X
تبلیغات
فرهنگی

فرهنگی

معارف اسلامی و احکام فقهی

شریک القران

« بسم الله الرحمن الرحیم »

السلام علیک یا باب المَقام ، السلام علیک یا شریک القران ؛ السلام علیک یا سفینة النجاة ؛ السلام علیک ابداً ما بقیت وبقی اللیل والنهار انا لله وانا الیه راجعون ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم  رک :مزار مشهدی ص426و مفاتیح الجنان زیارت امام حسین ع در عید فطر وقربان                           

( شریک القران )

سوال ؛ اینست ، آیا خطاب شریک القران بحضرات معصومین ع ؛ صحیح است ؟

اولاً ؛ خطاب شریک القران در واقع ترجمان حدیث ثقلین است " انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض "

همسنگ قران قرار گرفتن ، همانا شریک قران بودن است .

شریک یعنی کسیکه در کاری با دیگری سهیم است . کما قاله تعالی :

" اشدد به ازری واشرکه فی امری "     طه 31و32

شراکت موسی وهارون ع در امر تبلیغ را میرساند . ویا اینکه نسبت بخودش می فرماید :

" لم یکن شریک فی الملک "   فرقان 2

کسی در کار خلقت با خدا سهیم وشریک نیست .

وقتی می گوئیم دو نفر با هم شریکند ویا دو چیز مشترکند ؛ میزان در سه چیز است :

اولاً : صفات مشترک دارند .

ثانیاً : در افعال شریکند .  وثالثاً : در غایات مشترکند ( هدف هردو یکیست )

حال بیائید باهم وجوه مشترک قران وعترت را در این سه باب برکاویم .

برای اینمورد 10آیه از آیات نورانی قران را بر گزیده وملاک قرار میدهیم :

اول – باب هدایت : "قل ان هدی الله هو الهدی "   بقره 120

دوم – بیان آیات واحکام ومعارف دین : " هذا بیان للناس وهدی وموعظة للمتقین " آل عمران 138

سوم – بشارت برای مسلمین  : "هدی وبشری للمسلمین "     نحل 102

چهارم – فرقان بودن ( ممیز بین حق وباطل ) " هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان " بقره 185

پنجم – بصائر ( روشن کننده ی دیدگان رهروان ) " هذا بصائر من ربکم "   اعراف 203

ششم – بینات ( دلائل روشن بر توحید ) " فقد جائکم بینة من ربکم وهدی ورحمة "  انعام 157

هفتم – رحمت برای جهانیان :" ویوم نبعث فی کل امة شهیداً علیهم من انفسهم وجئنابک شهیداً علی هولاء ونزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء وهدی ورحمة وبشری للمسلمین "  نحل 89

هشتم – فصل الخطاب " لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدی ورحمة لقوم یؤمنون "   نحل 64

نهم – شفاء للمومنین " وننزل من القران ما هو شفاء ورحمة للمومنین"   اسراء 82

دهم –خسارت برای ظالمین "  ولا یزید الظالمین الا خساراً "      اسراء 82

با ملاحظه این صفات وغایات اصلی از نزول آیات ، مبرهن میشود که ائمه علیهم السلام در همه آنها با قران تشریک مساعی دارند .ضمناً مخاطب قرار دادن حسین بن علی ع تنها بعنوان شریک القران مطرح نبوده ودر واقع تمام معصومین ع ، شریک قران هستند . که در حال حاضر از القاب امام زمان ع است .

سوال : باب الَمَقام ؛ چه معنائی دارد ؟ ج = باب که معنای دروازه رامیدهد . مقام با ضمه ی «م» یعنی محل اقامت ؛ " یا اهل یثرب لا مُقام لکم بها          قتل الحسین فادمعی مدارٌ"

                        الجسم منه بکربلاء مضرج           والراس منه علی القناة یدار" مثیر الاحزان 90

ولی مَقام با فتحه« م» یعنی محل قیام . قاله تعالی : " واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی " بقره 125

معانی قیام : برخاستن : نمل 39   توقف : بقره 20      ثبات ودوام : روم 25

عزم واراده : مائده 6       اشتغال به عبادت : مزمل 20

اینکه بر درگاه امام حسین ع عرضه میداریم " السلام علیک یا باب المَقام " بدلیل اینست که امام حسین مظهر قیام واستقلال واستقامت وعزم واراده وثبات قدم است ، همان کسی که در شب عاشورا فرمود " انی احب الصلاة وتلاوة القران " ( اشتغال بعبادت)

هر کسی از باب امام حسین وارد شود ، یقیناً از آمنین است . " ومن دخله کان من الامنین "

ائمه معصومین ع باب حطة هستند . باب رحمت ومغفرت ( بقره 58) .

علی ع فرمود :" نحن باب حِطة "     تفسیر نور الثقلین 1/83

علیٌ باب حطة : من دخل منه کان مومناًٌ ومن خرج منه کان کافراً "   جامع صغیر سیوطی 2/177

                                               کنز العمال علامه هندی ج11ح 32910

 سوال : قران صاعد چیست؟

جواب : قران صاعد اصطلاحاً به ادعیه اطلاق شده واز بیانات آیت الله شاه آبادی استاد عرفان امام راحل است .

قران صاعد را در مقابل قران نازل - بین الدفتین - گویند .(رک: صحیفه نور ج 20ص 8 وج 21 ص 210) قران صاعد مثل صحیفه سجادیه .

والسلام علیکم ورحمة الله

مکتب القران فجر – بروجرد – محمد رضا فروزان 27/4/1389

09369319570

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 10:29  توسط محمدرضا فروزان  | 

عصمت فرشتگان

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

قال الله تعالی : " یا ایها الذین آمنوا قو انفسکم واهلیکم ناراً وقودها الناس والحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤمرون "                      تحریم آیه 6

( عصمت فرشتگان )

قال المجلسی : اعلم اَنه اجمعت الفرقة المحقة ؛ واکثر المخالفین علی عصمة الملائکة من صغائر الذنوب وکبائرها"

عصمت در لغت بمعنای منع وحفظ است . لقوله تعالی " ولا تمسکوا بعصم الکوافر "    ممتحنه 10

معصیت – گناه – هم یعنی خروج از طاعت .مخالفت امر مولا در اوامر ونواهی . ( فهو حرام ٌ)

خداوند تعالی فرشتگان خود را به پاکی ستوده وعنوان میدارد که این گروه از مخلوقات مدام در حال تسبیح وتقدیس بوده و هرگز گناهی نکرده واز صراط مستقیم خارج نمیشوند . ودر واقع صدورگناه از فرشته جزء محالات است . دلیل آنهم بنابرقول شیخ مفید –ره- چنین است :

" هر چند اصل اراده واختیار مشترک بین جن وانس وفرشته است ، لکن فرشتگان بدلیل اینکه وجودشان از نور خلق شده واز عالم مجردات هستند ؛ به طاعت ملتذ شده واز معاصی متاذی میشوند. بنا براین طاعت را اختیار میکنند بدون اینکه خسته وملول شوند . ( اوا ئل المقالات ص317)

نظر شیخ مفید منبعث از آیه 19سوره انبیاء است که فرمود :

" وله من فی السما وات والارض ومن عنده لا یستکبرون عن عبادته ولا یستحسرون "

هر چه در آسمانها وزمین است همه ملک خداست وفرشتگان در پیشگاهش عبادت کرده واز عبادت ملول نشوند .

عصمت فرشتگان متفق علیه قاطبه ی علماء اسلامی است . تنها عده ی قلیلی مخالف دارد( حشویه)

هدف ما در این مقاله کاویدن خبر «  اخراج فطرس َملَک » از بارگاه قدسیان و از دست دادن بال خویش بود . که با تولد امام حسین ع ؛ بهمراه جبرئیل آورده شده وبر طبق دستور

پیغمبر ص خود را به بدن امام حسین ع مالیده ودوباره پر در آورده وبه جایگاه اولیه بر گشت .

البته از این رهگذر – کاوش خبر فطرس – به مطالب مهم دیگری از جمله ؛ عصمت ملائک ؛

توالد وتناسل ایشان ، آیا جن از فرشتگان بود ویا از جنیان وهمچنین تفسیر آیه " مقام معلوم " از کلام ملا محسن فیض کاشانی میپردازیم . ( بعون الله تعالی )

« داستان فطرس ملک در اخبار »

در قدیمیترین متن روائی که ما مشاهده نمودیم ؛ کتاب بصائر الدرجات محمد بن الحسن الصفار؛

قصه چنین آورده شده ؛ که روزی خداوند ولایت علی ع را بر فر شتگان عرضه داشت ؛ همگان پذیرفتند الا فطرس ملک . خداوند هم بر او غضب کرده ؛ و اورا در جزیره ای محبوس نمود .

" حدثنا احمد بن موسی عن محمد بن المعروف بغزال مولی حرب بن زیاد البجلی عم محمد بن محمد ابی جعفر الحمامی الکوفی عن الازهر البطیخی عن ابی عبد الله ع قال ان الله عرض ولایة امیر المؤمنین فقبلها الملائکة واباها ملک یقال لها فطرس فَکسَرَ الله جناحه ُ فما ولد الحسین بن علی  بعث الله جبرئیل فی سبعین الف ملک الی محمد ص یهنّئهم بولادته فمرّ بفطرس فقال له فطرس یا جبرئیل الی این تذهب ؟ قال بعثنی الله الی محمداً یهنئهم بمولود ولد فی هذه اللیلة فقال له فطرس احملنی معک وسل محمداً یدعو لی فقال جبرئیل ارکب جناحی فرکب جناحه فاتی محمداً ...

 

روزی که حسین بن علی ع متولد شد ؛ جبرئیل بهمراه 70هزار ملک برای تهنیت پیغمبرحرکت کردند . سر راه به فطرس برخورد کردند , از ایشان سوال کرد کجا میروید ؟ جبرئیل گفت , برای عرض تهنیت به محضر پیغمبر بخاطر مولود امشب میرویم؛فطرس گفت مرا هم با خود ببرید تا پیغمبر برایم دعا کند . جبرئیل هم او را بر روی بالهای خود سوار کرده ورفتند . تا بمنزل رسول الله ص رسیدند . جبرئیل گفت یا رسول الله بین من وفطرس عقد اخوت وجود دارد از من خواسته تااز شما بخواهم برایش دعا کرده و از خدا طلب بخشش کنی .

پس پیغمبر ص ولایت علی را بر او عرضه کرد – او هم که متنبه شده بود – پذیرفت .

 فطرس طبق سفارش پیغمبر خودرا ببدن پاک ومطهر امام حسین مالید ؛ فوراً پر درآورد .

به آسمان عروج کرد ومتعهد شد که هر کس سلام به امام ع بدهد ؛ او مامور ابلاغ سلام باشد.

(پایان مختصر داستان – مولف بصائر متوفی 290قمری است)

صدوق در امالی خبر را از عیسان مولی سدیر از امام صادق ع نقل میکند .    ص200

ابن ادریس حلی در « السرائر » همین داستان را نقل میکند . ج3ص580

کامل الزیارات – ابن قولویه – ص140

اختیار معرفة الرجال – طوسی ج2ص850

معجم الرجال الخوئی ج17ص167

مستدرک الوسائل ج10ص410به نقل از بصائر الدرجات .

در دعای روز سوم شعبان چنین می خوانیم :

" وعاذ فطرس بمهدهِ فنحن عائذون بقبرهِ "   ودر اقبال الاعمال سید 3/304و مصباح المتهجد شیخ ص827

در خبر دیگری که علامه مجلسی هم نقل کرده علت اخراج فطرس را چنین گویند که خداوند او را بدنبال کاری فرستاد ؛ ولی فطرس کوتاهی کرده ومورد غضب واقع شد . کما قال : " بعثه الله فی شیء فابطاء فکسر جناحه فالقاه فی تلک الجزیرة "       بحار ج44ص182

واما بررسی خبر فطرس ملک :

سوال اینست که آیا این خبر با ظاهر قران سازش دارد ؟ آیا فرشته امکان تمرد دارد ؟ ویاخیر.

ج =   اصل خبربا عمومیت مفاد آیه 6 تحریم ودیگر آیات که می آوریم نمیسازد . شیخ طوسی در تفسیر « التبیان » می گوید که فرشتگان معصوم بوده واز فرمان خدا سر پیچی نمیکنند . ( رک : ج10ص51) .ولی در کتاب « اختیار الرجا ل » خبر فطرس را نقل میکند . حا لیه ایندو قضیه چطور با هم جمع میشود ؛(الله اعلم ).البته ما قبول داریم که احادیث صعب و مصتصعب دارند .

مرحوم علامه طباطبائی صاحب المیزان هم می فرماید : روایت فطرس با قران منافات دارد .

                       رک : در محضر علامه تالیف محمد حسین رخ شاد – انتشارات نهاوندی سال 86ص45

به کلام شیخ طوسی در تفسیر تبیان توجه کنید :

" واما الروایات التی فی ان الملکین – هاروت وماروت – اخطاء ورکبا الفواحش ، فانها اخبار آحاد ؛ من اعتقد عصمة الملائکة ، یقطع علی کذبها ومن لم یقطع علی ذلک , جوز ان تکون صحیحة ؛ ولا یقطع علی بطلانها "       ج1ص381

یعنی ، تهمت گناه دو فرشته هاروت وماروت – سوره بقره  102 صحت نداشته وکسی که معتقد به عصمت ملائک باشد ، یقین داردکه داستان دروغ است .             انتهی کلامه

چطور ممکن است که خداوند در جائی بگوید " لا یعصون الله ما امرهم " ولی فطرس ملک در مقابل عرض ولایت علی ع که از بالاترین ارزشهای الهی است ؛ جبهه ی مخالف گزیده واطاعت نکند ؟ او که محبوس ومطرود خدا بود ودر جزیره ای بازداشت موقت ، چگونه جبرئیل او را آزاد کرده وبا خود برد ؛ بدون اینکه از خدا استیذان کند ؟

هیچ مفسری در ذیل آیه 6 تحریم به خبر فطرس برای استثناء توجه نکرده و گویند ؛ بطور صددرصد فرشتگان معصومند وحتی یک لحظه از اطاعت خدا غافل نمیشوند .

بنا بر نقل سید رضی ؛ خطبه 90نهج البلاغه در وصف فرشتگان است . علی ع در این خطبه ی غرا بر عصمت فرشتگان وعدم تمرد ایشان پای میفشارند .  ( نهج فیض الاسلام ) .

قال علیه السلام : " وعَصَمَهُم من ریب الشبهات ، فما منهم زائغ ٌ عن سبیل مرضاتهِ " یعنی منحرف نمیشوند.

امام سجاد ع هم در دعای سوم صحیفه سجادیه ؛ همین باور دینی را می فرمایند . قاله ع :

" ولا یستحسرون من عبادتک ولا یؤثرئن التقصیر علی الجدّ فی امرک "

فلذا نگارنده گوید ،  جا دارد که بزرگان ومتخصصین فن در این باب کنکاش لازم را صورت داده

اطمینان خواننده را بخبر فطرس ملک بیشتر نمایند . ما از جان ودل به مولایمان حسین بن علی ع عشق ورزیده وکرامات او را بیشتر از اینها میدانیم . روشن نمودن چشم ودل ما به معارف دین وقران مرهون لطف وکرم امام حسین ع است . او که جدش در حقش فرمود :

" حسین ٌ منی وانا من حسین " ویا این جمله معروف که " الاسلام نبوی الحدوث ، حسینی البقاء "

اینکه ما وشما دو رکعت نماز می خوانیم از صدقه سر امام حسین ع واولاد پاک وطاهر اوست .

 

« واما بحث عصمت فرشتگان »

فخر رازی در کتاب « عصمة الانبیاء » بابی را تحت عنوان اثبات عصمت فرشتگان مطرح ساخته وچنین گوید:

فلنذکر الان ما بدل علی عصمة الملائکة . ویدل علیه وجوه اربعه , 4 دلیل می اورد

اول – قول خدا " یخافون ربهم من فوقهم ویفغلون ما یؤ مرون " یتناول جمیع الملائکة فی فعل جمیع المامورات وترک المنهیا ت . لان کل من نهی عن فعل فقد امر بترکه .

دوم – قوله تعالی " بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول وهم بامره یعملون " انبیاء 27

سوم – قوله تعالی " یسبحون اللیل والنهار لا یفترون "        انبیاء 20

وما کانت صفته کذلک لا یصدر عنه الذنب . : کسی که مدام در حال تسبیح است ؛ گناه نمی کند .

چهارم – ان الملائکة رسل الله لقوله تعالی " جاعل الملائکة رسلاً "   فاطر 1

والرسل معصومون لقوله تعالی فی تعظیمهم : " الله اعلم حیث یجعل رسالته "    انعام 124

                      پایان کلام فخر رازی از عصمة الانبیاء ص15

امام رضا ع درمجلس مامون برای اثبات عصمت فرشتگان به آیه 6 تحریم استدلال کردند . وهمچنین آیه 19 انبیاء " وله من فی السماوات والارض وعنده – یعنی الملائکة – لا یستکبرون عن عبادته ولا یستحسرون "    مسند امام رضا ع 1/315

علامه حلی در کتاب « الفین » برای اثبات عصمت فرشتگان گوید :

" استدللنا علی عصمة الملائکة والقران مشحون به والعقل دل علی انهم خیر محض حتی ذهب بعضهم انهم خیر محض ولا قدرة  علی الشر والفساد ولانهم لا شهوة لهم ولا حاجة وعالمون بقبح القبیح فلا یفعلونه لانتفاء داعی الحاجة والجهل "       الفین ص340

یعنی ؛ ما استدلال میکنیم برعصمت فرشتگان به قران وعقل . حتی بعضی فرموده اند که ایشان خیر محض هستند . واصلاً قدرت بر گناه ندارند . زیرا شهوت آنرا ندارند ؛ به مفاسد ومضار آگاهی دارند ؛ فلذا بدلیل دانستن قبح اشیاء ؛ امکان گناه کردن را ندارند .

اقول : کاملاً استدلال متینی است . هرگاه انسان بداند که این لیوان آب مسموم است ؛ هرگز نمی نوشد . علم فرشتگان هم به قبیح بودن افعال ؛ عامل دوری ایشان از گناه است .

اینجا این سوال مطرح میشود ؛ گناه نکردن معصومین جبری است ویا اختیاری ؟

ج = سوال را شیخ مفید  چنین مطرح ساخته : "عصمة الملائکة فحصلت لهم شبهة عامة فی کل معصوم انه یمکن ان یکون فاعلاً مختاراً او لا ؟ وهل العصمة تقتضی الاجبار ام لا ؟

وقد اجبنا واجیبت عنها فی مواضعه بان العصمة مؤکدة للاختیار لا منافیه ؛ وفرق بین ان نحکم قطعاً بعدم صدور المعصیة منه راساً واصلاً لانه لا یریدها ؛ وبین ان نحکم بعدم امکان ارادته  لها

لعدم امکان صدورها "                اوائل المقالات مفید ص316

منظور اینست که عصمت نافی اختیار فرد نیست که اگر چنین باشد ، جبر است و اعطای ثواب

لغو .(عصمت ؛علم است ." وعلمک ما لم تکن تعلم " نساء 113)

علامه در المیزان ؛ عصمت را نوعی از علم میداند که از ارتکاب گناه مانعیت دارد . ودر مقابل این سوال که اگر عصمت ؛ علم است ،پس باید همهی علماء معصوم باشند وحال آنکه اینطور نیست ، می فرماید ؛ علم در اینحالت سبب غالبی  است ونه دائمی "    المیزان 5/124

آری معنای واقعی عصمت اینست که معصوم با علم وآگاهی از مفاسد ومضرات وثوابات اعمال زندگی میکند.

معصوم اصلاً اراده گناه نمیکند . در عین آنیکه قدرت دارد . یعنی با میل ورغبت اطاعت میکند.

 در تصحیح اعتقادات گوید : " ولیست العصمة مانعة من القدرة علی القبیح ، ولا مضطرة "  ص128

یعنی ، عصمت مانع از قدرت فرد برای گناه نیست ؛ که اگر چنان باشد ؛ مضطر میشود وآنهم منتهی به جبر !!!

 ابن حجر در کتاب « الاصابة » گوید : " عصمة الملائکة ؛ والقول الحق انهم معصومون یستحیل صدور الذنب ، منهم کبیرة کانت او صغیرة ، بدلیل قوله تعالی " لا یعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤ مرون"                   الاصابة ج1ص10

یعنی ، امکان صدور گناه ، صغیره ویا کبیره از فرشته محال است . دلیل هم کلام خداست ....

فیلسوف بزرگ مشرق زمین ؛ ملا صدرای شیرازی در کتاب قویم « مفاتیح الغیب » در فصل خامس گوید : " فی عصمة الملائکة "       ص355

برای اثبات این امر به عقل ونقل متوسل میشود .

اما العقل : فلان المعصیة معناها فی الحقیقة عبارة عن مخالفة القوة السافلة للقوة العالیة ...

عند تخالف الاغراض والدواعی ، وذلک انما یتصور فیما یتقوم ذاته وووجوده من ترکیب قوی وطبایع متضادة والملائکه  سیما العلیّون منزهون عن ذلک .

 واما النقل : فمنها قوله تعالی : " لا یعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤمرون "

بعد گوید , هر چند این آیه در حق فرشتگان آتش نازل شده ؛ لکن مافوق ایشان سزاوار ترند به عدم عصیان .

ملا صدرا سپس می گوید ؛ اگر بگوئید که عدم عصیان چطور با داشتن خوف الهی جمع میشود؟

در جواب گویئم : خوف المعصومین من الله هو خوف القرب وخشیة العظمة والنعمة ، لا خوف العذاب والنقمة وذلک معنی قوله : " یخافون ربهم من فوقهم " وقوله:

" هم من خشیة ربهم مشفقون"

« ابلیس از جنیان بود ویا از فرشتگان ؟»

ج= ملا صدرا با آیات قرانی اثبات کند که ابلیس از جنیان بود .آیه 41 سباء

البته صراحت آیه 50کهف  مطلب را صاف میکند

" اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه وذریته واولیاء من دونی وهم لکم عدو بئس للظالمین بدلاً "

لیکن از میان دانشمندان شیعی ، جناب شیخ طوسی در تفسیر تبیان قائل است که شیطان از طایفه ی فرشتگان است .

به تبیان ج1ص150مراجعه کنید ؛ ایشان با استدلا ل به آیه فوق – 50کهف – وخبری از امام صادق ع می گوید ؛ ابلیس از فرشتگان بود . 

وجه تسمیه جن بودن را از باب مستور بودن از اعیان مردم میدانند .

جن در لغت یعنی پوشیده ومستور ،پنهان از دیدگان . جنت را هم بدلیل مستور بودن , جنت مینامند .

علامه مجلسی در بحار ج60ص286 می گوید که عده ای از متکلمین قائلند که شیطان از طایفه ی جن است واز میان یاران ما هم شیخ طوسی در تبیان چنین نظری ابراز دارد .

" واختار من اصحابنا شیخ الطائفة ..."

اقول : قول مشهور داشمندان اسلامی اینست که ابلیس از قبیله جنّ است .

« سوال : فرشتگان تناکح وتناسل وتوالد دارند ویا خیر ؟ »

قول مشهور دانشمندان اسلامی اینست که جنیان ازدواج وتوالد دارند ؛ وفرشتگان بدلیل نداشتن جنسیت ؛ از این امر محرومند . آیاتی از قران هم دلالت دارد .آیه 19زخرف " وجعلوا الملائکة الذین هم عباد الرحمن اناثاً اشهدوا خلقهم ستکتبُ شهادتهم ویسئلون " با استفهام انکاری ؛ مونث بودن فرشتگان نفی، ومالاً توالد منتفی میشود . ویا در آیه 150صافات " ام خلقنا الملائکة اناثاً وهم شاهدون "

 

 لیکن در اینباب هم شیخ طوسی متفرد بوده ومی گوید :

" ومن قال ان ابلیس له ذریة والملائکة لا ذریة لهم ولا یناکحون ولا یتناسلون

عول علی خبر غیر معلوم "    تبیان 7/57

یعنی ؛ خبری که مستند دانشمندان است بر عدم تناکح فرشتگان ، صحت ندارد .

سوال : فرشتگان گفتند :" نحن نسبح بحمدک ونقدس لک " (30بقره)ویا " انا لنحن الصافون وانا لنحن المسبحون" ( 164صافات ) آیا این تعریف خود ستائی با عصمت منافات ندارد ؟

ج = ملا صدرای شیرازی در جواب این سوال گوید ؛ ما دلیلی بر ممنوع بودن  تعریف از خود ، بطور مطلق نداریم . بلکه در مقام شکر گزاری از نعمت الهی ممدوح است .

" فبان مدح النفس غیر ممنوع مطلقاً ، بل ممدوح فی مقام الشکر لقوله تعالی :

" واما بنعمة ربک فحدث "   والضحی  11( مفاتیح الغیب ص358)

نکته : خود ستائی در دو مورد اشکال ندارد : اولاً در مقام تشویق وترغیب دیگران بکار خیر .

وثانیاً بجهت دفاع از خویشتن و دفع تهمت .

علی ع می فرمود :" سلونی قبل ان تفقدونی , انا اعرف بطّرق السماء من طرق الارض "

( کشف الیقین علامه حلی ص56)

 

سوال : معنای این کلام فرشتگان چیست ؟ " وما منا الا له مقام معلوم "   صافات 164

ج= ملا محسن فیض گوید : من الطاعة لا یتمکن ان تجاوزه "   المحجة البیضاء 1/396

یعنی مقام وجایگاه هر ملکی مشخص شده ؛ اعمال عبادی هم تاثیری در ترقی مقام وی ندارد . بخلاف انسان .

منظور ملا محسن اینست که مثلاً قاعده " ما یتقرب العبد الی الا بالنوافل " در حق فرشتگان جاری نیست .

منزلت ومرتبت ایشان تثبیت شده است . در مقابل عده ی دیگری معتقدند که منظور از مقام ؛ جایگاه عبادی مشخص است در آسمانها ؛ که از آن تجاوز نمیشود ؛ بقول معروف هرکسی سر پست خودش انجام وظیفه میکند .

علی ع هم در خطبه 90می فرمایند:" منهم من هو فی خلق الغمام الدّلّح ، وفی عظم الجبال الشّمّخ "

از فرشتگان دسته ای هستند که در میان ابرهای پرباران جای دارند وعده ای در کوههای بزرگ وتیرگیها (برای راهنمائی مردمان )

شیخ طوسی هم می گوید : " ومعناه لا یجاوز ما امر به ورتب له "    التبیان 8/535

القصه خداوند فرشتگان را بر اطاعت محض ، مدح نموده ؛ واز آنجائی که مدح در مقابل فعل اختیاری صورت میگیرد ؛ نشان از این واقعیت دارد که فرشتگان در عین داشتن قدرت بر معصیت ، با میل ورغبت گناه نکرده وتابع فرامین الهی هستند . اگر غیر از این تصور کنیم ، شبیه اینست که بگوئیم ؛ دیوار به نامحرم نگاه نمیکند.

سوال : سرپیچی حضرت آدم وحوا از فرمان خدا ؛ مبنی بر نخوردن از درخت ممنوعه با عصمت

حضرت آدم منافات ندارد ؟

ج = خداوند فرمود " ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین "  بقره 35

این نهی ارشادی – تنزیهی – بود ونه نهی مولوی , که توجه نکردن بدان معصیت باشد .

فلذا فرمود " فاکلا منها "( طه 121) ولیل اینکه نهی ارشادی بود ؛ اینست که در زمان آدم ع ؛ دین تشریع نشده بود . این نظریه علامه در المیزان –ج18ص38- ذیل آیه 13شوری است .

قال تعالی : " شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً ..." اولین دین تشریعی ؛ شریعت نوح است .

طبرسی هم در مجمع البیان ج1ص133؛ نهی خداوند را « نهی تنزیهی » معرفی میکند .

ضمناً منظور از ظلم هم ، ظلم به نفس خویشتن است ونه ظلم نسبت به پروردگار . ببیان دیگر ؛ ایشان با ظلم بر نفس خود ، خویشتن را در زحمت انداختند .

 

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد -  محمد رضا فروزان 26/4/1389

09369319570

آدرس وبلاگهای مکتب القران فجر بروجرد

www.fajr42.blogfars.com

www. Fajr42.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 10:56  توسط محمدرضا فروزان  | 

حدیث کساء

 

 

«بسم الله الرحمن الرحیم »

« حدیث کساء»

اصل داستان  بطور اختصار : پیغمبر –ص- در خانه ی ام سلمة بود ؛ آیه تطهیر نازل شد:

"انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا" ؛ پیامبر ص علی وفاطمه وحسم وحسین را طلبید ه؛ سپس ایشان را دور خود جمع کرده وکساء سیاه رنگی را که داشت بر سر خود واین 5نفر کشید؛ " ثم البسهم کساء له خیبریاً ودخل معهم فیه "     تفسیر الاصفی 2/993

 عرض کرد : " اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیرا"

ام سلمه گفت ، ای رسول خدا من هم جزء اهل بیت هستم ؟ فرمود : تو بر راه خیر هستی .فقال : انتِ علی خیر ؛ انما انزلت فیّ وفی اخی –علی- وفی ابنتی وفی ابنَیّ – الحسن والحسین – وفی تسعة من ولد ابنی الحسین خاصّة لیس منا فیها احد غیرنا "   کنز الدقائق المشهدی 10/376

ملاحظه فرمودید ، پیغمبر در این خبر بر عصمت خودش ، فاطمه ع وعلی ع ویازده امام ع مهر تائید گذاشتند ودیگران را ، ولو فرزند صلبی زهرا ع ویا علی ع باشد ؛ از این قاعده خارج کردند.

( انتهی)

تمام قصه ی حدیث کساء همین بود که آوردیم ؛ در کتب با اندکی تفاوت نقل شده که

به تواتر خبر لطمه ای نمی زند . مهم تواتر اصل ماجراست که در جوامع روائی شیعه وسنی وارد شده است . خبری که آیه تطهر را تخصیص زده وحصر عصمت را در چند نفر از خاندان پیغمبر   بیان میدارد .

 حدیث کساء ؛ شان نزول آیه ی تطهیر است:

 « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت

 ویطهرکم تطهیرا »احزاب 33

در تفسیر«جوامع الجامع طبرسی» ج5ص123شان نزول آیه33احزاب را" حدیث کساء"می داند .در مجمع البیان هم ج20ص111همین مطلب را عنوان می کند .

در تفسیر نمونه ، ج17ص299و300شان نزول آیه تطهیر را حدیث

کساء می داند (ص300قسمت "ب") واین حدیث را نقل کند که :

قال رسول الله ص "

«اللهم هولاء اهل بیتی وعترتی فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا »

دقت کنید " الف ولام در کلمه «الرجس »را الف ولام جنس گویند

یعنی مطلق پلیدیها را دور کرد .

«تفسیر کاشف مغنیه  ج6ص216»

در تفسیر المیزان ج16ص494در بحث روائی حدیث کساء را شان نزول آیه می داند .

« ائمه ما از انبیاء بالا ترند »

در خبر داردکه :« لولا ان امیر المومنین ع تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامة علی وجه الارض ، آدم فمن دونه .الفقیه 3/393»

اگر علی نمی بود ، هم کفوی برای فاطمه بر روی زمین پیدا نمی شد تا روز قیامت .

علامه مجلسی می گوید از این خبر استفاده می شود که فاطمه وعلی ع از تمامی پیامبران

اولو العزم بجز رسول الله ص اشرفند.

بحار 43/39

دربین خودشان مقام اول متعلق به پیغمبر ص ، مقام دوم ، علی ع ، وبعد از علی ع ، فاطمه زهرا ع از تمامی ائمه برتر هستند.

امام حسین ع فرمود : ما بر مردم حجت خداهستیم ، ومادر م زهراع

حجت بر ما .( از این کلام برتری حضرت زهرا ع مبرهن است )

این نکته را ملحوظ دارید که منظور ما از حدیث کساء در این مقاله ؛ شان نزول ایه " تطهیر " است ، ونه حدیث کساء منقول در آخر مفاتیح الجنان ؛ هر چند که چند سطری در باب سند آن معروض داشته ودر پایان نکات ارزشمندی از آن بیا ن می داریم .

« منبع حدیث کساء موجود در مفاتیح الجنان »

حدیث کساء منقول در مفاتیح الجنان ، برابر تحقیق مختصر راقم این سطور ، از کتاب

عوالم شیخ عبد الله بحرانی گرفته شده است .

ظاهرا در مجلد 11ص 635ایشان نقل کرده اند .

صاحب احقاق الحق در مجلد 2ص 554می گوید :

بسم الله الرحمن الرحیم قال الشیخ عبد الله البحرانی صاحب العوالم

رایتُ بخط الشیخ الجلیل السید هاشم البحرانی عن شیخه... بترتیب اساتیدوناقلین خبر ادامه می دهد تا جابربن عبد الله الانصاری ، قا ل :

سمعت فاطمة الزهرا ع انها قالت دخل علی ابی رسو ل الله ص فی بعض الایام فقا ل السلام علیک یا فاطمة ایتینی بالکساء الیمانی وغطینی به ...  تا آ خر حدیث را نقل می کند .

همین نقل را در کتاب کوثر 2/354ودر کتاب واعلموا انی فاطمه 2/110ودر کتاب مسند فاطمه ص 19و20می یابید .

در تمام این کتب ، مستند اصلی؛ فقط کلام بحرانی  در عوالم ذکر شده است .

 آنهم بصورت « رایتُ بخط ...»

صاحب احقاق الحق در مجلد 2ص 557 می گوید از فاضل جلیل شیخ محمد صدوقی یزدی خواسته شد که متن واسناد عوالم را بررسی کنند ؛ ایشان نسخه مرحوم بافقی راکه با عوالم مطابقت داشت ؛ دادند وفرقی نداشت ودر مورد حدیث کساء «عوالم» فرمودند :

"انه وجد الحدیث وسنده مکتوبا ً فی هامش العوالم "

علی ایحال ، ماخذ حدیث مفاتیح الجنان ، همین بود که آوردیم .

نکته جالب این است که شیخ عبدالله بحرانی متوفی سال 1130

واز شاگردان علامه مجلسی است و او در بحار الانوار این حدیث را ندارد .وهکذا بسیاری از کتب روائی ومزارات علماء .

حدیث کساء موجود در پایان مفاتیح ؛ برای اولین بار در کتاب " منتخب الطریحی" متوفای سال 1085 وارد شده است .

«مفاتیح نوین آیت الله مکارم شیرازی ص1197»

آیت الله مکارم می فرمایند: " شیخ عباس قمی حدیث کساء را خود در مفاتیح نیاورده ، بلکه ناشران بر خلاف میل آن بزرگوار در پایان مفاتیح اضافه  کرده اند"         ص1197

( دقت کنید منظور این است که شیخ عباس قمی خودش حدیث کساء را ننوشته ؛ بلکه دیگران بدون اجازه اضافه کرده اند )

آقای مکارم علاوه بر مطلب فوق 3اشکال بر حدیث کساء مفاتیح وارد کرده اند :

اول- سند حدیث     دوم – برخی از افراد ناقل حدیث با هم 80سال فاصله دارند .

سوم – بعضی از افراد راوی حدیث ، در کتب رجالی توثیق نشده اند .

لیکن از باب حدیث " من بلغ " به قصد رجا خواندن اشکالی ندارد . !!!

« نکته ای بسیار مهم!!! »

 مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الامال ص578به غیر مطمئن بودن حدیث کساء باورمند بوده وبهمین دلیل هم آنرا در مفاتیح نیاورده است . واما نص کلام او چنین است :

 " واما حدیث معروف به حدیث کساء که در زمان ما شایع است ، به این کیفیت در کتب معروفه واصول حدیث ومجامع متقنه  محدّثین دیده نشده ،

میتوان گفت از خصائص کتاب منتخب ( طریحی ) است ." انتهی کلامه

علامه طبا طبائی صاحب المیزان هم حدیث کساء را روایت مرسل میداند . ( در محضر علامه ص103)

سوال : خبر مرسل چیست ؟ ج = خبری را که در سلسه اسناد آن یک نفر ویا بیشتر حذف شده باشد ؛ مرسل گویند ؛ مثلاً گویند عن فلان – بدون ذکر نام راوی – عن امام صادق ع ....؛ چنین خبری از نظر علم الدرایه ؛ واصولیین حجیت ندارد . از میان اهل سنت ابی حنیفه ومالک ؛ خبر مرسل را میپذیرند .ولی شافعی قبول ندارد . ( رک : المستصفی غزالی ص134)

از میان دانشمندان شیعه برخی پذیرفته وبرخی ؛ رد میکنند . میر داماد در « الرواشح » چنین گوید : " قال بعض الاصولیین من علماء درایة الحدیث المرسل لیس بحجة مطلقاً سواء علیه اکان اساقط سایر الطبقات ام بعضها واسقط واحد او اکثر وارسله الصحابی ام غیره واکان المرسل جلیلاً ضابطا صحیح الحدیث ام لا وذهب فریق منهم الی انه مقبول مطلقاً "    ص173

قال فی المجموع النووی : " الحدیث المرسل لا یحتج به عندنا "     المجموع 1/60

تعریف مشهور حدیث مرسل : " هر حدیثی که صحابی از آن حذف شده باشد ؛ ضعیف است . ...حدیث مرسل در دین حجت نیست . ...مسلم در مقدمه صحیح خویش گوید : " مرسل به نظر ما ونظر اهل حدیث ؛ حجت نیست "

                                   ( علوم حدیث - دکتر صبحی صالح ص127)

شهید ثانی در کتاب « علم الدرایة » گوید : " والمرسل لیس بحجة ٍ للجهل بحال المحذوف "    ص15

فقهاء شیعه به مراسیل ابن ابی عمیر ؛ عمل میکنند ؛ وگویند ؛ مراسیل ابن عمیر کالمسانید "مختلف الشیعه 8/344

 تمام احادیث کتاب « من لا یحضر الفقیه  » تالیف شیخ صدوق علیه الرحمة ،

که از کتب اربعه شیعه است ؛ مرسل میباشنتد .البته خودش در مقدمه « فقیه» گوید : احادیث را از منابع معتبر برگزیده وسلسله روات را خودش حذف کرده است . واظهار میدارد که اخبار موجود در «فقیه » بین او وخدا حجت هستند . " وصنفت له هذا الکتاب بحذف الاسانید ... واعتقد فیه انه حجة فیما بینی وبین ربی " فقیه ج1ص3

 

سوال مهم : آیا میتوان چیزی را از زبان معصومین ع بیان داشت ؛ در حالی که ایشان

نفرموده اند ؟

 ج= قال رسول الله ص : من قال علیّ ما لم اَقُل فلیتبوء مقعده من النار"

اطلاق خبر مقتضی آنست که اگر یک کلمه هم باشد ؛ دروغ محسوب شود .

که اگر چنین نباشد ؛ دین اسلام را اکاذیب از بین می برد .

رک : صحیح البخاری 1/35؛ مسند احمد 1/65؛ المستدرک الحاکم 1/103

وبا این لفظ نیز وارد شده : " من کذب علی متعمداً فلیتبوء مقعده من النار "  رسول الله

  رک :  البدایة والنهایة ابن کثیر  2/157و الخصال شیخ صدوق ص256

نکته : قضیه ی زبان حال از این قاعده مستثناء بوده ؛ لیکن باید تلویحا ً به این اصل اشارت نمود تا شنونده تصور نکند که روایت است .

سوال دیگر : آیا نقل دروغ اشکالی ندارد ؟ آیا میتوان مطالب غیر متقن وجعلی را نشر داد؟

ج= قال علی ع : " ولا تُحدّث الا عن ثقة فتکون کذاباً والکذب ذِ لٌ "  بحار 74/227

یعنی حدیث مگو الا از شخص ثقه وگرنه دروغ گو محسوب میشوی ودروغ ذلت است .

قال الباقر ع : " من اصغی الی ناطق فقد عبده "     کافی 6/434

گوش دادن به کلام گوینده در حکم پرستیدن اوست ؛ اگر از خدا بگوید خدا را پرستیدی واگر دروغ بگوید ، شیطان را پرستیدی . ترویج دروغ ، ترویج باطل است ومنهیٌ عنه .

   خواننده ی محترم ؛ ما نباید موضوع را خیلی ساده فرض کرده ،و به ارزشهای گفتاری وشنیداری مقید نباشیم ؛ دین خود را آلوده به خرافات وکاذیب نسازیم ، باورهای خودراآماج

 تیرهای زهر آگین هر گوینده ای قرار ندهیم . بدانیم گوینده ی خوب ؛ آنکسی است  که در راه تنویر افکار عمومی جامعه قدم برمیدارد ونه بدنبال تخدیر . شنیدن هم بنوبه خود وظیفه ی سترگی است که جامعه بر دوش مستمعین گذاشته و مسؤلیت نقل مطالب به آیندگان را خواستار است .

قران بما دستور داده که از قصه خوانان بی مسؤلیت که به گفتار خود تعهدنداشته وبرایشان مهم نیست راست باشد ویا دروغ ( اساطیر الاولین ) بپرهیزیم .  خدا می فرماید :

" واذا رایت الذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره "

                                                 انعام 68

روایت از امام باقر ع دارد که از جمله اعراض شوندگان ، قصه خوانان هستند .به این آیه دقت کنید :

" والشعراء یتبعهم الغاوون . الم تر انهم فی کل وادٍ یهیمون . وانهم یقولون ما لا یفعلون "   شعراء 224-226

 نکته مهم این است که ،

ظاهراً ما باور کرده ایم باید حتماً سخنگووسراینده باشیم ومردم شنونده وغیر معترض!

بدون مایه علمی خطیب باشیم و زحمات سالهای فراوان علماء را هم به سخریه بگیریم .راستی ؛ اگر چنین باشد پس تحقیق ومطالعه وشب زنده داریهای متخصصین چه میشود؟ چه فرقی وجود دارد بین این وآن ؟ پس چرا زحمت بکشیم ؟ آری ، بقول قران شریف :

" لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم "     سوره رعد 11

 

در هر صورت حدیث کساء مفاتیح الجنان دارای مضامین بلندی

است که در خور اندیشه وتامل است . نکات آن برای صاحبان خرد حاوی ارزشهای دینی است .

میتواند از راههای توسل به آل الله و اخذ حاجت از خداوند باشد . مگر در صلوات شعبانیه نمی خوانیم :" اللهم صل علی محمد وآل محمد ؛ الفلک الجاریة فی اللجج الغامرة ، یامنُ من رکبها ویغرقُ من ترکها ؛ المتقدم لهم مارق والمتاخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق "

تنها سفینه ی نجات اهل بیت عصمت وطاهرت است .

« حدیث کساء معروف بین فرق اسلامی »

قبل از ورود به بحث آیه تطیر وخبر کساء وتعریف اهل بیت ؛ به این نکته ی مهم دقت کنید :

« از آیه ی شریفه 33احزاب نمی توان تخصیص را فهمید ه وسایر زنان پیغمبر ص را از شمول حصر طهارت خارج ساخت . زیرا در قران آیات 73هود و 29 قصص " قال لاهله امکثوا" وجود دارند .البته جناب زیدبن علی بن الحسین گوید ؛ اگر میزان تمام زنان پیغمبر باشد ؛ باید برای تطهیر بگوید : لیذهبنّ عنکنّ ویطهّرکنّ تطهیراً "   تفسیر الاصفی ملا محسن 2/992

ولی  بنظر نگارنده، بهتر آنست به خبری استناد جست که متفق ٌ علیه فریقین باشد . وآن

  مخصص آیه؛ روایت متواترکساء است خوشبختانه بزرگان اهل سنت هم قبول دارند . اعتماد بزرگان محدثین سنی ، ابطال کننده نظریه علمائی همچون ،

 ابن عاشور سنی در تفسیر « التنویر والتحریر» است که گوید ؛ تمام زنان پیغمبر مشمول آیه ی تطهیر هستند.( تفسیر ابن عاشور 21/245) .

 مفسر بزرگ سنی  شیخ المراغی رئیس الازهر مصرگوید :

" اهل پیغمبر ص : من کان ملازماً له من الرجال والنساء والازواج "    22/6

کافیست بدانید که  حافظ حاکم الحسکانی حنفی در « شواهد التنزیل » ج 2 از ص 18 ببعد از حدیث 637تا ح 774؛ یعنی 137 حدیث در شان آیه تطهیر نقل واثبات میکند که حدیث کساء در حق اهل بیت مطهر رسول الله ص ، 5تن آل عبا صادر شده است . واین دلیل متقنی است که دال بر تواتر خبر « کساء » و حصر عصمت در حق 5 نفر وخروج زنان پیغمبر ص از شمول

آیه ی تطهیر است .

« تواتر خبر کساء »

واما حدیث کساء معروف ومورد اتفاق فرق اسلامی به چندین طریق

روایت شده که بیشترین راویان آ ن سنیان هستند واین نیست الا معجزه معصومین ع ، که دشمنان با دستان خود گور خود را می کَنند .معروفترین طرق سه تااست .1- طریق عائشه  2-  ام سلمه

3- ابی سعید خُدری .

1- نقل عائشه ، عن عائشه ان رسول الله ص خرج وعلیه مرط مرحل من شعر اسود ، فجاء الحسن فادخله ، ثم جاء الحسین فادخله ، ثم فاطمة ، ثم علی ثم قال : انما یرید الله .... "

بحار الانوار 21/281

الِمرط : ای –بالکسر – کساء یکون من صوف وربما کان من خزاو غیره وقال المرحل : هوالذی نقش فیه تصاویر الرحال .

                                              نیل الاوطار 2/95

المُرحّل : سُمی مرحلا لان علیه تصاویر رحل .    ( منقوش وُمصوَّر)

المرحل الذی قد نقش فیه تصاویر .  ( لسان العرب 11/278)

مرط یعنی عبای پشمی وروپوش هم می گویند ./.

عائشه گوید روزی پیامبر ص برسر خود عبائی انداخته بود ،

حسن وحسین وفاطمه وعلی – علیهم السلام – را زیر آ ن جمع کرد .

آیه – تطهیر – "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا" ، نازل شد .

( تمام صحاح سته اهل سنت این نقل را دارند )

کساء راهم عائشه ؛ عبائی سیاه که بر روی آ ن تصاویری بود بیان می دارد .

2- نقل ام سلمه ، دقت کنید که اصل داستان در خانه ام سلمه اتفاق افتاده است .او خواست جزء اهل عباء قرار بگیرد ، لیکن پیامبرص مانع شد وفرمود تو آدم خوبی هستی واز زنان پیغمبر

عن ام سلمه قالت : "وانا عند الباب" ( وایه تطهیر نازل شد )

... فقلت : یا رسو ل الله الستُ من اهل البیت ؟

فقل انکَ علی خیر ، انتِ من ازواج رسو ل الله .

قالت وفی البیت رسو ل الله وعلی وفاطمه والحسن والحسین .

فجللهم بکساء و قال : اللهم هو لاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا . 

بحار الانوار 35/226

 

قال العسکری فی معالم 1/198:

قالت ام سلمه – نزلت هذه الایة فی بیتی ،....

قال الشیخ عبد الله الحسن فی المناظرات فی الامامة ص 278:

 

روی اصحاب الحدیث ان عمر سئل عن هذه الایه فقال :

سلوا عنها عائشه ، فقالت عائشه : انها نزلت فی بیت اختی ام سلمه

فسلوها عنها فانها اعلم بها منی .

یعنی عمر از عایشه در مورد حدیث کساء سوال کرد ، او گفت از ام سلمه بپرس از من مطلع تر است ، زیرا در خانه او بوده است .

 

همین حدیث در ینابیع الموده قندوزی حنبلی وارد شده است .ج 1/319.

 

قرطبی در کتاب تفسیر القرطبی ج 14ص 183 ، تلاش فراوان دارد تا همسران پیامبر ص را جزء آل محسوب کند . آنهم با استدلال به آیه 73 سوره هود « قالو ا اتعجبین من امر الله رحمت الله وبرکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید .»

کما قال : والذی یظهر من الایة انها عامة فی جمیع اهل البیت من الازواج وغیرهم .... فاقضت الایه ان الزوجات من اهل البیت ، لان الایة فیهن والمخاطبة لهن یدل علیه سیاق الکلام . والله اعلم . انتهی.

 

زمخشری هم از این خیالبافی ها زیاد دارد ، او هم می گوید :

“وفی هذا دلیل بیّن علی ان النساء النبی ص من اهل بیته .”

                                      )  کشاف الزمخشری 3/538(

 

دلیل مهمل بافی ایشان چیزی نیست الا مخالفت با اهل بیت ع

زیرا قران خود در همان سوره ودر جنب همین ایه تطهیر در مورد زنان پیامبر ص می فرماید :

« وقرن فی بیوتکن ولا تبرجن الجاهلیة الاولی » احزاب 33

باز هم در ایه 34 می فرماید « واذکرن فی بیوتکن من ایات الله والحکمة »

راجع به همسران پیامبر ص می فرماید :" فی بیوتکن "

ودر باب آل عبا فرمود " اهل البیت " ضمن اینکه بتعبیر ادبی *انما * راهم در ابتدا آورد ، تا خیال ایشان راحت شود .

بعد از چند سطر قرطبی حدیثی از قشیری نقل کرده وام سلمه را جزء آل عبا می آورد :

قال القشیری : وقالت ام سلمه ادخلتُ راسی فی الکساء وقلت : انا منهم یا رسو ل الله ؟ قال : (نعم ) .

واین کار قرطبی و زمخشری و امثال ایشان در حالی است که بزرگان خودشان عکس آنرا می گویند . دقت کنید :

ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق 13/203میگوید :

ام سلمه سر خود را زیر عبا برد وگفت ، من هم هستم ؟

پیامبر ص فرمود تو آدم خوبی هستی .

فرفعت الکساء لادخل معهم جذبة وقال انک علی خیر .

سیوطی هم درالدرر  المنثور نظر قرطبی وزمخشری را تکذیب می کند :می گوید پیامبر ص به ام سلمه فرمود : انک علی خیر مرتین ...

انک من ازواج النبی ...    5*198

 

ابن کثیر با همه کینه ای که از علی ع دارد حدیث عایشه را نقل وایه تطهیر را

 خاص آل عبا می داند

تفسیر ابن کثیر 3/493

طبری در جامع البیان هم ایه را در شان آ ل عبا میداند . 22/9

قال الطبری : عن ابی سعید الخدری قال : قال رسو ل الله ص :

نزلت هذه الایه فی خمسة ؛ فی؛وفی علی –ع-وفی حسن –ع- وفی حسین –ع –وفاطمه –س- « انما یریدالله .......».

ودر ادامه همین حدیث را از عایشه هم نقل می کند .وبعد می گوید که انس می گفت : پیامبر ص تا 6ماه درب خانه زهرا می آ مد می گفت : الصلاة اهل البیت ، انما یرید الله ..../.

الحاکم در المستدرک 3/147:

حدیث عایشه را از طریق شیخین نقل می کند .وگوید : هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ( شیخین یعنی ؛ بخاری ومسلم )

اقول : صحیح بخاری وصحیح مسلم در نزد اهل سنت بسیار مهم هستند .در باب این دو کتاب میگویند :

اصحهما الکتب بعد القران صحیحین ، صحیح المسلم وصحیح البخاری .

 

قال فی مناقب اهل البیت ص 82:

روی مسندا عن ام سلمه عن رسو ل الله ص انه قال لفاطمة :

آتینی بزوجک وابنیک ، فجائت لهم ، فالقی علیهم الکساء فدکیا ثم رفع یده عنهم فقال : اللهم هولاء آل محمد فاجعل صلواتک علیهم وبرکاتک علی آ ل محمد فانک حمبد مجید .فقالت : فرفعت الکساء لادخل معهم ؛ اجازه ندادند، وقال : انک علی خیر .

یعنی  ام سلمه بعد از نقل خبر می گوید من هم خواستم داخل شوم پیامبرص مانع شد وفرمود تو بر خیری ( یعنی تو نیستی ،همسرم)

شیخ جواد مغنیه در تفسیر کاشف کلامی از محی الدین عربی در فتوحات نقل می کند که بسیار جالب است ، لا سیما ؛ اگر محی الدین سنی باشد :

قال محی الدین : ان النبی ص واهل بیته علی السواء فی مودتنا فیهم فمن کره اهل بیته فقد کره النبی ص فانه واحد من اهل بیته فمن فانهم فقد خان رسول الله ص ./       6/217

یعنی هر پنج نفر یکسان هستند در دوست داشتن ؛ دشمنی هر کدام دشمنی با پیامبر ص است .

سوال : کدام یک از ایشان خامس آ ل عبا است ؟

ج= همه یکسان هستند به هر کدام می توان خامس خطاب کرد .

در خبری هم دارد که محمد حنفیه بر سر قبر امام حسن مجتبی ع ایستاد وعرض کرد:

."انت عقبة الهدی وخلف اهل التقوی وخامس اصحاب الکساء"

( کامل الزیارات ص 53)

خطاب به امام حسین ع هم دارد که :

السلام علی خامس اصحاب اهل الکساء .  مزار مشهدی ص 497

سید بن طاوس در مصباح الزائر زیارت امیر المومنین ع نقل کرده است " السلام علی صاحب الحوض .حامل الوائ ، السلام علی خامس اهل العباء" .           هزار ویک نکته آملی نکته ..143

در زیارت هفتم امیر المومنین مفاتیح الجنان ص 588هم دارد .

سید در اقبال الاعمال هم خطاب به علی ع لفظ  خامس اهل الکساء را می آورد . 

مجلد 3ص 131

قال فی المراقبات : در خطاب به  علی ع :

وهو صاحب الاجتباء والمخصوص بالاخاءوخامس اصحاب الکساء وحامل اللواء والنقطة تحت الباء وصاحب الانبیاء وهو معلم جبرائیل

وامیر میکائیل ؛ وحاکم عزرائیل ، وهو سید البشر ومن ابی فقد کفر .

                                              ص 111

اقول : منظور از صاحب الانبیاء ، اشاره به این روایت است :

قال علی ع :" انا مع جمیع الانبیاء سراً ومع خاتمهم جهرا ً" .

اما سر این که فرقی ندارد . چنین است : کلهم نور واحد .ویا فرمودند :

"اولنا محمد آخرنا محمد واوسطنامحمد ".

جمله فقد کفر هم اشاره به حدیث پیامبر ص دارد که فرمود :

 

علیٌ خیر البشر ومن ابی فقد کفر .   ( المراقبات ص 111)

 

 

واما نکات مهم در حدیث کساء :

1-                                                                                           همه را زیر یک روپوش جمع کرد تا حصر را برساند وبعداً کسی ادعای تشریک نکند .

2-                                                                                           بنابر نقل مفاتیح معصومین برای ورود بزیر عبا اجازه می خواستند که رسم است در ورود به اماکن مقدس معصومین ع این کار صورت می گیرد( اذن دخول) ؛ حاکی از آن است ادب حکم می کند قبل ازدخول به اماکن مشرفه استیذان کنیم .

3-آخرین نفر حضرت فاطمه ع بود ، یعنی ختم تمام مجالس ذکر حضرت زهراء باشد .

