف "        42/296 مشهور گویند سلاح قصاص باید از حدید باشد . سید خوئی گوید : فالظاهر عدم الاعتبار "  تکمله المنهاج   « بحث لوث وقسامه وقاعده : من له الغنم علیه الغرم  »   سوال مهم : اگر کسی در آشوبهای خیابانی کشته شود ویا دچار صدمات بدنی گردد ؛ویا قتیلی در بیابان ویا در محل ازدحام مردم پیدا شده وقاتل آن به هیچ صورتی مشخص نشود ، تکلیف چیست؟ جواب : آنچه ظاهر خبر نبوی « لا یبطل دمُ امرئ مسلم » حکایت میکند , عدم هدر رفتن خون مسلمان است . واین مورد را در لسان فقهاء به نام لوث میدانند که در بعض موارد منجر به قسامه – 50قسم – میشود . بین نفس واطراف هم فرقی ندارد . در چنین مواردی که از مصادیق « المقتول لا یدری من قتله » می باشد دیه بر بیت المال مسلمین است که باید استیفا شود . " فوداه من بیت المال " قال الصادق ع :  " ان وجد قتیل بارض فلاة ٍ ادیت ُ دیته ُ من بیت المال فان امیر المؤمنین کان یقول لا یبطل دم امرء مسلم " « تعریف قا عده « من له الغنم علیه الغرم » المعنی القاعدة هو التلازم بین الخسارة والفائدة ، فکل من کان له فائدة المال شرعاً کان علیه خسارة ذلک المال کذلک "      مائة القاعدة – المصطفوی یعنی : تلازم بین النماء والدَرَک.  ( درک : تبعات ) گویند این قاعده ویا بقولی « ضرب المثل عربی » از سنن بیهقی 2/342 مستفاد شده است : حدیث نبوی : " اَنَ الخراج بالضَمان "   از مصادیق لوث در روایات بنام قتیل طواف ویا ازدحام مردم در روز جمعه در مسجد کوفه یاد شده است سید علی صاحب ریاض می نویسد : " من مات فی زحام الناس یوم الجمعة او یوم عرفة اوعلی جسر لا یعلمون من قتله فدیته من بیت المال " واز قضاوتهای علی ع نقل کند : " قضی امیر المؤمنین ع فی رجل وجد مقتولاً لا یدری من قتله قال ان کان عرف له اولیاء یطلبون دیته اعطوا دیته من بیت المال المسلمین ولا یطل دم امرء مسلم لام میراثه للامام فکذلک تکون دیته علی الامام "  ج2ص518 یعنی همانطوری که اگر وارثی نداشته باشد , ارث فرد بلا وارث به بیت المال میرسد , در اینجا هم دیه چنین مقتولی بر عهده بیت المال است که باید پرداخت شود . ( رک: کافی 7/355, وسائل 29/146) صاحب جواهر با بیان همین مطالب می فرماید :" کون المراد من ذلک مع عدم اللوث علی معیّن وادعاه الولی والا ترتّب حکمه " یعنی این در جائی است که از موارد لوث وقسامه نباشد .    42/238 ابن ابی شبه کوفی متوفی 235 هق در کتاب « المصنف»  3خبر در این زمینه می نویسد : خبر اول : " حدثنا ابوبکر قال حدثنا وکیع قال حدثنا ابن ابی لیلی عن عطاء ان الناس اجلوا عن قتیل فی الطواف فوداه من بیت المال " در خبر دوم , قتیل شلوغی روز جمعه در مسجد کوفه را می نویسد وگوید : "فوداه علی بن ابی طالب من بیت المال" ودر خبر سوم می آورد ؛ فردی در اثر ازدحام وفشار مردم در طواف کشته شد " فاستشار عمر الناس ؛فقال علی ع « دیته علی المسلمین – او فی بیت المال»                     ج 6ص417 شیخ طوسی از بزرگان امامیه در خلاف بای دارد تحت عنوان « حکم قتیل من ازدحام الناس » که حکم آنرا گوید : " کانت دیته علی بیت المال " ودر مسئله دیگری گوید : " اذا وجد قتیل بین الصفین فی فتنة [...] کان دیته علی بیت المال "     خلاف ج5ص310 ابن قدامه حنبلی در المغنی گوید: " فیمن مات بالزحام یوم الجمعة فدیته فی بیت المال [...] قال علی –ع- : لا یُطل دمُ امرئ مسلم ان علمت ُ قاتلهُ والا فاعطهِ من بیت المال "       ج10ص 9 و المجموع النووی 19/156  جامع آراء اهل سنت در این خصو ص چنین است: " ابو حنیفه واحمد وابن حزم ظاهری  در المحلی 1/468 گویند : دیه بر بیت المال است " شافعی گوید : آن جمعیتی که مسلمان در بین ایشان کشته شده باید دیه را بدهند " البته بنا بر نقل ابن قدامه در شرح کبیر ؛ شافعی در یک قول , دیه را بر بیت المال واجب گوید .  9/649 مالک گوید: " دمه هدر , لانه لا یُعلَمُ له قاتل " خونش هدر است زیرا قاتل معلوم نیست . (رک: الموسوعة الفقهیة الکویتیة 11/237و 37/48) اقول : در وجوب پرداخت دیه در چنین موردی بر بیت المال شک روانیست . خون مسلمان محترم است . « تسری بخشیدن تغلیظ دیه به بیت المال مسلمین »  ‌آیت الله نوری همدانی اظهار داشته است که فرقی میان جانی، عاقله یا بیت‌المال نیست و در هر حال دیه تغلیظ می‌شود؛ اما آیت‌‌الله مکارم شیرازی و آیت‌‌الله صافی گلپایگانی خلاف‌ این نظر را داشته و معتقدند که تغلیظ برخلاف اصل است و قدر متیقن آن غیر بیت‌المال می‌باشد و اطلاقات ادله از بیت‌المال انصراف دارد و فلسفه تغلیظ در مورد بیت‌المال جاری نیست.25در میان حقوق‌دانان، دکتر کاتوزیان معتقد است دیه حداقل خسارتی است که به منظور جبران ضرر پرداخت می‌شود و هر چند اصل بر شخصی بودن مجازات‌هاست؛ اما مقنن در اینجا بیت‌المال را جایگزین شخص و قائم مقام محکوم‌علیه در پرداخت کرده است. ازاین‌رو خصوصیتی از حیث پرداخت وجود ندارد و دیه باید به صورت تغلیظ پرداخت شود. به‌علاوه این که در بعضی مواقع به‌خصوص موارد ماده 312 (در مورد عاقله معسر) و ماده 313 ( در مورد جانی فراری در شبه عمد و خطای محض) در زمان صدور حکم اصولاً مسئول پرداخت مشخص نیست تا دادگاه امکان صدور حکم بدون لحاظ تغلیظ را داشته باشد. بنابراین بیت‌المال نیز مکلف است از قاعده عام تغلیظ دیه در ماه‌های حرام تبعیت نماید؛ چراکه قائم مقام محکوم‌علیه مشمول تغلیظ دیه موضوع ماده 299 قانون مجازات اسلامی خواهد بود و نص قانونی و قواعد فقهی مبنی بر معاف بودن بیت‌المال از پرداخت تغلیظ دیه در حال حاضر وجود ندارد   « اجرای قصاص در بیمارستان صحیح است ؟ »   جواب : آری . قال فی الجواهر : " ولو قلع عین انسان فهل له قلع عین الجانی بیده ؟ الظاهر ذلک ؛ لاطلاق الادلة ؛ بل لا اجد خلافاً بیننا فی اصل الجواز وان قال المصنف: الاولی انتزاعها بحدیدة معوجة فانه اسهل .  بل فی القواعد الاقرب ذلک "                                         ج 42 ص 361  
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}  
« نکاتی از ارث طبقه اول »
اگر مردی بمیرد ووراث او همسر وفرزندان باشند , ماترک را بین خودشان تقسیم می کنند . همسر یک هشتم باضافه مهریه . هر پسر دو برابر دختر .
حال تصور کنید قبل از فوت پدر یکی از فرزندان از دنیا رفته ودارای فرزند هم باشد ؛
از ماترک این پدر _ پدر بزرگ نوه ها – هیچ سهمی به این نوه ها نمی رسد زیرا در زمان فوت پدر بزرگ ،
پدرشان زنده نبوده است . همین مسئله به نسبت مادر هم سرایت دارد .
حال بر گردیم به صورت مسئله اول ؛ یعنی با فوت پدر ماترک بین فرزندان ومادرشان تقسیم نمی شود .
 
مدتی گذشته و یکی از فرزندان می میرد ودر زمان فوت هم فرزندانی دارد .
مدتی از تقسیم نکردن ارث گذشته ومادر هم می میرد ؛
در حال حاضر ماترک مادر فوت شده شامل این ارقام است :
سهم الارث خودش از شوهر فوت شده که یک هشتم بود ؛ ومهریه اش که آنرا هم تاکنون وصول نکرده .
تقسیم ماترک این مادر فوت شده چنین است :
یک هشتم خودش ومهریه اش را بین فرزندانش که فعلا زنده هستند تقسیم می کنند .
به نوه او که از پسرش هستند وپدرشان وقبل از فوت مادر از دنیا رفته چیزی تعلق نمی گیرد .
 
میزان ومعیار در ارث بری فرزندان خواه پسر ویا دختر این استکه در زمان فوت والدین زنده باشند .
فلذا اگر والدین بمیرند واز آن دو فقط یک پسر ویا دختر زنده باشد و دهها نوه ؛ باشد که پدر یا مادر ندارند
هیچکدام از نوه ها از پدر بزرگ ویا مادر بزرگ خود ارث نبرده وتمام ماترک به همان یک پسر ویا یک دختر
 می رسد .
نکته : اگر هیچ پسر ودختری از والدین زنده نبوده وهمه وراث منحصر در نوه باشد ؛ ارث بین نوه تقسیم شود .
من الله التوفیق                       (تماس 09369319570)
+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 0:4  توسط محمدرضا فروزان  | 

محراب ومسجد

 

 

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

قال تعالی :" فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوه بکرة وعشیاً "   مریم  11

وایضاً     :" فنادته  الملائکة وهو قائم یصلی فی المحراب "      آل عمران 39

وایضاً     :"  وان ّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً "              جن ّ    18

وایضاً     :"  انما یعمر مساجدالله من آمن بالله والیوم الاخر واقام الصلاة واتی الزکاة ولم یخش الا الله "  توبه 18

عنوان مقاله : محراب و مسجد

گردآورنده : محمدرضا فروزان

مکتب القرآن فجر بروجرد  29/1/1390روز بزرگداشت ارتش

کلید واژگان :  محراب ؛ مسجد ؛ مساجد , عمران مسجد ؛ رحل نماز؛غصب جای نماز, زن ومسجد

* محراب *

ابن منظور در لسان العرب محراب را چنین تعریف کند :

« سُمّیَ المحراب محراباً لِاَنَّ الامام اذا قام فیه ؛ لَم یَامن اَن یَلحَنَ او یُخطِی ء ؛ فهو خائفٌ مکاناً ؛ کَانَّهُ ماوی الاسد»  .   محراب یعنی لانه شیر . مَاوَی الاسد ؛ زیرا هر انسانی می ترسد داخل کنام شیر شود

{ در فضای اینترنتی معمایی را طرح کرده اند که آن چیست از شیر سفیدتر واز شب سیاهتر وفلان وفلان

وبعد می گویند که جوابش « محراب » است در قران هم آمده است . باید بگویم که از بیخ وبن اساس معما غلط است . عوامانه و فاقد ارزش علمی }

محراب بر وزن مِفعال ؛ اسم مکان است . در تعابیر اهل معنا ؛ محل حرب با شیطان ونفس اماره را گویند . بهمین دلیل در مذهب شیعه آنرا گود میسازند ؛ تا از بروز غرور در نفس امام جماعت جلو گیری کند ؛ همانطوری که گویند , سواره به پیاده  سلام کند , ایستاده  به نشسته وبزرگتر به کوچکتر . ( تعلیل همه یکیست )

البته از منظر فقهی گودی محراب به این خاطر است که مکان ایستادن امام باید از محل ایستادن مامومین بالاتر نبوده وحداقل مساوی باشد ؛ فلذا در مسجد باید کف محراب عبادت از محل ایستادن ماموم پائینتر باشد . گودی محراب تداعی کننده سنگر مجاهدین ومبارزین در جبهه های جنگ است . واین خود به امام جماعت این معنا را القاء میکند که در چه جایگاه خطیری قرار داشته ووظیفه دفاع از حقانیت دین را بر عهده دارد . باید بر علیه دشمنان اسلام وقران به مبارزه بی امان خود در سنگر شعار وعمل استدامت واستمرار ببخشد .

متوجه باشد که در سنگر تبیین معارف دین واحکام اسلام وقران ایستاده و قائم بر براهین باشد .در مساجد , محراب را در وسط دیوار سمت قبله با تزئینات ساخته وجلوه قشنگی به آن میدهند تا جاذب باشد .

یکی از جلوه گاه های معماری آئینی در مذهب یهود ونصاری  ومسلمانان؛ محراب معابد است . یا للعصف که در مساجد دور آنرا بشکل قوسی آیات قران می نویسند که شما برای خواندن آن باید گردن خود را به راست وچپ بچرخانید واگر آشنا با آیات قران نباشید از این کار خود طرفی نمی بندید .

شریفترین محل نشستن و صدر مجلس را هم محراب می گویند . لانه شیر راهم محراب گویند .

مَهرَب به معنای گریزگاه ومحل فرار آمده است .به آیه 50ذاریات بنگرید :" ففروا الی الله " بسوی خدا فرار کنید.

در بعض منقولات دیدم که مهراب را به خانه خورشید معنا کرده اند.گویند اصل محراب , مهراب بوده است .!

گویند در آئین مهر پرستی ؛ مهرابه محل پرستش وراز ونیاز بوده است . در خانه های قدیم قسمتی فرورفته در شبستانها بود که به آن « مهرابه » می گفتند . [ مراوه؛ به زبان بروجردی ] در طول زمان و استعمال زیاد مهرابه

به محراب تبدیل شد .

به تمام مسجد ومعبد هم محراب می گویند ( آیه 13 سباء : محاریب") تنها اختصاص به مکان امام جماعت ندارد .

دردین یهود ونصاری واسلام معبد ومحراب از جایگاه خاصی برخوردار است . دو آیه اول مقاله گواه ماست .

یهودیان محراب را بالاتر از زمین میساختند .( برخلاف مسلمین ) . آیه 21 سوره صاد دلالت بر این حقیقت دارد

قال تعالی : " اذ تسوروا المحراب " زمانی که آن دو از دیوار محراب بالا رفته وبخدمت داود ع رسیدند .

از کلمه بالا رفتن استفاده شود که محل عبادت داود ع بالاتر از سطح زمین قرار داشته است .ضمن اینکه محراب را معمولاً بشکل اتاقک میساختند . روی همین حساب است که گویند کسانی که دو طرف محراب می ایستند باید امام را ببینند .والا نمازشان باطل است .اینکه محراب در زمان پیغمبر ص بوده یا خیر ؛ مشخص نیست . به احتمال قوی جهت نمائی در دیوار وجود داشته که جایگاه امام جماعت وسمت قبله را به مامومین نشان می داده , قدر مسلم اینست که محراب مقعر در زمان امویان ابداع شد . نقل زیر را بنگرید:

سوال :در زمان پیغمبر ص مسجد محراب داشته است ؟

جواب : در اخبار رسیده از طریق عامه وجود محراب در مسجد تائید شده است . بیهقی در سنن خودش ج2ص30نقل کند که " رسول الله ص نهض  الی المسجد فدخل المحراب ثم رفع یدیه بالتکبیر "

 

 

* مسجد *

مسجد اسم موضع عباد ت است . در قرآن مساجد – جمع مسجد – بمعنی مواضع سجود از اعضای بدن نیز آمده است . ( راغب در مفردات ) . در اخبار اهل بیت ع به مواضعی که باید حنوط شوند – تحنیط المیت – مساجد

گفته اند . قال صادق ع : " اجعله فی مساجد "      کافی 3/146

داستان استدلال امام جواد ع به قران برای کیفیت قطع دست دزد به آیه 18 سوره جنِ که مبین آن است معروف است . اهل سنت در نزد مامون عباسی گفتند دست دزد باید از شانه بریده شود , عده ای گفتند از مچ ؛ عده ای

آنرا از آرنج دانستند ؛ نوبت به امام جواد ع که رسید فرمود ؛ بر طبق قرآن 4 انگشت دزد بریده شده وکف دست او میماند , تا در موقع سجده کردن هفت موضع بر زمین باشد . گفتند از کجا استفاده کردی ؟

فرمود گفته ی خداست : :" ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً "  کف دست مال خداست , باید باقی بماند .

شریفترین مکان در روی زمین , مسجد است . مکانی که شخص ناپاک حق ورود به آن را ندارد .در حدیث قدسی فرمود : " ان ّ بیوتی فی الارض المساجد وان زواری فیها عمارها"      منهج الصادقین 4/239

قال رسول الله ص : " اذا رایتم الرجل یعتاد المسجد فاستشهدوا له بالایمان "     الدر المنثور 3/216

پیغمبر فرمود , هرگاه دیدید کسی به مسجد رفت وآمد دارد , گواهی دهید که مؤمن است .

 

مسجد احکام مخصوص داشته وبا اجرای صیغه وقف وخواندن نماز ؛ از ملکیت انسان خارج وبه تملک خدا در آمده والی الابد بر ملکیت ذات اقدس الهی باقی میماند .

قابل خرید وفروش وتغییر کاربری هم نیست . الا ما خرج بالدلیل والمصلحة  العامة بحکم الحاکم . ( در فقه داریم)

دانشمندان در خصوص رعایت حرمت مسجد دستوراتی داده اند . در خبر دارد که :

" ملعون ٌ ملعون من لم یُوقّر المسجد " از رحمت خدا بدور است , کسی که حرمت مسجد را نگه ندارد .  

جواهر الکلام 14/111و وسائل الشیعه 16/281

از مصادیق بارز آن در عصر کنونی بصدا درآوردن زنگهای آنچنانی موبایل در خانه خداست .

شما ملاحظه کنید که چرا فرمودنددر مسجد سر وصدا کردن کراهت دارد .« لا ترفع فیها الاصوات » ؟

حتی فرمودند که کراهت دارد اعلام اشیاء گمشده در مسجد(تعرف الضُوال) . اگر لازم شد ,

 بیرون مسجد بایستد وندا کند .  " فعله خارج الباب "      شرح لمعه 1/127

علماء عامه با استناد به خبری از رسول الله ص ؛ گویند ایجاد سر وصدا در مسجد ولو قران خواندن باشد ویا هر عمل عبادی دیگری که باعث مشوش شدن ذهن نماز گزاران شود حتی اگر آنها داخل این مسجد هم نباشند

حرام است . متاسفانه در پاره ای از مساجد ما شیعیان این نکته فراموش شده وحرمت مسجد رعایت نمیشود.

واما خبر نبوی : « خرج النبی ص علی اصحابه وهم یصلون ویجهرون بالقراءة ؛ فقال : ایها الناس کلکم یناجی ربَّه

فلا یَجهَر بعضُکُم علی بعض فی القراءة »

( تنویر الحوالک سیوطی /101و سنن بیهقی 3/11و سنن نسائی  ج5ص32 )

عده ای با صدا بلند نماز می خواندند ؛ فرمود ؛ همه شما خدا را صدا می زنید , صدای خود را بر دیگری بلندتر نکنید. [ کاری نکنیم که مردم از مسجد گریزان شوند]

قران شریف در چند موضع از آهسته خواندن ومناجات کردن تمجدید کرده وصدای بلندِ مزاحم دیگران را مذمت نموده وازصوت الاغ بعنوان انکر الاصوات یاد کرده است .

قال تعالی : " واقصد فی مشیک واغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر "   لقمان 19

حضرت زکریا با صدائی خفیف خدا را می خواند :

" ذکر رحمت ربک عبده زکریا * اذ نادی ربه نداءاً خفیّا *        مریم 2-3

در آیه 55 رعراف گوید: " ادعوا ربکم تضرعاً وخفیة انه لا یحب المعتدین " یعنی ؛ خدا را با صدائی آرام وبا خشیت بخوانید , خداوند افراط وتعدی را دوست ندارد . ( یعنی داد وفریاد زیبنده مسلمان نیست ) .

در آیه 63 انعام هم اشاره دارد : " تدعونه تضرعاً وخفیة " با حالت زاری وتذلل وآهسته خدارا بخوانید .

« مسؤلین مساجد »

فقهاء عامه در آداب مسجد بحثی مطرح کرده اند تحت عنوان « مسؤلین مسجد» که عبارتند از :

1- امام مسجد 2- مؤذن    3- خادم 4- هیئت امناء  5-  اداره – اوقاف – دولتی ناظر بر مسجد 6- نماز گزار.

از آنجائی که مسجد در اسلام از جایگاهی ویژه ای بر خور دار بوده و تاسیس آن در جوار دار الحکومه

نشان از اتحاد دوقطب فرهنگی و سیاسی در جامعه داشته وبیانگر این نکته است که حاکمان جامعه از مؤمنین

و حاضران در جمعه وجماعت مسلمین باید باشد . آنانی که در قول وعمل اسوه والگوی مردمانند .

شما به فلسفه وجودی مناره در مسجد که نشانگر عامل هدایت گمگشتگان است ( مناره از نار , چراغ است )

ویا تعبیه ی محراب در جهت قبله می توانید به غنای بار فرهنگی مسجد پی ببرید . داخل مسجدی شوید که محراب نداشته باشد قطعاً برای یافتن جهت درست قبله لازم است مقداری وقت صرف کنید ولی در صورت وجود محراب

این صرف هزینه اصلاً مصداق پیدا نمیکند .نقش مسجد در اجتماع امروز با قرن اول اسلام فرق کرده است.

پیغمبر ص فرمود : لا صلاة لجار المسجد الا فی المسجد " ( تهذیب طوسی 1/92 و المغنی ابن قدامه 2/4)

برای همسایه مسجد نماز ی نیست الا در مسجد . یعنی فرادی در منزل نخواند . مسجد را ترک نکنید . که قران فرمود :" انما یعمر مساجدالله من آمن بالله والیوم الاخر "       توبه 18

عمران وآبادانی مساجد به نماز جماعت آنجاست. به حضور پر شور ورنگ ماموین است . مسجد زمانی آباد است که در آن نماز جماعت برپا شده و دین آموزی برنامه مسؤلین آن باشد . آری , امام مسجد وسایر مسؤلین آن

در حیطه وظایف خود تعهد دارند . مردم باید بدانند که افراد مسجدی از جنس غیر مسجدی نیستند ؛ رنگ اینان با آنان فرق میکند . اینها رنگ خدائی بخود گرفته اند "صبغة الله  ومن احسن من الله صبغة ونحن له عابدون "

      بقره 138 . بهترین رنگها ؛ رنگ خدائی است . نقش خادم مسجد وامام مسجد در جذب جوانان بسیار

پر رنگ است . اگر قرار باشد که انسانهای مسجدی با دیگران هیچ فرقی نداشته باشند نشان از این واقعیت دارد که هنوز رنگ خدائی بخود نگرفته اند .  حضور در مسجد ؛ حضور در خانه ی قدس خداست .

خداوند در آیه 18 توبه برای داخل شوندگان مساجد چند ویژگی را بر می شمارد , بیائیم عبرت بگیریم ودر جهت رشد وتعالی بخشیدن بحضور خودمان در مساجد ورونق بخشیدن مادی ومعنوی آن کوشا باشیم. واما آن شرایط :

1- ایمان بخدا و روز قیامت         2- عمل بشعائر دین مه مهمترین آنها را نماز وزکات نامید .

3-  داشتن اخلاص ویقین در قول وعمل .

مشخص است , کسی که بخدا وقیامت باور داشته باشد , هرگز گناه نمی کند ؛ ستم بر کسی روا نمیدارد . حق کسی را پایمال نمی کند . همیشه رضای خدا را در نظر داشته وبناحق حکم نمیکند . حق را می گوید اگر چه بر علیه خودش باشد . کما قال تعالی : " یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله ولو علی انفسکم او الوالدین والاقربین "          نساء 135

فلذا مسجد کانون فرهنگی – تربیتی در دین اسلام است . علی ع در خبری فرمود :

کسی که به مسجد آمد وشد می کند 8 فایده نصیب او میشود:

" آیة ً محکمة واخا مستفاداً وعلماً مستطرفاً ورحمة ً منتظرة ً وکلمة ً تدلّهُ علی الهدی او تردّهُ عن ردیً

وترک الذنوب حیاءً او خشیةً "        بحار الانوار 75/108

1- برادر ایمانی پیدا میکند که از او استفاده کند . 2- علم ودانش می آموزد 3- فهم قرانی می یابد .

4- سخنی می شنود که او را هدایت می کند 5- رحمتی که انتظار دارد از خدا برای او میرسد .

6- سخنی که او را از گمراهی نجات دهد میشنود . 7- ترک گناه بواسطه تواضع از خدا  .

 8- ترک گناه بواسطه شرم وحیا از برادر ایمانی ویا خشیت از خدا .

پیغمبر ص از جبرئیل پرسید , بهترین اماکن زمین در نزد خدا کجاست ؟ عرض کرد : المساجد . واحب اهلها الی الله اولهم دخولاً وآخرهم خروجاً منها " وبهترین مردم در نزد خدا کسی است که قبل از همه داخل مسجد شده وآخرین نفر است که خارج میشود .               کافی 3/489

در خبری هم فرمود : " المؤمن فی المسجد کالسمک فی الماء والمنافق فی المسجد کالطیر فی القفس "

تحفه – المبارکفوری ج7ص58

قال النبی ص :" عشرون خصلة تورث الفقر ... الی : وتعجیل الخروج من المسجد "  مستدرک 3/446ح3958

پیغمبر ص فرمود ؛ بیست خصلت فقر می آورد ...یکی از آنها تعجیل در خروج از مسجد است .

« ورود به مسجد وخروج از آن »

در خبر دارد که وقت ورود به مسجد واماکن شریفه اول پای راست را بگذارید ودر وقت خروج اول پای چپ را

همین مسئله در خصوص اماکن کثیفه ؛ مثل توالت برعکس است ؛ چرا؟

جواب : محققین گویند اگر انسان ایستاده سکته کند در حالی که پای راستش جلو باشد که طبعاً در اینحال فشار بدن روی پای چپ است , انسان به جلو سقوط میکند واگر پای چپ جلو باشد ؛ به عقب می افتد . به همین دلیل برای حفظ حرمت مؤمن چنین دستوری داده اند . شبیه این دستور راهم در حفظ حرمت مسلمان ما در احکام میت داریم

فرموده اند لباس میت را از بالای سرش بیرون نکنید ؛ بلکه از بالا به پائین کشیده واز پایش به در آورید ] زیرا ممکن است رطوبتی از میت مسلمان خارج شده باشد که در صورت بالا کشیدن پیراهن , به سر وصورتش برخورد کرده وموجب هتک حرمت شود .

