قسمت سوم مقاله دروسی از قیام امام حسین ع
در خاتمه این قسمت مختصری از تطور وشکل گیری عزاداری امام حسین ع را بیان می داریم .
1- مرحله اول ، زمان معصومین ع است .مخصوصا ً امام باقرع وامام صادق ع ؛ امام سجاد ع بدلیل اختناق شدید ، مجالی نیافتند ، الا این که توانستند با ادعیه ومناجات انتقال مفاهیم بنمایند . این امامین صادقین ع بودند که بیشترین سهم را با بر پائی مجالس مخفی وعلنی بدست آورده ، شعرا را تشویق به بیان مراثی می کردند .
مخصوصا ً در روایات ثوابات اشعار ؛ استماع ، باکی وتباکی وحضور فیزیکی در محافل عزای امام حسین ع مردم را تشویق می کردند .روایات اول مقاله گویای این واقعیت است .
زمان امام رضا ع بدلیل جایگاه ایشان در مرکز قدرت سیاسی و منزلت ایشان در نزد بزرگان ومردم موجب شد تا شعرا ومرثیه سرایان یزرگی چون دعبل خزاعی با شکوفائی هر چه تمامتر قضیه عاشورا وفرهنگ عاشورا را به میان جامعه وارد کنند . وپیام نهضت حسینی را به گوش جهانیان برسانند .قال الرضا ع "
یا دعبل ارث الحسین ع فانت ناصرنا ومادحنا ما دمت حیاً فلا تقصر عن نصرنا ماا ستطعتَ .
مستدرک الوسائل 10/386
وایضا ً " یا دعبل احب ان تنشدنی شعرا ً فان هذه الایام حزن کانت علینا اهل البیت . .
ودر ولقع شیوه صحیح عزاداری همین است که با تشکیل محافل دینی ، معارف واحکام تبیین وسپس عزاداری صورت گیرد .
مجلس عزای امام حسین ع دو بعد دارد 1- بعد عقلانی برای امور علمی واستدلالی وتفهیم دروس فرهنگ عاشورا.2- بعد احساسی وعاطفی برای تخلیه روح از عقده های درون با گریه ، که در روان شناسی اهمیت آن ثابت شده است .
2- مرحله دوم ، زمان آل بویه در قرن چهارم هجری است .در این زمان سیاه پوشیدن ؛ افراد وامکنه بازار ومنازل به اوج رسید . گردش دستجات عزادار در کوی وبرزن ؛ تعطیل بازار در 10محرم وگل مالی ابدان در میان مردم باب شد .
در بغداد دستجاتی بنام مناقبیان برای امام حسین ع عزاداری می کردند ودستجاتی از اهل سنت برای مصعب بن زبیر .که البته میان ایشان در گیری ها می شد .
قال فی البدایة ج 15ص 116"
فقد حرص اکثر بنی بویه ولا سیما زعما ء هذه السلالة علی احیاء عقائد الشیعه ، ففی محرم من عام 352کان معز الدوله من جملة الخارجین فی بغداد للعزاء والنوح علی سید الشهدا ء واستمر الحال کذلک للسنوات طویلة کما نقل ...وکان یقام ماتم عاشوراء ببغداد .
یعنی شخص معز الدوله برای عزاداری بیرون آمد وشرکت کرد .
ابن کثیر گوید : وللشیعة والرافضة فی صفة مصرع الحسین کذب کثیر واخبار باطلة ...وفی بعض ما اوردناه نظر ...
وما هو لها الدباب تضرب ببغداد ونحوها من البلاد فی یوم عاشورا ویذر الرماد والتبن فی الطرقات والاسواق وتعلق المسوح علی الدکاکین . ( بازار را تعطیل وسیه پوش میکردند) وبا راه انداختن دستجات عزاداری بر سر عزادران خاکستر مخلوط به کاه میریختند .
البدایه والنهایه 8/220
در قرن چهارم دو گروه شکل گرفتند :1- وعاظ ومنبریان 2- قُصاصین ( قصه گویان)
این قصاصین خیلی مهملات بافتند ودر میان جامعه پخش کردند .
« ویژگیهای یک هیئت مذهبی خوب چنین است »
1- پرورش دهنده روح مسؤلیت پذیری در اعضاء
2- دادن شخصیت به نوجوانان وجوانان 3- دادن نیروی اعتماد بنفس وروحیه ی اتکال بخدا .
4- آموختن نظم وانظباط . قال علی ع " اوصیکم بتقوی الله ونظم امرکم " برشماباد به نظم در کارها .
نکته : فرق موعظه با خطبه چیست ؟
موعظه شور وهیجان وحرکت ایجاد می کند وبه اصطلاح محرک است .ولی موعظه سکون ، آرامش ومعمولا ً برای دل بریدن مردم از دنیا وما فیها وتوجه دادن به آخرت است .
( رک :خطب ومواعظ نهج البلاغه) .در قدیم خطیب بودن بدین سادگی نبوده وخطیبان دریای علم بوده اند . مثل خطیب رازی ، خطیب بغدادی و شخص مجلسی ، همه از واعظین و
خطبا ء بوده اند . ودر قدیم آنرا معادل مر جعیت می دانسته اند . ولی بعدها تنزل یافت .
قرانگوید: " الذین یبلغون رسالات الله " مبلغ یعنی آینه تمام نمای اسلام .
مزید اطلاع چند کلامی در باب قاعده ارشاد که مناسب مقام تبلیغ است می آوریم :
المعنی "المراد من الارشاد هنا هو بیان الاحکام للجاهل ، فیجب علی العالم ارشاد الجاهل وتعلیمه المسائل الدینیة "
وعلیه قد یعبر عنها اعلام الجاهل علی العالم .
یعنی بیان احکام ویاد دادن جاهل .
واما مدارک آن : 1- آـیه نفر 122توبه 2- آیه سوال 7انبیاء
2- ادلة التبلیغ .
لاریب فی وجوب تبلیغ الاحکام الشرعیة علی حد الکفایة لابقاء الشریعة المقدسة وهو من ضروریات .
تبلیغ دین واجب کفائی است . که ضامن بقای دین است .
شیخ انصاری می گوید : با تبلیغ اتمام حجت می شود .همو گوید :
"فالعالم فی الحقیقة مبلغ عن الله لیتم الحجة علی الجاهل ویتحقق فیه قابلیة الاطاعة والمعصیة .
قال الصادق ع : یجب للمومن علی الومن النصیحة .
فهذه –الخبر- دلت علی وجوب النصیحة والارشاد علی المومن العالم بالاحکام للمومن الجاهل بها . والنصیحة هو الارشاد .
کما فی هامش الکافی :
فالمراد من نصیحة للمومن للمومن ارشاده الی مصالح دینه ودنیاه
وعونه علیها وتعلیمه اذا کان جاهلا ً "
واجب است بر عالم که جاهل را تعلیم دهد واورا بر مصالح دین ودنیا آگاه سازد . واین همان نصیحت کردن مومن است .
فرق ارشاد با امر به معروف چیست ؟
در ارشاد جهل به حکم وجود دارد . ولی در امر به معروف ونهی از منکر ، عمل بر خلاف شرع است . در ارشاد مکلف جاهل به حکم است ودر امر به معروف ، جاهل به موضوع .
ادامه تطور عزاداری امام حسین ع :
3- مرحله سوم ؛ زمان صفویه است که بیشترین خرافات در این دوران وارد عزاداری شد .
ورود استعمار گر پیر وکهنه کار بریتانیا به ایران و رشد فراوان تصوف وهمسایگی ایران با دولت سنی مسلک عثمانی همه دست بدست هم داده وزمینه را برای رشد بعضمطالب خرافی فراهم کرد .علمای شیعه هم روی مصلحت ممانعتی نکردند . زیرا هدف حفظشیعه بود .
که البته بسیار هم نیکو بود . در این باب مجلسی سهم ویژ ه ای دارد . درست است که خرافات هم رشد کرد امااصل موضوع ، کیان اسلام وشیعه است .
صنج از مستحدثات عهد صفوی است وگویند بدستور مجلسی باب شد .دلیل آن هم تهییج عزادران است . ( محمد حسون )
شیخ طریحی در مجمع البحرین صنج را منع نموده است .
قال :ایاک والضرب فی الصوانج " الصنج من آلات اللهو ؛ وهو شی ُیتخذ من صفر یضرب احدهما بالاخر .( 2/313)
ولی گویند روایت صنج نیست وصلج است .
ولا تلعب بالصلج ." ( المقتع الصدوق ) .
صلج عبارت چوبی شبیه عصا که سر آن گج بوده وبا آن به توپ میزنند. همان چوگان است
البته فعلا ً چوگان اشکالی نداشته وورزش محسوب می شود .
ملاک در حرمت اشیا ء لهو بودن است .وهرگاه در عرف ، لهو ، نباشد ؛ اشکالی هم ندارد . مثل قضیه شطرنج وفتوای امام ره.
مرحله چهارم :
4- زمان قاجاریه ؛ که بیشترین سهم را ناصر الدین شاه بر عهده دارد . او با تاسیس تکیه دولت با تبعیت از آمفی تئاتر اروپا ؛
شبیه سازی وتعزیه خوانی را رونق بخشید . هر چند که تعزیه یا همان ، هنر تجسمی روز ، بسیار سازنده وجذاب است ومی تواند در انتقال مفاهیم عزاداری موفق باشد . اما متاسفانه عامل مهمی برای ترویج اباطیل شده است . مخصوصا ً در روزگار امروز با رشد افزون کتل در شهرها این بلیه همچنان ادامه دارد .بین صورت ومحتوا تعادل برقرار نیست .
اگر محتوی داشته باشد , گفتیم بهترین عامل برای ترسیم
واقعه عاشورا ومالاً انتقال ودروس فرهنگ عاشورا است .مردم از راه چشم بهتر فرا می گیرند .
هنر از دو قسم تشکیل یافته ؛ صورت ومعنا . اگر صورت القاء معنا نکند ؛ هنر اصالت خود را ندارد .
نکته : بیرق از زمانهای قدیم بوده ونشان دستجات جنگی است .
هر گروهی که به جنگ می رفته برای خود نشانی داشته که افراد زیر آن جمع می شده اند . ودر قرن چهارم ، عزادران در جلوی دستجات خود بیرقی را حمل می کرده اند که فقط یک تیغه سوار بر یک جعبه بوده است .