4- فرمود :" والذی بعثنی بالحق نبیا واصطفانی بالرسالة نجیا ما ذکر خبرنا هذا فی محفل من محافل الارض وفیه جمع من شیعتنا ومحبینا الا ونزلت علیهم الرحمة وحفت بهم الملائکة واستغفرت لهم الی ان یتفرقوا فقال علی اذا ً والله فزنا وفاز شیعتنا ...."

 

یعنی دعا کردن و استغاثه در  جمع؛ بیشتر مطلوب خدا قرار می گیرد . ای مسلمانان دور هم جمع شوید واتحاد داشته باشید .جمع مومنین مورد لطف ومرحمت خداست .

مگر نفرمود : ارحم ترحم ، بر همدیگر رحم کنید تامورد ترحم واقع شوید .

"البرکة مع الجماعة ".

امام صادق ع فرمود : خدا رحمت کند کسی راکه مجلس ذکر ما را بر گذار می کند:

" رحم الله من احیی امرنا " .

واما شان نزول آیه « تطهیر » از زبان علی ع :

قال : دخلت علی رسول الله ص فی بیت ام سلمة ، وقد نزلت علیه هذه الایة : " انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا "    احزاب 33

فقال رسول الله ص : یا علی ، هذه الایة نزلت فیک وفی سبطَی  والائمة من ولدک

فقلت یا رسول الله ص وکم الائمة بعدک ؟

قال : انت – یاعلی – ثم ابناک : الحسن ، والحسین ،وبعد الحسین علی ابنه ، وبعد علی محمدابنه ،وبعد محمد جعفر ابنه ، وبعد جعفر موسی ابنه ، وبعد موسی علی ابنه ، وبعد علی محمد ابنه ،

وبعد محمد علی ابنه ، وبعد علی الحسن ابنه ،

والحجة من ولد الحسین ، هکذا وجد ت اسمائهم مکتوبة علی ساق العرش ، فسالت الله تعالی عن ذلک ، فقال :

یا محمد ، هم الائمة بعدک ، مطهرون معصومون ، واعدائهم ملعونون .

     اسباب النزول ص151

در خبر دیگری نقل است که مامون از امام رضا ع خواست تا عصمت ائمه را اثبات کند ، ایشان به خبر « تقلین » استدلال کردند وگفتند ؛ پیغمبر –ص- فرمود :

" انّی مخلفٌ فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض " بحار

در خبر دیگری نقل است که علی ع در جواب سوال فردی که پرسید : مَنِ العترة ؟

فرمود : انا والحسن والحسین والائمة التسعة من وُلدِ الحسین  تاسعُهُم مهدیِّهم وقائمهم لا یفارقون کتاب الله ولا یُفارقُهُم حتی یردوا علی رسول الله حوضَهُ"     بحار 36/373

 

در خبر دیگری دارد که علی ع به ابی بکر فرمود :

آیه تطهیر در باره تو نازل شده ، یا درباب ما ؟

قال : بل فیکم .

گفت در باره شما نازل شده است .    ( تفسیر قمی 2/156).

در خاتمه روایت بسیار جالبی را در فضیلت محبین اهل البیت از لسان بزر گان اهل سنت می آوریم تا قدر  خودرا بدانیم :

قال القرطبی فی تفسیر القرطبی ج16ص23:

قال النبی ص : من مات علی حب آل محمد مات شهیدا .ومن مات علی حب آل محمد جعل الله زوار قبره الملائکة الرحمة . ومن مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوبا بین عینیه ایس

من رحمة الله . ومن مات علی بغض آل محمد لو یرح رائحة الجنة . ومن مات علی بغض آل بیتی فلا نصیب له فی شفاعتی .

بعد می گوید که زمخشری در تفسیر خودش این حدیث را مفصل بیان کرده است .

( حدیث طولانی است ) .

می فرماید : هرکس بر محبت ودوستی اهل بیت بمیرد ، شهید است ، مغفور است ، تائب است ، ایمان کامل دارد ،بهشتی است ،ملائک رحمت زوار قبر او یند ،اهل سنت وجماعت است .و...

( رک .تفسیر کشاف 4/221وتفسیر فخررازی 27/595وابن عربی 2/231و بسیاری از کتب اهل سنت )

 

نکته :

در یک روایت هم دارد که منظور از آل محمد ، تمام متقین وپیروان خط ولایت هستند .

به این بیان افراد پرهیزگار در تمام ازمنه وامکنه مشمول دعای

درود وصلوات مرد م در ذکر " اللهم صل علی محمد وآل محمد"

می شوند .امام فخر رازی در تفسیر کبیر می گوید منظور از

« آل» اقارب وامت پیامبر ص است فلذا :" فکل ذلک یدل علی ان حب آل محمد واجب "   تفسیر فخر ج27ص595

البته ما این نکته را هم از کلمه « ثاری کم » در زیارت عاشورا استفاده می کنیم .

دقت کنید ، در اصل « ثارکم » است . اما با وصل « ی » از ادات متصل ضمیرات ، خودمان را به اهل البیت می چسبانیم .

به تعبیر دیگر ،"  ثارکم "یعنی خون خدا ، خونی که قابل پی گیری وخون خواهی است ونه هر خونی .

اضافه « کم » به آن معنای تعلق به خدا را دارد . وما با اضا فه

« ی » به آن می گوئیم ؛ خدا یا ماهم هستیم . این خون امام حسین ع ؛ متعلق به ما هم هست  یعنی حسین ع از ما ست .

وچون از ما ومال ماست ، خودمان هم باید خون خواه باشیم .

                 ( رک . شفاء الصدور فی شرح زیارت العاشور).

فلذا هیچ بعدی ندارد که  مومنین هم }زء آل الله محسوب شوند .

خودشان فرمودند :" خلق شیعتنا من فاضل طینتنا"

یعنی ، شیعیانِ ما از اضافی طینت ما خلق شده اند .

در واقع مومنین را مشمول خیرات وحسنات ذکر صلوات قراردادن بخاطردر مسیر اهل بیت قرار گرفتن ایشان است ولا غیر. همانطوری که معنای اهل ، اهلیت موضوع را داشتن است . مومنین اهل بیت پیغمبرند ؛ یعنی ، اهلند . قران خطاب به نوح می فرماید :"

 لیس من اهلک انه عمل غیر صالح "    هود 46

پسر تو اهل تو نیست ؛ چونکه عملش صالح نیست .

در تعریف اهل گویند : جمعی که پیوند دهنده جامع ومشخصی داشته ؛ مثل پدر ؛ علم ؛ کتاب ویا سیره ی عملی ؛ وبین ایشان وآن پیوند دهنده انس والفتی باشد ؛ به آن جمع وابسته به جامع ؛ اهل آن جامع گویند ؛ مثلاً گویند : اهل فلان ؛ اهل فلان کتاب ، اهل فلان سیره وروش .

راغب گوید , اهل الرجل یعنی : من یجمّعه " کسی که دیگران را گرد خود می آورد .

 

سوال :فرق ثار با قصاص چیست ؟

ج= در قصاص برابری ومساوات بین جرم وجزا وجود دارد .

کما قال "وکتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس والعین بالعین والانف بالانف و الاذن بالاذن والسن بالسن والجروح قصاص "

                                    مائده آیه 45

شرایط قصاص 4 تا است :

1- قاتل ، باید مکلف ومختار باشد .    2- مقتول ، باید مسلمان باشد . یا از اهل ذمه .      مسلمان را برای کافر نمی کشند .

3- مساوات بین قاتل ومقتول . ( در بند 2گفتیم )

4- سبب قتل ، باید عمد محض باشد . وهر کس ازهاق روح مستند به فعل اوست قصاص می شود .

                      ( کشف الاسرار میبدی ج3ص131)

 

 

ولی در «ثا ر » برابری وجود ندارد .ممکن است ، خون مطالبه شده بمراتب بیشتر از خون ریخته شده باشد . مثل مطالبه خون امام حسین ع از قاتلان وسردمداران سپاه کفر یزید.

هرچند امام حسین ع یک نفر است ، اما بسیارند کسانی که با وجود عدم حضور در صحنه قتل ، راضی به فعل قتله هستند.که در گناه با بنی امیه برابرند .

بقول رسول الله ص :

من رضی بفعل قوم ٍ فهو منهم "

هرکس راضی به عمل قومی باشد ، از ایشان محسوب می شود.

نکته ای مهم : خداوند فرمود : قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی "

محبت با مودت فرق می کند ؛ در مودت رابطه بین محب ومحبوب آنقدر تناتنگ است که محب ؛ تمنای رنگ محبوب را می کند ، یعنی همرنگ او میشود ؛ محب رنگ محبوب را بخود می گیرد .کما قال الراغب : الودّ: محبة الشیء وتمنی کونه"

فرق دیگر ؛ محبت از سر میل طبعی وحکمت است ولی مودت فقط از باب میل طبعی است . فلذا فرمود :  اُحب الصلاة ونفرمود : اودّ الصلاة .

خلاصه کلام :

در زبان روایات وقتی صحبت از « حدیث کساء » بمیان آید ؛ منظور همین قضیه ی شان نزول آیه ی تطهیر است که راویان اخبار نقل کرده ومورد توافق همه ی مفسرین اسلامی است . و حدیث کساء منقول در پایان مفاتیح الجنان هیچ ربطی به شان نزول آیه ی تطهیر ندارد . هر چند که متن آن سازنده ومبلغ مکتب اهل بیت ع است . امید آن داریم که خواننده آن ماجور بوده وفرصت مناسبی برای تفکر ایجاد کند . از شاخصهای باور دینی ما ؛ توسل به معصومین وبرقراری ارتباط تنگا تنگ با حضرت احدیت است . که حدیث کساء میتواند این موهبت را به دوستان علی واولاد علی ع هدیه کند .

برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص اِسناد حدیث کساء وطرق نقل آن در جوامع برادران اهل سنت به کتاب « حدیث الکساء فی مصادر المدرستین – علامه عسگری و کتاب حدیث کساء – محمد حیاة الانصاری و... مراجعه کنید »

 

              من الله التوفیق .

مکتب القران فجر -  بروجرد ..

                  محمدرضا فروزان     9/10/1387

09369319570

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 10:52  توسط محمدرضا فروزان  | 

دعای ندبه ومعراج رسول الله

* بسم الله الرحمن الرحیم *

( دعای ندبه ومعراج رسول الله ص)

قال الله تعالی :" قل ما یعبؤبکم ربی لولا دعاءکم "     فرقان 77

ای پیغمبر بگو به این مردم , اگر دعای شما نباشد ؛ خداوند بشما اعتنا نمی کند .

دعا یعنی خواستن ؛ عرض ارادت وحاجت  ؛ اعتراف به عاجز بودن در مقابل خدا .

" یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید "     فاطر 15

دعا یعنی برقراری ارتباط بین موجودی بالذات ضعیف ومحتاج با وجودی غنی بالذات وقادر علی الاطلاق . دعا یعنی فرصتی برای گفتگو با خالق هستی . درد ودل کردن با معبود عالمیان .

کسی که همه کاره است . هیچکس را هم ناامید نمی کند . لا مؤثر فی الوجود الا الله .

دعا در میان تمام ملل ونحل عالم ؛ ارزش والائی داشته وحتی مشرکین وکفار هم برای هر چه نزدیکتر شدن به معبود خودشان از دعا فراموش نمیکنند . دعا انسان را بکمال لایق میرساند.

انسان کامل شخصی است که دارای 5 ویژگی باشد : علم ؛ حکمت ؛ عدالت ؛ رحیم بودن و صورت وسیرت زیباداشتن ، که دراینحال بسیادت میرسد . علی ع تعریف «سید» را چنین گوید :  ( میزان الحکمة 2/1380)

" السید لا یصانع ولا یخادع ولاتغره المطامع " یعنی : تظاهر نمیکند ، گول نمیزند و گول دنیا راهم نمیخورد .

دعا قوت قلب میدهد . امید میدهد . انسان را در ادامه حیات یاری رسان است . در لحظات تنهائی

وغم واندوه وسر خوردگی از همه جا ؛ دعا چاره ساز است . که فرمود : " الدعا ء سلاح المومن"

در افضلیت دعا همین بس که خدا فرمود " اگر دعایتان نبود مورد اعتنا واقع نمی شدید "

از امام باقر ع سوال کردند دعا خواندن افضل است ویا قران خواندن ؟ ایشان فرمودند , دعا .

واستشهاد کردند به خود قران " قل ما یعبؤ بکم ربی لولا دعاءکم "    مجمع البیان 17/231

ویا فرمودند " الدعاء مخ العبادة " مغزای عبادت دعا کردن است . دعوات راوندی ص18

دعا درِ خانه خدا رفتن بطور مستقیم است . هر چند در زیارت شما با خدا ارتباط برقرار می کنید ؛ ولی بتوسط فرد دومی بنام مزور . زائر از مزور میخواهد تا برایش شفاعت کند ؛ ولی دردعا داعی هست ومدعو . بنده وخدا . از این بهتر چه می خواهیم ؟

اگر فرد بزرگی ، قدرتمندی ما را پذیرفته وفرصت ایراد سخن بما داده وما را مورد لطف خودش قرار دهد ، چقدر خوشحال میشویم ؛ در صورتی که او هم مثل خودمان بشری است عاجز .

دعا ، حال میخواهد ؛ شور ونشاط میخواهد ؛ با کسالت دعا نشاید . داعی باید باور داشته باشد که محتاج است وفقط خدا کارساز او ست . نشان پذیرش دعا ؛ داشتن حال خوش ولذت گفتگو با خداست. امام حسین ع عرضه میداشت " الهی اذقنی حلاوة ذکرک "شرح اسماء الحسنی 1/182

 (خدایا ، شیرینی ذکرت را بمن بچشان .) مشاهده کرده اید ؛ تمام زمانها ی دعا برایتان یکسان نیست ؟ دقیقاً شبیه غذای مادی است ؛ گاهی ساده ترین غذاها بیشترین لذت را میدهند وگاهی مفصلترین غذاها ؛ هیچ !

لقمان به فرزندش گفت ؛ همیشه بهترین غذای دنیا را بخور ، گفت ؛ چطورِ ؟ گفت ؛ بگذار کاملاً گرسنه شوی ؛ در آن حال هر غذائی بهترین لذت را میدهد . دعا باید از زیرساخت قوی ومستحکمی بر خوردار باشد تا به هدف اجابت نزدیک شود وآن چیزی جز عمران قلب بطاعت نیست . در  صلوات شعبانیه گوید : " واعمر قلبی بطاعتک ولا تخزنی بمعصیتک "

دعا درمان تمام بیماری های جسمی وروحی است .  ولی میزان، فراهم شدن شرایط است.

 هیچ دعائی بدون جواب نمی ماند ؛ زیرا خدا فرمود : ادعونی استجب لکم "  غافر 60

لیکن ؛ جواب را در چند جا میدهند ؛ دنیا ؛ عالم قبر ؛ روز قیامت ؛ بخشش گناهان ؛ ممانعت از خطرات ؛ اعطای درجات معنوی .ووو

قال ع : " علیک بالدعاء فان فیه شفاء من کل داء "  دعا شفای هر مرضی است .

قال رسول الله ص : " افضل عبادة امتی بعد تلاوة القران الدعاء ثم قرء ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین الا تری ان الدعاء هو العبادة "

                                             جامع الاحادیث الشیعة 15/188

زمانی که بنده در دل سیاه شب با گفتن " یا رب یارب " مشغول است ؛ خداوند بر فرشتگان  مباحات کرده وافتخار میکند که چنین بنده ای دارد .!

دعا توسل است والحاح زیبنده ی آن . یعنی اصرار ورزیدن ومایوس نشدن . مگر نمی گویند ؛ هرگاه درب بسته ای را بکوبی  اگر زود خسته نشوی ونروی، بالاخره صاحب خانه باز میکند .

خداوند فرمود ؛ خسته شدن از دعا واعراض کردن از آن ، مساوی دخول آتش است .

 هدف ما در این مقاله کاویدن چند نکته در خصوص دعای ندبه است . بعون الله پیشرویم.

کلیات عناوین مقاله :

اول – سند ومتن دعا .

دوم – تشریح « حمد » و «مدح » و« شکر» و قرائت مختلف الفاظ دعاء .

سوم – تشریح فقره « وسخرت له البراق وعرجت به{ بروحه} الی سمائک » ومعراج الرسول.

چهارم -  معنی حرف « ب» در زبان عرب .

پنجم –  علم غیب ؛ تقابل آیه 188اعراف با  تفویض علم ماکان وما یکون ؟

ششم – معنای سبیل، صراط ،طریق و چه فرقی باهم دارند ؟

هفتم  - عامل حرکت – محرک – پیغمبر ص در صعود معراج چیست؟

( دعای ندبه)

ندبه در لغت یعنی گریه کردن , ریختن اشک برای از دست رفتن چیز عزیزی ویا نرسیدن به آن .

بشنو از نی چون حکایت میکند                            واز جدائیها شکایت میکند

از نیستان تا مرا ببریده اند                                    از نفیرم مرد وزن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق                        تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش                  باز جوید روزگار وصل خویش

سر من از نا له ِ من دور نیست                      لیک چشم وگوش را آن نور نیست

تن زجان وجان زتن مستور نیست                     لیک کس را دیدجان دستور نیست

آتش است این بانگ نای ونیست باد                    هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد                            جوشش عشق است کاندر می فتاد

روزها گر رفت گو رو باک نیست                      تو بمان ای آنکه چون توپاک نیست

در نیابد حال پخته هیچ خام                               پس سخن کوتاه باید والسلام

                   مثنوی معنوی – دفتر اول – به اختصار مناسب حال آوردیم .وپیش از شروع بحث دعا چند کلمه کوتاه که در ارتباط با حال دعا کننده میباشد ؛ حول معنای «نی» عرضه میداریم :

« نی » مشابه «نَی » که علامت نفی عربی است ؛ نوشته میشود ، واشاره به نفی ما سوی الله است . یعنی به هر آنچه غیر خدا ست بگو«نَه» . غیر دوست هرکه هست؛ عدوست .!

قال لبیدبن ربیعة العامری : " الا کل شیء ما خلا الله باطل --- وکل نعیم لا محالة زائل "

رسائل المرتضی 5/221

 «نی » ساده وطبیعی است ؛( اعنی : زیبائیهایش عاریتی نیست . ذاتی است )

مشتاق ورهرو سیر الی الله هم ساده وبی تکلف است . ملاحظه کنید ، شاید ساده ترین ساز نی است

« نی » با دم سر وکار دارد ؛ شخص عارف هم از هر «دم » بهره میگیرد ؛ تو چه دانی شاید یک دم دیگر نباشیم . هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است ؛ که اگر بر نیاید ؛ فاتحة مع الصلوات.

«نی» سبکبار است ؛ عارف دلسوخته هم سبکبار است ؛ تعلقا ت فراوان ندارد ؛بقول روایت :

" المومن قلیل الموونه "است ، خیلی مایه نمی خواهد ." والقناعة بالقلیل " وحرف آخر ، «نی » قائم بذات است ؛ در رسیدن به علت غائی به چیزی غیر از خودش نیازمند نیست .مؤمنِِ عارف هم

بغیر از خدا به هیچ چیز وهیچکس نیازمند نیست . قال علی ع :

" من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته "    شرح ابن ابی الحدید معتزلی 2/99

آری ؛ گریهِ ما نشان از یک دنیا معنا ومفهوم دارد . احسا س است وعاطفه است و معرفت .

گریه ما برای فراق از محبوبمان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است .

"فلیبک الباکون وایاهم فلیندب النادبون ولمثلهم فلتذرف الدموع والیصرخ الصارخون ویضجّ الضاجّون ویعجّ العاجّون " گریه ی ما بخاطر مصائب اهل البیت است ؛ مخصوصاً مولایمان حسین بن علی ع . " این الطالب بدم المقتول بکربلاء " نه تنها حسین بن علی بلکه تمام انبیاء واولاد انبیاء که مظلومانه کشته شدند " این الطالب بذحول الانبیاء وابناء الانبیاء "

گریه ما در دعای ندبه بجهت عواملی است که ما را از او جدا ساخته ؛ بین ما فاصله ایجاد کرده وباعث پرده نشینی آن عزیز شریف شده است . آری ؛ گناهان . موثرترین عامل جدائی ما .

گریه ما در دعای ندبه برای پاکسازی روحمان است . تا آماده گی خدمت در رکابش رابیابد .

مگر هر گاه کسی مهمان دعوت میکند ؛ اول خانه را آب وجاروب نمیکند ؟ ما هم خانه ی دل را پاکسازی کنیم تا آماده شنیدن فرما ن او شود . تا از سویدای دل شعار دهیم "  اللهم عجل لولیک الفرج " با قلبی پاک ومنور ومزیّن به عشق الله بگوئیم " یا مهدی عجل علی ظهورک"فراموش نکنیم که " القلب حرم الله لا تسکن فی حرم الله غیر الله "  بحار 67/25

از وسوسه های شیطان بر حذر باشیم وگول نفس اماره را نخوریم که گفته اند :  

 « نفس اژدر هاست او کی مرده است      از غم بی آلتی افسرده است »

ما دوستان مهدی ع  هستیم ، جامعه از ما انتظار دیگری دارد , بیائید والگو شویم ؛ تا با دیدنمان بیاد امام زمان ع بیفتند وبگویند خوش بسعادت مهدی فاطمه با این یاران صدّیق وبا وفایش .

 دعا باید عامل پاکسازی باشد . والا لقلقله زبان میشود ؛ هر گاه دیدیم دعا می خوانیم و اثر نمی کند , بخودمان بیائیم " فرجعوا الی انفسهم "    انبیاء 64

ما باید زمینه ظهور امام عصر ع را فراهم کنیم ؛ با شعار منبعث از شعور و با عملکرد مطلوب .

واما وجه تسمیه ی « ندبه » از کجا آمد ؟

سید بن طاوس در کتاب اقبال الاعمال درردیف اعمال روز عید فطر می گوید :

" الدعاء للندبة " دعائی برای اشک ریختن . بعد از نماز عید فطر ودر سه عید دیگر – قربان ، غدیر وجمعه – این دعا رابخوانید . ودر آخر هم " تدعو بما احببته ان شاء الله " اعنی ؛ دعا که تمام شد بازهم دعا کنید که

زمان اجابت دعاست . ( یعنی بعد از اتمام دعای ندبه ؛ دعا بخوانید،مخصوصاً برای فرج امام ع  ) .

بغیر از این مطلب در خصوص نامگذاری این دعا به ندبه ؛ چیزی بنظر نرسید .

متن منقول از طریق مزار مشهدی و سید بن طاوس وبحار مجلسی با هم فروقی دارند که بدانها

نسخه بدل گویند , علامت اختصاری آنهم خ ل است . در نسخه سید حدود 35 نسخه بدل هست .

نسخه ی موجود در مفاتیح الجنان از روی بحار مجلسی بر گرفته شده ومشهور همین است .

در نسخه ی مجلسی منقول از مصباح الزائر دارد که در پایان دعا ، دو رکعت نماز خوانده شود که معمولاً در بین ما رسم نیست . واز آن غافل شده ایم . " ثم صل صلاة الزیارة "

ثم تدعو بما احببت فانک تجاب  ان شاء الله .      بحار 99/104

خوب است در جلسات دعای ندبه به این سنت حسنه عمل شود " الصلاة خیر موضوع" خصال 523

·         

علامه مجلسی در بحار ج53ص270از آغامحمد خادم سرداب این داستان را نقل کند که :

" گوید : روز جمعه ای با مولا سلماسی در سرداب نشسته ودعای ندبه می خواندیم ؛ مولا سلماسی زیاد اشک میریخت ، حین خواندن ما بوی بسیار معطری استشمام کردیم ؛ بطوری که همه متحیر ماندیم . دعا تمام وبخانه برگشتیم ؛ از مولا علت آن بوی بسیار خوب را جویا شدیم ،

 فرمود " ما لک والسؤال عن هذا"

 

« واما سند دعا »

منبع دعا ی ندبه را سه کتاب گویند : اول – مزار قطب راوندی  دوم – مزار مشهدی   سوم- مصباح سید بن طاوس ( بعداً به اقبا ل منتقل شد) .رک : حاشیه جمال الاسبوع قمی .

مولفین هر سه کتاب از کتاب ابن ابی قره نقل کرده اند .ومحمد بن علی بن ابی قره هم از کتاب محمدبن حسین سفیان بزوفری نقل نموده است . در نسخ اصلی هر سه کتاب

جمله « وعرجت به علی سمائک » بوده وبعداً در نسخه مصباح سید به « وعرجت بروحه » مبدل شد .( رک : رساله معراجیه علامه حائری )

 

واما منشیء دعا را سه نفر گویند :

 اول – امام صادق ع .  دوم – امام زمان ع.  سوم –  بزوفری ( از مشایخ مفید )

مجلسی در زاد المعاد دعای ندبه را انشاء امام صادق ع میداند وعده ی دیگری از امام زمان ع ؛

بعض دانشمندان هم از انشائات بزوفری می گویند . البته از ظاهر الفاظ میتوان بواقع رسید !

در مزار مشهدی چنین دارد : قال محمد بن ابی قرة : نقلت من کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین ابن سفیان البزوفری وذلک فیه انه الدعاء لصاحب الزمان ع ویستحب ان یدعی به فی الاعیاد الاربعة ( فطر وقربان غدیر وجمعه ) .

میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل ، خواندن دعای ندبه را درشب جمعه ؛ مستحب گوید

                              رک : مکیال مکارم اصفهانی 2/86

شیخ طوسی در کتاب شریف « المتهجد » در اعمال روز جمعه از دعای ندبه ذکری نمیکند .

البته دعا کردن در هر حالی مستحب بوده وعمومیت " ذکر الله فی کل حال "  مستند آنست.

امام صادق ع فرمود: " رحم الله احیا امرنا " خدا رحمت کند  کسی را که مجلس یاد ما را زنده نگه میدارد . ما از باب این امر ؛ به دعای ندبه وامثال ذلک نگریسته وسعی در هر چه پر فروغتر کردن چراغ آن داریم . " انما یتقبل الله من المتقین "

 

محکمترین سند برای دعای ندبه ؛ سیره ی متشرعه است که سالهای زیادی است استمرار دارد .

بعلاوه شیخ اعظم انصاری در بحث شروط مکاسب به فقره ی " بعد ان شرطت علیهم الزهد فی هذه الدنیا " استشهاد کنند که نشان اطمینان او به متن دعاست .

ویا شیخ مفید در کتاب « اوائل المقالات » به فقره " اللهم لک الحمد علی ما جری قضائک فی اولیائک الذین استخلصهم لنفسک ودینک ..." است . ص309

وهمچنین در جواب سوالی ؛ ایت الله تبریزی به همین فقره استشهاد کنند . ( صراط3/421)

 

مشهدی صاحب مزار که سید بن طاوس نقل دعای ندبه را از کتاب او گرفته از دارندگان اجازه روایت از شهید اول است . ( محل حرف است ) .

علامه خوئی گوید : " لم یظهر لنا اعتبار هذا الکتاب – مزار مشهدی – فی نفسه ، فان محمد بن المشهدی لم یظهر حاله بل لم یعلم شخصه "   معجم الخوئی 1/52

واما سید بن طاوس از اعلام قرن هفتم است . بیشترین ملاقات را با امام زمان ع داشته وتالیفات زیادی دارد .

قطب راوندی مفسر ، محدث وفقیه بزرگ شیعی از اعلام قرن ششم است . متوفی 573.

تشریح حمد ومدح وشکر در فراز الحمد لله رب العالمین

دعای ندبه با این جمله ی زیبا شروع میشود ؛ حمد – سپا س وستایش مخصوص خداست .

حمد یعنی ستایش وسپاس با زبان کما قال " الحمد هو الثناء باللسان " ولی شکر ؛

 " صرف العبد جمیع ما انعمهم الله خلق لاجله"است ؛ یعنی هر نعمتی را در راه خودش صرف کردن . حمد از شعب شکر است . راغب گوید :

" واژه ی حمد اخص از مدح واز آن بالاتر واز واژه ی شکر نیز فراگیرتر است .

مدح در چیزی است که از انسان با اختیار سر میزند ؛ ولی حمد فقط نسبت به آثار علمی ومعنوی صورت میگیرد ونه آثار ظاهری . ( المفردات 1/541)

« الحمد راس الشکر ؛ ما شکر الله عبد لم یحمده »    کشا ف زمخشری ج اول

گویند ، « ال » در حمد دو معنا دارد : اول – افاده ی حصر دارد ؛ حمد فقط مخصوص خداست .

دوم – استقراءا ست . یعنی هر حمدی از هر حامدی در هر کجا صادر شود به حمد خدا بر گشت دارد . مثلاً ، کسی که دانشمندی کند ؛ این حمد هم مال خداست ، زیرا خدا به او توفیق کسب علم داده وهکذا قس علی هذا .

دستور است که دعا را با حمد وتملق خدا آغاز کنید .که بهترین الفاظ همین جمله ی

 « الحمد لله رب العالمین » است . حمد خدائی که مربی تمام عالمیان است . امام باقرع فرمود : "شکر النعمة اجتناب المحارم وتمام الشکر قول الرجل الحمد لله رب العالمین " کافی 2/95

وبعد از حمد خدا به صلوات اهل بیت ع می پردازیم که نشان از تعهد ما به مکتب آل الله دارد .

یاد آوری بحث ارسال انبیاء و اخذ پیمان از اولیاء الله و درس ولایت مداری ودهها درس آموزنده دیگر ؛ مبیّن عا لیة المضامین بودن این دعای شریف است . در ختم دعا هم با ترجمان آیه قران در شکل الفاظ عالی مواجه میشویم , از جمله ی " واجعل صلاتنا به مقبولة ...." که اشاره به آیه

" یا ایها الذین آمنو ا اتقوا الله  وابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون " ( مائده 35) دارد .

بیاد داشته باشیم که " المجالسة مؤثرة " نشست وبر خاست ، تاثیر گذار است . چه خوب باشد وچه بد.

« قرائتهای مختلف ؛ نسخه بدل »

مثال : « بروحه » و « به » است که در بخش مستقلی می آوریم .

مثال : سید الاصغر : خ ل : سید القسور ( قسور : غلام شجاع وقوی )

مثال : ننتفع : خ ل : ننتقع ویا ننقع ( ننتقع یعنی سیراب شدن ورفع تشنگی از علم امام

مثل آیه قران است " والو استقاموا علی الطریقة لاسقیناهم ماءاً غدقاً "   جن 16

مثال دیگر : لا یجاری : خ ل : یجازی ، یحاذی . ( همردیف ؛ همسنگ )

گفته آوردیم که حدود 35 فقره نسخه بدل وجود دارد .اصل معنا در همه تقریباً یکسان است . ولی بعضاً معنا تفاوت فاحش دارد ؛ مثل این فقره : " وانت تقضی دَینی "

خواجه طوسی وعلامه حلی در تجرید معتقدند ؛ انت تقضی دِینی " درست است .

معنای دَینی ؛ پرداخت دیون وقروض پیغمبر ص است ومعنای دِینی ؛ قضای اسلامی است که معنای اخرای آن تشکیل حکومت دینی است . ( نظر نگارنده هم چنین است )

قال " ولقوله ِ انت اخی ووصیّ وخلیفتی من بعدی وقاضی دینی بکسر الدال.

کشف المراد فی شرح التجرید الاعتقاد ص519

سید مرتضی با این برداشت مخالف بوده وگوید :

" لا تدل – قاضی دینی  بکسر الدال – علی الامامة " ( الشافی 3/77)

« معراج رسول الله ص»گویند ۱۲۰مرتبه معراج داشته است . ) خصال صدوق ص۶۰۰(ولی معراج جسمانی رسول الله ص در سال ۱۱ ویا ۱۲ ویا ۶ماه قبل از هجرت صورت گرفته مابقی معراج روحانی بوده اند . زمخشری وابو المسعود گویند : واختلفوا فی وقت الاسراء فقیل کان قبل الهجرة بسنة ) یعنی سال ۱۲( .    کشاف ج۲ص۶۴۷بز قول عائشه ومعاویه هم نقل کند که ایندو نفر قائل به معراج روحانی بوده اند . قالت عائشة : والله ما فُقِدَ جسدُ رسول الله ص ولکن عُرِجَ بروحهِ وعن معاویة : انما عُرِجَ بروحهِ "     همان مدرک قبل .

« وسخرت له البراق وعرجت به { بروحه } الی سمائک »

در نسخه مشهدی " عرجت به " دارد ودر نسخه مجلسی وسید " بروحه".

در نسخه « مکیال المکارم » هم « عرجت به » است .2/87

محمد تقی اصفهانی در مکیا ل المکارم بحث بسیار جالب وخواندنی در باب « عرجت بروحه»و « عرجت به » عنوان داشته واصالت را به « عرجت به » میدهند . ومعتقدند که « عرجت بروحه » تصحیف نسخه زاد المعاد مجلسی است .   جلد 2مکیال از ص91تا 92

براق ؛ حیوانی – از نشئت دنیائی نبود- کوچکتر از استر وبزرگتر از الاغ .

قال الطبری فی جامع البیان: " البراق : فوق الحمار ودون البغل"  15/5

ابوعلی سینا ؛ معراج پیغمبر ص را روحانی دانسته وگوید منظور از براق

عقل فعال است . ( تاویل می کند ) .

براق؛ رسول الله ص را از خانه ام هانی تا مسجد الاقصی بُرد .زمان معراج هم بعد از نیمه شب وتا قبل از فجر صادق بطول انجامید .

کلمه لیلاً دلالت بر بعض – قلیلی از- شب دارد .

لفظ « بعبده » هم دلالت بر روح وجسم دارد .بنده در زبان عرب یعنی روح باجسم.

قال الله تعالی" سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر"  1الاسراء

نکته : معراج ( درجه به درجه ویا مرحله بمرحله) سه مرحله بوده است ؛

مرحله اول ؛ از خانه ام هانی بنت ابی طالب تا مسجد الاقصی .

مرحله دوم – از مسجد الاقصی تا قاب قوسین  .

مرحله سوم – از قاب قوسین تا او ادنی .

آیات معراج هم در سوره واقع شده اند ؛ آیات مرحله اول ؛ در ابتدای سوره اسراء .

وآیات متضمن مرحله دوم وسوم , در سوره والنجم ، 1تا18

سوال : آیا در تمام مراحل ؛ جبرئیل همراه رسول الله ص بود ؟

ج = خیر . جبرئیل تا مقام « سدرة المنتهی » آمد ؛ در آنجا بود که گفت ، ای رسول الله از اینجا به بعد را باید تنها بروی " یا محمد لو دنوتُ انملة لاحترقت ُ"   مناقب ج1ص155

اگر یک سر موی برتر پرم            فروغ تجلی بسوزد پرم

مقام پیغمبر ص بسیار فراتر از مقام فرشته است ، پس باید مابقی راه را تنها باشد .

« واما کاوش معانی « ب» وکلمه «بروحه » و«به »در دعای ندبه »

معانی حرف « باء » در زبان عرب :

این حرف در لسان تازی 13معنا دارد .

از آن جمله است : مصاحبت ؛ الصاق ، قسم ، استعانت ؛ تعدیه ؛ ظرفیت ؛ عن ؛ من ، تفدیه ( بابی انت وامی ) للحال ؛ ملابسه ، معیت و سببیت .

مشهور قول علما ء در معنای « ب» در این فقره دعای ندبه , « للحال » است .

آیت الله طهرانی در شرح زیارت عاشوراء نظر بر « ملابسة » است . ص238

معنای « للحال » چیست ؟ یعنی همراه بودن . همراهی روح با جسم .

یعنی اثبات جسمانی بودن معراج . ( از کلمه « بعبده» هم در قران همین معنا بر می آید )

مثلاً گویند : " رکب الامیر بسلاحه ِ " امیر حرکت کرد در حالی که با اسلحه بود .

ویا گویند " خرج بثیابهِ " خارج شد در حالتی که لباس برتن داشت .

ویا آیه قران شریف " ویوم تشقق السماء بالغمام "   فرقان 25

شکافتن آسمان با ابر را می فرماید .

عده ای دیگر گویند ، « ب » در این فقره ؛ باء سببیت است . یعنی به سبب کمال روحی بمعراج رفت . مبرهن است که کمال لایق به روح بستگی دارد ونه بجسم .

عده ای دیگر ، معنای « معیت » را انتزاع کنند . دراین معنا ؛ سوال اینست که در معیت چه کسی ؟ اگر « بروحه » درست باشد ؛ بروحه به چه کسی برگشت دارد ؟

ج = درمعنای معیت، دو نفر را گویند : اول – جبرئیل     دوم – روح اعظم از ملائک , همان روحی که فرمود : تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر "

واین همان روحی است که پیغمبر وامامان به او مؤید هستند ." وایدته بروح القدس"

واما معنای ملابست :

یعنی جسم وروح توامان بودند ؛ معراج روحانی نبود ( یعنی درخواب نبود) . اولین کسی که در معراج جسمانی پیغمبر تشکیک کرده وگفت " انه رؤیای لصادقة " معاویه  وعائشه بودندمعاویه بود که گفت ، پیغمبر در خواب بمعراج رفت . عائشه هم که در زمان معراج ؛ کودک خردسالی بیش نبوده است . (معراج یک سال قبل از هجرت است).

سوال : دلیل طرفداران روحانی بودن معراج چیست ؟ ج = اینان از کلمه « بروحه » استفاده این امر را دارند .

برای مثال در خبر دارد که : قال رسول الله ص : یا علی ما من عبدٍ یَِنام ُ الا عُرِجَ بروحهِ الی رب العالمین"

                                                       امالی صدوق ص146

شاهد بر سر « بروحه » است . فرمود ؛ هرکس میخوابد ؛ روحش بسوی خدا بالا میرود .

خبر دیگر ی ؛ فرمود : هر گاه شرابخواری بمیرد روحش به آسمان هفتم بالارود – عرّجَ الله بروحه الی السماء السابعة – گویند ، فلانی شرابخوار است ، ندا آید که روحش را بقبر برگردانید وتا قیامت او را لعنت کنید .

                                               ارشاد القلوب 1/176

بازهم شاهد بر سر کلمه « عرج الله بروحه » است . یعنی صعود روح به عالم بالا .

اما ، فراموش نشود که در این باب میتوان نقض وارد نمود . قال الباقر ع : " ما من احد ینام الا عرجت نفسه الی السماء وبقیت روحه فی بدنه"         تفسیر نور الثقلین 4/474

شاهد ما بر سر مترادف بودن عروج روح و عروج نفسه ، میباشد .

 بهترین دلیل برای جسمانی بودن معراج آیه ۱۷والنجم است " ما زاغ البصر وما طغی"

 مخالفین قدیم معراج ( طرفداران هیئت بطلمیوس) معراج جسمانی را انکار کنند وگویند :عروج انسان به آسمانها محال است . زیرا خَرق والتیام صورت میگیرد .

ومنکرین جدید هم گویند ؛ در سرعت بسیار زیاد هر جسم مادی ذوب میشود .

 واما جواب اشکال اول ساده است ؛ علم روز ثابت نمود که هیئت بطلمیوس باطل است . مخصوصاً صعود آپلو 11به کره ماه نشان داد که هیچ خرق والتیامی صورت نمیگیرد. ودر باب اشکال ذوب شدن هم ؛ گوئیم ، معراج ، معجزه است . چه اگر معجزه نبود که بدان تحدی نمی کردند . هر قانونی استثناء پذیر است ؛ قوانین فیزیک ومکانیک هم از آن مستثنا نیستند . چه اشکالی دارد ، به اذن خدا ، قوانین مسکوت بمانند . چنین نیست که هر قانونی در برابر خواست خدا مستقل عمل کند . خاصیت سوزاندن را خدا به آتش داده ، پس چرا بر ابراهیم ع گلستان شد ؟زیرا امر خدا بود

" قل یا نار  کونی برداً وسلاماً علی ابراهیم "   انبیاء 69

ویا داستان ذبح اسماعیل ع: " یا بُنیّ انی اری فی المنام انی اذبحک ...

فلما اسلما وتله للجبین "    صافات 102تا 103

چاقوی تیز ؛ گردن اسماعیل را نبرید ؛ چرا که فرمان الهی بر خلاف مقتضای اصالت چاقوست . آری ؛ خواست خدا مافوق قانون است .

بلی ؛ معراج واقعیت داشته ومخبر صادق بدان خبر داده ؛ فلذا از دیدگاه مسلمین ؛ حق است. تشکیک در آنهم انکار ضروری دین نیست ؛ البته اگر به انکار کلام خداوتکذیب قران منجر شود؛ کفر است . ولی بیان اشکال علمی وکنکاش حول آن به کفر نمی انجامد ؛ مثل اعتقاد ابو علی سینا در رساله معراجیه.

قال ابن سینا : « کفر چومنی گزاف وآسان نبود       محکمتر از ایمان من ایمان نبود

   در دهر چومن یکی وآنهم کافر               پس در همه دهر یک مسلمان نبود »

این دانشمند بزرگ اسلامی می گوید :" وچون احوال معراج پیغمبر ما علیه السلام نه اندر عالم محسوس بوده است ؛ معلوم شد که نه به جسم رفت ، زیرا که جسم به یکی لحظه مسافت دور قطع نتواند کرد . پس معراج جسمانی نبوده ؛ زیرا که مقصود ؛ حسّی نبود ؛ بلکه معراج روحانی بود ؛ زیرا که مقصود عقلی بود . واگر کسی می پندارد که آنچه گفت : رفتم ؛ وشرح احوال داد به شکل مجسّمات ؛ آن جمله خیال بوده است ؛ زیرا که اثبات محالات ، نه کار عقل است . " معراج نامه ص99

قال الصادق ع : " من انکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا المعراج والمسئلة فی القبر والشفاعة "    امالی صدوق ص370

سوال : آیا معراج خاص پیغمبر ص بود ویا سایر انبیاء هم داشته اند ؟

ج= معراج جسمانی وسپس برگشت به کره خاکی وادامه رسالت ، فقط خاص پیامبر خاتم است . ولی بمعنای رفع شخص از روی زمین وصعود به آسمان ؛ جناب عیسی ع وادریس ع  با نبی ما مشارکت دارند .

قال الله تعالی " واذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدّیقاً نبیاً . ورفعناه مکاناً علیاً " مریم 56-57

وایضاً " اذ قال الله یا عیسی انی متوفیک ورافعک الی "   آل عمران 55

دقت کنید که در این مقاله ما در صدد تشریح آیه نیستیم به تفاسیر مراجعه شود.

سوال : آیا معراج پیغمبر ص همین یکبار بوده ویا تکرار شده است ؟

ج = معراج جسمانی – بنا برنقلی دوبار-  بوده ولی معراج روحانی بدفعات صورت گرفته است.( این مطلب از روایت امام صادق ع بر گرفته شده که بنظر نگارنده ،منظور از دوبار ؛ تقسیم یک سفر به دو مرحله باید باشد ونه دو سفر مجزا)

( رک : تفسیر بیان السعادة 133/441) .

واما دلیل معراج روحانی هم این خبر است" الصلاة معراج المؤمن "بحار 79/248

 

 بر گردیم بر سر اصل ماجرا وآن تفاوت « بروحه » با « به » است  .

در اصل هردو یکی هستند . چه بهتر که در تلاوت به هر دو شکل خوانده شود .

علامه حائری در رساله معراجیه گوید : احتمالاً بعض نویسندگان ... چونکه درک سیر وعروج رسول خدا را به آسمانها برای مادیین غیر قابل فهم دیده اند ؛ زیرا معنای « وعرجت به »  جسمانی بودن معراج است.وچون آن را مستبعد دانسته وخواستند جلب نظر کنند ، جمله را به « وعرجت بروحه » تبدیل کردند .

سوال : ضمیر در کلمه « به» به چه کسی برگشت دارد ؟

نقش « ب» در جمله « وعرجت به » کاربرد تعدیه داشته و«هاء » به پیغمبر ص اشاره دارد .

علی ایحالٍ هر دو مؤید معراج جسمانی پیغمبر هستند . از خلال تعاریف « ب» مشخص گردید.!

نکته دیگر اینست که دلیل جسمانی بودن معراج ؛ قضیه براق است .( البته فقط در مرحله اول ؛ انتقال از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی .در همین فاصله از مرکب براق استفاده شده که مبین سیر جسمانی رسول الله ص است ؛ که اگر نبود چه نیازی ببراق بود

  روح که مرکب نمی خواهد . تمام وزن روح 75گرم است .

طبری در تفسیر البیان هم گوید " ولو کان الاسراء بروحه لم تکن الروح محمولة علی البراق اذا کانت الدواب لا تحمل الا الاجسام  "       جامع البیان 15/23

قاضی ابن البراج در جواهر الفقه گوید :

" هل المعراج النبی ص الروحانی او الجسمانی ؟

اقول : معراج الرسول بالجسم العنصری علانیة فی غیر منام ، حقٌ فمنکره خارج عن الاسلام "       جواهر الفقه ص249  

دانشمندان ؛ معراج را از دو منظر بر می کاوند : اول – فی اثبات الجواز عقلی  دوم –

فی الوقوع . از نظر امکان وقوع ؛ با عقل ونقل اثبات شدنی است وهیچ بُعدی ندارد؛از نظر نقل ؛ آیه قران که همانا کلام خداست بر آن دلالت دارد . تشکیک در خبر آن ؛ منجر به تشکیک در قول خداست . مگر برای آموختن ویاد گیری راههای مقابله با منکرین آن باشد .

سوال : فلسفه معراج چیست ؟     ج = مبالغی از احکام شریعت اسلامی در شب معراج تشریع شد . بعلاوه قصد خداوند از اینکار ، تبیین معجزه ای شگرف بود تا مردم براه راست هدایت شوند( تدل علی قدرة الله تعالی ) .

  رک : السیرة النبویة 2/36

آیه 60سوره اسری هم دلالت بر این ادعا دارد( آیه 60اسری هم در صورتی که «رویا» به « رویت » تفسیر شود همین معنا را افاده میکند . یعنی صرف معجزه بودن وتحدی پیغمبر با آن ؛ بر علیه خصم ).هر چند که آثار جانبی فراوانی هم بدنبال دارد و یا احکامی همچون نمازهای یومیه هم تشریع شوند . ویا دیدن بهشتیان در جنت ودوزخیان در نار . زنان بدحجاب وربا خواران ؛ نمامین وغیبت کنندگان و......ارزش والای معراج بخاطر همین است که مکتب تربیتی است . سازنده وبیدار کننده ی نفوس غرق شده در مادیات؛مشوق مومنین .

معراج درس عملی به رسول الله بود ، شبیه درس عملی به ابراهیم خلیل الله "

وکذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والارض لیکون من الموقنین "  انعام 75

ولی دیدن ملکوت کجا ودیدن آیات کجا!!!

  نشاندادن عوالم غیب  – لنریه من آیاتنا- .پیغمبر واسطه شد تادیگران بیدار شوند وبخود آیند ،" سنریهم آیاتنا فی الافاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه علی کل شیء ٍ شهید "  فصلت 53

 هستند کسانی که فقط از راه دیدن معجزات وامور مادی ومحیر العقول مُجاب میشوند  انتخاب مسجد الاقصی که مرکز قدرت خصم بود ؛ بیهوده نبوده وخداوند حمله به قلب قدرت دشمن را برگزید تا راه فرار را بر ایشان ببندد. پدید آمدن صخره معلقه( قطعه سنگ بزرگی که بدون هیچگونه تکیه گاه در هوا معلق بود) بعد از اینواقعه خود دلیل مستحکم وغیر قابل انکاری شد بر رسالت نبی اسلام .صخره معلقه ، همان معجزه بزرگی که در قرون بعدی دشمنان اسلام با تغییر نمای ظاهری آنرا از صورت اولیه خارج کردند . ( شبیه کار معاویه در انحراف اذهان عمومی از « باب الثعبان»  مسجد کوفه ؛ این خصم علی ، برای مدتی فیلی را بر درب مسجد بست تا به باب الفیل معروف شد. در حال حاضر هم این باب ؛ ورودی مسجد کوفه است  )

( وجه تسمیه مسجد الاقصی , بدلیل دوری زیاد از منزل پیغمبر است )

فرید وجدی در دایرة المعارف خود از ابن عربی نقل کند که او – ابن عربی – صخره معلقه را دیده است .

سوال : آیا پیغمبر ص در معراج ؛ علی ع را دید ؟

ج = شخص او را نه . ولی خداوند تصویری از علی به پیغمبر نشان داد .دیدن علی ع در عرش اعلی در شب معراج از خرافات اهل تصوف است .اینان نمی دانند که خود علی ع فرمود : " انا عبدٌ من عبید محمدٍ"   کافی 1/90

سوال : چرا فرمود" للذی ببکة مبارکاً "  ؟

ج = فرق بکه با مکه چیست؟ بکه محل ازدحام مردم را گویند .  ومکه کل شهر را.

قال ابو عبیدة : بکة هی بطن مکة . وقال مجاهد : هی مکة . واصل بکة من البک وهو الزحم . فبکة مزدح الناس للطواف . ( التبیان) .

مکه تمام شهر را گویند ؛ ولی بکه ، جای بیت را مینامند . محل مسجد را گویند .

مکه یعنی بلد . ولی بکه یعنی موضع مسجد . ابن عاشور گوید : بکه مشتق من البک وهو الازدحام .      التحریر والتنویر

بکه راگفت ؛ان اول بیت وضع للناس ؛ تا از کعبه یمانی در صنعا که متعلق به نصاری است

منفک شود .             رک : تفسیر ابن عاشور 3/153

« علم غیب ومعصومین ع »

قال الله تعالی :" ان الله عنده علم الساعة وینزّل ُ الغیث ویعلم ما فی الارحام وما تدری نفس ما ذا تکسب غداً وما تدری نفس بای ارض تموت ان الله علیم خبیر"   لقمان 34

قال ابی جعفر ع : " ان لله علماً عاما وعلماً خاصاً فاما الخاص فالذی لم یطلع علیه ملک مقرب ولا نبی مرسل واما علمه العام الذی اطلعت علیه الملائکة المقربین والانبیاء المرسلین قد رفع ذلک کله الینا "    بصائرالدرجات ص129

ودر صفحه 131مشابه همین خبر را از طریق اصبغ بن نباته از علی ع نقل کرده که در پایان خبر امام می فرماید : " فما اطلع علیه ملائکته فقد اطلع علیه محمد وآله وما اطلع علیه محمد وآله فقد اطلعنی علیه الکبیر والصغیر الی ان تقوم الساعة "

یعنی ؛ محمد وآله محمد بر هر آنچه که ملائک مقربین اطلاع دارند ؛ مطلع هستند ؛کوچک وبزرگ آن تا ساعت بر پائی قیامت .

( علم غیب ذاتی واکتسابی )

واما قسمت پنجم : آیا فقره " واودعته علم ما کان وما یکون الی انقضاء خلقک " با آیه 188 اعراف

" ولو کنت ُ اعلم الغیب لاستکثرت ُ من الخیر وما مسنی السوء " در تقابل است ؟

البته آیات 50انعام و65نمل و31 هود هم وضعیت مشابهی دارند . ولی اگر ما به آیه 26 سوره جن بنگریم ؛خداوند استثناء را مطرح ساخته وتقابل را منتفی میداند . انکار این واقعیت که در طول تاریخ ودر تمام نقاط عالم ؛ افرادی پیدا شده اند که از مغیبات مطلع بوده ومواردی را هم بروز داده اند ؛ از خرد سالم بدور است . اشکا ل فقط در دایره اصالتی و تبعی بودن است .

قال الله تعالی " عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً . الا من ارتضی من رسول فانه یسلک ُ من بین یدیه ومن خلفه رصداً "

خداوند به بعض اولیاء اجازه داده تا از غیبش مطلع شوند . اما با نظارت حضرت احدیت . این نظارت از جمله " ومن خلفه رصدا"   هویداست . اهل سنت بر این اعتقاد ما شیعیان خرده گرفته وگویند ؛ اعتقادات شما در تضاد با قران است وبه همین آیه 188اعراف استشهاد میکنند .ما درمقابل می گوئیم :

 علم غیب ذاتاًو اصا لتاً مختص خداست وتبعاً در اختیار رسولان . خداوند هم دانستن علم غیب را

 اصا لتاً نفی کرده ونه کل قضیه را . اطلاع از تعداد کشته شدگان در جنگ نهروان واعلام موضع ایشان از علی ع در تاریخ مضبوط است ویا خبر دادن مولا ع از تعداد خلفای بنی عباس واینکه فرمود: " عاشرهم اکفرهم" (متوکل را گوید که بدترین خلیفه عباسی است . کسی که قبر امام حسین ع را تخریب کرد ؛ آب بست وشخم زد)

شاهد دیگر آیه 49 آل عمران است ؛ خبر دادن عیسی ع از مواد ذخیره شده ی مردم در خانه شان :

" وما تدخرون فی بیوتکم "حال ما از برادرن اهل سنت سوال کنیم : مقام علی ع بالاتر است یا عیسی ع ؟

علی ع در خبری به سلمان فارسی فرمود : " یا سلمان ؛ انا المرتضی من الرسول الذی اظهره الله

عزوجل علی غیبهِ "        تفسیر البرهان 3/681

وبر همین قیاس سایر ائمه ع هستند .

مناقب ابن شهر آشوب 2/110

روایتی را ملا محسن فیض در تفسیر صافی از امام باقر ع نقل کند که فرمود : "وکان محمد (ص) ممن ارتضاه " واز امام رضا ع هم نقل کند که فرمود : "

فرسول الله –ص- عند الله مرتضی ؛ ونحن ورثه ذلک الرسول الذی اطلعه الله علی مایشاء من غیبهِ فَعَلّمنا ما کان وما یکون الی یوم القیامة "    صافی 5/238والمیزان 20/224

امامان ع , علم غیب را بواسطه همین قید استثناء در آیه 26جن ، بدلیل قرابت با رسول الله ص از او گرفته اند . البته این نکته را هم در نظر داشته باشید که فرمود:

" اذا شاؤوا عَلِموا واذا لم یشاؤوا لم یعلموا "  بحار 26/56

هر گاه بخواهند میدانند وهر گاه نخواهند نمی دانند . دقیقاً شبیه قوه ملکه اجتهاد مجتهدین .پس اراده برای دانستن ویا ندانستن هم در دست خودشان وبنا بر مصلحت است .شما به داستان موسی وخضر در سوره کهف بنگرید ؛  خ موسی اولو العزم  به خضر نبی میگوید : " هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشداً " واو در جواب می گوید " وکیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً " 68 کهف

ویا در سوره اعراف داستان رفتن بکوه طور واقامت 40روزه وبرگشتن ، مشاهده کرد مردم گوساله پرست

شده اند . واو از این انحراف هیچگونه اطلاعی نداشت . (آیات 150به بعد ). شاهد دیگر بر عدم اطلاع ذاتی رسولان از غیب ، آیه 155اعراف است " واختار موسی سبعین رجلا لمیقاتنا " شخص موسی ع 70نفر را از میان قوم بنی اسرائیل برگزید ، تا همراه او بکوه طور رفته ؛ مناجات موسی را با خدا مشاهده کرده ؛ تکلم خدا را شنیده ؛ برگشته وگواهی بر حقانیت او بدهند ؛ هفتاد نفر تمام این مراحل را دیدند وشنیدند ؛ گفتند باید خود خدا راهم با چشمانمان ببینیم والا باور نمی کنیم ؛ صاعقه ای آمد همه را سوخت . بنظر شما کسی که منتخب پیغمبر او لو العزم باشد ؛ اینقدر عقب افتاده است که بگوید ؛ خدا راهم ببینم ؟ ویا موسی ع از آینده ایشان خبر نداشت ؛ چونکه علم غیب را ذاتاً نمیداند ؟ ویا حتی شخص پیامبر اسلام ص ؛ مگر خودش آن چند نفر را برای حراست وحفاظت از تنگه ی کوه احد بر نگزید ؛ چرا خراب کردند وبا ترک سنگر ، موجب کشته شدن دهها نفر ، از جمله حمزه شدند؟

اگر پیغمبر علم غیب را ذاتاً میداشت ، آیا آنها را مامور میکرد ؟

 در بحار ج26ص56و57از امام صادق ع نقل کند " العالم اذا شاء ان یَعلَم علم " و" ان الامام اذا شاء ان یعلَم علم " و" از امام سوال کرد « عن الامام یعلم الغیب ؟ قال ع " لا ؛ ولکن اذا اراد ان یعلَم الشیء اَعلمهُ  الله ذلک " یعنی ؛ میزان خواستن شخص امام ع برای دانستن است .