سوال : بهتر نیست با قیچی پاره کرده وراه آسانتر را برویم ؟

جواب : در صورتی که تضییع مال محترم بوده وبه ضرر ورثه باشد , جایز نیست .

 

« خصائص امام مسجد »

امام مسجد وظایف مهمی را بر عهده دارد که لازمه عمل به آنها مستلزم دو چیز است : تعهد وتخصص .

فلذا امام جماعت : " اول – ان یکون الامام من طلاب العلم المتخصصین فی علوم الشریعة

الثانی : ان یکون الامام من المهتمین بطلب العلم , ولیس متخصصاً .( من سبق الی طلب العلم )

یعنی , مهم اینست که در راه فراگیری علوم شریعت بوده واز مجاهدین کسب علوم دینی باشد , ولو بالفعل متخصص نباشد . هرچند که به هرمیزان امام از دانش بالائی برخوردار باشد موفق تر است .

خداوند در آیه 11مجادله فرمود: " یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اتوالعلم درجات " ( ایمان وعلم )

امام جماعت باید قدرت کسب قلوب مردم ؛ خصوصاً جوانان را داشته باشد . براوضاع روز مسلط بوده واز مکاتب

موجود در جامعه اطلاع کافی داشته باشد . قدرت پاسخگوئی به شبهات را داشته واز انشراح صدر برخوردار باشد

( با کمال تاسف این دو شرط اخیر – توان پاسخگوئی و شرح صدر- در جامعه ما کمیاب است . شما چند امام جماعت را می شناسید که از علوم جدید وقدیم ؛ مخصوصاً فلسفه وکلام بهره کافی دارد)

 

سوال : در باب تشاح الائمة گویند : فالاقدم هجرة , معنای آن چیست ؟

قال شهید ثانی : وفی زماننا قیل : هو السبق ُ الی طلب العلم "       روضة البهیة 1/229

متقدم بودن در شروع طلب علم ودانش دین .( رک : مدارک الاحکام 4/360والذکری شهید اول ص272)

« بیان قول مشهور وغیر مشهوردرباب غصب جای نماز کسی که رحل گذاشته است »

سوال : غصب جای دیگری در مسجد موجب بطلان نماز میشود ویا خیر ؟

جواب : در حرمت اینعمل شکی نیست . بحث بر سر ابطال وعدم نماز غاصب در چنین وضعیتی است . قول مشهور اینست که نماز باطل است وقول غیر مشهور گوید ؛ هرچند غصب کرده ولی نماز باطل نیست.

واما اقوال اساطین فقه :

قال فی العروة الوثقی : " اباحته – مکان المصلی – فالصلاة فی المکان المغصوبة باطلة ؛ سواء تعلّق الغصب بعینه او بمنافعه [ ...] کحقّ الرهن [...] وحقّ السبق کمن سبق الی مکان من المسجد او غیره فغصبه منه غاصب علی الاقوی ونحو ذلک ؛ وانما تبطل الصلاة اذا کان عالماً عامداً . واما اذا کان غافلاً او جاهلاً او ناسیاً فلا تبطل .نعم ،

لا یعتبر العلم بالفساد ؛ فلو کان جاهلاً بالفساد مع علمه بالحرمة والغصبیة کفی فی البطلان "   1/412

سید یزدی ؛ نماز در مکان غصبی را حرام وباطل می گوید . مکان ملک عین باشد ویا منفعت ویا حق . مثل حق سبق . هرکس زودتر وارد مسجد شده وجائی برای خودش اختیار کند ؛ ذیحق بوده وهیچ کسی حق غصب آنرا در آنروز ندارد .( انتهی )

در مقابل این نظریه ؛ فتاوای دیگری هم وجود دارد که با حفظ حرمت غصب ؛ ابطال را قبول نداشته و گوید نماز صحیح است . فتوای سید سیستانی :" فالاظهر صحة صلاته ِ وجواز تصرفاته وان کان آثماً فی الازاحة " 1/180

صاحب جواهر فتوائی مشابه کلام سیستانی دارد :

" اما حق السبق فی المشترکات کالمسجد ونحوه ففی بطلان الصلاة بغصبه وعدمه وجهان بل قولان ؛ اقواهما الثانی . وفاقاً للعلامة الطباطبائی فی منظومته( سید بحر العلوم)  لاصالة عدم تعلق الحق للسابق علی وجه یمنع الغیر بعد فرض دفعه عنه ؛ سواء کان الدافع او غیره وان اثم بالدفع المزبور" "       جواهر ج8ص286

صاحب جواهر انتقال مکان اشغال شده را هم با ایجاد عقد معاوضی جایز نمیداند.[ زیراشرعیت ندارد]

علامه حلی هم در تذکره گوید : " لو دفعه عن مکانه آثم وحل له مکثه فیه وصار احق من غیره به " 38/79

اما در قواعد گوید : واما المسجد فمن سبق الی مکان فهو احق به [...] یکون رحله باقیاً فیه "   2/271

ودر تحریر الاحکام در خصوص ترک مسجد وباقی ماندن رحل می فرماید :

" ولو قام بنیة العود فان کان رحله باقیاً فهو اولی والا فلا "       ج2ص134

نکته : دراین مسئله فتوای علامه در قواعد وتحریر باهم مغایرت دارد .

محقق حلی در شرایع؛ ایجاد حق اولویت برای سیقت گیرنده در مکان مسجد را قبول دارد .  4/796

شهید ثانی در مسالک گوید :

" لا اشکال فی استحقاق السابق الی مکان من المسجد واولویته من غیره ؛ سواء کان جلوسه لاجل الصلاة او لمطلق العبادة ؛ ام لتدریس العلم والافتاء ونحوذلک . اما مع خروجه عنه بنیة العود الیه ؛ فان کان رحله – وهو شئ من امتعته وان قلّ – باقیاً فهو احق به ؛ للنص علی ذلک هنا .

 وقید فی الذکری بان لا یطول زمان المفارقة والا بطل حقه ایضاً "         مسالک ج12ص434

آیت الله خوئی ومکارم با قول مشهور موافق هستند . ( قول مشهور شیعه ابطال نماز در محل غصبی مسجد است)

مستند طرفداران قول مشهور این روایت از امام صادق ع است :

" سوق المسلمین کمسجدهم ؛ فمن سبق الی مکان فهو احق به الی اللیل "

قال فی مسالک الافهام : " وقد ثبت حکم الرحل فی المسجد فیکون هنا کذلک "     ج12ص429

سوال: آیا رحل گذاشتن در مسجد ایجاد حق میکند ؟

جواب : محقق کرکی در جامع المقاصد از علامه حلی نقل کند که ایشان در تحریرفرمود :

" ان اولویة لا تحصل بالرحل فی المسجد "          ج7ص39 وجواهر ج38ص93

اقول : جامع بین اخبار ورعایت احتیاط حکم نمودن به ایجاد حق با گذاشتن رحل نماز است . ولی عرفی است ونه اشغال کردن برای یکماه رمضان المبارک ویا طول سال . بر طبق خبر «سوق المسلمین » یک روز عرفی است .

اهل سنت با اشغال مکان در مسجد، مخالف بوده وگویند با اخلاص سازش ندارد .

« لیس له ذلک عندنا ویکره تخصیص مکان فی المسجد لنفسه لانه یخل بالخشوع "    البحر الرائق 5/419

ابن عابدین هم در حاشیه رد المختار گوید :

" ولیس له ذلک عندنا ای لان المسجد لیس ملکاً لاحد "      حاشیه 1/713

از مراجع فعلی کسانی که با قول مشهور موافقند: سبحانی , بروجردی , فاضل ؛ امام ره ؛ صافی وگلپایگانی .

وکسانی که با سید سیستانی وعلامه حلی وصاحب جواهر موافقند :  شبیری زنجانی .( فتوای غیر مشهور)

« مسئلةٌ»

کسی که در مسجد مکانی را اشغال کرده ورحل گذاشته , در صورت برپائی نماز جماعت تا رکوع رکعت اول حق او باقیست . مشروط بر اینکه جایگاه اشغال شده اتصال صف باشد که در صورت عدم آن جماعت محقق نمیشود .

برای مثال حلقه اتصال صف اول با صف اول خانمهاست . محل اشغال شده هم از یک متر عریضتر است , در چنین حالی باید سجاده آن شخص را کنار زده واقامه نماز کرد والا نماز صف اول زنان باطل است .

روی سجاده ویا رحل دیگری نماز را نشاید ؛ کنار زدن هم مسؤلیت ایجاد میکند تا آنرا حفظ کنیم .

 

* زن ومسجد *

در خبر دارند که مسجد زن خانه اوست . « ان مساجد النساء البیوت » ویا « خیر مساجد النساء قعر بیوتهن »

وایضاً « مسجد المراة بیتها ... لانها اقرب الی عصمتهن وسترهن »  برای زن بهتر است که در زاویه منزل نماز خوانده وبی اذن شوهر بمسجد نرود . ولی در اخبار ی هم وارد شده که مردان از زنان جلوگیری نکرده وایشان را اذن حضور در جماعات مساجد بدهند تا از برکات این شرکت در جمع مؤمنات بهره مند شوند .

" اذا استاذنت امراةٌ احدکم الی المسجد فلا تمنعها "    مستدرک الوسائل 3/446ح 3959

ویا : " لا تمنعوا النساء حظوظهن من المساجد اذا استاذنوکم "    صحیح مسلم 4/161ومسند احمد 2/90

دقت کنید , فرمود هرگاه از شما اجازه خواستند ؛ مانع نشوید . [ مناع الخیر نباشید ]

با استناد به خبر نبوی : لا تمنعوا النساء من خروج الی المساجد باللیل "

مشخص میشود که خروج زن از منزل برای شرکت در نماز جماعت مغرب وعشاء نیکوست .

رک : مسند احمد 2/43 و صحیح مسلم 2/33و سنن بیهقی 3/132

خداوند در سوره احزاب آیه 33 به زنان پیغمبرص دستور میدهد :" وقرن فی بیوتکن "

در خانه های خودتان آرام گیرید .

در خبری هم وارد است که ثواب نماز زن در صندوق خانه 25 بار از جماعت بیشتر است .

با همه این تفاصیل اگر زن حجاب کامل را رعایت کرده واز اختلاط با  نامحرمان هم پرهیز شود ؛ کما اینکه روزی پیغمبر ص دیدند که زنان ومردان باهم از درب مسجد خارج میشوند که در این بین هم گاهی با یکدیگر برخورد میکنند. بلافاصله امر فرمودند درب خروجی زنان جداگانه باشد .

 رفتن زنان به مساجد برای کسب علم ودانش و شرکت در آبادانی مساجد با اذن شوهر از افعال نیکوست . بعلاوه باور داشتن مشارکت اجتماعی زنان در امور روزمره با جدائی ایشان از جماعات مساجد اصلاً جور در نمی آید .

در خبرمرسله نبوی مروی از طریق  ابن ساباط از عامه وارد است که در نماز صبحی پیغمبر ص صدای گریه طفلی را از میان صفوف زنان شنید , نماز را مختصر کرده تا مادر به فریاد طفلش برسد .

( سنن الدار قطنی 2/72و کنز العمال 8/272)

 این مطالب به ما می آموزد که میزان حفظ حجاب وعفاف است . حفظ حرمت محرم ونامحرم . عدم اختلاط و تماس آتش وپنبه ولاغیر .

 

سوال : تخریب مسجد برای تعریض شوارع عام- خیابان کشی - اشکال دارد ویا ندارد ؟ وآیا

زمین مسجد از مسجدیت خارج شده ودیگر احکام مسجد را دارد ویا ندارد؟

جواب : تخریب به حکم حاکم شرع جامع الشرایط جایز است . وبعد زمین مسجد آن احکام خاص را ندارد .

سید خوئی : " مساجدی که در مسیر خیابانها قرار میگیرد وجزوخیابان میشودظاهر اینست که بعد از خیابان شدن از عنوان مسجد بودن خارج میشود .... [ مثلاً عبور جنب وحائض از این مسیرها حرام نیست . ولی آنمقدار از زمین مسجد که باقیمانده حکم مسجدیت داشته واحکام مسجد بر آن جاریست ] .

صاحب جواهر در بحث از احکام مسجد ومسائل تخریب برای توسعه وامثال ذلک ؛ می فرماید :

" وهل التصرفات المزبورة لکل احد؟ وجهان احوطهما ان لم یکن اقواهما الاول . لکن مع عدم وجوب الناظر الخاص والا وجب استئذانه انه فی بعض ما تقدم "      ج14ص87

ودر ادامه گوید :" وکذا یحرم ان یؤخذ منها فی الطریق والاملاک قطعاً فضلاً عن ان تؤخذ جمیعاً بمعنی جعل بعضها طریقاً او ملکاً بحیث تنمحی عنه آثار المسجدیة ؛ او یبطل استعماله فیما اعد له کما صرح به غیر واحد من الاصحاب [ ...] بل هو کانه من القطعیات ان لم یکن من الضروریات .

وعلی کل حال فلا ریب فی غصبیة الاتخاذ المزبور وکون الآخذ غصباً غاصباً "     ج14ص95

نکته : معنای حرام است جزء املاک شود , یعنی حالی پیدا کند که مالک در ملک خود بدلخواه عمل میکند .

نکته : فرموده اند با شک در مسجدیت محل ویا عدم آن , بنا بر عدم بگذاریم . تا مسجدیت احراز شود .

« تخریب مسجد( کوچک) به جهت توسعه ورفا ه حال نمازگزاران »

« هل یجوز تخریب المسجد لاجل التوسعة ؛ مع کثرة المصلین وضیقهم عنهم ؛ ام لا؟

جواب : ظاهر کلمات فقهاء عدم جواز است . قال فی الشرایع : ویجوز نقض ما استَهدَم دون غیره . وایضاً در مختصر النافع گوید : ویجوز نقض المستهدم خاصة " ومقتضی اطلاقه ؛ عدم الجواز حتی للتوسعة .

[ المستهدم : یعنی مسجد مسجد مشرف بر انهدام . مسجدی که در حال خراب است ]

ظاهرفتوا محقق اول وشهیدین , عدم جواز است ؛ حتی برای توسعه .

وظاهر الشهیدین : التوقف فی جواز التخریب للتوسعة .

قال فی الذکری : ولو ارید توسعة المسجد ؛ ففی جواز النقض وجهان : من عموم المنع .

لکن الاظهر ؛ الجواز . وفی الجواهر : نفی الریب فی الجواز . وفی الحدائق : نفی الاشکال .

به فتوای سید یزدی وصاحب جواهر و فاضل بحرانی , تخریب مسجد برای توسعه , جایز است .

                اقتباس از کتاب « سوال وجواب از سید یزدی ص 41»

واما نص کلام صاحب جواهر :

" بل لا ریب فی جواز النقض ایضاً للتوسعة وان کان ظاهر الشهیدین التوقف فیه"      ج14ص83

کلام فاضل بحرانی در خصوص " هل یجوز نقض المسجد للتوسعة ؟"

 در حدائق ج 7ص 310و266 مبنی بر جواز تخریب مسجد برای توسعه است .

قال النبی ص : یا اباذر ... احسن عمارة مساجد الله کان ثوابه من الله الجنة .....    حدائق 7/266

اقول : می فرمایند : تخریب برای توسعه از مصادیق تعمیر است .

علامه در تذکره گوید : " ویحرم نقضها لقوله تعالی " وسعی فی خرابها ..."   بقره 114

قال فی المدارک : ولا ینقض الا مع الظن الغالب بالتمکن من العمارة "        4/396

قال ابن ادریس :" اذا استهدم مسجد فینبغی ان یعاد مع التمکن من ذلک فان لم یتمکن من اعادته فلا باس باستعمال آلته فی بناء غیره من المساجد  ولا یجوز ان یؤخذ شئ من المساجد . لا فی ملک ولا فی طرق "  1/279

سید علی در ریاض می فرماید : " ولا یشترط فی جوازه -  مسجد در حال تخریب – العزم علی الاعادة لان المقصود دفع الضرر واعادته مستحب . ویجوز النقض للتوسعة مع الحاجة الیها کما فی المدارک وغیره لعموم

( ما علی المحسنین من سبیل  توبه 91 ) 4/384

یعنی بر اساس قاعده احسان تخریب مسجد در حال ویرا ن شدن؛ واجب و ساخت مجدد آن مستحب .

 سوال : در چنین حالتی رضایت واقف شرط است ویا خیر ؟

جواب : خیر . زیرا از ملک او خارج شده وملک خداست .

قال فی الجواهر ج14ص83 :

 "ولا مدخلیة رضا الواقف هنا لانه بوقفه خرج عنه وصار امره الی الله یتصرف به ولی الله علی ما یراه "

مفتیان اهل سنت بجای کلمه " یتصرف به ولی الله علی ما یراه " گویند : " ذلک باذن القاضی"

در مجموع فتاوای الهدیة دارند " نُقِضَ المسجد بغیر اذن القاضی الاصح انه لا یجوز "   19/267

محقق کرکی در جامع المقاصد فی شرح القواعد ج2ص155 گوید :

" ویجوز نفض المستهدِم منها " تخریب وبازسازی مسجدی که در حال خراب شدن است , جایز است .

المستهدم بکسر الدال هو : المشرف علی الانهدام [...] وفی جواز النقض للتوسعة تردد من المصلحة وعموم المنع من النقض . ولیس ببعید الجواز اذ( ما علی المحسنین من سبیل) ولا ینقض الا مع الظن الغالب بوجود العمارة "

خلاصه کلام : با وجود مصلحت و نیاز مردم به توسعه مسجد ؛ بازسازی آن اشکالی ندارد .

در صورت تخریب مسجد برای بازسازی وتوسعه باید مصالح ساختمانی آنرا در همان مسجد بکار برند واگر نشد در مسجد دیگری واگر هیچ بکار نیامد بفروشند وپول آنرا در همان مسجد در حال ساخت خرج کنند .

قال فی العروة :" لا یجوز اخراج الحصی منه ؛ وان فعل ردّه الی ذلک المسجد او مسجد آخر ."

 جایز نیست که سنگریزه مسجد را خارج وجای دیگری حمل کرد . مگر حالت نخاله داشته باشد .

اهل سنت در خصوص تخریب وبازسازی مسجد برا ی توسعه نظر عجیبی دارند , گویند :

اراد اهل المحلة نقض المسجد وبنائه احکم من الاول ؛ ان البانی من اهل المحلة لهم ذلک والا لا "

الدر المختار- الحصفکی  4/554

ابن نجیم مصری هم در کتاب « البحر الرائق » ج 5ص420 همین نظریه را ابراز میدارد .

یعنی , بانی ساخت اگر از اهل همان محله باشد جایز است والا فلا . مفتیان الازهر هم در عصر حاضر همین فتوا را دارند وگویند , اگر بانی اهل محله نباشد جایز نیست . " والا لم یجز "    مجموع الفتاوای الازهر 7/166

نکته : نصوا علی انه لِقیِّم المسجد ان یؤجر فِناؤه – المسجد – للتجار لصالح المسجد , وتصر الاجرة علی مصالح المسجد وللفقراء من المسلمین وذلک باذن القاضی "               فتاوای الازهر 9/91

سوال : با علم ویقین به عدم توانائی در ساخت مجدد مسجد ؛ تخریب آن چه حکمی دارد ؟

جواب : از مصادیق آیه 114 بقره است :

" ومن اظلم ممن منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه وسعی فی خرابها "

علامه حلی در تذکره گوید : ویحرم نقضها لقوله تعالی " وسعی فی خرابها"           1/91

« مسجد ضرار چیست ؟ »

مسجدی که در مدینه توسط منافقین ساخته شده وهدف از تاسیس آن ایجاد تفرقه میان صفوف مسلمین بود .

بانی این مسجد که داستان آن در ایه 107 سوره توبه بیان شده , ابو عامر  والد حنظله غسیل الملائکه است .

نکته : کار دنیا را نگاه کنید , این آقای حنظلهِ غسیل ملائک ؛ شهید بدر , کسی که با حال جنابت به صحنه جهاد رفت و به خدا پیوست , پسر ابوعامر منافق وشوهر جمیله دختر عبد الله بن اُبیّ است . فرزند شب زفاف ایندو کسی است بنام عبد الله که رهبر نیروهای مجاهد مدینه  است ؛در جنگ با سپاه شام شهید شد .

 خداوند این پدر وپسر رارحمت کرده ومارا قدر دان خون ایشان وهمه مجاهدان حق ؛ قرار دهد .

آری،

خراب کردن مسجد ضرار به دستور پیغمبر ص بود؛ فرمود :

" فحرّقوه وهدموه وخرج اهله فتفرقوا عنه "  دُر منثور سیوطی 3/276

ابن عربی در احکام القران گوید :

" مسجداً ضراراً : ضراراً بالمسجد , ولیس للمسجد ضرار ؛ انما هو ضرار لاهله"     2/1012

یعنی مسجد فی نفسه ضرار نیست بلکه جایگاهی براب اضرار به مسلمین است وتخریب آن از باب تخریب محل توطئه است . والا خود مسجد بسیار مقدس است . البته مسجد ضرار به اعتبار محل سجده کردن به نام مسجد قلمداد میشود والا احکام مسجدیت را نداشته است .

« وقف مسجد وملک مسجد»

در خصوص اموال مسجد دو مقوله داریم : اول – وقف مسجد , یعنی هر انچه که با خوانده صیغه وقف به تملک مسجد در می آید ؛ قابل خرید وفروش نیست و خروج آن هم از مسجد حرام است .مگر درا رابطه با جهت وقف باشد ، مثلاً جماعت تا بیرون مسجد رفته , فرش وزیلوی مسجد را داخل خیابان بیندازند برای نمازگزاران اشکالی ندارد . ولی بردن به جای دیگری در غیر جماعت این مسجد ؛ اشکال دارد .

دوم – ملک مسجد ؛ اموالی که صرفاً به مسجد هدیه شده تا بمصرف آنجا برسد ؛ صیغه وقف هم برای آنها خوانده

نشده است ؛ این اموال اگر از مسجد بیرون برده شوند اشکالی ندارد .

نکته : در شک بین وقف ویا ملک ؛ بنا می گذاریم که وقف است .

« تحیة المسجد »

قال النبی ص :" اذا دخل احدکم المسجد فلا یجلس حتی یصلی رکعتین " مبسوط طوسی 8/90و فتح الباری 2/341

وایضاً جزء وصایای رسول خدا ص به اباذر است که :

"  یا اباذر للمسجد تحیة ؛ وان تحیته رکعتان "             کتاب الام الشافعی 1/172و حاشیه ابن عابدین2/20

« فاجمع العلماء علی استحباب تحیة المسجد ویکره ان یجلس من غیر تحیة بلا عذر "   المجموع النووی 4/52

 یکی از دستورا ت رعایت حرمت مسجد , خواندن دو رکعت نماز بعنوان تحیت مسجد است که جای آن هم وقت ورود وقبل از نشستن است .  این مسئله متفق القول فریقین است . با خواندن دو رکعت نماز قضای واجب ویا هر نماز نافله ای اسقاط وظیفه میشود .« تؤدی صلاة التحیة بقضاء الفریضة »    مدارک الاحکام 1/196

 فقط در دو حالت خواندن نماز تحیت مسجد کراهت دارد :

اول – وقت ورود به مسجد در حالی که امام جمعه مشغول خواندن خطبه است .

ابو حنیفه ومالک هم مثل ما قلناه . شافعی واحد گویند : مستحب خواندن نماز تحیت ونشستن است .خلاف طوسی

دوم – وقت وارد شدن مؤذن در حال گفتن اذان است .  مستحب نشستن وتکرار اذکار اذان است .

قال فی المنتهی :" ولو دخل المسجد و المؤذن یؤذن  ترک صلاة التحیة الی فراغ المؤذن "   4/433

فاضل بحرانی چنین فتوائی را قبول ندارد .قال : " لااعرف لهذا الحسن وجهاً وجیهاً فان شرعیة صلاة التحیة وقت الدخول وتاخیرها عن ذلک الوقت اخلال بها"              الحدائق 7/425

در هر صورت اگر نماز تحیت را در حال شنیدن اذان خواند ؛ کار او شرعیت دارد .(جواهر الکلام 9/125)

علامه در تحریر گوید :" ویترک صلاة التحیة او دخل المسجد حالة الاذان "  1/230

نکته : عدم بجا آوردن نماز تحیت مسجد قبل از نشستن ؛ کراهت دارد .( مکروه ٌ قبل الجلوس )

قال فی الحدائق : " والمشهور ان هذه الصلاء – تحیة – قبل الجلوس استحباباً "   10/546

سوال : اگر فراموش کرد ونشست ؛ تکلیف چیست ؟

جواب : واجب که نیست . برخاسته ونماز تحیت را بجا آورد , ولی ثواب قبل از نشستن را ندارد .

اهل سنت در این باب فتوای خاصی دارند . قال المحب الطبری :

" یحتمل ان یقال : وقتهما قبل الجلوس وقت فضیلة وبعده وقت جواز "  فتح الباری ابن حجر 1/448

الشربینی شافعی گویند : اگر موفق به خواندن نماز تحیت نشدی 4 بار تسبیحات اربع را بگوئید .

مغنی المحتاج 1/224

محقق حلّی مسئله تحیت مسجد را در بخش آداب قاضی ذکر میکند :

" ولو حَکمَ فی المسجد صَلّی عند دخولهِ تحیة المسجد " صاحب جواهر گوید برای هر داخل شونده ای به مسجد "

نکته : یکی از موارد کاربردی مسجد ؛ صحت اعتکاف در آن است . بدین معنا که اعتکاف در غیر آن جایز نیست

حتی در این خصوص حق تقدم با مساجد اربعه – مسجد الحرام ، مسجد پیغمبر ؛ مسجد کوفه ومسجد بصره است ودر مقام بعد؛ خاص مسجد جامع هر شهری است . مسجدی جامع مسجدی را گویند که مختص گروه خاصی نبوده وتمام اقشار مردم در آنجا رفت وآمد می کنند .قال المحقق فی الشرایع : " فلا یصح الاعتکاف الا فی مسجد جامع "  فتوائی سید سیستانی در اینخصوص دارند که چنین است :

" ویجوز ایقاعه – اعتکاف – فی المسجد الجامع فی البلد ایضاً الا اذا اختص بامامته غیر العادل فانه لا یجوز حینئذ علی الاحوط"                   منهاج الصالحین 1/342

یعنی هرچند میتوان در مسجد جامع اعتکاف گرفت , لیکن مشروط بر این است که امام جماعت راتب آن مسجد عادل باشد . که اگر غیر عادل بود , اعتکاف در چنین مسجدی جایز نیست .

اقول : این فتوا بر اساس روایتی از امام صادق ع صادر میشود که فرمود :

" لا اعتکاف الا فی مسجد جماعةٍ قد صَلّی فیه امامٌ عدلُ صلاةِ جماعةٍ "      تهذیب الاحکام طوسی 4/291

« سجده در فقه اهل سنت »

قال رسول الله ص : جعلت لی الارض مسجداً وطهوراً " وسائل 3/350 والمغنی 1/248

السجود وهو فی اللغة : الخضوع . وفی الشرع: وضع الجبهة علی الارض "     المعتبر 2/206

سجده بر دو نوع است : اختیاری (ارادی وتشریعی)  و غیر اختیاری ( تکوینی ).