سوغات زمان قاجاریه این علامات آهنی بزرگ است .که فلسفه خاصی ندارد .
در عزاداری باید دو اصل رعایت شود 1- برخلاف نص نباشد .
2- وهن دین اسلام نباشد .برای مثال در حال حاضر که چشم جهانیان به ایران دوخته است قمه زنی خلاف شرع است .
« مرحله پنجم »
5- مرحله پنجم بعد از انقلاب است که تحول شگرفی در شکل ومحتوی عزاداری ها بوجود آمد ه وانصافا ً گرایش بیشتری از سوی جوانان صورت گرفته است . باید قدر این نعمت را با پرهیز از خرافات تکمیل کنند .
« کتاب التنزیه ودرگیری سیدصالح حلی با سیدمحسن امین »
حدود 70سال پیش کتابی در خصوص خرافات واعمال خلاف شرع در عزاداری امام حسین ع توسط علامه سید محسن امین عاملی بنام «التنزیه »تالیف شد که مورد نقد وحملات شدید علماءومنبریان عراق ولبنان واقع شد . این کتاب در ردّ خرافات عزاداری است .
ردیه های زیادی بر آن نوشته واز سوی عده ای از خطبا مورد شدیدترین حملات قرار گرفت شاخص ترین دشمن ومخالف سید محسن ، منبری قهاری بنام سید صالح حلی است . که در تمام منابر خویش که فراوان هم بود سید محسن امین را لعن ونفرین می کرد .
سید ابو الحسن اصفهانی طرفدار سید محسن بود با اینحال سید صالح به او هم بد می گفت .
بالاخره سید ابوالحسن حکمی صادر کرد که استماع منبر سید صالح حلی حرام است . اوهم توجه نکرده وهر دو ایشان ( سید ابوالجسن وسید محسن ) را شدیدا ًمی کوبید .
از مخالفین بنام سید محسن ؛ نائینی ومحمد حسین کاشف الغطاء هستند. سید ابو الحسن شرف الدین هم مخالف سید محسن بود .شیخ محمد جواد بلاغی از بزرگان نجف، مخالف بود ولی زبانی چیزی نمی گفت وبا عمل گفته های سید محسن را مردود اعلام می کرد .اختلاف چنان شد که مردم را درلبنان دو گروه می دانستند 1- امویان ؛ پیروان سید محسن را می گفتند .
2- علویین که جبهه مخالف سید محسن بودند .
اینان وقتی آب می خوردند می گفتند" سلام بر حسین لعن الله الامین "اما دلیل عمده مخالفین جاهل دو چیز بود :1- جهل به موضوع وحکم .2- منفعت طلبی .
مخالفت علماء بزرگ با سید محسن علمی بود ودرست هم است .
ایشان توهین نمی کنند . بحث علمی ایرادی ندارد ولازمه توسعه فرهنگی است .
طرفداران نشر خرافات غالباً بدنبال منافع خود هستند . واز هرکس که در مقابل ایشان قرار بگیر د بیزارند.( شبیه خفاش که از نور گریزان است )
عجیب هم نیست در زمان امام صادق ع هم این داستان وجود داشته است . امام ع بود و داستان سرایان دروغ گو .
( لازم به ذکر است که سید صالح حلی در اواخر ؛ توبه کرده وسید ابوالحسن هم اورا بخشید .( کتاب من اخلاق العلماء محمدشیرازی)
در خانه اگر کس است *** زگفتار سعدیش یک حرف بس است.
« اقوال حول مدفن راس الحسین ع»
الاول – عند ابیه علی ع دوم – مدفون مع جسده الشریف ( قول مشهور شیعه است )
سوم – مدفون بظهر الکوفة چهارم – دفن بالمدینة عند قبر امه فاطمة ع
پنجم – انه بدمشق ؛ مسجد الاموی بنام راس الحسین ششم – انه بمسجد الرقة علی الفرات
هفتم - انه بمصر . وهذه الوجوه الاربعة الاخیرة کلها من روایات اهل السنة . ( لواعج الاشجان ص250)
« ترجمه سکینة بنت الحسین ع »
حسن مثنی پسر امام حسن ع از امام حسین ع سکینه را خواستگاری کرد ؛ امام فرمود : فاطمه برای تو بهتر است . زیرا ؛ " الغالب علی سکینة الاستغراق مع الله عزوجل " الکنی والالقاب شیخ عباس قمی
گویند بانوی مجلله ای بود . در فن شعر بسیار چیره دست وسر آمد ادبا وشعرا بود . در کربلا 13ساله بود ودر سال 117با عمر 70سالگی از دنیا رفت . هر چند « سُکینُة » هم گویند ؛ لیکن سکینه بهتر است .
« انواع عصمت »
عصمت بر دو قسم است :1- عصمت استکفائی که خاص معصومین است .2- غیر استکفائی که خاص اولیای الله ، مثل ابو الفضل ع ، علی اکبر ع .زینب کبری ع ویا ...است )
زینب کسی است که هر وقت اراده زیارت پیغمبرص می کرد ، علی ع وحسنین ع اورا مشایعت کرده وقبل از ورود به حرم نبوی ص
شمع روی قبر را خاموش می کردند . سوال شد چرا این کار را می کنید ، گفتند تا مبادا کسی هیکل محجبه زینب را ببیند .!
« بررسی خبر ما رایت الا جمیلا»
ما میخواهیم بر اساس کلام امام صادق ع " کونوا نقاد الکلام " بسنجیم که این خبر صحت دارد ویا خیر ؟ از پیشداوری هم پرهیز می کنیم ؛ میزان رسیدن بواقع وانتخاب راه صحیح است .
خاندان عصمت وطهارت طرفدار علم بوده وخواستار تبعیت عالمانه واز سرِ خرد ناب هستند.اسلام شدیدا ً با تقلید کور کورانه مخالف است .امام صادق ع می فرمود : هرچیز بشما گفتیم دلیل آنرا از قران بخواهید ؛
می گوئیم .میزان اینست که هر عقیده ای را که بر می گزینیم عالمانه ومحققانه باشد .( فتامل)
ما از مکتب ثقلین (کتاب وسنت) دو درس بزرگ آموخته ایم :
1- ولا تقف مالیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولا ئک کان عنه مسولا ..(اسراء36)
2- بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه .(یونس 39)
حاصل هر دو ایه ؛ بدون دلیل هیچ چیزی را نپذیر
وتکذیب مکن ؛ که مسولیت دارد . با کمال تاسف ما در کتب مقاتل با مواردی مواجه می شویم که صحت نداشته وبا عقل سلیم نمی سازد . وعلیرغم گفتن اساتید ومحققین بزرگ در تکذیب این منقولات ؛ همچنان بر افواه الناس جاری است . مبرهن است که دلیل ماندگاری خرافات در بین عوام آثار مثبتی است که در کنار عوارض منفی در بر دارد . بین تمام ملل عالم هم این قضیه شایع است . هیچ قومی خالی از آن نیست .
« ترجمه زینب کبری علیها السلام »
زینب کبری علی ع : بزرگ بانوی اسلام ، کسی که امام سجاد ع در موردش فرمود " انت ِ بحمد الله عالمة ٌ غیر معلمة ٍ؛ فهمة ٌ غبر مفهمة ٍ.این کلا م امام ع نشاندهنده عصمت غیر استکفائی زینب ع است .پیام آور خون شهیدان بود در کنار امام سجاد ع . خطبه های آتشین او دود مان بنی امیه را متزلزل کرد .کلام او تاثیر بزرگی در بیداری مردم داشت .در سال ششم هجری متولد شد .در روز 5جمادی الاولی .جالب است که در روز تولد پیامبر ص فرمود : یا بنتاه یا فاطمه ان هذه البنت ستبتلی ببلایا وترد ُ علیها مصائب شتی ، ورزایا ادهی .یا بضعتی وقرة عینی ، ان من بکی علیها ، وعلی مصائبها یکون ثوابه کثواب من بکی علی اخویها .ثم سماها زینب .کنیه او ام کلثوم وام الحسن است .( البته دراین که آیا علی ع ، دختر دیگری بنام ام کلثوم دارد ویا لقب زینب ع است . بین مورخین اختلاف زیاد وجود دارد .) عقیله که می گویند ، از عقل وصیغه مبالغه عقل است . یعنی بسیار عاقل وبا جلالت قدر بوده است .زینب کبری گویند ، بدلیل این که علی ع دختر دیگری بنام زینب داشته اند ، که در حیات پدر فوت کرده وبه زینب صغری شهرت دارد .( سردار کربلاء نوشته موسوی المقرم ).بین او وبرادرش امام حسین ع علاقه شدیدی حاکم بود ودر زمان عقد او با عبد الله جعفر؛ یکی از شرایط عقد این بود که هر وقت حسین ع به مسافرت رفت وزینب اراده همراهی کرد شوهر ش مانع نشود .عبد الله جعفر هم پذیرفت .از مقام رفیع اوست ، روزی بر امام حسین ع وارد شد و امام ع مشغول قران خواندن ؛ فقام من مکتنه وهو یحمل ُ القران بیده ، کل ذلک احتراما ً لها .در برگشت از واقعه کربلا ، در کجا وچه زمانی فوت کرد .اختلاف نظر هست . قول مشهور مدفن ایشان مصر است ؛ هر چند که بین عوام الناس شهرت شام بیشتر است . لیکن ایت الله کلباسی در کتاب خصائص العباسیه ص 77گوید : عمارت شام، ماخذی ندارد علامه سید محمد کاظم قزوینی در کتاب زینب کبری ع ص595می گوید : مرقد زینب ع را در 3محل گفته اند 1- مدینه 2- شام 3- مصر والبته علامه سید محسن امین با مدینه موافق است ...مجلسی می گوید زینب کبری ع از ناحیه امام سجاد ع ، نیابت خاصه داشته اند .نام زینب را شخص پیامبر ص انتخاب کردند . بعض مطالب که در باب او بر منابر می گویند صحت نداشته وصرف بازار گرمی وگلاب گیری است .معروفترین دروغ ، زدن سر به چوبه محمل است که با مقام عصمت زینب ع سازش ندارد وراوی خبر مسلم جصاص وخبر هم مرسل است .