علی ع در خطبه 149می فرماید : " کم اردطت الایام ابحثها عن مکنون هذا الامر فابی الله الا اخفاء ؛

هیهات ! علمٌ مخزون "  نهج البلاغه فیض الاسلام 1/454

عده ای گویند ، منظور امام ع دانستن ساعت مرگ است .( قول مخالف هم دارد)

سوال : دانستن علم غیب ، بهمین بیان برای امام ع به کشته شدن ایشان ، مثل ضربت خوردن علی ع ، مسموم شدن امام حسن ع ، شهادت امام حسین ع ، خوردن انگور مسموم توسط امام رضا ع ویا موارد سایر ائمه ع با آیه 195بقره " ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة " چگونه جمع میشود؟

ج = اولاً ؛ علامه حلی در یک جواب اجمالی واقناعی فرمودند : تکلیف امام غیر از رعیت است ."

« کانا عالمین لکن تکلیفهما فی هذا الباب غیر تکلیف الرعیة »

رک : هزار ویک نکته حسن زاده آملی 1/453

علامه صاحب المیزان می گویند : ایشان خود را در تهلکه میدیند ونه در تهلکه می انداختند

.( فرق است بین دیدن با القاء ) آیه در صدد بیان نهی القاء است ونه وقوع . ( دوچیز متغایرند)

نگارنده گوید : برای روشن شدن بیشتر مطلب به داستان کشتن آن طفل بدست خضر در سوره کهف مراجعه کنید . هر چند که قتل بیگناه حرام است ؛ اما از ناحیه بندگان که عالم بواقع نیستند ، لیکن از ناحیه خدا بنا بر مصلحت مجاز است . شبیه اینکه طفلی در خردسالی بناگاه بیمار شده ومیمیرد . هیچکس خدا را مقصر نمیداند ، بلکه گویند ؛قسمت چنین است . انچه که برای پدر ومادر این طفل مطرح نبوده ونیست ؛ قتل توسط خداست !!!

واما ثانیاً؛ در خصوص حسین بن علی ع شیخ المفسرین طبرسی در مجمع البیان گوید :

" اولاً ؛ امام حسین فکر میکرد که مردم نسبت او را با رسول اکرم ص در نظر دارند حضرتش را نمی کشند . ثانیاً ؛ حضرت میدانست ویا ظن قوی داشت که اگر جنگ هم نکند او را میکشند . همچنان که پسر عمویش مسلم بن عقیل را کشتند . در اینصورت کشته شدن با عزت ودرراه خدا وجهاد برایش آسانتر وگواراتر بود "  مجمع 2/515عربی و2/240فارسی

قرطبی در تفسیر خود گوید : آیه 111توبه " ان الله اشتری من المومنین  انفسهم واموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون ویُقتلون ..." در مدح کسانی است که در راه خدا جهاد کرده وجان خود را فدا میکنند " وعلی ذلک ینبغی ان یکون حکم الامر بالمعروف وانهی عن المنکر انه متی رجا نفعاً فی الدین فبذل نفسه فیه حتی قتل کان فی اعلی درجات الشهداء  .

قال النبی ص " افضل الشهداء حمزة ورجل تکلم بکلمة حق عند سلطان جائر فقتله " ج2ص 364

شیخ مفید در خصوص علم امام ع به وقت مرگ ویا شهادت خودش می گوید ؛ علم کلی دارند ، لیکن علم به جزئیات ، خیر .

" وانما اجماعهم ثابت علی ان الامام یعلم الحکم فی کل ما یکون دون ان یکون عالماً باعیان ما یحدث ویکون علی التفصیل والتمییز "        مسائل العکبریة ص69

شاهد هم داریم ؛ امام  حسین ع بعد از ملاقات با حُر فرمود : " هل فیکم احد یعرف الطریق علی غیر الجادة ؟

فقال الطرماح : نعم یابن رسول الله انا اخبر الطریق ، فقال الحسین سُر بین ایدینا . فسار الطرماح واتبعه الحسین واصحابه "

بحار الانوار 44/378

سید مرتضی علم الهدی در رسائل می گوید : " ولا یجوز ان یکون عالماً بالوقت الذی یقتله فیه علی التحدید والتبیین لانه لو علم ذلک لوجب ان یدفعه عن نفسه ولا یلقی بیده الی التهلکة وان هذا فی علم الجملة غیر واجب " 3/131

البته ؛ نداشتن علم تفصیلی مانع فرهنگ شهادت طلبی وایثار معصومین ع نبوده ومولای متقیان علی ع در نامه 35 نهج البلاغه می فرماید : " لولا طمعی عند لقا ئی عدوی فی الشهادة وتوطینی نفسی علی المنیة لاحببتُ ان لا ابقی مع هولاء یوماً واحداً ولا التقی بهم ابداً "   نهج فیض 2/946

ولی در عین حا ل سالار شهیدان بخاطر در امان ماندن از اشکالات " ولا تلقوا بایدیکم الی التلکة " واتمام حجت بر بندگان  در جزء خطب پایانی خود فرمود :" فاعطونی ما اطمئن ّ الیه من عهودکم ومواثیقکم ؛ وان لم تفعلوا وکنتم لمقدمی کارهین ؛ انصرفت ُ عنکم الی المکان الذی جئتُ عنه الیکم " 

رک : مستدرک 4/29و ارشاد مفید 2/79و مناقب 3/246و بحار 44/376و لواعج الاشجان ص90و معالم الدرستین 3/71و تاریخ طبری 4/303و اعلام الوری طبرسی 1/448

آری خواننده محترم ] اینها شواهدی بودند بر نداشتن علم غیب ، ذاتا واصالتاً برای هیچ احدی ؛ غیر از خدا .

برای اطلاعات بیشتر به تلخیص الشافی شیخ الطائفه ؛ شیخ طوسی مراجعه کنید .

 سوال : عرض اعمال در شب قدر بر امام ع در هر زمانی ؛ مبیّن تکیف او در پرهیز از خطرات نیست ؟

ج = اولاً ، کلام علامه ی حلی و وجود شرح وظایف هر امامی در دوران امامتش که در اخبار زیادی وارد شده ؛جواب اقناعی است . ثانیاً ، قضیه عرض اعمال در شب قدر را مفسرین شیعی در ذیل آیات مربوطه نیاورده اند .حداقل در تفاسیر بزرگ شیعه ؛ همچون المیزان ومجمع البیان والتبیان وارد نشده است .

آری ؛ در تفسیر « القمی» ج2ص290، ذیل آیه 1حم دخان " فیها یفرق کل امر حکیم " اشاره به عرض اعمال بحضور امام زمان ع داشته ودیگرا هم از اونقل کنند ( روایت دارد ) .

خبری را صاحب « بصائر الدرجات » از امام صادق ع نقل کند که بر عرض اعمال صحه گذاشته اند .« روای سوال کرد : الی مَن مِن اهل الارض ؟ فقال ع : الی مَن ترَی »   بصائر الدرجات ص240

نکته : شب قدر از زمان خلقت عالم بوده وتا ساعت انقراض عالم تداوم دارد . ویکی از ادله اثبات حجت خدا بر روی زمین ؛ همین شب قدر است . که فرمودند ، زمین از حجت خدا خالی نیست .

در دعای عدیله می خوانیم " وبیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الارض والسماء "

دردعای ندبه هم داریم " این السبب المتصل بین الارض والسماء " ( پیوند مکتب اهل بیت با الله)

« معنای سبیل وصراط  وطریق »

" این السبیل بعد السبیل "و " یابن الصراط المستقیم "

صاحب المیزان گوید : هر سه این کلمه قریب المعنی هستند . طبرسی گوید : صراط یعنی طریق سهل وواضح وواسع .  الصراط : الطریق المستقیم "    راغب

 " قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی "  یوسف 108

سبیل یعنی راه ؛ اعم از طریق ویا صراط . قال الراغب : " السبیل : الطریق الذی فیه سهولة"

راغب گوید : صراط یعنی ؛ طریق مستقیم . " وان هذا صراطی مستقیماً "  انعام 153

طریق یعنی راهی که اقتضای آن سهولت نیست .

پس حاصل معنا چنین میشود:«صراط راهی است که پیمودن آن سهل وآسان ؛ واضح الدلالة وواسع باشد»  مثل " اهدنا الصراط المستقیم " .

 طریق راهی است که لزوماً اقتضای آن سهولت نبوده وممکن است صعب العبور هم باشد »

اصل در طریق ، پیمودن راه با قدم است . " الطریق : السبیل الذی یُطرقُ بالارجُل "

 سبیل راهی را گویند که اعم از صراط وطریق است ، یعنی ویژگیهای هرد ورا داراست»

 در قران شریف اکثر کاربرد صراط در راه مستقیم وسبیل الله وطریق دین قویم است . لیکن استثناء هم دارد مثل آیه 22صافات " فاهدوهم الی صراط الحجیم"

ویا آیه 86اعراف " ولا تقعدوا لکل صراط توعدون وتصدون عن سبیل الله "

 

واما اکثر واشهر موارد استعمال سبیل در کلام خدا در دو مورد است :

جهاد نفس و جهاد ما ل . بنگرید به " فقاتلوا فی سبیل الله "   بقره 244

و " مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله "  بقره 261

بنابر این بنظر طبرسی ، صراط طریقی است که سهولت و روشن بودن آن از سبیل وطریق اوسع است.

بنظر نگارنده هم از همین باب است که فرمود " اهدنا الصراط المستقیم " راه خدا روشن ؛ سهل وآسان و فراگیر ترین راههاست . که اگر جز این باشد ؛ تکلیف ما لا یطا ق شده وبا کلام پیغمبر ص که گفت " انی بعثتُ علی الشریعة السمحة  السهلة " جور در نمی آید .

الناصریات المرتضی ص46

« محرک رسول الله ص در صعود معراجیه»

هر چیزی ساکن است تا زمانی که عاملی از بیرون آنرا بحرکت در آورد ؛وبحرکت خود هم ادامه دهد تا از بیرون عاملی آنرا ساکن کند .

اینکه متحرک نیازمند محرک است امری طبیعی ؛ علمی ومنطقی است . بنابراین معراج پیغمبر با چه محرکی صورت گرفت ؟ انسان میدود تا به مقصد برسد ؛ ولی سرعت او حد یقف دارد ؛ پیغمبر را براق از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی بُرد. از روی صخره ی معلقه تا قاب قوسین

چه مرکبی ویا عاملی بود؟ قدر متیقن ؛ مرکبی وجو د نداشته وپیغمبر در معیت جبرئیل در حرکت بودند ؛ پس محرک ایشان چه بود ؟

ج= حرکت 5قسم تصور دارد : حرکت جوهری ( حرکت در ذات ) مثل مویز شدن غوره .

حرکت طبیعی ( تغییر در کمیت وکیفیت ؛ نمو گیاهان وکلاً جانداران )

حرکت قسری ( حرکت آتش گردان که بصورت دوّار میبینید)

حرکت ارادی ( تصمیم گرفتن برای راه رفتن ویا دویدن )

حرکت شوقی ( تجاذب اشیاء ؛ مثل حرکت کواکب وسیارات " وکل ٌفی فلک یسبحون" یس 40ویا " والشمس تجری لمستقر لها " یس 38)

با این تعاریف ؛ حرکت پیغمبر ص حرکتی شوقی وبر اثر تجاذب ذات اقدس الهی صورت گرفته است . همانطوری که اشیاء عالم بر اثر همین حرکت شوقی بسوی مقصد خود روانند .( یس 40)

حرکت کواکب نه از سَر اراده است ونه موارد دیگر ، فقط جذبه خدا وند است که این اشیاء را بحرکت واداشته است . خداوندی که خالق حرکت وسکون است . پیغمبر را کشاند تا قاب قوسین اوادنی ؛ اینکه سرعت حد یقف دارد ، نه برای عالم معنا ؛ بلکه برای عالم مادی . معجزه الهی که تابع قوانین مادی نیست . بیرون آمدن شتر با اوصاف خاص- ناقه صالح - ؛ از دل کوه که با دلایل مادی سازش ندارد ؛ خداوند مقرر کرده که با تواسل دو شتر نر وماده ؛ توالد کره شتر باشد ؛ ولی نه زمانی که نیازمند بروز معجزه هستیم ، اینجا ، باید قوانین فرو ریزند .قوالب بشکنند وبدون علل مادی ؛ مولودی بدنیا آید . مثل داستان عیسی ع . مثل آوردن تخت بلقیس در یک چشم بر هم زدن .

 حرکت بسوی بالا مستلزم غلبه بر نیروی جاذبه است ؛ هیچ عاملی در معراج رسول الله ص غیر از جاذبه الهی نبوده تا بتواند بر نیروی جاذبه زمین غلبه کند .

فلذا محرک این حرکت عظیم وخارق العاده چیزی نیست الا قدرت لا یزال الهی . از نظر علوم فیزیک ومکانیک هم اگر در هزار سال پیش به باهوش ترین افراد می گفتند ، فلانی در آینده وسیله ای میسازند که با آن به کره ماه سفر می کنند ؛ آیا باور میکرد؟ چه میدانیم که تخیل ساختن وسیله ای برای گذر زمان هم روزی بواقعیت بپیوندد. خداوند در آیه 8سوره نحل خلق وایجاد هر شیء ممکن الوجودی را تثبیت کرده است " والخیل والبغال والحمیر لترکبوها وزینة ویخلق ما لا تعلمون"  جمله یخلق مالاتعلمون ؛ شاهد ماست . یعنی چیزی را خلق کند که شما نمیدانید.( فعلاً)

« جاذبه عمومی در قران وروایات »

در قران واخبار اشاره صریح به نیروی جاذبه عمومی نشده ولی با کنایه و پردازش معانی اصل لغات ما میتوانیم از این نیروی عظیم پرده برداشته وبر باور خود بیفزائیم که دین ما همه چیز دارد

از آنچه که بشر امروز بدان دست یافته وبرای خود افتخار میداند ؛ در لسان اخبار بیان شده ،

چیزی که باید لحاظ شود ؛ سطح فکر وعقول مردم زمان صدور اخبار ونزول آیات است .

قال الله تعالی : " والسماء ذات الحبک "     والذاریات 7

حُبُک : ریشه اصلی حبک ؛ حَبک است ( حَبک بر وزن کبک ) ، یعنی بستن ومحکم کردن .

حسین بن خالد از امام رضا ع سوال کرد از معنای این آیه " والسماء ذات الحبک "

امام فرمود ، یعنی آسمان بزمین بسته است . بعد انگشتان مبارک را در هم داخل کرد .

خلد گفت ، چطور آسمان بزمین بسته است در حالی که خداوند فرمود : آسمان را بدون پایه قرار دادیم ؟ امام ع در جواب فرمود ؛ درست است ؛ خداوند فرمود : " بغیر عمدٍ ترونها"  رعد 2

یعنی ، پایه دارد ولی شما آنها را نمی بینید .

       رک : تفسیر بیان السعاده 13/394و کنز الدقائق مشهدی 12/410و مجمع طبرسی9/230

این عمدی که قران از آن نام میبرد وعامل نگه داشتن آسمان از افتادن است ؛ چیزی نیست الا نیروی جاذبه ایکه گویند کاشف آن نیوتون بود ویا بقول عماد زاده در کتاب « معراج » ، هرشل منجم انگلیسی ( متوفی 1822) .      ص66

امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب گوید : " ترونها صفة للعمد ؛ والمعنی : بغیر عمدٍ مرئیة ؛

ای للسماوات عمد ولکنا لا نراها "       ج18ص525

رازی هم قبول دارد که عواملی هستند ؛ نگه دارنده آسمان از افتادن ولی ما آنها را نمی بینیم .

مفسرین دیگری هم هستند که از این آیه بر وجود نیروی جاذبه استدلال کرده اند .

طبرسی در احتجاج ج1ص21 حدیثی را از رسول الله ص نقل میکند :

" فهذا الذی نشاهده من الاشیاء بعضها الی بعض لیستقر لانه لا قوام للبعض الا بما یتصل به لا حتیاج الاخر الیه کما تر البناء محتاجاً بعض اجزائه الی بعض والا لم ینتظم ولم یستحکم وکذلک

سایر ما سواء "       این خبر در تفسیر امام عسگری ع ص537هم وارد شده است .

معنای خبر : آنچه را از همه مخلوقات می بینیم همه محتاج بیکدیگرند وهر یک در قوام به قوام دیگری وابسته است . همه محتاج هم دیگرند . همانطوری که اجزاء یک ساختمان در بقا و ایستادگی به بقاِ همه اجزاء وابسته است . بر همین قیاس تمام موجودات عالم بهم پیوسته ومتصل ومربوط بهم میباشند .

دقت کنید ، نیروی قوام دهنده ومتصل کننده ای را نام میبرد

 که در ادبیات امروز بدان « نیروی جاذبه » گویند .

در خبر دیگری از امام رضا ع بنا بر نقل صدوق در عیون اخبار الرضا ع ج2ص156بر این نیروی اتصال دهنده وقوام بخش اشارت رفته است .

" فجعل احدهما یدرک بالاخر وجعلهما مدرکین بنفسهما ولم یخلق شیئاً فرداً قائماً بنفسه دون غیره ... والخلق یمسک بعضه بعضاً باذن الله تعالی ...." 

 بحار ج54ص52 وتوحید الصدوق عربی ص439و ترجمه شده ص670

نکته : کتاب شریف توحید صدوق ؛ علیرغم غلبه جنبه روائی بودنش ؛ حاوی نکات لطیف فلسفی- کلامی است.

دقیقترین اصول معارف دین را بیان داشته ومطالع ی آن بر باور مومن اثر شگرفی میگذارد .( لا تنسی )اعلی 6

آیه بسیار نغز دیگری از قران شریف بر این نیروی مرموز وحیاتی دلالت دارد که چنین است :

" واوحی فی کل سماء امرها " البته « فقضهن سبع سماوات راهم لحاظ کنید»    فصلت 12

گویند ، منظور از « امرها» خلق هر آنچه که مصلحت آن سماء اقتضاء میکند, میباشد .

                        رک : جوامع الجامع طبرسی 5/435

اقول : قطعاً یکی از آن مصلحتها ؛ وجود نیروی جاذبه بین آن سماء با سما ء دیگراست .

( در این قسمت – محرک – از کتاب « معراج » عماد زاده بهره بردیم .آجره الله)

نکته : از معراج پیغمبرص میتوان بر صحت بسط زمان بهره جست !

نکته مهمتر این است که اخبار معصومین بسان آیات قران هستند وبلکه ترجمان آن . همانطوری که برداشت از آیات توسط دانشمندان متفاوت است ؛ یحتملُ برداشت اخبار هم متفاوت افتد .

تا زمانی که به« تفسیر به رای » نرسد ، مانعی ندارد . گفتن اینکه چنین است که من می گویم وغیر از این نیست ؛خلاف مقتضای عقل سلیم است . بالاخره قران خود فرمود :

" ولقد یسرنا القران للذکر فهل من مدکر "    سوره قمر

اگر خواست خدا تفکر وتعقل در آیا ت نبود که نمی فرمود ؛ ما آن را آسان کردیم برای تذکار.

حسن ختام مثالی دیگر آوریم : خداوند در آیه 25 « المرسلات » فرمود " الم نجعل الارض کفاتا "

برخی از دانشمندان ومفسرینِ با گرایش علو م روز ؛ گویند : با استفاده از معنای « کفات » که پرواز پرنده را گویند ، حرکت زمین را میتوان اثبات کرد . هرچند که اکثر مفسرین گویند ، منظور جمع وضم انسانها بر روی زمین است . ولی نویسندگان تفسیر نمونه این نوع برداشت را هم درست میدانند . ( رک : نمونه 25/412)

پیامبرص هم فرمود : " ان القران ذلولٌ ذو وجوه فاحملوهُ علی احسن الوجوه "   عوالی اللئالی 4/104

برداشتی از نگارنده: قران می فرماید :" خذوا زینتکم عند کل مسجد "   اعراف 32

ودر آیه 46کهف گوید " المال والبنون زینة الحیاة الدنیا" با جمع ایندو گوئیم ، هرگاه بمسجد میروید فرزندان خودرا بهمراه ببرید ؛ از ابتدا ایشان را مسجدی بار آورید . بقول معروف ، کار فرهنگی کنید .

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد  -   محمد رضا فروزان  21/4/89-- 09369319570

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 17:24  توسط محمدرضا فروزان  | 

القنوت

« بسم الله الرحمن الرحیم »

عنوان مقاله :« القنوت» وذکر« وعجل فرجهم »

« وقوموا لله قانتین »  بقره 238

 قال فی العروة الوثقی (فی القنوت ):

وهو مستحب فی جمیع الفرائض الیومیة ونوافلها بل جمیع النوافل حتی صلاة الشفع علی الاقوی .

ولا یشترط فیه رفع الیدین ولا ذکر مخصوص ، بل یجوز ما یجری علی لسانه من الذکر والدعاء والمناجات وطلب الحاجات ...

قال فی مهذب الاحکام : ولکن مقتضی مرتکزات المتشرعة قدیما وحدیثا دخول رفع الیدین فی مفهوم القنوت ،

فلا یتحقق القنوت المعهود بدونه .

ولی در حال تقیه بدون دست بلند کردن 3بار بسمله بگوئید کافی است.

                                           مهذب سید عبد الاعلی  سبزواری 7/92

العروة : یجوز الدعاء فیه بالفارسیة ...

(بدلیل حدیث نفی توقیت فی القنوت . کما قال الباقر ع : سبعة مواطن لیس فیها دعاء موقت الصلاة الجنائز والقنوت ...)

قال الصادق ع : کل شی مطلق حتی یرد فیه نهی .

////////////////: لاباس ان یتکلم الرجل فی الصلاة الفریضة بکل شی یناجی به ربه عزوجل .

قال سید عبد الاعلی السبزواری : والنهی عن الدعاء بالفارسیة فی الصلاة غیر موجود.   

مهذب الاحکام  7/95

ولی اُولی خواندن ادعیه ماثوره است لا سیما، کلمات فرج .

( لا اله الا الله الحلیم الحکیم لا اله الا الله العلی العظیم سبحان الله رب السموات  ...)

قنوت مستحب موکد بوده وتطویل آن نشان از نماز کامل دارد؛ بطوری که فرموده اند از بین دو نماز که قرائت مطول ویا قنوت مطول داشته باشد، کدام بهتر است ، قنوت طولانی ارجحیت دارد .

 حتی اگر فراموش شود ؛ بعد از نماز هم قضاء دارد .

قال الرضا ع :" والقنوت سنة مؤکدة ".

قال الباقر ع :" ان شئت فاقنت وان شئت فلا تقنت ."

محل قنوت کجاست ؟

"القنوت قبل الرکوع وان شئت بعده ".( اگر فراموش شود)

در تمام نمازها قبل از رکوع دوم است ، الا ماخرج بالدلیل .

القنوت کلُّهُ جَهّار . اصل در تمام قنوتات جهر است .الاما خرج بالدلیل.

(مثلادر جماعت آهسته بخوانید)

آخرین مرتبه قنوت اگر قضا شد ، بعد از سلام نماز است .

قنوت نماز صبح ومغرب تاکید بیشتر دارند .

اهل سنت هم فقط قنوت نماز صبح ونماز وتر ونوازل را قبول دارند

کما قال : « ان القنوت مختص بالنوازل ، وانه ینبغی عند نزول النازلة ان لا تختص به صلاة دون صلاة .

وقد ورد ما یدل علی هذا الاختصاص من حدیث انس »

                                         نیل الاوطار 2/396

نوازل جمع نازله ، بمعنای بلا ومصیبت شدید است که بر مردم نازل می شود .

" النوازل : الشدیدة من شدائد الدهر تنزل بالقوم وجمعها : النوازل" ( کتاب العین )

 

نماز وترهم دو قنوت دارد ولی دومی آ ن که بعد ا ز رکوع است محل اشکال است . کما قال الخوئی :

" والا فی الوتر ففیها قنوتان ، قبل الرکوع وبعده علی اشکال فی الثانی ".منهاج الصالحین   

( سنیان هم این فتوا رادارند)

معنای لغوی قنوت :

القنوت : "الاطاعة والعبادة اَودوامها."

."من یقنت منکن لله ورسوله ".  احزاب 31    القنوت : لزوم الطاعة مع الخضوع

الاصل فی القنوت : الدوام .« کل له قانتون » بقره 116          ای : مطیعون .

ومنها ان یکون بمعنی الصلاة کقوله :" یا مریم اقنتی ".  آل عمران43

معنای تطویل قرائت هم می دهد .

معنای سکوت هم میدهد : قال زیدبن ارقم :"کنا نتکلم فی الصلاة حتی نزلت « وقوموا لله قانتین »

 فامسکنا عن الکلام ".

قال فی مجمع البحرین : "قوموا لله قانتین" ، ای :" داعین فی قنوتکم".2/215

"ان ابراهیم کان قانتا "ً .  نحل 120           القانت : " المطیع "     مجمع البیان

قنوت یعنی انقیاد کامل وگردن نهادن وفرمان بردن .

واما در این عمل مستحب ، دو مکروه بوجود می آید که بعض عوام انجام میدهند :

1-  مسح صورت بعد از دعا خواندن .   2-  تحویل خاتم

( موقع دعا؛ نگین انگشتر را مقابل صورت بر می گرداند ، که اصطلاحا تحویل خاتم می گویند)

نکته :

 مسح صورت در میان اهل سنت  موافق ومخالف دارد .( ولی مشهور اقوال اهل سنت ، استحباب مسح صورت است ) در مکتب اهل البیت در نماز واجب مکروه ودر نماز های مستحب ، مستحب است .

واینک نقل اقوال فقهاء عظام :

قال فی العروة : وکذا یکره ان یمر بهما علی وجهه وصدره عند الوضع.( قال الامام الخمینی ره : الظاهر ان هذه الکراهة مختصة بالفرائض .قال کاشف الغطاء : هذا فی الفرائض دون النوافل " )

قال فی الجواهر 10/372:

"ومقتضاه النهی عن ذلک فی الفرائض ویؤیده انه فعل العامة الذی جعل الله الرشد فی  خلافهم

خلافهم کما حکاه فی الذکری "

قال فی الذکری : ویمسح وجهه بیدیه ویمرهما علی لحیته وصدره قالة الجعفی وهو مذهب بعض العامة "

قال فی المنتهی : هل یستحب ان یمسح وجهه بیدیه عند الفراغ من الدعاء ؟ قیل نعم ولم یثبت .

 رک: منتهی 1/301وعنه الحدائق 8/387

قال فی التذکرة 3/88: فاذا فرغ من القنوت استحب الشافعی مسح وجهه بیدیه،  لان ابن عباس روی قول النبی ص : اذا دعوت الله فادع الله ببطون کفیک ولا تدع بظهورها ، فاذا فرغت فامسح راحتیک علی وجهک ولا یستحب مسح غیر الوجه .

قول مشهوراهل سنت ؛ استحباب مسح صورت بعد از دعا کردن است , در نماز ویا خارج آن . ابن تیمیه آنرا بدعت میداند وگوید خبر آن ضعیف است .قاله :" واما مسحهُ وجههُ بیدیه فلیس عنه فیه الا حدیث ٌ او حدیثان لا یَقوُمُ بهما حجةٌ والله اعلم "    مجموع فتاوا 5/230

شیخ الجزیری در فقه مذاهب اربعه گوید : " ویمسح وجهه بیدیه بعد الفراغ من القنوت "   1/521

 عزبن سلام هم گوید : " ولا یمسح وجهه بیدیه عقیب الدعاء الا جاهل" فتاوا ص47

نووی در مجموع گوید :" ( حکم مسح الوجه) اشهرهما انّه یستحب "   3/500

« کان النبی ص اذا دعا فرفع یدیهِ مَسَحَ وَجههُ بیدیهِ » رواه ابن عباس .

نکته : در مکتب اهل بیت ع در چند مورد ؛ مستحب است که صورت را با دست مسح کنید :1- در سجده شکر نماز دست را بر موضع سجده زدن وسپس بر صورت کشیدن از چپ به راست . 2- بعد از دعا کردن  3- بعد از لمس شئ مقدس ؛ به جهت تیمن وتبرک مسح صورت .کاری که علی ع بعد از گرفتن سر پیغمبر ص در حال احتضاراو کرد .(خطبه 188: ولقد سالت نفسهُ فی کفّی ؛ فامررتها علی وجهی ")

شیخ بهائی در کتاب « جامع عباسی » گوید : سومین کار مکروه در قنوت ؛ کفها را بعد از قنوت بر رو مالیدن

است . ودر قنوت کردن بفارسی میانه علماء خلافست واصح آنست که جایز نیست "   ص47

قال فی العروة الوثقی:

 " یجوز الدعاء فیه بالفارسیة ونحوها من اللغات غیر العربیة ، وان کان لا یتحقّق وظیفة القنوت الّا بالعربی ؛ وکذا فی سائر احوال الصلاة واذکارها و نعم ، الاذکار المخصوصة لا یجوز اتیانها بغیر العربی"    1/520

فاضل نراقی هم در مستند الشیعه غ قنوت بفارسی را جایز داند .   6/307

وایضاً صاحب جواهر الکلام : ج10ص374

مرحومان بروجردی وفاضل گویند : لکنه مخالف للحزم "  مخالف احتیاط است .

محقق کرکی گوید : " انه لا یعلم قائلاً با لمنع "  یعنی در جواز قنوت بفارسی ؛ مخالفی نیست .

سایر مراجع فعلی هم چنین فتاوائی دارند ؛ ولی همه گویند ؛ با لغت فارسی ؛ وظیفه قنوت ادا نشده است .

شیخ بهائی در « حبل المتین » بحث مفصلی در باب قنوت ایفاد می کند :

" القنوت یطلق فی اللغة علی معان خمسة : الدعاء والطاعة والسکون والقیام فی الصلاة والامساک عن الکلام . وفی الشرع علی الدعاء فی اثناء الصلاة فی محل معین سواء کان معه رفع الیدین ام لا ..... وربما یطلق علی الدعاء مع رفع الیدین وعلی رفع الیدین  حال الدعاء .... واز نظر جهر واخفات گوید ، سید مرتضی فرموده که نحوه قرائت قنوت تابع جهر واخفات حمد وسوره است . ( مثلا قنوت ظهر وعصر آهسته خوانده شودو قنوت مغرب وعشاء وصبح با صدای بلند ، بر طبق نص وارده ؛ صلاة النهار عجماء وصلاة اللیل جهراً ) . البته مشهور فقهاء در تمام قنوتها ، جهر است .

وفرمود: القنوت بغیر العربیة والاحوط المنع "   فتوای شیخ بهائی است .

قال فی الجواهر : " ومنه الجهر به للامام والمنفرد مطلقاً علی المشهور "  10/373

ودر باب قنوت گوید : " والتحقیق الاجتزاء بمطلق الذکر والدعاء ...وانه لا توقیت فیه لا کما ولا کیفاً "      ج10ص368جواهر

در وسائل الشیعه بابی را ترتیب داده اند تحت عنوان :

"باب کراهة رد الیدین من القنوت علی الراس والوجه فی الفرائض  واستحبابه فی النوافل "

 ( نقل یک حدیث هم از حِمیَری دارد )

وآن حدیث این است : قال المهدی ع :

" رد الیدین من القنوت علی الراس والوجه غیر جائز فی الفرائض ...هو فی النوافل النهار واللیل

دون الفرائض والعمل به فیها افضل ".  وسائل الشیعه 6/293.

قال فی الذخیرة 2/294: "استحباب مسح الوجه بیدیه عند الفراغ فی قنوت الوتر خاصه "

 ( گفته آمد که مسح صورت فقط در نماز مستحبی، ثواب دارد . ودر نماز واجب اشکال دارد.)

 مقدس اردبیلی هم در مجمع الفائدة ج2ص304چنین بیانی دارد وحتی شبهه فعل کثیر را گوید ؛ کما قال : القنوت : ... والتکبیر قبله وبعده ، وقلبهما بعده ؛ من غیر ان یمر علی الوجه فی الفریضة ، للنهی عنه فی بعض الاخبار . وخص فی تو قیعه علیه السلام النهی فی الفریضة ...وجوز ذلک فی النافلة )

اما اقوال سنیان :

قال فی مجمع الزوائد 2/84:

عن ابن عباس : "کان رسول الله ص لایمسح وجهه فی الصلاة ."

قال فی المغنی 1/787:

" واذا فرغ من القنوت فهل یمسح وجهه بیده ؟

فیه روایتان ، احداهمالا یفعل روی عن احمد ، والثانیة : یستحب للخبر الذی رویناه ان رسول الله ص کان اذا دعا رفع یدیه ومسح وجهه بیدیه . "

 

قال فی الشرح الکبیر 1/724: " قال رسول الله ص :" فاذا فرغت من الدعاء فامسح بهما وجهک "

. رواه ابو داوُد .

********

واما قسمت دوم :« کراهت تحویل خاتم .» یعنی برگرداندن انگشتر در حال قنوت نماز.

در وسائل الشیعه باب 61 چنین است :

* باب عدم جواز تحویل الخاتم لیذکر الحاجة الا فی عدد الرکعات *

                                           ج5ص99

قال الصادق ع : ان الشرک اخفی من دبیب النمل . وقال :

"منه تحویل الخاتم لیذکُرالحاجة".

امام صادق ع یکی از موارد شرک خفی را بر گرداندن خاتم انگشتر در وقت دعا خواندن می دانند

وسائل الشیعه 5/99و معانی الاخبار صدوق ص 379

علامه کاشف الغطاء در کشف الغطاء گوید :

« فان تحویله لذکر الحاجة ونحوه من الشرک الخفی وهو اخفی من دبیب النمل»

یعنی تحویل خاتم در وقت دعا کردن  شرک خفی است و از حرکت پای مورچه مخفی تر است . ج1ص205

( در این خصوص بهتر آن است که مقلد به فتوای مقلَد خودش مراجعه کند )برداشت نگارنده از اخبار چنین است که در گذر زمان چنین عملی جزء دین شمرده شده وبهانه ای بدست دشمنان میدهد ) سید خوئی در این باب گوید:

قال الخوئی : الروایة المعتبرة ولکن محمولة علی الکراهة .( یعنی , نهی از تحویل خاتم ؛ نهی تنزیهی است )

قال التبریزی :" مدلولها لا یختص بالصلاة ". (صراط 2/1372)

 

یعنی حتی در غیر نماز هم کراهت دارد تحویل  خاتم ، زیرا اصلا باتوحید سازش ندارد .فقط یک نکته میماند وآن اینست که شیخ طبرسی در مکار م الاخلاق ص325خبر مرسلی را از علی ع نقل کند که ایشان فرمود ؛ هر کسی وقت خارج شدن از منزل دست بدعا بداشته ونگین انگشتر را بطرف صورت گرفته وسوره قدر بخواند ؛ در آن روز مکروهی نمیبیند . اصل خبر چنین است :

" من خرج من بیتهِ وقَلَبَ خاتمهُ الی بطن کفّهِ وقرء انا انزلناه فی لیلة القدر .... لم یَرَ فی یومهِ ذلک شیئاً یَکرُههُ

در احکام فقهی داریم که ، مستحب است در وقت وضو وغسل ، کسی که انگشتر در دست دارد آنرا بچرخاند تا از رسیدن آب بزیر آن اطمینان حاصل کند . ( دروضو بالا وپائین کند ودر غسل بچرخاند)

قال ص : الشرک فی امتی اخفی من دبیب نملة السوداء علی الصخرة

الصماء فی لیلة الظَلماء .یعنی:شرک در میان امت من از صدای حرکت پای مورچه در دل سیاه شب ، بر روی سنگ سیاه مخفی تر است.

اقول : متاسفانه یکی از ارکان بوجود آمدن بدعتها ،  بعض افراد متدین ومومن هستند که بدلیل عدم اطلاع کافی از احکام فقهی موجب ایجاد آن

می شوند . هرچند که قصدشان خیر است ؛ لیکن در طول زمان

جزء دین شده وپاکسازی آن دشوار می شود . ( رک : مقاله بدعت از راقم این سطور).

علی الظاهر وجود روایات فراوان در اهمیت انگشتر با نگین عقیق

که در کتاب " حلیة المتقین " مرحوم مجلسی وارد شده ، باعث گردیده که انسانهای متقی برای رسیدن به آن ثوابها در وقت دعا خواندن به نگین آن نگاه کنند .برای نمونه به این خبر توجه کنید :

از علی ع نقل است که ، نماز کسیکه انگشتر عقیق در دست داشته باشد بر نماز جماعتی که غیر عقیق در دست داشته باشند بچهل درجه زیادتی دارد.

حدیث دوم :

امام صادق ع فرمود : ای سلیمان خدای عز وجل دوست میدارد که بلند کند بدعا بسوی او دستی را که در او نگین عقیق باشد . ...ص18

« گفتن نام زنان در قنوت وتر»

در این قسمت به سوال شایعی می پردازیم که در افواه الناس وجود دارد ، وآن، این است که آیا در قنوت نماز وتر ،نام زنان را می توان ذکر کرد ویا مختص مردان است ؟قال السیستانی : لا یختص . مخصوص مردان نیست .

ودیگر آنکه قنوت وتر پیامبر ص چطوربوده است ؟

واما تحقیق مسئله ، اول شرح کلمه وتر .

وَتر (با فتحه واو) ووتر(باکسره واو) هردومترادف هستند .

الوتر =الفرد . فرد را هم از این جهت فرد می گویند که از دیگران قطع وتنها مانده است .( مجمع البیان ).

اهل الحجاز یسمون الفرد الوتر ( با فتحه ) واهل نجد یکسرون الواو

وهی صلاة الوتر ( با کسره واو ) .قرائت عاصم ونافع و... الوتر ( با فتحه ) است .فلذا ، اصل وتر ووتر( با فتحه وبا کسره ) یکی است وآن از تفرد است .

واما جواب سوال دوم را می آ وریم : پیامبر ص در قنوت نماز وتر ،ابتدا 70مرتبه استغفار وسپس 7مرتبه :"هذا مقام العائذ بک من النار "

را عرضه می داشتند .وگویند بعد از فراغت از نماز در سجده برای مؤمنین دعا کرده وطلب مغفرت میکردند .

ذکر 300مرتبه العفو را امام سجاد ع اضافه کردند .(وسائل 4/910)

اما سوال اول ؛ ابتدائا ً گوئیم در هیچ روایتی فعلا ً وجود ندارد که در قنوت نماز وتر ، باید نام 40نفر را بیاورید . فقهاء بر اساس سیره

متشرعین ومنقولات خلفاً عن سلف ، وبهره گیری از عمومات ، این فتوا را داده اند .( مجلسی هم چنین گوید )

قال الطوسی فی الخلاف 1/539:" دعاء قنوت الوتر لیس بمعین  بل یدعو بما شاء ".

قال القمی فی جامع الشتات 1/108:

هر چند بخصوص دعا کردن به چهل مومن در قنوت وتر حدیثی بنظر نرسیده ...لیکن شیخ بهائی در مفتاح الفلاح ،گویند :مستحب است که دعاکنی برای 40مومن از برادرانت وبگوئی اللهم اغفر لفلان ... وهمچنین کفعمی در مصباح تصریح به این مطلب نموده است .( یعنی گفتن اللهم اغفر لفلان ...40نفر ).نظر میرزای قمی این است که کفعمی حتما ً بر اساس روایتی این فتوا را داده است .بعد حدیثی را نقل کند که پیامبر ص فرمود : هر کس در سجده برای 40مومن دعا کند ، خداوند دعای اورا هر چه باشد مستجاب می گرداند .بعد کلام ابن فهد را نقل میکند که تاکید بر دعا 40مومن در سجده را دارد .( قبلا عمل پیغمبر ص را نقل کردیم ).

قال المجلسی :" واما الدعا لاربعین من المومنین فی خصوص قنوت الوتر فلم اره فی روایة ولعلهم اخذوه من العمومات الواردة فی سجدة فی صلوة اللیل" .( جامع الشتات میرزای قمی 1/109)

قال القمی : وحاصل کلام اینکه دعا کردن از برای مومنین ومومنات از جمله قطعیات است که خوب است .

( ایشان هم استحباب دعا برای دیگران و شایسته بودن زمان سحر ومو قعیت نماز وتر را عامل صدوراین فتوا می دانند) .

درروایت، این مطلب وارد شده که در سجده برای 40مومن دعاکن .

شیخ صدوق در المقنع گوید : وتقول فی قنوت الوتر : "اللهم اهدنی فیمن هدیت ... وان شئت قلت سبعین مرة استغفرالله واتوب الیه ".ص133.ایشان ذکری از 40مومن ندارند .( اعنی :در قرن چهارم نبوده است ، کما اینکه در قول شیخ طوسی هم نبود ).

فقهاء از عمومات استحباب دعا کردن برای برادران دینی بظهر الغیب- پشت سر برادرت دعا کردن - ؛ وتاثیر آن در استجابت دعا لنفسه ، این فتوا را صادر کرده اند .کما قال الصادق ع :" من قدم اربعین من المومنین ثم دعا استجیب له" . ای : هر کس برای 40مومن دعا کند وبعد برای خودش خداوند دعای اورا مستجاب می فرماید .(قالت فاطمة الزهراع : الجار ثم الدار)

قال الصادق ع :" من قدم اربعین رجلا من اخوانه فدعا لهم ثم دعا لنفسه استجیب له فیهم وفی نفسه ".

(روضة الواعظین ص 326)

همین روایت را ابن فهد حلی در عدة الداعی نقل کرده ودر ادامه آن می گوید:

" ویتاکد بعد الفراغ من صلوة اللیل ویقول وهو ساجد ... صل علی محمد وآله وافعل بی وبفلان وفلان ...

قال رسول الله ص :" لیس شیء اسرع اجابة من دعوة ( دعاء ) غائب لغائب". ( ص 170) .

هیچ چیزی سریعتر از دعای شخص برای غائب برآورده نمیشود . یعنی پشت سر برادرت  برایش دعا کن !

قال فی المغنی 1/785: دعای قنوت وتر را نقل امام حسن ع از پیامبرص می گوید : اللهم اهدنی فیمن هدیت ...(نقل صدوق است )

بعد می گوید : ولا نعرف عن النبی ص فی القنوت شی احسن من هذا.

( اهل سنت طلب مغفرت برای 40مومن را ندارند لیکن استغفار را دارند )

قال فی الحدائق الناضرة 6/44:

قد اشتهر فی کلام الاصحاب استحباب الدعاء لاربعین من اخوانه فی قنوت الوتر ، قال فی المدارک بعد الکلام فی استحباب الاستغفار فی قنوت الوتر سبعین مرة ویستحب الدعاء فیه لاخوانه المومنین باسمائهم واقلهم اربعون .فروی ... دعاء المرئ لاخیه بظهر الغیب یُدِرُ الرزق ویَدفَعُ المکروه .

بعد محقق بحرانی می گوید : لاریب فی استحباب الدعاء للاخوان وکذا اربعین من الاخوان کما ورد فی عدة اخبار زیادة علی ما ذکره الا انها لا تقیید فیها بوقت مخصوص من صلاة او غیرها ، واما الروایات الواردة فی قنوت الوتر ...هذا الوقت من افضل الاوقات وانه مظنة للا جابة فذکر هذا الحکم فیه والا فلا اعرف لذکره فی خصوص

الموضع وجها مع خلو الاخبار عنه .وکیف کان فالعمل بذلک بقصد ما ذکرناه لا باس به .

حاصل معنا این است که در روایت چنین دستوری نداریم .

همانطور که گفتیم فقط از باب بهترین موقع برای قبول شدن دعا ودستور دعا برای برادران در غیاب ایشان است .قال فی الجواهر الکلام 7/34و35:...قیل ولاربعین مؤمناً وازید قبل الدعاء لنفسه ...

ویزیدعلیهم ما شاء ولم نقف علی خبر بالخصوص فی الاخیر ، کما ان الذی عثرنا علیه مطلق استحباب الدعاء لاربعین قبل دعائه لنفسه کی یستجاب له فی خصوص الوتر ...بل قد یقا ل ان اشتهار ذلک بین الاصحاب فتوی وعملا لا یکون الا عن نص وان لم یصل الینا ، ولعله للا ستغناء بهذه الشهرة عنه کما هو الشان فی کل اجماع لا نص فیه . فالامر سهل وان لم نقف فیه علی نص .

محقق نجفی هم کلامی شبیه بحرانی دارد .(سیره علماراملاک داند)

قال فی مستند الشیعه 5/427:

یستحب فی قنوت الوتر الدعاء للاخوان باسمائهم ؟ واقلهم اربعون ، ذکره الشیخ فی المصباح والشهید فی البیان والذکری والمدارک وغیرهم ...والظاهر کفایة نقل هو لا ء الاعلام فی اثبات الاستحباب وان لم یذکروا علیه روایة .

واما اینکه می شود نام زن را آورد ، یا خیر ؟

باید بگوئیم که از منظر قران ، عمل صالح، زن ومرد ندارد .

کما قاله تعالی «من عمل صالحاًمن ذکر وانثی وهو مومن فلنحیینه حیوة طیبة » نحل 97

تعریف مومن : المومن من کان یعتقد اعتقاد الامامیة .(مجمع البحرین

اما چون مسئله اجتهادی است اقوال فقهاء فرق دارد .

الظاهر اعتبار الرجال المکلفین دون النساء والصبیان .(کشف الغطاء1/246) مبرهن است که کلام خریت استخراج الفروع عن الروایات ، اعنی علامه کاشف الغطاء ، حجیت دارد )

قال الفاضل النکرانی : زن ومرد فرقی ندارد .( استفتائات فاضل)

ویستحب الدعاء لاخوانه باسمائهم واقلهم اربعون .(مدارک 3/20)

قال فی البیان 98: ویستحب الدعاء فی قنوت الوتر لاربعین باسمائهم .

( ظاهر کلام شهید اول عدم فرق بین زن ومرد است )

ولی در دروس دارد که : ویستحب الاستغفار فی قنوت الوتر سبعین مرة والدعاء فیه للا خوان واقلهم اربعون (1/137)

بفتوای آقای سیستانی ( مشافهة از دفتر ایشان ) زن ومرد فرقی ندارد.( برای مثال کسی مادر خوبی دارد میتواند نام اورا جزئ 40مومن بیاورد ، وهکذا هر زن مومنه ای را ).البته در استفتائات هم می فرماید :

" لا یختص "  در جواب سوالی است که دعای 40مؤمن مختص مردان است ؛ که ایشان فرمود : لا یختص"

در خاتمه شرحی مختصر از کلمه استغفار بیاوریم :

ذکر استغفار قنوت وتر را 3شکل بیا ن کرده اند :

1-        استغفر الله ربی واتوب الیه .

2-        استغفرالله واتوب الیه .

3-        استغفر الله واسئله التوبة .

استغفار با توبه فرق می کند . استغفار یعنی طلب عفو گناه ومخفی داشتن آن .( از دید مردم وملائک )

ولی توبه یعنی بازگشت بسوی خدا .

قال فی مجمع البحرین 3/426: وقیل الاستغفار آخر الوتر وخص الاستغفار بالسحر الذی هو آخر اللیل لان العبادة فیه اشق والنفس اصفی لعدم اشتغالها بتدبیر الماکول ولخلو المعدة عنه ، فتوجه النفس بکلیتها الی حضرة الحق تعالی .

قال الله تعالی « والمستغفرین بالاسحار » 3/17

اصل الغفران التغطیة . غفرالله له = ستر علیه ذنبه .

الغفار معناه : الساتر لذنوب عباده وعیوبهم ،التجاوز عن خطایاهم وذنوبهم . وفی الخبر « کان اذا خرج من الخلاء قال : غفرانک »

الغفران مصدر منصوب بفعل مضمر ، ای اطلبه ، وفی تخصیصه بذلک هو انه توبة من تقصیره فی شکر نعم الاطعام وهضمه وتسهیل مخرجه فلجاء الی الاستغفار من التقصیر .

یعنی خدایا مرا ببخش که شکر این نعمت را درست ادا نکردم .

دقت کنید روی الفاظ ، چقدر نعمت زیاد بوده وما شکر آنها را بجا نیاورده ایم .اول بدست آوردن غذا ،دوم توان خوردن ، سوم عبور از گلوی انسان ، آیا نبودن کسانی که غذا از گلوی ایشا ن عبور نکرد ؟ چهارم هضم غذا که اصلا ما بدان توجهی نداریم ،

پنجم دفع فضولات که در اضطرار برای همگان مبرهن است .

بنابر این باید برای این حداقل 5مورد شکر کرد وطلب استغفار از کوتاهی در انجام وظیفه .

حسن ختام مقاله : الشکر صرف العبد جمیع ما انعم الله خلق لاجله.

مکتب القران فجر -  بروجرد     محمد رضا فروزان  6/10/89

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

عنوان مقاله : « وعجل فرجهم »

 یکی از مواردی  که در میان مردم شایع بوده وبعضا بجا می آ ورند  غافل از این که شاید روزی جزء ارکان نماز شود . ودیگر پاک کردن آ ن از اذهان کار دشواری باشد ؛ گفتن ذکر « وعجل فرجهم » بعد ذکر صلوات در تشهد نماز است وشاید هم سوال باشد ؛ که آیا گفتن آین ذکر در تشهد نماز جایز است ویا خیر ؟

 ذکر بسیار پر معنائی لست . از باورهای شیعیان به رجعت معصومین علیهم السلام است ( معنای آن چنین است که ؛ خدایا در فرج این بزرگواران ویا امام زمان ع تعجیل فرما – ضمیر « هم » جمع است ) لیکن هر سخن جائی وهر نکته مکانی دارد .بما دستور داده اند که با هر صلواتی بگوئید " وعجل فرجهم " ویا اجازه دادهاند که در تمام حالات نماز میتوان دعا کرد،قال فی العروة الوثقی :

" لا باس بالذکر والدعاء فی جمیع احوال الصلاة بغیر المحرّم "   مبطلات نماز م9

فرمود ؛ دعا کردن در تمام حالات نماز ؛ جایز است .

پس قاعده ی کلی ، تجویز است ، گفتن ذکر « وعجل فرجهم » در هر کجای نمازکه دلبخواهت بود  ؛

ولو بعد از ذکر صلوات تشهد باشد . اما نباید بصورت عادت مستمر در بیاید والا عوام الناس می پندارند که جزئی از واجبات تشهد بوده و منجر به بدعت میشود .

  حفظ چهار چوب اصلی نماز باید محفوظ باشد ، والا سنگ روی سنگ نمی ماند . اگر قرار بود در هر قرنی یک عمل به نماز مردم اضافه می شد ، تصور کنید الان چه نمازی داشتیم .

فقه جواهری یعنی صیانت فقه اسلام از کم و اضافی نمودن ،

پاسداری از سنت وسیرت معصومین ع .

کافی است توجه کنید به این فراز دعای ندبه :" این المدخر لتجدید الفرائض والسنن " و" این محی معالم الدین"

آموزه فقه جواهری ،تبعیت از ادعیه ماثوره وبرای مقلدین اطاعت از فتاوای مرجع تقلید است . مقلد را هرگز نرسد که از نزد خود عملی را سرخود انجام دهد ، که در برابر خدا مسئول است .

همه فقهاء دارند که : یجوز الدعاء بعد الصلاة علی النبی فی التشهد .

قال الطوسی فی خلاف : یجوز الدعاء بعد الصلاة علی النبی فی التشهد الاول ؛ وبه قال مالک وقال الشافعی :

"لا یدعو "

وقال ابو حنیفة : یقتصر علی الفاظ  القران .  خلاف طوسی 1/365

دقت کنید ؛ مورد جواز در باب تشهد اول است .

قال فی تحریر الاحکام :

" یجوز الدعاء فی التشهد مطلقا بالمباح ، سواء کان للدین او للدنیا وسواء ورد به الشرع اولم یرد "  

( دقت کنید روی لفظ او لم یرد ، یعنی اطلاق دارد )

قال الصادق ع : اقرا فی التشهد ماطاب لله .( یعنی هر چه دل تنگت می خواهدبگو)   نقل از جواهر 10/277

قال فی الروضة : والزیادة فی الثناء والدعاء قبله وفی اثنائه وبعده بالمنقول

( قید منقول ، یعنی باید دعا ماثور باشد !)

قال القمی : ویستحب العمل بالماثور من الادعیة .(غنائم 3/60)

علامه حلی در تذکر ه ، شبیه تحریر فتوا دارد .

مستند فقهاء در اطلاق ذکر قول خداوند است « ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها "   اعراف 180

گویند تمام حالات مد نظر خدااست ، نماز هم شامل آن می شود .« ذکر الله علی کل حال »

کما قال الطوسی :" ولم یستثن حال الصلاة "( نماز  مستثنی منه ؛ نیست )

قال فی الدروس 1/182:

"وزیادة الثناء والتحیات فی التشهد الذی یسلم فیه لا فی الاول ".

(بر خلاف شیخ طوسی است )

قال فی تحریر الاحکام 1/41:

فی التشهد * اللهم صل علی محمد وآل محمد وما زاد علی ذلک مستحب .

قال البهائی فی حبل المتین ص 250:

"فقداجمع علمائنا قدس الله ارواحهم علی انه لا تحیات فی التشهد الاول حتی قال شیخنا فی الذکری لو اتی بالتحیات فی الاول معتقد اشرعیتها مستحب اثم واحتمل البطلان ولو لم یعتقد استحبابها خلا عن اثم الاعتقاد وفی البطلان وجهان عندی ولم اقف للا صحاب علی هذا الفرع "

قال فی الجواهر الکلام 10/275:

"وظاهر الخبر ابی بصیر کالرضوی اختصاص التحیات بالتشهد الاخیر بل فی الذکری لا تحیات فی التشهد الاول باجماع الاصحاب .

کما قال البحر العلوم فی منظومة :

کذا تحیات ابی بصیر                               تندب فی التشهد الاخیر

قال الکرکی:"والتحیات مختصة بالثانی ".(جامع المقاصد2/321)

نظر این فقهاء اختصاص ادعیه ماثوره (خبر ابی بصیر) به تشهد آخر است که منتهی بسلام می شود .