اختیاری مخصوص انسان ذی شعوراست وغیر اختیاری مخصوص اشیاء غیر ذی شعور . در قران فرمود:

" ولله یسجد من فی السموات والارض طوعاً وکرهاً "   رعد 12

ودر مورد اختیاری فرمود : " فاسجدوا لله واعبدوا "     النجم 62

اتفقوا علی ان السجدة یجب مرتین فی کل رکعة ؛ اختلاف در وجوب سایر اعضاء هفتگانه غیر از پیشانی است .

مالکیه و شافعیه وحنفیه گویند : الواجب السجود علی الجبهة فقط. وما عداه مستحب . فقط پیشانی واجب است .

امامیه و حنابله گویند ؛ قرار دادن 7 عضوبر زمین واجب است . حنابله قراردادن بینی را بر زمین واجب دانند.

اکثریت عامه ذکر رکوع وسجود راهم واجب نمیدانند . الا حنابله .

حنفیه نشستن بین دو سجده را هم واجب نمیدانند. وقالت بقیة المذاهب بالوجوب.  ( فقه مذاهب خمسه ص112)

اصل در سجده به معنای هبوط است . لقوله تعالی : " وخروا له سجداً " یوسف 100

سجود الصلاة : وهووضع الجبهة علی الارض .          النهایة 2/342

سوال : در زمان رسول الله ص مردم بر چه چیزی سجده می کردند ؟ زمین ولا غیره ؟ ویا زمین ومع غیره؟

جواب : واقعیت امر اینستکه در خصوص سجده بر زمین وسنگریزه ویا گوشه ِ عمامه ولباس در فقه اهل سنت اخباری وارد شده است . در مکتب ثقلین بر طبق اخبار مروی از امامین صادقین ع ؛ سجده فقط بر چیزی جایز است که یا از زمین باشد ویا خود زمین . خوردنی انسان هم عادتاً نباشد . ولی خوردنی حیوان باشد اشکالی ندارد .

بر چیزی که از صدق زمین بودن خارج شذه باشد ؛ آنهم جایز نیست . علی الظاهر یکی از فتاوای شاذه مرحوم دکتر صادقی تهرانی ؛ جایز بودن سجده بر زمین وغیر زمین است . ( شبیه عمل اهل سنت ) .

علامه بیهقی در سنن کبری ج2 ص 104 و105 دو باب ترتیب داده تحت عنوان ؛ اول :

( باب الکشف عن الجبهة فی السجود ) به معنای واجب بودن قراردادن پیشانی بر زمین .

کشف از جبهه یعنی چیزی حایل میان پیشانی ومحل سجده نباشد . که دلالت بر وجوب سجده بر زمین دارد .

" عن عبد الله الفرش قال رای رسول الله ص رجلاً یسجد علی کور عمامته فاوماء بیده ارفع عمامتک واومءالی جبهته " ( ولی خبر را مرسل گوید ) ودر خبر دیگری از ابن عمر نقل کند :

" عن نافع ان ابن عمر کان اذا سجد وعلیه العمامة یرفعها حتی یضع جبهته علی الارض "

پسر عمر بن الخطاب وقتی نماز می خواند وعمامه بر سر داشت ؛ عمامه را از جلوی پیشانی کنار میزد تا سجده کند. ( اینخبر هم دلالت بر وجوب گذاشتن پیشانی بر ما یصح السجود دارد )

خبر معروف خباب بن الارت را هم می نویسد که گوید به رسول خدا از قرار دادن پیشانی بر سنگریزه در شدت گرما شکایتها می کردیم واو جوابی نمیداد .( حکایت از وجوب سجده بر سنگریزه دارد ولو داغ شده باشد )

عن خباب بن الارت شکونا الی رسول الله ص شدة الرمضاء جباهنا واکفنا فلم یشکنا " قال الشیخ :

ولو جاز السجود علی ثوب متصل به لکان ذلک اسهل من تبرید الحصا فی الکف ووضعها للسجود "

در خبری از جابر بن عبد الله انصاری منقول است که گوید در زمانی که سنگریزه ها از شدت گرما داغ شده بودند وسجده کردن مشکل بود ما مشتی سنگریزه در دست می گرفتیم تا سرد شده وسجده بر آن میسّر باشد .

مدلول خبر حکایت از وجوب سجده بر سنگریزه دارد والا بر پیراهن سجده می کردند .

عن جابر کنا نصلی مع رسول الله ص صلاة الظهر فآخُذُ بیدیِ قبضةً من حصیً فَاَجعَلُها فی یدی الاخری حتّی تبرُدَ

ثمّ اَسجُدَ علیها من شدة الحرّ "       مسند احمد 3/327؛ سنن ابی داود 1/100 وسنن بیهقی 1/105

در کنز العمال هم چنین دارد : " ترّب وجهک لله تعالی "    7/465 خبر 19809ودر المصنف 1/358

دوم –« باب من بسط ثوباً فسجد علیه »

جایز بودن سجده بر قسمتی از پیراهن ( ویا هرآنچه غیر زمین است ) .

عن انس قال کنا اذا صلینا مع النبی ص فلم یستطع احدنا ان یمکن جبهته من الارض من شدة الحر طرح ثوبه ثم سجد علیه "          ج2ص 106و رک : بخاری 1/101و2/61و صحیح مسلم 2/109

جالب آن است که چند روایت این باب همه حکایت ازسجده کردن در شدت حرارت بر گوشه عمامه ویا پیراهن دارد ودر حالت عادی را نگفته اند !

قال الشیخ واما ما روی عن النبی ص من السجود علی کَوِرِ العمامة فلا یثبت شئ من ذلک واصح ما روی فی ذلک قول الحسن البصری حکایة عن اصحاب النبی ص .

عن هشام عن الحسن قال کان اصحاب رسول الله ص یسجدون وایدیهم فی ثیابهم ویسجد الرجل منهم علی عمامته "

یعنی ؛ سجده کردن پیامبر ص بر عمامه ثابت نیست . آنچه که نقل شده از حسن بصری است در حق اصحاب نبی

نکته : اگر سجده را بمعنای هبوط از ایستادن بگیریم وباب تعظیم الله تعالی باشد, غرض حاصل شود با سجده کرده ؛ خواه بر زمین وخواه بر غیر زمین . نکته دیگر اینکه بلند کردن محل سجود برای سجده برای مختار جایز نیست زیرا صدق هبوط نمیکند . مگر مقداری ومواقعی  که شرع مقدس مجاز دانسته است .

قال ابن قدامه :" لان السجود هو الهبوط ولا یحصل ذلک برفع المسجود علیه وان سقط السجود علی الجبهة لعارض من مرض او غیره سقط عنه السجود علی غیره لانه الاصل وغیره تبع له فاذا سقط الاصل سقط التبع ولهذا قال احمد فی المریض یرفع الی جبهته شیئاً یسجد علیه انه یجزئه "          المغنی 1/555

مستند مواضع هفتگانه چیست ؟ جواب : ما روی ابن عباس قال : قال رسول الله ص : اُمرتُ بالسجود علی سبعة اعظم : الیدین والرکبتین والقدمین والجبهة "              المغنی 1/555

 

 

ابن قدامه حنبلی در المغنی از انس در خصوص سجده بر لباس  نقل کند:

" کنا مع النبی ص فیضعُ احدَنا طَرَفَ الثوب من شدة الحرّ فی مکان السجود"  1/557 ومسند احمد 3/100

 همچنین می نویسد : (فصل) ولا تجب مباشرة المصلی بشئ من هذه الاعضاء . وقال القاضی : اذا سجد علی کور العمامة [...] فالصلاة صحیحة . روایة واحدة وهذا مذهب مالک وابی حنیفة وممن رخص فالسجود علی الثوب فی الحر والبرد . از شافعی ؛ منع را نقل کند وگوید بر طبق روایت خباب است . ( همان خبر شکایت از داغی ریگها)

ولی خود ابن قدامه با سجده بر غیر زمین موافق است گوید : لنا ما روی عن انس قال :

" کنا نصلی مع النبی ص فیضع احدنا طرف الثوب من شدة الحر فی مکان السجود . رواه البخاری ومسلم .

ابن قدامه در توجیه خبر خباب گوید : ایشان طلب رخصت می کردند برای تاخیر نماز تا زمانی که هوا خنک شود والا آنها بدلیل فقر عمامه نداشته اند . ( بنظر ما قابل قبول نیست ) قال : " فاما حدیث خباب فالظاهر انهم طلبوا منه تاخیر الصلاة او تسقیف المسجد اونحو ذلک مما یزیل عنهم ضرر الرمضاء فی جباههم واَکفهم ..."   1/558

ابن حجر هم در فتح الباری در خصوص عدم کشف اعضائ سجده می گوید :

" لا یجب کشف شئ من هذه الاعضاء لان مسمی السجود یحصل بوضعها دون کشفها"     2/246

مالک در مدونة الکبری گوید : لا یسجد علی الثوب الا من حرٍّ او بردٍ " البته در جای دیگر قول به کراهت دارد .

از عمر بن الخطاب وعبد الله بن عمر نقل کند :

" وبلغنی ان عمر بن الخطاب وعبد الله بن عمر کانا یسجدان علی الثوب من الحرِّ والبرد "   1/150

مفهوم مخالف اینکلام اینستکه در حال اختیاربر غیر زمین سجده نمی کردند .

مفتیان الازهر این مطلب را گویند که بفتوای احناف ، حنابله ومالکیان قرار دادن لباس ویا گوشه عمامه بین پیشانی ومحل سجده اشکالی ندارد ولی بفتوای شافعی جایز نیست .    8/436

دقت کنید که بحث مکشوف بودن پیشانی مطرح است ونه محل سجده که چه چیزی باشد ویا نباشد . اینان دو بحث دارند : واجب بودن ویا نبودن کشف جبهه ودیگر ؛ ما یصح السجود زمین باشد ویا جایز است غیر زمین باشد .

شیخ علی احمدی در کتاب « السجود علی الارض » برای تحول سجده از صدر تا کنون 4مرحله تبویب کند :

مرحله اول – سجده بر خاک وریگ ورمل مرسوم بود

مرحله دوم – سجده بر زمین واجزاء آن ونباتات .

مرحله سوم – سجده بر زمین وغیر آن .

مرحله چهارم – سجده بر لباس وفرش که شعار تسنن گردید ودر مقابل سجده بر زمین وخاک شعار شیعه وبدعت محسوب شد . بطوری که سجده بر خاک مساوی با شرک وزندقه در نظرگاه سنیان محسوب شد .   ص13-14

شیخ علی احمدی در همین کتاب گوید :

" ان عمر بن الخطاب کان یُفتیِ بعدم جواز السجود علی غیر الارض اختیاراً "    

« بحث سجده از فقه شیعی »

قال الطوسی فی الخلاف : " وضع الجبهة علی الارض فی حال السجدة فرض "   خلاف 1/355

لا یجوز السجود الا علی الارض او ما انبتتهُ الارض مما لا یؤکل ولا یلبس من قطن او کتان مع الاختیار .

وخالف جمیع افقهاء فی ذلک .    1/357

روایت فضل از عبد الملک از امام صادق ع دارد که :

" لا تسجد الا علی الارض ... ویا چیزی که از زمین بروید , خوردنی انسان وپوشیدنی هم نباشد .

سجده بر عمامه ولباس هم جایز نیسن . وبه قال الشافعی . به روایت از علی ع و ابن عمر ومالک واحمد.( خلاف)

علامه حلی در منتهی المطلب گوید :

" قال النبی ص : السجود علی سبعة اعظم الجبهة والیدین والرکبتین والابهامین " [...] ولو کان ببعض اعضاء السجود مانع یمنع من السجود علیه وجب ان یسجد لباقی الاعضاء ویقرب ذلک العضو من الارض بقدر الامکان

لانها واجبات متعددة فلا یسقط البعض لسقوط الاخر العذر" [...]

در صورت تعذر سجده با پیشانی بر مایصح السجود , سجده با ذقن ( چانه ) واجب است . قال علامه حلی:

 لو تعذر السجود علی حد الجبینین سجد علی الذقن لقوله تعالی : " ویخرون للاذقان سجداً " وبدلیل روایت امام صادق ع که در جواب سوال فرد ی که قدرت رساندن جبیبین را بر زمین بدلیل بیماری نداشت فرمود : یضع ذقنه علی الارض " لقوله تعالی " ویخرون للاذقان سجداً "

[و...] یجب ابراز الجبهة للسجود علی مایصح علیه السجود وهو قول علمائنا اجمع ویسقط مع الضرورة و به قال الشافعی وابو حنیفة ومالک واحمد: لا یجب . لنا : ما رواه الجمهور عن خباب .... خبر شکایت از داغی ریگ "

                                                                   ج 1 ص 289

نکته : در حالتی که از 7 موضع 6 موضع را میتوان بر زمین برابر حکم شرعی قرار داد اگر فقط مشکل رساندن پیشانی بر زمین باشد ؛ باید زیر مهر را آنقدر بلند کند تا بتواند سجده کند . ولی اگر روی صندلی می نشیند , گذاشتن پیشانی بر مهر واجب نیست . واینکه مهر را بر صندلی می گذارندشاید ثوابی داشته باشد .

میزان در سجده شرعی قرار دادن 7موضع بر زمین است .

ابن قدامه در المغنی گوید : وان عجز عن السجود علی بعض هذه الاعضاء سجد علی بقیتها وقرب العضو المریض من الارض غایة ما یمکنه "                   1/556

 

قال فی المدارک :" اجمع الاصحاب علی انه لا یجوز السجود علی ما لیس بارض ولا نباتها " ویدل علی الاخبار المستفیضة [...] رسم پیغمبر ص این بود که بر زمین سجده می کردند . والافضل السجود علی التربة الحسینیة "

بدلیل روایتی که شیخ در مصباح نقل کند : قال الصادق ع : ان السجود علی تربة الحسینیة یَخرقُ الحجب " 3/241

گویند اولین کسی که از تربت پاک امام حسین ع در سجده استفاده کرد ؛ امام سجاد ع است .

نکته : مایصح السجود علاوه بر اینکه باید زمین ویا جزئی از زمین باشد , باید پختنی هم نباشد . مثل گچ وسیمان .

سجده بر موزائیکی که با آن کف خانه وحیاط را فرش می کنند ، جایز است . ( صراط 1/83 س 198سید خوئی)

به فتوای سید خوئی سجده بر سیمان هم جایز است . ( صراط 1/83 س 194)

قال : یجوز السجود علی الاِسمنت "

مسئلة ٌ : فرموده اند سجده تلاوت واجب فوری بوده وتاخیر آن جایز نیست . قال الکرکی:

" وجوبه – فوراً – قویٌ "

قال فی العروة :" وجوب السجدة فوری فلا یجوز التاخیر "

میزان در وجوب تلاوت آیه , قرائت کردن برای قاری وشنیدن برای مستمع است . نوشتن ومرور کردن در قلب چنین حکمی ندارد .ضمناً تمام آیه هم باید باشد ونه بعض آن . ( عروة الوثقی وجواهر 10/214: ان الاقوی اعتبار قرائتها تماماً فی الوجوب کما صرح به العلامة بحر العلوم وشیخنافی کشفه ...محل السجود عند الفراغ من التلفظ به)

طهارت واستقبال قبله وذکر هم جزء شرایط آن نیست ؛ واجب آن فقط قرار دادن 7 موضع بر زمین وپیشانی بر ما یصح السجود باشد . کافی است . اهل سنت بر خلاف اینها نظر دارند .( رک : المغنی 1/650)

سجده شکر هم از مستحبات مؤکد بوده وبرای رسیدن نعمت ودفع نقمت ودر پایان نماز ؛ سفارش شده است .

اهل سنت در خصوص شرعیت سجده شکر نظرات مختلف دارند ؛ شافعی وحنبلی گویند مستحب است

ومالک وابو حنیفه گویند غیر مشروع است .               الموسوعة الفقهیة باب سجده 24/247

رک : فتاوای الازهر 9/43و فقه مذاهب اربعه 1/720. گویند مالک گفت بعوض سجده شکر نماز بخوانید.

نکته مهم دیگر این است که آیا سجده عبادت ذاتی است ویا عرضی ؟بعبارت دیگر از عناوین قصدیه است ویا خیر؟ در بین علماء محل حرف است . هرکدام طرفدارانی دارد .گویند سجده بر دو نوع است : عبادی وتکریمی . اگر بقصد احترام وتکریم باشد برای غیر خدا هم جایز است . لقوله تعالی:

" واذ قلنا للملائکة السجدو ا لادم فسجد الملائکة الا ابلیس " ویا داستان سجده فرزندان یعقوب .

ولی با قصد عبادت فقط مخصوص خدا بوده وبرای غیر او حرام است .بعضی گویند سجده تکریمی در شرایع قبل از اسلام جایز بوده ودر شریعت محمدی آنهم ممنوع است . در خبر نبوی دارد : اگر سجده برای غیر خدا جایز بود دستور میدادم تا زنها بر شوهر هایشان بخاطر حق عظیمی که بر گردن زنان دارند ؛ سجده کنند .

قال ص : " لو کنت آمراً احداً ان یسجد لاحد لامرتُ المراة ان تسجدَ لزوجها لعظم حقهُ علیها"

المغنی 8/130 وکافی 5/508و....

پس ملاحظه میکنید اگر سجده از باب تکریم جایز باشد رسول خدا ص چنی کلامی نمی فرمود . بنظر نگارنده هم سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده وعدول از این حکم وتعمیم سجده ، حتی به جهت تکریم برای غیر خدا تالی فاسد زیادی بدنبال دارد . سجده ملایک بر آدم هم ازباب دستور خدا بود .

بحث علمی سجده فرزندان یعقوب بر یوسف ع

علامه در المیزان هم می فرماید , در زمان حضرت یوسف رسم تعظیم بزرگان سجده کردن بوده وهنوز حکم تحریم سجده برای غیر خدا تشریع نشده بود .     ج11 ص338

شوکانی هم در فتح القدیر گوید : " انهم خرّوا لیوسف سجداً ؛ وکان ذلک جائزاً فی شریعتهم "    3/68

ابن عربی ار احکام القران گوید :

" قال العلماء : کان هذا السجود تحیة لا سجود عبادة [...] وقد نسخ الله فی شرعنا ذلک "  3/1106

سجده ؛ تحیتی بود ونه عبادی ؛ در شریعت ماهم منسوخ شد . [ یعنی ما در شریعت خودمان سجده تحیتی نداریم]

مراغی هم در تفسیر المراغی گوید :

" وکان ذلک تحیة الملوک والعظماء فی عهدهم "   رسم بزرگان آنروز چنین بود .    13/43

سید آلوسی در روح المعانی با تائید مباح بودن سجده برای تکریم بزرگان در زمان یوسف ع گوید , این نوع تحیت در شریعت اسلام به سلام کردن تبدیل شده است ." السلام تحیة اهل الجنة "7/56 والدر منثورسیوطی 4/38          فخر رازی در مفاتیح الغیب چند دلیل بر توجیه سجده برادران یوسف می آورد که 3 مورد آنرا ذکر می کنیم :

اول- ان ذلک السجود کان سجود اً للشکر فالمسجود له هوالله "   سجده شکر بود وبرای خدا .

دوم – انهم جعلوا یوسف کالقبلة وسجدو لله شکر اً لنعمة وجدانه " ( مثل قرار دادن کعبه در جهت قبله , وگوئیم

صلیت للکعبة " یعنی رو بسوی کعبه ونه برای کعبه .) پس یوسف در جهت سجده بود .

سوم – امر خدا به حضرت یعقوب برای سجده بر یوسف بنا بر مصلحتی است که خودش میداند وبس .

مثل امر خدا به ملایک " اذ قلنا للملائکة ...."              مفاتیح الغیب 18/511-512

صاحب جواهر گوید : " قال ابوالحسن ع : سجود یعقوب وولده لم یکن لیوسف ؛ انما کان ذلک منهم طاعة لله وتحیة لیوسف ؛ کما ان السجود من الملائکة لادم کان طاعة لله وتحیة لآدم "      جواهر 10/126

 

 سجده ای که بعض عوام در بارگاه معصومین ع انجام میدهند , اگر بعنوان سجده شکر باشد , جایز است . هرچند شایسته آنست که پرهیز کنند .

اهل سنت ما را بخاطر سجده ِ شکر در بارگاه معصومین ع مورد سرزنش قرار داده وگویند شرک است . نگارنده که قبلاً اظهار داشت بهتر آنستکه مؤمنین از این قبیل امور جدّاً پرهیز کنند تا مستمسکی بدست مخالفین ندهند ؛ لیکن چرا اهل سنت از فتاوا وکردار بزرگان خودشان که حتی با طبع سلیم هم مخالف است چیزی نمی گویند؟

برای نمونه , به فتوای عمر بن الخطاب ؛ در ازدحام جمعیت  نماز جماعت  سجده بر پشت – باسن – ماموم جلوی فرد نمازگزار جایز است . میزان سجده کردن است برهرچه پیش آید خوش آید . به منابع دقت کنید :

" وان زُحم الماموم عن السجود فی الجمعة نظرت فان قدر ان یسجد علی ظهر انسان لزمه ان یسجد اما روی عن عمر: اذا اشتد الزحام فلیسجد علی ظهر اخیه " [...] قول دیگری هم دارند وآن اینست که اگر صبر کند تا ازدحام متفرق شده وبعد سجده کند بهتر است زیرا به فضیلت سجده می رسد ."  المجموع النووی   4/558

همین مسئله در المغنی 2/160؛ سنن بیهقی 3/183؛ فقه السنة 1/315وتلخیص ابن حجر 4/563و المحلی ابن حزم 4/84 و مصنف عبد الرزاق 1/397 ومسند احمد 1/32  ومسند طیالسی 1/13 ...... وارد شده است .!!!

شیخ البهوتی گوید :

 " لزمه السجود علی ظهر انسان او رجله او متاعه , لقول عمر : اذا اشتد الزحام ..."   کشف القناع 2/31

جامع فتاوای سنیان در اینمورد چنین است که حنفیه وشافعیه وحنبلیان در شلوغی جمعیت نماز جماعت سجده کردن بر باسن نفر جلوئی را جایز دانسته ؛ ولی مالک اجازه نفرموده وگویند اگر چنین کند , نماز را اعاده کند .

" لا یجوز السجود علی ظهر الانسان فان سجدَ اعاد الصلاة "     مدونة الکبری مالک 1/374

نویسندگان موسوعه بزرگ فقه اهل سنت چنین می نویسند :

" فذهب الحنفیة والشافعیة والحنابلة الی : انه یَلزَمهُ ان یسجد علی ما یُمکنهُ السجود علیه؛ وعند المالکیة : لا یجوز"

                                ج 11/234  و37/46

البته تعجب نکنید وقتی جناب عمر بن الخطاب می گوید , خوراک سوسمار در نزد من از مرغ خوشمزه تر است

صدور چنین فتاوائی دور از ذهن نیست . عمر گفت ؛ ایکاش در لانه سوسمار بجای یکی دوتا باشد تا من بیشتر لذت ببرم . خودش فرمود : در نزد من سوسمار از مرغ بهتر است . قومی که سوسمار وکفتار را مباح میدانند باید هم چنین نظراتی بدهند !  به اخبار خودشان دقت کنید :

قال عمر : ضبّ احب ُّ الی ّ من دجاجة "   مصنف ابن ابی شیبه 5/124- 125[ گفت : ضبّ ضبّین ]

( قال ولا باس بِاکل الضبّ  والضّبُع ) اما الضبّ فانه مباح فی قول اکثر اهل العلم منهم عمر بن الخطاب"

المغنی لابن قدامه  ج11  ص81

فی کنز العمال : عن عمر قال : ضبّ احبّ ُ الی ّ من دجاجة "        ج15 ص 448

درکتب معتبر خبر حلیت سوسمار وکفتار وارد شده است .( مسند احمد 3/297؛ سنن ابن ماجه 2/1078وترمذی.)