سوال = لقب ام المصائب که به زینب ع می دهند ، درست است؟
ج= با نگرش به معنای مصیبت ، مشخص می شود؛ مصیبت یعنی امر مکروه وناپسند. امری که مردم از آن معمولا ً خوشحال نشده وبلکه بد حال میشوند . مصائب جمع مصیبت است وام المصائب یعنی مادر مصیبتها
بهتر آنست که از لقب « ام المصاب» استفاده شود.
یعنی مادر تمام مصیبت زده ها ومحزونان عالم .ملاحظه کنید ، فیلسوف فقها ء وفقیه فلاسفه جناب حاج
شیخ محمد حسین اصفهانی ( کمپانی) در شعر خود به زینب ع چه خطاب می کند :
« ام الکتاب فی جوامع العلا ** ام المصاب فی مجامع البلا »
این نکته را بیاوریم که در کتاب « وفیات الائمة » ص483 زیارتی برای زینب ع نقل ودر آن حضرت را با خطاب ام المصائب ذکر میکند " السلام علیک یا ام المصائب یا زینب بنت علی ورحمة الله وبرکاته"
روضه خوانی ومرثیه سرائی برای امام حسین ع از افضل قربات است . شایسته است که پاک وخالص باشد. حقیقت باشد ومورد رضایت خداو امام ع .البته نگارنده بیش از هر کسی به مطالعه نیاز داشته وخود را مبری نمیداند.
بترسیم از این که فردای قیامت خصم شما وما ؛ امام حسین ع واهل البیت باشند .
شبی فردی منبری در خواب صحنه
قیامت را دید ؛ حضار؛ حضرات معصومین ع بودندوپبامبر ص در صدر مجلس ؛ دستور داد او را بیاورید .
منبری را بردند .پیامبر ص فرمود : فلانی این دروغها چیست که گفتی ؟ عرض کرد آقا در بحار الانوار دارد ( می خواست طفره برود) فرمود : مجلسی بیا ؛ بحار راهم بیاور ؛ مجلسی بحار را
آورد ؛ پیامبر ص فرمود این هم بحار ، نشان بده در کجاست ؟
گفت آقا اشتباه کردم در کتاب فلانی وهمین طور چند کتاب دیگر ودر هر بار شخص نویسنده وکتاب ؛حاضر واین شخص روسیاه ودرمانده ، دستور داد او را به جهنم ببرید ؛ از وحشت دوزخ بیدار شد .
فردای آن روز سریعا ً همکاران را جمع و قصه را گفت وتوبه کرد . آیا مایه عبرت دیگران شد ؟
« داستان عروسی حضرت قاسم ع »
ملا حسین کاشفی قضیه عروسی حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام در روز عاشوراء بیان میکند .
ملا حسین کاشفی مؤلف کتاب « روضة الشهداء » از مقتل نویسان متبحر است .این داستان عروسی از کتاب او به کتاب « منتخب الطریحی » راه یافته واز آنجا به السنه ی منبریان عزیز .
کاشفی متوفی 910هجری وطریحی متوفی 1085هجری است .
واما ابتدا نقل عروسی از روضة الشهدای کاشفی ؛
در صفحه 322می گوید :
قبل از رفتن بمیدان امام ع به او فرمود بیا تا وصیت برادرم را عملی کنم وآن عروسی تواست .
دخترش را آورد ودر حضور زینب ع وبرادران صیغه عقد را جاری ودست عروس وداماد را در دست هم گذاشت ؛
خیمه ای فراهم ودو نفر به حجله رفتند .
اما صدای هل من مبارز دشمن بلند شد ، وقاسم ناراحت ؛ عزم بیرون آمدن ، عروس خانم گفت : کجا میروی ، بیا ...
بگو کز بر من چرا میروی ***مرا می گذاری کجا میروی
ولی قاسم گفت ، خداحافظ ، عروسی ما بماند برای قیامت .
عروس گفت ، فردای قیامت تورا کجا پیدا کنم ؟گفت نزدیک پدر وجدم . گفت : نشانت چیست ؟
گفت : این آستین پاره
وبعد آستینش را درید تا نشان پیدا کردن باشد .
تورا بخدا ببینید ملا حسین کاشفی چه داستانی بافته و دقیقاً طریحی در منتخب خود آورده است .
ملا حسین کاشفی صاحب روضة الشهداء ؛
شاعر وسخنران بسیار قهاری بوده وبا شیرین سخنی مطالب را می بافته است .
داستان جالبی از زیرکی او می گویند :
معلوم نبود ؛ سنی است یا شیعه .روزی در سبزوار در مجلسی اورا آزمودند ؛پیر مردی از او پرسید ،جبرئیل چند بار بر علی ع فرود آمد ؟
ملا حسین متحیر ماند چه بگوید ،اگر بگوید فرود آمد دروغ گفته واگر بگوید نیامد سبزواریان دمار از روزگارش در می آورند .
لاجرم گفت :بیست وچهار هزار بار فرود آمد .یکی پرسید دلیل چیست ؟گفت پیامبر ص فرمود انا مدینة العلم وعلی بابها .
هر کس وارد شهری شود دوبار از دروازه شهر عبور می کند ، یکی وقت داخل شدن ودیگری وقت خارج شدن .
با این نیرنگ از مهلکه گریخت . ( مقدمه روضة الشهدا)
واما نقل شیخ طریحی در منتخب صفحه 373گوید:
...وقال یابن الاخ هذه الوصیة لک من ابیک وعندی وصیة اخری منه لک ولابد من انقاذها فمسک الحسین ع علی ید القاسم وادخله الخیمة وطلب عونا ً وعباسا ً وقال لام القاسم لیس للقاسم ثیاب
جدد؛ قالت لا فقال " لاخته زینب ایتینی بالصندوق فاتته به ووضع
بین یدیه ففتحه واخرج منه قباء الحسن والبسه القاسم ولف علی راسه عمامة الحسن ومسک بید ابنته التی کانت مسماة للقاسم فعقد
له علیها وافرد له خیمة واخذ بید البنت ووضعها بید القاسم وخرج
عنها ، فعاد القاسم ینظر ال ابنة عمه ویبکی الی ان سمع الاعداء
یقولون هل من مبارز فرمی بید زوجته واراد الخروج ... فقال
لها خلی ذیلی فان عرسنا اخرناه الی الاخرة فصاحت وناحت .
دقت کنید در گرماگرم جنگ وخونریزی امام حسین ع بفکر حجله وعروسی قاسم است . طریحی داستان را
نقل می کند آنهم با چه آب وتابی . خدا رحمت کند طریحی را ،
آقا مرد بزرگی بوده ؛ صاحب مجمع البحرین است ؛ کم کسی نبوده ؛ حالا چطور این مطالب را سر هم بندی کرده خدا داند .
البته قولی هست که دشمنان در کتاب او وارد کرده اند والا شان
شیخ اجل از این اوهامات است .بنده ی خدا حضرت قاسم لم یبلغ الحلم بوده ، یعنی نابالغ .
آقای فاضل لنکرانی هم در استفتائات ج اول ص 624نقل طریحی را تکذیب وایشان هم احتمال ورود از ناحیه دشمنان را میدهند .
فاضل دربندی در کتاب اسرار الشهادات در ج 2 ص308
تلاش فراوانی دارد وبقول معروف خود را به هر آ ب و آتشی می زند تا ثابت کند که عروسی وجود داشته
از انواع استدلالات فنی واز ذوقیات واحساسات هم بهر ه میبرد ؛ حالیه چه اصراری دارد ؛ خدا داند
ملاحظه کنید می گوید در اثر معتبر، عروسی وارد نشده لیکن :
ولکن اقول : ان الظن الاقوی بحصول هذه القضیة مما لا ینکره ذو تتبع غزیر وتفکر عمیق "
یعنی به ظن قوی من صحت دارد وهر صاحب فکر عمیقی اینرا می فهمد .
ملا حظه کنید؛ امام حسین ع بنده خدا دختر ش کجا بود در آن گیر ودار ؛ امام ع دو دختر داشت ؛ یکی فاطمه بنت الحسین معروف به فاطمه صغری که همسر حسن مثنی پسر امام حسن ع است ، ودیگری سکینه که مجرد بوده وظاهرا ً در حد ازدواج نبوده واحتمالا ً بوده ولی اصلا ً ذکری از ازدواج او نیست .
آنانی که عروسی راه می اندازند ؛ مطلقا ً نامی از عروس خانم ؛ نمی آورند .
فرزندان امام حسین ع عبارتند از 4پسر ودو دختر به نقل ارشاد مفید 2/136
علی بن الحسین امام سجاد ع ؛ علی بن الحسین شهید به کربلا ؛ علی اصغر شهید به کربلا؛ جعفر بن الحسین ( وفات فی حیاة الحسین ع ) * سکینة بنت الحسین ع ؛ وفاطمة بنت الحسین ع همسر حسن مثنی .در کربلا حسن مثنی مجروح شد .اسیر شد ؛ برگشت وخوب شد . برادر قاسم بن الحسن ع است .
اما مستند این که حضرت سکینه بزرگسال بوده کلام شخص امام ع است . که به او فرمود :
لا تحرقی قلبی مادام منی الروح فی جسمانی
فاذا قتلتُ فانت ِاولی بالذی تاتینه یا خیر ة النسوانی
خطاب خیر ة النسوان به بزرگسال است .مورخین دختر دیگری بنام رقیة هم برای امام ع نقل میکنند .
مورخ معروف ، علی بن محمد طبری در « کامل بهائی» از حضرت رقیه ع نام می برد . 2/179
« سر امام حسین ع وتنور خولی »
یکی دیگر از خرافات شایع ؛ قرار دادن سر امام حسین ع در تنور خولی است .داستان تنور خولی وسر امام حسین ع از اختراعات ملا حسین کاشفی در روضة الشهدا است ص 361.
فرهاد میرزا در کتاب قمقام زخار ج 2ص 471چنین گوید :
خولی چون بکوفه آمد درهای دار الاماره بسته بود شبانگاه بخانه خویش رفت وسر مطهر را در زیر خنور ی که در سرای بود پنهان کرده بخفت .وادامه داستان ....