( خلافاً للطوسی )

قال فی المعتبر2/265:

"یجوز الدعاء فی احوال الصلاة قائما وقاعدا راکعا ً وساجداً ومستشهداً ومعقبا بما هو مباح من امور الدین والدنیا وهو فتوی الاصحاب وقوله تعالی :« قل ما یعبو بکم ربی لولا دعائُکم »

وهو دال علی تعلق غرض الشارع به مطلقا ". ( محقق اول هم طرفدار اطلاق است )

وروی عن الصادق ع : کلما کلمات الله به فی الصلاة الفریضة فلا باس به ولیس بکلام . قال احمد وابو حنیفه : لا یجوز الدعاء الا بالادعیة الماثوره الموافقة للقران .

قال النووی : قال اصحابنا یکره ان یزید فی التشهد الاول علی لفظ التشهد والصلاة علی النبی ص والا ل ...قال فان فعل لم تبطل صلاته .معنا اینست که اهل سنت قائل اند که به ذکر صلوات تشهد اول چیزی اضافه نشود ، حتی کلمه *آل * راهم نباید گفت ( صلوات دم بریده می گویند ) ولی اگر گفت ، نماز باطل نیست . شافعی می گوید :

یا آل بیت الرسول حبکم  * فرض من القران انزل

کفاکم من فخر انکم *من لم یصل علیکم لا صلاة له .

قال فی کشف الغطاء :" وروی بعد قول وارفع درجته الحمد لله رب العالمین ومنها ان یکثر من الذکر والدعاء مع کمال الخضوع والخشوع ولاباس بان یاتی بالدعوات والا ذکار المسنونة الغیر الموظفة او الموظفة لا بقصد الخصوصیة فی الصلاة . بای لغة کانت بل ومع قصد الخصوصیة للتفویض "

سوال : ذکر صلوات « اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد» از چه زمانی بوده است ؟

جواب : در زمان خود پیغمبر ص این ذکر جلیله مرسوم بوده وبنا بر تائید ابن حجر هَیتَمی شافعی مسلک متوفی 974هق صاحب کتاب صواعق المحرقه ؛ بتعلیم  رسول خدا ص مردم بعد از نزول آیه 56 احزاب " ان الله وملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیماً " آموختند که بگویند " اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد "

ابن حجر هیتمی می گوید : وقتی آیه 56 نازل شد اصحاب گفتند : یا رسول الله قد علمنا کیف نسلم علیک فکیف نصلی علیک . فقال قولوا: الله صل علی محمد وعلی آل محمد . [ ...] ویروی لا تصلوا علی الصلاة البتراء :بر من صلوات دم بریده ندهید . ! فقالوا : وما الصلاة البتراء ؟ صلوات دم بریده چیست ؟

 قال : تقولون اللهم صل علی محمد" بل قولوا اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد "     صواعق 2/429

نکته : کتاب صواعق محرقه ابن حجر در نزد اهل سنت بسیار مورد ستایش قرار دارد . علمای عامه , ابن حجر را سنّی بسیار متعصب , پرکار و مدقّق میدانند . کتاب صواعق را به درخواست مریدان خودش نوشته وقصدش ار نوشتن آن تعریف وتمجید از معاویه و ابی بکر وعمر وعثمان است . روایات زیادی در فضائل ابی بکر وعمر آورده که انصافاً هر ننه مرده ای را به خنده وا میدارد . برای مثال گوید : قال رسول الله ص ....فاتِ ابی بکر فانه الخلیفة من بعدی " سائلی را ارجاع داد که اگر دفعه بعد به مدینه آمدی وکاری داشتی به جانشین من ابی بکر مراجعه کن . ویا در خبر دیگری فرمود : اقتدوا باللذین من بعدی ابی بکر وعمر "!!!     ج1ص56

در همین کتاب هرچند که تولد امام زمان ع را بسال 255 هق می نویسد ولی حیات اورا قبول ندارد .

" کذلک توفی ابوه بِسُر من رای وتستر هو بالمدینة وله غیبتان صغری من منذ ولادته الی انقطاع السفارة بینه وبین شیعته وکبری وفی اخره یقوم وکان فقده یوم الجمعة سنة ست وتسعین ومائتین "      2/481

تعجب نکنید , اینها کور باطن اند . از مصادیق آیه " ومن کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی واضل سبیلا"

هستند . جالب است بدانید که همین جناب ابن حجر هیتمی از مخالفین سرسخت امام ابن تیمیه است .

که در واقع باید بگوئیم " اللهم الشغل الظالمین بالظالمین "

نمونه دیگر از خباثت او اینست که ضربه زدن عمر به فاطمه ع را که منجر به سقط جنین او – محسن – شد تکذیب کرده وتوطئه ای برای بد نام کردن عمر میداند . ( یه جزء 1ص127 صواعق مراجعه کنید ) این در حالیست که شخصیت شهیر دیگر اهل سنت ؛ ابن حجر عسقلانی  شافعی مسلک متوفی 852هق در کتاب بسیار مهم « لسان المیزان » ضربه زدن عمر را تائید میکند . قال :

" ان عمر رفس فاطمة حتی اسقطت بمحسن "      ج1ص268

الرفس الصدمة بالرِجل فی الصدر " رفس یعنی ضربه ای که با پا بر سینه ی کسی بزنند .

فاضل بحرانی در « الحدائق » در حق این خبیث ( ابن حجر هیتمی ) چه خوب گفت ؛ " احرقه الله بها , وهو من انصب النصاب المعاندین " خداونداین انصب المعاندین را بوسیله همین کتابش( صواعق محرقه ) بسوزاند .8/465

شیخ قندوزی حنفی متوفی 1294هق در کتاب « ینابیع المؤدة » از علی ع خبری در تفسیر آیه130صافات :

" سلام علی آل یاسین " نقل کند ؛ حضرت فرمود : " یاسین محمد ص ونحن آل یاسین "  ج1ص38

ودر چند مورد از کتابش بر نهی از صلوات دم بریده خبر نقل میکند . ( 1/37 و 2/434)

طبری در جامع البیان گوید : " قال بعضهم یتاول ذلک بمعنی: " سلام علی آل محمد "     23/61

سید محمود آلوسی هم در روح المعانی می نویسد :

" وقیل یاسین فیها اسم لمحمد فآل یاسین آله علیه الصلاة والسلام "

واخرج ابن ابی حاتم والطبرانی وابن مردویه عن ابن عباس انه قال فی " سلام علی آل یاسین "

نحن آل محمد یاسین "      ج12ص135

نکته : این آیه 130صافات دو نوع قرائت دارد , نافع , ابن عامر و یعقوب می خوانند "آل یاسین " وبقیه قراء

گویند : اِل یاسین " . گروه اول از « آل » آل رسول الله را اراده میکنند . ( رک : مفاتیح الغیب 26/355)

 

محی الدین النووی در المجموع ؛ حول صلوات تشهد بحث کرده ودر خصوص وجوب صلوات برآل دونظریه

 می گوید ؛ وجهان ( احدهما) یجب  [...] والمذهب انها لا تجب للاجماع "     3/464

اقول: دشمنی این قوم با آل رسول الله ص بر کسی پوشیده نیست .

ذکر خبر کیفیت صلوات بر رسول وآل ؛ در منابع معتبر اهل سنت مضبوط است .( مسند احمد 1/162؛ صحیح بخاری 4/118؛ صحیح مسلم 2/16، المغنی ابن قدامه 1/580 و سبل السلام ابن حجر عسقلانی 1/192و....)

قال رسول الله ص : اِرفعوا اصواتکم بالصلاة علی َّ فانّها تَذهبُ بالنفاق "      کافی 1/251

خواننده محترم توجه داشته باشند که اهل سنت ذکر صلوات کامل را – اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد – فقط در تشهد نماز واجب می دانند . قال الفخر الرازی :" هذا دلیل علی مذهب الشافعی لان الامر للوجوب فتجب الصلاة علی النبی –ص- ولا تجب عن غیر التشهد فتجب فی التشهد "       مفاتیح الغیب 25/182

مفسرین امر در فعل « صلوا » را دالّ بر وجوب می گویند . ولی با یکبار در طول عمر , عمل به این واجب را کافی گویند .( ابن حزم در المحلی 3/273) بعضی در هر مجلس یکبار واجب گویند ولو چند بار نام مبارک پیغمبر ص ذکر شود و بعضی هم با هر بار شنیدن نام مبارک آن حضرت , صلوات فرستادن را واجب وقول مشهور مستحب مؤکد بودن است .

زمخشری در کشاف ج3ص557-558ذیل آیه 56 احزاب ، همین بحث را دارند . حدیث نبوی را هم چنین گوید

"من ذکرتُ عنده فلم یصل علیّ فدخل النار فابعده الله "  [...] « تجب فی کل مجلس مرة » .

قال النبی ص : " البخیل کل البخیل منِ الذی اذا ذکرتُ عنده لم یُصلّ علی ّ "   وسائل 7/206

بخیل ترین افراد کسی است که وقتی نام مرا میشنود صلوات نفرستد .

سند دعای اللهم کن لولیک ...چیست ؟

این دعا در کتابهای : مصباح المتهجد طوسی ص630؛ اقبال الاعمال سید بن طاوس 1/191؛ کافی 4/162 ؛ بحار 94/348 ومفاتیح ص379 جزء اعمال شب 23 رمضان و کصباح کفعمی ص586؛ تهذیب طوسی 3/103

مزار مشهدی ص612 وارد شده است . نکته قابل توجه اینستکه در نقلهای قدیمی مثل مصباح شیخ دارد :

اللهم کن لولیک فلان بن فلان فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیاً وحافظاً وقائداً وناصراً ودلیلاً وعیناً حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلاً "

نام کسی بنحو مشخص نمی برد . بعداً علماء بجای فلان بن فلان , نام " الحجة بن الحسن المهدی " را گذاشتند تا مردم در تلاوت نسبت به مقام منیع امام عصر ع عرض ارادت کنند . در نقل مفاتیح " نام مهدی " را ندارد ولی در نقل اقبال و مصباح کفعمی " المهدی " را دارد .

نکته : در نسخه وارد شده ی این دعای شریف جمله " برحمتک یا ارحم الراحمین " را ندارد ؛ لیکن گفتن آن در پایان دعا بقصد ذکر مطلقه اشکالی ندارد . عرض حاجت به ساحت مقدس خدای تعالی است .

 امام صادق ع فرمود :

" کل شئ مطلق حتی یردا فیه نهی ٌ " اصل ، اباحت است . تا زمانی که نهی شارع واصل شود .

علامه حلی در تذکره ج1ص130دعای دیگری برای امام زمان ع نقل میکند :

" اللهم کن لولیک الحجة فاحفظه من بین یدیه ومن خلفه وعن یمینه وعن شماله ومن فوقه ومن تحته وامددفی عمره واجعله القائم بامرک المنتصر لدینک "  

نکته : این دعای شریف به غلط در بین عوام به دعای فرج معروف شده, دعای فرج " الهی عظم البلاء " است.

« عریضه نویسی  »

محدثین شیعی در کتب ادعیه مبحثی را گشوده ودر خلال آن اخباری از معصومین ع نقل کرده وبعضاً هم از نزد خود دستور العملی بعنوان عریضه نویسی ویا استغاثه از محضر امام زمان ع تدوین کرده اند .( بحار 99/241)

اینان عریضه نویسی را از مصادیق توسل دانسته ودراصل آن محذوری نمی بینند .

قطب راوندی در کتاب دعوات طی خبری از ابن عباس رقعه ای از عمر نقل کند که برای اجنه وشیاطین نوشته واز آنها خواسته تا مزاحم فلان شخص نشوند ؟!             رک: ص 64

مشایخ بزرگوار شیعه ؛ از جمله سید بن طاوس ؛ شیخ کفعمی در مصباح وبلد الامین ؛ طبرسی در مکارم الاخلاق

وعلامه مجلسی در بحار الانوار مجلد 91 و99 در خصوص شرعیت عریضه نویسی مطالبی را آورده وبر صحت آن مُصر هستند . نوع اخبار هم از امامین صادقین ع نقل کرده اند . البته گویند شیخ طوسی هم در مصباح الزائر رقعه نویسی را گفته است . [ رقعه ؛ ورقی را گویند که چیزی بر روی آن بنویسند . یکی از راههای استخاره رقعه نوشتن است که شامل : افعل ولا تفعل . ( بکن ونکن ) میشود. در باب چشم زخم هم ازرقعه استفاده می کنند. طبرسی در مکارم الاخلاق ص 386 در خبر رضوی ع  چنین آورد که بر ای دفع شوری چشم , در کاغذی حمد وتوحید ومعوذتین وآیة الکرسی را بنویسید واجعلها فی غلاف القارورة " – عنه البحار 60/26 ] قاروره : شیشه .

شیخ تقی الدین ابراهیم فرزند زین الدین , معروف به کفعمی متولد سال 840 در کفعم از روستاهای جبل عامل لبنان  در دو کتاب معروف خودش بنام « مصباح » و « البلد الامین »  بعد از نقل خبری از امام صادق ع در باب رقعه نوشتن ودر آب جاری ویا چاه ویا برکه آب ویا بر روی ضریع مقدس امام معصوم ع ؛ دستور العمل استغاثه

به مولایمان امام زمان ع را می نویسد که مجلسی در بحار از او نقل کرده است .

واما خبر امام صادق ع " واطرَحها فی نهر او بئرٍ عمیقة اوغدیر ماء ٍ فانها تصل الی صاحب الامر " بحار 91/29

ودر جائی فرمود : " ویَطرَحها فی الماء الجاری "

وایضاً " تاخذ الرقعة فَتَرمی بها فی بحر ٍ او فی نهرٍ جارٍ "       بحار 99/244

کفعمی گوید هر گاه حاجتی داشتی رقعه ای بنویس بدین مضمون :

" بسم الله الرحمن الرحیم . من العبد الذلیل الحقیر القصیر ... الی الکریم العظیم ... واغفر خطائی ...

ثم تاخذ الرقعة فترمی بها فی بحرٍ او فی نهرٍ جارٍ ...."   [ رک :  مصباح وبلد الامین باب الاستغاثه الی المهدی ع ]

شیخ کفعمی گوید هر گاه رقعه را نوشتی , بر سر نهری برو وهرکدام از نواب اربعه را که خواستی صدا بزن وبگو " این حاجت من است ؛ برای مولایم ع ." وهذه رقعتی وحاجتی الی مولای ع فسلمها الیه " سلام مرا برسانید و" ثم ارمها فی النهر تقتضی حاجتک ؛ ان شاء الله " بعد کاغذ را در نهر بینداز ] حاجت برآورده میشود .ان شاء...

                    رک : البلد الامین ص 157 و مصباح الکفعمی ص 402

سوال : اگر خداوند فرمود " ادعونی استجب لکم " ویا " ونحن اقرب الیه من حبل الورید " نوشتن رقعه چیست؟

مگر ما در خطاب به امام ع نمی گوئیم :" اشهد انک تشهد مقامی وتسمع کلامی وترد سلامی "

مزار مشهدی ص211و اقبال سید 3/134. سید مرتضی در رسائل چنین نویسد :" تسمع کلامی وترد جوابی " 1/407

طبرسی در مکارم الاخلاص صفحه 342 بحث « نسخة رقعة » را دارند , البته بدون نقل از امام معصوم وبدون ذکر در آب انداختن؛ فقط نوشتن ؛ حالیه این فقط نوشتن به چه کاری می آید . الله اعلم . وعنه البحار 92/451

علامه در بحار ج 99ص244 گوید : روی عن ابی جعفر الاول ع :

" هر گاه حاجتی داشتی ؛ روز 5شنبه روزه بگیر وروز جمعه صبح , رقعه را بنویس وآنرا در آب بینداز "

اقول : ایشان فرمودند در دریا بینداز , چون غالباً ما کنار دریا نداریم ؛ بنده حقیر گفتم : آب .

متن خبر چنین است : " واعمد الی وسط البحر فاستقبل القبلة ... وارم بها فی البحر فان الله جلت عظمته یقضی حاجتک ویکفیک بقدرته " دقت کنید ؛ وقتی در آب می اندازی رو به قبله باشی !

واما جالب است بدانید : در بیت المقدس ؛ دیوار غربی مسجد الاقصی که به دیوار ندبه ویا دیوار براق معروف است برای یهودیان مقدس وغالب سران سیاسی غرب و صهیونیست از آن دیدن ودر مقابلش تعظیم می کنند ,

اخیراً هم باراک اوباما چنین زیارتی از آنجا داشته اند . شواهد در اینترنت موجود است .

ویژگی این دیوار ندبه – گریه وزاری – اینستکه زوار بعد از دعا وگریه زاری ؛ عریضه نوشته ودر شکاف دیوار

می گذارند .هر از چندگاهی هم متولیان دیوار آمده وکاغذها ی عریضه را به زباله دانی منتقل میکنند( عکس دارد)

حتی در کنار دیوار عریضه نویسانی هستند که با دستگاه تایپ این وظیفه بزرگ را بر عهده دارند . یهودیان اقصی

نقاط دنیا میتوانند با ارسال ایمیل در این توسل ناب شرکت کنند . در محل سایت ویژه مستقر است .

در بعض سایتهای موجود دارند که در اروپای قدیم در درون قلعه ها « چاه آرزو» وجود داشته است .

در میان مذاهب مختلف هند هم کسانی هستند که با عریضه نویسی وانداختن در دریا حاجت می طلبند .

سوال : داستان چاه آرزو را خوانده اید ؟ اگر نه ؛ پس حالا بخوانید :

گویند یک زوجی بر سر چاهی رفتند , مرد سر در چاه فروبرده وآرزو کرده وسکه ای در درون چاه انداخت

زن هم بدنبال مرد چنین کرد , لیک زیادی خم شد , بناگاه در ته چاه سقوط کرد ومات !

مرد ابتدا متحیر ومبهوت ایستاد وبعد لبخندی زد وگفت : این چاه واقعاً کارش درسته !

 

آیا توسل به  مردگان صحیح است ؟

 

برادران اهل سنت در موردی خاص بر ما اشکالات عدیده وارد کرده وتوسلات محبّین اهل بیت علیهم السلام را به زیر سوال برده وگویند مرده گان نمی شنوند . مردگان از حال ما بی خبرانند .

« من مات ، مات »   اموات صدای مارا نمی شنوند ، چه رسد که حال ما را ببینند ؛

 فلذا این عرض ارادت مارا که به امام ع عرضه میداریم :

«یا ابا عبد الله اشهد انک تشهد مقامی وتسمع کلامی وانک حی عند ربک  ترزق فاسئل ربک وربی فی قضاء حوائجی »    عدة الداعی ابن فهد حلی ص56

 علامه مجلسی در بحار 97/295جمله :" وترد سلامی" را هم  می آورد  .

این برادران دینی به این عشق وارادت ما باور نداشته وبا بافتن لا طائلات، خود را از قبول حقانیت شیعه ومعارف شیعی محروم میدارند .ايشان مي گویند:

" الاصل : ان الاموات عموماً لا یسمعون نداء الاحیاء من بنی آدم ولا دعاء هم کما قال تعالی " وما انت بمسمع من فی القبور " ولم یثبت فی الکتاب ولا فی السنة الصحیحة ما یدل علی ان النبی ص کل دعاء او نداء من البشر حتی یکون ذلک خصوصیة له , وانما

ثبت عنه "ص" انه یبلغه صلاة وسلام من یصلی ویسلم علیه فقط . سواء کان من یصلی علیه عند قبره او بعیداً عنه ؛ کلا هما سواء فی ذلک "  فتاوی اللجنة الدائمة 2/51

یعنی ، حالا که با اشکال سلام به پیغمبر را قبول دارند ؛ در مقابل اثبات خصوصیت کرده وگویند ، فقط سلام را میشنوند ، و شنیدن عموم دعا را باور ندارند.

سوال ما این است ، آیا بر سرراه شنیدن فیلتری قرار داده اند که تنها اجازه عبور کلمه سلام را میدهد ؟. این منطقی است که بگوئیم فلان شخص فقط فلان کلام را میشنودواز

استماع سایر کلمات محروم است ؛ آیا تاکنون گزارش چنین فردی را داده اند ؟

 

ایشان به آیه 22سوره فاطروآیه 188اعراف چنگ میزنند که از مدعای این برادران اجنبی است .

قال الله تعالی " وما یستوی الاحیاء ولا الاموات ان الله یسمع من یشاء وما انت بمسمع من فی القبور"        22فاطر

وایضاً " قل لا املک لنفسی نفعاً ولا ضراً الا ما شاء الله ولو کنت ُ اعلم الغیب لاستکثرت ُ من الخیر وما مسنی السوء "         188اعراف

ناگفته پیداست که هیچ شیعه ی  عاشق وعارف به حق اهل بیت قائل نیست که ائمه ویا پیغمبر ص بدون اذن خدا وراساً ومستقلاً قادر به انجام کاری بوده وقدرت واختیار این حضرات در عرض قدرت خداست ؛

خیر ، داشتن چنین عقیده ای شرک وکفر است ؛ ما اختیارات ایشان را منوط به اجازه ی خدا ودر طول اراده ی ذات باری تعالی میدانیم . قال الله تعالی " من ذالذی یشفع عنده الا باذنه " بقره255

بحث توسل، واسطه قرار دادن آبرومندان درگاه الهی است که بزرگان اهل سنت هم باور دارند .

این اشکال تراشیها فقط برای ایجاد تفرقه میان مسلمین است وبس .

ما در این مقاله دو خبر نبوی را که دانشمندان سنی در کتب خود ثبت کرده اند ؛ آورده وبر ایشان

می نمائیم که حق، ورای آن چیزی است که دشمنان می پندارند . اگر انصاف باشد مطلب خیلی سهل وساده بوده ودارای تکنیک هم نیست . منابع را هم فقط از کتب اهل سنت می آوریم، بنگرید :

روی ابن تیمیه عن ابی هریرة عن رسول الله ص قال : " ما من رجل یُسلّم عَلَیَ اِلا رَدّ الله عَلیّ

روحی حَتّی َارُدَ السلام "         فتاوی ابن تیمیه 6/234

ودر ادامه گوید : وعلی هذا اعتمدَ ابو داود فی سنِنه . وکذلک مالک ٌ فی الُمُوطّا ء َروی عن عبد الله بن عمر : انه کان اذا دخل المسجد قال : السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا ابا بکر السلام علیک یا ابت ثم یَنصَرِفُ . وفی سنن ابی داوود عن النبی ص انه قال : " لا تتخذوا قبری عیداً وصَلّو ا عَلیّ فانّ صلاتَکُم َتبلغُنُی حَیثُما کنتم "        همان مدرک

آری ، این نقلِ شخصی چون ابن تیمیه است که مورد عنایت تمام سنیان بوده واو را تقدیس کنند .

جدای از باور جناب ابن تیمیه به شنیدن سلام زوار وجواب دادن نبی مکرم خدا ص به سلام دهنده

حدیث فوق را جمع کثیری از دانشمندان وفحول اهل سنت نقل کرده اند که ما قسمی را برای استناد می آوریم :

المجموع النووی 8/272: رواه ابو داود باسناد صحیح .

مغنی المحتاج الشربینی 1/512-   المغنی لابن قدامه 3/588-  الشرح الکبیر 3/494

فقه السنة – سید سابق 1/613- الاذکار النوویة ص115- ریاض الصالحین النووی ص556

الجامع الصغیر السیوطی 2/506- تفسیر ابن کثیر 2/522- سنن ابی داود 1/453

 فتح الباری ابن حجر 6/353: " ورواته ثقا ت " . اهل سنت گویند : هر خبری که از زیر تیغ ابن حجر بگذرد ؛ صحیح است .!

مسند احمد بن حنبل 2/367-  مجمع الزوائد 4/3 – کنز العمال هندی 1/498- لسان المیزان ابن حجر 2/106 . سبل الهدی والرشاد – الصالحی الشامی 12/368و........

وروی ابو داود والنسائی عن اوس رض ؛ ان رسول الله ص :" ان افضل ایامکم یوم الجمعة ،

فاکثروا علی من الصلاة فیه ؛ فان صلاتکم معروضه ٌعلیّ"    فقه السنه – سید سابق 1/613و

المغنی لابن قدامه 2/208- نیل الاوطار الشوکانی 3/304- سنن الدارمی 1/369- سنن ابی داود 1/236- المستدرک الحاکم 4/560-  السنن الکبری 3/249- فتح الباری 6/353

الجامع الصغیر 1/380- کنز العمال 7/708- البدایه ابن کثیر 5/296 – تاریخ دمشق 9/402

فضائل الاوقات – البهقی ص497-  الاذکار النوویه ص115و.......

نکته : « البهوتی » در کشف القناع حدیث فوق را تکذیب کند وگوید : والکذب علیه" ص".  ج5ص36که مسلماً تکذیب او در مقابل تائید این همه دانشمند ، قابل اغماض است .

 

حالیه ، شما خودتان قضاوت کنید با اینهمه سند ومدرک از معتبر ترین کتب برادران اهل سنت ،

آیا جائی برای اشکال باقی میماند ؟ وقتی که خودتان می گوئید ، پیغمبر سفارش کرده که در روزهای جمعه بسیار بر من سلام ودرود بفرستید ؛ که به من میرسانند ؛ پس چه فرقی بین او .علی ع ویا امام حسن وامام حسین ع وجود دارد ؟ جناب ابن تیمیه شما خود می گوئید که هر کس وارد مسجد نبوی شد به ابی بکر وعمر سلام دهد ؛ این دستوری است که ابن عمر داده ،

براستی ؛ این عمل شما ثواب دارد ، ولی سلام ودورود ما به محضر امام حسین ع ثواب ندارد ؟

یک بام وچند هوا مگر میشود ؟

این خبری را که جناب ابن تیمیه ؛ مقتدای سنیان نقل کند با دقت فراوان بخوانید :

" قد ثبت فی الصحیح ان عمر بن الخطاب قال : اللهم انا کنا اذا اجَدبنا توسلنا الیک بنبینا فتسقینا

وانا نتوسل الیک بعمّ نبینا فاسِقنا فیُسقَون . فتوسلوا بالعباس کما کانوا یتوسلون به وهو انهم کانوا یتوسلون بدعائِهِ وشفاعِتِهِ وهکذا توسّلوا بدعاء العباس وشَفاعِتِه ولم یَقصِدوا الدعاء عند قبر النبی ص ولا اقسموا علی الله بشیء من مخلوقاته بل توسلوا الیه بما شَرَعَهُ من الوسائل وهی الاعمال الصالحة ودعا المومنین کما یتوسل العبد الی الله ...."   2/497

اقول : جناب ابن تیمیه ، ماهم که همین را می گوئیم ؛ پس چرا توسل عمر به عباس بن عبد المطلب شرعیت دارد ولی توسل ما به ائمه ی بقیع حرام است ؟

نکته : ویرانگر قبور بقیع ، محمد بن عبد الوهاب – سر کرده ی وهابیون – پیرو ابن تیمیه است .

نکته: حدیث " لا تتخذوا قبری عیداً وصَلّوا علی ّ فان ّ صلاتکم تَبلُغُنی حیثُما کنتم " از مشهور ترین

احادیث موجود در کتب عامه است . ودر خصوص آن شروحی هم وجود دارد ؛ برای مثا ل :

عظیم آبادی در " عون المعبود " گوید : « لا تتخذوا قبری عیداً » ( قبر مرا محل اجتماع نکنید )

یعنی ؛ لا تتکفلوا او المعادة الیّ فقد استغنیتم بالصلاة علیّ »    ج6ص23

ایشان می گوید ؛ منظور پیغمبر اینست که بر خودتان سخت نگرفته وحتی اگر از راههای دور هم بر من سلام ودورد بفرستید ؛ به من می رسانند . سلام از راه دور کافی است .

قال ص: " ان الله وکّلَ بقبری ملائکة یُبلّغونی عن امتی السلام "   فتاوی ابن تیمیه 2/497

ابن تیمیه خود می گوید که پیغمبر ص فرمود : " ما انتم ومن بالاندلس الاسواء ٌ"

تو وآن شخص در اندلس ؛ هیچ فرقی در سلام دادن ندارید.

قال المناوی فی شرح الجامع الصغیر السیوطی : « الا ان الصلاة فی الحضور مشافهة

افضل من الغیبة » . یعنی ؛ تنها فرق سلام از راه دور با حضور در محل ، از باب مشافهت است

که فضیلت بیشتری دارد .      شرح الجامع ج6ص221

در جای دیگری هم گوید : " لا تتخذوا قبری عیداً "  ای : المنهی عنه هو الاعتیاد الرافع للحشمة المخالف لکمال المهابة والاجلال "   ج6ص221

یعنی ، نهی پیغمبر ص برای عادت شدن وشکسته شدن صولت حضور در کنار مرقد اوست .

اقول : حرف درستی است ؛ در روایات خاصه هم وارد شده که " زُر وانصرف "

خیلی نمانید ؛ تا شیرینی وحلاوت زیارت برایتان عادی نشود .

از وصایای علی ع به امام حسین ع است که :" کثرة الزیارة تورث الملالة "    تحف العقول 100

زیاد به زیارت کسی رفتن ملالت آور میشود .

قال النبی ص : زُر غِباً َتزدَد حُباً "      مستدرک الوسائل 10/374

 

ذهبی در سیر اعلام النبلاء ؛ سند حدیث " لا تتخذوا " را حسن میداند .    ج9ص344

سوال : تفسیر " وما انت بمسمع من فی القبور " چیست ؟

شوکانی دانشمند سنی در تفسیر " فتح القدیر ج4ص397 " گوید :

یعنی الکفار الذین امات الکفر قلوبهم . ای : کما لا تسمع من مات کذلک لا تسمع من مات قلبه "

       منظور از ناشنوایان در قبر ، کفاری هستند که قلبشان مرده است . پذیرای دعوت پیغمبر نیستند. هر کسی که قلبش مرده در حکم موتی است .

بحر  العلوم هم در تفسیر " بحر العلوم " همین مطلب را عنوان می کند  . ج3ص105

بنابر این آنانی که در قبور نمی شنود ؛ کفار ند ؛ در همین دنیا ونه در قبر .

روایت صحبت کردن پیغمبر ص با کفار کشته شده در جنگ بدررا اهل سنت قبول دارند .

توسل به مردگان برای شفاعت در نزد خدا امری ممدوح است . جناب شافعی عرضه میدارد :

" آل النبی ذریعتی                وهم الیه وسیلتی "                دیوان شعر امام شافعی

علمای عامه خبری را نقل کنند که پیغمبر ص به شخصی فرمود , وضو بگیر ودو رکعت نماز بخوان وخدا را چنین دعا کن : " اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمة یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی هذه فتقتضی لی اللهم شفعه فی " 

رک : مسند احمد 4/138؛ مستدرک حاکم 1/313؛ البدایه ابن کثیر 6/179؛ سنن کبری نسائی 6/169و معجم کبیر طبرانی 9/31

آیات 64 نساء و 97 یوسف و 114 توبه بر صحت توسل دلالت دارند .

 

« والسلام »

 

من الله التوفیق وعلیه التکلان

 مکتب القران فجر بروجرد – محمد رضا فروزان

29/2/1389-  تماس 09369319570

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 11:22  توسط محمدرضا فروزان  | 

عده زنان

« بسم الله الرحمن الرحیم »

(عدهِ زنان)

قال الله تعالی : " والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثةقروءولا یحل لهن ان

یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یومن بالله والیوم الاخر" بقره

228

"والذین یتوفون منکم ویذرون ازواجاً یتربصن بانفسهن اربعة اشهر وعشراً فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف والله

بما تعملون خبیر "     بقره 234

 

" واللائی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر واللائی لم یحضن واولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن "   طلاق4

آیه اول عده طلاقِِ زن حائل ؛ آیه دوم عده وفات وآیه سوم مطلق زنان ؛ غیر از زن یائسه  است .

عنوان مقاله :    «  عِدَّه ْ ».

چه زنانی عده ندارند: اول- زنی که با او نزدیکی نشده است . دوم- صغیره – زیر 9سال-که حیض هم نمی بیند  سوم – زن یائسه ؛ سیده 60سال وغیر سیده 50سال .( مخزن العرفان12/365

عده ی زن دو قسم است : اول- قبل از طلاق   دوم- بعد از طلاق .

خداوند درآیه 1سوره طلاق به هر دو اشاره کرده است . قال " اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن واحصوا العدة " دقت کنید " لعد تهن" عده ِ قبل از طلاق است که منظور ، طلاق در طهر غیر مواقعه است . ولفظ " احصوا العدة " یعنی عده ِ بعد از طلاق .

مرد با رعایت عده ی اول ودوم در فشار قرار گرفته واحتمال رجوع بیشتر است .

قال فی تحریر الوسیلة :« انما یجب الاعتداد بامور ثلاثة : الفراق بطلاق او فسخ او انفساخ فی الدائم ، وانقضاء المدة او بذلها فی المتعة ، وموت الزوج ، ووطء الشبهة »          ج3ص594

عده گرفتن برای سه امر واجب است : فراق بطلاق یا فسخ یا انفساخ در عقد دائم وانقضای مدت یا بذل مدت در متعه وفوت شوهر ووطی  شبهه .

سوال :فسخ وانفساخ در کجا می آیند؟ ج= در عیوب زنان ( فسخ) و

در ارتداد ( انفساخ ) .فسخ یعنی رفع حکم التصرف بعد ان وجد صحیحاً .ویا فسخ یعنی ابطال ؛ تعطیل المفعول ؛ الازالة مطلقاً .ویا حکم بعدم الصحة .وانفساخ یعنی ؛

بطلان العقد . با ارتداد زن یا شوهر ، عقد منفسخ میشود ، نیازی به طلاق ندارد.براي اطلاع بیشتر در باب فسخ وانفساخ وفروق آندو به " الموسو عة الفقهیة " مراجعه کنید.( گویند ؛ انفساخ یعنی انحلال عقد بنفسه ویا به اراده متعاقدین ؛ فسخ اثر انفساخ است)

نکات مهم : زن غیر مدخوله ؛ اگر طلاق داده شود ؛ عده ندارد . قال الله تعالی : اذا نکحتم المومنات ثم طلقوهن من قبل ان تمسوهن فما لکم علیهن من عدة تعتدونهافمتعوهن وسرحوهن سراحاً جمیلاً "       احزاب 49( من قبل ان تمسوهن یعنی قبل از عروسی )

زن شوهر مرده که باید عده ی وفات نگه دارد ، شروع عده وفات از زمان فوت است وحداد از زمان رسیدن خبر به او( بنابر قولی) . ولی در عده ی مطلقه ، شروع عده از زمان وقوع طلاق است ولو زن خبر نداشته باشد . ( عده نگه داشتن فرع بر دانستن نیست ، بدین معنا که مثلاً زنی را طلاق دادند واو مطلع نشد تا 6ماه بعد ، حال خبر دار شد ؛ دیگر لازم نیست ؛ سه حیض عده نگه دارد ؛ مثلاً)

عده ی سه ماه وده روز وجود نداشته وعده ی وفات است که 4ماه وده روز است . آیه 234بقره

عده زن حامل با تولد طفل تمام میشود ولی اگر عده وفات باشد وحامل ، حتی با تولد طفل عده تمام نشده وباید عده ی وفات وحداد را حتما رعایت کند .

اگر زن در عده ی طلاق رجعی بوده وشوهرش بمیرد باید عده وفات نگه دارد .

اقل عده برای زنان صاحب عادت 26روز ودولحظه است .وحد اکثر ؛ در زن حامل  با وضع حمل . مثلاً یکماهه بار دار بود وطلاق داده شد ، باید تا فارغ شدن صبر کند .عده تا9ماه ویکسالهم داریم ( رک : جامع عباسی) . عده ی متعه هم 45روز است .

مفردات آیه 228بقره  :

تَرَبُّص : انتظار کشیدن برای چیزی ؛« خیر»ویا«شر ».

فی لسان العرب " ترَبَص به : انتظربه خیراً اوشراً .

قال الله تعالی : " قل تربصوا فانی معکم من المتربصین "  طور 31

َربْص بر وزن َفلس یعنی انتظار .

 

قرُوُء : جمع قُرء بمعنای حیض .معنای پاکی هم می دهد .اقراء = الاطهار.

عده در لغت یعنی  شمردن وحساب کردن .احصاء نمودن ایامی خاص

برای مشخص شدن اوضاع واحوال رحم ، که آیا حامل است ویا خیر .

ویا اظهار تاسف وحزن بر مرگ شوهر ویا رعایت جنبه تعبد محض .

فلذا سه فلسفه وجودی برای عده را بر شمردیم . عده سه نوع است :

عده ُطهری – عده هلالی -  عده وضع حمل . در آیات اول مقاله آمد.

« اتفق المسلمون جمیعاً علی ان العقد والخطبة الصریحة اثناء العدة من المحرمات وان العقد باطلاً قطعاً »ازدواج با زن معتده حرام است واگر عالم به عده باشد ، حرمت ابدی است .

قال فی الموسوعة الفقهیة : فعدة المراة المطلقة والمتوفی عنها زوجها هی ما تَعُدُهُ من ایام اقرائها ...

وفی الاصطلاح : هی اسم لمدة تتربص فیها المراة لمعرفة رحمها او للتعبد او لتفجُّعِها علی زوجها .

به بیان دیگر مهمترین فلسفه وجودی عده ، برای استبراء رحم از نطفه

زوج است . تا اختلاط نسل بوجود نیاید . خداوند هم فرمود : " جایز نیست که آنچه در رحم دارند مخفی کنند . « ماخلق الله فی ارحامهن » .

 

فخر رازی در مفاتیح الغیب گوید : زن مطلقه از دوحال خارج نیست ؛،

یا حائل است ویا حامل . عده حامل به وضع حمل است- طبق آیه 4سوره طلاق - . وعده حائل ...( تفصیل دارد )

نکته : زن باردار در تما م انواع طلاق ؛ اعم از بائن ورجعی حق نفقه دارد تا زمانی که بچه متولد شود .(  زن حائل در طلاق بائن حق نفقه وسکنی ندارد)

رعایت عده مطلق نبوده وبعض زنان معاف هستند . لیکن در مذهب اهل سنت وبعض فقهاء شیعه اطلاق دارد . برای اطلاع بیشتر به مقاله پوشش زنان مراجعه کنید .

سنیان گویند : ان العدة واجبة علی کل حال ، حتی ولو تیقن براءة الرحم لتغلیب جانب التعبد فیها . – حتی اگر زن رحم ندارد و در سن زنان من تحیض است واجب , عده نگه داشتن،مطلق است .

المغنی لابن قدامه9/89

قال فی الجواهر : " لا اشکال ولا خلاف فی ان ( التی لا تحیض ) خلقة او لعارض ( وهی فی سن من تحیض تعتد من الطلاق والفسخ مع الدخول بثلاثة اشهر اذا کانت حرة ) بل فی کشف اللثام الاتفاق علیه ؛ لقوله تعالی " واللائی یئسن من المحیض ...فعدتهن ثلاثة اشهر "   32/230

{ باب عدة الآیسة والصغیرة } از کتاب « الانتصار » سید مرتضی علم الهدی ره :

قال السید الشریف المرتضی: والذی اذهب اَنا الیه ان علی الآیسة من المحیض والتی لم تبلغه العدة علی کل حال من غیر مراعاة للشرط الذی حکیناه عن اصحابنا .

والذی یدل علی صحة هذا المذهب قوله تعالی : واللا تی یئسن من المحیض من نسائکم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر ؛ واللائی لم یحضن " وهذا صریح فی ان الآ یسات من المحیض واللائی لم یبلغن عدتهن الاشهر علی کل حال . ...ص 334الانتصار

قال الطوسی فی الخلاف : " الاظهر من روایات اصحابنا ، ان التی لم تحض ومثلها لا تحیض ، والآیسة من المحیض ومثلها لا تحیض ؛ لا عدة علیهما من طلاق ، وان کانت مدخولاً بها .

وخالف جمیع الفقهاء فی ذلک ( یعنی تمام اهل سنت ) وقالوا : یجب علیهما العدة بالشهور .

وبه قال قوم من اصحابنا . ( منظورش سید مرتضی است ) . 5/53

ابن حمزه طوسی هم در کتاب " الوسیلة " زن من لا تحیض را ردیف زن من لا یحیض ؛ مثل یائسه قرار داده وعده ی او را مستحب می داند . کما قال : استبراء من لا تحیض وهی فی سن من تحیض ، والآیسة من المحیض " ص308

فاضل هندی هم در " کشف اللثام " همین فتوا را از « وسیله » نقل کرده ودر جواب سوال ؛ علت عدم عده بر زن یائسه چنین گوید : « لانتفاء المقتضی وانتفاء حقیقته لحصول العلم بالبراءة

با لیا س »   ج7ص338

اقول : اگر فلسفه ی عده برای زن " من لا تحیض " فی سن " من یحیض » چنین باشد ، پس نظریه سید مرتضی درست است . البته اگر نص بر خلاف نظر سید نباشد .!فی ما لا یحضره الفقیه : " عن العبد الصالح ع قا ل قلت له : « الجاریة الشابة التی لا تحیض ومثلها تحیض طلّقها زوجها ؛ قال :

عدتّها ثلاثة اشهر»  ج3ص512وتهذیب الاحکام 8/117

محقق حلی در شرایع هم برای زنی که حیض نمی بیند ولی در سن زنان دارای حیض است ؛ عده را واجب دانسته وگوید در خصوص زن یائسه دو قول وجود دارد ؛ عده دارد وعده ندارد .

قول اشهر ؛ عده دارد .

سید سابق فقیه اهل سنت در « فقه السنة » می نویسد :

" عدة المراة التی یئست ( زن یائسه ) من المحیض وهی ثلاثة اشهر"  2/326

مفتیان الازهر هم گویند : " فان عدة الیائسة شهران " 2/45

نویسندگان " الموسوعة الفقهیة " گویند : والمراة اذا عَقِمَت فهی یائسة " 45/251

قال النووی فی " المجموع " : وان کانت ممن لا تحیض ولا یحیض مثلها کالصغیرة والکبیرة الآیسة اعتدت بثلاثة اشهر ...( دلیل هم آیه 4طلاق ) ج18ص141

شاهد دوم بر فتوای اهل سنت ؛ مبنی بر مطلق بودن نگهداری عده برای زن مطلقه ، آیسه وغیر آیسه > قال عبد الله ابن قدامه فی « المغنی » :

" معتدة بالشهور وهی کل من تعتد بالقرء اذا لم تکن ذات قرء لصغر او ایاس لقول الله تعالی " واللائی یئسن من المحیض من نسائکم .... آیه 4طلاق ( المغنی 9/77)

ولی مشهور فقهاء شیعه چنین است :قال السید محمد فی نهایة المرام : « لا فرق فی من لا تحیض وهی فی سن من تحیض ، بین ان یکون انقطاع حیضها خلقیاً او لعارض ؛ من رضاع او مرض »

رک : ج 2ص83( نهایه المرام فی شرح شرایع الاسلام محقق حلی )

 

الاحداد : حداد یعنی : المنع . امتناع المراة عن الزینة وفی معناها اظهاراً للحزن والاسف .( برای مرگ شوهر) .قال المفید فی المقنعة : " المعتدة من الوفاة یجب علیها الحداد ، فاذا لم تعلم بموت زوجها لم تحتد "     ص535

قال النبی ص : " لا یحل لامراة تؤمن بالله والیوم الاخر ان تحد علی میت فوق ثلاث الا علی الزوج اربعة اشهر وعشراً "صحیح البخاری 6/185

اِحداد مخصوص زن بوده ودر غیر شوهر حداکثر 3روز و برای شوهر 4ماه و10روز است . مردان از اِحداد معافند . زن مطلقه در طلاق بائن ؛ حداد ندارد .( المطلقة البائن ...لا یجب علیها الحداد عندنا)  خلاف طوسی 5/73

قال فی الموسوعة الفقهیة : " اجمع العلماء علی وجوب الاحداد فی عدة الوفاة من نکاح صحیح ولو من غیر دخول ٍ بالزوجة "

حداد واجب است بر هر زنی- ولو صغیر باشد- که عقد او صحیح بوده ولو دخول صورت نگرفته باشد . ( با این فرع ؛ نکاح باطل خارج میشود) .خلاف طوسی

ومعنی الحداد ان تجتنب المراة الحادة علی زوجها کل ما یحسنها ، ویرغب فی النظر الیها ؛ ویدعو الی اشتهائها ؛ وتشخیص ذلک یعود الی اهل العرف .

                          فقه المذاهب الخمسه المغنیه ص435

 

زنی که شوهرش مرده باید تا 4ماه و10روز عده وحداد نگه دارد .

یعنی ترک زینت .ولباس ماتم به تن کردن برای اظهار اندوه ، تا دیگران

در او طمع نورزیده وخواستگاری نکنند . وگویند به جهت حق شوهر بر زن است که بسیار عظیم است .کما قال : « فان الرابطة الزوجیة اقدس رباطٍ»

سوال اصلی این است که ، شروع عده از چه زمانی است ؟

ج= در طلاق ،یا فسخ ویا انفساخ عقد ؛ از زمان ایقاع صیغه طلاق است ودر وفات شوهر از زمان کسب خبر فوت برای رعایت

« احداد علی الزوج » .

واما نقل اقوال اساطین فقه شیعه وسنی :

قال فی الشرایع :« تَعتدُ زوجةُ ُالحاضر ، من حین الطلاق او الوفاة ، وتَعتدّ من الغائب فی الطلاق من وقت الوقوع ، وفی الوفاة من حین الُبلُوغ ولو اَخبَر غیر العدل . ولو عَلِمَتِ الطلاق ولم تَعلم الوقت ، اعتَدّت عندَ البُلوغ .»

دقت کنید ، ترجمه فتوای محقق حلی را آورده واز بقیه موارد بدلیل تشابه چشم پوشی می کنیم . کلام محقق حلی صاحب شرایع که معروف به « قرآن فقه » است ؛موجز ورساست .

ترجمه : عده زن حاضر از لحظه طلاق  ویا وفات شوهر است .

واگر زن غائب باشد از زمان وقوع فعل طلاق .حِداد در وفات از زمان شنیدن خبر فوت است ولو آورنده خبر ، عادل نباشد .

قال السیستانی فی منهاجه :

"مبدا عدة الطلاق من حین وقوعه حاضرا ً کان الزوج او غائبا ً بلغ الزوجة الخبر او لا؛ فلو طلقها غائبا ً ولم یبلغها الا بعد مضی ّ مدة بمقدار العدة فقد انقضت عدتها ولیس علیها عدة بعد بلوغ الخبر الیها .

ودر مساله 564گویند : مبدا عدة الفسخ والانساخ من حین حصولها ...

لا من بلوغ الخبر الیها ."

قال الشیخان : عدة الطلاق من حین وقوعه ، وعدة الوفاة من حین یبلغ المراة الخبر "        مختلف الشیعه 7/497

قال فی مختلف الشیعه 7/497:

" قوله تعالی ( والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء ) بمفهومه علی ان ابتداء التربص من حین الطلاق .

قال الباقرع : " اذا طلق امراته انها تعتد من الیوم الذی طلقها "

قال الرضاع : " المتوفی عنها زوجها تَعتدُ حین یَبلُغُها ، لانه ترید ان تُحِدَ له "

قال الباقر ع : " اذا طلق الرجل المراة وهو غائب فلا تعلم الابعد ذلک بسنة او اکثر او اقل فاذا علمت تزوجت ولم تعتد . والمتوفی عنها زوجها وهو غائب تعتد یوم یبلغها "           وسائل الشیعه 22/228

قال فی القواعد والفوائد : " فان المطلقة تعتد من حین الطلاق وان تاخر الخبر .

وان مبدا العدة فی الوفاة من حین علم الزوجة لا من حین موته . وبعضهم جعل العلة فی ذلک الاحداد .         ج1ص121

قال فی الجواهر الکلام :

" عن الرضا ع المروی عن قرب الاسناد : ساله صفوان ابن یحیی وانا حاضر عن رجل طلق امراته وهو غائب فمضت اشهر ؛ فقال :

اذا اقامت البینة انطلقها منذ کذا وکذا عدتها قد انقضت فقد حلت للا زواج . "

                                   ج32ص372

قال فی عوالی اللئالی : " وهو ان المطلقة فی الغیبة حکمها فی العدة تقع من حین الطلاق ان لم یصلها الخبر الا بعد مدة ؛ حتی لو لم یصلها الخبر الا مضی ّ زمان العدة ، کان الماضی منه عدة لها وصح لها التزویج فی الحال "

                                 ج2ص278

قال فی الاحکام الشرعیة : " تبدء عدة الطلاق من حین اتمام ایقاع صیغة الطلاق ، سواء علمت الزوجة انه طلقها او لم تعلم . فلو عرفت بعد تمام عدتها انه طلقها ، فلا یجب ان تعتد مرة ثانیة "      ص 487

قال البهجت ره :  ابتداء عدة الطلاق من وقوعه ، فلو طلقت المراة وهی لا تعلم به ، فعلمت به والعدة قد انقضت ؛ جاز لها التزویج دون ان تنتظر مضیّ

زمان ما ؛ واذا علمت الطلاق – اثناء العدة – اکملتها."     ص472

قال ابن قدامه فی المغنی : " وتجب العدة من الساعة التی فارقها زوجها "

                          ج9ص90

قال الطوسی فی المبسوط : "  اذا طلق زوجته او مات عنها والمراة حاضرة فالعدة من حین الطلاق . ودر باب متوفی گوید با رسیدن خبر فوت عده را شروع کند .         ج5ص248

قال الشافعیة :

« عدة الوفاة من حین الموت ؛ وتبدء ُعدة الاقراء من حین الطلاق .»

قال فی الموسوعة الفقهیة : « عدة الطلاق عقیب الطلاق وفی الوفاة عقیب الوفاة ؛ لان السبب وجوب العدة الطلاق او الوفاة ؛ فیعتبر ابتداؤها من وقت

وجود السبب ، فان لم تعلم بالطلاق او الوفاة حتی مضت مدة العدة فقد انقضت

مدتها » یعنی سبب عده نگه داشتن دو چیز است : 1- طلاق 2- وفات .

                            ج29ص326

دانستن و ندانستن در عده طلاق فرقی نمی کند .(شرط وضعی است ).

قال فی فقه المذاهب الخمسة :

" قال الامامیة : ان مبدا عدة الطلاق من حین وقوعه حاضراً کان الزوج او غائباً ومبدء عدة الوفاة من حین بلوغها الخبر اذا کان الزوج غائباً اما اذا کان حاضراً ، وافترض عدم علمها بموته الا بعد حین فمبدء العدة من حین الوفاة علی ما هو المشهور بین الفقهاء الامامیة " ص 435

 

یعنی : ابتدای طلاق از وقتی است که طلاق واقع می شود .چه زوج حاضر باشد وچه نباشد . وابتدای عده وفات ، اگر زوج غائب بود از وقتی است که خبر وفات به زوجه برسد ...( حداد نگه دارد )

نکته : شروع عده باید با ماه قمری حساب شود .

 

قال فی التبیان : ابتداء الشهور الهلالی منذ طلوع الهلال .

طبری هم گوید ، ماه هلالی باشد .تمام مراجع فعلی هم ، ماه قمری را گویند. قال فی الجواهر الکلام : « اعتدت بثلاثة اشهر اهلة بلا خلاف بل ولا اشکال ، لانصراف الشهر الی الهلالی فی عرف الشرع ،

بل فی عرف عام ».

                                     ج32ص 248

قال الخوئی ره : " مبدء عدة الطلاق من حین وقوعه ..."   منهاج الخوئی

قال الشیخ محمد امین زین الدین : " تبدء عدة الطلاق من حین ایقاع الطلاق علی المراة سواء علمت به ام لم تعلم ؛ ...."   ج7ص191

قال الشیخ الوحید الخراسانی :

" ابتدای عده طلاق از وقتی است که خواندن صیغه طلاق تمام می شود . چه زن بداند طلاقش داده اند یا نداند . پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد که او

را طلاق داده اند ؛ لازم نیست دو باره عده نگه دارد . "    ص 982م2580

قال فی تحریر الروضة:"العدةمدة تتربص فیها المراة لتعرف براءة رحمها

من الحمل او تعبداً ." یعنی؛ عده ؛ ایامی است که زن صبر می کند تا مشخص شود که بار دار است ویا خیر؟ ج2ص355

قال فی فقه الامام جعفر الصادق ع نقلا ً عن صاحب الجواهر :

« تعتد زوجة الحاضر من حین الطلاق او الوفاة بلا خلاف اجده فیه ؛ بل الاجماع علی ذلک ، لقاعدة اتصال العدة بسببها ... وتعتد من الغائب فی الطلاق من حین وقوعه عند المشهور .»      ج6ص36

دقت کنید اقوال بزرگان فقه را که آوردیم بر اساس قول مشهور فقهاست .

قال فی الریاض :" وتعتد المطلقة من حین اطلاق مطلقاً حاضراً کان المطلق او غائباً ؛ اجماعاً فی الاول ؛ وعلی الاظهر الاشهر فی الثانی . للصحاح المستفیضة .

ففی الصحیح : فی الغائب اذا طلق امراته انها تعتد من الیوم الذی طلقها . و

منها الصحیح : عن المطلقة یطلقها ؛ فلم تعلم الا بعد سنة ، قال : ان جاء شاهداً عدل فلا تعتد ؛ والا فلتعتد من یوم یبلغها ."  ج11ص163

قال فی جامع المدارک : " واما اعتداد المطلقة من حین الطلاق فلا خلاف فیه ظاهراً مع حضور الزوج واما مع الغیبة فهو الاشهر وهو مقتضی اتصال المسبب بسببه . ودر توضیح « فلتعتد من یوم یبلغها » می فرماید :

" لعله قابل للحمل علی یوم الطلاق الواصل الی المراة وللحمل علی یوم بلوغ الخبر "      ج4ص579

قال فی روضة الطالبین النووی : " اذا طلق الغائب ؛ او مات ؛ فالعدة من حین الطلاق او الموت لا من بلوغ الخبر "      ج6ص401

قال الانصاری : " وتحسب العدة من حین الطلاق "  فتح الوهاب 2/118

قال المقداد السیوری : " فان المطلقة تعتد من حین الطلاق وان تاخر الخبر "

                    نضد القواعد ص198

قال السیوطی : " تمضی من حین الطلاق " تفسیر الجلالین ص48

یعنی عده را از زمان وقوع طلاق بشمارید( معنای تمام اقوال یکی است ) .

اقول : در آیه قران هم فرمود ؛ زنان مطلقه 3طُهر انتظار بکشند .

یعنی بلافاصله بعد از ذکر لفظ طلاق ، تربص را فرمود . فلذا از پی هم آمدن انتظار و طلاق ؛ معلوم می شود . علم وآگاهی زن از طلاق ؛ دخلی به عده ندارد . برای مثال مردی زنش را غیاباً طلاق داد . شاهد عادلی آمد وبه زن خبر داد که شوهر شما ؛ 6ماه پیش شما را طلاق داده است . الان این زن می تواند فی المجلس با دیگری ازدواج کند . زیرا در عالَم واقع عده او بسر آمده است . ونیازی ندارد که از همین الان که خبر را دریافت کردعده نگه دارد . دقت کنید که آورنده خبر عادل باشد . کلام سید علی صاحب ریاض وسید خوانساری هم بر طبق روایت ؛ همین معنا را افاده می کند .