من الله التوفیق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 17:52  توسط محمدرضا فروزان  | 

حدیث افک

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}
*بسم الله الرحمن الرحیم * عنوان مقاله : حدیث افک گرد آورنده : محمد رضا فروزان جلسه مکتب القرآن فجر  بروجرد  بتاریخ 3/3/1390خورشیدی واژگان کلیدی : حدیث افک ؛ حدّ زدن شایعه گران , جعلی بودن اتهام عائشه ؛ تهمت به ماریه قبطیه ,  تبرئه ماریه توسط جبرئیل ؛  استعذار نبی ص از مردم ؛ حکم سبّ عائشه از مالک ؛ توصیف عائشه؛ سن عایشه وقت ازدواج , باکره بودن عایشه ویا عدم آن ؟تعریف شایعه وحکم آن .   قال الله تعالی : ان الذین جاءو ا بالافک عصبة منکم لا تحسبوه شرا ً لکم بل هو خیر لکم " نور 11 بی شک یکی از جنجالی ترین رخدادهای تاریخ صدر اسلام قضیه تهمت زدن به یک بانوی بیگناه است . که در سال ششم هجرت بوجود آمد . اهل سنت ؛ متهمه را عائشه میدانند وشیعه؛ ماریه کنیز رسول الله ص ومادر ابراهیم که در سن 18 ماهگی از دنیا رفت . مورخین اسلامی ومستشرقین هر کدام از این واقعه قرائتی خاص دارند . کورت فریشلر آلمانی که از شرق شناسان معروف است در کتاب " عائشه بعد از پیغمبر" از داستان افک – بمعنای دروغی افحش واقبح – قرائتی خاص دارد . گوید: فردی بنام «عمرو» در خانه پیغمبر ص خدمتکار بود . این مردتوسط زنان قبیله «کلب» خواجه شده ولی مردم مطلع نبودند .لیکن رسول الله اطلاع داشت بهمین دلیل او محرم خانه شده واوقات زیادی را با عائشه به تنهائی بسر می برد . عائشه در خانه به او سواد می آموخت . منافقین از این خلوتهای عمرو با عائشه سوء استفاده کرده و شایعه ی ارتباط ایندو را بر سر زانها جاری کردند . عبد الله بن ابی سلول که رهبر منافقین مدینه بود وبدنبال آزار واذیت پیغمبر ؛ از ابو سفیان خواسته بود تا هجویاتی در خصوص ایندو ساخته وبه مدینه ارسال دارد . او هم چنین کرد وخلاصه قضیه شده بود نُقل محافل مردم و ورد زبان اطفال در کوچه وبازار . ( این قضیه یکماه تداوم داشته است ) عمرو می شنید ودم بر نمی آورد . جناب فریشلر در این حادثه برای عمربن الخطاب نقش پر رنگی فراهم نموده و خلیفه ثانی را دلسوز امت اسلامی قلمداد میکنند . روزی عمر بن الخطاب به عمرو گفت تو عامل اندوه مسلمین هستی , خدا تو را به آبله دچار سازد تا صورتت زشت شود .( عمرو جوانی زیبا رو بوده است) بالاخره ماجرا را تا آنجا می نویسد که روزی عمر بن الخطاب با 3نفر دیگر این جوان زیبا را در خانه خواسته واصل ماجرا را جویا شدند , نامبرده هم مجبور از اعتراف به خولجگی خود شده ورفع تهمت نمود . عمر بسیار خوشحال شد و گفت می دانستم که عائشه اهل اینکارها نیست . دست عمرو را گرفته وهمگی به مسجد رفتند ودر حضور جماعت عمربن الخطاب حقیقت را بر ملا کرده وبه مردم اطمینان داد که عمرو قدرت بر زنا کردن را ندارد وشهادت دادند که عمرو وعائشه بیگناه هستند . مردم هم از این جهت خوشحال وخندان شدند . ودر ادامه نویسنده محترم , ماجرای عائشه را با صفوان بن معطل عنوان داشته و قصه را همانطور که در سطور آتی بیاوریم , ختم به خیر ونزول آیات 11- 16 سوره نور میکند . همگان چنین گویند:   رسم پیامبر بود که هر وقت به غزوه ای می رفتند ، بقید قرعه یکی از همسران خویش را هم بهمراه می بردند در غزوه بنی المصطلق (سال ششم هج) ، عایشه همراه وی بود . در برگشت در محلی برای قضای حاجت به کناری رفتند, در بازگشت  گلوبند خویش راندیدند . دوباره به محل برگشته ودنبال گردبند خویش تفحص می کردند . مدتی گذشت وخسته وکوفته در کنجی از صحرا آرمیدند تا صبح که از خواب ناز بیدار شدند وخود را یکه وتنها در عمق بیابان یافتند . براه افتاده تا خویش را به قافله برسانند که با سوار بنام صفوان بن معطل بر خورد کردند . صفوان عائشه را شناخت پیاده شده واو را بر شتر سوار کرد . لختی نگذشت که عمرو – فرد مذکور در قبل – از گرد راه رسید وچون محافظ شخصی عائشه بود اورا پیاده وسوار شتر خود نمود وبه تاخت بمدینه آورد . واما بشنوید که قافله بعد از آنی که عائشه برای قضای حاجت رفت ؛ از جایگاه خودشان حرکت کرده ومتوجه غیبت عائشه نشدند .( دلیل را در سطور بعد می نویسیم ) . آری خواننده محترم :  داستان را به نسبت عائشه ام المؤمنین بطور اجمال نقل کردیم . از مفسرین شیعه   صاحب مجمع البیان مورد اتهام را عائشه میداند 17/109 و شیخ مغنیه در تفسیر کاشف 5/406.و ابوالفتوح صاحب روض در ج 14ص105. ایشان آورنده عائشه به مدینه را صفوان بن معطل معرفی میکند . نکته : صفوان محافظ لشکر بوده که از عقب سپاه حرکت میکرده که ناگهان غافلگیر نشوند . شوکانی در فتح القدیر گوید :  "اجمع المسلمون علی ان المراد بما فی الایة ما وقع من الافک علی عائشة ام المؤمنین "    ج4ص 14 صاحب المیزان متهمه در داستان افک را ماریه قبطیه میداند .  15/127 .ولی وارد چند وچون آن نمیشود!   جالب است که در دو تفسیر معروف شیعی ,« البرهان» و«نور الثقلین» مورد اتهام را در قضیه افک, ماریه کنیز پیغمبر ص میدانند ولی با چه بیان بسیار نازل وغریبی . چیزی که با شان پیغمبر نمیسازد . ایشان گویند : ابراهیم فرزند ماریه از دنیا رفت ؛ پیغمبر ص بسیار گریه میکرد وناراحت بود , عائشه به او گفت : خیلی ناراحت نباش ؛ فرزند خودت که نبود ؛ طفل ابن جریح بود ( منظورش این بود که ماریه کار خلاف کرده ) . پیغمبر از شنیدن این حرف بسیارغمگین شد وعلی ع را بدنبال ابن جریح فرستاد وگفت در هر کجا یافتی اورا بکش ." وامره بقتله , فذهب علی ع ومعه السیف ..." علی ع هم رفت ورفت تا او را یافت , ابن جریح متوجه شد که علی با شمشیر آخته برای امر شادی نیامده  از ترس فرار کرد ورفت بالای درختی ؛ حضرت علی از پائین نگاهی انداخت ومشاهده کرد , ابن جریح بیچاره اصلاً  عورت ندارد . خواجه است !  خوشحال شد وبر گشت , پیغمبر پرسید چه شد , علی ع هم ماجرا را از سیر تا پیاز تعریف کرد ؛گفت : " ما له ما للرجال وما له ما للنساء" در اینجا بود که رسول خدا گفت :" الحمد لله الذی صرف عنا السوء اهل البیت " بقول خودمانی , خدا راشکر که بخیر گذشت ودستمان به خون بیگناهی آلوده نشد . !!!      رک : تفسیر البرهان 4/53 نور الثقلین 3/582 باید گفت ؛ خدا پدرتان را بیامرزد ؛ پیغمبر خدا بدون تحقیق و محاکمه ؛ چطور حکم قتل صادر میکند ! بعلاوه منظور از برائت اهل بیت از این عمل سوء چه کسانی است ؟ علی فرض صحت داستان افک , دو نفر ذینفع اند : 1- عائشه 2 ماریه . تنزیه کدامین مشمول تنزیه اهل بیت میشود ؟ علامه سید جعفر مرتضی در دراسات تاریخ گوید : " اثبت ان حدیث الافک غیر صحیح نسبته لعائشة ینت ابی بکر بل هو حدیث مختلف لمقاصد سیاسیة " تفسیر قمی هم داستان تهمت را چنین نسبت دهد : " فان العامة رووا نزلت فی عائشة واما الخاصة فانهم رووا نزلت فی ماریة القبطیة "    2/99 یعنی ؛ اخبار وارده از طریق عامه مورد تهمت را عائشه معرفی میکند واخبار خاصه – شیعه – ماریه قبطیه. نکته مهم : اصل ماجراعبارت از تهمت زدن به خانواده پیغمبر ص است که صحت دارد . فرقی ندارد کنیز باشد ویا عائشه . مهم توطئه منافقین برای رنجاندن رسول خداست . عبد الله ابن ابی سلولی سردسته منافقین وسه نفر دیگر که قران آنها را بعنوان "عصبه" می داند ، از هیچ تهمتی فرو گذاری نکرده وآبروی عایشه را بردند .تا بالاخره بعد از چند روز آیه نازل وعایشه را تبرئه نمود .   اسامی 4 نفر که در داستان افک نقش اول را دارند : 1- عبد الله ابن ابی سلول سردسته منافقین . 2- حسان بن ثابت شاعر معروف    3-  مسطح بن اثاثة پسر خاله ابی بکر   4- حمنة بنت جحش خواهر زن پیغمبر . گویند منظور خداوند از " والذی تولی کبره منهم " اشاره به عبد الله بن ابی دارد و" وله عذاب عظیم " اشاره به بروز فتنه در اجرای حدّ او . علهذا رسول خدا از اجرای حدّ چشم پوشید .( علی فرض صحت داستان ) تعریف عصبة : العصبة : الجماعة من عشرة الی اربعین کذا قال جمهور اهل اللغة . وقیل العصبة : الجماعة من الثلاثة الی العشرة "              تفسیر ابن عاشور – التنویر -  18/137 نکته : همانطوری که در اصل داستان تهمت بر عائشه تشکیک وجود دارد واز بیخ وبن دروغ است ؛ حد زدن 4نفر موصوف هم مورد اختلاف بوده ودر خصوص عبد الله بن ابی سلول هم دو قول است : 1- شلاقش زدند 2- بر او حدّ اجرا نشد . به سه دلیل : 1- تا در آخرت عذابش بیشتر باشد . 2- به احترام پسرش " ابو حباب" 3- برای جلوگیری از فتنه بزرگتری که احتمال وقوعش از ناحیه طایفه او می رفت . واما نظر قرطبی را از تفسیر القرطبی در این مورد می آوریم ج 12 از ص199تا 202 : " المشهور من الاخبار والمعروف عند العلماء ان الذی حدّ حسان ومسطح وحمنة ولم یسمع بحدّ لعبد الله بن ابی . روی ابو داود عن عائشة رض قالت : لما نزل عذری قام النبی ص فذکر ذلک ؛ وتلا القران ؛ فلما نزل من المنبر برجلین والمراة فضربوا حدّهم وسماهم : حسان بن ثابت ومسطح بن اثاثة و حمنتة بنت جحش . وفی کتاب الطحاوی : ثمانین ثمانین " قال علماونا " ودر یک نظریه گوید : وانما لم یحدّ عبد الله بین ابی لان الله تعالی قد اعد له فی الاخرة عذاباً عظیماً ؛ ویحتمل ان یقال : انما ترک حدّ ابن ابی استئلافاً لقومه واحتراماً لابنه , واطفاء لثائرة الفتنة المتوقعة من ذلک" انتهی کلامه سیوطی در در منثور ج5ص29 نقل کند که عبد الله بن ابی سلول هم حدّ زده شده وآنهم دوبار . ( المیزان 15) " وبعث الی عبد الله بن ابی فجیء به فضربه النبی ص حدّین وبعث الی حسان ومسطح وحمنة فضربوا ضرباً اقول : بنا بر نقل اهل سنت ؛ راوی خبرتهمت وشلاق زدن 4نفر , خود عائشه میباشد . رک : سنن ترمذی 5/17؛ سنن ابی داود 2/358 , سنن ابن ماجه 2/857؛ فقه اسنة 2/441و..... علامه عسگری در کتاب احادیث ام المؤمنین  عائشه ج2ص173 می گوید : " هکذا جاء فی ما روی عن ام المؤمنین غیر انه لم یثبت اجراء حد القذف علی واحد من هولاء . واقدی گفت که این خبر را عائشه گفته وما می گوئیم " ان رسول الله لم یضربهم وهوواثبت عندنا " شیخ جواد مغنیه در تفسیر کاشف ؛ حدّ خوردن دو مرد ویک زن را تائید میکند .  " فاقام النبی ص علیهم الحدّ " ( ج5ص406) نگارنده گوید : تعجب از شیخ مغنیه است که چنین مطلبی را عنوان داشته اند . آیه قذف بعد از آیه افک نازل شده است . دلیل هم داریم , وقتی پیغمبر ص در مسجد از شایعه پراکنان گله کرد ؛ سعد بن عباده گفت : " ضربنا عنقه وان کان من اخواننا من الخزرج " ( صحیح بخاری 3/156؛ جامع البیان 18/121) دقت کنید علی فرض وقوع گفتیم والا بنظر ما شاخ وبرگهای داستان از بیخ وبن دروغ است . چرا باید سعد بن عباده بگوید : گردن او را می زنیم . اگر حکم قذف نازل شده بود ؛ سعد آنرا فراموش کرده بود , دیگران چی؟   سوال : دلیل بر جعلی بودن داستان تهمت به عائشه چیست ؟ جواب : اهل سنت گویند عائشه در آنروز – جا ماندن از کاروان –  آنقدر لاغر بودوکم گوشت که کسی متوجه عدم حضورش در هودج نشد .این مطلب را جناب قرطبی در تفسیر القرطبی بیان می دارد : "وکانت شابة قلیلة اللحم ؛ فرفع الرجال هودجها ولم یشعروا بزوالها منه "     ج12ص199 سیوطی هم در " در المنثور" علت متوجه نشدن خدمه کاروان را لاغری وکم گوشتی عائشه گوید. 5/25 از طرف دیگر بزرگان عامه خلاف اینرا می گویند . بنا بر نقل خودشان عائشه گوید ؛ در روزهای ابتدای ازدواجم با رسول الله ص من لاغر بودم , ولی با تغذیه خوب مرا چاق کردند . قالت عائشة : یتعجبون من سمنی ! مردم از چاقی من تعجب می کردند .  ( الآحاد والمثانی ضحاک 5/397) طبرانی هم در معجم کبیر نقل کند : عن عروة عن ابیه عن عائشة قالت : لما تزوجنی النبی ص سمننی اهلی بکل شئ فلم اسمن فاطعمونی القثاء والرطب فسمنت علیه احسن السمن "    ج23ص27 وهمچنین در: کنز العمال13/696 سبل الهدی 12/105و سنن ابن ماجه 2/1104و مستدرک حاکم 2/185 وارد شده است . نتیجه می گیریم که در روز جا ماندن از کاروان در صورت فرض وقوع , عائشه چاق بوده است !چطور از هودج خالی یک زن چاق غیبت عائشه را نفهمیدند ! جالب اینجاست که طبرانی که این خبر تقویت عائشه را با اطعمه بیان میکند در صفحه 111مجلد 23 خبر " قلیلة اللحم بودن ام المؤمنین" را می نویسد . معلوم نیست کدامین درست است ؟ دلیل دیگر ما برای جعلی بودن داستان ؛ زمینه سازی عامه برای مخدوش ساختن سیمای علی ع است . وانصراف تاریخ از موضع بسیار سوء و خصمانه وبدوراز مروت عائشه نسبت با ماریه است . گفتار خود عائشه است که می فرمود : من نسبت به هیچکدام از زنان پیغمبر ص حسادت نداشم به اندازه ماریه . زیرا او زیبا بود وپسری برای پیغمبر آورد ومن از اولاد محروم بودم . " ما غرت علی امراة الا دون ما غرت علی ماریة "  طبقات ابن سعد8/213    و احادیث ام المؤمنین عائشه علامه عسگری 1/65 ویا نقل حاکم در مستدرک 4/39 از خود عائشه است که گفت : اُهدِتَت ماریة الی رسول الله ص ومعها ابن عم لها – ابن جریح پسر عموی ماریه است - .... بعد از مدتی بچه دار شد و چون ماریه کم شیر بود طفل را به شیر گوسفند بستند واو هم خورد وخورد تا چاق شد . روزی پیغمبر ص از من سوال کرد ؛ می بینی چقدر چاق است ! من هم روی حسادت زنانه گفتم : هر بچه ای که شیر گوسفند بخورد چاق میشود ودر ادامه شایعات افک را که مردم در حق ماریه می گفتند ... قالت : وبلغ رسول الله ص ما یقول الناس فقال لعلی خذ هذا السیف فانطلق فاضرب عنق ابن عم ماریة ... شاید مهمترین دلیل بر داستان تهمت بر عائشه این باشد که آیه افک قبل از آیه حد قذف نازل شده ؛ که اگر بعد نازل شده بود , پیغمبر ص از اجرای حدّ بر احد الناسی غفلت وگذشت نمی کرد .  واینکه بعضی گویند بر عبد الله ابن ابی سلول دو حدّ جاری کرد , یکی بخاطر افترا ویکی بخاطر حرمت خانواده پیغمبر ؛ کذب محض است . در هیچ کجای تاریخ نوشته نشده که پیغمبر ص کسی را بدون محاکمه واثبات جرم , حد زده باشند . همانطوری که در هیچ کجای تاریخ نیامده ؛ پیغمبر ص آن گروه تهمت زننده را محاکمه کرده ویا کسی بر علیه ایشان شهادت داد ه باشد . متاسفانه بعض نویسنده گان چیزی را نوشته اند که خالی از مستندات است . چطور ممکن است که رسول خدا یکماه کاری نکرده ومنافقین را در شایعه پراکنی آزاد گذاشته باشد . دلیل دیگر که دلالت بر جعلی بودن داستان افک بر عائشه دارد ؛ دو نقل معروف از پیغمبر صاست که در کتب عامه وارد شده وبا مقام منیع رسول خدا تناسب ندارد : اول – قال النبی ص : " یا عائشة بلغنی عنک کذا وکذا فان کنتِ بریئة فسیبرئک الله ...وان کنتُ الممت َ بنذب فاستغفری الله " یعنی ؛ اگر تو گناهکاری خدا تورا ببخشد وتبرئه کند ولی اگر من اشتباه میکنم خدا مرا ببخشد . منظور ایسنت که رسول خدا به عائشه شک داشته اند ودر این بین مردد بودند . رک: جامع البیان طبری 18/122؛کنز العمال 12/137؛ فتح الباری ابن حجر 8/364؛ مستدرک حاکم 4/243 ؛ صحیح مسلم 8/116؛ صحیح بخاری 3/156؛ مسند احمد بن حنبل 6/196 و در منثور سیوطی 5/26و.... صدها جلد کتاب که از طریق عامه به جهانیان اهدا شده اند .! دوم – داستان استعذار رسول خدا ص از مردم مدینه از دست عبد الله بن اُبیّ بن سلول است ؛ که نشان عجز پیغمبر ص خدا از گفتار فرد منافقی است که زن او را مورد هجمه تهمت وافترا بسته است . راوی خبر هم در اینجا عائشه است . قالت : فقال رسول الله فاستعذر من عبد الله بن اُبیّ ؛ یا معشر المسلمین مَن یَعذِرُنی من رجلٍ قد بلغنی عنه اَذاهُ فی اهل بیتی " در اینجا بود که سعد بن عباده برخاست وگفت هر که باشد گردنش را میزنم و.... داستان طولانی است .   ( مجموع فتاوای ابن تیمیه 3/369و ...) تورا به خدا اگر یک فرد عادی عامی به زن خود شک کند ؛ وبرای نجات خودش از دیگرا استمداد بطلبد مردم راجع به او چه قضاوتی میکنند؟ سوم – خبری را در کنز العمال به سه طریق نقل کند که مبیّن تبرئه ماریه است . از چه چیزی ؟ از شک رسول خدا بر ماریه که حامل بود به ابراهیم . در جلد 12 ص 454 حدیث 35550می آورد : عن عبد الله بن عمرو ان رسول الله دخل علی ام ابراهیم ماریة القبطیة وهی حامل منه بابراهیم [ بعد داستان شک پیغمبر ص را بیان میکند که بدلیل حرف مردم و حضور غلامی بود که در خانه داشت . هرچند که آن غلام آلت مردانگی نداشت " انه جبّ نفسه قطع ما بین رجلیه حتی لم یبق قلیلاً ولا کثیراً " ] تا میرسد به جائی که " ان جبریل اتانی فاخبرنی ان الله قد برء ماریة وقریبها – همان غلام خانه – مما وقع فی نفسی ؛ وبشرنی ان فی بطنها منی غلاماً ( خدا را شکر پسر خودش بود) وامرنی اسمیه ابراهیم وکنانی بابی ابراهیم " رک : کنز العمال 12/ 471 حدیث 32214- 32216و تاریخ دمشق ابن عساکر 3/46 از این خبر نتیجه می گیریم که مورد اتهام ماریه قبطیه بوده ونه عائشه !   در خلال این داستان مطلبی را هم از علی ع نقل کنند که به پیامبر ص عرض کرد : عایشه را طلاق بده.  قال : " لم یضیق الله علیک والنساء سواها کثیرة "    رک : مسند احمد 6/196؛ صحیح بخاری 3/155 قال فی تفسیر بحر العلوم " قال علی –ع- لم یضیق الله علیک ؛ والنساء کثیر فاستبد ل "    2/500  طبری هم در جامع البیان 18/121این نظر مشورتی علی ع را بیان می کند .    میبدی در تفسیر کشف الاسرار گوید :   در مشورت با پیغمبر ص ، علی واسامة بن زید در پاکی عایشه سخن گفتند .       ج6ص501 بنظر ما ، داستان را دشمنان سر هم بندی کرده اند ، خصوصا ً در خواست علی ع برای طلاق عایشه را . هر چند که سید صدر در کتاب « فدک فی التاریخ » گوید : « قال علی ع : ان یطلقها فی قصة الافک المعروفة » ص61 لیکن بنظر ما بعید می نماید علی ع چیزی را گفته باشد که خود فرموده اند " ابغض الحلال" آنهم تحت تاثیر حرف مردم . عجیبتر این است که بعض مفسرین شیعی این نظریه را از علی ع نقل می کنند .  غافل از این که چه ضربه ای بر وحدت شیعه وسنی وارد می کنند . تازه مگر طلاق راه نهائی است . اگر چنین می شد که منافقین در گفته خود راسخ جلوه گر می شدند و پیامبر ص معاذ الله شکست می خورد . قرانی که می گوید : "ان جائکم فاسق بنبائ فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین "حجرات 6 علی ع بزرگترین مفسر قران فورا ً حکم بطلاق عایشه می دهد .؟!!! واما پیامهای آیه : 1- از تهمت وافترا بر همدیگر بپرهیزید . 2- التفات خداوند از غیب به ظاهر میرساند که تهمت زدن بر یکفرد ، کل جامعه را متاثر می سازد .فرمود " بل هم خیر لکم "یعنی همه چون یک تن هستید . سوال : خیر چیست؟ ج= برملا شدن خبث باطن دشمنان .رو شدن دست  منافقان . " المومنون للمومنین کالبنیان یشد بعضه بعضا ً " اسلام تمام مردم را چون یک ساختمان می داند که ستونهاوسقفها ودیوارها بهم متصلند . تضعیف هر عضوی ، خرابی تمام بنیان را بدنبال دارد . فرمود " لا تحسبوه شرا ً لکم " در صورتی که باید بگوید : "شرا ً لهم " ولی با آوردن ضمیر مخاطب " لکم " بجای ضمیر غائب " لهم " این اصل اصیل را بیا ن داشت . در ایات دیگری هم فرمود : " ولا تقتلوا انفسکم "  نساء 29ویا " لا تلمزوا انفسکم "   حجرات 11 یعنی به خودتان نیش نزنید .  برادرت در حکم نفس خودت است .ودر سوره نور آیه 61 هم فرمود " " هر وقت داخل خانه ای شدید بر خود هاتان سلام کنید . فسلموا علی انفسکم " نمی گوید بر آنها " انفسهم " می گوید بر نفس خودتان . تا بدین طریق یکپارچگی انسانها را برساند . بنگرید در آیه 61آل عمران که پیامبرص علی ع را نفس خود خطاب کرد : " انفسنا " بقول سعدی : بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند چو عضوی بدر د آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی. " المومنون کنفس الواحدة " همه مومنین چون یک تن هستند . 3- پیام دیگر ، باب امتحانات الهی است .  " البلاء للاولیاء ثم الامثل فالامثل "   4- انسان با دست خود جایگاه خود را در جهنم فراهم میکند. " فبما کسبت ایدیکم " " قوا انفسکم واهلیکم نارا وقودها الناس والحجارة " تحریم 6 5- از آفات زبان هر گز غافل نشویم . ( رک آفات زبان در کتاب احیاء العلوم وکیمیای سعا دت غزالی و...). القصه ملحوظ داشتن این نکته بسیار حائز اهمیت است که از ازمنه قدیم دشمنان اسلام برای تفرقه افکنی وعدم ایجاد وحدت بین مسلمین عالم در صدد تولید احادیث جعلی بوده وبشهادت تاریخ هزاران خبر جعلی در کتب فرق اسلامی داخل نموده اند . رعایت این اصل وقاعده عقلائی  بر همگان واجب است که تشخیص صحت وسقم اخبار کار ی تخصصی ودر حیطه عمل دانشمندان خبره است . هر کس را نرسد تا بتواند در این حوزه دخالت ورزد. این کلام معصوم ع را نصب العین خود قرار دهیم تا هلاک نشویم " ما هلک المرءٌ عرف قدره "  هلاک نشد آن کس که قدر خودرا شناخت.( یعنی پای خویشتن بقدر گلیم دراز کردن ) .     «  تعریف شایعه پراکنی وشایعه گری » قال تعالی : " ان الذین یحبون الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا والاخرة والله یعلم وانتم لا تعلمون"  نور 19 به حکم ظاهر قران واخبار مستفیضه , افشای منکرات ؛فراهم نمودن اسباب اینکارومعاونت در آن حرام است شایعه بمعنای نشر مطالب است . خواه کذب ویا صدق . آنچه خداوند تقبیح نموده انتشار مطالب خلاف واقع , فحشا ومنکرات است . والا دستور به نشر خیرات و خوبی های مردم از آموزه های دینی است . قال النبی ص : " من سمع فاحشة فافشاها کان کمن اتاها ومن سمع خیراً فافشاه کان کمن عمله"  ثواب الاعمال ص286 هرکسی عمل زشتی را بشنود وآنرا پخش کند به مانند عامل آن کار است وهمینطور در خوبی ها . قال النبی ص : " من اشاع الفاحشة فعلیه النکال وان کان صادقاً "    الدر المنثور 5/34 کسی که کار زشتی را انتشار دهد , گناهکار است هرچند که راست گفته باشد . در خبر دارد ؛ چیزی را در حق کسی بگوئی که ندیده ای ؛ از مشمولین آیه 19 نور هستی . شیخ طریحی در مجمع البحرین ذیل کلمه « شیع » می نویسد : " ای یشیعونها عن قصد الاشاعة ومحبة لها "         ج4ص355 وقال ابو علی : فی الآیة دلالة علی ان العزم علی الفسق فسق " منظور این است که در صدق شایعه گری واز مصادیق آیه واقع شدن ؛ قصد نشر منکرات ودوست داشتن انتشار قبائح دیگران است که طبیعتاً با یکبار صدق نمی کند . وقتی زبان عادت کرد ؛ آنوقت میشود شایعه گر. راغب در مفردات گوید : الشیاع : " گسترش یا فتن وتقویت نمودن . شاع الخبر : آن خبر پخش شد وقوت گرفت . نظر به اینکه انتشار چنین داستانهای مضحک وخلاف واقعی مثل جعلیات حدیث افک خلاف شرع انور است در ابتدا چند نمونه از اظهار نظرهای امامان فقه وتفسیر اهل سنت آورده و در خصوص بحث علمی "شایعه" چند سطری برای اطلاع خوانندگان عزیز تحریر می نمائیم . بحول الله . " فروی عن مالک : من سب ّ ابابکر جُلِدَ ؛ ومن سب ّ عائشة قُتل . قیل له : لم ؟ قال : من رماها فقد خالف القران ؛ ومن خالف القران قتل "         المحلی ابن حزم 11/415 قال ابن حزم : قول مالک هاهنا صحیح ؛ وهی ردة تامة وتکذیب لله تعالی فی قطعه ببرائتها "    همان مدرک یعنی مالک گفت : هر کس لعن ابی بکر کند اورا شلاق می زنم واگر سب ولعن عائشه کند اورا می کشیم ؛ چرا؟ زیرا حکم به برائت عائشه از سوی خدا آمده وطاهر است . ابن حزم هم تائید کرد .! ابن کثیر ناصبی در تفسیر ابن کثیر در ذیل آیه " یرمون المحصنات "  نور 23 می گوید : " من سبّها – اعنی عائشه – بعد هذا ورماها به بعد [ تبرئه شدن او ] فانه یکفر لانه معاند للقران "  3/287 بعد می گوید ؛ آیا این حکم شامل همه زنان پیغمبر ص میشود ؟ جواب : آری ( منظورش دختر عمر است ) قال " وفی بقیة امهات المؤمنین قولان : اصحهما انهن کهی والله اعلم "      تفسیر ابن کثیر 3/287 توصیف ابن کثیر از عائشه :« انه اطیب من کل طیب من البشر »                               3/289 همین مطالب در تفسیر القرطبی ج12 ص 205- 206موجود است . ابن تیمیه از پیامبر ص نقل کند که فرمود : " فضل عائشة علی النساء کفضل الثرید – آبگوشت- علی سائر الطعام "   حول الصحابه  1/9 این خبر را شیخین واحمد نقل کرده اند . بی شک از احادیث موضوعه است . ابن حجر در کتاب « الاصابة » گوید : قالت عائشة : ما رایت ُ قطّ احداً افضل من فاطمة غیر ابیها"  ص55 دقت کنید ؛ خودش اعتراف میکند که افضل از فاطمه ندیدم الا پدرش ! تعمیم حکم جلد نسبت به سب عمر: تقی  الدین السُبکیِ  فقیه شافعی م 756در فتاوای خود ؛ عمر راهم جزء برنامه آورده وگوید : من سبّ ابابکر وعمر جُلِدَ ومن سبّ عائشة قتل "        5/23 و 5/41 در نقل دیگری گوید : کسائر الصحابة یُجلَدُ حدَّالمفتریِ"  5/44 گرد آورندگان موسو عه فقهی گویند :  " لا خلاف بین الفقهاء فی ان سبّ عائشة مما بَرّئهاالله تعالی منه فقد کفر "   ج24 ص139 قال احمد بن حنبل فیمن سبّ الصحابة : اَما القتل ُ فَاجبَنُ عنه – می ترسم از فتوا دادن به آن – ولکن اَضربُهُ ضرباً نکالاً " ولی شلاق دارد .               