خنور در لغت یعنی" تغار " ( رک لغت نامه دهخدا)
تعریف خنور :
بضرورت خنوری می بایست که آب بتفاریق در وی جمع شود تا یکبار به اختیار مردم دفع شود وآن خنور مثانه است .(خنور یعنی ظرف مایعات )
( ذخیره خوارزمشاهی به نقل از لغت نامه دهخدا )
( الانسان عدو لما جهله ) اصل مطلب خولی وسر امام حسین ع چنین است . سر را وقتی که خولی آورد شب بود ودار الاماره تعطیل , سر را بخانه برد و"تحت الاجانة " قرارداد .عبارت کتب همین است :
فوضعه تحت اجانة . البدایة ج 8ص206و مدینة المعاجز 4/114و جواهر امطالب الدمشقی 2/290.
تعریف اجانه = اناء یغسل فیه الثیاب . ( طشت) طبری هم در تاریخ طبری ؛ لفظ اجانه را دارد . واصلا ً در نقل دقت کنید می گوید "تحت" معنای این کلمه "زیر " است . وقتی این باشد ؛ زیر تنور چطور می شود .
مثل این خبر : " الجنة تحت اقدام امهاتکم " بهشت زیر پای مادرا ن است . ( لسان المیزان ابن حجر6/128)
نقل تنور در کتاب سردار کربلا ص 291وارد شده است .
گویند شخصی قران می خواند ؛رسید به ایه" شغلتنا"در سوره ؛
فتح ایه 11است ( شغلتنایعنی ما را مشغول کرد ) گفت اشتباه نوشته اند؛ بلکه " شصحینا"
« اربعین امام حسین ع »
سید بن طاوس خود در کتاب اقبال این قضیه را مستبعد می داند .حتی خود ایشان میگوید : ان حرم الحسین ع وصلوا المدینة مع مولانا علی بن الحسین ع یوم العشرین من صفر وفی غیر
المصباح انهم وصلوا کربلاء ایضا ً فی عودهم من الشام یو م العشرین من صفر وکلاهما مستبعد لان ...
اقاموا فیها شهرا فی موضع لا یکنهم من حر ولا برد حتی تقشرت وجوههم ( از تعبیر تغییر پوست می توان نتیجه گرفت که چند روز در محبس بوده اند /.رک اسرار الشهادات 3/389)
..مجلسی هم در بحار الانوار این قضیه اربعین وملاقات باجابر را قبول ندارد .
در خصوص زیارت اربعین گوید "
فایده " اعلم انه لیس فی الا خبار مالعلة ؛ فی استحباب زیارته صلوات الله علیه فی هذا الیوم ؟ والمشهور بین الاصحاب ان العلة فی ذلک رجوع حرم الحسین ع فی مثل ذلک الیوم الی کربلا عند رجوعهم من الشام والحاق علی بن الحسین ع الروس بالاجساد ؛
وقیل فی مثل ذلک الیوم رجعوا الی المدینة ؛ وکلاهما مستبعد ان
جدا ً ... وکون ذلک فی السنة الاخری ایضاً مستبعد .
دلیل استحباب زیارت اربعین را در روز 20صفر ؛ تاسی به جابر ویا بخاطر خلاصی آل الله از محبس شام می داند . بحار98/334
وبعد گوید " او علة اخری لا نعرفه .
مجلسی از قول سید بن طاوس نقل می کند که اگر روز شهادت امام حسین ع روز ده محرم باشد ؛ اربعین امام ع می شود
چهل ویک روز .مگر این که محرم ، ناقص باشد . 98/335.
بنده خدا سید بن طاوس یک حرفی را در لهوف زد ؛ بعدا ً گفت ؛ آقایان این نقل ورود اسراء در اربعین سال 61امکان ندارد ؛ ولی گوش اینان بدهکار نیست .(بقول محدث نوری لهوف در اوائل کار علمی سید نوشته شده واقبال که نفی اربعین سال 61را دارد در سالهای اواخر عمر معظم له است )
فاضل دربندی در اسرار الشهادات ج 3 ص 389هم مدت زندان
آ ل الله را در شام یکماه اعلام می کند .
ملاحظه کنید سید بن طاوس می گوید فقط یکماه در شام محبوس بودند .
نقل از اقبال الاعمال سید بن طاوس ج 3 ص 100
در جای دیگر هم گفتیم که 7روز عزاداری کردند .
شیخ طوسی در مصباح المتهجد گوید در 20صفر بمدینه وارد شدند ؛ آنهم معلوم نیست کدام 20صفر ؛ اربعین سال اول است یا سال دوم ؛ متاسفانه تاریخ ما از این حقیقت مسکوت است .(مجلسی سال دوم را هم مستبعد میداند )
قال الطوسی فی المصباح "
وفی یوم العشرین من صفر کان رجوع حرم سیدنا ابی عبد الله الحسین ع من الشام الی المدینة الرسول ص وهو یوم الیوم الذی
ورد فیه جابربن عبد الله الانصاری صاحب رسو ل الله ص من المدینة الی کربلاء لزیارة قبر ابی عبد الله ع فکان اول من زاره الناس " ص 787
یعنی روز 20صفر آل الله وارد مدینه شدند وهمزمان با ایشان جابر وارد کربلاشد واو اول زائر حسین ع است .(البته از انس )
حال چرا هر سال در 20صفر این داستان تکرار می شود ؛
باید بزرگترین روانشناسان وجامعه شناسان عالم جمع شده و دلیل را بیابند که البته حل آن بعید است .
قال الفاضل الدربندی "
اعلم ان هذه الروایات لم یظهر منها ان ورود آل الرسول ص الی کربلا کان یوم الاربعین او العشرین من شهر صفر ، ولا یخفی ان دعوی ورودهم الی کربلاء فی یوم الاربعین او العشرین من صفر دعوی غیر معقولة ، لان آل الرسول کانوا فی الکوفة فی مدة سجن ابن زیاد ( لع ) ثم کانوا فی مدة مدیدة فی دمشق فی سجن یزید لع.
ثم انهم قد اقاموا ماتم سید الشهداء فی دمشق مدة سبعة ایام وکان ذلک بعد خلاصهم من سجن یزید (لع) وقد عرفت کل ذلک ؛ فهذا کما تری لا یجتمع مع القول بانهم وردوا الی کربلا ء یوم الاربعین او العشرین من صفر
وبالجملة فان ورود آل الرسول من الشام الی کربلا ء فی یوم العشرین من صفر مما لا یتعقل "
اسرار الشهادات 3/458
یکی از نویسندگان ، اصرار فراوان بر ثبوت این موضوع دارد
حالیه دلیل چیست ؟ خدا داند . حتی بعضا ً متوسل به طی الارض میشوند .
ابن زیاد اسرا را با شمر وخولی وشبث بن ربعی به همراه تعدادی
از آن قوم ظالم ، به شام ارسال داشت . که آنها هم با تانی حرکت می کردند وبه هر شهری می رسیدند .بدانجا وارد وآل الله را اذیت می کردند. تا در معرض مردم قرار گرفته واز حکومت حساب ببرند .
حال می پرسیم ، ما قبول داریم زینب کبری ع ؛ امام سجاد ع و
یا سایر اهل البیت طی الارض داشته باشند ، آیا شمر هم طی الارض داشته است .؟ خولی چطور ؟
مگر نمی گوئید اسرا بر شتران کج ومعوج بدون پالان سوار بودند ،
پس چطور طی الا رض می کردند . ؟حتما شتر هم طی الارض می کرد ؟ سرعت شتر چقدر است ؟
قال فی اسرار الشهادات :
وعن المنتخب : ان اللعین ابن زیاد دعی بالشمر وخولی وشبث بن ربعی . وضم الیهم الف فارس ... امرهم ان یشهروهم فی کل بلدة یدخلونها " ج 3/300 معنای همان است که اول آوردیم .
سوال : آیا عزاداری تا چهل روز مستند ی دارد ؟آری . در روایت دارد هر گاه پیغمبری بمیرد آسمان تا 40سال گریه می کند واگر امامی بمیرد تا 40ماه وهر گاه علام ربانی یمبرد تا 40روز واما برای امام حسین ع تا روز قیامت . کما قال " واذا مات العالم العامل بعلمه بکت اربعین یوما ً علیه واما الحسین ع فتبکی علیه السما ء والارض طول الدهر . ( اسرار الشهادات 3/83)
« فرهنگ عاشورائی »
فرهنگ عاشورائی ، یعنی عشق به خدا ودین ، تعهد وادای مسولیت ؛ زیر بار ظلم نرفتن ،
فرهنگ عاشورا یعنی سه عنصر سازنده حیات انسان ؛فرهنگ عاشورا ، پیمودن راهی است که سرمنزل آن را خدا فرمود :
" ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا ً بل احیاء عند ربهم یرزقون " آل عمران 169.
عاشورای امام حسین ع مکتب است ؛ مغناطیس بسیار قدرتمندی است که هرمومن عاشق وشیدائی را مجذوب کند
فرهنگ عاشورا طی سه منزل است :
1- جهاد . 2- ایثار 3- شهادت
حسین بن علی ع قهرمان این راه است .کسی که با پشت سر گذاشتن هر سه عنصر فوق الذکر درس بزرگی به بشریت داد که در سالهای بعد وتا یوم القیامه ، جاویدان است .او از پدر آموخت که باید مجاهد ایثار گر وشیفته شهادت؛ توامان باشد .با بدیها مبارزه کند واز جان خویش مایه بگذارد .
فرهنگ عاشورا ، تبلور عینی وعملی کلام رفیع المنزلت علی ع است .که فرمود:من عاشق شهادتم ، در لحظات مصاف با دشمن آرزوی آنرا دارم.شهادت را به یک روز ماندن با اینها ترجیح میدهم .
" لولا طمعی عند لقائی عدوی ارجو فی طلب الشهادة وتوطینی نفسی لاحببتُ ان لا ابقی هولا ء یوما ً واحدا ً" نامه 35نهج البلاغه
وامام حسین ع هم وقتی مسلم بن عقیل رابه کوفه ارسال کرد فرمود :
وانا ارجو ان اکون انا وانت فی
درجة الشهداء ، فامض علی برکة الله حتی تدخل الکوفة .(دوست دارم ، خدا من وتورا شهادت روزی فرماید) الفتوح 5/53
السلام علیک یا ابا عبد الله ...الذی بذل مهجة فیک حتی استنقذ عبادک من الجهالة وحیرة الضلالة .
مفاتیح ص 737
آری ، اینها ارکان فرهنگ عاشورا هستند .