کما قال : فلم تعلم الا بعد سنة ؛ قال : ان جاء شاهداً عدل فلا تعتد "

یعنی بعد از یکسال به این زن گفتند که شوهرت ، شمارا طلاق داده ؛ نیازی

به عده  مجدد نیست . (در واقع مطلّقه بوده وعده بسر آمده است ؛ ولو اطلاع نداشته )

سوال مهم : زمان انتظار زنی که شوهرش مفقود الاثر شده چقدر است وبعداز آن تکلیف چیست ؟ در صورتی که بعد از چند سال بر گردد تکلیف چیست ؟ و...؟

ج=ابتدا گویند که زن با دو شرط هیچ اختیاری در این مورد ندارد 1- اطلاع از مفقود دارد 2- ولیّ داشته و نفقه  اورا از مال مفقود ویا هر متبرعی ویا از بیت المال  می دهد . حالیه در صورت فقدان این دو امر زن بعد از یاس ونومیدی به حاکم شرع – دادگاه صالحه – مراجعه وعرض حال می کند ؛ حاکم شرع اورا 4سال مهلت داده و پس از سپری شدن 4سال ، عده وفات نگه داشته ومطلقه می شود .

اگر دربین عده شوهر آمد ؛ همچنان رابطه زوجیت بین ایشان برقرار است .

با سر آمدن عده ونیامدن شوهر ؛ زن مخیر است بین تجرد وشوهر کردن ،

در صورتی که شوهر کرد وزوج مفقود پیدا شد ، هیچ حقی بر این زن نداشته وبیگانه است . واگر زن شوهر نکرده وراضی به وصلت با مفقود الاثر؛ پیدا شده بود باید صیغه عقد جدید وبا مهر جدید خوانده شود .

               نقل بمضمون از ریاض المسائل 11/137- جامع المدارک سید احمد خوانساری 4/563ومختصر النافع محقق اول ص190

 

قال الحلبی فی الکافی : " فان لم یراجع حتی خرجت من العدة ملکت نفسها علیه وصار کبعض الخطّاب ؛ فان تراضیا بالمراجعة فبعقد جدید ومهر جدید"

                                                 الکافی ص306

شیخ طوسی در خلاف زمان انتظار را 4سال وعده را هم عده وفات گوید .  نکته : طلاق در لغت یعنی ، خلاص ودر فقه بمعنای قطع ارتباط زوجیت است . وبر دو قسم است : اول – حرام   دوم – مباح . طلاق مباح بر دو قسم است : رجعی و بائن . ( بائن قابل رجوع نیست ؛ مگر با شرایط ) . مرد میتواند در طلاق رجعی ؛ در ایام عده  به زن رجوع کند . ونیازمند عقد مجدد هم نیست .    ودر طلاق بائن مرد این اجازه را ندارد . طلاق بائن بر دو قسم است :  خُلعی و مباراتی . در طلاق خلعی زن از مرد متنفر بوده ومالی به شوهر بخشیده وجان خود را نجات میدهد ( همان جمله ؛ مهر حلال وجان آزاد ) . ما ل بخشیده شده میتواند مهریه باشد ویا چیز دیگر ؛ حتی بیشتر ویا کمتر از مهریه هم میتواند باشد .ولی در طلاق مباراتی ، مال بخشیده شده نمی تواند از مهریه بیشتر باشد. گرفتن چنین ما لی وطلاق زن هم برای مرد حلال است واشکالی ندارد و ولی اگر زن را آنقدر اذیت کند که دست به چنین کاری بزند ؛ حرام است .کلاً .خداوند در سوره نساء آیه 19می فرماید : ولا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما اتیتموهن الا ان یاتین بفاحشة مبینة ". اهل سنت هم روایتی را از پیامبر ص در باب زن ثابت بن قیس نقل کنند که فرمود : « اقبل الحدیقة وطلقها تطلیقة ً»  المغنی 8/174

واین اولین طلاق خُلعی در اسلام است .

 ودر طلاق مبارات زن وشوهر هر دو از هم متنفر هستند .

زن میتواند در ایام عده ی طلاق خلعی برای گرفتن مهریه ای که بخشیده مراجعه کند ؛ که در آنصورت بر مرد واجب است که مهریه را بپردازد ؛ حق تمرد هم ندارد . ولی میتواند او هم به زن رجوع کرده ومجدداً او را همسر خود سازد . کما قال فی الشرایع : اذا صح  الخُلع فلا رجعة له ؛ ولها الرجوع فی الفدیة ( مال بخشیده شده ) ما دامت فی العدة ومع رجوعها یرجع ان شاء .

قال فی الجواهر : وان لم یرض الزوج بذلک . یعنی مرد باید مهریه بخشیده شده را بدهد ولو راضی نباشد . وبقول فقیه دیگری: وجب علی الزوج ارجاعها ما دامت فی العدة .

عده زن مختلعة ( در طلاق خلعی ) به مشابه زن مطلقه است . واهل سنت هم بنا بر قول مشهور خودشان ؛ چنین گویند ولی عده ای از ایشان وابن تیمیه ؛ عده ی مختلعه را یک حیض دانند .                     

 

 

 

 

 

 

 

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته /.                       09369319570

بروجرد --  مکتب القران فجر --  محمد رضا فروزان  25/3/1388

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 0:46  توسط محمدرضا فروزان  | 

حرمت خوردن خرچنگ

* Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

* بسم الله الرحمن الرحیم *

قال الله تعالی : " یا ایها الرسل کلوا من الطیبات  واعملوا صالحاً انی بما تعملون علیم"

مومنون 51

" وکلوا مما رزقکم الله حلالاً طیباً واتقواالله الذی انتم به مومنون"    مائده 88

عنوان مقاله «  حرمت خوردن خرچنگ »

گرد آورنده : محمد رضا فروزان . جلسه مکتب القران فجر بروجرد

 

در مکتب اسلام بر روی غذا ی حلال وطیب سفارشهای فراوان شده است .زمانی که اصحاب کهف از خواب بیدار شده ودوست خودرا برای خرید به شهر فرستادند گفتند :

فابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا »  کهف / 20

دقت کن پاکترین غذا را تهیه کنی . ( ازکی : اطیب ).

آیات فوق صراحت بر این دارند که مسلمان باید از روزی های پاک وحلال استفاده کرده تا اثر آنرا در زندگی وحیات معنوی خویش مشاهده کند .قاعده تاثیر وتاثر واز جمله وجوه اربعه آن ؛ تاثیر مادی در معنوی است که زنگ خطری برای پس رفت معنویت در نهاد آدمیت است .

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا (59)  مریم

خداوند تبارک وتعالی به رسولان دستور میدهد که از روزی حلال وپاکیزه ارتزاق کنید تا صالح بگردید .

مفهموم مخالف آیه چنین است که حلال نخوردن مساوی نا صالح بودن است .

 در واقع ریشه ی تمام معاصی وانحرافات اخلاقی از لقمه ی حرام سر چشمه میگیرد . بتجربه هم ثابت شده ؛ اثر یک لقمه ی حرام مسیر زندگی شخصی را عوض کرده واز اوج عزت به قعر ذلت کشانده است .خداوند فرمود : " فلینظر الانسان الی طعامه " انسان در غذای خود بنگرد .  عبس 24

مهم این استکه از کجا می آوریم ؟منشاء درآمد مان کجاست ؟

یکی از مواردی که باید شخص مسلمان جدا رعایت کند عدم بهمراه بردن فرزند خود به مهمانی است که فقط خودش را  دعوت کرده ونامی از فرزدنش ویا خانمش نبرده اند . در خبر کافی دارد :

*(11585 1) علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: إذا دعي أحدكم إلى طعام فلا يستتبعن ولده فإنه إن فعل أكل حراما ودخل غاصبا

6/382 { قال فی مرات : ضعیف علی المشهور . 22/72}

در خبری از رسول الله ص نقل است که فرمود :

" العبادة سبعون جزئاٌ افضلها طلب الحلال " وسایل الشیعه 17/21

در خبر دیگری توسعه داده وفرمود :

{ الْجِهَادُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا فِي طَلَبِ الْحَلَالِ لِلْإِنْفَاقِ عَلَى الْعِيَالِ }

 

شخصی بخدمت رسول الله ص رسیده وعرض کرد ؛ دوست دارم دعایم مستجاب شود

فرمود : " طهّر مَآکَلکَ ولا تُدخِل بَطنَکَ الحرام "    وسائل الشیعه 7/145

غذای پاکیزه وحلال بخور واز حرام اجتناب کن .!

جای بسی تاسف است که در بازار مسلمین غذاهای حرام بفروش رسیده وبعض افراد هم بر آن افتخار کنند .

یکی از کتب فقهی که بسیار کاربردی بوده ودر زندگی روزمره همه با آن سر وکار دارند ,

بحث« اطعمه واشربه» است . چه چیزی حلال است وچه حرام .

موجودات  رابه سه قسمت تقسیم کنند:

اول -  برّی ؛ هر آنچه در خشکی زیست کند

دوم – بحری ؛ آبزیان       

سوم - جوّی ؛ پرندگان

دو زیستان مشترکند بین برّی وبحری ؛ هیچکدام از دو زیستان ؛ در مکتب اهل البیت

حلال نیستند ،مثل ، تمساح ؛ لاک پشت ؛ خر چنگ ؛ قور باغه ووزغ و.......

ودر مکتب اهل سنت ، تفصیل دارند .

ما در این نوشتار در صدد بیان حکم خرچنگ وصدف – حلزون – هستیم .

ولی اشاره مختصری به کلیات سه قسمت می کنیم .

حیوانات بریّ:

از حیوانات برّی – خشکی – فقط 6نوع حلالند ومابقی حرام .

گاو( اهلی ووحشی ) ؛گوسفند ؛ بز ( اهلی ووحشی) ؛ شتر ؛ اسب والاغ ( اهلی ووحشی)

گوزن و آهو و مشابه اینها که در زیر مجموعه ی بز کوهی جای بگیرند , آنها هم حلال هستند .

خرگوش در مکتب شیعه حرام ودر فقه سنیان حلال است .قال فی المغنی : " والارنب مباحة "   11/71

بعض فقهاء شیعه هم خوردن خرگوش را مباح می دانند .

شیر و تخم هر حیوانی تابع خود حیوان است .حیوان جلّال- نجاستخوار- حرام-عارضی- است .

حیوان موطوءة هم احکامی خاص دارد که دو قسم است : ماکول ومرکوب .حیوانی هم که از شیر خوک استفاده کرده وپرورش یافته باشد ؛ خودش واولادش ؛ حرامٌ .

تمام محرمات در حال اضطرار ؛ حلال میشوند .

" فمن اضطر غیر باغ ولا عاد فلا اثم علیه" بقره / 173

 

حشرات بر اساس قاعده « ویُحرّم ُعلیهمُ الخبائث » اعراف / 157

 

قاعده : "کلما یحرم فی البر یحرم مثله فی البحر والماء "      مستند الشیعة فاضل نراقی 15/69

 

 

پرندگان :

از پرندگان ؛ آنهائی که با ل زدنشان –دفیفشان- بیشتر از عدم با ل زدن-صفیفشان- باشد ؛ حلال اند . علائم دیگری هم دارند که میتوانید به کتب فقهی مراجعه کنید . از باب وفور گوئیم ؛

 تمام انواع کلاغها از هر نوع

( شیخ بهائی کلاغ مزرعه را حلال داند )

حرام هستند . سفید ؛ سیاه ؛ ابلق و....خانواده کبوترو گنجشک  حلال هستند . با شرط صید حلال.

نکته : شکار پرندگان حلال گوشت ، مثل کبوتر وگنجشک با وسایلی شبیه فلاخن ؛ حرام است .

سید محسن حکیم وآیت الله بروجردی و...  شکار با تفنگ ساچمه ای را حلال نمی دانند .

رک : رساله محشی بروجردی ص544

 

حیوانات بحری :

مالک هر آنچه از آب بیرون آید ؛ حلال داند . مثل تمساح ؛ لاک پشت و خرچنگ و...

مستند او هم آیه " احل لکم صید البحر وطعامه "    مائده 96  است .

ابن قدامه از او نقل کند : " وقال مالک کل ما فی البحر مباح لعموم قوله تعالی "احل لکم صید البحر وطعامه "             مائده 96

زمخشری در کشاف ذیل آیه احل لکم صید البحر گوید :

" احل لکم الانتفاع بجمیع ما یصاد فی البحر " واز ابی لیلی هم نقل کند که گفت:

« جمیع ما یصاد منه » هر آنچه از دریا صید شود ؛ حلال است .  1/680

 محمود آلوسی هم در روح المعانی از ابی حنیفه پیروی کرده وتمام ماهیان را مباح داند .

 کما قال : " وهو السمک عندنا " فلس دار وبی فلس همه را حلال گویند .    4/29

 

ابی حنیفه گوید : لا یباح الا السمک "   فقط ماهیان حلالند؛ با فلس وبدون فلس .

صرف نام ماهی داشتن کفایت میکند ؛ چه دارای فلس باشد وچه نباشد . مثل ؛مارماهی.   المغنی 11/84

قال ابن قدامه : کل ما یعیش فی البر من الدواب البحر لا یحل بغیر ذکاة کطیر الماء والسلحفاة وکلب الماء الا ما لا دم فیه کالسرطان فانه یباح بغیر ذکاة "  المغنی11/83

یعنی ، لاک پشت با ذبح شرعی حلال میشود وحیواناتی که خون ندارند مثل خرچنگ نیازی به ذکاة – راه حلال کردن – ندارند . ودر باب سگ آبی هم که قائل بر حلیت هستند " وکلب الماء مباح "

    از حیوانات بری ؛ سوسمار وکفتار راهم حلال گویند.              المغنی 11/81

لیکن در مکتب شیعه ، از حیوانات بحری – آبزیان _ فقط ، ماهی حلال است وآنهم از نوع فلس دارش .

بدون فلس ، ولو ماهی نامیده شود ، حلال نیست .

قال المغنیة : " اتفقوا بشهادة صاحب المسالک علی ان کل حیوان بحری – غیر السمک – لا یحل اَکلهِ , حتی ولو کان له فلس ؛ ... وایضاً اتفقوا ان السمک الذی له فلس حلال اَکلهِ ... واختلفوا فی السمک الذی لا فلس له، وذهب الاکثر الی تحریمه ...

مستند فقهاء خبر محمد بن مسلم از امامین صادقین ع است ؛ محمد بن مسلم سوال کرد

خوردن ماهی که فلس ( قشر ) ندارد چگونه است ؟ فرمودند :

" کُل ما له قشر من السمک ؛ وما کان لیس له قشر فلا تاکله "        فقه امام صادق ع 4/371

یعنی ، فقط ماهی ّ که دارای فلس باشد ؛ حلال است .

اقول : چرا فرمود ماهی قشر دار ؟ برای اینکه تمساح از حکم خارج شود .!

در زبان قران به سمک ( ماهی ) حوت اطلاق شده است .

تعریف ماهی هم در لسان عامیانه مشخص است . طبعاً عامه مردم به تمساح ولاک پشت ، ماهی نمی گویند . بنا براین از آبزیان ؛ تنها ماهیان وفلس دار آن حلال است که با شرایط درست صید ؛ خوردن آن بدون اشکال است . وشرط آن اینست که باید از آب زنده گرفته شده ودر خارج آب جان بدهد ، نیازی نیست که حتماً در خشکی باشد ؛ اگر داخل قایق وکشتی هم بمیرد ؛ حلال است . اگر داخل تور ودر میان آب بمیرد ؛ آنهم حرام است . مسلمان بودن شرط صحت صید نیست ؛ ولی احراز اینکه در بیرون آب مرده باشد ؛ لازم است .

قال فی  مختصر النافع : " ولا یؤ کل السُلحفاة ، ولا الضِفادع ولا السَرَطان "  ص231

خوردن لاک پشت وقورباغه – وزغ – وخرچنگ حرام است .

قال فی الشرایع : " ویؤکل ... والاربیان ( میگو) "

خوردن میگو ، حلال است .         روبیان : میگوست . ( حیاة الحیوان الدمیری 1/371)

قال فی الجواهر : " واما الاربیان – میگو- فلا خلاف نصاً وفتوی فی حله "  36/252

صاحب جواهر هم می فرماید , میگو حلال است .

ولی شیخ صدوق در علل الشرایع خبری را مبنی بر حرمت اربیان – میگو- نقل میکند :

" قال الصادق ع : لا تا کُل جریاً ولا مارماهیاً ولا طافیاً ولا اربیان ولا طحالاً لانه بیت الدم"

ج2ص562

" ولا یؤ کل السلحفاة ولا الضفادِع ولا السَرَطان "     جواهر 36/253

محقق نجفی می گوید : خوردن لاک پشت وقورباغه وخرچنگ حرام است .

احمد بن حنبل گوید : " ...کالسَرطان فانه یباح بغیر ذکاة " ( بنظر احمد خرچنگ حلال است )

وایضاً از او نقل کند : " السَرَطان لا باس به "        المغنی 11/84

در استفتائی از مرحو م خوئی نقل است که :

" هل یجوز اکل السرطان – خرچنگ – وهل یجوز بیعه وشراءه؟

الخوئی : لا یجوز اکله – حرام است – واما بیعه وشرائه فلا باس بهما .

التبریزی : یعلق علی جوابه – قدس سره – واما الجواز بیعه وشراءه فیختص بحال حیاة الحیوان "

صراط النجاة 3/274

خرید وفروش خرچنگ در زمانی مباح است که حیوان زنده باشد ؛ در حال مردن ؛

خرید وفروش آن جایز نیست

در خبری از امام کاظم ع نقل است که فرمود :

" لا یحلُ اَکلِ الجری – بر وزن ذِ مّی – ( مار ماهی ) ولا السُلحفاة ولا السَرَطان "

تهذیب الطوسی 9/13و کافی 6/221

شیخ محی الدین النووی از بزرگان شافعی مسلکان گوید :

" الضِفدِع والسَرَطان ، وهُما مُحرمان علیَ المشهور "    روضة الطالبین 2/542

شافعیه ؛ خوردن خرچنگ را حرام میدانند . ( خلافاً لاحمدبن حنبل)

دانشمند سنی « الدِمیری » در کتاب " حیاة الحیوان " می گوید :

السَرَطان : حیوان معروف ویُسمیَ عقرب الماء وکنیته ابو بحر وهو من خلق الماء

وعیش فی البر ایضاً وهو جید المشی سریع العدو ... وهو یمشی علی جانب واحد . ویستنشق الماء والهواء معاً ...   ( صرطان هم صحیح است ؛ در شرح لمعه با « ص» وارد شده است)

خرچنگ را عقرب آبی می گویند ؛ عربها به او لقب « ابو بحر » داده اند ، دو زیست است ؛ بر یک جهت راه میرود ؛ از هوا وآب استنشاق میکند . در طول سال شش بار پوست اندازی میکند , 8پا دارد ودو فک؛ تند میرود . گوئیا سر در بدن ندارد . لانه خود را طوری میسازد که یک درب بطرف آب ودرب دیگری بسوی خشکی داشته باشد .

گویند گوشت او برای مسلولین نافع است . مالک خوردن آن را حلال داند . لیکن " یحرم اکله لاستخبائه کالصدف " ( بفتوای شیخ الدمیری حرام است ) .

دمیری در حیات الحیوان در باب تمساح گوید : حیوان عجیب وخطرناکی است . "لیس له دُبر" تا 4ماه میتواند در آب مخفی شود . فک بالای او 60تا دندان دارد وفک پائین 40عدد . اهل حیله ومکر ودغل کاری است . بدترین دشمن او سگ آبی است . چطور؟ تمساح بدلیل نداشتن دبر از راه دهان وبتوسط پر نده ای از فضولات غذائی وبا باز نگه داشتن دهان به مراد خویش میرسد . در همین زمان سگ آبی با ملوث نمودن خودش به گِل؛ بداخل امعاء تمساح داخل شده واورا میکشد .  1/158

 

سوال : میگو که به ماهی شباهت ندارد ؛ پس چه فرقی با خرچنگ دارد ؟ یکی حلال ودیگری حرام ؟

ج = بدلیل « نص » است . صاحب جواهر می نویسد :

یکی از اصحاب امام موسی بن جعفر ع از ایشان سوال کرد : جعلت فداک ما تقول فی اکل الاربیان – میگو- ؟ فقال لی : لا باس بذلک . والاربیان ضرب من السمک .

وفی مرسل محمد بن جمهور عن ابی عبد الله ع : انه سُئل عن الاربیان ، فقال :کُل ،فانه جنس من السمک "     جواهر ج36ص253

قال فی تحریر الوسیلة :

" الاربیان – المسمی فی لسان هذا الزمان بالروبیان من جنس السمک الذی له فلس ؛ فیجوز اکله ."         2/156

قال الگلپایگانی : " الاربیان المسمی بالروبیان او المیگو من جنس السمک الذی له فلس ، فیجوز اکله "      هدایة العباد ج2ص225    فتوای آیت الله صافی هم چنین است .

فتوای سید سیستانی در منهاج هم بر حلیت میگو ست . ( رک: 3/291)

ودر خصوص خرچنگ هم فتوا بر حرمت دارند . کما قال : " لا یحل من حیوان البحر

الا السمک ، فیحرم ... ذا حیاتین کالضِفدِع والسَرَطان – خرچنگ – والسُلحفاة علی الاقوی "    ای : قورباغه وخرچنگ ولاک پشت ، حرام هستند . ( منهاج 3/291)

مرحوم دکتر صادقی تهرانی هم تمام انواع ماهیان را بدلیل آیه 96 مائده " احل لکم صید البحر "

حلال می داند فلس دار وبی فلس . فقط ماهیان مهاجم ودرنده مثل کوسه را حرام می گوید .

 

ابن حزم فقیه ظاهری در المحلی همه ی انواع حیوانات بحری را حلال می داند . الا ما فیه سم للضرر.

مَسْأَلَة أَكْلُ مَا يَسْكُنُ جَوْفَ الْمَاءِ وَلا يَعِيشُ إلا فِيهِ

990 - مَسْأَلَةٌ: وَأَمَّا مَا يَسْكُنُ جَوْفَ الْمَاءِ وَلا يَعِيشُ إلا فِيهِ فَهُوَ حَلالٌ كُلُّهُ كَيْفَمَا وُجِدَ، سَوَاءٌ أُخِذَ حَيًّا ثُمَّ مَاتَ أَوْ مَاتَ فِي الْمَاءِ، طَفَا أَوْ لَمْ يَطْفُ، أَوْ قَتَلَهُ حَيَوَانٌ بَحْرِيٌّ أَوْ بَرِّيٌّ هُوَ كُلُّهُ حَلالٌ أَكْلُهُ. وَسَوَاءٌ خِنْزِيرُ الْمَاءِ، أَوْ إنْسَانُ الْمَاءِ، أَوْ كَلْبُ الْمَاءِ وَغَيْرُ ذَلِكَ كُلُّ ذَلِكَ حَلالٌ أَكْلُهُ: قَتَلَ كُلَّ ذَلِكَ وَثَنِيٌّ أَوْ مُسْلِمٌ أَوْ كِتَابِيٌّ أَوْ لَمْ يَقْتُلْهُ أَحَدٌ.

المحلی – لابن حزم 5/384

مسئله  : خوردن ماهی که در آب مرده باشد واصطلاحا به آن « طافی » گویند حرام است .

ولی شافعیه آنرا هم حلال می دانند :

السمك الطافى حلال وهو الذى مات حتف أنفه فيحل عندنا كل ميتات البحر غير الضفدع سواء ما مات بسبب وغيره وبه قال مالك واحمد وأبو داود وحكاه الخطابى عن أبى بكر الصديق وأبى أيوب الانصاري وعطاء بن أبى رياح ومكحول والنخغى وأبى ثور

* وقال أبو حنيفة ان مات بسبب كضرب وانحسار الماء عنه حل وان مات بلا سبب حرم

سرخسی فقیه احناف در مورد خوردن طافی می نویسد :

وَحُرْمَةُ تَنَاوُلِ الطَّافِي مَرْوِيٌّ عَنْ عَلِيٍّ – ع -  وَابْنِ عَبَّاسٍ .

حَتَّى قَالَ عَلِيٌّ- ع - عَنْهُ لِلسَّمَّاكِينَ لَا تَبِيعُوا الطَّافِيَ فِي أَسْوَاقِنَا

 وَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَكْلُ الطَّافِي حَرَامٌ

المبسوط 14/114

 

سوال : کوسه حلال است ویا حرام ؟

محل حرف است . عده ای حلال پندارند وبعضی حرام .

( 7829 ) فَصْلٌ : وَكُلُّ صَيْدِ الْبَحْرِ مُبَاحٌ ، إلَّا الضُّفْدَعَ .  المغنی لابن قدامه

حنابله خوردن لاک پشت وتمساح را بدلیل «نص» حرام دانسته ومابقی را از جمله کوسه حلال می دانند .

وَقَالَ ابْنُ حَامِدٍ : لَا يُؤْكَلُ التِّمْسَاحُ وَلَا الْكَوْسَجُ ؛ لِأَنَّهُمَا يَأْكُلَانِ النَّاسَ .

وَذَلِكَ لِنَهْيِ النَّبِی ص » مدرک قبل

بعضی از عامه گویند هرآنچه از حیوانات در خشکی حرام است مشابه آنهم از دریایی حرام است . مثل سگ آبی ؛ خوک آبی ...

قَالَ مَالِكٌ : كُلُّ مَا فِي الْبَحْرِ مُبَاحٌ ؛ لِعُمُومِ قَوْله تَعَالَى { : أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ .  مدرک قبل

 

ج = جوهری در « الصحاح » کوسه را از خانواده ماهیان میداند . ( 73نوع ماهی هست)

" والکوسج : سمکة فی البحر ؛ له خرطوم کالمنشار( شبیه اره)"   ج1ص337

بنابراین با تائید ماهی بودن این حیوان درنده ، در صورت داشتن فلس ، حلال است .

البته عده ای از اهل سنت ؛ کوسه را بدلیل آدمخوار بودن ؛ حرام می گویند .

الدمیری در «حیاة الحیوان » در حق کوسه می نویسد :

" وقال القزوینی : الکوسج نوع من السمک، وهو فی الماء شر من الاسد فی البر ؛ وحکمه عند الامام احمد تحریم الاکل – حرام است – وقال ابو حامد من اصحابه : لا یؤکل التمساح ولا الکوسج لانهما یاکلان الناس . ولانه ذو ناب . انتهی کلامه؛ ومقتضی مذهبنا انه حلال ٌ "  یعنی بفتوای « الدمیری » کوسه حلال است .   ج2ص167

میرزا حسین نوری در مستدرک الوسائل ج16ص172 نام کوسج را در ردیف حیوانات بحری حرام گوشت ، طبق روایتی از علی ع آورده اند .

 

واما حرمت خوردن صدف(لابستر) وحلزون  :

علی بن جعفر ع از برادر بزرگوارش موسی بن جعفر ع حکم خوردن صدف را سوال کرد؛ آیا خوردن گوشت صدف حلال است ؟سالته عن اللحم الذی یکون فی اصداف البحر؟ امام ع فرمود :

" لا یحل اکله "   حرام است . ذلک لحم الضفادع .      جواهر الکلام 36/253

آری از مسلمات فقه شیعی، بلا شک حرمت خوردن خرچنگ وصدف است .

حرمت خرچنگ شامل برّی وبحری میشود.

سوال : آیا خرچنگ وصدف نجس هستند؟  ج = خیر . زیرا خون جهنده ندارند . ولی خرید وفروش مرده آنها بلا شک ؛ جایز نیست وتصرف در ثمن آن اکل مال بالباطل است . برای مصارف غیر خوردنی میتوان با آن معامله فضولات انسانی را نمود که برای تقویت زمینهای مزروعی استفاده میکنند .

نکته : فروش اغذیهِ محرمه که در این مقاله بیامد حرام و میتوان از باب نهی از منکر با فروشندگان آن برخورد قانونی کرد. یکی از موارد حسبه که در فقه اسلامی وارد شده ،برخورد با اینگونه مفاسد اقتصادی است .

البته بهترین راهکار عملی با این مفاسد اقتصادی مبارزه منفی بوده ونخریدن می تواند سازنده باشد .

لیکن پیش از آن اطلاع رسانی ، وظیفه مسولین امور اجتماع است .

 

من الله التوفیق

 16/4/1389

09369319570

 

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 8:8  توسط محمدرضا فروزان  | 

وقت نماز

 

 * بسم الله الرحمن الرحیم *

                                            

" اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل وقران الفجر ان قران الفجر کان مشهوداً "   اسراء 78

عنوان مقاله : وقت نماز / مواقیت الصلاة

مؤلف : محمد رضا فروزان

مفردات ( کلید واژگان ):

 الدلوک هو الزوال . قال النبی ص :" دلوک الشمس زوالها "          المعتبر 2/27                                 

قال الراغب فی المفردات : " دلوک الشمس : میلها للغروب " دَلوک: مالیدن روغن خوشبو بر بدن .دَلَکَ.

زوال درلغت یعنی میل وانحراف خورشید از وسط آسمان بطرف مغرب . که حکایت از نماز ظهر وعصر دارد.

دلوک الشمس غروبها : دلوک خورشید یعنی غروب آفتاب . ( المیزان 13/240و مفاتیح الغیب 21/382)

با تفسیر دلوک بمعنای غروب , معنای آیه میشود ؛ دلوک الشمس : نماز مغرب .

دلوک در آیه بمعنای عند وحین است . اعنی : عنددلوک الشمس وحین دلوک الشمس . "لام " در دلوک لام تعلیلی وابتدائی است ؛  که با این حساب «الی » دال ّ بر انتهاست .

"الی غسق اللیل " غسق را دو معنا کرده اند : 1- تاریکی شب    2-  نصف شب ( روایات نصف شب را گویند)

قال الصادق ع : " غسقُ اللیل انتصافهُ "       تفسیر صافی ملا محسن 3/210

قال فی الخلاف : " لا یجوز الصلاة قبل دخول وقتها ؛ وبه قال جمیع الفقهاء "  خلاف طوسی 1/255

نمازهای یومیه غیر از نماز صبح ،4گونه وقت دارند:

اول – وقت مختص       دوم – وقت  فضیلت      سوم – وقت مشترک 

                                  چهارم -  وقت اجزاء ( مجزی بودن / اسقاط تکلیف )

( دلوک شمس ) یعنی وقت زوال خورشید ، که اول نماز ظهر است وبعد از آن بمقدار خواندن نماز ظهر بر حسب حال نماز گزار در سفر وحضر ، نوبت نماز عصر میرسد.

 ( بر غروب خورشید ؛ دلوک هم اطلاق می کنند . تذکره علامه حلی )

( غسق اللیل ) یعنی شروع شب ؛ وقت نماز مغرب شروع شده وبه اندازه خواندن سه رکعت بوده وبعد از آن وقت نماز عشاء .

( قرآن فجر ) : نماز صبح را گویند ؛ وبا لفظ قران تاکید بر قرائت دارد .

( مشهوداً) تاکید بر ترغیب مسلمانان برای تشکیل نماز جماعت صبح است که مشهود ملائک شب وروز میشود.

علاوه بر این آیه – 78اسراء – خداوند در آیت نورانی 114هود کلیات مواقیت الصلاة را بیان می کنند .

" واقم الصلاة طرفیِ النهار وزلفاً من اللیل انّ الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکری للذاکرین "

طرفی النهار یعنی دوطرف روز که میشود بامداد وشامگاه .بعبارت اخری نماز صبح ومغرب .

زلفاً من اللیل یعنی پاره ای از شب که به نماز عشاء تفسیر کرده اند ودر یک قول طرفَی / نماز ظهر وعصراست

* بحث فقهی مواقیت *

محقق حلی در مختصر النافع اوقات نماز را بطور اختصار وموجز چنین بیان میکند :

" اختصاص الظهر عند الزوال بمقدار ادائها ؛ ثم یشترک الفرضان فی الوقت ( وقت مشترک ظهر وعصر)

والظهر مقدمة حتی یبقی للغروب مقدار اداء العصر فتختص به ثم یدخل وقت المغرب ؛ فاذا مضی مقدار ادائها اشترک الفرضان ( وقت مشترک مغرب وعشاء) .

والمغرب مقدمة حتی یبقی لاتنصاف اللیل مقدار اداء العشاء فتختص به ( 4رکعت به نصف شب , مختص عشاء )

واذا طلع الفجر دخل وقت صلاته ممتداً حتی تطلع الشمس.               مختصر ص41

نکته : با شروع وقت نماز , نماز واجب میشود ولی واجب موسّع . ( المعتبر2/29)

اوقات نماز از کلام امام صادق ع :

" اذا زالت الشمس فقد دخل الظهر حتی یمضی مقدار ما یصلی المصلی اربع رکعات ؛- وقت مختص - فاذا مضی ذلک فقد دخل وقت الظهر والعصر- وقت مشترک- حتی یبقی من الشمس مقدار ما یصلی المصلی اربع رکعات ، فاذا بقی مقدار ذلک خرج وقت الظهر ویبقی وقت العصر حتی تغیب الشمس "     وسائل 4/127

قال الصادق ع : " صلی رسول الله ص بالناس الظهر والعصر حین زالت الشمس فی جماعة من غیر علة ؛ وصلی بهم المغرب والعشاء الاخرة قبل سقوط الشفق من غیر علة فی جماعة . وانما فعل ذلک رسول الله ص لیتسع الوقت علی امته ِ "

                         وسائل ابواب الواقیت الصلاة 4/127و139

تعریف زوال ونصف شب شرعی :

" الزوال هو المنتصف ما بین طلوع الشمس وغروبها ویعرف بزیادة ظل کل شاخص معتدل بعد نقصانهِ؛ او حدوث ظله بعد انعدامه ِ ونصف اللیل منتصف ما بین غروب الشمس وطلوعها ویعرف الغروب بسقوط القرص ، والاحوط لزوماً تاخیر صلاة المغرب الی ذهاب الحمرة المشرقیة "        منهاج الخوئی 1/132

نکته : هر چند که وقت نماز مغرب با غروب خورشید شروع میشود ؛ لیکن از باب احتیاط نماز خواندن وافطار را باید تا ظهور سرخی در آسمان به تاخیر انداخت .

قال رسول الله ص : " وقت الظهر زوال الشمس "     مسند احمد 2/233

زوال ، یعنی نصف زمان بین طلوع خورشید با غروب آن . مثلاً در حال حاضر که طلوع ساعت 10/6دقیقه صبح بوده و غروب آن 30/20دقیقه ؛ نصف آن مساوی با هفت ساعت و ده دقیقه که با اضافه شده به ساعت 6و10دقیقه طلوع ؛ زوال میشود ساعت 13و 20دقیقه . نصف شب را هم بهمین طریق از غروب خورشید تا طلوع آن حساب کنند , به فتوای سید خوئی وتبریزی/. و بفتوای سیستانی وامام ره, بهجت ؛ فاضل وبروجردی,مکارم ؛ نوری وشبیری زنجانی ووحید خراسانی وگلپایگانی واراکی وشیخ صافی ؛ تا اذان صبح حساب کنند .

البته فرموده اند برای خواندن نماز شب , شب را از اول غروب  تا طلوع خورشید حساب کنند .

تعریف غروب :

الغروب : استتار القرص – الشمس – وقیل بذهاب الحمرة المشرقیة .(  شرایع )

غروب بر دو نوع است : غروب عرفی که در فوق تعریف شد ومغرب شرعی .

قال الکرکی : " والمغرب بعد ذهاب الحمرة التی من جانب المشرق "  رسائل 1/68

برای خواندن نماز مغرب وافطار باید مغرب شرعی را لحاظ کرد , اهل سنت همان غروب خورشید را گویند.

نکته : بین غروب خورشید ومغرب شرعی فرق وجود دارد . فاصله زمانی بین ایندو را از 12 دقیقه تا 20دقیقه گفته اند .اگر کسی نماز عصر را نخوانده وبخواهد در این فاصله بین غروب تا مغرب شرعی بجا آورد , باید نیت رجاءاً داشته باشد؛ یعنی نه قضاست ونه اداء . ( فتوای سید سیستانی است ) ولی بفتوای مقام معظم رهبری باید نیت اداء داشته باشد , ایشان آخر وقت نماز عصر را اذان مغرب میدانند ونه غروب خورشید .

سوال : دلیل اختلاف در موضوع بجاآوردن نمازظهر وعصر در فاصله غروب تا مغرب شرعی چیست؟

جواب : اختلاف بر سر پایان وقت نماز ظهر وعصر است . عده ای آخر وقت ظهرین را غروب خورشید گویند

وعده ای مغرب شرعی . از مراجع عصر حاضر که قول غروب را گویند : سید خوئی ؛ سید سیستانی و شبیری ومکارم شیرازی و بهجت  هستند .

وکسانی که مغرب گویند : امام خمینی ؛ سید بروجردی , شیخ فاضل ؛ شیخ صافی؛ وحید خراسانی و سبحانی .

سید یزدی در عروه گوید:" وقت الظهرین مابین الزوال والمغرب "

سید خوئی در حاشیه گوید : " الاحوط ان لم یکن اقوی عدم جواز تاخیر الظهرین عن سقوط القرص "

دقت کنید معنی حرف تا مغرب اینست که اگر تا قبل از مغرب به اندازه خواندن 5 رکعت نمازبرای شخص مقیم وقت باقیست ؛ نماز ظهرین ادائی هستند . واگر تا غروب بگیریم , همین معنا حاکم است .

محقق حلی در شرایع می فرماید : " فما بین زوال الشمس الی غروبها وقت للظهر والعصر "   1/47

صاحب جواهر هم در ج 4ص71 با همین فتوای محقق موافق است وهکذا جمع کثیری از فقهاء .

علامه حلی در مختلف الشیعه این مسئله را مطرح کند :

" واختلف علمائنا فی آخر وقت الظهر .

فقال السید المرتضی : اذا زالت الشمس دخل وقت الظهر . واذا مضی [ ...] الی ان یبقی الی مغیب الشمس مقدار اربع رکعات فیخرج وقت الظهر ویبقی وقت العصر . وبالغروب ینقضی وقت العصر ..."

ودر ادامه در تفسیر " غسق: الظلمة ؛ گوید : وهو یدل علی جواز ایقاع الفرضین من اول الزوال الی الغروب "

به خبر امام باقر ع هم استناد جوید : وقت العصر الی غروب الشمس "       مختلف ج2ص10

سید خوئی در کتاب الصلاة ج 1ص126 بحث مفصلی در این خصوص دارند .

می فرماید : المعروف عند الاصحاب (قده) امتداد وقتیهما الی الغروب " دلیل هم آیه " الی غسق الیل " است که بمعنای " حتی تغیب الشمس " است . قال الصادق ع : اذا زالت الشمس دخل وقت الظهر والعصر جمیعاً الا ان هذه قبل هذه ثم انت فی وقتها منهما جمیعاً حتی تغیب الشمس "

بنا بر این در ابتدای وقت ظهرین فقهاء متفق القولند که معنای " دلوک" زوال است و شروع وقت نماز ظهر وعصر . اینکه آخر وقت ایندو نماز؛ غروب است ویا مغرب ؟ محل حرف بسیار است . !

نکته : یوم – روز – دو معنا دارد :1- بازه زمانی بین طلوع وغروب خورشید .2- دوران مثل دوران جوانی .

در روایت هم علی ع فرمود :" الدهر یومان یوم لک ویوم علیک "   ارشاد مفید 1/300

« واما مواقیت الصلاة »

 قال المحقق الحلّی فی المعتبر :

 " لکل صلاة وقتان ، اول ؛ وآخر ، فالاول للفضیلة ؛ والاخر للاجزاء ... الاول لمن لا عذر له ؛

 والثانی لمن له عذر "    ج2ص26

قال ابن ادریس وابن الجنید :" الاول وقت الفضیلة والثانی وقت الاجزاء ؛ وهو الحق ".

مختلف الشیعه علامه حلی 2/4

قال تعالی : " فلما جنّ علیه اللیل رای کوکباً "   انعام  76

وقتی که شب فرارسید . وستارگان را رؤیت کرد ...( شب ؛ فراگیر شدن تاریکی وظهور ستارگان است )

وقت مختص :

اول وقت هر نمازی ، وقت مختص اوست . وبعد از آن وقت مشترک شروع شده تا وقت مختص نماز دوم .

مثلاً ، بعد از زوال؛ وقت نماز ظهر است .وقت مختص نماز عصر ( یبقی للغروب قدر اربع رکعات فیختص الوقت للعصر)مرحوم طیب در تفسیر "اطیب التبیان" وقت مختص عصر را به اندازه 4رکعت به مغرب گوید.

ج8ص294

به اندازه خواندن 4رکعت مانده به غروب خورشید . بین وقت مختص ظهر ووقت مختص عصر را وقت مشترک گویند .

وقت نماز مغرب : وقتی که شفق احمر در آسمان پیداشد ، وقت مختص مغرب است

از اول آن تا به اندازه 4رکعت مانده به نصف شب شرعی که وقت مختص عشاء است ،

وقت مشترک مغرب وعشاء گویند .

سوال : فایده عملی وقت مختص چیست ؟ جواب : اگر کسی در وقت مختص هر نماز قادر به خواندن نماز بوده وبعد از آن صاحب عذر شرعی شود, در صورتی که آن نماز را نخوانده باید قضا کند والا فلا .

مثال : زن در اول زوال خورشید برای 10دقیقه پاک بود ؛ ولی نماز ظهر را بجا نیاورد , اکنون حیض شده ؛ بالطبع نماز عصر آنروز براو واجب نیست ؛ ولی نماز ظهر را باید قضا کند . زیرا در 10دقیقه پاک بوده وهمین درک کردن مقدار 10دقیقه از وقت نماز ظهر برای واجب شدن قضای آن , در صورتی که نمازش را نخوانده کفایت میکند .( قال فی الشرایع : " اذا حصل احد الاعذار المانعة من الصلاة ؛ کالجنون والحیض ، وقد مضی من الوقت مقدار الطهارة واداء الفریضة ؛ وجب علیه قضاؤها . ویسقط القضاء اذا کان دون ذلک؛ علی الاظهر) 1/49

قال الصادق ع :

 " اذا طهرت الحائض قبل العصر صلت الظهر والعصر ؛ فان طهرت فی آخر وقت العصر صلت العصر "

« نماز قبل از وقت»

قال الصادق ع : " من صلی فی غیر الوقت فلا صلاة له "     وسائل 4/169

قال الطوسی فی الخلاف : " لا یجوز افتتاح الصلاة قبل دخول وقتها ؛

وبه قال جمیع الفقهاء . "       خلاف ج1ص255

وقت از مقدمات واقعی نماز بوده واحراز آن شرط صحت است . بدین معنا که اگر نماز در غیر وقت واقع شود ، باطل بوده وباید اعاده گرددویا در خارج وقت قضاشود.

نکته : اگر زن به مقدار اداء نماز از اوقات را در حال پاکی درک کرده وحیض شده نمازی  را که نخوانده؛بعد از غسل باید قضا کند .

واما وقت اجزاء چیست ؟

ج = برای هر نماز به اندازه یک رکعت باقی مانده از وقت آن را وقت اجزاء گویند .

مثلاً اگر یک رکعت نماز صبح در وقت واقع شده ودر رکعت دوم خورشید طلوع کند ؛ نماز صحیح است . وهکذا سایر نمازها . سید سابق در « فقه السنة » گوید :

" من ادرک رکعة من الصلاة قبل خروج الوقت فقد ادرک الصلاة " لحدیث ابی هریرة ؛ ان رسول الله –ص – قال: من ادرک رکعة من الصلاة فقد ادرک الصلاة " 1/105

یعنی ؛ هر کس یک رکعت از نمازی را در وقتش درک کند ؛ نماز صحیح است .

اقول : در چنین حالتی نیت باید « ادائاً » باشد .

اجزاء یعنی مجزی بودن واسقاط تکلیف .قال ع : من ادرک رکعة من العصر قبل ان تغرب الشمس فقد ادرک العصر " ویا فرمود : وقت العصر الی غروب الشمس "  بنا بر این گویند :

به اندازه 5رکعت مانده به غروب وقت اجزاء نماز ظهر وعصر است .

تاخیر نماز از وقت رفاهی تا وقت اِجزاء ؛ شرعاً جایزنیست ؛ ولی نماز صحیح است.

 ( علی خلاف)

                               رک : کشف اللثام فاضل هندی 3/20

وقت فضیلت:

قال رسول الله ص : " افضل الاعمال الصلاة فی اول وقتها"

 الناصریات المرتضی ص198

وقت فضیلت با وقت مختص تقریباً برابر بوده واختلاف یسیر- کم - دارند .

بهترین اعمال در نزد خداوند تعالی ، نماز اول وقت است . مرحوم خوئی فرمودند ،

فضیلت نماز اول وقت فرادی از جماعت آخر وقت بیشتر است .

میتوان گفت که توسعه ی وقت فضیلت از مختص بیشتر است . زیرا وقت مختص مساوی خواندن نماز به میزان حال نماز گزار در فاصله زمانی مشخص است

برای مثال ، شخص مقیم 4رکعت نماز ظهر را با رعایت واجبات 5 دقیقه طول میدهد .

این 5 دقیقه برای این شخص وقت مختص ظهر است ، ولی در همین حال وقت فضیلت ظهر بیشتر از 5 دقیقه بطول می انجامد . ( وقت فضیلت ثابت ولا یتغیّر است ؛ لکن وقت مختص متغیّرو به حال مصلّی بستگی دارد )

عن الصادقین ع قالا: " وقت الظهر بعد الزوال قدمان ووقت العصر بعد ذلک قدمان "

                                                 وسائل 4/141

تشریح وقت فضیلت نماز با تقویم آن بر حسب دقیقه :

وقت فضیلت نماز ظهر تا قبل از رسیدن سایه شاخص به اندازه خودش است .

( هر گاه شاخصی در زمین نصب کنید ، وقتی سایه آن صفر شود ؛ وقت نماز ظهر است ؛ وقتی شروع کرد به تداوم پیدا کردن ، تا زمانی که به اندازه شاخص نشده

وقت فضیلت ظهر است .به حسب دقیقه تا یک ساعت و40دقیقه بعد از اذان ظهر ؛ وقت فضیلت ظهر است .

 سایه دو برابر خودش شد وقت فضیلت عصر:تقریباً دو ساعت و50دقیقه بعد از اذان ظهر شروع فضیلت عصر است . وقت فضیلت عصر 42 دقیقه ادامه دارد . به بیان دیگر حدود 3 ساعت و 30دقیقه بعد از اذان ظهر پایان فضیلت عصر است . قال رسول الله ص : " ان الله یحب من الخیر ما تعجل "    وسائل باب مواقیت

وقت فضیلت مغرب تا زمانی است که سرخی آسمان بر چیده نشده است . ( سرخی آسمان بعد از غروب ,شفق).

به حسب زمانی حدود 50دقیقه بعد از اذان مغرب ؛پایان فضیلت مغرب است .

نکته : تعریف شفق : اختلاط ضوء النهار بسواد اللیل عند غروب الشمس " راغب .

[ نماز غفیله تا قبل از رفتن شفق است ولی نافله مغرب توسعه بیشتری دارد ]

« اول وقت المغرب عن غروب الشمس الی ذهاب الشفق »  المعتبر 2/40

وقت فضیلت عشاء زمانی است که این سرخی از بین برود؛ تا ثلث اول شب . [ عشاء در لغت یعنی تاریکی شب]

" وقت فضیلة عشاء : وهو من ذهاب الشفق الی ثلث اللیل " ( وقت فضیلت عشاء  یک سوم اول شب است ) .

به حسب دقیقه وقت فضیلت عشاء از 50دقیقه بعد از اذان مغرب شروع وتا3  ساعت و10دقیقه تداوم دارد . به بیان دیگرحدود 4 ساعت بعد از اذان مغرب پایان فضیلت عشا ء است .

 ووقت فضیلة الصبح :

" یستحب الغلس بصلاة الصبح ؛ ای الاتیان بها قبل الاِ سفار فی حال الظلمة "

فضیلت نماز صبح تا زمانی است که سفیدی مشرق پیدا نشود . (تا 20دقیقه بعد از اذان صبح فضیلت صبح است)

 

اهل سنت ، خواندن نماز عشاء را قبل از بر طرف شدن سرخی جایز ندانند.

لیکن شیعه جایز میداند . دقت کنید ؛ اهل سنت با غروب خورشید نماز و افطار را واجب گویند ، ودر مکتب اهل بیت ؛ تقریباً 20دقیقه بعد از غروب خورشید .نماز واجب وافطار مجاز است . ( درایام اقامت رعایت شود )

آخر وقت نماز عشاء ؛ نیمه شب شرعی است . یعنی اگر نماز مغرب وعشاء خوانده نشده وبه اندازه 4رکعت به نیمه شب مانده ؛ اول نماز عشاء را بخواند وبعد نماز مغرب , که البته قضا شده است .

واگر تا قبل از اذان صبح فراموش شده ، نماز عشاء به قصد مافی الذمه است ؛ یعنی نه قضا ونه اداء .

 اما نماز مغرب قطعاً قضا ست .

قال الصادق ع : " ان نام رجل او نسی ان یصلی المغرب والعشاء الاخرَ ، فان استیقظ قبل الفجر قدر ما یصلیها کلتیهما فلیصلهما وان خاف ان تفوته احداهما فلیبدء بالعشاء وان استیقظ بعد الفجر فلیصل الصبح ثم المغرب ثم العشاء قبل طلوع الشمس "

مدارک الاحکام سید محمد 3/56

قال الباقر ع : " اذا زالت الشمس دخل الوقتان الظهر والعصر واذا غابت الشمس دخل الوقتان المغرب والعشاء "

وقال الصادق ع:"اذا زالت الشمس فقد دخل وقت الظهر والعصر جمیعاً ؛ الا ان هذه قبل هذه – اول ظهر وبعد عصر – ثم انه فی وقت منهما جمیعاً – وقت مشترک – حتی تغیب الشمس " وقت مختص عصر؛ غروب خورشید

اول وقت را وقت رفاهیه گویند که حال اختیار است و وقت آخر را اضطرار .

قال فی العروة : " ووقت الجمعة من الزوال الی ان یصیر الظّل مثل الشاخص ،

فان اخّرها عن ذلک مضی وقته ووجب علیه الاتیان با لظهر"

ووقت فضیلة الظهر من الزوال الی بلوغ الظّل الحادث بعد الانعدام او بعد الانتهاء مثل الشاخص ؛ ووقت فضیلة العصر من المثل الی المثلین علی المشهور "

یجب تاخیر العصر عن الظهر والعشاء عن المغرب ؛ فلو قدّ م احداهما علی سابقتها عمداً بطلت سواء کان فی الوقت المختصّ او المشترک ، ولو قدّم سهواً فالمشهور علی انه ان کان فی الوقت المختصّ بطلت . وان کان فی الوقت المشترک ؛ فان کان التذکّر بعد الفراغ صحّت ؛ وان کان فی الاثناء عدل بنیّته الی السابقة اذا بقی محل العدول . والا اذا دخل فی رکوع الرکعة الرابعة من العشاء بطلت "

علی ع در نامه 52 اوقات فضیلت نماز را برای کارگزاران خود تشریح کرده است . در خاتمه چنین فرماید :

" وصلوا بهم صلاة اضعفهم ولا تکونوا فتّانین " نماز – جماعت – را متناسب با حال ضعیفترین مامومین بجا آورده واز اسباب فتنه وفساد نباشید . ( یعنی کاری نکنید که مردم از نماز جماعت گریزان بشوند )

 

فایده وقت مشترک:

در نماز ظهرین وعشائین ، اگر نماز گزار نماز اول را فراموش کرده وسهواًنماز دوم را خواند نمازش صحیح بوده وباید بعد از آن نماز اول را بخواند . اینست فایده وقت مشترک .

مثالی برای اوقات نماز : اگر کسی در وقت مختص نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده ویانه ؟ بنا بگذارد که خوانده است . همین مسئله در خصوص نماز عشا ومغرب صدق می کند ( شک بعد از محل است )

واگر در وقت مشترک ظهرین شک کرد که نماز ظهر را خوانده ویانه ؟ اگر در حال خواندن نماز عصر است ؛ نیت را به نماز ظهر عدول داده وبا نیت نماز ظهر نماز را تمام کرده وبعد از آن نماز عصر را می خواند .وبفتوای بعض فقهاء  در همین حالت با همان نیت عصر نماز را تمام کرده وسپس نماز ظهر را می خواند .

« واذا شک فی فعل الظهر وهو فی العصر فان کان فی الوقت المختص بالعصر بنی علی الاتیان بها؛ وان کان فی الوقت المشترک اتمّها عصراً ثم اتی بالظهر بعدها "       منهاج سید سیستانی ج1ص276م 847

قال الخوئی : " واذا شک فی الظهرین فی الوقت المختص بالعصر بنی علی وقوع الظهر واتی بالعصر ؛ واذا شک وقد بقی من الوقت مقدار اداء رکعة اتی بالصلاة ؛ واذا کان اقل لم یلتفت ؛ واذا شک فی فعل الظهر وهو فی العصر عدل بنیته الی الظهر واتمها ظهراً "        منهاج خوئی 1/227 م 350

قال الصادق ع : وان شککت بعد ما خرج الوقت ؛ وقد دخل حائلاً , فلا اعادة علیک من شئ حتی تستیقن ، فان استیقنتها فعلیک ان تصلیها فی ایة حالة کنت "          فقه امام صادق ع 1/209

به شک بعد از محل اعتنا نکن , مگر یقین حاصل کنی که نماز را نخوانده ای , که در آنصورت قضا میشود .

الشک فی شرط الصلاة : اگر شخص در شرطی از شروط نماز ؛ مثل طهارت وساتر ؛ شک کرد ؛ اگر قبل از شروع نماز است باید آن شرط را تحصیل کند ؛ واگر در بین نماز است , نماز را قطع وتحصیل کند ؛ واگر بعد از نماز است , به شک خود اعتنا نکرده وبرای نماز بعدی ؛ آن شرط را تحصیل کند . ( فقه امام صادق ع 1/209)

واما شک در افعال نماز : تا زمانی که از فعلی به فعل دیگر منتقل نشده , اگر در انجام آن فعل شک کرد ؛

بجا می آورد؛ مثلاً شک میکند یک سجده کردم ویا دو تا , فکر کرده ودر صورت تردد ؛ یک سجده بجا می آورد.

در حال قیام شک میکند که رکوع کردم ویا نه ؟ برگشته ورکوع بجا می آورد ودوباره می ایستد .( بعد سجده سهو)

« هذا اذا شک فی الشئ قبل ان یتجاوزه الی غیره »      فقه امام صادق ع 1/211( شیخ جواد مغنیه )

فی موثقة محمد بن مسلم : کلما شککت فی شئ مما قد مضی فامضه کما هو "   احکام الخلل انصاری ص89

قال فی الشرایع : " لو ظنّ صلی الظهر فاشتغل بالعصر ؛ فان ذکر وهو فیها ؛ عدل بنیّته ."  1/51

وبعد می فرماید , اگر بعد متوجه شد ودر وقت مشترک واقع شده بود , اشکالی نداشته ونماز ظهر را بخواند .