فتاوای تقی الدین السُبکی 5/41 ما از این برادران دینی سوال می کنیم , آیا حکم سبّ صحابه شامل خود عائشه میشود ویا خاص دیگران است؟ اگر بگوئید حکم ؛ عام است که برایتان عمل خلاف شرع عائشه را ذیلاً می آوریم واگر بگوئید خاص دیگران است وبقول ابن کثیر؛ عائشه "اطیب من کل طیب البشر " است , که دیگر حرفی با هم نداریم . بخاری در صحیح خودش که بقول عامه " اصح الکتب بعد القران " است خبری را می نویسد که بر گردان آن به زبان خودما چنین میشود:  روزی زینب بنت جحش بر رسول خدا وارد شد وشروع کرد به پرخاشگری واعتراض بر معظم له , عائشه هم حضور داشت , پیغمبر ص به عائشه گفت جوابش را بده ! ام المؤمنین هم چنان شلیته گری راه انداخت که نگو نپرس .کاری کرد کارستان ؛ بطوری که زینب بنت جحش بقول ما زد گاراژ وساکت شد . واما خبر بخاری : " فَتکلَّمت عائشة تَرُدُّ علی زینب حتی اسکنتها "              رک : صحیح بخاری 3/133و  سیر اعلام النبلاء ذهبی 2/144 نمونه ای دیگر از طیب بودن عایشه وفضیلت این ام المؤمنین از منابع اهل سنت ونه شیعه : ابن ابی شیبه الکوفی متوفی سال 235؛ مؤلف کتاب « المصنف» واستاد بخاری در کتاب خود چنین گوید : " حدثنا ابوبکر قال نا وکیع عن العلاء بن عبد الکریم الیامی عن عماربن عمران ام رجل من زَیدِالله عن امراةٍ منهم عن عائشة َانها شوفت جاریة وطافت بها وقالت : لعلنا نصطاد بها شباب قریش "              ج3ص461 رقم 259 ودر جلد 5ص281 می نویسد : وقالت : لعلنا نصیب بها بعض شباب قریش " شیخ الحربی در کتاب غریب الحدیث ج 2ص812 همین خبر را چنین می نویسد : " انها شوَّفت جاریة ً وطافَت بها قالت لعلّنا نتصیَّد بها بعض فتیان قریش " همین خبر در : النهایة ابن اثیر 2/509و لسان العرب 9/185و تاج العروس الزبیدی 6/161وارد شده است . معنای مُشوفّة چیست :  والمُشَوفّة من النساء : التی تُظهِرُ نفسها لِیَراها الناس "   الموسعة الفقهیة 12/48 زنی که خمود را آرایش – بزک – میکند ودر مقابل چشمان مردها ظاهر شده وخود نمائی می کند . نکته : ابن ابی شیبه این خبر را در باب :" ما قالوا فی الجاریة تُشَوُّف ویُطافُ بها "   ج3ص461 آورده که مبین این مسئله است , حلیت تزیین جاریه – کنیز – برای فروش . ما با عنایت به مجهول بودن یکی از راویان خبر – عن امراة ٍ – خبر را فاقد اعتبار می دانیم . سوال ما اینست , چرا این بزرگان عامه چنین اخباری را در کتب خویش نوشته اند ؟ جمله « لعلنا نصطاد» شاید شکار کنیم بعض جوانان را یعنی چه؟ قصد ما ایسنت که ثابت کنیم ؛ آنقدر که اهل سنت بر ام المؤمنین اهانت روا داشته اند ؛ شیعه نکرده است! زمخشری در کشاف ج4ص462 ذیل آیه " انا انشاهن انشائا"    واقعه 35 خبری را از رسول خدا ص چنین نقل کند , حضرت به ام سلمه فرمود , زنان بهشتی در هر بار ... باکره هستند , عایشه شنید وفریاد برآورد " واَوجعاه " وای از درد کشیدن ! پیغمبر ص فرمود :" لیس هناک وجع" در آنجا ( دیگر ) دردی نیست . همین خبر را قرطبی در تفسیر القرطبی 17/211نقل کرده است . و جوامع الجامع طبرسی 6/220-  عنه نورالثقلین 5/219 مورد دیگر : بنا بر نص تاریخ اولین کسی که عثمان بن عفان خلیفه ثانی را « نعثل » نامید , ام المؤمنین عائشه بود .ابن ابی الحدید می نویسد : قالوا : اول من سمی عثمان نعثلاً عائشة "    شرح معتزلی 6/215  ام المؤمنین عائشه  بود که فرمان قتل عثمان را بدین الفاظ صادر کرد : « اقتلوا نعثلاً فقد کفر »      الامامة والسیاسة الدینوری 1/72 سوال : آیا فرمان  قتل عثمان؛ زیبنده ام المؤمنین بود . حکمی دارد ویا ندارد ؟ طبری در تاریخ خودش ج3ص477 داستانی نقل کند که خوب است اهل سنت بخاطر بسپارند . می نویسد : روزی که عائشه قصد سفر به مکه را داشت در راه با ابن ام کلاب برخورد کرد . اخبار مدینه را جویا شد ؛ گفت عثمان را کشتند . عائشه فوراً دستور داد که مرا برگردانید . وگفت : " والله عثمان مظلوماً والله لاطلبن بدمه " عثمان مظلوم کشته شد ومن خون خواه اویم ! ابن ام کلاب می گوید : شما که قبلاً می فرمودید : اقتلوا نعثلاً فقد کفر " عائشه گفت : توبه کردم : قولی الاخیر خیر من قولی الاول " حرف الان از قبلی بهتر است ( منفعت بیشتر دارد ) . ای برادر اهل سنت ؛ کلام طبری را چگونه توجیه می کنی ؟ مورد سوم : ابن سعد در « طبقات الکبری » نقل کند که روزی عائشه وصفیه – بنت عمر – با هم دعوایشان شد , شروع کردند به فحش دادن به پدر همدیگر " فسبت اباها فسبت ابی " پیغمبر ص شنید ؛ به صفیه گفت ؛ به ابی بکر فحش میدهی ؛ بی ابی بکر فحش میدهی ؟! ( 8/80)  جالب است رسول خدا از فحش دادن به ابی بکر متکدر شده واعتراض میکنند ؛ ولو از فحش دادن به عمر ناراحت نمیشوند ؛ ظاهراً چونکه عائشه " اطیب من کل طیب من البشر " بوده اند , از دهانشان نقل ونبات بیرون می آمده ونثار خلیفه ثانی بیچاره می کرده ؛ که بالطبع به زعم مریدان عائشه اشکالی ندارد . « ترجمه عائشه ام المؤمنین- این لقب مستند به آیه 6 احزاب است - و عاقبت کاراو  » عائشة بنت ابی بکرملقب به ام عبد الله  ؛ نام مادرش ام رومان است وسومین همسر رسول خدا ص . لقب دیگر او «حمیراء» بمعنای سرخ روی است .این لقب را رسول خدا ص به او داد . در باب ترجمه عائشه دو نکته حائز اهمیت بوده و حرف وحدیث فراوان دارد . باحثین این دو موضوع ؛ بعضاً دچار افراط وتفریط شده و گاهی هم از جاده انصاف بدور افتاده اند .واما آن دو نکته چیست ؟ 1- سن عائشه به هنگام ازدواج با رسول الله ص   2-  باکره بودن ویا بیوه بودن او . سن او بنا بر مشهورترین اقوال در زمان اجرای خطبه عقد 6سال در مکه وزمان اجرای عروسی در مدینه 9یا 10ساله بوده است . گویند تنها همسر باکره رسول خدا ص همین خانم بوده است . از طریق خاصه اخباری در این خصوص وارد شده که در سطور بعد می آوریم . در میان دانشمندان شیعی عده ای با این رقم سن عائشه مخالف بوده ومعتقدند , عائشه در زمان ازدواج با پیغمبر ص , حداقل 17 سال داشته است . این کلام سید جعفر مرتضی در کتاب « الصحیح من السیرة »است که با استناد به نقل ابن هشام در سیره ابن هشام است . ( ج 1ص166: وهی [ یومئذ] صغیرة) سید مرتضی گوید : قال ابن اسحاق قد عد عائشة فی جملة من اسلم اول البعثة ؛ قال "وهی یومئذ صغیرة . وانها اسلمت بعد ثمانیة عشر انسانا فقط . فلو جعلنا عمرها حین البعثة سبع سنین مثلاً فان عمرها حین العقد علیها کان 17 سنة وحین الهجرة 20سنة "       الصحیح من السیرة 3/208 ابن هشام در ج1ص166 سیره گوید ؛ جزء اولین نفراتی که بدعوت ابی بکر اسلام آوردند , اسماء بنت ابی بکر و عائشة بنت ابی بکر بودند ( 18نفر هستند ) که عائشه در آنروز کودک بود " واسماء بنت ابی بکر . وعائشة بنت ابی بکر وهی [ یومئذ ] صغیرة "       1/166 عجیب است که همین آقای ابن هشام در ج 2ص1058 چنین می نویسد : " وتزوج رسول الله ص عائشة بنت ابی بکر الصدیق بمکة ؛ وهی بنت ُ سبع سنین وبنی بها بالمدینة وهی بنت تسع سنین او عشر ولم یتزوج صلی الله علیه وآلی بکراً غیرها" خداوکیلی تعجب ندارد؟ در جلد 1ص166می گوید ایمان آورد وکودک بود ودر اینجا می گوید ازدواج کرد 7ساله بود . اینها نیستند الا اینکه در تاریخ ما تناقضات بسیار آشکاری وجوددارد . !!! مَقدِسی هم در « البدء والتاریخ » ج1ص283 همین مطلب را تائید میکند . ودر ص229اسلام عائشه در سه سال اول بعثت معرفی میکند . " وعائشه وهی صغیرة فکان اسلام هولاء فی ثلاث سنین " محی الدین النووی هم گوید : عائشه هیجدهمین نفری است که اسلام آورد وخواهرش اسماء هفدهمین. قال النووی : " ان عائشة اسلمت صغیرة بعد ثمانیة عشر انساناً ممن اسلم "تهذیب الاسماء    ج2ص247 جناب محی الدین هم گویا فراموش می کنند ودر کتاب « المجموع»  ازدواج عایشه را در هفت سالگی عنوان میکنند : قالت : تزوجنی رسول الله ص وانا بنت سبع سنین وبنی بی وانا ابنة تسع سنین "  16/408 صرف نظر از تمام منقولاتی که وجود دارد ؛ ساده ترین استدلال را می آوریم تا مبرهن شود که عائشه در زمان ازدواج با رسول خدا ص چند ساله بوده اند . منابع هم کلاً از اهل سنت است . ابن حجر عسقلانی در کتاب « سبل السلام » ج1ص39 می گوید : " اسماء بنت ابی بکر [ ...] وهی اکبر من عائشة بعشر سنین . وماتت بمکة بعد ان قتل ابنها باقل من شهر ( ابن زبیر پسرش بود . اسماء همسر زیبر بن عوام است ) .یعنی : اسماء 10سال از عائشه بزرگتر است . قال الطبرانی :  " وکان لاسماء یوم ماتت مائة سنة ولدت قبل التاریخ سبع وعشرین سنة وقبل مبعث النبی ص بسبع عشرة سنة "  المعجم الکبیر الطبرانی 24/77 سال تولد اسماء ینت ابی بکر 17 سال قبل از مبعث رسول خداست . همچنین منابع : تاریخ ابن عساکر 69/9؛ مجمع الزوائد 9/260و اسد الغابة 5/392 قال البیهقی : " ان اسماء بنت ابی بکر کانت اکبر من عائشة بعشر سنین "     سنن بیهقی 6/204وسیر 2/289 ابو نعیم اصفهانی در معرفة الصحابه ؛ سال تولد اسماء بنت ابی بکر را 27 سال قبل از هجرت می گوید : " ولدت -  اسماء بنت ابی بکر – قبل التاریخ بسبع وعشرین سنة؛ وکان اسن من عائشة "       جزء 22ص 398   نتیجه : ابن هشام وبسیاری از بزرگان اهل سنت اعتراف دارند که عائشه واسماء خواهرش جزء اولین نفراتی هستند که اسلام آوردند . حتی ابن هشام گوید : " واسماء بنت ابی بکر وعایشة بنت ابی بکر وهی یومئذ صغیرة "    سیره ابن هشام 1/166   در جائی که خواهرش اسماء هفدهمین نفر باشد وسنش حداقل 17 ساله , نتیجه می گیریم که عائشه در آنروز کذائی باید حداقل 7 ساله باشد.سال اسلام آوردن عایشه واسماء خواهرش بین سه سال اول بعثت است . مگر اینکه برادران اهل سنت , نقل این کتابهای معتبر خودشان را قبول نکنند . جالب است که ابن حجر از بزرگترین دانشمندان عامه گوید : " کان مولدها – یعنی عائشه – فی الاسلام قبل الهجرة بثمان سنین . او نحوها ومات النبی ولها نحو ثمانیة عشر عاماً " [ کلام ابن حجر را نمیتوان دست کم گرفت ]                   فتح الباری  7/82 ابو نعیم اصفهانی در « معرفة الصحابة » گوید : " اسماء بنت ابی بکر الصدیق کانت اخت عایشة لِاَبیها وکانت اَسن ّ من عائشة ؛ ولدت قبل التاریخ بسبع وعشرین سنة . وقبل مبعث النبی بعشر سنین "     6/3253 ودر مجمع الزوائد هیثمی 9/260و معجم کبیر طبرانی 24/77 سعید ایوب در کتاب « زوجات النبی ص » در یک روایت سال ازدواج پیغمبر ص با عایشه را سنه دوم ویا سوم هجرت گوید .   4/18 فلذا با استناد به قول ابو نعیم اصفهانی که می گوید سن اسماء خواهر بزرگ عایشه در سال اول هجرت 27 سال بوده وبا لحاظ نمودن اینکه اسماء از عایشه 10سال بزرگتر بوده نتیجه می گیریم که عایشه در سال اول هجرت 17 سال سن داشته وبا اضافه نمودن قول سعید ایوب که می گوید ازدواج پیغمبر ص با عایشه در سال دوم ویا سوم هجرت است , سن عایشه در روز ازدواج با رسول خدا ص حدود 20سال است . دلیل دیگر : بخاری در صحیح می گوید که بنا بر روایت خود عایشه , ایشان سه سال بعد از رحلت خدیجه ع با رسول خدا ص ازدواج کرده است . 3817 - حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ - رضى الله عنها - قَالَتْ مَا غِرْتُ عَلَى امْرَأَةٍ مَا غِرْتُ عَلَى خَدِيجَةَ ، مِنْ كَثْرَةِ ذِكْرِ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - إِيَّاهَا . قَالَتْ وَتَزَوَّجَنِى بَعْدَهَا بِثَلاَثِ سِنِينَ » سال فوت خدیجه ع را دهم بعثت گفته اند . دلیل دیگر: ذهبی گوید : پیغمبر ص بعد از فوت خدیجه ع با سوده بنت زمعه ازدواج کرد وتا 4 سال تنها همسر رسول خدا ص همین سوده بود . « وقد انفردت بصحبة النبی ص اربع سنین لا تشارکها فیه امراة ولا سریة , ثم بنی بعائشة» نگا:  تاریخ الاسلام ووفیات المشاهیر 3/288 جناب ذهبی در سیر اعلام ج2 ص148تا 149 گوید : " روی هشام عن ابیه عن عایشة قالت : تزوجنی رسول الله ص متوفی خدیجة وانا ابنة ست ؛ وادخلت علیه وانا ابنة تسع ؛ ... فمکثت عنده تسع سنین . واخرج البخاری من قول عروة : ان خدیجة توفیت قبل الهجرة بثلاث سنین ؛ فلبث ص سنتین او قریبا من ذلک ، ونکح عائشة ؛ وهی بنت ست سنین " ملاحظه می کنید چقدر تناقض در گفتار این دانشمندان وجود دارد !!! تمام اهل سنت در سن عایشه وقت اجرای عقد گویند : وعائشة یومئذ ینت ست سنین " ووقت زفاف را گویند : " بنت تسع سنین " نگا : مسند احمد 6/211؛ بخاری 4/251؛ مسلم 4/142؛ ابن ماجه 1/603؛ نسائی 6/131؛ مستدرک حاکم 4/4، سنن بیهقی 7/71 وشرح معتزلی 14/22 ومعجم کبیر ووسیط طبرانی و تاریخ طبری 2/412 و2/413 و..........   ابو الفتح کراجکی متوفی سال 449قمری در کنز الفوائد می نویسد : " ان مولد عائشة معروف وزمانها معلوم ولدت البعثة بخمس سنین وکان لها وقت الهجرة ثمان سنین " ص124 واما اقوال علمای خاصه در رابطه با سن ّ عائشه : " ان رسول الله ص دخل بعائشة وهی بنت عشر سنین "    وسائل الشیعه 14/177؛ تهذیب طوسی 6/251 و کافی 7/388ووسائل الشیعه 1/44 مجلسی هم گوید : " الثالثة : عایشة بنت ابی بکر ؛ تزوجها بمکة وهی بنت سبع ولم یتزوج بکراً غیرها ؛ ودخل بها وهی بنت تسع ...."        بحار الانوار ج22ص 202  در کافی کلینی ج2ص388 ابن ابی الحدید هم در شرح نهج البلاغه می نویسد : " تزوجها رسول الله ص قبل الهجرة بسنتین ، وهی بنت سبع سنین وبنی علیها بالمدینة وهی بنت تسع سنین وعشرة اشهر " ولی ده سالگی مشهور تر است .       شرح 9/190 طبری هم در تاریخ گوید : " فلما عائشة فکانت یوم تزوجها صغیرة لا تصلح للجماع "    4/411 متى توفيت- خدیجه - ؟ وإنها توفيت قبل مخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم من مكة بثلاث سنين أو قريباً من ذلك ، ونكح عائشة متوفي خديجة ، كان رسول الله رأى عائشة مرتين ، يقال له : هذه امرأتك ، وعائشة يومئذ ابنة ست سنين . ثم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم بنى بعائشة بعد ما قدم المدينة وهي يوم بني بها ابنة تسع سنين . اقول : قول طبری در این خصوص سندیت ندارد . ادله ی هم کیشان خودش ناقض کلام اوست .!   کورت فریشلر در کتاب عایشه بعد از پیغمبر در صفحه 64اظهار میداردکه عایشه وقت خواستگاری پیغمبر از او سیزده ساله بوده است . آنچه نتیجه می گیریم : جعل احادیث ازدواج رسول خدا صبا عایشه در صغر سن برای موجه جلوه دادن عایشه و تخریب شخصیت پیغمبر ص است . والا کدام انسان عاقل با بیش از 50سال سن با دختر 9ساله عروسی میکند! سوال : سن مبارک پیمبر در وقت ازدواج با خدیجه (س) چند سال بود ؟ جواب : قال ابن هشام : وکان عمر رسول الله ص حین تزوج خدیجة خمساً وعشرین سنة " سیرة النبویة – ابن کثیر 1/265 ضمناً طبری برای خدیجه از پیمبر ص 8 فرزند را نام میبرد : قاسم وطیب وطاهر وعبد الله وزینب ورقیه وام کلثوم وفاطمه ع .         تاریخ طبری 2/411 در مقابل عده ای گویند : طیب وطاهر لقب عبد الله است . زیرا بعد از بعثت متولد شد ولی قاسم قبل از بعثت بدنیا آمد وقبل از بعثت هم فوت کرد . نکته دوم : باکره بودن عایشه ویا عدم آن ؟ بعض علمای شیعه با استناد به منابع اهل سنت اذعان میدارند که عایشه در وقت ازدواج با رسول خدا ص باکره نبوده واین ادعائی بیش نیست که حزب اموی برای عایشه ساخته اند تا او را سوگلی حرم پیغمبر ص معرفی کنند. گویند زن جبیر بن مطعم بوده ؛ ابی بکر طلاقش را گرفت وبعقد پیغمبر ص در آورد . " فاستسلها منهم فطلقها فتزوجها رسول الله "          طبقات الکبری ابن سعد 8/59و الاصابة 4/359 نکته : از این خبر ثیبه بودن عایشه استنباط نمیشود ,زن عقدی جبیر بوده ولی دلالت بر عروسی ایندو ندارد. احمد بن حنبل در مسند می نویسد: " وکانت قبله تذکر – بقول امروزیها نامزد – لجبیر بن مطعم وتسمی له " ودر ادامه گوید که عایشه گفت , ازدواج کردم در حالی که عروسک بازی میکردم ." وانا العب فی ارجوحة "          مسند ج6ص280 طرفداران ثیبه بودن عایشه به خبر شماره 2124 سنن ابی داود متوسل شده و آنرا دالّ بر مدعا می دانند . " اذا تزوج الثیب اقام عندها ثلاثاً "       ج1ص471 وجه خروج انصاف که قبلاً تذکر دادیم در اینجاست ؛ در صدر خبر نام " ام سلمة " را دارد واین سه روز اقامت نزد او را که بیوه بوده وبر اساس آموزه های دینی , هرگاه کسی همسر دوم ویا سومی ویا... اختیار کند ؛ در صورتی که دوشیزه باشد , 7روز اول اختصاص به او دارد ومشمول قسم بین الزوجات نمیشود واگر بیوه باشد سه روز . این حکمی است که فریقین اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند . رک : کتاب الام شافعی 5/206, المغنی لابن قدامه 8/159؛ صحیح بخاری 6/154 ؛ و... محقق حلی در شرایع گوید : " وتختص البکر عند الدخول بسبع لیالٍ ؛ والثیب بثلاث " قال السیستانی :" یستحب تخصیص البکر اول عرسها بسبع لیالٍ والثیب بثلاث "    منهاج الصالحین توضیح : ابی داود در سنن خود ج1ص471بابی دارد تحت عنوان :" باب المُقام عند البکر" در این باب 3خبر نقل کند ؛2122؛2123 و2124 . در خبر شماره 2122گوید :"لما تزوج ام سلمة اقام عندهاثلاثاً" ودر خبر 2123نسبت به صفیه همین مسئله را گوید . در خبر 2124 که نسبت به عایشه داده اند ( بعض وبلاگ نویسان)هیچ ذکری از عایشه ندارد . در این خصوص علامه بزرگ کاشف الغطاء در کشف الغطاء می نویسد : "ثم عائشة  ولم یتزوج بکراً سواها ثم ام سلمة ثم حفصة ..."    ج 1 ص 5 شیخ طبرسی در اعلام الوری گوید : " عائشة بنت ابی بکر , تزوجها بمکة وهی بنت سبع ولم یتزوج بکراً غیرها " 1/276 –عنه البحار 22/202  اقول: نظر این سه نفر؛ طبرسی و مجلسی وکاشف الغطاء در خور تامل وتدقیق زیاد است ! بزرگترین اشکال وارده بر خبر ازدواج پیغمبر ص با عایشه در خردسالی , اینستکه راوی خود عایشه است.   « سرانجام کار عایشه » در تواریخ خاصه وبعض عامه چنین گویند که معاویه خال المؤمنین ! ؛ عائشه ام المؤمنین را بقتل رساند . ! فوت عایشه در سال 57 قمری ودر سن 75 سالگی رخداده است .مدت زناشوئی او با پیغمبر ص کمتر از 10سال وحدود 8سال است . با این وصف بیش از 5000حدیث از رسول خدا ص نقل میکند . معاویه بر منبر پیغمبر ص بود وبرای ولایتعهدی یزید صحبت میکرد , تا بیعت بگیرد؛ عائشه سر از حجره بیرون آورد وگفت:" صه صه هل الستدعی الشیوخ لبنیهم البیعة " دست نگه دار ؛ آیا شیوخ قبل برای فرزندانشان بیعت ستاندند ؟ معاویه به مروان نوشت : " لا طاقة لی الی تحمل بلاء هذه العجوزة "  یعنی , تحمل اورا ندارم . .... خلاصه گویند ؛ معاویه چاهی در منزل حفرکرد وروی آن را پوشاند ,عائشه را دعوت کرد , به محض ورود اورا بر کرسی مخصوص که روی چاه گذاشته بود هدایت کرد, نشستن ام المؤمنین همانا وسقوط در چاه همانا .  « وبنی لها حفره فوقعت فیها وماتت »    این واقعه در 17 رمضان 58 بوقوع پیوست . ( علی رای ) منبع این داستان : طرائف سید بن طاوس ص425؛ صراط المستقیم عاملی 3/45؛ حبیب السیر 1/425 و حدیقة الشیعه مقدس اردبیلی ص351باب مطاعن معاویه   علت روانی شایعه گری چیست ؟ قال علی ع : " ذووا العیوب یحبون اشاعة معایب الناس لیتسع لهم العذر فی معایبهم " مواعظ اللیثی ص286 هر صاحب عیبی دوست دارد مشابه عیوب خودش در میان مردم پخش شود تا او معذور باشد . دقیقاً شبیه افراد معتاد که دوست دارند همه ی عالم معتاد شوند تا دیگران او را معتاد نگویند . علت جامعه شناختی شایعه گری چیست؟ غالباً برای ترور – تخریب -  شخصیت دیگری صورت می گیرد .   راه مبارزه با خوی شایعه پراکنی چیست ؟ هر آنچه برای خود نمی پسندی ؛ برای دیگران هم نپسند . والسلام . بهترین راه مبارزه با ترویج شایعه چیست ؟ اطلاع رسانی درست وبموقع از ماوقع مورد نظر شایعه سازان جهت خنثی نمودن توطئه ایشان . سوال : آیا حدیث " کلّمینی یا حمیراءو اشغلینی یا حمیراء " صحت دارد؟ جواب : حدیث جعلی واز مخترعات غزالی در احیاء علو الدین ج8ص184 است . علماء بعدی مخصوصاً عرفا از او گرفته اند  ملا محسن فیض در المحجة البیضاء ج5ص179 خبر را نقل میکند .  علامه عسگری در احادیث عائشه ام المومنین ؛ بر جعلی بودن – دروغ بودن – این خبر تائید دارد .   ج2ص26 مزی از علمای عامه هم گوید هر خبری که در آن کلمه حمیرا قرار دارد , دروغ است . ملا مهدی نراقی در جامع السعادات بخش " الشهوة الجنسیة" همین خبر « کلمینی واشغلینی یا حمیراء» را می نویسد . ( ج2ص11) فرزند او هم ملا احمد نراقی در معراج السعادة ص 240 خبر موضوعه را می آورد . میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب « اسرار الصلاة» ص270 ؛ خبر را آورده است . علامه الفتنی در کتاب « تذکره الموضوعات » در خصوص خبر کلمینی یا حمیراء گوید : " لا اصل له"       ص 196 علهیذا خبر کلمینی واشغلینی یا حمیراء دروغ محض است که غزالی آنرا بافت .مولوی هم سرود: مصطفی آمد که سازد همدمی                                کلمینی یا حمیرا کلمی دفتر اول ص 114 بیت 1982 نکته : عرفا ازخبر جعلی" کلّمینی یا حمیراء " و خبر صحیحه " ارحنا یا بلال " برای لزوم تعادل بین عالم مادی ومعنا استفاده می کنند , یعنی انسانی گاهی آنطرفی میشود وزمانی اینطرفی . بالخره پیغمبر ص هم انسان اسن وباید بمثابه سایر انسانها کار کند . " قل انما انا بشر مثلکم "  کهف  110      منبع خبر ارحنا یا بلال : تفسیر صافی 1/126و حبل المتین شیخ بهائی ص154   سوال : مَن المراتان من ازواج النبی ص فی الایة 4 تحریم ؟قال عمر : هی حفصة وعایشة !     « عائشه وشان نزول آیه 4 سوره تحریم » قال تعالی :" ان تتوبه الی الله فقد صغت قلوبکما وان تظاهرا علیه فان الله هو مولیه وجبریل وصالح المؤمنین " دو تن از همسران رسول خدا ص بنامهای عایشه بنت ابی بکر وحفصة بنت عمربن الخطاب ؛ سرّی از اسرار پیغمبر را فاش کردند وبدینوسیله موجب آزار واذیت معظم له شدند . آیه نازل شد و ایندو فرط خاطی را توبیخ وامر به توبه نمود . قاطبه ی مفسرین شیعی وسنی مخاطب این آیه را که با علامت تثنیه – دو نفر – نازل شده سرکار خانم عایشه وحفصه میدانند .[ رک : تفسیر ثعلبی 9/346: قال عمر : هی حفصة وعائشة ]  ما ابتدا منابع اهل سنت را نقل وسپس اختلاف قرائت " صغت " را بیاوریم. 1- شواهد التنزیل 2/351 2- زاد المسیر 4/309  3- روح المعانی آلوسی 14/347  4- در المنثور سیوطی 6/242  5- مفاتیح الغیب رازی 30/570  6- کشاف زمخشری 4/564  7- فتح القدیر شوکانی 5/298 . 7- تفسیر الجلالین 1/563   8- تفسیر المراغی 28/159  9- جامع البیان طبری 28/105 10- مسند احمد 1/33  11- صحیح بخاری 3/104  12- صحیح مسلم 4/192  13- سنن ترمذی 5/93 14- نسائی 4/137 15- سنن بیهقی 7/37  16- سنن دار قطنی 4/29  17- کنز العمال 2/525 18- تفسیر قرطبی 18/189 19- تفسیر ابن عاشور 28/318  20- التبیان فی اعراب القران 15/373.[ تعاونتما علی معصیة النبی واذاه] در همه این کتب معتبر سنی دارند که ؛ ابن عباس از عمر بن الخطاب در راه مکه سوال کرد , منظور آیه از دو زن کیست ؟ واو جواب داد : از تو تعجب می کنم یابن عباس ! مخاطب آیه عایشه و حفصه است .  قال عمر : " واعجبا لک یابن عباس ؛ هما عائشة وحفصة "   کتب عمر بن الخطاب احمد البکری ص374  شوکانی بصراحت کامل در فتح القدیر می گوید : " الخطاب لعائشة وحفصة " علمای شیعه با استناد به مفاد همین آیه استدلال بر انحراف عایشه از حق دارند . زیرا لفظ صغت بمعنای انحراف از حق است . ارباب لغت گویند : " صغو : المیل . "    مفردات راغب 1/485 وبنا بر نقل طبری در جامع البیان ؛ به قرائت ابن مسعود آیه چنین است : " ان تتوبا الی الله فقد زاغت قلوبکما "       ج28 ص104 واما معنای زیغ چیست ؟ جواب : زیغ : المیل عن الحق " قال الراغب : " الزیغ : المیل عن الاستقامة " 387 جزء ادعیه قرانی است که " رینا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدینا " [ زیغ در مقابل هدایت است ]   آل عمران  8 والزیغ : الشک والحول والعدول عن الحق " فلذا گویند : ( قتال اهل الزیغ) ای : اهل الشرک .   