جهاد ؛ ایثار و شهادت طلبی ؛ که باید برای ما ؛ الگوباشند .این که می گویند از امام حسین ع ، درس بگیریم ، اینها را می گویند .رمز پیروزی وغلبه بر دشمن در تمامی ابعاد، این سه رکن رکین هستند .
تا چه کسی در عمل، سالک باشد .سعادتمندآنکسی است که گوی سبقت را در عمل ربود ." نافسوا فی المکارم"
واما بعد :
بزرگترین خرافه ای که در نهضت امام ع وارد کردند ، دو عنصر خطر ناک بود که توانست مسیر اصلی فرهنگ عاشورا را قدری منحرف سازد .
عناصر :
1- تحریف 2- تحریم
تحریف در لفظ ودر معنا .
تحریف لفظی خیلی مهم نیست ، آنچه مشکل آفرین است ، تحریف معنوی است .
وتحریم مورد نظر ما عبارت است از :
تحریم تعمق وتدبر وکنکاش در رخدادها وخطابات امام حسین ع
امام ع در برخورد با حر بن یزیدریاحی در یک روز، یک نکته را دوبار فرمودند . تا جاهلان را بیدار کنند .
قبل از نماز ظهر ؛ خطبه ای خواندند وفرمودند :
"وان لم تفعلوا کنتم لمقدمی کارهین انصرفتُ عنکم الی المکان الذی جئت ُ منه الیکم "
ودر خطبه قبل نماز عصر فرمودند :
"فان ابیتم الا الکراهة لنا والجهل بحقنا وکان رایکم الان غیر ما اتتنی به کتبکم وقدمت علی به رسلکم؛
انصرفت ُ عنکم . "
در این کلمات امام ع برای جویندگان وتشنگان حقیقت نکات ارزشمندی نهفته است .
قران می فرماید " فمنهم شقی وسعید " هود 105
ویا روایت فرمود "
الشقی من شقی فی بطن امه والسعید من سعید فی بطن امه "
واما این کلمات تفسیر دارند که باید از اهل فن بپرسیم .
فقال ع " الشقی من علم الله وهو فی بطن امه انه سیعمل اعمال الاشقیاء والسعید من علم الله وهو فی بطن امه انه سیعمل اعمال السعداء . کتاب توحید صدوق ص 356
ویا این که فرمودند ؛ منظور از" امه"« نفس » است .که برای انسان ُام مجازی است .
قال : ولهذا الحدیث معنی آخر وهو ان ام الشقی جهنم ، قال الله تعالی " واما من خفت موازینه فامه هاویه " والشقی من جعل فی الهاویه ؛ والسعید من اسکن الجنة .
خلاصه کلام این است که ؛ خداوند به تمام وقایع علم دارد .
امام صادق ع هم اشاره دارد به همین موضوع که :
" لبسق علمه فیهم "
ِاخبار خدا از علم اواست .ومنافاتی هم با اختیار ومسؤل بودن انسان ندارد .
" لا اکراه فی الدین " بقره
" انا هدیناه السبیل اما شاکرا ً واما کفورا ً " الدهر
قرار دادن سیره حسینی در زندگی شرطرسیدن به فوز اکبر است .خودش فرمود :
"ولکم فیّ اسوة "
قیام من برای شما الگو است . (امام حسین ع ).
منظور امام ع از جمله " لو ترک الغطاء لنام " چیست ؟
ً جمله لو ترک القطا لنام "، در جائی استعمال می شود که شخص بر کار مکروهی ، مجبور شود .
کما قال فی المنجد :
یضرب ُ مثلا ً لِمَن حمل َ علی مکروه مِن غیر اِرادته . ص 975 قسمت فرائد الادب المنجد
واما ، امام ع در هر مرحله از حرکت جهادی خود بر طبق اسلام حرکت می کند .مردم کوفه با ارسال مکتوبات فراوان؛ امام را در مقابل عملی قرار دادند که اگر بر خلاف آن عمل کرده وبقول ابن عباس مثلا ً به یمن می رفت ودر آنجا طبق گفته خود امام بدست عمال بنی امیه کشته می شد .تاریخ ومردم کوفه امام را ( العیاذ با لله ) مقصر دانسته ومی گفتند اگر بسوی ما می آمد ، از او دفاع می کردیم .( خود امام فرمود "وقد وجب علی اجابتهم وقام لهم العذر علی عند الله سبحانه :برمن واجب است که دعوت کوفیان را اجابت کنم )
ولذابا قتل مسلم وانصراف کوفیان از بیعت امام ع ، حجت برامام برای تشکیل حکومت علوی در کوفه بقول بعض دانشمندان منتفی شد .شما به اولین نامه کوفیان که با امضاء بزرگانی چون حبیب بن مظاهر است توجه کنید تا اقدام سنجیده امام در رفتن بدانسوی مبرهن گردد.
« بسم الله الرحمن الرحیم ، للحسین بن علی ، من سلیمان بن صرد ،والمسیب بن نجبة ،ورفاعة بن شداد،وحبیب بن مظاهر ، وشیعته من المومنین والمسلمین من اهل الکوفة ، سلام علیک ، ...
...انه لیس علینا امام ٌ ، فاقبل لعل الله ان یجمعنا بک علی الحق ،...ولو قد بلغنا انک قد اقبلت َ الینا
اخرجناه ُ حتی نلحقه بالشام . ان شاء الله والسلام علیکم ورحمة الله. »
شما باشید وچنین نامه قرص ومحکی چه می کنید ؟اگر بدان جواب مثبت ندهید ، قطعا ً در پیشگاه تاریخ شما را مقصر می دانند .
آری ، مشروعیت حکومت بر دو اصل استوار است :1- امت 2- امامت
در واقع بدون خواست مردم مؤمن ومتعهد ؛ هیچ حکومتی کاربردعملی ندارد ولو معصوم باشد .
کلام امام علی ع را در منشور مدیریت اسلامی به مالک اشتر مطالعه کنید ، فرمود :
"واجمعها لرضی الرعیة فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة وان سخط الخاصة یغتفر رضی العامة "
قال علی ع " لیس لی ان احملکم علی ما تکرهون "
یعنی ، هرگز چیزی را که از آن کراهت دارید بر شما تحمیل نمی کنم .
امام در شب عاشورا طی خطبه ای فرمود :"فانطلقوا جمیعآًً فی حِلٍ. لیس علیکم منی ذمام ٌ.هذا لیل ٌ قد غشیکم ُ فاتخذوه جملا ً . ثم لیاخذکل رجل منکم بید رجل من اهل بیتی وتفرقوا فی سوادکم ومدائنکم حتی یفرج الله فان القوم انما یطلبونی ، ولو قد اصابونی لَهَواعن غیری ." ( لهوف ص 201)
فرمود "هرکس خواست برود ، دست زن وبچه مرا هم گرفته با خود ببرد .در شهرها پراکنده شوید تا خدا گشایش دهد . این قوم فقط مرا می خواهند ، واگر بر من دست یابند کاری به دیگران ندارند ."
آری این است فرهنگ عاشورائی امام حسین ع ،
حریت وآزادی در قول وعمل.
آری ، انصرافِ امام از حکومت تشکیل دادن در کوفه بر طبق نامه های ارسالی ایشان ودرخواست بزرگان کوفه مبنی بر تعجیل امام ع برای حرکت بسوی کوفه واتمام حجت ظاهری بر امام ع ؛ قابل تحسین ومقبول است . هیچ اشکالی هم بر امام وارد نیست .هر چه باشد ، تشکیل حکومت و تکلیف
امر به معروف ونهی از منکر ، واجب کفائی بوده وعمل بدانها محدودیت وشرایط خاص دارد . اما جهاد با ظلم وگناه واجب عینی است .وغیر قابل استعفاء .ولو مبارزه منفی .
به نامه کوفیان بنگرید :
بسم الله الرحمن الرحیم : للحسین بن علی من شیعته المؤمنین والمسلمین . اما بعد :
"فحی هلا فان الناس ینتظرونک لا رای لهم غیرک ، فالعجل العجل ثم العجل العجل "
(بحار الانوار 44/334ومناقب آل ابی طالب 3/241وتاریخ یعقوبی 2/242و اعلام الوری 1/436.ارشاد مفید 2/38وروضة الواعظین ص172)
حتی در مثیرُ الاحزان دارد که "فقد اخضرت الجنانات...فقدم اذا شئت فانما تقدم علی جند مجند لک والسلام علیک ورحمة اله .(یعنی باغها وکشتزارها سرسبز وما منتظر قدوم شما هستیم ) ص 16.
امام می تواند از واجب کفائی استعفاء دهد ولی از واجب عینی هرگز . باید عمل کرد ولو در پائین ترین سطح ممکن .عدم مبارزه امام یعنی تائید اعمال شیطانی یزید . سکوت امام در برابر یزید یعنی تائیدکارهای او .
امام حسین ع در واپسین لحظات می خواست با در پیش گرفتن سیره عملی برادر بزرگوارش امام مجتبی ع از جهنمی شدن عده کثیری مسلمان جلوگیری کند .امام رئوف است .آنقدر که حتی اگر بعد از قتل ابو الفضل ع هم پشیمان می شدند وبر می گشتند ، امام همه را می بخشید .مگر پیامبر ص در فتح مکه نفرمود :همان کاری را می کنم که برادرم یوسف کرد ."انتم الطلقاء یغفرالله لکم " همه آزادید بروید ؛ خدا- ان شاء الله -می بخشد
هدف امام ع جنگ وستیز نیست , اصلاح است ، ساختن است ونه تخریب ؛ امام مدافع است .
مدافع دین وقران وحریت وآزاد منشی انسانها .آنها دست از تجاوز بردارند؛ امام طرفدار صلح ودوستی است .مگر پیامبر ص صلح حدیبیه را امضاء نکرد ؟
**********
خطبه امام سجاد در قبل ورود به کوفه را چنین گویند :
"ایها القوم ان الله وله الحمد ابتلانا بمصائب جلیلة وثلمة فی الاسلام عظیمة قتل ابو عبد لله الحسین
وعترته وسبی نسائه وصبیته ." ص 237
دقت روی لفظ " ثلمة " کنید . که بمعنای شکاف در دین است .باکشته شدن حسین –ع-در دین شکاف پدید آمد.
با اسارت خانواده او همچنین شد .