سوال : اگر سهواً مشغول نماز عشا ء شد ودر بین متوجه شد که نماز مغرب را نخوانده تکلیف او چیست ؟

جواب : اگر در وقت مشترک بود , تا قبل از رکوع چهارم ؛ به نیت نماز مغرب عدول کرده ونماز را تمام کند وبعد از آن نماز عشاء را بخواند . واگر بعد از رکوع چهارم متوجه شد ؛ نماز عشاء را تمام کرده , نماز را مغرب را خوانده و مجدداً نماز عشاء را بجا می آورد .

بنا براین در وقت مشترک , اگر سهواً شروع بنماز دوم کند ؛ در بین متوجه شد ؛ تا جائی که امکان عدول دارد ؛ نیت را به نماز اول برگرداند ؛ درست است , واگر تا پایان متوجه نشد نماز صحیح است وبعد از آن نماز اول را می خواند . ولی عمداً مقدم داشتن نمازلاحق بر سابق جایز نیست . در وقت مختص هم عدول جایز نیست .

سوال : بیدار کردن شخصی که در حال خواب است برای نماز صبح جایز است ؟ ویا واجب ؟

قال الکرکی : یجوز ٌ . ( رسائل کرکی 2/297) قال السیستانی : " لا یجب "   استفتائات ص359

 

صلاة الوسطی چه نمازی است ؟

قال الله تعالی :" حافظوا علی الصلوات والصلاة الوسطی وقوموا لله قانتین" بقره238

قال فی العروة الوثقی : الظاهر ان صلاة الوسطی التی تتاکد المحافظة علیها هی الظهر "

فقهاء شیعه وسنی در این خصوص قول واحد ندارند ، هم ظهر وهم عصر وصبح راگویند.( مشهور شیعه ظهر )

  رک : تفسیر جوامع الجامع شیخ طبرسی 1/275و تبیان طوسی 2/309

شیخ بلاغی در تفسیر آلاء الرحمن گوید به اجماع علماء شیعه صلاة وسطی ,  نماز ظهر است .(1/215)

قاضی ابن البراج در جواهر الفقه گوید , الصلاة الوسطی عند اهل البیت ع , هی صلاة العصر"  ص 255

شیخ مغنیه در تفسیر کاشف گوید , در این باب 18نظریه وجود دارد که اشهر آنها نماز عصر است .    1/368

علامه متقی الهندی گوید : نماز عصر است .         کنز العمال 7/380

سید محمود آلوسی در « روح المعانی » 5 قول را گوید : نماز ظهر ؛ عصر ، مغرب ؛

عشاء ونماز صبح« صححوا انها صلاة العصر »      ج1ص549

قال فخر الرازی : " اختلفوا فی الصلاة الوسطی علی سبعة مذاهب " تفسیر کبیر 6/484

شیخ قرطبی صاحب تفسیر القرطبی در تفسیر آیه " صلاة الوسطی " 10قول را گوید ؛ از جمله نماز جمعه ویا تمام نمازها . [ مشهور اقوال اهل سنت , نماز عصر است که روایت آن از طریق ابن مسعود از پیغمبر ص رسیده ]

                                          رک: تفسیر القرطبی ج3/ 209تا 214

سید مرتضی صلاة الوسطی را نماز عصر می داند . ابو حنیفه واحمد بن حنبل هم گویند نماز عصر است . شافعی ومالک : نماز صبح وقیل هی المغرب .

سوال : کاربرد عملی شناخت صلاة الوسطی چیست ؟

جواب : اگر کسی نذر کند که نماز وسطی بجا آورد , به فتوای مرجع باید مراجعه کند تا بداند فتوای او در این باب چیست . برای نمونه ؛ سید یزدی وسید خوئی وسید محسن حکیم ؛ نماز ظهر را صلاة وسطی می گویند .

مسئلة ٌ : کسی که عذر شرعی داشته وفعلاً نماز را نشسته می خواند اگر امید به خوب شدن داشته ومطمئن است که در آینده می تواند نماز را ایستاده بخواند , فعلاً نمی تواند نماز قضا – در حال نشسته – بخواند . ولی اگر اطمینان دارد که تا آخر عمر عذرش برطرف نشده وهمچنان نشسته نماز می خواند ,

میتواند نمازهای قضا را هم نشسته بخواند.

اوقات النوافل:

نوافل جمع نَفل وبمعنای زیادتی است . قال الله تعالی: " ووهبنا له اسحق ویعقوب نافلة وکلاً جعلنا صالحین "         انبیاء 72

نافله یعنی زیاده بر آنچه مقرروواجب است . وبر دو قسم است :

مرتبه که نوافل یومیه بوده و34 رکعت است . وغیر مرتبه ، که شامل دو قسم است :

ذات السبب ؛ مثل نماز استخاره ویا نمازهای شب قدر وهر نمازی که برای آن وقت مشخصی را گفته اند . وغیر ذات السبب که آنرا « مبتدئة » گویند . وآن نمازی است که زمان ومکان مشخصی نداشته وازآن باعنوان

 « ان الصلاة خیر موضوع» یاد می کنند .

نماز مستحبی غیر ذات السبب ویا همان مبتدئه در چند مورد کراهت دارد :

وقت طلوع وغروب خورشید .بعد از نماز عصر . و... (به عروه مراجعه کنید )

قال ابن تیمیه : " لا تجوز الصلاة عند طلوع الشمس ولا عند غروبها "

دلیل کراهت در این دو موقع , عدم تشبه به خورشید پرستان است . زیرا ایشان در ایندو زمان ؛ خورشید را پرستش می کردند . در واقع نهی « تنزیهی» است .

قال فی الشرایع : " یکره النوافل المبتدئه عند طلوع الشمس وعند غروبها وبعد الصلاة الصبح وبعد الصلاة العصر ولا باس بما له سبب " قال فی الجواهر : کما هو المشهور"

                                             جواهر 7/282

قال المفید : " یکره النوافل ادائاً وقضاءاً عند طلوع الشمس وغروبها"  المقنعه ص23

[در فقه مذاهب اربعه هم برای نماز های مستحبی اوقات کراهت وبعضاً حرمت قائل هستند . ج1ص 579]

سید محسن حکیم در مستمسک العروه گوید : نهی این موارد 5گانه اجماعی است .

قاله : " بل ادعی علیه الاجماع جماعة "

واما وقت نوافل یومیه ویا مرتبه : وقت نافله ظهر ؛ بعد از زوال است تا سایه شاخص به یک ذراع برسد ؛ وقت نافله عصر ؛ تا دو ذراع . وقت نافله مغرب بعد از ادای فریضه ؛تا زوال سرخی آسمان؛ وقت نافله عشاء بعد از نماز عشاء تا پایان وقت فریضه است . وقت نافله صبح از فجر کاذب تا قبل از اتیان فریضه است .

وقت نافله شب از نصف شب تا قبل از فجر صادق . وقت نماز غفیله هم تا قبل از بر چیده شدن شفق است .

« نماز غفیله »

یکی از نوافل غیر یومیه که به آن سفارش فراوان شده وعادت حسنه مؤمنین است؛ نماز غفیله است که بین نماز مغرب وعشا خوانده میشود .

نماز غفیله را میتوان از باب تداخل مستحبات ؛ بعوض نافله مغرب بجا آورد . واشکالی ندارد .

واما در باب وقت نماز غفیله دو دیدگاه وجود دارد : 1- نظریه اطلاق , یعنی نمازی است بین نماز مغرب وعشاء

در هر وقت از این بازه زمانی بجاآورده شود صحیح است . فتوای سید سیستانی , شخ وحید خراسانی وبهجت چنین است . 2- نظریه محدود بودن آن که تا قبل از برچیده شدن سرخی آسمان است .فتوای مرحوم فاضل , آقای مکارم و شیخ نوری ,, سید خوئی وشیخ جواد تبریزی احتیاطاً چنین دیدگاهی دارند .شیخ آغا رضا همدانی صاحب مصباح الفقیه با استناد به اخبار معصومین ع , احتساب نماز غفیله را از نوافل مغرب جایز میداند . 2/524

قال البهجت  ره : " یجوز علی الاظهر الجمع بین نافلة المغرب والغفیلة بنیة واحدة " رساله ص161م 656

نکته : تداخل مستحبات را فقهاء شیعی غالباً قبول دارند .( رک: جواهر 12/206و مستند 6/373ومختلف 2/346)

فلذا احتساب نماز غفیله ووصیت از نوافل مغرب صحیح است . ( نماز جعفر طیار هم ؛چنین حکمی دارد )

قال رسول الله ص : " تنفلوا فی ساعة الغفلة ولو برکعتین خفیفتین – دو رکعت ؛ حمد تنها وبدون سوره – سوال کردند ؛ یا رسول الله ؛ وما ساعة الغفلة ؟ ساعت غفلت چیست ؟ قال : مابین المغرب والعشاء " (جواهر 7/38)

طبرسی در جوامع الجامع گوید , منظور آیه 15 قصص " ودخل المدینة علی حین غفلة من اهلها" زمان بین مغرب وعشا ء ست . ( ج 4ص513) ملا محسن هم در صافی ؛ همین مطلب را بیان کند.

سیوطی در الدر المنثور ج5ص122و طبری در جامع البیان ج20ص29 ساعت غفلت را گویند :

" مابین المغرب والعشاء" . سید محمود آلوسی در روح المعانی تفسیر ساعت غفلت را چنین گوید :

" ای فی وقت لا یعتاد دخولها ؛ او لا یتوقعونه فیه "     ج10ص262

یعنی ساعتی وارد شهر شد – موسی ع – که معمولاً درآن ساعت داخل نمیشوند ویا انتظار ندارند .

« نماز وصیت »

نماز مستحبی دیگری بین مغرب وعشاء خوانده میشود که بنام نماز وصیت معروف بوده وقدرت واستحکام سندیّت آن از نماز غفیله به مراتب قوی تر وثواب آن بیشتر است . البته شیخ محمد حسین غروی نائینی در کتاب الصلاة که شرحی بر عروه است می فرماید : اعتبار نماز غفیله از نماز وصیت بیشتر است . ( ج1ص16)

 سفارش شده نماز وصیت را هرشب , نتوانستی , هفته ای یکبار ؛ نه؛

ماهی یکبار , نه , سالی یکبار , ودست آخر درتمام عمر خواندن آن تاکید شده است . دستور آن به مانند نماز صبح است , در رکعت اول بعد ازحمد 13مرتبه سوره زلزال ودر رکعت دوم بعد از حمد 15 مرتبه سوره توحید .

سوال : وجه تسمیه صلات وصیت چیست ؟ جواب : عن علی ع قلنا لرسول الله اوصنا . قال : اوصیکم برکعتین بین المغرب والعشاء ...."       مستدرک الوسائل 6/301

« نماز اول ماه »

نماز مستحبی دیگر که سیره ی مؤمنین است ؛ نماز اول ماه است .وقت آن از طلوع فجر است تا غروب خورشید . به دو شکل خوانده میشود, دو رکعت , در رکعت اول بعد از حمد 30مرتبه سوره توحید ودر رکعت دوم بعد از حمد 30مرتبه سوره قدر . وبعد صدقه دادن .

شکل راحتر آن که سید بن طاوس درکتاب « الدروع الواعیة » دستور داده چنین است که بعد از حمد یکبار سوره توحید ودر رکعت دوم بعداز حمد یکبار سوره قدر ( انا انزلناه فی لیلة القدر ) .     ص45

قضا کردن نمازهای نافله یومیه وغیر یومیه ای که وقت مشخصی دارند مثل نماز اول ماه ؛ مستحب است .

اگرشخص نتواند قضا کند ؛ پرداخت صدقه بعوض آنها کفایت کرده وجزء نافله گزاران محسوب شود .ان شاءالله .

قال فی العروة الوثقی م 14 اوقات الرواتب  :

" یجب تاخیر الصلاة عن اول وقتها بذوی الاعذار مع رجاء زوالها او احتماله فی آخر الوقت ما عدا التیمّم "

وقت نماز جمعه :

" لا تصح الجمعة الا بعد الزوال ؛ فاذا زالت الشمس فقد دخل وقت فریضة الجمعة ویدل علی ذلک روایات کثیرة "

قال الباقر ع : " والجمعة مما ضیّق فیها ؛ فانَّ وقتها یوم الجمعة ساعة تزول "

" صلاة الجمعة مضیّقة الوقت تجب عند الزوال " رساله وجوب نماز جمعه ص108

هر گاه سایه شاخص به اندازه خودش ؛ بعد از زوال رسید ؛ وقت نماز جمعه است .

قال المغنیة : تجب الصلاة الجمعة فی اول الزوال ؛ حتی یصیر ظل کل شیء مِثلَه ولا یجوز فعلها بعد هذا الوقت ؛ بل تتعین الظهر"  فقه امام صادق ع 1/278

قال فی الجواهر : " اذا صار کل شیء مِثلَُهُ . فهو خیرة الاکثر "   11/141

قال فی الشرایع : " ویخرج وقتها اذا صار ظل کل شیء مثلَه " سایه که از مثل خود گذشت ؛ وقت نماز جمعه تمام .

قال ابو الصلاح : " اذا مضی مقدار الاذان والخطبة ورکعتی الجمعة فقد فاتت ولزم ادائها ظهراً "الکافی ص151

وقت نماز جمعه 5قسم تصور دارد :

اول – مضیق است . ( قول ابن زهره وابی الصلاح الحلبی )

دوم – موسّع است . ( ابن ادریس وشهید اول در بیان والذکری )

سوم – یکساعت بعد زوال ( قول جابربن جعفی : " وقتها ساعة من الزوال) بعض مراجع فعلی هم 1ساعت گویند.

چهارم  - قول مجلسیان – پدر وپسر – وصاحب حدائق (ظل الحادث قدمین )

پنجم – قول مشهور فقهاء ومراجع فعلی ( یصیر ظل کل شیء مثلَه ) .

     رک : کتاب الصلاة الخوئی ج1ص195-196

وقت نماز جمعه همان وقت نماز ظهر است .[ بقول بعض فقهاء وقت فضیلت ظهر است , یعنی 5/1بعد زوال]

قول علامه حلی در منتهی المطلب 1/318

قال السرخسی فی المبسوط : " وکانت فریضة الجمعة بزوال الشمس فی هذا الیوم کفریضة الظهر فی سائر الایام "       المبسوط – فقه حنفی – 2/22

تمام فریقین اسلامی در وجوب نماز جمعه با زوال آفتاب درروز جمعه موافق هستند.شبیه نماز ظهر است .

« اتفقهوا علی انّه یشترط فی صلاة الجمعة ما یشترط فی غیرها من الطهارة والستر والقبلة وان وقتها من اول الزوال الی ان یصیر ظل کل شئ مثله » فقه مذاهب اربعه 1/595و     فقه المذاهب الخمسة - مغنیة /121

وقت نماز جمعه , وقت فضیلت نماز ظهر است , بعد از آن نماز جمعه نیست ؛ باید نماز ظهر بخوانند "رسائل کرکی

« وقت نماز جمعه در مذاهب اهل سنت »

نکته : در میان فقیهان سنی ، امام احمد بن حنبل گوید : نماز جمعه قبل از زوال مجزی است . شافعی مثل ما قلناه .

قال الشافعی فی الام : " وقت الجمعة ما بین ان تزول الشمس الی ان یکون آخر وقت الظهر "

قال احمد : یجوز فعل الجمعة قبل زوال الشمس . ویا گویند :

" وذهب احمد الی صحة الصلاة الجمعة قبل الزوال ."         سبل السلام ابن حجر عسقلانی 2/45

 « وقت الصلاة عید بعد ارتفاع الشمس . عند حنابلة : جوازاً قبل الزوال " احمد گوید نماز جمعه نماز عید جمعه است . بنابر این از نظر وقت با نماز عید اضحی وفطر مساوی است .

قال الترمذی : " وقال احمد: ومن صلاها قبل الزوال فانه لم یر علیه اعادة "    2/8

سید سابق در فقه السنة گوید :

 " ذهبت الحنابلة الی ان وقت الجمعة من اول وقت صلاة العید الی آخر وقت الظهر"           1/304

نکته : اول وقت صلات عید , ارتفاع شمس است . بالا آمدن خورشید .[ رک : فقه مذاهب اربعه 1/596]

شیخ محی الدین ابن عربی در فتوحات گوید :

فمن صلی قبل الزوال الجمعة اصاب ومن صلاها بعد الزوال اصاب .... وانا اقول: بالتخییر بین الوقتین " 1/460

مالک وقت نماز جمعه را از زوال تا غروب می گوید .

" وقتها من زوال الشمس الی غروبها بحیث یدرکها بتمامها قبل الغروب "     فقه مذاهب اربعه 1/591

« خطبه از منظر لغت وعلم معانی وبیان  »

تعریف خطبه : خطبه از خ ط ب  است « خطب » . الخِطبة والخِطبة ؛ لکن الخُطبة تختص ّ بالموعظة والخِطبة بطلب المراة . ( خواستگاری کردن ) قال تعالی:" ولا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبة النساء " بقره 235

خطبه وخطابه به معنای ایراد سخن در برابر فرد ویا اجتماع است . بنابر این در معنای لغوی آن حضور شنونده ضروری است .    ( اساس البلاغه زمخشری  ماده «خ ط ب » ص 118 )

خطبه کلام منثور ومسجع است . ارسوط در تعریف خطابه گوید :" قوه اقناع دیگران در حدّ امکان "در یک تعریف از ارسطو نقل است که گفت : خطابه ؛ فن تصرف در عواطف وعقول مخاطبین از رهگذر الفاظ فصیح وجملات بلیغ است .   خواجه نصیر طوسی هم در تعریف خطابت کلماتی شبیه ارسطو دارند . خطیب باید هنرمند باشد تا بتواند در قلوب مردم رخنه کند . انتقال مفاهیم از قلب گوینده به قلب شنونده مستلزم هنر است .

برای تقویت این نظریه به خطبه ی غدیریه پیغمبر ص و فدکیه  فاطمه ع وزینب کبری ع در کوفه وشام مراجعه کنید .در خبر دارد : " الکلمة اذا خرجت من القلب وقعت فی القلب واذا خرجت من اللسان لم یتجاوز الاذان "

یعنی ؛ سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند . ( رک : شرح معتزلی 20/287 خ 279)

در گذشته دور خطابت وخطبه سرائی جایگاهی بس والا بوده و هر کسی را بدین وادی ره نمیدادند . شما کافیست بنگرید که لقب امام فخر رازی ؛ خطیب بغدادی است . در یونان باستان وروم قدیم هم خطبه سرائی از مشاغل بسیار مهم وتاثیر گذار در جامعه و گشودن سرزمینهای جدید بوده است . معمولاً در لشگر کشی ها ؛ حضور مبلغین وخطیبان از ارکان سپاه بوده ووظیفه تقویت بنیه دفاعی نیروها و کسب شجاعتها برای حمله در گرو کلمات بلیغ و کارساز ایشان بوده است . اینکه در نماز جمعه هم دو خطبه مقرر شده که بمثابه دو رکعت نماز است از اهمیت جایگاه آنها در اطلاع رسانی آحاد جامعه خبر میدهد . روی همین اصل گویند خطبه باید به زبان مستمعین ایراد شود تا کاربردی باشد . البته حداقل واجب خطبه همین حکم را دارد .

 خطبه شور آفرین است ومحرک ناس . ولی موعظه حالت ترمز را دارد .به خطب نهج البلاغه علی ع مراجعه کنید ؛ دنیائی از شور وشعور برایتان فراهم میشود . همان شخصیت والائی که به مصداق

 " کلام الامیر امیر الکلام » خطب او در راس تمام خطب عالم از آدم تا انقراض عالم قرار دارد .

نکته : کوتاه ترین خطبه نهج البلاغه  خطبه 59و61و236وطولانی ترین آن 234- قاصعه – است .

 

 از طریق عامه نقل شده که روزی بر مردم می آید که خطبه ها طولانی ونماز را کوتاه برگزار میکنند .

" سیاتی بعدکم اقوام یطیلون الخطب ویقصرون الصلاة "     کنز العمال 7/749ح 21223

بیهقی در سنن کبری خودش از ابن مسعود نقل کند که گفت : اطیلوا الصلاة واقصروا الخطبة"  3/208

علمای عامه در صحاح و کتب فقهی این خبر را از رسول الله ص نقل کنند که فرمود :

" لا یطیل الموعظة یوم الجمعة "     المغنی 2/155و کنز العمال 7/62ح 17969و مستدرک حاکم 1/289و...

خبر فوق را شیخ محمدی ری شهری در میزان الحکمة جلد 1 و4 نقل میکند . شیخ طبرسی در مکارم الاخلاق

می نویسدکه خطبه های پیغمبر ص کوتاه بودند . :" کان رسول الله اقصر الناس خطبة"    ص23

فراموش نکنیم که شرط مؤثر بودن کلام , عمل گوینده است .علی ع فرمود : " الداعی بلا عمل کالرائی بلا وتر"

دعوت کننده ی بدون عمل ؛ مانند تیرانداز بدون کمان است .    نهج ح 337

" ان العالم اذا لم یعمل بعلمهِ زلّت موعظتهُ من القلوب "     کافی 1/44

 

به ارکان خطبه بنگرید نفوذ آن در درون انسانها مبرهن میشود . خطبه اول مخصوص حمد وثنای خدا وتقدیس ذات الهی وتذکر مومنین به تقوا وامور معنوی ؛ وخطبه دوم ] پرداختن به امور دنیوی مردم . بیان مشکلات ویافتن راه حل برون رفت مردم از تنگناها . بواقع دین ودنیا در خطبه گرد آمده تا نشان دهد که ای مردم از امور مادی هم غافل نباشید که فرمود " نعم العون علی التقوی الغنی "از بهترین عوامل برای کسب فضائل , ثروت است .

اولین خطبه ی پیغمبر ص در 12 ربیع الاول سال اول هجرت در مسجد قبا- در مدینه- اجرا شد .

در اخبار خاصه هم وارد است که " آفة الکلام الاطالة " آفت کلام طولانی بودن آن است ( اطناب مُمل)

ویا فرمود :" الکلام کالدواء قلیلهُ ینفع وکثیره قاتل "کم آن نافع است وزیاد آن سم کشنده .( غرر الحکم)

کوتاه بودن خطبه ها عامل جذب حد اکثری مردم به مجامع برگزاری نماز جمعه است . خصوصاً در دنیای کنونی که حوصله ها کم بوده و بعضاً با ناراحتی های پزشکی خاص گرفتار هستند .

«  ایقاع خطبتین از نگاه فقه شیعی وسنی »

نکته قابل تامل در بحث خطبتین نماز جمعه اینست که عده ای خواندن خطبه ها را قبل از زوال جایز میدانند وعده ای  بعد از زوال گویند ؛ زیرا بمثابه دو رکعت نماز است . شیخ مغنیه در فقه مذاهب خمسه ؛ مکان ایراد خطبه را بعد زوال گوید. علامه در قواعد گوید : " الخطبتان ، ووقتهما زوال الشمس لا قبله علی رای "

( الخطبتان ) عوض الرکعتین اجماعاً بقسمیه "    جواهر 11/207

" جعل فیها الخطبتان بدل الرکعتین "        مستمسک العروه 5/51

قال فی الشرایع : " ویجوز ایقاعها- خطبتین – قبل زوال الشمس حتی اذا فرغت زالت ؛ وقیل : لا یصح الا بعد الزوال ؛ والاول اظهر "

سید محمد صاحب مدارک از سید مرتضی نقل کند که معظم له , ایراد خطبه ها را قبل از زوال جایز نمی داند.

                                                مدارک الاحکام 4/35

آغارضا صاحب مصباح الفقیه هم با ایراد خطبه قبل از زوال موافق است .  ج2ص442

مرحوم بهجت می فرمایند ؛ حد واجب خطبه باید بعد از زوال باشد . فقیه دیگری گوید ؛ اتیان خطبه قبل از زوال خلاف احتیاط است .فتوای مرحوم فاضل هم ؛ صحت خطبه قبل از زوال است .

ابن ادریس از سید مرتضی نقل کند که فرمود : " من ان الخطبتین لا یجوز فعلهما الا بعد الزوال "   

مختلف الشیعه 2/213

صاحب جواهر هم گوید : " والمشهور فیها عن الروض ( لا یصح الا بعد الزوال).

ابن قدامه در المغنی هم گوید ؛ جایز است که خطبه ها قبل از زوال ایراد شود .هر چند که مستحب است بعد زوال باشد . کما قال : المستحب اقامة الجمعة بعد الزوال "    المغنی 2/143

فتوای سید خوئی اینست که ایراد خطبه باید بعد از زوال باشد .کما قال :" ولابد من ان تکون الخطبتان بعد الزوال"

سید سیستانی به احتیاط لازم , خواندن خطبه را بعد از زوال گوید . وگوید قبل از زوال آفتاب اشکال دارد .

علامه حلی در تذکره گوید :

" یشترط فی الخطبتین امور الاول الوقت وهو ما بعد الزوال علی الاشهر فلا یجوز تقدیمهما"   ج1ص151

سید علی صاحب ریاض بر خلاف علامه گوید :

 " وجواز ایقاعهما ای الخطبتین خاصة قبل الزوال روایتان اشهرهما الجواز "    ج1ص187

ارکان خطبه : 1- حمد وثنای الهی  2- صلوات بر پیامبرص  3- وعظ وانذار شنوندگان  4- خواندن سوره کامل

5-  دعا برای مؤمنین ومؤمنات . [ از ابو حنیفه نقل است که فقط گفتن « الحمد لله » کافیست . غنائم الایام 2/49]

نکته : ترتیب در بیان ارکان خطبه واجب است .                      مستند الشیعه 6/68

سوال : مستند کسانی که گویند خطبه بعد از زوال باشد؛ چیست ؟

جواب : آیه قران است ." اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله " امربالسعی بعد النداء الذی هو الاذان ؛ فتکون الخطبة بعده . یعنی : از آوردن سعی بعد از نداء که اذان است به این حکم می رسیم که خطبه باید بعد از زوال ایراد شود .            جامع المقاصد فی شرح القواعد 2/392

واما مستند کسانی که ایراد خطبه ها را قبل از اذان تا زوال جایز میدانند ؛ روایت است . پیغمبر ص خطبه

 می خواند ، جبرئیل نازل شده وگفت : " یا محمد قد زالت ؛ فانزل فصل "     همان مدرک قبل ص393

 

سوال : آیا نماز جمعه بودن خطبه جایز است ؟

جواب : قال الصادق ع :" لا جمعة الا بخطبة وانما جعلت رکعتین لمکان الخطبتین "   المعتبر 2/284

از منظر فقه شیعی نماز جمعه بدون خطبه مجزی نیست . علامه در تذکره گوید : " الخطبة شرط فی الجمعة ؛ وهو قول عامة العلماء . لقوله تعالی : " فاسعوا الی ذکرالله . والذکر هو الخطبة "   تذکره 4/61

 واما انظار فقیهان سنی در این باب :

حسن بصری : یجوز بغیر خطبة "   -- ابوحنیفه : یک خطبه کافیست --  شافعی : مثل ما قلناه . ( المعتبر 2/284)

احمدومالک در یک روایت مثل شیعه فتوا دهد ودر روایتی گوید 1خطبه کافیست . ( تذکره علامه 4/62)

رک : المغنی لابن قدامه 2/152. وفقه المذاهب الاربعة   1/595

نکته : ایراد حداقل واجب خطبتین – 5 مورد فوق الذکر – باید به زبان عربی باشد .( مستفاد از مسالک 1/237)

سید مدارک گوید : "منع اکثر الاصحاب من اجزاء الخطبة بغیر العربیة ؛ للتاسی ؛ وهو حسن "4/35و جواهر 11

« شنیدن خطبه وسکوت کردن واجب است ؟ »

جواب : بفتوای فقهاء شیعه ؛ خیر . ولی در نظرعلمای عامه شنیدن وسکوت کردن حال ایراد خطبه واجب است .

" ذهب الجمهور الی وجوب الانصات وحرمة الکلام اثناء الخطبة "      فقه السنة 1/313

قال فی الریاض : واعلم ان وجوب الاصغاء وترک الکلام تعبدی لا شرطی ولا یفسد الخطبة ولا الصلاة بالاخلال بهما اجماعاً . [ ترک کلام وگوش دادن به خطبه ها تعبدی است ونه شرطی. یعنی گوش ندادن مفسد خطبه ونماز نیست . متابعت در افعال نماز هم از امام در جماعت همین حکم رادارد ,

 عدم تبعیت حرام است ولی مفسد نماز نیست .]

علامه در قواعد گوید : وعدم وجوب الاصغاء الیه ؛ وانتفاء تحریم الکلام ولیس مبطلاً لو فعله "  1/285

قال فی الدروس : " والاولی وجوب الاصغاء ویحرم الکلام فی اثنائهما الا بعدهما . وحرم المرتضی فیهما کل ما یُحرِّم ُ فی الصلاة " [ دقت کنید حرمت صحبت کردن به خطیب جمعه بر میگرددونه مستمعین ] الدروس 1/187

قال الکرکی : " واعلم ان تحریم الکلام مطرد فی حق الخطیب فی الاثناء "      جامع المقاصد 2/402

شهید ثانی در مسالک اصغاء وحرمت صحبت کردن را به خطیب و مستمع تعمیم میدهد . وگوید :

" والاصح وجوب الاصغاء وتحریم الکلام " تعریف اصغاء را هم از قاموس چنین گوید :

" الاصغاء هو الاستماع مع ترک الکلام "                  ج1ص242

محقق حلی در شرایع گوید :" الاصغاء الی الخطبة هل هو واجب ؟ فیه تردد . وکذا التحریم الکلام فی اثنائها .

لکن لیس بمبطل للجمعة "                      1/ 76

شیخ در "النهایة " به وجوب استماع وحرمت تکلم فتوا میدهد :

" یحرم الکلام علی من یسمع الخطبة , ویجب علیه الاصغاء الیها , لانها بدل من الرکعتین "   ص105

محقق حلی در " المعتبر "  2/294گوید , برای شیخ دو قول است : وجوب که در النهایه فرمود واستحباب که در المبسوط گوید . خود محقق در مختصر النافع گوید : " یستحب الاصغاء الی الخطبة "   المختصر ص36

علامه حلی در مختلف الشیعه ار مفید نقل کند : " یجب الانصات "     2/215

ظاهر کلام صاحب جواهر گرایش به استحباب شنیدن وکراهت تکلم حین ایراد خطبه را دارد . 11/289

صاحب جواهر از شهید اول در ذکری نقل کند که فرمود :

" الظاهر ان التحریم الکلام مشترک بین الخطیب والسامعین ، او الکراهیة الا لضرورة "     11/344

اقول : عده ای از فقهاء وجوب شنیدن وترک کلام را در حق عدد واجب-5نفر- در تشکیل نماز جمعه میدانند وبس

رک : جواهر 11/289و مسالک 1/271

غزالی در احیاء علوم ج2ص323 : " واستماع الخطبتین واجب من الاربعین "[ ودر المجموع النووی 4/487]

ملا محسن فیض در " المحجة البیضاء " حد اقل نفر برای صحت نماز جمعه را با امام 5 نفر گوید .(2/18)

نکته : با 5 نفر مستحب است واگر عدد به 7 نفر برسد واجب است . البته در زمان معصوم ع .

واگر قبل از تکبیر ة الاحرام نماز از حد نصاب کمتر شوند ؛ نماز جمعه واجب نیست ."لا یجب الحضور معهم"

سید سابق در فقه السنه گوید برای شرعیت وصحت نماز جمعه عدد خاصی معتبر نیست .   ج1ص 306

شیخ طوسی در خلاف ج1ص598 گوید : عدد معتبر در انعقاد نماز جمعه به فتوای شافعی , چهل نفر است .

به فتوای ابو حنیفه ومالک ؛ حداقل 4 نفر " تنعقد باربعة " است .قال السرخسی فی المبسوط:

" فقال ابو حنیفة –رض- ثلاثة نفر سوی الامام .( ابو یوسف گوید , با امام سه نفر )   ج2 ص24

ابن قدامه در شرح کبیر 2/175 گوید : وروی عن الامام احمد لا تنعقد الا بخمسین "

 واستناد جوید به خبر نبوی ص که فقط از طریق عامه نقل شده است  :

" تجب الجمعة علی خمسین رجلاً ولا تجب علی من دون ذلک "   [ ودر المغنی ج2ص172]   

قال الخوئی : " لا یجب الحضور حالة الخطبة علی الاظهر "    منهاج 1/182

ابن قدامه در المغنی باب وجوب شنیدن خطبه هاو حرام بودن صحبت کردن گوید :

" ویجب الانصات من حین یاخذ الامام فی الخطبة فلا یجوز الکلام لاحد من الحاضرین "     ج2ص166

وعن احمد روایة اخری لا یحرِّمُ الکلام "         همان مدرک قبل

سید سیستانی می فرماید : " ولا یجب الحضور حال الخطبة علی الاظهر "   منهاج الصالحین 1/308

اقول : فلسفه وجودی نماز جمعه برای شنیدن خطبه هاست ؛ که همانا بیان مسائل روز ومصالح مردم است .

« نماز فرادی خواندن در زمان برگزاری نماز جمعه به فتوای شیعه وسنی»

مسئله ٌ: بر کسی که حضور در نماز جمعه واجب شده ؛ جایز نیست قبل از خواندن نماز جمعه , نماز ظهر بخواند .

« ومن صلی الظهر یوم الجمعة ممن علیه حضور الجمعة قبل صلاة الامام اعادها بعد صلاته ظهراً " المغنی 2/197

قال السیستانی : " من یجب علیه الحضور اذا ترکه وصلی صلاة الظهر فالاظهر صحة صلاته "  منهاج 1/309

شیخ مغنیه در فقه امام صادق ع گوید : " تجب صلاة الجمعة فی اول الزوال ؛ حتی یصیر ظل کل شئ مثلَه؛

ولا یجوز فعلها بعد هذا الوقت ؛ بل تتعین الظهر "       ج1ص278

قال الامام ع : " من لم یصل مع الامام فی جماعة فلا صلاة له ؛ ولا قضاء علیه "   همان مدرک 1/279

کسی که نماز جمعه از او فوت شود ؛ چیزی بر او واجب نیست , - نماز جمعه قضا ندارد – الا نماز ظهرکه باید بجا آورد . قال فی الشرایع : " من سقطت عنه الجمعة یجوز ان یصلی فی اول وقتها "   1/75

قال العلامة فی ارشاد الاذهان :

" ولو صلی الظهر من وجبَ علیه السعی لم تسقُط بل یَحضُر فان ادرکها صلاها والا اعاد ظُهره "   1/258

دلیل آنهم امر به وجوب سعی برای رسیدن به نماز جمعه است . پس اگر سعی کرد وبه نماز نرسید ؛ امتثال امر خدا را کرده , نماز جمعه از او ساقط ونماز ظهر تعیّن پیدا می کند . ( مستفاداز منتهی المطلب ومجمع اردبیلی)

شیخ اعظم انصاری هم در کتاب الصلاة که شرح ارشاد علامه است , فتوای علامه را تائید میکند . 2/364

نکته : مستندات این فرع حول این قضیه دور می زند که انعقاد نماز جمعه در زمان غیبت تعین نداشته واقامه نماز از باب رخصت است ونه عزیمت .     ( رک : جواهر الکلام 11/281)

ابن قدامه هم در المغنی فتوائی شبیه کلام علامه حلی دارد .       2/197

قال الهندی : " واستحب الشافعی للمعذور التاخیر الی آخر الوقت . ومن العامة من اوجب التاخیر الی فراغ الامام "

                                 کشف اللثام 4/286 [ البته برای شافعی در اینخصوص دو قول است ]

سرخسی در مبسوط گوید :

 " وان لم یکن له عذر ففرضه الجمعة ولا یجزئه الظهر قبل فراغ الامام من الجمعة "    ج2ص32

« هل تصح الصلاة الجمعة فی الفضاء ؟»

فریقین گویند نماز جمعه را میتوان در مسجد وغیر آن اقامه کرد و لی مالکیه معتقدند که باید حتماً در مسجد باشد .

« اتفقوا علی [ ...] انها تقام فی المسجد وغیره ما عدا المالکیة فانهم قالوا: لا تصح الا فی المسجد"

رک : فقه مذاهب اربعه 1/601و الفقه علی المذاهب الخمسه – شیخ مغنیه ص121

« اقل عدد لازم در نماز جمعه »

بقول مالکیان : با امام 13نفر -  امامیه : با امام 5 نفر – شافعیه وحنابله : با امام 40نفر – حنفیان : مثل ما قلناه .

نکته : از منظر فقه امامیه ؛ نماز جمعه با 5 نفر منعقد میشود وبا 7 نفر واجب .   خلاف طوسی 1/594

باقیماندن حدنصاب برای انعقاد نماز جمعه در تداوم خطبه ها واجب است . اگر در بین خطبه ها مردم متفرق شده واز حد نصاب کمتر شوند ؛ نماز جمعه از وجوب ساقط شده ونماز ظهر تعیّن دارد .اما با تکبیر امام اگر حد نصاب کمتر شود ؛ نماز جمعه صحیح است . قال الکرکی :

 " ویشترط ابتدائا لا دواماً ؛ فلو انفضوا بعد التکبیر لم تبطل"         رسائل الکرکی 1/130

نماز جمعه بر روستائیان وشهر نشینان با شرایط ؛ واجب است . قال المحقق فی شرایع الاسلام :

" وتجب الجمعة علی اهل السواد کما تجب علی اهل المدُن مع استکمال الشروط "    1/75

قال ابو حنیفة :" لا تجب علی اهل السواد وانما تجب علی اهل الامصار"       خلاف طوسی 1/597

ابو حنیفه نماز جمعه را بر اهل روستا واجب نمیداند . ولی از نظر فقه شیعی , ندای صلاة جمعه عمومیت دارد .

شافعی ومالک واحمد هم نماز جمعه را بر اهل روستا وشهر واجب میدانند . ( خلاف طوسی 1/597)

محی الدین النووی در المجموع گوید : نماز جمعه بر شهر نشینان واجب است , دون غیرهم " 4/488

استناد ایشان به خبری از عمروبن العاص است که گفت :

" لا جمعة ولا تشریق الا فی مصر "

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد -  محمد رضا فروزان بتاریخ 22/1/1390

09369319570

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 18:18  توسط محمدرضا فروزان  | 

الجمع بین الصلاتین

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالی : " اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل وقران الفجر ان قرا ن

کان مشهوداً "   اسراء 78

عنوان مقاله : «  الجمع بین الصلاتین »

 

تعریف : در میان فقهاء اسلامی این بحث مطرح است که ، جمع بین دو نماز جایز است یاخیر؟ افضلیت با جمع است ویا با تفریق ؟ نظرات شیعه وسنی چگونه است ؟ وسایر فروع مسئله .

برای مثال ، نماز ظهر وعصر را پشت سرهم خواندن وهکذا ، مغرب وعشاء ،

ثواب دارد ویا نماز ظهر در وقت فضیلت آن ونماز عصر در وقت فضیلت آن ؟

وهمچنین نماز مغرب وعشاء ؟

عمل اهل سنت مطابق عمل پیامبر ص است ویا عمل شیعه ؟

معصومین ع چگونه می خواندند ؟ جمع ویا تفریق ؟ ( خبر عیون وعلل می آید )

قدر مسلم ، پیامبر ص هر دو مورد را داشته اند ، هم جمع وهم تفریق .

قال الصادق ع : " صلی رسول الله –ص- بالناس الظهر والعصر حین زالت الشمس فی جماعة من غیر علة ؛ وصلی بهم المغرب والعشاء الاخرة قبل سقوط الشفق من غیر علة فی جماعة ؛ وانما فعل ذلک رسول الله ص لیتسع الوقت علی امته ِ "

                       وسائل الشیعه 4/137و139

نکته مهم این است که شما با اتیان نافله نماز عصر ویا نافله مغرب، وبعد شروع به نماز عصر وعشاء ، به ثواب تفریق رسیده ومشمول کسانی می شوید که بین دو نماز تفریق کردند. روایت هم بر این موضوع دلالت دارد . کما قال الاغا رضا همدانی :

« یوید ذلک بعض الاخبار الدالة علی حصول التفریق بین الصلاتین بفعل النافلة

موثقة محمد بن حکیم ...»         مصباح الفقیه 2/209

سید محمد صاحب مدارک می نویسد : " یمکن این یقال : ان التفریق یتحقق بتعقیب الظهر وفعل نافلة العصر "                 مدارک ج3ص46

قال المجلسی  : " وجزم الشهید فی الذکری باستحباب التفریق بین الصلاتین  وقد عرفت ان التفریق یتحقق بتوسط النافلة بینهما "      بحار ج80ص40

البته این مسئله خالی از اشکال نبوده ومحل حرف است . کما این که در آتی می آوریم  ولی حداقل این است که نماز گزار سعی خود را برای رسیدن به این سنت حسنه

مبذول داشته است . یعنی ، بین جمع دو نماز بدون نافله وتفریق آن با افتادن در حرج

که معمولا کار ما شیعیان هم نیست ، با خواندن نافله جمع عرفی صورت می گیرد .

که از هیچ ، بهتر است . ( الجمع مهما امکن اولی من الطرح)

آب دریا را اگر نتوان کشید                  هم بقدر تشنگی باید چشید

 

ما در ابتدا اقوال فقهاء اهل سنت را آورده ودر ادامه نظرات فقیهان شیعی را به روئیت دانش پژوهان خواهیم رساند .

 

فقیهان اهل سنت این بحث را در دو قسمت بر می کاوند : اول -  حَضر  دوم – سفر.

***

شافعی ؛ مالک واحمد ؛ جمع بین صلاتین را در حضر جایز ندانسته ، ولی در سفر

جایز می دانند . ابو حنیفه در هیچ حالتی الا در عرفه ومزدلفه ، برای حاجیان ، جایز

ندانسته وبا استناد به روایتی از عمر ، گناه کبیره می دانند . ( کنز العمال 8/246)

ترمذی حدیثی را از پیامبرص نقل کند که فرمود :

" من جمع بین الصلاتین من غیر عذر ، فقد اتی بابا من ابواب الکبائر"

الفتاوی الکبری 2/111

اقول :

با وجود روایت منقول در صحیح بخاری، که پیامبرص در حضر، جمع بین الصلاتین داشتند بدون عذر ، واین خبر هم از طریق خاصه نقل شده ؛ گناه بودن جمع بین دو نماز قابل قبول نیست .شخص ترمذی روایت موید این کلام را در چند سطر بعد نقل نموده است . مجلد 1ص120

عامه گویند مجوز جمع چند عامل مشخص است که شامل : مرض؛ عذر زنان؛

باران شدید وسفر شرعی است . آنهم سفر طویل والا سفر قصیر راهم مجوز نمی دانند.

قال فی المغنی لابن قدامه : " ویجوز للمستحاضة الجمع بین الصلاتین بوضوء واحد"

                                ج1ص356

وایضاً : " ان الجمع فی السفر فی وقت احداهما جائز فی قول اکثر اهل العلم "

               المغنی ج2ص113

ودر زمان بارانی بودن گوید : " الجمع بین الصلاتین فی المطر ..."  ج2ص121

 

عده ای از علمای عامه جمع بین صلاتین را با توجه به عمل پیغمبرص در مدینه-

-          اعنی حضر-  جایز دانسته ، لیکن گویند عادت وخوی خود ، قرار ندهد.

-          روایت جمع در حضر : « جمع رسول الله بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء بالمدینة من غیر خوف ولا مطر » سنن النسائی 1/290- سنن الترمذی 1/120

-          وایضاً در کتب مسند احمد 1/223والوطاء 1/144والذکری ص118

-          وتذکرة الفقهاء 1/76وصحیح مسلم 1/489حدیث وارد شده است .

-          قال فی الالفیة : " وفی روایة : ان رسول الله ص جمع بین الظهرین والعشائین حضراً بلا علة "       ص107

-          همین حدیث جمع پیامبر ص بدون علت در حضر ؛ درمجموعه« فتاوی الازهر» وارد شده است .  9/55

-          قال فی التذکرة : " لان النبی ص جمع بین الظهرین فی الحضر "  1/76

-           

-          ودر حاشیه این حدیث که از ابن عباس نقل شده گویند ، " اراد ان لا یُحرِجَ ُامَتَه" تا بر امت ، عسر وحرج نشود .قال الله تعالی : " ما علیکم فی الدین من حرج"      78حج (در دین حکم حرجی وجود ندارد .)

-          حرج یعنی سختی ، در تنگنا قرار گرفتن .

-          راغب گوید : اصل حرج ، یعنی انباشته شدن وگرد آمدن چیزی . ولذا معنی تنگی وسختی وفشار میان اجزاء آ ن چیز که متراکم است تصور می شود .

-          لذا گویند : حرج صدره یعنی تنگی سینه .ودر مقابل دارد که " رب اشرح لی صدری ، خدایا شرح صدر کرامت کن . ویا " الم نشرح لک صدرک "

-          آیا ما سینه تورا فراخ نگردانیم . کنایه از تحمل آزار واذیت دیگران است .

-          ادامه بحث جمع وتفریق :

-          ابو حنیفه این استدلال- عدم حرج - را قبول نداشته وگوید در حضر مطلقاً ، جمع جایز نیست.

-          قال فی فتاوی الازهر : " منع الاحناف – یعنی حنفیان – الجمع بین الصلاتین فی وقت ولو لعذر الا بعرفة والمزدلفة  للحاج فقط "    1/81

-          شرایط جمع بین دو نماز در فقه عامه چنین است :

-          « اول :سفر دوم: مرض  سوم :  بارا ن شدید برای مقیم » 

-          فتاوای ابن تیمیه 5/95

روایت جمع بین صلاتین در سفر هم چنین نقل شده است :

"در جنگ تبوک ودر مزدلفه وعرفات پیامبر ص جمع کردند" .

 ( شرح مسلم 5/213).    در تذکره علامه 1/84    وسنن ابن ماجه 1/340

لهذا هردو مورد جمع در سفر وحضر متفق القول فریقین است .

المَقدسی در عمدة الاحکام گوید : « عن ابن عباس قال : کان رسول الله ص یَجمعُ فی السفر بین الصلاة الظهر والعصر ، اذا کان علی ظهر سَیر ویَجمع بین المغرب والعشاء »   ص68

رواه البخاری فی صحیحه ابواب تقصیر الصلاة /.

حدیث در صحیح بخاری 2/39و نیل الاوطار 3/262وارد شده است .

 

در فتاوای الازهر آمده که : " بالحاظ نمودن عمل پیامبرص در مدینه بین دو نماز ،" فذهب جماعة من الائمة الی الاخذ بظاهر الحدیث ابن عباس فجوزوا الجمع فی الحضر ای فی غیر السفر للحاجة مطلقاً . ولکن بشرط الا یتخذ عادة وخُلقاً "

ودر ادامه گویند : "لا یجوز جمع الصلوات کلها فی وقت واحد ، وانما الجائز

هو جمع صلاة الظهر مع العصر فقط ."    فتاوای الازهر 9/55

شیخ ابن بازهم در فتاوای خود می گوید : " لیس للمسلم ان یجمع بین الصلاتین فی الحضر من دون علة کالمرض او الاستحاضة للمراة . بل یجب ان تصلی کل صلاة لوقتها ؛ الظهر فی وقتها والعصر فی وقتها ....ولا یجوز الجمع بین الصلاتین من دون علة شرعیة "       12*309

قال النَوَوَی فی روضة الطالبین : « باب الجمع بین ا لصلاتین . یجوز الجمع بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء ؛ تقدیما فی وقت الاولی ؛ او تاخیراً فی وقت الثانیة ؛ فی السفر الطویل ، ولا یجوز فی القصیر علی الاظهر . ... ولا یجوز الجمع فی سفر المعصیة .... ودرادامه جایز بودن جمع در عرفه ومزدلفه را می گوید. ... وذلک الجمع بسبب السفر علی المذهب الصحیح .  1*498

نکته : النووی بر وزن غَروی یکی از بزرگان مذهب شافعیه بوده وکتابهای خوبی

دارد ، از جمله ؛" التبیان فی آداب حملة القران " که بهترین کتاب در آداب انس با قران  ومجلس گردانی جلسات قران است . اذکار النووی در ادعیه واذکار مستحبی  ؛ المجموع در فقه شافعی وشرح مسلم در تبیین روایات صحیح مسلم از آثار اوست .

خلاصه کلام این قسمت از زبان شیخ جواد مغنیه در کتاب " الفقه علی المذاهب الخمسه" :

« یجوز الجمع بین الظهر والعصر ، وبین المغرب والعشاء تقدیما وتاخیراً بعذر

السفر عند مالک والشافعی واحمد . وقال ابو حنیفه : لا یجوز الجمع بین الصلاتین بعذر السفر بحال .

ومعنی الجمع « تقدیماً » ان یُجمع الظهرین فی وقت الظهر ، ومعنی « تاخیراً »

ان یُجمعها فی وقت العصر . »        ص 142

امام فخر رازی در تفسیر آیه " اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل وقران الفجر "

گوید : « فان فسرنا الغسق بظهور اول الظلمة کان الغسق عبارة عم اول المغرب وعلی هذا التقدیر یکون المذکور فی الایة ثلاثة اوقات وقت الزوال ووقت اول المغرب ووقت الفجر وهذا یقتضی ان یکون الزوال وقتاً للظهر والعصر فیکون هذا الوقت مشترکاً بین هاتین الصلاتین وان یکون اول المغرب وقتاً للمغرب والعشاء فیکون هذا الوقت مشترکاً ایضاً بین هاتین الصلاتین فهذا یقتضی جواز الجمع بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء مطلقاً الا انه دل الدلیل علی ان الجمع فی الحضر من غیر عذر ولا یجوز.»  مفاتیح الغیب 21/384

فخر رازی هر چند که به جمع الصلاتین اعتقاد دارد ، لیک برای تبعیت از افکار سنیان وعدم مخالفت با ایشان در خاتمه گوید : دلیل دلالت دارد که در حضر بدون عذر جمع نشود .

آلوسی هم در روح المعانی همین شیوه را دنبال می کند .

« ثم ان المستدل من الشیعة بالایة لا یتم له الاستدلال بها علی جواز الجمع بین صلاتی الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء ما لم یضم الی ذلک شیئاً من الاخبار فانها اذا لم یضم الیها ذلک اولی بان یستدل بها علی جواز الجمع بین الاربعة جمیعها ...نعم ما ذهبوا الیه مما یؤیده ظواهر بعض الا حادیث الصحیحة کحدیث ابن عباس وهو فی صحیح مسلم صلی رسول الله ص الظهر والعصر بالمدینة »

روح المعانی 8/127

سوال مهم : اگر یک فرد سنی بگوید فلسفه وجودی اوقات برای این است که 5نماز در 5وقت بجا آورده شود والا خداوند می فرمود ، نماز ظهر8رکعت ونماز مغرب 7رکعت ؛ چه جوابی بدهیم ؟

ج= گوئیم جمع بین الصلاتین به دو دلیل شرعیت داشته وخواست مولا برآورده می شود ، اول : سنت رسول الله ص است ؛ بنا بر نقل صحیحین بخاری ومسلم ، همان دو کتابی که خود می گویند :" اصح الکتب بعد القران صحیحین ، صحیح المسلم وصحیح البخاری " رسول الله ص در مدینه بدون هیچ دلیل وعذری جمع بین صلاتین نمودند وآقای آلوسی هم که حدیث مسلم را نقل کرد .موارد دیگری را هم در سطور قبل ما آوردیم .

ودوم :عدم عسر وحرج بر امت است که در روایات قبل آوردیم .

شیخ جواد مغنیه از یکی از علمای اهل سنت بنام « شیخ احمد الصدیق الغماری » نقل کند که ایشان کتابی بنام « ازالة الخطر عمن جمع بین الصلاتین فی الحضر»  در جایز بودن جمع بین الصلاتین در حضر نوشته اند .

الفقه علی المذاهب الخمسة ص79

*** واما اقوال فقیهان شیعی در باب جمع بین الصلاتین ***

قال الطوسی فی الخلاف :

" یجوز الجمع بین الصلاتین بین الظهر والعصر وبین المغرب والعشاء الاخرة .

فی السفر والحضر وعلی کل حال ولافرق بین ان یُجمع بینهما فی وقت الاولة منهما اوفی وقت الثانیة – یعنی تقدیما وتاخیرا ً مساوی است ، زیرا در وقت مشترک واقع می شود .وتفصیل زیادی در این باب می دهد که ما صرف نظر کردیم.

رک : ج1ص588خلاف طوسی

ابن الجنید الاسکافی فتوای جالبی دارد که از مدارک الاحکام نقل می کنیم :

«" لا یختار ان یاتی الحاضر بالعصر عقیب الظهر التی صلاها مع الزوال الا مسافراً او علیلاً او خائفاً ما یقطعه عنها . بل الاستحباب للحاضر ان یقدم بعد الزوال وقبل فریضة الظهر شیئا من التطوع الی ان تزول الشمس قدمین او ذراعین من وقت زوالها . ثم یاتی باظهر . ویعقبها بالتطوع من التسبیح اوالصلاة لیصیر الفیء

اربعة اقدام او ذراعین ، ثم یصل العصر . " وجزم الشهید فی الذکری باستحباب التفریق بین الفرضین »      مدارک 3/46

آیت الله خوئی هم در کتاب الصلاة گویند ؛ در باب فضیلت نماز ظهر ، اقوال مختلف است . ( همان کلام ابن جنید را دارند )

کما قال :" صلاة العصر فقد عرفت ان الراجح ان یوتی بها بعد الفراغ عن فریضة الظهر ونافلتها"      ج1ص315

قال القمی فی غنائم الایام : « ومما یدل علی خصوص التفریق بالنافلة روایة محمد بن حکیم . قال :

«سمعت ابالحسن ع یقول : "الجمع بین الصلاتین اذا لم یکن بینهما تطوع ، واذا کان بینهما تطوع فلا جمع "  »     2/152

قبلاً عنوان نمودیم که بر اساس روایت محمد بن حکیم، با خواندن نوافل بین دو نماز تفریق حاصل است . ( رک : ریاض المسائل ج3ص317)

ولی اگر نماز گزار تنفل بجا نیاورد – نافله نمی خواند – اظهر جمع است در اول وقت.        جواهر الکلام 9/38

قال فی الجواهر : " المراد من التطوع فیهما النافلة لندرة القائل بحصول التفریق بالتعقیب ونحوه ، بل هو غیر معلوم "    ج  9/39

یعنی ، با دعا واذکار خواندن تفریق حاصل نمی شود ، بلکه باید نافله خوانده شود .