مجمع البحرین در فروق اللغویه هم می گویند : " الفرق بین الزیغ والمیل : ان الزیغ مطلقاً لا یکون الا المیل عن الحق . یعنی زیغ فقط در انحراف از حق کاربرد دارد ولی میل هم در خوبی می آید وهم در مکروهات . "میل عام فی المحبوب والمکروه"   1/269 خداوند هو فرمود : " فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاویلهِ " آل عمران 7 نتیجه : بر طبق قرائت ابن مسعود بنا بر نقل طبری در جامع البیان , سرکار خانم عایشه وحفصه ازاستقامت لازم برخوردار نبوده اند . مقاتل بن سلیمان در تفسیرش گوید :" ان تتوبا یعنی حفصه وعایشه صغت قلوبکما یعنی انحراف قلب , ان تظاهرا علیه یعنی تعاونتما علی معصیة النبی ص واذاه " دست در دست هم دادند تا رسول خدا را معصیت کرده وموجب آزار واذیت او شدند . دقت در کلام این فرد سنی گویای خباثت عایشه وحفصه است . در کتاب التبیان فی اعراب القران هم معنای صغت را گوید: اصغاء القلب الی ذلک ذنب "  1/373 از آوردن کلمه « اِن » که از ادات شرط است ونازل نشدن آیه ای که دلالت بر توبه این دو زن کند , نتیجه می گیریم که ایشان توبه نکرده واز عمل خود بیزاری نجستند . شما به آیه 118توبه مراجعه کنید ؛ آن سه نفر :کعب بن مالک ؛ مرارة بن الربیع و هلال بن امیة , که از رفتن به جنگ  تبوک سر باز زدند وتخلف کردند ؛ مردم ایشان را بایکوت کردند, روزگار بر آنها سخت شد ؛ بالاخره متوسل به خدا شده وتوبه کردند خداهم بخشید :"ثم تاب علیهم لیتوبوا " شاهد ما بر سر این نکته است که سه نفر از عامه مردم گناه کردند , خدا گناهشان را خبر داد ؛ توبه کردند , خدا آنرا هم خبر داد وبخشیدن را هم اعلام کرد . چطور در مورد زنان پیغمبر که خود می گوید : " امهات المؤمنین" هستند , تخلف را بگوید ولی توبه را نگوید ؟ پس نتیجه می گیریم حداقل تا پایان عمر رسول خدا ص ایندو زن – عایشه وحفصه – از خیانت خود به شوهرشان توبه نکردند .  بعد از رحلت پیامبر ص هم که دیگر حال وروز عایشه مشخص است . میشود سردار جنگ جمل . !   « شایعه ازدواج عایشه با طلحة بن عبید الله » قبل از ورود به این قصه , بیان دو مطلب ضروری است . 1- گفتار کورت فریشلر در کتاب « عایشه بعد از پیغمبر » : (طلحه) با اینکه حاکم فلسطین بود ومیباید پیوسته در بیت المقدس باشد بیشتر اوقات خودرا در مدینه ودر خانه (عایشه) بسر میبرد که قرائت قرآن را از ( ام المؤمنین ) یاد بگیرد "   ص390 2- مطلبی که مفسیرین اهل سنت در ذیل آیه 53 احزاب " وما کان لکم ان تؤذوا رسول الله ولا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً ان ذلکم عند الله عظیماً " عنوان میکنند وآن چنین است که گویند طلحه بن عبید الله میگفت : پیغمبر با زنان ما وقتی شوهرانشان می میرد ازدواج میکند ؛ وقتی خودش بمیرد من هم با عایشه ازدواج میکنم . امام فخر رازی از کسانی است که این خبر را نقل کند .کما قال : " قیل سبب نزوله – آیه 53 احزاب – ان بعض الناس قیل هو طلحة بن عبیدالله قال لئن عشت بعد محمد لانکحن عائشة "                مفاتیح الغیب 25/180و تفسیر ابن کثیر 3/513(شبیه به همین خبردارد) آلوسی در روح المعانی گوید : عن قتادة ان طلحة بن عبید الله قال : لو قبض النبی ص تزوجت ُ عائشة " ودر ادامه می نویسد ,؛ این طلحه آن طلحه ای که از عشره مبشره است نبوده وفرد دیگری است . او پسر عموی عایشه بوده است . « وانما هو طلحة آخر »         ج11 ص 250 قرطبی در احکام القران ج14 ص228 همین مطالب را عنوان کرده وگوید : قال ابن عباس قال رجل من سادات قریش من العشرة الذین کانوا مع رسول الله ص لو توفی رسول الله تزوجت عائشة ؛ وهی بنت عمی " . قال مقاتل : هو طلحة بن عبید الله . قال ابن عباس : ندم هذا الرجل علی ما حدث به فی نفسه . فلذا پشیمان شد وبه مکه رفته وکفاره داد . ودر خاتمه می گوید « لا یصح » قرطبی گوید : این تهمت بوده و طلحه از آن مبری است .( خلاصه مضمون کلام قرطبی )      پایان نقل تفسیر قرطبی دقت کنید که ابن عباس بر خلاف عقیده آلوسی تائید میکند که آن فرد خاطی طلحه است . واما داستان ازدواج عایشه با طلحه در کتب شیعی : شاید برای اولین بار در تفسیر علی بن ابراهیم قمی ( تفسیر قمی ) این داستان آمده باشد وبعد از آن به کتب دیگر سرایت کرده باشد . برای نگارنده جالب است که ایشان در ذیل آیه 10سوره تحریم : " ضرب الله مثلاً للذین کفروا امرت نوح وامرت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما " می آورند واز کلمه « فخانتاهما » همان عمل فحشاء (زنا) ازدواج با طلحه را گویند . در صورتی که بین نزول آیه وبقول اینان وقوع ازدواج سالهای زیادی فاصله وجود دارد . گذشته از اینها عایشه هرچند آدم خوبی نبوده , ولی زناکار نبوده است . ( خبر تفسیر قمی مرسل بوده وارزش ندارد ) ماجرا را چنین آورند : فلما ارادت ان تخرج الی البصرة قال لها طلحة : لا یحل لک ِ اِن تخرجی من غیر محرم فزوجت نفسها من طلحة "   تفسیر القمی 2/377و  عنه البحار 22/240و نور ثقلین 5/375 یعنی , وقتی خواست به بصره برود طلحه به او گفت جایز نیست بدون محرم به سفر بروی ! او هم با طلحه ازدواج کرد تا در سفر همراه او باشد . ( بدون محرم نباشد ) . ابن عباس گوید ؛ منظور خداوند از فخانتاهما در آیه , زنا نیست . زن پیغمبر زنا نمیدهد . حتی زن نوح ولوط. « اما انه لم یکن بالزنا »        جامع البیان طبری 12/67 قال ابن عباس : " ما زنت امراة نبی قط "   احکام القران – الجصاص 3/624وزاد المسیر ابن الجوزی 8/55و تفسیر القرطبی 9/46 و 18/201 و تنزیه الانبیاء سید مرتضی ص 36 بنا بر این با تائید خبر ابن عباس از سوی مفسرین وبزرگان شیعه وسنی ؛ نسبت دادن ازدواج با طلحه بن عبیدالله  خرافه ای بیش نبوده ومنصفانه نیست مسلمان به دیگران تهمت زنا بزند . جالب است که حکم اجرای حد را هم فرموده اند . « ولیقیمن الحدعلی فلانة »   تفسیر البرهان 5/431 در اعلام الموقعین از یحی بن سلام نقل کند : " ضرب الله المثل یُحَذّرُ عائشة وحفصة ؛ ثم ضرب لهما المثل الثانی یُحرّضنهما علی التمسک بالطاعة "                   1/254و المحصول رازی 4/492و تفسیر شوکانی 5/305 قرطبی هم در احکام القران گوید : " ضرب الله مثلاً للذین کفروا" مثل ضربه الله یحذر به عائشة وحفصة فی المخالفة حین تظاهرتا علی رسول الله "             ج 18 ص202 فخر رازی در خصوص مثل دوزنی که در سوره تحریم مورد سرزنش واقع شده اند گوید :  " وفی ضمن هذین التمثیلین تحریض باُمی المؤمنین ؛ وهما حفصة وعائشة "            مفاتیح الغیب 30/575 و کشاف زمخشری 4/571 سیوطی هم در در منثور چند روایت به طرق مختلف در شان نزول همین آیه 56 احزاب نوشته وبر جسارت طلحة بن عبید الله که آرزوی ازدواج با عایشه ویا ام سلمه را داشت ؛ تاکید می کنند . اخرج ابن ابی حاتم عن السدی قال : بلغنا ان طلحة بن عبید الله قال ایحجبنا محمد عن بنات عمنا ویتزوج نساءنا من بعدنا لئن حدث به حدث لنتزوجن نساءه من بعده فنزلن هذه الایة " وایضاً : قال نزلت فی طلحة بن عبید الله لانه قال اذا توفی رسول الله تزوجت عائشة (رض) . وایضاً : " عن ابن عباس قال رجل من اصحاب النبی ص لو قد مات رسول الله ص تزوجت عائشة او اُم سلمة فانزل الله الایة "        ج 5 ص 214 مشابه همین بیانات در مجمع البیان طبرسی و المیزان و تفسیر نمونه در ذیل آیه 53 احزاب وارد است . قران شریف در چند موضع از فاحشه در رابطه با احکا م زنان استفاده کرده که در بعض آن اراده صدور فحشا را دارد . آیه اول طلاق :" ولا یخرجن الا ان یاتین بفاحشة مبینة " ثانیاً : 15 نساء " والاتی یاتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم ..." بحث زنای زن شوهر دار ودر آیه 19 نساء می فرماید : ولا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتیتموهن الا ان یاتین بفاحشة مبینة " که ظاهراً « فاحشة مبینة » نشوزهن باشد . ودر آیه 30 احزاب که بحث فحشاء زنان پیغمبر ص مطرح است , مراد خداوند زنا نیست ؛ بلکه بنا بر قول مشهور شیعه وسنی ؛ گناه کبیره است وبنا بر روایتی از امام صادق ع , " الخروج بالسیف " است .  که عایشه مرتکب ان شده و جنگ جمل را راه اندازی کرد . ( رک : صافی 4/186) در خبر دیگری فاحشة مبینة را « قتال امیرالمؤمنین » گفته اند . مفسرین گویند : فاحشة مبینة : هر معصیتی را گویند که علاوه بر حرمت شرعی آن , دارای قبح عقلی هم باشد . ولی در هر صورت معنای فاحشة مبینة در حق زنان پیغمبران چه خاتم ص وچه نوح ولوط علیهم السلام , زنا نبوده بلکه خیانت در امانت داری وایمان است .  زمخشری در کشاف فاحشة مبینه را به معنای زنا و نشوز وسوء خلق وعموماً هر گناه کبیره گوید  . امام فخر رازی هم در مفاتیح الغیب ، زنای همسران پیغمبران را تکذیب کرده وگوید : " فان الانبیاء صان الله زوجاتهم عن الفاحشة "       ج 25  ص 166 ابن عربی در احکام القران گوید : " قال ابن عباس : ما بغت امراة نبی ّ قط ؛ وانما خانت فی الایمان والطاعة "    ج 3 ص  1534 سیوطی در ذیل آیه 30احزاب ؛ لفظ « فاحشة مبینة » گوید :یعنی الزنا "     ج 5  ص 195 ابن کثیر هم در تفسیر خود فاحشه مبینه را به نشوز وسوء خلق تفسیر میکند .    3/461 البته اصل در فاحشة مبینه ظهور در زنا دارد . شیخ طوسی در « النهایة » گوید : " والفاحشة ان تفعل ما یجب فیه علیها الحد ّ فاذا فعلت ذلک ، اخرجت ، واقیم علیها الحد بها " ص 534 سید طنطاوی در تفسیر خودش گوید: الفاحشة :" ما قبح من الاقوال والافعال " نکته : ما اگر فاحشة مبینة را بمعنای گناه آشکار بگیریم , در مقابل این سوال چه می گوئیم که معمولاً زنا در خفا صورت گرفته وتاکنون مشاهده نشده که کسی سر بازار زنا کند . مگر اینکه در آیه چنین فرض شود که فاحشة مبینة یعنی "بزنا ظاهرة بالشهود "      تفسیر تنویر المقباس منسوب به ابن عباس 1/440 در مورد عایشه هم تاکنون کسی شهادت نداده است .  اخیرا شیخ یاسر الحبیب روحانی افراطی شیعی ؛ رهبر سازمان خدام المهدی  که از کویت اخراج شده ودر لندن بسر میبرد کتابی را بنام « الفاحشة الوجه الاخر لعائشة » در هزار صفحه نوشته ودر جامعه پخش نموده که بنظر نگارنده این سطور , کار درستی نبوده و اثر سوء در جامعه اسلامی دارد . در جائی که مفسرین بزرگ شیعی تاکنون چنین مطلبی را ارائه نکرده وتفسیر علی بن ابراهیم قمی هم معتبر نبوده واحادیث موضوعه فراوان دارد باید ملاحظه حرمت بعض چیزها را نموده وهر حرفی را نگوئیم . قال النبی ص :" ما بغت امراة نبی ّ قط " زن هیچ پیغمبری کار خلاف عفت نمیکند .( در منثور 6/245) نکته : خداوند تعالی در این آیه اخبار میکند که ای زنان پیغمبر اگر کار گناه الود آشکاری انجام دهید شما را دو برابر عذاب میکند؛ توجه به این حقیقت که در زمان شخص رسول الله ص فعل زنا العیاذ بالله از آنها سر نزده وخداوند می فرماید اگر مرتکب شوید , وبرای اثبات زنای عایشه بعد از پیغمبر ص نیاز به کلام کسی داریم که از طریق وحی کسب خبر نوده باشد والا احتمال داشتن رابطه جنسی عایشه با طلحه نمیتواند منبع صدور حکم باشد , همانطوری که ما معتقدیم بر علیه شیعه سند سازیها کرده اند چه دلیلی وجود دارد که دشمنان مشترک شیعه وسنی چنین اسنادی هم بر علیه بزرگان عامه درست نکرده باشند ؟ مگر داستان دروغ عاشق شدن رسول خدا ص با دیدن زینب بنت جحش همسر زید بن حارثه را همین تفسیر قمی در ج 2 ص172 نیاورده است ؟ یعنی پیغمبر ص خدا چشم چران بود که با یک نگاه عاشق زن مردم شد! مگر خبر سخن گفتن خر رسول الله در کافی از قول امیرالمؤمنین نیامده؟ خرگفت " بابی انت وامی " براستی خر چنین گفت , آنهم از پدرش از پدرش تا جد بزرگش که در کشتی نوح بود ؛ آیا اینخبر درست اسـت پس باید بپذیریم که در کتب ما اخبار موضوعه فراوان است ! حافظ البرسی در کتاب مشارق انوار الیقین ص129 خبری را از امام حسن ع نقل میکند که وقتی عایشه گفت از قتل پدرت ناراحت شدم فرمود : وقد تشفیت ِ بقتله " واظهار داشت که تو 40دینار از خیانت جمع آوری کرده وبین دشمنان علی ع توزیع کردی . " اربعین دینارا جمعته من خیانة " این خبر را مجلسی دربحار 32/276 نقل کرده واز کلمه خیانت « زنا » رااراده کرده اند . سوال ما اینجاست ؛ عایشه ای که از بیت المال مسلمین در زمان عمر 12000درهم درآمد سالیانه داشت ودر زمان عثمان 10000 درهم ؛ چگونه از زنا 40دینار کسب در آمد کرده ؛ یعنی واقعاً اینقدر ارزان می فروخته است ! خداوکیلی گفتن این حرفها زیبنده مسلمان است . براستی رسیدن به وحدت اسلامی با وجود اینهمه تنش وچالشی که مابین شیعه وسنی وجود دارد وروز به روزهم زیادتر میشود , نشانه آنهم ظهور افرادی همچون یاسر الحبیب است ؛امکان وقوع عملی دارد ؟ قرانی که منادی وحدت است و می فرماید : " ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاعبدون "     انبیاء 92 ویا حتی بالاتر نه تنها خواستار وحدت بین مسلمین است بلکه اهل کتاب را هم به گرد توحید خدا خوانده ومی فرماید : " قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا وبینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئاً "   آل عمران 64 ویا در آیه 107 انبیاء فرمود : " وما ارسلناک الا رحمة للعالمین " تو برای همه جهانیان مایه رحمتی ! ما در کدام مکتب چنین بیان حقیقتی پیدا می کنیم که در آیه 48 مائده وارد شده است . فرمود: " لکل ٍ جعلنا منکم شرعة ومنهاجا ولو شاء الله لجعلکم امة واحدة ولکن لیبلوکم فی ما آتاکم " اگر قرار بود که همه ِ مردم یک دین داشته باشند خداوند تعالی خودش همه را بر محور اسلام گرد می آورد. فرمود : لیبلوکم " تا شما را بیازماید . بهمین خاطر گویند دین حق است ونه تکلیف ! سوال : آیا علی ع عایشه را از مقام ام المؤمنین برکنار ساخته واورا طلاق داده است ؟ جواب : در خبری دارد که پیغمبر ص اختیار طلاق زنان خود را به علی ع سپرده است . فرمود: " یا علی انت وصیی علی اهل بیتی حیهم ومیتهم وعلی نسائی : فمن ثبتها غدا ومن طلقها فانا برئ منها"  رک : الغیبة طوسی ص 150و عنه البحار 36/260 طبرسی در احتجاج ج 1 ص 240 می گوید : " قال امیر المؤمنین ع : والله ما ارانی الا مطلقها "   نقل از الایضاح ابن شاذان ص556 م 260ق ضمناً طبرسی در همان مدرک قبل 1/263 از پیغمبر ص نقل کند که به عایشه فرمود: " یا عایشه انک لتقاتلین  علیاً "    ای عایشه تو با علی قتال می کنی . ابن ابی شیبه کوفی هم در « المصنف » ج 8ص 710 جریان جنگ جمل را چنین یاد آوری کند : " قال علی ع : فها سهامکم واقرعوا علی عایشة فهی راس الامر وقائدهم " رک : امالی مفید ص26 و کنز العمال هندی 11/336 ح 31676 تذکر : اینکه بعض علمای سوء نسبت زنا به همسر پیغمبران میدهند وفرزند نوح را هم مثال می آورند از خباثت باطنی ایشان حکایت کرده والا قاطبه ی مفسرین می گویند , چنین نسبتی روا نیست . سعیدبن جبیر از فقهاء سبعه گوید : هو ابنه "   پسر نوح فرزند صلبی اوست . معانی القران نحاس 3/351 ابن الجوزی هم در زاد المسیر همین خبر را نقل کند .  8/56 علامه عسگری هم در احادیث ام المومنین عایشه ، خبر تفسیر فخانتهما به « فی الدین » را از طبری نقل میکند .      ( جامع البیان طبری 28/217 وعنه علامه عسگری 1/ 72)   « هدف عایشه از ازدواج با پیغمبر اسلام ص » بنا بر نقل کورت فریشلر در کتاب عایشه بعد از پیغمبر صفحه 78 ؛ عایشه هدفی جز رسیدن به قدرت نداشته است . سوده همسر دیگر رسول خدا ص می گوید از عایشه پرسیدم برای چه چیزی همسر پیغمبر شدی " گفت : زوجه پیغمبر اسلام شدم که بتوانم به ارزوی خود برسم . پرسیدم آرزوی تو چیست ؟ عایشه گفت: آرزوی من تحصیل قدرت وعظمت است .وبعد اشاره میکند که کار پیغمبر ص بالا گرفته ودین او شرق وغرب عالم را می گیرد من از او دارای فرزند شده وبعد مرگ پیغمبر ص فرزند او جانشین شده ومن از طریق فرزندم به قدرت میرسم . رک: همان مدرک از ص 78 تا 81 اقول : اعتراف این مستشرق آلمانی میتواند گواهی باشد بر خبث باطنی عایشه .! نکته : از آیه 5 سوره تحریم چنین بر می آید که عایشه وحفصه بدنبال دستور خدا مبنی بر توبه از افشای سر ّ پیغمبر ص وآزار او ؛ توبه نکرده وخداوند ایندو نفر را تهدید به طلاق میکند وجالبتر اینکه می فرماید در عوض شما  زنانی مسلمان ؛ مؤمن ، مطیع وتائب – توبه کننده – و... به پیغمبر ص اعطا می کند . از کلمات مسلمان وتوبه کننده چنین بر آید که عایشه وحفصه توبه نکردند والا دلیل نداشت که خدابگوید بعو ض شما زنانی مسلمان ومؤمن وتوبه کننده به او می دهم . !!                 رک : تفسیر اطیب البیان – طیب 13/74 سوال : در آیه فوق الذکر – 5 تحریم – ضمیر بکار رفته جمع است « طلقکنّ» که مخاطب تمام زنان پیغمبر ص است شما از کجا عایشه وحفصه را اراده کردید ؟ جواب : من نمی گویم ، سید محمود آلوسی از مفسرین بزرگ اهل سنت می گوید : قال : وجوز ان یکون الخطاب للجمیع علی التغلیب , واصل الخطاب لِاَثنتین منهن وهما المخاطبتان اولاٌ بقوله تعالی : " ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما " یعنی از آیه قبل مشخص میشود که مخاطب خدا دو نفر در آیه «تتوبا » است .                    رک : روح المعانی – محمود آلوسی 14/350 سوال : منظور خدا از آیه " الخبیثین للخبیثات والطیبین للطیبات " همسر مد نظر است ویا کلام ؟ جواب : نظر مفسرین شیعه و قول مشهور اهل سنت اینستکه منظور « طیب من الکلام و خبیث من الکلام » است . یعنی سخن پاک از مرد وزن پاک صادر میشود وگفتار زشت وخبیث از دهان زن ومرد خبیث . رک : تبیان طوسی 7/424؛ جامع البیان طبری 18/142؛ معانی القران – النحاس 4/515؛ احکام القران جصاص 3/400 و زاد المسیر ابن الجوزی 5/352و ابن کثیر 3/289 و در منثور 5/29 ؛ این سه تفسیر اخیر همسران را مدنظر قرار داده تا بدینوسیله برای عایشه شرافت تراشیده و دهان مخالفین او را ببندند . ولی بنظر نگارنده سطور  همسر مراد خدا نیست ؛ زیرا در ایه 11همین سوره تحریم می فرماید : ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امرات فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة ونجنی من فرعون وعمله ونجنی من القوم الظالمین" دقت کنید : صراحت قران در همسری زنی مومنه [ آسیه ] برای فرعون است . ویا در آیه 10 همین سوره حکایت دو زن خیانتکار را نام می برد که تحت دو پیغمبر یعنی نوح ولوط هستند . پس نمیتوان گفت که هر زنی که تحت حباله مرد شریفی قرار دارد ، مثلاً پیغمبر خدا ؛ او زن خوبی است . چرا که قران چنین قاعده ای را نفی میکند . گفتیم ؛ مفسرینی که همگونی اخلاقی و عقیدتی را در زوجین گرفته اند فقط به جهت عایشه وحفصه است ولا غیر . سوال : آیا مسموم کردن پیغمبر ص توسط عایشه وحفصه صحت دارد ؟ جواب : خبری را خود اهل سنت نقل کرده اند که به حدیث « لدود» معروف است . راوی را هم عایشه معرفی کرده اند البته به ظن قوی خبر دروغ بوده واز ساختن آن دو منظور داشته اند : اولها :نشان دهند که العیاذ بالله رسول خدا پریشان گوبوده واعتراف عمر هم درست است .( لیهجر هذا الرجل) ثانیها : موجه ساختن چهره عباس بن عبد المطلب سردسته عباسیون . واما اصل خبر : " قالت عائشة لددناه فی مرضه فَجعَل َ یشیر الینا ان لا تلدونی فقلنا کراهیة المریض للدوا ء فلما افاق قال الم انهاکم ان تلُدُّونی ؟... " حضرت بیهوش شد , دوا را در دهانش ریختند ؛ وقتی بهوش آمد فرمود: به من دارو دادی چرا ؟ من شما را نهی کرده بودم ؛ گفتند , تصور کردیم هر مریضی از خوردن دارو کراهت دارد . ( دارو مورد نظر تلخ بوده است ) رک : مسند احمد 6/53؛ بخاری 5/143 و 7/17 و 8/40 ، صحیح مسلم 7/24 ، فتح الباری ابن حجر 8/112 ؛ صحیح ابن حبان 14/554؛ طبری 2/437 و.... ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه بعد از نقل داستان ؛ آنرا تائید نمیکند .     ج 13 ص 33 ابن حجر عسقلانی در فتح الباری بشرح البخاری در تفسیر « قوله لددناه » می گوید : " ای جعلنا فی جانب فمه دواه بغیر اختیاره وهذا هو اللدود "      ج 8 ص 112 واگر در حلق مریض بریزند آنرا وجور گویند « فاما ما یصب فی الحلق فیقال له الوجور » همان مدرک قبل واما بعد پیغمبر ص فرمود هرکس که در خانه است بغیر از عباس عمویم باید از این دارو بخورد ؛ به قول معروف تقاص می کنند . واقعاً به مغز داستان دقت کنید , رسول خدا از حال رفته ؛ اهل خانه در دهانش دارو می ریزند وبه زعم بعضی ها سم داشته وباعث شهادت رسول الله ص شده است . وقتی بهوش می آید می فرماید به همه بخورانید الا عباس , زیرا او نبوده ؛ " قال لا یبقی منکم احد ٌ الا لُدّ َ وانا انظُر غیر العباس فانه لم یشهدکن او لم یشهدکم " « لدّ » داروی درمان ذات الجنب است . که پیغمبر ص فرمود : خدا این بیماری را بر من مسلط نمیکند .  با این حقیقت که ابن ابی الحدید بیان کرده ؛ عایشه چطور گفت که رسول الله ص مات من ذات الجنب ؟! ضمناً عامل ریختن دوارا چند نفر گفته اند , عباس بن عبد المطلب , زنان ؛ ومخصوصاً اسماء بنت عمیس . ترمذی در سنن خود 3/265 می نویسد : " لده العباس واصحابه " ابن اثیر هم در « النهایة » دستور پیغمبر را مبنی بر خوراندن لدّ به همه ی اهل خانه چنین گوید : " انه فعل ذلک عقوبة لهم "      ابن حجر در فتح الباری در تشریح کار پیغمبر ص گوید : قیل فیه مشروعیة القصاص فی جمیع ما یصاب به الانسان عمداً " همچنین از عایشه نقل کند که گفت : ان النبی ص مات من ذات الجنب ؛ وحاکم در مستدرک گفت : ذات الجنب من الشیطان "  فتح الباری 8/113 از خاصه عیاشی در تفسیر عیاشی 1/200داستان مسموم ساختن پیغمبر ص توسط عایشه وحفصه را با نقل خبری از امام باقر ع  عنوان میدارد . ملامحسن فیض هم در تفسیر صافی گوید: " انهما سقتاه – سمتاه- قبل الموت یعنی الامرتین "    ج1  ص390 مجلسی هم در بحار از عیاشی نقل کند ودر خصوص جمع بین خورندن سم به رسول الله ص در فتح خیبر وخوراندن سم در مرتبه دوم توسط عایشه وحفصه می نویسد : " فسمّ قبل الموت انهما سقتاه ؛ فقلنا: اِنهما وابوهما شر من خلق الله " بیان : یحتمل ان یکون کلا السمین دخیلین فی شهادته صلی الله علیه وآله "     بحار 22/516 شخص پیغمبر فرمود : اکلت ُ بخیبر " اثر سم گوشت مسموم که در فتح خیبر خوردم ...    بخاری 5/137 سوال : اینکه عایشه گفته قسمتی از آیات قران را بز – یا گوسفند – خورده صحت دارد ؟ جواب : " عن عائشة زوج النبی ص قالت لقد انزلت آیة الرجم ورضعات الکبیر عشر ا فکانت فی ورقة تحت سریری فی بیتی فلما اشتکی رسول الله تشاغلنا بامره و دخلت دویبة لنا فاکلتها "  مسند امام احمد 6/269 در نقل دیگری گویند : وتشاغلنا دخل داجن فاکلها " داجن چیست ؟ جواب : قال الدمیری فی حیاة الحیوان : الداجن الشاة التی یعلفها الناس فی منازلهم "    1/329 این خبر در منابع بسیاری از اهل سنت وارد شده است از جمله : المحلی ابن حزم 11/236؛ مسند ابی یعلی 8/64؛ سنن ابن ماجه 1/626 ح 1944, در منثور 2/135ذیل آیه الرضاعة ؛ طبرانی در الاوسط 8/12 ؛ وصاحب جواهر از امامیه در بحث رضاعت ج 29 ص 282 محققین عامه گویند راوی خبر فردی بنام محمد بن اسحاق است که موثق نیست . بعلاوه رضاع الکبیر هم در اسلام حرام است . ( رک : مقاله رضاع الکبیر از راقم این سطور)   سوال : آیا اهانت به عایشه جایز است ؟ جواب : علی علیه السلام در خطبه 155نهج البلاغه بعد از بر شمردن خطاهای عایشه همسر رسول خدا ص می فرماید : " ولها بعدُ حُرمتها الاولی " والحساب علی الله .     فیض 1/487 قول عمر در اینکه پیغمبر ص حفصه را دوست نداشته است ! مسلم در صحیح 4/188 این خبر را نقل میکند که عمر بر عایشه وارد شد وگفت چرا پیغمبر ص را اذیت میکنید او هم در جواب گفت ؛ تو به عیب خودت سرگرم باش  (یعنی به تو مربوط نیست ) عمر از پیش او به نزد حفصه دختر خودش رفت وگفت : " یا حفصة اَ قد بلغ من شانک ان تؤذی رسول الله ص والله لقد علمت ان رسول الله ص لا یحبک ولولا انا لطلقک رسول الله ص فبکت اشد البکاء فقلت لها این رسول الله قالت هو فی خزانته فی المشربة فدخلت فاذا انا برباح غلام رسول الله ص قاعداً علی اسکفة المشربة ( بر آستانه درب نشسته بود) مد رجلیه ... عمر گوید اجازه خواستم تا بر رسول الله ص وارد شوم , اجازه داد وقتی بر او وارد شدم دیدم که آثار حصیر بر روی بدن مبارک پیغمبر نشسته بود وبه او گفتم اگر بخواهی زنان را طلاق بده ,.... این خبر مسلم دلالت بر اذیت کردن رسول الله ص از ناحیه عایشه وحفصه دارد .     من الله التوفیق .                                                09369319570                                             
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 23:35  توسط محمدرضا فروزان  | 