جالب است بدانید که گویندگان در سخنرانیهای خود به گاه نیاز، می گویند :
اذا مات المومن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شی .
( هر گاه عالمی بمیرد در دین اسلام رخنه می افتد ، که هیچ چیز آنرا پر نمی کند )
آری با شهادت حسین بن علی ع هم بر دین اسلام لطمه ی سنگینی وارد شد که فرمودند:
"واصبح کتاب الله بفقدک مهجورا ".
مستدرک الوسائل 10/405والمقنعه ص 491.اقبال الاعمال ص 334
******
سوال : داستان مذاکره امام حسین ع با عمربن سعد چیست ؟
ج= بسیاری از مورخین شیعه وسنی ، قصه ای را نقل کنند که در کشاکش صف آرائی سپاه حق وباطل بین رهبران طرفین بوجود آمد .و آن بدین قرار است :( ان القنی اللیل بین عسکری وعسکرک ؛شب که فرا رسید وتاریکی همه جا را پوشاند،ملاقاتی باشد بین من وتو) مقتل ابی مخنف ص180
شبی امام حسین ع از عمربن سعد خواست تا با او ملاقات داشته ،خواسته های اورا شنیده وبر یکی از آنها مصالحه کنند .تا بدینوسیله از خونریزی جلوگیری بعمل آمده وخون بیگناهی ریخته نشود .وآن سه امر چنین هستند :
1- امام به مدینه برگردد.
2- امام به قلعه ای از قلاع مسلمین برود .
3- به شام رفته وبا یزید مذاکره کند .
نقل ماجرا از کتاب ارشاد شیخ مفید ره :
-...قال الحسین ع –"انی ارید ان القاک فاجتمعا لیلا ً طویلا ً ، ثم رجع عمر بن سعد الی مکانه وکتب الی عبد الله بن زیاد : اما بعد : فان الله قد اطفا النائرة وجمع الکلمة واصلح امر الامة ً هذا حسین قد اعطانی ان یرجع الی المکان الذی اتی منه او ان یسیر الی ثغر من الثغور فیکون رجلا من المسلمین ً له ما لهم وعلیه ما علیهم ، او ان یاتی امیر المومنین یزید فیضع یده فی یده ، فیری فیما بینه وبینه رایه وفی هذا [ لکم ] رضی وللا مة صلاح . الارشاد ج 2ص87
قال فی ِاعلام الوری طبرسی ج1ص453:
فلما قراَ عبید الله الکتاب قال : هذا کتاب ناصح مشفق علی قومه . فقام الیه شمر بن ذی الجوشن فقال :
شمر گفت ای امیر اگر بگذاری حسین برود ، قدرت او زیاد وقدرت وشوکت تو مضمحل می شود ، قبول نکند وکار اورا یکسره کن .
بالاخره ابن زیاد را پشیمان واورا وادار بر قتل امام حسین ع نمود .
فقال ابن زیاد : نعم مارایتَ . الرای رایکَ اُخرج الی عمر بن سعد فلیعرض علی الحسین واصحابه النزول علی حکمی ، فان ابو ا فلیقاتلهم ، فان ابی ان یقتالهم فانتَ َامیر الجیش واضرب عنقه وانفذ الی براسه .
این خبر دقیقا ً در کتب ذیل وارد شده است .
1-مقتل ابی مخنف ص 100( البته با لفظ بین مردم شایع است ... چنین می آورد )
2-کلمات الامام الحسین ص 388( ایشان بعد از نقل ؛خبر معارض آن را هم چنین بیان می کند که در مقتل ابی مخنف هم وارد شده است .
( ما در تشریح داستان ، در آتی خبر معارض را می آوریم . صبر بفرمائید )
3-بحا ر الانوار مجلسی ج 44ص389.
4- معالم المدرستین العسکری ج3ص85.
5- جواهر المطالب فی مناقب علی ع ج2ص268.
( ایشان داستان را قبول ندارد )
6- تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر ج45ص51.
7- البدایة والنهایة ابن کثیر ج6ص260.
نقل خبر از طریق ابن کثیر چنین است :
«وطلب منهم الحسین احدی ثلاث : اما ان یدعوه یرجع من حیث جاء ، واما ان یذهب الی ثغر من الثغور فیقاتل فیه ، او یترکوه حتی یذهب الی یزید بن معاویة فیضع یده فی یده ، فیحکم فیه بما شاء ، فابوا
علیه واحدة منهن ، وقالوا : لابد من قدومک علی عبید الله ین زیاد فیری فیک رایه ، فابی ان یقدم علیه ابدا ، وقاتلهم دون ذلک ، فقتلوه رحمه الله ،
وذهبوا راسه الی عبید الله بن زیاد فوضعوه بین یدیه ، ...
8-مقاتل الطالبین ص75.
9- لواعج الاشجان ص 257
( ایشان هم بانقل خبر معارض ، داستان را تکذیب می کند .)
10- روضة الواعظین النیشابوری ص183.
« داستان به احتمال قوی جعلی است, چرا که با مرام حسین بن علی نمیسازد »
اولا ً در تمام نقلها دارند که عمر بن سعد ، خود نوشت برای ابن زیاد ،که حسین –ع- چنین می خواهد. اگر یکی از سه امرپیشنهادی رابرگزینیم
او هم قبول دارد ؛ با این کار بین امت خونریزی نمی شود وآن سه امر عبارتند از :
1- امام به مدینه برگردد.
2- اجازه دهید به یکی از سر حدات مرزی برود
3- اجازه دهید به شام رفته ودست در دست یزید
بگذارد ، وهر چه او حکم کرد بپذیرد ...
ابن زیاد با دریافت نامه
خوشحال شد وقبول کرد . شمر حاضر بود با حیله ونیرنگ ، مغز ابن زیاد را شستشو داد واورا بر قتل امام تحریص کرد .
(وشد هر آنچه نباید بشود .).
دقت کنید در هیچ نقلی مستقیما ً، کلام امام ع وجود ندارد .
ظاهرا عمر سعد برای فرار از درگیری با امام این ترفند را بکار برد ولی از بخت بد ، شمر ملعون
آنرا خراب کرد .( عمر بن سعد حکم حکومت "ری" در دستش بود ، قضیه امام حسین ع که بوجود آمد .اجرای آن حکم را منوط به فیصله دادن کار حسین بن علی ع نمودند . فلذا عمر بن سعد ، می خواست با یک دست دوتا هندوانه بردارد ، هم
دستش به خون امام آلوده نشود وهم به حکومت "ری "برسد . که ابن زیاد هم از او حرامزاده تر بود. )
واما خبر معارض این داستان که غالبا ً مورخین نقل کرده اند از جمله محسن امین در لواعج الاشجان و ابی مخنف در مقتل خود آورده چنین است :
«وقد روی عن عقبة بن سمعان انه قال صحبت الحسین من المدینة الی المکة ومن مکة الی العراق ولم افارقه حتی قتل وسمعت جمیع مخاطباته الناس الی یوم مقتله فوالله ما اعطاهم ما یتذاکر به الناس انه یضع یده فی ید یزید ولا ان یسیروه الی ثغر من ثغور المسلمین ولکنه قال : دعونی ارجع الی المکان الذی اقبلت ُ منه او دعونی اذهب فی هذه الارض العریضة حتی ننظر الی ما یصیر الیه الناس فلم یفعلوا "
یعنی : عقبه می گوید من با امام در تمام لحظات بودم ؛ اصلا نفرمود که دست در دست یزید می گذارم ویا به قلعه ای پناه ببرم .ولی این را فرمود که بگذارید به مکانی که از آن آمده ام برگردم ودر آنجا تا فرود آمدن اَجل بمانم . ولی آن مردم قبول نکردند . ( رک مقتل ابی مخنف ص182)
واماوجه سوم معارض داستان :
قال الحسین بن علی ع :
انی لا اُبایع له ابدا ً ، لان الامر انما کان لی من بعد اخی الحسن . مقتل خوارزمی 1/182
فرمود ، هرگز با یزید بیعت نمی کنم (هیهات من الذلة )
امر حکومت بعد از برادرم ( امام حسن ع )به من تعلق دارد .
ود ر جای دیگری فرمود :
یزید رجل فاسق ، شارب الخمر ، قاتل النفس المحترمة ومثلی لا یبایع ُ لمثله . بحار الانوار 44/325
یعنی مثل من با مثل یزید که شار خمر است وقاتل ، هرگز بیعت نمی کند .
فلذا نتیجه می گیریم که :
اولا ً ؛ احتمال دارد عمر سعد ویا بنی امیه این داستان را ساختند تا چهره امام را مخدوش کنند
زیرا در نقلها می گوید ؛ امام چنین گفت . یعنی از زبان امام می گوید .
ثانیا ً یکی از راویان اخبار که حاضر بوده آنرا نفی می کند .الا بعض آنرا که قبول دارد .
ثالثا ً ؛ عقیده ومرام حسین ع، عدم بیعت با مثل یزید است .محال است امام دست دردست یزید بگذارد .
بلی ممکن است جمله به مدینه برگردم را فرموده باشد ؛ همانطوری که شاهد ماجرا تائید می کند وکلام امام ع ؛" انصرفت عنکم " در ملاقات با حرهم می تواند مستند آن باشد .
سوال : آیا اصل ملاقات صرف نظر از مفاد گفتگو صحت دارد یا خیر ؟
ج = آری اصل ماجرا صحت دارد ؛ مورخین نقل کرده اند ( مفید) لیکن بین امام حسین ع وعمر سعد چه گذشت
هیچ کس نمی داند .
«قیام توابین »با شعار یا لثارات الحسین
بعد مرگ یزید بن معاویة پسرش "معاویة بن یزید خلیفه شد .سه ماه ویا 40روز خلیفه بود . 23سال سن داشت و جوان سلیم النفسی بود . از اعمال پدرش یزید تبری جست . بهمین خاطر او را با" سم" کشتند .
عبد الملک بن مروان جانشین او شد . ابن زبیر هم ادعای خلا فت کرد وعده ای با او بیعت کردند .
این دو نفر با به نزاع پرداختند .برای اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبی ج2ص254مراجعه کنید .
قال السجاد ع " اللهم اشغل الظالمین بالظالمین " امام علی ع فی آراء الخلفاء /152
خدایا قوم ظالم را به خودشان مشغول کن .