کما قال ابن ادریس فی السرائر : " ان الجمع ان لا یصلی بینهما نافلة واما التسبیح والادعیة فمستحب ذلک ولیس بمانع للجمع "    1/304

وایضاً در کفایة الاحکام : " وحد الجمع ان لا یصلی بینهما نافلة واما التسبیح والادعیة فمستحب ذلک ولیس بمانع للجمع "  ص17

شیخ زین الدین در کلمة التقوی گوید : تفریق بین ظهرین با خواندن نافله حاصل وبیم عشائین با اتیان هر کدام در وقت فضیلت خودشان . ولا دلالة فی النصوص علی غیر ذلک .        ج1ص295

قال فی کشف الغطاء : " یُستحب التفریق بین الظهرین والعشائین ولا سیما فی الاخیرین مع الاتیان بالنوافل "      ج1ص223

قال القمی : " وهل یستحب الفصل لغیر المتنفل ایضاً ، بل لغیر المعقب ایضاً ، او الفصل انما هو بالنافلة او التعقیب ولا یستحب التفریق فی غیر المتنفل والمعقب ؟

الاظهر نعم . "      غنائم الایام 2/154

قال فی البیان : " ولو جمع الظهرین مع ظهر الامام جاز والاقرب استحباب جمع المسافر بین الظهرین والعشائین وان استحب التفریق للحاضر "  ص160

قال السبزواری فی ذخیرة : " قال الصادق ع : ان النبی ص جمع بین الظهرین حین زالت الشمس فی جماعة من غیر علة والاخبار فی هذا الباب کثیرة ویستحب التاخیر بمقدار اداء النافلة "       2/190

***

قال فی العروة الوثقی :

« یستحب التفریق بین الصلاتین المشترکتین فی الوقت کالظهرین والعشائین ویکفی مسماه وفی الاکتفاء به بمجرد فعل النافلة وجه ؛ الا انه لا یخلوا عن اشکال » م 7

اکثریت محشین بر عروه در اینجا نظریه ای ایراد نداشته ، لیکن در کتب مبسوط

شروح بر عروه بحث مفصل دارند .

استنباط ما چنین است که علی الظاهر با ملحوظ داشتن قاعده " تسامح فی باب ادلة السنن" با خواندن نوافل ، تفریق مقبول می افتد . ( اصل تفریق مستحب است )

بعض آقایان مجتهدین در حاشیه چنین گویند : 

شیخ صانعی : قاله:" ویکفی مسماه " فیه تامل بل منع .

امام خمینی هم گوید : « فیه تامل » .

فاضل دیگری گوید :

« فلا یثبت استحباب التفریق بین الصلاتین لمن لم یرد النافلة لو لم یکن علیه نافلة کالمسافر »

ظاهر اً مرحوم بروجردی هم برابر نقلی از ایشان ، تفریق را با تنفل حاصل شده می دانند.

قال السید الحکیم فی مستمسک العروة :

« استحباب التفریق بین دو نماز منسوب به شهید اول در ذکری است " کما نسب الی المشهور ، بل فی الذکری : انه کما من مذهب الامامیة جواز الجمع بین الصلاتین مطلقاً ، علم منه استحباب التفریق بینهما بشهادة النصوص ...

ودر ادامه از قول امام صادق ع نقل کند که :" وتفریقها افضل "   ج5ص96

سوال : مستند استحباب تفریق بین صلاتین چیست ؟

ج= روایتی را مرحوم مجلسی در بحار ج79ص348از عیون وعلل الشرایع از امام رضا ع نقل کند که در شرح آن خودش می گوید : " یدل الخبر ایضاً علی ان اول النهار من طلوع الفجر والقیلولة بین الظهرین و علی استحباب التفریق بین الصلاتین فی الظهرین والعشائین "

واما چند جمله از همان روایت منقول را می آوریم :

« امام ع بعد از مطالبی فرمودند : « فاوجب علیهم الظهر ، ثم یتفرغوا الی احبوا من ذلک ...بعد بدنبال کار خود می روند ( مردم ) وسپس موقع عصر می شود ،

ثم صاروا الی ما احبوا من ذلک فاوجب علیهم العصر ، ثم ینتشرون فیما شاوا

من مرمة دنیاهم فاذا جاء اللیل ... فاوجب علیهم المغرب ...فاذا جاء وقت النوم وفرغوا مما کانوا به مشتغلین احب ان یبدوا اولاً بعبادته وطاعته ....

فاوجب علیهم العتمة ( یعنی نماز عشاء ) ...»

روایت در عیون 1/116- علل 1/263- وسائل 4/160- بحار الانوار6/72است.

 

من الله التوفیق /.9369319570

مکتب القران فجر – بروجرد – محمد رضا فروزان 3/6/1388

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 18:17  توسط محمدرضا فروزان  | 

وضوی فریقین با وضوی تجدیدی

بسم الله الرحمن الرحیم

« وضوءفریقین با وضوی تجدیدی»

"یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم وایدیکم الی المرافق وامسحوا بروءسکم وارجلکم

الی الکعبین "[ ارجُلَکُم وارجُلِکُم هر دو صحیح است ].      مائده آِیه 6

خلاصه توضیح وتفسیر آیه ِ وضوء- بحث نیت در آخر مقاله می آید  :

« ای مؤمنین هر گاه اراده ِ نماز کردید وضو بگیرید ( جمله شرطیه است و فاغسلوا فعل امر؛ وشرط اخلاص می خواهد زیرا امر خداست وخودش هم در آیه 5 سوره بینه فرمود : " وما امروا الا لیعبدوالله مخلصین له الدین " ) حالاصورت خودرا بشوئید ؛ ودستان خودرا با مرفق ( واو حرف عطف است ؛ از اینجا متوجه میشویم که از عطف دست بر فعل فاغسلوا مشخص شود که شستن دستها واجب است ؛ ولی قران اشاره ای به اینکه در اینجا « الی المرافق » معنا ی مع میدهد ویا الی ؛ ساکت است . درست است ما طبق آموزه های مکتب اهل البیت ع ؛ ونصوص وارده ؛ اراده ی « مع » را داریم

ولی واقع اینست که تنها دلیل مستند فقهاء الشیعه برای این موضوع اجماع امت است . قران فقط در بیان کیفیت وضوست . بلی میتوان به آیاتی مثل 52هود " ویزدکم قوة ً الی قوتکم " ویا " من انصاری الی الله "  52 آل عمران

 برای اخذ معنای « مع » استناد جست . اهل سنت هم از آیه اول سوره اسراء برای کار خود , معنای «تا» را دارند . قال تعالی :" سبحا ن الذی اسراء بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی "

شیخ طوسی در تبیان گوید : وایدیکم الی المرافق منصوب بالعطف علی الوجوه الواجب غسلها ؛ است .وچرا از مرفق شروع کنیم ؟ دلیلنا : اجماع الامة علی انه متی بداء من المرفق کان وضوئه صحیحاً واذا جعلت غایة ، ففیه الخلاف ... لا اعلم خلافاً فی ان المرافق یجب غسلها "        التبیان 3/451و المغنی ابن قدامه 1/107

دقت فرمودید ، اجماع امت بر وجوب شستن مرافق است ؛ حالیه خلاف در ابتدا بودن ویا غایت بودن مرافق است ؛

که شیعه اولی واهل سنت به تبعیت از عثمان دومی را بر گزیده اند ) سپس سرهای خودرا مسح کنید ( باء در بروسکم را «باء » تبعیض گویند ؛ یعنی قسمتی از سر را – ربع سر - ) بلافاصله با آوردن « واو » عاطفه

دیگری مسح پا را بر مسح سر عطف داده وگفت : پاهارا مسح کنید – شرط بلاغت هم چنین واستفاده شستن خلاف بلاغت است . در اینجا هم چگونگی تعریف کعبین بر عهده اخبار گذاشته شده که در آتی می آوریم .

در تفسیر نمونه مثال جالبی زده اند ؛ گویند وقتی شما به کسی بگوئید دیوارها را از کف ؛ یک متر رنگ بزن ؛ فقط میزان رنگ زدن را می گویئد ؛ ومنظورتان این نیست که از بالا به پائین ویا از پائین ببالا رنگ بزن . قران هم فقط کیفیت وضو گرفتن را می گوید . ( ج4ص287) شاهد دیگر ، عدم بیان ظاهر قران در تقدم داشتن دست راست بر دست چپ است . که این امر هم در سنت وارد شده است .فخر رازی گوید : تقدیم الیمنی علی الیسری مندوب ولیس بواجب . وقال احمد : هو واجب .              مفاتیح الغیب 11/304

در خصوص الی المرافق هم فخررازی می گوید : "فجعل المرافق غایة الغسل ، فجعله مبدء الغسل خلاف الآیة فوجب ان لا یجوز . وقال جمهور الفقهاء : انه لا یخل بصحة الوضوء الا انه یکون تارکا للسنة "   11/304

شیخ جواد مغنیه در « فقه المذاهب الخمسة » گوید :

" اجمع المسلمون علی ان غسل الیدین مع المرفقین مرة واحدة واجب . وذهب الامامیة الی وجوب البداءة بالمرفقین

وابطلوا النکس . کما او جبوا تقدیم الیمنی علی الیسری . وقالت بقیة المذاهب : الواجب غَسلهما کیف اتفق ؛

وتقدیم الیمنی والابتداء من الاصابع الی المرفق افضل . "      ص36

قال الطوسی فی الخلاف : " فاغسلوا وجوهکم وایدیکم " فاوجب بظاهر اللفظ غسل الوجه ؛ ثم عطف الیدین علیه ؛ فاوجب ذلک غسلهما ؛ ثم استانف حکما آخر ؛ فقال : وامسحوا برؤسکم " فاوجب المسح علی الراس ، ثم عطف الرجلین علیه ؛ فیجب ان یکون حکمهما فی وجوب المسح بمقتضی العطف کما اِن الفرض فی غسل الیدین ؛

بمجرد العطف "      خلاف 1/91

قال فی الشرایع : " غسل الیدین : والواجب : غسل الذراعین ؛ والمرفقین ؛ والابتداء من المرفق . ولو غسل منکوساً لم یجز ویجب البدء بالیمنی ؛ ومن قطع بعض یده غسل ما بقی من المرفق . "

قال فی مختصر النافع : " والثالث : غَسل الیدین مع المرفقین مبتدئاً بهما . ولو نکس فقولان ؛ اشبهما: انه لا یجزئ."

اقول : لفظ « فقولان » محقق حلی ؛ اشاره به فتوای سید مرتضی و ابن ادریس حلی دارد ؛ که ایشان قائلند به اینکه ؛ ابتدا از مرفق شروع کردن واجب نیست ، بلکه مستحب بوده و بر خلاف آن وضو گرفتن کراهت شدید دارد .

قال ابن ادریس فی « السرائر» :" والصحیح من المذهب ان خلاف ذلک – ابتدا از مرفقین – مکروه شدید الکراهة ... لانه تعالی امرنا بان نکون غا سلین ، ومن غسل یده من الاصابع الی المرافق فقد تناوله اسم غاسل بغیر خلاف "         ج1ص99

علامه حلی از سید مرتضی چنین نقل کند که سید در باب شروع کردن از مرفقین در وضو می گوید :

« انه مستحب ولیس بواجب . فلو نکس عمداً لم یبطل وضوءه ولم یکن قد فعل محرما؛ وهو اختیار ابن ادریس» 

رک : مختلف الشیعه 1/276

محمد جمال الدین قاسمی از مفسرین عامه در تفسیر « محاسن التاویل » گوید :

الی المرافق ان ینتهی فی غسل الیدین بها ، ویبتدء بالاصابع . قال الحاکم : وقد وردت السنة بذلک ؛ وهو الذی علیه الفقهاء ، ولدلالة لفظ « الی» لانها للغایة ، ونهایة الشیء آخره ُ . وقالت الامامیة : السنة یبتدئ بالمرفق . وقالوا :

ان « الی » هنا بمعنی « من » ."                           محاسن التاویل 4/66

صاحب جواهر گوید : ویجب الابتداء من المرفق وادخله والانتهاء الی الاصابع ، فالمراد حینئذ وجوب البدءة بالاعلی علی ما حسب ذکرناه فی الوجه "                     ج2/162

نکات آیه :

1-                 طهارت شرط عبادت است .[ ظاهر آیه وجوب طهارت برای هر نمازی است که نسخ شد]

2-                 نحوه طهارت باید منصوص باشد .

3-                 در وضوء، ترتیب وموالاة شرط است . که از حرف «فاء» استنباط می شود . [ فاء , امر وتعقیب "فاستقم کما امرت "   هود 112]

4-                 وضو شامل دو چیز است : غَسلتان ومَسحتان .[ خبر از ابن عباس ]

5-                 کلمه « الی » بر سبیل اهل البیت معنای « با یعنی مع» دارد.

6-                 ودر مذهب اهل سنت معنای « تا –الی » دارد .[ «الی» تفید معنی الغایة مطلقاً . کشاف 1/610]

7-                 مستند شیعه برای «با» آیه " ولا تاکلوا اموالهم الی اموالکم"و... است .         نساء 2

8-                 ومستند اهل سنت برای معنای « تا» آیه " ثم اتموا الصیام الی اللیل " است . بقره 187

 

اهل سنت معنای دیگری راهم میگویند وآن غایت است . ( اول سوره اسراء)

المراد من «الی»  ؛ « للغایة » لدلالة آیة " من انصاری الی الله "  وقتی ملاک غایت باشد ، یعنی دستان را از نوک انگشتان تا آرنج بشوئید . ( المغنی ابن قدامه 1/108)

نکته : هر گاه ماقبل ومابعد « الی» از یک جنس باشند ؛ مابعد در حکم ماقبل است . (وجوب شستن مرفقین)

 

9-                 از حرف « با» در بروسکم ، استفاده بعض جلوی

سر را می کنیم . که ابو حنیفه هم گوید : میزان ربع سر است.[ باء تبعیض است ] وقال مالک:یجب مسح الکل "

وشافعی هم به سان شیعه فتوا دهد ؛ اقل ما یسمی به المسح "

10-             از تقدم وضو بر تیمم نتیجه می گیریم که وضو اصالت دارد و تیمم نیابت ، یعنی در نبود شرایط وضو و غسل ، تیمم

کفایت می کند . که کلیات آن راهم قران بیان نموده است .

11- در صدر اسلام مسلمین مؤظف بودند برای هر نمازی وضو بگیرند ؛ ولی در سال فتح مکه بجهت تخفیف این حکم نسخ شد .  ( رک : مجمع البیان 6/220)وقال الطوسی فی التبیان : " کان الفرض ان یتوضا ء لکل صلاة ؛

ثم نسخ ذلک بالتخفیف "    ج3ص442

12- از فعل امر« فاغسلوا » مباشرت بنفسه وعدم تولیت  وعدم « دلک » فهیمده میشود .[ فقط امرار آب]

 

واما تعریف وضوء :

الوضوء فی اللغة : مِنَ الوَضاءة : ای الحُسن والنظافة .

توضاء: غَسَل بعض اعضائه ونظفها .

والوضوء –بالضم- الفعل ، وبالفتح : الماء ُیتوضاُ به .

قال الحنفیة : الوضوء هو الغسل والمسح علی اعضاء مخصوصة.

غَسل مصدر است وغُسل اسم ، یعنی تمام الطهارة .

غُسل فی اصطلاح الفقهاء : استعمال ماء طهور فی جمیع البدن علی وجه مخصوص .

                                          الموسوعة الفقهیة ج43

وضو از وضائت است بمعنای نیکوئی ونظافت .

ودر اصطلاح فقها به شکلی خاص از شستن ومسح کردن

اعضای مخصوص .

"غسل" بفتح غین یعنی شستن وازاله چرک ولی "غسل" باضم یعنی

شستن تمام  بدن بطرز خاص .

قران هم فرمود :" وان کنتم جنبا فاطهروا "  مائده 6

غَسل یعنی اسا له اب بر روی شی .( جریان دادن )

( اسالة الماء علی الشی ).

در وضو اصطلاح « دلک » هم بکار می رود که بمعنای

دست مالیدن است . این" دلک" در وضو وغسل اگر یقین نمدی که آب به تمام عضو سرایت کرده واجب نیست .

هر چند در تمام حالات « دلک » مستحب است .

شستن صورت نزد تمام فرق یکسان است .از بالا به پائین .

مسح سر را هم عده ای از سنیان شبیه ما ، انجام می دهند .

حنفیان وشافعیان گویند ، "ربع " سر مسح شود ، کافیست .

( البته با آب جدید باید باشد بفتوای سنیان )

 

در شستن دستها گفتیم که اهل سنت گویند ؛ با اتخاذ معنای

« تا » در "الی "؛ باید دستها را از نوک انگشتان تا آرنج شست . فقهاء شیعه با این برداشت مخالف  بوده وگویند باید «الی» را بمعنای «مع ،با» بگیریم ، یعنی دستها را بشوئید با،مرفقها ؛ببیان دیگر ، آرنج داخل در شستن دست باشد .

 سید مرتضی علم الهدی وابن ادریس حلی از میان شیعیان با شستن اهل سنت موافق است .

( رک جامع عباسی ص8).

 

قال فی مختلف الشیعة 1/276:

"قال السید المرتضی : انه ( شستن دست از بالا به پائین ) مستحب ولیس بواجب ، فلو نکس عمداً لم یبطل وضوئه ولم یکن قد فعل محرما ً وهو اختیار ابن ادریس ".(السرائر1/99)

 سید مرتضی در « الانتصار» گوید : شروع از مرفق واجب نیست ومسنون است . میزان اداء وظیفه ِ کسب طهارت است که خدا فرموده ، لذا با شستن دستها ، امتثال امر میشود . وباقی الفقهاء – عامه – یقولون :

هو مخیر بین الابتداء بالاصابع وبین الابتداء بالمرافق "      ص99

کلام سید اشاره به کلام محی الدین النووی است ؛ که از ماوردی نقل کند :

«یستحب ان یبدء فی غسل یدیه من اطاف اصابعه فیجری الماء... الی مرفقه »    المجموع 1/394

شیخ السمرقندی هم در « تحفة الفقهاء » گوید : " والعاشر : البداءة بالمیامین ؛ وهی سنة فی الوضوء وغیره من الاعمال ؛ لما روی عن النبی ص کان یُحب التیامن فی کل شیء حتی التنعل والترجل "  ج1ص13

 

قال فی الدروس الشرعیة 1/91:

"ثم غسل الیدین من المرفقین مبتدئا ً بهما الی الاطراف الاصابع ، فلو نکس بطل علی الاصح ."

یعنی واجب است که دستها از بالا به پائین شسته شود واگر بر عکس شسته شود باطل است .

ابن ادریس در سرائر گوید « واجب نیست بلکه عدم رعایت آن اشد کراهت دارد »

اختلاف مهم در مسح ، پاها ست . تمام اهل سنت بر شستن پاها

اتفاق نظر دارند وشیعیان اهل البیت بر مسح پا .

قال الطوسی فی الخلاف 1/89:

39م: الفرض فی الطهارة الصغری المسح علی الرجلین .

وقال جمیع الفقهاء : الفرض هو الغَسل .

شیخ طوسی گوید ، در وضو مسح پاها واجب است ودر این مسئله تمام فقها سنی گویند شستن واجب است .

( البته بزرگان وقدمای ایشان ، همان مسح را گویند ).

مسلمین صدر اسلام تا نیمه دوم حکومت عثمان بن عفان ؛ همچون شیعه وضو می گرفتند .این خلیفه سوم بود که با بدعتگذاری در دین ؛ مسلمین را با اختلاف مواجه ساخته و نام ...از خود بیادگار گذاشت .

این حقیقت را متقی الهندی در کنز العمال بیان میکند :" انّ عثمان بن عفان اختلف فی خلافته فی الوضوء "

            برای اطلاع بیشتر به کتاب « وضو پیامبر ص» اثر سید علی شهرستانی مراجعه کنید .

 

اما نقل آراء فقهاء ومفسرین در خصوص اختلاف ، مسح وغسل :

قرطبی گوید ، مسح ، لفظ مشترک است بین شستن و مسح کردن .

« ان المسح لفظ مشترک »  تفسیر قرطبی 6/87

وایضا گوید :

" نزل القران بالمسح والسنة بالغسل ، وکان عکرمة یمسح وقال :

لیس فی الرجلین غسل انما نزل فیهما المسح . وقال عامر الشعبی :نزل جبرئیل بالمسح ، الاتری ان التیمم یمسح فیه ما کان غسلا . وقال قتاده : افترض الله غسلتین ومسحتین . وذهب ابن الجریر ( الطبری ) الی ان فرضهما التخییر بین الغسل والمسح . (رک تفسیر جامع البیان طبری )

وقال ابی زید الانصاری : المسح فی کلام العرب یکون غَسلا ویکون مَسحا ً .   تفسیر القرطبی 6/92

قرطبی گوید : در کلام خدا وضو با مسح نازل شده ، لیکن در سنت مبدل به شستن شده است .هر چند که عده ای از جمله : عِکرمه ، شعبی قائل بر مسح هستند وطبری قائل به تخییر .

یعنی ، مسح پا وشستن آن از نظر طبری صاحب تاریخ طبری وتفسیر جامع البیان هیچ اشکالی ندارد .

( تفسیر جامع البیان از نظر جمع آوری آراء مفسرین سنی

بسیار عالی است وخود طبری صاحب مذهبی خاص بوده ، لیکن فعلا ً پیروی ندارد . اما کلامش برای سنیان حجت است)

صاحب سنن الدارمی روایتی را در خصوص وضو گرفتن پیامبر ص نقل می کند که شبیه وضوی شیعه است .

« امر ه الله عزوجل فیغسل وجهه ویدیه الی المرفقین ویمسح براسه ورجلیه الی الکعبین ثم یکبر الله ویحمده ثم یقرا القران »

   سنن الدارمی ج 1ص305 دارمی متوفی سال 255ه-ق

همین روایت در کتب ذیل آمده است :

1-                 سنن ابوداوود 1/197

2-                 سنن النسائی 2/226

3-                 فتح الباری 2/230

4-                 سنن الدار قطنی 1/100

5-                 کنز العمال 7/427

6-                 تفسیر القرطبی 1/348حسن بصری وجبائی هم قائل به تخییر هستند .

عده ای دیگر قائلند که باید هم مسح کرد وهم شست .

          الموسوعة الفقهیة 43/353

ماوردی از بزرگان سنی می گوید : واجب شستن است ونه مسح کردن .

محی الدین النووی می گوید : اجمع المسلمون علی وجوب غسل الرجلین . 

( الموسوعة الفقهیة ج43ص352ومجموع النووی)

تعریف مسح :

« هو امرار الید المبتله بالماء علی الراس بلا تسییل »

کشیدن دست  تر بر روی سر ویا پا ، بدون جاری شدن آب.

علامه در المیزان گوید : مسح عبوردادن دست ویا هر عضو لمس کننده ِ دیگری ؛ بر چیزی بطور مباشرت وبدون واسطه میباشد . وبحسب لغت بدون « باء م وهم با « باء » استعمال شده ومتعدی میگردد ,

 « مسحت الشیء » و« مسحت بالشیئ » هر دو گفته میشود . وقتی بدون وساطت « باء » متعدی شد فرا گرفتن و« استیعاب» را رسانده وهنگامیکه با وساطت « باء » متعدی شد اصل مسح را بدون فرا گرفتن میرساند .

اقول : یعنی زمانی که با « باء » متعدی شد ؛ مثل آیه « برؤسکم » اینمعنا را میرساند که استیعاب لازم نبوده , وصرف مسح قسمتی کفایت میکند . فلذا گویند، مسح سر ویا پا به پهنای یک انگشت واجب است .

 

قال الراغب فی المفردات :

«امرار الید علی الشی وازالة الاثر عنه »

دست کشیدن روی اشیاء وپاک کردن اثر از روی آن .

شیخ طبرسی در مجمع البیان گوید :

امامیه تنها مسح پاهارا واجب داند وعکرمه نیز همین عقیده را دارد . عده ای از صحابه وتابعین هم چنین گویند .

حسن بصری گوید : شخص مخیر است بین شستن ومسح کردن .طبری وجبائی هم چنین گویند الا این که می گویند تمام

پا را باید مسح کرد ، یعنی روی پا وپشت پا . ( ج6ص226)..

علامه حلی در مختلف الشیعه در خصوص وضوی پیامبر ص گوید :

« ثم مسح راسه وقدمیه الی الکعبین بفضل کفیه لم یجدد ماء »

یعنی با اضافی تری دست ، مسح سر وپا را می کشید .

 

ابن عباس هم، مسح پای پیامبر ص را چنین بیان کرده است .

 

شیخ طبرسی نکته جالبی را می گوید : از بیان دو مطلب

مختلف ، مسح وغسل ، درآیه در می یابیم که دو چیز است .

اول شستن وبعد مسح کردن ، اگر فرقی نداشته باشد پس چرا بعد از شستن ، فرمود مسح کنید ؟

 

 

 

عکرمه می گوید :

نزل جبریل بالمسح وقال : الاتری المتیمم یمسح ما کان غسلا ً .

  نقل از تفسیر معالم التنزیل ج2ص23

ایشان در ص24می گوید : عثمان بود که شستن پاها را بدعت گذاشت .

قال حمران مولی عثمان :

رایتُ عثمان توضا فافرغ علی یدیه ثلاثا ثم تمضمض واستنشق ، ثم غسل وجهه ثلاثا ً ، ثم غسل یده الیمنی الی المرفق ثلاثا ً ،

ثم غسل یده الیسری الی المرفق ثلاثا ً ، ثم مسح براسه ثم غسل رجله الیمنی ثلاثا ً [ ثم الیسری ثلاثا ً ] .

یعنی دیدم عثمان سه بار مضمضه واستنشاق کرد ، سه بار صورت ودست را شست سپس مسح سر وبعد شستن پا

 

ملاحظه فرمودید ؛ حاصل بحث این است که در زمان پیامبرص وابوبکر وعمر ، مشکلی در باب مسح پا ، نیست .

عثمان از روی خوی استکباری خود ، در دین چند بدعت گذاشت که یکی از آنها شستن پاها بجای مسح کردن است

ومدام تبلیغ می کرد که وضوی پیامبر چنین بوده است . مردم هم از ترس ایادی او تبعیت کردند .چرا که فرمود :

" الناس علی دین ملوکهم " مردم بر دین حکّام هستند .همین جناب عثمان با لگد چنان بر شکم ابن مسعود کوفت ؛ که بیچاره با فتق پاره از دنیا رفت .ابوذر صحابی بزرگ پیغمبر ص را بخاطر مخالفت با اعمال ننگینش به ربذه تبعید کرد تا در غربت وتنهائی جان به جان آفرین تسلیم نمود .

قال ابن قدامه  فی المغنی : ج1ص120و121

" غَسل الرجلین واجب فی قول اکثر اهل العلم ...

وروی عن علی –ع- انه مسح علی نعلین وقدمیه ثم دخل المسجد فخلع نعلیه ثم صلی .

وحکی عن ابن عباس انه قال ما اجد فی کتاب الله الا غسلین و

مسحتین ...وقال ابن الجریر انه قال :

هو مخیر بین المسح والغسل ....

وبعد مسح پیامبر ص را بدروغ چنین می گوید :

ثم اخذ مل ء کف من ما ء فرش علی قدمیه وهو متنعل .

گوید علی –ع- بر نعلین مسح کشید ونماز خواند .

ابن عباس هم می گوید وضو ، دو شستن ودو مسح کشیدن دارد . طبری هم شخص را مخیر بین شستن ومسح کشیدن می داند . خود پیامبرهم بر نعلین مسح می کشید .

اقول :دقت کنید ، اولا ً ممکن است روی نعلین باز بوده ومسمای مسح بعمل می آمده است .

ثانیا ً مسح پیامبر ص را از قول علامه حلی ما نقل کردیم ؛ چنین که اهل سنت می گویند ، نبوده است .

ثالثا ً اختلاف میان علمای اهل سنت بر سر مسح پا ؛ خود مبین

این واقعیت است که در صدر اسلام شستن پا رسم نبوده ، بلکه بعدا ً باب شده است . فتامل .

قال فی المغنی 1/121:

قال هشیم کان هذا فی اول الاسلام .

در ادامه بحثِ مسح بر قدم گوید ؛ که عرض ما را تائید می کند .یعنی در صدر اسلام مسح بوده ونه شستن .

ابن رشد الحفید در « بدایة المجتهد » گوید : «اتفق العلماء علی ان الرجلین من اعضاء الوضوء ، واختلفوا فی نوع طهارتهما ، فقال قوم : طهارتهما الغسل وهم الجمهور وقال قوم : فرضهما المسح وقال قوم : بل طهارتهما تجوز

بالنوعین : الغسل والمسح ؛ واِن ذلک راجع الی اختیار المکلف . وسبب اختلافهم : القراءتان المشهورتان » 1/16

 

قال الکرکی  فی جامع المقاصد:

ویجب ادخال الکعبین فی المسح ، اما لان (الی) بمعنی مع

اولان الغایة التی لا تتمیز یجب ادخالها . ولونکس جاز .

لقول الصادق ع : لا باس بمسح الوضوء مقبلا ومدبرا ً

( یدل علی الجواز ، نعم هو مکروه .)  ج1ص221

محقق ثانی می گوید :

در مسح پا، باید قبه ی پا مسح شود . مسح بر عکس هم جایز است الا این که کراهت دارد .

قال المغنیه : " وقال الشیعة : یجب مسح الارجُل ؛ لا غسلهما ، لانها معطوفة علی الروؤس "  تفسیر کاشف 3/23

امام فخر رازی در تفسیر کبیر گوید : ظاهر قران ؛ واجب بودن مسح – در پاها – را دارد ؛ ونمی توان ظاهر قران را با خبر واحد نسخ کرد . [ اهل سنت گویند ؛ وجوب غسل پا از سنت گرفته شده است ]  11/306

علامه متقی هندی در کنز العمال بر  حدوث اختلاف در وضو ؛ زمان خلافت عثمان بن عفان تاکید دارد .

       رک : ج9ص443 ح 26890" ان عثمان بن عفان اختلف فی خلافته فی الوضوء " !

 

معانی قبّتا القدمین : ای : الی الکعبین .( تعریف کعبین )

 متخصصین استخوان برای کعب دو معنا گفته اند : 1- استخوان قوزک پا  یا استخوان لولائی که سطح روی پا را به ساق پا متصل میکند. وکار بالا وپائین کردن قدم را بر عهده دارد .

2- همان معنای استخوان برآمده روی پا را می گویند .

قران ازپستان ور قلمبیده دختران بهشتی با لفظ " وکواعب اتراباً " یاد کند . ( عم یساءلون)

در معنای کعبین بین مفسرین وفقهاء اختلاف نظر وجود دارد ؛ اهل سنت که معنای کعب ، را استخوان بین ساق پا وروی پا می گویند . بنا بر کلام سید مرتضی در « الانتصار ص115» یکی از منفردات شیعه تعریف کعب است که همان قول مشهور فقهائ شیعه است که در آتی می اوریم . فقهاء امامیه هم برای کعبین دو معنا گویند ، وقول اول که مشهور است ؛ استخوان برآمده ِ روی پا را می گویند . ولی بعض فقهاء – علامه حلی – کعب را بسان اهل سنت ، محل اتصال ساق پا با روی پا  می گوید . به کلام او در مختلف الشیعه –ج 1ص293- توجه کنید :

" مسح الرجلین من روؤس الاصابع الی الکعبین ، ویراد بالکعبین هنا المفصل بین الساق والقدم . وفی عبارة علمائنا اشتباه علی غیر المحصل ؛ فان الشیخ واکثر الجماعة قالوا : ان الکعبین هما النا بتان فی وسط القدم . شیخ در تهذیب خبری را نقل کند که در تعریف کعب فرمود : ها هنا یعنی المفصل دون عظم الساق "

در وضوی بیانیه ِ امام باقر ع هم فرمود : " ومسح علی مقدم راسه ِ وظهر قدمیه ؛ وهو یعطی استیعاب المسح بجمیع ظهر القدم "

شیخ مفید وطوسی تعریف کعب را ؛ استخوان برآمده روی پا گویند .

شیخ در خلاف گوید : " والکعبان : هما النائتان فی وسط القدم .

وقالوا کلهم – یعنی فقهاء عامه – ان الکعبین : هما عظما الساقین "    ج1ص92

قال الشافعی فی « الام» : " وهما مجمع مفصل الساق والقدم "    ج1ص42

در مسح ؛ شخص اختیار دارد ؛ از بالا به پائین وخواه از پائین ببالا .

[ وانت فی المسح بالخیارمطلقاً؛ ولی خلاف احتیاط است ]

شهید در الفیه به نصرت علامه حلی آمده وقول او را در تعریف کعب ؛ تقویت میکند .( الی اصل الساق )

شیخ جواهری در « فقه جواهری » گوید :

« والواجب مسح ظاهرهما ومقداره الطولی من اطراف الاصابع الی الکعبین وهما قبّتا القدمین وداخلا ن فی الممسوح کالمرفقین فی المغسول ولا تقدیر للعرض فیجزی بعد استیعاب الطول من العرض ما یتحقق به اسم المسح ویجوز مقبلاً ومدبراً وان کان الاولی الاول ولا ترتیب بینهما کما لا یتحقق احدهما بما سح وان کان الاحوط مسح الیمنی بالیمنی ثم الیسری بالیسری »        ص32

قال السیستانی فی منهاج الصالحین – 1/40-:

" یجب مسح القدمین من اطراف الاصابع الی الکعبین ، والکعب هو : المفصل بین الساق والقدم علی الاظهر ."

سید سیستانی با فتوا ی علامه حلی در تعریف کعب ، موافق است . [ سید خوئی هم با احتیاط همین نظر را دارد]

قال الامام فی تحریر الوسیلة – 1/38 - :

" واما مسح القدمین فالواجب مسح ظاهرهما من اطراف الاصابع الی المفصل علی الاحوط طولاً ؛ وان کان الاقوی

کفایته الی الکعب ؛ وهو قبة ظهر القدم ولا تقدیر للعرض "

شیخ وحید خراسانی با ذکر احتیاط مستحب گوید , مسح پا تا اتصال روی پا با  ساق باشد . [ خلافاً للخوئی ]

[ ایشان کعب را همان استخوان برجسته ِ روی پا می گویند ]

شستن پا ویا مسح آن ؟

شیخ طوسی در تبیان گوید ، قرائت « ارجلکم » با کسره وفتحه هر دو صحیح بوده واز عطف آن به رؤسکم-سر- چنین بر آید که " یجب مسحهما کما وجب مسح الراس "

« فا لقرائتان جمیعاً تفیدان المسح علی ما نذهب الیه "     التبیان 3/452

توضیح مطلب :

خداوند فرمود ، هرگاه برای نماز خواندن عزم کردید ؛ وضو بگیرید ؛ چگونه ؟ اول صورت خودرا بشوئید ؛ سپس دستها را بشوئید ؛ از « واو» عاطفه که بین « وجوهکم » و« ایدیکم » قرار گرفته ؛ از شستن صورت ، شستن دست استفاده میشود . الی المرافق را که قبلاً توضیح دادیم . بعد می فرماید : پس سر خودرا مسح کنید

« فامسحوا برؤ سکم »[ اهل سنت در مسح سر هیچ شکی ندارند ]  سپس « واو» عاطفه آورد وفرمود : پاهای خودرا هم مسح کنید , فامسحوا برؤسکم« و»ارجلکم  الی الکعبین ؛ ارجلکم را چه با « لام » مفتوحه بخوانیم

وچه با « لام» مکسوره ؛ هردو معنای مسح پا را میدهند . زیرا گفتیم که از عطف پا بر سر چنین نتیجه حاصل میشود که برابر ظاهر قران مسح واجب است .

برادران اهل سنت با نقل روایات زیادی ؛ وجوب مسح پا را اعلام میدارند . برای نمونه به این خبر که در جوامع روائی وکتب فقهی استدلالی ایشان وارد شده دقت فرمائید :

قال علی –ع- : رایتُ رسول الله –ص- یمسَحَ ظاهرهُما "

رک : مسند احمد 1/95؛ سنن ابی داود 1/44؛ سنن دار القطنی 1/207؛ سنن الکبری النسائی 1/90

روایتی را هم از طریق جابر از امام باقر ع نقل کنند که ایشان فرمود :

" اِمسح علی راسک َ وقدمیک "     جامع البیان طبری 6/175

قال الطبری : « حدثنی یعقوب ، قال : ثنا ابن علیة ، قال : ثنا عبید الله العتکی ؛ عن عِکرمة ، قال : لیس علی الرجلین غَسل ؛ انما نزل فیهما بالمسح .

حدثنا ابن حمید ؛ قال : ثنا هارون عن عنسبة ؛ عن جابر ؛ عن ابی جعفر ، قال : امسح علی راسک وقدمیک "

خبر دیگر از معتبر ترین کتب روائی عامه : علامه متقی الهندی در کنزالعمال گوید :

" قال عثمان : رایت رسول الله ص ... غسل وجهه ثلاثاً ویدیه ثلاثاً ومسح براسه وظهر قدمیه "

                کنزالعمال 9/436ح 26863و ج9ص451ح 26922

احمد بن حنبل درمسند خودش خبر ی از ای مالک الاشعری نقل کند که به فامیل خود جمع شوید تا نماز خواندن پیامبر ص را بشما نشان دهم ؛ ولی بگوئید بین شما غریبه نیست ... سپس آب خواست تا وضو بگیرد ؛ صورت را شست با دستها ؛ ومسح براسه وظهر قدمیه ثم صلی بهم فکبر .... [ ملاحظه کنید ؛خبر مسح پا را تقویت میکند]

                              رک : مسند احمد 5/342و معجم الکبیر الطبرانی 3/280حدیث 3412

البته در صفحه 341همان مسند احمد بن حنبل ؛ ودر خبر شماره 3411 معجم طبرانی ، همین خبر را با قید

« غسل قدمیه » دارد ؛ هدف ما تقویت این کلام است که در میان اهل سنت ؛ هم غسل قدمیه  را دارند وهم مسح قدمیه . !!! پس بهتر است بر ما ایراد نگیرند .

نکته : شیخ طوسی در استبصار 1/74خبر ی از کافی کلینی نقل کند که در کتب فقهی ما به موثقة ابی بصیر معروف است وبقول شیخ انصاری در کتاب الطهارة 1/133و شیخ حر عاملی در وسائل 1/452 ، ذیل روایت موافق عامه صادر شده که گویند : " غسل الرجلین محمول علی التقیة " است . [ غیر از اینهم توجیه ندارد]

واما اصل خبر را جهت کاوشگران مسائل فقهی نقل میکنیم :

" ما رواه محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن الحسین ابن سعید فضالة بن ایوب عن الحسین بن عثمان عن سماعة عن ابی بصیر عن ابی عبد الله ع قال : ان نسیت فغسلت ذراعیک قبل وجهک فاعد غسل وجهک ثم اغسل ذراعیک بعد الوجه ، فان بدات بذراعک الایسر فاعد علی الایمن ثم اغسل الیسار ؛ وان نسیت مسح راسک حتی تغسل رجلیک فامسح راسک ثم اغسل رجلیک "

کلینی این خبر را در باب شکیات وضو آورده است . ( کافی 3/35؛ تهذیب طوسی 1/99)

 

قال البهائی العاملی :

«نقل شیخ الطوسی فی التهذیب ان جماعة من العامة یوافقوننا

علی المسح ایضا ً الا انهم یقولون باستیعاب القدم ظهرا ً وبطنا ً .

 

ومن القائلین بالمسح ابن عباس وکان یقول الوضوء غسلتان ومسحتان .»       نقل از مشرق الشمسین ص286

شیخ بهائی از شیخ طوسی نقل کند که در تهذیب می گوید ، عده ای از اهل سنت با ما در مسح موافق هستند الا این که می گویند باید ظاهر وباطن قدم را مسح کرد .

 

قال فی الفقه علی المذاهب الخمسة : قال الاربعة یجب غسلهما مع الکعبین مرة واحدة.

 وقال الامامیة : یجب مسحهما بنداوة الوضوء من روس الاصابع الی الکعبین .

والخلاف فی مسح الرجلین او غسلهما ناشی ء عن فهم الایة 6من سورة المائده : "...وامسحو ا بروءسکم وارجلکم الی الکعبین "           ص 37 ( شیخ جواد مغنیه )

 

قال الشافعی فی کتاب الام 1/43:

«نحن نقروءها وارجلکم علی معنی اغتسلوا ولا یجزی ء المرء ظاهر قدمیه وباطنهما"»

امام شافعی گوید : بنظر ما منظور از وامسحوا ؛ اغسلوا است. ولذا ، مسح پا ، مجزی نیست .

ابوحنیفه وشافعی ومالک واحمد در یک روایت گویند :

مسح سر باید به آب جدید باشد .« لا یجوز الا بماء جدید» [ که حاصل شستن را میرساتد]

وحسن بصری وعروة واوزاعی واحمد در یک روایت گویند : انه یجوز ببقیة البلل ؛ لحدیث عثمان .

یعنی با تری دست باید مسح کشید . ( تذکره علامه ج1)

حاصل جمع بندی بحث ، آراء اهل سنت در باب مسح پا :

1-                 شستن پا ، واجب است .

2-                 بین شستن ومسح کردن مخیر است .

3-                 مسح جایز است ، لیکن ظاهر وباطن پا .

4-                 هم شستن وهم مسح کردن هر دو واجب است.

5-                 فقط مسح کشیدن واجب است .( قول شیعه ).

اهل سنت موالات را در وضوء شرط صحت نمیدانند . شافعی دریک قول گوید ؛ اگر عدم رعایت موالات باعث خشک شدن عضو قبل شد ؛ وضو را اعاده کند .

وقال الحنفیة والشافعیة : "لا تجب الموالاة ، ولکن یکره التفریق بین غسل الاعضاء من غیر عذر ،

ومع العذر ترتفع الکراهة " ص38فقه المذاهب الخمسة

ابو حنیفه ومالک ؛ ترتیب را هم شرط صحت نمیدانند .               رک : خلاف طوسی 1/94

شیخ جواد مغنیه در فقه مذاهب خمسه گوید :" وقال الحنفیة والمالکیة لا یجب الترتیب ؛ ویجوز الابتداء بالرجلین

والانتهاء بالوجه "       ص37

سوال : آیا در وضو ؛ اسراف مصداق دارد ؟ جواب :

 

 پیغمبر ص از اسراف منع کرده , حتی در وضوئی که بر سر نهر جاری باشد .

قال : " وان کنت علی نهر جار » رک: حاشیه ابن عابدین 1/142والمغنی 1/225وعوائدالایام ص217ومسند احمد 2/221وسسن ابن ماجه که گوید : فی الزوائد: اسناده ضعیف لضعف حیی بن عبد الله 1/14و

زبدة البیان اردبیلی ص489

سید یزدی در کتاب سوال وجواب خودشان دارند که : " ثم ان ما مر من تحقق الاسراف والحکم بحرمته ؛ انما هو فیما کان زایداً علی القدر المستحب من الاسباغ ( وهو کان ماء الوضوء بقدر المدّ والغسل بقدر الصاع ) والا فلا یتحقق موضوع الاسراف وان کان الماء غالیاً لانه لا اسراف فی الخیر "    ص23

سید یزدی در عروه گوید : " الاسراف فی ماء الوضوء مکروه ؛ لکن الاسباغ مستحب" . سید خوئی در « التنقیح » این کراهت را بدلیل ضعف سند نمی پذیرد . " لضعف مستند الکراهة "     التنقیح 4/337

ولی صاحب جواهر چنین کراهتی را در آب وضوء قبول دارد .     جواهر 2/285

صاحب جواهر گوید: فی خبر السکونی : " ان مَن تعدی فی الوضوئ کان کناقضهِ " ( وضویش باطل شود)

ودر خبر دیگری از صادق آل محمد ع نقل کند که : " توضاء مثنی مثنی ولا تزدن علیه ؛ فان زدت علیه فلا صلاة لک " ( طبق قاعده ؛ نهی در عبادات ، فساد آور است ) .      جواهر 2/276-277

نکته : شستن اول در وضوء واجب ؛ دومی مستحب – قال الخمینی جایز – سومی حرام است .

میزان هم در شستن ؛ اینستکه تمام عضو بکباره شسته شود , نه اینکه چندبار آب بریزد ؛ بنابر این اگر ده مشت آب بریزد بنیت بار اول ؛ شستن اول حساب شود وبعد از اتمام آن ؛ بار دوم شروع شود وهکذا بار سوم .

البته بعض فقهاء گویند , ملاک شستن تمام عضوبا مشتی آب است , یعنی اگر با ریختن یک مشت آب مثلاً تمام صورت شسته میشود ؛ اینرا بار اول می گویند . مرحوم بروجردی گوید :

پس اگر بقصد شستن مرتبه ی اول مثلاً 10مرتبه آب بصورت بریزد اشکال ندارد وهمه ی آنها شستن اول حساب میشود . واگر بقصد اینکه سه مرتبه بشوید سه مرتبه آب بریزد مرتبه ی سوم آن حرام است .( محشی آقا ص62)

ایت الله مکارم مرتبه دوم را جایز نمیداند . « والاحوط وجوباً ترک الغسلة الثانیة »

بنابراین میزان شستن عضو است , اگر با یک بار ریختن شستن بحساب آمده وتمام عضورا آب فرا میگیرد , همان مرتبه اول است ؛ ( این فتوای امام ره ومکارم وتعدادی از مراجع است ) وعده ای دیگر گویند , همان شستن ِ بعد از ریختن آب بقصد شستن وضوست . تعداد دفعات ریختن ملاک نیست . سید یزدی گوید :

" لیس تعدّد الصب ؛ بل تعدّ د الغسل مع القصد "    م 43 عروه

نکته : اگر کسی بر اعضای وضویش – دست وصورت – آب باشد واو به نیت وضو بر آن اعضاء دست بکشد

بطوری که قدری جریان پیدا کند ؛ وضویش درست وصحیح است . ( جامع الشتات قمبی 1/33)

قال الصادق ع :" من تعدی فی الوضوء کان کناقضه " ومن یتعددحدود الله فقد ظلم نفسه " قد روی ان الوضوء حدّ من حدود الله "   [ با این حساب شستن مرحله سوم حرام ومبطل وضوست ]    مختلف الشیعه 1/283

قال السیستانی : " اذا کان مجرد صب الماء ثلاث مرات فلا یضر بالوضوء ولکن اذا غسلت الید کاملا مرة ثم غسلها مرة اخری بقصد الثانیة ثم الثالثظ لم یصح الوضوء لبطلان المسح " استفتائات ص101

 

سوال : اسباغ در وضو چیست؟ جواب : قال المجلسی : اسباغ الوضوء کماله والسعی فی ایصال الماء الی اجزاء الاعضاء ورعایة الآداب والمستحبات فیه من الادعیة وغیرها "     بحار الانوار 77/302

اسباغ در لغت یعنی ؛ اکمال واتمام . در قران هم در سوره لقمان آیه 20می فرماید :

" واسبغ علیکم نعمه ظاهرة وباطنة " سابغ ٌ : ای کاملٌ وافٍ . اسبغ الله ، یعنی خدا نعمت را تمام کرد .

در نهج البلاغه ؛ خطبه 180فقره 19 گوید:" واسبغ علیکم المعاش " وسائل زندگی را برایتان فراهم کرد .

 

 

 

« وضوی تجدیدی »

 

" الوضوء علی الوضوء نور ٌ علی نور  ومن جدد وضوء علی غیر حدث جدد الله توبته من غیر استغفار" (تذکرة الفقهاء – العلامة الحلی – 1/205)

یکی از اقسام وضوی مستحبی ، وضوی تجدیدی است . یعنی ؛ شخص با داشتن طهارت قبلی ، مجدداً وضو بگیرد. که فرمود ، وضو نور است ، وضوی بر وضو ؛ نور علی نور است .

ولی سوال اینجاست ؛ وضوی تجدیدی ؛ چه زمانی است ، آیا وضوی پی در پی گرفتن است ؟ ویا انجام یک عمل مستحبی ویا واجب ؛ باید بین دو وضو ، فاصله بیندازد تا صدق وضوی تجدیدی بعمل آید ؟

شیخ محی الدین النوویدر « المجموع » 5 صورت مسئله را بیان میدارد که در فقه شیعه مشابه ندارد .

قال : " الثالثة عشرة : اتفق اصحابنا علی استحباب تجدید الوضوء وهو ان یکون علی وضوء ثم یتوضا ء من غیر ان یحدث ومتی یستحب : فیه خمسة اوجه اصحها ان صلی بالوضوء الاول فرضاً او نفلاً استحب والا فلا وبه قطع البغوی . ( والثانی) ان صلی فرضاً استحب والا فلا وبه قطع الفورانی ( والثالث ) یستحب ان کان فعل بالوضوء الاول ما یقصد له الوضوء والا فلا ذکره الشاشی ( والرابع ) ان صلی بالاول او سجده لتلاوة او قرء القران فی مصحف استحب والا فلا وبه قطع الشیخ الجوینی ( والخامس) یستحب التجدید ولو لم یفعل بالوضوء الاول شیئاً اصلاً حکاه امام الحرمین قال وهذا انما یصح اذا تخلل بین الوضوء والتجدید زمن یقع بمثله تفریق فاما اذا وصله بالوضوء فهو فی حکم غسلة رابعة ..."       المجوع 1/469

نووی 5 مورد را بیان داشته واولین مورد را اصح اقوال میداند . واین نظریه همان چیزی است که در بالا آوردیم ، یعنی ، بین دو وضوء ؛ یک فعل مستحب ویا واجب ؛ حد فاصل شود . البته این نظر محی الدین است

والا در منظر فقه شیعی ، همان کلام علامه ی حلی در تذکره مبناست . ( نور ٌ علی نور)

شیخ بهجت می فرماید : " یستحب لمن کان علی وضوء ان یجدد وضوءه " 

معنای این فتوا چنین است که بدون فعل فاصل ، وضوی تجدیدی ، مستحب است . ( وایضاً سایر مراجع)

 

اهل سنت خبری را از رسول الله ص نقل کنند که فرمود : " من توضا ء علی طهر کتب له عشر حسنات "

(رواه ابوداوود والترمذی وابن ماجه)

سید یزدی در عروه یکی از موارد وضوی مستحبی را گوید :

 " الوضوء للتجدید ، والظاهر جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً ایضاً "

آیت الله حائری از محشین عروه گوید : " جوازه زائداً علی دفعة واحدة محل منع "

میرزای نائینی هم گوید ؛ اگر بین دو وضوء فعلی فاصل نشود ، اشکال دارد . قاله : " مع فقد غایة اخری غیر ما توضاء لها او تخلل فصل یعتد به بینهما ، والا ففیه اشکال "

سید حکیم در مستمسک العروه در شرح « جوازه ثالثاً ورابعاً فصاعداً » گوید :

" لاطلاق روایة المفضل بن عمر عن ابی عبد الله ع :

" من جدد وضوءه لغیر حدث جدد الله توبته من غیر استغفار"    2/294

یعنی ؛ کسی که تجدید وضو کند ، بدون بروز حدث ، خداوند هم بر او توبه کند ، بدون استغفار .

 

علامه حلی در مختلف الشیعه از قول صدوق نقل کند که : اینکه در اخبار وارد است « الوضوء مرتین » تاویل آن ؛ تجدید وضوست . واینکه فرمود در مرتبه سوم ؛ ثوابی ندارد ؛ منظور تجدید وضو در مرحله سوم است ؛ که " لا یؤجر علیها " وقیاس کند این موضوع را به تکرار اذان واقامه برای نماز ظهر وعصر . که اگر برای  نماز عصر ، مجدداً اذان را تکرار کند ( یعنی برای نماز عصر دو بار اذان بگوید) بدعت میشود .

                          مختلف الشیعه 1/307

مشکل فقهی در حق وضوی تجدیدی در اینجاست که اگر مثلاً وضو گرفت و هنوز نماز نخوانده ؛ اگر تجدید وضو کند ، این وضوی دوم بدعت محسوب شود ویا خیر ؟

جواب چنین است که بعد از وضو نماز خواند ودوباره وضو گرفت ، شرعی بوده ودستور همین است . ولی اگر نماز نخواند ودوباره وضو گرفت ؛ علامه در تذکره فرمود ، مستحب است .

 " لاطلاق الاوامرمن غیر تقیید" ، وتوقف الشهید فی الذکری ، ولعل الاحوط الترک ؛ وان کان الجواز اقوی ؛

ودر تکرار بیش از دوبار ، قول مشهور ، استحباب است . ولی صدوق فقط یکبار تجدید را شرعی دانسته واضافه بر آن را بدعت میشمارد ." والصدوق فی الفقیه حمل الاخبار الواردة بتکرار الوضوء مرتین ؛ وان من زاد لم یؤجر ؛ علی التجدید ، فیکون التجدید ثانیاً عنده بدعة ..."        بحار الانوار 77/306

خلاصه ی کلام  در باب وضوی تجدیدی بنظر نگارنده چنین است :

 عده ای از فقهاء طرفدار اطلاق هستند ، ولو مکرر شود ، حتی بودن اتیان غایت وضو، ودر مقابل عده ی کمی از ایشان مخالف این اطلاق هستند . وحتی بیش از یکبار را بدعت می گویند .

محقق حلی در « المعتبر » کلام جامعی دارد ، می فرماید :

" جدد الوضوء لکل صلاة کان افضل "                ج1ص163

برای هر نماز ، تجدید وضو افضل است .

« نیّت »

«انما الاعمال بالنیّات » ویا « ولکل امرئ ٍ ما نوی » وایضاً « نیّة المؤمن خیر ٌ من عملهِ» .

از جمله " اذا قمتم الی الصلاة " چنین مستفاد شود: که هرگاه اراده کردید ، نیت کردید ویا بگو عزم کردید ، نماز بخوانید , وضوبگیرید . فی الواقع در آیه بحث « اغتسال » مطرح است که بمعنای شستن دست وصورت است . ابن ادریس حلی وسید مرتضی هم , همین برداشت را دارند . راغب در مفردات گوید : غَسلتُ الشیء غسلاً ؛: آب بر آن ریختم وپلیدی وچرکش را از او زدودم . « اغتسال » : شستشوی بدن ؛ در آیه : حتی تغتسلوا  43نساء .

واما اینکه مؤمنین از آیه وضو گرفتن را برداشت کرده اند بدین دلیل است که در زبان عرب به شستن کثافات از دست وبدن وکلاً نظافت کردن ؛ « وضّاهُ بالماء » گویند .

در حدیث قتاده دارد که : من غَسَلَ یده ُفقد توضّا" هر کس دست خود را بشوید پاکیزه شود .

وایضاً : " الوضُوء قبل الطعام یَنفَی ِالفقر وبعدهُ ینفِی اللمم " شستن دست قبل از غذا فقر را میبرد وبعد از غذا گناهان کوچک را .   ( المنجد 2/2191)

میضاة : محل وضو گرفتن . مُتَوَضّا ء: مستراح . وَضو: آب وضو

وُضوء تَوَضّوء : شستن دست وصورت با قصد امتثال برای عبادت .

فلذا شستن دست وصورت در آیه مورد بحث ؛ چونکه با فعل امر دمساز شده وبا دلالت آیه کسب اخلاص " وما امروا الا لیعبدو الله مخلصین له الدین " مشخص ومبرهن میشود که وضوی با نیت استباحه نماز مدّ نظر شارع مقدس است .