نماز جمعه

« بسم الله الرحمن الرحیم »

عنوان مقاله : نماز جمعه

محقق : محمد رضا فروزان

جلسه مکتب القران فجر بروجرد  بتاریخ 31/2/1390

کلید واژگان : جمعه , خطبه ؛ اصغاء ؛ مسافر ونماز جمعه ؛

« نماز جمعه »

قال تعالی: "یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله وذروالبیع ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون"           سوره جمعه آیه 9

یکی از نمازهای واجب به اصل شرع , نماز روز آدینه است . در باب حکم آن در زمان غیبت بین فقهاء شیعی اختلاف فراوان وجود دارد. از وجوب تعیینی گرفته تا غیر مشروع بودن ؛ نوسان وجود دارد . لیکن حق بنا بر قول مشهور واکثریت فقهاء ؛ وجوب تخییری ومجزی بودن از نماز ظهر است . عنایت داشتن به فلسفه وجودی تجمع مؤمنین در آن و استماع حرفهای حاکم جامعه که خودش نوعی ارتباط با مردم است بر اهمیت این فریضه

سیاسی – عبادی ؛ می افزاید . اظهار مشکلات مردم ؛ خواستهای مردم ورسیدگی به درد دل ایشان از تبعات نماز جمعه است .امام ع هم فلسفه وجودی خطبه را چنین بیان کردند: " یخبرهم بما وقع فی الافاق " به مردم خبر دهد که در دنیا چه میگذرد . یعنی اطلاع رسانی از منبعی موثق . شنیدن حرف از زبان کسی که عادل است .!

 اعلام آمادگی جامعه مسلمین برای مبارزه وجهاد از لزوم تکیه دادن امام بر سلاح  ؛مبرهن است .

البته در توصیه ی سیاستمداران روز دنیا هم وارد است که گفت : "هرگاه از صلح حرف میزنی ؛ چوبدستی خودرا محکم نگه دار "  . خداوند هم فرمود :" واعدّوا لهم ما استطعتم من قوة "         انفال  60

خداوند به نماز جمعه امر به سعی نمود " فاسعوا" سعی را اِسراع در مشی گفته اند یعنی سریع بروید .

بعضی هم اسراع به قلب را گرفته اند ؛ شاید هر دو درست باشد . سکینه ووقار درراه رفتن از آداب دین است .

اینکه بجای کلمه " فاذهبوا " از " فاسعوا " استفاده کرده حتماً دلالت بر اهتمام بیشتراست .

اهمیت امور دینی در روز جمعه واولویت دادن به آن در وقت اذان از قید " نودی للصلوة " بدست می آید .

فراموش نکردن مسائل دنیوی و تحت شعاع واقع نشدن معیشت مردم از آموزه های " فانتشروافی الارض "

تبلور دارد . این درس را میدهد که عبادت  و اقتصاد هر کدام جایگاه خود را دارند . خداوند در جای دیگری فرمود :" ولا تنس نصیبک من الدنیا "     قصص 77

پیغمبر ص فرمود نماز جمعه حج مساکین است. " الجمعة حج المساکین "   دعوات قطب ص37

مستحضرید که دو ویژگی بارز درحج ابراهیمی وجود دارد که عبارتند از :" اجتماع مسلمین و وحدت اسلامی "

ویا دستور اسلام برای آوردن زندانیانی که بخاطر "مال" محبوس شده اند به نماز جمعه ؛ برای شنیدن هر آنچه که در راه رسیدن به کمال انسانی لازم است . یعنی جلوگیری از حذف زندانیانی که ناخواسته گرفتار شده اند .

رک : وسائل الشیعه باب نماز جمعه ج 5

 

« وجه تسمیه جمعه چیست ؟»

 جمعه را بدلیل اجتماع مردم در آنروز برای نماز گویند . وقیل : لما جُمِع فیه من الخیر"

" سمیت بذلک لاجتماع الناس فیها فی المکان الجامع لصلاتهم "     مستفاد از مفردات راغب با تصرف

وقیل: لان الله تعالی جمع فیه آدم مع حواء فی الارض "

در عهد جاهلی نام روز جمعه « عَروبَه- الراحة - » بوده است .

 اولین کسیکه " عروبه " را به « جمعه » مبدل ساخت جناب  کعب بن لؤی است .

ترجمه کعب بن لؤی : کنیه او ابو هُصیص ومادرش ماویّة بنت کعب است .وهو کان عظیم القدر عند العرب .

در روزهای عروبه – جمعه – مردم را جمع آوری کرده وبرای ایشان خطبه میخواند . کعب بن لؤی از اجداد بزرگوار پیامبر ص است . " محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوی بن غالب ....[ هفتمین جد رسول الله ص ]      علل احمد بن حنبل 3/418

 آمنه ع مادر گرامی پیغمبر ص هم ازنوادگان اوست." آمنة بنت وهب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مرة بم کعب بن لوی بن غالب "                 المقنعة مفید ص456

قرطبی گوید :« اول من قال " اما بعد " کعب بن لؤی ؛ وکان اول من سمی الجمعة جمعة » تفسیر القرطبی 18/97

اولین کسیکه جمله ی معروف و«اما بعد» را بکار برد . جناب کعب بن لؤی است .

 

 

« وقت نماز جمعه »

" لا تصح الجمعة الا بعد الزوال ؛ فاذا زالت الشمس فقد دخل وقت فریضة الجمعة ویدل علی ذلک روایات کثیرة "

قال الباقر ع : " والجمعة مما ضیّق فیها ؛ فانَّ وقتها یوم الجمعة ساعة تزول "

" صلاة الجمعة مضیّقة الوقت تجب عند الزوال " رساله وجوب نماز جمعه ص108

هر گاه سایه شاخص به اندازه خودش ؛ بعد از زوال رسید ؛ وقت نماز جمعه است .

قال المغنیة : تجب الصلاة الجمعة فی اول الزوال ؛ حتی یصیر ظل کل شیء مِثلَه ولا یجوز فعلها بعد هذا الوقت ؛ بل تتعین الظهر"  فقه امام صادق ع 1/278

قال فی الجواهر : " اذا صار کل شیء مِثلَُهُ . فهو خیرة الاکثر "   11/141

قال فی الشرایع : " ویخرج وقتها اذا صار ظل کل شیء مثلَه " سایه که از مثل خود گذشت ؛ وقت نماز جمعه تمام .

قال ابو الصلاح : " اذا مضی مقدار الاذان والخطبة ورکعتی الجمعة فقد فاتت ولزم ادائها ظهراً "الکافی ص151

وقت نماز جمعه 5قسم تصور دارد :

اول – مضیق است . ( قول ابن زهره وابی الصلاح الحلبی )

دوم – موسّع است . ( ابن ادریس وشهید اول در بیان والذکری )

سوم – یکساعت بعد زوال ( قول جابربن جعفی : " وقتها ساعة من الزوال) بعض مراجع فعلی هم 1ساعت گویند.

چهارم  - قول مجلسیان – پدر وپسر – وصاحب حدائق (ظل الحادث قدمین )

پنجم – قول مشهور فقهاء ومراجع فعلی ( یصیر ظل کل شیء مثلَه ) .

     رک : کتاب الصلاة الخوئی ج1ص195-196

وقت نماز جمعه همان وقت نماز ظهر است .[ بقول بعض فقهاء وقت فضیلت ظهر است , یعنی 5/1بعد زوال]

قول علامه حلی در منتهی المطلب 1/318

قال السرخسی فی المبسوط : " وکانت فریضة الجمعة بزوال الشمس فی هذا الیوم کفریضة الظهر فی سائر الایام "       المبسوط – فقه حنفی – 2/22

تمام فریقین اسلامی در وجوب نماز جمعه با زوال آفتاب درروز جمعه موافق هستند.شبیه نماز ظهر است .

« اتفقهوا علی انّه یشترط فی صلاة الجمعة ما یشترط فی غیرها من الطهارة والستر والقبلة وان وقتها من اول الزوال الی ان یصیر ظل کل شئ مثله » فقه مذاهب اربعه 1/595و     فقه المذاهب الخمسة - مغنیة /121

وقت نماز جمعه , وقت فضیلت نماز ظهر است , بعد از آن نماز جمعه نیست ؛ باید نماز ظهر بخوانند "رسائل کرکی

« وقت نماز جمعه در مذاهب اهل سنت »

نکته : در میان فقیهان سنی ، امام احمد بن حنبل گوید : نماز جمعه قبل از زوال مجزی است . شافعی مثل ما قلناه .

قال الشافعی فی الام : " وقت الجمعة ما بین ان تزول الشمس الی ان یکون آخر وقت الظهر "

قال احمد : یجوز فعل الجمعة قبل زوال الشمس . ویا گویند :

" وذهب احمد الی صحة الصلاة الجمعة قبل الزوال ."         سبل السلام ابن حجر عسقلانی 2/45

 « وقت الصلاة عید بعد ارتفاع الشمس . عند حنابلة : جوازاً قبل الزوال " احمد گوید نماز جمعه نماز عید جمعه است . بنابر این از نظر وقت با نماز عید اضحی وفطر مساوی است .

قال الترمذی : " وقال احمد: ومن صلاها قبل الزوال فانه لم یر علیه اعادة "    2/8

سید سابق در فقه السنة گوید :

 " ذهبت الحنابلة الی ان وقت الجمعة من اول وقت صلاة العید الی آخر وقت الظهر"           1/304

نکته : اول وقت صلات عید , ارتفاع شمس است . بالا آمدن خورشید .[ رک : فقه مذاهب اربعه 1/596]

شیخ محی الدین ابن عربی در فتوحات گوید :

فمن صلی قبل الزوال الجمعة اصاب ومن صلاها بعد الزوال اصاب .... وانا اقول: بالتخییر بین الوقتین " 1/460

مالک وقت نماز جمعه را از زوال تا غروب می گوید .

" وقتها من زوال الشمس الی غروبها بحیث یدرکها بتمامها قبل الغروب "     فقه مذاهب اربعه 1/591

« خطبه از منظر لغت وعلم معانی وبیان  »

تعریف خطبه : خطبه از خ ط ب  است « خَطب » . الخُطبة والخِطبة ؛ لکن الخُطبة تختص ّ بالموعظة والخِطبة بطلب المراة . ( خواستگاری کردن ) قال تعالی:" ولا جناح علیکم فیما عرضتم به من خِطبة النساء " بقره 235

خطبه وخطابه به معنای ایراد سخن در برابر فرد ویا اجتماع است . بنابر این در معنای لغوی آن حضور شنونده ضروری است .    ( اساس البلاغه زمخشری  ماده «خ ط ب » ص 118 ).

 خطبه را مشتق از «المُخاطبة » گویند ویا از ریشه خَطب ؛ بمعنای امر عظیم وخطیر .الخَطب وهو امر العظیم .

 

خطبه کلام منثور ومسجع است . ارسوط در تعریف خطابه گوید :" قوه اقناع دیگران در حدّ امکان "در یک تعریف از ارسطو نقل است که گفت : خطابه ؛ فن تصرف در عواطف وعقول مخاطبین از رهگذر الفاظ فصیح وجملات بلیغ است .   خواجه نصیر طوسی هم در تعریف خطابت کلماتی شبیه ارسطو دارند . خطیب باید هنرمند باشد تا بتواند در قلوب مردم رخنه کند . انتقال مفاهیم از قلب گوینده به قلب شنونده مستلزم هنر است .

برای تقویت این نظریه به خطبه ی غدیریه پیغمبر ص و فدکیه  فاطمه ع وزینب کبری ع در کوفه وشام مراجعه کنید .در خبر دارد : " الکلمة اذا خرجت من القلب وقعت فی القلب واذا خرجت من اللسان لم یتجاوز الاذان "

یعنی ؛ سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند . ( رک : شرح معتزلی 20/287 خ 279)

در گذشته دور خطابت وخطبه سرائی جایگاهی بس والا بوده و هر کسی را بدین وادی ره نمیدادند . شما کافیست بنگرید که لقب امام فخر رازی ؛ خطیب بغدادی است . در یونان باستان وروم قدیم هم خطبه سرائی از مشاغل بسیار مهم وتاثیر گذار در جامعه و گشودن سرزمینهای جدید بوده است . معمولاً در لشگر کشی ها ؛ حضور مبلغین وخطیبان از ارکان سپاه بوده ووظیفه تقویت بنیه دفاعی نیروها و کسب شجاعتها برای حمله در گرو کلمات بلیغ و کارساز ایشان بوده است . اینکه در نماز جمعه هم دو خطبه مقرر شده که بمثابه دو رکعت نماز است از اهمیت جایگاه آنها در اطلاع رسانی آحاد جامعه خبر میدهد . روی همین اصل گویند خطبه باید به زبان مستمعین ایراد شود تا کاربردی باشد . البته حداقل واجب خطبه همین حکم را دارد .

 خطبه شور آفرین است ومحرک ناس . ولی موعظه حالت ترمز را دارد .به خطب نهج البلاغه علی ع مراجعه کنید ؛ دنیائی از شور وشعور برایتان فراهم میشود . همان شخصیت والائی که به مصداق ضرب المثل

 " کلام الامیر امیر الکلام » خطب او در راس تمام خطب عالم از آدم تا انقراض عالم قرار دارد .

نکته : کوتاه ترین خطبه نهج البلاغه  خطبه 59و61و236وطولانی ترین آن 234- قاصعه – است .

 

 از طریق عامه نقل شده که روزی بر مردم می آید که خطبه ها طولانی ونماز را کوتاه برگزار میکنند .

" سیاتی بعدکم اقوام یطیلون الخطب ویقصرون الصلاة "     کنز العمال 7/749ح 21223

بیهقی در سنن کبری خودش از ابن مسعود نقل کند که گفت : اطیلوا الصلاة واقصروا الخطبة"  3/208

علمای عامه در صحاح و کتب فقهی این خبر را از رسول الله ص نقل کنند که فرمود :

" لا یطیل الموعظة یوم الجمعة "     المغنی 2/155و کنز العمال 7/62ح 17969و مستدرک حاکم 1/289و...

خبر فوق را شیخ محمدی ری شهری در میزان الحکمة جلد 1 و4 نقل میکند . شیخ طبرسی در مکارم الاخلاق

می نویسدکه خطبه های پیغمبر ص کوتاه بودند . :" کان رسول الله اقصر الناس خطبة"    ص23

فراموش نکنیم که شرط مؤثر بودن کلام , عمل گوینده است .علی ع فرمود : " الداعی بلا عمل کالرائی بلا وتر"

دعوت کننده ی بدون عمل ؛ مانند تیرانداز بدون کمان است .    نهج ح 337

" ان العالم اذا لم یعمل بعلمهِ زلّت موعظتهُ من القلوب "     کافی 1/44

 

به ارکان خطبه بنگرید نفوذ آن در درون انسانها مبرهن میشود . خطبه اول مخصوص حمد وثنای خدا وتقدیس ذات الهی وتذکر مومنین به تقوا وامور معنوی ؛ وخطبه دوم ] پرداختن به امور دنیوی مردم . بیان مشکلات ویافتن راه حل برون رفت مردم از تنگناها . بواقع دین ودنیا در خطبه گرد آمده تا نشان دهد که ای مردم از امور مادی هم غافل نباشید که فرمود " نعم العون علی التقوی الغنی "از بهترین عوامل برای کسب فضائل , ثروت است .

اولین خطبه ی پیغمبر ص در 12 ربیع الاول سال اول هجرت در مسجد قبا- در مدینه- اجرا شد .

در اخبار خاصه هم وارد است که " آفة الکلام الاطالة " آفت کلام طولانی بودن آن است ( اطناب مُمل)

ویا فرمود :" الکلام کالدواء قلیلهُ ینفع وکثیره قاتل "کم آن نافع است وزیاد آن سم کشنده .( غرر الحکم)

کوتاه بودن خطبه ها عامل جذب حد اکثری مردم به مجامع برگزاری نماز جمعه است . خصوصاً در دنیای کنونی که حوصله ها کم بوده و بعضاً با ناراحتی های پزشکی خاص گرفتار هستند .

«  ایقاع خطبتین از نگاه فقه شیعی وسنی »

نکته قابل تامل در بحث خطبتین نماز جمعه اینست که عده ای خواندن خطبه ها را قبل از زوال جایز میدانند وعده ای  بعد از زوال گویند ؛ زیرا بمثابه دو رکعت نماز است . شیخ مغنیه در فقه مذاهب خمسه ؛ مکان ایراد خطبه را بعد زوال گوید. علامه در قواعد گوید : " الخطبتان ، ووقتهما زوال الشمس لا قبله علی رای "

( الخطبتان ) عوض الرکعتین اجماعاً بقسمیه "    جواهر 11/207

" جعل فیها الخطبتان بدل الرکعتین "        مستمسک العروه 5/51

قال فی الشرایع : " ویجوز ایقاعها- خطبتین – قبل زوال الشمس حتی اذا فرغت زالت ؛ وقیل : لا یصح الا بعد الزوال ؛ والاول اظهر "

سید محمد صاحب مدارک از سید مرتضی نقل کند که معظم له , ایراد خطبه ها را قبل از زوال جایز نمی داند.

                                                مدارک الاحکام 4/35

آغارضا صاحب مصباح الفقیه هم با ایراد خطبه قبل از زوال موافق است .  ج2ص442

مرحوم بهجت می فرمایند ؛ حد واجب خطبه باید بعد از زوال باشد . فقیه دیگری گوید ؛ اتیان خطبه قبل از زوال خلاف احتیاط است .فتوای مرحوم فاضل هم ؛ صحت خطبه قبل از زوال است .

ابن ادریس از سید مرتضی نقل کند که فرمود : " من ان الخطبتین لا یجوز فعلهما الا بعد الزوال "   

مختلف الشیعه 2/213

صاحب جواهر هم گوید : " والمشهور فیها عن الروض ( لا یصح الا بعد الزوال).

ابن قدامه در المغنی هم گوید ؛ جایز است که خطبه ها قبل از زوال ایراد شود .هر چند که مستحب است بعد زوال باشد . کما قال : المستحب اقامة الجمعة بعد الزوال "    المغنی 2/143

فتوای سید خوئی اینست که ایراد خطبه باید بعد از زوال باشد .کما قال :" ولابد من ان تکون الخطبتان بعد الزوال"

سید سیستانی به احتیاط لازم , خواندن خطبه را بعد از زوال گوید . وگوید قبل از زوال آفتاب اشکال دارد .

به فتوای مرحوم دکتر صادقی تهرانی ؛ خواندن خطبه قبل از زوال ؛ بدعت است .