در سال 65هجری ، قیامی برای خونخواهی حسین بن علی ع به رهبری سه تن از بزرگان کوفه ، بنامهای :
سلیمان بن صرد خزاعی از یاران علی ع ،
ابراهیم بن مالک اشتر نخعی فرزند مالک اشترو
مختاربن ابی عبیده ثقفی از سرداران فاتح ایران بوجود آمد .که( شعار ایشان یا لثارات الحسین بود) سرانجام آن کشتار قتله امام حسین ع، در روز عاشورا بود .
ایشان عزم وپیمان بستند که تا آخرین قطره خون خود از پای ننشته وانتقام امام واصحاب اورا بگیرند
شعار ایشان این بود « اقتلوا انفسکم »..
در اولین نبرد سنگین بین ایشان وسپاه ابن زیاد سلیمان صرد خزاعی کشته شد ویاران او پراکنده شدند .اما مختار و ابراهیم بن مالک ایستاده وبا جمع آوری لشکر به مبارزه ادامه دادند .
(در باب مختار دو نظریه وجود دارد ، نظریه اول ذم اواست .گویند مردم را به امامت محمد بن حنفیه پسر علی ع دعوت می کرد .ونظریه ،دوم مدح اواست .اگر همین یک عمل او یعنی نابود کردن قاتلان امام حسین ع باشد که باعث خوشحالی دل امام سجاد ع واهل بیت شد برای مدح او کافی است .( گویند وقتی سر ابن زیاد را در جلوی امام سجاد ع گذاشتند او خندید .تاریخ یعقوبی 2/259)جنبه مثبت مختار برتری دارد .کار او در خور ستایش است
در زمان شهادت امام حسین ع مختار در زندان بود وبعد از آن
بوساطت شوهر خواهر خود عبد الله بن عمر بن الخطاب آزاد شد .مختار مردی سیاس ، شجاع ومدبر بود .
سرانجام مختار بعداز کشتن تمامی عاملان جنایت کربلا ؛ خود بدست مصعب بن زبیر ، بعد از نبردی جانانه کشته شد ( فلم یزل یقاتلهم اشد قتال یکون . تاریخ یعقوبی ).(سال 67هجری )صحنه نبرد او با مصعب بن زبیر از شور انگیزترین میادین نبرد بوده ورشادت وپایمردی او در آن روز مثال زدنی است .
مصعب بن زبیر نیز توسط عبد الملک بن مروان در سال 71 بقتل رسید . برادرش عبد الله زبیر هم در سال 73 کشته شد .( الذریعة 1/348)
الکیسانیة :
ایشان اتباع مختارهستند که به امامت محمد حنفیه معتقد بوده وگویند او زنده ودر کوه رضوی زندگی می کند .
مهدی منتظر اواست .( وهو المهدی المنتظر )
ایشان امامت امام سجاد ع را قبول ندارند .
قال القاضی النعمان المغربی :«الکیسانیة ، وسموا الکیسانیة بکیسان رئیسهم ، وکان فیما قیل مولی لعلی علیه السلام ، وکان مع المختار یتتبع قتلة الحسین ع فیقتلهم ویخرب منازلهم ، وزعموا ان ابن الحنفیة امر المختار بذلک . ..و واظهر القول بامامة محمد بن الحنفیة ...»
شرح الاخبار ج3ص315
دلیل کیسانیه برای امامت محمد حنفیه این است که امام علی ع در روز جنگ بصره رایت را بدست اوداد .در حالی که حسنین ع بودند .
قال النوبختی "الکیسانیة : وهم الفرقة بامامة محمد بن حنفیة لانه کان صاحب رایة ابیه یوم البصرة دون اخویه ویدعون بقائه حیا ً . فرق الشیعه للنوبختی ص23.
کیسانیه با امام باقر ع جدل می کردند وفوت محمد حنفیه را قبول نداشته ومی گفتند مثل عیسی ع است ، امر او بر مردم مشتبه شده است .امام ع می فرمود " حماقت نکنید ، پدرم برایم گفت که اورا دفن کردند؛ ولی هرگز برای این امت جاهل که بسان خوارج بودند افاقه نکرد .( مناقب آل علی 3/333)
شیخ مفید در رد این قوم جاهل گوید :
الکیسانیة وهم اصحاب المختار ، وانما سمیت بهذا الاسم لان المختار کان اسمه اولا کیسان ، وقیل انما سمی بهذالاسم لان
اباه حمله وهو صغیر فوضعه بین یدی امیر المومنین ع قالو ا :
فمسح یده علی راسه وقال : کیس کیس فلزمه هذا الاسم ، وزعمت فرقة منهم ان محمد بن علی ع استعمل المختار علی العراقین بعد قتل الحسین ع وامره بالطلب بثاره وسماه کیسان لما عرف من قیامه ومذهبه ...
( الفصول المختاره مفید ص296)
ودر صفحه 297گوید : امام بعد از علی ع به اعتقاد کیسانیه ، محمد حنفیه است .
امام حسن ع در باطن برای او دعوت
می کرد وامام حسین ع به اذن او با شمشیر برایش دعوت کرد .یعنی هر دوی ایشان نماینده محمد حنفیه بودند .
عده ای دیگر از کیسانیه گویند امامت از محمد حنفیه به پسرش عبد اله بن محمد منتقل شده واز او به بنی العباس .
عده ای از ایشان می گویند همین آ قا عبد الله زند ه است واو قائم است .
"ان عبد الله بن محمد حی لم یمت وانه القائم "
قال السید علی فی الریاض :
"الکیسانیة وهم کل من قال بامامة محمد بن الحنفیة بعد الحسین (ع)وانه حی غائب فی جبل رضوی ربما یجتمعون لیالی الجمعة فی الجبل ویشتغلون بالعبادة علی ما حکی وهم اصحاب مختار ابن ابی عبیدة ، المشهور ویقول ان لقبه کیسان ومنشاه ان امیر المومنین .... ( که داستان را نقل نمودیم )ج2ص26
سوال : در تاریخ آمده که محمد حنفیه زنده ودر کوه رضوی زندگی می کند .هر چند که این قول کیسانیه است
واعتقاد شیعه بقول امام باقر ع بر فوت او؛ وغسل وکفن ودفن او توسط امام سجاد ع است .
« اباحت سینه زنی برای امام حسین ع وسائر الائمه ع»
اباحت هر نوع عزاداری برای معصمومین ع مطابق با سلایق مردم در هر عصر وزمانی با رعایت اصول شرعیه
و پرهیز از اعمال منهی ٌعنه ؛ مثل حرمت وهن دین اسلام ، تحریک دشمنان به اقدامات تلافی جویانه ؛ وغیره؛
تحت عمومات تعظیم شعائر دین قرار گرفته وشارع ردعی از آن ندارد . برای مثال ، پرهیز ازمجالسی که موجب توهین به بزرگان اهل سنت شده وخدای نخواسته بعض ایشان هم در اقدام مشابه به مقدسات ما اهانت کنند .
قران گوید : ولا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم " انعام /108
شما به بتان مشرکین فحش ندهید که آنها هم به خدا فحش میدهند . واما بحث سینه زنی وحدود آن :
قال رسول الله ص :" لیس منا مَن ضَرَبَ الخدود وشَقّ الجیوب "
از ما نیست کسی که سیلی بر صورت خود زند ویا گریبان را پاره کند . ( البته در غیر مرگ برادر ؛ چرا که موسی ع در مرگ هارون برادرش گریبان خودراپاره کرد )
رک: مسکن الفؤاد شهید ثانی ص108و مسند احمد 1/386و الذکری ص72ومستدرک 2/452
جواهر الکلام 4/370و مسند احمد بن حنبل 1/386
حدیث فوق الذکر را فریقین اسلامی در کتب روائی و فقه استدلالی آورده وراوی آن ابن مسعود میباشد . مجتهدین در کتاب « کفارات » از این حدیث برای وجوب ویا عدم کفاره در سیلی بصورت نواختن وگریبان پاره کردن استفاده کرده ، لیکن استثناء هم دارد . وآن عزای امام حسین ع است .
آنچیزی که ما در این مقاله درصدد بیان آن هستیم ؛ اباحت سینه زنی در عزای امام حسین ع است ؛ حتی تا جائی که خون جاری شود .
البته این عمل نه تنها برای امام حسین ع مستحسن است ، بلکه برای فقدان تمام فقهاء وعلمای ربانی اسلام و خدمتگزاران دین وشریعت وامت اسلام هم، ممدوح بوده واز مصادیق
" ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب " است . حج 32
وسوسه شیاطین راه بجائی نبرده ومومنین نباید به وساوس ودسیسه های خناسان وقعی بنهند . حسین بن علی ع در راه حفظ آثار دین جدش از خون خو د وفرزندان ویاران با وفایش مایه گذاشت ، آنوقت عده ای در اباحت سینه زدن اشکال وارد می کنند .ادله عقلی ونقلی را نقل می کنیم .
خبر مروی از پیغمبر ص که فرمود: از مانیست کسی که در مصیبت؛ سیلی بر صورت خود زند
و یا گریبان ( یقه پیراهن) پاره کند . ( چونکه تضییع مال است)
اهل سنت با توسل به این خبر مصرانه می گویند که سینه زدن ؛ حتی برای حسین بن علی ع هم حرام است .
خبر دیگری از پیغمبر ص نقل کنند که فرمود :
" لیس منا مَن لطمِ الخدود وشقِّ الجیوب ودعا بدعوی الجاهلیة "
رک : المغنی لابن قدامه 2/411و عوالی اللئالی ( شیعی) 1/111
در صحت اخبار؛ ما شک نداریم . گوئیم در هر چیزی استثناء وجود دارد ؛ کما قال :
« لکل شیء مخرجاً فی الشرع » قضیه عزاداری امام حسین ع شرط بقای دین است .
کما نقل" الاسلام محمدی الحدوث فهو حسینی البقاء " الغدیر 3/246
اینکه پیغمبر ص فرمود : " حسین ٌُ منی وانا من حسین " در واقع رمز ماندگاری اسلام ومذهب تشیع است که در عزاداری امام حسین ع نهفته است .