 نیت چیست ؟ داستان مفصل آنرا در مقاله نیت در عبادات آورده ایم ؛ مراجعه کنید , در اینجا مختصراً گوئیم : نیت ، یعنی اراده ی انجام عملی که شامل دو جزء است :

1- قصد عنوان ؛ بمعنی چه عملی است ؛ کماً وکیفاً   2-  قصد قربت ؛ خالصاً لوجه الله .

سه چیز داریم : 1- عزم  2-  قصد  3- نیت .

قال ابن عابدین فی حاشیه ردّ المختار : " العزم هو المتقدم علی الفعل ؛ والقصد المقترن ُ به ؛ والنیة المقترنةُ بالفعل مع دخوله ِ تحت العلم بالمنویّ "   1/114

ویا گویند : « النیّة ُ قصد الشئ مقترناً بفعلهِ » همراه با اولین جزء عمل است .

شیخ انصاری در کتاب الطهارة از شیخ طوسی در مبسوط نقل کند :

 " وقت النیّة عند اول جزء من الصلاة واما ما یتقدمها فلا اعتبار بها لانها یکون عزماً " 1/80

قال فی الذکری : " ان الارادة المتقدمة لا نیة "   ص80

شیخ در تبیان گوید : " والعزم : هو العقد علی فعل الشئ فی مستقبل الوقت "

قران هم در باب عزم داشتن در طلاق گوید : " وان عزموا الطلاق " 227بقره

ملاحظه کنید ؛ می فرماید ؛ هر گاه عزم طلاق دادن داشتید ؛ مفهوم این کلام اینست که طلاق محتمل الوقوع است ونه حتم .

نیت وعزم از مراحل اراده هستند ، ولی عزم مقدم بر نیت است . ابن علامه هم در رساله ای جدا گانه بین عزم ونیت فرق قائل شده اند .

 

خدایاچنان کن سر انجام کار * تو خشنود باشی ومارستگار

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد ----        محمد رضا فروزان

 16/11/1387                   09369319570                                                  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 0:9  توسط محمدرضا فروزان  | 

مبعث پیغمبر

 

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

( مبعث )

قال الله الحکیم فی کتابه الشریف : " لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة

وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین "      آل عمران 164

روز بیست وهفتم رجب المرجب( قول مفید در المقنعة ص226) ؛ یاد آور بزرگترین حادثه تاریخ بشری است . بزر گترین عید بشر . صعود از خاک به افلاک .

روز شروع حرکت محمد (ص) از غار حرا تا « قاب قوسین او ادنی»   نجم 9

روز مبعث رسول الله ؛ روز بر انگیختن بزرگترین ومحبوبترین خلق خدا  برای هدایت بشر گمراه وسر گشته در وادی حیرت و ضلالت .همان کسی که فرمود : " کنتُ نبیاً وآدم بین الماءو الطین "         عوالی اللئالی 1/418

 بعثت از یک نظر باب احسان است ؛ نجات بندگان از آتش دوزخ و ایصال ایشان ببهشت. " فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین "      بقره 213

شیخ صدوق فقط در « المقنع » مبعث را روز 25 رجب گوید .       ص207

قاله : " وفی خمسة وعشرین من رجب بعث الله محمداً ص" .( در فقیه همان 27رجب است)

در تمامی کتب ؛ 27 رجب وارد شده ؛ قال الرضاع : بعث الله عزوجل محمداً رحمة للعالمین فی سبع وعشرین من رجب " ودر کافی دارد که ؛ قال الصادق ع :" یوم سبعة وعشرین من رجب نبئ فیه رسول الله "

نگارنده احتما ل میدهد که « وفی خمسة وعشرین » در المقنع اشتباه چاپی باشد .

برای اینروز بزرگ اعمال مستحبی چندی گفته اند ؛ از جمله 12رکعت نماز ؛ در هر رکعت حمد ویس ودر پایان ...         رک : المقنعة – مفید ص226

وروزه آن که معادل( 60ماه است)             رک : رسائل المرتضی 3/59

اهل سنت هم روزه اینروز را سفارش کنند . ( رک: مواهب الجلیل 3/318)

وغسل یوم المبعث                        رک : الکافی الحلبی ص135

قال الحکیم : " ووقتها من الفجر الی الغروب ، وعن الکفعمی والمجلسی استحبابه فی لیلة المبعث ایضاً ؛ ولا باس به لا بقصد الورود "    مستمسک العروة 4/280

 

*بعث *

بعثت یعنی حیات دوباره دمیدن در کالبد مردگان ؛ کما قال تعالی " مَن بعثنا مِن مرقدنا"  52 یس. روز قیامت را هم یوم البعث گویند( فهذا یوم البعث :روم 56) ویا " یوم یبعثهم الله جمیعاً"               مجادله 6

 زنده شدن گیاهان هم در پایان شبهای سرد وبی روح زمستان ، بعث است . بعث یعنی قیام دوباره برای زیستن .

 به دروس آیه 31مائده دقت کنید " فبعث الله غراباً یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سوءة اخیه قال یا ویلتی اعجزت ان اکون مثل هذا الغراب فاوری سوءة اخی فاصبح من النادمین "

« بعث » به نسبت بندگان بمعنای بر انگیخته شدن برای انجام کارهاست . فرصتی دوباره برای سازندگی روح ؛ مهذب شدن ورفتن بسوی حیات معقول وکرامات انسانی.

و به نسبت خداوند دو معنا دارد : اول – ایجاد اعیان واجناس وانواع ؛ که مختص

ذات باری تعالی است . دوم – احیاء الموتی . مثل " یوم یبعثهم الله جمیعاً " 6مجادله

در این قسم ، بندگان صالح و اولیاء الله ، مثل حضرت عیسی ع میتوانند به اذن خدا

محیی اموات بشوند . ( رک : آیه 110مائده ) .

سوال : وهل کان النبی ص یتعبّدُ قبل المبعث بشرعِ احدٍ من الانبیاء ؟

ج= منهم من قال : کان یتعبّد ُ ؛ ومنهم من نَفیَ ذلک .      الموسوعة الفقهیة 26/18

اقول : برای اطلاع به مقاله « دین پیامبر قبل از بعثت»ازنگارنده ویابه بحار الانوار

مجلسی ج18از ص271تا281مراجعه کنید .

·          منّ*

خداوند در میان نعمتهائی که بر بشر ارزانی داشته ؛ فقط از نعمت ارسال رسل با لفظ

« منّ الله»- منت نهاد- استفاده کرده تا بدینوسیله عظمت نبوت را گوشزد نماید .

بر همگان روشن است که بعثت انبیاء در هر زمان ومکانی بر حسب قوابل واستعدادات انسانی صورت گرفته وفلسفه ی وجودی آن ، بیان مصالح ومفاسد میباشد.

گویند: " فالنبی هو المبعوث الی الخلق لیکون هادیاً لهم ومرشداً الی کمالهم المقدّر

لهم ، باقتضاء الاستعدادات اعیانهم "

ودر زمان بعثت آخرین سفیر الهی بود که بنا بر مقتضای اطباع انسانها ، نبی مکرم

اسلام محمدبن عبد الله (ص) فرمود : " انی بُعثتُ لاتمم مکارم الاخلاق "

من آمده ام تا کرامات اخلاقی را کامل کنم . ویا کلام خداوند که فرمود " الیوم اکملت لکم " ویا " ان الدین عند الله الاسلام " . زیرا آخرین دین وشریعت ، مکمل سایر شرایع گردید . نیاز بشر بر آورد شده وهر آنچه بخواهد در اسلام مییابد .

واما شرح مختصری از آیه « بعثت » 164 آل عمران :

در قران شریف « منّ» در معانی مختلفی بکار رفته که از آنجمله اند :

« منّ » یعنی انعام ؛ منت نهاد ، مشرّف کرد ؛ در زبان عرب ، المنع ، یعنی القطع .

بریده شدن ، جدا شدن ؛ واز آنجهت گویند ، بریده شدن ؛ که با نزول نعمت ؛

انسان از بلا دور میشود .مثل " لهم اجرٌ غیر ممنون " فصلت 8

اجر وپاداشی که منقطع نیست .

 از معانی دیگر « منّ» ابطال ثواب اعمال از ناحیه انسان است ، کما قال : " ولا تبطلوا اعمالکم بالمن والاذی "   264 بقره

ویا داستان منت نهادن فرعون بر موسی ، " الم نربّک فینا ولیداً ولبثتَ فینا

من عمرک سنین "       شعراء 18

راغب در خصوص معنای دیگری از « منّ» گوید : " المنّ ما یوزن به "  مفردات

چیزی که اشیاء دیگر را با آن وزن می کنند . ( مثل من تبریز که = 3کیلوست) .

معنای دیگر «منّ» نزولات آسمانی است ؛ کما قال " وانزلنا علیکم المنّ والسلوی "

بقره 57

معنای دیگر ؛ انعام وپاداش بدون درخواست ؛ کما قال " هذا عطاءنا فامنن

او امسک "   ص 39

معنای دیگر « منّ»: هر نعمت سنگین وگرانبهائی را « منّ » گویند .

 

·          علی المومنین *

چرا فرمود" علی المومنین " ؟ ج=  زیرا منتفعین از بعثت رسولان ، فقط مومنین هستند . مثل قول الله تعالی " هدی للمتقین " بقره 2

هر چند فرمود " هدی للناس " بقره 185 ولی فقط متقین از بعثت انبیاء بهره میبرند.

ویا شبیه کلام خداوند :" انما انت منذر من یخشاها"  النازعات 45

ای پیغمبر توبرای کسی که بترسد ، منذر هستی . ونه همه افراد . فلذا از منظر تاثیر ؛نتیجه وباز تاب بعثت ، مومنین وپیروان راستین انبیاء استفاده می کنند .

 علیرغم اینکه فرمود : " انا ارسلناک کافة للناس "    سباء 28

البته به یک بیان ؛ غیر مومنین هم از وجود پیغمبران استفاده می کنند ، مگر در دعای عدیله نمی خوانیم : " وبیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الارض والسماء ". فتامل!

واما قول خداوند " فیهم رسولاً منهم " : از میان خودهایشان است( من انفسهم ، ای : من جنس بنی آدم ) ، نبی ، باید از جنس بشر باشد تا بتوان با او انس والفت گرفت .

نبی باید از جنس آدمهای همان جامعه باشد ؛ تا درد ایشان را احساس واز نزدیک با مشکلات آشنا باشد.دور بودن از عامه ی مردم ؛ مشکل آفرین بوده وهمدردی معنا ندارد. چطور میشود ؛ فردی در رفاه کامل باشد وادعای همدردی با فقرا کند ؟

 شیخ محمد عبده در تفسیر کلمه « منهم » در آیه " هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم " سوره جمعه گوید : منهم از دو جزء تشکیل یافته , « مِن » و«هُم » , هرچند میشود آنرا جداگانه نوشت ؛ لیکن

در رسم الخط ، سَرهم نوشته شده , تا چسبیدگی پیغمبر را با مردم بیان کند .

                              ( با تصرف در کلام شیخ عبده ) .

معنای دیگر« من انفسهم» ویا« منهم » اینست که مردم برشخصیت پیغمبر شان مسلط بوده؛ پاکی ؛ امانت وصداقت او در طول دوران هم زیستی میتواند در نفوذ کلامش موثر باشد. بهمین خاطر گویند ؛مبلغ دینی باید با « ناس » انس والفت داشته باشد .

نکته : اگر « انفُسهم » را با نصب تلاوت کنیم مثل « انفَسهم » ( فاء فتحه دارد ) معنا چنین شود : ای: مِن اشرفهم لانه من بنی هاشم وبنو هاشم افضل قریش وقریش افضل عرب "  یعنی پیغمبر از اشرف ابناء بشر است . ( صفت است برای رسول )

·          یتلوا علیهم آیاته  *

یتلوا علیهم ؛ اشاره به مقام منیع مبلغ بودن انبیاء دارد . وهکذا " بلغ ما انزل الیک"

تمام انبیاء در مقام اول ؛ مُبلّغ و مبین دین ومعارف الهی اند.( به مقاله« تبلیغ» مراجعه کنید)

در این آیه تلاوت آیات به پیغمبر ص نسبت داده شده ودر آیه 252 بقره به ذات مقدس الله : " تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق " . این مطلب بما این درس را می آموزد که مسؤلیت اعمال هر کار گزاری بر عهده ی رئیس ومافوق اوست .

·          ویزکیهم *

یزکیهم اشاره به تکمیل قوای نظری ؛ برای وصول معارف الهی دارد . که فرمود "

تزکیه بر تعلیم مقدم است " خداوند ؛ اول تزکیه را آورد وبعد تعلیم را .

علم بدون تزکیه وبال گردن است . علم بدون تزکیه وتهذیب  شیطنت میشود.

معنای دیگر تزکیه ؛ گرفتن زکات برای تطهیر اموال ونفوس از دنائس است .

·          ویعلمهم الکتاب والحکمة *

تعلیم کتاب ، یعنی اشاره به معرفت تاویل ، ظواهر شریعت ؛ احکام وتمامی دستورات

اِفعل ولا تَفعل ( فقه وبیان حلال وحرام). حکمت را اشاره به محاسن شریعت واسرار آن وعلل ومنافع گویند .

                         رک : مغاتیح الغیب فخر رازی

* وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین *

که قبل از بعثت در ضلالت وگمراهی آشکار بودید .

ملتی که خون همنوع خود را می خورد ؛ غارتگر بود ؛ سوسمار می خورد

از ارزشهای انسانی تهی بوده وبه اصول ادیان قبل ، پایبندی نداشت؛ عده ای از زنان ایشان صاحب الرایة بودند واز آن شرمی نداشتند ، هرگاه پسری بدنیا می آمد ؛ با اظهار نظر کاهنان ؛ مبنی بر شباهت طفل به کدام مرد ؛ به او ملصق میشد.

دختران را زنده بگور میکردند ؛ وهزاران ظلم وجنایت دیگر .

بعثت نبی مکرم ما ، به ایشان عزت بخشید . کما قال : "الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التورایة والانجیل یامرهم بالمعروف وینهم عن المنکر ویُحل ُ لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم فالذین امنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذی معه اولا ئک هم المفلحون "           اعراف 157

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر -  بروجرد -  محمد رضا فروزان   09369319570

                         13/4/1389= 21رجب المرجب 1431

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:41  توسط محمدرضا فروزان  | 

حق الماره یا اکل الماره

« بسم الله الرحمن الرحیم »

( hagh- almareh)

عنوان مقاله : حق المارّه یا اکل المارّه

قال الله تعالی " یا ایها الذین آمنوا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل  الا ان تکون تجارةً عن تراض ٍ منکم"      نساء 29

ای اهل ایمان مال یکدیگر را بناحق نخورید مگر آنکه تجارتی از روی رضا ورغبت باشد .

مقدمه : یکی از مباحث اختلافی در فقه شیعی وسنی ، حق المارّ ه است . مشهور فقهاء شیعه آنرا حلال دانسته ودر مقابل ؛ عده ای  از جمله سید مرتضی؛ علامه حلی ، محقق کرکی و کاشف الغطاء ؛ حرام میدانند. اهل سنت ؛ مسئله را از دو زاویه نگاه کنند ؛ حال اختیار وحال اضطرار .

ایشان حق الماره را در حال اضطرار جایز دانند ودر حال اختیار ؛ حرام .

ابن الجنید هم از شیعه ؛ حق المارّ ه را احتیاطاً در حال اضطرار مباح دانسته وحتی گوید ؛ احوط پرداخت قیمت است ؛ در صورت امکان . علامه ی حلی در مختلف الشیعه ، بعد از بررسی ادله ی طرفین موافق ومخالف گوید :

" وبالجملة فنحن فی هذه المسئلة من المتوقفین "      ج8ص345

قاضی نعمان مغربی در « دعائم الاسلام» گوید : پیغمبر ص حق المارّ ه را اجازه

داده اند ؛ لیکن مشروط به : ابن سبیل باشد ؛ گرسنه باشد ؛ بقدر نیاز وسد جوع بخورد ؛ افساد نکند ؛ باغ محصور نباشد ؛ عدم کراهت مالک محرز باشد ؛ با خود نبرد وخلاصه کلام « وانما اَباح ذلک للمضطر »     ج2ص108

در باب حق المارّه دو گروه روایت واردشده ؛ تعدادی اجازه داده وتعدادی نهی کرده اند. فقهاء با عنایت با این دو گروه اخباروجمع بین آنهاگویند :

 شیخ طوسی واتباع او ؛ اخبار منهیٌ عنه  را به عدم حمل و افساد انصراف داده اند  . که معنای آن از نظر گویش عامیانه چنین است : ( عدم حمل یعنی میوه را باخود نبرد)

" خوردن دارد ولی بردن ندارد " .

قبل از شروع بحث ، خلاصه ی آ نرا چنین آوریم که مزید راحتی خوانندگان گردد:

حق الماره یعنی اینکه ، شخصی از محل باغی ویا درخت مثمری اتفاقی عبور کرده وچشمش به میوه های درخت ویا ثمره ی چشمگیرافتاده ودوست دارد مقداری از آنها را تناول کند ؛ شارع مقدس بر طبق نظر اکثریت فقهاء , اجازه ی لازم را صادر کرده وبشما اجازه میدهد ، بمقدار معمول وعادی از آن میوه ها خورده وموجب فساد درخت ومتعلقات دور وبر درخت نشده واز آنجا هم چیزی با خود نبرید . ولی ملحوظ دارید که گفتیم اتفاقی از آنجا عبور کنید ، ونه بقصد ونیت آن باغ ویا درخت معیّن بروید که در آنصورت خوردن حرام است . البته بعض مجتهدین معاصر ( آیت الله خوئی )رفتن بقصد درخت معیّن راهم جایز میدانند . ( فتوای ایشان را می آوریم ) .

نکته : شاخه های آویزان درختان منازل از داخل حیاط به بیرون کوچه ها از این قاعده مستثنا بوده

نباید مورد تعرض قرار گیرند . مگر با اذن صاحب درخت . مثلاًدر باب درختان مو که معمولا ً بیرو ن

میزنند . استفاده از برگ آن ؛ غوره و انگور این شاخه ها بدون اجازه مالک ؛ حرام است .

 

قال محقق الحلی فی مختصر النافع :

" واذا مرّ الانسان بثمرة النخل جاز له ان یاکل مالم یضرّ او یقصد . ولا یجوز ان یاخذ معه شیئاً . وفی جواز ذلک فی غیر النخل من الزرع والخُضر تردد.

یعنی ، اگر شخصی عبور اتفاقی اش ( لم یقصد) به درخت خرمائی بیفتد ،جایز است که از آن بخورد ولی با خود نبرد وبه درخت هم ضرری نرساند . وآیا این جواز به غیر درخت نخل هم سرایت میکند ؛ تردد وجود دارد .

اقول : دلیل ترد هم اخبار متخالف است . ضمن اینکه ؛ نص بر نخل وارد است .

قال فی اللمعة : " یجوز الاکل ُ مما یمرّ ُ به من ثمرة النخل والفواکهِ والزرع بشرط

عدمِ القصد ؛ وعدم الافساد . ولا یجوز ان یحملَ وترکهُ بالکلیة ِ اَولی"

ای : باغ میوه ویا درختان میوه ویا مزرعه ای که در اطراف جاده وراه قرار گرفته اند وصاحب دارند وملک شخصی است ؛ جایز است بر کسی که از کنار آنها عبور میکند از میوه آنها بخورد واینرا در اصطلاح فقهاء « حق المارّه » گویند .

حق المارّه یعنی حق مرور کننده وعبور کننده ؛ واین جواز خوردن منوط به چند شرط است : اول -  اینکه انسان قصد خوردن آن میوه را ابتداءاً نداشته باشد . اتفاقی از کنار آن درخت بگذرد .

دوم – اینکه درخت وزراعت را فاسد نکند . که معنای آن چنین است :

برای مثال ، درختی است با 50عدد میوه ؛ اگر عابر هر 50تا را بخورد ؛ حکم فساد درخت را دارد که حرام است . ویا در همین مثال، 10نفر عبور کننده باهم به دخت برسند وشروع کنند به خوردن وهر کدام 5 عدد میوه بخورد که در نتیجه تمام میوه های درخت خورده شده وحکم فساد را دارد ؛ کار همه حرام است . نباید چنین کنند.

ویا مثلاً شاخه درخت را بشکنند ویا دور وبر درخت را فاسد کنند که موجب ضرر باشد .ویا مثلاً به پرچین صدمه بزنند .

واما مستند شرط اول : روایت مرسله از ابن ابی عمیر از امام صادق ع است ،

که فرمود : کُل ولا تحمل "  ومستند شرط دوم ، روایت عبد الله بن سنان از امام صادق ع است : یاکُل منها ولا یُفسد " .

بعض فقهاء شروط دیگری را هم اضافه کرده اند که بعضاً اختلافی است ، مثل :

میوه باید بر روی درخت باشد ؛ پای درختی مشمول این مجوز نبوده وخوردن آنها

حرام است . دلیل را هم چنین گویند ؛ شاید مالک چیده ؛ گذاشته ورفته جعبه بیاورد .

بعلاوه ، نص موجود در باب سر درختی وارد شده است .

شرط دیگر ؛ اطمینان از عدم کراهت مالک است . اگر علم داشته باشیم ویا حتی ظن ، به عدم رضایت مالک ؛ تصرف ؛حرام است  . اصل اولیه ؛ حرمت تصرف در مال دیگران بدون رضایت ایشان است ؛ آیه ی ابتدای مقاله هم چنین فرمود .

البته عده ای از فقهاء ؛ حق المارّ ه را حق اعطائی شارع مقدس میدانند ، در صورت علم به عدم کراهت مالک . والا حرمت جاری است .قال ابی الصلاح :

" اباح الله تعالی عابری السبیل الانتفاع بما ینبته الحرث من الخضر والثمار والزرع من غیر حمل ولا افساد ینوب مناب اذن مالک فی حسن التصرف "

علامه حلی در مختلف الشیعه در ادامه این کلام ابی الصلاح وکلام ابن ادریس که قائل به حلیت حق المارّ ه است می گوید : " والاقرب المنع "

لنا : انه تصرف فی مال الغیر بغیر اذنه فیکون قبیحاً .

مستند هم روایت علی بن یقطین است از امام کاظم ع که فرمود :

" لا یحل له ان یاخذ شیئاً "          مختلف ج5ص25و26

شیخ طوسی خبر نهی امام کاظم ع را به عدم حمل ؛ ویا علم به کراهت مالک تلقی می کنند .  در غیر اینصورت ؛ مباح است .

 

عده ای گویند ، حق الماره اجماع فقهاء نیست ؛ لیکن صاحب جواهر آنرا اجماعی داند .مخالفین گویند ، حکم عقل بر خلاف حق الماره است . زیرا تصرف در مال دیگران بدون اذن؛ قبیح است .صاحب مسالک گوید ؛ خوردن جلب منفعت است ونخوردن دفع ضرر؛ با جمع بین اخبار متضاد باب ، دفع ضرر که نخوردن باشد ، مقدم بر جلب منفعت است .( منظور اینست که نخوردن سزوار تر است ) .

وهمچنین گویند ، اخبار مجوز؛ احاد بوده وخبر واحد حجیت ندارد ولو سند ش صحیح باشد . لهذا ؛ در حق المارّ ه ؛ احوط اجتناب است .

صاحب الاحکام الشرعیه هم گوید : " الاشجار المثمرة التی تخرج اغصانها عن جدران سور البلدان اذا لم یعلم الانسان برضا صاحبها ، فالاحوط ان لا یقطف ثمارها واذا تساقطت ثمارها علی الارض ایضاً ، فاخذها محل اشکال "

قال المغنیه فی فقه امام صادق ع : " اذا مر الانسان صُدفة ومن غیر قصد شجرة الفاکهة او الخضار جاز له ان یاکل منها قدر حاجته ؛ علی شریطة ان لا یحمل منها شیئاً وان لا یعلم او یظن بعدم رضا المالک . قال صاحب جواهر : " هذا ما رواه اصحابنا ؛ واجمعوا علیه ، لان الاخبار بذلک متواترة والاجماع منعقد ولا عبرة بخبر او قول شاذ متروک . " قال امام صادق ع " لا باس بالرجل یمر بالثمرة ویاکل منها ولا یفسد ولا یحمل شیئاً فقد نهی رسول الله ص ان یبنی الحیطان فی المدینة لمکان المارة " 3/290

پیغمبر ص از اینکه دور باغها دیوار بکشند ؛ نهی فرمودند . وحتی وقتی که درخت نخل بالغ میشد اگر دیوار دور آن بود ؛ امر می کرد که دیوار را خراب کنند « لمکان الماره»       رک : جواهر الکلام ج 24از ص 126تا 136

 

قال فی شرح من لا یحضر : " والرخصة ما دامت الثمرة علی الشجرة فلو سقطت علی الارض فالظاهر التحریم لخروجه عن مورد النص "

قال الگلپایگانی : " والظاهر عدم الفرق بین ما کان علی الشجر او متساقطاً عنه .

...ویختص حق المرور المذکور بما لا سور له من الاشجار والزرع واما المسور منها

فلا یجوز لمار الاکل منه ، حتی من الاغصان الممتدة علی الطریق مثلاً " ( هدایة العباد)

 قال الخوئی : " الظاهر جواز الاکل للمار وان کان قاصداً له من اول الامر ولا یجوز له ان یحمل معه شیئاً من الثمر واذا حمل معه شیئاً حرم ما حمل ولم یحرم ما اکل واذا کان للبستان جدار او حائط او علم بکراهة المالک ففی جواز الاکل اشکال ،

 والمنع اظهر . "                  منهاج سید خوئی 2/65

سید سیستانی هم فتوائی مشابه سید خوئی دارند الا اینکه می فرمایند :

" والاجتناب احوط"    2/90

قال الامام ره : " من مرّ بثمرة نخل او شجر مجتازاً لا قاصداً لاجل الاکل جاز له ان یاکل منها بمقدار شبعه وحاجته من دون ان یحمل منها شیئاً ومن دون افساد للاغصان

او اتلاف للثمار ، والظاهر عدم الفرق بین ما کان علی الشجر او متساقطاً عنه ، والاحوط الاقتصار علی ما اذا لم یعلم کراهة المالک "    تحریر الوسیله 2/452

قال فی الشرایع : " اذا مر الانسان بشیء من النخل او شجر الفواکهة او الزرع اتفاقاً جاز له ان یاکل من غیر افساد ، ولا یجوز ان یاخذ معه شیئاً "

قال فی الجواهر : " مع عدم العلم والظن بالکراهة علی المشهور بین الاصحاب نقلاً وتحصیلاً " ودر چند سطر بعد گوید : " وعلی کل حال فلا ریب ان الاحوط الترک "

                             ج24ص132

قال فی الریاض : " لم نقف علی مخالف فیه – حق الماره – من قدمائهم الا ما یحکی عن المرتضی فی بعض کتبه "         ج8ص375

سید روحانی در « فقه الصادق ع » گوید : " علامه در مختلف ومحقق ثانی وکاشف الغطاء  وعده ی دیگری از فقهاء , حق الماره را جایز نمی دانند .    18/235-244

علامه حلی در قواعد گوید :

" لو مرّ بثمرة النخل والفواکه لا قصداً ؛ قیل : جاز الاکل دون الاخذ ؛ والمنع احوط.

 ولا یجوز مع الافساد اجماعاً ، ولا اخذ شیء منها ولو اذن المالک مطلقاً جاز .  2/12

ولی در « نهایة الاحکام » گوید " یجوز للمار بثمرة النخل او الفواکه او السنبل ان یاکل منهما بشروط : عدم الافساد ... عدم القصد فلو قصد المضی الیها لم یجز وانما یجوز مع الاجتیاز بها اتفاقاً ... وقیل بالمنع مطلقاً "

قال فی جامع المقاصد : " الحق انه لا یجوز – حق الماره – تمسکاً بالدلائل القاطعة علی تحریم مال المسلم الا عن طیب نفس منه ( غیر از موارد آیه 61نور)

جامع المقاصد شیخ کرکی ج4ص47

قال فی کفایة الاحکام السبزواری : " المشهور بین الاصحاب من مرّ اتفاقاً علی ثمرة

من النخل او الشجر الفواکه او الزرع جاز له ان یاکل منها ولا یحمل ونقل الشیخ فی الخلاف الاجماع علی ذلک وخالف فیه المرتضی( فی المسائل الصیداویة ) وجماعة من المتاخرین والاول اقرب ،

لمرسلة ابن ابی عمیر "   کفایه ص101

وبعد از این مطلب ، همان شرایط اباحت را بیان می کند .

نکته : فقهاء ، مراسیل ابن ابی عمیر را به تبع شیخ صدوق در « فقیه » قبول دارند .

شیخ طوسی در « النهایة » ص417و ابن ادریس در « السرائر » ج2ص226

« حق الماره » را با شرایط حلال دانند .

شیخ طوسی در خلاف ، بعد از بیان حلیت « حق المارّه»گوید :

" وقال جمیع الفقهاء : لا یحل له الاکل منه الا فی حال الضرورة " ج6ص98

یعنی ، اهل سنت فقط در حال ضرورت ؛ حق الماره را مباح میدانند .ضمناً شیخ طوسی مستند قول خودرا ، اجماع علماء وورود اخبار میداند  .

واما استدلال مخالفین حلیت «حق المارّه» چنین است:  قاعده گوید:" لا یحل لاحد ان یتصرف فی مال غیره بغیر اذنه "؛و آیه قران « الا عن تراض » وخبر نهی امام کاظم ع : "لا یحل له ان یاخذ منه شیئاً " , اینها مبین حرمت تصرف در مال دیگران هستند.

هر چند که عده ای « حق المارّه» را فی نفسه حق اعطائی خدا میدانند .بهمین دلیل پیغمبر ص دستور داد که دیوار باغهای مدینه را خراب کنند « لمکان الماره» . علی ایحالٍ شهید ثانی در مسالک می فرماید :

 " لاعتضادها بالقران الکریم المتضمن للنهی عن اکل المال بغیر تراض . ولقبح التصرف فی مال الغیر ، وباشتمالها علی الحظر وهو مقدم علی ما تضمن الاباحة عند التعارض ، لان الدفع الضرر

اولی من جلب النفع "                  مسالک ج3ص372

شیخ ابن فهد حلی در « المهذب البارع » گوید :  حق الماره در باب درخت نخل ، مورد اتفاق فقهاست . در غیر آن محل حرف است واختلافی ؛ محقق اول هم فرمود :

در غیر نخل تردد است . علامه حلی تمام موارد ؛ اعم از نخل وغیر نخل را جایز نمی داند . لیکن اصحاب ما در نخل وغیر نخل مباح دانند . وعلامه ی حلی در کتاب فتوائی خود بنام « المعتمد» گوید : " جزم بالجواز فی الجمیع " .  ج2ص444

اقول : نگارنده بر کتاب « المعتمد» علامه حلی دست نیافته است .

علامه حلی در « منتهی »  زرع را از شمول حق المارّ ه خارج میکند ؛

" اما الزرع فالوجه عندی تحریم التناول عملاً بالروایة وبالاصل الدال علی التحریم السالم عن المعارض "       ج2ص1023

شیخ فاضل بحرانی در« الحدائق الناضرة » این تفکیک علامه را یعنی فرق گذاشتن بین زرع ونخل ، غیر جید میداند .   ج18ص290

قال الصادق ع : " من مرّ ببساتین فلا باس ان یاکل من ثمارها ولا یحمل منها شیئاً "

اقول : ولا باس به ، فانه هو الظاهر من الاخبار .    الحدائق ج18ص293

 

« حق المارّ ه در فقه اهل سنت »

قال ابن قدامه : " مسالة : قال : ومن مرّ بثمرة فله ان یاکل منها ولا یحمل ... وقال احمد اذا لم یکن علیها حائط یاکل اذا کان جائعاً واذا لم یکن جائعاً فلا یاکل "   المغنی 11/75

وگوید : اذا کان علیه حائط لم یاکل لانه قد صار شبه الحریم "

یعنی ، خوردن دارد ولی بردن حرام است . اگر دیوار دور باغ باشد ویا گرسنه ومضطر نباشی ،

آنهم حرام است . دیوار دور باغ ,؛ نشانه ی حریم است . ( یعنی تجاوز حرام است ).

فرق فتوای احمد با دیگران اینست که ایشان هم بسان شیعه گوید : اگر باغ دیوار نداشته باشد ؛ مجاز است . والا بر حرمت باقیست . ( رک : سبل السلام ابن حجر عسقلانی 3/97)*

ابن قدامه در شرح الکبیر ، از احمد روایتی رانقل کند که ایشان ؛ میوه های پای درخت را مباح میداند وسر درخت را نه ؛ سنگ انداختن را هم جزء افساد درخت میداند . ج11ص109

ابن شیبة الکوفی در کتاب « المصنف» با نقل روایات متخالف چنین می نویسد :

عن ابن سیرین قال : سالت عبیدة عن ابن سبیل یمر بثمرة فقال : یاکل ولا یفسد .

ایشان هم ورود به باغ محصور را حرام دانسته وحق الماره را مخصوص درختان در فضای باز میداند . اخبار ، " فکل ولا تحمل " ویا " لا تاکل من الثمرة الا بالثمن "

ویا " لا تاکل من الثمرة الا باذن اهلها " را هم می آورد . در باب میوه های افتاده پای درخت گوید : " عما یسقط من الشجر فقال : دعه للسباع وللطیر "

آنها را برای حیوانات وپرندگان باقی بگذارید.

گوید ، ابن عمر از اکل ماره , کراهت داشته اند .

ابن ابی شیبه در جلد 5 « المصنف » ص39تا 41 بابی ترتیب داده ؛ تحت عنوان :

" من رخص فی الاکل الثمرة اذا امرّ بها "

در سنن « الترمذی » هم چنین بابی دارد:

" باب ما جاء فی الرخصة فی اکل الثمرة للمار بها"

در این باب فقط 3 روایت را نقل کند؛ شماره 1305-1306-و 1307.

محمد ناصر الالبانی ، روایات این باب را قبول نداشته وگوید جزء اخبار ضعیف است .ترمذی گوید: حق الماره راعده ای قائل بجواز اند وعده ای به کراهت ، مگر در قبال پرداخت ثمن .      ج2ص378 سنن الترمذی

خلاصه کلام ؛ در فقه اهل سنت ، فقط در صورت اضطرار ؛ حق الماره را مجاز دانند . ودر غیر اینصورت حرام .

شوکانی در کتاب « نیل الاوطار » گوید ، در فقه حنبلیان وارد است که :

ومن مر بثمرة بستان لا حائط علیه ولا ناظر فله الاکل ولو بلا حاجة مجاناً لا صعود شجره او رمیه بشیء  ...الا لضرورة "         ج9ص35

بعض اهل سنت گویند ؛ در صورت عبور به چنین درختی ؛ ابتدا سه بار صدا بزنید .

اقول : به جهت احتیاط است . واحراز عدم حضور مالک و رسیدن به عدم نهی مالک.

شیخ النووی در « المجموع » ج 9ص54 هم حق الماره را فقط در حال ضرورت جایز داند.

قال الشافعی فی « الام » :

" فمن مر لرجل بزرع او تمر او ماشیة او غیر ذلک من ماله ؛ لم یکن له اخذ شیء منه الا باذنه، لان هذا مما لم یات فیه کتاب ولا سنة ثابتة باباحته . فهو ممنوع بمالکه الا باذنه ... ودر ادامه گوید ؛ حدیث" من مر بحائط فله ان یاکل" ثابت نیست ، واگر ثابت شود ؛ ما هم مخالفتی نداشته وقبول کنیم " لو کان یثبت مثله عندنا لم نخالفه " 2/269

رک : سنن ابن ماجه 2/772-  المستدرک الحاکم 4/134- سنن البیهقی 9/359

کنز العمال 9/263حدیث 25957و تفسیر القرطبی 2/227و........

اهل سنت با استناد به خبر مروی از پیغمبرص ، طریق استفاده حلال ، برای مرور کننده را با شرط اضطرار چنین گویند : " من اخذ َ بفمهِ ولم یتخذ خُبنة ً فلیس علیه شیء "    یعنی ، با دهن میوه را بچیند ونه ؛ با سنگ انداختن . در غیر اینصورت مدیون قیمت میوه میشود وباید جبران کند . ( ابن الجنید اسکافی از شیعه هم چنین

فتوائی دارد )

نکته ای مهم : فتاوای شیعه وسنی در قرون سوم وچهارم وپنجم وششم وهفتم وهشتم ،به هم نزدیکتر از بقیه ادوار است . برای صحت این ادعا ، کتب علامه حلی را با هم اقران سنی اش مقایسه کنید . ویا به خلاف طوسی مراجعه کنید وهکذا « المعتبر » .

 

سوال : خوردن گیاهان خودرو ؛ از زمین دیگرا ن چه حکمی دارد ؟

ج= فی نفسه؛ حلال است . لیکن ورود غیر مجاز به زمین دیگران حرام است . در فقه شیعی مثال دارد : شیخ طوسی گوید ، هر گاه آب مباحی وارد ملک دیگری شود ؛ صاحب ملک ؛ مالک این آب مباح نمی شود ( مثل باران) .

شهید سید محمد باقر صدر در « اقتصاد ما » گوید ؛ ملاک برای مالکیت؛ کار است .

برای مثال ، هر گاه پرنده ای در ملک شخصی تخم بگذارد ؛ مالک آن محل ، مالک تخم نمی شود ، وتخم همچنان بر اباحت قرار دارد .  ( رک : ج2ص143)

اقول : معنای حرف شهید صدر اینست که حیازت این تخم برای همگان مباح است . ولی توجه داشته باشیم که ورود بدون اذن به ملک دیگران حرام است .

واز اینجا ، بعنوان مثال ، تخم پرندگان داخل ماذنه مساجد معلوم میشود .

 

 

من الله التوفیق

مکتب القران فجر – بروجرد -  محمد رضا فروزان 8/4/1389- 09369319570

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 13:40  توسط محمدرضا فروزان  | 

آیه تطهیر

سوال : اهل البیت در آیه تطهیر 33احزاب چه کسانی هستند ؟

ج = بر طبق روایات وارده از طریق خاصه وعامه ؛ وبا استناد به لفظ « انما»

که نشان از حصر دارد ؛ اهل البیت مورد نظر در آیه " انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا" پنج تن آل عبا – کساء – هستند که شامل :

شخص پیغمبرص ، علی ع وحسنین علیهم السلام و فاطمه زهرا ع میباشد .

زمانی که پیغمبر ص علی ع وفاطمه وحسنین ع را بزیر کساء آورد ، دست بدعا برداشته وعرض کرد : " اللهم هولاء اهل بیتی ؛ اللهم اذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا "

مامون عباسی در مجلسی از امام رضا ع سوال کرد : من العترة الطاهرة ؟

فقال الرضا علیه السلام : الذین وصفهم الله تعالی " انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا" و سپس به حدیث ثقلین استناد جستند .

 

قال ابو سعید الخُدری وانس بن مالک ووائل بن الاسفع وعائشة وام سلمة :" ان الایة مختصة برسول الله –ص – وعلی وفاطمة والحسن والحسین علیهم السلام "

رک : تفسیر مجمع البیان 8/559و التبیان 8/340والمیزان 16و جوامع 5/123

وروح المعانی 11/195وکنز الدقائق المشهدی 10/381و الدر المنثور وجامع البیان طبری ؛ حدود 70 روایت از طریق سنیان در این باب وارد شده است .

اهل البیت در آیات وروایات به سه معنا وجود دارد :

اول – باب قرابت است . " وآت ذی القربی حقه "   اسراء 26

" قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی "    شوری 23

اینان کسانی هستند که صدقه بر ایشان حرام است . ( میزان سادات است )

قال زید بن ارقم : اهل بیته من حرم علیهم الصدقة "

قال الله تعالی " قال لاهله امکثوا انی آنست ناراً "   طه 10

دوم – مومنین و رهروان صدیق پیغمبر ص وکسانی که در قول وعمل پیرو او هستند. همانطوری که فرمود " سلمان منا اهل البیت "

در این قسمت کسانی را که بین ایشان پیوند جامعی حکمفرماست ؛ اهل گویند ،

خداوند هم در جواب نوح که درخواست عفو برای فرزندش نمود فرمود :

لیس من اهلک انه عمل غیر صالح "   هود 46

ویا در آیه ی دیگری فرمود " ونجیناه واهله من الکرب العظیم "   صافات 76

سوم – ثانی ثقلین بودن ، که فرمود : انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی

اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض "

آن کسانی که از اهل بیت پیغمبر محسوب ومعصوم هستند ، فقط این قسم است .

ایشان هم حسنین ع ،فاطمه زهراع و علی ع و واولاد معصوم از امام حسین ع هستند که زعامت وامامت امت را بعد از رسول الله ص بر عهده داشته وبر طبق نصوص وارده از وجود نازنین پیامبر ص ، خلفای او بحساب می آیند ؛ اسامی ایشان بصراحت کامل در اخبار بیان شده ودارای نیروی عصمت هستند .

قال الصادق ع : " وهما الخلیفتان علی الامة بعد رسول الله – ص- "

در زیارت جامعه کبیره هم می خوانیم : عصمکم الله من الزلل ؛ وآمنکم من الفتن وطهرکم من الدنس واذهب عنکم الرجس وطهّرکم تطهیرا"

نکته : ازظاهر کلمه اهل البیت در آیه تطهیر نمی توان بصراحت کامل ، خروج زنان پیغمبر را استنباط نمود ؛ زیرا در آیه 73 هود ، اهل البیت ؛ مراد ؛ کسانی هستند که با حضرت ابراهیم ع در یک خانه زندگی می کنند . که شامل فرزندان وهمسران میباشد . کما قال : " اتعجبین من امر الله وبرکاته علیکم اهل البیت انه حمید ٌ مجید "   شیخ المفسرین طبرسی در مجمع البیان گوید : ساره دختر عموی ابراهیم است ولی در این آیه جزء اهل البیت ابراهیم محسوب شده است .12/94

قال فی التبیان : " وقوله « اهل البیت » یدل علی ان زوجة الرجل تکون من اهل بیته فی – قول الجبائی- وقال غیره انما جعل سارة من اهل البیت لما کانت بنت عمه علی ما قاله المفسرون "           تبیان شیخ طوسی 6/34

فلذا برای اثبات مدعا ؛ باید به اخبار مراجعه کنیم که مفسر آیات هستند . بعض مفسرین گویند ، زنان پیغمبر ص از شمول آیه تطهیر خارج میشوند با تمسک به آیات  قبل از « آیه تطهیر  » .زیرا در تمام مراحل از زنان پیامبر با الفاظ؛ امتعکنّ ، اسرحکنّ ، بیوتکنّ ، یاد کرده ولی در آیه تطهیر بیکباره ؛ صیاغ کلام عوض شده ومذکر شده است . که اگر زنان پیغمبر ص کلاً میبایست بحساب آیند ، باید می فرمود " ویطهرکنّ " . پس اینکه برای جمع 5نفری که یکیشان زن است ، ازضمیر مذکر استفاده کرده ؛ دلیل بر خروج زنان پیغمبر ص است .

بنظر نگارنده ، این استدلال ناتمام است ؛ زیرا اهل سنت با استناد به آیه 73 هود ، زنان پیغمبر ص را جزء اهل البیت بحساب می آورند . وگویند؛ بهمان دلیلی که شما حضرت زهرا ع را در میان 4 نفر مرد جزء اهل البیت محسوب می کنید ؛

ما هم میتوانیم زنان پیغمبر ص را بهمراه 4نفر مرد در زمرهِ اهل بیت بیاوریم .

بنابراین بهترین دلیل برای خروج زنان از شمول آیه ؛ همانا خبر ام سلمه است که خود می گوید ، پیغمبر از ورود من بزیر کساء یمانی ممانعت کرده وفرمود :

" انک علی الخیر " تو زن خوبی هستی .

سوال : ما قبول داریم که به استناد آیه تطهیر 5تن آل عبا معصومند . شما عصمت سایر ائمه ع را از کجا استنباط می کنید ؟

ج = اول – از آیات قران مجید . کما قال الله تعالی " انی جاعلک للناس اماماً ؛ قال ومن ذریتی ، قال لا ینال عهدی الظالمین "    بقره  124

به اعتراف بزرگان اهل سنت ؛ مثل ، فخر رازی وزمخشری ، امام جامعه باید معصوم باشد والا لازم میشود که امام دیگری وجود داشته باشد . امام جامعه اگر معصوم نباشد ، کلامش حجیت نداشته واحتمال خطا دارد .

رک : مفاتیح الغیب رازی 4/37و کشاف زمخشری 1/184

بنابر این ؛ عصمت امام جامعه را ما از آیات سوره بقره می فهمیم و از روایات .

اینکه خداوند اطاعت اولی الامر را در کنار اطاعت خودش وپیغمبر قرار داده مبرهن میشود که اولی الامر باید امام معصوم باشد و منصوب من قبل الله ، والا چطور امکان دارد که غیر معصوم ؛ معصوم را بشناسد ؟

بعلاوه در علم کلام ثابت شده که امام ؛ لزوماً باید عصمت داشته باشد .

به کلام خواجه طوسی در تجرید دقت کنید :

" وامتناع التسلسل یوجبُ عصمتهُ ولانه ُ حافظ للشرع "

اگر امام عصمت نداشته وگناه کند ، لازم می آید که از تبری بجوئیم واورا نهی کنیم . اطاعت از چنین امامی حرام است .

قران شریف در آیه 15لقمان گوید : " واتبع سبیل من اناب الیّ "

ویا در آیه 28 کهف " ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امرهُ فرطا"

خداوند بما اجازه ی تبعیت از غیر معصوم را نداده ، مگر آنکسانی که خودشان اجازه داده اند ؛ مثل فقهاء وعلماء . ( آیه سوال ونفر ) .

که البته در آن مورد هم فرمودند : واما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه ، مطیعاً لامر مولاه ، فللعوام ان یقلدوه وذلک لا یکون الا بعض فقهاء الشیعة لا جمیعهم "          احتجاج طبرسی 2/264

سوال : فلسفه ی وجود امام و تداوم امامت تا قیامت کبری چیست؟

ج = قال الصادق ع :" ان الارض لا تخلوا الا وفیها امام ٌ . کَیمَا ان زاد المومنون شیئاً َرَدّهُم  . وان نَقَصوُا شیئاً اتمّهُ لهم "    اصول کافی 1/251

حسین بن علا از امام صادق  ع سوال کرد؛ آیا زمین بدون امام باقی میماند ؟

قال : لا "                       اصول کافی 1/251

امام هادی ع فرمود : زمین از حجت خالی نماند . بخدا آن حجت منم . ( کافی)

امام صادق ع فرمود ؛ اگر زمین بدون امام باشد ، فرو رود . " لو بَقیَتِ الارض بغیر امام ٍ لساخت " 

امام حافظ دیم وشریعت بودن وآنرا از کم وکاستی وافزودنی ، نگه دارد .

واین همان علت تکمیل کننده دین است که خداوند فرمود " اکملت لکم دینکم "

سوال : آیا ائمه ی هدا علیهم السلام در روایات بنام وارد شده اند ؟

ج = حدیث مشهوری است که در کتب فریقین اسلامی وارد شده ومسلم وبخاری وابی داود واحمد بن حنبل وبسیاری از محدثین سنی آنرا باور دارند وآن حدیث چنین است : " قال رسول الله ص : لا یزال الدین قائما حتی تقوم الساعة او یکون علیکم اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش " 

رک : صحیح مسلم 6/4و صحیح البخاری 6/65و مسند احمد 5/89و سنن ابی داود 2/309و کنز العمال 12/32و ینابیع المودة 3/289و.....

واز طریق خاصه : قال الصادق ع : قال رسول الله ص : الائمة من بعدی اثنی عشر اولهم علی ابن ابی طالب وآخرهم القائم هم خلفائی واوصیائی واولیائی وحجج الله علی امتی "        کشف الغمة الاربلی 3/312

عن ذریح قال : سالت ابا عبد الله ع عن الائمة بعد النبی ص ؛ قال ع :

" کان امیر المومنین اماماً ثم کان الحسن اماماً ثم کان الحسین اماماً ثم کان علی بن الحسین اماماً ثم کان محمدبن علی اماما ً "      اصول کافی 1/256

امام صادق ع سپس خود را بعنوان امام معرفی کردند واز حدیث امام هادی ع بر آید که بغیر از اسامی که امام صادق ع فرمودند وامام هادی ع که خودش را فرمود ؛ سایر ائمه ع هم طبق القاب معروف بر زبان شیعیان ؛ حجت خدا هستند .

آری برادر عزیر , این جمله ی معروف :

« الخلفاء بعدی اثنا عشر کلهم من قریش » از مشهورات قاطبه ی علماست .

از بدیهیات علم کلام است که نصب امام معصوم ؛ یعنی حافظ دین وشریعت فقط در اختیار خدای تعالی بوده وهیچکسی را نرسد که در این باب دخالت کند

حتی پیغمبر اولوالعزم . تا چه رسد به اینکه بخواهند با انتخاباتی شبیه سقیفه خلیفه

رسول الله ص را بر گزینند . امامت تنصیصی است ونه انتخابی . فخر رازی بدلیل عنادی که با علی ع واولاد طاهرینش دارد در تفسیر آیه اطاعت خدا ورسول واولی الامر – 53 نساء – گوید : " ان الله امر بطاعة اولی الامر علی سبیل الجزم فی هذه الایة ومن امر الله بطاعته علی سبیل الجزم والقطع لابد وان یکون معصوماً عن الخطاء " در اینجا می گوید ، اولو الامر ؛ باید معصوم باشد

ودر ادامه برای اینکه حکومت ابی بکر وعمرو عثمان وسایر سلاطین اموی وعباسی را توجیه کند ؛ می گوید :

" مصداق اولو الامر ، اهل حل وعقد هستند . " واولی الامر اهل الحل والعقد من الامة وذلک یوجب القطع بان اجماع الامة حجة "    مفاتیح الغیب 10/113

مستحضرید که منظورش از حجیت اجماع امت ؛ شورا وانتخابات سقیفه است .

یعنی امامت بلا فصل علی ع را معاذالله هیچ می انگارد ورای ونظر مردم را در سقیفه حجت میداند . بهمین دلیل اهل سنت ، گویند ؛ مردم رای دادند که ابی بکر باشد .زیرا پیغمبر کسی را بعنوان جانشین معرفی نکرده ، بلکه اینمهم را بر عهده مردم گذاشت . میبدی در کشف الاسرار ؛ ابی بکر وعمر وخالد بن ولید را از مصادیق اولو الامر میداند .    ج2ص552-554

ایشان وسایر مفسرین سنی ، به حدیثی از پیغمبر ص تمسک جسته وگویند تمام خلفاء وسلاطین وقضات و علماء وامیران جیش وهر مسؤ لی در هر حکومتی از سرزمینهای اسلامی از مصادیق بارز اولو الامر بوده ؛ اطاعت ایشان واجب ( ولو حجاج بن یوسف سقفی باشد ؛ ولو یزید بن معاویه باشد ؛ ولو ابن زیاد باشد ؛ ولو ولید بن عبد الملک مروان مشروبخوارباشد و.....) است وتمرد از فرامین آنها ؛ حرام . گویند پیغمبر ص فرمود : " من اطاعنی فقد اطاع الله ومن عصانی فقد عصی الله ومن یطع الامیر فقد اطاعنی ومن یعص الامیر فقد عصانی "

ویا خبر دیگر : " یا معاذ اطع کل امیر وصل خلف کل امام "

رک : روح المعانی سید محمود آلوسی 3/63و کشف الاسرار 2/552

و سنن الکبری – البیهقی 8/185و صحیح البخاری 4/8و8/104و صحیح مسلم 6/13و مستدرک الحاکم 3/121

جالب است که بزرگان اهل سنت این حدیث مشهور را از پیغمبر ص نقل کنند که فرمود " لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق " یعنی ؛ هرگاه اطاعت مخلوق مساوی معصیت خالق بود ؛ حق با اطاعت خداست ونه اطاعت مخلوق . اطاعت از مخلوق تا جائی است که به عصیان خدا منجر نشود که در آنصورت حرام است. این خبر در بسیاری از کتب اهل سنت از جمله ؛ المجوع النووی ج9ص352وج18ص391 وارد شده است .

 

آری بفعلیت رساندن قدرت امام توسط امت ؛ امری بدیهی است . که مخالفت با آن از خرد سلیم بدور است . مردم با تبعیت از امام ، امت را بوجود آورند , بهمین خاطر شخص علی ع بر دو محور تکیه دارند :

اول-  امامت      دوم – امت

حسن ختام این نوشتار کلامی از علی ع در بها دادن به امت است ، بنگرید :

« لکم علیّ مثل الذی لی علیکم »

همانطوری که من بر شما حق دارم ؛ شما هم بر من حق دارید .

رک : رساله حقوق امام سجاد ع

دلیل نقض ادعای سید محمود آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی :

شیخ الحاکم الحسکانی الحنفی در « شواهد التنزیل »چنین می آورد :

" وروی ابن مردویه فی کتاب مناقب علی – ع – قال : (و) عن ابی سعید الخدری قال: لما کان حدیث غدیر خم ورفعه بید علی –ع- فنزلت : " الیوم اکملت لکم دینکم ..." قال النبی –ص- : الله اکبر علی اکمال الدین واتمام النعمة ورضی الرب برسالتی والولایة لعلی بن ابی طالب "     شواهد التنزیل 1/201

ودر نقل دیگری از محمد بن سلیمان الکوفی می آورد که ؛ ایشان در کتاب مناقب علی –ع – بابی ترتیب داده بنام « باب ذکر ما انزل فی علی من القران » واز محمد بن سلیمان نقل کند که پیغمبر –ص- فرمود : من کنت مولاه فهذا علی مولاه

اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله" 

                                  شواهد التنزیل 1/202

نکته در خور تامل اینست که ناصبیان کوردل ، از بزرگان مرام خود هم شرم نمیکنند . احمد بن حنبل در باب دعای پیغمبر ص، - اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ... می نویسد که ؛ این جملات را پیغمبر ص بعد از من کنت مولاه فهذا علی مولاه ونزول آیه اکملت لکم دینکم فرمودند . ( مسند احمد 1/152)

دقت کنید ، باز گلی به جمال احمد بن حنبل که منکر اصل قضیه نیست . ولی این آقای آلوسی ؛ اصل را هم انکار میکند . ویا اینکه ابن ماجه در سنن خود که از صحاح اهل سنت بوده وبرای ایشان ، حکم وحی منزل رادارد ، همه ی خبر غدیر خم را نقل وباور دارد . مخصوصاً دعای ؛ اللهم وال من والاه را.

نکته پایانی : یاعلی المرتضی ، امید که این ران ملخ را به کرم عمیم خود از این مور حقیر پذیرفته وما را مشمول عنایت خود در دنیا ؛لحظه ی جان کندن ؛بخاکسپاری ؛شب اول قبر ومحشر قرار دهید . خدا را شاهد میگیریم که دوستدار تو واولاد طیب وطاهرت ع هستیم .

 

والسلام علیکم ورحمة الله

من الله التوفیق

مکتب القران فجر -  بروجرد -  محمد رضا فروزان 6/3/89-  09369319570

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 12:34  توسط محمدرضا فروزان  |