علامه حلی در تذکره گوید :

" یشترط فی الخطبتین امور الاول الوقت وهو ما بعد الزوال علی الاشهر فلا یجوز تقدیمهما"   ج1ص151

سید علی صاحب ریاض بر خلاف علامه گوید :

 " وجواز ایقاعهما ای الخطبتین خاصة قبل الزوال روایتان اشهرهما الجواز "    ج1ص187

ارکان خطبه : 1- حمد وثنای الهی  2- صلوات بر پیامبرص  3- وعظ وانذار شنوندگان  4- خواندن سوره کامل

5-  دعا برای مؤمنین ومؤمنات . [ از ابو حنیفه نقل است که فقط گفتن « الحمد لله » کافیست . غنائم الایام 2/49]

نکته : ترتیب در بیان ارکان خطبه واجب است .                      مستند الشیعه 6/68

سوال : مستند کسانی که گویند خطبه بعد از زوال باشد؛ چیست ؟

جواب : آیه قران است ." اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله " امربالسعی بعد النداء الذی هو الاذان ؛ فتکون الخطبة بعده . یعنی : از آوردن سعی بعد از نداء که اذان است به این حکم می رسیم که خطبه باید بعد از زوال ایراد شود .            جامع المقاصد فی شرح القواعد 2/392

واما مستند کسانی که ایراد خطبه ها را قبل از اذان تا زوال جایز میدانند ؛ روایت است . پیغمبر ص خطبه

 می خواند ، جبرئیل نازل شده وگفت : " یا محمد قد زالت ؛ فانزل فصل "     همان مدرک قبل ص393

 

سوال : آیا اقامه نماز جمعه بدون خطبه جایز است ؟

جواب : قال الصادق ع :" لا جمعة الا بخطبة وانما جعلت رکعتین لمکان الخطبتین "   المعتبر 2/284

از منظر فقه شیعی نماز جمعه بدون خطبه مجزی نیست . علامه در تذکره گوید : " الخطبة شرط فی الجمعة ؛ وهو قول عامة العلماء . لقوله تعالی : " فاسعوا الی ذکرالله . والذکر هو الخطبة "   تذکره 4/61

 واما انظار فقیهان سنی در این باب :

حسن بصری : یجوز بغیر خطبة "   -- ابوحنیفه : یک خطبه کافیست --  شافعی : مثل ما قلناه . ( المعتبر 2/284)

احمدومالک در یک روایت مثل شیعه فتوا دهد ودر روایتی گوید 1خطبه کافیست . ( تذکره علامه 4/62)

رک : المغنی لابن قدامه 2/152. وفقه المذاهب الاربعة   1/595

نکته : ایراد حداقل واجب خطبتین – 5 مورد فوق الذکر – باید به زبان عربی باشد .( مستفاد از مسالک 1/237)

سید مدارک گوید : "منع اکثر الاصحاب من اجزاء الخطبة بغیر العربیة ؛ للتاسی ؛ وهو حسن "4/35و جواهر 11

« شنیدن خطبه وسکوت کردن واجب است ؟ »

جواب : بفتوای فقهاء شیعه ؛ خیر . ولی در نظرعلمای عامه شنیدن وسکوت کردن حال ایراد خطبه واجب است .

" ذهب الجمهور الی وجوب الانصات وحرمة الکلام اثناء الخطبة "      فقه السنة 1/313

قال فی الریاض : واعلم ان وجوب الاصغاء وترک الکلام تعبدی لا شرطی ولا یفسد الخطبة ولا الصلاة بالاخلال بهما اجماعاً . [ ترک کلام وگوش دادن به خطبه ها تعبدی است ونه شرطی. یعنی گوش ندادن مفسد خطبه ونماز نیست . متابعت در افعال نماز هم از امام در جماعت همین حکم رادارد ,

 عدم تبعیت حرام است ولی مفسد نماز نیست .]

علامه در قواعد گوید : وعدم وجوب الاصغاء الیه ؛ وانتفاء تحریم الکلام ولیس مبطلاً لو فعله "  1/285

قال فی الدروس : " والاولی وجوب الاصغاء ویحرم الکلام فی اثنائهما الا بعدهما . وحرم المرتضی فیهما کل ما یُحرِّم ُ فی الصلاة " [ دقت کنید حرمت صحبت کردن به خطیب جمعه بر میگرددونه مستمعین ] الدروس 1/187

قال الکرکی : " واعلم ان تحریم الکلام مطرد فی حق الخطیب فی الاثناء "      جامع المقاصد 2/402

شهید ثانی در مسالک اصغاء وحرمت صحبت کردن را به خطیب و مستمع تعمیم میدهد . وگوید :

" والاصح وجوب الاصغاء وتحریم الکلام " تعریف اصغاء را هم از قاموس چنین گوید :

" الاصغاء هو الاستماع مع ترک الکلام "                  ج1ص242

محقق حلی در شرایع گوید :" الاصغاء الی الخطبة هل هو واجب ؟ فیه تردد . وکذا التحریم الکلام فی اثنائها .

لکن لیس بمبطل للجمعة "                      1/ 76

قال فی المسالک : " لا فرق فی تحریم الکلام بین الخطیب وغیره وان کان فی حق الخطیب اقوی . والظاهر

تحریم الکلام بین الخطبتین "                   ج1ص244

شیخ در "النهایة " به وجوب استماع وحرمت تکلم فتوا میدهد :

" یحرم الکلام علی من یسمع الخطبة , ویجب علیه الاصغاء الیها , لانها بدل من الرکعتین "   ص105

ولی در خلاف گوید کراهت دارد . " یکره الکلام للخطیب والسامع ؛ ولیس بمحظور ولا یفسد الصلاة " 1/625

محقق حلی در " المعتبر "  2/294گوید , برای شیخ دو قول است : وجوب که در النهایه فرمود واستحباب که در المبسوط گوید . خود محقق در مختصر النافع گوید : " یستحب الاصغاء الی الخطبة "   المختصر ص36

علامه حلی در مختلف الشیعه ار مفید نقل کند : " یجب الانصات "     2/215

ظاهر کلام صاحب جواهر گرایش به استحباب شنیدن وکراهت تکلم حین ایراد خطبه را دارد . 11/289

صاحب جواهر از شهید اول در ذکری نقل کند که فرمود :

" الظاهر ان التحریم الکلام مشترک بین الخطیب والسامعین ، او الکراهیة الا لضرورة "     11/344

اقول : عده ای از فقهاء وجوب شنیدن وترک کلام را در حق عدد واجب-5نفر- در تشکیل نماز جمعه میدانند وبس

رک : جواهر 11/289و مسالک 1/271

غزالی در احیاء علوم ج2ص323 : " واستماع الخطبتین واجب من الاربعین "[ ودر المجموع النووی 4/487]

قال الخوئی :" لا یجوز التکلم اثناء اشتغال الامام بالخطبة ؛ والاحوط الاصغاء الیها لمن یفهم معناها" ( منهاج )

قال الخوئی : " لا یجب الحضور حالة الخطبة علی الاظهر "    منهاج 1/182

ابن قدامه در المغنی باب وجوب شنیدن خطبه هاو حرام بودن صحبت کردن گوید :

" ویجب الانصات من حین یاخذ الامام فی الخطبة فلا یجوز الکلام لاحد من الحاضرین "     ج2ص166

وعن احمد روایة اخری لا یحرِّمُ الکلام "         همان مدرک قبل

شافعی در یک قول حرمت را گوید ودر یک قول استحباب اصغاء را . ابو حنیفه ومالک هم حرمت تکلم را گویند.

سید سیستانی می فرماید : " ولا یجب الحضور حال الخطبة علی الاظهر "   منهاج الصالحین 1/308

مرحوم دکتر صادقی تهرانی ؛ گوش دادن وسکوت حین ایراد خطبه را واجب می گوید .

اقول : فلسفه وجودی نماز جمعه برای شنیدن خطبه هاست ؛ که همانا بیان مسائل روز ومصالح مردم است .

« نماز فرادی خواندن در زمان برگزاری نماز جمعه به فتوای شیعه وسنی»

مسئله ٌ: بر کسی که حضور در نماز جمعه واجب شده ؛ جایز نیست قبل از خواندن نماز جمعه , نماز ظهر بخواند .

« ومن صلی الظهر یوم الجمعة ممن علیه حضور الجمعة قبل صلاة الامام اعادها بعد صلاته ظهراً " المغنی 2/197

قال السیستانی : " من یجب علیه الحضور اذا ترکه وصلی صلاة الظهر فالاظهر صحة صلاته "  منهاج 1/309

شیخ مغنیه در فقه امام صادق ع گوید : " تجب صلاة الجمعة فی اول الزوال ؛ حتی یصیر ظل کل شئ مثلَه؛

ولا یجوز فعلها بعد هذا الوقت ؛ بل تتعین الظهر "       ج1ص278

قال الامام ع : " من لم یصل مع الامام فی جماعة فلا صلاة له ؛ ولا قضاء علیه "   همان مدرک 1/279

کسی که نماز جمعه از او فوت شود ؛ چیزی بر او واجب نیست , - نماز جمعه قضا ندارد – الا نماز ظهرکه باید بجا آورد . قال فی الشرایع : " من سقطت عنه الجمعة یجوز ان یصلی فی اول وقتها "   1/75

قال العلامة فی ارشاد الاذهان :

" ولو صلی الظهر من وجبَ علیه السعی لم تسقُط بل یَحضُر فان ادرکها صلاها والا اعاد ظُهره "   1/258

دلیل آنهم امر به وجوب سعی برای رسیدن به نماز جمعه است . پس اگر سعی کرد وبه نماز نرسید ؛ امتثال امر خدا را کرده , نماز جمعه از او ساقط ونماز ظهر تعیّن پیدا می کند . ( مستفاداز منتهی المطلب ومجمع اردبیلی)

شیخ اعظم انصاری هم در کتاب الصلاة که شرح ارشاد علامه است , فتوای علامه را تائید میکند . 2/364

نکته : مستندات این فرع حول این قضیه دور می زند که انعقاد نماز جمعه در زمان غیبت تعین نداشته واقامه نماز از باب رخصت است ونه عزیمت .     ( رک : جواهر الکلام 11/281)

ابن قدامه هم در المغنی فتوائی شبیه کلام علامه حلی دارد .       2/197

قال الهندی : " واستحب الشافعی للمعذور التاخیر الی آخر الوقت . ومن العامة من اوجب التاخیر الی فراغ الامام "

                                 کشف اللثام 4/286 [ البته برای شافعی در اینخصوص دو قول است ]

سرخسی در مبسوط گوید :

 " وان لم یکن له عذر ففرضه الجمعة ولا یجزئه الظهر قبل فراغ الامام من الجمعة "    ج2ص32

ملاک خروج امام از نماز جمعه چیست ؟

جواب : قال الکرکی :" واعلم ان فوات الجمعة بخروج وقتها وحکمه؛ وبرفع الامام راسه من رکوع الثانیة "

جامع المقاصد 2/369

یعنی : وقت نماز تمام شود – حدوداً 40/1 ساعت بعد از زوال و سر برداشتن امام جمعه از رکوع دوم .

قال فی فقه المذاهب الاربعة : " من وجبت علیه الجمعة وتخلف عن حضورها بغیر عذر لا یصح ان یصلی الظهر قبل فراغ الامام من صلاة الجمعة بسلامه منها ؛ فلو صلی الظهر فی هذه الحالة لم تنعقد باتفاق الشافعیة والحنابلة وخالف الحنفیة والمالکیة "             ج1ص624

 « پایان نماز جمعه برای خواندن نماز فرادی به فتوای شیعی رکوع رکعت دوم است وبه نظر سنی , سلام نماز »

 

« هل تصح الصلاة الجمعة فی الفضاء ؟»

فریقین گویند نماز جمعه را میتوان در مسجد وغیر آن اقامه کرد و لی مالکیه معتقدند که باید حتماً در مسجد باشد .

« اتفقوا علی [ ...] انها تقام فی المسجد وغیره ما عدا المالکیة فانهم قالوا: لا تصح الا فی المسجد"

رک : فقه مذاهب اربعه 1/601و الفقه علی المذاهب الخمسه – شیخ مغنیه ص121

« اقل عدد لازم در نماز جمعه »

بقول مالکیان : با امام 13نفر -  امامیه : با امام 5 نفر – شافعیه وحنابله : با امام 40نفر – حنفیان : مثل ما قلناه .

نکته : از منظر فقه امامیه ؛ نماز جمعه با 5 نفر منعقد میشود وبا 7 نفر واجب .   خلاف طوسی 1/594

باقیماندن حدنصاب برای انعقاد نماز جمعه در تداوم خطبه ها واجب است . اگر در بین خطبه ها مردم متفرق شده واز حد نصاب کمتر شوند ؛ نماز جمعه از وجوب ساقط شده ونماز ظهر تعیّن دارد .اما با تکبیر امام اگر حد نصاب کمتر شود ؛ نماز جمعه صحیح است . قال الکرکی :

 " ویشترط ابتدائا لا دواماً ؛ فلو انفضوا بعد التکبیر لم تبطل"         رسائل الکرکی 1/130

نماز جمعه بر روستائیان وشهر نشینان با شرایط ؛ واجب است . قال المحقق فی شرایع الاسلام :

" وتجب الجمعة علی اهل السواد کما تجب علی اهل المدُن مع استکمال الشروط "    1/75

قال ابو حنیفة :" لا تجب علی اهل السواد وانما تجب علی اهل الامصار"       خلاف طوسی 1/597

ابو حنیفه نماز جمعه را بر اهل روستا واجب نمیداند . ولی از نظر فقه شیعی , ندای صلاة جمعه عمومیت دارد .

شافعی ومالک واحمد هم نماز جمعه را بر اهل روستا وشهر واجب میدانند . ( خلاف طوسی 1/597)

محی الدین النووی در المجموع گوید : نماز جمعه بر شهر نشینان واجب است , دون غیرهم " 4/488

استناد ایشان به خبری از عمروبن العاص است که گفت :

" لا جمعة ولا تشریق الا فی مصر "

 

ملا محسن فیض در " المحجة البیضاء " حد اقل نفر برای صحت نماز جمعه را با امام 5 نفر گوید .(2/18)

نکته : با 5 نفر مستحب است واگر عدد به 7 نفر برسد واجب است . البته در زمان معصوم ع .

واگر قبل از تکبیر ة الاحرام نماز از حد نصاب کمتر شوند ؛ نماز جمعه واجب نیست ."لا یجب الحضور معهم"

سید سابق در فقه السنه گوید برای شرعیت وصحت نماز جمعه عدد خاصی معتبر نیست .   ج1ص 306

شیخ طوسی در خلاف ج1ص598 گوید : عدد معتبر در انعقاد نماز جمعه به فتوای شافعی , چهل نفر است .

به فتوای ابو حنیفه ومالک ؛ حداقل 4 نفر " تنعقد باربعة " است .قال السرخسی فی المبسوط:

" فقال ابو حنیفة –رض- ثلاثة نفر سوی الامام .( ابو یوسف گوید , با امام سه نفر )   ج2 ص24

ابن قدامه در شرح کبیر 2/175 گوید : وروی عن الامام احمد لا تنعقد الا بخمسین "

 واستناد جوید به خبر نبوی ص که فقط از طریق عامه نقل شده است  :

" تجب الجمعة علی خمسین رجلاً ولا تجب علی من دون ذلک "   [ ودر المغنی ج2ص172] 

 

« حکم نماز جمعه در زمان غیبت امام علیه السلام »

نماز جمعه در زمان غیبت کبری 3 حکم دارد : 1- حرمت ( قول سلار ؛ سید مرتضی؛ شیخ طوسی؛ علامه حلی ؛ ابن ادریس ومقدس اردبیلی  و سید بروجردی و حکیم ) یقیناً در عصرِ مبسوط الید بودن فقیه این بحث مورد ندارد

ما صرفاً بعنوان تتمیم بحث ورعایت امانت داری در انتقال مفاهیم فقه شریف اسلام آوردیم !نکته مهم اینست که احکام دین مبین دائر مدار شرایط زمان ومکان هستند . حضرت امام ره در باب اقامه نماز عیدین به جماعت می فرمودند : " الاحوط اتیانها فرادی فی زمان الغیبة [...] نعم یجوز الاتیان بها جماعة اذا کان المقیم لها فقیهاً"

( حاشیه بر عروة الوثقی) ودر تحریر هم گویند: " الفطر والاضحی [...] والاحوط اتیانها فرادی فی ذلک العصر"

دقت کنید بر روی قید « فی ذلک العصر» .ولی بعد از انقلاب ؛ نماز عید یکی ازکثیر البرکات؛ دست آورد انقلاب شد . تاثیر عنصر زمان ومکان در صدور فتوا از بدیهیات است . مورد مشابه مهم دیگر ؛ فتوا تحریم تنباکو از سوی میرزای بزرگ شیرازی است . که گفت:

 " الیوم استعمال توتون وتنباکو در حکم مبارزه با امام زمان سلام الله علیه است "

قال المرتضی :" صلاة الجمعة فرض لازم مع حضور الامام العادل "        رسائل المرتضی 3/41

قال ابن ادریس :" صلاة الجمعة [...] وان ذلک لا یجوز فی حال استتار الامام لان الجمعة لاتنعقد ؛ ولا تصح الا بالامام ؛ او باذن من جهتهِ "              سرائر 2/26

   2- وجوب تعیینی دارد  ( محقق سبزواری صاحب کفایه و  شیخ مرتضی حائری  و

دکتر صادقی تهرانی متوفی 1/1/1390)

صاحب کفایه گوید :

" وجوب صلاة الجمعة ...اجماعی ... انما الخلاف فی زمان الغیبة والاقرب وجوبها عیناً بلا اشتراط الفقیه لکن الاحوط انه اذا وجد الفقیه فی بلد لا یجمع غیره وکذا الاعلم وان لا یؤم للجمعة غیر الفقیه الا باذنه"   ص 20

3- وجوب تخییری دارد ( قول مشهور شیعه )

 4- مستحب است . قال سید گلپایگانی : " الاحوط عدم الاجتزاء بصلاة الجمعة عن الظهر ولو کانت باذن الفقیه "

( هدایه العباد 1/206  )شهید ثانی در روضه گوید ؛ نماز جمعه در عصر غیبت واجب تخییری ومستحب عینی است . " انها واجبة ٌ تخییراً مستحبة ٌ عیناً "       روضه 1/173

علی ایحالٍ فقط در حالت 2 و 3 ؛ مجزی از ظهر است . ودر 4 ؛ نماز گزار باید نماز ظهر خود را بخواند .

سید حکیم در حاشیه بر عروه , باب شمردن تعداد نمازهای واجب , در خصوص نماز جمعه گوید :

" فی مشروعیتها فی زمان الغیبة اشکال والاظهر عدمها نعم لا باس بالاتیان بها برجاء المطلوبة ولابد من فعل الظهرقبلها او بعدها "

ناگفته پیداست که اقامه نماز جمعه با شرایط ، میتواند دست آوردهای بزرگی برای رشد جامعه به ارمغان آورد .

اهتمام پیامبرص وخلفا نسبت به اقامه این فریضه الهی نشان از پربار بودن آن دارد .

« مسافر ونماز جمعه »

مسافربعنوان ماموم میتواند در نماز جمعه شرکت کند واز نماز ظهر مجزی است . ولی نمیتواند امام جمعه باشد .

اهل سنت در این مسئله اختلاف داشته و بعضاً اقتدای به مسافر را جایز میدانند . ( رک : المجموع النووی ) .

علامه حلی در منتهی گوید : یجوز ان یکون المسافر اماماً ؛ اذا تم العدد بغیره ؛ قال الشیخ فی المبسوط وبه قال ابو حنیفة والشافعی ومالک خلافاً لاحمد " [ مثلاً با امام 8نفرباشند] 1/324

سوال : به فتوای بعض فقهاء ؛ چرا مسافر نمیتواند امام جمعه باشد ؟

جواب : مسافر از کسانی است که به قول علماء " لیسوا من اهل فرض الجمعة فلا تصح ّ امامتهم " بر مسافر حضور در نماز جمعه واجب نیست . [ رک : تحریر الوسیلة 1/430 وایضاً فتوای ابن قدامه در المغنی 2/196]

به فتوای امام ره ؛ مسافر نمیتواند امام جمعه باشد . به فتوای سید خوئی وسیستانی وبهجت ؛ اشکالی ندارد .

مسئله : فاصله بین دو نماز جمعه باید یک فرسخ باشد وبر مکلفین تا دو فرسخی حضور واجب است .

صدوق در فقیه از امام صادق ع نقل کند : " لیس فی السفر جمعة ولا فطر ولا اضحی"   1/420

« امام جمعه تنصیصی است ویا همان امام جماعت ؟»

سوال : نصب امام جمعه تابع حکم ولی فقیه است ؟

جواب : عده ای بر این نظریه اتفاق دارند که امامت جمعه از مناصب امام معصوم ع ویا نائب خاص اوست .

فلذا بدون حکم ولی فقیه , امام جمعه بودن جایز نیست . لیکن عده ای بر این باورند که تمامی فقهاء بر اساس

اخبار واصله – مقبوله عمر بن حنظله و...- نواب عام امام علیه السلام بوده ومیتوانند اقامه نماز جمعه کنند .

قال فی الشرایع : " ( ثم الجمعة لا تجب الا بشروط) : الاول : السلطان العادل او من نصبّه "   1/74

سلطان عادل یعنی امام معصوم ع .

قال الطوسی فی الخلاف :

" من شرط انعقاد الجمعة الامام ؛ او من یامره الامام بذلک ؛ من قاض او امیر ونحوذلک ؛ ومتی اقیمت بغیر امره

لم تصح ؛ وبه قال ابو حنیفة .

 وقال الشافعی : لیس من شرط الجمعة الامام ولا امر الامام ؛ ومتی اجتمع جماعة من غیر امر الامام فاقاموها بغیر اذنه جاز وبه قال مالک واحمد "( ج1ص627- عنه الجواهر الکلام 1/152)

علامه در منتهی المطلب گوید : " اما اشتراط الامام ؛ ای المعصوم عندنا او اذنه ؛ فهو مذهب علمائنا اجمع "

سپس به خبرنبوی که از طریق عامه وارد شده استدلال کند وگوید :

" لنا : ما رواه الجمهور عن النبی ص : اربع الی الولاة الفئ والحدود والصدقات [ زکوات ] والجمعة وقال فی خطبته من ترک الجمعة فی حیاتی او بعد موتی وله امام عادل او جائر استخفافاً بها وجحوداً فلا جمع الله له شمله ولا بارک فی امره "               ج1ص317

از سید بروجردی در کتاب " البدر الزاهر فی صلاة الجمعة والمسافر"نقل کنند که ایشان فرمود :

"ان اقامة الجمعة وامامتها منذ عهد الرسول ص الی زماننا هذا کانت من مناصب سلطان المسلمین ؛ ومن بیده اَزمة

امورهم او المنصوبین من قِبَلِهِم " ایشان در دلیل الرابع اشاره به دعای امام سجاد ع میکنند که حضرت در خطبه نماز عید تلاوت میکردند : اللهم انّ هذا المقام لخلفائک واصفیائک ...ودر دلیل خامس با استناد به خبر علل الشرایع در خصوص فلسفه وجودی خطبه گویند : " ودلالة الحدیث علی کون اقامة الجمعة من مناصب الامام علیه السلام ومن هو سائس المسلمین وزعیمهم بل علی کون ذلک امراً مفروغاً عنه مما لا تخفی علی احد " ص 36- 42

انتهی کلامه

اقول :  بنا بر قول عده ای از فقهاء؛ نصب از جانب امام ع وولی فقیه تعیّن ندارد . اگر امام قادر بر ایراد خطبه ها باشد کفایت میکند . ( رک: مجمع الفائده اردبیلی )

نکته ای که وجود دارد گویند میزان نصب امام جمعه از ناحیه والی اعظم باشد ونه امام معصوم . به مستند علامه حلی در قبل مراجعه کنید . فرمود « امام عادل او جائر » .!

قال البهجت : " لکن الاحوط ان تکون اقامتها بواسطة الفقیه ان امکن " سعی شود که امام جمعه فقیه باشد .( م 625

سید خوئی وصاحب جواهر وسید سیستانی گویند ؛ شرایط امام جمعه همان شرایط امام جماعت است .

قال :" اذ الظاهر عدم الفرق بین الجمعة وغیر ها فی ذلک "       جواهر 11/296

شیخ طوسی در اسبتصار خبری را نقل کند که از امامین صادقین ع سوال شد :

" سالته عن اناس فی قریة هل یصلون الجمعة ؟ قال : یصلّون اربعاً اذا لم یکن من یخطب "  ج1ص420

اگر کسی را ندارند که خطبه ها را بخواند , نماز ظهر را ادا کنند .

مسئله : در زمان حضور امام ع " فکل امر یوجب تفویت تلک الجمعة او التاخیر عنها او بعضها فهو منهی عنه ومن اشتغل بشئ اوجب التفویت او التاخیر فهو آثم . فکل امر ٍ کان مفوتاً للجمعة فهو مُحرَّم "

مسئله : فرموده اند : احتیاط کامل این است که نماز عصر را به امام جمعه اقتداکند ؛ مشروط بر اینکه این امام نماز ظهر خودرا احتیاطاً ادا کرده باشد . ( رک : اجوبة الاستفتائات سید خامنه ای 1/179)

شیخ جواد تبریزی فرمودند : ولکن الاستئذان من الحاکم الشرعی الذی یده مبسوطة احوط , اذا اراد اقامتها فی المکان الذی تحت سلطة ذلک الحاکم الشرعی "      صراط النجاة 1/65

در جامعه ای که حاکم شرع مبسوط الید وجود دارد ع گرفتن اجازه برای اقامه نماز جمعه لازم است . محقق سبزواری هم در کفایه فرمود : " وان لایؤم للجمعة غیر الفقیه الا باذنه "   کفایه ص20

شیخ تقی حلبی در « الکافی » کلام جالبی در این خصوص دارد :

" لا تنعقد الجمعة الا بامام الملة – حاکم اعظم – او منصوب من قِبَلِهِ ؛ او بمن یتکامل له صفات امام الجماعة عند تعذر الامرین " ص151

یعنی امام جمعه یا باید حاکم شرع باشد ویا منصوب از جانب او , در صورت تعذر این دو شرط ؛ امام جماعت .

« ترک سه نماز جمعه متوالیاً »

در خبر دارد امام صادق ع فرمود :" من ترک الجمعة ثلاثاً من غیر علة طبع الله علی قلبه "  المقنعة /162

باید دانست که منظور از این خبر " من ترک الجمعة مع السلطان العادل " است . ویا اینکه از باب استخفاف به نماز جمعه اگر باشد , مشمول مهر زدن بر قلب می گردد . !

مؤید این نظریه خبر نبوی است  : " من ترک ثلاث جُمَعٍ تهاوناً بها طبع الله علی قلبه "    وسائل 7/301

اقول : مَن ترک یعنی مَن ترک وجبت علیه!اَو مَنِ استخفّ بالصلاة !

 

من الله التوفیق

09369319570

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 19:15  توسط محمدرضا فروزان  |