سینه زدن درسی بزرگ از مکتب امام حسین ع است که همنوائی وهمدردی شیعه را با رهبر آزاده خویش تداوم میبخشد . فوران شور وتهییج جوانان در مکتب حسینی با همین سینه زدنها ست . آری، شعور با شعار لازم وملزوم بوده وغیر قا بل انفکاک است. ما همیشه این مطلب را سر داده ایم که مکتب امام حسین ع ، بعنوان بارزترین مصداق فرهنگ شهادت طلبی ونهضت دینی ، شامل دو بال پروازی است :
اول – جنبه ی عقلانی ( شعور دینی وباور مذهبی )
دوم – جنبه احساسی وعاطفی ( شعار بدون خرافات ) .
وایندو باید در تمام هیئات حسینی بنحو اتم اکمل تبلور داشته باشد . تعلیم معارف همپای با ابراز شور وهیجان . که اگر اولی نباشد ؛ شعار بدون شعور است واگر دومی نباشد ؛ مجلسی خشک وسرد بوده و گیرائی ندارد . شما با سفر به بلدین شریفین مکه ومدینه وعتبات عالیات این وجه تفریق را کاملا احسا س می کنید .
واما براهین نقلی:
شیخ طوسی در کتاب « تهذیب الاحکام » حدیثی رااز ابن سدیر از امام صادق ع نقل
کند که ایشان فرمودند : " ولا شیء فی اللطم علی الخدود سوی الاستغفار والتوبة "
یعنی ، هرگاه در مصیبت کسی ، سیلی بر صورت زده شود ویا یقه پاره شود ، غیر از استغفار وتوبه ؛ کفاره ی خاصی ندارد . ودر ادامه می گوید :
" وقد شققن َ الجیوب ولطمنَ الخُدود الفاطمیات علی الحسین بن علی ع وعلی مثلِهِ
تُلطَمُ الخدود وتُشَقّ الجیوب " التهذیب 7/325حدیث 1207
تعریف « لطم » : ضرب الخد ، وصفحات الجسم ببسط الید " ( کتاب العین )
وایضاً : واللطم ُ : الضرب علی الوجه بباطن الراحة " (لسان العرب ومجمع البحرین)
با کف دست بر صورت ؛ گونه ویا هر کجای بدن زدن را « لطم » - سیلی – گویند.
به کلام سید مرتضی بر اساس نقل فاضل آبی در کشف الرموز دقت کنید :
" ( الخدود) سوی الاستغفار والتوبة ؛ ولقد شققن الجیوب ولطمن الخدود الفاطمیات ؛ علی الحسین بن علی ع ؛ وعلی مثله تُلطم ُ الخدود وتُشقّ الجیوب . وادعی المرتضی علی ذلک الاجماع . کشف الرموز 2/263
سید مرتضی ادعای اجماع بر حلیت سیلی بصورت زدن در عزای امام حسین ع را دارد . مستند او هم عمل خاندان واهل بیت امام حسین ع است .
سید محسن امین عاملی در کتاب « لواعج الاشجان » سیلی بصورت زدن فاطمیات را می آورد . " فقالت زینب واثکلاه ینعی الحسین الی نفسه وبکی النسوة ولطمن الخدود و شققن الجیوب " ص102
درزیارت ناحیه مقدسه منقول در مزار مشهدی ص504 دارد که :
ولقد فرسکَ الی خیامک محمحماً باکیا ، فلما راین النساء جوادک مخزیاً ؛ ناشرات الشعور علی الخدود لا طمات الوجوه وبالعویل داعیات والی مصرعکَ مبادرات ..."
واین عمل زنان با تائید سکوتی امام زین العابدین ع همراه شد .
صاحب جواهر ، شق الجیوب را در غیر امام حسین ع گوید :
" واما شقها فی غیرهما فالاحوط والاولی ترکه ان لم یکن اقوی " ج4ص370
ودر باب لطم الخدودهم ؛ انبیاء والائمة ع را مستثنا میدانند . ج4ص371
کما قال : " قد یستثنی من ذلک الانبیاء والائمة ع اَو خصوص سیدی ومولای الحسین بن علی ع " ایشان به خبری از امام صادق ع استدلال کنند که فرمود :
" کل الجزع والبکاء مکروه ما خلا الجزع والبکاء لقتل الحسین ع " المراد به فعل ما یفع من الجازع من لطم الوجه والصدر والصراخ ونحوها " ودر ادامه می فرماید که این امور در غیر مورد استثناء، حرام است . " فی اللطم والعویل ونحوها مما حرام فی غیره قطعاً ، فتامل . !
بزرگان فقه شیعی ، گویند در خبر ابن سدیر از امام صادق ع ؛ شخصی بنام محمد بن عیسی وجود دارد که وثاقت وعدالت او محل حرف است . شیخ طوسی وصدوق اورا
قبول ندارند وتوثیق نمی کنند . لیکن نجاشی وبه تبع او علامه حلی وی را توثیق می کنند .
قال فی غنائم الایام : " واما اللطم والخدش وجزالشعر فنقل فی الذکری الاجماع علی حرمتها عن المبسوط ." وبعد روایت « لا شیء فی لطم الخدود » را می آورد . 3/557
شهید ثانی در مسالک الافهام خبری را که متضمن سیلی زدن فاطمیات بر صورت خویش است را نقل ودر اصالت آن شک می کنند . که در مقابل ایشان ، جمع کثیری از فقهاء بدان عمل کرده فلذا گویند ؛ عمل اصحاب , جبران ضعف خبر کند .
مشابه این موضوع را داریم ؛ شبیه خبر مقبوله عمر بن حنظله .
واما خبر مورد نظر شهید ثانی : " ولقد شققن ولطمن الخدود الفاطمیات علی فقد الحسین ع وعلی مثله تلطم الخدود وتشق ُ الجیوب " وقد عرفت حال الروایة" ج10ص29
حاصل معنا تا اینجای داستان :
زمانی که سیلی بصورت زدن در رثای امام حسین ع اشکالی نداشته بلکه مستحب هم باشد ؛ بطریق اولی ؛ سینه زدن از اقرب قربات است . این مهم در کلام صاحب جواهر هم بود که ما آنرا آوردیم :
" من لطم الوجه والصدر " !
واما نظر خرّیت فقه ؛ علامه کاشف الغطاء :
" والظاهر تحریم اللطم والخدش وجزالشعر وشق الثوب علی غیر الاب والاخ خصوصاً بموت الولد او الزوج والظاهر اختصاصه ذلک کله حرامه ومکروهه بما کان للحزن علی فراق الاحباب اما ما کان لفقد اولیاء الله وامنائه فلا باس به "
کشف الغطاء ج1ص151
اقول:سینه زدن یکی ازسنن اعراب در عزای اقربا واحبا ء خویش است .
ما میتوانیم بر اساس ادله ؛ استحباب ویا عقلانیت ؛ تخلیه ی درون در عزای دیگران
به جهت ممانعت از بروز عقده های درون به اباحت سینه زدن هم تمسک بجوئیم .
مگر روانشناسان نمی گویندبگذارید شخص محزون گریه کند ، برایش مفید است
سینه زدن هم معین بر تخلیه ی عقده های درون است.( یا لیتنا کنا معکم فافوز معکم فوزاعظیما)
مؤلف کتاب « شعائر الحسینیة » گوید : " واللطم علی الصدر او علی عضو من البدن اذا لم یؤ د ی الی الضرر المحرم ،لا احد یقول بحرمته"
ودر ادامه گوید : سینه زدن نوعی برقرار کردن ارتباط عاطفی با امام ع است .
سوال : زنجیر زدن چطور است ؟
ج = زنجیرزدن فی نفسه اشکالی نداشته واز سنن عرب نیست ؛ مبدع این نوع عزاداری ، شیعیان پاکستان هستند . در حد معمول وعاری از خونریزی وبد جلوه دادن چهره مذهب تشیع واسلام در مقابل جهانیان ، آنهم اشکالی ندارد . منتهی الامردر تمام مراحل عزاداری بدو چیز توجه کافی شود :
اول – پرهیز از خرافات واوهام که موجب وهن اسلام است .
دوم – پرهیز از اضرار معتدٌ به ؛ بر بدن ؛ تا از مصادیق ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة " نشود . بقره 195
بقول آیت الله تبریزی : " ولا دلیل علی حرمة کل اضرار بالجسد ما لم یصل الی حد الجنایة علی النفس بحیث یعد ظلماً لها " صراط النجاة
مؤلف کتاب « الشعار الحسینیة » می نویسد :
" ضرب السلاسل ، وهذا العمل مباح بعنوانه الاولی ومستحب بعنوانه الثانوی جزعاً علی الامام الحسین ع لان کل نوع من انواع الانفجار العاطفی علی الحسین محمود ما لم یبلغ درجة اهلاک نفس "
واما دلیل مستحکم دیگر , نوحه سرائی امام زمان ع است در رثای جدش امام حسین ع است :
" فلئن اخرتنی الدهور وعاقنی عن نصرک المقدور فلاندبنک صباحاً ومساءاً ولابکین لک بدل الدموع دماً " المزار المشهدی ص501
یعنی آنقدر برایت گریه میکنم واگر اشکم تمام شود ، بعوض اشک خون گریه میکنم .
بنظر شما ، این عمل سختّر وسنگینتر است ویا سینه زدن ما . ولو سینه مان سرخ شود
تا سر حد سرخ شدن وسیلان خون آیه 84سوره یوسف است .
قال الله تعالی : " وقال یا اسفی علی یوسف وابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم "
یوسف نبی ع زنده بود ؛ پدرش حضرت یعقوب ع در فراقش آنقدر گریست تا کور شد
آری خواننده محترم ؛ اینها مختصری ادله بودند بر استحباب سینه زنی در رثای فقدان تمام اولیاء الله , همانطوری که علامه کاشف الغطاء فرمود ./.دانشمند بزرگ شیعه
شیخ عاملی در « الانتصار » می گوید : اینها اموری هستند که شخص را برای جانفشانی واعطای خون در راه دین یاری می کنند . ج9ص129
سوال : لخت شدن وبرهنه نمودن سینه ؛ برای سینه زدن اشکالی دارد؟
ج = فقهاء می فرمایند :برهنه شدن برای سینه زدن فی نفسه اشکالی ندارد ولی اگر موجب وهن دین شده ویا اعانت بر اثم باشد ( در منظر نامحرمان ) قطعاً اشکال دارد .
من الله التوفیق
مکتب القران فجر – بروجرد – محمد رضا فروزان 13/4/1389
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین فی یوم الجزاء